جلسه 003 - نماز
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
1
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - نماز

اعوذ بالله من الشیطان رجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

بحث جلسه مان درباره ی عبادت، مخصوصاً نماز بود. خلاصه‌ی آنچه که قبلاً عرض کردیم این بود که عبادت که به عنوان هدف خلقت ما در قرآن کریم ذکر شده است. یک هدف متوسط است نه هدف غایی، بلکه وقتی می فرماید: «ما خلقتُ الجن و الانس الا لیعبدون». جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت.

عبادت وسیله ای است که ما برایش خلق شده ایم یا خلق شده ایم که از این وسیله استفاده کنیم تا به غایت آن برسیم. در واقع وقتی می گوییم: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون». یعنی خلق ما با این شیوه تکمیل می شود و به مقصود و مقصد خودش می رسد. عبادت وسیله و چهارچوبی است که بوسیلهی آن ما به هدف خلقت خودمان نائل میشویم. بنابراین میزان اینکه یک نفر چقدر به هدف خلقت خود نائل می شود این است که چقدر بتواند از این وسیله استفاده کند.

هر چه قدر توانایی یک انسان در استفاده از وسیلهای که تنها آن وسیله او را به هدف خلقت میرساند بیشتر باشد به هدف نزدیک تر خواهد بود. بنابراین ما مثل یک تعداد صنعت گر هستیم که همه صنعت و یک رشته خاص را انتخاب کردیم، اما میزان موفقیت ما دراین است که در آن رشته صنعتی چقدر تبحر و تخصص پیدا کنیم.

در شاگردان یک باشگاه ورزشی چه کسی موفق تر است؟ موفقتر است یعنی چه؟ یعنی به استاد شبیه تر و در ارائه تواناییهای استادش موفق تر باشد. که بتواند قهرمان باشد. کسی که بتواند تمام آن فنون، رمزها و تواناییها را بیشتراز بقیه بتواند ظهور دهد و خوب یاد بگیرد. در همه رشته ها همین طور است. من این ها را تکرار می کنم تا به ذهن شما خوب نزدیک شود. اینکه عبادت یک مهارت است و هر چه شما در این مهارت خبره تر شوید، پیشرفت کنید و بیشتر کار کنید، به هدف بیشتر نزدیک و نائل می شوید. بنابراین در میان آدم ها آن کسی آدم تر است؟ کسی که مهارت های عبادی بیشتری داشته باشد و در عبودیت و عبادت موفق تر باشد. بنابراین ما یک شب جمعه اینجا جمع نشدیم دور همدیگر به عنوان یک امر مستحبی که بگوییم ثواب دارد، بلکه ما برای مهم ترین چیزی که در زندگی ما معنا دارد و بدون آن یک زندگی حیوانی بیش نخواهیم داشت، جمع شده ایم. یعنی اگر این را از ما بگیرند عبادت و شب زنده داری، بیداری و سحر و این چیزها از ما گرفته بشود. به قول امام سجاد (علیه السلام) ما از حدود انسانی خارج می شویم و در حدود حیوانی سقوط می کنیم. آدمیت ما به این بستگی دارد که ما چقدر در عبادت قدرت و مهارت پیدا کنیم. این مسئله خیلی مهمی است. ما اینجا جمع می شویم، می گوییم احیاء یک امر مستحب است و واجب شرعی نیست؛ اما چه چیزی واجب است؟ مهارت و قدرت پیدا کردن در عبادت. برای همین خلق شده ایم. خلق شده ایم که بتوانیم عبادات کیفی انجام دهیم و قدرتمند شویم در عبادت و ارتباط با حق تعالی و اینکه به هدف خلقت خودمان نائل شویم. شما وقتی که در آغاز یک حرفه هستید، مثلاً روی وسیله موسیقی کار کنید، مثلاً نی بزنید، اگر نی را به شما بدهند که باید با حالت خاصی کنار لب تان بگذارید و با لب و دندان شما کار میکند. اگر آن را به ما بدهند نمی توانیم از آن صدا در بیاوریم. یعنی نمیتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم. حالا دقت کنید، یکنفر می تواند با همان هوایی که در نی میدمد یک آهنگ بسیار زیبا و فرحبخش ایجاد کند. او چطور توانسته است که این کار را انجام دهد؟ شما همان نی را کنار لب تان می گذارید و هر چه فوت می کنید فقط صدا می دهد، صدای آهنگ ندارد، فقط صدای فوت می‌دهد، صدای حرکت هوا در لوله است. ولی یک نفر که قدرت دارد توانسته تلاش کند و با این نی ارتباط برقرار کند، می‌تواند یک آهنگ زیبا و معنادار از آن دربیاورد. موسیقی یعنی ندارد ولی معنی دارد. وقتی انسان میشنود می تواند با آن ارتباط برقرار کند. چون معنادار است. حالت های انسان در برخورد با انواع سازها و موزیکها و نوع خروجیهای یک ساز فرق می کند، حالتهای انسان فرق می کند؛ یعنی این نی میتواند برای بخش طبیعی، شهوت، غضب، یک وقت هم برای بخش عقلانی و گاهی هم برای بخش فوق عقلانی شما نواخته شود. از یک هوایی که از درون یک لوله رد می شود چه کسی می تواند آن تولید را بکند؟ در نگاه اول وقتی به یک نفر بگویی که تو می توانی از داخل این نی یک چنین کاری انجام دهی، اصلاً باورش نمی شود، مگر من می توانم چنین کاری انجام دهم؟ ولی وقتی شروع می کند و تمرکز می کند و ریاضت می کشد و ارتباط برقرار می کند آن صداهای دل نشین و زیبا یواش یواش ظهور پیدا می کند. یعنی چیزی تولید می شود که اصلاً فکرش را هم نمی‌کردید و این به این زیبایی تولید شد.

وقتی به شما می گویند می توانید با عبادت به موجودی شبیه خداوند تبارک و تعالی و به آن ولیّ خدا تبدیل شوید و آن همه قدرت های بزرگ از شما ظهور پیدا میکند، کسی باور نمی کند که ما هم می توانیم با ذکر و چند تا لفظ که از دهانمان بیرون میآید، یک مقدار حرکات بدنی با تمرکز. اگر ضمیمهی معنای خاصی شود آثار شگرفی را ظهور دهیم و به توانایی ها و کمالات بسیار زیادی برسیم. هیچ کس این را باور نمی کند.

به عنوان مثال، قرآن وقتی دربارهی خداوند تبارک و تعالی سخن میگوید، می فرماید: «أینَ ما تولوّا فثمّ وجه الله» شما هرجا رو کنید خدا را می بینید یا در سورهی حشر آمده است که می فرماید: «هوالظاهر، هو الاول، هوالاخر، هوالظاهر، هوالباطن». شما در عبادت به این کمال می رسید. یعنی اگر عبادت تو درست باشد و کیفیت داشته باشد، یواش یواش آنچه که مخفی است و شما هیچ وقت نمی دیدید یک مرتبه ظاهر می بینید، چون قرآن می فرماید: فقط خداوند ظاهر است، نه اینکه ما چیزهای دیگر را ظاهر می بینیم، مثلاً خورشید را، نور خورشید را، نور ماه را، بقیه چیز ها را می بینیم بعد در این ها دنبال خدا می گردیم و می گوییم من که خدایی نمی بینم.

شما بعد از مدت ها تمرین عبادی، بعداً فقط خدا را می بینید، نه چیز دیگر را. چون قرآن می فرماید فقط خداوند ظاهر است. حالت های ما در موقع شنیدن این حرفها مثل حالت کسی است که نی را به دست او داده اند و می گویند اگر درست یاد بگیری، با آن ارتباط برقرار کنی آن صداهای زیبا از آن ظاهر می شود و بیرون می آید، از همین هوا آن صداها ظاهر می شود و به وجود می آید. آن موسیقی خیلی عجیب و دلنشین ایجاد می شود.

فهم این که با عبادت چه می توانیم بکنیم و به کجا می توانیم برسیم، قدرت بی نهایت، شادی و نشاط ثابت، امید فراوان، آرامش زندگی، مستی و سرمستی در آغاز کار برایمان غیرقابل باور است که می‌شود این جوری شد. اما اگر کسی بتواند با عبادت و وسیله‌ای که برای او گذاشته‌اند ارتباط برقرار کند، و آن وسیله را جدّی بگیرد و با آن خوب ارتباط برقرار کند، بعد می بیند که این وسیله مانند سایر وسایل خیلی کارها میکند. اگر شما به طور عادی نگاه نکنید، مثلاً به یک تلفن همراه، یک رایانه. چون ما دیدیم و عادت کردیم برایمان ساده است یا مثل یک هواپیما که دیگر چیزی از آن برای مان تعجب آور نیست. اما یک بار غیرعادی به این قضیه نگاه کنید، آیا باورتان می شود که با موبایل از این طرف دنیا، بدون سیم و هیچ گونه ارتباطی که ظاهری باشد، با آن طرف دنیا ارتباط برقرار کرد. البته همراه سیم هم که باشد خیلی عجیب است. نه این که سیم دار عادی باشد اما ما چون عادت کرده ایم می گوییم این گوشی را برداریم و شماره بگیریم میتوانیم با آن طرف دنیا صحبت کنیم.

ولی شما به همین قانون نگاه کن. این قانون چون در طبیعت کشف شده است برای ما یک مقدار راحت است. ولی اگر کسی بخواهد مکانیزم آن را بداند باید ده سال دانشگاه درس بخواند تا بتواند با آن مکانیزم آشنا شود که اصلا چی هست. شما باورتان می شود که با این وسیله ای که در گوش خود می گذارید و با فشار دادن، چند عدد دکمه، از این جا با آن طرف دنیا صحبت کنی، خیلی راحت حرفهای همدیگر را بشنوید یا تصویر یکدیگر را ببینید. چه اتفاقی می افتد در اینجا که بدون هیچ سیم و کابلی صدا و تصویر را دارید و صحبت می کنید؟ این چه جوری هست؟ به این غیرعادی نگاه کنید، برای این که این رمز دربیاید باید چقدر باید تمرکز کنید تا رمز را دربیاورید؟ هم باید الکترونیک و هم مخابرات بخوانید تا چند علوم جمع شوند تا شما متوجه شوید که این یعنی چه؟ خداوند تبارک و تعالی در درون ما یک چیزی قرار داده است که اگر ما بتوانیم آن را با عبادت شکوفا کنیم، می گوید شما می توانید با برزخ و با ماورای برزخ از همینجا ارتباط بگیریم. با اموات و ارواح ارتباط برقرار کنید، از گذشته و آینده خبر بگیرید، خیلی کارهای دیگر می توانید بکنید. می توانید خلق کنید. بزرگانی که خلق بدن می کنند. بدنهای مختلفی ایجاد می کنند و در یک لحظه چند جا حضور دارند این چطوری است؟

می گوید شما می توانید بدون ارتباط بدنی با هم ارتباط برقرار کنید، یعنی کلاً بدن را حذف کنید و از قوای غیربدنی با هم ارتباط داشته باشید. به مسئله خلقت توجه کنید، می فرماید ما این را آیه قرار دادم تا شما فکر کنید. چه چیز را؟ خواب دیدن را. وقتی شبها خواب میبینید، کدام حواستان کار میکند؟ در خواب میبیند یا نمیبینید؟ میبینید. میشنوید یا نمیشنوید؟ می‌شنوید. میخورید یا نمیخورید؟ چرا. حواس دیگر شما کار می‌کند یا نه؟ شما با کدام بدن این‌ها را دریافت می‌کنید؟ صبح از خواب بیدار میشوید همه آنچه که خوردید، نوشیدید و ادراک کردید یادتان است. لذت ها، زجرها و زحمتهای آن با توست. پس دیدن صورت گرفته است یا نگرفته؟ دیدن صورت گرفته است. با این چشم بوده است؟ پس چی بوده؟ طرف می گوید من امام زمان علیه السلام را دیدم، شما نمیبینید؟ نه ما نمی بینیم. من در جبهه که بودم یکی از رزمنده ها خدمت امام زمان علیه السلام تشرف پیدا کردند. ایشان و ما خدمت امام زمان نشسته بودیم اما ایشون صحبت میکرد ما چیزی نمیدیدیم. ما هم نشسته بودیم؛ ولی ایشان صحبت می کرد و ما چیزی نمی دیدیم. ما میگفتیم بگو فلان چیز چگونه است؟ ایشان میگفت و جواب میگرفت و جواب را دقیق به ما میداد. میگفتیم فلان شخص وضعیتش چطور می شود؟ میگفت آقا میفرمایند این طور می شود. شاید دو ساعت تمام این جوری بود. ما نمیدیدیم ولی او میدید. ما فقط میتوانستیم بشنویم، ولی او کامل می‌دید. الان ما نمیبینیم و او دارد میبیند. حضرت از چه طریق با او ارتباط برقرار کرد؟ از غیربدن. اگر قرار بود ارتباط بدنی داشته باشد، ما هم باید میدیدیم. اگر یک حضور فیزیکی مادی داشت؛ اما این طور نیست. ولی حضرت می تواند در جایگاه خودشان که هستند، هر کجای این عالم که هستند، در همان لحظه در جبهه باشد و هزارتا مشکل را حل کند. نه جلوی یک نفر جلوی صد نفر دیگر.

در حرم امام رضا یک شب در یک لحظه سه نفر با حضرت ارتباط داشتند، البته سه نفر کم است. فکر نکنید سه نفر زیاد است ولی سه نفر را در جا شفا داد. همه آنها می گفتن که ما آقا را دیدیم.

وقتی فرد میتواند با عبادت به قدرتها و کمالات گوناگون برسد همین است.

یک کسی میگفت که من میدیدم آقا میرزا علی آقا رحمت الله علیه همیشه در قبرستان مینشست و همانجا تمرکز میگرفت و ساعتها مینشست و به گوشهای خیره میشد. میگفتند چرا یک استاد به این بزرگی و مهمی باید ساعت ها وقت خودش را در قبرستان بگذراند؟ خجالت می کشیدم که سوال کنم. بعد گفت میخواستم بیایم ایران، چندتا مشکل داشتم. یکی اینکه بروم ایران یا نه؟ و چند مورد دیگر. یک بار به خدمت شان رسیدم. ایشان فرمودند در مورد ایران اینطور، درمورد آن مسئله اینطور و... گفت اصلاً من ماندم. نه سوال کردم نه چیزی، فقط در ذهنم بود که این مشکلات را با ایشان درمیان بگذارم، دیدم ایشان همه را جواب میدهند. متحیر شدم که ایشان چطور میداند؟ همین که در ذهنم آمد که ایشان چطور می داند، گفتند از قبرستان به تو میگویم. مثل این که یکی از آقایان گفت من خدمت آیت الله بهجت رسیدم. چند مشکل داشتم که میخواستم مطرح کنم و ایشان به خواب من آمد و راهنمایی کرد. گفت: دلم آرام نگرفت پیش خود گفتم این خواب بوده. باید حضوری خدمت شان برسم. وقتی به حضورشان رسیدم به من فرمودند مگر من در خواب به تو نگفتم.

بارها من خودم از نزدیک دیدم که یکی آمده و گفته که من این طور بودم، دیشب آیت الله بهجت به من این طور گفت. یعنی از طریق بدن ارتباط برقرار نمی شود. ولی با خیال خودت ارتباط حقیقی برقرار می شود. از کجا می آورند؟

مرحوم نخودکی این را از کجا می آورد. به آقای مصطفوی رحمت الله می گوید. دوستم مریض شده بود. خدمت ایشان گفتم: دوستم دارد می میرد. گفت: این را به او بخورانید. گفتم: نمی تواند بخورد. فرمودند: خودت بخور، او خوب می شود. این یک چیزی نیست که مخصوص آقای بهجت باشد یا مخصوص میرزا علی قاضی باشد. در جبهه هم که امکانات عبادی خیلی قوی و فوق العاده قوی بود از این چیزها زیاد می دیدیم.

بچه های 17 و 18 و 20 ساله را می دیدیم. فرمانده ی ما در آن موقع که 17 ساله بودم و وقتی برای خنثی کردن مین شناسایی رفتیم شب اول شوکه شدم، داشتم مین را خنثی می کردم دیدم چند تا عراقی، چشم در چشم من با فاصله یک متری یا دو متری با اسلحه ایستاده اند. از ترس مُردم. می خواستم شلیک کنم دیدم فرمانده یک پس گردنی به من زد و مانع شد گفت: کارت نباشد که این ها این جا هستند. کارت را انجام بده و توجه نداشته باش که دارند تو را می بینند. بارها برایتان خاطرات را در کلاس تعریف کردم که شبها پیش عراقی ها، در سنگر، می رفتم و می خوابیدم. ناراحتی بینی داشتم خرخر زیاد هم می کردم. همانجا دو سه ساعت می خوابیدم. با یقین می خوابیدم. می دانستیم ما را نمی بینند. یقین داشتیم و هر چه هر که لازم داشتیم بر می داشتیم. انگار خانه خودمان بود. خیلی راحت، با برادران مزدور خانه یکی شده بودیم. الان که گفته می شود باورش سخت است. به کسی گفتم: گفت: حاج آقا راست می گویید!؟ شاید دارید شوخی می کنید و سر ما را گرم می کردی. واقعا این جوری بود.

وقتی امکانات عبادی و قدرت عبادی زیاد می شود، شواغل کم می شود، مشغله ها کم می شود، این مسئله فقط برای یک آیت الله نیست. حال اگر خدا جبهه نصیب تان می کرد و یک مدت در جبهه عملیاتی عبادتی یک مدت تمرکز می کردید و یک مدت تهجد داشتید، می دیدید که ای وای خیلی کارها می شد انجام داد و خیلی عادی می شد.

یقین و معرفت می‌خواهد که انسان بداند هیچ کاره است و بداند آنکه همه کاره است کیست؟! فقط خداست. اگر بخواهد هر کاری را می تواند بکند. شما کجای دنیا دیدید که کسی آفتابه بردارد به سمت چند نفر و آنها را خلع سلاح کند و تسلیم کند. کجا دیدید که مسلسل به طرف شخص بگیرند و یک دانه فشنگ به او نخورد. این اصلا یعنی چی! شما صدها جلد کتاب از این چیزها در جبهه دارید. مثلا شما می گویید: من کتاب عطش، سوختن، آسمانی، یا در محضر لاهوتیان و آن کارهای عجائب و غرائب علما می خوانم، شما بروید بچه بسیجی های خودمان را بخوانید، ببنید عین همان هاست. گاهی قوی تر هم هستند. جوان 28 یا 29 ساله به من 17 ساله می گوید: این ها پیش تو هستند تو را نمی بینند. مگر او تا 28 سالگی چقدر کرده، چقدر دوره دیده بود یا چقدر عبادت کرده. مگر چقدر فرصت داشت که مثل علماء 60 و 70 سال در حوزه ها تمرکز داشته باشد.

دم باید بفهمد خدا او را برای چه خلق کرده است. نه اینکه بگویم خلق شده ایم تا این گونه شویم، فقط این یکی از کارهای عبادت است. عبادت این کار را میکند. بنابراین توجه بکنیم که ما باید مسئله عبادت را جدی بگیریم و با آن شوخی اصلا نکنیم. چه کسی می تواند یک تایپ خوب انجام دهد، نی خوب بنوازد، حرکت ورزشی خوبی انجام دهد؟ ژیمناستیک خوب برود؟ که حرکات زیبای ژیمناستیک را انجام بدهد؟ کسی که حرکات را جدی بگیرد، یعنی برود تمرکز بگیرد، سعی بکند پاهایش و بدنش را نرم کند. اینقدر تمرکز بگیرد و تمرین و کار کند و تکرار کند. مثل کسانی که در سیرک کار می کنند. در نگاه اول این کار شدنی نیست. وقتی می بینی این کار را می کند، شما می گویی یعنی چی، چه جوری این کار را می کند. ولی او زحمتش کشیده و کار کرده و جدی گرفته است تا به این توانایی رسیده است. یعنی تمرکز گرفته، کار کرده، مسئله را جدی گرفته، اگر جدی بگیرید و بدانید این مسئله ای که باید شما را به آدمیت و به کشف یقین برسید: (واعبد ربک حتی یأتیک الیقین) عبادت خداوند را کنید تا اینکه به یقین برسید. یقین، آرامش، قدرت، شادی و نشاط همه از طریق عبادت به دست می آید. وقتی نشاط مومن دائمی است؛ یعنی در عمرش غصه نمی خورد. «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون».

این قدرت از کجا می آید که نه ترس دارند و نه غصه ای. چندین بار در قرآن آمده است. این قدرت از کجا می آید؟ از عبادت درست و حسابی می آید. بنابراین وقتی شما نتوانستید با این عبادت خوب ارتباط برقرار کنید بوئی از ایمان حقیقی و شیرینی ایمان و قدرت ایمان حقیقی و آثار ایمان را نمی توانید حس کنید.

این خصوصیاتی که در کتاب های حدیث مفصل در مورد مومن نوشته شده است که مومن این طور و این است. کدام مومن است؟ آنکه خودش را و ایمان او جدی و حقیقی است، آرامش دارد. مومن، یعنی کسی که دلش به امنیت و آرامش رسیده نسبت به آن عقیده اش. باور کرده.

در جبهه شب اول که من باور نمی کردم چون مومن نبودم. وقتی دیدم فرمانده می گوید کسی تو را نمی بیند من از ترس او قبول می کردم. ولی او چی بود؟ او مومن بوده دلش آرامش داشت و می توانست به من آرامش بدهد. مومن یک کسی که به دیگران می تواند امنیت بدهد به دل دیگران ودل دیگران را آرام کند، قدرتمند کند. یعنی مومن همه ی صفت هایی که برای مومن ذکر کردم می تواند به دیگران انتقال بدهد و دیگران را آرام کند، می تواند دیگران را شاد بکند. تحت تاثیر قرار دهد، چون خودش دارد می تواند دیگران را هم نورانی کند. فرمانده داشت به من هم می داد. من نداشتم فقط از او قبول می کردم. اما یواش یواش در شب های بعد ما مومن شدیم. دیدیم که مسئله واقعاً این طور است و خیالم راحت شد. دیگر بدون حضور او هم میتوانستیم کارمان را انجام بدهیم، بدون حضور او این یقین را داشتیم. بروم در سنگر دشمن بخوابم، بریم و بیام. ارتباط داشته باشیم. پس وقتی که می گویم عبادت را جدی بگیرید یعنی این.

جلسه ی گذشته یک مقدار روایت برایتان خواندیم درباره بعضی از کارهایی که در نماز نباید انجام داد. «ما لاینبغی للمصلین». چیزهایی که شایسته نیست یک نمازگزار انجام دهد، خوب نیست. یکی از چیزهای که نباید نمازگرار انجام بدهد، خیلی تاکید کردند که نمازگزار آن را انجام بدهد، این است که نمازگزار نباید نماز را سبک شمارد. سبک شمرده یعنی چی؟ چون شما وقتی قرار است با یک وسیله ای کاری را قرار است بکنید، آن کار را جدی نگیرید، یعنی متوجه نباشید که با این قرار است چه کار بکنید و به کجا برسید؟ وقتی این را ندانستی؟ برای شما چی می شود؟ سبک می شود، تباه کردن عبادت می شود. وقتی نسبت به آن بی دقتی کنی، طبیعی است که نمی توانی از آن استفاده کنی. علت این که عبادات برای ما هیچ کدام از آن تأثیرهای که گفتند، را ندارد، این است که ما اصلاً خیال نداریم با آن کاری بکنیم. ما دائما گفتیم که چی؟ همیشه تصور ما از نماز و عبادت این است که نماز یک تکلیف است، ما آدم هایی هستیم که برای کار دیگری در این دنیا هستیم. برای کار دیگری خلق شدیم و ضمناً یک خدایی هم این عالم دارد که از بدشانسی ما این آخرین پیامبر را هم برای ما فرستاده است. یهودی ها و مسیحی ها، شانس داشتند که آن قدیم برایشان پیامبر آمد و خیلی تکلیف ندارند. از بدشانسی ما این آخری را فرستاد و متاسفانه زد و ما مسلمان شدیم. باباها و اجدادمان بیکار بودند، مسلمان شدند و ما هم مسلمان شدیم و در این مسلمان شدن، این احکام هم به ما رسیده و بر گردن ما بار شده و تکلیفی گردن ما هست. به گوش ما هم خورده، در آن ماندیم و دیگر نمی توانیم. در آن ماندیم و نمی دانیم که چه کار کنیم. حالا مگر می شود کنار گذاشت. به گوشمان خورده متاسفانه. ای کاش در این مملکت نبودیم و هیچ وقت به گوش ما نمی خورد. راحت بودیم. بعضی ها هم دیگر رو در بایستی هم ندارند. با این که می دانند درست است، خیلی راحت کنار می گذارند. می گویند: شنیدیم که شنیدیم. هست که هست. به ما چه مربوط. بعضی ها هم که به گوش ما خورده حالا مجبوریم. خانم هایی هستند که چادرهای شان را خیلی محکم سرشان می کنند در تهران یا شهرری، می گوید من مجبورم، از قدیم این طور بوده و عادت کردم.

وقتی اصلاً اجازه نمی دهند دخترشان محجوب باشند. دخترهای را کاملاً بی حجاب می آورند در خیابان و با افتخار هم می آورند. می‌گویند ما که بدبخت شده ایم بگذارید دیگر فرزندان ما بدبخت نشود.

چقدر پدرها هستند که خودشان نماز می خوانند ولی اصلا دوست ندارند فرزندشان مذهبی باشند. می‌گویند شما آزاد باشید، غصه نخور، مجالس عزاداری نروید، افسرده شوید، شما شاد باشید، راحت باش، عزیزم آرایش کن، بانشاط باش. بیرون برو، خودت را اذیت نکن. درست را بخوان، دکتر و مهندس شوی، یک کاره ای شوید. به مملکت خدمت کنید. خودتان را گرفتار کنید چه اشکالی دارد سعی کنید انسانهای مفیدی باشید و مثل ما بدبخت و بیچاره و بی سواد و عوام بار نیایید. ما ریش مان گیر افتاد. به این مسائل دینی گرفتار شدیم، عادت کردیم. شماها دیگر نیاز نیست. چه اشکالی دارد. خیلی ها این جوری فکر می کنند. مثل ما بدبخت و بیچاره باشید. شما آدم های خوبی بشوید. بزرگ بشوید.

دخترش را لخت کرده، پسرش را بدبخت کرده، این طرف و آن طرف می فرستد. کجا؟ آن طرف کشور دانشگاه می روند. عشقش هم این است که بچه اش لیسانس بگیرد یا فوق لیسانس در رشته ای یا یک شرکت بیچاره را به کار بگیرند. بچه ام مفید است. اصلاً این آدم نفهمیده چه کسی است؟ می گوید دین ما این بدبختی را دارد، چکار بکنیم! مشکل دین ما است. مسیحی را نگاه کن که چه عشقی می کنند. هفته ای یکبار به کلیسا رفتند که رفتند اما اگر نرفتند. آزاد هستند و هر کاری دلشان خواست، می کنند. بقیه مردم چقدر راحت اند. ما بیچاره ها صبح که می شود نماز ، عصر نماز، مغرب و عشا نماز، یک ماه رمضان روزه بگیرید، دعای کمیل، انواع و اقسام، مفاتیح به این کلفتی، خیلی بیچاره شدیم. قرآن یکسره بخوان. ذکر بگو، تسبیح بگو. از این مجلس به آن مجلس، این همه تأکید، حج یک مصیبت در زندگی ما ، خمس یک مصیبت، زکات یک مصیبت، امر به معروف ول مان نمی کنند، نهی از منکر. همین طور. بدبخت شدیم، بیچاره شدیم پی کارش رفت. حالا یکی از کارهای که از ما خواستن نماز است. برای نماز هر دفعه گرفتار هستیم. باید این کار را بکنیم. چشم این کار را هم می کنیم. باشد. واقعا خیلی ها به خدایا می گویند 17 رکعت از ما می خواهی. اصلا بعضی ها به خدا می گویند اصلا نمی شود اما نمی شود این 17 رکعت را یک جا بخوانیم و راحت شویم. واقعا بعضی ها این کار را می کنند. من سراغ دارم کسی را که می گوید من شب 17 رکعت را می خوانم تمام. بعضی ها هم که اصلاً نمی خوانند. خیال خودشان را راحت کردند. بعضی ها هم یک خط در میان می خوانند. بعضی ها می گویند که 17 رکعت را یکجا می خوانیم. می گوید: خدا ولم می کند. شب 17 رکعت را می خوانم. حالا که خدا عقده این کار را دارد من این کار را بکنم، عقده حجاب من را دارد، ایستاده آن بالا، یک خدای عقده ای به تمام معنا که من موسیقی گوش نکنم. آخر چه به تو می رسد یا این حجاب را. بعضی ها می گویند یعنی چی؟ یعنی خدا ما را به خاطر نماز نخواندن و بی حجابی و نوار گوش کردن من را به جهنم می برد. عجب خدایی عقده ای، نفهمی، عجب خدای خشن است. این من را می خواهد جهنم ببرد. می بینی او اصلا هیچ چیز را نفهمیده است. نمی فهمد که جهنم یعنی اینکه وقتی تو این کار را انجام نمی دهی خودت با جهنم سنخیت پیدا می کند.نه این که خدا تو را به جهنم می برد. مگر بچه ای که از رحم ناقص متولد می شود کسی اذیتش می کند؟ نه. او خودش نمی تواند از اینجا لذت ببرد. چون دستگاهش را نیاورده. ما در آخرت یک بهشت بیشتر نداریم. جهنم چیست؟ جهنم مخلوق خودت است؛ یعنی عدم تطبیق با بهشت عذاب می شود. تو با بهشت تطبیق نداری می شود عذاب، یک جا هستید با بهشتیان. بهشت و جهنم هر دو یک جا هستند. این در بهشت لذت می برد او در همان جا دارد چکار می کند؟ عذاب می کشد (باطنه فیه رحمه ظاهره من قبله العذاب) این آیه صریح قرآن است. همه ما همین طور هستیم. یعنی نماز و عبادت برای ما حکم این را دارد که یک مزاحم است در زندگی ما، ولی ما چون آدم های خوبی هستیم خدا را قبول کردیم، دین را پذیرفتیم، پیامبر را قبول کردیم، فرمایش شان را هم قبول کردیم و به هر حال دوست شان داریم حالا باشد، چشم چشم چشم. ولی تو هم اعصاب مان را خرد نکن. بگذار نماز را ساعت 4 یا 5 می خوانم، هر وقت شد، چشم. این را هم یکی از کارهای مان می دانیم که باید انجام دهیم ولی یک کار جدی محسوب نمی شود. کار اصلی و جدی نیست. در طول کارهای مان یک گوشه ای از این وقتی که داریم، بین ظهر تا مغربی یک جایی این سه دقیقه وقت را هم می گذاریم. وضو می گیریم و یک کاری می کنیم. چهار تا لفظ می خواهیم بگوییم. چهار تا هم حرکت می خواهیم انجام دهیم. انگار ورزش است. تمام شد. حالا اگر یک ذره ناراحتی وجدان هم داشته باشیم، عذاب وجدان داشته باشیم، یک تسبیح دستمان می گیریم که نمی فهمیم چی می گوییم تند و تند. انگار که مسابقه است. دنبال مان کردند که باید زود تمام شود و خود را برسانم به آن سر تسبیح. این را هم می گوییم و مهر را هم دو تا ماچ می کنیم و می رویم دنبال کارمان. شصت سال این جوری نماز می خوانیم. حضرت فرمودند مانند کلاغ که نوک بر زمین می زند، شخص این جوری است. تعبیر کلاغ می کند. می گوید این هم نماز خداوند معطل این بود؟ برای ما جدی نیست.

یک رفیقی داشتیم خیلی شوخ بود. هنوز هم هست. قبل از اینکه به قم بروم، ده سال بود که چهارشنبه ها به حجره ی شان می رفتیم و دو ساعت قبل از مغرب برای مطالعه و پیش مطالعه آنجا بودیم تا بتوانیم سر درس برویم.

یکی از بچه های خوب و ناز و معتقد آنجا آمده. پرسید علی آقا قبله کدام طرف است. جواب داد این طرف است. آن بنده ی خدا نماز ظهر و عصر را خواند. گفت: اکبر شوخی کردم قبله این طرف است و او هم باز نمازش را خواند. باز گفت: شوخی کردم و قبله این طرف است. او دوباره یک نماز ظهر و عصر دیگر خواند.

آخر گفت: ببین سه طرف غلط بود. قبله آن طرف است و باز این خواند. محجوب، معتقد. اما هفته دیگر شخصی به نام جواد آمد. گفت: علی جون قبله کدام طرفه؟ او گفت: قبله از این طرف است. او نماز ظهر و عصر را خواند بعد گفت: جواد شوخی کردم قبله این طرف است. جواد گفت: برو بابا دلت خوش است. خدا برود و کلاهش را بالا بیاندازد همین چهار رکعت نماز را که برایش خواندم. من که دیگر نماز نمی خوانم.

فلسفه ما این جوری است که خداوند خیلی کیف می کند من 4رکعت خواندم یا ماه رمضان که روزه گرفتم. خدا باید خیلی عشق بکند که ما برایش چنین کاری کردیم. امام حسین، حضرت زهرا باید خیلی سر مت بشوند، که ما آمدیم ده روز گریه کردیم، نیم لیتر اشک ریختیم، چقدر سینه زدیم، چقدر دعا کردیم، الان آنها باید خیلی حال کنند که ما این کارها را برایشان کردیم. کلی منت، فخروفروشی. تازه به بندگان خدا که می فروشیم چقدر خودمان را گنده تر و بزرگتر از بقیه می دانیم، عزیزتر از بقیه می دانیم، همه را ریز، آلوده و گناهکار می بینیم که ما توانستیم یکبار این کار را بکنیم.

خودش تا دیشب نمی دانست نماز شب چی هست. یک امشب موفق شد نماز شب بخواند، از فردا همه را ریز می بیند. از فردا همه را غافل می بیند، همه را آلوده و گناهکار می بیند، یک نکبتی هست که از کارهایمان می گیرد. ما اصلا نفهمیدیم واقعا برای چی به این دنیا آمدیم. یعنی عبادت برای ما جدی نیست. ولی شما نگاه کنید که سایر مهارت های جمادی و نباتی و حیوانی برای ما جدی است. جدی بودن برای ما یعنی چی؟ یعنی وقتی می خواهیم با یکی از آن مهارت های غیر از مهارت های ماوراء طبیعت و الهی روبرو شویم، در آن جهت تمرکز می گیریم تا موفق شویم. مثل رانندگی که وقت می گذاریم یاد می گیریم. و تمرین می کنیم. الان بندگان خدا چندتا حرفه و فن و رشته بلدند؟ اصلا نمی شود حسابشان کرد.

شما می بینید این خانم خیلی خانم خوبی هست. از هر انگشتش صدتا هنر می ریزد. آشپزی اش یک، گلدوزی اش یک، خیاطی اش یک، گلسازی اش یک، مروارید بافیش یک، تایپش عالی، زبانش چقدر قشنگ است، گیتار می زند چقدر فلان. اینها را چگونه یاد گرفته؟ همین جوری که یاد نگرفته. برای هر کدام صدها ساعت وقت گذاشته و جدی گرفته تا به این هنرها رسیده. ولی می گوییم چقدر در مهارت های انسانی قوی است؟

مثلاً می تواند عصبانی نشود؟ یعنی حیوان نشود. آن لحظه ای که باطن سگی یا باطن گرگی سراغش می آید می تواند گرگ نباشد. گاز نگیرد، ندرد، نیش نزند؟ نه. آیا می تواند وقتی یک گرگ به او حمله کرد، درامان باشد. گرگ کیست؟ شخص دیگری که گرگ صفت است و می خواهد آدم را عصبانی کند یا می خواهد آدم را برنجاند. می تواند نرنجد؟ آیا به این مهارت رسیده که نرنجد؟ این مهارت از کجا بدست می آید؟

این ها مهارت های انسانی است؛ یعنی می تواند نرنجد؟ در اینجا می بینیم نه. یک وقت آن کسی که شما فکر می کردید هزار هنر از انگشتش می بارد، وقتی نوبت به مهارت های انسانی می رسد می بینید که به هیچ وجه نمی تواند. می تواند حسود نباشد؟ آقا می دانی حسادت یعنی چی؟ حسادت چیزی است که به قول امام علیه السلام هزاران قرن از قرن های آخرتی باید در آتش بسوزد تا یکی از آنها درمان شود.

آیا تو می توانی کاری کنی که حسود نباشی یا اگر یک نفر خواست حسادت تو را تحریک کند، نشی. لیسانس و فوق لیسانس دارید، دکتر هستید، خیلی آدم قوی هستید، ولی آیا می توانید خودپسند نباشید؟ توانستی تکبر را که قرن های آخرتی درمان آن در جهنم طول می کشد از خودت دور کنی؟ میتونی؟

نوبت بخش انسانی که می شود و صفات انسانی، کدام هایش را می توانی از خودت بروز بدهی. آیا می توانی یک نفر را که در حق تو بدی کرده است راحت ببخشی؟ می توانی ندید بگیری؟ کدام اسم از اسماء خدا در تو تجلی کرده؟ عبادت یعنی وقتی می گوید هوالظاهر، تو تمام ظهور را در خدا ببینی و اصلاً خدا را ظاهر ببینی. اگر به هر چه نگاه بکنی، بتوانی اول و آخر را ببینی. «هوالاول و الاخر» اول هر چیز و آخر هر چیز. «مارأیت شیئاً الاّ رأیت الله قبله و معه و بعده...» هیچ چیز را ندیدم مگر این که قبل و بعد از آن خدا را دیدم. می توانی به یک شیی نگاه کنی، هر شیئی، از خودت بگیر تا دیگران، اشیاء دیگر، این خدا را در هر سه مرحله با او نگاه کنی، این کار سختی نیست؟ این را به شما بگویم مهارت در عبادت، مهارت در مباحث انسانی خیلی خیلی ساده تر از بسیاری از مهارت هایی است که ماها الان بلدیم، به دست می آید. ولی مسئله این است که ما آن مهارت ها را جدی گرفتیم و سبک نشمردیم. مهارت انسانی و عبادی را جدی نمی گیریم، سبک شمردیم. این یعنی اصلاً نمی خواهیم با نماز ارتباط برقرار کنیم، با احکام و فرمولش آشنا شویم. با قنوتش، با سجده اش، با الفاظش، آشنا شویم. الان به ما بگویند آقا شما بعد از 20 سال نماز یک دور یک ترجمه از نماز بگو ببینم، می توانی نماز را ترجمه کنی و توضیح بدهی، که شما در نماز چی میگویی! یک دوره. مثلا وقتی می گویی الله اکبر، الله چیه، اکبر چیه؟ این یعنی چی؟ الحمدلله رب العالمین یعنی چی؟ 20 سال نماز خواندی. اگر ما آن را جدی گرفته باشیم، می توانیم این کار را بکنیم. ولی جدی نگرفتیم، یعنی ما فقط یک چیز مزاحم دانستیم. واقعاً مواظب نیستم، به هیچ کدام آن را مراقبت نکرده ایم. برای اینکه بار و تحمیل است و خوشمان هم ازش نمی آید، چون بار و تحمیل هست، نمی‌توانیم. شما عزیزان قدر خود را خیلی بدانید. برای این خدمتگذار کوچک خودتان خیلی در چشم من بزرگ هستید. من الان هر ماه دارم شما را اینجا و جاهای دیگر زیارت می کنم. این همت و جدیت و قدرت شما برای اینکه شب تا صبح بنشینید، نوید خیلی مهمی است. با اینکه خودتان را یواش یواش به این بیدارماندن ها و به تمرکز، به حوصله، شب زنده داری عادت می دهید، آن هم از سخت ترین کارش است. شما فکر کنید عبادت، نماز، دعای کمیل، زیارت عاشورا، سینه زنی، روضه خونی، خیلی کار ساده ای است اما اینکه انسان بنشیند و تمرکز بگیرد و حرف را بشنود، کار راحتی نیست. کار خیلی خیلی سختی است. این مژده و بشارت است بر شما که حتماً همه ی شما می توانید و هیچکدام خودتان را دست کم نگیرید، حتماً می توانید با عبادت رابطه ی خوبی برقرار کنید. مواظب باشید شیطان شما را پیش خودتان کوچک نکند.

وقتی می گوییم با عبادت خیلی کارها میشه کرد و این خواص و آثار را دارد و خیلی کارها می توان با آن کرد شما واقعاً می توانید به آن برسید. چه بسا خیلی از شما الان داشته باشید. خیلی از آرامش هایتان و شادی هایتان را اگر دقت بکنید، مدیون همین خصوصیت های خوبی است که دارید. خیلی از نشاط هایتان، امیدهای که دارید، ناشی از همین خصوصیات است که دارید. اینها را جدی بگیرید. این حوصله داشتن، این حضور قلب تان، این توانایی تان، این صبرتان را از آن خوشحال باشید و واقعاً خدا را شکر کنید که دارید.

خداوند به شما دارد نشان می دهد که می توانید. نشان می دهد که "شدن" فقط کار دیگران نیست و ما هم می توانیم بشویم. این را خیلی جدی بگیرید. خیلی خداروشکر بکنید. شما یک ساعت با تمرکز دارید حرف من را گوش می دهید. شما فکر می کنید یک ساعت تمرکز در شب کار راحتی است؟ نیمه شب گذشته است و ما به سمت سحر می رویم و شما با نشاط نشسته اید و گوش می دهید. انشاءالله یک مقدار دیگر که تمرین کنید و عادت کنید. بعد که آقای غریبی می آید و برای شما صلوات ها را می گوید و یا آقای اسکندری ذکر می گوید یا خودتان مشغول نماز می شوید همان تمرکز را در سخنرانی من گرفته اید می توانید همان جا یواش یواش بگیرید. بعد می بینید که خیلی از اسماء در شما انشاءالله ظهور می کند به شرط اینکه بفهمید که دارید چی می گویید. این خیلی مهم است که بفهمید که چی دارید می گویید. اگر بفهمید که چه می گویید که فهمیدن آن کار سختی نیست. این را اگر انسان بفهمد که دارد چی می گوید و با این قدرت تمرکز که الان شما دارید که ساعت ربع به دو است و شما دارید تمرین می کنید و یک سال است که می آیید و می روید که بتوانید نیمه شب تمرکز بگیرید، نیمه شب بانشاط بنشینید و تمرکز بگیرید، این را یواش یواش به اصل نماز انتقال دهید. بعد می بینید خیلی کارها می توانید بکنید. فکر نکنید که این کارها فقط مخصوص کار اولیائ خداست. نه. شما الان بیش از یک سال است که دارید می آیید. تا سحر می نشیند و تمرین تمرکز کرده اید، الحمدلله رب العالمین، تمرین کردید به خواب تان غلبه کنید، با خوابتان مبارزه کنید و ضمن این که بیدار می نشیند، یک بحث علمی را کامل گوش می کنید و بعد بفهمید.

شما همین تمرکز را و فهم و فکر را یواش یواش ببرید در قسمت های عبادتان می بینید که چه آثار خوب و با برکتی خواهد داشت.

الحمدلله رب العالمین.