جلسه 007 - نقش فرشتگان در اداره عالم
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
9
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - نقش فرشتگان در اداره عالم

فراز پنجم از دعای سوم را می خوانیم: وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ إِذَا نَظَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ تَزْفِرُ عَلَى أَهْلِ مَعْصِيَتِكَ سُبْحَانَكَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ. فَصَلِّ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى الرَّوْحَانِيِّينَ مِنْ مَلَائِكَتِكَ، وَ أَهْلِ الزُّلْفَةِ عِنْدَكَ، وَ حُمَّالِ الْغَيْبِ إِلَى رُسُلِكَ، وَ الْمُؤْتَمَنِينَ عَلَى وَحْيِكَ وَ قَبَائِلِ الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ اخْتَصَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ، وَ أَغْنَيْتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ بِتَقْدِيسِكَ، وَ أَسْكَنْتَهُمْ بُطُونَ أَطْبَاقِ سَمَاوَاتِكَ. وَ الَّذِينَ عَلَى أَرْجَائِهَا إِذَا نَزَلَ الْأَمْرُ بِتَمَامِ وَعْدِكَ وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ وَ الَّذِي بِصَوْتِ زَجْرِهِ يُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ، وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِيفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ. وَ مُشَيِّعِي الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ،

می فرماید که خدایا بر آن دسته از فرشتگان درود بفرست، که در آن هنگام که به جهنم می نگرند و آن را افروخته ی بر اهل معصیت می بینند تو را تسبیح نموده می گویند و می گویند تو را آنچنان، که سزاوار توست عبادت نکرده ایم. پس بر جمیع آنان و تمامی مجردات روحانیون از ملائکه و اهل رحمت و پیام آوران غیب که بر پیامبران نازل می شوند و امین وحی تو می باشند همواره رحمت و درود خود را نازل فرما.

این هم درود بر دسته ای دیگر از ملائکه هستند که رفتار اینها یک الگوی خوب برای ماها است.

من شرح را می خوانم. حالا به تناسب شرح توضیحاتی هم لازم باشد عرض می کنم.

«جهنم هنگام دیدن گناهکاران شعله می کشد و اینان صدای بسیار مهیب و ترس آوری را از جهنم می شنوند و آیه ی کریمه ی "وإِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا". سوره ی فرقان آیه 12 یعنی آتش جهنم چون تبهکاران را از دور می بیند و آن تبهکاران صدای وحشتناک و خشم آلود جهنم را می شنوند تصریح بر این معنا دارد که ملائکه نیز چون صدای جهنم را می شنوند به عبادتهای خود توجه کرده و آنها را کوچک دانسته و عرض می کنند سبحانک ما عبدناک حق عبادتک زیرا عبادت خود را لایق و شایسته ی شان مقدس حضرت حق نمی بینند و خود و عبادت خود را حقیر می یابند.

در قیامت همه چیز حیات و شعورش ظهور پیدا می کند. اینجا هم همه چیز حیات و شعور دارد. برای اینکه همه اشیاء تجلی خدا هستند. ظهور خدا هستند، خدا نه شی ساکنی را خلق کرده، نه شی مرده ای را خلق کرده، ما اصلا مرده در نظام خلقت نداریم، زمین زنده است. حیات دارد و شعور و فهم دارد. قرآن می فرماید که زمین در روز قیامت خودش اخبار خودش را می گوید يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا. رحم کند به زمین و زمین اخبار خودش را بیان می کند. در دعا داریم در دعای عرفه سیدالشهدا (ع) که اگر زمین درواقع این جنبه اختیاری بودن از زمین را کنار می گذارد که می فهمد ولی اجازه نداد کاری کند، اگر اجازه داشت گناهکاران را می بلعید. گاهی وقتها شما می بینید در مورد قارون، خداوند به زمین امر می کند که او را چکار کند. او را بلع کن یا به دریا چی کار می کند؟ وحی می کند که آل فرعون و فرعون را بگیرد. ما اصلا موجود بدون شعور و موجود بدون حیات نداریم. چون همه موجودات تجلی خدا هستند، نمی شود تجلی خدا صفات خدا را نداشته باشد. تمام موجودات صفات خدا را دارند. همه شان. ولی در هر موجودی یک یا چند اسم ظهور و غلبه دارد. دولت اسماء داریم. نه این که آنها اسماء و صفات خدا را نداشته باشند. دارند اما ظهور اسماء در اشیا مختلف متفاوت هست. مثل این که یک آدم مهربان را در نظر بگیرید نه اینکه خشم ندارد، اما همیشه مهربانی و خنده اش و اخلاقش غلبه ی بیشتری دارد در وجود این. سایر موجودات هم همین هستند.

می فرماید: در قیامت تمام اشیا و تمام موجودات قیامت درک، بالاتری و ظهور بیشتری را از خودشان، چون پرده های این عالم همچنان کنار رفته "و انّ دار الاخره لهی الحیوان" حیات آخرت حیات حقیقی هست همه چیز حیات دار هست و شما می توانید با هر چیز ارتباط برقرار کنید و شما با آنها سخن بگویید. می فرماید جهنم هم از این قاعده مستثنی نیست. شعور خاصی دارد. وقتی که جهنمی ها را می بیند معصیت کارها و تبهکاران را می بیند، به خشم می آید و صدایش را بلند می کند. چون در جهنم در آخرت تناسب ها خیلی ظهور می کند، آدم هایی که بهشتی هستند از همین موقع مردن می بینید که صحبتی که باهاشان می شود می بینید که با ناز و نوازش. حضرت عزرائیل با اکرام می آید سراغ شان با مهربانی می آید سراغ شان و داریم که مثل یک غلام به سراغ مومن می رود، که دارد با ارباب خودش سخن می گوید. با احترام دعوتش می کند و نشانش می دهد پنج تن آل عبا (علیهم السلام) را و دعوتش می کند مومن را به ملاقات و محضر آنها. از آن طرف هم که میرود بشیر و مبشر می روند بالای سرش در نظام برزخی و دائما برایش آرامش، امنیت و ناز و نوازشش می کنند. مثل یک بچه ای هست که وقتی از مادر متولد می شود، مادر چقدر مهربان هست. اطرافیان چقدر مهربان هستند این بچه یک ذره ترس دارد، گریه می کند، وارد عالم جدیدی شده. برایش خیلی غریب است. ولی اطرافیان و همه سعی می کنند ناز و نوازشش کنند آرام کنند او را، مومن هم همینطور هست ان اضطراب طبیعی هست که برود ولی خوب دائما فرشته ها و خود معصومین (ع) این آرامش را برایش می دهند در نظام جدید حیاتش. و یکسره با بشارت رو برو هست. ملائکه می بینند او را، خوشحال می شوند با بشارت با ناز و نوازش با احترام با ادب، در نقطه ی مقابل جهنمی ها این طور نیستند، در نقطه مقابل جهنمی ها از همین جا که می خواهند بمیرند با درد و رنج و سختی می میرند و با شکنجه و عذاب از اینجا خارج می شوند.

"یضربون ادبارهم و وجوههم یا وجوههم و ادبارهم". به صورت شان سیلی می خورد و پشت شان هم همین طور، پس گردنی می خوردند. اینجوری از دنیا خارج می شوند با شکنجه و توهین و تحقیر بعد که می روند در نظام برزخی، در نظام برزخی هم همین طور با اینها برخورد می شود. جهنم هم در آخرت به همین شکل هست. وقتی که جهنمی ها و معصیت کارها را می بیند قبل از اینکه اساسا اینها به جهنم برسند آن هول ولا و ترس از جهنم خیلی خطرناک است و اینکه آدم یک دفعه می رسد به آنجا که ببیند آنجا چه خبر است، می فرماید که إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً. وقتی که از جهنم اینها را از راه می بیند این معصیت کارها را اینها صدای خشم جهنم و فریاد جهنم را می شنوند، این مهندسی خداست. دارد راجع به مهندسی بهشت و جهنم سخن می گوید که آنجا چه طوری هست که اگر جهنمی ها راه می افتند سمت جهنم، جهنم وقتی اینها را می بیند از مکان دور با خشم از اینها استقبال می کند. با فریاد و نعره از اینها استقبال می کند، تعارف و نمی دانم بفرمایید تشریف ببرید جهنم، از این حرفها نیست. با کتک و پس گردنی و توهین و تحقیر می کشند بعضی ها را روی صورت می کشند و می برند، بعضی ها را با زنجیر می کشند و می برند. جهنمی ها بالاخره این طوری هستند این سنخیت شان با جهنم اقتضای یک همچین چیزهایی را دارد. اینها چون سنخیت با جهنم داشتند، با بهشت با خدا با معنویت با ملائکه، ‌ملائکه رحمت سنخیت نداشتند. اسمهایی که از خودشان بروز دادند در دنیا همین اسمهای جهنمی بوده. صفات و اسماء جهنمی، ظهورات جهنمی داشتند. اینها این طوری بودند. لذا چون این سنخیت داشتند می فرماید که اینها فریاد و نعره و خشم جهنم را می شنوند. حالا فرشته هایی که آنجا را می بینند و این آتش را می بینند، خودشان هم ترس برمی دارد. یعنی ببینید آنجا چه خبر است، که خود فرشته های آنجا می ترسند. می گوید خدایا "وَ الَّذِینَ یقُولُونَ إِذَا نَظَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ تَزْفِرُ عَلَی أَهْلِ مَعْصِیتِک" وقتی این ها می بینند که جهنم چه فریادی سر اهل معصیت می کشد می گویند: "سُبْحَانَک مَا عَبَدْنَاک حَقَّ عِبَادَتِک" می گوید خدایا آن طوری که شایسته تو بود ما عبادتت نکردیم، این برای ما اتفاق می افتد. الان هم ما متوجه هستیم که ما دو رکعت نماز شایسته خدا نتوانستیم بخوانیم. حتی دو رکعت نماز پذیرفته هم نخواندیم. فرمود: اگر کسی دو رکعت نماز از او پذیرفته شود اهل بهشت است. چه برسد آن صحنه در آنجا، این که ما چقدر کوتاهی در عبادت داریم چقدر عبادتهای ما ضعف دارد چقدر خلل در آن هست خدا باید واقعا به فریاد ما برسد. باید خیلی انسان با شکستگی و با شکسته دلی به درگاه خدا گریه کند، از خدا توفیق عبادت خوب و مناسب را بخواهد، خوش به حال آنهایی که بدن سالم دارند. خوش به حال آنهایی که توان عبادت دارند. خوش به حال آنهایی که دل روشن و دل پاکی دارند و می توانند عبادت کنند خدا را.

«در این فراز حضرت سجاد بر این عده از فرشتگان درود می فرستد. زیرا از مقام بلندی برخوردار بوده و به سبحات و جمال و جلال الهی واقف اند. دسته ای دیگری از ملائکه عبارتند از اهل قرب. می فرماید: وَ عَلَی الرَّوْحَانِیینَ مِنْ مَلَائِکتِک، وَ أَهْلِ الزُّلْفَةِ عِنْدَک آن ملائکه ای که مقرب درگاه تو هستند نزدیک هستند به تو و اینان مقدم بر دیگر فرشتگان می باشند. زیرا واسطه ی بین عالم غیب و انبیاء و انسانهای کامل بوده یا حاملان وحی اند و از باطن عالم حقایق غیبی را به پیامبران و زبدگان از عبادالله می رسانند و خبرها را به طور دقیق و بدون هیچ خستگی و یا اشتباه، به پیامبران اعلام می کنند. برای انبیاء نیز تنها راه دریافت معارف و حقایق همان وحی است. پیامبر هم زمانی وحی را به صورت صد در صد صحیح کامل دریافت نموده و با اطمینان تمام آن را نقل می کند».

ببینید در بحث هدایت انسان این وحی امر عقلانی و فطری هست. یعنی کسی که شعورش کمی سالم هست درک می کند که خداوند تبارک و تعالی که خالق این نظام هست برای هدایت انسانها، از بین خود انسانها نمایندگانی را انتخاب می کند به عنوان پیامبر که اینها اهل عصمت هستند و پیام خودش، پیام هدایت خودش را از طریق همین انبیاء به انسانها می رساند.

« این وحی فقط اختصاص به انبیاء دارد و سایر انبیاء از آن محرومند.»

وحی یکی از سه موردی است که شرط ایمان هست، ایمان به وحی "بسم الله الرحمن الرحیم/ الم/ ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی اللمتقین/ الذین یومنون بالغیب ایمان به غیب دارند و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون/ و الذین یومنون بما انزل الیک". کسانی که بر تو آنچه که نازل شده ایمان دارند. این را قبول کردند. دلشان این را پذیرفته، آن وحی را پذیرفته. آن قرآن را پذیرفته، این ایمان، حالا باید سر جای خودش توضیح داده بشود، اینکه ایمان به پیغمبر، ایمان بر آنچه که بر پیامبر نازل شده، اینها غیر از علم به خداوند است، غیر از علم به غیب است، غیر از علم به انبیاء است.

ایمان یعنی اینکه انسان دلش باور کند که یک همچنین چیزی اتفاق افتاده، یک موقع می بینی یک روستایی، یک کارگر، یک آدم بی سواد این را می پذیرد، ایمان می آورد، آرامش دارد دلش، ایمان دارد یعنی چی ایمان دارد؟ یعنی دلش آرامش دارد یعنی قبول کرده یعنی یک همچنین اتفاقاتی هست. مثل الان که ما می گوییم برج آزادی برج میلاد در تهران هست، برج ایفل در پاریس هست، نرفتیم ببینیم، اما اگر کسی بگوید برج ایفل در پاریس نیست. هیچ کس قبول نمی کند اگر در تلویزیون، در روزنامه هم دیده باشند قبول نمی کنند. می گویند که هست ما مطمئن هستیم که یک همچنین برجی در پاریس هست. یک مجسمه آزادی در نیویورک هست قبول کردند و ایمان دارند. نرفتند هم ببینند ولی ایمان دارند. ایمان دارند یعنی چی؟ یعنی دل انسان آرامش دارد، ایمان یعنی اینکه دل انسان آرامش داشته باشد، که خدا هست، وحی است، قرآن کتاب آسمانی است، پیامبر را قبول کنند، ائمه را قبول کنند، این را به آن می گویند چی؟ ایمان می گویند. اینکه دل من دل من نه عقل من و ذهن من، دقت کنید ذهن و عقل نه، دلم، دلم بپذیرد این را، قلب من بپذیرد این را بله یک همچنین چیزی وجود دارد. تا انسان دلش باور نکند مومن نیست. تا انسان قلبش به وجود همچین چیزهایی امنیت پیدا نکند مومن نشده.

«لذا آنان باید به دنبال مکتب ایشان رفته و هر چه را پیامبران دستور می دهند بدون هیچ گونه دغدغه ای بپذیرند».

نیاز هم نیست خودمان را به زحمت بیاندازیم، بگوییم که خودمان این را باید بفهمیم، خودمان درک کنیم، نه آقا پیامبر رفته از طرف خدا آورده و ما هم قبول داریم و هر چی گفت چشم می پذیریم.

«نکته ی قابل توجه در این‌جا هست که انبیاء هرگز از دیگران تعلیم ندیدند»، یعنی هیچکدام از پیامبرها استاد و معلم نداشتند، همه علوم شان حتی مسائل علوم دنیایی شان را از کی گرفتند؟ از خدا، شغلشان، حرفه شان، و صنعت شان را هم خداوند تبارک و تعالی به آنها داده.

« زیرا اگر کسانی هم باشند که بتوانند به انبیاء تعلیم دهند خود باید حتما نبی و رسول باشند. خداوند تعالی نیز با برقراری این ارتباط خاص با انبیاء علیهم السلام در مردم ایجاد اطمینان می نماید تا دساسازان و مکاران اعتقادات محکم مردم را خدشه دار نکنند و آنان را از بندگی خدا به بردگی خود نخوانند»

این نکته خیلی مهم است، زیرا کسانی که اعتقاد به انبیاء و خداوند ندارند مجبور هستند تا آخر عمر مقلد انسانها و پیرو انسانهای ضعیفی مثل خودشان باشند. انسانهای گمراهی که مثل خودشان باشند. شما سران مکاتب مختلف بشری را که در نظر بگیرید در طول تاریخ، اینها تمام شان به اشتباهات و ضعف خودشان اعتراف کردند. خیلی باید بیچاره و احمق باشد که مکاتب انسانهای مثل خودش را پیگیری و پیروی کند و مکتب خدا را که وحی پشتش هست و عصمت پشتش هست را چکار کند؟ رها کند.

«زیرا این دسته همواره می خواهند مردم در همان خط حرکت کنند که خواسته و پرداخت آنان است (یعنی همان دساسان)، از این رو ابوجهل به زمان پیغمبر اختصاص ندارد و در هر زمانی ابوجهل های می توان پیدا کرد که صراط مستقیم را بد جلوه می دهند و راههای شیطانی را به مردم پیشنهاد می کنند. چنانچه امروز هم می بینیم که عده ای از افراد کج اندیش به نام آزادی مطلق مردم را به بیراهه دعوت می کنند و قصد دارند تا مردم را از خدا دور و به شیطان نزدیک سازند. البته خود آنان هم می دانند که در فساد و بدی هیچ گونه موفقیتی نیست ولی اعتراض شوم آنها در رها بودن مردم و قابل استعمار بودن شان محقق می گردد. از این رو خداوند تبارک و تعالی معارف خود را از سرچشمه ی زلال وحی و به وسیله ی انبیاء به مردم تعلیم داده تا پیوسته قداست آن حقایق محفوظ بماند و کس دیگری با القاء و ایجاد شک و دودلی مردم را به بیراهه دعوت ننماید».

من یک مثال بزنم. شما اگر تشنه باشید و بدانید یک آبی در یک جایی در جریان هست یک سرچشمه دارد. ترجیح میدهید آب را از کجا بخورید؟ از سر چشمه می خوری چرا از وسط راه بخوری که تویش هزار آلودگی ممکن است اتفاق افتاده باشد انسانهای عاقل می فهمند حق طبیعی شان این هست که خداوند با آنها سخن بگوید، خدا برای شان راهنما بفرستد معصوم با آنها سخن بگوید و به کمتر از معصوم هم راضی نیستند این که شیعه از بزرگترین مکتب برخوردار هست همین است که مکتب شیعه‌، به کمتر از معصوم راضی نیست، می گوید استاد و معلم و راهنمای من غیر معصوم نمی تواند باشد من نمی پذیرم کمتر از معصوم را چرا؟ چون غیر معصوم ممکن است چی کار کند اشتباه کند تازه اگر به علما اعتماد دارند به خاطر کیست؟ به خاطر معصوم هست اگر اعتماد دارند می گویند این ها از قول معصوم و قرآن دارند با ما سخن می گویند از خودشان حرفی نمی زنند، اعتبار یک عالم، اعتبار مرجع تقلید، اعتبار فتوایش، اعتبار ولی فقیه به این هست که چقدر علمش و اطلاعاتش به چی نزدیک باشد؟ به معصوم و وحی نزدیک باشد.

«امام سجاد (ع) به یادآوری عظمت کار این فرشتگان بر آنان سلام می کند تا مردم با تمام اطمینان به اطاعت خدا روی آورند، خدایا به فرشتگانی که وحی را به پیامبران می رسانند و اخبار غیب را به پیامبران می رسانند تا آنها بدون دغدغه و با اطمینان کامل به ما برسانند درود و سلام خودت را برسان».

در فراز ششم "و قبائل الملائکه الذین خصصتهم لنفسک" به دسته ها ( قبائل) به دسته هایی از ملائکه که آنها را به خودت اختصاص دادی به اینها هم خدایا درود بفرست، ملائکه ای که ویژه ی خودت هستند، محضر خودت، ویژه ی خودت، خیلی خاصند و به اینها هم درود بفرست "و اغنیتهم عن طعام و شراب بتقدیسک" و آنها را با شراب و طعام خودت بی نیاز کردی با چی با تقدیس خودت، آنها انرژی شان را از کجا می گیرند از عبادت همانطور که حضرت موسی(ع) چهل شبی که رفت کوه طور چنان مشغول تقدیس الهی بود که آب و غذایش دست نخورده این 40 روز ماند نه گرسنگی و نه تشنگی احساس کرد پس همه ی انسانها این شان فرشتگان را دارند که اگر کسی تقویت بکند می تواند این نیاز را کم کند. ما بزرگانی از اولیا خدا داشتیم که اینها بیماری های سخت داشتند ولی هر وقت که خودشان اراده می کردند مثلا ایام حج بود یا ایام خاصی بود یک لحظه خود شان به بدن خود شان عنایت می کردند. بدن کاملا صاف و شفاف و سالم و قدرتمند می شود عبادت شان را انجام می دادند بعدا به حکمت الهی دوباره آن مریضی را به خودشان برمی گرداندند. پس ما این شأن فرشته ای را داریم که اگر مشغول تقدیس حق تعالی شویم از شراب و طعام بی نیاز می شویم این بسته به قدرت روح است. یعنی روح هر چقدر قدرتمند میشود این طوری هست.

این پسر و دخترها که عاشق هم می شوند، دیدید، پیرمردها یادشان هست. وقتی عاشق هم می شوند و می خواهند بروند پارکی و جایی با هم حرف بزنند، اگر پا درد داشته باشند و کمردرد داشته باشند و گرسنه باشند و تشنه باشند و زخم معده داشته باشند و زخم اثنی عشر داشته باشند، همه را یادشان می رود. ساعتها بدون غذا از همدیگر لذت می برند و این لذت از همدیگر باعث میشود که اصلا نیازی به خوردن و آشامیدن نداشته باشند. دردی را هم احساس نکنند. اینها نمونه خداوند تبارک و تعالی گذاشته در انسان ها، نمونه گذاشته که انسانها بفهمند این شان هست.

یک آدم شکمویی من می شناختم که خیلی سختش بود که روزه بگیرد. ولی تقید داشته. ضمن اینکه شکمو بود روزه هم می گرفت، این روزه را می گرفت ولی می افتاد و خیلی ها هم روزه می گیرند اصلا دست به سیاه و سفید هم نمی زنند. می گویند ما اذیت می شویم. باید همین طور بخوابیم تا افطار. اعتصاب می کنند اصلا تا افطار که افطار بخورند و بعد بلند شوند کار بکنند، این فرد یک موقعی من دیدم که رفت جذب یک تیم ورزشی شد. خیلی کیف می کرد ورزش می کرد. یک موقع این خورد به ماه مبارک رمضان من گفتم این عمرا برود ورزش کند دیدیم نه بابا این می رود با زبان روزه سه و چهار ساعت ورزش می کند. باشگاهش را می رود. چون شهوت باشگاه داشت دیگر اینکه نسبت به این مسئله علاقه داشت این علاقه بهش چی می داد؟ به او قدرت می داد. یعنی دیگر تشنگی و گرسنگی و ضعف حالی او نمی شد. می رفت کار می کرد و ورزش می کرد ساعتهای زیادی.

در جبهه رزمندگان مان همین طوری بودند. 40 – 50 درجه جنوب ماه مبارک روزه می گرفتند و چقدر هم تلاش و کوشش می کردند در جبهه. دوران انقلاب یادم است. ما تازه بالغ شده بودیم آن موقع 18- 19 ساعت می کشید. 2 صبح تا 8 شب؛ 2.5، 3 گاهی وقتها چنان مشغول برنامه ها بودیم مثلا بسیج فعالیت داشتیم یا مثلا برای کارهای انقلاب بود. اوایل جنگ اوایل انقلاب خیلی شور و هیجان زیاد، من یک موقعی من به خودم می آمدم می دیدم ساعتها از افطار گذشته هنوز افطار نکردیم هنوز درکی نداشتیم مشغول کار کردن بودیم حالا باید غذا بخوریم. درس می خواندیم. کارهای طلبگی ما بود. کارهای بسیج بود. کارهای انقلاب بود. اصلا متوجه نبودیم و از ده شب و یازده شب به بعد تازه می رفتیم افطار می کردیم، کک مان هم نمی گزید اذیت نمی شدیم. این فرمول را اینطوری بگویم فرمولش این است که امام صادق علیه السلام فرمود: "ما ضعف بدن اما قویت علیه النیه". بدن اصلاً ناتوانی نشان نمیدهد اگر روح بخواهد یک کاری بکند. روح اگر بخواهد یک کاری بکند بدن انرژی دارد. خستگی معنا ندارد. کوفتگی معنا ندارد. نمی توانم، نمی کشم، اصلا معنا ندارد. روح این طوری است. پس هر چقدر انسان روح خودش را در سایه ایمان تقویت بکند و واقعا ایمان بیاورد به ماورای طبیعت، علاقه و عشقش را به ماورای طبیعت زیاد بکند، توانایی، حوصله می آید سراغش. تنبلی و کسالت و بی حوصلگی و بیحالی و بی انگیزگی، ناامیدی، ازش کنار می رود. حالا ایشان می فرماید یک همچین فرشته هایی هستند. بارک الله چه فرشته هایی. همچین فرشته هایی هستند که اینها بی نیاز از طعام و شراب شدند و چی مشغول هستند؟ به تقدیس خدا مشغولند. ما هم این جنبه را داریم خودمان.

"و اسکنتهم بطون اطباق سماواتک" چه اخباری دارد می دهد امام سجاد (ع). این ها را در باطن های طبقات آسمانهای خودت، سه تا جمع آمده باطنها طبقه های آسمان ها یعنی ما آسمانهایی داریم، آسمانها طبقه طبقه و این هم چی دارد؟ بطون دارد. مثل الان من و شما نشستیم. اینجا فرشته ها هم هستند ولی در بطن هستند. در باطن هستند. البته در باطن نسبت به ما، آن طرف باطن اصلا معنا ندارد، ظهور آن طرف هست، آن طرف هر چی ظهور است. الان برای ما باطن هست. کما اینکه اینجا همه چی برای ما چی هست؟ ظهور دارد. البته یکسری چیزها برای ما غیبی است. ظهور ندارد و ما نمی بینیم آن را. باطن هست، شما مثلا امواج، یک نفر تلفن همراهش را روشن می کند حرف می زند. شما امواج این را می بینید؟ نه. یک نفر تلویزیون روشن می کند می بیند شما امواج را می بینید تلویزیون می آید به این تلویزیون می رسد بعد پخش می شود. نه خوردن به تلویزیون را می بیند و نه پخش شدن و به تلویزیون رسیدنش را. هیچی.

همین الان که من و شما اینجا نشسته ایم میلیاردها امواج و موجودات ، عرض کنم تصاویر تلویزیونی تصاویر مخابراتی دارد از داخل من و شما رد می شود از دیوار از این فرشها از این ستونها، از داخل سر من و شما دارد رد می شود از داخل قلب و چشم من و شما دارد رد می شود به دیگران می رسد ولی ما درک نمی کنیم الان و هیچ درکی نداریم و این اتفاق الان دارد می افتد ما الان در اینجا که نشسته ایم داخل چه معرکه ای نشسته ایم اینجا، داخل چه معرکه ای از اصوات و تصاویر و امواج و نورهای مختلف از داخل ما دارند رد می شوند. ما نشسته ایم اینجا احساس سکوت و آرامش هم می کنیم و می گوییم خبری هم نیست، حالا بگوییم خبری نیست یا اینکه بگوییم ما نمی بینیم، ما نمی فهمیم.

بنده الان تلفن را برمی دارم و صحبت می کنم بالاخره امواج دارد برایش می رسد دارد می رسد به این، دارد ارتباط برقرار میکند، اگر تصویری باشد تصویری اگر صوتی باشد صوتی دارد می آید ما نمی بینیم و خبری نداریم ولی هست دارد این اتفاق می افتد یک مقدار که لطیف ترش کنیم می شوند فرشته ها. همین جا هستند مگر می شود فرشته های مادی را انسان نبیند حالا شما این امواج رادیویی و تلویزیونی و مخابراتی و ماهواره ای هیچکدام را ما نمی بینیم، مادون قرمز نور هست ما نمی بینیم. ماوراء بنفش نور هست ما نمی بینیم ادارکش هم نمی کنیم الان من و شما اینجا نشسته ایم همه ساکتند ولی چقدر صدا دارد اینجا الان رد می شود! الان یک گیرنده یک کسی بگذارد و یک تلویزیون یک کسی روشن کند یک گیرنده هست. می گوید چه چیزهایی در این مسجد دارد پخش می شود. الان چه تصاویری در این مسجد وجود دارد. این گیرنده را مرتب قوی کنی می بینی آن طرف آب را هم می گیرد می بینی ماهواره را هم گرفت، هزار تا کانال را گرفته خود مسجد در خانه ی خدا.

همین جا این تصاویر دارد پخش می شود. همین الان هست. حالا شما نگاه کنید این مقدار لطافت حواس ما نمی گیرد آن را، قوای ما محدود هست. حالا وقتی لطیفتر می شوند دستگاهها و سیستم های لطیف تر که می گذاریم یواش یواش می بینی خیلی چیزها دارد پخش می شود. خیلی خبرهاست. ما درکش نمی کنیم. نمی شنویم و فکر می کنیم اینجا سکوت هست. ولی چه عالمی پر هیاهو و پر سر و صدایی هست، شما هزار تا تلویزیون و بیش از هزار تا رادیو در اینجا بگذارید و شروع کنید تک تک امواج اینها را با ماهواره بگیرید هزار نوع تصویر و برنامه و دو سه هزار نوع امواج رادیویی پخش می شود و کسی نگاه کند،‌که یک دفعه پخش می شود، در تلویزیون دیدید که در اخبار نشان می دهد یا اتاق فرمان یا آن مرکز صدا و سیما ببینید طرف چند تا تلویزیون جلویش هست سی چهل تا تلویزیون روی دیوار هست و هر کدام دارد یک برنامه پخش می کند گیرنده دارد پخش می کند برایش. حالا همین که لطیف بشود می بینیم که از یک حدی ملائکه هم هستند ملائکه مادی هستند. مثل امواج که مادی هستند. آنها هم همین طور هستند. مثل تصاویر که مادی هستند آن ملائکه هم هستند از این لطیف تر ملائکه برزخی از این لطیف تر ملائکه عالم عقل، همین طور بود تا روحانیین که خداوند و امام سجاد (ع) دارد از آنها یاد می کند. پس بطون اطباق سماواتک اینکه آسمانهای هفت گانه طبقات مختلف دارد و اینها بطون دارند حالا فرشته هایی که الان پیش ما و شما هستند فاصله زمانی و مکانی دارند اصلا یا نه بله دارند؟ نه .ولی باطن است غیب است مثل همین امواج رادیو و تلویزیونی، همین اینجاست دارد از داخل ما رد می شود و ما احساس نمی کنیم.

بطون شما فکر نکنید ما می گوییم بطون یعنی چندمیلیارد سال نوری آن طرف تر داخل آن طرف آسمانها یک جایی به نام برزخ هست نه برزخ همین جاست. باطن همین عالم هست. با همین عالم هست انّ مع الدنیا الاخره. دنیا با آخرت با هم یکجا هستند. مثل رحم مادر و دنیا، که رابطه رحم و دنیا دوری دارند؟ نه رحم مادر و دنیا یکی هستند. ولی برای جنین در رحم یک بطون است بطن آنجا ولی برای ما باطن است چون دسترسی به آن بچه نداریم ما هم برای خودمان ظهوریم ولی برای بچه ی باطنیم. بچه که متولد شد می آید در باطن، می بیند ای بابا این 9 ماهی که هیچی صدا نمی شنیده هیچ خبری نبوده، در یک جای تنگی احساس تنهایی می کرده هزاران نفر در یک فاصله ی بی فاصلگی داشتند این را رصد می کردند داشتند این را سونوگرافی می کردند، می دیدنش ضربان قلبش را می شنیدند، ضربه های پایش را احساس می کردند منتظرش بودند. از احوالات او کاملا برخوردار بودند می بینی یک بچه ای متولد می شود می بینید یک دو سه سالی از او می گذرد شعورش را که پیدا می کند عکس های دوران جنینی اش را برایش نشان می دهند. مثل مادر که سونوگرافی کرده می گوید این عکس های آن موقع است که سونوگرافی کرده که آن موقع چه شکلی بودی و الان چه شکلی شدی.

ما هم همین طور هستیم به برزخ نسبت به عوالم دیگر. همه ی عوالم همین جاست. همه ی عوالم همین جا حضور دارند همین الان هم هستند همین الان هم، همین لحظه هم که ما داریم صحبت می کنیم آنها هم کلام ما را دارند می شنوند احوالات ما را می بینند و در نظر دارند احاطه ی کامل، احاطه کامل به وجود دارند. ما فقط چون صرفا ادراک نمی کنیم. می گوییم چه است می گوییم غیب است، غیب یعنی آنچه که پنهان است. می گوییم امام زمان چی هست؟ غائب است اما حاضر هست یا نیست، می بیند یا نمی بیند حضور دارد ولی غائب است یعنی اینکه ما نمی بینیم او را ولی خوب الان هست و احاطه ی کامل هم به ما دارد.

"و اسکنتهم بطول اطباق سماواتک" تو اینها را ساکن باطن های آسمانهای خودت کردی. در کلاس اسماءالله که از تابستان گذاشته می شود اگر بچه های صحیفه بیایند شایسته تر هستند بیایند آن اردوی اسماءالله. چون می خواهیم تمرین کنیم. آنجا وقتی شما تمرین می کنید دیگر نگاه کنید نگاه تان دقیق می شود، این تکانهایی که فرشته ها به این اجزای عالم می دهند را یواش یواش می بینید و مثل اینکه واقعا دارد یک کارهایی دارد اتفاق می افتد و یواش یواش انسان دارد این ها را درک می کند و می گوید چه خبرهایی هست. گیرنده ها را در اردو انشاءالله قوی می کنیم به امید خدا که یک مقدار این گیرنده ها قوی شوند و دیگر ببینیم این حرکات را و حس شان کنیم. حس همین طوری کنیم با همین حس ببینیم با همین چشم ببینیم خیلی مزه دارد می بینیم خیلی خبرهاست که من دقت نداشتم به این مسائل.

الان امام سجاد (ع) خیلی چیزها را دارد می گوید: "والذین علی ارجائها اذاغ تزلل امر بتمام وعدک و نیز آن دسته از فرشتگان که در اطراف آسمان گسترده هستند همه جای این آسمان پر از این فرشته هاست و منتظر امر و وعده ی تو می باشند، درود نثار فرما که آنان خزانه داران باران و محرک ابرها برای بارندگی هستند حالا شما وقتی تمرین کنید با توجه به این اطلاعات تخصصی که امام زین العابدین می دهد بعد متوجه می شوید که مثلا در صحرای طبس، شما دیدید یک موقع ای قدیم ها می خواستند برنج پاک کنند، عدس پاک کنند تکانی می دادند و یک فوت می کردند این آشغالها می رفت کنار و دوباره یک تکان می دادند و دوباره یک فوت می کردند. اینکه در صحرای طبس یکی از این فرشته ها همین طور صورتش را می آورد جلو یک فوت کوچولو می کند و یک چهار تا از این گردها پا می شود و می خورد به این اسباب بازی ها هواپیماها می خورند به همدیگر و تمام می شود.

سونامی به یکی از این فرشته ها می گوید یکی بزن به این دریا ها ببینیم و یکی می زند و یک دفعه 30 متر آب این دریاها می آید بالا هزاران نفر کشته می شوند، فکر نکنید فرشته الان خیلی قدرت دارد فرشته یک اشاره کوچک که بکند یا یک فوت می کند یواش در اقیانوس، آب اقیانوس را اگر بخواهد بخورد یک قطره آب لیوانش هست، یک فوت می کند و ما می گوییم 30 متر موج آمد چه خبر است. اسماء جلالی است. یک دفعه ظهور می کند و انسان به وحشت می افتد آقا شما 30 متر آب را نگاه کنید یک دفعه بیاید در خشکی چه اتفاقی می افتد؟همین، فرشته ها قوی هستند، کل آب اقیانوسها در کل یک ناخنش هم جمع می شود. یک دفعه یک طوری می کند و یک موج می آید چه اتفاقاتی می افتد. صحرای طبس خداوند چه کار کرد. یک دفعه طوفان می فرستد یک موقع زلزله. شما در قرآن نگاه کنید زلزله، إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا. زلزله آنجا برای فرشته ها یک کار سبکی است تکان دادن کهکشانها، اینطور نیست که فرشته غایت قوایش را به کار گیرد و اینجا یک زلزله ایجاد کند. شما دیدید در عالم مورچه ها، اگر یک قطره آب بیافتد روی یک مورچه، مورچه می گوید یک دریا آب، ما غرق شدیم، اگر با قطره چکان آب بچکانی در لانه ی مورچه ها می گویند سیل آمد، یک فوت کنید لانه اش را می برد.

این تارهای عنکبوت را دیدید خانه می سازد برای خودش. تار می سازد. شما هم یک این جوری می کنی عنکبوت می گوید: إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا چه زلزله ی شدیدی آمد مثلا می گوید خانه ی ما را کند و برد. همین نوزاد 4-5 ماهه همین طور که غلت می زند انگشتش می گیرد به لانه ی عنکبوتها به این تارها همین که عنکبوتها نگاهش می کنند می گویند این چه غولی است به بچه ی 4-5 ماهه می گویند یک غول آمده خانه مان را خراب کرد.

خداوند یک موجودی می سازد مثل باکتری تک سلولی ها، موجود زنده، شعوردار این را زیر میکروسکوپ به تو نشان می دهد و بعد یک وال بهت نشان می دهد که در یک وعده غذایی اش دو سه تن ماهی می خورد، یک ماهی هم در دریا نشانت می دهد که با باز کردن دهانش که با همان یک سری موجودات نامعلومی را در آب جذب می کند که غذایش آن است، این مثلا نگاه می کند که دارد با یک میلیارد ماهی حرکت می کند یک دفعه یک وال می آید دهانش را باز می کند و همه را یکجا می بلعد. "یا من فی البحار عجائبه" در جوشن کبیر می خوانیم ای خدایی که تمام عجائب خودت را در دریاها قرار دادی.

این که اینهایی که در طبقات آسمانها هستند چکاره هستند؟ می فرماید اینها خزانه داران باران و محرک ابرها برای بارندگی هستند.

وقتمان تمام می شود نزدیک اذان هستیم. این قسمت را برای جلسه بعد می گذاریم. راجع به باران و رد و برق توضیح می دهم.

والحمدلله رب العالمین