بحثمان در دعای سوم مربوط به فرشتگان الهی بود که عرض کردیم حضرت در این دعا حدود سی کار برای فرشتگان الهی علیهم السلام می شمارند که البته این در یک دعا هست این سی کار معرفی شده است. اما تمام اسماء الهی که کار می کنند در این عالم و صدها اسم از خداوند تبارک و تعالی و هزاران اسم در این عالم کار می کند که این ها همه به وسیله ی فرشتگان انجام می گیرد. اسم را توضیح بدهم. ترکیب ذات با صفت می شود اسم. یعنی شما وقتی یک ذاتی را در نظر می گیرید و برای آن ذات صفتی را در نظر می گیرید از دل این ترکیب چیزی به نام اسم درمی آید. مثلا شما الان یک ذاتی دارید که اگر صفت کتابت و نویسندگی را به شما اضافه بکنند اسم چی از آن در می آید؟ نویسنده در می آید. پس نویسندگی که یک حقیقت و یک توان است یک فعلیتی است در شما، از ترکیب چی بوجود می آید؟ ذات با صفت در می آید. نویسندگی خودش یک هنر است وقتی می خواهیم از این توان و کمال در محاورات، تعبیری بیاوریم مجبوریم یک کلمه برای آن انتخاب کنیم. بگوییم چی؟ نویسنده. ولی نویسنده این لفظ نویسنده است. اسمی است برای آن کارایی و کمال که به آن حقیقتا اسم می گویند، اتخاذ می شود. پس ما وقتی می گوییم اسم های خدا ؛ نه این لفظ هایی که ما در جوشن کبیر می خوانیم. عرض کردیم در اسماء که این ها اسم الاءسم هستند. یعنی اسم لفظی یا اسم کتبی هستند برای اسم خدا. اسم خدا چیه؟ کمال خداست. پس شما الان چه جوری هستید؟ یک کمال دارید که نویسنده هستید. این را می گویند اسم شماست. اسم شما چیست؟ می گوید: من نویسنده ام. من کمال نویسندگی دارم/. یک کمال حقیقی است. دیگر چی؟ من نجار هستم.
پریشب من یک فیلم مستند نگاه می کردم . دیدم که یک خلبان توضیح میدهد که قرار است ما یک سفر علمی پژوهشی داشته باشیم. خلبان این خبر را می داد، داشت اطلاعات جغرافیایی هم میداد که ما قرار است فلان منطقه که قرار است فلان خاصیت را دارد برویم، بله قرار است برویم سراغ یک ماهی که این ویژگی ها را دارد. یعنی ایشان هم خلبان بود؛ کمال خلبانی داشت ، هم جغرافیدان بود، هم زیست شناس بود. بعد که آمد رسید به دریا لباس غواصی پوشید و داخل آب رفت. پس غواص هم چیه؟ هست. قایق رانی هم می کرد. چتر باز هم بود چون از هواپیما پایین پرید. ببینید چند کمال را با همدیگر دارد. این کمالات در کجای این نفس است؟ یعنی وقتی می گوییم این کمالات هست، الان بخواهیم بدن این را بشکافیم، اره بکنیم، تیغ جراحی بگذاریم کجای این کمالات است؟ در بدن که نیست. ذاتی و نفسی هست که این کمالات را دارد. این توان را دارد. از آن کمالاتی که این دارد آن کمال را اسم می گویند. یادتان باشد. بعد وقتی بخواهیم این را بفهمم که در محاورات روزمره مشخص شود که این آقا چه کمالات و عرضه هایی دارد؛ مثلا رفته است یک جایی استخدام شود. می گوییم آقا تایپ بلد هستی؟ رانندگی بلد هستی ؟ این ها را یکی یکی می گوید این کمالات را مجبور هستیم با لفظی به کار ببریم. این لفظ را که برای آن به کار می بریم، به آن چی می گوییم؟ اسم الاسم. اسم کتبی یا اسم لفظی است که برای آن کمالی که این آقا در ذات خودش دارد به کار گرفته می شود. حالا گفتیم اسم چه جوری به وجود می آید؟ وقتی شما یک ذات دارید که این ذات یک کمال را دارد که یا همیشه از ازل داشته یا دریافت می کند مثل نویسندگی، نقاشی، خطاطی، نجاری و رانندگی دریافت می کند؛ از ترکیب آن ذات و این صفت اسم به وجود می آید. مثلا می گوییم او نقاش است. این ، آن است. پس وقتی ما هزار اسم برای خدا به کار می بریم یعنی این کمالات هزارگانه در خدا هست.
فرشته ها ظهور آن کمالات هستند. دقت بفرماید. فرشته ها مظهر آن اسماء هستند. یعنی آن اسم وقتی بخواهد در خارج عمل کند، چی جوری عمل می کند؟ با حضور فرشتگان و قوا عمل می کند. پس ما وقتی می گوییم در جنین یک نطفه دریافت می شود، یک اسپرم از صد میلیون اسپرم می آید با یک تخمک لقاح پیدا می کند، شما یادتان باشد که در قانون اینرسی، شی ء مادی مادام العمر برای بی نهایت تا وقتی که می گوییم هر شی ء حرکت مستقیم الخط یکنواخت خودش را یا حالت سکون خودش را همیشه حفظ خواهد کرد مگر این که از خارج به آن چی وارد شود؟ نیرو وارد شود. یعنی شما الان این گلی را که این جا هست اگر ما هزار سال این جا بنشینیم این گل همین جا است. تکان نمی خورد. این فرش همین جاست؛ این بخاری همین جاست. همیشه حالت خودش را حفظ می کند. حرکت هم همین طور است. مگر این که یک نیرویی به آن وارد شود و آن حرکت را منحرف یا متوقف بکند و جهت دیگری به آن بدهد. سکون هم همین طور. پس ببینید این که یک اسپرم از صلب مرد حرکت می کند که قاعدتا نباید حرکت بکند. چون ماده است و باید حالت خود را حفظ کند. یک اسپرم از صلب مرد حرکت می کند مسیری را طی می کند تا به رحم زن برسد بعد برود در قرار گاه مکین. قرار مکین آن جا که خداوند فرمودند: «ﺛﻢ جعلناه فی قرار مکین» این دوتا با همدیگر در آن جا قرار بگیرد بعد پیوند برقرار کنند. شما فیلم آن را که تماشا کنید می بینید یک تخمک بزرگ داریم و اسپرم کوچک است. اسپرم به دیواره تخمک فشار می آورد تا دیواره را بشکافد و وارد آن شود. بعد با آن پیوند برقرار می کند و مجموعا یک سلول تخم می شود. یعنی شما یک شعوراین جا می بینید؛ یک طراحی، نوع ارتباطی که یک اسپرم با تخمک برقرار می کند، نوع و روش به تخمک و نوع ترکیبی که پیدا می کند، بعدا نوع تکثیری که اینها پیدا می کنند. تکثیر که کیلیویی نیست. چه کسی باور می کند ما هزار سال بنشینیم این دو برگ بشوند دوتا برگ. نمی شوند دوتا برگ؛ اگر دوتا برگ شود معلوم است یک چیزی این جا دارد کار می کند. یک نیرویی هست، یک غذایی، یک انرژی و یک ماده ای هست که تولید می کند، کار می کند. کارخانه است. حالا این تکثیر می شود یعنی یک تعداد زیادی سلول درست می شود و توده ی سلولی درست می شود. حالا وقتی این توده آماده شد نقاشی شروع می شود پ روی این ها. چه می شود. این جاست که انسان به سجده می افتد. روی این توده سلول نقاشی شروع می شود و از درون آن مغز و چشم با آن میناکاری هایش و قلب و سلسله اعصاب و صورت و فک و زبان و حلق و احشای داخل بدن، رگ ها و مویرگ ها و.... انسان همین جوری متحیر می ماند. چقدر دست در کار است؟ چه اسمی کار می کند؟ قرآن می فرماید : (( هو الذی ﯾﺼﻮرکم فی الارحام )) اسم مصور کار می کند. تصویرگری و مینا کاری می کند. شروع می کند به کارهای بسیار زیبا تا در عرض نه ماه یک بچه کامل که متناسب با شرایط زیستی دنیاست. یعنی آن کسی که او را از اول تحویل می گیرد، شما دقت کنید و فکر کنید، آن کسی که اسپرم را در رحم تحویل می گیرد یعنی مسیر اسپرم را می گیرد تا آن را لقاح دهد و آن دو را ترکیب می کند و روی آن کار می کند، واقعا دست است که کار می کند؛ این که در این مسیر کار می کند و مرتب آن را ورز می دهد و به آن شکل می دهد و آن را متناسب درست می کند مثل سفالگرها که سفال درست می کنند. در حالت اول که یک توده گل در دست سفال گر است فقط یک توده مطلق؛ ﮔﻞ است . بعد یواش یواش به دست های هنرمند او که نگاه کنیم ضمن این که چرخ را می چرخاند و این ﮔﻞ را شکل می دهد می فهمید که این دست ها بی حساب و کتاب و بدون قاعده حرکت نمی کند. وقتی یک پارچ یا یک گلدان درست می کند، هدف دارد. یک جهان خارجی را می شناسد که در جهان خارجی چیزی به اسم پارچ به درد می خورد و بعد از این که خشک شد کارایی دارد. یعنی کاربرد خارجی دارد.
ببینید آن کسی که این نطفه و جنین را کار می کند، تمام قوانین علمی دنیا را بلد است. یعنی از شیمی دنیا ، از فیزیک دنیا اطلاع دارد از علم های خیلی پایین تر و ریزتر. مثلا ما الان نانو تکنولوژی داریم. نانو تکنولوژی در سال های بعد یک دانش کلفت و ضمخت می شود. الان تکنولوژی را می گویند که کلفت و ضمخت است و نانوتکنولوژی را می گویند ریز است. چند سال دیگر نانو تکنولوژی یک چیز دم دستی می شود. چون بشر به خلقت خداوند پی می برد و پایین تر می رود. شما نگاه کنید آن کسی که این کارها را انجام می دهد تمام قوانین زیستی عالم در دست اوست که این کارها را انجام می دهد و یک بچه را از یک رحم کاملا مختلف با شرایط زیستی دنیا، متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیت می کند و به موقع خودش خارج می کند. کارخانه تولیدی این جوری، شگفت انگیز اینکه خانمی مثلا سه قلو یا پنج قلو بزاید. ببینید چه قدر فرشته دست در کار دارند. بعد صحبت این شد که یک نفر می گوید: فرشته ها در قرار مکین ورحم خانم ها چقدر فرشته آن جا ، جا دارد که این همه فضا را کار کند و این همه مینا کاری و طراحی بکنند. توجه کردید؟ چون در عالم خارج مثلا وقتی بخواهیم ماکت بینی انسان را کامل بسازیم یک ساختمان شانزده طبقه می شود. وقتی بخواهیم یک بینی را با تمام چیزهایش تحقق خارجی بدهیم، قدیم ها می گفتند و در کتابی خواندم که ساختمانی می شود که چند تن وزن آن است و چقدر حجم آن می شود. یک بدن کامل 5 دور، دور کره ی زمین سلول های عصب آن می چرخد. یعنی آن که این سیم پیچی را انجام می دهد و این عصب ها را آن جا می کشد؛ چقد عصب در دستش است و چقدر مهارت دارد که وقتی این هیکل این بدن می خواهد بیاید روی کره ی زمین 5 دور، دور آن می چرخد. یک بدن کامل. این را شما در نظر بگیرید. اگر درک درستی از فرشته ها نداشته باشیم این سوالاتی را که جلسته گذشته مطرح کردم که به هر حال یک فرشته که نیست، هر کدام از فرشته ها کار خودشان را انجام می دهند. این «ﻧﺤﻦ» که خدا می گوید: ما خلق می کنیم. «ﺃﻓﺮﺃﻳﺘﻢ ما تمنون» آن منی که شما امناء می کنید «ء ﺃﻧﺘﻢ ﺗﺨﻠﻘﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﻧﺤﻦ الخالقون» شما خلق می کنید یا ما خلق می کنیم! دقت کنید، جمع است. یعنی یک خدای هست که مصور است. با هزاران فرشته که هستند بچه را شکل می دهند و بیرون می آید. حالا ﺩﻣﺶ روح و چیزهای دیگر بماند که این ﺩﻣﺶ چه جوری صورت می گیرد که این انسان می تواند خلیفه الله بشود. این جلسه که من می گویم چون کلاس ما تعطیل می شود. انشاله این هفته و دو هفته آینده کلاس صحیفه در خدمت شما هستیم، نمی دانم هم تا کی تعطیل می شود، بناست همه کلاس ها ما حتی کلاس حرم را هم تعطیل کنیم، نمی دانم چقدر می کشد، ولی فعلا تعطیل می شود، در این دو هفته یک مقدار از فرمول هایی را که مربوط به مسائل فرشته ها است را عرض می کنم تا درک درستی از فرشته ها داشته باشید. قبلا هم عرض کردم که اگر بخواهیم بحث فرشته ها را برای شما بگوییم که یک اطلاعات نسبی کامل داشته باشید، یعنی یک دوره ی آموزشی مقدماتی را بگذرانید باید حدود صد جلسه این بحث فرشته ها کار دارد. در دعا که می رویم، امام سجاد (ع) معجزه کرده است یعنی این همه کار کرده سی کارکرد، برای فرشته ها حضرت در یک دعا ذکر کرده اند. چند توضیح میدهم برای این که درک درستی از فرشته ها داشته باشید.
قرار این بود که بحث فرشته ها را از طریق معرفت نفس انجام دهیم، چون گفتیم: خداوند تبارک و تعالی تمام خلقت ، تمام اسماء و تمام سیستم ها را در نفس انسان قرار داده است. یعنی انسان هر مجهولی در خارج داشته باشد از طریق مطالعه خودش به دست می آورد. کمااینکه تمام اختراعات و تمام اکتشافات از کجا ناشی شده؟ از نفس انسان ناشی شده است. یعنی اساس آن اختراع و اکتشاف در نفس انسان وجود دارد و انسان فقط آن را ظهور می دهد بعد می شود یک اختراع، یک هواپیما، یک رایانه، تلفن همراه یا هر چیز دیگر. تمام فرمول ها و همه ی قواعد عالم را همه دارند.
بحث ما در مورد فرشته ها را هم از طریق قواعد معرفت نفس جلو می بریم. ان شاء الله که هم خودشناسی ما قوی شود هم درک دقیق تری داشته باشیم. این که فرشته های خدا هستند و اسماء و قوای عالم هستند؛ ما خود خدا را هم که بخواهیم بشناسیم بازکامل ترین راه چی هست؟ «ﻣﻦ ﻋﺮﻑ نفسه فقد عرف رﺑﻪ» باز هم خودمان هستیم. تجلی کامل در انسان دارد و انسان می تواند بشناسد. بهترین راه شناخت قوای خود انسان است. من یک توضیح بدهم تا این مسئله انشاء الله حل شود. ما به طور طولی در نظر بگیریم یک مرکز اراده و تصمیم گیری در وجود ما هست که به آن عقل می گویند. حالا بحث فوق عقل بماند، کاری به آن نداریم. این عقل وقتی اراده می کند کاری را انجام بدهد یعنی آن ذات انسان؛ عقل انسان به کار گرفته می شود. عقل که متعلق به ذات است. ببینید من می گویم عقل من، شخصی که دیوانه است ذات دارد یا ندارد؟ مجنون است. شخصیت ذات دارد یا ندارد؟ دارد. وقتی عقلش کار نمی کند. پس ذات یک چیز است. قوه که عقل هست یک چیز دیگر است. پس ما یک ذات داریم که ممکن است قوه ی عاقله ما کار نکند. ولی عقل اگر کار کرد در طولش تصمیم می گیرد، فکر می کند و این را در تصور می آورد. مثلا فرض بفرمایید امشب من به شما می گویم که فلان عمل خیر امشب وارد شده است. یک بحث علمی می کنیم. شما چون بینش آخرتی دارید، ذات شما این را می شنود، از طریق قوای شما می شنود. بعد می گوید که ایشان گفته اند که فلان عمل، فلان خیر را دارد. پس ما چکار کنیم؟ آن را انجام می دهیم. اول فکر می کنیم که می ارزد، بعد تصورش می کنیم بعد تصمیم می گیری که انجام دهی؛ اراده می کنی و دستور می دهی به قوای خودت. قوای تو چه کار می کنند؟ قوای تو مظهر آن ذات، تو را از جا بلند می کنند. چون هیکل انسان طبق قاعده ای که گفتیم نباید تکان بخورد. بدن مادی است. اگر آن را ول کنند، مثل مرده که وقتی می میرد تمام شده است و یک میلیون سال همین جا می ماند تا می پوسد. علت این که این هیکل 60کیلویی می تواند بلند شود و این طرف و آن طرف بپرد و بدود، علتش این است که یک چیزی خارج از این بدن به آن نیرو وارد می کند. فرشته ها را به فارسی ترجمه کردیم. شدند نیرو. حضرت تعبیر به قوه کرد که در فارسی نیرو می گوییم. این مرکز نیرو به قوا دستور می دهد و قوا مجبور هستند عمل بکنند، یعنی شما وقتی می خواهید ببینید سرتان را بلند کنید من را نگاه کنید یا حرف من را بشنوید. نمی توانید اراده کنی حرف بشنوی، گوش بگوید من نمی خواهم بشنوم. گوش مجبور است اطاعت بکند و بشنود. یک موقع هست به گوش دستور می دهید نشنود. منحرفش می کنی، می گویی نمی خواهم این را بشنوم ، فلان چیز را می خواهم بشنوم. این جا کار نمی کند، یا نمی خواهم ببینم پلک ها را پاییم می اندازی. دستور است دیگر. می شود شما بخواهید دستور بدهید پلک پایین بیاید اما پلک پایین نیاید؟! وقتی دستور می دهید پلک پایین می آید وقتی دستور می دهی و سلامت است، پلک بسته می شود. هیچ کس نمی تواند باز کند، نمی خواهی ببینی. تمام. پس دقت کنید؛ در طول هم از آن ذات تا برسد به بدن که پایین ترین مظهر قوه است، همه ی این ها ظهورات آن ذات هستند. قوه غیر از بدن است. شما شب خواب که می بینید قوه بینایی دارید، قوه شنوایی دارید، حرف می شنوید. غیر از گوش است ما یک گوش داریم که ابزار یک قوه است و ما یک قوه داریم. قوه ی شنوایی کارش شنیدن است و حالا می خواهد در دنیا با ابزار دنیایی بشنود و چون در دنیا 20تا 20هزار فرکانس دارد برای شنیدن این 20 تا 20 هزار فرکانس یک گوش متناسب با آن فرکانس می خواهد که بشنود. اما اگر صدای خارج از این را بخواهد بشنود از این گوش استفاده نمی کند. ولی قوه ی ما سر جای خودش هست. برای همین شما وقتی خواب هستید، دوباره دارید چکار می کنید؟ صدا می شنوید ولی صدا در سیستم فرکانس دنیا نیست و در مبنای این جا نیست. پس ما قوه داریم که آخرین مرحله ظهور آن قوه شده گوش، شده چشم . والا شما شب ها قوای بینایی تان کار می کند. خواب می بینید، یک شخص کور هم خواب می بیند. چشمش در بیرون نمی بیند. ولی در خواب یک چیزهایی می بیند و قوه کار می کند و قوه دارد. ما راجع به قوا صحبت می کنیم که مظهر آن می شود بدن. بدن، آخرین مرحله تجلی و ظهور نفس است. نفس، بدن را متناسب با خودش می سازد. توجه فرمودید.دنفس که تشکیل شد برای خودش شروع می کند سازمان دهی می کند ، قوا را با خودش دارد و متناسب با این قوا بدن را برای خودش تولید می کند که چون می خواهد به این دنیا بیاید، متناسب با خودش این بدن را تولید می کند. چقدر ساده ما این حرف ها را می زنیم و رد می شویم. اگر روی یکی از آن ها انسان فکر کنیدکه این ماجرا چیست؟ یعنی چه؟ قوه از کجا آمده؟ اراده چیست؟ عقل و ذات و خیال و حس کدامند؟ تا بیاید برسد به بدن که این چیست؟ «ﺧﻠﻖ الله تعالی آدم ﻋﻠﻰ صورﺗﻪ» حضرت فرمود: خدا انسان را به صورت خودش خلق کرده است. هر کدام از ما مثل خداییم. همه آن مراتب تجلی در ما هم اتفاق می افتد. توجه فرمودید.
حالا این قوا که الان هستند و ما قوا می گوییم، پس قوا نسبت به چی داده می شوند؟ به ذات نسبت داده می شوند و تعدد دارند و متعدد هستند. کارهایشان متنوع است. یکی سامعه است فقط می شنود کار دیگری نمی کند. یکی باصره است فقط می بیند. یکی لامسه است فقط لمس می کند. یکی شامعه است، یکی ذائقه است. قوا متعدد هستند و کارهای مختلف انجام می دهند. ولی به یک ذات برمی گردند. من این جا نشسته ام یا خوابیده ام و خواب هم نمی بینم. الان نشستم. هیچ کار دیگری نمی کنم . چشمانم بسته است و گوش هایم بسته است . هیچی نمی شنوم. در خودم مشغول خودم هستم. دیدید یک وقت انسان مشغول خودش می شود نه می بیند نه می شنود و نه چیزی را حس می کند. چنان غرق خودش است. ذات به ذات مشغول است. ولی گاهی که این ذات با ذات مشغول است یک موقع فکر می کند. وقتی فکر می کند با کدام قوا کار می کند؟ قوه ی عاقله را به کار می گیرد. این قوا کجاست؟ یعنی وقتی می گوییم قوه ی سامعه، کجاست؟ آدم ناشی می گوید: اینها. گوش را نشان می دهد. نه. این گوش ابزار است. حالا خدا بهترین جا طراحی را کرده است که این جا باشد. (( الذی ﺃحسن کل شی ء خلق )) خلق و ساختارش این جوری است . خود قوه سامعه کجاست؟ شما وقتی صدا را می شنوید با کجا صدا می شنوی وقتی گوشت کار نمی کند در خواب؟ قوه می شنود اما جا و مکان ندارد. سامعه چه؟ سامعه هم همین طور است. باصره هم همین طور است. این ها کجا هستند؟ در ذات هستند. ولی مجرد هستند. رابطه مکانی و زمانی با هم ندارند. عقلم کجام هست؟ همه جا هست. اینکه رسول الله (ص) در پشت سرش چشم که ندارد ولی پشت سرشان را هم می دیدند و هر کسی را که از پشت او حرکت می کرد می دید. حضرت رسول اکرم (ص) خیلی بزرگ هستند زیادی مایه گذاشتیم. اولیاء خدا هم همین طور.
پس همه قوا انتصابشان به ذات است. خروجشان وقتی ذات اراده می کند ظهور پیدا می کنند اما اگر ذات اراده نکند بشنود اصلا ما سامعه ای نداریم. اصلا نیست. سامعه نیست. باصره، شامعه، لامسه، ذائقه نیست. هر وقت ذات اراده می کند، قوه می سازد. قوه ظهور می کند. خلق می کند. قوه را خلق می کند و با آن کار می کند. توجه فرمودید. در این قوه تجلی می کند، قوه هم وقتی می خواهد با ماده در خارج سروکار داشته باشد از ابزار استفاده می کند.
عجب داستان حیرت انگیز و زیبایی است این داستان تجلی یک نفس در رحم مادر تا این که برای خودش این همه قوا درست می کند. «ﻓتبارک الله احسن الخالقین» چه ماجرایی؟! برای خودش قوا می سازد، برای خودش ابزار متناسب با این قوا را طراحی می کند که الان در طول تاریخ بشریت دانشمندان همه سرکارند. میلیون ها دانشمند حتی یکی از این ابزارها را نتوانستند بشناسند، قوا که پیشکش. بشر هنوز جرات نکرده که بگوید چشم را کامل شناختم، گوش را شناختم. نمی توانیم. چه خبر است؟ با چه خدایی سروکار داریم. بزرگان می فرمایند که جمله «ﻣﻦ ﻋﺮﻑ نفسه فقد عرف رﺑﻪ» در بعضی از برداشت ها که بیش از صد خروجی دارد. این خروجی ها را اگر بخواهیم درس بدهیم و در هر جلسه یک ساعت صحبت کنیم حدود 140_ 150 جلسه باید این خروجی ها را باید من عرف نفسه بگوییم. بعضی جاها گفته اند که این انحصار را می رساند. یعنی اگر کسی نفس را بشناسد خدا را می شناسد. ما که در ابزارش عاجزیم. در یک ابزارش بشر عاجز است. ذات دیگر چیست؟ ذات خود را می توانیم بشناسیم. این ذات واقعا چیست؟ قوای فوق عقلانی دارد؟ قوای عقلانی دارد؟ قوای وهمی؟ قوای خیالی؟ قوای حسی دارد. ابزار دارد. ترکیب می کند و آن ها را در هم می ریزد و چه از آن در می می آید؟ شما نگاه کنید مثلا یک هنرمند طراح می گوید: من تا به حال هزار تا قالی طراحی کرده ام. شما یکی از این قالی ها را نگاه کنید. چقدر خروجی دارد. خروجی آن خیلی زیاد است. هزار تا قالی طراحی کرده است این چه نفسی است که چنین خروجی دارد. یک ابر کامپیوتر را یک ابر رایانه را طراحی می کند. چند میلیارد محاسبه را در یک ثانیه انجام می دهد. این تجلی چیست؟ خودش که انجام نمی دهد برای نفس ما ابزار شده است. این چه نفسی است. چه نفسی است که یک موشک یا هواپیما می سازد. خلق.... خلق... خلق ... تاریخ بشر را نگاه کنید. هیچ بشری بر روی کره ی زمین نمی تواند بگوید من می توانم خروجی های نفس انسان را بشمارم. یعنی بگویم تعداد اختراعات بشر چه چیزهایی است. در هیچ دایره المعارفی هم جمع نشده است. یک سره این نفس تولید می کند. پس خوب دقت کنید قوا همه به نفس نسبت داده می شوند. ملائکه الله هم همین طور هستند. وقتی می گوئیم ملائکه الله یعنی نیروهای خدا. یک ذاتی هست که وقتی تجلی می کند، شما چه جوری تجلی پیدا می کنید که یکدفعه سامعه و باصره می شود؟ و یک وقت همه را با هم دارید؟ حق تعالی هم همین طور است فرمولش این بود: (( خلق الله تعالی دم آآ آدم علی صورته )) خداوند آدم را به صورت خودش خلق کرده است. الله اکبر. الله اکبر. چقدر قشنگ می شود وقتی آدم می گوید الله اکبر، الله اکبر. با معرفت. آدم سیر نمی شود از الله اکبر. به کجا و به چی نگاه کنیم؛ الله اکبر برایش بگوییم؟ به چه چیزی نگاه کنیم سبحان الله بگویی!؟ به چه چیزی نگاه کنیم برایش الحمدالله بگوییم! این که در اولین خصوصیت فرشته ها می گوید: این ها هرگز از خدا خسته نمی شوند و دائما مشغول ذکر هستند. رکوع، سجود و قیام و قعود دارند، تسبیح و تکبیر و تحمید دارند. یک ذره فکر کنید می بینید ما هم همین جوری می شویم. آدم های این جوری دیده ام. آدم هایی را که 30 سال ذکر گفته اند را دیده ام. خسته هم نشده اند. در خواب هم ذکر می گویند خدا شاهد است. از این پهلو به آن پهلو تکان می خوردند در خواب یا یک پشه در خواب اذیت می کرد آن ها حرکتی می کردند تا پشه برود. در خواب چندین ذکر و صلوات می فرستادند. «لا ﺗﺃﺧﺬه سنته و لاﻧﻮم» چرت و خواب ندارند. نفس ما این جوری است. وقتی می گویی قوا این جوری هستند نفس ما این جور است. فرشته ها آن جوری هستند نفس ما هم آن طور است. قوای ما دائما تصمیم می گیرند. کدام یک از قواهای شما معطل می ماند. قوا تعطیلی دارد ؟ در خواب هم قوای شما کار می کند. ابزار گوش شما نمی شنود ولی قوه ی سامعه شما در خواب کار می کند. پس همان طور که قوای نفس از نفس صادر می شود ملائکه الله هم از خدا صادر می شوند. چگونه صادر می شوند، چگونه مجرد هستند؟ چگونه با یکدیگر قاطی نمی کنند؟ چگونه کارشان با هم تداخل ندارد؟ به خودتان نگاه کنید سامعه ات با شامعه ات با ذائقه با باصره همه با هم کار می کنند. هیچ تداخل کاری هم ایجاد نمی شود. همه همدیگر را تکمیل می کنند و این نکته خیلی مهم است. تمام ملائکه الله وحدت هدف و کار دارند. یعنی از یک مرکز صادر می شوند. مثلا شما رانندگی می کنید. در حال رانندگی یک چیزی می خورید، ضمن این که می خوری با یک نفر بحث سیاسی می کنی. چشم، خیابان و جاده را دارد. اندازه ها را می سنجد. حالا قوا را دقت کنید یکی یکی بگویم. اندازه ، نور ، فاصله ای که بین ماشین است. پیچ و دست انداز همه را دارد بعد هم در حال خوردن هم هست . دست هم با دنده کار می کند و پاها با کلاج و ترمز و گاز کار می کنند. بعد بحث سیاسی هم می کند یا نه ! روضه گذاشته است. شب عملیات یادم هست در جاده خمپاره می آمد، جاده خیلی وحشتناک، راننده کار می کرد و روضه حضرت زنیب (سلام الله علیها) را هم گذاشته بود و برای حضرت زینب گریه می کرد. حالا ببینید چقدر کار انجام می دهد. همه هدفمند. این همه کار از نفس صادر می شود یعنی «ﺇنا الله» و همه آثارش به نفس ما برمی گردد ((ﺇنا الله الیه راجعون )) در نفس شما هر لحظه داستان ﺇنا الله الیه الراجعون اتفاق می افتد. شما نیت می کنید که یک سخنرانی را بشنوید، در زمانی که نیت می کنید قوا را به کار می گیرید اراده می کنید قوه ی سامعه فعال می شود. قوه ی سامعه که مجرد است فعال می شود. چشم شما هم گوینده را میبیند ، قوه ی خیالت هم ادراک می کند چه چیز را می گویی ، برایت ترجمه می کند. در واهمه می آوری ادراکات وهمی را داری. تجزیه و تحلیل عقلانی می کنی سخن سخنران را بعد تبدیل به قوه می شود. تو یک خروجی داری ضمن این که گوش می کنی دریافت هم می کنی. قوا همه در یک لحظه از تو خارج می شوند؛ در یک لحظه هم به تو رجوع می کنند. عجب ماجرایی است.....
ما چون عادت کردیم مثل ماهی در آب که هیچ وقت آب را نمی شناسد ما به این کارها عادت کردیم. تا از آن خارج نشویم نمی دانیم چه اتفاقی در آن می افتد. من مثل خدا نشستم در مرکز عرش خودم و به همه قوا دستور می دهم. قوا کار می کنند همان لحظه هم بر می گردند به خودم. همه را هم ذات انجام می دهد. وقتی آن ها را نخواهیم قوایی دیگر وجود ندارد. این همه قوا کار می کنند تداخل کاری ندارند. این همه قوا کار می کنند وحدت هدف دارند. این همه قوا کار می کنند به یک مرجع بر می گردند. عجب ماجرایی است ........
تو در یک لحظه می نشینی در یک سخنرانی، همان لحظه خروجی و ورودی تو با هم است. اراده می کنی یک صحنه شهوت انگیز نگاه می کنی؛ می بینی تیر خورد به قلبت، یعنی تا نگاه می کنی برگشت می خورد. ببینید چقدر سرعت دارد. تو نگاه می کنی تیر می خورد به قلبت. به چه فایده ای تیر شلیک می شود؟ یعنی از نفس صادر می شود به نفس برمی گردد. چه ماجرایی است. هنوز من درس ملائکه الله را شروع نکرده ام. دارم الفبای آن را به شما می گویم. خداوند چه کار کرده است. کسی از خودش ساخته است. چند نفر؟ یک دفعه روی کره ی زمین هفت میلیارد کپی مثل خودش را خدا ساخته است. همه خدا ا دارند، کار می کنند. همه مثل خدا ذات دارند. همه مثل خدا صفات دارند. مثل خدا افعال دارند. همه صدور رو ورود و خروج و دستورات و عرش و کرسی و لوح و قلم همه اش یکی است . شما بگویید لوح ، لوح چیست ؟ بگو: قلم؛ قلم چیست ؟ الان من بگویم ببین چقدر ساده است ؛ ساده، که چهل سال پدر آدم در می آید تا این ها را بشناسد. شما این ها را ساده می شنوید. لقمه جویده شده است. دو تا کلمه داریم. یکی لوح و یکی قلم. باهم سازگاری دارند یا نه؟ لوح یعنی چه؟ یعنی آن چیزی که روی آن می نویسند. قلم چیست؟آن چیزی است که می نویسد. درست است. شما در ماجرای گوش دادن یک سخنرانی هم قلم تو به کار می آید قوایت را می نویسد و تجلی می دهد. قوای شما خروجی دارند. ولی همان لحظه که داری سخنرانی گوش می کنی یا می نویسی، به صحنه نگاه می کنی، خودت لوح می شوی.
یعنی همان کسی که صادر کننده است؛ قلم بود، نوشت، یعنی دستور داد قوه ی سامعه خلق شد ، قوه ی سامعه را نوشت ، قوه ی باصره را نوشت. قوه ی ذائقه نوشت. قلم است دیگر، خلق کرد همان لحظه روی خودش هم نوشته می شود. شما به یک صحنه نگاه کنید خودت داری می نویسی. خالق خودت هستی اما لوح هم خودت هستی؛ تا این کارکردها را خوب یاد نگیرید، وقتی می خواهید وارد این دعا شوید، دعا را نمی فهمید که امام سجاد 30 تا کار برای فرشته ها ذکر می کنند. حیرت زیاد است. آدم حرفش نمی آید خدا شاهد است، یعنی یک وادی هست که نمی شود راجع به آن حرف زد و تند تند گفت. آدم را قبض و اخذ می کند؛ انسان را می گیرد. ما می گوییم هفت میلیارد اثر انگشت طراحی شده با اختلاف، این که اصلا چیزی نیست. هفت میلیارد اثر انگشت متفاوت که وقتی نگاه می کنید همه شبیه هم است، می برید در دستگاه می بینید یکی نیست. آقا این حرف ها کدام است. بگو خدایا از زمانی که خلق کردی چند تا برگ درخت خلق کردی؟ همه شبیه هم. هیچ کدام از برگ درخت هایی که خدا خلق کرده دوتایش مثل هم نیست. شما برگ سوزنی کاج را نگاه کنید. می گویید این ها سوزنی است همه اندازه هم است. موهای سرتان دوتایش مثل هم نیست. می فهمید یعنی چی؟ چه ماجرایی است. بگویید تا به حال خدا چند تا برگ کاج را تولید کرده و فرشته ها ایجاد کردند. آن هم ما می گوییم ایجاد کردند مثل این که ماکارانی بیرون داده اند. همان ماکارانی هم از اتم آن تا شود ماکارانی شرکت روی آن کار می کند. ماده می دهد تا آن ماکارانی در می آید. اتم به اتم، الکترون به الکترون فرشته ها کنار هم می چسبند. نطفه را توضیح دادم چه کار می کنند، این را می چسبند کنار هم، تحت کدام اسم می چسبانند؟ اسم واصل، یعنی وصل کننده، این ها را کنار هم می چسبند برگ می شود. بعدی را یک جور دیگر درست می کند. برگ های مو، برگ های بید، چند نوع برگ داریم؟ اصلا به این دانشمندان که در کار برگ کار می کنند بگویید همه برگ ها را می شناسید؟ پروفسورشان و آن مغز کل را بگویید آیا تمام برگ ها را می شناسد نوع آن ها را بگوید؛ چند نوع برگ داریم؟ مدل برگ، طراحی برگ چند تاست؟ حالا بروید روی شمارش برگها، چند تا برگ خلق کرده است تا به الان؟ چند تار مو خلق کرده است؟ چند تا ریش خلق کرده؟ چشم خلق کرده است چند تا گوش خلق کرده است؟ دو تا از آن ها مثل هم نیست. چند تا قیافه خلق کرده است؟ تعداد قیافه هایی که خدا خلق کرده است چقدر است ؟ فقط خودش کمک می کند آدم نمی میرد. چون اجل تعیین کرده. اگر اجل تعیین نمی کرد انسان جان می داد و می مرد. چند تا قیافه؟ اسم مصور، مگر این اسم چقدر تصویر گری می کند؟ فرشته مصور چقدر بلد است نقاشی کند؟ این همه قیافه ... الله اکبر تازه این که چیزی نیست. این ها که تجلی های دنیاست عزیز من. خدا رحمت کند میرزا را می گفت: دنیا یک ده میلیاردم برزخ است. در برزخ چه تصویرگری داریم که این جا نزد آن یک رحم کوچک است. این ها اسباب بازی است. امیرالمومنین (ع ) فرمود: چقدر دنیا عظمت دارد و چقدر دنیا در مقابل آخرت کوچک است. همین عظمتی که الان شما می بینید و به ته آن نمی رسید. میلیاردها سال نوری فقط ما این را می شنویم، به گوشمان می خورد. می گویند: وقتی به برزخ می روید می فهمید این دنیا ﻟﻌﺐ و ﻟﻬﻮُ. این ها بچه گانه بود. عمر بهشت و ته بهشت چقدر است؟ تا خدا خدایی کند بهشت هست. امام صادق ( ع ) فرمود: در بهشت بازاری هست به نام بازار چهره، شما هر چیزی را دوست داشته باشید، می خرید و می آورید. الله اکبر .... خودمانی گفته اند، در بازار چهره می خرید ، می آورید. حالا خریدی که در کار نیست سفارش می دهید برایتان هست. من می ترسم بعضی از حرف ها را بزنم. جای آن بازار چهره کجاست؟ بازار چهره ای که میلیاردها میلیارد چهره و صورت در آن است در کجاست؟ که هر چه اراده کنی در بازار سفارش می دهی. از آن طرف یک کسی از قیافه ای خوشش می آید می گوید ای کاش این رفیق من بود چون خیلی خوش قیافه است. اصلا در خارج است و دسترسی به او ندارد آن قدر خوشش می آید که عکس او را در خانه اش می زند. اما می گویند آن جا این جوری نیست هر قیافه ای که بخواهی به تو می دهیم.
ماه رمضان هم هست من این حرف ها را زیاد بگویم؛ حالتان بد می شود. روزه شما باطل می شود. امروز نوشته بودم 4_5 تا از قوا را به شما بگویم اما فقط یکی دو تا از قوا را رسیدم بگویم. تا قبل از پایان ماه رمضان یک جلسته دیگر داریم. فکر می کنم شنبه 6 مهر 26 ماه رمضان. یک مقدار دیگر راجع به فرشته ها صحبت می کنیم تا با مقدمات آشنا شوید و چیزی دستتان باشد که وقتی این دعا را می خوانید یک ذره بفهمید امام سجاد (ع) چه می خواهد بگوید.
پرسش و پاسخ:
فرمودند که : نواقصی که در رحم هست و معایبی که جنین پیدا می کند گفتند این ها از عمل فرشتگان است یا بعد از نقاشی و تشکیل شکل انسان انجام می شود ؟ ببینید داده های مشخص و داده های خارجی در نوع عمل فرشته ها ، چون فرشته ها در عمل خودشان اشتباه نمی کنند مثلا قوه ی سامعه می شنود ، قوه ی باصره هم می بیند . اما اگر شما خودتان اختلال ایجاد کرده باشید مثلا برای چشم هایتان به موقع به دکتر نروید ابزارش کار نمی کند . قوه کار خودش را انجام می دهد اما خروجی آن به عنوان دیدن که شما به آن نیاز دارید انجام نمی شود . برای همین شما از یک ابزار خارجی مثل عینک استفاده می کنید . آن ، ابزار اصلی را تقویت می کند تا قوه بتواند کار خود را انجام دهد . پس کار انجام می شود اما خروجی ندارد . برای این که ما یک اختلال ؛ سر راه قوه ایجاد کردیم . مثلا قوه ی سامعه کارش شنیدن است . شما می آیید درس را بشنوید یک قوه بالاتر از سامعه تمام ذهن شما را به موضوع بدهکاری شما می دهد . مثلا چکی که فردا دارید . بعد می بینید سر کلاس نشستید و تا آخر کلاس صدا به گوش شما می خورد یعنی همه صوتی که استاد تولید می کرده به گوش شما و به گوش همه یکنواخت می خورد . اما چون اراده ی شنیدن وجود ندارد و اراده جذوب کار دیگری بود . سمع و سماع صورت گرفته ولی استماع صورت نگرفته است . بنابر این خطاهایی که در کار فرشته ها انجام شود یا فرشته ها تولید ناقص کنند بسته به داده های شماست . داده های یک مادر می آید مسیر را عوض می کند . داده های یک پدر مسیر را عوض می کند . جنینی که به دنیا می آید فلج مغزی است ؟ چرا ؟ به خاطر داده ها و موادی است که به فرشته ها دادند و روی مواد کار می کنند . چون (( لا ﻳﻌﺼﻮﻥ ما امر الله )) معصیتی اصلا ندارند . تخلف ندارند و از حد خود تجاوز نمی کنند . خودشان نمی توانند کاری کنند مثل قوای خود شما ، شما وقتی قوا را به کار می گیرید اگر تمام شرایط را فراهم کرده باشید می می شنوید و می بینید . اما اگر سر راهش مشکل ایجاد کرده باشید ، ادرس غلط بدهید ، همان غلط را تولید می کند و به دست شما می دهد. مواد ناسالم بدهید جنین ناسالم تحویل بگیرید . کنش و واکنش نیرو ها که اول توضیح دادم قانون اینرسی و قانون نیوتن خیلی مهم است . یعنی یک فرشته کار خود را انجام می دهد یک فرشته قوی تر کار او را یک موقع خنثی می کند . چرا ؟ چون شما یک فرشته قوی تر را به کار گرفته اید یک قوه ی قوی تر را به کار می گیرید ، وقتی به کار می گیرید تعارض پیدا می کند و کار او را خنثی می کند .