جلسه 008 - نقش انسان در تقدیرات شب قدر
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
5
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - نقش انسان در تقدیرات شب قدر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. امشب شب 27 دعای شب 27 را داشتیم میخواندیم در جلسه قبل البته این دعایی هست که همه شبها وارد شده و تکرار شده شب 27 هم با مختصری تغییر آمده که حالا انشاء الله اگر برسیم هم این را یک مقدار توضیح بدهیم هم دعای معروف امشب را. گفتیم که بعد از اسماء الهی شما بعد از اینکه اسماء الهی را بیان میکنید با خود الله کار دارید ورودی به کمال مطلق و بینهایت مظاهر بینهایت هستند یعنی معصومین و با مظاهر محدود به بارگاه بینهایت نمیشود راه پیدا کرد لذا شما بعد از اینکه اسماء الهی را میگویید و متوسل به اسماء الهی میشوید برای درخواست و پذیرشتان مظاهر بینهایت الهی یعنی مثل اعلی را شفیع قرار میدهید. لذا در آخرین لحظهای که شما دارید با خدا حرف میزنید میگویید(یا الله یا الله یا الله لَکَ الاَسماءُ الحُسنی) یعنی واسطه ما اسماء حسنی هستند(وَ الاَمثالُ العُلیا) امثال علیا یعنی چی؟ جمع چیست؟ جمع مثل اعلی است مثلی اعلی یعنی عالیترین نمونه از حق تعالی عالیترین مظهر خدا که یک معصوم هست و اینجا شما عالیترین نمونهها را دیگر جمع میبندید یعنی معصومین(ع). (وَ الاَمثالُ العُلیا) مثالهای عالیترین مثالها، عالیترین مثالهای خدا چه کسانی هستند؟ چهارده معصوم هستند که عالیترین نمونههای ظهوری از حق تعالی هستند از قدرت و علم و حلم و مهربانی و خصوصیات الله هستند(وَ الاَمثالُ العُلیا وَ الکِبریاءُ وَ الآلاء) حالا دوباره برسید به صلوات صلوات را که فرستادید چه میخواهید؟ (اَسئَلُکَ اَن تَجعَلَ اِسمی فی هذِهِ اللَیلَۀِ فِی السُعَداء) من در این شب از تو میخواهم که اسم من را در بین افراد خوشبخت و سعادتمند قرار بدهی در دعای دیگر داریم که اسم من را از بین اشقیا پاک کن و در بین سعدا بنویس این را از تو میخواهم ای خدا. (وَ روحی مَعَ الشُهَداء) روح من را با شهدا قرار بده شهدایی که در اوج هستند کجا هستند شهدا؟ میگوید در بهشت نیست (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) یعنی میخواهم روحم در بهشت خودت باشد در بهشت لقاء باشد عنداللهی بشود روح من، این اوجها را دقت بکنید اگر یک کسی خودش را نشنود این چیزهایی که از صحبتهای ما دارد میشنود یا دعاها را میخواند هیچ مزهای برایش ندارد. فقط میشنود به عنوان یک امری که حالا وارد شده اطلاعاتی هست که دارد میدهد حظ از آن نمیبرد کسی از این دعا لذت میبرد و این دعا را میتواند بخواند و بخواهد واقعاً و پای خواستنش باشد که بداند خودش چقدر میتواند اوج بگیرد بال درآورده باشد یک مقداری پرواز را تجربه بکند یا تجربه کرده باشد. حالا بگوید من چرا در این افق پرواز کنم چرا من در افق کوتاه پرواز بکنم وقتی میتوانم به افقهای متوسط و بلند برسم حالا اوج میگیرم میروم بالاتر، حالا این را میخواهم میخواهم بکشم بروم بالاتر، گاهی وقتها شما شبها بعضیهایتان البته که میایید پیش من برنامه دارند. میگویند آقا ما خواب دیدیم میخواهد بدنمان یا در بیداری هم هست این اتفاق میافتد میگوید در بیداری وقتی شما میخواهید خروج از بدن داشته باشید بعضیها در بیداری برایشان اتفاق میافتد خوابیدید شما شب در رختخواب یا صبح میخواهد خارج بشود نفس شما نمیگذارید ترس برتان میدارد. میبینی این نفس وقتی میخواهد در بیاید از بدن نیم متر در میاید میرسی به سقف میخواهی از سقف بزنی بیرون جیغ طرف در میاید الان فکر میکند دارد میمیرد باز این تعلق برش میگرداند این در بیداری است. در خواب هم همینطور است میگوید آقا من میخواستم پرواز کنم ولی تا یک ذره پرواز کردم ترس برم داشت ارتفاع گرفتم جیغم درآمد دلم ضعف رفت زود برگشتم سر جایم یا مثلاً وقتی میگوید پرواز میکنم دو متر سه متر پنج متر پرواز میکند دوباره برمیگردد. ول نمیکند این نفس را این تعلقات نمیگذارد که بتواند بگوید بیخیال میخواهم بلند بشوم از روی زمین برود آسمان اول برود آسمان دوم برود آسمانهای دیگر میترسد برود حالا اینجا یک دفعه اوج را برده(وَ روحی مَعَ الشُهَداء) یعنی من میخواهم روحم امشب با شهدا باشد امشب ما با آنها باشیم. این روحی مع الشهداء سبک زندگی است دارد سبک زندگی را برای شما بیان میکند شما در نماز همیشه به خدا میگویید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) این صراط مستقیم اوج یک انسان هست ولی شخصیتهایش مشخص هستند انبیاء صدیقین شهدا صالحین. اگر یک کسی سبکی غیر از سبک اینها را انتخاب بکند دیگر نمیتواند با اینها زندگی بکند با اینها محشور نمیشود در اوجهای اینها نمیتواند پرواز بکند یک کسی سبک زندگیش غلط است من به جِد میگویم یک کسی که ماهواره در خانهاش است یک کسی که فضای اینترنتی آلوده در خانهاش هست. یک کسی که موسیقی حرام در خانهاش هست این به هیچ وجه نمیتواند با این چهار گروه پرواز بکند و محشور بشود. این قطعی است. یک کسی که سبک لباسش سبک غذایش لقمهاش رفیقهایش دوستانش نوع مسافرتهایش دیدنیهایش شنیدنیهایش به این چهار گروه نمیخورد با اینها هم محشور نمیشود. این اگر دعا هم بکند دعایش فقط دارد شوخی میکند اگر نگوییم نفاق دارد دروغ میگوید فقط نمیفهمد دارد یک چیزی تعارفی همینطوری گفتند بخوانید ما هم بخوانیم ولی نمیخواهد واقعاً حرکت بکند هیچ اوجی نمیتواند این شخص بگیرد. بعضیها هم ندارند ولی دلشان لک زده برای داشتن اینطور چیزها این قطعاً سبک زندگیش غلط است چون کسی که میگوید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِم) یعنی آنها محبوب من هستند من تمام دلم لک میزند دلم ضعف میرود برای اینکه با شهدا محشور بشوم روحم با شهدا باشد زندگیم سبک زندگی آنها باشد این را میخواهد میطلبد واقعاً. آنها الگویش هستند در تمام دیوار دلش عکس شهدا عکس اهل بیت عکس انبیاء عکس صدیقین خورده نه اینکه وقتی تلفن همراهش را روشن بکنی عکسهای مبتذل دارد بعد هم بخواهد با اهل بیت محشور بشود در خانهاش نگاه بکنی به صفحه کامپیوترش نگاه کنی هزار تا چیز مزخرف دارد و بعد میخواهد با اهل بیت محشور بشود. بعد هم بیاید نماز بخواند بگوید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) اینها دیگر دروغ است اینها دیگر شوخی است اینها دیگر مسخره کردن خودمان است عرض کردم ساعت قبل دلت برای هر چیزی تنگ میشود دلت برای هر چیزی لک میزند دلت برای هر چیزی ضعف میرود شخصیتت هم همان است قیمتت هم همان است. قیمت یک نفر را دلتنگهایش و غصههایش شادیهایش و نوع غصههای زندگی او معلوم میکند که این آدم در چه مرحلهای هست بارها دارم این را میگویم هر کس میتواند خودش را در این فضا معنا بکند و در این آینه خودش را نگاه بکند. درخواست اینکه روح ما با شهدا باشد فوقالعاده مهم است سبک زندگی شهدا ببینید چطوری بوده(وَ اِحسانی فی عِلیین) خدایا احسانم را در علیین قرار بده احسان اگر ما خیلی پایین معنایش بکنیم یعنی همان بحثی که الان داریم. در بعضی از شبهای احیای اینجا ماهی یکبار که جلسه داریم ما هر ماه اینجا یادتان باشد احیا داریم اینجا خانمها آقایان بدانند ما هر ماه در این مسجد یک شب احیا داریم بحثمان هم راجع به احسان هست فعلاً پنجشنبههای آخر هر ماه در این بحثهای ماهانهمان که داریم داریم راجع به احسان صحبت میکنیم که حالا هنوز وارد اوجش نشدیم الان فعلاً در همین سطح کار خیر کردن کار نیکو کردن و اینهاست. اگر اینطوری بگوییم(احسانی فی علیین) یعنی چی؟ یعنی این کارهای خیر و خوبی که من دارم انجام میدهم را در عالیترین درجات در آن علیین قرار بده که آن بحث دیگر است(وَ ما اَدریک ما علییون) بحثی دارد قرآنی که حالا انشاء الله در آن بحثهای احسان خواهیم گفت. احسان من را در آن مقامها قرار بده یعنی اینقدر اوج بگیرد کارهای خیر من مخلصانه باشد بیشائبه باشد طلبکارانه از خدا نباشد چشمم دنبالش نباشد واقعاً برود تا آن اوج بتواند برود احسان من(وَ اِحسانی فی علیین) اما نه یک بحثی هم داریم راجع به مقام احسان که بعد از تقوا است یعنی مسلمان. ترکیباتش را بگویم اول شخص مسلمان میشود بعد مؤمن میشود بعد باتقوا میشود بعد از تقوا مقام احسان هست بعد از احسان هم باز مقامات دیگری دارد اینها درجات یک آدمی هست که میتواند اوج بگیرد از آن بالا برود از مسلمان خودش را به مؤمن برساند. از مؤمن به باتقوا برساند از باتقوا به احسان برساند مقام احسان مقام فوقالعاده شیرین و دلچسبی هست و مقام بالاتر از احسان که حالا این ترکیبات را گفتم فقط آشنا بشوید با لغت این وضعیت که حالا بدانید یعنی چی(وَ اِسائَتی مَغفوره) خدایا کارهای بد من بیادبیهای من گناهان من امشب همه را بگذر. اما چطوری بگذر؟ (مَعَ عَفوِ) نمیخواهم باشد عفو نمیخواهم بکنی بلکه مغفوره میخواهم باشد گفتیم فرق عفو با مغفرت را، یعنی عفو نمیخواهم از بالاتر از عفو میخواهم یعنی خدایا هر کاری هر کار زشتی کردم هر گناهی کردم تو با من یک طوری رفتار کن که انگار من اصلاً همچین کاری انجام ندادم. قهر نکن رویت را از من برنگردان با من آشتی باش مهربان باش لبخندت ای خدا متوجه من باشد امشب اسائت من و بیادبیهای من و گناهان من را تو اینطوری قرار بده(وَ اَن تَهَبَ لی) به من عنایت کن با اسم وهاب هم خواسته(اَن تَهَبَ لی) ببخش به من، چه چیزی را ببخش؟ این خیلی اوج دارد. عزیزان معصوم وقتی میگوید هر شب این را بخواه یعنی یک چیزی در این هست که تو باید درست پا بگذاری جای پای معصوم هی بنشینی برای خودت سبک بسازی که امشب این کار را بکنم امشب آن کار را بکنم بدرد نمیخورد. ببین یک متخصص میخواهد تو را در شب قدر یک تقدیر 83 سال و 4 ماه بلکه بالاتر به تو بدهد به این متخصص معصوم میگوید تو چطوری حرکت بکن میگوید این ده شب ده شب خاص است در روایت داریم پیامبر این ده شب آخر رختخوابش را هم جمع میکرده یعنی اصلاً بنای خوابیدن ندارم. حالا اگر خسته شد و خوابید یک بحث دیگر است ولی میگوید بنای خوابیدن میخواهم استفاده بکنم همه را، او پیامبر است میخواهد اوج بگیرد ده شب همیشه میگوید شما این را هر شب از خدا بخواه این چند تا جملهای که تا الان خواندیم را میگوید هی تکرار کن در این شبها کلیدها آنجاست رمزها آنجاست گنجها اینجاست این را بخواه. (وَ اَن تَهَبَ لی یَقیناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی) یک یقین مباشر قلب یعنی چسبیده به قلب و دلم بده یک یقین دلچسب بچسبد به این دلم دیگر کنده نشود یقین باور بسیار بزرگ یک یقینی اینطوری به من بده این را از خدا بخواهیم. چون اگر یک کسی امشب بخواهد سبک زندگیش را عوض بکند و تقدیرات را بگیرد باید باور داشته باشد که به این تقدیرات نیاز دارد تا بتواند تقدیراتش را عوض بکند و الا همین صرفاً شنیدن منجر به تصمیم نمیشود همه میایند احیاهایشان را میگذرانند هیچ تصمیم جدیدی هم نمیگیرند. دوباره میروند سحریشان را میخورند و میخوابند 27 مثل 28، 28 ـ 29 عیدشان هم که همینطور در اشتیاق از تمام شدن ماه مبارک است دوباره روز از نو روزی از نو، این یک باور میخواهد یک یقین میخواهد که انسان بتواند تقدیرات را دریافت بکند. یک کسی که باور ندارد یک کسی که یقین ندارد تغییر و تصمیمی هم نمیگیرد امشب که حالا میرسیم ببینید(تُباشِرُ بِهِ قَلبی وَ ایماناً یُذهِبُ الشَکَ عَنّی) من یک ایمانی میخواهم امشب که به من هدیه بکنی که تمام تردیدهای من شکهای من از بین برود. پس مشکل برداشت از شب قدر چیست؟ اینکه یک کسی نمیتواند شب قدر را برداشت بکند این هست که یقینش کم است باورهایش ضعیف است ایمانش ضعیف است من یک حرف غمناک بزنم برای شما، خیلیها میایند در این احیاها شرکت میکنند و هنوز تصمیم نگرفتند که یک زندگی انسانی داشته باشند و تا آخر هم رد میشود میرود. یعنی این بینابین است بین دنیا و آخرت خودشان ماندند بین شهوت و انسانیت بین بهشت و جهنم ماندن واقعاً خیال ندارد تصمیم بگیرد از سبک زندگی که انتخاب کرده فردا هم همان سبک زندگی وسط را انتخاب میکند هم دنیا را میخواهد هم قیامت را میخواهد نه دنیای خوب دنیای بد را میخواهد دنیای پرانحراف و معصیت را میخواهد. میخواهد عیاشیها و کیافیها و گناهان و معصیتهای دنیایی را داشته باشد بی‌قیدیها و لاقیدیها و بی‌مسئولیتهای دنیایی را داشته باشد بعد آخرت هم به او برسد این نمیشود دنیای خوب که با حسنه باشد اشکال ندارد خیلی عالی است اصلاً دنیای خوب آدم را به آخرت خوب میرساند. یک دنیای شاد و آرام انسان را به یک آخرت شاد و آرام میرساند.

یک دنیایی که در آن پر از غصه و حساسیت و عصبانیت و زودرنجی و دعوا و حسادت و بدبینی و رقابت هست این دنیایش نکبت دارد. این همیشه دارد در دنیا فشار عصبی تحمل میکند شب اول قبر هم که مصیبت هزار برابر چند هزار برابر میشود. نه یک دنیای شاد یک دنیای آرام که قرآن بشارت میدهد به مؤمن که مؤمن هست دنیای شاد و آرامی دارد با حسنه که رمزش هم ساعت قبل عرض کردم اگر انسان در چادر امام زمان برود و زندگیش را با زندگی امام زمان پیوند بدهد و طرح و نقشه زندگیش را با طرح و نقشه حضرت دغدغههایش آرزوهایش را با آرزوهای حضرت تنظیم بکند. ببیند امام زمان برای چه چیزهایی امشب دارد نقشه میریزد روزهای دیگر نقشه میریزد این هم برود در نقشه حضرت شرکت بکند ببیند امام زمان برای چه چیزهایی غصه میخورد این هم برود برای همان چیزها غصه بخورد این دیگر بالاترین تقدیرات نصیبش میشود این خیلی زیرک است. تردیدهایتان را از بین ببرید تردیدها چطوری از بین میرود؟ شما ممکن است راجع به عقائد سؤال داشته باشید شک داشته باشید خدا برایت جا نیفتاده باشد معصومین جا نیفتاده باشند آخرت جا نیفتاده باشد هی هم میایی میشنوی دوست هم داری حرکت بکنی. وقتی سخنران صحبت میکند یا مداح میخواند دوست داری اوج بگیری ولی بالی در نمیاید که پرواز بکنی هی به این شانهها و کتفهایت نگاه میکنی که بابا لامصب در بیا آن بالا ما هم یک پروازی بکنیم به این چشمهایت التماس میکنی بابا دو تا قطره اشک هم تو بریز ولی میبینی تردیدها و شکها نمیگذارد. هیچ کاری ندارد شما کفرآمیزترین سؤالهایتان را اشکال ندارد مطرح بکنید پیش یک متخصص پیش یک کارشناس مریض کارش این هست که پیش طبیب برود شما وقتی رفتی پیش طبیب نباید بگویی من خجالت میکشم بگویم مریضیم چیست باید بیماریهایت را بگویی مریضیهایت را بگویی بگویی آقا من این هستم. راجع به هر چه سؤال دارید ما که گفتیم آقا هر کس هر سؤالی دارد در این جدول برنامهریزیهایتان از شیر مرغ تا جان آدمیزاد بنویسید بگویید آقا من راجع به اینها شک دارم تردید دارم ضعیف هستم برایم جا نیفتاده با یک برنامه چند ماهه دو سه ماهه تمام تردیدها و شکها از بین میرود و انسان آرامش پیدا میکند. قدرت پیدا میکند نشاط پیدا میکند بال در میاورد راحت میتواند برود شک نگذارید بماند اگر کسی در دلش تردید هست زودتر برطرفش بکنید(وَ تُرضِیَنی بِما قَسَمتَ لی) اینها را من دیگر توضیح نمیدهم همینطوری دارم از کنارش رد میشوم اینها هر کدام داستان دارد باید خیلی توضیح داده بشود اینها. خدایا من را به آنچه که نصیبم کردی راضی کن تا هی هوس چیزهای برتر و بیشتر به تنوعطلبی نیفتم قانع باشم تا بتوانم در چادر حضرت بمانم تمام بدبختیهایی که ما در چادر حضرت نمیمانیم این هست که ما هوسهای بیرون است از چادر داریم بیرون از خانه حضرت داریم هوسهای بیرون از خانواده آسمانیمان داریم. هی به خانواده آسمانیمان میگوییم خانم فاطمه زهرا فعلاً نمیتوانم با شما باشم مادر فعلاً شما باشید من بروم کار دارم به امام زمان ما 1180 سال است گفتیم آقا ما وقت نداریم بیاییم شما را از آوارگی و طردشدگی و تنهایی نجات بدهیم. چون خودمان کار داریم خودمان برای خودمان نقشه و برنامه داریم ما این است هوسهای مقدس خیلیها هوسهای مقدس دارند ولی هوس مقدس است برای خودش هوس کرده بدرد اسلام و انقلاب و امام زمان نمیخورد. گاهی وقتها یک هیئت بازی گاهی وقتها یک مقدس بازی گاهی وقتها یک عبادت بازی گاهی وقتها یک شعر بازی یک مداحی بازی یک طلبگی یک استاد بازی اینها اینقدر آدم را مشغول میکند که یادش میرود امام زمانم چه میخواهد از او، کارهای خوبی است مقدس است. کار خیریه، برویم کار خیریه بکنیم جهیزیه بدهیم به دخترها یتیمها را چکار بکنیم اینقدر مشغول میشود به کار کارهای ارزشمند است اینها ولی در پازل حضرت و در نقشه حضرت نیست در حالی که اینها هست واقعاً ولی دل من نیست اینها من را غافل میکند خود من را از خود حضرت اگر قرار است آدم کار خیر انجام بدهد در چادر حضرت کار خیر انجام بدهد. اگر قرار است کار ازدواج انجام بدهد کار خیر انجام بدهد کار هنری انجام بدهد کار اقتصادی انجام بدهد کار سیاسی انجام بدهد کار تعلیم و تعلم باشد استاد باشد هر چه که میخواهد باشد در چادر حضرت غیر از بیرون چادر حضرت در خانه و خانواده آسمانی غیر از بیرون خانه است. بیرون از خانه دکان میشود کار شخصی میشود شهوت شخصی میشود حالا یا مقدس است یا عقلی است یا وهمی است یا خیالی است یا حسی است اینها شهوتهای مخصوص درجات شهوات هست ولی وقتی شما در خانه هستی کنار امام زمان برای هر کارت اذن داری از حضرت. آقا الان واقعاً من باید تدریس بکنم یا الان باید درس بخوانم الان اجازه هست من زبان بخوانم یا نه، خیلیها شهوت زبان خواندن دارند ولی بدون اذن حضرت دارند زبان میخوانند این زبان خواندن گند میزند به روحیهشان، من الان بروم دانشگاه به اذن شما یا نه نروم دانشگاه الان طلبه بشوم یا طلبه نشوم. الان کار تجاری بکنم چقدر کار تجاری بکنم الان ازدواج بکنم با چه کسی آقا ازدواج بکنم شخصش خیلی مهم است آقا من الان سفر خارجی بروم یا نروم آقا من الان ورزش بکنم یا نکنم چکار کنم بالاخره همه با اذن است ولی وقتی که شما در چادر حضرت نیستی هی مینشینی برای خودت تدبیر میکنی هی نقشههای مختلف میریزی همه هم قشنگ است. ولی قشنگهایی هست که بیرون از چادر حضرت است بیرون از خانه حضرت است بیرون از ارتباطت با خانواده آسمانی هست این خوب نیست، از کجا بفهمیم کارهای خیر ما مورد رضایت حضرت است؟ یا برای شهوت خودمان داریم این کار را میکنیم؟ از کجا میتوانیم بفهمیم که آقا من واقعاً اخلاص دارم اگر دارم کار خیری انجام میدهم کار فرهنگی انجام میدهم تدریس میکنم سخنرانی میکنم واقعاً برای حضرت است یا برای شهوت شخصی خودم است؟ یک راه دارد. از یک شهید مثال بزنم خدا رحمت بکند حضرت حجت الاسلام و المسلمین میثمی را میگفت راهش این است اساتید اخلاق هم همه میگویند راهش این هست که اگر آن کار را به یک نفر دیگر واگذار کردند به شما گفتند شما دیگر این کار را نکن شما به همان اندازهای که خودت میکردی خوشحال میشوی خوشحال بشوی. اگر به شما گفتند که امشب سخنرانی کن یک سخنران دیگر آمده است اگر من واقعاً بگویم اِ من باید سخنرانی میکردم اگر یک استادی آمد اینجا گفتیم آقا شما بفرمایید سخنرانی یا مسئول جلسه بگوید آقای شجاعی شما سخنرانی نکنید کسی دیگر سخنرانی میکند اگر من ناراحت بشوم معلوم است یک شهوتران بیشتر نیستم. آقا امشب شما مداحی نکن یک کسی دیگر مداحی میکند اصلاً این سه شب شما مجری نباش کس دیگر مجری باشد اگر به تو برخورد پس معلوم است شهوت شخصی داری شما نمیخواهد رئیس هیئت باشی شما نمیخواهد سخنرانی بکنی شما نمیخواهد کلاس بروی شما نمیخواهد این کار خیر را انجام بدهی. آشپز شما نباش یک کس دیگر آشپزی بکند آبدارچی یک کس دیگر باشد اگر خوشحال شدی به همان اندازه که یک کس دیگر است من یک کار دیگر میکنم معلوم است که در چادر حضرت داری بازی میکنی ولی اگر به تو گفتند و ناراحت شدی به تو برخورد. گفتی نه من باید باشم همین کلمه نه من، پس معلوم است همه اینها دکان دفتر و دستک است برای خودت این علامت این هست که ما واقعاً در چادر حضرت هستیم یا نیستیم داریم برای حضرت کار میکنیم ما چه شهدایی داشتیم وقتی حضرت به آنها گفت طلبگی بس روحانیت بس آخوندی بس بیایید جبهه آمدند رفتند جبهه. دانشگاه بس مهندسی دکتر بس همین الان ترم آخر ما از دانشگاه از آمریکا داشتیم من یادم هست از آمریکا چند تا دانشجوی سال آخر از پزشکی و مهندسی سال آخر بود بعضیهایشان از اساتید برجسته دانشگاههای آمریکا بودند فرار کرده بودند آمده بودند در جنگ تا شهید شدند. اگر توانستی بکَنی یک جایی مثل مالک مالک به قول خودش میگوید ده قدم ده شمشیر مانده تا چادر معاویه علی که به او میگوید برگرد بر میگرده با رضایت برمیگردد میگوید آقا فرمود برگرد چشم نمیکشم معاویه ولی وقتی به تو میگویند نکن و تو هی اصرار داری که این کار را انجام بدهی. وقتی میگویند وظیفه تو نیست تو میگویی نه هی وظیفهتراشی میکنی برای خودت هی شغلتراشی میکنی برای خودت هی کار میتراشی برای خودت معلوم است که تو شیفته خودت هستی یک آدم خودشیفته حقیر یک آدمی که عقده حقارت دارد و هی میخواهد در چینشهای مختلف خودش را نگاه بکند و الا درد امام زمان را ندارد این آدم آدم از اینجاها میفهمد. خدایا هر چه به من میدهی راضیم کن روزیم را راضی باشم هر چه هست هی دنبال زیادهطلبی و تنوعطلبی نیفتم چون وقتی مینشینم برای خودم میگویم من باید این کار را انجام بدهم من باید به این مقدار پول این مقدار ثروت این ماشین این خانه این وضع برسم دیگر مجبور به حضرت بگویم به ما مرخصی بده وقت ندارم آقا. الان اینقدر عزیزان هستند که میایند در مؤسسه ما من شاید دو سه هزار تا برگه همکاران افتخاری دارم در مؤسسه همه آمدند نوشتند این ساعتها و این روزها حاضریم بیاییم در مؤسسه کار بکنیم بعد وقتی به آنها زنگ میزنی صدی نودشان صدی نود و پنجشان میگویند وقت نداریم این را پُر کردی که بیایی با حضرت کار بکنی میگوید وقت ندارم کار دارم گرفتارم. نگوییم یک امام حسین بود و یک عاشورایی امام حسین در چادر خیلیها رفت صدایشان کرد بعضیها رفتند بعضیها نرفتند وقتی ما از این دنیا برویم میفهمیم امام زمان در چادر همه ما و خانههای همه ما آمده و ما را به کمک خودش یاری کرده. امام زمان وقتی میفرماید من هر 24 ساعت میگویم(هل من ناصر ینصرنی) پس با همه ما کار دارد امام زمان در خانه همه ما آمده و همه ما را به نصرت خودش طلبیده وقتی من اینقدر سر خودم را شلوغ کردم که هیچ وقتی برای حضرت ندارم. مثل آنهایی که به حضرت گفتند آقا ما خودمان نمیتوانیم بیاییم ولی اسب و شمشیرمان را میتوانیم بدهیم حضرت میگوید من خودت را میخواهم که تو با من به اوج برسی(وَ آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً) چون وقت تمام شده دیگر نمیتوانم اینها را توضیح بدهم در دنیا حسنه بده یعنی زندگی خوب باشد در دنیا یک زندگی امام زمانی خوب آخرتش هم همینطور. (وَ قِنا عَذابَ النّارِ الحَریق) خدایا ما را از آتش سوزان جهنم نجات بده امشب(وَ ارزُقنی فیها ذِکرَک) خدایا یاد خودت را امشب به من بده(وَ شُکرَک) شکر خودت(وَ الرَغبَۀَ اِلَیک) خدایا یک میل یک رغبت نسبت به خودت به من بده یک شیفتگی امشب بده من نسبت به خودت پیدا بکنم. (وَ الاِنابَه) من بتوانم سبک زندگیم را امشب تغییر بدهم انابه یعنی برگردم امشب، یعنی بیایم خیلی چیزهایی که به من وصل است نمیگذارد من بروم در چادر حضرت قیچیهایش را بزم بتوانم کنده بشوم بروم در چادر حضرت زندگی بکنم با حضرت با خانواده آسمانیم. هر چیزی که نمیگذارد من با خانواده آسمانی باشم خدایا امشب یک قیچی بده دستم همه را ببرم بتوانم بروم در چادر حضرت حالا توبه احتیاج داریم(وَ التَوبَه) حالا باید جبران بکنم امشب یک توبه نصیب من بکن که خدایا من بگویم از بیحضرت زهرا زندگی کردن بیمادر زندگی کردن توبه میکنم. من از اینکه بیامام زمان زندگی بکنم توبه میکنم من از اینکه از خانه آسمانی خودم و خانواده آسمانیم فاصله بگیرم توبه میکنم من از اینکه سبک زندگی غلطی را انتخاب بکنم خدایا امشب توبه میکنم ما امشب این را احتیاج داریم توبه توبه. خدایا ما میخواهیم با تو آشتی بکنیم ما میخواهیم به اوج برسیم ما میخواهیم با پیامبر و آل محشور بشویم این توبه را احتیاج داریم(وَ التَوفیق) حالا دیگر اوج ببین چقدر قشنگ میشود امشب به من یک توفیقی بده به هر چیزی که امشب پیغمبر و آلش را موفق کردی به من هم همان توفیق را بده. (وَ التُوفیقَ لِما وَفَّقتَ) این دعا را در شب عید هم داریم یادتان نرود شب عید از دستتان نرود روز عید و نماز عید هم حواستان باشد چون میخواهید میوهچینی بکنید(وَ التَوفیقَ لِما وَفَّقتَ لَهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد(ص)) بس است. با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیان مسلمین مستضعفین جهان رفع اضطرار از زندگیهای خودمان حل مشکلات جوانها مشکلات ازدواجشان مشکلات مالی مشکلات دیگر شفای مریضان مریضان منظور مریضانی که به نفس پاک شما عزیزان امید دارند. مشکلات کشورمان دفع بلاها از کشور دفع بلاها از جان امام زمان از جان نائب بر حقش مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی و همه خدمتگزاران صدیق نظام(اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ). هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم و اجابت همه دعاها و قبول طاعات صلوات بلند ختم بفرمایید.