سلام علیکم و رحمۀ الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان قبولی طاعات هدیه به محضر مقدس امیرالمؤمنین و هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات بلند ختم بفرمایید. بحثمان درباره این بود که میزان بهرهبرداری هر کس از شب مقدس قدر بستگی به میزان درکی دارد که از قدر خودش دارد در مورد معرفت نفس و اهمیت فهم قدر خودمان احادیثی را تقدیم کردیم به محضر مبارک عزیزان من چند تا دیگر از روایتها را بخوانم تا انشاءالله در مورد مهمترین تقدیراتی که میتوانیم بخواهیم و بهترین راه تحصیل آنها امشب باید خدمتتان عرض بکنم. چون امشب شب تصمیمگیری هست و ما باید به هر حال تصمیم بگیریم که چه کاری میخواهیم بکنیم. قبلاً روایتی را از امیرالمؤمنین(ع) خدمتتان تقدیم کردیم که (اِنَّ الجاهِلَ بِمَعرِفَتِ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) یعنی کسی که خودش را نشناسد (خود) منظور آن خود آسمانی و الهی و آن خود انسانی اگر کسی خودش را نشناسد هیچ چیز را نشناخته. لذا در یک فرمایش دیگر میفرماید (کَفی بالمَرءِ جَهلاً اَن یَجهَلَ نَفسَه) برای جاهل بودن یک نفر همین مقدار بس که خودش را نشناسد. یعنی اگر زمین و زمان را بشناسی عالمترین انسانها دانشمندترین انسانها به موضوعات مختلف باشی در علوم مختلف سرآمد باشی همین که خود حقیقیت و خود جاودانهات و خود الهی و آسمانیت را نشناسی جاهلی، چرا؟ چون هیچ فرقی نمیکند که انسان جاهل باشد یا عالم خود نشناس باشد در هر صورت خود اصلی یعنی خود الهی و خود جاودانه باید حیات جاودانه را با ساخته شدنش تأمین بکنیم نمشناسیم در هر صورت شخص هیچ اقدامی نمیکند برای ساخت ابدیت خودش. شبیه به این فرمایش در کلام رسول خدا (ص) که (اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلِّ عالِمٍ بِدُنیا جاهِلٍ بِالآخِرَۀ) خداوند تبارک و تعالی دشمن میدارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است یعنی شما هر چقدر از علوم دنیا را بلد باشید وقتی نمیدانی آخرت چطور جایی هست وقتی نمیدانی آخرت باید چکار بکنی. وقتی سؤالهای آخرت را نمیدانی آن پنجاه سؤال اصلی آخرت را نمیدانی و براساس آن هم تنظیم و تقدیری نداری یعنی زندگیت و برنامهریزیهای زندگیت بر اساس آن نیست. حالا هر چه قدر دانش میخواهی داشته باشی دیگر فرقی نمیکند انسان چقدر علامه باشد چقدر دانش بلد باشد پرفسور باشد وقتی تو نمیفهمی جاودانگی یعنی چی و خودت را برای حیات ابدی آماده نمیکنی هم حیات حقیقی و سعادت حقیقی دنیا را از دست میدهی و هم سعادت آخرت را. امکان ندارد کسی که در مسیر آخرت زندگی نمیکند بتواند به شادی و آرامش دنیایی برسد ممکن است به توفیقهای دنیایی برسد وضع مالیش خوب بشود به مقام برسد ولی اینها هم مال هم آن مقام فرزندان به قول قرآن مایه عذاب او خواهند شد. اسکندر میگوید که وقتی من مُردم دستهای من را از تابوت بیرون بگذارید که همه بدانند که من که جهانگیر بودم دست خالی دارم از دنیا میروم هیچی با خودم نمیبرم. پس اساساً زندگی انسانی فقط و فقط در گرو ایمان به خدا روز قیامت همانهایی که اول سوره بقره دارد. این خیلی مهم است وقتی خود آخرتی را نمیشناسی آخرتت را هم نمیتوانی بشناسی. حالا نگویید الان آخرت را ما چطوری بشناسیم خدا را بخواهی بشناسی باید نفست را بشناسی آخرت را بخواهی بشناسی باید نفست را بشناسی دین را بخواهی بشناسی نبوت را بخواهی بشناسی امامت را بخواهی بشناسی هر چه را بخواهی بشناسی اول باید نفس خودت را بشناسی. بدون خودشناسی هیچ چیز قابل شناخت دقیق نیست توضیحش را هم قبلاً گفتیم که چون انسان کاملترین مظهر خداست وقتی انسان کاملترین مظهر خدا را نشناسد مظاهر بعدی را که دیگر اصلاً نمیتواند بشناسد. وقتی انسان کاملترین مظهر را نشناخت، شناختهای بعدی دیگر فایدهای به حال او ندارد. چون خدا جلوهای کاملتر از انسان ندارد. پس خود خدا شناخته نمیشود خود خدا را روی هر چیز دست بگذارید که بخواهید از او خدا را بشناسید خدا را در یک جلوه ناقص شناختید فقط انسان هست و انسان کامل که وقتی میشناسیش میتوانی بگویی الله را شناختم. آخرت هم همینطوری آخرت یکی از شئون انسان هست آخرت بزرگتر از انسان نیست این که بزرگان دین فرمودند بهشت و جهنم در نفس است نه نفس در بهشت و جهنم به این خاطر است که انسان نفسش آنقدر وسعت دارد که میتواند همه بهشت را در دلش جای بدهد و میتواند بالاتر از بهشت هم برود یک نفس اینقدر گنجایش دارد. لذا خدا فرمود (لا یَسَعُونی اَرضی وَ لا سَمائی بَل یَسَعُونی قَلبُ عَبدیَ المُؤمِن) هیچ آسمان و زمین آسمان من و زمین من گنجایش من را ندارد ولی دل بنده مؤمن من گنجایش من را دارد. نفس خیلی مسئله مهمی هست و ما خیلی مبتذل و بیخیال از کنار شناخت نفس رد میشویم. و محال است اگر کسی نفس را نشناسد بتواند شب قدر را درک کند به معنای حقیقی، کسی که قدر خودش را نشناسد (مَن لَم یَعرِف قَدرَه) کسی که قدر خودش را نمیداند (مَن جَهِلَ بِقَدرِه جَهِلَ بِکُلِ قَدر) کسی که به قدر خودش جاهل هست به تمام قدرها و اندازهها جاهل است او هیچ ملاک معیار و نقشهای ندارد. هر نقشهای در زندگیش بریزد هر طراحی بکند چون با قدرها آشنا نیست. عددهایی که در زندگی میگذارد غلط از کار در میاید محاسباتی که میکند در ازدواج در تحصیل در شغل در انتخاب رفیق در هر انتخاب و ارتباطی محاسبات غلط در میاید چون اساساً قدر دست این نیست محاسبات و اندازهها دست این نیست. باز در نقطه مقابل ببیینید چقدر قشنگ میفرماید اول فرمود (کَفی بِالمَرءِ جَهلاً اَن یَجهَلَ نَفسَه) در نقطه مقابل میفرماید (کَفی بِالمَرءِ مَعرِفَۀً اَن یَعرِفَ نَفسَه) برای معرفت یک شخص همین بس که خودش را بشناسد هیچ چیز دیگر را هم نشناسد دیگر به او ضرر نمیزند اگر خودش را شناخت دقیقاً میفهمد که باید با خودش چکار بکند. عرض کردیم علت این که علوم نمیتواند بشر را خوشبخت بکند پیشرفت علوم نتوانسته بشر را خوشبخت بکند هر چقدر علم پیشرفت کرده آسایش آورده اما آرامش نتوانسته بیاورد خوشبختی نتوانسته بیاورد. ما الان بیش از هر زمان دیگری علم پیشرفت کرده بیش از هر زمان دیگری معضلات و مشکلات در جهان داریم جنگ خودکشی قتل زندان طلاق بیماری جسمی و روحی خودکشی و چیزهای دیگر، چرا؟ چون علوم دارند بدون اینکه صاحب اصلی را بشناسند یعنی انسان دارند پیشرفت میکنند. علمی که پیشرفت بکند اما موضوع اصلی که انسان است شناخته نشده باشد تمام موفقیتهایش شکست است. هر چه موفقتر هست بدبختی بشر بیشتر میشود هر چقدر پیشرفت میکند گرفتاری بشر بیشتر میشود هر چه آسایش بالاتر میرود بدبختی بالاتر میرود و آرامش و خوشبختی پایینتر میاید. برویم سراغ یک فرمایش دیگر از امیرالمؤمنین(ع) راجع به این که اگر کسی خودش را نشناسد چه اتفاقی میافتد (مَن لَم یَعرِف نَفسَه بَعُدَ اَن سَبیلِ النَجاه وَ خَبَطَ فِی الضَلالِ وَ الجِهالات) کسی که خودش را نمیشناسد از راه نجات دور میشود و قدم میگذارد در گمراهی و جهالتها. شما هر چقدر میخواهی بگویی من عاقلم من باسوادم من تخصص دارم من میفهمم من تجربه دارم با تجربهترین عالمترین عاقلترین باهوشترین زیرکترین آدمها اشتباهاتش بیشتر است شکستهایش بیشتر است وقتی خودش را نمیشناسد. چون تو داری برای خودی تلاش میکنی که نمیشناسی برای خودی تلاش میکنی که قبولش نداری اصلاً سراغ نداری همچین خودی را و اساساً نشناختی علت اینکه این همه نکبت در زندگی آدمها زیاد میشود. در کشور خود ما نگاه کنید ما شدیم رتبه چهار دنیا، از چها ازدواجمان سه تا از آنها به نتیجه مطلوب نمیرسد یا طلاق است یا دعوا و درگیریست یا طلاق عاطفی است یک بیست درصدی هم خوشبخت هستند. چرا؟ برای اینکه ما اساساً با خودی داریم زندگی میکنیم با خودی ازدواج میکنیم با خودی وارد معامله میشویم برای خودی تحصیلات میکنیم که آن خود خود اصلی ما نیست شوهرداریها زنداریها بچهداریها اشتغالها تحصیلات ریاستها و مدیریتها همه برای خودی است که ما آن نیستیم همه برای خودی هست که جاودانه نیست. برای خود اصلی صورت نمیگیرد اینها، به نفع خود اصلی صورت نمیگیرد ما برای خود اصلیمان برنامه نداریم ما برای خود اصلیمان تقدیر نداریم قدر نداریم. ما برای خود اصلیمان نقشهای نداریم برای رشدش، آن خودی که ما الان داریم دائماً شب و روز برایش نقشه میریزیم که رشدش بدهیم یک خود قلابی است. آن خودی نیست که قرار است وارد قبر بشود وارد برزخ بشود آن خودی نیست که تا قیامت باید خوشبخت باشد و از قیامت به بعد هم باید خوشبخت باشد چون قرآن میگوید اگر روی آن خود کار کنید حتماً هر چقدر تلاشتان در دنیا بیشتر میشود حجم شادی و آرامشتان بالاتر میرود این علامتش هست. تولید شادی و آرامش بسته به میزان توجهی هست که به خود اصلی میکنید شما هر چقدر خود اصلیت را به آن غذا میدهی آن کودک عزیز روانت را به آن غذا میدهی رشدش میدهی احساس انبساط بزرگی قدرت آرامش و شادی بیشتری میکنی. و هر چقدر از این خود غفلت بکنی اضطرابها عصبانیتها حسادتها سوءظنها هی نرویم این طرف و آن طرف بگوییم حالا من چه مشکلی دارم به روانپزشک یا روانشناس مراجعه بکنیم بگردیم در این کتابها ببینیم بالاخره من چه مشکلی دارم چرا اینطوری هستم؟. چرا من اینقدر ضعیفم چرا اینقدر خوارم چرا اینقدر زودرنجم چرا اینقدر عصبیم چرا اینقدر حسودم چرا اینقدر بدبینم چرا اینقدر کینهای هستم چرا اینقدر لجوج و عنودم چرا میخواهم همه جا ساز مخالف بزنم دنبال کسی نمیخواهد بگردی مشکل این است که ما خود اصلیمان را به آن نرسیدیم با خود حقیقیمان کار نمیکنیم.
یعنی این خود طبیعی این خود جنسی این خود مردانه و زنانه این خود ایرانی و افغانی و عربی و اروپایی انگلیسی و آمریکایی این خود ترک و لر و کُرد این خود توجه به آن باعث میشود که انسان کودک عزیز روانی که از خدا به امانت در وجودش هست سقط بشود لذا سالم وارد برزخ نمیشود وقتی وارد برزخ میشود هیچ چیزی ندارد. یک کودکی بوده که شما در وجودت از خدا به امانت گرفتی و هرگز به آن نرسیدی این خودی که امانت خدا به شما داده که (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ) این امانتی که خدا به شما داد اصلاً به آن نرسیدیم این را مهمل گذاشتیم رهایش کردیم عاشقش نشدیم دوستش نداشتیم با بیرحمی و قساوت با آن رفتار کردیم همیشه تو سرش زدیم. کمترین بها را به آن دادیم کمترین غذا را به آن دادیم و همیشه در آخر بود یعنی در اولویت نبود به این شکل ما با آن رفتار کردیم یعنی بخشهای حیوانی ما در اولویت قرار گرفت و بعد بخشهای علمی و عقلی و مطالعاتی و بعد بخش فوق عقل رفته آخر، بنابراین چیزی به این دیگر نمیرسد. اگر کسی خودش را نشناسد قطعاً هر چقدر میخواهد دانشمند باشد هر چقدر صاحب افتخارات دنیایی میخواهد باشد هر چقدر به مردم خدمت بکند باز کلاهش پس معرکه هست امکان ندارد در جهالت و ضلال نیافتد در گمراهی و جهالتها گرفتار نشود آن خود الهی ما خود جاودانه ما اینقدر کوچک نیست که ما الان داریم در دنیا از آن سراغ داریم اینقدر ریز نیست. انشاءالله وجود مقدس آقا امام زمان(ع) بیاید آن خود اصلی ما را شکوفا میکند که حضرت فرمود (جَمَعَ الله بِهِ العُقُول) وقتی عقلها به وسیله حضرت جمع میشود آن موقع هر یک نفر از ما سادهترین آدم روی زمین از اولیاء خدا میشود سادهترین آدمها ضعیفترین آدمها به آسمان و به برزخ و به بالاتر راه پیدا میکنند. ولی ما اصلاً الان از یک میلیاردم نیروهایمان هم استفاده نمیکنیم ما همه آک دست نخورده وارد برزخ میشویم اصلاً آن جنبههای انسانی اسماء اللهی که در ما هست حالا هر کس نگاه کند این شبها شما خیلی اصرار دارید که جوشن کبیر بخوانید خوب بخوانید مبارک است خیلی هم خوب است ولی یک بار هم نگاه کنید پنج دقیقه نگاه کنید از این هزارتا اسم چند تا در هر کدام از ما فعال است. ما چند تا از این مقامات اینها مقامات ما هست دیگر یعنی باید به اینها برسیم یعنی روز قیامت باید بتوانند با هر کدام از این اسمها ما را صدا بکنند ولی واقعاً صدایمان میکنند میگویند یا جواد یا کریم یا غفور میتوانند ما را صدا بکنند اینطوری، رسیدیم به این اسمها. ببینید از این هزارتا ما چند تا اسم داریم ببینید ما چقدر آکیم چقدر دست نخوردهایم نو نو هستیم بکر وارد برزخ میشویم حالا این که در دنیا میتوانست در کمتر از یک زمان خیلی کوتاه دهها اسم را در خودش فعال بکند اصلاً بخش انسانی را فعال نکرده هیچی. حالا یا شاخ دارد یا دُم دارد یا پنجه دارد یا چنگال دارد یا نیش دارد یا هزارتا با خودش شکلهای ناجور اضافه کرده میخواهد ببرد آنجا ببین چقدر طول میکشد تا این درست بشود خیلی طول میکشد در برزخ. این شبها شب اندازه هست چرا گفتند جوشن کبیر بخوانید این را در این ماه حداقل سه بار خوانده بشود فرصت بکند که آدم یک فکری بکند بالاخره ببیند این قدرهای من است خداوند یک نمایشگاه مفصل با هزار تابلو بیش از هزار تابلو است. الان در جوشن کبیر هزارتاست ما آن زمانی که با استادمان کار میکردیم در اسماء الهی میگفت من بیش از هفتاد هزار اسم استخراج کردم این اسمهای ماست حالا حداقل این تابلوی این نمایشگاه هزار تابلویی را هر کسی باید برود نگاه بکند بالاخره دو تا سه تا پنج تا ده تا را انتخاب بکند بگوید آقا من مثلاً یکی از این اسمها باشم. چند تا از این اسمها را میخواهم داشته باشم در چند تا از این مدرسه و دانشگاه چند تا از این اسمها میخواهم تخصص کسب بکنم میخواهم روز قیامت که شد بتوانند صدایم بکنند با یکی از این اسماء، چون اینها دارائیهای ماست (فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ) میزانها چیست؟ میزانها این اسماء میزان هستند ملاک سنجشند. کسی که میزانش سنگین باشد (فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ) یک زندگی عیش یک حیات پررضایت و مرزی دارد اما اگر یک کسی (وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ) موازین ندارد اصلاً با میزان کار نکرده با قدر کار نکرده پس اینکه ما میگوییم (وَ الوَزنُ حَق وَ المیزانُ حَق) در زیارت آل یاسین میخوانیم برای چی میگوییم (وَ الوَزنُ حَق وَ المیزانُ حَق وَ الصِراطُ حَق وَ الحِسابُ حَق). چون همه ریاضی است و ما اصلاً یک شب قدر دو شب قدر سه شب قدر ده شب قدر بیست شب قدر صد شب قدر هم میگذرد هیچ وقت به تصمیم برای اندارهگیری خودمان نمیافتیم برای اینکه ببینم الان قوای من چقدر است چکار میخواهم بکم چطوری باید زندگی بکنم سبک زندگیم را باید چکار بکنم، نمیافتیم. من بالاخره تکلیفم با خودم چیست بالاخره میخواهم چکار بشوم میخواهم چکاره بشوم ما آنقدر زدند در سرمان خدا لعنت کند شاهان گذشته را خدا لعنت کند حکومتهای گذشته را خدا لعنت کند رژیمهای گذشته را خدا لعنت کند استعمار و استثمار را که آنقدر در سر ما زدند و کوچکمان کردند. که الان وقتی به ما میگویند میخواهی چکاره بشوی میگوییم میخواهم دکتر بشوم میخواهم مهندس بشوم میخواهم سیاستمدار بشوم میخواهم هنرمند بشوم میخواهم ورزشکار بشوم بابا آدم برای این آمده بود به دنیا بعد هم اگر کسی به اینجا برسد میگوییم خیلی آدم موفقی است. آدم موفقی است؟ نه آدم موفق مؤمن را آدم موفق میگویند شهید را آدم موفق میگویند یک پدر شهید یک مادر شهید که عُرضه کرده بچهاش را تا آنطرف بهشت بفرستد این آدم موفق است این را موفق میگویند. یک مؤمنی که توانسته عشق خدا را همیشه در رأس همه عشقهایش نگه بدارد این را آدم موفق میگویند یک آدمی که توانسته عشق به خانواده آسمانیش را عضویت در خانواده آسمانیش را همیشه به عنوان معشوق مهمش که امام زمان فرمود (لا حَبیبَ اِلا هُوَ وَ اَهلُه). چقدر امام زمان عاشق این خانواده هست که میگوید (لا حَبیبَ اِلا هُوَ وَ اَهلُه) هیچ محبوبی مثل پیغمبر و اهلش نیست آدم موفق آدمیست که توانسته چهارده معصوم را در رأس معشوقش بعد از خدا نگه بدارد آدم موفق آدمی است که توانسته جهاد در راه خدا را همیشه در رأس برنامههایش نگه دارد. آدمی است که وقتی فاطمه زهرا دارد به او نگاه میکند میگوید این بچه من چقدر موفق است این بچه همه همیشه در تلاش برای رسیدن به من بود وقتی پنجتن میایند بالای سرش موقعی که دیگر جانش دارد در میاید و در آمده به او میگویند پسرم دخترم خسته نباشید یکی بزنند پشت آدم بگویند بارک الله موفق بودی تو. آدم موفق یک آدمی است که امام زمان را میخنداند یک آدمی است که امام زمان وقتی اسمش میاید وقتی که کارهایش را میبیند امام زمان استراحت میکند لذت میبرد و خوشحال میشود این آدم موفق.آدم موفق یک کسی است که میتواند شب قدر قدر دهها صدها هزاران آدم را بردارد برای خودش بکند این آدم موفق است. که حالا راهش را انشاءالله ساعت بعد میخواهم توضیح بدهم آن خیلی مهمتر است یعنی بحث نهاییمان ساعت بعد که میخواهیم بگوییم ما چطوری میتوانیم خودمان را اینقدر قوی بکنیم و بزرگ بکنیم این خیلی اهمیت دارد چطوری کما اینکه در بحثها من تا حدودی این نکات را توضیح دادم به محضر مبارک شما. یک ذره نزدیکترین بشویم به جواب برویم سراغ وجود مقدس امام سجاد(ع) ببین با دعا چطوری دارد به ما یاد میدهد (وَ اجعَلنا مِنَ الَّذینَ عَرَفوا اَنفُسَهُم وَ اَیقِنوا بِمُستَقَرِهِم فَکانَت اَعمارُهُم فی طاعَتِکَ تَفنان) خدایا ما را از کسانی قرار بده که خودشان را شناختند. دعا باید کرد انسان یکی از خواستههای بزرگ انسان هست یکی از تمنیات بزرگ یک انسان یک انسان موفق یک انسان آگاه همین هست که خدایا من همه خیرات را در این میبینم که خودم را بشناسم. لذا فرمود (لا مَعرِفَۀَ کَمَعرِفَۀِ النَفس) هیچ معرفتی مثل شناخت نفس نیست. و شناختی است که با او هیچ جهلی به تو صدمه نمیزند و جهل به نفس جهلیست که با او همه شناختها به دادت نمیرسد صد تا زبان بلد باش تکنولوژی بلد باش کامپیوتر بلد باش شیمی و فیزیک و جبر مثلثات و پزشکی و مهندسی بلد باش دیگر به دادت نمیرسد دیگر تو نمیتوانی بخش انسانی را فعال بکنی دیگر تو نمیتوانی کودک عزیز روان را تغذیه بکنی. وقتی که نمیدانی چه کسی هستی وقتی اساساً عاشق خود جاودانه و حقیقیات نیستی همچین خودی را نمیشناسی اصلاً همچین خودی را با آن برخورد نداری و یقین نکردی به آن چطوری میتوانی رشد بکنی. لذا حضرت جزء دعاهایش آورده (وَ اجعَلنا مِنَ الَّذینَ عَرَفوا اَنفُسَهُم) دیگر چی (فا) آورده (وَ اَیقِنوا بِمُستَقَرِهِم) ما را جزء کسانی قرار بده که یقین کردند که قرار است آخرت و ابدیت بروند محل استقرار خودشان را آخر خودشان را باور کردند مرد آخربین مبارک بندهایست. آخر را خوب نگاه کرده. یعنی تمام این تپش قلب این برای آن لحظه آخر است برای لحظهای است که میتواند متولد بشود مثل یک جنین موفق یک جنین موفق جنینی است که تمام وقتش را میگذارد برای آن کار، حالا نگاه کنید به محض این که معرفت نفس آمد یقین به استقرار به محل مستقر هم میاید به آخرت. علت این که این همه روایات و آیات ما راجع به آخرت شب اول قبر جهنم بهشت میگویند و میشنویم و در دلمان هیچ شوقی و ترسی ایجاد نمیشود برای اینکه آن منی که قرار است از این شوق پیدا بکند یا از این جهنم بترسد در ما فعال نشده مثل یک بچه کوچکی است که به او بگویی ازدواج، این دارد آن قوهای که به ازدواج و بلوغ برسد جنس مخالف را بخواهد دارد ولی هنوز فعال نشده این بیچاره. به یک بچه چهار پنج ساله بگو ازدواج جنس مخالف این آن من را دارد ولی هنوز منش فعال نیست به یک بچه چهار ساله بگو بابا بلند شو برو برای زمان بعد ازدواجت فکر کن میگوید بابا بده غذایم را بخورم پول را بده بروم با آن ماشین برقی بخرم عروسک بخرم نمیاید پسانداز بکند برای این مسئله. چون آن خود هنوز در این فعال نشده آن خود هنوز این خبر ندارد از آن بنده خدا هنوز باورش نکرده وقتی تغذیه شد بالغ شد بعد الان این حس فعال شد آن هورمونهای جنسی در آن ترشح شد یک خود جنسی پیدا کرد حالا میبیند که جنس من ناقص است من یک جنس مخالف را نیاز دارم زندگی باید بکنم. بعد که زندگی تشکیل داد میگوید حالا من باید پدر بشوم مادر بشوم ولی تا این خود فعال نشود درخواستی وجود ندارد تمنایی وجود ندارد ما آن خودی که باید بترسد از جهنم یا شوق به بهشت داشته باشد در ما فعال نیست چون بالغش نکردیم که وقتی اسم بهشت میاید. ولی قرآن یکطوری ما را خجالت میدهد که آدم هزار بار میخواهد بمیرد میگوید سنگها وقتی اسم خدا را میشوند از شدت معرفتشان به خشیت میافتدند و از شدت خشیت به ریزش میافتدند دلهای ما خیلی سفت شده خیلی سخت شده. برای همین دعای روز شنبه یکی از مناجاتهای روز شنبه مناجات الشاکین هست در مناجات خمس عشر شنبه را حضرت سجاد گذاشت برای مناجات الشاکین (اِلهی اِلَیکَ اَشکوا نَفساً) این را مفصل در خانواده آسمانی توضیح دادیم خدایا من از دست خودم خیلی شاکی هستم. که دائماً من را به کارهای بد وادار میکند (مَیالَۀً اِلَی اللَعبِ وَ اللَهو) بسیار میل میکند به بازی و وقت تلف کردن لهو و لعب را خیلی دوست دارد (مَملُوَّۀً بِالغَفلَۀِ وَ السَهو) پر از غفلت و بازیگوشی است از دست خودم خیلی شاکی هستم خدایا من از دست خودم خیلی شکایت دارم خودم هم حریف خودم نمیشوم آمدم از دست خودم به تو شکایت میکنم. آمدم بگویم خدایا به دادم برس یک کاری بکن یک کمکی بکن (اَعِنی عَلی نَفسی) خدایا یک طوری به من کمک بکن علی خودم که من بتوانم این را به زمین بزنم این خیلی بازیگوش هست. (کَثیرَۀَ العِلَل) خیلی بهانهگیر هست سر هر چیز برای اینکه مسیر تو را نیاید بهانه میگیرد فلانی نماز نمیخواند پس من چرا بخوانم فلان آخوند این کار را کرد فلان مسؤول این کار را کرد فلانی اینطوری شد دیگر من دیگر، سر هر چیز دنبال یک بهانه میگردد که خودش را تبرئه بکند که این مسیر را طی نکند. به آدمها نگاه میکند بهانه میگیرد یک چیزی را گیر به خدا میدهد به چهارده معصوم گیر میدهد یک طوری میخواهد خلاصه در برود. (اِن مَسَهُ الشَر تَجَزع) تا یک سختی به او میرسد جیغش در میاید بیطاقتی میکند زمین و زمان را روی سرش میگذارد اینقدر آه و ناله میکند وقتی میخواهد راه خدا را برود اینقدر آخ و اوخ میکند. (وَ اِن مَسَهُ الخَیر تَمنَع) هر وقت هم خیر میخواهد به او برسد میخواهد در کار خیری وارد بشود نفسش میترسد نه تو خودت فقیر میشوی تو خودت بیچاره میشوی نه این کار را نکن از تو واجبتر هم هست چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است فلان نمیگذارد کار خیر نمیگذارد بکند دستش میلرزد کار خیر بکند. میخواهد خمس بدهد میترسد میخواهد زکات بدهد میترسد میخواهد به همسایه برسد میترسد میخواهد به فقرا برسد میترسد میخواهد به امام زمان کمک بکند میترسد ما الان پستترین پولهایمان آن را تقدیم میکنیم به امام زمان وقتی نوبت زن و بچه نامزد و دنیایمان میشود بیست میلیون و سی میلیون پنجاه میلیون صد میلیون میلیاردی خرج میکنیم. وقتی نوبت امام زمانمان میرسد برای اهداف امام زمان میخواهیم هزینه بکنیم پول خوردهایمان را میشماریم صدقاتمان را نگاه بکنید صندوق صدقاتمان همه پول خورد در آن هست ما اصلاً با خود اصلیمان کنار نیامدیم. نتیجه (فَکانَت اَعمارَهُم فی طاعَتِکَ تَفنا) تمام نتیجه، اگر معرفت نفس آمد یقین به محل استقرار آمد عمر اینها میاید در طاعت تو فانی میشود مثل یک جنین که همه عمرش را میگذارد برای دنیا آمدن همه این نُه ماه دارد تلاش میکند که وسائل مورد نیاز در دنیا را تأمین بکند. (فَکانَت اَعمارَهُم فی طاعَتِکَ تَفنا) در طاعت تو فانی میشود این اهمیت معرفت نفس است اگر خودش را یک کسی شناخت میداند آخرت یعنی چی میداند جاودانگی یعنی چی میداند قبر یعنی چی میداند برزخ یعنی چی اگر یک کسی خودش را شناخت آن خودی که قرار است پنجاه تا سؤال قیامت را جواب بدهد کاملاً میشناسد. بنابراین زندگی و تقدیرش را شب قدر بر اساس پنجاه تا سؤال تنظیم میکند امشب ما باید تصمیم بگیریم شب مهمی است باید تصمیم بگیریم که این پنجاه تا سؤال را از امشب نه از فردا از فردا باید شروع کنیم به عمل کردن از امشب تصمیم بگریم آقا من میخواهم تمام زندگیم را بگذارم بر اساس سؤالها قیامت و از اصلیترین سؤالها و مهمترین سؤالها باید شروع بکنیم. که حالا انشاءالله ساعت بعد راجع به این اصلیترین سؤالها و مهمترین سؤالها میخواهیم یک مقدار صحبت بکنیم و اینکه ما اساساً چطوری برنامهریزی بکنیم که واقعاً آدمهای موفقی باشیم و واقعاً بتوانیم بجای میلیونها آدم زندگی بکنیم واقعاً عالیترین تقدیرات انشاءالله نصیبمان بشود. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.