جلسه 016 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ فقره 29 (فَکُلُّ ما فِی الخَلقِ لا یُوجَدُ فی خالِقهِ وَ کُلُّ ما یُمکِنُ فیهِ یَمتَنِعُ فی صانِعِه لا یَجری عَلَیهِ الحَرَکَۀُ وَ لَسُکُون وَ کَیفَ یَجری عَلَیهِ ما هُوَ اَجراهُ أو یَعُودُ فیهِ ما هُوَ إبَتَدَئَهُ) ضمن اینکه یک قاعده حضرت ذکر میکنند یک مروری هست بر بعضی از احکامی که در جلسات گذشته خواندیم که این بخش بخش سادهای هست چیزی نیست که خیلی پیچیدگی داشته باشد.@ هر چیزی که در مخلوق هست در خالق یافت نمیشود و هر چیزی که در مخلوق ممکن است در سازنده آن ممکن نیست حرکت و سکون بر او جاری نمیشود و چگونه بر او جاری شود چیزی که خود او جاری ساخته است یا به او برگردد چیزی که خود آغاز نموده است.@ این را تقریباً قسمتهای اصلی این فقره را هم در قسمتهای قبل خواندیم و روایتش را از امام صادق(ع) و سایر معصومین خواندیم. این قاعده یکی از قاعدههای مهم تفکر در مخلوقات هست حضرت دارد قاعده میدهد قاعدهها را باید دقت کنیم.@ مثل قاعدهای که جلسه قبل گفتیم که وقتی ما میخواهیم در مورد یک مخلوق صحبت بکنیم و فکر بکنیم و آن را آیه قرار بدهیم آینه قرار بدهیم برای خدا دو جور است یکی این هست که به اسماء ایجابی آن نگاه بکنیم که در خدا هست نگاه میکنیم مثلاً جمال هست جلال هست رحمت هست و چیزهایی از این قبیل و یک سلسله به چیزهایی که نقاط ضعف هست.@ ما نقاط ضعف را از کجا بیشتر میتوانیم به دست بیاوریم؟ چطوری میتوانیم نقاط ضعف یک مخلوق را به دست بیاوریم یعنی بدانیم که این ضعف تلقی میشود؟ فرمودند مقایسه، چون بحث تفاوت مطرح بود، تفاوت یعنی ببینیم کدامشان، گفتیم تفاوت یعنی چی؟@ یعنی مقایسهای که قسمتهای فوت شده را بتوانیم در هر یک ببینیم وجود یک مخلوق قسمتهای فوت شده در مخلوق دیگر را نشان میدهد، تفاوت گفتیم یعنی انعدام شیء به طوری که درک نشود یافت نشود بنابراین وقتی شما دوتا چیز را با هم مقایسه میکنید در تفاوتها یعنی آن قسمتهایی که هر کدام ندارند میتوانید تشخیص بدهید که ضعف وجود دارد.@ البته این یکی از راهها هست نقاط ضعف آن را میتوانیم بررسی کنیم در نقاط ضعف اسماء سلبی در میاید اینها که در اصول تفکر انشاء الله اردوی تفکر انشاء الله عرض خواهیم کرد.@ حالا میفرماید هر چیزی که در مخلوق است در خالق یافت نمیشود این چطوری باید فهمیده بشود این نکته، هر چه از صفات نقص و سلبی از قبیل محدودیت، فقر، حدوث و ضعف که در مخلوقات دیده میشود هیچ یک در خالق آنها نیست و هر چه که در مخلوقات و سایر خصوصیات از قبیل عوارض و مرگ و بیماری و تغییر و تبدل ممکن است در خالق آنها ممتنع و مُحال است.@ وقتی میگوید ممکن است فرقش با هست چیه؟ میگوید آنچه که در مخلوقات هست در خالق نیست آنچه که در مخلوقات ممکن است در خالق ممکن نیست؟ جوابش را البته دادم میخواهم ببینم دقت کردید ظرافتش کجاست، یعنی الان فعلاً ندارد عارض میشود بر آن، یعنی اینکه ممکن است ممکن است بشود.@ الان آدم سالمی است مریض میشود جوان است پیر میشود این چیزهایی که عارض میشود میاید ممکن است اتفاق برایش بیفتد زنده است ممکن است بمیرد هر اتفاقی که قرار است برایش بیفتد اینها در خدا امکان ندارد و خیلی قاعده قشنگی هست ولی باید حتماً حواستان باشد که این چه هست.@ پس بالای کلمه هر چیزی یا(کل) چون عربیاش را باید حفظ بکنید بالای کلمه هر چیزی یا(کل) مینویسیم صفات نقص و سلب، (و کل ممکن) بنویسید عوارض(و کل ما یمکن) مرقوم بفرمایید عوارض.@ هر چه که در مخلوقات و سایر خصوصیات از قبیل عوارض و مرگ و بیماری و تغییر و تبدیل ممکن است در خالق آنها ممتنع و محال است حرکت و سکون که از خصوصیات مخلوق و ناشی از محدودیت و نیاز آن است بر خداوند جاری و عارض نمیشود.@ در اینجا حضرت به قاعدهای که بارها در شرح فقرات این خطبه ذکر شد اشاره میفرماید و آن اینست که آنچه را که خداوند خلق کرده و حاکم بر آنهاست مثل زمان و مکان بر خدا جاری نمیشود جریان حرکت اشیاء و بازگشت جریان حرکت به خداوند که هر دو از مخلوقات او هستند محال است زیرا خداوند خود خالق آنها و محیط و حاکم بر آنهاست.@ (کَیفَ یَجری عَلَیهِ) چطوری جاری میشود بر خدا(ما هُوَ اَجراهُ) خودش جاری کرده اینها را، جریان زندگی، جریان محدودیت، جریان ضعف، جریان مرگ، جریان اجل داشتن و جریانهای دیگر(أو یَعُودُ فیهِ ما هُوَ إبتَدَئَهُ) یا چیزی به خدا برگردد در حالی که خودش آغاز اوست.@ خب حالا اگر این اتفاق بیفتد اگر اتفاق بیفتد چی این را هم که قبلاً جواب دادیم مفصلتر، (اذاً) یعنی اگر اتفاق بیفتد اگر اینطوری بشود در این صورت(لَتَفاوَتَت ذاتُهُ) در قاعده اول چه گفتیم؟ گفتیم اگر خواستیم سلبیها را در بیاوریم چه اتفاقی میافتد؟ چطوری باید دربیاوریم سلبیها را؟@ از طریق مقایسه، گفتیم وقتی از طریق مقایسه بدست آوردیم چه به دست میاید؟ تفاوتها به دست میاید وقتی تفاوتها به دست میاید معلوم است این چیزها در خدا دیگر نیست این دارد این ندارد این ندارد آن دارد اینها را مثلاً با هم در میاوریم حالا خود حضرت همان کلمه تفاوت را به کار برده.@ (اذاً لَتَفاوَتَت ذاتُه) چون در این صورت ذات او متفاوت(وَ لَتَجَزَءَ کُنهُه) متفاوت و تجزیه شده یعنی خداوند چیزهایی در آن فوت میشود اگر اینطور باشد اگر سکون که فقر است و محدودیت هست در خدا باشد خدا حرکت و سکون ندارد اینها علامت فقر است علامت محدودیت است اینها اگر در خدا باشد خدا محدود میشود.@ وقتی محدود هم شد وابسته است محتاج است جزءپذیر است تجزیهپذیر هست. حالا اگر اینطوری شد محدود شد تا محدودش کردی دیگر ازلی نیست این خیلی مهم است قاعده دارد دست شما میدهد امر محدود ازلی نمیتواند باشد یعنی چی؟@ یعنی به وجود آورنده نیاز دارد وقتی چیزی محدود شد وابسته شد نیازمند شد باید کسی خلقش بکند به دو دلیل یکی نیاز ذاتی پیدا میکند و یکی هم نیاز به اجزاء خودش پیدا میکند.@ (وَ لَمّا کانَ لِلبارِءِ مَعنَاً قَبلَ مَبرُوء) دیگر خدا، بارء یعنی همان خدا، بارء را که ساعت قبل معنا کردیم، برای باری دیگر معنایی جز مخلوق یا همان مبروء مرقوم بفرمایید کنارش مخلوق دیگر پیدا نمیکند وقتی قرار شد سکون داشته باشد حرکت داشته باشد به آن احکام امور ممکن جاری بشود عوارض بگیرد خداوند تبارک و تعالی پس با مخلوق دیگر فرقی ندارد(وَ لَمّا کانَ لِلبارِءِ مَعنَاً قَبلَ مَبرُوء).@ امام صادق(ع) فرمود وقتی که به مورچه بگویند خدا چه شکلی هست میگوید دوتا شاخک دارد مثل من مثلا اینطوری است آنطوری است از طریق ساختار خودش خدا را معنا میکند ما بسیاری از وقتها خدایی که داریم به آن اعتقاد داریم و میپرستیمش و برایش نماز میخوانیم.@ به قول امام صادق میفرماید خدایی است که(مخلوقٌ) شما خودت خلقش کردی این خدا را(مَردُودٌ إلَیکُم) خداهای موهومی هست خداهای مخلوق هست(وَ مَردُودٌ إلَیکُم) یعنی برمیگردد این خداها به درون خود شما، شما از ناحیه وجود خودتان یک خدایی یکذره بزرگتر از خودتان خلقش کردید.@ شما مثلاً اگر در انجیلها نگاه کنید در انجیل مصور من خواندم انجیل را نگاه کنید خدا قیافه دارد مثل انبیاء دیگر هست شکل دارد نهایت اعتقاد اینطوری بوده آن چیزی که از خدا تصور شده یا شما در کتابهای اهل سنت نگاه بکنید که ششتا کتاب دارند کتابهایشان مثلاً میگویند این شش کتابمان از همه کتابها صحیحتر است آنها میگویند.@ ما شیعیان میگوییم چهارتا کتابمان از بقیه کتابهایمان بعد از قرآن صحیحتر هست کافی و تهذیب و استفسار و من لا یحضره الفقیه، این چهارتا کتاب که تازه باز خود علمای ما میگویند در اینها هم احادیث ضعیف وجود دارد اعتبارشان بیشتر هست از نظر فقهی ولی آنها میگویند ما ششتا کتاب صحیح داریم هیچ اشکالی هم ندارد همهشان صحیح هستند.@ ششتا کتاب صحیح داریم صحاح سته بخاری، صحیح مسلم، این دوتا را از همه بهتر میدانند میگویند صحیحین، این دوتا از همه بهتر هست بخاری و صحیحین، بعد صحیحهای دیگر سنن ابی داود ترمذی و غیره در این صحیحین که دوتا کتاب هست که از همه صحیحتر هست.@ تصویری که از خدا وجود دارد تصویر مادی هست یعنی آنجا خدا(وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) کرسی دارد خدا(يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) دست دارد یعنی شما تصویری که از خدا دارید یک تصویر به درد نخور است تصویرهایی که ما توهم میکنیم برای خودمان، میسازیمش برای خودمان، با خدای اصلی فرق دارد.@ توحید خالص و نابی که ما در فرمایش امام رضا در این خطبه یاد میگیریم ما را از آن خدایی که توهم کردیم کاملاً جدا میکند تازه ما میتوانستیم برسیم به یک خدایی که جاندار است گفتم خدایی که نمیتواند من را شاد بکند به درد من نمیخورد.@ خدایی که در نماز حتی در نماز هم من را تنها میگذارد خدایی که در ماه مبارک من را تنها میگذارد خدایی که دعوتم کرده ماه مبارک ضیافت من ندیدمش اصلاً این خدا را، گفته بود رفتیم مکه خدا که خانه نبود مدینه هم رفتیم پیغمبر مرده بود بیخود رفتیم این مسیر را.@ یک خدای اینطوری که جلوی گناه کردن من را نمیتواند بگیرد راحت من میتوانم گناه کنم راحت میتوانم با آن لجبازی بکنم راحت میتوانم به آن انتقاد بکنم ببرمش زیر سؤال راحت میتوانم مسخرهاش بکنم حضرت فرمود کسی که میاید سر درسی درس یاد میگیرد اما قصدش عمل کردن نیست خدا را مسخره کرده.@ (فَهُوَ کَالمُستَهزِءِ بِرَبِّهِ عَزَّوَجَلّ) یک خدایی که من میتوانم قالش بگذارم مسخرهاش بکنم گناه بکنم چهار روز با آن باشم چهار روز ولش کنم عُرضه شاد کردن من را ندارد عُرضه آرام کردن من را ندارد در مسائل زندگی کنارم نیست این اصلاً این خدا به درد نمیخورد.@ این خدا وقتی نمیتواند من را شاد و آرام بکند نمیتواند قدرت به من بدهد نمیتواند عاطفه به من بدهد نمیتواند گذشت به من بدهد اسمهایش در من ظاهر نمیشود این خدا خدایی که با من هست آن خدایی که هست اگر انسان واقعاً بشناسدش به آن معرفت پیدا بکند.@ حضرت میفرماید زندگی انسان مثل کسی میماند که هر لحظه در باغهای بهشت دارد قدم برمیدارد با یک همچین خدایی آدم خیلی خوشبخت است خیلی خوشبخت است با این خدا، هیچ اتفاقی نمیتواند او را ناراحتش بکند هیچ چیزی نمیتواند بریزدش به هم، اعصابش را خرد بکند لهاش بکند این خدا خیلی خدای دوستداشتنی هست لذا یک قاعده ما داریم قواعد صحت معرفت، این را یادتان باشد یادداشت بفرمایید.@ قواعد صحت معرفت یعنی من الان میخواهم بدانم بعد از بیست سال سی سال چهل سال اگر خدا را شناختم درست شناختم یا نه، خدای من خدای موهوم است یا خدای حقیقی هست این علامت دارد یک علائمی دارد هر حقیقتی دارای علامات هست صدق حقیقت.@ الان این انگشتری که من دارم عقیق است یا نه عقیق نیست، عقیق مشهد است؟ گفتم من رفته بودم یمن به فروشنده گفتم برایم عقیق بیاور بعد آورد یک کیسه باز کرد پر از عقیق، بعد چند تا از آنها را من انتخاب کردم بعد به من گفت اینها همهاش مشهدی است.@ در یمن در صنعاء گفت اینها همهاش مشهدی است جمع کن اینها را از مشهد میاورند به اسم عقیق یمن، الان برایت عقیق یمن میاورم عقیق آورد علامت دارد بعد هم تازه میگفت حالا اینها را برداشتی برای چه میخواهی؟ آدم وقتی نمیداند اینطوری است دیگر، گفتم نمیدانم من برای انگشتر میخواهم، گفت نه کاربردش چیه؟@ گفتم نمیفهمم منظورت از کاربرد چیه، ببینید آنجا من فهمیدم که، گفت بابا برای سردرد میخواهی قلب درد میخواهی پوست میخواهی اعصاب میخواهی کدام کاربرد عقیق را میخواهی همان را به تو بدهم وقتی جدولش را آورد گذاشت جلویم دیدم چه خبر است.@ چه بیماریهایی چه خواص و آثاری چه نقاط قوتی، هر کس میتواند یک عقیق یک انگشتر یک گردنبد متناسب آن نیاز جسمی خودش یا نیاز روحی خودش تهیه بکند فیروزهاش هم همینطور است زمردش هم همینطور است یاقوتش هم همینطور است همه سنگها این آثار را دارند، من از کجا بفهمم که این انگشتر عقیق است؟@ از کجا بفهمم برای چه خاصیتی به کار میاید؟ این سؤال را از آن بنده خدا کردم خیلی شگفتزده شدم نحوه جواب دادنش خیلی عجیب بود گفتم شما چطوری میفهمی که این برای چه مریضی خوب است؟@ به من نشان داد ولی خب خیلی هم گفتنی نیست همچین راحت، چطوری بفهمیم این برای چه خاصیتی هست؟ من الان از کجا بفهمم این خدایی که شناختم فردا شب اول قبر شُکه نمیشوم بگویند نه تو اصلاً خدا کجاست، تا میگویند(مَن رَبُّک) من نمیتوانم ثابتش بکنم آن خدایی که معرفی میکنند میبینم اِ من 40 سال در توهم بودم.@ فرشته تا میپرسد(مَن رَبُّک) داریم گفتیم فرشتهها سؤالهایشان کتبی و شفاهی نیست اگر یادتان باشد در نسبت در فرمولهایتان هست نگاه کنید فرمولهایتان را در برگههای پاورپوینت را نگاه کنید که وقتی شما یک چیزی در رحم میاید از رحم بازگشت میکند یعنی یک قوس نزول دارد یک قوس صعود دارد.@ وقتی قوس صعودش را انجام میدهد جنین برمیگردد میاید سؤالها را چه کسی میکند از آن؟ یعنی فرشته سؤال میکند الان از جنین فرشته سؤال میکند اما چطوری سؤال میکند فرشته، شفاهی با آن حرف میزند؟ نه، کتبی از آن سؤال میکند امتحان کتبی میگیرند؟@ نه، سؤالکننده چه کسی است؟ سؤالکننده فرشتهها هستند، اما چطوری؟ سؤال وجودی است یعنی از آن سؤال میکنند دست آوردی یا نه؟ این هم وجودی جواب میدهد، منطبق اینجا هستی، برای طول موج اینجا چشم آوردی یا نیاوردی برای فرکانس اینجا گوش آوردی یا نیاوردی.@ برای هوای اینجا دستگاه تنفس آوردی یا نیاوردی همهاش را باید سؤال بکنند، سؤال گفتیم یعنی چی؟ درخواست، اقتضاء، میطلبد از تو که باید بیاوری اینها را، چه چیزی با خودت آوردی، اینکه موقع مردن میگوید فرشتهها سؤال میکنند چه آوردی، مردم سؤال میکنند چه گذاشت.@ حضرت میگوید مردم سؤال میکنند چه گذاشت آنطرف سؤال میکنند چه آوردی، سؤال میکنند شما قلب سلیم آوردی یا نیاوردی، (مَن رَبُّک) بعد تو نمیتوانی بگویی(الله جَلَّ جَلالُ رَبّی) چون اگر(الله جَلَّ جَلالُ رَبّی) بوده در تلقین میت یادتان هست چه میگوییم(إن عَطاکَ المَلَکانِ المُقَرَّبان مِن عِندِ الله)اگر آن دو فرشته مقرب از ناحیه خدا آمدند.@ (وَ سَئَلاکَ عَن رَبِّک وَ عَن نَبِیِّک وَ عَن دینِک وَ عَن کِتابِک وَ عَن إمامِک) اگر آمدند بالای سرت سؤال کردند(فَقُل فی جَوابِهِما) بگو در جواب(لا تَخَف وَ لا تَحزَن) نترس و غصه نگیرد تو را، اینها را بگو در جوابش، ما تلقین داریم میکنیم به میت دیگر، حالا چه میگوییم به آن، میگوییم بگو(الله جَلَّ جَلالُ رَبّی) این بنده خدا آنجا نمیتواند بگوید(الله جَلَّ جَلالُ رَبّی) چون آن چیزی که میپرستیده اسمش الله نبوده.@ چون(الله جَلَّ جَلالُ رَبّی) اگر بیاید خواصش را میاورد در خاصیت ایمان گفتیم ایمان حقیقی خاصیت دارد، خاصیتش چه بود؟ شادی و آرامش، اگر نداری نمازهایت، روزههایت، ایمانت و اعتقادت به درد نمیخورد پس محکم نیست.@ در روایت داریم(مَن دَخَلَ فی الدّین بِالرِّجال خَرَجَ مِنَ الدّین بِالرِّجال) یک کسی که با معرفت با عقلانیت وارد دین نشده بلکه بخاطر آدمها وارد دین شده پدرش، مادرش، یک کس دیگری، از یک کسی خوشش میامده وارد دین شده.@ حالا آمده وارد دین شده کافی است از آن شخص خوشش نیاید دینش را هم میگذارد کنار، اعتقادی نیست بصیرتی نیست عقلانیتی نیست تمام شد. این الله الهی که آن داشته اصلاً مؤثر نیست این آب را گفتیم برای چه گذاشتند اینجا، چون خاصیت ذاتی دارد ذاتیاش این است الان دوتا خاصیت دارد هم آب است هم گرم است، برای چه این را گذاشتند؟@ برای اینکه این گلوی من از خستگی بیرون بیاید سرفهام نگیرد صدایم یکذره باز شود خاصیت ذاتی دارد حالا فکر کن من این را بخورم سرفهام بگیرد صدایم بند بیاید تا خوردم یکدفعه صدایم بند بیاید بسته بشود نشان میدهد که این چیزی که جلوی من گذاشتند آب نیست خاصیت ندارد.@ ایمان اگر باشد فضولی میرود کنار، ایمان اگر باشد تجاوز میرود کنار، ایمان اگر باشد ظلم میرود کنار، ایمان اگر باشد بداخلاقی، خساست میرود کنار، خاصیت ایمان است نمیشود یک نفر مؤمن باشد بخیل هم باشد میرود کنار، پس معلوم است خاصیت نداشته ایمانش، ایمان اگر بیاید شادی هست آرامش هست نشاط هست(وَ ما رَأیتُ إلاّ جَمیلا) است.@ الله اگر باشد الله یعنی کمال مطلق نزدیکیاش، پرستشش، عبادتش، اطاعتش، دوست داشتنش، خاصیت دارد و خاصیتش میریزد در قلب آدم، حالا تو چطوری است بعد از 40 سال 50 سال با این خدا این همه رفت و آمد داشتی این همه عبادت کردی نماز خواندی این امام رضای تو امام رضای چیه؟ چه امام رضایی است؟ تصورت از امام رضا چیه؟@ امام رضا اگر آمدی با معرفت بیا بدان آمدی ملاقات چه کسی، اگر ندانی نه. گفتم من یک شبی خواب امیر المؤمنین(ع) را دیدم ده سال پیش خواستم بروم کربلا عرض کردم همین یک سؤالم باعث شد که یکسال کربلای من عقب بماند.@ عرض کردم آقا میخواهم بیایم نجف خدمتتان دارم میایم، فرمود نیا نیا نیا تا بفهمی کجا میایی پیش چه کسی میایی، کار دارد آقا، پس امام رضا قربانش بروم بلند شویم برویم امام رضا، امام رضا چه کسی است؟ امام رضا یک دکتری هست در مشهد است مریضها را شفا میدهد.@ یک کیسه سنگ آورده بود گفت یا بچهام را شفا میدهی یا همه شیشههایت را میشکنم این شناختش از امام همین است پیش چه کسی داری میروی؟ این چه کسی است؟ این آقایی که داری میروی میدانید چه کسی است؟ شناخت از آن دارید؟ فرمود اگر کسی بشناسد و برود بهشت بر او واجب میشود.@ اگر کسی بیاید پیش من به زیارت من، بداند پیش چه کسی میاید من سه جا میایم به دادش میرسم خیلی مهم است الله این اللهی که شما میپرستید میگویید(إیاک) خیلی مهم است این ضمیر(ک) را داری میزنی به آن، تو یعنی میبینمت، بعد از 40 سال میفهمی این کسی که میدیده به آن میگفته تو، اصلاً ندیده بودش روی عادت میگفته تو.@ این اللهی که حقیقی است به آن میگویی(اشهد أن لا إله إلا الله) شهادت میدهم الله حقیقی معشوق من است بعد میبینی این عاشق هر چیزی میشود غیر از الله، اگر الله به معنای حقیقی عاشقش باشی معشوقت باشد گفتیم سهتا عشق باید در رأس همه عشقهای دل باشد اگر نیست تمام عبادتهایش، پرستشهایش بیخودی است فاسق است.@ قرآن میگوید دارد مسیر را میرود به سمت جهنم، ولی توهمش این است که دارد میرود به سمت بهشت، مثل من خودم از خودم مثال بزنم از شما مایه نگذارم من هشت سالگی رساله میخواندم مبارزه کردم زمان قبل از انقلاب بعد از انقلاب در همه مبارزهها صحنهها بودم جنگ بودم راهپیمایی بودم جبهه رفتم عملیات کردم.@ طلبه بودم در میدان مین رفتم بارها روی مین افتادم ماجراها، آخر جنگ وقتی خواب دیدم رفتم قیامت گفتم من بهشتی هستم یک بچه از بچگی مبارزه کرده بهشتی است گفتند نه بفرما جهنم، برو جهنم، جهنمی هستی هیچ کدام اینها فایده نداشت اصلاً تو در توهم بودی این مدت، برای چی؟@ تو اصلاً کوتاهی کردی در حق امام زمان، تو اصلاً با امام زمانت رابطه نداشتی، این امام زمانی که زنده است حی است تو اصلاً هیچ رابطهای با آن نداشتی، راست میگویند ما عبادت بدون امام زمان، نماز بدون امام زمان، زیارت بدون امام زمان، کربلای بدون امام زمان، زیارت عاشورای بدون امام زمانو@ در حالی که در زیارت عاشورا دو بار گفته(أن یجعلنی أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور) (أن یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی) ولی ما برای امام حسین نذر میکنیم شام میدهیم ناهار میدهیم مردم را دعوت میکنیم کربلا میرویم اصلاً هیچ امام زمانی هم در کار نیست.@ هیچ چیزش به امام زمان نمیرسد روضه میخوانیم عزاداری میکنیم میلیونها تومان خرج، میلیونها ساعت وقت هیچ چیزش به امام زمان نمیرسد هیچ کمکی به امام زمان نمیکند این عزاداریها، مشهد میایی اگر چیزیش به امام زمان نرسد فایده ندارد کور آمدی کور رفتی.@ مشهد آمدن یعنی پیوند با امام زمان نه با امام رضا، ولی ما این حالیمان نیست مشهدهمان هم به درد نمیخورد خب آدم بعد از 25 سال یکدفعه بفهمد در ته جهنم هستی تو توهم داشتی میکردی. به امام(ع) گفتند معرفت خدا یعنی چی؟ دقت کنید این خیلی مهم است من یک جهنم رفتم پایش، شما نرفتید بدانید انشاء الله هیچ وقت نروید، گفتند آقا معرفتی که از خدا واجب است چی هست؟@ فرمود معرفت خدا معرفت امامی هست که اطاعتش واجب است اگر امامی که اطاعتش واجب است را نمیشناسی آن الله تو با این امام هیچ رابطهای ندارد تو نمیتوانی الله را بشناسی دستت در دست امام زمان نباشد اصلاً محال است چون اگر کسی عاشق الله بشود میگوید خدایا من کجا آدرست را پیدا کنم.@ دنبال آدرس میگردی میگوید آدرس من در خانه امام زمان است مسیر دیگری وجود ندارد یعنی شما من دارم با حضرت عباس میایم با امام حسین میایم نمیتوانی بیایی مسیر مسیر امام زمانت هست خب این نگاه نگاه اشتباه است.@ پس یک سلسله معیارها داریم که آیا من اگر مثلاً الان میگویم الله، اللهام حقیقی است یا نه؟ اینها خیلی مهم است معرفت من اگر صحیح باشد قاعده دارد قواعدش را دیگر الان فعلاً نمیرسیم یکی دوتا نمونه عرض کردم ولی باید یک جلسه انشاء الله باشد که علائم صحت معرفت را بشناسیم.@ البته بحثش را کردیم در انسانشناسی قم، انسانشناسی تهران نرسیدیم در انسانشناسی قم ده پانزده جلسه علائم صحت معرفت هست شما الان سر کاری خودت را سر کار گذاشتی یا نه واقعاً پیدایش کردی با آن رابطه داری میگویی من این عقیقی که گرفتم این آثار را ندارد.@ میبرند در آزمایشگاه میبینیم نه، عسل خریدم ولی گفتند عسل بخوری بیماریات خوب میشود ولی میدهی آزمایشگاه میبینی این عسل قلابی است توهمش این بوده که عسل حقیقی است خب نیست شادت نکرده از فضولی درت نیاورده از تجاوز درت نیاورده از حساسیت درت نیاورده از زودرنجی درت نیاورده.@ از اضطراب و دلتنگی درت نیاورده از دلشوره درت نیاورده اخلاقت هنوز خوب نیست خدا نتوانسته یکذره در این اخلاق و آرامش تو تأثیر بگذارد حقوق را زیر پا میگذاری جسور هستی بیادب هستی هر گناهی را هم راحت کنار این خدا مینشینی انجام میدهی با همین خدا مینشینی و گناه هم انجام میدهی.@ پس این چه اللهی است نمازت هم که(تنهی عن الفحشاء و المنکر) من 40 سال دارم نماز میخوانم یکذرهام از فحشا و منکر دوری نکردم پس این هم نمازش نیست آن الله نمازش هم اینطوری است یعنی آن اللهی که به درد نمیخورد نمازش هم اینطوری است.@ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) تو را میپرستم از تو کمک میخواهم این اصلاً قلابی بود به تو کمک نمیتواند بکند و تو هم از آن کمک نمیخواهی خدا وکیلی شما خارج از ساعت نماز ببین ما چند دقیقه نشستیم به خدا گفتیم خدایا کمکمان کن جدی کمک خواستیم.@ ما اینقدر از شناخت این الله گاهی وقتها فاصله میگیریم در مشهد آمدیم نشستیم مهمترین کاری که امام رضا از ما خواسته بکنید این هست که معرفت الله پیدا بکنیم عزیز ما مینویسد من نتوانستم در این دوره درست بروم زیارت، یک کاری بکن ما درست برویم زیارت.@ مقبولترین زیارت کسانی هستند که در این یک هفته نشستند دستور امام رضا را اجرا کردند یک خدای حقیقی خدای امام رضا را بشناسند بروی وسط جمعیت به قول خود قرآن سوت بزنی کف بزنی و هوهو بکنی که فایده ندارد آنها سر جای خودشان محترم هستند انشاء الله زیارتشان عزاداریهایشان، ما هیچی نمیدانیم از آنها، خودمان را داریم میگوییم.@ ما مهمترین زیارتمان همین است یعنی هیچ زائری به اندازه اینکه شما یک هفتهای که اینجا بودید عبادت نکرده هیچ زائری وظیفهاش را درست انجام نداده چون امام رضا میگوید قبل از اینکه بیایی پیش من به معرفت برس درست بیا بدان پیش چه کسی داری میایی کجا داری میایی.@ مهمترین کار است بهترین کار است ما آمدیم خدمت شما یک هفته هم آمدیم دست بوسی هم آمدیم ضریح را بوسیدیم هم آمدیم در جمعیت هم نماز خواندیم هم یک مقدار بیشترین وقتمان را گذاشتیم برای اینکه واقعاً پردهها را از جلوی وجود نورانی شما کنار بزنیم شما و الله شما را ببینیم.@ آن اللهی که تو میپرستیدیش، آن اللهی که تو را فرستاده چه کسی است، آن اللهی که تو حاضر شدی برایش شهید بشوی چه کسی است این مهم است میفرماید(إذاً لَتَفاوَتَت ذاتُه) یک ذات متفاوت فوت شده از آن خیلی چیزها فوت میشود اینقدر کمبود دارد این خدا وقتی تو اینطوری قبولش بکنی یک خدای تجزیهپذیر محدود ضعیف خب این که دیگر نمیتواند کاری بکند.@ (وَ لَم تَنَع مِنَ الأزلِ مَعناهُ) دیگر این خدا ازلی هم نیست عزیزم سؤال نکن خدا از کجا آمده خدایی که بتوانیم به آن جواب دهیم از کجا آمده یعنی چی؟ یعنی من اصلاً دنبال خدا نمیگردم اصلاً این سؤال یعنی این است تا تو بگویی خدا از کجا آمده خدا را چه کسی آفریده یعنی تو دنبال خدا اصلاً نگشتی.@ اگر به تو یک خدایی معرفی کردند که کسی آفریدش از یک جایی خودش آمده قبلاً نبوده اصلاً این خدا به درد تزلل نمیخورد خواندیم در فقره 5، (وَ لا لَهُ تَزَلَلَ مَن بَعَضَه) به درد نمیخورد این خدا، میگوید بله من یک موقعهایی وسوسه میشوم شک میکنم این خدا خودش کیست از کجا آمده.@ خدایی که تو میتوانی اینطوری ببری زیر سؤال این اصلاً به درد عبودیت نمیخورد پس تو هم دنبال خدا نیستی اصلاً، عزیزم به آن چیزی که در دلت هست جواب مثبت بده دل تو عاشق یک خدایی است که کمال مطلق و بینهایت است کمال مطلق و بینهایت ازلی است و ابدی است.@ اول ندارد آخر هم ندارد کِی ندارد تا ندارد مع ندارد خواندیم احکامش را، اگر ندارد هیچی ندارد این خدایی که تو دنبالش میگردی اینطوری میتوانی با او حرف بزنی اینقدر مبتذل این خدا اصلاً به درد تو نمیخورد دل هم با این خدا کنار نمیاید آدم سر خودش را کلاه بگذارد برای چه.@ من باور کنید گاهی بازار بودم طرف آمده میگوید من یک ظرف میخواهم، چه میخواهی اصل؟ نه اصلهایش را نمیخواهم از همین چینیها بده کار دارم، یعنی چی از همین چینیها؟ میخواهد کادو ببرد نمیخواهد خودش مصرف بکند میگوید نه از همینها بده یا میاید فرض بفرمایید میگوید برای فلان هتل.@ من یک موقع قرار بود یک خریدی بکنم برای یک سازمانی، رئیس آنجا به ما اعتماد کرد گفت برو یک میلیارد تومان خرید کن مثلاً شاید 20 سال پیش، اینقدر برو خرید کن شما اینقدر برو برای من فاکتور بیار ما رفتیم آنجا دیدیم خیلی فرق میکند قضایا رفتیم خرید بکنیم.@ به طرف میگویند برو برای فلان هتل صندلی بخر برای فلان سازمان صندلی بخر کامپیوتر بخر بعد تو اگر بروی بگویی من درجه یک میخواهم بهترینش را میخواهم صندلی خوب کامپیوتر خوب دستگاه تکثیر خوب اول از این میگفت بگو ببینم فاکتور چقدر بنویسم تو فاکتور تعیین کن من چقدر فاکتور بنویسم یعنی من با قیمت واقعی کار ندارم.@ تو مثلاً بگو 10% برایت رویش بکشم چند درصد میخوری نه بابا خودش را بنویس میگفت اَه این آدم چقدر هالو است من هر چه میگویم نمیفهمد آنش هیچی، بعد میگفت حالا درجه، اگر میگفت درجه یک باز شک میکرد به عقل ما.@ هیچی ما حسابی تحقیر شدیم در این یک میلیارد تومان خرید چون همه به ما میگفتند خیلی هالویی، طرف میاید اینجا درجه یک میزنیم برایش جنس درجه دو میبرد هیچ کس هم نمیفهمد این اصلاً از اول آمده درجه دو انتخاب کند تو خدایی را که آمدی انتخابش میکنی اینطوری سؤال میکنی از آن، اصلاً از اول نمیخواهی درجه یک را.@ خدای حقیقی را نمیخواهی چون خدای حقیقی شاخک ندارد دُم ندارد شهوت جنسی ندارد تو میخواهی یک خدا را اینطوری بشناسی این خدا یک خدای به درد نخوری هست اصلاً از اول اصل نخواستی.@ اگر تجزیه و ترکیب و محدودیت به وجود او راه پیدا کند دیگر نمیتوان خدا را ازلی دانست زیرا موجودی میتواند ازلی باشد که بینهایت و غیر وابسته و بینیاز باشد و حیات او و وجودش وابسته به غیر نباشد.@ خصوصیاتی از قبیل حرکت، محدودیت، نیاز و ترکیب با ازلیت سازگاری ندارد و وقتی خداوند تبارک و تعالی ازلی نبود با وجود این همه نقص و محدودیت و نیاز معنایی جز مخلوق نخواهد داشت.@ فقره 31(وَ لَو حُدَّ لَهُ وَراءٌ إذاً حُدَّ لَهُ أمامٌ وَ لَوِ التُمِسَ لَهُ التَّمامُ إذاً لَزِمَهُ النُّقصان کَیفَ یَستَحِقُّ الأزَلَ مَن لا یَمتَنِعُ مِنَ الحَدَث أم کَیفَ یُنشِئُ الأشیاءَ مَن لا یَمتَنِعُ مِنَ الأشیاء إذاً لَقامَت فِیهِ آیۀُ المَصنوع وَ لَتَحَوَّلَ دَلیلً بَعدَ ما کانَ مَدلُولاً عَلَیه) میگوید اگر برای خدا پشت گذاشتی، میگفت خدا قبل از اینکه خدایی کند چکار میکرد.@ اگر برای خدا پشت گذاشتی بعد گذاشتی باید جلو هم داشته باشد، چون گفتیم صفتها باید چه باشد؟ اگر یک صفتی را اثبات کردی باید ضدش را هم اثبات کنی اگر خدا زمان داشت کِی داشت پس از آنطرف هم باید بمیرد. و اگر برای او تمامیت خواسته شود لازم میاید که او ناقص باشد.@ مثلاً اینطوری میکند این نماز من به خدا چه میرسد اصلاً نمیتواند بفهمد که خدا نیازی به نماز من و خلقت من نداشت میگوید نه خدایی بالأخره یک جایش کم بوده بالأخره این دنیا را آفریده هی گفته من را عبادت بکنید از من بخواهید فقط با من، فقط اسم من را بیاورید بگویید لا إله إلا الله معشوق دیگر نگیرید جانتان را فدای من بکنید اله دیگر انتخاب نکنید برای من روزه بگیرید.@ بالأخره یک کمبودی داشته این را خلق کرده، تا ایمان نیاوری که این خدا کمبود نداشته فقط و فقط رحمت بوده تا دلت این را قبول نکند بالأخره این میرود هم شفا نمیدهد عصبانی نمیشود از دست امام رضا، پس معلوم است امام رضایت هم امام رضا نیست وقتی از دستش عصبانی شدی.@ یک جاهایی با خدا درگیر میشوی میگویی خدایا چه بگوییم زورم به تو نمیرسد یکی از خدا عصبانی بود فحش میداد گهگاهی عصبانی میشد فحش میداد بعد یک کسی به آن گفت فحش نده گناه دارد خالق است میروی جهنم، بعد دوباره یکجا عصبانی شد به خدا اینطوری کرد الحمد لله، با یک لجی شکرت.@ دیدی بعضیها اینطوری شکر میکنند از صد تا فحش بدتر است خدا که تو با آن کلکل میکنی میبری زیر سؤال این خدای شُل پیزوری که هی به آن میبندی خیلی چیزهای دیگر را، میگفت در مسجد خوابیده بود.@ با یک شکم خیلی گُنده یکی از خرپولهای نزولخور در مسجد نشسته بود من یادم هست بچه بودم قبل از سن تکلیف روزه میگرفتیم سختمان بود آن موقع خانهها همه کولر نداشت میامدیم در مسجد یکذره خنکمان بشود میخوابیدیم این میخوابید با این شکمش، میشد بارفیکس برویم روی شکم این.@ خدا من روزه بگیرم این چه به تو میرسد سیگار نکشم آب نخورم نان نخورم آخه این چه کاری است که تو کردی. عزیزمان هست اینجا الان میگوید من رفته بودم عمره یکی از این خرپولها آمده بود آنجا بعد زنگ زد گفت اَه دیوانهمان کردند با این مراسمشان اَلافمان کردند.@ برای چه ما را نگه داشتند اینجا، خب ما دو ساعت رفتیم طواف را انجام دادیم آمدیم بعد زنگ زده بود به خانم که خانم برو پول واجب را پس بگیر یعنی دین یک دین خیلی مفتضح و مسخره یک خدایی که بیکار است همه آدمها را چقدر بیمنطق است میکشاند کجا، عربستان، بعد همهتان بلند شوید بیایید آنجا این هوای گرم به هر حال ذیحجه افتاده در تابستان.@ گفته بود اگر ماه رمضان بیفتد در محرم چکار کنیم هم باید روزه بگیریم هم باید سینه بزنیم حالا این هم افتاده بود در تابستان میکشاند ما را آنجا بعد میگوید لباسهایتان را در بیاورید بروید مُحرم شوید داستان سرمان در میاورند که بیا این لباسها را عوض کن برو غسل بکن برو حوله ببند اگر حولهاش اینطوری شود اینطوری میشود اگر این باز شود اینطوری میشود.@ اگر در آینه نگاه کنی اینطوری است 24 چیز حرام، اگر بخارانی باید چه بدهی آقا ما را گذاشتی سر کار خدایا، عجب خدایی زنت به تو حرام میشود شوهرت به تو حرام میشود آقا اینقدر آدمها میروند حج در دلشان میخندند گفتند باید اینطوری بکنیم باشه چشم.@ اینطوری ببندم اصلاً خودش معلوم است این کسانی که میخواهند حجاب داشته باشند به زور مثلاً یک چیزی میخواهد ببندد چکار کنم اینطوری ببندم حوله را؟ اینجا ببندم؟ حالا بگو ناخنگیرم را کجا بگذارم کیف پولم را کجا بگذارم.@ بعد حالا بلند شو رسیدیم نصف شب، مثلاً اتوبوس نباید سقف داشته باشد ای خدا گیر دادی تو هم، حالا چیه اتوبوس سقف داشته باشد چه میشود، نخاران خودت را اگر خارید نخاران، مورچه اگر آمد سوسک آمد نکش این را حق نداری بکشی، در آینه نگاه نکن ای خدا واقعاً دیگر، این چه خدایی است.@ بعد بدو هفت دور بچرخ، حالا هفت دور چرخیدیم، نه موقع چرخیدن نباید اینطرف را نگاه کنی اگر کردی خراب میشود باید یک دور دیگر دوباره بگردی اَه دوباره، طواف بدو هفت بار بدو اینطرف، هفت بار بیا اینطرف یکذرهاش را راه برو یکذرهاش را باید بدوی هروله کنی یکذرهاش را.@ بعد حالا رسیدی آنجا آن تَه که رسیدی بعد از هفت بار نفست دیگر بُرید داشتی میمردی قیچی در بیاور ماشین در بیاور سرت را بتراش این دیگر چه فیلمی است سر بتراش، ناخن بگیر، موهایت را کوتاه کن، یکذره از موهایت بزن، تقصیر کن، نه نشد اینجا اینطوری کردی برو یک گوسفند بکش.@ بگو پول میخواهیم بهت میدهیم بیا خدا این هم مال تو یک گوسفند هم برایت کشتیم، اگر طواف نساء نکنی آن یک طواف را اگر انجام ندهید آن هفت تا را انجام ندهید زنت به تو حلال نمیشود شوهرت به تو حلال نمیشود ما را سوسک کردی واقعاً، چه فیلمی است سر ما در آوردید، بله همینطوری است.@ (وَ لَو حُدَّ لَهُ وَراءٌ إذاً حُدَّ لَهُ أمامٌ) این خداهایی که ما داریم و مردم میپرستند خداهای عقدهای است یک خدای روانی عقدهای مرض دارد همه بندگان را اذیت بکند یک خدای اینطوری بیمار روانی عبادت کسانی که میگویند خدا بعد در دل خودشان از این خدا خیلی عقده دارند خیلی با آن چیز دارند اصلاً قبولش نکردند معشوق نیست.@ واقعاً هم برای این است ما نمیتوانیم بگوییم(لا إله إلا الله) و عمل هم بکنیم چون خودمان از دستش خیلی شاکی هستیم چطوری میتوانیم دوستش داشته باشیم با این احکامی که داده یکسره در آن آزار بوده اذیت بوده یکسره در آن محدودیت است نه است این چه خدایی است این هم شد خدا، همه اینها در انسانشناسی حل میشود.@ تا تو ندانی که تو چه کسی هستی نمیدانی معشوقت هم کیست این شناختی که ما از خودمان داریم همه غلط است و این شناخت شناخت قالبی است نه شناخت محتوا، من زنانه خودم را میشناسم مردانه خودم را میشناسم ایرانی خودم را میشناسم افغانی خودم را میشناسم آمریکایی خودم را میشناسم بچه فلانی هستم.@ مامانم اینا، بابام اینا، از این حرفها، من اینطوری خودم را شناختم من هنوز یادم نمیاید قبلاً پیش خدا زندگی میکردم کافی است همین که یادت نیاید قبلاً پیش خدا زندگی کردی اشتباهاً فکر میکنی در زمین به دنیا آمدی بابا قالبت مال زمین است تاریخ تولدی که در شناسنامهات نوشته مال خودت نیست مال قالبت است.@ تو تاریخ تولدت از زمانی که خدا بوده بوده من اصلاً یادم نیست یکذره باید بگردی در دلت تا یادت بیاید که چه کسی بودی تاریخ تولدت چه موقع است بعد اینطوری قالبی همه دنیا و خودت را معنا نکن بر اساس طبیعت، جنسیت، نیازها، غرضها، شهوتها، تعصبها با دین رفتار نکن.@ یک دینی که تو بتوانی اینطوری تف بکنی در آن، بیاندازیش کنار(لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم) امام حسین سید الشهداء(ع) میفرماید(النّاس عَبیدُ الدُّنیا) مردم بندههای خدا نیستند بندههای دنیایند(وَ دین لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم) 18000 نامه مینویسند به معصوم به خلیفۀ الله میاورند میکشنش، اینقدر مسخره.@ امام سجاد میفرماید پیغمبر قرآن چندین بار سفارش کرده(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) هیچ اجری از شما نمیخواهم جز مودت خاندانم، پیغمبر این همه سفارش کرده هر کس فاطمه را اذیت بکند من را اذیت کرده حسن و حسین امام هستند(قاماً أو قَعُدا حسن و الحسین سیداً شبابِ أَهلِ الجَنَّۀ).@ به خانواده برسید به مودت برسید به اهل بیت برسید امام سجاد(ع) فرمود اگر خدا در قرآن سفارش میکرد به این خانواده ظلم کنید هر چه میتوانید ظلم کنید و خود پیغمبر هم سفارش میکرد به خانواده من رحم نکنید بعد از من، امام سجاد(ع) فرمود بیشتر از این کاری که کردند نمیتوانستند انجام بدهند.@ اینها چه مردمانی هستند چه خدا شناسند چه امام شناسند چه دین شناسند دینی که تو بتوانی امامش را خلیفهاش را مسخره کنی بزک بکنی لباس مبتذل بپوشی مو و یقه و آرایش و اینها همینطوری بیایی اینقدر مسخره و توهینآمیز میدانی.@ او الان با خشم نشسته آنجا غصه دارد میخورد از این وضع بعد بروی پیشش، بعد هم دوباره برگردی مسخرهاش بکنی چادرت را در بیاوری بروی دنبال کار خودت، هیچی اینقدر راحت، یعنی اینقدر راحت تو میتوانی خلیفۀ الله را روی زمین مسخرهاش بکنی این یعنی واقعاً چی؟@ (وَ دین لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم) این دین به درد نمیخورد آقا قربان مظلومیت آقا بروم همین است 1180 سال است آواره است ما نمیدانیم باورش نکردیم باید در خداشناسی و دینشناسی خودمان شک کنیم همین است که دلمان برایش تنگ نمیشود همین است غصهاش را نمیخوریم مصیبت ما الان این هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@