اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در فقره 24 بودیم(لَیسَ مُزخَلَقَ اِستَحَقَّ مَعَنا اِسمِ الخالِق) خداوند از زمانی که خلق کرد سزاوار و شایسته اسم خالق نشد یعنی قبل از آنکه خلقی هم بکند اسم خالق سزاوار او بود چون این هم یک کمال هست و داشتنش نیاز منوط به مخلوقات خدا و وجود مخلوقات نیست.@ (وَ لا بِإحداثِهِ البَرایا إستفادَ مَعَنَا البارِئیَۀ) با به وجود آوردن موجودات شایسته معنی بارئیت نشده معنای به وجود آورنده را کسب نکرده.@ خداوند به وجود آورنده هست ولو موجودی را موجود نکند در اینجا چندتا اسم هست که باید توضیح بدهم خدمت عزیزان دقت بفرمایید. ما چندتا لفظ داریم که اینها همه دلالت بر بوجود آوردن میکند.@ اما کیفیتهای به وجود آوردن با همدیگر فرق میکند که این لفظها عبارتند از، حالا همهاش را نمیخواهیم توضیح بدهیم ولی حداقل معرفی کنیم که شناخت را داشته باشند عزیزان، یکی لفظ خلق هست.@ یکی لفظ ایجاد هست یکی لفظ احداث هست یکی لفظ ابداع هست یکی تقدیر، جعل، اختراع، تکوین. اینها در جاهای خاصی به کار برده میشوند.@ گاهی خلق است گاهی ایجاد گاهی ابداع گاهی تکوین گاهی تقدیر و اختراع هست و چیزهایی از این قبیل، بنابراین یک دقتهایی دارد که اینها در قرآن و روایات و ادعیه به کار رفته.@ شما در شبهای ماه مبارک رمضان هر شب میخواندید(سُبحانَ الله بارءِ النَسَم) بارء، باری تعالی، حضرت باری، لفظ باری برای خدا به کار میبریم لفظ خالق(بدیع السموات و الأرض) این الفاظی هست که به کار برده میشود که کارکردها و کاربردهای گوناگونی دارد.@ اینجا حضرت میفرماید خداوند از زمانی که خلق کرده مستحق معنی خالق نیست خالق همیشه خدا خالق هست.@ (و لا بِإحداثِهِ البَرایا إستَفادَ مَعَنَا البارِئیَۀ) احداث و بارء آمده اینجا، با احداث موجودات مستحق معنای بارء نیست اینطور نیست که(إستَفادَ مَعَنَا البارِئیَۀ) استفاده بکنیم معنای بارئیت را با احداث، حالا این احداث یعنی چی؟ خلق یعنی چی؟@ این را در خود کتاب هم به اصطلاح من توضیح دادم در قرآن هم آیاتی هست اگر بخواهیم الان توضیح بدهیم بحثمان به درازا میکشد.@ معمولاً خلق را زمانی به کار میبرند که تعیین کیفیت یک موجود میشود و موجود از چیزی به وجود میاید در خلق از چیزی به وجود میاید مثلاً شما در قرآن دارید(خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً) بشر از چه خلق شده؟@ از آب، (خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ) باز ببینید خلق از یک ماده است من نطفۀ، از یک نطفه است(خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ) هر جنبندهای را از آب خلق کرده خداوند(خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ) جن را از چیز دیگری خلق کرده ببینید همهاش(مِن) دارد.@ یعنی وقتی خَلَقَ هست یک مِنی هم هست حالا آن ماده اولیهاش را هم چه کسی خلق کرده خودش؟ ماده اولیه را هم چه کسی به وجود آورده؟@ خود خدا به وجود آورده آن ماده اولیه را هم ولی بالأخره در خلق از یک ماده از یک چیزی معمولاً استفاده میشود. این الفاظ، این یک نکته که خیلی مهم است.@ نکته مهم دیگری که لازم هست یادداشت بفرمایید توجه بفرمایید این هست که این الفاظ گاهی به جای همدیگر به کار برده شده هم در قرآن هم در روایات و هم در دعاها.@ بارء را یعنی به وجود آورنده را زمانی به کار میبرند که به وسیله خلق تعیین کیفیت مخصوصی برای موجود شده باشد.@ موجود مرحله خلق و تصفیه و تقدیر و اندازهگیریهای ریاضی، چون هر موجودی دارای تقدیر هست یعنی قَدَر دارد اندازه دارد و حدود ریاضی دارد بعد از اینکه این مراحل انجام شد به وجود آمد در خارج حادث شد به آن احداث میگویند.@ شما میبینید محل احداث پل فلان یعنی محل ساخت این پل، وقتی که کاملاً ساخته شد و به وجود آمد به آن میگویند حدث، حادث شد.@ بارئیت خداوند مقامی است بعد از خالقیت خداوند، یعنی در خلق خداوند تعیین کیفیت موجود را میکند با حدود مشخص ریاضی و بعد که به وجود آمد به آن چه میگویند؟ لفظ چه را به کار میبرند؟@ بارء را به کار میبرند در مورد خداوند، پس این را دقت کنید که چرا حضرت(ع) اینجا حرف تکراری نخواسته بزند فقط دقتهای خیلی ظریفی هست که اینها اگر نشود در نوع فکر ما و اعتقادات ما میتواند تأثیرات بدی بگذارد.@ پس خیلی باید دقت کنیم به الفاظ و معانی آنها و ریزهکاریهای معانی الفاظ. اینطور نیست که از زمانی که خلق کرده است سزاوار معنی خالقیت باشد.@ و با بوجود آوردن موجودات معنی به وجود آورنده را کسب کرده باشد چگونه چنین باشد در حالی که مُز، چگونه چنین باشد یعنی چی؟ یعنی به خداوند این اسمها بعد از خلقت تعلق بگیرد.@ اینطور نیست قبل از خلقت هم خداوند این اسمها را دارد که حالا من دانهدانه این توضیحش را برایتان عرض میکنم یعنی متن را بخوانیم و بعد توضیح را خدمتتان عرض میکنم.@ همانطور که در مورد خالقیت و ربوبیت و عالم بودن و سمیع بودن حضرت حق گفته شد اطلاق هیچ یک از این اسمها بر ذات نامحدود و کمال مطلق او نیازی به مخلوق و مربوب و معلوم و مسموع ندارد.@ در اینجا نیز حضرت تأکید میکند که شایستگی اسم خالق بر خداوند از زمانی که خلق کرده نبوده است بلکه حقیقت و معنای خالقیت همیشه با او بوده است.@ چون نمیشود کمال را خداوند از مخلوق خودش بگیرد بعد هم تناقض ایجاد میشود یعنی کسی که میگوید حتما باید یک مخلوقی باشد که خدا خلقش بکند بعد اسم خالق را بگیرد این خودش تناقض است چرا؟@ چون در واقع اگر خدا شیء را خلق نکرده میخواهد خلقش بکند پس قدرت خلق را دارد و حالا بگوییم اگر خلقش کرد میگوییم خالق، نه، چون باید قبلاً خالق باشد تا بتواند خلق بکند اول دارد قدرت را خلق میکند.@ بعد حالا میگویند خالق این هم هست خالق این شده ولی اینکه این اسم بعد از خلق به خدا تعلق بگیرد خداوند این اسم را قبل از خلق هم داشته چون توانسته خلق بکند.@ این کمال را داشته پس یک کسی که میگوید باید حتماً مخلوقی باشد مسموعی باشد که بگویند سامع، مبصری باشد که بگویند بصیر این دچار تناقض است صحبتش، چرا؟@ یعنی اینکه خداوند یک صفتی را که دارد و توانسته کاری را انجام بدهد حالا بگویند تو حالا هستی، نه من اول دارم کمال را دارم که میتوانم ایجادش کنم پس هیچ یک از اسماء الهی منوط به مخلوق، وجود مخلوقات نیست.@ قدرت جود را دارد کرم را دارد بخشش را دارد ولو مخلوقی نباشد که خدا او را بیامرزد ولی دارد خداوند، توان بخشیدن را دارد کمال عفو را دارد. همچنین اطلاق لفظ بارء نیازمند به خلقت خارجی اشیاء نیست.@ چون کلمه باریء را چه موقع به کار میبریم؟ موقعی که خلقت خارجی صورت بگیرد لفظ باریء را به کار میبریم اما این بارئیت و قدرت بارئیت و کمال بارئیت با خدا هست.@ پس آن توضیحی که اول بحث در مورد این سهتا کلمه دادم خلق، احداث، و بارء به آن دقت بکنید بعد اینها با تکوین و ایجاد و ابداع و اختراع و اینها کاملاً متفاوت هست.@ توضیح اینکه بارئیت خداوند پس از مرتبه خالقیت است خلق یعنی تعیین کیفیت و ساختار ویژه برای اشیاء با اندازه و تقدیر مشخص و بارئیت اسمی است که پس از خلق و ایجاد اشیاء در خارج بر خداوند اطلاق میشود.@ درست است که بعد از خلق اشیاء به خدا میگوییم بارء، لذا حضرت کلمه احداث را در مورد بارئیت به کار برده، چون گفتیم احداث مال کیست؟@ زمانی است که موجود حادث شده یعنی دیگر از عدم در آمده از نیستی درآمده و واقعاً تحقق خارجی دارد. این صفت نیز مانند صفات دیگر است که منشأ و مبدأ آن در ذات حق تعالی وجود دارد و فعل و احداث خارجی شرط تحقق و وجود این صفت مانند سایر صفات گفته شده نیست.@ حالا توضیح بقیه بحث، حضرت در ادامه فرمایش خویش میفرماید چگونه چنین باشد، چنین باشد یعنی چی؟ یعنی چگونه به وجود خارجی اشیاء نیاز داشته باشیم چگونه امکان دارد ما به اشیائی غیر از خدا نیاز داشته باشیم تا آن اسمها را بر خدا اطلاق بکنیم.@ در حالی که لفظ مُز به معنای از زمانی که وجود او را زمانمند و توقیت یعنی وقت دهندگی، توقیت یعنی وقتگذاری، توقیت نمیکند. اگر در مورد خدا کلمه از را به کار بردیم خدا از زمانی که، این کلمه را به کار بردیم معنایش این نیست که خدا زماندار هست.@ این از زمانی که نسبت به چه معنا پیدا میکند؟ نسبت به مخلوقات معنا پیدا میکند در مورد خداوند زمان ندارد وقتی وجود مطلق است گذشته و حال و آینده برای خدا معنادار نیست یکی است حالا توضیحش را دقت کنید.@ توضیح اینکه لفظ مُز هر گاه در جملهای وارد شود حکم جمله را به زمان خاصی محدود میکند، میگوییم از زمانی که، این از زمانی که، پس معلوم است زمان مشخصی است مثلاً از زمانی که فلانی به دنیا آمد از زمانی که ازدواج کرد از زمانی که فلانی مُرد.@ پس زمان زمان حکم که میخواهیم بعدش بدهیم مربوط به یک زمان مشخص است که با همان لفظ از زمانی که در موردش به کار میبریم.@ به عبارت دیگر آغاز زمانی در گذشته را میرساند مثلاً(ما أصا مُستابَ) از زمانی که توبه کرد گناه نکرد، در مورد کسی به کار میبریم که این شخص از زمانی که توبه کرده گناه نکرده.@ اما این لفظ وقتی در مورد خداوند به کار میرود با توجه به اینکه صفات او مانند ذاتش ازلی و ابدی است به هیچ وجه او و صفاتش را زماندار نمیکند پس وقتی میگوییم(مز خلق الله) از وقتی که خدا خلق کرد به این معنا نیست که قبل از خلق صفت خالقیت را نداشته و غایب بوده است.@ و آن کلمه(و لا تُغَیِبُهُ) مُز به کار میبرد(تغیبه) یعنی غایب نمیکند کلمه مُز خدا را، خدا قبلاً از خلقت غایب بوده بعداً یک زمانی حاضر شده و خلق کرده. (وَ لا تُدنیهِ قَد) قد خدا را نزدیک نمیکند کلمه(قد) برای نزدیک کردن و احتمال وقوع یک چیزی به کار میرود.@ ولی وقتی در مورد خدا به کار میرود این خدا را نزدیک نمیکند چون خداوند همه چیز برایش یکسان است.@ به طور کلی هر یک از الفاظی که معنای محدودیت را به هر شکلی دارد وقتی در مورد حق تعالی به کار رود او را محدود نمیکند همچنین لفظ قد که برای نزدیک کردن زمان گذشته به حال و وقوع امری در زمان نزدیک به حال به کار میرود.@ فعل خدا را مقید و محدود به حال نمیسازد لفظ(لعل) نیز برای، چون بعدش این هست(وَ لا یَحجُبُهُ لَعَلَّ) (لعل) خدا را به حجاب نمیبرد محجوبش نمیکند نمیپوشاند خدا را.@ شاید، نه کلمه شاید در مورد خدا این کاربردی که در مورد ما دارد نمیشود. لفظ(لعل) نیز برای امیدواری و آرزو به کار میرود یعنی گوینده از یک چیزی محروم باشد و امیدوار است که آن را به دست آورد و نمیداند چه موقع به آرزویش میرسد.@ در واقع زمان رسیدن به آرزویش برای او پوشیده و محجوب است. وقتی کلمه شاید را به کار میبرد یعنی ما نمیدانیم واقعاً بشود، شاید بیاید شاید نیاید شاید بشود شاید نشود وقتی کلمه را ما اینطوری به کار میبریم کلمه شاید را به کار میبریم.@ یعنی ما واقعاً از زمان وقوع حادثه خبر نداریم نمیدانیم واقعاً میشود نمیشود چطور هست یک مقدار در مورد این قضیه در ابهام هستیم.@ در واقع زمان رسیدن به آرزویش برای او پوشیده و محجوب است اما وقتی این لفظ در مورد خداوند به کار رود او را به انتظار و بلاتکلیفی وادار نمیکند و این معنی را نمیدهد که امر بر او نیز پوشیده و محجوب باشد که دیروز هم مثالهایش را زدیم.@ همچنین لفظ(متی) که برای سؤال از زمان کاری یا شرط زمانی برای کاری به کار میرود فعل خداوند را زماندار و او را محدود به وقت خاصی نمیکند.@ مثلاً میگوییم(متی نصر الله) کِی زمان میرسد این کِی برای ما هست برای خدا زمانش کاملاً مشخص است خدا معطل نمیماند اصلاً، میداند که چه وقتی زمان چه کاری هست.@ لفظ(حین) نیز که به معنای وقتی که میباشد خدا را محدود به زمانی نمیکند مثلاً بگوییم فلانی از وقتی که، حینی که، از وقتی که فلان کار را کرد اینطوری شد، در مورد خدا این زمان به این معنا به کار نمیرود.@ (الله رازقٌ حینَ خلق الخلق) خدا از وقتی که خلق را آفرید رازق است، خب این غلط است چون خدا چه خلق را داشته باشد چه نداشته باشد صفت رازقیت را دارد اسم رزاق، رازق در آن به کار میرود ولو خلقی هم نداشته باشد.@ پس به این معنا نیست که قبل از خلق مخلوقات رازق نبوده است زیرا رزاق بودن خداوند مانند سایر صفات او مشروط و منوط به وجود مخلوقات نیست.@ لفظ(مع) نیز که به معنای با میباشد و قرین بودن و همراهی را میرساند در مورد خداوند به معنای همراهی و قرین بودن ظاهری به کار نمیرود مثلاً وقتی میگوییم علی با حسین به کتابخانه رفت پس معلوم است اینها دوتا هستند.@ دوتا وجود مستقل هستند که از همدیگر استقلال دارند هیچ کدام وابسته به دیگری نیستند هر دوشان هم قائم به خودشان هستند.@ این کلمه با را وقتی ما به کار بردیم به این معنا نیست مثلا میگوییم(ید الله مع الجماعه) دست خدا با جماعت است(إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنِينَ) خداوند با نیکوکاران هست نه اینکه نیکوکاران 15 نفر نیکوکار داشته باشیم.@ بعد بگوییم(إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنِينَ) نفر 16 خداست، چون خدا نمیاید لفظ با خدا را به این صورت عددی درش نمیاورد خدا هستی مطلق هست معیتش هم معیت قیومه دارد با اشیاء، یعنی اشیاء قائم به او هستند همه اشیاء قائم به او هستند.@ مثلاً من با فکرم همراه بشوم الان با فکرم همراه بشوم فکر من چیه؟ جلوه من است حالا یک فکر خوب دارم یک فکر بد دارم یک هوس خوب دارم یک هوس بد دارم یک هوس دارم این هوس جلوه من هست یا نیست؟@ بله، اگر من با هوسم همراه شدم با نفسم همراه شدم در ادعیه هم داریم با نفسم همکاری کردم با شیطانم همکاری کردم شیطان یک معیتی هم باز فرض دارد.@ اما میگویم با نفسم با فکرم با هوسم همراهی کردم این کلمه همراهی را وقتی به کار میبرم به این معنا نیست که من یکی هستم و نفسم هم فکرم هم یک چیز دیگر است دو نفریم ما، نه همان فکر ظهور خود من هست.@ وقتی میگوییم علی با حسین به کتابخانه رفت یعنی این دو در کنار هم و به همراه هم بودند ولی وقتی میگوییم خداوند با مظلومان یا مؤمنان است به این معنا نیست که یکی از آنهاست و همراهی مادی و ظاهری دارد.@ پس هیچ یک از صفات ذاتی خداوند مقید و محدود به زمان یا مکان یا قید دیگری نمیشود زیرا حق تعالی نامحدود و مطلق است.@ فقره 25 در مورد آلت نداشتن خداوند است خداوند آلات ندارد از آلات استفاده نمیکند همانطور که در جلسه گذشته گفتیم مثلاً گوش ندارد چشم ندارد دست ندارد پا ندارد چون نیازی به استفاده از ابزار نیست از ابزار نمیخواهد روی چیزی کار بکند خارج از خودش.@ وقتی دست و پا داشته باشد اصلاً محدود میشود چون دستش یک چیزی هست یک چیزی هم باید نسبت به بیرون، من دست دارم میخواهم یک چیزی غیر از خودم را رویش تصرف بکنم برای خدا همچین چیزی تصور نمیشود چون این ضعف و عجز و محدودیت در آن هست.@ (إنَّما تَحُدُّ الأدَواتُ أنفُسَها) آلت خودش را محدود میکند شما به محض اینکه کلمه آلت، ادوات، ادات را به کار بردید یعنی این محدود است.@ مثلاً میگوییم آچار فرانسه یک کارهای خاصی میکند آچار شلاقی یک کارهای خاصی میکند آچار شماره 10 آچار شماره 8 اینها رقم دارند مشخص هست چکش، انبردست هر اداتی را که شما به کار ببرید.@ ترازو، هر چه که شما به کار ببرید محدودیت دارد و فقط هم با یک شیء محدود میتواند کار بکند دماسنج مثلاً، هواسنج، هر چه که شما به کار ببرید جزء ادات باشد وسیله باشد ابزار باشد آلت باشد محدود است.@ خودش خودش را محدود کرده اساساً یعنی در تعریف آلت چه نهفته است؟ محدودیت، ابزار یعنی یک چیزی که محدود است و دیگران میتوانند آن را به کار گیرند.@ آلات فقط خود را محدود میسازند(وَ تُشیرُ الآلَۀُ إلی نَظائِرِها) هر آلتی هم به نظیر خودش دلالت میکند، یعنی چی به نظیر خودش دلالت میکند؟ مثلا میگوییم چشم نظیرش چیه؟@ یعنی آن چیزی که با دیدنی کار میکند گوش با شنیدنی کار میکند آچار فرانسه با پیچ کار میکند آچار شلاقی با لوله کار میکند مثلاً دماسنج هوا را میسنجد دیگر با آن نمیشود طلا را اندازهگیری کرد یا میزان خونمان را اندازهگیری کنیم.@ نه هر کدام از ابزار با شیء خاصی هماهنگ هست(وَ تُشیرُ الآلَۀُ إلی نَظائِرِها) هر آلتی با نظیر خودش هماهنگ است و همسنخ است.@ (وَ فی الأشیاءِ یُوجَدُ فِعلُها) فعل آلت در اشیاء ظاهر میشود یا در اشیاء مادی یا در اشیاء کلاً ما میتوانیم فعل و ابزار و آلت را به کار ببریم. (مَن أتها مُزُ القِدمَۀَ) درست نقطه مقابل خدا قرار دارد.@ آنجا در مورد خدا گفتیم مز برای خدا زمانداری به وجود نمیاورد اما در مورد آلت اینطوری هست.@ در مورد آلت هر وقت کلمه مُز را به کار بردید شما مز یعنی از وقتی که یا زمانی که، این الفاظ را آلتها را زماندار میکند دیگر نمیگذارد قدیم باشد تا کلمه از را به کار بردید از قدمت در میاید، قدمت یعنی چی؟@ یعنی هستی بدون زمان، از اول بوده قدیم یعنی چیزی که هیچ وقت حادث نشده قدیم ضد حادث است وقتی میگوییم قدیم یعنی چیزی که حادث نشده به وجود نیامده شما در مورد الفاظ وقتی لفظ قد را به کار بردید یعنی این دیگر قدیمی نیست.@ (وَ هَمَتها قَدُ الأزَلَیِۀَ) لفظ قد را وقتی به کار بردیم در مورد ادات این لفظ قد دیگر نمیگذارد ازلی باشد همیشه باشد.@ چون قد کاربردی دارد که زمانی هست لفظ قد کاربرد زمانی دارد گفتیم لفظ قد برای چه به کار میرود؟ برای نزدیک کردن زمان گذشته به حال و وقوع امری در زمان نزدیک به حال، بنابراین وقتی کلمه قد را در مورد یک آلت به کار بردی دیگر نمیگذارد این تا آخر ادامه پیدا بکند.@ همین مال زمان گذشته نزدیک به حال هست ازلی دیگر نمیتواند باشد تا به کار بردی جلویش را میگیرد حالا توضیحش را هم بیشتر میدهم فقط الان فعلاً میخواهم لفظ را معنا کنم(هَمَتها) یعنی نگه میدارد نگه میدارد آلت را لفظ قد از ازلیت.@ (وَ جَنَبَتها لَو لا التَکمِلَۀ) لو لا یعنی اگر نبود اگر چنان نبود این را اگر به کار ببریم در مورد لفظ آن را از به کمال رسیدن دور میسازد.@ چون لو لا را زمانی به کار میبریم که ما یک چیزی را کامل، ای کاش است، اگر است، ای کاش یعنی آن چیزی که ما میخواهیم تحقق پیدا نکرده وقتی تحقق پیدا نکرده نشان میدهد که کامل هم نیست توضیح را بخوانیم با همدیگر یک مرتبه.@ آلتها و ابزار ساختار معین و محدودی دارد و همین ساختار معین با همه وجودش به محدود بودن شهادت میدهد این آلت چه آلت مادی باشد چه از جنس حروف باشد مثل ادات استفهام همگی محدودیت و تقید دارند.@ هر آلتی نیز در هر کاری و موردی به کار برود با آن کار یا مورد سنخیت دارد و در حقیقت به محدودیت و تقید آن کار یا مورد دلالت میکند.@ هر آلتی گواهی میدهد برای چه کاری ساخته شده است و در چه موردی به کار میرود بنابراین آثار و عملکرد آلات در اشیائی ظاهر میشود که با آنها همسنخ و مانند خود آنها محدود باشند.@ پس وقتی در مورد خداوند ادوات لفظی به کار میرود به دلیل نامحدود و مطلق بودن ذات پاک او نباید چنین تصور شود که ذات او صفات نامحدود ذات و صفات نامحدود وی نیز مشمول محدودیتهای آلات خواهد شد.@ اطلاق لفظ مُز که بر ابتدای زمانی دلالت میکند میگوییم از وقتی که، این کلمه از وقتی که را که شما به کار میبرید یعنی زمان دارد یک آغاز زمانی دارد.@ وقتی درباره اشیاء به کار رود آنها را محدود به آغاز زمانی میکند و از قدمت و آغاز نداشتن دور و جدا میکند ولی در مورد خدا اینگونه نیست و به عبارت دیگر دلالت بر حدوث و زماندار بودن اشیاء و امور مینماید.@ میگوییم زمین از وقتی که مثلاً قارهها به وجود آمد مثلاً اینطوری شد این کلمه از وقتی که یعنی قبلاً قارهها نبوده محیط آبی بوده فقط زمین.@ پس میگوییم از وقتی قاره به وجود آمد از وقتی خورشید از وقتی ماه از وقتی چشم از وقتی گوش هر وقت این را به کار میبریم در مورد هر آلتی و هر ابزاری زماندارش میکنیم همچنین لفظ مُز که برای نزدیک.@ مُنز البته حالا باز مُز و مُنز هردو همینطوری هست بکار برده میشود عذر میخواهم لفظ مُز نیست این لفظ قد است این را خط بزنید درست کنید اینها که کتاب دارند لفظ قد است.@ همچنین لفظ قد که برای نزدیک کردن زمان گذشته به حال به کار میرود و قطعیت فعل در زمان حال را میرساند وقتی در مورد اشیاء به کار میرود آن را به زمان حال محدود میکند و از ازلیت باز میدارد.@ لفظ لو لا به معنای اگر نه یا اگر نبود در مواردی به کار میرود که در جریان و روند انجام کار و یا تحقق هدفی مانعی به وجود میاید و از ادامه آن و کامل شدن آن جلوگیری میکند پس ما این لفظ اگر را چه موقع به کار میبریم؟@ ای کاش را چه موقع به کار میبریم؟ اگر نبود را چه موقع به کار میبریم؟ اینها همهاش زمانی است که یک مانعی وجود دارد.@ و از ادامه کار و کامل شدن آن جلوگیری میکند پس وقتی در مورد اشیاء به کار میرود یعنی آنها مانع از وصول کمالی و به نتیجه رسیدن آن و یا به پایان رسیدن عملی شدهاند در واقع لفظ لو لا در اشیاء حاکی از ضعف و محدود و وابستگی و فقر و نیاز آنها میکند.@ پس هر وقت گفتیم اگر، اگر میشد، ای کاش، یعنی چی؟ یعنی با مانع روبهرو هستیم همین لفظ را وقتی در مورد اشیاء به کار میبریم میگوییم ای کاش، اگر، یعنی محدودیت دارد.@ در فقره 26(اِفتَرَقَت فَدَلَّت عَلی مُفَرِقُها وَ تَبایَنَت فَأَعرَبَت عَن مُبایِنُها بِها تَجلی صانِعُها لِلعُقُول وَ بِها اِحتَجَبَ عَنِ الرُؤیَه وَ إلَیها تَحاکَمَ الأوهام وَ فیها أثبِتَ غَیرُه وَ مِنها اُنیتَ الدَّلیل وَ بِها عُرِّفَ الإقرار) اشیاء از هم جدا شدند پس به جداکنندهشان دلالت میکنند.@ همان بحثی که دیروز هم خواندیم، و از هم ممتاز شدند و آشکار پس آشکارکننده خود را ظاهر میسازند اینجای بحث میخواهد چه را بگوید چه بحثی را میخواهد بگوید به ما.@ اول من توضیح بدهم میخواهد بگوید یک شیء در حقیقت با صفات خود هم صفات خدا را ثابت میکنند و هم صفات خودشان را ثابت میکنند مثلاً وقتی یک شیء محدودی را شما میبینید اول از آن صفت خودش را ثابت میکند که محدود است.@ میگوید من آفریده شده هستم انسان، حیوان، ملک، فلک، هر چه را که شما میبینید همه داد میزنند که ما خلق شدیم اما از طرفی هم صفت خالق خودشان را میرسانند.@ چون میگویند ما یک خالق داریم در مورد کتاب من مثال بزنم برایتان، دیروز مثال زدم برایتان مفهومتر است شما وقتی کتاب را میبینید هم صفت خودش را دارد میگوید محدودیت خودش، زماندار، مکاندار بودن خودش، وزن داشتن خودش، حجم داشتن خودش را دارد بیان میکند.@ از طرفی دارد به شما یک سلسله اطلاعات در مورد کسانی که این را به وجود آوردند میدهد شما به محض اینکه این کاغذ را دستت بگیری همین که لمسش بکنی میبینی که این رویش وِرنی دارد.@ وِرنی خورده چسب پس ماده شیمیایی دارد خورده لیز شده روی جلدش، طراح جلدش طراحی کرده این را، رنگ دارد، باز احتیاج به مواد شیمیایی هست کاغذ دارد.@ پس چوب میخواهد دوباره همان داستانی که دیروز تعریف کردم چوب جنگل میخواهد جنگل باید یک کسی برود این را ببرد دهها نفر متخصص را به شما معرفی میکند که همه در به وجود آوردن این نقش داشتند.@ اشیاء وقتی نگاهشان میکنید همه هم صفات خودشان را بیان میکنند هم صفات خالق خودشان را با همدیگر هر دو صفت را بیان میکند یک برگ را شما نگاه میکنید از خالق خودش خیلی گزارش به شما میدهد.@ یک زنبور را که نگاه میکنید از خالق خودش گزارش میدهد دریا را نگاه بکنید از خالق خودش گزارش میدهد آسمان را نگاه بکنید از خالق خودش گزارش میدهد.@ مثلاً(رَفَعَ السَّماء) آیه قرآن(وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ) پس معلوم است خود آن کسی که آسمان را با این ارتفاع خلق کرده، ارتفاعش چقدر است؟ تَه دارد این ارتفاع؟@ یعنی میشود ما یک جایی این ارتفاع آسمان را برویم اینقدر برویم بالا یک جایی بخوریم به یک سقفی بگوییم اینجا تمام شد آسمان، دیگر از اینجا نمیشود رفت بالا، چون آن چیزی که میتواند جلوی این را بگیرد باید یا وجود باشد یا عدم.@ عدم میتواند جلوی حرکت را بگیرد عدم که نیست ما چطوری میتوانیم به ته آسمان برسیم به آخر عالم به قول بعضی از دانشمندان که زمانی فکر میکردند میشود به آخر عالم رسید چطوری میتوانیم برسیم به آخر عالم؟@ یک موشکی سوار شویم چند میلیارد سال برویم آنجا دیگر تَهاش است دیگر رسیدیم به تَه عالم، تَه ندارد این ارتفاع از چه دارد میگوید آنوقت اینجاست که شما وقتی دعا میخوانید در مقابل خدا به ذلت میافتی به تزلل میافتی که ای کسی که آسمانها را برافراشتی.@ اینطوری با آن حرف میزنی(وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ) البته من ترتیبش را رعایت نمیکنم اول از شتر شروع میکند(أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ) این شتر چطوری خلق شده.@ جبال را میگوید(كَيْفَ نُصِبَتْ) چطوری نصب شده این کوهها چطوری قشنگ در زمین چیده شده و کاشته شده(إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ) پس نگاه کنید دارد خبر میدهد از اسم خودش، دارد میگوید این خالق من خیلی رفیع است.@ برای همینطور از ذکرهایی که برای پیشرفت گفته میشود ذکر شریف یا رفیع هست کسانی که میخواهند بالا بروند یک مقدار این ذکر یا رفیع را به کار ببرند میخواهند اوج بگیرند از ذکر یا رفیع استفاده میکنند رفعت میدهد یک کسی که رفعت میخواهد از ذکر یا رفیع استفاده میکند.@ پس اول این توضیحش را دادم خدمتتان که چطوری اشیاء ضمن اینکه به خودشان دلالت میکنند خودشان را معرفی میکنند خالق خودشان را هم معرفی میکنند.@ حالا میفرماید که اشیاء از همدیگر جدا هستند هر کدام برای خودشان یک شخصیتی دارند پس دلالت میکند که یک جداکنندهای دارد زمین یک چیز است ماه یک چیز است خورشید یک چیز است کهکشان یک چیز است.@ گاو یک چیز است اسب یک چیز است شتر یک چیز است اینها معلوم میشود(تَبایَنَت فَأَعرَبَت عَن مُبایِنُها) امتیاز دارند نسبت به همدیگر پس معلوم است یک کسی به اینها چه داده اینها را از همدیگر ممتاز کرده.@ هر کدام را با خصوصیاتی از دیگری ممتازشان کرده پس این هم همینطور. اول توضیح این را بخوانیم، جدایی اشیاء و اینکه هر یک ساختاری مشخص و محدود با قوانین و شرائط وجودی خاص دارند و جنس و ماده هر یک مشخص است.@ دلالت میکند که کسی آنها را اینگونه دقیق از یکدیگر جدا کرده است و امتیاز هر کدام از یکدیگر و قابل تشخیص بودن هر یک نسبت به دیگری از کسی و ممتاز کنندهای پرده بر میدارد که اشیاء را به گونهای خلق کرده است که هر کدام از آنها با ویژگیهایی که دارند از یکدیگر قابل تشخیص میباشند.@ حالا بحث یک مقدار عمیقتر میشود میفرماید(بِها تَجلی صانِعُها لِلعُقُول) با همین مخلوقات خدا صانع یکی از اسمهاست خالق و باریء و محدث و مبدء یکی از آنها صانع است سازنده.@ (بِها تَجلی صانِعُها لِلعُقُول) یعنی سازنده این موجودات با همین مخلوقات و موجودات خودش تجلی میکند برای عقول، یعنی چه تجلی میکند برای عقول؟@ یعنی خودش را به عقل نشان میدهد خودش را به عقل تحمیل میکند عقل نمیتواند نبیندش وقتی کسی چیزی را خلق کرد کسی چیزی را ایجاد کرد هیچ عقلی نمیتواند توانایی او و وجود او را انکار بکند کرده است دیگر.@ (آثارُنا تَدُلُّ عَلَینا) آثار هر کسی دلالت بر خودش میکند حالا یک کسی اختراعی کرده تلفن همراه ساخته، تلویزیون ساخته، ماهواره ساخته، هواپیما ساخته.@ حالا این چیزی که این خلق کرده دارد صاحبش را به رخ عقلها میکشد که من این کار را کردم توانستم این هواپیما را، این موشک را، این ماهواره را من ساختم پس تجلی دارد میکند جلوهگری میکند بر عقلها، عقل نمیتواند دیگر قبولش نکند امکان ندارد.@ عقل نمیتواند نپذیرش میگوید این دستگاه را من اختراع کردم این را من اختراع کردم سازنده این سالن، مهندس این سالن الان بر عقل ما جلوه میکند.@ حالا ممکن است اینجا هم نباشد ولی میگوییم یک آدم هنرمند و قدرتمندی بوده طراح بوده با ریاضیات با اندازه با نور با صدا با خیلی از چیزها سروکار داشته مهندسی بوده برای خودش، فهم داشته.@ مثلاً شیب این ساختمان شیب این سالن نشان میدهد که شخص از ادراک خاصی از جلسه و کلاس و همایش برخوردار بوده صندلیها، چینشهایی که برای این صندلیها کردند همینطور نشان میدهد که فهم خاصی داشته.@ مثلاً صندلیهای ردیف جلو با صندلیهای ردیف بعدی فرق دارد نشان میدهد که صندلیهای ردیف جلو برای مهمانان خاص بوده اینطوری تلقی میشود دیگر شما ببینید از هر کدامش شما مثلاً آگوستیک کرده اینجا را، وقتی آگوستیک کرده یعنی چی؟@ یعنی فهمی از پخش نشدن صدا داشته به هر حال قدرت درک چگونگی و کیفیت یک سالن همایش را داشته که این را دقت کرده اگر سالن هم ضعفهایی داشته باشد متوجه میشویم که او اطلاعاتش کامل نبوده.@ چون یک ضعفهایی را هم ممکن است سالن داشته باشد میگوییم مثلاً در این قسمت این ضعف داشته پس صانع همیشه با مصنوع خودش به عقلها جلوه میکند تجلی میکند.@ یعنی نمیتوانی ردش بکنی نمیتوانی نپذیریش دست خودت نیست ولایتی میاید خودش را تحمیل میکند به تو، یعنی امکان ندارد تو بتوانی او را ندید بگیری امکان ندارد نمیشود.@ محال است که تو بتوانی صانع را ندید بگیری حالا صانع هر چه میخواهد باشد یک کسی که چیزی را خلق کرده خالق است چون فقط خدا که خالق نیست یکی از فرقهای خالق با بعضی از اسماء دیگر این هست که خالق در مورد غیر خدا هم به کار میرود.@ (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ) بقیه هم خالق هستند خدا به بقیه هم قدرت خلق داده ولی خدا(أَحْسَنُ الْخالِقِينَ) است هر خالقی نسبت به مخلوق خودش وقتی مخلوقش را ساخت به هر شعوری تجلی میکند.@ نشان میدهد خودش را به هر شعوری یعنی عقل نمیتواند انکارش بکند نمیتواند نبیندش نمیتواند بگوید این نمیفهمد این سواد ندارد این معلومات ندارد این توانایی ندارد خب دارد تواناییاش را نشان میدهد چون ساخت ایجاد کرده.@ یک دوچرخه ساخته یک تلفن ساخته، یک خانه ساخته بالأخره نمیشود عقل نپذیرد آن را(بِها تَجلی صانِعُها لِلعُقُول) با این مخلوقات خداوند تبارک و تعالی برای همه عقول تجلی میکند معنایش چیه؟@ برای همه عقول تجلی میکند یعنی چی؟ یعنی اگر یک کسی عقلش را به کار بیاندازد امکان انکار صانع را ندارد پس آنهایی که خدا را رد میکنند چه چیزی از آنها اشکال پیدا کرده؟@ عقلشان و شعورشان اشکال پیدا کرده در عقل اختلال دارند اینها که نمیتوانند صانع را ببینند شک میکنند این درخت این بدن هشت هزار سال دانشمندان دارند رویش کار میکنند هنوز حرف دارد.@ هنوز خیلی هشتاد هزار سال دیگر حرف دارد این بدن، پس کسی این را به وجود نیاورده تصادفی به وجود آمده با این چینش؟@ اینجاست که خدا با همین دلیل همه را محاکمه میکند میگوید شما در دنیا اگر هر مصنوعی را میدیدید عقلتان قبول میکرد که صانع دارد یا نه؟ بله، پس چطور این طبیعت پیشرفتهتر از مصنوعات شما بوده پیچیدهتر از مصنوعات شما بوده.@ بشر تا به حال هیچ صنعتی را ایجاد نکرده که نشود ساختش نشود بهتر از آن را ساخت نشود شناختش ولی خدا تا بحال هر چه خلق کرده.@ ضمن اینکه شناخته شده کامل شناخته هنوز کار دارد و هنوز هم کسی نتوانسته مثلش را بیافریند و آنوقت این صانع ندارد آنوقت مال شما صانع دارد واقعاً بیانصافی است واقعاً بیشعوری است انسان این را بخواهد انکار بکند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 013 - نسیم حیات ۳
متن کامل (خام) جلسه 013 - نسیم حیات ۳