جلسه 012 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سؤالی که مطرح کرده بودیم بسیاری از عزیزان جوابش را نوشتند و من خواندم درست هم بود اینکه خداوند تبارک و تعالی نیاز به مخلوق برای داشتن صفات ندارد و صفاتش وابسته به فعلش نیست به این علت هست که خداوند تبارک و تعالی کمال مطلق است.@ ذاتاً کمال مطلق است کمال بینهایت هست و به تجلی او وابسته نیست اگر جلوه هم نکرد آن صفت را دارد اینطور نیست که خدا اول مخلوقی باید داشته باشد که او گناهی بکند و بعد صفتی بنام غفور بودن یا عفوو بودن در او ایجاد بشود.@ یعنی نداشته قبلاً کمبودی داشته بعداً با خلق خودش ضرورت اقتضا میکند که در خدا هم یک همچین چیزی پیدا بشود حالا به اقتضاء خلقش آن هم این صفات را دارا میشود، نه، او همیشه این صفات را دارا بوده چون کمال مطلق است.@ نمیشود چیزی اسمش کمال باشد و او نداشته باشد اصلاً مفهوم کلمه الله اگر کسی الله را درست تصور کرد سایر اسماء و صفات را هم درست تصدیق خواهد کرد.@ پس ببینید ما برای فهم دقیق و معرفت خوب الهی احتیاج به تصور دقیق داریم اگر کسی الله را یکجا خوب تصور کرد در مورد بقیه اسماء الله با مشکل روبهرو نخواهد شد وقتی میگوییم الله یعنی ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمال هست.@ این مشکل ما را حل خواهد کرد وقتی که همه صفات را دارد نمیشود صفتی کمال باشد و او نداشته باشد و این وابسته به این باشد که خداوند باید خلقی را انجام بدهد تا آن صفت در آن ایجاد بشود اینگونه نیست.@ پس معنای رب بودن از آن اوست (إذ لا مَربوبَ) هنگامی که هیچ مربوبی هم نبوده و حقیقت الهیت(إذ لا مَعلوهَ) شایستگی الهیت را داشته حتی اگر معلوهی وجود نداشته باشد.@ یعنی کسی که خداپرست باشد بندهای، نه نیاز نیست که خدا بندهای داشته باشد خدا ذاتاً شایستگی عبودیت، عشقورزی، مهرورزی هست.@ حالا اگر معبودی بود که به او عشق ورزید عشق ورزید اگر نبود او شایستگی عشقورزیدن را دارد، چرا؟ چون کمال مطلق است بالاتر از آن که دیگر چیزی نیست هیچ چیز دیگری بالاتر از آن نیست موجود نیست چیزی.@ بنابراین همیشه اینگونه است حتی خودش هم خودش را دوست دارد یعنی خودش هم(أولُ مُبتَهِجٌ بِالذات) است ابن سینا میگوید خداوند ابتهاج به خودش دارد.@ ابتهاج به خودش دارد یعنی چی؟ یا اسم مرتاح را ما داریم، یعنی شاد یک خدای شاد ما داریم چون همه چیز را دارد هیچ چیزی هم تحدیدش نمیکند صمد است لم یلد است لم یولد است آفتی ندارد شاد نباشد؟@ اگر خدا شاد نباشد چه کسی شاد باشد؟ بندههایش یک کمال به دست میاورند چقدر شنگولی میکنند آن هم یک کمال توهمی، یک ماشین میخرد طرف شنگولی میکند.@ معنای عالمیت را دارد ولو معلومی وجود نداشته باشد معلوم میخواهد چکار خداوند تبارک و تعالی، عالم که هست میگوییم خدا عالم است پس باید یک معلوم داشته باشد نه، چون کمال مطلق است علم مطلق هست.@ دانش دارد علم دارد، و اصلاً مخلوقات یعنی چی؟ یعنی ظهور عالم، بنابراین اول عالم هست بعد معلوم هست معنای خالقیت دارد هر چند خالقی نباشد.@ نیاز نیست که به آن بگوییم هر وقت خلق کرد به او بگوییم خالق، نه، او کمال خلق را دارد قدرت خلق را دارد ولو مخلوق هم نداشته باشد(وَ تَأویلُ السَمعِ وَ لا مَسمُوع) چرا در مورد بقیه معنا را حضرت به کار برد ولی در مورد گوش گفت تأویل، در مورد شنیدن، گوش نه، در مورد شنیدن فرمود تأویل؟.@ من توضیح داده بودم سمیع بودن او نیز چنین است تأویل یعنی چیزی را اول و مقدم قرار دهیم تا چیز دیگری بر آن استوار و مترتب شود وقتی معنا و مقصود ظاهری به معنا و مقصود باطنی و اصلی بازگشت میکند به آن تأویل میگویند.@ پس وقتی میگوییم تأویل قرآن یا تأویل کلام یعنی چی؟ یعنی هر چیزی که هست به معنای اولی و اصلی خودش برگردانیم مبتنی کنیم، حضرت چرا در این مورد کلمه سمع را به کار میبرد میگوید تأویل؟@ حالا خودم جوابش را نوشتم بخوانیم از همین که جوابش را نوشتیم در کتاب، وقتی میگوییم خدا سمیع است ممکن است این تصور پیدا شود که باید مسموعی وجود داشته باشد و یا خداوند مثل ما انسانها وسیله و ابزار شنیدن داشته باشد.@ پس باید سمع را تأویل کرد و معنا و مقصود اصلی از آن را بیان داشت تا چنین توهماتی پیش نیاید سمع ادراک اصوات است و این خود شعبهای از علم بیپایان خداوند و حیات نامحدود است.@ پس سمع و بصر از شعبههای چه هستند، شعبهای از علم بیپایان خداوند و حیات نامحدود اوست پس معنی و مقصود اصلی از سمع و تأویل سمع همان علم و حیات نامحدود خداست.@ یعنی خدا به مسموعات علم دارد همانطور که پیشتر گفته شد خداوند برای شنیدن نیاز به ابزار و وسیله ندارد و از طرفی چون سمیع بودن او به علم و حیات او باز میگردد برای اطلاق اسم سمیع بر او نیازی به مسموع نیست این را توضیح دادیم حالا، یک توضیحی هم در مورد اسماء بدهم.@ اسم سمیع جزء هفت اسم اصلی خداوند است به آن میگویند ائمه اسماء، امامان سایر اسمهاست، که چه هست این هفت تا؟@ به آن میگویند ائمۀ الأسماء، هر چه اسم داریم این هفتتا امام آن اسمها هست که عبارتند از: حی، عالم، مرید، قادر، سمیع، بصیر، متکلم، این هفتتا را میگویند امام همه اسمها هستند یعنی همه اسمهایی که هست شما بعدها میرسید از اینها منشعب میشوند.@ در این هفتتا کدامشان امام بقیه است؟ حی است، حی امام بقیه اسماء هست که البته این سمیع بودن، چرا خیلی جاها میگویند(إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) یک جاهایی که انسان یک گرهای در کارش هست و میخواهد حل بشود اسم سمیع را به کار میبرد.@ یا کسانی که میخواهند گوش پیدا کنند یعنی یک مقدار از گناه فاصله میگیرند میخواهند گوششان یواشیواش یک چیزهایی را بشنود قدرت شنواییشان نسبت به چیزهای دیگر یواشیواش فعال بشود بتوانند چیزهایی که دیگران نمیشنوند بشنوند اسم چه را به کار میبرند؟ روی اسم چه تمرکز میگیرند؟@ روی اسم سمیع تمرکز میگیرند تا یواشیواش انشاء الله گوشهایشان باز شود انشاء الله. خاصیت سمیع چیه؟ خاصیت سمیع این هست که اگر مخلوقات دانستند که حاکم آنها پادشاه آنها، چون خدا پادشاه مردم است.@ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ) پادشاه است اگر همه مخلوقات خدا رعیت خدا فهمیدند که حاکمشان همیشه سمیع است.@ حتی چیزهایی را هم که خودشان نمیگویند را میشنوند آن درونیات آنها را هم میبیند و میشنود در یک مملکت اگر همه فهمیدند، الان شما در یکی از کشورها در پایتختش چهار میلیون دوربین گذاشتند.@ یعنی هیچ شهروندی نمیتواند تکان بخورد در هیچ کاری نمیتواند برود مگر فیلمش را دارند یعنی شهروند واقعاً معذب است.@ تکان بخواهد بخورد در هر صحنهای از شهر هر جا برود میگویند بگذارید ببینیم این طرف مثلاً، ضمن اینکه با ماهواره هم دارندش، میخواهند ببیند فلانی مثلاً فلان تاریخ در فلان داروخانه بوده یا نبوده فلان رستوران بوده یا نبوده در فلان خیابان چه ساعتی بوده فیلمها همه ضبط شده هست.@ خب این چه نقشی دارد برای چه این کار را میکنند؟ برای آنکه در آن کشور آشوب، فساد، یاغیگری خیلی زیاد است.@ مجبورند چند میلیون دوربین کار بگذارند تا به افراد بفهمانند که شما تحت نظرید الان راهنمایی رانندگی چکار میکند میرود در جادهها دوربین میگذارد راننده از ترس دوربین مجبور است سرعتش را کم بکند.@ چون عکس میگیرند با پلاک عکس میگیرند میفرستند در خانهاش جریمه شدی میداند که اگر الان پلیسی هم نیست ولی دارد مشاهده میشود لذا ظلم نمیکند خطا نمیکند اسم سمیع و بصیر در کنترل نفس انسان فوقالعاده مؤثر هست.@ انسانی که با این دو اسم محشور میشود راهش به غیب باز میشود کسانی که میخواهند زود ارتباط با غیب برقرار بکنند و از آنطرف غیب زودتر در دلشان سرازیر بشود در وجودشان باید با این دو اسم خیلی محشور بشوند.@ یعنی به باور برسند سمیع و بصیر را، وقتی با این دو اسم خوب ارتباط برقرار بکنی میتوانی به غیب راه پیدا بکنی اما اگر تو فکر کردی امام زمان الان مثلاً فرض بفرمایید مکه است مدینه است کربلاست در یکی از کوههاست.@ در جزیزهای هست نیست از اینجا مثلاً، اگر دیدی امام زمان تمام وجود تو را یکجا دارد(اَنفُسُکُم فِی النُّفوس) تمام تو با محتوای روحت با همه جانت در امام زمانی.@ در خود امام زمانی(كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ) تو اصلاً خودت زیرمجموعه امام زمانی، اگر کسی اینطوری بفهمد(أنفُسُکُم فِی النُّفُوس) وقتی میروی جامعه کبیره میخوانی بفهم داری چه میخوانی.@ (أرواحُکُم فِی الأرواح أنفُسُکُم فِی النُّفُوس) امام زمان در تکتک ما حضور دارد در تکتک وجود ما ابعاد وجودی ما حاضر است تو تا بگویی یا صاحب الزمان هست برای همین هم میتوانی بگویی.@ برای همین میتوانی بگویی یا صاحب الزمان، چون میدانی هست مثل خدا که شما بگویی یا الله، میدانی هست وقتی انسان فهمید که او سمیع است و بصیر است الان پس این همه مردم میروند توسل به امام زمان میکنند یا امام رضا میروند این همه آویزان ضریح میشوند برای چه؟@ چون یقین دارند که او سمیع است و بصیر است یقین دارد که آمده اینجا، اگر کسی یقین داشت ارتباط برقرار میشود هیچ وقت نمیاید از امام رضا خواهشی بکند درخواستی بکند حاجت بخواهد بداند که باید اعتقاد داشته باشد که حضرت میبیند و میشنود.@ در اذن دخول میگوییم(تَسمَعُ کَلامی تَری مَقامی) هم میشنوی هم میبینی برای همین و الا اگر قرار باشد ما بیاییم به قبری که کسی مرده تبرک بکنیم که فایده ندارد از هزار کیلومتر بیاییم یک قبر را، نه میاییم خدمت کسی که همه چیز را میبیند.@ ولی به این معنا نیست که آقا در بوشهر کمتر از مشهد حضور دارد این به این معنا نیست چون امام رضای بوشهر با امام رضای آمریکا با امام رضای آفریقا با امام رضای مشهد یکی است.@ مسأله چیه ما میاییم اینجا؟ این دیگر آثار است در بحث زیارت عاشورا مفصل اینها را گفتیم شرح زیارت عاشورا، این آثار اجتماعی، سیاسی و معنوی خیلی زیادی برای ما خواهد داشت و ضمناً تمرکز حضور ما اینجا بیشتر است.@ ما اینجا بهتر میتوانیم در این مکان حجاب از ما برداشته میشود موانع برداشته میشود برای همین شما در مشهد حالت سبکیای دارید که دیگر در تهران این حالت را ندارید وقتی میروید مکه سبکی دارید که در خارج از آنجا ندارید.@ در مدینه در حرم در مسجد در حسینیه اینطوری هستی گناه نمیتوانی بکنی به راحتی، فکرت، خیالت فاسد نمیشود به راحتی، جای پرتی نمیرود به راحتی، چرا؟@ چون شدت حضور دارد ضمناً قبر مطهر ایشان، ایشان بدنش با قبرش، زنده بودن، با نبودنشان یکی هست و واقعاً یک مرکزی هست برای اینکه امام رضا(ع) شما را دور خودش جمع بکند و به اموراتتان رسیدگی بکند.@ پس این خیلی نقش دارد سمیع بودن بصیر بودن و فهم این مسأله در ارتباط با غیب، وقتی این را میدانی میتوانی بروی با آن ارتباط برقرار کنی.@ پس اگر این را در تهران هم فهمیدی در تهران هم میتوانی ارتباط را برقرار بکنی یعنی راه غیب باز میشود فرمولش را حالا در چند جلسه آینده خانواده آسمانی توضیح خواهیم داد.@ فرمول ارتباط با چهارده معصوم یا با حق تعالی یا با فرشتهها یا کلاً با عالم غیب که(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) اگر یک کسی بخواهد در باز شود به رویش اول باید باورش بکند و با غیب مثل شهود برخورد بکند.@ الان شما چرا اینجا شخص در تهران حاجت نمیگیرد میاید مشهد شفا میگیرد؟ خب امام رضا تهران هم هست همانجا شفا میداد دیگر، 500 کیلومتر 900 کیلومتر راه را نمیامد.@ چه بسا آنجا هم میدهد البته گهگاهی، ولی برای چه کسی آنجا میدهد گهگاهی؟ یک خانمی که، این خادم میگفت من نشسته بودم دیدم یک خانمی زنگ زد به من گفت تو روخدا این گوشی را بگیر سمت ضریح.@ گفت من هم خودم فضولی کردم اینطوری گوش کردم ببینم چه میگوید اینقدر عجله دارد، از سوئیس زنگ میزد یا از سوئد اشتباه از من است گفت زنگ زد گفت آقا امام رضا قربانت بروم من شوهرم و بچههایم در طبقه سوم ساختمان حبس شدند دارند میسوزند از پایین ساختمان آتش گرفته هیچ راهی هم ندارد نجاتم بده.@ باز هم این تلفن را نیاز دارید که میخواهید این حضور را بکشاند آنجا، گفت دوباره چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد گفت گوشی را بگیر طرف آقا، گفت آقا خیلی ممنون از بادی که فرستادید آتش را خاموش کرد.@ آن آتشنشانها که نتوانستند باد آمد، بعد گفت من به خانم گفتم ببخشید من داشتم فضولی میکردم میشنیدم چه بود داستان؟ گفت من شوهرم و بچههایم حبس شده بودند در یک ساختمان سه چهار طبقه از پایین آتش گرفته از بالا هم آتش گرفته بود.@ فقط طبقه ما بود گفت وقتی آتش داشت میرسد به طبقه ما یک باد آمد همه را خاموش کرد وقتی که من توسل کردم، این یعنی چی؟ این یعنی امام رضا آنجا هم میتواند شفا بدهد آنجا هم هست.@ ولی چرا اکثراً باید بیایند اینجا حاجتشان را بگیرند؟ چون تو باید بیایی اینجا تمرکز بگیری باور بکنی امام رضا اینجاست در تهران نمیتوانی باور کنید در حسینیه امام رضا همانجاست.@ و اینجا که آمدی باور کردی غیب را تا باور کردی غیب را گفتی امام رضا همینجاست الان پشت این ضریح الان نشسته فقط من نمیبینمش این باورت شد که این الان اینجاست من دارم هی به ضریح نزدیک میشوم یعنی به امام دارم نزدیکتر میشوم غیب میاید برایت آشکار میشود.@ تو روی آن حساب چه میکنی روی غیب؟ حساب ظهور میکنی وقتی برایت ظاهر شد آنوقت میتوانی با آن حرف بزنی وقتی حرف زدی مشکل حل است.@ حالا میخواهم این را بگویم باید تمرین بکنیم تهران مشهدت یکی بشود آمریکا مشهدت یکی بشود هر جا یکی شد دیگر فرقی نمیکند یکی از کارهایی هست که ما باید روی آن زحمت بکشیم رویش.@ تمرکز داشته باشیم غیب را برای خودمان به منزله شهود بکنیم اینکه من آنجا حضور قلب دارم آنجا در تهران اصلاً نمیتوانم نماز بخوانم رفتیم مکه خیلی حال داد رفتیم مدینه خیلی حال داد.@ ما بعضیها را هم میشناسیم میگویند ما در این شاه عبد العظیم اینقدر جامعه کبیرمان بیشتر از امام رضا میچسبد به ما، نه در حرمش، در همان خودش، میگوید شهر ری که بودم اینقدر روضه میخواندن صفا میکردم رفتم کربلا دلم خشکید.@ اینطوری هم هست بحث اینکه امامت کجاست چون(أنفسکم فی النفوس) با خودت میبریش هر جا، اگر میبریش آمریکا میبریش.@ ما نه در مشهد امام رضا در قلبمان هست وقتی سوار ماشین میشویم سوار هواپیما میشویم امام رضا را پیادهاش میکنیم میگوییم آقا شما تشریف داشته باشید ما دیگر رفتیم تهران خداحافظ تا بعد که برمیگردم خدمتتان.@ امام رضا را وقتی پیادهاش میکنی خب دیگر نمیبریش با خودت خانه، وقتی میروی خانه دیگر حالت گرفته است میبینی دوباره همان آدم سرد و یخ و بیحضور قبل شدی.@ اما اگر سوارش کردی بردیش با خودت پس آنجا هم گرم میشود ما ضعفمان در این هست که نمیتوانیم غیب را همه جا مثل چه ببینیم؟ و مراتب کمال یک نفر به این هست که چقدر عُرضه داشته غیب را شهودیاش بکند.@ یک موقعی این آقا میرود در خانه خودش، میرود اصلاً خارج از کشور میرود روی سجاده سوار میشود میبینی اوه این روی سجاده این تا کجاها میرود.@ چون وقتی هم آمد خارج از کشور همه محتوا را هم در دلش آورده با خودش، وقتی میایستد روی سجاده میبینی که اوه تا کجا پرواز کرد میرود، چون آورده با خودش، همه جا آورده با خودش، این خاصیت اسم سمیع هست.@ یکی از بزرگان نکته قشنگی دارد من برایتان بخوانم میفرماید که عالِم به مسموعات و مبصرات هست اگرچه علم به مذوقات و مشمومات و ملموسات هم دارد، یعنی خدا بوها را تشخیص نمیدهد؟@ چرا بوها را هم تشخیص میدهد خدا، خودش ایجادکننده بو است بو را تشخیص میدهد فرشتهها هم همینطور هستند میگوید شخص گناه میکند.@ فرشتهها از بوی گناه او متنفر میشوند یا شخص بوی معطری دارد گاهی وقتها افراد هم همینطور هستند افراد عبادت میکنند طهارت دارند پاکی دارند حتی بدنشان هم بو دارد هی تو بگو عطر زدی؟@ میگوید به حضرت عباس عطر نزدم ولی وقتی میروی نزدیکش بغلش میکنی میبوسیش معانقه میکنی با آن، میبینی عجب معطر است این شخص، چه بویی دارد.@ این هست خدا علم به ملموسات به ذائقهها مزهها، ترشی را میداند شوری را میداند علم دارد خودش خلق کرده قرآن را نگاه کنید همه را دارد خداوند، تمامش را به ما میگوید ریزترین حالت ما، احساسات ما را میگوید.@ میگوید شما وقتی میایید از غروب لذت میبرید من میدانم که شما لذت میبرید چون اصلاً خودم اینطوری خلق کردم که شما لذت ببرید پس من میدانم شما لذت دارید میبرید تمام لذات ما حضور دارد خداوند.@ میداند که ما الان داریم لذت میبریم یا الان داریم درد میکشیم در دردهای ما هم حضور دارد کما اینکه آقا امام زمان(ع) هم همینطور هست.@ ولی آن که خیلی مهم است ما نمیاییم خدا را با این اسمها صدا کنیم فقط با دوتاش صدا میکنیم سمیع و بصیر با این دوتا صدا میکنیم اینها خیلی اساسی هست بعد ایشان میفرماید مطلب دیگر اینکه آن سهتا دیگر قوای لامسه و ذائقه و شامه توقل در ماده دارند.@ خیلی در ماده هستند بر خلاف سمع و بصر که آنها فاصلهشان از عمق بدن ما بیشتر هست جهتش این هست که آن سه در مرتبه بدن قرار گرفتند و آنچه که در عداد آنهاست عین و اذن است.@ یعنی شما وقتی که میخواهید شامه را بیاورید دماغ که میگویید، نمیگویید دماغ دارد بصر دارد بینی دارد بصر دارد میگویید بینی دارد چشم دارد بعد به بچهها یاد میدهیم میگوییم به این میگویند بینی به این میگویند چشم به این میگویند گوش.@ میگوییم اذن، انف، عین، نمیگویم انف، سمع،بصر، هیچ کدام به کار نمیبریم فرقشان را دقت کردید چه شد وقتی میخواهیم در حالت مادی که تقول در ماده دارد بگوییم اسمش اصلاً یک چیز دیگر است.@ اما وقتی میشود سمع و بصر ارتقاء دارد اصلاً یک نوع برتری دارد این انف، عین، اذن، درست است اما نمیگوییم سمع و بصر، سمع و بصر را کجا بکار میبریم؟@ آنجایی که یک فاخریت یک برتری وجود دارد لذا نه سمع و بصر، خدای سبحان را به اسم سمیع میخوانیم یعنی شنوا نه دارنده گوش، گوش ندارد خدا ولی شنواست و بصیر میخوانیم یعنی بینا نه دارنده چشم.@ دقت کردید فرقش چطوری شد این را برای این توضیح دادم که ما در فقرات بعدی هم به این توضیح نیاز داریم. باز در مورد اسم شریف سمیع و بصیر.@ حالا سمیع را بگویم بصیر را یک توضیح مختصری بدهم چون دیگر فرصت نمیکنیم اینها را یک بهانهای قرار میدهیم که ما یکی دوتا اسم را هم بتوانیم یکذره خوب با آنها آشنا شویم.@ یک فرمایشی هست امام صادق(ع) دارد میفرماید خیلی دقت دارید حضرت نگاه کنید چند بار میرود و برمیگردد و هر بار که میخواهد حرف بزند احتیاط میکند بعد میگوید این احتیاطهای من بخاطر این هست که تو سؤال کردی من مجبورم به تو جواب بدهم و مناسب فهم تو کلمات را به کار میبرم.@ ببین گاهی وقتها یک استاد یک حرفهایی میزند که وقتی شخص فکر میکند یا شاگر فکر میکند میبیند که این درست نیست این حرفی که استاد زده خود استاد هم میداند که حرفش درست نیست دارد میزند اما چارهای ندارد.@ چون شاگرد نمیتواند غیر از آن بفهمد خدا هم همینطور است خدا یک موقعهایی یک چیزی به کار میبرد که خودش هم میداند که به کار بردن این میتواند دردسر درست بکند.@ ولی عبد نمیتواند(يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) یک عده سر همین کافر شدند دست خدا، آقا خدا، همین وهابیها، خدا دست دارد شما در کتاب سنیها نگاه کنید خدا دست دارد.@ یک عده زیادی از مسلمانهای اهل سنت میگویند خدا دست دارد پا دارد چون در قرآن فرموده(يَدُ اللَّهِ)، (خَلَقْتُ بِيَدَيَّ) من با دوتا دستم خلق کردم پس خدا دوتا دست دارد ولی خدا چارهای ندارد.@ میگوید من اگر نگویم این را که(يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) به خدا قرض بدهید چنین(إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ) من باید بیایم پایین بیایم پایین مطابق فهم شما با شما حرف بزنم.@ استاد یک جاهایی یک حرفهایی میزند خودش هم میداند که این حرف دقیق نیست شاگرد هم میفهمد دقیق نیست اما هم استاد میداند که دارد چه میگوید و هم شاگرد میفهمد که استاد منظورش آن امر دقیق است غیر دقیق هم اگر دارد میگوید برای افهام دارد میگوید.@ حالا نگاه بکنید این شخص زندیق به حضرت میگوید(أ تَقولُ إنَّهُ سَمیعٌ بَصیر) تو میگویی خدا سمیع و بصیر است.@ (فَقالَ أَبو عَبدِ الله(ع) هُوَ سَمیعٌ بَصیرٌ) ببینید حضرت چقدر با احتیاط میگوید، بله سمیع و بصیر هست اما(سَمیعٌ بِغَیرِ جارِحَه) گوش ندارد(وَ بَصیرٌ بِغَیرِ آلَت) بصیر هست اما چشم ندارد.@ نمیتوانیم برای خدا دوتا چشم بکشیم بگوییم خداست لذا شما در عبادتگاههای خیلی از مذاهب میبینید برای خدا چه قائل شدند دست و پا و چشم و گوش کشیدند رسم کردند میگویند این الهه ماست اله ماست.@ بعد چقدر دقیق دارد میگوید حضرت(بَل یَسمَعُ بِنَفسِهِ) با نفس خودش، خیلی قشنگ است، با نفس خودش میشنود خدا(وَ یُبصِرُ بِنَفسِهِ) با نفس خودش میبیند یعنی نفس و ذات حق تعالی شنوا و بیناست مثل ما.@ ما الان نفسمان مگر شنوا و بینا نیست شما شب که میخوابید با چه میشنوید با چه میبینید؟ چشم که ندارید گوش هم که در کار نیست پس شنیدن و دیدنتان با چیست؟@ ذات نفس بینا و شنواست بعد حضرت میگوید الان من دوباره یک چیزی میگویم تو یک چیزی میگویی حالیت باشد وقتی میگویم حالا اینجا را نگاه کن(وَ لَیسَ قَولی إنَّهُ یَسمَعُ بِنَفسِهِ أنَّهُ شَیءٌ وَ النَفسُ شَیءٌ آخَر) اینکه دارم میگویم خدا به نفس خودش میشنود توهم نکنید که نفس یک چیز است خدا یک چیز دیگر است.@ و وقتی میگوییم خدا با نفسش میشنود میگویی آها نگاه کن امام صادق هم گفته خدا با نفسش میشنود پس خدا هم نفس دارد.@ حضرت برای جلوگیری از این توهم که یک موقع کسی توهم نکند که خدا نفس دارد من دارم میگویم خدا(بنفسه) مجبور است بگوید حضرت، اینکه من دارم میگویم(یبصر بنفسه) این (یبصر بنفسه و یسمع بنفسه) نه اینکه خدا واقعاً نفس دارد.@ یعنی به ذاته، اینطوری بفهم، (وَ لکن أرَدتُ عِبارَۀً عَن نَفسی إذ کُنتُ مَسئُولاً وَ إفهامً لَک إذ کُنتَ سائِلاً) اینکه کلمه نفس را به کار بردم چون تو سؤال کردی.@ من هم مجبورم سؤال تو را یکطوری برای افهام تو(افهام لک) جواب بدهم تو سائلی و من هم مسئولم لذا من در مقام جواب دادن به سؤال تو باید یکطوری به تو جواب بدهم که تو بفهمی این را.@ (فَأقُولُ یَسمَعُ بِکُلِّهِ لا أنَّ کُلَّهُ لَهُ بَعضٌ) خدا کلاً اینطوری بعضیها میگویند خدا کلاًً، یا خدا به کلش، در دعای سحر چه داریم، کل است و کل و کل، خدا بکله میشنود، بعد دوباره حضرت اینطوری میکند.@ الان من گفتم بکله تو دوباره گیر ندهی به من که خدا پس جزء هم ممکن است داشته باشد چون کل در مقابل جزء میاید وقتی کلمه کل را بکار بردی باز حضرت اینجا ترس برش میدارد.@ میگوید(بِکُلِّهِ لا أنَّ کُلَّهُ لَهُ بَعضٌ) حالا که من گفتم کل تو دوباره توهم نکنی که خدا یک بعضی هم دارد ببین چقدر با احتیاط حرف زده حضرت، دوباره حضرت میگوید(وَ لکِنّی أرَدتُ إفهامَک) من میخواهم تو بفهمی.@ (وَ التَعبیرُ أن نَفسی وَ لَیسَ مرجِعی فِی ذلِکَ إلاّ أنَّهُ السَمیعُ البَصیرُ العالِم الخَبیر بِلا اِختلافِ الذات وَ لا اِختلافِ المَعنا) میخواهم این را به شما بگویم امام صادق(ع) میفرماید که میگویم که خدا به همه خود میشنود و به این معنا نیست که او را جزئی هست.@ این را برای فهم تو میگویم و در حقیقت میتوان گفت که او بدون آنکه در ذات و معنا تغییری در آن صورت بگیرد شنوای بینای دانای آگاه است تغییر در آن اتفاق نمیافتد میشنود و این شنیدن تغییری در او ایجاد نخواهد کرد.@ 24ـ (لَیسَ مُز خَلَقَ إستَحَقَّ مَعَنا اِسم الخالِق) اینطور نیست که از زمانی که خلق کرده باشد سزاوار معنی خالقیت باشد نه آن موقع هم که خلق نکرده بود خدا خالق بود.@ (وَ لا بِإحداثِهِ البَرایا إستَفادَ مَعَنا البارئیَه) و با بوجود آوردن موجودات معنی بوجود آورنده را کسب کرده باشد اینطور نیست(کَیفَ) چطوری اینطوری باشد؟@ ما چطوری میتوانیم این حرف را که خود حضرت زده قبول بکنیم؟ یک کسی ممکن است بگوید نه، خدا از وقتی که خلق کرده خالق است از وقتی که بخشید غفور است اینطوری ممکن است بگوید(کیف) اینطوری نیست.@ (وَ لا تُغَیِبُهُ مُز وَ لا تُدنیهِ قَد وَ لا یَحجُبُهُ لَعَلَّ وَ لا یُوَقِتُه مَتی وَ لا تَشتَمِلُهُ حین تُقارِنُهُ مَعَ) چند تا لفظ هست در ادبیات عرب به کار میرود یکی مُز، یکی قَد، یکی لَعَلَ، یکی متی و یکی حین و یکی مع.@ میگوید ما اگر این کلمات را در مورد خدا به کار میبریم به کار بردن این کلمات در مورد خدا با بکار بردن این کلمات در مورد بقیه مخلوقات و انسانها متفاوت هست.@ چگونه چنین باشد در حالی که مُز به معنای از زمانی که او را غایب نمیکند میگوییم خدا از وقتی خلق کرد، این کلمه از وقتی خلق کرد، خدا از وقتی خلق کرد غفور است.@ یعنی قبل از خلق نه اینطوری نیست خدا همیشه بوده غایب نیست هیچ وقت از این غفران خودش، قبل و بعد گفتیم خدا قبل و بعد ندارد پس هر وقت در مورد خدا از زمانی که، چون خدا میگوید در حدیث دارد از وقتی دنیا را خلق کردم تا حالا به آن نگاه هم نکردم.@ خدا میگوید، اینقدر برایم بیارزش بوده به آن نگاه نکردم این کلمه(از) خدا را زماندار نمیکند(و قد) بزودی، بزودی یعنی الان خدا بزودی میخواهد یک کاری انجام بدهد.@ بزودی او را نزدیک نمیسازد میگوییم خدا بزودی این کار را انجام میدهد خدا وجود مطلق است اصلاً میگوییم خدا بزودی انتقام مردم فلسطین را میگیرد بزودی انتقام مظلومان جهان را میگیرد.@ یعنی اینطوری نیست که خدا با زمان رابطه زمانی داشته باشد یعنی خدا اینطوری نیست که خدا زمان غیبت زمان پیغمبر، زمان موسی زمان عیسی، زمان آمدن پیغمبر، زمان آمدن امام زمان، زمان قیامت برایش یکجا اینقدر حاضر است که صدها آیه راجع به قیامت دارد خدا.@ پس خدا همهاش برایش حاضر است ما که زمان داریم بزودی که گفتیم یعنی هنوز نداریمش بعد نزدیک میشویم به این، با کلمه بزودی چکار میکنیم؟@ بزودی یعنی نزدیکی، خدا به این معنا نزدیکی ندارد خدا بگوید بله من هم واقعاً منتظر یک زمانی هستم که، اینطوری نیست که، خدا همه چیز با همه اتفاقاتش را یکجا در محضر خدا هست پس کلمه بزودی و قد خدا را نزدیکش نمیکند.@ نزدیکی و دوری ندارد خدا، گذشته و حال و آینده برای خدا یک معنا را دارد(لعل) شاید، شاید یعنی چی؟ کلمه شاید را شما کجا به کار میبرید؟@ احتمال است یعنی مخفی است قضیه، شاید بیاید شاید نیاید کسی نمیداند شاید بشود شاید نشود خود خدا هم میگوید(لعل) راجع به خودش لعل به کار میبرد اگر خدا(لعل) را به کار برد برای چه کسی کاربرد دارد؟@ یعنی کار خدا برای تو پوشیده است برای خودش پوشیده نیست(وَ ما یُدریک لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً) تو چه میدانی شاید خدا، خدا خوش میگوید، شاید خدا برای تو یک کاری بکند اما خودش میداند یا نمیداند؟@ خودش میداند خدا شایدبردار نیست کلمه شاید را در مورد خودش به کار برده شاید خدا بکند این کار را، (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) این مال شماست اما( لَعَلَّ اللَّه) چی؟ اگر گفت(لَعَلَّ اللَّه) یعنی شاید خدا، شاید خدا ببخشد.@ این شاید خدا ببخشد در مورد خداست یا در مورد ماست؟ در مورد ماست، پس شاید خدا را نمیتواند بپوشاند یعنی برای خدا ابهام ایجاد نمیشود خدا بلاتکلیف باشد با کلمه شاید، شاید خدا را بلاتکلیف نمیکند.@ چه غوغایی کرده امام رضا(ع) اینجا، (و متی) کِی به معنای کِی او را زمانمند نمیکند کِی خدا این کار را کرد، یک سؤال خدا کِی مثلاً، خدا کِی ندارد خدا زماندار نیست از کِی به وجود آمده غلط است چون کمال مطلق است هستی مطلق هست.@ کِی زماندار نیست ازلی است و ابدی است(و حین) از زمانی که او را مشمول زمان خود نمیکند(و مع) با او را قرین نمیسازد(مع) کلمه(مع) اینطوری نیست که یک قرینی خدا پیدا بکند که حالا این را توضیحش را میگذاریم برای ساعت بعد.@ الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@