جلسه 006 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - نسیم حیات ۳

اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته ضرورت مکالمه خدا با انسان را مطرح کردیم که اگر خداوند میخواهد انسان را بعنوان خلیفۀ الله تربیت بکند باید با او تکلم داشته باشد باید با او حرف بزند او را تربیت بکند کلام خدا هم یعنی خبر از ما فی الضمیر یعنی آنچه که در درون هست را بیرون بریزد تا بقیه بتوانند بشناسندش.@ بعد گاهی وقتها وقتی که شخص میخواهد داراییهای خودش را بیان بکند یعنی میخواهد کمالات خودش را بیان بکند یک موقع هست خبر میخواهد بدهد یک موقع هست میخواهد نشان بدهد بشر دیدن خیلی برایش اهمیت دارد اینکه ببیند یقین پیدا بکند ببیند که اللهش مربیش چه توانایی دارد پس کلام یک موقع کلام لفظی هست که این خبر است حرف است.@ یک موقع هست میگویی آقا این حرف زدن که هنر نیست چه چیزی داری کمال چی داری الان این گلی که شما میبینید کنار سالن که گل زیبایی هم هست گلساز اگر بیاید بگوید من گلساز هستم خب شما میگویید گلساز است میگوید من گلهای خیلی قشنگ و بینظیری میتوانم درست بکنم این باید ظهور بکند حرف بزند.@ باید گل بسازد نشان بدهد اینها کار من است این نقاشی کار من است این کار هنری کار من است این قطعه مال من است این شعر را من گفتم این غزل را من گفتم پس دارد حرف میزند با آن خروجی که دارد با آن ظهوری که دارد کلام دارد دارد حرف میزند که من این توانایی را دارم خودش هم دارد توانایی خودش را ظهور میدهد و نشان میدهد که شخص میگوید بهبه.@ شما وقتی حافظ را میخوانید میفهمید که چقدر قدرت داشته چون شعر گفته غزل است روی دستش هم نمیاید در بسیاری از موارد رودست ندارد پس وقتی گفتیم کلام، کلام یک موقع هست لفظی میخواهد حرف زده بشود یک موقع هست ظهور میخواهد بکند یعنی آن باطن میخواهد بریزد بیرون، آن نقشه که در اختیار شماست در نقشه الله تا ناسوت خدا همهاش سخن گفته.@ یعنی چی سخن گفته؟ یعنی خودش را ظهور داده نشان داده خودش را، از مقام هاهوت خیلیهایش را من در نقشه نیاوردم هاهوت را داشته باشید بعد میاید لاهوت ما الان از جبروت شروع کردیم آن هاهوت و لاهوت و جبروت و ملکوت و ناسوت خیلی خبرها است خدا با این خلقت یک دفعه میخواهد نشان بدهد که چقدر عظمت دارد.@ نمیتواند که ماده کوچک خلق بکند یک آسمان درست میکند برایت که هیچ وقت نمیتوانی به تهش برسی میلیاردها کهکشان درست میکند برایت کیهان درست میکند در این کیهانها هر کدام چند صد میلیون کهکشان میریزد در این چند صد میلیون کهکشان در هر کدامشان صدها میلیارد ستاره میریزد سیاره میریزد یکی از آنها هم سیاره زمین است.@ تازه برای اینکه بفهمی چقدر کوچک هستی سه چهارمش را آب کرده که هیچ کس نتواند در آن بنشیند یک قسمتش را خشکی کرده بعد نزدیک دویست تا کشور در آن درست کرده جنگ هفتاد و دو ملت در این دویست تا کشور برقرار میشود چه ماجراهایی این فسقلیها دارند روی زمین برای خودشان.@ اینطوری باید با تو حرف بزند تا جلوه نکند شناخته نمیشود و تو نمیدانی میخواهی کجا بروی بنابراین شما هر چیزی که عظمت دارد نگاه میکنی نگاه میکنی یادت باشد چون میگوید (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) هر چیزی روی زمین خلق شده برای تو است و تو بزرگتر از زمین هستی.@ وقتی این همه مخلوقات را میبینی محیر العقول هر چیزی که میبینی در زمین و خشکی بعد میگوید در آسمان هم که نگاه میکنی (سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) همه را برای تو تنظیم کردم همه را به خاطر تو این چیدمان حیرتانگیز برای تو است تو دیگر کی هستی.@ چه کسی هستیم ما میگوید تو، من از خودم از تمام وجودم در تو دمیدم ببینید خلقت ما از آن قسمت بالایی بود از مَثَل اعلی در ما دمیده شد فرمود (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) روح را روی نقشه نگاه کنید ببینید کجاست روی نقشه که روح را نگاه میکنید روح درست نقطه مقابل ناسوت قرار دارد.@ یعنی از اولین صادر از اولین مخلوق و کاملترین مخلوق دمیدم در این آدم لذا خدا به شیطان چطوری انتقاد میکند میگوید که تو چی شده که (ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ) آخ آخ چطوری خدا یک دفعه صدا را برده بالا به شیطان میگوید تو سجده نکردی به کسی که من با دو دست خودم خلقش کردم.@ این دو دست هر کدامش معنا دارد دو دست یعنی من کاملترین خلقت را به این دادم (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ) نقشه را نگاه کنید اول احسن تقویم است حقیقت محمدیّه(ص) میشود (ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ) آمد تا زمین یعنی تا جهنم آمد آمد اینجا، حالا اگر کسی جهنم را رد کرد یعنی طبیعت را برمیگردد به بهشت و بالاتر برمیگردد به جایگاه اصلی خودش برمیگردد.@ باید بتوانی در جهنم بهشتی باشی نسوزی اگر سوختی که سوختی اگر نسوختی هنر است رد کردی لذا تضاد اینجا ایجاد میشود جهنم را جلوی تو میاورد طبیعت را جلوی تو میاورد طبیعت محل تضاد است ماجراها شروع میشود الان این بحث معنویش است الان میخواهم بحث خلقتیش را فعلاً بکنم گاهی وقتها میروم جاده خاکی برای این هست که شما وسعت بحث تضاد دستتان بیاید دوباره برمیگردیم سر جایمان.@ حالا این الله باید حرف بزند میخواهد برای ما خلقت بکند پس باید سخن بگوید از یک جا میگوید که (الرَّحْمنُعَلَّمَ الْقُرْآنَ) تعلیم قرآن میکند باید بین شاگرد بین عبد بین شاگرد شنونده با آن چیزی که میخواهد بگیرد تناسب وجود داشته باشد من الان بیایم برای شما فرانسوی صحبت بکنم تناسب ندارد.@ باید همزبانی باشد بیایم اینجا شما برای اسماء الله آمدید اینجا من بروم مثلاً فرض بفرمایید که فیزیک درس بدهم میگویید آقا ما آمدیم اینجا برای اینکار این مطلب را نمیخواهیم این را میخواهیم باید تناسب داشته باشد.@ اگر الرحمن یعنی هستی مطلق قرآن را درس داده یعنی شایسته نفس تو قرآن است بین نفس و قرآن حتماً باید چه چیزی وجود داشته باشد؟ یک سنخیت و یک رمز و رازی بین این دو تا وجود دارد بین نفس نفسی که بهشتش به اندازه، میگوید آقا این ستارههایی که من خلق کردم میلیاردها میلیارد کیهان و کهکشان حواست باشد تو از همه اینها بزرگتری چون بهشت تو از همه اینها بزرگتر است.@ (وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) بهشتی که به اندازه همه آسمانهاست تازه این آسمان اول است دقت کنید این آسمان اول است تازه اینطوری است خودش در قرآن دو جا میفرماید ما آسمان اول را از این چیزها در آن گذاشتیم آسمان بعدی دیگر از این کیهان و کهکشان خبری نیست آنها اوه.@ حضرت فرمود آسمان اول در آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول، آسمان دوم سوم چهارم همه نسبت به همدیگر همینطوری هستند میگوید بهشت یک آدم، آقا خیلی دقت کن عزیزم این حرفها اگر انسان با آن شوخی بکند بشنود تصمیمات خوب نتواند با آن بگیرد تمام دل را ذوب میکند قساوت قلب میگیرد آدم را آدم بعداً با جرأت خیلی بیشتری گناه میکند.@ اگر حواسش نباشد چه چیزی دارد میشنود میگوید آقا تو اینقدر بزرگی که بیا به سمت بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است این برای تو است تازه تو پادشاه اینجا، میشوی پادشاه این بهشت میشوی یعنی این بهشت برای تو مشتاق توست این بهشت مشتاق توست.@ تویی که سر یک انگشتر سر یک چادر و سر یک اتومبیل سر یک ساعت و تلفن گریهات میگیرد خیلی بدبختی خیلی کوچکی برای ریاست به یک کشور برای رئیس جمهوری این همه گناه میکنی تا بشوی رئیس جمهور یک مملکت خاک بر سرت خیلی کوچکی برای یک قطعه زمین، تو از همه از این سیارات کیهان کهکشان همه اینها بزرگتری بهشتی که منتظر توست آن بهشت مشتاق توست.@ آن بهشتی که مشتاق توست با محتوایی که در آن هستند با شخصیتهای ارزشمندی که در آن هستند همه معصوم هستند در آن بهشت همه مشتاق تو هستند که تو بیایی به آنها پادشاهی بکنی (وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) این آیات است شوخی نباید از کنار کلام خدا رد بشوید دارد با ما حرف میزند خدا شوخی که نکرده.@ ببین سر چه چیزهایی غصه میخوری سر چه چیزهایی عصبانی میشوی سر چه چیزهایی گریهات میگیرد خب کوچک نکن خودت را اینقدر بیا بالا بیا بالا انسان برای هر چیزی غصه میخورد به همان اندازه کوچک است قیمتش همان است.@ پس بین قرآن یعنی تجلی کامل خدا دقت کنید حدیث را، ببینید علی(ع) چقدر زیبا فرمودند (تَجَلّی لَهُم سُبحانَهُ فی کِتابِهِ مِن غَیرِ اَن یَکُونُ رَاَوهُ) در نهجالبلاغه هست قبلاً هم برایتان خواندم (تجلی) تجلی کرد خدا برای مردم خدای سبحان (فی کتابه) در کتاب خودش تجلی کرده بدون اینکه افراد ببینندش.@ تجلی اینطوری است شما وقتی که پای صحبت یک نفر مینشینید همان صحبت حجاب میشود بین شما و آن شخص دیگر نمیتوانید همه را ببینید چون دارد تجلی میکند تجلی کرد دیگر محدود است شما فقط با آن اطلاعاتی که دارد به شما میدهد روبرو هستید بقیه قسمتها دیگر میرود در حجاب.@ الان کسی که این گلهای زیبا را خلق کرده نمیتوانست خودش را به شما نشان بدهد اگر هم بیاید تو نمیفهمیش ظهور میکند خودش میرود در محاق، میرود در پنهانی، فقط این ظهورش دیگر تو نمیبینیش این کمالش با این کمال روبرو هستی چون انسان ظرفیت ندارد همه حقیقت هستی را یک جا دریافت بکند.@ بحث ذکرهایی که گفتم همین است بحث ذکرهای بینهایت یعنی تو وقتی میخواهی این حقیقت را تسبیحش بکنی این حقیقت را تحمیدش بکنی بغلش بکنی در آغوشش بگیری ببوسیش باید ذکر به این بزرگی داشته باشی یک ذکری که دور همه حقیقت هستی را بتواند بپوشاند میدانم هیچ کدام از شماها از آن استفاده نمیکنید خیلی جدی نیست این قضیه.@ چون آدم وقتی میخواهد همه هستی را بغل کند ببوسدش قربانش برود باید حال پیدا بکند باید این حال بیاید سراغش که بخواهد با آن شیوه به سراغ خداوند تبارک و تعالی برود.@ پس راههایی را که میگوید این است 1 ـ وحی(أَوْحي إِلى‏ أُمِّ مُوسى) به مادر موسی وحی کردیم که برو بچهات را بینداز پیغمبر نیامد به او بگوید فرشته هم نیامد به او بگوید برو بچهات را در آب بینداز به آن وحی میکنیم آن هم چه مادر یوکابُد(س) چه آدمی بوده که وحی را دریافت میکرده بگیر برو بچه در آب بینداز شوخی است یک کسی بچهاش به دنیا آمده تمام وجودش این بچه است بینداز برو ولش کن برو.@ قربان کسانی بروم که با خدا میتوانند قمار بکنند وقتی خدا به آنها میگوید ببین هیچی نگو حرف نزن حرف گوش کن هی نایست با من دو دوتا چهارتا بکن هی استدلال برای من نیاور این اطلاعات کوچک و مسخرهات را به رُخ من نکش من خدا هستم هی نایست با من بحث بکن من دارم میگویم تمام.@ آقا حجاب چشم انگشتر طلا حرام چشم ریشت را نتراش چشم آقا خمس زکات بگو چشم جهاد چشم هی نایست معطل نشو وقتی میایستی معطل میشوی خودت را معطل میکنی عقب میافتی از غافله، خوش به حال کسی که وقتی به او میگویند میگوید چشم، عبودیت یعنی این، آقا این الله دارد با تو حرف میزند تمام هنر تو این است که عبد این الله باشی.@ تو عبد هر کس باشی قیمتت هم آن کسی هست که تو عابدش هستی هوای نفس است اینقدر پستی فرهنگ غرب است اینقدر کوچک و بدبختی اما اگر آن که تو عابدش هستی الله است خیلی بزرگ است عبدالله خیلی بزرگ است عبدالله از پیغمبر هم بزرگتر است.@ در مورد پیغمبر اول میگوییم عبد خداست پیغمبری یک چیز کوچکی برای پیغمبر آن حقیقت است نگاه کن جایگاهش را در نقشه پیغمبر کجا قرار گرفته پیغمبری مال کره زمین است مال ناسوت است خبر آورده خودش کیست؟ لذا شرافت یک انسان به میزان عبودیتش است به میزانی که به خدا میگوید چشم، خدایا من تو را شناختم معرفت پیدا کردم مقاومتی ندارم.@ هر چه بگویی چشم اصلاً دنبال علتش هم نیستم علتش را هم نگو چون من وقتی بخواهم بایستم دنبال این باشم کوچک میشوم آقا به تو میگوید حرف نزن حرف نزن دیگر گوش کن برو پوست کلفتی، لجاجت، آدم را قسی القلب میکند شقی میکند خداست الله است رب العالمین است بهتر از هر کسی تو را میشناسد تو را هم برای خیلی جاهای بزرگتر از آن چیزی که فکرش را بکنی آفریده عبد باش.@ رساله را بردار عمل کن فیلم بازی نکن مسخره بازی نکن لجاجت نکن هی توجیه نکن هی کوچک نکن خودت را، آقا همین است این دربست چشم قرآن و اخلاقیات باید اینطوری چشم همه چشم، وقتی چشم میگویی میایی بالا، هر وقت پوست کلفتی کردی مقاومت کردی دلت سخت میشود سنگ میشود بعد میگوید آقا این حرفها چیست بیخیال این حرفها.@ آقا یک کسی که شش هزار سال با خدا مأنوس بوده میاید تا فرشتهها را هم میبیند چون شیطان که اصول و عقائدش کامل است میدانید که شیطان کافر نیست به این معنا که از نظر نظری کافر نیست کفر که دارد کفر عملی داشته ولی خدا را قبول دارد.@ میگوید (فَوِعِزَّتِکَ) با خدا حرف میزده قسم اینجا الان شیطان نگفته خدا را قبول دارد پیغمبر را قبول دارد قیامت را قبول دارد امامت را قبول دارد ولایت را قبول دارد معاد را قبول دارد همه را قبول دارد ولی ته جهنم است خدا را دیده با او حرف زده انس گرفته.@ یک موقع که جلوه میکند برای معاویه به معاویه میگوید من هنوز هم خدا را دوست دارم هنوز هم دلم با اوست فقط روی حسادت است دوست دارد طرف را ولی فقط روی حسادت و خودخواهی با او درگیر میشود روی نفهمی با او درگیر میشود دیدید بعضی وقتها آدم اینطوری میشود روی لجبازی عناد میرود درست خلاف آن چیزی که او میگوید عمل میکند.@ یک دفعه خودش را به آتش میکشاند از روی لجبازی حسادت تکبر سه تا گناه اصلی که همیشه گفتند از آن خیلی پرهیز بکنید این سه تا است حسادت، تکبر، حرص، همان حسادت و تکبر شیطان را بدبخت کرد حرص هم آدم را کشاند به خوردن آن میوه، سه تا گناهان اصلی که اول ماجرا شروع شد.@ اینها را پرهیز کنید اینها صفت خیلی خطرناکی است حرص نزنید طمع حرص را بگذارید کنار، حسادت اصلاً نداشته باشید بیچارهتان میکند همانطور که شیطان را بیچاره کرد و تکبر گندگی نکنید من تا ندانم دلیل این رساله چیست این را چرا اینطوری گفته خیلی چیزها هست که ما نمیفهمیم.@ تو به یک پزشک هم بگویی پزشک هم نمیتوانیم خیلی دستوراتش را بفهمیم خود پزشک فقط میداند چه میگوید و پزشکهایی که مثل ما هستند ولی حرف گوش میکنیم ما پس چرا به خدا میرسیم اینقدر کُرکُری میخوانیم(فَتَجَلّی لَهُم سُبحانَهُ فی کِتابِه مِن غَیرِ اَن یَکونَ) وحی من وراء حجاب، من وراء حجاب یعنی چی؟ یعنی ظرفیت کلام مستقیم را نداری در قالب حجاب با تو حرف میزند قرآن حجاب است یک لفظ است.@ استاد اگر بخواهد آن چیزی را که در وجودش هست یک جا القا کند به روح شاگرد، شاگرد میمیرد جا در جا میمیرد شاگرد برای همین باید به صوت تبدیلش بکند ذره ذره با صوت با کلام بگوید مرحله به مرحله گزاره درست بکند صغری کبری بکند تا در یک روندی آن اتفاق بیفتد.@ مثل شیر خوردن بچه غذا خوردن بچه مثل هر مرحلهای که در عالم طبیعت هست تمام مراحل طبیعت تدریج و زمان دارد یک جا نمیتواند بگیرد میگوید من عالم خلقت الان شما خلقت را میببینید نشان میدهد فیلمش را شما قطعهای از یک کهکشان را میبینید میگوید من کل خلقت را که اینطوری تجلی نکردم یک جا تجلی کردم اما آن شش روز کشید تا اینطوری شد.@ شش روز یعنی چند میلیارد سال؟ شش روز که میگوید نه اینکه شش تا بیست و چهار ساعت، الان زمین پانزده میلیارد سال قدیما زمانی که ما بچه بودیم درس میخواندیم به ما میگفتند که چهار میلیارد سال، الان میگویند پانزده میلیارد سال است این زمین دارد میچرخد یک ذره فکر کن این چه رقمی است عمر ما چقدر است.@ میگوید پانزده میلیارد سال این دارد برای خودش زندگی میکند عمرش اینقدر است حالا فردا یا چهار روز دیگر یک دفعه بشر میگوید آقا پانزده میلیارد اشتباه کردیم غلط شد پانزده میلیارد نیست این تقریباً چند تریلیون سال است دارد میگردد آخ آخ عجب خدایی.@ این را که دیگر نمیتوانی حاشا بکنی این حداقلی که الان رسیدن این است قبلاً چهار میلیارد بود الان رسیدن به رقم پانزده میلیارد سال میگویند پانزده میلیارد سال است مطمئنیم دارد میچرخد خیلی تا الله و هستی مطلق بخواهد جلوه بکند تا یک آدم هم بخواهد بشود الله یک آدم هم بخواهد آن بشود ظهوراً کار دارد تا بشود ظهوراً.@ لذا عمر شما جاودانه است به اندازه عمر خداست تا بخواهید آن بشوید ولی یک چیزی هست خیلی سریع انسان را آن میکند عمر دنیا، دنیا خیلی گران است قیمت عمرش یعنی گرانتر از دنیا خدا خلق نکرده قشنگتر، قشنگتر که میگوییم یعنی بالاهایش خیلی قشنگتر از دنیاست و کاملتر است اما وقتی میگوییم قشنگتر از این جهت که قدرت رحمی دارد خیلی قدرت دارد.@ آقا مثلاً طرف نُه ماه در رحم مادر نُه ماه یک بچه کامل ساخته میشود در رحم دنیا یک کسی که چهل سالش هم گناه کرده یک دفعه میبینی اگر کمر را ببندد بیفتد در کار میبینی ده ساله همه را جبران کرد.@ از آن یک ولی الله در میاید عمر چقدر عزیز است و ما چقدر با آن بد رفتار میکنیم دنیا. پس وراء حجاب را دقت کردید چطور شد وراء حجاب تکلم وراء حجاب یعنی باید با حجاب استاد نمیتواند همه چیزی که هست را به شاگرد بگوید باید یک کلماتی بگوید یا یک حدودی که این بفهمد یک ذره راه بیفتد بتواند برود دنبال یک کارهایی انجام بدهد اما اگر آن حقیقت را بخواهد بگوید این دریافت که نمیتواند بکند.@ پزشکی میخواهی یاد بگیری پزشکی بیا هفت سال عمومی کار کن فعلاً بعدش برو چند سال تخصص کار کن آن هم در یک رشته (أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً) پس رسول الله هم کلام الله است دقت کنید مظاهر را داریم میگوییم رسول الله هم کلام الله است خود رسول هم کلام است.@ (إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ) او علی حکیم است چون علو دارد باعث میشود که شما تحمل کلام مستقیمش را نداشته باشید همیشه باید در این مسیرها با شما صحبت بکند یا پیغمبر یا وحی یا من وراء حجاب، من وراء حجاب مثل خواب است خواب هم یکی از کارهای من وراء حجاب است ظرفیت پیدا میکنی در خواب به تو راه نشان میدهند.@ یک ولی خدا یک عالمی یک روحانی یک مجتهدی را انسان خواب میبیند اموات خودش را پدرش به رحمت خدا رفته به خوابش میاید میگوید پسرم اینطوری کن دخترم اینطوری کن این کار را بکن این کار را نکن خدا دارد با تو حرف میزند دیگر، یک موقعی هم هست که همینطوری داری یک دفعه یک کاری میکنی یک چیزی افتاد در دلت، یک دفعه با خودم گفتم، این فکر میکند خودش است، میگوید بله من با خودم گفتم برو بابا خودم کیه امام زمان دارد با تو حرف میزند به تو میگوید این کار را بکن.@ ولی ما لج میکنیم میاندازد به دلمان ولی ما قبول نمیکنیم حرف میزنند اصلاً بابا صریحاً میگویند برو این کار را بکن اینجا برو این کلاس برو آن کلاس برو با این استاد برو با آن استاد برو اینجا نرو این کارها را بکن ولی گوش نمیکنیم.@ یک بنده خدایی اروپا زندگی میکرد من یک موقعی رفته بودم یک چند دقیقهای دیدمش به او گفتم ببین تو مواظب باش حالا اینجا داری زندگی میکنی انتخاب کردید که اینجا زندگی بکنید من کاری با این ندارم ولی مواظب باش استعدادهایتان تلف نشود به خودش خانمش گفتم میخواهید بچهدار بشوید مسائل اینطوری اینها.@ یک موقع بچهتان به دنیا میاید میاید در یک رحم مکانی بد فردا شکل بد میگیرد در این رحم مکانی، برایش فکری کردید یا نه؟ همین یک ذره پوست کلفت نشستند نگاه کردند و خیلی از این حرفها میشنوند هیچ تکانی هم نمیخورند بدتر هم میشوند اتفاقاً وقتی میشنوند خیلی بدتر میشوند.@ یک روز دیدم زنگ زد به من، دیدم زار زار دارد گریه میکند گفتم چیه؟ از همان خارج زنگ زده بود گفت دیشب امیرالمؤمنین را خواب دیدم گفت من دیگر بعد از چند سال که اینجا زندگی کردم به من دارند پاس اقامتی میدهند دارم شهروند آنجا میشوم اصطلاحاً میگویند ستیزن میمانم آنجا شهروند میشوم تابعیت دارند میدهند.@ بعد تصمیم گرفتم خانهای که تا الان در این مدت اجارهای بود تبدیل کنم یک خانه ثابت برای خودم بخرم یعنی میخواهم تثبیت کنم اینجا، داشت گریه میکرد پشت تلفن برای من گفت آقا امیرالمؤمنین(ع) به من گفت که پسرم اینجا جای تو نیست اینجا زندگی نکن برگرد گفتم خب خیلی صریح به تو گفته چرا داری پوست کلفتی میکنی.@ گفت آخه خانم میگوید کلاس نداره ایران کلاس نداره حالا تو هم میخواهی بروی یک جا باید ما را یک جا ببری که حالا اینجا نمیخواهیم زندگی کنیم نکنیم اما یک جایی برویم که کلاسدار باشه نمیدانم این کلاس چیه این هم یک قالب است یک کلاسی که به جهنم بخورد بهشت تحملش را ندارم مسجد تحملش را ندارم حزب اللهی تحملش را ندارم حرم را تحملش را ندارم چادر تحملش را ندارم من تحمل این قالبهای بهشتی را جایی باشد حالا تو خواب دیدی حضرت علی گفته برویم ولی یک جایی باشد که به این جهنم ما باشد بچههایم نمیایند حالا این مال داستان یک کسی دیگر است قرینه کردم به این داستان، چند وقت پیش یک کسی آمده بود میگفت من در یکی از این کشورها هستم خودم فهمیدم خانمم هم فهمیده بچه کوچکمان را هم نجات دادیم اما پسرم نمیاید دخترم هم نمیاید.@ میگفت حالا زار زار شب و روز کارم غصه است که قیامت اینها را من چطوری جواب بدهم چون اینها معصوم بودند در اختیار من بودم من میتوانستم با اینها این کار را نکنم ولی فکرهای عوضی و اشتباه خودم تصمیمات اشتباه خودم این دو تا بچه را بردم الان انداختمشان آنجا آنها هم الان دیگر نمیفهمند این حرفهایی که ما میزنیم حالا من فهمیدم اینها نمیفهمند.@ خیلی صریح خدا با آدم حرف میزند امام زمان حرف میزند وحی میشود به آدم، الهام میشود اساتید میایند اولیاء خدا میایند میگویند ولی خب پوست کلفتیم ما، میرویم بدتر لج هم میکنیم حالا چی شد این بنده خدا به او گفتم یک کشوری را به او معرفی کردم گفتم این خیلی نزدیکتر است حالا اگر میخواهید ایران نیایید بیایید بروید در این کشور زندگی بکنید.@ هیچ تکانی نخورد یک ذره این خواب یک هفتهای تکانش داد ولی بعد از یک هفته دوباره رفتند خانهشان را هم گرفتند الان واقعاً یک اوضاعی است آنطرف، دختر یک طوری پسر یک طوری خانم یک طور دیگر چطوری میشود این وضعیت را جمعش کرد.@ پس بین قرآن و نفس انسان یک تناسب وجود دارد، تناسبش چیست؟ قرآن تجلی خداست نفس هم تجلی کامل خداست، بین این دو چه ارتباطی وجود دارد؟ نفس و قرآن؟ قرآن خوراک نفس است یعنی نفس اگر قرآن بخورد قرآن بخورد نفس برود ولی الله میشود خلیفۀ الله میشود چون همه خدا تجلی کرده در این کلام، به اندازه کلام ظرفیت دارد خدا درآن جلوه کرده.@ لذا اگر میخواهی مثل الله بشوی ولی الله بشوی خلیفۀ الله بشوی باید خوراکی بخوری که به آن بزرگی باشد یعنی شما با خواندن قرآن الله در خورد نفستان میرود لذا در روایت داریم خداوند جوانی را دوست دارد که قرآن در گوشت و پوست و خونش آمیخته شده باشد برای همین است کسی که اهل قرآن باشد انس با قرآن داشته باشد.@ خوش به حال شما که خلیفۀ الله به خوردتان رفته است الحمدلله امام در خوردتان رفته امام زمان به خوردتان رفته در نفستان خیلی شما بزرگ و مبارکید این که دلتان برای خلیفۀ الله تنگ میشود برای امام زمان تنگ میشود برای امام رضا تنگ میشود با شوق و ذوق میایید امام رضا، میفهمید امام رضا رفتن یعنی چی دلتان دائماً برایش میتپد خیلی مبارک است.@ یک کسی که میاید امام رضا حالش بهم میخورد نمیتواند مثلاً حرم دو دقیقه پنج دقیقه این بنده خدا یک جفایی با خودش کرده که اینطوری شده خوش به حالتان الحمد لله قدر بدانید و لوس هم نشوید قدر بدانید فقط بدانید که دادند الحمدلله دادند شکرگزار باشیم شکر کنیم.@ (اَلحَمدُللهِ الَّذی هَدانا لِهذا) حمد و سپاس مخصوص اللهی هست و خدایی هست که ما را هدایت کرد به این و اگر او نبود ما به اینجا هدایت نمیشدیم (وَ لا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ) اگر خدا هدایت نمیکرد ما خودمان کسی نبودیم که تا اینجا بیاورندمان.@

ولی خدا میدانید چه میگوید میگوید تو یک قدم بیا من صد قدم میایم حالا مثلاً شما در تهران خودتان در خانههای خودتان یک کاری میکنید دو تا قدم میروید یک دفعه خدا تا اینجا میکشاند میاورندتان خیلی آدم را جلو میاورد وقتی آدم راه بیاید آن هم خیلی مهربان است اصلاً میگوید من تعلیمم با اسم الرحمن است (الرَّحْمنُعَلَّمَ الْقُرْآنَ).@ لذا یک کسی که قرآن میخواند شبیه الله میشود مَثَل الله میشود ظهوراً پس قرآن خوراک نفس است لذا در ماه رمضان که میگوید ضیافت بیایید چه اتفاقی میافتد میگوید غذاهای حیوانی را هم یک ساعتهایی را ترکش کن از سحر تا افطار غذای حیوانی را ترکش کن فقط قرآن بخور تا این نفس یواش یواش یاد بگیرد به خدا نزدیک بشود.@ ما سحر تا افطار در فراق غذاهای حیوانی هستیم قرآن هم نمیخوریم تدارک افطار را داریم میبینیم سفرههای رنگی افطار دیگر اتفاق خاصی هم نمیافتد برای همین هم پنجاه سال روزه هیچ اتفاق خاصی هم نمیافتد.@ نفس کلمۀ الله است کلام الله است قرآن کلام الله است بین اینها تناسب وجود دارد قرآن خوراک نفس است این را فراموش نکنید. عالم طبیعت همه عکسهایی که دیدید میبینید میروید بیرون درسهایی که خواندید هر چیزی را که میبینید خودتان بچهتان همه عالم هر چه که میبینید اتم الکترون نوترون پروتون مولکولها سلولها گیاهان کیهان کهکشان هر چه که میبینید کلمۀ الله هست.@ خدا دارد برای شما مینویسد و دائماً هم دارد مینویسد و ما هم تعدادش را نمیدانیم. معجزه را نگاه کنید 28 تا حرف الفبا به تو میدهد میگوید تو مظهر منی ببینم چند تا کلمه با این 28 تا میتوانی بسازی تهش را میتواند کسی در بیاورد بگوید آقا کلمات تا حالا بشر اینقدر کلمه حرف زده، نمیشود چند بیت شعر چقدر مقاله چقدر کتاب دیگر ته ندارد انتها دیگر ندارد دیگر واقعاً ته ندارد.@ نمونهاش را گذاشته در خودت میگوید بشناس من کیستم تو خودت هم گذاشتم نگاه ببین چکار میتوانی بکنی الان جلوههای زیبایی انسان کسی بخواهد بشناسد بشر تا به حال چند تا لباس زیبا پارچه زیبا انگشتر زیبا کفش زیبا جوراب زیبا کریستال و ظروف زیبا قاشق چنگال مبلمان اتومبیل پرده چقدر زیبایی تولید کرده؟.@ یک کسی هست بگویید ما الان چند تا روسری داریم یک چیز خیلی پایین دارم میگویم چند نوع مدل روسری داریم هیچ کس نمیتواند حساب بکند چند مدل پارچه داریم هیچ کس نمیتواند حساب کند رنگها و طرحهایی که خورد چند نوع طرح قالی داریم نمیشود حسابش کرد میگوید آدم آفریدم اینطوری است چکار کرده.@ ولی آدم باید مواظب باشد که این حجاب نگیردش حواسش باشد اگر جذب اینها شد اصل را از دست میدهد هُل نشوید بعضیها تا آخر عمر روسری بازی مانتو بازی پارچه بازی مبل بازی فرش بازی ظرف بازی کریستال بازی میکنند خانه بازی میکنند تا آخر عمر همیشه مشغول خرید اینها هستند.@ انگشتری ساعتی گردنبندی کفشی با همینها بازی میکنند تا آخر عمر، پارکی یک ویلایی بسازیم یک خانهای بسازیم فلان جا چکار بکنیم مشغول همین قالبها میشوند وقتشان را تلف میکنند از اصل میافتند. آن خیالاتی که دام اولیاست اولیاء را میگویند نه ما که آدم عادی هستیم.@

پس عالم دائماً در حال تولید جوش و خروش کلماتست خدا به بلندی این نقشهای که برایتان رسم کردیم و دیدید به بلندی این نقشه دارد حرف میزند خدا فریادش خیلی بلند است به اندازه جبروت، جبروت را تحمل نکردید آمده در ملکوت فریاد زده ملکوت را تحمل نکردید ناسوت را فریاد زد برایتان همین را فعلاً بشنو همین ناسوت را جمع کن.@ میگوید هشت هزار سال داری این بدنی را که فریاد زدمش فریاد نزدم یواش گفتم بدن را (كُنْ فَيَكُونُ) یک خاک درست کردم یک قالب خاکی به او گفتم انسان شو (كُنْ فَيَكُونُ) شد یک بدن اینطوری آخ آخ وقتی یک دفعه میگوید (بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) آدم میخواهد قالب تهی کند.@ میگوید فکر کردی من تمام این آسمانها و زمین همه را یکجا گفتم بشو شد نقشه نکشیدم قبلاً که، فکر کردی نشستم فکر کردم که آسمان را چگونه بیافرینم من به فکر احتیاج ندارم تو باید فکر بکنی من فکر نمیخواهم بکنم کیهان کهکشان بدن.@ هشت هزار سال داری مطالعه میکنی بدنی که در یک آن من نقشهاش ریختهام و خلقش کردم همان نقشه و خلقش کمتر از آن شده هشت هزار سال تو بایست بشناس این را الان توانستی بشناسی یک قسمتش را توانستی یک اتم من را تا بحال شناختید یک الکترون من را توانستید بشناسید ببینید چقدر خدا دارد با ما حرف میزند.@ آخه جوجه تو یک طبیعت برایت اینطوری آفریدم یک اتمش را نتوانستی حالا داری برای من کُرکُری میکنی اگر من جای خدا بودم اینطوری من اسلام اینش را قبول ندارم آنش را قبول ندارم قرآن حکمش اینطوری است آن حکمش اینطوری است.@ این همان یک پشه است دیگر در مقابل چی، خیلی نادان است بشر لذا قرآن میگوید بشر همیشه جدل میکند از روی نادانی همیشه جدل میکند (أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلاً) هی میایستد کرکری میخواند ائمه اینطوری نبودند اولیاء خدا اصلاً اهل جدل لجبازی کلکل کردن نبودند چون راه را شناخته بودند یقین کرده بودند و همهاش میگفتند چشم چشم اصلاً مقاومت را به صفر رسانده بودند تا مقاومت به صفر میرسد قدرت بالا میرود سرعت زیاد میشود.@ این خلقت خداوند تبارک و تعالی است پس ما نیاز به این درجه از تفاوتهای خلقت در جبروت و در ملکوت و در ناسوت هستیم و الا اگر این همه اختلاف این همه جلوه نباشد ما نمیتوانیم اصل را بشناسیم این قاعده کلی یادتان نرود وجود مطلق و یکتا بدون جلوه قابل شناسایی نیست هستی مطلق و بینهایت بدون تجلی قابل شناسایی و نزدیک شدن نیست.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@