جلسه 005 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. @ در بحث صبح یک سؤالی را عزیزان کردند که گفتند توضیح کامل نبود و آن این بود که شما گفتید شیطان به دو دلیل سقوط کرد یکی توجه به قالب خودش که از آتش بودنش بود برتری داشت نسبت به قالب خاکی انسان به محتوا توجه نکرد چون محتوا خلیفۀ الله بود که از نظر محتوا غلبه داشت بر محتوای شیطان ولی او به محتوا کار نداشت به باطن کار نداشت به حقیقت کار نداشت بلکه با صورت و ظاهر کار داشت و خودش را گرفتار صورت و ظاهر کرد.@ دومین چیزی که من فراموش کردم بگویم البته گفتم ولی وقتی خواستیم عددبندی بکنیم از گفتنم حذف شد این بود که به قالب عبادتش خیلی توجه کرد که این را حمله سمت راست میگویند یا قالب مقدس که اگر دقت کرده باشید در بحث شیطان و صور مقدس این نکته را توضیح دادیم.@ بنابراین در قالب عبادت هم میتواند خیلی خطرناک باشد کلاً من یک فرمول اساسی را عرض کنم آن این هست که هیچ قالب غیر خطرناک ما نداریم چه مقدس باشد چه غیر مقدس باشد چه مثبت باشد چه منفی چه کمال باشد چه نقص باشد میتوانند قالبهای خطرناکی باشند کما اینکه میتوانند قالبهای مثبتی هم باشند یعنی شما قالبهای بد هم دارید و قالبهای منفی دارید که ظاهراً منفی هستند یا قالبهای مثبت دارید که میتوانند مثبت هم باشند.@ چه قالبهای منفی که بعدها به کار میاید چه قالبهای مثبت گاهی وقتها میشود زمینههای رشد یک انسان مثلاً قالب گناه بهتر است برای انسان برای رشدش انسان گناهکار باشد نه اینکه گناهکار باشد همیشه گناه بکند ولی اینکه انسان گناه بکند گهگاهی این گناه برایش خیلی بهتر از این هست که اصلاً گناه نکند.@ دقت بکنید این خیلی مهم است یعنی چی؟ یعنی لازم داریم ما به این مسئله؟ نه گاهی وقتها انسان ساختارش یک طوری هست برای بعضی از افراد معمولاً اینطوری هست که وقتی خیلی پاک میمانند غرور میگردنشان آن گناه نکردن میشود یک قالب مغرورآمیز که بعد سر خدا منت میگذارد پاکیش را میبرد پیش خدا مثل شیطان، پاکیش را میبرد پیش خدا شش هزار سال عبادت برده و هی گردنکشی میکند.@ اینقدر سرعت رشدش زیاد بوده که جن است ولی جزء ملائکه عبادت میکرده یعنی از آن مقام پایین آمده تا مقامی رسیده با اینکه اصلاً فرشته نیست جزء فرشته عبادت میکرده (وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً).@ بعد که به همه میگوید (اسْجُدُوا) قرآن ممکن است سؤال بکند شما بگویید آقا خداوند به ملائکه گفت سجده بکنید به جن که شیطان بود که نگفت ولی خدا میگوید این خودش را به آنها رساند من به همه گفتم این هم جزء آنها بوده این هم باید سجده میکرده همه سجده کردند جز شیطان.@ پس این توانسته خودش را به آن مقام برساند یعنی مقام فرشتهها خیلی خوب آمده خیلی قوی بوده که توانسته تا آنجاها راه پیدا بکند اما همین قدرتش و علوش کار دستش داد همین که اینقدر رشد کرده اینقدر قوی آمده بالا کار دستش داد و شش هزار سال عبادتی که علی(ع) میفرماید معلوم نیست شش هزار سال دنیاست یا شش هزار سال آخرت است این برای این دردسر درست کرد.@ باعث شد گردنکشی بکند خیلی آمده بود بالا، خیلی خودش را درست دید این که در دعای عالیۀ المضامین که گفتم حرم حتماً بخوانید میگوید خدایا (قَلباً زَکیا) یک قلب پاک بده اما نه علیه من همین است گاهی وقتها بعضی از افراد اینقدر حسن نیت پیدا میکنند آنقدر قلبشان پاک هست آنقدر بیآلایش هستند خیلی آدمهای پاکی هستند ولی یواش یواش این گناه نکردن و پاکیشان سنگینی برایشان میاورد.@ ولی مثلاً میبینید گاهی وقتها یک خانوادهای هستند دو تا بچه دارند یکیشان خیلی تخس است و گهگاهی هم خرابکاری میکند بعد یک گناهانی هم میکند یک آلودگیهایی هم دارد یکی هم هست خیلی پاک است از بچگی اصلاً نشان میدهد این بچه چقدر پاک است چقدر خوب است چقدر کار درست است خب این رشد میکند بالا میاید.@ ولی یک جایی میبینید آن که این گناهان را انجام میداد و شیطنت میکرد میرود شهید میشود این بزرگیش از او یک طاغوت در میاورد یک جاهایی که باید اطاعت باشد روح اطاعت انقیاد در مقابل حق داشته باشد میبینید ندارد.@ لذا پیغمبر میفرماید در حدیث داریم چون خدا میدانست برای مؤمن گناه بهتر از عُجب هست یک زمینهای را فراهم کرد که گناه هم بتواند بکند یک موقعهایی یک پوست صابونی زیر پایش میاندازد که حواسش باشد دیگران را تحقیر نکند سرزنش نکند نسبت به دیگران و مُنقاد باشد اما وقتی که گناه نکند اصلاً دچار خودبینی میشود.@ این که یک کسی بتواند این قله پاکی را طی بکند و در تمام مدت تزلل داشته باشد نسبت به خداوند و خودش را آلودهترین ببیند کار هر کسی نیست اینکه حضرت میفرماید شما فکر میکنید یعنی همینطوری آدم یک چیزی میگوید.@ موسی وقتی خواست موسی معصوم وقتی خواست برود کوه طور خداوند به او گفت بدترین خلق را بردار بیاور و غیر از خودش کسی را نبرد آنجا فکر میکنید کار راحتی است خیلی جگر میخواهد خیلی قدرت میخواهد که یک نفری که گناه نکرده تا به حال معصوم است بعد به او بگویند بدترین خلق را بردار بیاور کوه طور میگوید من بدتر از خودم ندیدم.@ اینجا طرف یک توبه میکند یک چند وقتی یک ذره گناه نمیکند یواش یواش طاغوتی میشود روحش، بقیه کسانی که گناه میکردند کسانی که هم سابقه او بودند کسانی که الان دارند گناه میکنند خیلی ضعیف و ریز میبیند دائماً هم در سرشان میزند گناهان آنها را و هی پاکی خودش را به رُخ اینها میکشاند.@ این که امام سجاد(ع) عرض میکند (مَن اَنَا حَتّی تَغضِبَ عَلَیَ) شما فکر نکنید گفتن این کلام که از روی صداقت بوده عین صدق هست کار هر کسی هست من کیستم که تو به من غضب بکنی (فَبِعِزَّتِکَ ما یَزینُ مُلکِکَ اِحسانی وَ لا یَقَبِحُهُ اِساءتِک) قسم به عزتت که وجود من هیچ وقت خلقت تو را زیبا نکرده.@ یعنی بود و نبودن من نه به زیبایی خلقت تو اضافه کرده چه کسی میتواند خودش را اینطوری نگاه بکند و نه اگر حذف بشود از زیبایی خلقت تو چیزی کم میشود یک خلیفۀ الله اینطوری حرف بزند جدی هم میگوید شوخی نمیکند حضرت تعارف نمیکند به همین جهت نبی اکرم(ص) فرمود (لَو لَم تَذنِبُ لَخَشیتُ هُوَ عَلَیکُم اَکبَرُ مِن ذلِک اَلعُجب اَلعُجب) اگر گناه نکنید از بدتر از گناه برای شما میترسم.@ پس ما یک فوق گناه هم داریم آن چیست؟ عُجب است خودبینی آدم هی عاشق خودش بشود شیفته خودش بشود شیفته کمالاتش عباداتش معنویاتش نماز شبهایش احسانش بخششهایش انفاقهایش مسجد ساختنش خانه ساختنش به فقرا کمک کردنش شیفته رفتارهای خودش بشود مست خودش بشود این روحیه خیلی خطرناک است.@ لذا فرمود (مَن قالَ اِنی فِی الجَنَّۀ دَخَلَ النّار) هر کس بگوید من بهشتی هستم این جهنمی است اینقدر از خودش مطمئن باشد آدم نه من بهشتی هستم من کار درستم من چه گناهی کردم من گناهی نکردم.@ آدم گاهی وقتها آنقدر کلهاش داغ میشود واقعیت دارد بخدا گفته بود ما در دعا داریم (اِلهی عامِلنی بِفَضلِک وَ لا تُعامِلنی بِعَدلِک) خدایا با فضلت با من رفتار کن با عدلت که اگر بخواهی با من رفتار بکنی بخواهی من را به محاسبه بکشانی من چیزی ندارم بدبخت میشوم این دعا کرده بود (الهی عاملنی بعدلک و لا تعاملنی بفضلک) با من با عدلت رفتار کن من اصلاً فضل تو را نمیخواهم گفت اگر با عدلت رفتار کنی من بهشتی هستم.@ خیلی جگر میخواهد یک کسی اینطوری حرف بزند خیلی جرأت میخواهد البته خیلی هم حماقت میخواهد یک کسی اینطوری حرف بزند با خدا، پس قالب عبادت میتواند خیلی خطرناک باشد به بعضیها قالب گناه نکردن میتواند خیلی کمک کند به بعضیها، قالبهای مقدس بدترین قالبها هستند این را یادتان باشد قالبهایی که در آن مثبت هست کمال هست خطرناکترین قالبها هستند.@ برای این که یک شخص بخورد زمین فقط کافی این نیست که توبه بکند حجاب را رعایت بکند مثلاً گناه نکند باید آن سمت سمت راست را هم چون دو تا حمله بود حمله سمت چپ حمله سمت راست، چپ گناهان بود راست کمالات است خیلی خطرناک است نقاط قوت یک شخص است نقاط مثبت یک شخص است خدمات، زحمات یک شخص است عبادتهایش هست این بسیار خطرناک است.@ روی صراط مستقیم ما هر دو حمله را داریم بنابراین یک کسی اگر گناه نکرد خیلی خیالش نباشد گناه نکردن سرعت را خیلی زیاد میکند یعنی اگر کسی با گناه بخواهد جلو برود نمیتواند موفق بشود شما وقتی میروید اولین درسی که به شما میدهند میگویند گناه را ترک بکن هر چه گناه هست بشناس اول و ترک کن این امکان ندارد که بخواهی با آفت جلو بروی.@ این سر جای خودش، گناه را کوچک نمیکنیم میگوید گناه با گناه نمیتوانی جلو بروی تو اگر میخواهی نوری بتابد قوتی بتابد روشنایی بتابد به توانی برسی به کمالی برسی اول باید گناه را ترک بکنی اول ترک گناه این اولین شرط سر جای خودش و ما به میزانی که گناه را کم میکنیم نور و قدرت و سرعت میاید سراغمان اما وقتی نور آمد قدرت آمد سرعت آمد تو باید ظرفیت این نور و قدرت و سرعت را داشته باشی این میتواند هلاکت بکند.@ پس اینکه انسان با دوچرخه برود درست است سرعتش کُند است نمیرسد واقعاً هیچوقت نمیرسد این مسیر طولانی را بخواهد دوچرخه بزند پیاده بخواهد برود این هیچی پس باید وسیله سوار بشود اما حالا هم که وسیله سوار شده وسیله وقتی میخواهد سرعت برود این سرعت میتواند آفت داشته باشد سرعت زیاد هم میتواند آفت داشته باشد لذا شخص ممکن است زمین بخورد.@ پس قالب خیلی دقت بکنید ما باید حواسمان باشد هر کدام از قالبها میتواند خطرناک باشد قالبهای گناه خطرناک هست باید هم انسان از قالب گناه فاصله بگیرد وقتی جرأت بکند برود آن سمت میرود جهنم، یکیش که اسراف بود عرض کردم یکیش که بداخلاقی بود.@ بداخلاقی که اصلاً میگوید برو تا کوه تا کی حساب بکند انسان گاهی وقتها میلیونها سال طول میکشد یک نفر نجات پیدا بکند اسرافش حضرت فرمود سیصد هزار سال قالب گناه خیلی قالب خطرناکی است قالب فساد فسق فحشا گناه بسیار خطرناک است.@ اما از آن بدتر این هست که شما اگر از شر گناه راحت شدی و گناه نکردی اینطور نیست که رشد پیدا کردی نجات پیدا کردی خیلی قدرت میاورد خیلی رشد میاورد خیلی معنویت اصلاً داستان الهام یقین الهام خوابهای قشنگ از اینجا شروع میشود چون شخص بعد از اینکه گناه را ترک میکند میرسد به یک کمالاتی که دیگر به قدرتهای خدا میرسد.@ خوب دقت بکنید به قدرتهای الهی میرسد اصطلاحاً به آن قرب دوّم میگویند حتی قرب اول هم همینطور هست مثلاً میتواند افکار را بخواند مثلاً تصور بکنید الان دارد با طرف راه میرود دارد با طرف حرف میزند میتواند بفهمد که این دقیقاً دارد به چه چیزی فکر میکند یعنی ماجراها شروع میشود.@ طی الارض شروع میشود طی الهوا شروع میشود پرواز شبانه شروع میشود پرواز روزانه شروع میشود داستان شروع میشود چون این گناه نکرده وقتی گناه نکرده سنگینیت را از دست دادی سبک میشوی کافی انسان گناه نکند (النظافۀ النصف الایمان) نظافت نصف ایمان است یعنی برای رشد برای ارتقا کافی است انسان گناه نکند.@ همین که گناه نکنیم ماجرا شروع میشود 50% پاکی و رشد این هست که انسان گناه نکند نصف الایمان نصف کار این هست که تو گناه نکنی خیلی راه را رفتی اما وقتی که گناه نکردی ماجراها شروع میشود یک دفعه خوابهای قشنگ شروع میشود الهام شروع میشود دیدنیها شروع میشود کشف سمعی شروع میشود کشف بصری شروع میشود کشف لمسی شروع میشود کشف بویایی شروع میشود.@ یعنی یواش یواش ماجرا شروع میشود چون این شخص گناه نمیکند که میبیند که اصلاً دیگر آن آدم قبل نیست میخواهد از اینجا برود کربلا دو ثانیه میرود کربلا، یکی از بزرگان و اولیاء خدا خدمتشان میرسیدیم این عرض کردم چند تا بدن داشت در یک لحظه جاهای مختلف بود سخنرانی داشت احیا داشت مراسم میگرفت دعا میخواند خیلی بزرگ بود در همین مشهد هم بود (ره) یک آدم خیلی بزرگ.@ اما این قدرتها اصلاً این شخص را از عبودیت از ذلت اصلاً نیانداخته بود جبهه هم میآمد بعد هم وقتی میآمد جبهه مثل بقیه اصلاً هیچ تمایزی با هیچ کس نداشت قد خمیده زاویه قائمه 90 درجه میآمد خمپاره میزد کمک میکرد این اواخر که من خدمتشان میرسیدم به او عرض کردم که تشریف نمیاورید دیگر فرمود که نمیگذارند این بسیجیها نمیگذارند من میگویم آقا من مفید نیستم آنجا میایم بابا وجود یک ولی خدا اینطوری مفید نیست.@ میگفت اگر بگذارند من یک واکسی بزنم یک ظرفی بشویم یک کاری بکنم بعد حالا میگویم اقلاً مفید هستم اینطوری من که میایم آنجا بار اینها هستم شب میخواهم بروم بیرون دستشویی شب یک کسی باید چراغ بگیرد اصلاً اصلاً حتی به فامیلی هم خودش را معرفی نمیکرد میگفتیم آقا اسمت چیست به اسم کوچک صدا میکرد.@ در عمرش عکس نیانداخته بود شصت سال مثلاً شاید عکس نیانداخته بود بعد وقتی یک دفعه رفته بود آنجا بچهها به او گفتند آقا بیایید عکس بیاندازید گفت باشه بیایید بیاندازیم یک کسی مراقبت کرده یک همچین مراقبتی که اصلاً در عکس نباشد.@ بعد وقتی بچهها گفتن حاج آقا بیایید عکس بیاندازیم گفته بود من اگر بگویم میگویند فلانی بخل کرده باشه همین الان بیایید عکس بیاندازیم خیلی راحت گذاشت کنار یک چیزی که برایش خیلی مهم بوده خودش گذاشته کنار عادیترین حالتها را داشت.@ من چند تا از آنها را سراغ دارم اولیاء خدا میگفتند ما میاییم سر راه این بچه بسیجیها قرار میگیریم که اگر گرد اینها روی ما بنشیند دیگر خدا ما را عذاب نکند رژه میروند بچه بسیجیها میخواهند شهید بشوند میخواهند عند الله بروند ما خیلی کوچک گرفتیم این شهادت را، ولی خدا میامد میایستاد میگفت اینها گردشان روی ما بنشیند.@ به خدا فردا بگویند سربازهای من میگوییم خدایا سربازهایت ماییم سرباز و لشکر تو که الان در نزد تو هستند گردهایشان روی ما نشسته ما خاک خوردیم از زیر پای اینها اینقدر آدمهای قوی بودند این ماجراها شروع میشود شخص اگر ظرفیت نداشته باشد خیلی خطرناک است.@ خدا رحمت مرحوم نجابت را شما وقتی به شاهچراغ مشرف میشوید میبینید که کنار شاهچراغ خود شاهچراغ نه برادرشان احمد بن موسی(ع) یک ضریح هست مال شهید دستغیب است اوه برای خودش چه کسی بود این شهید دستغیب چقدر بزرگ بود این مرد، خیلی بزرگ، امام فرمود مهذب نفوس بود یعنی قدرت پاککنندگی خیلی بالایی داشت که میتوانست نفوس را پاک بکند این مرد!@ کنارش یک کسی با یک قبر کوچکتر دفن است که از اولیاء خداست خیلی بزرگ مرحوم نجابت این شاگرد مرحوم شیخ جواد آقای انصاری شیرازی بود که من توصیه میکنم این کتاب سوخته را حتماً بخوانید.@ میگفت من دو شاگرد داشتم که زیر نظر من تربیت میکردند اینها یواش یواش به یک جایی رسیده بودند که دیگر افکار را میخواندند آمده بودم خدمت استاد خودمان مرحوم شیخ حالا شیخ را نمیدانیم کی بوده از شیراز آمده بودم همدان خدمت مرحوم شیخ جواد آقا انصاری گفت فلانی برگرد برو شیراز شاگردهایت کار خرابی کردند بدو.@ گفت رفتم شیراز و به آنها گفتم بچهها گفت دکان باز کرده بودند هر کدامشان میخواندند افکار دیگران را یک طوری برخورد میکردند که انگار دیگر اینها، گفت هر کاری به آنها میگفتند آقا بالاتر از این هم خیلی هست.@ همین بعضیها را دیدید تا دو تا خواب میبینند یا امام زمان را میبینند دو تا خوابی میبینند یک فرشتهای میبینند یک بویی به مشامشان میرسد یک صدایی میشنوند اینقدر غرور میگرندشان که نگو.@ یک نمونهاش هفته پیش بود برای من اتفاق افتاد اینجا یک بنده خدایی گفت من الان حضرت را دیدم فرشتهها را دیدم الان ملائکۀ الله میبینم به من میگفت که حضرت به من گفته که به تو اینطوری بگویم فلان اینها.@ آنهایی که، چون شروع میشود ماجرا شما الان نگویید چرا فلان خارجی میتواند مثلاً این کارهای حیرتانگیز بکند در اروپا آمریکا مراقبت دارند مراقبت هم دو جور کمال میاورد یکسری مراقبتهای شیطانی هست که احضار جن و چه و چه اینها را قرب اول میگویند اصطلاحاً که مؤمن و کافر در آن مشترک است کارهای خارق العاده هست که مشترک بین مؤمن و کافر است هر کسی میتواند انجام بدهد.@ مثل فکرخوانی مثلاً یا مثل خیلی چیزهای دیگر هست که این همچین قدرتی دارد پس مسیحی چرا توانسته ما نمیتوانیم کافر است چرا میتواند ما نمیتوانیم این را قرب اول میگویند خدا برای همه گذاشته هر کس تمرینهایش را انجام بدهد به آن میرسد فرقی نمیکند میخواهد مؤمن باشد میخواهد کافر باشد.@ وقتی به قرب دوم میرسد قرب دوم دیگر کافر نمیتواند بیاید اینطور جاها، جز مؤمن به آنجا راه پیدا نمیکند مؤمن میتواند سحر بکند کافر هم میتواند به سحر برسد اما بالاتر از سحر دیگر نه فقط مال مؤمن هست قرب دوم اصطلاحاً میگویند به این خاطر قرب میگویند که از نظر قدرت شبیه خدا شده.@ خدا یک مقدار به کافر اجازه داده قوی بشود تا یک حدودی بیاید بالا ولی دیگر نه چون باید به شیطان هم نزدیک بشود یعنی این قرب اول که میگوییم چون این شیطان قدرتمند است خیلی قدرت دارد کمالاتی دارد این اجازه دارد تا شبیه شیطان شدن بتواند بیاید چون شیطان افکار ما را میخواند ما را میبیند.@ با ما ارتباط دارد همه جا میتواند حضور داشته باشد در دل ما هست از ضمیر ما میتواند خبر داشته باشد برای همین نمیتواند روی ما عملیات انجام بدهد تا تو نیت میکنی یک کاری میکنی پرورشش میدهد سوءظن ایجاد میکند پرورش میدهد تو فکر میکنی مال خودت هست ولی مال او نیست لجاجت ایجاد میکند پرورش بدهد هر چه که ببیند میتواند کار بکند.@ بعضیها تا این حد که میرسند آقا شیطان هم این کار را میتواند انجام بدهد این قرب اول میشود ولی قرب دوم به بعد که دیگر کار مؤمن هست فقط مؤمن فقط شخص با تقوا میتواند برود اگر شخص مؤمن شد باتقوا شد گناه نکرد اگر گناه نکرد اوجها شروع میشود ماجراها شروع میشود حالا اگر شروع شد اگر ظرفیتش را نداشته باشیم چه اتفاقی میافتد.@ لذا فرمود خداوند میدانست گناه برای مؤمن خوب هست بعضی وقتها، گاهی وقتها شب نماز شب میخواند پررو میشود لذا خدا اصلاً چند شب نمیگذارد نماز شب بخواند مریضش میکند اصلاً از عبادت میاندازدش میگوید گریه بکنی بهتر است هی افسوس بخوری که من آخ نتوانستم عبادت بکنم این خیلی بهتر از این هست که عبادت بکنی و بروی در پوست مردم و فکر بکنی که بزرگ شدی.@ عالم اینطوری کرد عالم به طرف گفت که نمازت قضا شده میدانست که این نمازش در خانه قضا شده اینقدر تسلط شد نمازت صبح قضا شد گفت بله آه آه نمازم قضا شد این هم خیلی زرنگ بود گفت این آهت را به من بده من هر چه دارم میدهم به تو، این آهی که برای یک گناه برای یک نماز نخواندن این هم برای خدا قشنگ است.@ یک موقع هست یک کسی برای گناهانش آه میکشد پیش خدا میگوید خدایا من هیچی ندارم دستم خالی است (لا اَملِکُ لِنَفسی نَفعاً وَ لا ضَراً) تمام گدا تمام فقیر عین فقرم من، تازه دستم خالی نیست پر از گناه هم هست یعنی من هم دستم خالی است هم گناهم آوردم من اینطوری آمدم الان، میروی خدمت آقا هم همینطوری هست.@ میگویی آقا من هیچی نیاوردم یک عالم مریضی هم آوردم امام رئوف امام مهربان اگر ما اینطوری نرویم خودمان را بیاندازیم در آغوش او چکار بکنیم باید برویم گریه بکنیم باید برویم یک کاری بکنیم که یک دستی به سر ما بکشد (کَسرَۀِ سَیِّئاتی وَ مُوبِقاتِ آثامی) در زیارت میخوانید وقتی میروید خدمت امام رضا میگویید آقا من یک عالم گناه آوردم تازه تبعات و گرفتاریهای گناهانم را هم با خودم آوردم.@ بدبختیهایش مریضیهایش دردهایش را هم با خودم آوردم خیلی خوب است حالا آدم همینطوری برود همینطوری هم باید همیشه باشد همینطوری هم باید برود اما اگر یک کسی چهار تا از این اتفاقات برایش بیفتد قالب میشود وقتی قالب شد خطرناک میشود میتواند شخص را به زمین بزند.@ لذا اگر یک کسی گناه نکرد باید ظرفیت گناه نکردن را هم داشته باشد وقتی آخر عالیۀ المضامین میگوید خدایا یک قلب پاک به من بده قلب پاک هم ظرفیت میخواهد چون وقتی پاک شدی فردا پاکیت را میبری برای خدا قلدری میکنی پررویی میکنی میگویی خدایا من گناه نکردم.@ این حرف هم بهانه نشود شیطان حالا روی این حرف من کار میکند روی ذهن شما چون او همه جور حمله بلد است بدل میزند میگوید ببین آقای شجاعی چه گفت بنابراین تو خیلی نمیخواهد رشد بکنی گناه را ترک بکنی ظرفیت نداری بدبخت میشوی یک چهار تا گناه هم بکن.@ اگر گناه بکنی بعداً با ذلت بیشتری میروی عبادت میکنی چون همیشه خودت را گناهکار میدانی برایت لازم است همینطوری شلت میکند پیچت را، چون او میخواهد تو را به جهنم بیاندازد فرق نمیکند از راست بروی جهنم یا از چپ بروی جهنم نه، ما باید واقعاً به سمت عصمت نزدیک بشویم.@ انسان تا نمیتواند زمینه را برای تابیدن نور آقا امام زمان یعنی خلیفۀ الله مطلق نمیتواند نور را آماده بکند مگر اینکه گناه نکند پس گناه نکنیم و باید انسان ترک بکنیم.@ این سر جای خودش عمداً اگر کسی این کار را بکند خودش را نگه بدارد به سمت گناه عمداً اگر کسی خودش را بیاندازد به گناه بعداً یک قساوتهایی پیدا میکند که شاید دیگر هرگز تا آخر عمر نتواند نجات پیدا بکند.@ مثل مریضی هست گاهی وقتها انسان مریض میشود خوب میشود ولی گاهی وقتها یک مریضی به سر خودش میاورد بعداً تا آخر عمر هیچ پزشکی نمیتواند با آن کاری بکند به این سمت نباید انسان برود به این سمت خطرناک است برود نباید شیطان توجیه بکند برای ما این حرفها را.@ لذا شما گاهی وقتها که گناه نکردید یا گناه نمیکنید یا توبه میکنید میبینید حال خیلی خوشی دارید کار خاصی هم نکردید فقط یک گناه بوده نکردی یا یک گناه را فرار میکنی از آن، شیطان چنبره میزند روی تو افکارت را خراب بکند ضعیفت بکند کوچکت بکند از دستش در میروی.@ یک جا اشتباه کردی باید معذرتخواهی بکنی نمیکنی خرابکاری کردی غدیت نمیگذارد بروی معذرتخواهی بکنی راه بسته است اصلاً راه کاملاً بسته است برو معذرتخواهی کن با هر کس که بوده برو معذرتخواهی کن معذرتخواهی کردی راه باز میشود اما نمیتوانی معذرتخواهی بکنی نمیتوانی به حلالیت برسی.@ میگوید آقا مادرت حق کلی دارد تو هر کاری بکنی باید بروی از مادرت معذرت بخواهی پدرت همینطور استاد که صد مرتبه بالاتر هزار مرتبه بالاتر میگوید من نمیتوانم غدیش نمیگذارد راه بسته میشود یک موقع میروی میشکنی خودت را تا شکستی یک دفعه قلب باز میشود.@ بعد خیلی خطرات پیش میاید میبینی که یک چیزی در درونت با تو حرف میزند دارد راهنماییت میکند آن را کلام آقا امام زمان(ع) میگویند حضرت در درونت با تو حرف میزند میتابد در دلت به تو میگوید این کار را بکند آن کار را نکن اینطوری بکن آنطوری نکن میبینی که مسیر را خوب رفتی الحمد لله هدایت باطنی آقا امام زمان.@ برگردیم به بحث خداوند تبارک و تعالی میخواهد یک انسان را به بزرگی خودش ظهوراً خلق بکند که خلیفۀ الله بشود جانشین خدا بتواند باشد در صفات و فعل، ما اگر این اطلاعات را نداشته باشیم تصمیمگیری در زندگی برایمان تصمیماتمان همه اشتباه میشود.@ من آمدم به دنیا اصلاً کل ماجرای خلقت این است که آمدم به دنیا با این ظرفیت آمدم به دنیا من را خدا با این ظرفیت خلقم کرده با این بزرگی خلقم کرده همه آدمها همینطور هستند نگاه کنید در قوس در قوس همین حقیقت یعنی حقیقت محمدیه(ص) همین حقیقت نزول پیدا میکند اصل خودش را حفظ میکند نزول پیدا میکند میاید تا ناسوت و ما تشکیل میشویم در نطفهها به ما تعلق گرفته و ما این روح را داریم.@ همه انسانها بدون استثناء این روح را دارند همان بزرگ است اما تنزل یافته است فقط اگر در شرائط ناسوتی که بهترین شرائط قشنگترین شرائط شرائط ناسوتی است گفتم شرائط ناسوتی یعنی شرائط دنیایی شرائطی است که الان بهشتیان پنج دقیقهاش را آرزو میکنند.@ رفتند بهشت فهمیدند که پنج دقیقه دنیا یعنی چقدر آرزویشان این هست که بتوانند پنج دقیقه برگردند دنیا در این رحم پنج دقیقه را میتواند با آن چند میلیون سال بسازند بلد شدند یاد گرفتند ما بلد نیستیم و وقتهایمان را خیلی تلف میکنیم عمرهایمان را خیلی تلف میکنیم.@ انتخابهایمان اینقدر غلط است که دوست انتخاب کردن رشته انتخاب کردن محل زندگی انتخاب کردن دیدنی انتخاب کردن شنیدنی انتخاب کردن میبینی با این وضعیت اصلاً رشد نمیکنی تمام استعدادهایت دارد هدر میرود یک شرائطی انتخاب کردی برای خودت که در این شرائط بودن فقط برای تو غفلت وقت تلف کردن هدر دادن استعداد یک شغلی را انتخاب کردی که زمینگیرت کرده بلد نیستی به این شغل غلبه کنی و سوارش بشوی و خیلی چیزهای دیگر.@ ما خیلی ظرفیت داریم اگر از شرائط دنیا بتوانیم خوب استفاده بکنیم وقت را تلف نکنیم خیلی جاها آدم میتواند برسد خیلی جاها یعنی میتواند برگردد به الله میتواند خلیفۀ الله بشود ظهوراً، پس این الله چون میخواهد کسی را مثل خودش تربیت بکند باید تجلیات داشته باشد جلوه بکند.@ و حال وقتی میخواهد جلوه بکند یعنی در واقع باید سخن بگوید با بنده چون این بنده ما، خواهش میکنم دقت کنید این نکته را، فقط ما هستیم یعنی الله هست که رب ماست الله هست که اله ماست مقصود ماست معشوق ماست الله هست که ما را فقط میشناسد و ما هم صبح ثابت کردیم که فقط باید اطلاعات را از الله بگیریم.@ بنابراین بین ما باید رابطه علمی ایجاد بشود و رابطه عملی برای همین حالا که میخواهد رابطه علمی و عملی ایجاد بشود من فهمیدم این رب من است من هم باید شاگردی بکنم عبودیت داشته باشم حرف گوش بکنم پس حالا که اینطوری هست او باید با کدام اسمش با من ارتباط برقرار بکند؟ باید بتواند یک کاری بکند.@ معلم (الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ) اسم رحمن باید به کار بیاید چون استاد اگر مهربان باشد شاگرد را تربیت نمیکند اگر مهربان نباشد شاگرد را دوست نداشته باشد به او چیزی هم تعلیم نمیکند تعلیم یعنی اوج دوست داشتن دقت کنید چقدر چینش دقیق است(الرَّحْمنُ عَلَّمَ) آن هم چی (الْقُرْآنَ) یعنی عظیمترین تجلی خداست تا الان که آمده شده یک جلد کتاب که دست شماست.@ الله کمال مطلق جلوه کرد شد یک کتاب در اختیار توست میفهمی یعنی چی وقتی دستت میگیری میگوییم این کلام الله مجید است ما خیلی ساده گرفتیم این را، این کلام الله برایش چند هزار میلیونها نفر شهید شدند.@ بالای صد هزار پیغمبر کشته شدند تا زمینه نزول این فراهم شده طرف رشتهاش قرآن است همین قرآن میخواند قرآن درس میدهد کلاس تفسیر دارد نه آدم چیزی نیست کلاس تفسیر دارد ولی فلانی دکتر است آقا اگر کسی بتواند قرآن درس بدهد (الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ) اگر کسی قرآن فهم قرآن را بتواند درس بدهد از این بزرگتر هم وجود ندارد.@ رشتهای هم در عالم بالاتر از فهم قرآن وجود ندارد هیچ رشتهای بالاتر از اینکه کسی قرآن را بفهمد امکان ندارد وجود داشته باشد اصلاً نیست من قرآن را بفهمم قرآن یعنی همه جلوهای که خدا در کتابت در لفظ کرده (فَتَجَلَّی رَبُّهُم فی کتابه) خدا تجلی کرده برای بندههایش در کتاب خودش.@ شوخی نیست خدا 1 ـ پس باید با رحمن تجلی بکند (الرحمن) داستان از رحمن شروع میشود رحمن اینقدر بزرگ است در قرآن برابر الله آمده (ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى) اسماء حسنی مال رحمن است با اینکه خود رحمن هم جزء اسماء است.@ اما اینقدر رحمت مهم است که اگر در کسی نباشد آدمی که مهربان نیست ته جهنم است آدمی که خشن است ته جهنم است آدمی که عصبی است ته جهنم است آدمی که خشونت دارد آدمی که راحت آدمها از چشمش میافتند این آدم آدم بدبختی است آدم زودرنج و حساس یک آدم بیچاره است خیلی فلک زده است خیلی بدبخت است.@ (الرحمن) سلطان همه اسمها است بعد از الله، خیلی بزرگ است (عَلَّمَ الْقُرْآنَ) پس خدا باید از معلمی خودش استفاده بکند باید معلم بشود و حالا که معلم شد باید چکار بکند؟ الان شما بگویید آقا استاد قرار است بیاید به شما درس بدهد ولی استاد یک مریضی گرفته نمیتواند حرف بزند بیایید اردو یک هفته.@ میگویید آقا ما را گرفتید حرف نتواند بزند چه کلاسی چه جلسهای همینطوری بیایید بنشینید همین جا ساعت 8 بیایید تا 12 همینطوری بنشینید بعد بروید استراحت بکنید 4 بعد از ظهر هم بیایید تا نماز همینطوری بنشینیم من همینطوری میایستم شما چرت بزنید من هم چرت میزنم آقا حرف بزنید دیگر، معلم باید بیان بکند.@ حالا وقتی میخواهد بیان بکند چه موجودی را میخواهد بسازد؟ یک موجودی را که الان نطفه است یعنی آمده پایین باید چقدر خدا پایین بیاید؟ چقدر باید پایین بیاید؟ چقدر باید جلوه بکند؟ میخواهیم به تضاد برسیم میخواهیم به نور برسیم چقدر باید پایین بیاید چقدر باید جلوه بکند تا بتواند دست این را بگیرد بیاورد تا پیش خودش؟@ یک بینهایت مثبت میخواهد یک بینهایت منفی را بکند یک بینهایت مثبت، عکس را نگاه کنید اینقدر باید جلوه بکند این فیلم را که دیدید مست میکند انسان حالا من خواهش میکنم یک مرتبه دیگر اگر شد بعداً این را نشان بدهند شاید هر روز ما باید این فیلم را ببینیم من که اصلاً هیچ وقت سیر نمیشوم رفتم چهل پنجاه ساعت از اینها خریدم بنشینم فقط با آنها مست کنم.@ این تازه یک کهکشان است این که الان دیدید یک کهکشان است دنیایش تمامی ندارد همین یک دنیایش ته ندارد من لازم داشتم این نفس چیست که خدا باید برایش اینقدر جلوه بکند تا بتواند بکشدش بالا و شبیه خودش بکند ما اصلاً خیلی شوخی گرفتیم زندگی را خیلی شوخی گرفتیم خلقت را، عمر را خیلی شوخی گرفتیم.@ قرآن را چهارده معصوم را هدف خلقت را خیلی بازیچه گرفتیم خودمان را خیلی شوخی گرفتیم آقا وقتی که این کهکشان را میبینی که زمین در آن هیچ است الان نشان میدهند انشاء الله من خواهش میکنم آن کلیپ خورشید و زمین را همه را نشان بدهید انشاء الله بعد از درس نگاه کنید وقتی میبینید آقا زمین یک ارزن است در این اقیانوس بیکران.@ تو دیگر چه کسی هستی؟ میگوید من خلیفۀ الله هستم قرار شد به قالب توجه نکنیم زمین بزرگ است اما دقت کن این بزرگی با عظمت، تو از این بزرگتری تو از همه این چیزهایی که داری میبینی بزرگتری، روح تو همه جا میتواند در همین جا حضور داشته باشد.@ مرحوم سید هاشم حداد گفته بود چه چیزی داری از من پنهان میکنی میخواهی به تو بگویم الان آسمان چهارم چه خبر است تو چه میگویی لذا خوابهایتان وقتی پرواز در آن هست به آن توجه بکنید در خوابهای پروازیتان، خوب است مثلاً یک متر میروی بالا دو متر پنج متر ده متر تا سقف میایی میتوانی از سقف بزنی بالا از خانه، میتوانی از محلهتان بالا بیایی.@ میتوانی روی سطح شهر پرواز بکنی میتوانی بروی امام رضا میتوانی بروی کربلا میتوانی بروی جاهای دیگر پرواز بکنی یا نه نگاه کن ببین خوابهایت را کش آمده نفست یا نه این کش آمدن نفس را اردوی دوم توضیح دادیم نفست چقدر کش آمده الان، توانستی آزادش بکنی برود اینطرف آنطرف یا نه، یاد بگیرد در این خلقت یک پرسهای بزند یک جهنمی برود یک بهشتی برود.@ یک اینطرفی برود آسمان اولی دومی سومی جایی بالاخره با خودت چکار کردی؟ به خوابهایت نگاه کن خیلی بزرگ است این ماجرا، متکلم باید باشد خداوند یعنی خدا باید حرف بزند خدا الله یک موجودی است که تکلم دارد حرف میزند حالا خواهش میکنم دقت کنید تصویر را این تصویر همه کلام خداست، کلام یعنی چی؟@ یعنی خبر از درون، خبر دادن از ما فی الضمیر، یک کسی فکر نکند چون لفظ کلمه این قاعده یادتان نرود الفاظ برای روح معانی وضع شدهاند روح معنی روح را میخواهد برساند لذا وقتی میگوییم قلم الان در کامپیوتر قلم نوری میگویند میگوید آقا این جوهر ندارد من در آن جوهر نمیریزم میگوید آقا جوهر نمیخواهد قلم است مینویسد بگیر دستت مینویسد فقط بتواند بنویسد به آن قلم میگویند.@ کلام هم همینطوری است وقتی میگوییم کلام مهم نیست که حتماً باید الف و ب داشته باشد باید بتواند ما فی الضمیر را بیان بکند گویا باشد بتواند بیان بکند وقتی توانست ما فی الضمیر را بگوید کلام میشود لذا خدا به عیسی میگوید کلام به قرآن کلام الله میگوید قرآن کلام خداست عیسی کلمه است تمام نعمتها را قرآن میگوید کلام هستند.@ یعنی من دارم با این خلق دارم با خلق دارم با تو حرف میزنم بشنو شما وقتی میروی در گالری نقاشی تابلو را که میبینی میبینی که الان در همین سالنی که آستان قدس زحمت کشیدند در اختیار ما قرار دادند این کلام دارد دارد حرف میزند آن معماری که اینها را خلق کرده دارد به او میگوید که من چکاره هستم این گلهای مصنوعی کسی که این گل مصنوعی را درست میکند دارد حرف میزند میگوید من اینقدر هنر دارم توانایی دارم.@ دقت کنید خلقت کلام الله است دارد با تو حرف میزند حالا این کلیپ طبیعت و آسمان را که دیدید بعدی را هم که میبینید دارد خدا با تو حرف میزند تمام این خلقت، خودت هم کلام الله هستی در خودت هم دارد با خودت حرف میزند در خودت هم دارد به خودت میگوید که باید چکار بکنی چکار کردی.@ همین به خودت نگاه بکنی اینقدر در خودت با تو حرف زده اینقدر حرف زده اینقدر هیاهوی در من است که میگوید عین این تجلی را در خودت قرار دادم تو هم میتوانی عین من همه مسیر را طی بکنی در واقع این هم کلام خداست هم یاد داده که تو همه مراحل را میتوانی داشته باشی.@ پس اینجاست که میفهمیم (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) هیچ جا خدا بیشتر از خود من با خود من حرف نزده هنوز هم همینطوری هست بیشترین جایی که صدای خدا شنیده میشود در خودم هست دارد با من حرف میزند مرتب دارد به من میگوید.@ ولی ما حجاب داریم این حجاب باعث میشود که ما این کلام را خوب نشنویم که حالا میرسیم در بحث تضاد یکی از حجابها همین است و با تضادها حجابها برطرف میشود.@ این خدا فقط میتواند من را هدایت بکند من را هم به اندازه خودش بزرگ خلق کرده که بتوانم خلیفۀ الله بشوم ظهوراً باز هم دارم میگویم ظهوراً بتوانم جانشین خدا بشوم مَثَل خدا بشوم مَثَل اعلی را هم بعنوان استاد من معرفی کرده یعنی پیغمبر اکرم امیرالمؤمنین چهارده تا مثل خودش را فرستاده برای ما، الان هم ما زیر نظر و تربیت آقا امام زمان هستیم.@ اگر فرصت برهان بود شما بدون اذن امام زمان نمیتوانستید در مشهد بیایید والله بدون اذن امام زمان در این جلسه نمیتوانستید بیایید و الله هر چه که تبدیل میشود به نور به اذن امام زمان و اجازه اوست تا اشاره به قلبت نکند نگاه نکند به قلبت باز نمیشود هر چه تا الان گیرت آمده با کلام حضرت گیرت آمده با عنایات حضرت با روزی حضرت گیرت آمده هر چه گیرت آمده.@ این اساتید را برای ما گذاشتن این بزرگان را برای ما گذاشتن کارشناس گذاشته بالای سر ما متخصص معصوم امام امام یکیش همین است که الان شما در محضرش هستید و در زیارت هم میگویی آقا این زنده است و تا زنده است دارد شما را میشنود میبینید ما چقدر نزدیک میشویم به امام رضا، وقتی میروی پیش امام رضا نه اینکه دنیا را نخواهیم.@ دنیا را که باید بخواهیم اما حواست باشد این کسی هست که میتواند با یک اشاره با یک نگاه یک نگاه ویژه به تو بکند برسد به دلت نگاه بکند همین یک توجه به دلت بکند برای حضرت کاری دارد؟ یک توجه به دلت بکند میلیون سال جلو میافتی.@ اما چرا ما هی میرویم حرم و میاییم هیچ اتفاقی انجام نمیشود؟ برای اینکه ما یک موانعی را ما این تو ایجاد کردیم او هی عنایت میکند میبنی این موانع نمیگذارد میگوید برو این را برطرفش کن بیا تا من به تو ظرفیت بدهم ظرف بیار من بریزم ببر ظرف بیار هر چه میخواهی من بریزم ببر آن هم امام رضا قربانش بروم.@ اصلاً خودش اسمگذاری کرده میگوید رئوفی که از مادر خیلی مهربانتر از مادر است کدام مادر بخل دارد که شاگردش شد مادر را دیدید چقدر عزیز است چقدر مهربان است هر چه داشته باشد پای بچهاش میریزد وقتی داری میروی در آغوش امام رضا بدان که هزاران برابر بیشتر از خودت بینهایت بیشتر از خودت دوستت دارد.@ هر چه این ضریح را میبوسی این در و دیوار را میبوسی آقا دارد تو را میبوسد یعنی هر چه دلتنگی داری ببرش آن سمت چون از آن سمت شروع میشود خود امام صادق فرمود (وَلکِنَّهُ اَوَّلٌ مِنَ المَذکور وَ ثانٍ مِنَ الذاکر) هر چه دلتنگی داری میریزی پایش او دارد تو را میبوسد دارد تو را بغل میکند دست میکشد روی سرت، کاشکی یک ذره فهم داشته باشیم چشم داشته باشیم اینها را ببینیم.@ پس حالا که ما قوه محض هستیم میخواهیم بیاییم بالا خدا میگوید من نمیتوانم با این قوه محض یک دفعه یک تکلمی بکنم که این ببرد باید چکار بکند باید این کلام را آنقدر کوچک بکند چون یک جوجه است یک بچه فسقلی در دامن مادرش است میخواهد خلیفۀ الله بشود لذا کلام خدا باید کلام متناسب با فهم شنونده باشد باید با این حرف بزند اینقدر حرف بزند این حرف بشنود.@

باید بشنود یواش یواش این اتفاقات قشنگ باید برایش بیفتد حالا تعیین صحبت را چکار میکند دقت کنید چطوری با ما حرف میزند (ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ) سوره شوری آیه 52.@ (ما كانَ لِبَشَرٍ) بشر نمیتواند که خدا با او حرف بزند آیه قرآن را نگاه کنید خودش هم کلام الله است میگوید من بخواهم با تو حرف بزنم تو نمیتوانی حرف من را بفهمی تو خیلی کوچکی آخرش میگوید (إِنَّهُ عَلِيٌّ) خیلی او بزرگ است علی است در اوج بزرگی است تو در اوج کوچکی هستی.@ من نمیتوانم با تو حرف بزنم مگر اینکه برای تو وحی بفرستم با وحی بگویم چکار کن میگوید من به زنبور هم وحی میکنم آن کارهای قشنگ را انجام میدهد من یادش میدهم(أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ) زنبور را به او وحی میکنیم بروید این کارها را بکنید به همهشان وحی میکند.@ خدا میگوید باید به شما وحی بکنم (أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ) مستقیم بخواهم بدون حجاب با تو حرف بزنم تو نمیتوانی کلام من را بگیری باید اینقدر این کلام را ببرم در قالب حجاب تا تو بفهمی که انواع حجابش را هم باید برایتان توضیح بدهم.@ (أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً) سه تا راه بیشتر نگذاشته یا اینکه پیغمبر برایت بفرستم او بیاید با تو حرف بزند(فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ) وحی بکند به اذن خداوند هر چیزی که(فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ) که او بزرگ است اما وقتی بزرگ است حکیم هم هست ببینید این دو کلمه چقدر قشنگ آمده.@ علی است یعنی تو نمیتوانی به راحتی با او حرف بزنی پس باید واسطه داشته باشی یا از وراء حجاب یا رسول یا وحی اما حکیم هم هست یعنی روش غلطی را برای رشد تو انتخاب نمیکند حکیم است یک طوری با تو حرف میزند که تو بتوانی بیایی بالا حالا انشاء الله این شیوه تکلم را میخواهیم صحبت بکنیم تا بعد جلوه به تضاد معلوم بشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@