اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ به حول قوه الهی ادامه میدهیم شرح خطبه را در فقره نوزدهم هستیم در فقره نوزدهم یک قسمتی که آخر فقره هست اولش این هست(بِتَشعیرِهِ المَشارِعَ عُرِفَ اَن لا مَشعَرَ لَه وَ بِتَجهیزِهِ الجَواهِرَ عُرِفَ اَن لا جَوهَرَ لَه وَ بِمُضادَتِهِ بَینَ الاَشیاءِ عُرِفَ اَن لا ضِدَ لَه وَ بِمُقارَنَتِه بَینَ الاُمُورِ عُرِفَ اَن لا قَرینَ لَه).@ قانون کلی این هست که کسی که خودش مشمول یک قاعده هست مشمول یک قانون هست واضع آن نمیتواند باشد یعنی وقتی میگوییم که خداوند تشعیر مشاعر کرده احساس قرار داده در بین دیگران یا جوهرها را آشکار کرده که اینها را همه را توضیح دادیم یا تضاد ایجاد میکند این نشان میدهد که خودش مشمول این قاعده نیست چون خودش واضع آن هست خودش این کار را کرده بنابراین فوق آنها هست.@ اگر خودش گرفتار آن بود نمیتوانست این را اعمال بکند در دیگران وقتی احساس ایجاد میکند یعنی بالاتر از احساس هست وقتی جوهر ایجاد میکند یعنی مسلط بر جوهر هست وقتی تضاد ایجاد میکند یعنی سیطره دارد بر اشیاء که میتواند بین اینها تضاد ایجاد بکند و به آنها شکل بدهد.@ این بخش تضاد بین اشیاء (عُرِفَ اَن لا ضِدَ لَه) این را قرار شد چون بحث بعدیمان فقره بیستم هم بحث تضاد هست واگذار کرده بودیم که اینجا توضیح بیشتری به شما بدهیم که بین اشیاء تضاد وجود دارد و این نشاندهنده این هست که خداوند حاکم بر تضاد بین اشیاء هست یعنی خودش مشمول تضاد نمیشود و ضد هم ندارد اما اینکه ضد ندارد قبلاً مفصل راجع به آن صحبت کردیم.@ چون وجود مطلق هست ضدش عدم و نیستی است نیستی هم نداریم ما چیزی به اسم نیستی نداریم بنابراین آن ضد ندارد یک وجود یک هستی مطلق است که هیچ نوع مخالف و ضدی برایش تصورپذیر نیست نامحدود هم هست وقتی نامحدود هست فضایی امکان وجود محدودکننده امکان وجود ضد ندارد.@ اینکه توانسته خداوند تبارک و تعالی امور را قرین هم قرار بدهد مقارنت ایجاد بکند بین امور که این هم یکی از شگفتیهای با عظمت خلقت هست که میاید خداوند تبارک و تعالی بین امور مختلف حتی بین چیزهایی که ضدیت دارند با همدیگر تخالف با همدیگر دارند کنار هم اینها را قرار میدهد و این نشان میدهد که خودش قرین ندارد.@ اینطور نیست در کنار الله کُفی وجود داشته باشد قرینی وجود داشته باشد ضدی کنارش باشد اینطور نیست که توضیحش هم شما انشاء الله آن را مطالعه میفرمایید میخواهیم انشاء الله قانون تضاد را یک مقدار بیشتر کار بکنیم.@ در توضیح در آخر فقره نوزدهم نکتهای را داریم که لازم است عزیزان خوب آن را دقت بکنند خداوند تبارک و تعالی برای هر یک از مخلوقات خود جوهر و طبیعتی قرار داده که بوسیله آن شناخته میشود هر موجودی به وسیله ساختار ریاضی خودش شناخته میشود ساختار جوهری خودش.@ به وسیله همان جوهر و طبع و نیز عوارض و خصوصیات آن از سایر مخلوقات جدا و ممتاز میشود پس تفکیک تبیین اینکه این این است این آهن است این طلا نیست این مس است سرب نیست میشود اینها را از هم تفکیک کرد بخاطر این هست که هر کدام یک ساختار ویژه و یک جوهر ویژه دارند.@ داشتن چنین طبع و خصوصیتی ویژه مخلوقات محدود و مرکب است اینگونه آفریدن چنین موجوداتی نشانه آن است که خالق آنها خود از داشتن جوهر و طبیعت مخصوص و محدود مبراست بالاتر از این است قدرت دارد و اینها را ایجاد کرده خداوند خود خالق است چون یک موجودی که خودش محدود است و جوهر دارد یعنی در ساختار جوهری خودش محدود است.@ یعنی مس است طلاست هر چه که شما بگویید به هر حال یک جوهر دارد مَلَک است حیوان است این نمیتواند از این وضعیت خودش خارج بشود این نمیتواند یک موجود دیگر یک جوهر دیگری را جواهر دیگری را غیر از خودش بوجود بیاورد خداوند خود خالق تضادهای بین موجودات هست پس فوق آنهاست و همانطور که در فقره بالا نیز گفته شد جوهری ویژه و طبیعتی مخصوص ندارد که با سایر موجودات دچار تضاد و تعارض شود.@ چون وقتی میگوییم خدا قرین داشته باشد یا ضد داشته باشد یعنی خدا یک چیز باشد یعنی خدا یک چیز باشد آن قرینش و ضدش باید یک چیز دیگر باشد که بگوییم ضد دارد قرین دارد مثل دارد اصلاً اینطوری نیست ما حتی وقتی میگوییم معصوم مثل خداست مَثَل اعلی قرآن میفرماید مَثَل اعلی دارد.@ هر شب دعای ماه مبارک رمضان چه میگفتیم (وَ الاَمثالُ العُلیا) عالیترین نمونهها را خدا دارد نمونههایی که از خود خداست خلیفۀ الله مثل خداست اما این مثل مثل ظهوری است مثل ذاتی نیست یادتان باشد فرق بین معصوم با خدا در این هست که معصوم خلیفه خداست همه کمالات خدا را هم دارد اما ظهوراً است ذاتاً نیست از خودش هیچ چیز ندارد اعطائی است خدا به او عطا کرده هر وقت هم بخواهد میگیرد.@ خدا ذاتش کمال مطلق است خیلی فرق دارد یعنی خدا تنها موجودی است که ذات دارد و هیچ موجودی ذاتی از خودش ندارد دارائی ندارد هیچ موجودی هر کس هر چه دارد مال خداست الحمد لله همه مال خود خداست هر کس هر چه دارد مال خداست تمام شد.@ پس این فرق را دقت کنید که یک موقع نگویند آقا شما مشرک شدید شما مثلاً چرا میگویید که این خلیفه خداست مَثَل خداست شما شرک قائل هستید چون به ما میگویند وهابیها یا بعضی از اهل سنّت میگویند شما شرک قائل شدید چون میگویید این مثلاً فرض بفرمایید غیب میداند غیب مخصوص خداست؟ نه خدا در قرآن میفرماید غیب را میتواند به کسان دیگر (إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ) میتواند به هر کس غیب را بخواهد بدهد.@ خداوند در قرآن روزی رساندن را مغفرت را به پیغمبر خودش نسبت داده میتواند یک موجود اینگونه باشد امّا ظهوراً اینطوری هست یعنی چی؟ یعنی دست خدا پشتش هست به مدد الهی اینگونه هست اگر خدا نخواهد اینکار را انجام بدهد هرگز خودش این توانایی را ندارد پس فرق بین مَثَل خدا خلیفۀ الله با الله در چه چیزی شد؟ در داشتن ذات و ظهور بودن.@ پس اینکه در زیارت رجبیه از امام زمان(ع) میخوانیم (لا فَرقَ بَینَکَ وَ بَینَها) خودش بعدش مسئله را توضیح میدهد هیچ فرقی(لا فرق) لای نفی جنس هم آورده حضرت هیچ فرقی بین تو و اهل بیت نیست یک فرق فقط دارد(اِلاّ اَنَّهُم عِبادُک) مگر اینکه آنها بندگان تو هستند یعنی مخلوق تو هستند مخلوقی هست که با تو فرقی ندارد تو همه کمالات خودت را به او دادی پس این روشن شد که چرا خدا قرین یا ضد ندارد بالاتر از این حرفها هست.@ جوهری ویژه و طبیعتی مخصوص ندارد که با سایر موجودات دچار تضاد و تعارض شود تضاد بین اشیاء نشاندهنده محدودیت و ضعف و نیاز آنهاست و خداوند مبرای از همه اینهاست پس هر جا شما تباین تضاد دیدید نشاندهنده محدودیت است و خدا محدود نیست قرین بودن با یک چیز دیگر نشاندهنده محدودیت است.@ چون اگر یک چیزی محدود بود معنایش این است که میشود کنارش یک چیز دیگر باشد اما اگر نامحدود بود قرینبردار نیست که با چه چیزی میخواهد کنارش بیاید نه ضدی دارد که او را تهدید بکند نه چیز دیگری غیر از آن وجود دارد که قرین این قرار بگیرد هیچی.@ خداوند موجودات را طوری آفریده که نیازمند مقارنت و زوجیت و همراهی با سایر مخلوقات و امور هستند این از حکمتهای بسیار با عظمت خداوند تبارک و تعالی هست هیچ کمالی برای هیچ موجودی اتفاق نمیافتد نه جماد نه نبات نه حیوان و نه انسان مگر اینکه باید در تضاد و مقارنت قرار بگیرد تا کمال اتفاق بیافتد.@ اینکه هیچ موجودی به تنهایی بدون مقارنت و تضاد بخواهد رشد بکند همچین چیزی خدا نیافریده اصلاً وجود ندارد هر موجودی بخواهد مثلاً کربن بخواهد الماس بشود این مقارنت میخواهد اینقدر باید در این دل طبیعت این تضاد را تقارن را فشار را تحمل بکند تا به مرور زمان الماس بشود هر اتفاق مبارکی که باید برای انسان بیفتد در تقارن و تضاد ایجاد میشود.@ یعنی باید یک چیزی بیاید کنار آدم قرار بگیرد یا ملایم یا ناملایم یا ضد یا نعمت تا شخص بتواند از قِبَل آن بالا برود و الا بدون اینکه مقارنتی وجود داشته باشد کمالی حاصل نخواهد شد تکی، فردی، هیچ اتفاقی در طبیعت نخواهد افتاد به هیچ وجه.@ و این به دلیل محدودیت و ضعف وجود آنهاست ولی ذات یکتای متناهی او مبرای از داشتن قرین هست خداوند با ضد قرار دادن با اصل تضاد دارد به ما میفهماند که شما مخلوقید و محدود هستید اگر هم من شما را دعوت کردم که به بینهایت برسید و مَثَل من بشوید آن موقعی هم که مَثَل من هستید ظهوراً هستید واقعاً هستید در حقیقت هستید اما ذات از من است پس (لا حَولَ وَ لا قُوَّۀَ اِلاّ بِاللهِ العَلیِّ العَظیم).@ ما چند جلسه با این اصل کار داریم باید حالا فعلاً این اصل را روی آن کار کنیم چون اصلی است بسیار برجسته بسیار مهم در تمام مراحل زندگی انسان در تمام مسائل معرفتی عرفانی عبادی اخلاقی اجتماعی سیاسی در فلسفه در تمام علوم این بکار میاید در تمام رشتهها این اصل به کار میاید.@ لذا اگر ما بتوانیم این اصل را خوب تبیین بکنیم متوجه بشویم یک شاه کلید بسیار مهمی در تمام رشتهها در دستمان خواهد بود.@ (ضادَ النّورَ بِالظُلمَۀ) پس الان ما اینجا با دو چیز کار داریم یعنی کل درس اردوی ما همین دو کلمه است بقیه دیگر تابع همینها هستند لذا ما اگر انشاء الله توضیح بدهیم چند جلسه که خوب این دو مفهوم جا بیفتد مفهوم تضاد و مفهوم نور اگر این دو تا خوب جا بیفتد ما دیگر شاید بتوانیم در دو سه جلسه یعنی یک نصف روز تا آن ده تا فقره را راحت برویم جلو خیلی کاری نداریم.@ آنجا البته کلمات کلیدی بسیار مهمی هست چند تا اسم خیلی گردنکلفت هم هست از اسمهای مادر یا از اسمهای خیلی برجسته است که امیدوارم اگر برسیم باید انشاء الله خدمت شما توضیح بدهیم.@ (ضادَ النّورَ بِالظُلمَۀ) برای اینکه فشار بحث کم بشود من همه این فقره را کامل تا آخر معنا میکنم میخوانم برایتان (ضادَ النّورَ بِالظُلمَۀ وَ الجَلایَۀَ بِالبُهم وَ الجَسوَ بِالبَلبَل وَ السَردَ بِالحَرور مُؤَلِفٌ بَینَ مُتَعادیاتِها مُفَرِقٌ بَینَ مُتَدانیاتِها).@ خداوند بین نور با تاریکی تضاد قرار داده بین آشکاری با ابهام تضاد قرار داده ما یکسری چیزها برایمان آشکار است یکسری چیزها برایمان مبهم است که این در همه مراحل وجود دارد در حس در خیال در وهم در عقل اینجا وجود دارد یک سلسله چیزها چیزهایی هست که بسیار بَیِن و آشکار هست یک سلسله امور هست که ابهامدار هست.@ خشکی را با رطوبت و سردی را با حرارت متضاد قرار داد بین مخالفان آنها نزدیکی قرار داد و بین نزدیکان آنها جدایی افکند که حالا انشاء الله این را میخواهیم روی آن کار بکنیم اصل اول بحث تضاد هست یعنی بحث اولیه ما بحث تضاد هست که خداوند تبارک و تعالی باید به نحوی برای ما جلوه بکند خودش را به ما بشناساند و از طریق این کیفیت خلقت ما را به معرفت حقیقی برساند هم ما را به معرفت حقیقی برساند هم راه را برای شدن برای ما باز بکند.@ بنابراین یک سلسله اصول و قواعدی در این مسئله وجود دارد که من دانه دانه اینها را توضیح میدهم مسئله اول این هست که ما با اللهی سر و کار داریم که این الله بینهایت و یکتاست ضمن این که دارم این اصل تضاد را توضیح میدهم انگار که ما داریم یک دوره مرور میکنیم روی اردوی قبلی.@ ما با اللهی روبرو هستیم که بینهایت و یکتاست این یک مسئله که این یکی از معارف قطعی مسلّم ما هست و مرکب هم نیست گفتیم چرا مرکب نیست چون اگر بخواهد ترکیب داشته باشد محدود میشود و نیازمند به اجزاء، مرکب همیشه به اجزاء خودش نیاز دارد وجود و هستی چون مطلق و واحد هست ترکیببردار نیست امکان ندارد ترکیب داشته باشد.@ چون مطلق است بینهایت است و چون بینهایت هست جایی برای چیزی دیگر نخواهد گذاشت پس مرکب نمیتواند باشد این یادمان باشد در این جهت ترکیب خارجی در آن راه ندارد و محتاج به اجزاء نیست به محض اینکه ترکیب آمد محدودیت میآید و مخلوق بودن پس ترکیب نشاندهنده محدودیت و مخلوق بودن هست.@ پس وقتی میگوییم خداوند تبارک و تعالی یکتاست احد است وقتی احدیت را گفتیم یعنی چی؟ یعنی دیگر امکان تعدد ندارد و همچنین عقل را هم این را میپذیرد تأیید میکند که ما نمیتوانیم هستی داشته باشیم که هستی مطلق هست این ذات هستی ترکیببردار نمیتواند باشد.@ اگر محدود باشد نیازمند میشود اگر نیازمند شد ازلی نیست چون گفتیم هستی ازلی است نمیتوانیم یک زمانی را تصور بکنیم که هستی نبوده امکان ندارد هیچ شعوری عقل سالمی نمیتواند بپذیرد یک زمانی را که ما هستی نداشتیم اگر هستی نداشتیم باید ضدش را جایش داشتیم میشود نیستی، این دیگر بدتر میشود یعنی ما یک چیزی به نام نیستی داشتیم عدم بوده اول یعنی هیچی نبوده اگر هیچی نبوده از توی نیستی هستی بوجود نمیاید.@ بنابراین هستی امکان ندارد هیچ وقت نبوده باشد هستی مطلق وجود همیشه بوده ازلیت دارد ابدیت هم دارد به محض اینکه شما محدودش کردید ازلیت و ابدیت را از آن میگیرید دیگر این نمیشود.@ حالا وجود مقدس امام رضا(ع) در مورد حق تعالی میفرماید که (فَلَم یَزَل واحِداً کائِناً لا شَیئَ مَعَهُ بِلا حُدودٍ وَ لا اَعراضٍ وَ لا یَزالُ کَذلِک) میفرماید خداوند همیشه واحد بوده همیشه موجود بوده وجود داشته واحد موجود یک هستی وقتی میگوییم خداوند یعنی هستی مطلق، هستی مطلق همیشه بوده همیشه هم یکتا بوده احدیت و واحدیت داشته همیشه همینطوری بوده.@ هیچ تغییری هم نکرده (لا شَیئَ مَعَهُ) هیچ چیزی با او نبوده خداوند با هستی مطلق یک چیزی غیر از این هستی مطلق هم بوده نه پس ما آن چیزی که داریم در متن خارج چیست؟ هستی مطلق هست با ظهورات خودش تمام شد چیز دیگری نیست این وسط خبر از یک موجودی غیر از هستی مطلق نیست نداریم اصلاً (بِلا حُدودٍ وَ لا اَعراض) حد و عرضی هم نداشته حدودی داشته باشد.@ عَرَض یعنی یک چیزی که بیرون از این چیز به وجود عارض میشود مثلاً میگوییم این رنگ است رنگ عرض است از بیرون آمده به این رسیده (وَ لا یَزالِ کَذلِک) پس دو بار کلمه لا یزال را آورد حضرت یکی اول گفت فلم یزل آخرش هم فرمود و لا یزال، و لا یزال لم یزل لم یزال معنایش همیشه است.@ (وَ لا یَزالِ کَذلِک) یعنی خداوند تبارک و تعالی همیشه همین بوده همیشه این یک وجود واحد بینهایت که چیزی با آن نبوده عیون اخبار الرضا ج 1 صفحه 95.@ پس اگر محدود شد دیگر غنی به ذات هم نمیتواند باشد ببینید ما از یک فهم صحیح و یک فهم فطری وجود مطلق و نامحدود چقدر برکات دارد ما با آن تمام اسماء الهی را میتوانیم استخراج بکنیم باز دارم تأکید میکنیم ذهنتان را تمرکز بدهید روی هستی مطلق اگر کسی موفق بشود هستی مطلق را خوب تصور بکند که هستی نمیتواند محدود باشد چرا؟ چون محدودکنندهاش باید از جنسی غیر از خودش باشد یعنی چی؟ نیستی، ما که نیستی هم نداشتیم.@ لذا هر چه هست هستی و هستی و هستی و جلوههای آن زمان ندارد مکان ندارد ازلی است ابدی است ضد ندارد صمد است پس اگر محدود شد دیگر غنی به ذات هم ندارد لذا وجودش هم دیگر ذاتی نیست.@ شما الان میگویید پس ما در طبیعت غیر از الله درخت هم داریم کوه هم داریم آدم هم داریم جن هم داریم ملک هم داریم آسمان هم داریم اینها چه چیزی هستند؟ اینها مگر وجود ندارد؟ خیال که نیست چرا وجود دارد هستی است اما وقتی نگاهشان میکنیم میبینیم این هستی محدود است نیازمند است به ذات نیست پس جلوه است ظهور است هستی هست اما هستی محدود است ظهور هستی کل است ظهور اصل هستی است جلوه اصل هستی است.@ از همین جا میفهمیم که این ذات ندارد وابسته به غیر خودش هست خودش قائم به خودش نیست که بتواند خودش را نگه دارد نمیتواند خودش را نگه بدارد.@ پس اینکه حضرت میفرماید بلا حدودٍ یعنی چی؟ یعنی خداوند هیچ نوع حدی برایش متصور نیست کمترین قید کمترین محدودیت در خدا راه ندارد نه در ذاتش نه در صفاتش و نه در افعالش به هیچ وجه حد ندارد این یک مقدمه.@ وقتی میفرماید و لا اعراض چی؟ فرمود بلا حدود و لا اعراض عرض هم ندارد عرض یعنی چی؟ گفتیم یعنی یک چیزی که از بیرون بیاید و روی یک چیزی عارض بشود و آن را تحت تأثیر قرار بدهد رنگ بو مزه خنده گریه یک چیزی به آن عارض بشود عرض را ایجاد میکند که روی موجودات تأثیر بگذارد اما چیزی روی هستی مطلق تأثیر نمیگذارد.@ هستی مطلق خودش همه کمالات را دارد اگر قرار باشد چیزی روی آن اثر بگذارد باید یک چیزی غیر از خودش باشد که اثر بگذارد در حالی که او واحد است احد است چیزی خارج از او نیست که بتواند روی این اثرگذار باشد خدا را چیزی بتواند تأثیر بگذارد روی آن، اینطوری نیست خدا مرکز احساسات و عواطف اینگونهای یا اعراض در معرض اینها قرار نمیگیرد.@ پس کمیت نمیتواند داشته باشد کیفیت هم نمیتواند داشته باشد که این چطوری هست که بخواهیم بیانش بکنیم به این شکل نمیتوانیم بیان بکنیم.@ نه کمیتبردار است نه کیفیتبردار است تحول در آن اتفاق نمیافتد تغییر و تحولی در آن اتفاق نمیافتد چون تغییر و تحول باید حتماً عامل و مؤثری باشد بتواند یک چیزی را تحت تأثیر قرار بدهد در آن تغییر و تحول ایجاد بکند این تغییر و تحول در آن اتفاق نمیافتد چیزی وجود ندارد که اتفاق بیفتد و آن را تحت تأثیر قرار بدهد.@ (وَ لا یَزال کَذلِک) همیشه همینطوری بوده خداوند یعنی چی همینطوری هست؟ یکتاست بینهایت است نامحدود است محدود به زمان و مکان نیست و محدود به دوری و نزدیکی نیست خداوند نمیتوانیم بگوییم از یک چیزی دور است به یک چیزی نزدیک است یک چیزی از او دور است یک چیزی به خدا نزدیک است چون هستی مطلق است همه جا یکسان خداوند حضور دارد.@ بنابراین دوری و نزدیکی با اشیاء برایش معنادار نیست این به هیچ وجه، خالق زمان است خالق مکان است اینها را اگر دارم توضیح میدهم به عنوان مقدمه در واقع داریم فقرات بعدی را هم توضیح میدهیم چون فقرات بعدی هم اینها را همه را داریم خالق زمان است خالق مکان هست آن هم برای موجوداتی که زمانی و مکانی هستند.@ خداوند یک سلسله مخلوقات دارد زمانی و مکانی نیستند آن موجودی که قالب زمانی میگیرد قالب مکانی میگیرد برایش زمان و مکان هم خداوند خلق کرده پس وقتی کسی زمان و مکان را خلق میکند خودش فوق زمان و مکان است زماندار نیست مکاندار نیست هستی مطلق، از کِی بوده تا کِی هست سؤال غلط است.@ وقتی میگوییم تا کی هست یعنی بعد از او باید نباشد دیگر امکان ندارد بعد از او نباشد هستی کجا میخواهد برود جایی نیست که بگوییم برود عدمی وجود ندارد که او را تهدید بکند از کی بوجود آمده خدا قبلاً کی بوجود آمده یک کسی که در ذات خدا تصور نکند تفکر نکند این است بگوییم خدا برو عقب کی بوجود آمده.@ ما فکر میکنیم خدا هم یک کسی هست در نظام خلقت مثل بقیه مخلوقات است او هم یک جایی در گوشه نظام هستی هست اسمش خدا هست مثلاً در آسمان هفتم یک جایی هست یک کسی هم هست اسمش چیست؟ خداست.@ یک فضا داریم ما مثلاً این تصور عامیانه اینطوری هست ما مکان داریم فضا داریم آسمان اول و دوم و سوم و هفتم خدا آن بالا بالاها نشسته نه همه این آسمان اول دوم و سوم هفتم که میگوییم خودش جلوههای هستی مطلق هست بنابراین زماندار مکاندار نیست خالق هستی و زمان هست خالق مکان هست بنابراین گذشت زمان برای خدا معنادار نیست تأثیر و تغییری در ذات و صفات او ایجاد نمیشود این هم یادمان نرود.@ به روایت بپردازیم از امام صادق(ع) میفرماید که (رَبُّنا نُوریُ الذات وَ حَیُّ الذات و عالِمُ الذات صَمَدیُ الذات) چهارتا چیز را خداوند دارد بیان میکند نور و حیات و علم و صمدیت (رَبُّنا نُوریُ الذات وَ حَیُّ الذات و عالِمُ الذات صَمَدیُ الذات) چقدر هم قشنگ است آدم این موجود به این عظمت را این وجود به این عظمت را به خودش نسبت میدهد.@ میگوید من ربّم یک همچین کسی است چقدر افتخار میاورد برای انسان (کَفی بی عِزً اَن اَکونَ لَکَ عَبدا) این عزت برای من بس که من مطیع تو هستم عبد تو هستم (کَفی بی عِزً اَن اَکونَ لَکَ عَبدا وَ کَفی بی فَخراً اَن تَکُونَ لی رَبّا) این افتخار برای من بس که یک کسی مثل تو رب من هست من یک ربی مثل تو دارم.@ آنوقت شما ببینید یک رکوع یک سجده چقدر به انسان لذت میدهد دیگر انسان اصلاً گرفتار توهمات تحقیر نمیشود هیچ کس نمیتواند آدم را تحقیر بکند با یک رکوع و سجده درست و حسابی، اگر یک کسی نماز خواند دو رکعت نماز خواند این فهمید چه چیزی میخواند هیچ وقت احساس تحقیر حقارت کوچکی به او دست نمیدهد.@ هیچ وقت نمیگوید فلانی مثلاً من را تحویل نگرفت به من توهین کرد توهین و تحویل نگرفتن مال قالبهاست نه مال ما، یادتان نرود بحث قالبها یادتان نرود مثلاً یک کسی میگوید زن میگوید مرد من را تحویل نگرفت به من بیمحلی کرد مرد میگوید زن به من بیمحلی کرد من را تحویل نگرفت این من کیست؟ من قالب است.@ اگر کسی خودش را قالب معنا بکند احساس حقارت میکند حقش هم هست درست هم هست احساست حقارت کرده حقش نیست حقش هست که تحقیر بشود اما اگر یک کسی خودش را درست شناخت اصلاً چیزی به اسم ازدواج نکردن طلاق گرفتن این که فلانی من را ترک کرد جواب من را نداد به من بیمحلی کرد همه مال صورت و قالب است مال حقیقت من نیست.@ من کیستم من مینشینم جلوی وجود مطلق به او میگوییم تو رب عظیم من هستی میافتم به پایش میگویم تو رب اعلای من هستی با تو من التماس به هیچ کس نمیکنم با تو در مقابل هیچ کس کوچک نمیشوم با تو هیچ وقت زودرنج و حساس نیستم با تو هیچ وقت عصبیت سراغ من نمیاید با تو هیچ وقت حسادت سراغ من نخواهد آمد.@ قربان امام صادق بروم وقتی داشته این را میگفته انگار که چه مستانه اینطوری حرف زده (ربنا ربنا ربنا) انبیاء وقتی میخواستند خدا را تعریف کنند همچین با قدرت یک پیغمبری مثل موسی بلند میشود میرود میایستد جلوی فرعون هیچ کس جرأت نداشت با او حرف بزند ادعای خدایی داشت (رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى).@ ابراهیم را نگاه کنید با رب میرود اینطرف و آنطرف مبلغین تاریخ اسلام را نگاه کنید مبلغین پیامبران اولیاء الهی اینقدر شجاعت داشتند اینقدر قدرت داشتند چون با رب میرفتند موسی وقتی میخواهد برود تبلیغ میگوید (إِنَّ مَعِي رَبِّي) همراهم ربم هست دیگر از چه چیزی بترسم (إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) هدایتم میکند.@ چه نگرانی چه دلشورهای من داشته باشم مگر این رب من را ول میکند مگر این رب من را مهمل میگذارد اصلاً تنهایم نمیگذارد چقدر قشنگ است آدم با این رب زندگی بکند با این رب حرف بزند عاشق این رب باشد محبوب این رب باشد.@ (رَبُّنا نُوریُّ الذات حَیُّ الذات عالِمُ الذات صَمَدیُّ الذات) یعنی ذاتش نور است نه اینکه یک کسی هست نوری دارد نه خودش نور است حالا این خودش نور را در انواع مراتب نور توضیح میدهیم انشاء الله خود الله نور است خودش ذاتاً نور است حالا اینکه ذاتاً نور است را باید توضیح بدهیم.@ ذاتاً حیات است یعنی اینطوری نیست که یک موجودی باشد یعنی موجودیتش یک چیز است حیاتش یک چیز دیگر است نه همه موجودیتش و ذاتش حیات است همه موجودیت و ذاتش نور است (عالم الذات) نه اینکه مثل ما مثلاً یک موجودی باشیم علم هم داشته باشیم یا نداشته باشیم ممکن است عالم باشیم یا جاهل باشیم.@ علم ما هم مثلاً نسبی باشد بالا برود پایین بیاید کم بشود فراموشی داشته باشیم نه ذاتش علم است کمال مطلق است همه هستی همه کمالات را هم دارد (صمدی الذات) ذاتش بینیاز است پس وقتی میگوییم ذات با صفت هیچ فاصلهای ندارد ذاتش عین صفتهایش است صفتهایش عین ذاتش هستند هر صفتی که در آن به کار میبری هر اسمی که در آن به کار میبری ذاتیش هست.@ حالا این الله داستان میخواهد شروع بشود بحثها را پشت سر گذاشتیم زمینهها را انجام دادیم حالا میخواهیم برویم سراغ این جلوه این الله باید از بینهایت بودن جلوه بکند میخواهد خلق بکند دیگر، وقتی میخواهد خلق بکند خودش ذاتش مطلق و بینهایت است اگر بخواهد جلوه بکند.@ این موجودی که، خواهش میکنم خیلی دقت بکنید اگر کسی برایش سؤال مطرح هست حتماً رد نشوید این قسمت را چون یک نفر نباید در این جلسه باشد که این مطلب را نفهمیده باشد.@ ببینید ذات یک پارچه هستی یک پارچه وجود مطلق و یکپارچه ترکیب که ندارد جنس که ندارد فصل که ندارد قرین که ندارد اگر یک موجودی وقتی میگوید (نوری الذات حی الذات عالم الذات صمدی الذات) یعنی اینطوری نیست صمدیت یک چیز باشد و نور هم یک چیز دیگر، بعد حیات یک چیز باشد علم هم یک چیز دیگر، یعنی صمدیتش عین علمش هست و علمش عین نورش است و نورش عین حیاتش است.@ خوب دقت کنید میخواهیم وارد یک بحث خیلی خیلی مهم بشویم پس همه صفاتش قابل تمایز نیست بگوییم این علمش هست این قدرتش هست این صمدیتش هست این حیاتش هست نه، همه آنها یکی است پس اسم اگر دریافت میکنیم مال بعد از ذات است.@ یعنی یک ذات اینطوری داریم حالا اگر بخواهد یک ذات اینطوری شناسایی بشود باید ما اسم در بیاوریم بگوییم رحمان است رحیم است حیات دارد نور دارد قدرت دارد صمد است یعنی تبایین اینجا باید ایجاد بکنیم الان یک مربی نشسته اینجا من نشستم اینجا میخواهم برای شما حرف بزنم حرف نزنم من یکپارچهام در درون خودم یک تکهام یکپارچهام.@ اینطوری نیست که علم من با کرم من با سایر صفات من چند جای وجود من باشد من یک موجود یکپارچهام حالا اگر بخواهم برای شما جلوه بکنم باید جلوه محدود خاص بکنم الان من میخواهم برای شما درس بدهم بعد ریاضی درس بدهم شما میگویید آقا ما اردوی اسماء الله آمدیم شما باید جلوه اسماء اللهی بکنید برای ما این بحث را توضیح بده پس باید تجلی محدود بکنم دیگر درست شد باید جلوه محدود داشته باشم.@ از اینجا داستان خلقت شروع میشود که یک ذات یکپارچه بینهایت که آنجا اصلاً قابل شناسایی و تشخیص نیست دقت کنید هیچ چیزش قابل تشخیص نیست خوب دقت کنید ذات بینهایت و مطلق هیچ جلوه نکرده قابل شناسایی نیست، حالا همه کمالات را دارد یا ندارد؟ همه کمالات را به نحو فنا دارد یعنی همه اسماء و صفاتش در خودش فانی هستند با خودش یکی هستند.@ الان میخواهد شروع کند به خلق میخواهد جلوه بکند اینجاست که شما معنی این حدیث را میفهمید (کُنتُ کَنزاً مَخفیّا) من یک گنج پنهان بودم این پنهان بودن یعنی چی؟ چون یکپارچه است یک تکه است قابل شناسایی نیست نمیشود شناختش (فَخَلَقتُ الخَلق لِکَی اُعرَف) خلق کردم مخلوقات را تا شناخته بشوم دوست داشتم شناخته بشوم.@ یعنی چی شناخته بشوم؟ یعنی نیاز داشتم دوست داشتم نه اینکه من نیاز دارم چون او همه کمالات را دارد (فَخَلَقتُ الخَلق لِکَی اُعرَف) بلکه تا بر بندگان جودی کنم خودم که نمیخواهم سودی بکنم حالا الان این باید جلوه بکند اگر بخواهد جلوه بکند چطوری میتواند جلوه بکند؟.@ باید معلوم بشود که این خدا علم دارد یا نه حیات دارد قدرت دارد صمدی است واصل است فاصل است چه میخواهید بگویید عفوو است غفور است کریم است لذا داستان تضاد از اینجا شروع میشود یعنی باید جلوههایی داشته باشد که همه با هم تفاوت داشته باشند.@ شما وقتی میخواهید یک نفر را بفهمید که این چقدر آدم بزرگی است این باید حرف بزند باید جلوه بکند متفاوت هم جلوه بکند بگوییم اَ این را بلد است این را بلد است. اگر یک چیز یکپارچه و یک تکه باشد قابل شناسایی نیست تضاد کمالات را نشان میدهد تفاوتها ظهور اسمهای مختلف نشان میدهد که این الله چه کسی هست. من الان دارم میگویم خودم حالم دارد خراب میشود یعنی پوستم لرزه دارد ما خدا را شکر نمیفهمیم.@ همین به ما گفتند بروید جوشن کبیر بخوانید مفاتیح میگذاریم زیر بغل میرویم مسجد باز میکنیم خیلی جگر میخواهد هزار تا اسم را میخوانیم ککمان هم نمیگزد اصلاً اتفاقی هم نمیافتد چهار تا عاروق میزنیم میگوییم چایی بردار بیاور.@ آدم دِهشَت میگیردش آقا همینطوری داری کنتراتی گرفتی هزارتا اسم را خواندی یک ذره فکر کن روبروی چه کسی ایستادی این حرفها را میزنی رحمان رحیم مالک جواد کریم غفور ودود اوه آخ آخ چکار میکند با آدم، خیلی جگر میخواهد آدم این اسمها را بخواند.@ لذا خیلی از بزرگان نمیتوانستند اصلاً نمیتوانند همان اسمهای اول را شروع میکنند از حال میروند اصلاً شاید نتوانند تا آخر بروند گاهی وقتها فقط برای انجام وظیفه که مثلاً حالا مستحب است من یک مروری از نظر علمی گفتیم ما نیاز داریم فقط این اسمها را بخوانم ولی وقتی شروع میکنی اصلاً نمیتوانی بروی تا آخرش.@ هر یک دانهاش که تو وقتی میخواهی روبرو بشوی با یک کریم بینهایت یک جواد بینهایت میدانی یعنی چی جود بینهایت آقا یک زمانی که نمیدانیم چه موقع هست یک کسی به نام الله ته ندارد که خلق کرده دارد جلوه میکند یک کسی گفت خدا قیامت شد میخواهد چکار کند سؤال بچگانه قیامت شد میخواهد چکار کند صد تا هزار تا میلیارد قیامت آمده.@ آن ذکر شریفی را که به شما یاد دادم یادتان نرود پارسال نشستیم شبها کار کردیم با هم اگر دستتان نباشد آدم جان میدهد اگر بخواهد بفهمد اگر نفهمد که خیالش راحت است جان هم نمیدهد میگوید من نفهمیدم چی شد این را که آقا توضیح داد من نفهمیدم الحمد لله جان هم نمیدهیم (سُبحانَ اللهِ کُلَما سَبَّحَ اللهَ شَیءٌ) چون نمیتوانیم تخلیهاش بکنیم.@ لذا اینها مثلاً شروع میکردند یک چند تا اسم که میخواندند میرفتند دیگر اصلاً مگر میشود رفت تا آخرش، مگر آدم بخواهد نفهمیده تلقین کند به خودش همینطوری بخواند و برود ولی اگر بخواهی بایستی و بگویی اینطوری، شما در ذات یکپارچه به ابهام میرسی به مقام ابهام میرسی بهم دارد خفا است گنج مخفی است.@ آن مقاماتی که در عرفان میگویند سیر نزولاتی که دارد میاید یک جاهایی میگویند مقام گنج مخفی ذات اصلاً آنجا شما راه ندارید چیست این، فقط ما میدانیم یک هستی مطلق است اگر بخواهد شناخته بشود فقط باید جلوه بکند یعنی باید از مقام احدیت در بیاید چون احدیت یکپارچگی بود یادتان هست گفتیم احدیت یعنی یکپارچگی.@ اگر بخواهد از توی احدیت در نیاید هیچی رحم کرد خدا از احدیت در آمد رسید به واحدیت یعنی مرتبه اسماء و صفات چه لطفی در حق ما کرد رسید به اسماء و صفات اسماء و صفات ایجاد شده شما اگر این اصل تضاد را بخواهید بردارید تمام نظام هستی یعنی خلقت بهم میریزد هیچی دیگر نیست.@ شناخت و معرفت فقط در زمینه تضاد ایجاد میشود میگوید آقا من این را شناختم اگر تضاد نباشد شناخت امکانپذیر نیست اگر تضاد نباشد حرکت امکانپذیر نیست بزرگان فرمودند (لَولاَ التَضاد ما صَحَ دَوامُ الفیض مِن مَبدَءِ الجَواد) اگر تضاد نباشد مبدأ جواد نمیتواند فیضش را برساند خدا فقط با تضاد ایجاد تضاد این فیض ابدی بیکران خودش را ظهور میدهد.@ حالا خداوند میخواهد ما را بسازد خلق کرده دیگر درست است خلیفۀ الله هم دارد خلق میکند (إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) حالا من از این مقام خلافت چه چیزی دارم؟ از مقام خلافت فعلاً یک توانش را دارم اول قوس صعود و نزول را داشته باشیم الله را دارید که کمال مطلق هست این اول یک جلوه کامل کرده دقت بفرمایید البته اینها با هم یک اختلافاتی دارند که ما آنها را در نظر نگرفتیم در یک ردیف ذکر کردیم.@ مَثَل اعلی یعنی عالیترین نمونه، اول خدا یک الله ظهوری درست میکند یعنی یک خلیفه ظهوری درست میکند اولین جلوهاش این هست که یک ظهور کامل بکند وقتی میگوییم ظهور یعنی دیگر از خودش ذات ندارد وقتی میگوییم الله ظهوری در باطن غلط است این کلمه اما دیگر چارهای نداریم میگوییم یک کسی عین الله لذا خودش در قرآن آمده مشکل ما را حل کرده گفته مَثَل اعلی عالیترین نمونه از خودش را درست کرده.@ اول این کار را میکند ترتیب ظهور یک موجودی که در نهایت ابهام است البته خود الله هم ظهور است چون قبل از الله ما در سوره توحید (هو) را داریم یعنی وقتی میگوییم(هو) یعنی مقام غیب الغیوبی دقت کنید (هو) او ما فقط میتوانیم یک اشاره به او بکنیم او، میتوانیم فقط بگوییم هستی مطلق را از او تعبیر بکنیم اما وقتی میگوییم الله یعنی این هستی مطلق همه کمالات را یک جا دارد.@ آنجایی که الله را (هو) را با همه کمالاتش یک جا در نظر میگیری یک اسم روی آن میگذاری، اسمش چیست؟ الله این الله یعنی وجود مطلق با لحاظ همه کمالات وجودیش یک مَثَل اعلی از خودش خلق میکند که اسمهای مختلف دارد گفتم اینهایی که الان نوشتیم قلم، روح، عقل، لوح، مَثَل اعلی، و نور محمد(ص) اینها همه اسمهای یک حقیقت است با هم یک مقداری اختلاف دارند اما همین است در آن ردیفهای خلق اول هستند.@ وقتی موجود کامل را خلق کرد خلیفۀ الله را خلق کرد این باید از این بیاید پایینتر و تمام اسمها مصداق پیدا بکند چون میخواهد هزارتا اسم بیش از هزارتا دارد ته که ندارد میخواهد کمالاتش را دانه دانه پایین بدهد ظهور بدهد لذا باید تجلی بکند جلوه بکند و تا این جلوه در قالب نگیرد قابل شناخت نیست.@ شما وقتی میگویی کرم با جود باید یکطوری باشد که من بدانم جود یعنی چی کرم یعنی چی وقتی میگویی عفو است و غفور است در فارسی هر دو مینویسیم بخشنده خدا میبخشد ولی وقتی میگوییم خدا عفو میکند با خدا مغفرت میکند دو چیز دیگر است دو چیز متفاوت است نزدیک هم هست ولی با هم فرق دارد.@ وقتی میگوییم یا سبحان و یا قدوس، قدوس بالاتر از سبحان است میگوییم سبحان الله سبحان ربی الاعلی و بحمده یک بار میگوییم سبوحٌ قدوس وقتی کردی قدوس از سبحان سبقت میگیری یک چیز دیگر است یک چیز بالاتر از سبحان هست وقتی من نفهممش نمیتوانم با این ظهور ارتباط برقرار بکنم با ظهور اسم قدوس دیگر نمیتوانم ارتباط برقرار بکنم.@ پس باید بیاید نقشه را داشته باشید باید بیاید به جبروت بعد ملکوت بعد میاید در ناسوت قوس نزول میاید به ناسوت یا همان دنیا، دنیا آخرین پایینترین ظهورات هستی مطلق هست یعنی وقتی پای ماده آمد با ظهورات محدود سر و کار دارید شما دائماً با ظهورات محدود سروکار دارید و آخرین مراحل ظهورات کمال بینهایت هست.@ اینها را میگویند یعنی اینها خدا چون میخواهد ما را تربیت بکند میخواهد ما را ببرد مثل خودش بکند مَثَل او بشویم ظهوراً نه ذاتاً میخواهیم بشویم باید آموزش بدهد استاد اگر بخواهد شاگرد را آموزش بدهد باید چکار بکند؟ باید جلوه بکند یعنی باید تنزل پیدا بکند یعنی باید ظهور داشته باشد.@ یعنی باید کلام داشته باشد حرف بزند بیاید پایین تمام آن مقاماتی را که دارد در قالب کلامش بکند یعنی محدودش بکند لفظ بکندش تا به گوش شاگرد بخورد شاگرد این مراحل را عکس طی کند بیاید بالا، او از فوق عقلانیت از استاد از ذاتش میاید از احدیتش باید بیاید در مقام واحدیت، یعنی توجه بکند که من چه میدانم باید به صفت خودش توجه بکند الان میخواهم چه چیزی یاد بدهم.@ پس دیگر از ذاتش باید در بیاید از آن حالت ابهامی که هیچ ظهوری ندارد باید در بیاید میاید در این مقام از این مقام وقتی توجه میکند که چه چیزی باید بگوید حالا میگوییم فیزیک میگوییم ریاضی جبر میگوییم الهیات میگوییم این کلی است حالا این را باید چکار بکند میخواهد یک چیزی از این نوع مسائل را برای شاگرد بگوید هی باید جلوه محدود بکند بیاوردش در عقل چه میخواهم بگویم بعد تصورش بکند تخیلش بکند توهمش بکند بعد باید تبدیلش بکند به لفظ به صوت به ماده.@ پس استاد چکار میکند؟ استاد دارد مجرد را به ماده تبدیل میکند هی نگوییم خدای مجرد چطوری ماده تولید کرده خُب من هم دارم تولید میکنم شما هم دارید تولید میکنید ولی ما ظهوراً هستیم این قدرت را داریم اما ظهوراً، من میتوانم یک امر مجرد کاملاً غیر مادی را تبدیل به صوتش بکنم الان کردمش ماده دارم با کلمات و ماده و فرکانس به شما بیان میکنم خیلی ساده از کنار این داریم رد میشویم.@ بله شما هم میفهمید میگویید بله اینطوری است درست است یک ذره فکر کن ببینید خدا چکار کرده (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ) یک کسی مثل خودم درست کردم مثل خودم از ذات میاید از احدیتش میاید در واحدیت از واحدیتش میاید در جبروتش از جبروتش میاید در ملکوتش از ملکوت میاید در ماده و جلوه مادی میکند.@ تمام این نقشه که شما دارید میبینید نقشه خودتان هست دقت کنید از ذات میاید تا پایین ماده که انشاء الله توضیحش را بگذاریم برای جلسه وقتمان تمام شده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 004 - نسیم حیات ۳
متن کامل (خام) جلسه 004 - نسیم حیات ۳