جلسه 028 - نسیم حیات ۲
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - نسیم حیات ۲

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ فقره 16 را از خطبه شریف آقا امام رضا(ع) درباره حق تعالی خواندیم این فقراتی که تا تقریباً پایان خطبه باقی مانده تماماً یا اکثراً اسمائی هست که ما باید سلب بکنیم از خداوند تبارک و تعالی.@ جنبههای سلبی هست در شناخت خداوند و توجه به اینها ذهن را خیلی باز میکند و آزاد میکند از آن خرافات توهماتی که شیطان میتواند به وسیله همین توهمات بین ما و خدا بین ما و معرفت الله فاصله بیندازد لذا حضرت دائماً دارد غلطهای معرفتی را میگیرد.@ وقتی که میگوید(مُدَبِّرٌ لا بِحَرَکَه مُریدٌ لا بِهَمامَه شاعٍ لا بِهِمَّه سَمیعٌ لا بِآلَه بَصیرٌ لا بِاَدات) اینها برای این هست که ما یک شناخت دقیق و به دور از توهم و خرافه نسبت به خداوند تبارک و تعالی داشته باشیم.@ در واقع حضرت یک سلسله شناختهای ایجابی و تثبیتی برای ما ارائه دادند و بعد دارند پیرایههایی را که ممکن است به خدا بسته بشود یا در ذهن ما توهم بشود آنها را دارد از ما حضرت جدا میکند تا ما یک شناخت خالص و خوب و ناب نسبت به حق تعالی پیدا بکنیم بنابراین این فقرات خیلی مهم هستند قدر بدانیم اینها را خیلی اهمیت دارد.@ در فقره 17 داریم(لا تَصحَبُهُ الاَوقات وَ لا تَضَمَّنَهُ الاَماکِن وَ لا تَأخُذُهُ السِنات وَ لا تَحُدُهُ الصِفات وَ لا تُقَیِّدُهُ الاَدَوات) خداوند را اوقات همراهی نمیتوانند بکنند یعنی همنشین خدا وقت نیست زمان همنشین خدا نیست چون مخلوق خداست زمان و مکان مخلوقات خدا هستند دو امر محدود هستند و خداوند هرگز محدود به مخلوقات خودش نمیشود.@ این نکته را دقت کنید یک قاعده کلی هست برای فهم این فقراتی که میخواهیم بخوانیم خداوند محدود به مخلوقات خودش نمیشود صفتهایی که به مخلوقات خودش عطا کرده خودش گرفتار آنها نیست خودش مشمول آنها نیست(وَ لا تَضَمَّنَهُ الاَماکِن) مکان هم همینطور مکان نمیتواند داشته باشند مکانها نمیتوانند خدا را دربر بگیرند خدا مکان ندارد خداوند در چیزی نیست.@ اگر یادتان باشد در فقرات قبل خواندیم(وَ مَن قالَ فیمَ تَضمَّنَه) اینجا دوباره آن لفظ تکرار شده آنجا حضرت فرمود هر کس بگوید خدا در چیست خواسته خدا را دربر بگیرد یعنی برایش این صفت را قائل شده که چیزی خدا را دربر میگیرد اینجا فرمود(وَ لا تَضَمَّنَهُ الاَماکِن) اماکن نمیتوانند بیایند خدا را دربر بگیرند.@ خدا خالق مکان هست فوق مکان هست و جا و مکان ندارد نیازی هم به جا و مکان ندارد همه جا حضور دارد و هیچ چیز مانع حضور او در هیچ چیز و هیچ جا نمیشود(وَ لا تَأخُذُهُ السِنات) خستگی، چرت، ضعف، سستی سراغ خدا نمیاید.@ چون این صفت صفتهای موجود محدود هست که یک منبع انرژی منبع تغذیه دارد که این تغذیهاش انرژیش آن منبع محدودیت پیدا میکند روبه افول میگذارد تمام میشود بعد از حالت نشاط به سمت چرت و خستگی و ضعف و خوابآلودگی بیهوشی میرود در حالی که در مورد خداوند تبارک و تعالی اینگونه نیست.@ خداوند قادر مطلق هست انرژیش را از جایی نمیگیرد نیرو از جایی نمیگیرد خالق قدرت هست برای دیگران، تأمینکننده قدرت برای دیگران هست بنابراین امکان ندارد این خدا چرت سراغش بیاید سستی و ضعفی بیاید(لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ) چرت و ضعف و خواب به سراغ خدا نمیاید.@ اگر بخواهیم یک نمونه مثال بزنیم نفس خود ما همینطور هست خداوند نفس ما را به گونهای آفریده که نفس ما چرت نمیزند خواب سراغش نمیاید نفس همیشه بیدار است در خواب هم که هست فعال است دارد کار خودش را انجام میدهد در بیهوشی هم باز فعال است خواب نمیاید خواب روی بدن میاید.@ بدن هست که ضعف آن را میگیرد چرت میگیرد میخوابد اما نفس شما وقتی که میخوابید میبینید نفستان کماکان فعال دارد به کار خودش ادامه میدهد هیچ چرت و ضعف و سستی شما در خواب ندارید در هیچ جا ندارید نفس انسان همینطوری است.@ خداوند یک نمونه از خودش را در ما قرار داده تا ما بتوانیم از طریق(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) کسی که نفس خودش را بشناسد رب خودش را هم میشناسد از این طریق میتواند به این معرفت برسد(وَ لا تَحُدُهُ الصِفات) صفتها خدا را محدود نمیکند با داشتن هیچ صفتی خداوند تبارک و تعالی محدود نمیشود.@ چون توصیف گفتیم محدود کردن حق، ما وقتی میتوانیم یک چیزی را توصیف بکنیم که آن چیز محدود باشد و بتوانیم کاملاً توصیف کنیم به آن احاطه پیدا کنیم خداوند وجود مطلق هست هیچ کس قادر به توصیف حق خداوند نیست.@ پس وصف حق تعالی اگر عین ذات و عین وجودش نباشد از محدودیت موصوف حکایت میکند یعنی اگر گفتیم خداوند سبحان است سمیع است بصیر است جمیل است اما همه این صفات عین ذات و عین هم هستند آن در بحث نفی صفات داشتیم اول خطبه داشتیم که توحید به معنای حقیقیش نفی صفات از خداوند تبارک و تعالی است.@ که گفتیم صفتهایی که خود خدا در قرآن یا معصومین دادند این صفتها عین هم و عین ذات حق تعالی است بنابراین با این صفات محدود نمیشود(وَ لا تُقَیِّدُهُ الاَدَوات) خدا را آلت و ابزار مقید نمیکند چون نیازی به آلت و ابزار ندارد.@ اینطور نیست که برای انجام کارها و تجلیاتش نیازمند به یک وسیله نیازمند به یک مخلوق یک چیزی غیر از ذات خودش باشد اینطور نیست و چون ادوات و آلات ندارد هیچ کدام از آنها مقیدشان نمیتوانند بکنند در حالی که ما همه مقید به ادوات و آلات هستیم.@ چشم ما کار نکند نمیبینیم گرفتار میشویم گوش ما کار نکند لبمان کار نکند دندانمان کار نکند زبان ما کار نکند دست و پایمان کار نکند همه موجودات اینطوری هستند اما حق تعالی نیازی به ابزار و آلات ندارند این هم از توضیحات مختصری در مورد فقره 17 اینکه ما اینها را خیلی توضیح نمیدهیم برای اینکه در توضیحات قبل از خطبه مفصل اینها بیان شده.@ فقره 18(سَبَقَ الاَوقاتَ کَونُه وَ العَدَمَ وُجُودُه وَ الاِبتداءَ اَزَلُه) سبقت گرفته بر زمانها بود خدا، تحقق و هستی خدا بر همه زمانها سبقت دارد نمیتوانیم بگوییم یک زمانی آن اول خدا چکار میکرد مثلاً آن قدیمها خدا چکار میکرد مثلاً قبل از خلقت آدم، همینطوری زمان برگردیم عقب، اولی برای خدا نمیتوانیم قائل باشیم.@ خدا مثلاً یک روزی آن آخر آنطرف تاریخ، نه اصلاً نمیتوانیم یک همچین تصوراتی در مورد حق تعالی داشته باشیم کون خدا بر همه زمانها سبقت دارد هستی خدا بر همه زمانها سبقت دارد اگر ما بتوانیم یک خدایی را تصور بکنیم که یک آغاز دارد یک نقطه شروع دارد این دیگر خدا نیست چون محدود است نقطه آغاز دارد و این دیگر نمیتواند خدا باشد این دیگر خدا نیست.@ بنابراین میفرماید که تحقق و هستی خداوند بر زمانها و اوقات پیشی گرفته(وَ لَعَدَمَ وُجُودُه) ببینید چه تعبیرهای بلند و قدرتمندی امام رضا(ع) دارد هر چند در آن تکرار هست چندین بار حضرت دارد به انحاء مختلف ورود میکند از جهات مختلف به یک مقصد ما را میرساند تا این مسئله کاملاً در قلب و ذهن ما تثبیت بشود کاملاً جا بیفتد.@ (سَبَقَ العَدَمَ وُجُودُه) یعنی وجود او بر نبودش سبقت دارد یعنی نمیشود نبودی باشد اصلاً نبودی نیست نبودش به معنای عدم هست و عدم هم نیست وجود ندارد بنابراین وجود خدا بر عدمش سبقت گرفته و تنها موجودی که وجودش بر عدمش سبقت گرفته خداوند تبارک و تعالی است.@ (وَ الاِبتِداءَ اَزَلُه) ازل همان ازلیت هست یعنی آغاز نداشتن، آغاز نداشتن خدا ازلیت خدا بر ابتدا و آغاز داشتن سبقت گرفته این در واقع یک عبارت دیگری از همان عبارت اول هست و عبارت دوم، اینها همه شبیه هم هستند.@ ابتدا را اگر ابتدای خودش بگیریم همینطور، ازلیت خدا بر ابتدائیت خدا پیشی دارد یعنی خدا ابتدا ندارد اما اگر ابتدا را ابتداء عالم بگیریم شروع عالم، باز ازلیت خدا بر شروع عالم و عوالم پیشی دارد.@ فقره 19(بِتَشعیرِهِ المَشاعِرَ عُرِفَ اَن لا مَشعَرَ لَه) واقعاً غیر از معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند چقدر زیبا که همه جهات را در مورد خداوند تبارک و تعالی در ذهن و قلب ما جا میاندازد حضرت.@ اگر یادتان باشد اول خطبه اینها در مجلس مأمون امام را برای اینکه ضایع کنند گفتند برو بالای منبر یک چیزی بگو گفت میخواهیم او را بفرستیم آنجا ببینیم چقدر به اشتباه میافتد و ضعف دارد حالا رفته همه را به قول امروزیها لوله کرده حضرت، که ما دو تا اردو آمدیم آن هم تقریباً نزدیک 50 ساعت همه دارند تلوتلو میخورند این را حضرت در چند دقیقه بیان کرده که همینطوری ایستاده و گفته.@ چه کسی میتواند غیر از معصوم اینگونه سخن بگوید این همه معارف این همه اطلاعات دقیق، فقط عصمت میتواند پشتش باشد(بِتَشعیرِهِ المَشاعِرَ عُرِفَ اَن لا مَشعَرَ لَه) مشاعر جمع مشعر است مشعر یعنی ابزار و آلت شعور، شعور یعنی فهم و درک، اما دقیقاً اینطور نیست.@ شعور از شعر میاید شعر یعنی مو، شعور یک فهمی هست که در آن باریکبینی است تیزبینی و باریکبینی هست یعنی یک دقت فوقالعاده هست غیر از یک فهم عادی است وقتی میگوییم مشعر یعنی وسیله یک درک خیلی دقیق، تشعیر یعنی شعور دادن یعنی مشعر دادن یعنی وسیله درک، وسیله شعور دادن.@ (بِتَشعیرِهِ المَشاعِرَ عُرِفَ اَن لا مَشعَرَ لَه) خداوند با این کارش که مشاعر یعنی وسائل شعور و فهم و درک دقیق را اعطا کرد به مخلوقات خودش با این فهماند که خودش مشعر ندارد یعنی وسیله ندارد احتیاج به ابزار برای فهم دقیق ندارد چون همه جا خودش حضور واحد دارد.@ (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) (لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ) هیچی برای خدا مخفی نیست(داخِلٌ فِی الاَشیاء لا بِالمُمازَجَه) وقتی که اینطوری هست در همه اشیاء حضور دارد(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) این حضور خداوند چه احتیاجی به ابزار دارد.@ در واقع حضرت دوباره ما را دارد میبرد سمت بینیازی حضرت نسبت به ابزار همان بحثی که در فقره 16 خواندیم که خداوند کارهایش با حرکت و ابزار و آلت نیست البته باز هم این چیزها را داریم(وَ بِتَجهیرِهِ الجَواهِرَ عُرِفَ اَن لا جَوهَرَ لَه) خداوند تبارک و تعالی به همه مخلوقاتش یک جوهر داده.@ یک طبعی داده به مخلوقات خودش یک طبیعتی برای مخلوقات قرار داده که این طبیعت یک سلسله عوارض یک سلسله خصوصیات هر کدام از موجودات طبعشان و جوهرشان دارند اینکه خداوند تجهیر کرده یعنی جوهر داده به همه موجودات به هر موجودی یک خصوصیتی داده یک ذاتی داده.@ نه ذات در مقابل ذات حق تعالی چون هیچ موجودی در مقابل خدا ذات ندارد همه بدون ذات هستند تجلی هستند جلوه هستند و آیه هستند اما این ذاتی که ما میگوییم نسبت به همدیگر و نسبت به عالم ماده میسنجیم که هر چیزی یک جوهری دارد هر چیزی یک ذاتی دارد یک خصوصیاتی دارد یک طبیعتی دارد.@ این طبیعت و خصوصیات هر چیز خداوند با طبیعت دادن و خصوصیت دادن و محدود کردن و اسیر کردن هر موجودی به طبیعت ویژه که هر موجودی خداوند اسیرش کرده محدودش کرده او را بسته به یک خصوصیت ویژه، خصوصیتهایی دارد که از آن خصوصیت ذاتی خودش تجاوز نمیکند.@ اینکه خداوند تجهیر کرده جواهر را(عُرِفَ اَن لا جَوهَرَ لَه) دانسته میشود که خداوند خودش جوهر ندارد کیفیت و خصوصیت ندارد نمیشود برای خداوند کیفیت و خصوصیت قائل بشویم در خطبه خواندیم.@ اگر کسی بگوید(وَ مَن قالَ کَیفَ فَقَد شَبَّهَ) اگر بخواهد بگوید کسی که خدا چگونه هست ما برای اینکه خدا را توضیح بدهیم اگر بخواهیم برایش کیفیت قائل بشویم مجبور هستیم او را تشبیه به مخلوقاتش بکنیم بگوییم مثلاً خدا اینطوری است آنطوری است مثل این است در حالی که(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ) تشبیه نمیشود کیفیت ندارد.@ بنابراین خداوند جوهر و طبیعت و کیفیت ندارد این چیزها مربوط به موجودات محدود و مخلوق هست که هر موجودی یک سلسله خصوصیات وجودی دارد تعریف و حدود دارد(وَ بِمُضادَتِهِ بَینَ الاَشیاء عُرِفَ اَن لا ضِدَ لَه) خداوند با تضاد انداختن بین اشیاء نشان داده که خودش ضدی ندارد.@ ضد اینجا البته یک بحثی در مورد تضاد داریم در فلسفه و گاهی وقتها در مباحث منطقی هم در بحث تقابل آمده که تقابل را به چهار نوع تقسیم میکنند یک تقابل تقابل عدم و ملکه است یک تقابل تقابل تناقض است یک تقابل تقابل تضاد است.@ بعد تضاد را که معنی میکنند شما در کتابها که نگاه میکنید چه در کتابهای فلسفی ما و چه در کتابهای منطقی تضاد را اینگونه معنا میکنند تضاد یعنی دو شیء غایت دوری و بُعد را داشته باشند که(یَرتَفِعان وَ لا یَجتَمِعان) هر دو رفع میشوند و جمع نمیشوند در حالی که اصلاً این تعریف تعریف درستی نیست ما با احترام به همه فلاسفه خودمان اصلاً ما چیزی به اسم تضاد در نظام خلقت به این معنایی که حضرت میگوید داریم.@ اما به معنایی که گفتند نداریم بعد مثال زدند سفیدی و سیاهی، میگویند مثل سفید و مثل سیاه شما برای سفیدی مگر میتوانید غایت قرار بدهید؟ ما بینهایت سفیدی میتوانیم داشته باشیم و بینهایت سیاهی، غایت ندارد که شما بگویید ته سیاهی.@ بعد الان میگویند این دو تا شیء سیاهی و سفیدی هستند با هم تضاد دارند این سیاهی و سفیدی که شما میگویید با هم تضاد دارند بینشان تضاد هست مگر سفیدیها و سیاهیهایی که ما در عالم داریم غایتش هست اصلاً بگوییم نهایتاً اینها یک غایتی هم داشته باشند.@ اگر بگوییم یک غایتی برایشان وجود دارد واقعاً تعریفی هست واقعاً یک جایی هست که نهایت سفیدی از این سفیدتر امکانپذیر نیست یک جا نهایت سیاهی است که از آن سیاهی سیاهتر امکانپذیر نیست بله این تعریف ممکن است درست باشد بگوییم تضاد آن است.@ اما چه کسی دسترسی به غایتها دارد همه چیز نسبی است ما یک سفید داریم از آن سفیدتر هم امکانپذیر هست یک سیاه داریم از آن سیاهتر هست سفیدتر هم هست بنابراین تخالف وجود دارد بهتر بود بزرگان ما این کلام را عوض میکردند و تخالف میگذاشتند هیچ چیز با چیزی ضد به این معنا نمیتواند باشد.@ پس مخالف چرا، ما اختلاف داریم برای همین شما نگاه کنید ما هیچ جا کلمه ضد را نداریم در قرآن ضد نداریم و در روایت هم نداریم یکی دو جا که آمده آن یکی دو جا هم با آن تعریفی که فلاسفه گفتند جور در نمیاید به معنای تخالف هست مثل شیرینی و تلخی، ما تلختر از هر تلخی داریم شیرینتر از هر شیرینی هم داریم.@ بنابراین بینشان اختلاف هست تقابل و اختلاف هست اما تضاد به این معنا قابل اثبات علمی نیست خداوند بین اشیاء تضاد قرار داده این بحث تضاد را ما در فقره 20 به بعد میخوانیم چون بحثش بسیار بحث مهم تعیینکننده و بسیار اساسی هست در رسیدن به خیلی از معرفتهای اطراف و شناخت موجودات، ما نمیتوانیم در این وقت کم بحث تضاد را آغاز بکنیم.@ اما اینقدر میفهمیم که خداوند تبارک و تعالی در بین مخلوقات خودش به دلائلی که بعداً میدهیم اختلاف ایجاد کرده تخالف ایجاد کرده تضاد ایجاد کرده و این تضاد گفتم به چه معناست لازم هم بوده باشد.@ تری آورده خشکی آورده شوری آورده شیرینی آورده تلخی آورده مزههای دیگر آورده سفیدی آورده سیاهی آورده رنگهای مختلف آورده از لطافت تا خشن آورده لطیف با درجات مختلف، خشن با درجات مختلف، گرم با درجات مختلف، سرد با درجات مختلف.@ خلقت خدا یک خلقتی هست که مملو از تضاد است نور با درجات مختلف تاریکی با درجات مختلف و این لازمه خلقت بوده روی این فکر بکنیم بحث شیرین و دلکشی دارد این بحث تضاد که چرا خداوند این همه متنوع خلق کرده.@ شما دست روی هر صفتی که بگذارید میبینید که کلی مراتب دارد همینطوری مراتب مختلف دارد سیاهی، سفیدی، رنگها، تری، خشکی، زبری، سردی، گرمی، شیرینی، شوری، تلخی، خوبی، بدی، ظلم، عدالت، شجاعت، ترس، محبت، تنفر، همینطور یک عالمی خداوند با همینها زیبا شده و اگر غیر از این بود عالمی شناخته نمیشد عالمی برپا نمیشد خدا چه کرده.@ میگوید خدا با این تضادها خودش خالق تضادها است خودش گرفتار ضد نمیشود چیزی با خدا تقابل پیدا نمیکند چیزی با خدا اختلاف پیدا نمیکند خدا جایی گیر نمیکند تقابل و تخالف با چیزی ندارد هیچ چیز خدا را تهدید نمیکند وجود مطلقی است که در آن به هیچ وجه ضدیت، تخالف، تقابلی ایجاد نمیشود.@ آن تخالف و تقابل و ضدیت را بنابر حکمت و مصلحتی که هست در نظام خلقت خودش قرار داده اما خودش گرفتار تخالف و تضاد نیست. در تضاد نیروها و خصوصیات میتوانند با هم مقابله کنند.@ یعنی زبری میتواند با نرمی مقابله کند سیاهی با سفیدی نور با ظلمت تری با خشکی میتواند مقابله بکند همدیگر را خنثی کنند تقابل داشته باشند جنگ داشته باشند از همدیگر تلفات بگیرند اما هیچ چیز در مقابل خدا وجود ندارد که ضد خدا باشد.@ (وَ بِمُقارَنَتِهِ بَینَ الاُمُورِ عُرِفَ اَن لا قَرینَ لَه) خداوند بین امور مقارنت قرار داده همنشینی نزدیکی زوجیت بین امور قرار داده این مقارنت و زوجیت و همراهی موجودات کنار همدیگر یعنی موجودات مجبور هستند کنار هم قرار بگیرند.@ مجبور هستند کنار هم مقارنت پیدا بکنند اشیاء، امور، مخلوقات، جمادات، نباتات، حیوانات، انسانها همه نیاز به همراهی، همنشینی، مقارنت، کنار هم بودن، با هم بودن و با اشیاء دیگر بودن همه ما الان به گیاهان نیاز داریم یا نداریم؟ محتاج هستیم به مقارنت آنها، به جمادات نیاز داریم به حیوانات هم نیاز داریم.@ انسان متکبر، انسان مغرور، حیوانات میگویند آدمها نباشند ما راحتتر هستیم گیاهان و جمادات هم همینطور هیچ نیازی به ما ندارند ما هستیم که برای بقای خودمان هم به جمادات نیاز داریم هم به گیاهان هم به حیوانات بالاخره این مقارنت هست این زوجیت و همراهی هست همه باید کنار هم باشند مخلوقات و موجودات باید کنار هم باشند.@ میفرماید که خداوند با این کارش دارد به ما میفهماند که خدای شما خدایی است که حاکم بر همه زوجیتها و مقارنتها است خودش زوج، صاحب(وَ لَم یَکُن لَهُ صاحِبَه) صاحب، همراه، همسر، همنشین(وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ) شریک ندارد خدای احد واحد هست.@ میگوید خداوند بر همه خصوصیتها چه میخواهد مشاعر باشند چه میخواهد جواهر باشند چه میخواهد تضادها و تخالفها باشد و چه میخواهد مقارنتها باشد حاکم بر همه این خصوصیتها است در درون خودش در خداوند نه مشعری وجود دارد نه جوهری وجود دارد نه تضادی وجود دارد و نه مقارنتی.@ خداوند به مقارن همراهی نیاز ندارد به همراهی کسی نیاز ندارد که کمکش باشد همراهش باشد از تنهایی او را در بیاورد که خدا تنهایی چکار میکند خدا نیازی به همراه ندارد کمال مطلق است کمال مطلق و بینهایت یعنی چیزی وجود ندارد که خدا به آن نیاز پیدا بکند خداوند همه کمالات را دارد.@ خدا رحمت کند مرحوم بوعلی را(مُبتَهِجٌ بِذاتِه) ابتهاج دارد خدا با خودش شاد است یکی از اسمهای خدا مرتاح است خدا با خودش شاد است یعنی خودش از خودش کیف میکند به قول ما، خدا ابتهاج دارد از اینکه کمال مطلق است خدا مرتاح است شاد است کمال مطلق است تنهاست و همسر ندارد آخیش تنهایی چکار میکند از این خلقت حوصلهاش سر نمیرود ما همه داریم با خصوصیتهای خودمان میسنجیم.@ حضرت فرمود اگر به مورچه بگویند خدا چه شکلی است میگوید دو تا شاخک دارد یک خدای اینطوری تصور میکند ما همه همینطور هستیم یعنی از دریچه احساسات خودمان از دریچه نیازهای خودمان از دریچه تضادها از دریچه گرفتاری و محدودیت در جواهر و جوهرها از دریچه مقارنتها از دریچه مشاعر خودمان خدا را نگاه میکنیم.@ وقتی میگوییم خدا فکر میکنیم خدا مثل ما دست دارد پا دارد چشم دارد برای همین هم در بعضی از کتابهای متأسفانه دینی ادیان مختلف برای خدا میبینید که مشاعر مختلف هیکل و دست و پا و این چیزها قائل شدند بعضی از دانشمندان گفتند چرا خداوند گفته(يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) دست خداست.@ (وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) صندلی خدا و کرسی خدا وسعت دارد روی آسمان و زمین خدا آنجا کرسی زده نشسته یک صندلی و تخت گذاشته روی عرش نشسته با یکی از بزرگان بحثشان شده بود این آقایانی که معتقد هستند این آیات همینطوری باید معنا بشود ما حق تأویل نداریم.@ این آقایی که اینطوری قائل بود خودش کور بود گفت پس اگر اینطوری است این آیه درست است که(وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْ‏آخِرَةِ أَعْمى) هر کس در این دنیا کور باشد در آخرت هم کور است پس تو در آخرت کور است گفت نه این قبول نیست.@ گفت این آیه را باید چکار کنیم؟ گفت این آیه تأویل دارد بقیه هم تأویل دارد چطور نوبت به خودت میرسد این آیه را نمیشود ظاهرش را گرفت به ظاهرش نمیشود اکتفا کرد باید به باطنش به معنایش توجه کرد اما آن آیاتی که اینطوری هست(وَسِعَ كُرْسِيُّهُ، يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) آنها باید به ظاهرش اکتفا کرد؟ نه اینگونه نیست ما از این دریچه خدا را میبینیم.@ حضرت رضا(ع) دارد این مطالب را به ما تذکر میدهد که مواظب باشید خدا را از دریچه محدودیتهای خودتان تفسیر و تعریف نکنید قابل تعریف نیست تعریف یعنی تعیین حدود وجودی یک شیء، کسی نمیتواند به خدا احاطه پیدا بکند که او را توصیف یا تعریف بکند برایش حد بگذارد باید به این توجه بکنیم.@ یک نکتهای را بگویم برای کسانی که میخواهند بیشتر مطالعه بکنند در فقرات 23 و 24 هم مطالبی قریب به همین مضامینی که خواندیم وجود دارد که آن هم ابعاد دیگری از ابعاد شناخت حق تعالی را حضرت بیان کرده که میتوانند عزیزان از فقره 23 و 24 برای این بخش استفاده کنند.@ در فقره 20 انواع تضادها را میخوانیم که فرمود خداوند مضاده دارد یعنی تضاد ایجاد کرده چه تضادهایی ایجاد کرده آن بحث تضاد را چون بحث مفصلی هست ان شاء الله میگذاریم برای دوره بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@