جلسه 042 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
42
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - انسان‌شناسی (تهران)

جلسه گذشته بحث به اینجا رسید که دارا زمانی هستند که بشود از نوظهور پیدا کند یعنی بتواند از خود نشان دهد. وقتی نتواند از خود نشان دهد یعنی ندارد ممکن ما چیزی را بدانیم اما وقتی نتوانیم ظهور بدهیم یعنی نداریم. در روایت ما داریم که علم روشنایی است نور است و معنا و آن این است که اگر کسی عالم بود فهمیده بود این به وسیله علم در مقام عمل دچار تحیّر و سرگردانی نیست این علم نورانیّت می‌دهد و موفق می‌کند او را به عمل خوب. اما اگر کسی چیزر را می‌دانست و عمل نکرد در واقع جاهل است عالم حقیقی نیست. اگر بخواهیم علائم یک انسان خوب را دارا باشیم. این علائم باید از ما ظهور بکند. همه انسانها هم این شامّه را دارند همه شامّ مواد مادی را دارند که می‌توانند استشمام بکنند که بوی چه چیزی می‌آید هم استشمام معنویت و دارائیها را دارند بنابر این اگر ما دارا باشیم یعنی خوراکی خروده باشیم اگر از ما ظهور بکند بقیه هم متوجه می‌شوند اما اگر آن چیزهایی که ما دست داریم شخصیتهایی که می‌ستاییم کمالاتی که علاقه مند هستیم به آنها وقتی از ما ظهور نکند یعنی ما نداریم و دیگران هم این را خوب می‌فهمند. در حرکت ما به سمت آخرت و ابدّیت ما یک سلسله از کمالات را باید دارا باشیم یعنی باید چیزهایی را متناسب با شرایط زیستی آخرت و ابدیت تحصیل بکنیم. که اگر داشته باشیم در رحم دنای خود را نشان می‌دهد. مثلاً شما وقتی که یک جنین در رحم مادر شکل می‌گیرد از یک چند هفته ای که می‌گذرد شکل و شمایلی پیدا می‌کند که اطبّاء تشخیص می‌دهند که این رشد طبیعی دارد می‌کندبه یک چند ماه که می‌رسد وقتی که عکس می‌گیرنداز او می‌بینند این یواش یواش شکل یک نوزاد کوچک دارد سر پیدا می‌کند دست پیدا می‌کند پا پیدا می‌کند روی این سر یواش یواش شکلهای خاص پیدا می‌کند معلوم می‌شود این دارد دارائی متناسب با شرایط زیستی دنیا را پیدا می‌کند معلوم می‌شود که دارد این دارائیها را پیدا می‌کند یعنی وقتی که عکس بگیری نشان می‌دهد که این دست دارد پا دارد چشم دارد گوش دارد این حالتها در او دارد بوجود می‌آید در حرکت به سمت آخرت و ابدیبت باید توجه بکنیم که ما از عالم ملکوت آمدیم به اینجا قبلاً از عالم ملکوت عبور کردیم و آمدیم اینجا. عالم ملکوت چطور عالمی است ؟ عالم ملکوت توضیح دادم با رها عالمی است که میلیاردها برابر از نظر سیستم های ریاضی ـ سیستم های زندگی ـ پیشرفته تر از کل عالم دنیا است در واقع سیستم ها وقتی می‌گوییم سیستم دارد مثلاً شما می‌خواهید درس یاد بگیرید باید بیایید چه کار بکنید باید بیایید مثلاً سر این کلاس ف بنده مسیری را طی بکنم بیایم و شما هم مسیر را طی بکنید بیایید. بنده باید چه کار بکنم خوب توجه بکنید مثال بزنم که شما پیشرفت سیستم ها را متوجه بشوید. بنده که بدن و صوت نیستم می‌هوام برای شما از کجا صحبت کنم مثلاً از فوق عقل صحبت کنیم یعنی از خدا یا از محبوب و معشوق شما. وقتی می‌خواهم صحبت کنم باید مراتب مختلفی را طی بکنم. یعینی بیایم از فوق عقلیم پایین اراده کنم که تجلّی کنم به عقلم. در عقل چه کار می‌کنم در عقل فکر می‌کنم بعد از فکر می‌آییم آنچه که قرار انجام بدهم تخیل می‌کنم یعنی می‌آورم به قوّه خیالم که می‌خواهم چه بگویم برای این عزیزان. بعد از آن این را از تخیل باید بیاورم در حس، حس یعنی کجا؟ حس یعنی ماده : زبان و از اینجا از زبان تبدیلش کنم به ماده یعنی چه ؟ یعنی صورت یعنی معلم یک قوس نزول را طی می‌کند. یادتان هست که ما می‌گوییم یک قوس نزول داریم یک قوس صعود. معلم از مقام فوق عقلی خودش. اگر من بخواهم ریاضی درس بدهم دیگر با فوق عقل کاری ندارم بخواهم جبر و مثلثات و هندسه و شیمی بگویم که چون اینها علوم معقول هستند به فوق عقل ربط ندارد علوم معقول و محدود از عقل شروع می‌کنم. مثل ریاضی و فیزیک ولی دیگر می‌خواهم از خدا صحبت کنم به فوق عقل مربوط است باید از آنجا مسیر را طی کنم بیایم تبدیل به صورت و ماده شویم. خوب در اینجا ارتباط من با شما زا چه طریقی است از طریق ماده است یعنی ما روابط مادی داریم صوت من ماده من باید بخورد به صوت شما به گوش شما یعنی بخورد به ماده شما. یک ماده با یک ماده ارتباط برقرار می‌کند صوت امری است مادی وقتی می‌خورد به گوش شما مسیر را طی می‌کنید برعکس یعنی اول باید تخیل بکنید که من چه می‌گویم من کافی است ؟؟ و دیگر شما نمی‌فهمید پس می‌خواهم صوتی برسانم به گوش شما باید صوتی باشد که متناسب باشد با دستگاه شما با سیستم های شما. خوب تخیل می‌کنید بعد باید تعقل بکنید که من دارم چه می‌گویم اگر شما یک بچه را بیاورید اینجا. این به گوشش می‌خورد اما می‌تواند تخیل کند که من چه می‌گویم نمی‌تواند یعنی از بچه ها می‌توانند تخیل کنند ولی دیگر قوه تعقل کافی نیست تغذیه نشده اند اگر تعقل کرده باشند بعد می‌توانند ببرند در فوق عقل یعنی تبدیل شوند یعنی دارایی پیدا بکنند. این یک مسیری است که باید بین استاد و شاگرد طی شود. شاگرد قوس صعود را طی می‌کند استاد قوس نزول را. البته ممکن بیماریهایی وجود داشته باشد که شخص بعد از یک مدت اصلاً نتواند تبدیل به استاد شود هنر این است که تبدیل به استاد بشود .پس اگر ظهور نداشته باشد یعنی مانع وجود دارد اینجا چون فرمول ما این بود الظاهر عنوان باطن خوب اگر نتوانید که دریافت بکنید این مرحله را مثل غذا است شما غذا می‌خورید می‌رود پایین باید غذا خوب شود به سلول تبدیل شود اگر تبدیل نشد یک مشکل وجود دارد که تبدیل نمی‌شود حالا شما نگاه کنید این سیستم دنیا است در سیستم برزخ پیچیدگی آن به این حد است که شما نمی‌خواهد این مراحل را طی بکنید یعنی ماده و گوش و موت وجود ندارد الان هم همینطور است اساتید و شاگردان که قوی هستند واسطه را حذف می‌کنند یعنی استاد می‌تواند از جائی که هست بدون این مراحل انتقال بدهد به شاگرد به کجای شاگرد انتقال بدهد همین الان هم دنیا است اساتیدی که قوی هستند و می‌توانند بگیرند یا مراحل مختلف را حذف کنند یعنی استاد بیاید تاز عقلش اگر از معقولات می‌گوید فلسفه و ریاضی اگر فوق عقل می‌گوید مستقیم باید حرکت بکند به تخیل شاگرد یا در خواب یا تخیل ما ارتباط برقرار می‌کند. یک موقع است در تخیل بیداری ارتباط برقرار می‌کند یعنی چطوری مثلاً به یک مطلبی که تو نیاز داری آن را می‌گذارد در ذهن تو یعنی نیازی ندارد با گوش بشنوی یکدفعه به فکر تو می‌افتد. یک خانمی بود با خدا قهر بود در روابط هم با نا محرم هیچ محدودیتی نداشت یک موقع تحول خوبی پیدا کرد. یکی از خانمها که با ما آشنا بود به او گفت چطور شد تو تحول پیدا کردی یک تحول خوب پیدا کردی گفت یک روز در اطاق نشسته بودم یکدفعه به فکر آمد که چرا اینطوری هستی چرا بد هستی بسه دیگه. یک آقایی می‌گفت من در حال دیسکو در ژاپن در حال رقص بودم با دختر پسر های دیگر وسط رقص یکدفعه یک جیز ترمز من را کشید یکدفعه رفتم در دستشویی یک غسل توبه کردم یک گوشه نمازم را خواندم دیگر هم سراغ این کارها نرفتم و الان هم خیلی آدم خوب و بزرگی هست. یک آقایی بود من خودم از بچگی از اون می‌ترسیدم اقدام به هیچ کار خلافی نبود که اون انجام نداده باشد از آدم کشی بگیرد ... تا همه کار. چند سال بعد در یکسری جلسه بود دیدم می‌آید خیلی سر به راه. قیافه از وحشتناکی در آمده بود آرام شده، نورانی، ناز، اولش می‌ترسیدم با اون حرف بزنم یواش یواش نزدیک شدم به او از او پرسیدم چی شد که اینطوری شد گفت : نمی‌دونم در یک روستا یک شبی زمستان سردی بود نصف شب حالم خراب شد و دیدم یک حس خوبی دارم از خودم بدم آمد از کارهایم بدم آمد اینقدر علاقه داشتم با خدا آشتی کنم که رفتم یک حوضی بود یخ آن را شکستم یک غسلی کردم همه می‌گفتند دیوانه شدی آمدم بیرون خودم را گرم کردم شروع کردم به نماز خواندن البته انسان یک دارائیهایی دارد همیشه وجود دارد آن زیر مخفی است عمل می‌کند. بدون سنخیت که نمی‌شود آدم اینطوری شود حتماً یک سنخیت است که آدم اینطوری می‌شود. گاهی من در کشورهای خارجی می‌روم این دختر و پسرها هستند من از آنها می‌ؤسم چطور شد که اینطوری شدید گفتند من شب خواب یک آقایی را دیدم. ( ببین از راه مطالعه و چشم حضرت استفاده نکرده از خواب استفاده کرده، به او می‌گویند برو حرم، برو کلاس ف باراها شد آدم قصد کند برود کیش برای عیاشی یکدفعه سر از مشهد در آورده است. داشتم می‌رفتم دیدم قلبم قفل شده هیچ جائی نمی‌تونم برم تنها جائی که رغبت می‌کنم بروم مشهد است. تخیل دو شکل دارد 1) بیداری 2) خواب ائمه تا به حال خیلی از این کارها کدند. یک آقائی که فعالیتهای خارج از کشور دارد به یکی از این خارجی ها گفت شما چطور مسلمان شدی گفت من در خانه نشسته بودم یک چیزی به من می‌گفت در خانه نشین یک بی قراری خامی همینطور در به در، در خیابان ها می‌گذشتم دیدم یک کتاب روی زمین افتاده، کتاب در مورد اسلام و عقاید آن بود کتاب را خواندم و شیفته آن شدم. حالا شما نگاه کنید چقدر دست در کاراست باید از خانه بی قراری بگیرد بیاید بیرون برود خیابان خاص و یک آقائی که این کتاب را دارد باید بیاید رد شود از آنجا و با فاصله چند ثانیه و از لای کتابها این بیافتد زمین و به فاصله چند ثانیه کسی نیاید که آن را لگد مال کند تا این فرد بیاید و مطالعه کند آن را بردارد و بخواند تا با خدا آشتی کند من، اخوی من که به رحمت خدا رفته بود همشیره می‌گفتند که من شب خوابش را دیدم به او گفتم که بیا داخل کنار ما بنشین دوباره این قضیه افتاد یکبار گفت مهمان امام حسن عسگری(ع) هستیم و یکبار هم مهمان امام حسین علیه السلام می‌گفت به آقا شجاعی بگویید به ما داداش هم نمی‌گفت که هر چی در این چند سال به ما یاد داد اینجا به ما در جند دقیقه گفتند این سرعت برزخ است توجه کنید چطور می‌شود آدم در چند لحظه به همه چیز می‌رسد کربلائی کاظم امام زمان علیه السلام یک دست به قلبش زد حافظ کل قرآن شد یعنی یک لحظه تمام. بنابر این رماحل مختلفی است سیستم برزخ یک سیستم پیچیده است فوق سرعت آنجا با سرعت های دنیایی نمی‌شود. قدرت لذت، موسیقی، شراب، غذا فوق العاده است در آنجا. شما ببینید یک غذا 1500 مزه دارد شما تصورش را بکنید. وقتی یک جنین که در رحم مادر که فقط خون می‌خورد به او بگوییم که قرار است بروی در یک جائی یک معجونی به تو بهند که 30 نوع ماده در آن است باور می‌کنید اصلاً نمی‌فهمید ما هم در رحم دنیا همینطور هستیم 1000 مزه یعنی چه ؟ ولی دقت بکنید عزیزان ما باید داشته باشیم یعنی تبدیل به دارائی شود در حرکت ما به سمت آخرت یعنی با برزخ سنخیت برقرار بکنیم که وقتی می‌خواهیم متولد شویم ناقص یا بیمار خلافی نکرده متولد نشویم آنجائی که ما م یخواهیم متولد شویم یک حداقل شرایطی دارد یک حداکثر شرایطی مثل دنیا است وقتی بچه دو کلید به دنیا بیاید می‌گوییم بچه سالم است بچه 6 کیلویی هم می‌گوییم سالم است سالم تعریف دارد اعضای کامل بدون بیماری. قادر به بهره برداری از سیستم دنیا در حرکت به سمت آخرت ما یک حداقل داریم که بهشت است که این بهشت هر چه می‌رویم بالا درجاتش بالاتر می‌رود وضعیت آب و هوایی ف درخت ها، کاخ ها، اساتید. در برزخ دانشگاه وجود دارد و بسته به توانایی های خود انسان رشد می‌کند در آنجا چون انسان بی نهایت طلب است. حتی بعضی ها در برزخ آرزوی ریاضات می‌کنند ریاضیات تعلیم می‌کنند حداقل این است که با شرایط بهشت سازگاری داشته باشیم. یعنی بدانیم که شرایط بهشت که حداقل ده میلیارد برابر دنیا است. ما باید با آن شرایط سنخیت داشته باشیم. سنخیت یعنی چه ؟ یعنی اعضای متناسب با آنجا را ما باید داشته باشیم. این داشتن از کجا معلوم می‌شود ما داریم. باید از خودم یک سونوگرافی بگیریم ببینیم چه خبر است. چیزهائی که آنجا می‌خواهم اینجا ظهور پیدا می‌کند مثلاً : در بهشت که بهشتی ها هستند با هم روبرو می‌شوند میهمانی و ملاقات داریم میهمانی ها خیلی لذت دارد. ما در روایات داریم این میهمانی ها از خود بهشت لذت بخش تر است. که چند نعمت است از خود بهشت بالاتر است یک میهمانی و ضیافت های بهشتی است. ما در زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها چه م یگوییم عرّف الله بیننا و بینکم به حضرت می‌گوییم خداوند ما و شما را به هم معرفی کند در بهشت شما تصور کنید شب اول انتقال شما به آن دنیا یک تعدادی چهره های فوق العاده زیبا و قدرتمند برجسته به شما معرفی می‌شود و شما هم نمی‌شناسید که چه کسانی هستند می‌گویند این پیامبر است این امیرالمومنین، این مادرتون و ... اینقدر قشنگ است این که شما، آدم وقتی هوس می‌کند هوس نشاندهنده شخصیت آدم چه کسی در آن دنیا هوس می‌کند در آخرت با حضرت معصومه سلام الله علیها را به همدیگر معرفی کنند. در فرمول مشخصی است الظاهر عنوان باطن. چه ظهور کرده از من. هوس معارفه با حضرت معصومه سلام الله علیها چه کسی می‌تواند اینطوری هوس کند یکی هوس قمار و ... فعل حرام می‌کند. چه کسی هوس می‌کند با حضرت آشنا شود و تنها این نیست یکی ارتباطات زیبا با حضرت در آنجا سات. این هوس نشان دهنده باطن است. یعنی این یک چیزی در درون دارد که این هوس از آن ظهور می‌کند. وقتی می‌گوید عرّف الله بیننا و بینکم هر کس اینجوری نیست شما وقتی مشهد می‌خواهید بروید نوع خواسته های شما فرق می‌کند بروید نوع خواسته های شما فرق می‌کند به اینن نوع ارتباطی که می‌خواهد با حضرت رضا سلام الله علیه بگیرد نشان می‌دهد که این چقدر باطن دارد. در بهشت یک حداقلی وجود دارد مثلاً در مهمانی و ملاقات ها این ها از حضور همدیگر خیلی لذت می‌برند حرفهایی که دلشان را اذیت کند وجود ندارد نه حرف بیهوده می‌شنوند که دل مردگی پیدا کنند نه تأثیم است همدیگر را به گناه نمی‌اندازند همدیگر را آلوده نمی‌کنند. دل همدیگر را نمی‌رنجانند مکالمات آنها صفا است مگر قول به سلامتی یعنی تمام حرفهایشان بوی سلامتی می‌دهد در این مجالس همه از دست هم لذت می‌برند همه از دست هم در امان هستند کسی ، کسی را اذیت نمی‌کند کسی به کسی حسادت ندارد کسی تحقیر نمی‌شود و مجلس خیلی زیبا است این یعنی این که هر که می‌خواهد وارد آن مجالس بهشتی شود باید دارئی آن را در این دنیا به دست آورده باشد. یعنی چه دارائی را پیدا کرده باشد یعنی مجالس اینجا پیش آن طوری باشد دقت کردید شما بعضی از آدم ها را ببنید وقتی با آنه نشست و برخاست می‌کنید اصلاً بوی جهنم نمی‌آید از آن نه شری از آن متوجه تو می‌شود وقتی می‌روم کنار این آرامش پیدا می‌کنم. با این پسری که ازدواج کردی خیلی از شرایط ها با هم نمی‌خواند البته مادی که مهم هم نیست گفتم چه باعث شد ازدواج کنی گفت همین که با او حرف می‌زدم می‌فهمیدم یک آرامشی دارم که وقتی از او جدا می‌شوم این آرامش را ندارم و درست هم تشخیص داده یعنی یک سلامت بهشتی شخصیتی که نه حسود نه عصبی نه زودرنج نه پژمرده، نه افسرده، نه متکبّر. نه به او بر می‌خورد به راحتی چیزی چون دارائی دارد باطن دارد بنابر این بر می‌گردی به وجود خود .یعنی اثر تو افسردگی داری، نیا یک جا سوء تغذیه پیدا کردی که افسردگی داری جون افسردگی طبیعی نیست یعنی چه از شما صدور کرده افسردگی این افسردگی عنوان چه است نشانه باطن تو است که یک جا با سوء تغذیه رو به رو هستی که افسرده شدی یک کمبودی داری که پژمرده هستی. مثل بدن که پوست بدن شما خراب شد یک ماده ای کم دارد که به این صورت شده چون پوست طبیعی به این صورت نباید باسد باید کمبودهای آن را جبران کند تا خوب شود. روح هم همینطور است. در روح وقتی خداوند شاخصه ها را ذکر می‌کند برای آدم سالم مثل بدن سالم است حضرت رسول صلوات الله علیه و آله می‌گویند المومن دائم نشاطه یعنی همیشه شاد است بنابر این می‌گویند یکی از علائم مومن این است که بتواند شوخی بکند. این هنر هر کسی نیست که بتواند هم شاد باشد و هم دیگران را شاد بکند. این کم نیست پیغمبر (ص) یک آدمی داشت که همیشه شاد بود از نمازگزارهای پیغمبر (ص ) بود حضرت فرمودند هر کسی می‌خواهد بهشتی ببیند این فرد را ببیند شده در جمعی از پیغمبر و اصحاب انفجار خنده می‌شد با وجود این فرد خرما آورده بود در مسجد می‌گفت یا رسول الله بفرمایید خرما حضرت می‌گفتند این چه است می‌گفت یا رسول الله کفشهای شما است همه خوردند و نفهمیدند و پیغمبر (ص) هم خوردند وقتی می‌رفتند بیرون دیدند کفشهای پیغمبر نیست. کفشها را برده فروخته خرما خریده پیغمبر (ص) کلی می‌خندید دیگران مثلاً بودند طرح و نقشه داشتند برای شادی این خیلی مهم است.

روایت : المومن فیه رعابه در مومن رگ شوخی است چرا نباشد، چون خود خدا همیشه منبسط است. بوعلی سینا در مورد خداوند فرمودند اول مبتهج بذاته خداوند ابتهاج دارد به ذاتش یعنی خداوند اوج سرور است معدن شادی است. بنابر این مومن وقتی ارتباط ارتباط را با کانون شادی برقرار می‌کند خود به خود ظهورش شادی است. اگر نداشت معلوم نتوانستند ارتباط برقرار کند یعنی عبادتهایی که داشته حج و کربلا و مکه به جائی که روی فطرت بنشیند و بارور کند روی طبیعت نشسته است. این شادی و ابتهاج نمی‌آورد چون آرامش و شادی در بخش فطرت است مثل بدن اگر کلسین بخوری در بردن ظهور می‌کند اگر غذا بخوری در بدن ظهور پیدا می‌کند در بخش نفس اگر تو غذا نخوری در شخصیت تو ظهور پیدا می‌کند نه خودت ظهور پیدا می‌کند. اگر بدهی به بخش حیوانی تو شاد نمی‌شود برای همین است که پیغمبر ( ص ) می‌گویند امت من در قیامت به صورت ده حیوان محشور می‌شوند اینها کسانی بودند با این که مسلمان هستند غذاهایی که خوردند روی بخش حیوانی نشسته اند روی بخش ا نسانی نشسته و این آرامش نمی‌آورد. طرف می‌بیند حاج خانم است 50 دفعه رفته کربلا و حج و سوریه اما سر ارثیه پدر خواهر و برادرش را در می‌آورد. دائم نشاطه دائم ارتباط است با اول ابتهاج بذاته با کانون شادی در ارتباط. امیدواری دیگر نا امیدی به سراغ او نمی‌آید آرامش اضطراب و دلشوره به سوی او نمی‌آید مهرورزی، شجاعت و سخاوت، بهجت، خوش رویی و خیلی چیزهایی دیگر خوش رویی کار هر کسی نیست که بتواند در همه شرایط نسبت به دیگران با روی گشاده و باز برخورد کند شاد باشد خنده رو باشد اصلاً اینکه یک نفر همیشه می‌تواند خنده رو باشد یعنی یک چیزی در درون دارد که روی صورت اثر می‌گذارد که وقتی روی صورت ظهور می‌کند شما او را خندان با بهجت و سرور می‌بیند شب عملیات در جبهه یعنی کشته، شیمیایی، معلول، اسیدی ... ولی همه اش خنده بود یعنی شما تصور کن یک جوان حنا بندون داشت. حنا یکی از بیشترین صادرات مردم است. در حدیث است در جنگ علی علیه السلام فرمودند : من یکی از سرداران کفر را دیدم که مرده و تیر هم نخورده حضرت می‌گویند من الله اکبر نگفته از ترس مرده است. من خودم با چشم های خودم دیدم بعضی از سربازهای آن طرف (دشمن) از شدت ترس سکته می‌کند از شدت ترس نتوانسته بود آرپی جی را بزند. هر چه عملیات ها بیشتر بود شو خیها بیشتر می‌شد مثل شب عاشورا حبیب زهیر که جدّیترین افراد بودند همه اش شوخی می‌کردند تا آخر شوخی خوب از کجا می‌آید، پدر و پسر دست به یقه می‌شدند که من می‌خواهم بروم آن می‌گوید من می‌خواهم بروم این همه دارئی را از کجا می‌آورند یک موقع چهار تا حرف درشت هم به هم می‌زندند. این دارائی از کجا آمده که می‌خواهد برود روی میدان مین اینقدر آرام بنشیند. فیلم های تلویزیون نگاه کنید این فیلمهای عملیات استشهادی حزب الله چون از ما یاد گرفتند. خانم می‌گوید آمد با من خداحافظی کرد با بچه ها و ... رفت داخل اطاق شروع کرد به وصیت نامه خواندن شوخی هست این حرف ؟ خانم در آمریکا، وکیل زبده کشور خود، فلسطین عملیات استتشهادی انجام داده دختر 27 و 28 ساله می‌گوید من تا دقایقی دیگر با پیغمبر(ص) ملاقات می‌کنیم چقدر قدرت دارد هر آنچه که ظوری می‌کند نشان دهنده باطن. اگر می‌خواهید ببینید با بهشت سازگارید یا نه چون بهشت خانه شادی است همه اش جای لذت و آرامش در بهشت که خانه شادی است یک خانه ای وجود دارد که به آ« می‌گویند خانه شادی یعنی شادی که اینجا که در دل آدم وارد می‌شود بیشتر از شادی قسمتهای دیگر است یعنی در آن قسمت بهشت هر کسی را راه نمی‌دهند تنها کسی را راه می‌دهند که بچه ها را بتواند بخنداند لایدخلها الا من افرح ال؟؟ حالا همه اش خارجی ها به ما روز جهانی کودک یاد بدهند بچه خیلی مهم است خیل شخصیت دارد در آموزشهای دینی داریم بچه را به سن و قدش نگاه نکنید شخصیتش فوق العاده است شما می‌بنید از یک خانوهاد یک بچه بمیرد روح این بچه می‌تواند بلاهای زیادی از خانواده و محله را دفع کند چون روح خدا با او است. آن وقت شما ببینید که خانمی که دغدغة آن این است که همسرش بچه هایش را شاد کند مهم است که افراد خانواده شاد باشند نه شادی باطل طبیعی. اگر لطیفه گویی می‌کند لایسمعون فیه لغواً یعنی جک نمی‌گوید که همه به زن او بخندند یا کسی را مسخره کنند که کسی تحقیر شود. همه با هم می‌خندند نه به هم می‌خندند. در زندگی این برای مومن مهم است عبادت است. امام امت با آن جذبه و ابّهت در حالتهای شخصی اعضای خانواده را می‌خندونند. دختر امام (ره) می‌گفتند که امام این همه مصیبت در سطح مملکت ما هیچ وقت ایشان را در خانه ناراحت ندیدم آقا مصطفی را کشتند و اتفاقات دیگر. خبر خوش را به همه می‌گفتند ولی خبر بد را نمی‌گفتند اصلاً در خانه ظهور نمی‌داند. این کجا که آدم بر این دغدغه وجود داشته باشد که محیط خود را شاد و آروم نگه دارد. فکر می‌کنید همه کسی این عرضه را دارند. نه بعضی ها ندارند. به محض اینکه یک مصیبت سر آنها بیاید له می‌شود و ؟؟ می‌شود که نمی‌تواند این کار را انجام دهد من صحنه هایی را می‌دیدم در جنگ که هیچی نداشتیم که در آن وضعیت یک نفر یک شوخی می‌کرد که خدا داند این شوخی از هزاران سال عبادت بالاتر است این خنده ها از هزار سال عبادت بالاتر است. چون در اسلام تبسم شادی خنده عبادت است مثل عبادت های دیگر باید باشد. پس می‌بینی اگر زود رنجی در تو هست یعنی رنجش یعنی لرزش یعنی تاثیر این حاصل چه چیزی است که به فرد زود بر می‌خورد گاهی وقت ها افراد اینقدر ضعیف اند که به او نخوره ناراحت است اضطراب دارد. نشسته در یک جمع ، عرق می‌ریزد اضطراب دارد نکند یک نفر در مورد من یک چیز بگوید حالا کسی هم با این کار ندارد ولی این فرد آنقدر تهی است که فکر می‌کند اگر کسی حرف زده با این فرد است زیر ذرّه بین است. زودرنجی یعنی اینکه فرد تغذیه نکرده با دیپلم و لیسان نمی‌شود پر کرد. با اعتبار که فرد به نمی‌تواند آرامش دهد. آرامش محصول خوراک فطری است تا وقتی نخوری یا ازدیاد سنگین کردن وزن طبیعی که نمی‌توان به آرامش برسی. اگر می‌خواهی شاد باشی باید غذای شادی بخوری. تا شاد شوی. طبیعت هر چه گسترده تر شود اضطراب بیشتر می‌شود.

در نظام طبیعت به هر چه علاقه داری نخست به همان اندازه تکه تکه می‌شود هر چه افزایش داده شود از سطح آرامش و فطرت کم می‌شود. ولی در نظام فطرت وقتی تغذیه می‌کنی نفس وحدت طلب تر می‌شود وقتی که نماز می‌خوانی توانستی از کثرت جهان طبیعت فاصله بگیری در نتیجه وحدت می‌دهد و در وحدت آرامش است.