جلسه 017 - نسیم حیات ۲
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - نسیم حیات ۲

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره اسم شریف ظاهر بود فرمایشی هست از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(اَلظاهِرُ بِعَجائِبِ تَدبیرِه لِلناظِرین وَ الباطِنُ بِجَلالِ عِزَتِهِ عَن فِکرِ المُتَوَهِمین) بحثمان درباره هر دو اسم بود هم ظاهر و هم باطن، در مورد ظاهر فرمود که خداوند به سبب شگفتیهای تدبیرش و آفرینشش بر بینندگان و بینایان ظهور میکند ظاهر میشود با شگفتیهای تدبیرش، شگفتیهای آفرینشش و همه ظهورات خدا شگفتانگیز هست.@ (لِلناظِرین وَ الباطِنُ بِجَلالِ عِزَتِهِ عَن فِکرِ المُتَوَهِمین) اما همین ظاهر به عجائب تدبیر باطن هست پنهان هست به سبب شکوه عزتش از فکر متوهمین، کسانی که توهم دارند اهل توهم یعنی اندیشهکنندگان، فکرکنندگان، از توهم ما به دور هست قابل توهم نیست قابل شکار فکری نیست نمیشود شکارش کرد.@ به علت شکوه عزتش به علت شدت اوجش به علت علوش نمیشود شکارش کرد ظهور میکند با عجائب تدبیرش اما اینطور نیست که بشود در فکر آورد بشود از آن تصور کرد لذا حضرت میفرماید که خداوند رؤیت میشود(بلا تصویرٍ) در فرمایش دیگری داریم که خداوند بلا تصویر رؤیت میشود دیده میشود اما تصویر ندارد این رؤیت یک رؤیت قلبی است.@ برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد من یک روایت مهمی را از امام صادق(ع) عرض بکنم که در کتاب توحید صدوق هست که ابو بصیر میگوید من خدمت امام صادق(ع) رسیدم خدمت آقا عرض کردم که آقا من را آگاه بکن از اینکه آیا ببینم مؤمنین میتوانند روز قیامت خدا را ببینند؟@ امام صادق(ع) فرمود که مؤمنین قبل از قیامت هم خدا را دیدند، ابو بصیر میگوید چه موقع؟ حضرت میفرماید آن موقعی که خداوند از آنها عهد گرفت همان موقع که از آنها سؤال کرد(أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى) همان موقع که از آنها عهد گرفت از آنها سؤال کرد که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند بلی، آن عهدی که در قرآن هم هست عهد الست.@ بعد حضرت چند لحظهای سکوت میکند بعد میفرماید مؤمنین در دنیا هم خدا را دیدند آیا تو همین الان خدا را نمیبینی اینطوری به ابو بصیر میگوید تو خودت همین الان نمیبینی(اَلَستَ التَراهُ فی وَقتِکَ هذا) در همین لحظه تو خدا را نمیبینی؟ ابو بصیر تازه قضیه برایش روشن میشود.@ بعد ابوبصیر میگوید آقا من اجازه دارم این فرمایش شما را که الان به من کردید به بقیه هم همینطوری بگویم؟ (اَفَاُحَدِثُ بِهذا عَنک) از طرف تو نقل کنم این را بگویم؟ (قالَ لا) نه اجازه نداری نقل بکنی از طرف من، چرا؟ میفرماید به خاطر اینکه اگر تو این را نقل بکنی افراد جاهلی که معنی این کلام را نمیفهمند ممکن هست کافر بشوند درک درستی از این کلام تو نداشته باشند.@ بعد حضرت برای اینکه مشکلی پیش نیاید خودش توضیح میدهد میخواهد معنای رؤیت را بگوید میگوید منظور من از اینکه میگویم اینها رؤیت میکنند و میبینند رؤیت با دل مانند رؤیت با چشم نیست.@ ما خودمان هم در محاورات روزمره زیاد داریم میگوید آقا من میبینم این همه مشکلات هست میبینم یا مثلاً من میبینم فلانی از من بدش میاید میبینم که از من خوشش میاید من خودم میبینم قلبم به من میگوید که من فلانی را دوست دارم از فلانی متنفر هستم، بعد اینها با چشم قابل دیدن هست؟ خیلی چیزهای دیگر هست.@ میگوید مگر نمیبینی، ولی موضوع دیدن با چشم نیست حضرت میفرماید وقتی من میگویم مؤمنین خدا را میبینند یعنی رؤیت با قلب هست ما انواع رؤیت داریم رؤیت با حس رؤیت با خیال رؤیت با وهم رؤیت با عقل و رؤیت با قلب همه قوای ادارکی انسان دیدن دارند برای همین هم ما از آن به اسم بینش و دیدگاه تعبیر میکنیم.@ شنیدید میگوییم شما دیدگاه خودت را بیان کن یا اصلاً میگوییم به نظر شما، نظر یعنی نگاه، از نگاه شما، فلان مطلب از نگاه فلانی فلان مطلب از نگاه قرآن فلان مطلب از نگاه امام صادق فلان مطلب از نگاه رهبری، این نگاه که داریم میگوییم یعنی دیدن چشمی هست؟ خیر، در محاورات روزمره هم ما از نگاه برای یک امر مجرد استفاده میکنیم.@ لذا حضرت میفرماید که(لَیسَتِ الرُؤیَتُ بِالقَلب کَالرُؤیَتِ بِالعَین) دیدن با دل مثل دیدن با چشم نیست(تَعالی عَما یَصِفُهُ المُشَبِّهُون وَ المُلحِدون) خداوند متعالی است برتر است از آنچه که اهل تشبیه و کفر او را توصیف میکند.@ حضرت میفرماید شما همین الان هم دارید خدا را میبینید به هر چه که نگاه میکنید در واقع دارید به خدا نگاه میکنید همان فرمایش قرآن(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) من یک مقدار در مورد این اسم شریف باطن هم توضیح بدهم که خیلی مهم هست و رابطهاش با ظاهر.@ ما وقتی میگوییم باطن، باطن همراه ظاهر همیشه هست اساساً جایی به کار میرود کلمه ظاهر که ما باطن را داریم اگر باطنی نباشد ظهور معنا دارد؟ معنا ندارد، باید یک باطن باشد بعد بگوییم آنچه که باطن بود یا آنچه که باطن هست ظهور کرده همیشه با او هست.@ الان بنده دارم صحبت میکنم یک کسی دیگر با شما صحبت میکند میگویید این که این حرفها را دارد میزند منظورش این هست من الان خودم دارم با شما حرف میزنم آنچه که به اسم توحید هست آنچه که به اسم معارف توحیدی هست ظاهر است یا باطن است در وجود من؟ باطن است.@ وقتی حرف میزنم همراه صوت من شما آن باطن را ملاحظه میکنید اما آن باطن را که عبارت است از معارف توحیدی امر حسی است یا امر حسی نیست؟ حسی که نیست ما دنبال یک انتقال حس که نیستیم انتقال معرفت هستیم.@ پس وقتی من دارم سخن میگویم آن باطن لباس لفظ میپوشد من باید همان سیر نزولی و صعودی که قبلاً عرض کردیم سیر نزولی در معلم و سیر صعودی در شاگرد، معلم عبارت است از یک حقیقت مجرد که عبارت است از علم یا معرفت بسته به این هست که از کدام جنبه بخواهد سخن بگوید.@ این معلمی که دارد سخن میگوید یک باطن است اما این تا تجلی نکند آن باطن آشکار نمیشود من بیایم اینجا بنشینم شما وقت گذاشتید زحمت کشیدید آمدید من بیایم اینجا بنشینم هیچ حرفی هم نزنم هر روز بیاییم دو ساعت اینطوری بنشینیم بالاخره آن باطن باید ظهور پیدا بکند.@ وقتی شما دارید صحبتهای من را میشنوید با لفظ کار دارید؟ نه، لفظ یک ظهور هست که شما در قالب و همراه آن ظاهر به باطن پی میبرید همراه ظاهر باطن هم هست نه اینکه باطن چیزی هست که آن پشت مانده شما یک ظاهری را ببینید نه باطن همراه ظاهر دارد میاید.@ قاعده اصلی این هست که(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) این قاعده فوقالعاده مهم است در انسانشناسی در خودشناسی در روانشناسی در توحید در خداشناسی در همه جا این بکار میاید ما اگر یک اردو برقرار کنیم به نام روابط ظاهر و باطن راحت میشود یک اردوی کامل را در رابطه با این روابط توضیح داد که آنچه که ظهور میکند نماینده باطن است.@ و اساساً ظهور بدون باطن امکانپذیر نیست باید باطنی باشد که این چنین ظهور کند الان این گُل ظهور کرده یعنی شما چه چیزی را میبینید وقتی به گُل نگاه میکنید به این لیوان به این کوه به خورشید نگاه میکنید یک وجود میبینید کوه، خورشید، آسمان، ستارهها، درختان، گیاهان همه در وجود داشتن مشترک هستند.@ ما اول به وجود داریم میرسیم یعنی اولین چیزی که نگاه میکنیم وجود است بعد چهرههای مختلف وجود، پس اولین چیزی که رؤیت میشود حضرت وجود هست اما بعد از اینکه حضرت وجود رؤیت میشود جلوههای گوناگون حضرت وجود رؤیت میشود.@ یعنی ما همینطور که نگاه میکنیم اولین چیزی که فرض هست در ذهن ما در عقل ما اینطور که داریم نگاه میکنیم اولین چیزی که پیش از خود جلوه به آن توجه داریم آن باطن است باطن را قبول کردیم پذیرفتیم یک باطنی دارد به این صورت ظهور پیدا میکند به این شکل دارد خودش را نشان میدهد.@ (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) در وجود خود شما، شما عصبانی هستید این عصبانیت به شکلهای مختلف ظهور پیدا میکند به هر شکل دادن زدن است جیغ کشیدن است تغییر چهره است زدن است پاره کردن است پرت کردن است هر چه که میخواهد باشد اینها فقط حاکی از یک باطن هستند.@ چهرههای مختلف از یک باطن هستند به نام عصبانیت خوشحالی هست همینطور، عشق است همینطور، بنابراین در انسانشناسی و روانشناسی همین هست ما دائماً فقط با ظهورات یک باطن سروکار داریم یک باطن انسانی وجود دارد که داراییها و کمالاتی دارد ضعفها و نقصهایی دارد این دائماً فقط دارد تراوش میکند ولی هیچ وقت به آن باطن دسترسی نیست مگر از طریق ظاهر، ولی باطن هست.@ جدایی بین ظاهر و باطن وجود ندارد باطن همیشه حضور دارد در ظهورات خودش لذا وقتی یک نفر عصبانی هست یک موقعی هست که با برافروختگی چهره ظهور پیدا میکند یک موقع با اخم هست گره زدن ابروان هست.@ یک موقع هست با یک حرف تند است یکبار با فریاد است یکبار با قهر کردن است ولی همیشه این باطن دارد ظهور میکند اصلاً امکان ندارد از هم جدا بشوند همیشه همینطوری هست پس ما دائماً با چهرههای گوناگون یک باطن سروکار داریم با ظهورات گوناگون یک باطن سروکار داریم.@ (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) این در شناسایی هست شما وقتی میخواهید یک کسی را بشناسید باید از ظهوراتش او را بشناسید تا مرد سخن نگفته یعنی ظهور نکرده باشد سخن یکی از شکلهای ظهور است.@

یعنی باطن باشد سخن که میگوید معلوم است که در آن باطن چه خبر هست. علی(ع) میفرماید که(ما اَضمَرَ اَحَدٌ شَیئاً اِلاّ زَهَرَ فی صَفَحاتِ وَجهِهِ اَو فَلَتاتِ لِسانِه) هیچ کس نمیتواند هیچ چیزی را پنهان بکند مگر اینکه یا در صفحه صورتش در گونههای مختلف چهره او بالاخره آن چیزی که دارد کتمان میکند معلوم است.@ میگوید من از صورتت دارم میخوانم من از چشمانت دارم میخوانم قیافهاش اینطوری نشان میداد صورتش اینطوری نشان میداد حرف هم نزده(اَضمَرَ) یعنی پنهان میکند در ضمیر نگه میدارد به ضمیر میگیرد(رنگ رخساره خبر میدهد از سرّ درون).@ علی(ع) میفرماید یا در چهره معلوم است(اَو فی فَلَتاتِ لِسانِه) در لغزشهای زبانیش خودش بیرون میریزد اصلاً نشان نمیدهد اصلاً نمود ندارد در چهرهاش هم خیلی ماهرانه توانسته مخفی نگه دارد هر کسی نمیتواند از چهرهاش بخواند مگر کسی که خیلی چهرهشناس قوی باشد.@ ما الان یک بحثی در روانشناسی داریم زبان چهره، آدم با چهره میتواند بفهمد که این طرف دارد چه میگوید تکلم دارد میکند دارد حرف میزند و یک بحثی هم داریم در روانشناسی به نام زبان اندام، زبان هیکل، خیلی وقتها افراد با زبانشان چیزی را بیان نمیکنند اما با رفتارشان این حرفها را میگویند با رفتارشان بیان میکنند.@ ظاهراً ممکن است خلافش نشان بدهند ولی رفتارشان نشان میدهد زبان رفتار خودش نشان میدهد(اَو فی فَلَتاتِ لِسانِه) دارد حرف میزند در لغزشهای حرفی خودش نمود میکند و آن باطن را نشان میدهد نه خواب است در خواب حرف میزند بیهوش است در بیهوشی طرف بالای سرش ایستاده ببیند چه میگوید میبیند او تمام ضمیر خودش را بیرون میریزد.@ یک صحنهای هست یکی از رزمندگان عزیز دارند عمل جراحیش میکنند در اتاق عمل است این زیارت عاشورا میخواند آن باطن خودش را دارد بیرون میریزد. پس دقت کنید باطن همیشه همراه ظاهر هست نمیشود جایی ظاهر باشد و باطن حضور نداشته باشد.@ پس ببینید ما چقدر نزدیک هستیم در رؤیت حق تعالی با جلوههایش چقدر به او نزدیک هستیم از اینجا اسم شریف قریب در میاید خیلی نزدیک. در قرآن کریم میفرماید که(أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ) اینها در تردید هستند شک دارند به لقاء پروردگارشان، اول این را میگوید بعد برای اینکه این را رد بکند شما چطور میتوانید لقاء پروردگار را انکار بکنید میفرماید که(أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ) محیط به اشیاء هست.@ یعنی شما کل شیء را که دارید میبینید خدا با آن هست(ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ رَأیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) شما احاطه را دارید میبینید شما امکان ندارد محال است با یک ظهوری سروکار داشته باشید و خدا را با آن نتوانید ببینید یک کسی بگوید من خدا را نمیبینم.@ حکمت، تدبیر، حیات، علم، قدرت، تقدیر و هزار تا اسم دیگر که همینطور دارد از آن میریزد شما چطوری میگویی من نمیتوانم ببینم خداوند احاطه کرده(وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَاَت اَرکانَ کُلِّ شَیء) تمام ارکان وجودی اشیاء پر از خداست پر از اسم خداست اینقدر ظاهر است اینقدر آشکار است پس دریافت وجه با باطن است.@ شما به محض اینکه وجه را ادراکش میکنید باطن را دارید تحویل میگیرید(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) جلوه خدا چهره خداست پس چه شکی میتوانید بکنید شما از لقاء پروردگار؟ شما دائماً در لقاء پروردگار هستید اینکه امام صادق(ع) میفرماید(اَرَیتَ) سؤال میکند از ابوبصیر آیا تو(فی وَقتِکَ هذا) الان او را نمیبینی؟ همین الان تو داری نگاهش میکنی همین الان داری او را میبینی(إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ).@

امام صادق میگوید چه میگویی خدا را قیامت ببینی(لَم اَعبُد رَبّاً لَم اَرَه) من اصلاً پروردگاری را که نبینم عبادتش نمیکنم پس ما اول خدا را میبینیم بعد ظهوراتش را، اول هستی دیده میشود وجود دیده میشود بعد جلوههای وجود دیده میشود.@ شما وقتی که دارید سخنرانی را گوش میکنید سخنران را با باطنش گوش میکنید یعنی اول به وجودش به علمش به معرفتش به باطنش یقین دارید بعد ظاهرش را هم دریافت میکنید الان بنده حرف نزنم یک صدایی اینجا پخش است برای شما درس توحید بگوید شما نگاه میکنید این صدا از کجا دارد میاید.@ فطرتاً اول میروید سراغ وجودش، میگویید از کجا؟ صدای کیست؟ گرایش به الوجود به هستی و دیدن هستی در نهاد هر انسانی وجود دارد حتی طفل، شما بچه کوچک را نگاه کنید چند روزه به دنیا آمده کنارش دست بزن یک صدا بدهد برمیگردد یعنی اول علت را میبیند بعد معلول را نگاه میکند یعنی در نهاد.@ (کُلُّ مَولُودٍ یُولَدُ عَلَی الفِطرَه) این است که بچه هم در فطرتش گنجانده شده هست که صدا بدون مرکز صدا امکانپذیر نیست صدا ظهور کرده بچه دنبال باطن دارد میگردد و الا صدا که ظاهر است این دنبال آن الباطنی میگردد که الظاهر شده آشکار شده میخواهد ریشهاش را بفهمد این در فطرت همه هست فطری فطری هست.@ پس رؤیت خدا همیشه همراه ماست میگوید این کافرها دقت نمیکنند که همیشه دارند من را نگاه میکنند(أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ) الا که میگوید یعنی حواسشان نیست الا یعنی آگاه باش حواست باشد(بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ) غفلت کردند قیامت که میشود میگوید اِ این خدا بود ما همه عمر او را میدیدم.@ تمرین فکری خیلی مهم است اینکه انسان تمرکز بگیرد یک روز دو روز یک ساعت دو ساعت ده ساعت بیست ساعت تمرکز بگیرد بعد یک دفعه باطن خودش را نشان میدهد بنابراین هستی اول ظهور دارد بعد جلوههایش، وجود اول قطعی هست یقینی هست مسلم گرفته میشود بعد جلوههای وجود صورتهای وجود.@ پس نکته خیلی مهمی که میخواهم بگویم این هست که اول چیزی که انسان میبیند خداست نه اینکه بعدها انسان خدا را ببیند الان هم ما داریم در این اردو تمرین میکنیم میبینیم که ای بابا ما یک عمر داشتیم به او نگاه میکردیم اینطور نیست که ما بگوییم ما بعداً خدا را دیدیم بعداً خدا را میبینیم نه همیشه داشتیم خدا را میدیدیم و جلوههایش را.@ اینجا میرسیم به اسم اول(هُوَ الاَوَّلُ وَ الآخِر) اول ما خدا را میبینیم ما اول هستی را میبینیم(هو الاول) یعنی قبل از هر دیداری ما اول خدا را میبینیم بعد جلوه را نگاه میکنیم به قدری این مسئله مسلم است که شما اگر صدای بدون صاحب صدا را بشنوی به تعجب میافتی چون در نهاد و ذاتت این هست که اول باید یک صاحب صدا وجود داشته باشد صدا یک جلوه است اینقدر مسلم است.@ (هو الاول) بعد ببینیم چقدر زیباست اسم شریف ظاهر با اسم شریف باطن با اول هماهنگی دارد اول او رؤیت میشود اول حق رؤیت میشود اول وجود رؤیت میشود بعد چهره لذا همیشه خداوند وجه را با خودش میاورد.@ (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) وجه خدا چهره خدا یعنی خدایی که اصل هست اول هست این هم چهرهاش هست ما نمیتوانیم اول باطن را نبینیم بعد یک صورت ببینیم میگویند آقای شجاعی نیامده سر کلاس، اما صدایش آمده خودشان تشریف نمیاورند اما امروز صورتشان تشریف میاورند اینقدر این حرف بچگانه است.@ آقای شجاعی میخواهد حرف بزند میخواهد بنویسد میخواهد نقاشی بکند میخواهد هر چه باشد باید اول خودش باشد بعد بتواند جلوه بکند اول صاحب جلوه صاحب صورت باید باشد تا بعد جلوه بکند پس اول حضور خدا هست بعد ما با ظهور آشنا هستیم ما دائماً در محضر حق هستیم. خدا رحمت کند مرحوم هاتف اصفهانی را شعر بلندی دارد:@

بیپرده از در و دیوار خدا دارد جلوه میکند.@

به شمع نیازی نداری تو روز به این روشنی تو تاریک هستی رمز را حالا اینجا میگوید:@

اگر از تاریکیهای خودت نجات بکنی ما باید بیاییم تاریکیهای ذهنی تاریکیهای اخلاقی و از همه مهمتر تاریکیهای عادتی خودمان را تاریکیهای عادتیمان را پاره بکنیم کنار بگذاریم نجات پیدا بکنیم از این حجاب عادت.@ پس ما الان در این دو سه جلسه که کار کردیم اسم ظاهر را فقط تلاش کردیم حجاب عادت را برداریم این حجاب عادت که برداشته میشود میبینیم که ما همیشه در آغوش خدا بودیم و همیشه خدا را داریم میبینیم خدا با ماست قبل از اینکه هر چیزی را ببینیم خدا هست.@ همراه دیدن هر چیزی خدا هست داریم میبینیم بعد از اینکه میرود باز خدا هست برگ هست ماهی هست این کوه هست درختان هست آتش میگیرد از بین میرود، از بین میرود این صورت میرود همزمان با او یک صورت جدید به وجود میاید دائماً جلوهگری میکند.@

بحث اسم ظاهر تمام شد میرویم سراغ اسم بعدی ان شاء الله در جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@