اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در شرح خطبه به فقره 14 رسیدیم فقره 13 یک قسمتش باقی مانده بود(وَ مَن غایاهُ فَقَد جَزَّعَه) هر کس خدا را متناهی کرد برایش غایت و مسیر قائل شد از آن جهت که او را محدود کرده تجزیهپذیر دانسته خدا را، این خدایی که آدم تصور کند غایت دارد مسیر دارد این خدا تجزیهپذیر هست چون محدود است و هر محدودی تجزیهپذیر هست.@ (وَ مَن جَزَّعَهُ فَقَد وَصَفَه) هر کس هم که خدا را به اجزاء مختلف تقسیم بکند در واقع او را وصف کرده میتواند توصیفش بکند چون محدود است(وَ مَن وَصَفَهُ فَقَد اَلحَدَ فیه) هر کس هم که خدا را وصف بکند منحرف شده از خدا، الحاد دچار کفر دچار انحراف از خدا شده چون نامحدود را به هیچ وجه نمیتوان وصف کرد حد ندارد که بشود وصفش کرد.@ فقره 14(لا یَتَغَیَرُ الله بِتَغیرِ المَخلُوق کَما لا یَتَحَدَدُ بِتَحدیدِ المَحدود) خداوند با دگرگونی مخلوقات دگرگون نمیشود صورتها جلوهها تغییر میکند اما ظاهر آن که در اینها ظهور کرده ثابت و وجود سر جای خودش هست دائماً جلوهها و صورتهاست که تغییر میکند.@ اندازهها محدودیتها تغییرات در دریا مال موج است دریا همیشه دریا است یک قطره هم از آن کم نمیشود همیشه آن دریاست امواج هستند که جلوههای مختلف اندازههای مختلف صداهای مختلف تأثیرات مختلف دارند و تغییرات مختلف در آنها هست.@ خداوند تبارک و تعالی با تغییر مخلوقات تغییر پیدا نمیکند اگر یک مخلوقی محدود بشود بسوزد دود بشود گاز بشود سرد بشود گرم بشود هیچ تغییری در حق تعالی ایجاد نمیشود متأثر از اشیاء متأثر از مخلوقات نیست.@ چون تغییر که میگوییم(لا یَتَغَیَرُ بِتَغیرِ المَخلوق) تغییر مخلوق از پایین هست یعنی خود مخلوقات عامل تغییر هستند مثلاً هوا عامل زنگزدگی فلز میشود آتش گرمای خورشید عامل تبخیر آب میشود این تغییرات مال خود مخلوقات هست مخلوقات در هم نظام تأثیر و تأثر دارند اما اینها در خالق خودشان و در ظاهر خودشان که خدا ظاهر است تغییری نمیتوانند ایجاد بکنند.@ بنابراین خدا با تغییر مخلوقات تغییری در او ایجاد نمیشود احساساتی نمیشود(لا یُبرِمُهُ اِلحاحُ المُلِحین) با داد و فریاد و گریه و سروصدا نمیشود خدا را متأثر کرد خدا احساساتی نمیشود خدا تغییراتی که در انسانها در حیوانات وجود دارد حسها و حالتهایی که در موجودات وجود دارد در خداوند تبارک و تعالی اینها هیچ کدام ظهور ندارد.@ توضیح این را میگذاریم برای فقرات بعد چون حضرت در فقرات بعد این حالت را توضیح داده اینها را بیشتر توضیح داده که خداوند مخصوصاً در موجودات جلوهها و صورتهای گوناگون ایجاد کرده که همه بفهمند در خالقشان این جلوهها وجود ندارد وقتدارشان کرده که بدانند خالق وقت ندارد زماندارشان کردند تا همه بدانند خالقشان زمان ندارد.@ (کَما لا یَتَحَدَدُ بِتَحدیدِ المَحدُود) خداوند با محدود شدن محدودها و با محدود کردن محدودها خودش محدود نمیشود یعنی اگر جلوه محدود کرد کوه جلوه محدود است خورشید جلوه محدود است زمین جلوه محدود است درختان جلوه محدود هستند خودش تحدید نمیشود که خداوند وقتی تجلی محدود میکند خودش محدود نمیشود.@ الان بنده دارم برای شما صحبت میکنم 40 سال میتوانم صحبت بکنم 50 سال میتوانم صحبت بکنم اگر الان برای شما یک سخنرانی محدود کردم یک سخنرانی در یک جنبه کردم دلیل نمیشود که این روی خود من این ظهور تأثیر میگذارد و من را حد میزند نه من میتوانم جلوه محدود بکنم اما خودم حد نمیخورم خودم محدود نمیشوم.@ خداوند که کمال مطلق وجود مطلق هست وجود نامتناهی و نامحدود هست با تجلیهای محدود با محدود خلق کردن خودش حد نمیخورد مثل یک اقیانوس هست که الان با یک موج دو متری تجلی کرده بعد میتواند با یک موج 30 متری تجلی بکند موج اقیانوس را محدود نمیکند.@ در فقره 15 داریم(اَحَدٌ لا بِتَأویلِ عَددٍ ظاهِرٌ لا بِتَأویلِ المُباشِرَه مُتَجَلٍ لا بِاستِهلالِ رُؤیَتٍ باطِنٌ لا بِمُزایِلَۀٍ مُبایِنٌ لا بِمَسافَۀٍ قَریبٌ لا بِمُدانات لَطیفٌ لا بِتَجَسُم) تا الان جنبههای سلبی را حضرت میفرمود از اینجا جنبههای ایجابی را میگوید یعنی اسمهای خدا را دارد ذکر میکند.@ احد، ظاهر، متجلی، باطن، مباین، قریب، لطیف اینها اسمهای خداست اما همانطور که عرض کردیم از خود همین خطبه در فقرههای پایانی حضرت میفرماید آنچه که در ممکن هست در خدا یافت نمیشود و هر چه که در مخلوقات ممکن است در خدا ممتنع است.@ بنابراین وقتی میگوییم احد ما با فهم خودمان این احد را میگوییم اگر میگوییم ظاهر، متجلی، قریب، مباین، باطن باید دقت کنیم با معانی که فهم قاصر ما میفهمد نیست حالا حضرت میخواهد توضیح بدهد که هر کدام اینها برداشت منفیشان چیست اسمها را ذکر میکند اما برداشتهای غلط از این اسمها را هم ذکر میکند که ما برداشت غلط نکنیم.@ میفرماید که خدا یکتاست احد هست احد گفتیم یعنی چی؟ یکتایی خدا یعنی یک وجود نامحدود هست و چون نامحدود است گفتیم که بینهایت ما یکی میتوانیم داشته باشیم اگر دو تا شد دیگر بینهایت نیستند چون وجود هر کدام دیگری را حد میزند محدودش میکند.@ بنابراین اساساً وجود یعنی در ذات وجود شما اسم وجود را که بیاوری بینهایت بودن با آن هست چون وجود را فقط یک چیز میتوانست حد بزند عدم بود که عدم هم نیست نیستی ما نداریم که بخواهد وجود را حد بزند بنابراین وجود انتها ندارد یک جایی وجود ختم نمیشود یک جایی وجود پایان نمیپذیرد وجود تمام بشود در هیچ جلوهای وجود تمام شدنی نیست.@ برای همین یکتا است یعنی دو بردار نیست امکان ندارد یک دویی در مقابل این یک باشد ما در ادبیات هم کلمه احد را وقتی به کار میبریم همینطوری به کار میبریم میگوییم در این جلسه احدی از کفار نیست، احدی از کفار نیست یعنی چی؟ یعنی دو تا هم ممکن است باشد یکی نیست یا نه اصلاً هیچ کس نیست؟ وقتی میگوییم احد مطلق را انکار میکنیم.@ کلمه احد برای زمانی بکار میرود که ما با یک وجود ممتاز سروکار داریم و دومی ندارد احدی اینجا نیست وقتی گفتیم احدی اینجا نیست نه اینکه بگوییم احد یعنی یکی، پس ممکن است دو تا باشد، نه وقتی میگوییم احدی نیست مطلق را انکار میکنیم اما اگر بگوییم واحد نیست یک نفر نیست یعنی ممکن است دو تا باشد پس احد با واحد فرق میکند.@ احد مفهوم عدد در مقابلش قرار نمیگیرد بر خلاف واحد که مفهوم عدد در مقابلش قرار میگیرد احد یکتاست(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) یعنی بینهایتی است که دو بردار نیست دویی ندارد میفرماید که(اَحَدٌ لا بِتَأویلِ عَدَدٍ) احدی هست که به معنا و مفهوم عدد نیست اگر گفتیم خدا احد است نه اینکه یکی است یعنی ممکن است دو تا باشد.@ مثلاً بگوییم خورشید یکی در منظومه شمسی داریم ممکن است منظومههای دیگر هم باشند مثلاً بگوییم ما سعدی یکی داریم حافظ یکی داریم ممکن است بعداً بشود، یکی بودن نه اینکه یکی هست و ممکن است دومی پیدا بکند یکی هست که امکان دوم برایش وجود ندارد اساساً عقل پذیرش دومی برای احد برای وجود مطلق ندارد.@ اسم بعدی ظاهر هست خدا ظاهر هست(لا بِتأویلِ المُباشَرَه) یعنی این ظهورش به گونهای نیست که بشود مباشرت، بگوییم این ظاهر است الان میشود با او ارتباط برقرار کرد لمسش کرد، میگوید من الان باطن هستم اما با کلام ظهور پیدا میکنم شما کلام من را درک میکنید با آن ارتباط برقرار میکنید با کلام من مباشرت دارید اصلاً نمیتوانید با ذات من ارتباط برقرار کنید مباشرت نیست.@ الان من در کلام خودم ظاهر شدم ظهور کردم اما ذاتم دست یافتنی نیست خدا ظاهر است اما ظهورش ظهور جسمی نیست که بشود مباشرت با آن داشته باشی با آن ارتباط فیزیکی و ظاهری با آن برقرار بکنی مباشرتی نیست پس جلوهاش جلوه ظاهری مثل جلوه اجسام نیست حالا این بحث را اختصاص میخواهیم بدهیم یک مقدار در مورد ظاهر صحبت کنیم.@ کلمه ظاهر اسم فاعل است مثلاً ما میگوییم کاتب یعنی نویسنده، یعنی ظهور نویسندگی دارد اما وقتی میگوییم خدا ظاهر است اسم فاعل بکار میبریم یعنی خدا ظهورکننده است ظاهر میشود یعنی از آن مقام خفا مقام بطون در میاید و خودش را نشان میدهد به ما ظاهر میشود.@ (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ) ظاهر است جالب اینجاست که(هُوَ الظَّاهِر) و فقط هم خدا ظاهر است اشیاء به واسطه خدا ظهور پیدا میکنند نه خدا به واسطه اشیاء، ما خدا را با اشیاء نمیشناسیم بلکه اشیاء را با خدا میشناسیم او ظهور پیدا میکند و آن ظاهر اشیاء را به ما مینمایاند، نه اینکه ما اشیاء را میبینیم بعد پی میبریم به الظاهر اینکه نشد.@ اگر اینطوری باشد ظاهر کیست؟ ظاهر اشیاء هستند و او باطن است بلکه او ظاهر است و اشیاء در سایه نور او هویدا میشوند ظهور پیدا میکنند(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) در نور شما الان که در این طبیعت نگاه میکنید هزاران موجود دارید میبینید.@ اما اینها را به برکت نور میبنید خود نور را که نمیبینید اگر این نور برود همه اینها یکسان میشوند یعنی هیچ جلوهای ندارند یعنی شما تاریکی مطلق دارید تاریکی مطلق یعنی هیچ چیز ظهور ندارد همه چیز خفاست همه چیز تاریک است ظلمت محض است شما اشیاء را با نور میبینید اما خود نور باطن است.@ اینجاست معنای باطن بودن اسم خدا و ظاهر بودنش که(هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ) همه چیز با نور دیده میشود اما شما خودت نور را نمیبینی شب که میشود بعد میفهمیم ای بابا یک چیزی هم به اسم نور بود آن بود که همه چیز قشنگ بود و نمود داشت آن که رفت دیگر هیچی جلوه ندارد.@ اگر شب وجود نداشت همیشه روز بود ما نمیفهمیدیم نور یعنی چی وقتی نمیرفت ما همیشه فکر میکردیم اشیاء خودشان ظاهر هستند ولی وقتی میرود میفهمیم که یک چیز دیگر به اینها جلوه داده ظهور مال آن بوده آن خودش ظاهر ذاتی هست بقیه را هم ظهور میدهد و نشان میدهد اینها که همه تاریک هستند چیزی ندارند.@ ما اول خدا را میبینیم اما چون مخفی است باطن است این باطن بودن از شدت ظهورش باطن است نور چرا دیده نمیشود با اینکه همه چیز را به ما مینمایاند؟ به خاطر شدت ظهورش مخفی میشود چون همیشه هست وجود هم همینطور هست.@ در حقیقت، ما اول هستی خدا را میبینیم شاهد خدا هستیم بعد شاهد اشیاء هستیم اول خدا دیده میشود بعد اشیاء با خدا دیده میشود ما اول خدا را میشناسیم با خدا اشیاء را میشناسیم چون شما هر چه که دارید اطراف خودتان میبینید وجود است همه موجود شده هستند موجود شده به وسیله وجود، تابش وجود هستند.@ اگر شما این لیوان آب را میبینید باید باشد که ببینید پس اول وجود است بعد یک جلوهای از وجود، این کتاب یک جلوهای از وجود است این میز یک جلوهای از وجود است من یک جلوهای از وجود هستم درختان ستارهها خورشید آب کوهها گیاهان خانهها همه اول وجود دارند بعد ظهور پیدا میکنند.@ پس ما اول چون وجود دارند آنها را میبینیم؟ میشد بدون اینکه وجود داشته باشند ظهور داشته باشند؟ نمیشد بدون اینکه وجود داشته باشند ظهور داشته باشند پس ما اول با وجود سروکار داریم ولی چون همیشه ما با وجود سروکار داشتیم مثل ماهی در آب که در آب متولد شده هیچ وقت متوجه نمیشود که آب چیست ما هم چون دائماً با وجود سروکار داریم به خاطر شدت ظهور وجود وجود را ادراکش نمیکنیم.@ به خاطر شدتش مخفی هست و باطن است اگر فقط ما یک وجود مطلق داشتیم بدون ظهور، هیچ ظهوری نداشت چه ادراکی میتوانستیم داشته باشیم؟ هیچی، این وجود باید جلوه بکند مطلق باید موج ایجاد بکند بنابراین جلوههای مختلف وجود میشود وجود با چهره این چنینی.@ الظاهر در صورتهای مختلف، یک وجود است چون گفتیم وجود مطلق است و وجود بسیط هم هست جز ندارد یک وجود مطلق هست اما این وجود مطلق در صورتها و جلوهها و وجههای مختلف وجود خودش را به ما نشان میدهد اگر خودش را نشان نمیداد شناخته نمیشد.@ پس وقتی میگوییم درخت، کوه، خورشید، ستاره و ماه یعنی وجودی که به چهره اینها ظاهر شده(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا رو کنید وجه خداست یعنی وجه وجود مطلق است جلوه وجود مطلق است هر جا رو کنید همین است.@ پس ما اول با وجود سروکار داریم اول با نور سروکار داریم اول با خدا سروکار داریم که ظاهر است بعد مظاهر را میبینیم، چرا ما اشتباهاً فکر میکنیم که اول ما مظهر را میبینیم؟ چون عادت کردیم به وجود، وجود را اول قطعی و مسلم گرفتیم بعد حالا با جلوه سروکار داریم.@ باطن شدنش هم همینطور هست خداوند وقتی که مطلق ظهور میکند تو که نمیتوانی مطلق را ادارک بکنی باید ظهور محدود داشته باشد برایتان، باید تجلی بکند تا تو آن را ببینی الان وقتی که تجلی میکند تو وجود را میبینی.@ الان ما وقتی دست میگذاریم روی هر چیز وجود هست یا نه؟ وجود هست، اما این چیست؟ میگوییم این وجود است با ظهور لیوان با ظهور آب، اما وجود دارد عدم نیست وجود هست اما این یک چهرهای یک جلوهای از وجود است حالا وقتی که تو توجه میکنی کاملاً به لیوان که توجه میکنید وجود مخفی میشود فقط لیوان را میبینید.@ در فیلمبرداریها هم همینطور هست در تلویزیون اگر نگاه کنید در عکاسیها شما وقتی که موضوع را نگاه میکنی پسزمینه برایت مخفی است ابهام دارد الان شما به بنده دارید نگاه میکنید من را شفاف میبینید اما حالا میگویم به جای اینکه من را نگاه کنید همه به لیوان نگاه کنند.@ الان من جلوی لیوان هستم شما من را با گوشه چشمتان میبینید اما دیگر اصلاً شما به خصوصیات من توجه ندارید شما فقط این را میبینید در تصویرها همینطور هست در تصویر شما وقتی تصویر اول را میبینید مثلاً چهره یک قهرمان فیلم را، پشت صحنه آدمها همه برای شما تار هستند.@ بعد میبینید که دوربین یک لحظه میرود روی نفر عقب میخواهد نفر عقب را نشان بدهد نفر جلو تار میشود احتجاب در بحث حجاب خدا هم میگوییم یعنی یک دفعه باطن میشود یک دفعه حجاب میگیرد.@ بعد از کلاس یا الان میگویند آقای شجاعی را شما صبح سر کلاس دیدید؟ میگوید بله دیدیمش خودش را دیدید؟ بله خودش را دیدیم میگویند لباس چه رنگی بود؟ شلوارش چه رنگی بود؟ نمیدانم.@ بارها شده شما با یک نفر صحبت کردید رفته لباسش را هم عوض کرده شما متوجه نشدید چون شما با خودش سروکار داشتید با ظهور سروکار داری با جلوه سروکار داری با او صحبت میکنی میگوید ببین من لباسم را عوض کردم تو متوجه نمیشوی زن و شوهرها خیلی گرفتاری اینطوری پیدا میکنند زن بنده خدا کلی زحمت میکشد مرد اصلاً نمیبیند مرد فقط با زنش حرف میزند اصلاً لباس را متوجه نمیشود.@ این سه تا چهار تا لباس عوض کرده این هنوز متوجه نشده این فقط با این داشته حرف میزده وقتی میخواهد به لباس توجه بکند دیگر خود طرف در خفا میرود مخفی میشود معصوم چقدر قشنگ حرف میزند میفرماید(ظاهِرٌ) ظاهر هست در عین بطونش، باطن هست در عین ظهورش.@ خدا وقتی که به تو در این درخت زیبای زردرنگ جلوه میکند تو وقتی این را میبینی از وجود غافل میشوی چون توجه تو به جلوه است به درست که نگاه میکنی تو تمرکز روی این میگیری یک جلوه یک چهره از چهرههای خدا را میبینی از چهرههای وجود مطلق را میبینی.@ وقتی به کوه نگاه میکنی به آسمان نگاه میکنی به زمین نگاه میکنی به ستارهها نگاه میکنی به دریا نگاه میکنی تو فقط با یک جلوه سروکار داری متجلی و ظاهر باطن است در حالی که حضور دارد ظهور ندارد بنابراین موجودات به اندازه ظرفیت وجودی خودشان و قابلیت خودشان وجود را نشان میدهند.@ وجود حضور مطلق دارد اما ظهور مطلق ندارد این استعدادش این هست که اینقدر وجود را نشان بدهد بیشتر از این نمیتواند وجود را نشان بدهد اینقدر قابلیت دارد اما وجود دارد پس خیال نیست اوهام نیست آنطور که بعضی از دانشمندان گفتند نه وجود است منشأ اثر هم هست اما قابلیت این در دریافت وجود محدود است این یک جلوه است.@ مثل آینه است که شما ده جور آینه میگذارید در مقابل یک نفر، اندازههای مختلف اما این اندازهها چون قابلیتشان محدود است اندازهشان محدود است یک قسمتی از وجود این را میتوانند نشان بدهند همه را نمیتوانند نشان بدهند.@ تازه وقتی یک آینه میگذارید اطراف یک موجود که آن را ببینید در جلوههای مختلف چهرههای مختلف داخل را که نمیتوانید ببینید فقط ظاهر را میتوانید ببینید ولی آن باطن دارد عمق دارد ذات دارد الان بنده برای شما ظهور میکنم در این دوره فقط مباحث توحیدی میگویم.@ من شعر بلد نیستم؟ شعر هم بلد هستم اصول بلد هستم فلسفه بلد هستم ادبیات بلد هستم فقه بلد هستم ولی ظهور نکردم برای شما، شما فقط یک ظهور توحیدی را میتوانید ببینید پس اشیاء وقتی ما میگوییم(هو الظاهر) خیلی مسئله مهم است او ظهور دارد و ما اشیاء را با او میبینیم اول او را میبینیم.@ (ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ رَأَیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن شیء با آن شیء بعد از آن شیء ببینم وجود هلاک نمیشود(كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ) (كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ) همه چیز فانی میشود، فانی یعنی چی؟ یعنی به عدم میرود؟ نیست میشود؟ نابود میشود؟ هرگز چون ما چیزی به اسم نیستی و نابودی نداریم.@ فانی میشود یعنی برمیگردد به خود وجود، موج را نگاه کنید در دریا میلیونها موج داریم هر کدام شخصیت مستقل دارند بعضی از امواج اسم دارند در دریاشناسی میگویند موج فلان دارد میاید با شخصیت مختلف با آثار تخریبی مختلف با جلوههای مختلف بعد فانی میشود در اقیانوس، نابود نیست غرق و فانی در خود اقیانوس میشود برمیگردد به اقیانوس.@ رجوع به حق همین است شما همیشه وجود را دارید ثابت غیر هلاک شونده اما جلوهها و صورتها وجههای اشیاء فانی میشوند اما وجه حق فانی نمیشود الان شما این گیاه را دارید به این زیبایی زردرنگ است لطیف است خواص دارویی دارد آثار دارد این گیاه را شما میبینید.@ بعد این گیاه چند روز دیگر خشک میشود آیا همان آثار را دارد لطافت را دارد رنگ را دارد؟ معلوم نیست خواص داروییش را هم داشته باشد، آب دارد؟ آبش هم برچیده شده و رفته خشک میشود پودر میشود له میشود آن موقع جذب میشود کود میشود آن را میسوزانیم خاکستر میشود وجودش سر جایش هست جلوه دارد دائماً عوض میشود جلوه فانی میشود آن فانی شد رفت یعنی برمیگردد به وجود.@ (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) کل عالم رجوع به حق تعالی میکند میگوید نگاه بکنید(اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ) بدأ ابتداء یعنی چی؟ شروع، آغاز، خلق را راه میاندازد(ثُمَّ يُعِيدُهُ) برمیگرداند، یک اقیانوس یک دفعه یک تجلی میکند با سی متر ارتفاع یک سونامی برمیگردد دائماً همینطور دارد جلوه میکند بینهایت دارد جلوه میکند.@ میلیاردها صورت، میلیارد وجه وجود دارد جلوه میکند حضرت وجود دارد در میلیاردها میلیارد بینهایت صورت جلوه میکند و بعد این جلوهها را دوباره برمیگرداند دوباره جلوههای جدید دوباره برمیگردد همینطور دائماً دارد این ظهور میکند و چه عظمتی است.@ چه کسی میتواند تعداد این ظهورات تعداد این چهرهها را بشمارد میگوید من از روزی که تجلی کردم روز که میگوییم برای فهم خودمان است چون روی مطلق است زمان که ندارد هر چه تجلی کردم و فرستادم همه را برگردانم تعدادش را میدانم اتم به اتم الکترون به الکترون نوترون به نوترون پرتون به پرتونش را خودم حساب میکنم.@ (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ) حالا برسیم به اسم مقدر(وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً) فهمیدن این راحت است؟ خدا تعداد همه اشیاء را حساب میکند میداند چند تا الکترون اینجا هست چون خودش دارد تجلی میکند چند تا نوترون چند تا پروتون در این عالم هست.@ تغییرات فوریشان را میداند جابهجا شدنشان را حالت عوض کردنشان را چهره عوض کردنشان را، آدم میخواهد قالب تهی بکند این عظمت است این خداست این الله است. آمد خدمت امام صادق(ع) گفت الله اکبر حضرت فرمود(الله اکبرُ مِن اَیُّ شَیء) از چه چیزی خدا بزرگتر است؟.@ گفت خدا از همه چیز بزرگتر است، امام صادق فرمود مگر چیزی هم غیر از خودش هست که از چیزی بزرگتر باشد؟ خدا از چه کسی بزرگتر است مگر کسی هست چیز دیگری هست که این از آن بزرگتر باشد؟ گفت پس آقا الله اکبر یعنی چی؟ فرمود بگو(الله اکبر مِن اَن یُوصَف) بزرگتر از آن هست که بشود وصفش کرد.@ (هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ) هر جا باشید خدا با شماست(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) میشود یک جایی یک چیزی برگردی نگاه کنی به چیزی وجه خدا نباشد جلوه خدا نباشد وجود نباشد؟ همه جا خداست همه چیز به صورت همه اشیاء حق تعالی ظهور میکند(هو الظاهر).@ بنابراین توجه بکنیم خداوند تا جلوه میکند مخفی میشود خداوند به هر صورتی که جلوه میکند با همان جلوه مخفی میشود من الان تجلی توحیدی میکنم بقیه جلوههایم از شما مخفی میشود چون شما مشغول تجلی توحیدی میشوید کار دیگری نمیتوانید بکنید.@ لذا شما در طبیعت میلیون چیز هم که نگاه بکنید همه این میلیون چیز جلوه هستند تجلی هستند با خود تجلی مخفی میشود با خود ظهور باطن میاید با ظاهر باطن میاید چون ظاهر است باطن هم هست.@ میگوید من برای تو جلوه میکنم برای تو ظاهر میشوم اما با همان چهرهام باطن هستم دیگر من را نمیبینی تو فقط مشغول چهرهای تو فقط مشغول جلوهای، با هر مظهری که ظهور بکند با خود همان مظهر هم مخفی میشود.@ خودش را نشان میدهد اما مخفی است(هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ) برای همین ما از اینجا میتوانیم بفهمیم که معصوم چه میگوید که در عین اینکه ظاهر است باطن هم هست(یا أوَّلُ یا آخِر یا ظاهِرُ یا باطن).@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 012 - نسیم حیات ۲
متن کامل (خام) جلسه 012 - نسیم حیات ۲