اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ دو سه تا از آثار دیگری که در مورد معرفت هست من اینها را بگویم هر چند که ما از تمریناتمان و مباحث فکریمان یک مقدار عقب میافتیم ولی چون شاخصههای معرفت فوقالعاده مهم هست میارزد که ما یک مقدار از آن مباحث عقب باشیم حتی خطبه را هم عقب بمانیم هیچ اشکالی ندارد چون فرصت دوره سوم را هم داریم میتوانیم جبران بکنیم.@ اما شاخصههای معرفت که در این یکی دو روز کار کردیم اهمیتش خیلی بیشتر هست چون ملاک و مبنا هست آینهای هست که ما میتوانیم در این شاخصهها خودمان را نگاه بکنیم بفهمیم که آیا ما تا به الان اگر زندگی کردیم زندگیمان زندگی انسانی بوده یا نه.@ اگر زندگی انسانی نبوده باید با چه شاخصههایی زندگی بکنیم که حیات انسانی پیدا بکنیم و سالم متولد بشویم به آخرت و آن چیزی که خداوند از ما خواسته قلب سلیم را تحصیل بکنیم و اگر زندگیمان زندگی انسانی هست اگر با این شاخصهها ما الان سروکار داریم داریم زندگی میکنیم در کدام شاخصهها ضعف داریم جبران بکنیم در کدام شاخصهها قدرت داریم خدا را شکر بکنیم و حفظش بکنیم.@ بنابراین شاخصههای معرفت خیلی مهم هستند این بحث را برای همین هم ما هنوز وارد خطبه نشدیم و مباحث تمرینیمان را هم هنوز آغاز نکردیم. یکی دیگر از شاخصههای خداشناسی عرفان حق تعالی، معرفت به حق تعالی از کلام امیرالمؤمنین(ع) عرض میکنم(مَن عَرَفَ اللهَ تَوَحَدَ) کسی که خدا را شناخت تنها شد.@ یعنی شناخت معشوق و محبوب هست کمال مطلق هست و طبیعی هم هست یعنی از نظر روانشناسی انسان وقتی از کسی یا چیزی خوشش میاید آن کس یا آن چیز را برای خودش میخواهد یعنی وقتی آن را میپسندد آن چیز را میخواهد میبیند خوشش میاید میخواهد آن را داشته باشد تملیکش بکند.@ یک اتومبیل میبیند یک لباس میبیند یک عینک میبیند یک ساعت میبیند یک تلفن همراه میبیند با یک مشعوق انسانی سروکار دارد این به طور طبیعی نفس انسان عمل میکند و خواستن و خواستگاری و خواهش و عشق و محبت در دلش میافتد.@ اگر ما نسبت به خداوند تبارک و تعالی معرفت نداشته باشیم علم فرق دارد علم میگوییم بله یک کسی هست اینطوری هست اما خواستن خدا خواستگاری از خدا، عشق به خدا، محبت نسبت به حق تعالی این در اثر اطلاعات به دست نمیاید در اثر معرفت به دست میاید.@ یعنی یک کسی واقعاً خدا در دلش بیفتد و عاشق خداوند تبارک و تعالی بشود محبت خداوند تبارک و تعالی در دلش بیفتد تا محبت در دل انسان نیفتد محبت اختصاصی نسبت به خداوند یقیناً شخص قلب سلیم ندارد یعنی حتماً وقتی متولد بشود با قلب مریض از دنیا میرود قلب واژگون، قلب غیر انسانی و حیات غیر انسانی با باطن انسانی متولد انسان نمیشود.@ انسان زمانی شکل انسان پیدا میکند که بخش انسانیش که جنسی نیست زن نیست مرد نیست کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را ندارد بخش انسانی فقط یک معشوق دارد آن هم اله واحد هست لا اله الا الله، کلمه لا اله الا الله فقط در یک گزینه در یک تعریف از انسان درست در میاید.@ اینکه حالا همه از این باب که میگوییم لا اله الا الله هیچ معشوقی جز خدا وجود ندارد این برای چه کسی هست؟ یعنی چه کسی میتواند بگوید من معشوقی جز خدا ندارم؟ بخش حیوانی ما که اینطوری نمیگوید بخش حیوانی معشوقش یا معشوق زمینی است یا اتومبیل است یا شغل است یا تحصیلات است.@ خیلی آدم خوبی باشد مثلاً علم است دیگر بیشتر از این نیست علم و تحصیلات و دانش و اینها است بقیه که پایینتر هستند اینها که درست در نمیاید اگر انسان به صدق گفت لا اله الا الله من معشوقی جز خدا ندارم واقعاً محبوبم و معشوق و دلبرم خداست این زمانی هست که بخش انسانیش فعال شده تغذیه کرده بالغ شده عاشق شده حالا میتواند عشقش را اعلام بکند.@ پس تا تغذیه صورت نگیرد بلوغ صورت نگیرد عشق به وجود نمیاید مثل عشقهای زمینی هست که باید اول جسم بزرگ بشود و از یک سنی انسان بگذرد بعد به بلوغ برسد بعد نسبت به جنس مخالف گرایش پیدا بکند و عاشق بشود در مورد انسان هم همینطور هست.@ زمانی یک نفر میگوید لا اله الا الله از این جهت که بگوید من مسلمان هستم علامت مسلمانی و دین هست آن سر جای خودش اما اگر بخواهد به عنوان حقیقت قلبی این مسئله را بیان بکند از قلب خودش گواهی بدهد زمانی هست که بخش انسانی تغذیه کرده بالغ شده عاشق شده و میتواند بگوید لا اله الا الله.@ من واقعاً دلبری جز خدا ندارم از این خدا خوشم میاید دوستش دارم برایم موضوعیت دارد ارتباط با او، شما نگاه کنید الان هر کدام از ما یک یا چند تا معشوق زمینی داریم پدرمان، مادرمان، همسرمان، فرزندمان اینها را دوست داریم ضمن آن چند نفر آدمهایی غیر از فامیل را هم دوست دارم.@ چند تا دوست خوب داریم چند تا شاگرد خوب داریم چند تا معلم خوب داریم چند تا شریک خوب داریم چند تا همکار خوب داریم و تکتک این ارتباطات برای ما مهم است و موضوعیت دارد اینکه با یک نفر خیلی گرم و صمیمی هستیم دلیل نمیشود که با یک نفر دیگر گرم و صمیمی نباشیم موضوعیت دارد.@ بحث این هست که در ارتباط با خداوند تبارک و تعالی ارتباط با خدا عشق به خداوند تبارک و تعالی برای ما در زندگیمان در 24 ساعتی که میگذرانیم موضوعیت دارد یا نه یک موقع ما میگوییم ما اسلام را پذیرفتیم بالاخره این هم روزی 17 رکعت نماز هست اجباراً میرویم میخوانیم.@ یا نه اگر نماز را هم بردارند اصلاً نماز واجب نباشد چه کسی خدا را دوست دارد که حاضر باشد برای او وقتی را اختصاص بدهد و خلوتی را ایجاد بکند از این مقیاس معلوم میشود که یک نفر واقعاً چقدر انسانیت دارد و چقدر انسانیتش رشد کرده و چقدر بلوغ انسانی دارد این معلوم میشود این آینه است که ما خودمان را در این آینه نگاه بکنیم ببینیم که واقعاً چقدر رشد کردیم.@ خدا رحمت کند حضرت امام را میفرمود اگر جبرئیل بیاید بگوید نماز واجب نیست چند نفر از این به بعد نماز میخوانند به خاطر محبتشان به خدا اگر بگوید روزه ماه رمضان واجب نیست چند نفر حاضر هستند با روزه خلوت بکنند اگر بگویند حج واجب نیست چند نفر میروند این مهم است که ما با وجوب کار نداریم ما خودمان خدا را میخواهیم.@ امکان ندارد انسان چیزی را به کمال بشناسد عاشقش نشود اصلاً امکان ندارد استثناء هم ندارد اگر یک چیزی را انسان خوشش آمد و به کمال شناخت دوستش دارد و میخواهد آن را داشته باشد و اگر ما نمیخواهیم رابطه ویژه با خدا داشته باشیم یعنی هنوز نشناختیم.@ چون خدا کمال مطلق است جمال مطلق است کمال و جمال مطلق نمیشود مطلوب نباشد اله حقیقی است وقتی میگوید لا اله الا الله یک گزاره است که از حقیقت تکوینی خلقت خبر میدهد که در همه نظام خلقت همه موجودات عاشق کمال هستند این درست است انسان هم به اختیار باید این عشق در او وجود داشته باشد.@ ارزش عشق انسان به این هست که با اختیار این عشق را برگزیند و الا غیر اختیاری که عاشق خدا هست امام فرمود رئیسجمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی اگر عاشق مقام و پست و دنیا و نفت و ثروت هست در واقع عاشق خداست این عشق که در همه موجودات ساری و جاری هست.@ اما عشق اختیاری برای انسان هست موجودات ذوالعقول موجوداتی که مختار هستند(مَن عَرَفَ الله تَوَحَدَ) اگر کسی واقعاً خدا را به کمال مطلق شناخت به شناخت رسید این حتماً به خلوت با خدا خواهد رفت یعنی حتماً زمانهایی را اختصاص میدهد برای خلوت با خداوند تبارک و تعالی.@ هیچی هم نمیخواهد در آن خلوت، این که برویم حالا یک نماز حاجات بخوانیم برویم جمکران درخواستمان را بگیریم حاجتمان را بگیریم برویم مشهد چیزی بگیریم این باز نفسانیت است نه مشهد میرویم فقط به خاطر اینکه برای امام رضا دلتنگ هستم میخواهم با او صحبت بکنم چیزی هم نمیخواهم.@ نماز میخواهم بخوانم از آن جهت که میخواهم نماز خوانده باشم درخواستی ندارم خودش را میخواهم با خودش میخواهم سخن گفته باشم به ذکر به دعا به مناجات به عبادت میپردازم برای اینکه با او خلوت کرده باشم به خیالپردازی عاشقانه با خدا میپردازم.@ در مناجات خمس عشر داریم که امام سجاد(ع) عرض میکند که خداوندا چقدر شیرین است که انسان در خیالش هم با تو خلوت بکند چون اینطوری هست انسان به طور طبیعی وقتی یک کسی یا یک چیزی را میخواهد در خیالش هم با او عشقبازی میکند با آن محبوب و معشوق خودش، حالا میخواهد یک اتومبیل باشد میخواهد یک مدرک تحصیلی باشد میخواهد یک مقام باشد میخواهد یک مسافرت باشد.@ و نمیشود انسان خدا را بخواهد و در خیالش با خدا عشقبازی نکند این یک علامت خیلی مهم است بنابراین یک کسی که به محبت خدا افتاده این یقیناً از چیزهای دیگر میزند تا یک خلوت خصوصی با خدا ایجاد بکند یقیناً یک موقعی ساعتهایی و هر چقدر محبت بیشتر است خلوت هم بیشتر است کم میکند از جاهای دیگر میزند فرصتسازی میکند تا بتواند خلوت ایجاد بکند.@ ما از جهت عبادی و استحباب ایراد نگیریم به کسی که آقا حالا شما برای چی ثبتنام کردی شما که پارسال رفته بودی پیارسال رفته بودی عمره پولش را بده به یک فقیر، او بحثش این نیست که من به فقیر کمک کنم به فقیر هم میخواهد کمک بکند و میکند پولش را بده جهیزیه یک دختر.@ آن سر جای خودش این مسئلهاش الان این نیست که یک حج مستحبی میخواهد برود این میخواهد یک فضای دو هفتهای داشته باشد تا خلوت بکند کنار خانه خدا با خود خدا میخواهد صحبت بکند این نیاز یک عاشق است به یک عاشق نمیتوانیم بگوییم تو چرا رفتی با معشوق خودت یک روز یک نصف روز یک شب تا صبح ده شب خلوت کردی.@ این وقت را میگذاشتی میرفتی برای فقرا کار میکردی آن هم ثواب داشت نمیشود همچین حرفی زد یک موقع هست جنبه استحبابی دارد الان شما این فضا را یک جای دیگر بساز این پول را بده به فقرا بده جهیزیه یک موقع هست نه اصلاً نیاز ذاتی و درونی شخص هست که دو هفته نیاز دارد کنار خانه خدا باشد.@ میرود مشهد میسازد حرم میسازد حضرت معصومه میسازد جمکران میسازد برای خودش شرائطی را میسازد که بتواند با معشوق و محبوب خودش باشد عاشق است مسئله این نیست که میخواهد یک وظیفه عبادی انجام بدهد.@ لذا علامت کسی که به معرفت رسیده دوست داشتن خلوت است دوست داشتن تنهایی است اینطور نیست که عبادتهایش را همه را بخواهد در جمع انجام بدهد به خلوت نیاز دارد از روح جمعی کمک میگیرد برای ارتباط با معشوقش که در مهرورزی اینها را توضیح دادیم.@ از عبادتهای دسته جمعی نماز جمعهها نماز جماعتها دعاهای دسته جمعی استفاده میکند روح جمعی خودش را تقویت میکند ولی چون خواهان معشوق هست به خلوت میرود البته این به خلوت رفتن یک سیری دارد که انسان باید نترسد شجاعت داشته باشد و برود به خلوت تا آن اتفاقات زیبا بیفتد و صبر بکند.@ خلوتسازی بکند خسته نشود تکرار بکند هر بهرهبرداری کرد را دوست داشته باشد تا یواش یواش ان شاء الله در به رویش باز بشود دو نفر هم که با هم ازدواج میکنند سابقه دوستی قبلی ندارند اولش شاید خیلی رویشان نشود یا اصلاً خیلی هم تمایل نداشته باشند به ارتباط، ولی چون میدانند که قرار است با هم یک عمر زندگی بکنند ارتباط را بالاخره شروع میکنند.@ همین شروع کردن ارتباط و رفت و آمدها یواش یواش ایجاد(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) مودت و رحمت ایجاد میشود پس ببین حوصله تنهایی و خلوت با خدا را داری یا نداری چقدر هوس میکنی در روز چقدر به این تنهایی چقدر به این خلوت فکر میکنی و هوس میکنی چقدر در کثرات زندگی کم میاوری.@ میگویی الان دیگر هوس کردم تنها باشم الان باید بروم دو رکعت نماز بخوانم شما در زندگی ائمه(ع) نگاه بکنید میبینید بارها افراد دیگر سراغشان رفتند حضرت فرموده الان وقت ذکرم هست مثل اینکه بگویند الان ساعت ناهارم هست ساعتی هست که با زن و بچه باید باشم ساعتی هست که با همسرم باید باشم ساعت کاریم هست نمیتوانم.@ آیا خدا برای ما مستقلاً به این اهمیت رسیده که وقتی ساعت خلوتمان با خدا هست واقعاً به کار دیگری نپردازیم واقعاً از هر مزاحمتی بدمان بیاید تلفنهایمان را واقعاً خاموش بکنیم تلفنهای ثابت را بیرون بکشیم برایمان مستقلاً این اهمیت پیدا کرده و بخواهیم تَوَحُد اگر عرفان و معرفت نسبت به حق تعالی بیاید عشق به خلوت با حق تعالی محبت به حق تعالی میاید.@ در سوره توبه آیه 24 هم شما اگر دقت کرده باشید علامت یک انسان را این معرفی میکند که خدا و رسولش و جهاد در راه خدا این سه تا که همه به خدا برمیگردد از هشت چیز باید در زندگیشان مهمتر باشد.@ (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها) پدرانتان، فرزندانتان، برادرانتان، همسرانتان، عشیرتان، اموالتان، تجارتتان و خانههایتان اگر اینها از خدا و رسول و جهاد در راه خدا محبوبتر هستند.@ (فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ) منتظر عذاب خدا باشید که(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) خدا قوم فاسق را هدایت نمیکند میگوید تو فاسق هستی اگر این هشت تا چیز یکیش یا تمام آن محبوبتر باشد در نزد تو از خدا(مِنَ الله) خیلی حرف بلند است اصلاً هیچی نگفته خود خدا(مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) اگر از جهاد محبوبتر است تو انسان نیستی تو فاسق هستی.@ فسق یعنی از دست دادن حالت طبیعی یک شیء یعنی تو به طور طبیعی انسان حقیقی نیستی یا انسان جمادی هستی یا شکل نباتی داری یک شکل حیوانی داری انسان نیستی اگر خدا برایت عزیزتر از این هشت مورد نیست و اگر عزیزتر شد توحد هم لازم است.@ چطور تو با شغلت با خانهات با تجارتت با همسرت با برادرت با خواهرت با عشیرهات خلوت داری مگر میشود آدم بگوید من خدا از همه اینها عزیزتر است اما با خدا خلوت ندارم حوصله تنهایی را ندارم پس تنهاسازی و خلوتسازی یکی از علائم معرفت هست.@ در تحف العقول صفحه 376 از امام صادق(ع) هست(ثِق بِالله تَکُون عارِفا) اعتماد کن به خدا تا خداشناس باشی درباره راههای رسیدن به معرفت که مهمترین راهشان مباحث تمرینی هست که شروع میکنیم یکی از مهمترین راهها بلکه مهمترین راه رسیدن به معرفت تفکر است که راجع به این بحث مفصل داریم.@ یکی از راههای رسیدن به معرفت عمل است یعنی انسان بعد از اینکه اطلاعات مذهبی گرفت پای سخنرانی سر کلاس در اردو یک کتاب خواند بعدش باید برود سراغ عمل کردن اگر عمل کرد بعد از عمل به شناخت جزئی و معرفت میرسد پس اول شناخت کلی علم، بعد عمل بعد شناخت جزئی.@ عمل صالح که این همه در اسلام به آن سفارش شده برای این هست که عمل در ما ایجاد معرفت میکند اگر با مبانی درستی انجام شده باشد شروع بشود درست انجام بشود یک عمل در ما معرفت ایجاد میکند.@ الان ما افرادی داریم که استاد دانشگاه هستند استاد حوزه هستند یعنی اینها سی سال با نوشتن سروکار داشتن چهل سال نوشته اما خطش را که نگاه میکنی میبینی خطش به اندازه کلاس ابتدایی زیبا نیست بدخط است، چهل سال نوشته اما چرا این خطش خوب نیست؟ چون این چهل سالی که نوشته قاعدهمند ننوشته.@ الان مثلاً خود ما کسانی که میخواهند خودشان در بخش تحقیقات با ما همکاری کنند اگر خطشان خوب نباشد به درد کار ما نمیخورند یک جزوه میدهیم میگوییم شما خط را تمرین کن آنوقت کسانی که بدخط هستند این جزوه را که تمرین میکنند سه ماه چهار ماه بعد میبینید که میتوانند یک خط زیبا داشته باشند چون با اصول تمرین کرده.@ این عمل عمل بدرد بخور بوده یعنی این چهل سال عملش به درد بخور نبوده چون قاعدهمند نبوده اصولی نبوده سه ماه که تمرین خط ریز کرد تمرین خط تحریری کرد بعد از سه ماه میبینی که این میتواند قشنگ فیشنویسی بکند فیشها را خوب تنظیم بکند خط ریز و زیبا دارد.@ حتی میبرند استخدام میکنند ثبت احوال که قرار است شناسنامه بنویسند خطش خوب است در محضرها کسانی که خط ریز مینویسند سه ماه عمل خوب عمل قاعدهمند میبینی نتیجه میدهد انسان را به توانایی میرساند به آن معرفت میگویند یعنی توانایی میگوید ی ب ت خوب میتواند بنویسد.@ ولی چهل سال قانونمند ننوشته فقط همینطوری نوشته میبینی نمیتواند این شخص خط خوش ندارد پس برای رسیدن به معرفت و شهود ما راههای مختلفی داریم یکیش عمل صالح است یعنی عملی که حدود و قواعدش و اصولش را خود خدا مشخص میکند.@ عمل صالح عملی هست که شرع باید آن را تأیید بکند هر عملی نه، دلت پاک باشد رساله را بیخیال پاکی و نجسی بیخیال نه آنها اصلاً نتیجهبخش نیست رسالهای اگر انسان انجام داد اصول اخلاقی را رعایت کرد اصول رسالهاش را انجام داد یک عمل قاعدهمند بود این ما را به معرفت میرساند.@ اصطلاح روانشناسی آن تلقین میشود انسان با تلقین درست به یک توانایی خوب میرسد مثل اینکه شما تلقین میکنی مینشینی خط مینویسی بعد در کلمهنویسی جملهنویسی انشانویسی مقالهنویسی و نویسندگی را یواش یواش یاد میگیری اگر به ما زور نمیگفتند که مشق بنویسید ما هیچ وقت نمیتوانستیم سواد یاد بگیریم باسواد نمیشدیم.@ عمل یک تلقین است شما وقتی که به خودت تلقین میکنی به مهارت میرسی میخواهی استخر بروی از آب و شنا میترسی صد بار هم کتاب بخوانی و فیلم نگاه بکنی شناگر نیستی انسان باید به این ترس غلبه بکند در آب برود در آب که رفت تمام است ترسش که ریخت بعد میبیند که چقدر این کار میتواند لذتبخش باشد.@ هر کاری همینطور است باید به ترس اولیهاش انسان غلبه بکند اینکه امام امت میفرماید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد همین است باید تلقین بکند خودش را قابل بداند لایق بداند نترسد برود وارد عمل بشود حالا اینجا اولین حدیثی هست که در این مدت خواندیم.@ جلسه اول گفتیم ما اگر بخواهیم به تواناییها و کمالات و معرفت برسیم به اعمال خوب برسیم باید معرفت را اصلاح بکنیم که ریشه است باطنسازی است بعد خود معرفت انواع و اقسام میوهها را دارد این اولین روایتی هست که از آنطرف سراغ معرفت آمده.@ میگوید نه اینجا به عمل بپرداز ظاهر را بساز این ظاهر برای تو باطنسازی میکند دو تا روش شد ما ظاهر را عمل میکنیم جلو میرویم یواش یواش به باور میرسیم آنهایی که میخواهند به عشق اهل بیت برسند دیدید چطوری به باورهای قشنگ میرسند مادرش از ظاهر شروع کرده در بارداریش در بچگیش این را برده مجلس امام حسین و عزاداری.@ آن موقع که این نمیدانست امام حسین کیست بچه است شیرخوار است اگر از او بپرسی که تو داری برای چه کسی سینه میزنی نمیداند بگویی امام حسین امام چندم است نمیداند، میگویی اباالفضلی که تو الان داری برایش گریه میکنی سینه میزنی روضه میخوانی کیست؟ یک موقع میگوید امام سیزدهم است.@ ولی عمل را شروع کرده ارتباط را شروع کرده اینطوری عاشق اباالفضل میشود چرا عاشق اباالفضل میشود؟ چون این وقتی عمل کرد وارد عمل و ارتباط شد وارد سینهزنی شد معرفتها، جلوهها، نورانیتها را کسب میکند خدا در عمل خیلی ارزش زیادی قرار دارد عمل آثار زیادی دارد.@ پیرزن است پیرمرد است بیسواد است اما شما بگو امام حسین این اشکش جاری میشود کرامات هم دارد یک یاحسین میگوید مریض را شفا میدهد یک نذر میکند میبینی چقدر قدرتمند است حالا یک آدمی که جز خواص است اهل علم و مطالعه است اما اهل هیئت و عزاداری و گریه و این چیزها نیست به قول امروزیها خیلی روشنفکر.@ این اگر به او بگویی الان تو سرطان گرفتی میگوید بابا یک نذر کن خوب میشوی این نمیتواند نذر بکند توانایی نذر را ندارد چون نذر معرفت میخواست شهود میخواست آن بیسواد روستایی این را دارد امام حسین کاملاً برایش محسوس و ملموس است کاملاً هم ارتباط دارد.@ صد بار خواب فاطمه زهرا را دیده صد بار خواب امام حسین را دیده چقدر مشکلات خودش و روستا را با همین حل کرده شهود و مکاشفه دارد ما چقدر آدمهایی داشتیم که اهل عوام بودند و مکاشفه داشتند یک جلد کتاب هم نخوانده بودند ارتباط را شروع کرده برقرار کرده بالاتر از پدرش مادرش فرزندش امام حسین را دوست دارد بیشتر از هر کسی هم او را میشناسد.@ یک یاحسین میگوید کار میکند بچههای ما در جبهه مگر چند تا از آنها کتابخوان بودند درس خوانده بودند طلبه بودند دانشمند بودند یک یاحسین میگفت معجزه درست میکرد همه دانشمندان کارشناسان نظامی میگفتند این استحکاماتی که عراق دارد امکان ندارد هیچ نیروی نظامی نمیتواند این را بشکند ولی دو ساعت بعد اصلاً هیچی از آن نماند یک یاحسین یک اباالفضل یک یازهرا کار را تمام میکرد.@ از بس عمل کرده به شهود رسیده از بس عمل کرده به معرفت رسیده قدرت دارد صاحب قدرت است چند جا خاص گفته شده شما با عمل شروع کنید اگر میخواهی به معرفت برسی یک جا بحث قبلی خلوت درست کردن است انسان وقتی با خدا خلوت درست کند شروع کند به ارتباط خیلی چیز گیرش میاید فقط باید نترسی.@ دو روز از خانه دور افتادید دلتنگ شدم الان بابا خدا پیش توست عزیزتر از هر کس دیگر، با امام رضا با اهل بیت به خلوت بیفت وقت را مغتنم بدان چون بعداً پشیمان میشوی بعداً که انسان میخواهد از این دنیا برود همه از ما دست بردارند میروند دنبال کارشان انسان است و خدا.@ میفرماید هر چقدر به خدا نیاز داری و هر چقدر قرار است با خدا زندگی کنی با او از الان صمیمی بشو خیلی بد است انسانی که قرار است بینهایت با خدا زندگی بکند اصلاً با این خدا صمیمی نشود عاشقش نشود با او ارتباط برقرار نکند.@ خیلی بد است اینقدر خودش را مشغول دنیا بکند اصلاً فرصت نکند با این خدا تو چند دقیقه دیگر چند ساعت دیگر پیش خدا میروی از همه این چیزهایی که هستی جدا میشوی ما با این خدایی که قرار است بینهایت زندگی کنیم نباید رفیق بشویم صمیمی بشویم چون وقتی آنطرف منتقل بشویم فرصت صمیمی شدن نیست هر چه فرصت هست همین جا است.@
ما همین فرصت را برای عاشقی داریم و نوبت عاشقی همه ما رسیده و متأسفانه ما سر قرار نمیرویم سعدی گفت نوبت عاشقی است چند روزی ما اصلاً وقت نداریم برای عاشقی وقت نمیگذاریم.@ تَوَحُد از کارهایی هست که انسان وقتی شروع میکند شجاعت خلوت را پیدا میکند به خلوت میزند تلقین میکند ارتباطات را قطع میکند غلبه میکند بر ترس از خلوت، ترس از تنهایی، ترس از بریدن از دیگران و شروع میکند به کار کردن از چیزهایی که خیرات و برکات خیلی زیادی دارد انس ایجاد میشود و چه روابط زیبایی و ما از آن میترسیم.@ دوم همین نکتهای که امروز خواندیم اعتماد به خدا، اعتماد کن به خدا تا عارف بشوی خدا از کسانی هست که نمیشود او را آزمایش کرد نمیشود بگویی خدایا تو خودت را به من نشان بده تا من دیگر از این به بعد با تو رفیق بشوم تو یک اباالفضلی یک امام حسینی یک خواب حتی، نه خدا گاهی وقتها به یک نفر 80 سال خواب هم ممنوع هست.@ یک بزرگی میگفت من دهها سال زحمت کشیدم یک خواب هم ندیدم ولی به خدا اعتماد داشتم نمیگفتم پس چرا این مکاشفه برای من اتفاق نمیافتد چرا خواب نمیبینم چرا بقیه میگویند ما دیدیم برای من چرا اتفاق نیفتاد؟ میگفت نه اعتماد داشتم که خداست درست هم هست.@ گفت از حرم حضرت معصومه(س) آمدم بیرون آقا امام زمان(ع) آمدند دست زدند پشتم گفتند که بارک الله تا الان که خوب آمدی بزرگان میگویند که برای بعضیها اصلاً هیچ اتفاقی نمیافتد و اینکه برای بعضیها اتفاق نمیافتد دلیل نیست که این هیچی ندارد نه ممکن است انسان هیچ کرامتی هیچ مکاشفهای هیچ قدرتی از او ظهور نکند و خدا نخواهد ظهور بکند.@ اعتماد به خدا خیلی مهم است میگوید تو اعتماد کن میبینی، میرسی، اما اینکه من گروکشی کنم که چرا من الان یکسال است دارم نماز شب میخوانم پس هیچ اتفاقی نیفتاده چرا من ده سال است دارم این کار را میکنم پس چرا برای ما هیچ اتفاقی نیفتاده.@ چرا فلان کسی که اصلاً دین هم ندارد حجاب را رعایت نمیکند با چند تا تمرینهای مکاتب دیگر به یک سلسله تواناییها رسیده او توانسته ذهن بخواند او توانسته چنین بکند من نمیتوانم این کار را بکنم پس آنها حق هستند من باطل هستم.@ ذهنخوانی، انجام کارهای خارق عادت اینها جزء کمالاتی هست که خداوند نصیب دشمنانش و شیطان هم میکند اگر از یک آدم خارق عادت دیدید از یک آدم چیزی دیدید که دیگران نمیتوانند انجام بدهند فکر نکنید آدم حسابی است آدم با کارهای زشت و کثیف میتواند به یک کارها و قدرتهایی برسد که بقیه نتوانند انجام بدهند.@ با کارهای خبیث که اینها در بحثهای تمرینی است شاید ده تا اردو باید بگذارم اردوی دهم اینها را برای شما باز کنیم که بعضیها با انواع شیطنتها آلودگیها به سحر میرسند سحر یک توانایی است دشمنان خدا هم سحر دارند.@ فکرخوانی و خیلی کارهای دیگر از این که دست اینطوری میکند قطار میایستد بله خدا به دشمنش هم این اجازه را داده این فقط مال اولیاء خدا نیست دشمنان هم میتوانند اینطوری در بحث معاد تمریناتش را توضیح دادیم ما پنجاه سال نماز خواندیم الان هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم.@ این مرتاض این آدم بد این زن بیحجاب آن مشروبخوار چه کارهایی از او میاید اینها علم است کرامت نیست این چیزی که خدا به اولیائش میدهد اینها نیست اینها فن است آدم تمرین بکند میتواند یاد بگیرد شعبده سحر و خیلی از تواناییهایی که ما فکر میکنیم از آدم حسابی بودن انسان است تسخیر جن.@ طرف تسخیر جن میکند اطلاعات میگیرد میاورد بعد به شما میگوید که شما مثلاً دیشب این کار را کردید میگویید این چه آدم حسابی است این میداند من دیشب چکار کردم پس بروم خودم را به او بسپارم مرید این بشوم آدم باید خیلی حواسش را جمع بکند ما نباید به خدا بگوییم خدایا اول بده تا بعد من جلو بیایم به خدا اعتماد کن امتحان هم میشود طرف تا توبه میکند.@
تا توبه میکنی تا آدم حسابی میشوی میبینی بلاها هم میاید اینجاست که آدم نباید ببرد میگوید من از وقتی که حزب اللهی شدم از وقتی حجابدار شدم از وقتی که نمازخوان شدم از وقتی که با خدا آشتی کردم نمیدانم چرا مشکلات اقتصادی پیدا کردم این داری امتحان میشوی به خدا اعتماد کن شک نکن.@ شک مضرترین چیز برای روح انسان، در عشق تردید فاجعهآور است در ارتباط با خدا در حرکت به سمت ابدیت تردید مثل توقف یک جنین در رحم مادر است دو ثانیه یک جهش کروموزمی اتفاق میافتد بعد میبینی بچه تا آخر عمر منگول به دنیا میاید این باید زندگی بکند.@ اگر من امام زمان حق است چرا من هر دفعه رفتم راه امام زمان باید وضع زندگیم این باشد بقیه که اصلاً نه امام زمان دارند نه خدا دارند ببین چه ثروتهایی به هم زدند ما چرا در این راه رفتیم پس این امام زمان حق نیست چه امام زمانی، چرا باید محتاج باشیم چرا باید گرفتار باشیم؟ تو اعتماد نداری تو اعتقاد نداری و معرفت نداری.@ (ثِق بِالله تَکُن عارِفا) علامت یک آدم خوب این هست که اعتماد میکند ثِق از وثوق میاید اعتماد کن وثوق داشته باش به خدا تا عارف باشی، دیدی آدم یک موقع هست به یک نفر تردید دارد نسبت به او شک دارد تا وقتی خودش را اینطوری نگه داشته اصلاً فایده ندارد.@ یک موقعی دلش را به دریا میزند میرود با او ارتباطی برقرار میکند به او اعتماد میکند یک پولی به او قرض میدهد که ببیند این پول من را میخورد یا نمیخورد بعد میبینی که پولت را نخور سر وقت داد اعتماد میکند باید اول تو اعتماد بکنی بعد میگویی نه من به او اعتماد کردم آدم خوبی هست آدم بدی نیست ممکن است گرفتار بشود ولی آدم خوبی است.@ اعتماد کردم به او ناموسم را با او سفر فرستادم ولی دیدم نه آدم خیلی امینی هست اعتماد کردم به او اموالم را به او سپردم آدم امینی است تا اعتماد نشود آن معرفت و صمیمیت ایجاد نمیشود در نظام تربیتی هم همینطور هست شما فرزندانتان را که میخواهید تربیت بکنید از بین 14 تا 21 سال این هست که اگر میخواهید فرزندانتان به توانایی و قدرت برسند و با شما تا آخر عمر صمیمی بشوند به او اعتماد کن.@ مدام او را زیر سؤال نبر شک در او ایجاد نکن مچش را نگیر به او اعتماد کن کارهای بزرگ به او بسپار به او بگو من قبولت دارم دوستت دارم به تو شک ندارم کارهای بزرگ بسپار او اگر بداند که تو به او اعتماد داری به یک رشد فوقالعادهای میرسد خیانت هم نمیکند.@ در مورد حق تعالی نباید خدا را آزمایش کرد خدایا من این کار را میکنم که تو فلان موقع این کار را بکنی اگر خدایا تو واقعاً درست باشی من اگر الان از این حرم داخل بروم باید یک کسی را ببینم اگر برای خدا از این شرطها بگذاری این حرفها مسخرهبازی است این حرفها چیست.@ گاوش مریض بود گفته بود سه روز نذر میکنم روزه میگیرم گاوم خوب بشود برای اینکه خدا را در رودربایستی بیندازد نذر را جلوتر انجام داد اول خوب میشود بعد آدم نذرش را بجا میاورد سه روز روزه را که گرفت گاو مُرد گفت حالا حال من را میگیری من هم سه روز ماه رمضان روزه نمیگیرم.@ آدمهایی که با خدا شرط و شروط میگذارند اینها اصلاً اعتماد ندارند باید اعتماد بکنی پس عمل اینجا خیلی مهم است این مسیری که ان شاء الله میخواهیم در طول اردو طی بکنیم بحث تفکر است که فوقالعاده قرآن روی آن تأکید کرده فکر برای رسیدن به معرفت یک بخش هم عمل است در عمل بیفتی.@ اینهایی که میگویند شهید شهید یعنی چی شهدا شاهد هستند این یعنی چی بروم یک کتابی بخوانم ببینم چی هست یک کسی میبینی نه بلند میشود میرود منطقه یکبار دو بار سه بار میبینی که اینقدر از این شهدا میبیند ارتباط برقرار میکند چه چیزهایی در زندگیش اتفاق میافتد زود به شهود میرسد مثل خود همان شهدا.@ زود با آن عالمی که شهدا در آن هستند ارتباط برقرار میکند نایست بخواند ببیند چی به چی هست رفت یک هفته در منطقه ماند کار درست شد و ما در عصر حاضر هیچ کسانی را به قدرتمندی شهدایمان نداریم اگر کسی میخواهد زودتر راه پیدا کند به آن طرف زودتر به یقین به معرفت به شهود برسد باید شروع کند با شهدا ارتباط برقرار کند.@ راه فلان عالم فلان عارف، میبینی خودش 60 سال تو راه بوده تا رسیده اما اگر بروی سراغ این شهید میبینی این شهید در اولین اعزامش چند تا ملاقات با امام زمان داشته ره صد ساله را یک شبه طی کرده تو را هم با همان قدرت میتواند ببرد برو در منطقه خانواده را ببرید فرزندانتان را ببرید ببینید چه اتفاقات قشنگی آنجا میافتد مظهر قدرت.@ شهدا امامزادگان عشق هستند مزارشان هم همینطور هست یک شهید گمنام انسان میرود با او ارتباط برقرار میکند گمنام هم هست اصلاً نمیدانی کیست چند سالش هست ولی میبینی چقدر قدرت به انسان منتقل میکند عمل اینطوری است.@ تو میخواهی علمی بفهمی که اباالفضل چطوری است حضرت رقیه چه کسی بوده اصلاً بوده یا نبوده آنطرف با این حضرت رقیه چه ارتباطات قشنگی دارد با اباالفضل چه ارتباطات قشنگی دارد ما افتادیم به آزمایش، میبینی هیچی برایمان روشن نمیشود او افتاده به عمل و ارتباط، میبینی که با این اباالفضل چه کارها که نمیکند.@ لذا ائمه کسانی را که آزمایش نمیکنند فقط میافتند با اعتماد به ارتباط، اعتماد دارند به ائمه و به ارتباط میافتند و بیشتر هم جزء طبقه عوام هستند به ارتباط افتادند میبینی به اینها حالهای ویژه میدهند یک ارتباطات ویژه و صمیمی با اینها دارند.@ تو نشستی دم از امام حسین میزنی بعد میبینی که این عوام آمده میگوید من دیشب خواب امام حسین را دیدم به من گفت اینطوری مرحله به مرحله، آقا تو میتوانی؟ تو که داری حرف میزنی دم میزنی تویی که اسمت استاد است میتوانی؟ این عوام ماشاءالله.@ چرا به عوام حالهای ویژه میدهند؟ به خواص هم هست ولی خواصی که مرحله عوامیشان را ول نکرده باشند اعتمادشان را ول نکرده باشند علمی نخواهند برخورد بکنند عاشقانه و صمیمی بخواهند برخورد بکنند آنها یک حالهای فوقالعاده است که دیگر گیر عوام هم نمیاید آنها از حجاب علم گذشتند و آن ارتباط صمیمانهاشان را حفظ کردند.@ مثل مرحوم علامه بزرگان ما مراجع ما بعضی از زندگیهایشان را شما نگاه کنید میبینید اینها چه ارتباطاتی با معصومین(ع) داشتند چه ارتباطاتی با خود خدا داشتند عمل خیلی مهم است باید این را حواسمان باشد پس یک راه تلقین و عمل و یک راه هم تفکر که ان شاء الله به این خواهیم رسید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@