جلسه 002 - نسیم حیات ۲
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - نسیم حیات ۲

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در آثار معرفت به خداوند تبارک و تعالی بود که حدیث شریفی را از امیرالمؤمنین(ع) عرض کردیم که این بود(یَنبَغی لِمَن عَرَفَ اللهَ سُبحانَهُ أن یَرغَبَ فیما لَدَیه) کسی که خدای سبحان را شناخته سزاوار است که در آنچه که نزد خداست رغبت پیدا کند و این مسأله فوقالعاده مهم هست.@ خداوند تبارک و تعالی نسبت به دنیا که این دنیا نسبت به برزخ نه نسبت به همه آخرت، نسبت به برزخ مثل رحم مادر هست اندازه دنیا نسبت به برزخ مثل اندازه رحم مادر هست به دنیا، کمالات رحم مادر نسبت به دنیا چقدر هست دنیا با همه این عظمتش که بشر به ته آن هم نرسیده نسبت به برزخ حکم رحم را دارد به اندازه رحم مادر هست و کمالاتش هم همین قدر است.@ شما ببینید که خداوند تبارک و تعالی چه تجلیات بیپایان و قدرتمندی در دنیا برای ما کرده آنقدر زیاد است که میفرماید(وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها) اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید امکان ندارد نمیتوانید نعمتهای خدا را بشمارید.@ در این دنیا اینقدر تجلیات زیبا و باعظمت دارد همین تجلیات زیبا و باعظمت که علی(ع) تعبیری که میاورد در مورد نعمتهای دنیا میفرماید(ما أعظَمَ) چقدر عظیم هست نعمتهای خداوند در دنیا، بعد میفرماید(ما أصغَرَ) چقدر کوچک هست همین نعمتهای عظیم در مقابل نعمتهای آخرت.@ اگر کسی خدا را بشناسد خداوند انسان را به مقامی بالاتر از بهشت دعوت کرده به بهجت و سروری بالاتر از بهشت دعوت کرده امام کاظم(ع) میفرماید بهشت پاداش بدن شماست.@ حالا شما نگاه کنید در دنیا مردم به چه چیزهایی رغبت دارند و به خاطر رغبت در این جیفه دنیا که فرمود(الدُّنیا جیفَۀٌ وَ طالِبُها کِلاب) دنیا یک جیفه و مرداری هست که طالبش سگ است چقدر با هم اختلاف و دعوا دارند.@ چقدر در این دنیا درندهگیها وجود دارد جنگهای جهانی و قتلها و خودکشیها و توطئهها، دشمنیها، غیبتها، تهمتها، پرخاشگریها، زدنها، قهر کردنها، طلاق گرفتنها به خاطر محدودیت دید انسان هست به خاطر اینکه انسان سر این جیفه دعوایش میشود نگاه کنید سر یک تکه زمین، یک خانهای که مثلاً بگوییم همه امکانات را هم دارد هزار متر، دو هزار متر خانه، یک هکتار زمین، 60 متر زمین.@ الان خواهر و برادرها 100 متر از پدرشان که به رحمت خدا رفته ارث رسیده سر این 100 متر چه غوغا و دعوایی هست ده میلیون تومان پول رسیده سر تقسیم این ده میلیون تومان ببینید که چه ماجراهایی هست.@ شما به هر چه که رغبت بکنید در هر شأنی که باشید خداوند تبارک و تعالی بینهایتش را برای شما در نظر گرفته برای همین هم در قرآن که نگاه کنید میبینید که نعمتهای خدا همهجانبه و برای همه ابعاد وجودی انسان هست.@ میگوید تو اگر اهل شکم هستی من برایت این(وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ) گوشت پرنده از هر چیزی که میل کنی انواع شرابها، چهار رود در بهشت هست عسل، آب، شیر، شراب، آن هم با آن عسل و آب و شیر و شراب بهشت که زمین تا آسمان با اینجا ماجرایش فرق میکند.@ شراب و آب آنجا، آن چیزی که ما دنیا میبینیم از نعمتها یک عصاره چند میلیاردم از نعمتهای بهشت است آب، گُل، موسیقی، زیبایی، عطر، لذت، خوردنیها، تنوع نعمتها، رنگهای اینجا هر چه که شما در نظر بگیرید میگوید من خالص و کاملش را برای شما آنجا گذاشتم میوهها، فواکه ببینید.@ اهل روابط عاطفی هستید اهل روابط جنسی هستید پاکترین، بهترین، مهربانترین، دوست داشتنیترین، نورانیترین همسران، زیباترین همسران را برای شما در نظر گرفتم مرد و مردان بهشتی برای زنان، زن و زنان بهشتی برای مردان، بینهایت برای شما گذاشتم.@ میگوید شما محبوبت را با چه چهرهای دوست داری ببینی من تو را چنان قدرتمندت میکنم که محبوبین خودت را در بهشت لحظه به لحظه با هر چهرهای که دوست داری میتوانی ببینی خودت اراده میکنی چهرهها عوض میشود، این یعنی چی؟@ اینکه در حدیث داریم بازار چهره در بهشت هست که افراد چهره آنجا از بازار چهره میگیرند ما تصورمان از بازار، بازار خومان است که آنجا یک جایی هست درست کردند و مغازه هست و آدم میرود پول میدهد یک چیزی میگیرد.@ مسأله فوق این حرفهاست یعنی تو بینهایتطلبی، من حس بینهایتطلبی تو را در خوردنیها، پوشیدنیها، مکان، لذتهای دیدنی، بصری، سمعی، در موسیقیها، نواها و نغمهها، لمس کردنیها، بوکردنیها بینهایت اشباع و ارضایت میکنم اهل مهمانی و عیاشی و با دوستان هستی(مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ).@ چه آیاتی ما در قرآن داریم چه روایاتی در مورد مهمانیهای بهشتی داریم شنبه میهمان حضرت نوح(ع)، یکشنبه میهمان آدم(ع)، ابراهیم، موسی، چهارشنبه میهمان عیسی(ع)، پنجشنبه میهمان رسول خدا(ص)، جمعه میهمان خود خدا.@ ما چه میفهمیم میهمانیهای بهشتی آنجا چه خبر است گردهمایی آنجا از پاکترین موجودات یعنی چی، در مقیاس ابدی، آنجایی که دیگر خبری از دنیا و خطرات و شیطانش و غصه و غم و محدودیت و مرض و جهنم نیست.@ تمام امامزادهها، شهدایی که به زیارتشان رفتید با آنها برنامه و ملاقات و دیدار دارید صدبار رفتی ملاقات امام رضا، دعوتت میکند در مقام و کاخ و میهمانیهای خودش، چند بار زیارت امام حسین و عاشورا و امام زمان خواندی دعوتت میکند با امام زمان خودت.@ چند بار رفتی خدمت خانم فاطمه معصومه(س)، خانم فاطمه معصومه برایت دعوتنامه میفرستد کما اینکه در دنیا هم بدون دعوتنامه او هرگز پا در حرمش نگذاشتی شهدای عزیز با آن مقامات عالیشان، اهل چه هستی؟@ اهل علم هستی تشنه علم هستی آنجا کلاسهای درس از لحظهای که انسان وفات پیدا میکند اگر دردسر حساب و کتاب نداشته باشد دانشگاه برزخی برقرار است معلمان اولیاء و انبیاء و ائمه(ع) هستند درس و جلسه علمی دارند ما را تعلیم میدهند و به بالا میبرند تا به مقام خودشان برسیم.@ اگر اهل خدا هستی یک جایی هم برایت در نظر میگیرند که فقط تو باشی و خدا، یک بهشتی هست آنجا دیگر در آن هیچی نیست فقط تویی و خدا، چه میخواهی؟ با چه سنخیت داری؟ وقتی میفرماید دو بار در قرآن(سارعوا، سابقوا) سرعت بگیرید سبقت بگیرید از همدیگر به سوی بهشتی که اندازه آن به اندازه همه آسمانها و زمین است این یعنی چی؟@ حالا ما روی ارتفاع هستیم شبها یک نگاهی به آسمان بیاندازیم بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است یعنی چی ما باید فکر کنیم ما که 60 متر زمین 100 متر زمین 1000 متر در دنیا برای ما مسأله است.@ بنشینیم فکر کنیم که(وَ عَظُمَ فیما عِندَکَ رَغبَتُه) در دعای کمیل میخوانیم خدایا من را از کسانی قرار بده که رغبتش عظیم بشود نسبت به آنچه که پیش تو هست(وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ) آن چیزی که پیش خداست بهتر است برای شما و باقیتر است فکر نمیکنید تعقل نمیکنید!@ یک کمی فکر کنید عقلتان را به کار بیاندازید به آن چیزی که پیش من است برای شما در نظر گرفتم منی که شما را به بلندای ابدیت دوستتان دارم و هیچ کس به اندازه من شما را دوست ندارد برای شما بهترین کمالات را میخواهم، ببینید شما خداوند تبارک و تعالی ما را چقدر دوست دارد؟@ میگوید من تو را آنقدر دوست دارم که هر چه دارم به تو بدهم، از من خدا چه میخواهی؟ میخواهی مثل خود من خدا بشوی؟ از این بهتر، بالاتر از این هست؟ چه میخواهی بشوی؟ میخواهی مثل خود من بشوی؟@ خلیفۀ الله و مظهر من بشوی که مثل خود من هر چه خواستی همان بشود؟ به تو میدهم به این خدا رفیق میگویند حبیب به این میگویند این رفیق است این دوست است به این کریم میگویند، چه میخواهی؟ هر چه میخواهی و اراده کنی، باشد، هر جور اراده کنی باشد.@ بعد هم میگوید من یک کاری میکنم با تو که تو آنجا نگویی خدایا بده خودت اراده میکنی هر چه تو بگویی میشود(عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً) خودشان هر جا بخواهند چشمهها همانجا در میاید هر شکلی که بخواهند چشمه تولید میشود.@ هر چهرهای، هر قیافهای، هر مزهای هر رنگی، هر بویی، هر چه که بخواهید شما هم مظهر من میشوید هیچ چیز دیگری سر راهتان مانع نیست تا اراده کنی مثل من خلق میکنی به کجا میخواهی برسی یکذره فکر کنید.@ خداوند چند بار در قرآن میگوید آن که پیش من است برای شما برای شما بهتر و باقیتر است به خاطر این جیفه با هم دعوا نکنید به خاطر این جیفه غصه نخور با داری و نداری یکی باش(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) یک چیزی یا کسی را از دست میدهید زمینگیر و غصهدار نشوید احساس بدبختی و پوچی به شما دست ندهد شما من خدا را دارید برای چه به شما احساس بد دست میدهد.@ خیلی خدا بدش میاید ما وقتی که خودش را داریم با از دست دادن غیر خودش غصه بخوریم(وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) اگر یک چیزی هم دستتان میاید شنگولی نکنید بالاترش من هستم من را دارید ما مثل این بچهها که با یک شکلات پدر و مادرشان را فراموش میکنند با یک غصه و حادثه پدر و مادرشان را فراموش میکنند و شروع میکنند به گریه و اعتراض.@ همینطوری با خدا بچگی میکند چقدر خوب است آدم بزرگ شود بزرگانه با خدا رفتار کند بالغ شود ما سنمان بالا رفته ریشمان سفید شده قدمان خمیده شده در دست و صورتمان چروک افتاده فکر میکنیم بزرگ هستیم اگر هم یکی به ما بگوید بچهاید به ما برمیخورد.@ بزرگ کسی هست که با خدا بزرگی رفتار میکند بزرگ کسی هست که خدا را میشناسد این بزرگ است شما به اندازهای بزرگ هستی که کودک عزیز روانت تغذیه شده باشد به اندازهای بزرگ هستی که معرفت داری به اندازهای بزرگ هستی که شاد هستی به اندازهای بزرگ هستی و انسانی که آرامش داری.@ اگر غصه سراغت بیاید و زمینگیرت بکند اضطراب سراغت بیاید منشأ اضطراب دنیاست منشأ غصه و حرص و جوش و فحش و غیبت و تهمت و گاز گرفتن دیگران و نیش زدن به دیگران و سرزنش کردن دیگران و دعوای با دیگران دنیاست وقتی انسان خدا را دارد همه چیز را دارد برای چه به خاطر هیچ چیز و نمودهای هستی.@ نه خود هستی این همه غصه و داد و فریاد و جنگ و اختلاف و طلاق و گرفتاریهای دیگر، خیلی بچگی است ما به اندازهای بزرگ هستیم که دارایی داریم اگر خدا را بشناسی که او کیست و او چقدر تو را دوست دارد.@ خدا را به اسم کریم و رفیق و حبیب و گنج، اگر خدا را به این اسمها انسان بشناسد و بداند که یک خدای اینطوری دارد که حامیاش است هیچ وقت هم رهایش نمیکند و تنهایش نمیگذارد هیچ وقت ما را تنها نمیگذارد هیچ وقت پیوند ما با خدا قطع نمیشود هیچ وقت از ما روی برنمیگرداند.@ اگر بداند که یک خدای اینطوری دارد و این خدا کیست و چه دارد به میل و هوس و رغبت میافتد این خدا خودش کیست که اینقدر قشنگ و دوست داشتنی است با این هزاران اسم زیبا(وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها) هوس میکنیم خدا هم جزء رفیقان ما باشد؟@ خودش برای ما موضوعیت داشته باشد با نعمتهایش کاری نداریم اولیائش هم سر جای خودش، خودش برای ما موضوعیت داشته باشد خودش برای ما عزیز باشد وقتی میگویند کس و کارت را بشمار، وقتی میگویند تو چه کسی را داری اولین کسی که عقربه دل و ذهن انسان سراغش میرود بگوید من خدا را دارم اینقدر کوچک نباشد.@ خودش را اینطوری بسنجد که من شوهر کردم یا نکردم، زن دارم یا ندارم، پدر دارم یا ندارم، مادر دارم یا ندارم، پول دارم یا ندارم، بیمه هستم یا نیستم، بیمه تکمیلی شدم یا نشدم، اتومبیل دارم یا ندارم، شغل دارم یا ندارم، چه کسی را دارم؟@ چقدر خوب است وقتی به آدم میگویند تو چه کسی را داری انسان ذهنش سراغ خدا برود و با خدا شاد باشد و این حاصل نمیشود جز با معرفت، ما باید اول این خدا را بشناسیم که هست اگر قبول کنیم که هست امکان ندارد کسی به آن رغبت و طمع پیدا نکند طمع به مفهوم بدش نه، رغبت، عشق، شهوت به خدا.@ (وَ اجعَل هَوایَ فیک) در دعا داریم خدایا شهوت و هوای من را در خودت قرار بده ما علت اینکه سراغش نمیرویم و با او شاد نیستیم چون واقعاً مال خودمان نمیدانیم اصلاً همچین خدایی را سراغ نداریم آن هم که سراغ داریم.@ به قول امام باقر(ع) بافته ذهن خودمان است مخلوق خودمان است خدایی که مخلوق ما باشد از آن چه میماند، چه کمکی میتواند به ما بکند، چه شادی میتواند در ما ایجاد کند، چه جانی دارد، میتواند جلوی گناه کردنمان را بگیرد، میبینیم این خدایی که ما داریم نمیگیرد.@ میتواند شادی در ما تولید کند میبینیم این خدایی که ما داریم نمیکند، قدرت در ما ایجاد بکند این را هم نمیکند، اما اگر با خدای حقیقی انسان پیوند برقرار کند هم شادی میدهد هم قدرت میدهد هم جزء داراییهای من است خدای من است من هم مال خدا هستم.@ این خداست وقتی داری میتوانی بروی با او مناجات کنی نماز میشود بخوانی، نماز خواندن برای این خدا مفهوم دارد، و الا وقتی میگویند از تو نماز ساقط است و چهار رکعتی دو رکعت شده خوشحال میشویم اصلاً نیاز نداریم به این خدایی که خودمان ساختیم همان بهتر که چهار رکعتی دو رکعت شد.@ اما آن خدایی که خداست خدای حقیقی را انسان بشناسد وقتی به او میگویند چهار رکعتی دو رکعت شده هیچ ذوقی که نمیکند هیچی، نافلهها و تعقیبات را اضافه میکند من کم میاورم، کیست که وقتی به او میگویند با عزیزترین کس تو ملاقاتت نصف شده خوشحال شود مکالمهات نصف شده خوشحال شود!.@ دیگر دستوری نیست نیاز خودش است این خدا این رفیق این اله این معشوق فقط باید با او عشق باخت با او رفاقت کرد و حرف زد ولی ما نمیشناسیم ما خدایی که میشناسیم خیلی ضعیف است(مخلوقٌ مصنوعٌ مَردودٌ إلیکُم) امام باقر(ع) میفرماید این یک مخلوق مصنوعی هست که خودتان ساختید به خودتان هم برمیگردد.@ یک همچین خدایی که شما برای خودتان درست کردید(کُلَّ ما مَیَضتُمُوها بَأوهامِکُم فی أدَقِ مَعانیه) آن چیزی که شما با وهمهای خودتان درست کردید و بافتید در دقیقترین معانی که خیلی مداقه کردید و ساختید یک همچین خدایی، این خدا مخلوق و مصنوع شماست به خودتان هم برمیگردد شناخت.@ دیدن این خدا خیلی مهم است ساختن نه، وهمی نه، دیدن، اگر آدم ببیند دیگر شک نمیکند ما تلاشمان باید این باشد که اگر کار معرفتی میکنیم به شکار برسیم تا خدا را شکار نکنی و او را نبینی تا دلت آرام نشود و او را نچشی و تا بغلش نکنی و نبوسی انسان اضطراب دارد بالا و پایین میرود در تردید میافتد تزلزل برایش ایجاد میشود.@ آدم باید تلاش بکند زحمت بکشد به شکار بیافتد بسیجیان و شهدای ما در سن کم در یک شرائط عالی که عالیتر از آن دیگر در طول تاریخ نبوده غیر از آن چند مقطعی که در عاشورا و کربلا و خدمت رسول خدا بودن بعدها هم معلوم نیست باشد مگر امام زمان(ع) بیاید شکار کردند یک شبه ره صد ساله را رفتند شکار کردند.@ آن موقع بود که شب عملیات با ترانه در میدان مین میرفتند با خنده روی میدان مین میرفتند با خنده میرفتند به استقبال آتش دشمن، چشیده بودند مست شده بودند، از مست چه میاید جز مستی، شهدا در شادی وصولشان و قهقهه مستانهشان(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) هستند.@ رئیس مستها امام امت میگوید، دیده، چشیده، دیده سربازانش چکار کردند و کجا رفتند چون سربازانش را دیده دارد گواهی میدهد مبالغه که نکرده میگوید ره صد ساله را یک شبه رفتند ما چه کلاهی سرمان رفت چقدر حسرت و آنها الان کجا هستند(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) نه در بهشت، پیش خود خودش، رزقشان را مستقیم از خود خدا میگیرند.@ ما کجاییم آنها عندیت را طی کردند و ما چقدر پایین هستیم ما خدا را باید بشناسیم خدایی که تو نمیشناسی همین که هست با این خدا را داری چهارده تا معصوم داری دهها امامزاده داری صدها شهید داری که همه دوستت دارند همه در زندگیات هستند همه پشتیبانت هستند همه دلنگرانت هستند از بالا.@ ولی تو یک آدم شاد و آرام و قوی نیستی تا با بالا و پایین شدن روزگارت به هم میریزی تو هزاران نعمت خدا را ندیده میگیری وقتی یکی از آنها نباشد نمکنشناس، کفور، چون با این که هستند آنها را نمیبینیم که اگر کسی خدا را بشناسد حتماً رغبت پیدا میکند در آن چیزی که نزد خداست.@ اگر ما به مقامات و ابدیت و خدا بیرغبت هستیم مال این هست که اصلاً همچین چیزهایی را سراغ نداریم به ما گفتند شنیدیم در ذهنمان هست اما معرفت و دارایی نیست باور نشده وقتی باورش نکردیم دنبالش هم نمیرویم و برایش سرمایهگذاری نمیکنیم برایش وقت نمیگذاریم ضرورتی احساس نمیکنیم دنبالش برویم با همین کارهای دنیایی مشغول هستیم.@ پس باز رسیدیم به اهمیت معرفت، نه دانستن، دیدن و شکار کردن، معرفت، شناخت غیر از دانستن است، میگویند فلانی را میدانی؟ اسمش را شنیدم، او را میشناسی؟ در روزنامه، خودش را میشناسی؟ میگوید نه من خودش را نمیشناسم ولی میدانم فلان کس هست، اصطلاح عربی میگویند عَلِمتُ، میدانم کیست.@ اما اگر با او زندگی کرده باشی میگویی عَرَفت، نمیگویی میدانم، میگویی میشناسم، این را معرفت میگویند معرفت جزئی است علم کلی است علم اطلاعات است فرمول است معرفت جزئی است این هم یکی از آثار معرفت است.@ اثر دیگر معرفت از امیرالمؤمنین(ع) (إنَّهُ لا یَنبَغی لِمَن عَرَفَ عَظَمَۀَ الله أن یَتَعَظَّم فَإنَّ رَفعَۀَ الذَّینَ یَعلَمُونَ ما عَظَمَتُهُ أن یَتَواضَعُوا لَه) اگر کسی خدا را بشناسد شایسته نیست بزرگی بکند گندگی بکند امام صادق(ع) فرمود اگر کسی در خودش این احساس را داشته باشد که از یک نفر بهتر است(فَهُوَ مُستَکبِر) این آدم مستکبر است.@ فکر میکند از زنش، از شوهرش، از بچهاش، از پدر و مادرش، دوستانش، شاگردانش، همسایه، از گناهکار، بیحجاب، مشروبخوار، از اهل فحشا و منکرات بهتر است با نگاه ریز میبیند تا چهار روز موفق میشود به نماز، عبادت، نمازشب بقیه را ریز میبیند دو روز روزه میگیرد اینقدر بدبخت و بیظرفیت است.@ چهار روز روزه مستحبی میگیرد بقیه که میخورند را طور دیگر نگاه میکند چهارتا خواب میبیند و یک چیزهایی دستش میاید بقیه را نمیتواند خوب ببیند بقیه کوچک میشوند این آدم خیلی بدبخت است، تو در بزرگی به کجا میرسی؟ به خدا میرسی؟@ ببین خدا بندگانش را چقدر دوست دارد چقدر محبت پایشان میریزد و قبولشان دارد از کافر و مؤمنشان را چقدر دوست دارد خدایی که شیطان هم به محبتش طمع دارد و شیطان هم هنوز محبتش را از دلش بیرون نکرده به معاویه گفت من هنوز خدا را دوست دارم اصلاً نتوانستم از دلم محبتش را بیرون کنم این خدا، ما که آدمهای خشن، پرخاشگر، عصبی، چنگ و دنداندار.@ اگر کسی خدا را بشناسد حتی خودش را بهتر از یک نفر نباید بداند این قاعده است تعظم نکند حالا به خاطر قوانین فقهی، انضباط اجتماعی، حفظ زنان، موقعیت حیا، حجاب، خداوند یکسری اختیارات به مرد داده که مرد اختیاردار زن است اطاعت مرد واجب است مرد هم نباید در غیر از موارد ضروری و واجب گندگی بکند سر هر چیزی من راضی نیستم مدام برای زنش قیافه بگیرد.@ پدر گفتن، دیگر برای بچهات گندگی نکن به بچه گفتن دست پدر را ببوس(قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِمِکَ وَ أبیک وَ إن کُنتَ أمیرا) به احترام پدرت، استادت از جایت بلند شو اما نباید استاد و پدر هم توقع داشته باشند که کسی از جایش بخاطر آنها بلند شود بچه یکسره دستبوس پدر باشد و پدر کیف بکند.@ نه با بچه رفیق باش ولی بچه باید حرمت را داشته باشد او باید حرمت را داشته باشد تو در ذهنت این چیزها نیاید گندگی برای کسی نکنیم مدیر هستی گندگی نکن، من هستم اختیاردار من هستم، تا میشود دستور نده.@ یکی یکجا رئیس و مدیر و بالاتر شد مدام دستور ندهد خردهفرمایش نداشته باشد تعظم زشت است در مقابل عظمت خدا میفرماید شایسته نیست کسی که عظمت خدا را میشناسد تعظم بکند لذا حضرت میفرماید بزرگی کسانی که بزرگی خدا را شناختند به این هست که در مقابل خدا تواضع بکند.@ چقدر بزرگی میخواهی پایین بیا تو فقط با تواضع بزرگ میشوی آدم اینجا میفهمد رکوع یعنی چقدر قشنگ است رکوع چقدر پرواز است چه ذکری هم دارد در رکوع خم شدی(سبحان ربی العظیم و بحمده) من جلوی عظیم خم شدم این عظیم نمیشود برایش سجده نیافتی و روی پایش نیافتی.@ امام صادق(ع) فرمود سجده یعنی روی پای خدا افتادن، نمیشود روی پای این خدا نیافتاد، نمیشود رکوع نکرد، شما یک جاهایی برای حفظ ظاهر که میشود وقتی قنوت میگیرید پایین یا بالا، اما وقتی که قاعده شکسته میشود میخواهی دعا بکنی آن که عظمت را میشناسد دستانش خیلی بالا میرود.@ میگویند گاهی حضرت دستانش را چنان بالا میبرد که زیر بغلش نمایان بود با عظیم سروکار دارد وقتی دعا میکند(إلهی أنَا أقَلُ الأقَلین) امام سجاد(ع) میگوید خدایا من کمترین کمترینها هستم(إلهی مَن أنَا حَتّی تَغضِبَ عَلَیَّ) خدایا من چه کسی هستم که تو اصلاً بخواهی به من غضب بکنی.@ (فَوَعِزَّتَکَ ما یَزینُ مُلکَکَ إحسانی وَ لا یَقبِحُهُ إسائَتی) خدایا تو و این مُلکت آنقدر عظمت دارد که وجود من هرگز خلقت تو را زیبا نکرده یعنی اگر زینالعابدین را حذف کنند هیچی از زیبایی کم نمیشود و آنقدر تو عظمت داری و این خلقتت که گناهان من هم اصلاً آن را زشت نکرده چون من اصلاً نمود و ظهور و وجودی ندارم نگاه خیلی مهم است.@ این خدا اگر آدم درک بکند تواضع برایش شیرینترین کار است دیگر دستوری و زوری نیست خم شو رکوع کن و سجده برو بلکه میبیند که اصلاً نمیتواند نکند اصلاً فقط برای یک همچین بزرگی باید سجده کرد و چقدر ما را بزرگ دانسته که گفته در مقابل هیچ کس جز خود من تو خیلی بزرگ هستی در مقابل هیچ کس جز خود من به سجده نیفت.@ معرفت اثرش این هست که آدم برای هیچ کس گندگی نمیکند با همه خودمانی است اهل شئونات و حریمداری نیست اهل خود را بهتر و بالاتر و جدا دانستن نیست رسول خدا در سیرهاش داریم که هر وقت کسی از غریبهای وارد شهر میشد در جمع در مسجد میرفت نمیشناخت نمیدانست که کدامش پیغمبر است نمیفهمید کدامشان رسول خدا هستند.@ ما فقط دنبال این هستیم که علو پیدا کنیم با موی سرمان، با کُتمان، با شلوارمان، با چادر و مقنعه، با تسبیح و انگشتر، با ساعت، با اتومبیل، با بچه، با خوشگلی بچه، با همسرمان، با ثروتمان، با خانهمان، با تلفن همراه، با کارهایمان، با کمالاتمان، چقدر آدم بدبخت است که میخواهد با کمالات خودش گندگی بکند تو چه هستی.@ ببین زینالعابدین(ع) چه میگوید آدم به چه کسی فخر بفروشد به چه کسی بزرگی بکند به چه کسی خودفروشی بکند(تِلْكَ الدَّارُ الْ‏آخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً) این آخرت را من گذاشتم برای کسانی که نخواهند در دنیا بزرگ شوند و گندگی کنند اگر تو آرزویت باشد جایت در جهنم است.@ تکبر خیلی آدم را بدبخت میکند گندگی نکنیم به همسرت تکبر نکن به بچهات تکبر نکن حکم خدا را میبینی تکبر نکن انجام بده دستور را رعایت کن حکم خداست اینقدر باد در بینیات نیانداز حکم خداست.@ خدا میگوید باید اینطوری زنداری و شوهرداری و بچهداری کرد حق بچه اینطوری است اینقدر گندگی و مقاومت نکن خدا یک حکم شرعی داده در مقابل حکم شرعی خدا مقاومت نکن اظهارنظر نکن، من خوشم نمیاید، من راضی نیستم، من بدم میاید، خدا گفته که گفته، و خیلی چیزهای دیگر، وقتی گندگی میکنیم له میشویم.@ نمیفهمیم ما برای قبر و قیامت خودمان چقدر ذلت ذخیره میکنیم با تکبرهایی که در مقابل خدا و دستورات خدا داریم هر چقدر معرفت بیشتر میشود تواضع و مهربانی و خاکساری و خودمانی بودن و باصفا بودن و مهربان بودن و شأن نداشتن بیشتر میشود.@ من من کلمهاش اصلاً به کار بردنش، آنهایی به کار میبرند که متکبرند و خدا را نمیشناسند آدم باید این را حذف کند و من من نکند این علامت معرفت است آنوقت میدانید انسان وقتی قرار است پز ندهد و چشم و همچشمی در دنیا نداشته باشد قرار است روی کسی رفعت و علو پیدا نکند چقدر شاد و آرام است.@ ما غصههایمان آنجاست که میخواهیم رقابت بکنیم و مسابقه بگذاریم غصه سراغ ما میاید سر زمین، اتومبیل، شغل، درآمد، موقعیت، مقام، مطرح بودن، شهرت، محبوبیت، دیگر شب و روز آرامش نداریم.@ ان شاء الله امشب که آموزش ذکر داریم یکی از این ذکرها را آدم میگوید به هر کس به هر چه در دنیا برسد بالاتر از آن است یکی از این ذکرها را آدم با معرفت بگوید هر کس به هر جا برسد گفتن این ذکر تو همه را میبری پس برای چه با بندگان خدا مسابقه بگذاریم و رقابت ایجاد کنیم.@ بیافتیم در رقابت سر چشم و همچشمی، خودمان را کوچک نکنیم آدم یک دقیقه با خدا میخندد و با خدا گفتگو میکند خدا به هر جایی میخواهی برسی تو را میرساند دیگر برای چه رقابت میکنی و مسابقه میگذاری.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@