سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در فراض هشتم از خطبه توحیدی حضرت رضا(ع) بودیم (خَلَقَ الله الخَلقَ حِجاباً بَینَهُ وَ بَینَهُم وَ مُبایِنَتُهُ إِیاهُم مُفارِقَتُهُ إِنیَّتَهُم) بحث حجاب را جلسه گذشته عرض کردیم بعد از اینکه این نکته بیان شد که خلق خدا حجاب بین خلق و خدا هستند.@ این سؤال پیش میاید که چگونه از هم مباینت پیدا میکنند چگونه از هم تمیز داده میشوند چگونه جدا میشوند از همدیگر، لذا حضرت میفرماید (وَ مُبایِنُتُهُ إِیاهُم مُفارِقَتُهُ إِنیَّتَهُم) جدا شدن خدا از خلق.@ چون مباینت گفتیم انکشاف بعد از ابهام هست یعنی یک ابهامی داریم بعد از آن ابهام حقیقت برای ما کشف میشود، خدا چطوری است؟ بندهاش چطوری است؟ خدا چگونه است؟ این حجابها چگونه هستند؟@ میفرماید که این جدا شدن خدا و فاصله پیدا کردن خدا با آن حجابها و مخلوقاتش از لحاظ تحقق وجودی خلق و مخلوقات هست یعنی تحققی که ما در خالق داریم با تحققی که در مخلوق هست با همدیگر اینها را از همدیگر جدا میکند.@ تحققی که در خالق هست ازلیت هست ابدیت هست ثبوت هست غنا هست مطلق بودن هست بینهایت بودن هست به هر حال تمام صفات کمال به طور نامحدود و مطلق این انیت خداست تحقق خداست تحقق هستی در خدا به این گونه است.@ اما تحقق هستی در موجودات این گونه نیست تحقق هستی و انیت موجودات به نحو فقر هست فقر وابستگی کامل به خدا (أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ) فقر ذاتی دارند به حق تعالی.@ ابتداء دارند قبلاً نبودند حادث هستند ناپایدار هستند در بعضی از آنها جسمانیت وجود دارد به هر حال محدودیت هست درست بر خلاف آنچه که در خداوند هست در مخلوقاتش وجود دارد.@ پس اگر خواستیم فاصلهای بین خالق و خلق بگذاریم و فهمیدیم که خلق حجاب خالق هست برای فاصله گذاشتن و تفکیک باید به سراغ انیت و تحقق هستی در آنها برویم.@ پس مجموعاً میتوانیم این را بگوییم که دوتا حجاب بزرگ و مانع وجود دارد سر راه ما برای وصول به حق، یکی خود موجودات هستند موجودات خارجی که اینها حجاب هستند که ما باید به چه شکلی فکرمان و دلمان را از اینها خارج بکنیم و به ماوراء برسیم و دیگر آن انیت داخلی هست.@ آن منیت و انیت داخلی که اینها حجابهایی هستند که انسانی که میخواهد توحید را داشته باشد میخواهد موحد باشد باید خودش را از شر این دوتا راحت بکند خودش را خالی بکند از این دو حجاب.@ در واقع در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی جدای از موجودات خارجی و عالم ماده که حجاب هستند انیت ما انانیت ما تعلقات به هستی محدود حجاب هست تا انسان از هستیهای محدود دست برندارد به نامحدود نمیرسد به وسعت نمیرسد.@ تا از تنگی دست برندارد به گشایش نمیرسد بچه توضیح دادم تا از رحم مادر آزاد نشود به وسعت دنیا نمیرسد تا از یک غذای واحد که خون مادر هست دست برندارد به شیر و از شیر به هزاران نوع غذا نمیرسد.@ ما هم همینطور ما هم آن چیزی که مانع تحقق توحید در وجودمان میشود تنگنظری خودبینی خودخواهی تعلق به خود زمینی و تعلق به معشوقهای زمینی است تا انسان دلش را از اینها آزاد نکند به کمال لایق خودش نائل نمیشود.@ اینکه در مورد مبعث داریم که پیغمبر آمده (وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) یعنی همین، پیغمبر آمده حجابها را بردارد محدودیتها را بردارد از این جان بینهایتطلب ما.@ جانی که مظهر همه اسماء و صفات حق تعالی است و در حجاب طبیعت گرفتار شده اگر به طبیعت نمیآمد و این تعلقات را پیدا نمیکرد کمالی نداشت کمال همین هست که انسان بیاید و مثل دانه تا به زیر خاک نرود رویشی هم ندارد آن خاک هست که به دانه قابلیت رشد میدهد.@ دانه اگر بیرون از خاک باشد میپوسد و از بین میرود خاک هست که این قدرت را دارد این توانایی را دارد که کمالات یک دانه را که در دانه نهفته است ظهور بدهد.@ زمین و ظلمات برای ما جزء شرائط ضروری و لازم بوده که ما به زمین بیاییم و از ظلمات رشد بکنیم (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) و این ظلمات آمدن ما ضروری بوده لازم هست بیاییم و بتوانیم با تربیت الهی از دل این خاک قوای خودمان را شکوفا کنیم کمالات خودمان را شکوفا کنیم.@ دین مأموریتش همین است پیغمبر، قرآن کارشان همین است که بیایند ما را نجات بدهند لذا میبینید که شما هم در مورد پیغمبر هم در مورد قرآن این تعبیر را داریم (لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) (ليُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) شما را چکار کنید یا آنها را انسانها را شما را از تاریکیها به نور برساند.@ (لِتُخْرِجَ النَّاسَ) مردم را (مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) چند تعبیر در قرآن وجود دارد یعنی از محدودیت به بینهایت، اگر این را ما ندانیم متوجه نمیشویم فلسفه خلقت چیست.@ وقتی ما خودمان را نشناسیم و برای خودمان یک خود طبیعی از تولد تا مرگ قائل بشویم وقتی به ما میگویند دین نوبت خروج از تاریکی به نور هیچ کدام اینها مفهوم نیست برای ما.@ برای اینکه بفهمیم ما مظهر خدا هستیم ما روح بینهایت داریم ما بدن نیستیم انسان بالاتر از جنسیت و بدن هست جنسیت و بدن مربوط به بُعد زمینی ماست تعلق اینجایی ماست ما چیزی بسیار بسیار بزرگتر از اینها هستیم.@ در دستورات دینی اگر دقت کرده باشید دائماً شما را به یک قدرت تکیه میدهند (نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ) (نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ الوکیل) همهاش میگویند (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) تو همه کاره هستی تو بینهایت تو وکیل من هستی.@ تو دوست من هستی تو نصیر من هستی بعد میگویند شما کار بکنید کارهای بزرگ با امکانات کم، ولی مخصوصاً هم این را ایجاد میکند.@ کارهای بزرگ با امکانات کم بعد تو وقتی میترسی میگوید توکل کن یعنی دست از این محدودیت خودت بردار و تکیهات را بده به بینهایت، نترس اینکه محدود هستی نترساند تو را، توکل یعنی همین یعنی خدا را وکیل بگیر و با شجاعت برو جلو.@ و علت اینکه شما در مبعث میبینید که پیغمبر تنهاست در همه بعثتها همینطور بوده انبیاء تنهایی آمدند برای اینکه این مسیر انسان هست.@ انسان باید یاد بگیرد که به یک بینهایت توجه بکند توحید یعنی این، یعنی اینکه بدانیم یک بینهایتی هست پشتیبان من است لذا بزرگترین اسلحه رسول خدا در روایت داریم (لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) هست برای ما هم همینطور هست.@ موسی میفرماید (إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) همراه من (معی) خیلی مهم است همراه من رب من با من هست (إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) هدایتم میکند مسیر هم بیا مسیر ماست، یعنی چی؟@ یعنی همانطور که انبیاء تنها شروع کردند و خدا را با همه عظمت در کنار خودشان دیدند نترسیدند از اینکه تنها هستند نترسیدند از اینکه فقیرند نترسیدند از اینکه یار و یاوری ندارند و موفق هم بودند.@ مسیر ما هم اینطوری است ما باید اعتماد به خدا داشته باشیم اتکال به خدا داشته باشیم خدا را ببینیم.@ (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) یعنی بالأخره باید فکر بکنیم چرا در نماز واجب ما تأکید شده که ما این جمله را بگوییم روزی ده بار بگوییم (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) در داستان جهاد انبیاء شما در قرآن میبینید که لشکریان انبیاء کم هستند لشکریان دشمنان زیادند.@ (كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً) اما این جمله را چه کسی میگوید؟ (قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ) آنهایی که میدانستند به ملاقات خدا میروند یعنی به ملاقات خدا ایمان داشتند.@ این حرف را زدند (كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ) لذا میگوید شما در شرائط محدود میگوید کارهای بزرگ باید انجام بدهید (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) ببین شرط را نگاه کنید اول ایمان به غیب.@ ایمان به غیب غیب یعنی چی؟ توضیح دادیم غیب یعنی آنچه که ناپیداست هست ولی ناپیداست الان هست همین الان خدا و فرشتگانش ما در محضر آنها هستیم هستند ولی ناپیدا هستند (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) اولین شرط است یعنی آن را حساب میکند در داراییهای خودش.@ آن را در زندگی خودش حساب میکند غیب را (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ) بلافاصله نگاه کنید (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ) انفاق نقش بسیار اساسی در آزاد شدن جان انسان دارد.@ اینکه انسان بتواند از پول بگذرد از ماده بگذرد از دارایی بگذرد حجاب است دیگر، چرا؟ میگوید چون خدا کنارت هست اول از این این را بدان که ما به تو دادیم.@ (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ) ما روزی کردیم (يُنْفِقُونَ) در تمام حرکتهای معنوی و عرفانی زکات پرداخت وجود دارد، چرا؟ از محدودیت ما کم میکند از تعلق ما و حجاب ما کم میکند حد برمیدارد.@ وقتی شما از مال خودت خارج میکنی انفاق میکنی صدقه میدهی مستحبات را میدهی واجبات را میدهی خمس را میدهید و همینطور هی خارج میکنید با تضمین اینکه از آن چیزی هم کم نمیشود.@ برکت پیدا میکند باید آدم شجاعت داشته باشد بکَند از خودش، یعنی تعلقات خودش را کم بکند از انیت کم بکند، یعنی چی یعنی فقیر زندگی بکند دنبال مال نرود دنبال تجارت نرود.@ شما میبینید که پیغمبر میفرماید برکت ده قسم است نُه قسمتش در تجارت است پس تجارت چیز بدی نیست خیلی هم ممدوح است ائمه غالباً تجارت میکردند آنچه که بد است تعلق است آن تعلق خیلی بد است.@ تجارت چیز خوبی است برکت میاورد انسان با تجارت آخرت میسازد هم به قول حضرت عزت و آبروی انسان حفظ میشود دستش جلوی کسی دراز نمیشود و هم میتواند با آن آخرت بسازد این بد نیست تعلق خیلی بد است.@ چسبندگی خوب نیست پس رمز در کجاست در حذف انیت، در توحید هست در عشق به بینهایت هست در اعتماد، باز تأکید میکنم در اعتماد به حق تعالی است اینکه انسانی که اعتماد به خدا ندارد نمیتواند حرکت بکند.@ انسانی که خدا را نمیتواند وکیل خودش بگیرد نصیر خودش بگیرد مولای خودش بگیرد او هیچ کس را ندارد خود خدا هم میگوید اینهایی که خدا را رها کردند.@ (لا مَوْلى لَهُمْ) مولی ندارند نصیر ندارند خدا کمکشان نمیکند چون تکیهشان به خودشان است و این تکیه به خود غلط است خودی وجود ندارد انانیت اینطوری خطرناک است.@ لذا شما میبینید در دستورات دین دائماً حذف من میشود حذف انانیت میشود حذف خودخواهی میشود وقتی شما سراغ دستورات دینی میروید میبینی که یکسره دارد به من طبیعت تو و من طبیعی تو و من زمینی تو دهان کجی میکند و دارد دائماً یک کاری میکند.@ با حفظ سلامتش با حفظ حرمتش حکومتش از ما گرفته بشود حاکم نباید باشد حاکم باید الله باشد آن بخش من فطری باید حاکم باشد من الهی.@ و چون ما از خودمان شناخت نداریم با هدف خلقت آشنا نیستیم توحید در جان ما نشسته ما دست از خودخواهیهایمان برنمیداریم خودمان را میخواهیم و همه چیز را هم برای خودمان میخواهیم نمیتوانیم خودمان را حذف بکنیم.@ هر جا پای حذف ما باید مقاومت میکنیم. شما الان بیماری خطرناک حسادت، خدا رحمت کند حضرت امام را فرمود اگر انسان بیاید در آخرت چند قرن آخرتی طول میکشد انسان در جهنم بماند تا این از آن گرفته بشود حسادت.@ بیماری خطرناک حسادت یعنی چی؟ یعنی من در حسادت چه را در خطر دیدم؟ منم را در خطر دیدم من زمینیام را، تعلقات طبیعیام را در خطر دیدم حالا نمیتوانم یک نفر را تحمل کنم فکر میکنم اگر یک نفر آمد من محدود شدم.@ در حالی که آمدن یک نفر من را آزاد میکند وقتی من حس محدود شدن دارم با حضور یک نفر و حسادت میکنم این یک حس کاذب هست من طبیعی هست نمیتوانم دیگران را تحمل بکنم.@ در صورتهای معنوی هم همینطور هست در صورتهای معنوی یک امام جماعت اگر یک کس دیگر بخواهد جایش نماز بخواند اگر موحد باشد از اینکه یک نفر دیگر جای او نماز بخواند لذت میبرد.@ کما اینکه ما در زندگی بزرگان و علما میبینیم که چقدر شیرین همدیگر را دعوت میکنند به جایگاه همدیگر، شما در زندگی مراجع اعظام نگاه بکنید در طول تاریخ مراجع ما به سختی مرجعیت را پذیرفتند.@ یعنی هر کدام سعی میکردند که واقعاً با حقانیت با توحید ببیند چه کسی بیشتر صلاحیت دارد و او بشود مرجع، کسی برای این دست و پایی نمیزد شما زندگی اینها را نگاه بکنید آدم لذت میبرد نه حسادتی نه تعلقی.@ یک استاد بهتر از او پیدا بشود بتواند درس بدهد اگر به او برخورد محدود کرده خودش را، له شده، احساس لهشدگی مال نگاه غلط است یک بچه با آمدن بچه دوم خودش را در خطر میبیند.@ لذا میبینی بچه اول همیشه نسبت به بچه دوم حسادت میکند از این ماجراهای تربیتی این حسادت است، مادر چطوری او را آرام میکند؟ میگوید عزیزم من هر دو شما را دوست دارم.@ اصلاً دوست داشتن و محبت یک امر مجرد است قابل تقسیم نیست اینطوری نیست که اگر یک بچه آمد محبت مادر نصف بشود نصفش برود مال این بچه نصفش برود مال آن بچه.@ بلکه نه خداوند چون بحث بحث مجرد است به وزان این بچه جدید یک محبت جدید یک ارتباط جدید و یک راه جدید تولید میکند و الا چیزی از عزیزی بچه اول کم نمیشود آن سر جای خودش عزیز هست.@ یک محبت جدیدی برای این باز میشود ما میگوییم صلوات بفرستید خب صلوات بفرستیم صلوات به یک نفر میرسد نه، خیرات ما به هر کس بخواهیم میرسد تقسیمبندی نیست.@ الان شما حسادت بکنید که پنج نفر دیگر بیایند سر کلاس، یک کسی الان حسادت بکند که چرا پنج نفر دیگر اضافه شدند به کلاس، از سهم شما چیزی کم شد یا نشد؟ نه، به آنها هم رسید.@ رضایت شما به اینکه این پنج نفر هم چیزی گیرشان بیاید به شما هم چیزی اضافه میکند، چرا؟ چون به شما وسعت داده اما اگر راضی نبودی که فقط درس خصوصی باشد خودم فقط، این خطرناک است.@ پس خوب دقت بکنید تمام دستورات دین برای حذف انانیت است در انفاق در روزه در حج در نماز در جهاد در حجاب در سایر احکامی که در دین هست شما انانیتت را حذف میکنی مَنِت را برمیداری آنهایی که با تعلق به من دینداری میکنند.@ بجای اینکه این عبادتها من آنها را بردارد در واقع کمک میکند به منیت بیشتر، این میشود حمله از سمت راست شیطان که در قرآن داریم.@ لذا میبینید که بزرگترین دردسرها و مفاسد را در طول تاریخ دین دیندارها انجام دادند آنهایی که نماز میخواندند ائمه را کشتند در مقابل پیغمبر مسجد ضرار درست میشود رفتن به سمت، یعنی آن منیتش را دارد اما میخواهد عبادت هم بکند، مثل چه کسی؟@ مثل شیطان، شیطان شش هزار سال عبادت میکرد ولی تحمل آدم را نداشت به خدا گفت خدایا اگر من را منصرف بکنی از سجده بر آدم چنان تو را عبادت بکنم که هیچ کس تا بحال تو را اینگونه عبادت نکرده باشد.@ خدا هم فرمود عبادت تو به چه درد من میخورد من تسلیم بودن تو را میخواهم، شیطان اگر تسلیم میشد عزیزتر میشد یا ذلیلتر میشد؟@ عزیزتر میشد اما او این را ذلت میدانست که در مقابل آدم تعظیم بکند در حالی که اگر این کار را میکرد پیش خدا تقربش بیشتر بود این بیاعتمادی، نشناختن خدا، اعتماد نکردن به خدا باعث میشود ما اصلاً رشد نکنیم.@ پس در برداشتن حجاب اعتماد به حق تعالی تکیه بر حق تعالی منشأ خیرات است اگر کسی نتواند تکیه کند به خدا، خدا را وکیل قرار بدهد اعتماد نداشته باشد به خدا این همیشه محدود میماند.@ در قاعده تجارت داریم تاجر خوب کسی است که قدرت شجاعت دارد به قول امروزیها قدرت ریسک کردن دارد خطر انداختن دارد اگر نتواند به خطر بیاندازد خودش را هیچ وقت تاجر بزرگی نمیشود شجاعت میخواهد.@ شما در استخر وقتی میخواهید یک بچه را شنا یاد بدهید مربی میخواهد یاد بدهد این هی چسبیده میله کنار استخر را سفت گرفته هی میترسد بعد میچسباند خودش را به مربی.@ مربی میگوید من را ول کن من اینجا هستم نترس آن میله را ول کن این تا نتواند این میله را ول کند شنا یاد نمیگیرد باید اعتماد بکند که من میتوانم روی آب بایستم.@ همه کسانی که شنا یاد گرفتند یک موقعی اعتماد کردند به اینکه باید دست از حاشیههای آب بردارند از قسمتهای کم عمق بروند به قسمتهای عمیق و اعتماد بکنند که میشود روی آب ایستاد به مربی به معلم اعتماد کنند.@ میگوید آنجا را ول کن بیا من هستم کنارت، در دوچرخه سواری همینطوری است در دوچرخه سواری وقتی سوار میشوید حالا آن مربی پشت دوچرخه را میگیرد.@ حالا الان که دیگر از این چرخ کوچولوها کمکی درست میکنند که خیلی نترسد ولی زمان ما اینطوری نبود ما میترسیدم مربی ما پشت دوچرخه را میگرفت میگفت من هستم برو بعد یک موقعی رها میکرد میدیدیم که نه میشد برویم یک موقع هم میخورد زمین.@ تا اعتماد نکنی کمالات بروز نمیکنند استعداد شکوفا نمیشود برای همین هست که در اخلاق اسلامی ایثار را تاج مکارم میدانند.@ (الإیثار تاج) تاج کجا میگذارند؟ روی سر، یعنی اوج مکارم این هست که انسان آن موقعی که خودش نیاز دارد بتواند بگذرد، با تکیه به چه بگذرد؟ با تکیه به خدا، لذا برای همین هم هست (وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً) اینطوری برای اینها آیه میاید.@ (عَلى حُبِّهِ) است به عشق خداست اینقدر اینها اطمینان داشتند به خدا، اینقدر اطمینان داشتند از مالشان از هستیشان میگذشتند به خاطر حق تعالی.@ اعتماد داشتند تا انسان اعتماد به خدا نکند تا نتواند بگذرد رشد نمیکند کسی که میچسبد کسی که دائماً تزلزل دارد هی میگوید نمیشود، در حمله از جلو شیطان شیطان هی میگوید نمیشود نمیتوانی آینده بد است.@ خطر میافتی بعداً چه میشود نکند اینطوری شود نکند آنطوری شود میبینی که شخص اصلاً بزرگ نمیشود 40 سال 50 سال در قفس کوچک خودش را نگه میدارد آخر هم همینطوری میپوسد و میمیرد.@ خدا رحمت کند شهید مطهری را میفرمودند که بعضیها برای اینکه مجبور نشوند یک موقعی نان و پنیر بخورند یک عمر نان و پنیر میخورد اینطوری میشود آدم خودش را محدود میکند.@ پس در همه جهات انسان باید خدا را کنار خودش ببیند تکیه به حق تعالی داشته باشد و دستورات الهی را اجرا بکند تا آن انانیتش، انانیت داخلی که بزرگترین حجاب است.@ (أعدی عَدُوِک نَفسُک) بزرگترین دشمنترین دشمنهای تو خود تو هستی. یک بنده خدایی یک داستانی هست حالا شاید تمثیل باشد ولی زیباست کسی اعتقادی به خدا نداشت به یک دلیلی کوهنوردی بود صخرهنوردی بود.@ رفته بود بالا طنابش پاره میشود و بین آسمان و زمین میماند خودش را در خطر میبینید همانطور که در قرآن میگوید انسان در مواقع خطر یاد یک قدرتی میافتد که میتواند آن را نجات بدهد بعد این به صدا در آمد خدایا نجاتم بده.@ اگر هستی نجاتم بده خدا هم با او سخن میگوید میگوید من هستم من نجاتت میدهم گفت اگر بخواهی نجاتت بدهم آن طنابی که به آن آویزان هستی ببرش من هستم مطمئن باش نجاتت میدهم.@ گفت من اگر طناب را ببرم که سقوط میکنم خدا گفت تو به من اعتماد کن من تو را نجات میدهم نکرد این کار را، میگویند دوستانش که صبح آمدند دیدند بین آسمان و زمین یخ زده و مرده.@ در فاصله نیم متری زمین، حالا تمثیل هم که هست قشنگ است، اگر میبرید چه میشد؟ روی زمین بود اینکه الان نمیتواند اعتماد بکند به خدا یعنی اسباب طبیعی را میبیند گرفتاری درست میکند.@ در زمان دوران دفاع مقدس پیروزی رزمندگان ما با اینکه از نظر عِده و عُده از دشمن بسیار کمتر بودند تجهیزات و امکانات و پولی که تمام کشورهای دنیا ریختند در عراق.@ اسلحههایی که در اختیار آن قرار دادند کارشناسهای نظامی همه دنیا حتی ابرقدرتها با هم، آن موقع شوروی و آمریکا با هم خوب نبودند ولی در این مورد خیلی خوب شدند با هم.@ در این جهت که ما را نابود کنند با هم متحد شدند همه جای دنیا، علت اینکه نتوانستند یک وجب خاک بگیرند و شکست خوردند این بود که اینطرف همه به خدا اتکا داشتند.@ یعنی قدرت بینهایت دست اینها بود و چون اعتماد داشتند آن کارهای بزرگ آن عملیاتهای بزرگ آن حرکتهای بزرگ انجام میشد و خدا هم کمکشان کرد (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ) بنابراین ما باید خیلی توجه بکنیم تا ما این دوتا حجاب را از بین نبریم.@ موحد نیستیم شرک در سراسر وجود ما حاکم است برای نجات پیدا کردن از بدترین موانع که شرک است انسان باید توحید خودش را قوی بکند.@ آنقدر قوی بکند تا این شرک ذره ذره از وجود انسان به مرور زمان از درون انسان خارج بشود این دستوری که میدهند (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) اخلاص یعنی چی؟ یعنی پای خودم در وسط نیست این را باید از بین ببریم.@ یک سؤال هم از جلسه گذشته مانده بود که دوستان هی سؤال میکردند اینجا جایش هست که گفتیم که برای حاکمیت خداوند بر وجود انسان خداوند در روایت دوتا پیشنهاد میدهد یکی انجام واجبات و یکی هم نوافل.@ برای همین هم میگویند حدیث قرب فرائض و حدیث قرب نوافل، واجبات و نوافل نمازهای مستحبی بسیار بسیار، نمازهای مستحبی پشتت چه خوابیده؟@ وجوب نیست اجبار نیست ترس از جهنم نیست هیچ چیز نیست یک عشق است یک دلدادگی هست یک خلوت با معشوق هست برای همین هم پاداشش این هست که (بی یبصر) (بی یسمع) با من میبیند با من میشنود.@ نتیجه اگر بخواهیم حجابها را برداریم باید دست از انانیت خودمان برداریم در مورد مخلوقات که آن سیر علمی بود که انسان در طبیعت با موجودات که روبهرو میشود اینها را به عنوان مظاهر ببیند.@ و همان درسهایی که جلسات گذشته دادیم بداند که این تجلی حق تعالی است در صورت نماند از صورت بگذرد تمرکز، تفکر اینها خیلی مهم هستند در مورد حجاب و انانیت داخلی هم در مورد خودمان انانیت ما تحقق خود ما تحقق زمینی ما بزرگترین مانع ما هست.@ که باید دائماً سعی کنیم که محدوده این تعلقات زمینی را کم بکنیم هی کم بکنیم تا انشاء الله این حجابها از بین برود و امید داشته باشیم به فضل خدا به اینکه خدا کمک ما خواهد کرد کما اینکه در مورد رزمندگان اسلام ما همینگونه دیدیم.@ بخش هشتم خطبه هم تمام شد وارد فراض و بخش نهم میشویم (وَ إبتِدائُهُ إیاهُم دَلیلُهُم عَلی أن لا إبتداء له لأجزِ کُلِّ مُبتَدَءٍ أن إبتداء غَیره وَ إیداعُهُ إیاهُم دَلیلُهُم عَلی أن لا أدَواتَ فیه لِشَهادَۀ الأدَواتِه بِفاقَۀِ المُتَعادین).@ مثل بخشهای قبل ابتدا واژهها را توضیح میدهیم سه تا واژه داریم اینجا که لازم هست توضیح داده بشود یکی ابتداء، ابتداء یعنی آغاز کردن شروع کردن بدون سابقه، یعنی قبلاً نبوده حالا شروع شده.@ ایداع یعنی أدوات دادن تقویت کردن آلت دادن یعنی مجهز کردن مسلح کردن به آلت، تعادی یعنی چی؟ تعادی هم یعنی همان ادوات و آلت برگرفتن استفاده از آلت، ترجمه کنیم.@ (وَ إبتِدائُهُ إیاهُم دَلیلُهُم عَلی أن لا إبتداء له) اینکه خداوند مخلوقات را آغاز کرده، چطوری آغاز کرده؟ با ایجادشان آنها را ایجاد کرده دلیل است بر اینکه (أن لا إبتداء له) خودش ابتداء ندارد آغاز ندارد ازلی است.@ حالا این سلسله استدلالهای امام رضا از این به بعد همینطور ادامه دارد که ما از طریق ضعف مخلوقات به قدرت خالق میرسیم.@ در حدیث (من عرف نفسه فقد عرف ربه) ما صدها قدرت صدها دلیل در خودمان میبینیم که از اینها میگوییم خدا هم مثل ماست مثل مثالهایی که تا الان زدیم اما همینطور نقاط ضعف بسیاری در ما هست که ما از طریق این شناخت از نفس خودمان هم پی میبریم که خداوند این ضعفها را ندارد، چرا ندارد؟@ چرا در نقاط قوت نفس میگوییم خدا دارد و در نقاط ضعف خودمان میگوییم خدا ندارد؟ در نقاط قوت موجودات، شما الان میروید گل را میبینید میگویید خوب این گل زیبایی دارد پس خدا زیباست داشته که داده چون زیبایی کمال است.@ ما گفتیم حق تعالی در دوتا سیری که کردیم گفتیم او کمال مطلق است کمال بینهایت است بنابراین هر جا کمال ببینیم کاملترش به نحو بینهایت در خداست و هر جا محدودیت ضعف و وابستگی ببینیم هرگز در خدا راه ندارد.@ اسم خداوند اسماء قدوس اسماء سبحان اینها مانع از این هستند که خداوند تبارک و تعالی محدودیت داشته باشد ضعف داشته باشد.@ پس قاعده در انتساب این هست هر جا کمال هست از آن خداست به صورت بینهایتش کاملترش دست خداست و هر جا ضعف هست و محدودیت هست مربوط به مرتبه است مربوط به خصوصیت مرتبه است به مخلوق برمیگردد.@ چه در مورد نفس خودمان که (من عرف نفسه فقد عرف ربه) (من عرف نفسه فقد عرف ربه) به کمال و (من عرف نفسه فقد عرف ربه) به نقائص به ضعفها، هم کمالات ما خدا را میشناسد و هم ضعفهای ما خدا را میشناسد.@ در موجودات دیگر هم قاعده همینطور است حالا ببینید اینکه خداوند موجودات و مخلوقات را آغاز کرده با ایجادشان در این هست که خدا خودش ابتداء ندارد آغاز ندارد، دلیلش چیست؟@ (لأجزِ کُلِّ مُبتَدَءٍ أن إبتداء غَیره) بخاطر این هست که هر موجودی که خودش ابتداء داشته عاجز است از اینکه موجود دیگری را آغاز بکند.@ در درس قبلی چه داشتیم در خطبه قبلی که فرق بین خدا و بندگانش از تحقق هستی در آنها ظاهر میشود نوع تحقق تعیین کننده این هست که این خالق است یا مخلوق، در مورد مخلوق ما به چه رسیدیم؟@ گفتیم تحقق وجود در خلق به صورت حدوث هست به صورت محدودیت هست به صورت وابستگی در آنها هست پس اینها نبودند و بود شدند، اما در مورد خدا چی؟ خدا ازلی است و ابدی است ابتدائی ندارد@ پس چیزی که خودش در تحقق وجودیاش به نحو حدوث هست و حد زمانی دارد یا حد زمانی هم نداشته باشد حد ذاتی دارد ذاتش محدود است ما الان موجوداتی داریم مجردات فوق زمان هستند.@ زمان به آنها نمیخورد فوق زمان هستند ولی محدود هستند، مجرداتی که فوق زمان هستند حد دارند یا ندارند؟ حد دارند، حدشان چیست؟ حد ذاتی دارند.@ پس اینها از خودشان استقلال ندارند وابسته به حق تعالی هستند عین فقر به حق تعالی هستند و موجودی که فقیر و محدود و عاجز هست این همچین موجودی نمیتواند که بیاید خودش با قدرت با اختیار به کسی هستی بدهد موجودی را ابتداء بکند و خلق بکند.@ این اصلاً نمیتواند مخلوق داشته باشد این اصلاً قدرت اختیار ابتداء خودش را نداشته خودش هیچ چیز نبوده کس دیگری برایش تصمیم گرفته که شروع کرده این را خلقش کرده.@ این را وقتی از خودش هیچ چیزی ندارد در هستی فقر محض است عین ربط است این چطوری میتواند خودش چیز دیگری را به وجود بیاورد.@ اما خدایی که خودش خالق ابتدائها هست خالق موجودات هست او محال است که ابتداء داشته باشد چون اگر ابتداء داشت وابسته بود اگر ابتداء داشت محتاج بود و این در مورد حق تعالی سازگار نیست صادق نیست.@ البته توضیح دیگری هم در این باره هست که باز امام رضا(ع) در فقرات بعدی میفرماید عین همین چیزهایی که در فقرات بعدی میخوانیم باز در خطبه توحیدی نهج البلاغه شبیه به همینها هست.@ مثلاً تعبیری داریم از خود امام رضا در همین خطبه (سَبَقَ الأوقاتَ کَونُه وَ العَدَمَ وُجُودُه وَ الإبتداءَ اَزَلُه) اینها را از امیر المؤمنین داریم از خود حضرت رضا(ع) هم در همین خطبه میخوانیم که سبقت گرفته بر اوقات هستی خدا بر همه زمانها سبقت دارد.@ سبقت گرفته بر عدم وجود خدا و سبقت گرفته بر هر آغازی ازلیت او، نکته دوم میفرماید (و ایداعه إیاهم) اینکه خداوند مخلوقات را محتاج به استفاده از آلتهای مختلف کرده.@ دلیل این هست که در خدا آلت و ادواتی وجود ندارد خداوند وابسته در کارهایش به آلت و ابزار و وسایل و اسباب نیست برای همین ما را مبتلا کرده به اسباب.@ اینکه در روایت داریم (أَبَی الله أَن یَجرَی الأُمُور إِلا بِأَسبابِها) خدا ابا دارد از اینکه کارها را جاری بکند مگر با اسباب خودش، این در مورد کیست؟ در مورد این نظام هست و در مورد کارهای ما هست.@ برای همین هم خداوند گاهی وقتها مخصوصاً کارها را بدون اسباب انجام میدهد تا ما بفهمیم که او احتیاج به اسباب ندارد معجزات همینطور هست. به پیغمبرش میگویند از دل این سنگ یک شتر بیرون بیاور.@ یک شتر میاورد بیرون، به پیغمبر میگویند شق القمر کن شق القمر میکند. الان هم که شما دیدید دانشمندان همین چند وقت پیش تلویزیون اعلام کردند که رسیدند به اینکه ماه در یک زمان جدا شده و چسبیده به هم مجدد، دیگر اعتراف ما هم نیست.@ خود دانشمندان این علم اعتراف کردند که ماه از یکجا نصف شده و بعد چسبیده به همدیگر، این کار را میکند خداوند تبارک و تعالی که به ما بگوید من مثل شما محتاج به اسباب نیستم محتاج به آلت نیستم شما چرا محتاج هستید ولی من محتاج نیستم.@ اصلاً من شما را محتاج به اسباب کردم که بدانید من خودم محتاج به اسباب نیستم. (وَ إیداعُهُ إیاهُم دَلیلُهُم أن لا أدَواتَ فیه) چرا؟ (لِشَهادَۀ الأدَواتِه بِفاقَۀِ المُتَعادین) برای اینکه ادوات خودشان شهادت میدهند به اینکه کسانی که دارند اینها را استفاده میکنند خیلی فقیر هستند محتاج هستند.@ پس دوباره برمیگردیم به خطبه قبل آن انیت و تحقق هستی در مخلوقات با انیت و تحقق هستی در خالق فرق دارد اینطوری از هم جدا میشوند که انیت و تحقق هستی در مخلوقات به گونهای هست که آنها همیشه در انجام کارهایشان محتاج به ادوات و آلات هستند.@ ولی در مقام خدا استفاده از ادوات و آلات منتفی هست، چرا؟ چون توضیح دادیم آن یک ذات نامتناهی هست و به غیر از خودش وقتی میگوییم کس دیگری غیر از خودش وجود ندارد به هیچ کس احتیاجی ندارد.@ علم نامحدود قدرت نامحدود حیات نامحدود وجود مطلق او هیچ یک همچین موجودی نیازی به اسباب و علل ندارد این هم واضح است در این زمینه فکر نمیکنم مشکلی باشد.@ یکی از توضیحاتی بود که امام رضا(ع) در مورد انیت مخلوقات به ما فرمودند. برویم سراغ بخش دهم که همانطور که عرض کردم میبینید که ما وقتی اصول را قبلاً خوانده باشیم در مورد حق تعالی دیگر در مورد بخشهای دیگر خطبه خیلی معطلی نداریم.@ بخش دهم یک صلوات ختم بفرمایید. (وَ أسمائُهُ تَعبیرٌ وَ أفعالُهُ تَفهیمٌ وَ ذاتُهُ حَقیقَۀٌ وَ کُنهُهُ تَفریقٌ بَینَهُ وَ بَینَ خَلقِه وَ غُیُورُهُ تَهدیدٌ لِما سِواه) تعابیر را دقت بفرمایید توضیح بدهیم بعضی از واژهها را، تعبیر یعنی چی؟@ (و أسمائه تعبیر) تعبیر یعنی عبور دادن تعبیر خواب بکن، تعبیر خواب یعنی چی؟ یعنی مثلاً من دیشب خواب دیدم که یک کسی به من شیر داد.@ حالا این یعنی چه مثلاً حالا من شیر خوردم، آن معبر هست که میگوید شیر مثلاً علم است این یعنی اینکه یک دانشی یاد میگیری علمی معرفتی چیزی گیرت میاید یعنی ما را از ظاهر خواب به باطن خواب عبور میدهد.@ به معنای حقیقی خواب عبور میدهد میگوییم آقا این را تعبیرش کن. در میدان مین میگفتیم چی در جبهه؟ میگفتند معبر محل عبور از اینجا انسان رد میشود میرود جای دیگر.@ اینکه معبر تخریبچیها معبر زدند معبر زدند یعنی در میدان مین نمیشد رد شوی یک راهی را باز کردند که این بتواند از اینجا رد بشود. پس تعبیر یعنی چی؟ یعنی عبور دادن روشن کردن آنچه که پوشیده هست.@ حقیقت یعنی چی؟ ما یک واقعیت داریم یک حقیقت داریم واقعیت یعنی آن که الان در خارج هست و حقیقت یعنی آن که باید باشد میگویند مثلاً فرض بفرمایید الان در جامعه ظلم هست فقر هست، این واقعیت دارد؟@ بله واقع هست یک همچین ظلمی یک همچین فقری واقعیت دارد، اما حقیقت است؟ نه خوب نیست باشد حقیقت آن هست که بهتر است آن باشد.@ اما اینجا وقتی میگویند حقیقت به این معنایی که توضیح دادیم معمولاً استفاده نمیشود اما در مورد حق تعالی وقتی میگویند حقیقت یعنی حق است واقعاً، یعنی ثابت است و همین هم شایسته هست (وَ حَقیقَتُهُ) حقیقت یعنی چی؟@ یعنی چیز ثابتی که واقعیت داشته باشد و باید هم باشد. پس اینکه میگویند کشف حقیقت یعنی چی؟ یعنی کشف واقعیت یعنی آن که شده آن چیزی که اتفاق افتاده آن که بوده واقعاً اما معلوم نیست که حق باشد یا باطل.@ مثلاً میگویند پلیس آمد حقیقت را کشف کرد قتل بوده، اما خوب بوده این قتل؟ نه واقعیت بوده اتفاق افتاده این واقع شده اما حقیقت نیست اما کلمه حقیقت را بخواهیم به کار ببریم به معنای حقیقیاش یعنی چی؟@ یعنی شایستگی یعنی بهتر است که باشد پس وقتی میگوییم (ذاته حقیقۀٌ) اگر گفتیم (و ذاته حقیقۀٌ) یعنی ذات او تحقق دارد.@ یک امر ثابتی است که تحقق دارد و باید هم باشد سزاوار هست که باشد لذا در ترجمه حق میگویند فلان چیز حق است یعنی سزاوار هست که باشد ثابت هست واقعیت دارد و سزاوار هست که باشد. کنه یعنی چی؟@ کنه یعنی ذات و اصل هر چیزی، غیور یعنی مغایر بودن، خب حالا ترجمه کنیم یکبار خطبه را تا بعد برویم سراغ توضیحش، و اسماء خدا اسمهای خدا فقط برای روشن شدن هست، روش شدن چی؟@ روشن شدن حقیقت خدا و ذات خدا، چه بحث قشنگی هم هست این که حالا انشاء الله در موردش توضیح میدهیم، (و افعاله تفهیم) این هم خیلی زیباست خیلی دلکش است (و افعاله تفهیم) کارهای خدا برای چه هست که در کارش ظهور پیدا میکند؟@ برای این است که به ما بفهماند، چه را به ما بفهماند؟ خودش را و صفاتش و قدرتش را به ما بفهماند خودش را نشان دهد به ما.@ تفهیم میخواهد بکند به ما، میخواهد به فهم ما بیاورد خودش را لذا کارهایی میکند که ما بفهمیم که او کیست (و ذاته حقیقۀٌ) ذاته حقیقۀٌ یعنی چی؟ یعنی ذات پایدار ثابت ازلی و مجرد و ابدی، حقیقت دارد قائم به خودش هست.@ (و کنهه تفریق بینه و بین خلقه) و ذات او کنه خدا چگونه روشن میشود؟ (تفریق بینه و بین خلقه) همان بحثی که در خطبه قبل داشتیم دوتا فراض قبلی کمک میکرد به ما، (و کنهه) جوهر او کنه خدا ذات خدا با مباینت از مخلوقات او معلوم میشود.@ (تفریق بینه و بین خلقه و غیوره تهدید لما سواه) غیریت خدا غیر هم بودن غیریت خدا و مخلوقاتش که بگوییم خدا غیر از مخلوقاتش است، آن با چه معلوم میشود؟@ با محدود کردن موجودات است (لما سواه) با محدود کردن لما سواه نامحدود بودن خودش را به ما نشان میدهد میفهمیم که این غیر از آن هست این را ما متوجه میشویم.@ برویم سراغ شرح، (اسمائه تعبیر) ببینید ما با یک ذات نامحدود یک ذات دقت کنید که یکتاست احد است و نامحدود اول و آخر ندارد ذاتش و کنهاش در غیب محض است راهی به سوی او نیست، خب چطوری باید شناخته بشود؟@ بدون تجلی شناخته میشود؟ نمیشود، بدون تجلی نمیشود یک ذات، یک ذات باید از خودش آثار بروز دهد تا شناخته بشود لذا خداوند تبارک و تعالی با اسماء خودش تجلی کرد در مقام احدیت اسمی و صفتی از خدا وجود ندارد.@ یعنی اسماء و صفات حق تعالی در مقام احدیت اصلاً از اسمش معلوم است میگوییم احد، یعنی ذوب آنجا فانی هست آنجا، ظهوری اسماء و صفات ندارند در مقام واحدیت توجه به اسماء و صفات میشود و بعد خلق صورت میگیرد.@ پس وقتی میگوییم احدیت احدیت لحاظ ذات است بدون اسماء و صفات و واحدیت لحاظ ذات هست با اسماء و صفات، (وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها) خداوند الله اسماء حسنی دارد اسمهای زیبا دارد.@ با آن اسمها او را بخوانید خب در قرآن یک تعداد اسم آمده شما در دعای شریف جوشن قریب به هزار اسم از اسماء خدا آمده، این اسمها برای چیست؟@ با این همه کثرت، میفرماید (و أسمائه تعبیر) اسمها برای این هست که شما را از این صورت به آن ذات، از اسم به ذات عبور بدهد بفهمید که پشت این اسمها چه شخصیتی هست بفهمیم که پشت این اسمها چه کسی هست.@ (الظاهرُ عِنوانُ الباطِن) چه معجزهای است این فرمایش امیر المؤمنین، دهها جلد کتاب جا دارد برای تعبیر سه کلمهای نوشته بشود (الظاهر عنوان الباطن) در ماده در نفس در خداوند در اسماء در همه جا این فرمول کار میکند.@ (الظاهر عنوان الباطن) لذا آنچه که از خدا ظهور میکند به واسطه اسماء حسنی باطن را نشان میدهد که آن پشت چه خبر است آن که ما میبینیم این است این اسمها است که ظهور پیدا کرده.@ پس آن باطن چه خبر هست چه دارد، و الا حقیقت در مورد خدا چه بود؟ کمال اخلاص و نظام توحیده نفی الصفات عنه اصلاً قاعده در توحید این است که ما اصلاً نفی صفات از خدا بکنیم.@ اصل این هست که نفی صفات بشود یعنی آن ذات مجرد احدی یک ذات بینهایت مجرد ابدی است تمام، حالا چرا خداوند با صفات تجلی میکند با اسماء تجلی میکند؟@ برای اینکه بدون او شناختی صورت نمیگیرد تجلیای صورت نمیگیرد در مرحله بعد است که ما با اسماء حق تعالی با صفات حق تعالی سروکار داریم ضمن اینکه این اسماء عین ذات هستند عین هم و عین ذات هستند.@ پس دقت کنید ما اسمائی جدای از ذات به صورت مستقل نداریم اسمائی مستقل از ذات نداریم و اگر بوسیله اسماء متوجه خدا میشویم چون تنها وسیله شناخت حق تعالی و تبیین و روشن شدن آن ذات مجرد بینهایت همین اسماء و صفات هستند.@ حالا وقتی میگوییم اسماء لفظی یک شناخت به ما میدهد اسماء عینی هم یک شناخت میدهد اسماء لفظی مثل ج، م، ی، ل که میشود جمیل این اسم لفظی است.@ یک مقدار گنجایش دارد تا یک جایی ما را میرساند اما اسماء عینی یعنی اسماء وجودی اسماء خارجی باید بروی به طبیعت زیبایی را آنجا با تمام مظاهرش جمال را ببینی.@ وقتی میخواهی بروی جمال را ببینی در طبیعت میبینی که مصادیق جمال بینهایت است یعنی شما نمیتوانید احصاء بکنید مظاهر جمال را، (و افعاله تفهیم) این بماند برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 017 - نسیم حیات ۱
متن کامل (خام) جلسه 017 - نسیم حیات ۱