سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در شرح فراض هشتم از خطبه توحیدی حضرت رضا(ع) بود (خَلَقَ الله الخَلقَ حِجابً بَینَهُ وَ بَینَهُم) بحث اسماء الهی را و تقسیمبندی اسماء الهی را خدمت عزیزان عرض کردیم و درباره حجاب از نفس خودمان شروع کردیم.@ گفتیم که نفس قوای مختلفش ضمن اینکه آیه هستند و نفس را نشان میدهند هر کدامشان حجاب هستند که گفتیم این حجابها بعضیهایشان مثل بدن حجاب مادی است یا به تعبیری حجاب ظلمانی است.@ بعضیها مثل خیال و وهم و عقل حجاب نورانی هستند و گفتیم ضمن اینکه هر کدام از بدن و قوا و خیال و وهم و عقل نفس را نشان میدهند صفات نفس را نشان میدهند.@ اما هر کدامشان نفس را در حیطه خودشان تهدید میکنند و تعریف میکنند و به این نحو حجاب هستند در طبیعت هم ما همین مسأله را داریم این مثالی که مثال معروفی هم هست رابطه دیوار با نور خورشید، ببینید دیوار حجاب نور خورشید هست.@ اما چه حجابی است؟ حجاب ظلمانی هست چون جنس دیوار هیچ نوع نورانیتی ندارد خب مانع نور خورشید میشود.@ اما ما حجاب نورانی هم برای خورشید داریم و آن نور خود خورشید است وقتی شما به نور خورشید چشم میدوزید دیگر از دیدن خورشید ناتوان میشود انسان، پس خود نور خورشید هم حجاب خودش است در مورد حق تعالی.@ هم اسماء الهی همه حجاب حق تعالی هستند اما اسماء فعلی حجاب بودنشان بیشتر هست اسماء صفاتی کمتر و اسماء ذات که هیچی.@ در خلقت وقتی صحبت میکنیم کل عالم طبیعت حجاب خداست عالم طبیعت حجاب حق تعالی است و چون در عالم طبیعت ما با ماده و تاریکی و محدودیت و اندازه و شکل و تکثر و تعدد روبهرو هستیم.@ با اینکه خداوند تبارک و تعالی تجلی کرده در نظام طبیعت اما مشکل ما گرفتاری ما همین خصوصیات عالم ماده است که نمیگذارد ما به عالم نور به راحتی راه پیدا بکنیم و درگیری ما و گرفتاری ما در این حجابها ما را محدود میکند.@ با جسم و با تقید و با عوارض و با تغییر و تحول و تبدل و فقر و جهل و خیلی از حجابهای دیگر ما روبهرو هستیم و همینها برای ما حجاب هستند از اینکه حق تعالی را بتوانیم لقاء بکنیم.@ این کثرات با اینکه همهشان جلوههای حق تعالی هستند همه آیه هستند و به تعبیری که قرآن میگوید همه کلمه خدا هستند همه حرفهای خدا هستند با ما.@ اما چون این مرحله مرحله حجاب ظلمانی هست حجاب طبیعی هست قطر حجاب خیلی خیلی زیاد هست بنابراین ما اگر بخواهیم به عوالم بالاتر راه پیدا بکنیم یعنی به ماوراء طبیعت برویم باید دست از طبیعت برداریم.@ این حجاب باید عبور بکند و ما دست از طبیعت برداریم برای اینکه بتوانیم از طبیعت دست برداریم چندتا کار باید بکنیم یکی اینکه فکرمان را کنترل بکنیم تمرکز داشته باشیم به سمت ماوراء طبیعت.@ افکار ما و قلبمان را از توجه به طبیعت باز بداریم و اگر هم تفکر در طبیعت میکنیم مثل ابوذر که (کانَت أَکثَرَ عِبادَۀِ أَبی ذَر رَحمَۀُ الله عَلَیه اَلتَفَکُرِ فی صُنعِ الله) به این شکل برویم که ما با تفکر از حجاب صنع رد بشویم به صانع برسیم.@ اگر میاییم به مطالعه طبیعت ارتباط اینگونه برقرار بکنیم یعنی خدا را با طبیعت ببینیم (ما رَأیتُ شَیئاً إلا رَأیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) نگاه استقلالی نکنیم به عالم طبیعت بلکه نگاه ابزاری و همانطور که خداوند تبارک و تعالی فرمود نگاه آیه به عنوان آیه حق نگاه کنیم.@ اینطوری هست که دیگر آنوقت عالم طبیعت برای ما حجاب نیست وقتی که مستقل میشوند در مقابل حق تعالی خودشان موضوعیت پیدا میکنند میشوند حجاب، علم هم که حجاب اکبر است درست است از سنخ ماده نیست.@ اما وقتی مستقلاً به علم و شخصیت عالم بودن خودمان نگاه میکنیم میشود حجاب اکبر. حجابهای هشتگانهای که در سوره مبارک توبه آیه 24 خداوند معرفی میکند چه بود؟@ (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ) این پنج تا (وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ).@ فاسق یعنی از راه دور شده پس ما باید پدرمان را دوست داشته باشیم بیشترین دوست داشتن، مادرمان را، بچههایمان را، خانوادهمان را، عشیرهمان را، حب ما خوب است؟@ اصلاً بد نیست، حب مسکن خوب است؟ اصلاً بد نیست، حب شغل خوب است؟ اصلاً بد نیست، ولی اینها باید به چه صورت به آنها نگاه کنیم؟@ به صورت آیه نعمت خدا و یک وسیلهای برای عبودیت حق تعالی، مستقل به آن نگاه بکنیم میشود حجاب، بنابراین ما تا وقتی که درگیر حجابهای طبیعت هستیم فکرمان، دلمان متوجه این چیزها هست.@ این چیزها برای ما اصالت دارد و عبودیت و حق تعالی جنبه تبعی و فرعی دارد ما هیچ وقت از حجاب طبیعت خارج نمیشویم و به هدف خلقتمان نائل نمیشویم عالم طبیعت یک حجاب برای خداست.@ همانطور که در نفس ما گفتیم قوا حجاب هستند عالم طبیعت حجاب هستند اسماء الله حجاب هستند خداوند به وسیله نور مطلق هست خداوند یک ذات بینهایت هست.@ (نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) هست اما اگر ما مستقلاً به هر کدام از تجلیات نگاه بکنیم خدا را محدودش کردیم در اسماء الهی شما وقتی فقط به صفت کریم نگاه بکنید صفت کریم خدا را نشان میدهد.@ اما به همان اندازه که خدا را نشان میدهد خدا را در حد تعریف خودش محدود میکند و همینطور سایر صفتها، البته اسماء مثل رزاق مثل غفار مثل تواب اسماء فعل بیشتر حجاب هست اسماء بالاتر کمتر حجاب هستند حجابهای نورانی هستند.@ کلاً اسماء الهی حجاب نورانی هستند حجاب ظلمانی نیستند ولی ماده، طبیعت دنیا حجاب است مظهر خدا هست آیات خدا هست کلمات الهی هست.@ اما اینها حجاب هستند و به هر حال توجه به مادیات توجه به طبیعت توجه به موجودات طبیعی دل دادن به دنیا و مظاهر دنیا اینها همه مانع میشود و حجاب میشود از اینکه ما بتوانیم یک سلوک انسانی به عالم نور و نور حقیقی که حق تعالی است داشته باشیم.@ این احتیاج به چه دارد؟ احتیاج به مبارزه دارد احتیاج به برنامه دارد ما باید طبق یک برنامه خاص با حجاب طبیعت برخورد بکنیم طبیعت قابل حذف کردن نیست ما نمیتوانیم ازدواج نکنیم بچه نداشته باشیم همسر و فرزندمان را دوست نداشته باشیم.@ پدر و مادرمان را دوست نداشته باشیم شغل نداشته باشیم خانه نداشته باشیم لباس نپوشیم زینت نداشته باشیم اینها را همه خود خدا خواسته.@ (خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ) مسجد میروید زینت بگیرید زینت زن برای شوهرش عبادت است لازم است زینت تجمل، (تَجَمَل لأخیک) برای برادرانتان تجمل کنید.@ در محضر برادرانتان تجمل داشته باشید به احترام آنها، عطر زدن، رسول خدا فرمود خانه وسیع نعمت است مرکب خوب نعمت هست پس اینها بد نیستند اما به شرط اینکه وسیلهای باشند برای عبودیت دلبستگی و وابستگی ایجاد نکنند.@ ما به عنوان یک وسیلهای برای رسیدن به محبوب و اله و معشوق خودمان استفاده بکنیم اگر مستقل شدند میشویم فاسق، یعنی از حیثیت انسانی خارج میشویم.@ برای همین هم قرآن میگوید آن که حب جهاد ندارد انسان نیست بعضیها میگویند خدایا تو گفتی جهاد کنید ما اگر جهاد نکنیم وظیفهمان را انجام ندادیم به جهنم میرویم دلش را راضی میکند که به جهاد برود.@ یعنی وابسته است باید غلبه بر نفس بکند برود هر چند اگر غلبه کرد و رفت حجاب را پاره کرده و ارزش دارد این کجا تا آنجایی که معشوق به او میگوید بیا در آغوش من و او میبیند که حجاب بدن مانع حق تعالی و او شده و این باید زودتر از شر این بدن خلاص بشود.@ اشتیاق داشته باشد زودتر از طبیعت خارج بشود اینکه علی(ع) فرمود (مَن آنَساً بِالمَوت) مأنوستر هست به مرگ از فرزند به سینه مادرش کسی که واقعاً خدا را دوست دارد اصلاً از مرگ بدش نمیاید.@ سوره جمعه میگوید (فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) نه، اگر شما ادعا میکنید که اولیاء خدا هستید (فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) راست بگویید اگر شما میگویید ما ولی خدا دوست خدا هستیم و خدا هم رفیق ماست چرا آرزوی مرگ نمیکنید.@ (وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً) چرا؟ (بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ) آنها هرگز همچین تمنایی نمیکنند اگر کسی واقعاً عاشق خدا باشد اصلاً به طبیعت نمیچسبد.@ رابطهاش با طبیعت رابطه عاشق و معشوق نیست فقط ابزار است طبیعت برایش، به هیچ چیز طبیعت نمیچسبد برای همین زینب کبری(س) عاشورا میفرماید (و ما رأیت إلا جمیلا) چرا؟ چون حجابهایش را خدا از آن برداشت.@ اینکه (کُلَّما اِشتَدَّ عَلَیهِ الأمر إحمَرَ لَونا) هر چقدر کار شدیدتر میشد به امام حسین شادابتر میشد، برای چه بود؟ فشار به کجای امام حسین میامد؟@ به تعلقات و طبیعت میامد و فطرت آزادتر میشد رمز حج رمز روزه رمز عبادت رمز ذکر رمز تمرکز رمز بخشش رمز خمس رمز زکات رمز صدقات رمز حجاب و رمز تمام عبادات و دستورات الهی کنده شدن طبیعت از جان ماست.@
ما بدبختیمان و گرفتاریمان این حجاب است که عاشقانه در آغوش گرفتیم آن را و حاضر هم نیستیم دست از سرش برداریم این حجاب ماست. زیبایی بعثت که امروز روز بعثت است روز مبعث هست.@ تمام زیبایی مبعث که آدم باید واقعاً شادی بکند و جشن داشته باشد همین است که پیغمبر آمد (وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) آمد اصر را بردارد غلها را بردارد، اصر یعنی چی؟ یعنی بارهای سنگین، غُلها و زنجیرها را بردارد، آنها چه هستند؟@ طبیعت است پیغمبر میاید با دستورات دینی حجاب را برمیدارد تا جان بینهایتطلب ما را آزاد بکند پس دین برای آزادی آمده.@ آن کسانی که میگویند دین باید به احترام آزادی خودش را بکشد کنار، آزادی را به رسمیت بشناسد آنها نه انسان را شناختند نه خدا را شناختند کسی که فکر میکند بین دین و آزادی تقابل وجود دارد او انسان را یک حیوان میبیند.@ و الا دین مساوی است با آزادی، دین عین آزادی است آزادی انسان، اما کدام انسان؟ انسانی که (لِلَّهِ وَ إِلَيْهِ راجِعُونَ) است (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) نه انسانی که شما معنا میکنید که از طبیعت از تولد تا مرگ است.@ بعد میگوید دین مزاحم ماست نماز مزاحم است حجاب مزاحم است، بله مزاحم طبیعت است مزاحم بخش حیوانی است حجاب ضد حجاب است.@ کسی که بیحجاب است پر از حجاب است زن مسلمان با حجاب حجابها را برمیدارد حجابهای زیادی را از خودش برمیدارد مرد مسلمان با پذیرش حجاب و عفت حجابهای زیادی را از خودش برمیدارد.@ نماز حجابها را برمیدارد حج حجابها را برمیدارد روزه حجابها را برمیدارد صدقات و زکات حجابها را برمیدارند حجابهای طبیعت را حجابهای عالم ماده را برمیدارند.@ لذا این رمز را ما اینجا میفهمیم که (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) فقط تو، کسی که حاضر نیست نماز بخواند کسی که حاضر نیست در مقابل خدا تعظیم بکند کسی که حاضر نیست راه خدا را برود دین خدا را بپذیرد او بند رقیت هزاران حاکم و طاغوت را باید در گردنش بیاندازد.@ اسیر هزاران حاکم میشود هزاران امیر بر او حاکم میشوند عبد خداست که به عشق خدا آزاد است قشنگی بعثت همین است چقدر شادی دارد این بعثت، چقدر زیباست چقدر باشکوه است بعثت.@ خداوند پیغمبر را میفرستد برای نجات انسانها، روزی مبارکتر از این هست قشنگی دین برای همین است تمام شادی یک انسان دین است و دینداریاش است تمام دلبستگی و عشقش دینش است و دینداریاش است، چرا؟@ چون ضامن آزادیاش است چون عین آزادیاش است عین پروازش است عین رسیدن به معشوقش است دین کلید راه پیدا کردن به معشوق است.@ اگر گمش بکند یک نفر ارتباطش با خداوند قطع شده برای همین خداوند دین کتاب را به عنوان نور حبل میداند ریسمان الهی، پیغمبر را نور معرفی میکند قرآن را نور معرفی میکند دین را هم نور معرفی میکند یعنی ضد حجاب.@ در قرآن یعنی ضد حجاب، اما وقتی آدم خودش را تفسیر طبیعی میکند یعنی فکر میکند زن است مرد است بدن را میبیند جنسیت را میبیند مادر و پدر بودن خودش یا دیگران را میبیند.@ همسر بودن خودش یا دیگران را میبیند مال و تجارت و کسب و کار را میبیند این اصلاً از تعریف انسانی خارج میشود معنای غلط میکند خودش را.@ وقتی معنای غلط کرد خودش را هر وقت دستور دینی به آن بدهی تکبر میکند ناراحت میشود اعصابش خرد میشود اگر هم اجرا بکند یا ترس جهنم است یا شوق بهشت است شوق خدا نیست باز تعلق به ماده است.@ وقتی خدا ما را دعوت میکند (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) حضرت فرمود وقتی که این جمله را خدا میگوید خستگی آدم تمام آن رنجی که میخواهد بعد از آن دستور بدهد در میرود.@ هر دستوری که میخواهد بدهد برای همین فرمود تا گفت (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) مؤمن حقیقی میگوید لبیک، در حج شما قرار است بروید حرمت 24 چیز را بپذیرید قرار است برویم در تحریم، احرام، قرار است بروید در محدودیت.@ اما این محدودیت را چه چیزی شیرین میکند (لبیک اللهم لک لبیک) یعنی خدایا من به عشق تو دارم میایم من به محبت تو دارم میایم معشوق صدایم کرده.@ 24 چیز که مانع همآغوشی من و خدا بود به لطفش از من گرفت هر چه که میتوانست بین من و خدا حجاب باشد در حج در ارتباط گرفته میشود هر چه قرار است در مهمانی من با خدا در ماه مبارک گرفته بشود خدا با روزه میگیرد و راه من را باز میکند به محبت خودش.@ و ما چون حیوان معنا میکنیم خودمان را و طبیعت و بدن این را نمیفهمیم غصه میخوریم ناراحت میشویم شوق نداریم لذا امام سجاد میگوید مجرمین وقتی ماه رمضان میاید خیلی ناراحتند فقط دوستهای تو خوشحالند.@ به ماه رمضان حضرت سجاد میگوید میفرماید (السَّلامُ عَلَیکَ یا عیدَ أولِیائِه) عید دوستهای خداست ماه رمضان، برای همین هم رجب هم عید میگیرند.@ دیدید آنهایی که میخواهند عروسی بگیرند چند شب جلوتر حنابندان و بزن برقص دارند بعدش هم پاتختی میگیرند و هزار جور بزن و برقص، در فطرت هم اینطوری است در عشقبازیهای فطرت در پیوندهای فطری اینطوری است.@ قرار است ماه رمضان مهمانی برویم ماه رجب جشن ماه شعبان جشن تا بروید در ضیافت، ولی چه کسی میفهمد اینها را؟ روز آخر که ماه رمضان تمام میشود حضرت میگوید دیروز چقدر مشتاق بودیم که بیایی امروز چقدر ناراحتیم که داری میروی.@ خدا وکیلی چه کسی میتواند اینطوری با ماه مبارک حرف بزند چه مغازلهای هست این با ماه مبارک، چه عشقبازیای هست با ماه مبارک، دین همهاش همین است دین همهاش آزادی است همهاش عشق است.@ تمام دستورات دینی و محدودیتهایی که دین هست پردهبرداری است در واقع، تمام دین یعنی آزادی یعنی پاره کردن حجابها، دین فقط و فقط به یک چیز نگاه میکند یک چیز را به رسمیت میشناسد.@ انسان و معشوقش و الهاش، برای همین هم شعار اساسی دین که دین مبتنی بر اوست شعار عشق است (لا اله الا الله) داستان خلقت داستان عشق خدا و بندهاش است.@ یک شوق متقابل بین لیلی و مجنون، ولی لیلی و مجنونی که لیلی از مجنون بسی مجنونتر است خدا اشتیاق شما را بیشتر بکند داستان خلقت داستان عشق است داستان محبت است.@ لذا شما سراسر خلقت را که نگاه میکنید در طبیعت که نگاه میکنید میبینید همه اعطاها عاشقانه است تجلیها عاشقانه است همه چیز با محبت است شعار دینداری هم که خداوند میدهد این است (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) اگر خدا را دوست دارید اطاعت کنید تا خدا هم دوستتان داشته باشد.@ شعار دین شعار عاشقانه است فقط کسانی که عاشق خدا هستند تبعیت دینی دارند دیندار هستند و در دینداریشان استحکام بیشتر و باور بیشتر دارند.@ مقیدتر مؤمنتر با رعایت بیشتر هر چه فسق است هر چه دریدگی هست هر چه بیپروایی هست اینها مخالف عشق است اینها از کراهتهای دل ما خبر میدهد بنابراین اگر کسی بخواهد این حجاب را پاره بکند درست است باید از عقل و فکر استفاده بکند.@ اما فقط یک چیز میتواند مبارزه با حجابها را برای ما شیرین بکند آن عشق است محبت خداست لذا خداوند میگوید اگر دوستم دارید تبعیت کنید، عامل تبعیت چیست؟ محبت است.@ (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) بگو اگر خدا را دوست دارید من را تبعیت بکنید خدا شما را هم دوست دارد.@ چه برای بنده بهتر از اینکه خدا دوستش داشته باشد ما چون زن و مرد میبینیم خودمان را خیلی برایمان مهم نیست خدا دوستمان داشته باشد ما همسرمان فلان کس دوستمان داشته باشد.@ فلان کس از ما بدش نیاید بچهمان، پدر و مادرمان در اجتماع یک آبرویی یک شهرتی محبوبیتی داشته باشیم همهاش بدبختیمان به همینهاست ولی کسی که انسان خودش را میبیند خودش را عبد خدا میبیند.@ در دنیا بالاتر از عبودیت که راه عشق است چیز دیگری سراغ ندارد تعریف دیگری ندارد او فقط برایش مهم است که خدا دوستش داشته باشد یعنی اگر توجه دارد به علاقههای دیگر در چارچوب عشق به خدا علاقه دارد.@ لذا اگر کسی بخواهد موفق بشود باید بتواند خودش را از آلودگیها از تعلقات از رنگها از نقشها و از دلبستگیها پاک بکند تسویه، اخلاق برای همین است رعایت احکام برای همین است.@ کسی که رسالهای نیست رساله را خرافات میداند رسالهای نیست او هرگز به وادی انسانی راه پیدا نمیکند کسی که فقه را میگذارد کنار او انسانی نیست کسی که اخلاق را کنار میگذارد.@ میگوید اخلاق به چه درد من میخورد ما الان کلاس اخلاق اسلامی داریم چند نفر میروند کلاس اخلاق اسلامی، اصلاً چند نفر چون عاشق خدا هستند میروند یک استاد اخلاق پیدا کنند که پاکشان بکند بازشان بکند حجابهایشان را بردارد.@ چند نفر شیفته اخلاق و کلاس اخلاق و استاد اخلاق هستند تو رو خدا بیا ما را ببرمان پیش خدا نجاتمان بده تو رو خدا بیا حجابهای ما را بردار تو رو خدا بیا ما را تسویه کن چرا کلاسهای اخلاق رونقی ندارد.@ چرا کتابهای اخلاق رونقی ندارند چرا مردم ترجیح میدهند چیزهایی را بخوانند و ببینند که روزبهروز آنها را به طبیعت بیشتر میچسباند روزبهروز فکر و خیال و دلشان را بیشتر مشغول میکند.@ درود بر شما که توانستید غلبه کنید با سختی و اما شوق، این شوق را من در همهتان دیدم الحمد لله که بتوانید خودتان را فارق بکنید برای خلقت و هدف خلقتتان، انسان یک مدت خودش را فارق بکند بیاید ببیند بالأخره باید چکار بکند.@ پس مراحل تخلیه که در اخلاق آمده تخلیه، تجلیه، این مراحلی که آمده تخلیه و تحلیه و تجلیه خالی کردن متخلق شدن بعد هم جلوهها شروع میشود.@ این سه مرحله، سه مرحله قانونی است سه مرحله علمی است سه مرحلهای هست که روابط منطقی و ریاضی دارد (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً) فرمول دارد.@ اینطوری نیست که تو همینطوری بخواهی وارد تخلیه نشوی حسادت داشته باشی تکبر داشته باشی زودرنجی داشته باشی حساسیت داشته باشی بدبینی داشته باشی تعلقات را داشته باشی بعد هم هی دَم از عبودیت بزنی فایده ندارد.@ با اینها وقتی نماز میخوانی یک موقع میبینی این نمازها به قول امام صادق 60 سال آدم نماز میخواند یک رکعتش هم قبول نیست برای اینکه تو اصلاً با این نماز بالا نمیایی این نماز تو را باید ببرد بالا.@ معراج است میخواهد ببرد بالا زورش نمیرسد ببرد بالا، چرا؟ چون در سر نماز که تو میخواهی بیایی با معشوقت حرف بزنی با هزارتا معشوق دیگر حرف میزنی غیر از خدا.@ چسبیدی به اینجا خب نمیتواند ببرد بالا، شما زمانی سوار وسیلهای میشوید که ببرد و تکان بدهد که تعلقاتتان را با زمین یا با مقصد با آنجایی که هستید قطع بکنید.@ تا آدم از رحم دنیا بیرون نیاید از رحم مادر بیرون نیاید به نور دنیا و وسعت دنیا نمیرسد تا از خونخواری در رحم مادر دست برندارد به شیر مادر نمیرسد و تا از رحم دنیا تعلقش را قطع نکند به نور نمیرسد.@ به قدرت نمیرسد به شادی و نشاط نمیرسد به انبساط نمیرسد میدانی یکی از اسمهای خدا چیست چون بحث اسماء است مرتاح، یا مرتاح به خدا بگویی، مرتاح میدانی یعنی چی؟@ یعنی منبسط، شاد، یکذره بیادبانهترش یعنی شنگول، خدا خیلی شاد است خدا مرکز شادی است کانون شادی است معدن شادی است اگر آدم بتواند از طبیعت دست بردارد به آرامش میرسد.@ برای همین مؤمن همیشه شاد است (المؤمنُ دائمٌ نشاطه) چرا؟ چون مؤمن دلدادگی به مرکز شادی دارد همهاش به آن آرامش میدهد تا مصیبت هم میاید با مرکز شادی خودش را آرام میکند.@ دیدید آنهایی که مشکل پیدا میکنند اول میرود سیگار میکشند و مواد مخدر استفاده میکنند برای چی؟ برای اینکه فراموش کنند که این مشکل را دارند یکی میرود مشروب میخورد نعوذ بالله، یکی میرود مواد مصرف میکند که فراموش کند که مشکل دارد.@ آدم وقتی که مشکل پیدا میکند وقتی به کانون شادی میرود دیگر مشکلی یادش نمیاید (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ) چه خبر خوشی (إِنَّا لِلَّهِ) خوشتر چی (وَ إِنَّا إِلَيْهِ) این خیلی شادی میاورد برای آدم.@ برای همین میگوید (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) بشارت بده روی طبیعت صبر کن ولی شادی میاورد (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) تمام کسانی که دلداده خدا میشوند (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) نه ترس دارند از چیزی، نه اضطراب چیزی را دارند.@ ترس و اضطراب مال چیست؟ مال این هست که ما یک چیزی از حجابها را از دست بدهیم یک چیزی از دلدادگیهایمان را از دست بدهیم.@ بچهمان را بگیرند همسرمان را بگیرند تعلقات است دیگر، پدرمان بمیرد مادرمان بمیرد کاسبیمان خراب بشود پولمان کم بشود خانهمان را یکطوری بشود اصلاً شما ببینید ما در دنیا مصیبت نداریم.@ به معنای حقیقی هر چه مصیبت هست برداشتن حجاب است ولی ما میترسیم ما بدمان میاید ما هی نذر و نیاز میکنیم خدا را قسم میدهیم خدایا یکی از این حجابها پاره نشود خدا، خدایا نکند یک موقعی من به تو برسم.@ ما از مردن میترسیم یکی از این حجابها از ما گرفته بشود میترسیم بعد هم چقدر خدا خدا میکنیم برای اینکه حجابها را نگه دارد.@ قربان امام زمان بروم در جمکران وقتی که آن ولی خدا یک ظرف آب داد دست امام زمان حضرت فرمود شیعیان من همین مقدار هم به من توجه ندارند گفت آقا چرا همه دوستت دارند این همه نگاه کن آمدند جمکران.@ فرمود اینها همه برای خودشان آمدند جمکران هیچ کس برای من نیامده هیچ کس من را دوست ندارد تنهاتر از من مظلومتر از من نیست ما میرویم جمکران میگوییم ای امام زمان فلان حجاب را حفظش کن.@ ولش کن حالا یا خدا نگهش میدارد یا برش میدارد، نه میخواهی دعا کنید خدا گفته برای مشکلاتتان دعا کنید باشه دعا میکنیم اما دلمان اصلاً دلبستگی ندارد وقتی امام صادق بچهاش میمیرد، چه میگوید؟@ شادی میاید سراغش (سُبحانَ الذّی یَقتُلُ أولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا) منزه است خدایی که بچههای ما را میکشد و ما جز محبت خدا چیزی در دلمان اضافه نمیشود.@ ما خیلی با ترس داریم زندگی میکنیم برگردیم به ترسهایمان، برگردیم به اضطرابهایمان، میبینیم تمام ترسها و اضطرابهای ما مال دلبستگی به موانعی هست که بین ما و خدا هست.@ خدا هم چکار کند با این بندهای که نمیفهمد میگوید تا میایم دست به شما بزنم یک دانه از حجابها را از شما بگیرم جیغت در میاید هی میایی به من التماس میکنی که خدایا این را نگهش دار چکار کنم.@ یک موقعی خدا میگوید من دوستت دارم که تو زودتر به من ملحق بشوی میخواهم این بدن را از تو بگیرم اینقدر ناله میکنی اینقدر قُر میزنی.@ اینقدر نِق میزنی اینقدر دلبستگیمان به این ماده زیاد است که خدا با اینکه حالت تردید و شک ندارد ولی برای اینکه بیان بکند ما چقدر بدیم چقدر بیمیل هستیم به خدا.@ خدا میگوید من هیچ وقت شک نداشتم که مثل آن موقع که میخواهم جان یکی از آنها را بگیرم همهاش من را به تردید میاندازند من خدا، هر چه به آن میگویم پاره کن بیا میخواهم، هی نگهاش داشته هی ناله میکند هی داد میزند میگوید من لقاء آن را دوست دارم خدا میگوید.@ ولی آن آنطرف را دوست دارد. ما باید شروع کنیم کار کردن اردوی توحید این نیست ما بیاییم اینجا یک مشت الفاظ یاد بگیریم و اسم یاد بگیریم و بگوییم این اسم است.@ و دلایل توحید این هست این مقدمه کار است ما باید واقعاً تصمیم بگیریم بزرگان دین فرمودند شروع بیداری است آدم بیدار بشود بفهمد که چه کسی است چیه از کجا آمده در کجا هست و باید به کجا برود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@