سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در فراض هفتم خطبه حضرت رضا(ع) بود (بِصُنعِ اللهِ یُستَدَلُ عَلَیه) عرض کردیم که عقل در برخورد با هر صناعتی یقین به علم و قدرت و ظرافت و لطافت و اراده و حیات صانع میکند و به تناسب هر صنع خصوصیتهایی را برای صانع استنباط میکند.@ و گفتیم که در مصنوعات، حالا در مصنوعات بشری کمتر و در مصنوعات طبیعی چون از پیچیدگیها و ظرافتهای فوقالعاده بیشتری نسبت به مصنوعات بشری برخوردار هست.@ این اسماء را و این صفات را بیشتر استنباط میکنیم عقل به وسیله صنع استخراج اسم میکند استخراج خصوصیات و صفات میکند گفتیم که وقتی ما برخورد میکنیم در طبیعت به طبیعت میرویم تمام طبیعت را یک نظام واحد یکپارچه که همه آنها دلالت بر وحدت صانع میکنند.@ یعنی ما درست است در عالم با دهها میلیون صدها میلیون مصنوع طبیعی روبهرو میشویم اما هیچ دانشمندی منکر وحدت و ارتباط یکپارچه این مصنوعات نیست همه دانشمندان اعتراف دارند که همه اجزاء عالم با همه در ارتباط هستند.@ تمام موجودات یک زنجیره واحد یک صنع واحد را تشکیل میدهند این وحدت صنع به وحدت صانع منجر میشود یعنی عقل استنباط وحدت صانع میکند و اساساً صانع را میبیند.@ میبیند که یک اراده هست که اینها را به همدیگر پیوند داده بین ما و زمین و باران و گیاهان و حیوانات و ماه و خورشید و تمام اجزاء عالم ارتباط و هماهنگی وجود دارد.@ یک ارتباط حیرتانگیز و از آن جهت که میبیند همه اجزاء معلول هستند همه اجزاء تکیه دارند به کس دیگری و هیچ کدام هستی خودشان را ایجاد نکردند به هستیبخش به صانع و به خالق میرسد.@ این بحث چون سر دراز دارد همین جا ما این را تمام میکنیم با توضیحی که در جلسه گذشته دادیم فکر میکنم کاملاً روشن شد که (بِصُنعِ اللهِ یُستَدَلُ عَلَیه) یعنی چی.@ و بعد میفرماید (وَ بِالعُقُولِ تُعتَقَدُ مَعرِفَتُه) بعد از اینکه عقل به سراغ مصنوعات آمد به سراغ صنع الهی آمد در اینجا اعتقاد پیدا میکند اعتقاد قلبی ایجاد میشود برای انسان یعنی انسان به یک یقین میرسد بعد از اینکه عقل خودش را به کار میاندازد در مصنوعات الهی.@ قابل انکار برایش خصوصیات صانع نیست همانطور که ما وقتی که به یک مصنوع طبیعی نگاه میکردیم آن همه چیزهایی را دیدیم که هیچ کدام قابل انکار نیست.@ خصوصیتهای صانع در مصنوعات مصنوعی و دستهایی که در ساخته شدن یک مصنوع به کار رفته بود همه را دیدیم و یک کدام از آنها هم قابل انکار نبود.@ همینطور هم در مصنوعات الهی که از پیچیدگی بینهایت بیشتری نسبت به مصنوعات بشری برخوردار است شما در مصنوعات بشری یک اختراع به راحتی قابل شناخت است با یک مطالعه چند ساله اما هیچ کدام از مصنوعات الهی با مطالعات چند هزار ساله هنوز یکیاش هم شناخته شده نیست.@ یعنی هنوز رمز و راز دارد هنوز هر کدام از مصنوعات حرف برای گفتن دارد و هنوز پیچیدگی دارد هنوز سؤال دارد در درون خودش، یقیناً ما اعتقاد قلبی پیدا میکنیم اگر عقلمان را به کار بیاندازیم.@ عقل فوقالعاده مهم است که خداوند تبارک و تعالی، من الان نمیرسم دیگر بحث عقل را بکنیم، که در قرآن کریم و در روایات چقدر سفارش شده به عقل، آنقدر عقل مهم است که حضرت فرمود پیامبر درونی است پیامبر درونی و حجت باطنی هست.@ پیامبران عقل بیرونی هستند عقل پیامبر درون هست اینقدر شأن بزرگ است پیامبران علمشان را از ناحیه خدا میگیرند عقل بیرونی هستند و عقل پیامبر درون هست.@ لذا مبناست عقل، آنقدر مبناست که خداوند تبارک و تعالی انسانها را بر اساس شعورشان روز قیامت بر اساس عقلشان محاکمه میکند. در اینجا یک اصل بسیار مهم را من لازم هست عرض بکنم و آن اصل عقلی اصالت تخصص هست.@ اصل اصالت تخصص یک اصل درونی و فطری است که قابل انکار برای هیچ انسانی نیست، اصل اصالت تخصص چه میگوید به ما؟@ این اصل به ما میگوید ما وقتی که با یک مصنوع روبهرو شدیم در چهار مرحله تعریف مصنوع، راهاندازی مصنوع، بهرهبرداری از مصنوع، و تعمیر و اصلاح بعد از خرابی احیاناً به چه کسی باید مراجعه کنیم؟@ به صانع، به آن که آن را ایجاد کرده به سازنده، در چهار مرحله، یعنی شما در تمام مصنوعات بدون استثناء این را رعایت میکنید این اصل فطری است یعنی انسان برای سادهترین مصنوعات این اصل را رعایت میکند.@ یک پیراهن شما برای دوختنش برای تعمیرش برای کارهای دیگر که مربوط به پیراهن هست چادر، مقنعه، شلوار، کت، لباس به چه کسی مراجعه میکنید؟ به خیاط.@ یک عینک که یک سیستم ساده است در این چهار مرحله به چه کسی مراجعه میکنید؟ به سازندهاش، یک اتومبیل یک تلفن همراه یک ضبط صوت اینها سیستمهای خیلی پیچیدهای هم نیستند میبینید که ما در تمام مصنوعات و تمام سیستمها و نظامها این اصل را رعایت میکنیم.@ موی سر ما، موی سر ما مگر چقدر پیچیدگی دارد نه بافتش بلکه ظاهرش، ما برای این مراجعه میکنیم به یک آرایشگر همینطوری موی سرمان را به دست هر کسی نمیسپاریم.@ تا مثالهای دیگر شما در نظر بگیرید. بیاییم سراغ دستگاههای پیچیدهتر و خطرناکتر و حساستر، مثل بدن، در بدن ما هر کدام از اعضاء را به متخصص ویژه خودش میسپاریم.@ هیچ وقت برای چشم به پزشک قلب مراجعه نمیکنیم این یک اصل فطری است همه این را قبول دارند اینکه خداوند عقل را حجت قرار داده برای این هست که روز قیامت از ما سؤال میکند که شما در دنیا در مورد سادهترین مصنوعات به چه کسی مراجعه میکردید به صانع مراجعه میکردید.@ در مورد خودتان که پیچیدهترین مصنوع عالم بودید در چهار مرحله تعریف راهاندازی از خودتان بهرهبرداری از خودتان و حل مشکلات خودتان به چه کسی مراجعه میکردید؟ چه کسی مرجع علمی و تخصصی شما بوده؟@ اینجاست که توحید برای ما حرف دارد اگر ما در توحید قوی بشویم یعنی توحید برایمان جدی بشود متوجه میشویم که ما در باره خودمان و نحوه زندگی کردنمان اصلاً نمیتوانیم به غیر از صانع خودمان اعتماد بکنیم.@ و این حق ماست و بر صانع ما واجب است این طلب قطعی ماست و حقی هست که بر صانع خودمان داریم که ای صانعی که ما را به این پیچیدگی خلق کردی تو حتماً باید برای چهار مرحله زندگی ما راهنمایی تخصصی بکنی ما را.@ راهنمایی شایسته بکنی ما را، ما حرف داریم برای خدا، خدا میگوید من روز قیامت نمیگذارم بندگانم بر من حجت داشته باشند روز قیامت مردم نمیتوانند بیایند من را محکوم بکنند ما الان طلب داریم از خدا.@ میگوییم خدایا ما در دنیا، تو با عقلی که به ما داده بودی در دنیا با همان فطرتی که به ما داده بودی در دنیا اگر میخواستیم به سراغ هر مصنوعی برویم در چهار مرحله تعریف و راهاندازی و بهرهبرداری و اصلاح به سراغ متخصصش میرفتیم.@ به سراغ صانعش میرفتیم مخترعش میرفتیم شرکت سازنده میرفتیم آیا خودت همین شعور را به ما نداده بودی؟ چرا، پس چرا در مورد خود من، ما سؤال باید بکنیم از خدا.@ در مورد خود من آیا من نیاز به راهنمایی تخصصی خودت چون این سیستم را تو میشناسی روابط منطقی بین اجزاء این سیستم را تو برقرار کردی تو الان ما را به صحنه قیامت آوردی و بر اساس نوع زندگی در دنیا داری ما را محاکمه آخرتی میکنی.@ حیات ابدی برای ما قرار دادی تعیین تکلیف حیات ابدی ما بر اساس نوع زندگی ما در دنیا بوده، پس ما در دنیا به چه نیاز داشتیم؟ به راهنمایی تخصصی که بدانیم چگونه بر اساس آخرتمان دنیامان را بسازیم و زندگی بکنیم این حق ماست و خدا در جواب میگوید، چه میگوید؟@ چند تا آیه داریم آیا پیامبران من از طرف من برای شما نیامدند آیا کتاب آسمانی برای شما نفرستادم آیات قرآن سؤال میکند خدا، خدا میگوید من وظیفه خودم را انجام دادم.@ من حقی که شما به گردنم داشتید انجام دادم رهبر متخصص فرستادم برای شما، ما از توحید عصمت انبیاء را در میاوریم ما از توحید نیاز به رسالت را در میاوریم ما از توحید نیاز به امام متخصص معصوم را استخراج میکنیم.@ وقتی میبینیم یک موجودی هست که اینچنین هست و ما را با این ساختار خلق کرده اگر کسی واقعاً توحید را خوب بفهمد بدون فهم توحید به عصمت و نبوت و امامت نمیرسد.@ ولی اگر توحید را خوب بفهمد توحید میوه طبیعیاش میشود نبوت و میوه طبیعی نبوت میشود امامت، برای همین هم در دعا چه داریم؟@ (اَللّهُمَّ عَرِّفنی نَفسَک) تو خودت را به من بشناسان (فَإنَّکَ إن لَم تَعرِفنی نَفسَک لَم أعرِف نَبیَک یا رَسُولَک) همین خدا در قیامت به ما میگوید مگر من به شما عقل نداده بودم چرا سراغ انبیاء من نرفتید چرا سراغ کتاب آسمانی نرفتید.@ اینها متخصصین بودند از طرف من آمده بودند برای همین خدا ما را بر اساس عقلمان محاکمه میکند اتفاقاً خدا بر ما حجت دارد میگوید شما در دنیا مگر با همین عقلی که به شما داده بودم.@ در برخورد با هر مصنوعی در چهار مرحله تعریف و راهاندازی و بهرهبرداری و اصلاح به سراغ سازنده و شرکت سازنده و متخصص نمیرفتید، میگوییم چرا، در مورد خودتان چی، خودتان که پیچیدهتر بودید خودتان که حساستر بودید.@ مصنوعات دنیایی عمری نداشتند یک پیراهن بود یک مقنعه بود یک چادر بود یک عینک بود یک اتومبیل بود عمری نداشتند قیمتی نداشتند که شما برای کم ارزشترینشان به سراغ متخصص میرفتید.@ و اصلاً حاضر نبودید به غیر متخصص و غیر آگاه بسپارید در مورد بدنتان چرا بدنتان خیلی مهم بود اما در مورد بدنتان هم خودتان را فقط به متخصصین میسپردید.@ چطور در مورد خودتان، روحتان، ابدیتتان، که از همه چیز مهمتر هست از من اطلاعات نگرفتید به سراغ من کتاب آسمانی من رهبرانی که من فرستاده بودم متخصصین معصومی که من فرستاده بودم نیامدید.@ (بِالعُقُولِ تُعتَقَدُ مَعرِفَتُه) اگر کسی معرفت صحیح داشته باشد امکان ندارد به نبوت نرسد اگر کسی نبوت را انکار کرد معلوم است توحیدش غلط بوده ضعیف بوده اگر کسی امامت را رد کرد حتماً در توحید مشکل داشته.@ لذا همانطور که توحید در درون ما هست فطری است نبوت و امامت هم فطری است در وجود ما هست همانطور که ما میگوییم (اشهد ان لا اله الا الله).@ وحدانیت خدا را (وحده لا شریک له) در مورد خدا الهیت و معبود بودنش را وحدتش را شهادت میگوییم، میگوییم در درون خودمان به این شهود رسیدیم همانطور هم (اشهد ان) نه (أعلم) نه میدانم بلکه میبینم.@ (اشهد أن محمد رسول الله اشهد أن علیا ولی الله) حجۀ الله حجت است علی، معصوم ما به غیر از معصوم هم نمیتوانیم حجت داشته باشیم و به غیر از معصوم هم نمیتوانیم اکتفا بکنیم.@ آیا روز قیامت حق ماست از خدا سؤال کنیم که خدایا ما نیاز به رهبری داشتیم که ما را بشناسد در همه جهات یا نه بدنمان را روحمان را روابط بین روح و بدنمان را کل عالم طبیعت را بشناسد روابط بین ما و کل عالم طبیعت را بشناسد.@ این حق را داریم روز قیامت بگوییم یا نه به خدا، شما فکر میکنید خداوند روز قیامت محکوم ما میشود یا میگوید من فرستادم من معرفی کردم به شما.@ واقعاً کدام شعور هست که بپذیرد خداوند این تشکیلات با عظمت را راه انداخته میلیاردها میلیارد موجود تخصصی را خلق کرده بعد هیچ اطلاعات تخصصی در مورد رفتار با اینها را برای ما نفرستاده بازی بوده که هر کسی بتواند بیاید رهبر بشر بشود امام بشر بشود.@ خیلی آدم باید عقلش کم باشد خیلی باید در توحید ضعیف باشد که همچین اعتقادی پیدا بکند همه عالم تخصصی است.@ همه عالم ریاضی خلق شده (كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) همه چیز تخصصی خلق شده (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً) همه چیز قدر قَدَر اندازه فرمول دارد میکرون و هزاران برابر ریزتر از میکرونش حساب شده است.@ دانشمندهای ما دارند بدست میاورند اینها را چه کسی آفریده اتمها و الکترونها و نوترونها و پروتونها ریزتر از اینها سلولها و مولکولها برو تا عظیمترین مخلوقها تا کیهانها و کهکشانها را چه کسی آفریده همه ریاضی هستند.@ با این حساب کتاب پیچیده خداوند هیچ رهبر تخصصی برای ما نفرستاده کدام شعور این را میپذیرد هیچ امام متخصصی نفرستاده، عصمت از کجا در میاید؟@ عصمت از اینجا در میاید که چون سیستم ریاضی است باید اشتباه در آن صورت نگیرد اگر در سیستمهایی که ساختار ریاضی دارند اشتباه صورت بگیرد فاجعه درست میشود. در هواپیما نگاه کنید یک اشتباه کوچک میشود صدها نفر کشته میشوند.@ چطور انسانها بیایند آن هم عظیمترین شریفترین مخلوقات خدا بیایند و یک سلسله آدمهای جاهل که اطلاعاتشان را از زمین در آوردند در دانشگاهی یا خودشان مطالعه کردند اینها بیایند ادعای رهبری بشر را بکنند.@ بگویند ما میخواهیم شما را هدایت بکنیم خوشبختتان کنیم، کدام شعور میپذیرد این را؟ واقعاً خدا یک همچین خدایی است کسی که معتقد است ما رهبر متخصص و معصوم نداریم واقعاً خدایش خدا نیست.@ این اتهام به خدا وارد میشود توهین به حق تعالی است اگر کسی بگوید ما رهبر متخصص و معصوم نداریم برای همین قرآن میگوید (وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا) خدا را قدر خدا را ندانستند.@ خدا را واقعاً نشناختند که گفتند خداوند رهبر نفرستاده ببین چقدر استدلال قدرتمند است میگوید اگر کسی معتقد باشد که من رهبر متخصص و معصوم نفرستادم واقعاً من را نشناخته.@ یعنی من بیایم این سیستمها را راه بیاندازم بعد همینطوری بیصاحب، من که مستقیم با بندگانم ارتباط ندارم فرشتهها را هم که نمیفرستم هر روز در خانهشان بگویند چکار بکنید از جنس خودشان برایشان رهبر میفرستم.@ لذا اگر کسی توحیدش درست باشد میوه طبیعی توحید رسالت و امامت و ولایت است امکان ندارد یک نفر مسلمان حقیقی باشد واقعاً معتقد به توحید باشد.@ همین توحید قرآنی و قائل به نیاز به رهبر معصوم پیامبر معصوم و امام معصوم نباشد امکان ندارد بنابراین ما هرگز نباید در مباحث نبوت و امامت برویم به سراغ این موضوعها.@ اشتباه بزرگ که خیلی هم صورت گرفته متأسفانه این هست که ما هر وقت کسی امام را قبول ندارم میرویم از امامت شروع میکنیم در حالی که امامت میوه است، شما باید از کجا بروید؟@ یک کسی میگوید این درخت میوهاش این نیست میگوییم خب کاری ندارد که ما هی بیاییم این میوه را بچسبانیم به این درخت و بگوییم این مال این است نه یک دانه بذر میکاریم میگوییم میوه میدهد یا نه آیا همین میوه را میدهد یا نمیدهد.@ میاییم از اصل شروع میکنیم لذا اگر کسی میخواهد در امامت و ولایت و حتی در نبوت و در قرآن بحث بکند در مورد حجیت قرآن، آیا قرآن حجیت دارد یا ندارد الان؟@ اگر کسی توحیدش قوی باشد میفهمد قرآن حجیت دارد چون خدا مسخره نمیکند ما را، خدا حاضر نیست ما محکومش بکنیم عزیز است یعنی نفوذناپذیر یعنی هرگز کسی نمیتواند روی خدا تسلط پیدا بکند.@ خدا را محکوم بکند عزیزٌ حکیم من خدا را زیر سؤال میبرم به او میگویم تو ما را خلق کردی در این دنیا آوردی بعد میگویی که من قیامت 50 هزار سال قیامت دارم.@ در روز قیامت برای هر کدام از صحنههای زندگیتان هزار سال ایستگاه محاکمه دارم هر کدامش، پنجاه هزار سال (كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ) بعد هم ما را میخواهی ببری جهنم اگر اشتباه کرده باشیم تو باید حتماً ما را راهنمایی تخصصی میکردی در دنیا که ما جهنم نرویم.@ آیا این حرف درستی هست یا نه، حق ما هست به خدا اینطوری بگوییم یا نه، پس تو چرا یک کتابی را فرستادی که نتوانستی نگهش داری توی خدا که آسمان و زمین را نگه میداری کیهانها و کهکشانها را نگه داشتی داری اداره میکنی میگویی همه را من نگه داشتم.@ میگویی میلیاردها میلیارد کهکشان و ستاره و سیاره را با ستونهایی که نمیبینید همه را خودم نگه داشتم توی خدایی که این همه قدرت داشتی یک کتابت را نمیتوانستی حفظ بکنی که تحریف نشود از حجیت نیفتد.@ میفرماید (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ) یک قرآن فرستادم هیچ کس نتوانست به آن دست بزند این دانشمندانی که میایند راجع به تحریم قرآن صحبت میکنند خیلی حماقت دارند خدا را زیر سؤال میبرند.@ مگر میشود خدا یک کتاب بفرستد عرضه نداشته باشد نگهش دارد حجتش را نمیتواند نگه دارد خدا، اصلاً باید در دین اینها شک کرد واقعاً، در شعور اینها نسبت به توحید باید شک کرد حتماً، خدا با این عظمت الله رب العالمین مگر شوخی است این کلمه رب العالمین.@ ما همینطوری یک حرفی میزنیم رب العالمین، واژه کم میاوریم داریم خود بنده را عرض میکنم واژه کم میاوریم هی میگوییم میلیاردها میلیارد موجود و الا خداوند مخلوقاتش بینهایت است.@ تجلیاتش بینهایت است این در عالم ماده در عالم ملکوت و برزخ و چه و چه و بالا چکار دارد میکند خدا، این خدایی که همه اینها را دارد اداره میکند و نگه میدارد یک کتاب را نمیتواند در بشر نگه دارد.@ خیلی خندهدار است آدم اینطوری فکر بکند خیلی توهین است بگوید خدا دینش را تمام کرد گفت دیگر من پیغمبری هم نمیفرستم ولی نتوانست قرآنش را نگه دارد.@ عُرضه نداشت یک قرآن را سالم نگه دارد تحریف نشود، نه آقا این وصلهها به خدا نمیچسبد سبحان الله سبحان الله سبحان الله. این که گفتم سبحان الله یعنی آنهایی که قائل به تحریفند سبحان اللهشان دروغی است.@ امکان ندارد آنهایی که قائلند به اینکه ما رهبر متخصص معصوم خدا برایمان معین نکرده تمام سبحان اللهشان دروغی است اگر کسی بگوید سبحان الله و معتقد باشد که خداوند بشر را بدون رهبر متخصص معصوم و بدون کتاب تخصصی معصوم رها کرده خدایشان خدا نیست.@ در توحیدشان در نوع شناختی که از خدا و انسان دارند باید شک کرد آنها حتماً انسان را یک حیوان محدود از تولد تا مرگ دیدند امکان ندارد بنابراین اینها همانطور که باید در توحیدشان باید شک کرد در اعتقاد به معادشان هم باید شک کرد.@ اگر اینها معتقد باشند که ما معاد داریم و روز قیامت برای نوع زندگیمان در دنیا باید جواب بدهیم الان ما به همه مکاتب میگوییم.@ به برادران اهل تسنن میگوییم به مسیحیها میگوییم به یهودیها میگوییم به همه مکاتب که الان قائل به معاد هستند اکثر جمعیت جهان قائل به معاد هستند میگوییم آقا شما که میگویید معاد، قیامت ما باید پاسخگوی نوع زندگیمان در دنیا باشیم.@ در دین شما کدام فرمول تخصصی هست شما با کدام فرمول تخصصی دارید زندگی دنیاتان را تنظیم میکنید بنابراین واقعاً باید در اعتقادات یک همچین آدمهایی تردید کرد.@ در خداشناسیشان باید تردید کرد در معادشان باید تردید کرد (وَ بِالعُقولِ تُعتَقِدُ مَعرِفَتُه) عقل اعتقاد محکم میاورد، گفتیم اعتقاد یعنی چی؟ بستن، یعنی ما را میبندد واقعاً به خدا، میبندد به خدا محکم، اصلاً دیگر انسان از خدا جدا نمیشود.@ عقل این کار را میکند لذا وقتی جهنمیها جهنمی میشوند میگویند (لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) ما اگر گوش میکردیم خوب یا تعقل میکردیم هیچ وقت جهنمی نمیشدیم.@ لذا خداوند خصوصیت مهم جهنمیها را میگوید آدمهایی هستند که شعورشان را به کار نمیاندازند اصلاً جهنم معلول تعطیل کردن عقل است به کار نداختن عقل است همین.@ این همه کار و تجلی (لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) (لَعَلَّكُمْ یَعْقِلُونَ) (أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ) بهشت مساوی با عقل است این را الان خودمان درآوردیم، روایتش هم چه بود؟@ (العَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمن وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنان) بهشت مساوی با عقل است محصول عقل است میوه عقل است بهشت، لذا خداوند روز قیامت انسانها را بر اساس عقل محاکمه میکند.@ لذا در آن حدیث شریف میفرماید من با تو مردم را جزا میدهم همه کاره عقل است (و بِالعُقُولِ تُعتَقَدُ مَعرِفَتُه) عقل که به کار گرفته شد با مصنوعات برخورد مناسب را کرد اعتقاد قلبی که ایجاد کرد عقل برای ما دلمان را که محکم کرد.@ (تعتقد) یعنی یک شناخت محکم برای ما ایجاد میکند عقل، وقتی یک شناخت محکم ایجاد کرد، نوبت چه میشود؟ نوبت فطرت میشود دیگر از این به بعد پای فطرت میاید وسط.@ (وَ بِالفِطرَۀِ تَثبُتُ حُجَتُه) یعنی آن شناختهای فطری انسان بخصوص بینهایتطلبی انسان دلدادگی انسان خداخواهی انسان خداطلبی انسان عشق به عبادت آنجا ظهور میکند و تثبیت میشود.@ وقتی عقل آمد فطرت درست به خوراک مناسب خودش میرسد ما نیاز به پرستش خدا عشقبازی با یک قدرت بالاتر و فوق خودمان که بر ما تسلط دارد ما را آفریده داریم یا نداریم؟@ داریم، شما تمام تاریخ بشر را نگاه کنید بروید روی غارها در تمام باستانشناسیها عنصری که از روز اول با بشر بوده هرگز از آن جدا نشده عنصر پرستش و عبادت بوده ولی آیا همیشه خدا پرستیده شده؟ نه دیدید ماه ستارهها چیزهای دیگر بتها پرستیده شده، چرا؟@ چون قبل از مرحله عبادت معرفت و تعقل نبوده (أوَلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه) لذا وقتی که حضرت ابراهیم (ع) میخواهد مردم را از، اصلاً مردم را باز نمیدارد از عبادت چون عبادت حق طبیعی مردم است.@ فطرت انسان به عبادت او را میکشاند انسان نیاز دارد یک قدرت بالاتر را بپرستد انسان نیاز دارد به یک قدرت بالاتر پناه ببرد.@ اصلاً حالت التجاء، پناهندگی به قدرت مافوق این همه تاریخ بشر را پر کرده همیشه با بشر بوده هیچ وقت از زندگی انسان جدا نبوده یک امر کاملاً فطری بوده مثل آب خوردن مثل تنفس کردن مثل ازدواج کردن مثل غذا خوردن بوده.@ تمام جستجوها و تفحصهای باستانشناسی و تاریخی دارد این را ثابت میکند ثابت هم نکند همه میدانیم که همه انسانها این را احتیاج دارد روانشناسی ثابت میکند این را، انسان به یک قدرت بالاتر نیاز دارد@ لذا ابراهیم (ع) این را انکار نمیکند، چکار میکند؟ ابراهیم (ع) میاید ذهن مردم، عقلشان را، شعورشان را، تکان میدهد اول همراهی میکند با آنها در معبودها بعد میگوید این نمیتواند معبود تو باشد خورشید نمیتواند ماه نمیتواند ستاره نمیتواند.@ (إِنِّي لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ) (وَجَّهْتُ) آخرش میگوید چی؟ (وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) بیایید اینطرف، آنها را میشکند تبر را هم میدهد دست بت بزرگ میگوید این بت شکسته، برای چی؟@ برای اینکه به آنها بفهماند این معبود شما نیست، قرآن میگوید چی؟ (فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ) یعنی (رَجَعُوا إِلی فُطرَتِهِم) به فطرتشان برگشتند تکان خورد یکدفعه، اِ راست میگوید این چه معبودی است.@ پس وقتی که کار عقلانی خوب صورت گرفت دل خیلی راحت میرسد به معشوق خودش برای همین هم در کار عرفان در کار تدین در کار عبادت در دل دادن به حق تعالی دل برقرار کردن رابطه محبتآمیز با حق تعالی با امام زمان کلاً در کارهای عرفانی بدون تعقل و توحید صحیح این راهها همهاش به جهنم و عرفانهای قلابی عرفانهای مضر منتهی میشود.@ لذا الان شما میبینید مثل قاص دارد عرفان سر در میاورد در این جامعه انواع و اقسام عرفانها، مشکلشان همه در کجاست؟ در توحید است.@ اگر توحید حل بشود اصل و ریشه درست باشد ساقه و شاخه و میوهها همه سالم است همه خوب میوه میدهد میوههای خیلی خوب میدهد، بنابراین ما هر جا مشکل داریم باید برگردیم به کجا؟ اصل مشکل را کجا حل کنیم؟@ در توحید حل کنیم ریشه را باید دستکاری کرد خوب باید توجه کنیم چه در مورد خودمان چه در مورد دیگران. برای همین هم در قرآن میفرماید (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً) این دینی که ما فرستادیم.@ (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) چقدر زیباست، میگوید این دین فطرتی هست که خداوند مردم را هم بر اساس همین دین خلق کرده (فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) فطرت را چه معنا کردیم؟@ گفتیم خلقت اولیه ذاتی یک شیء، یعنی ذات همه انسانها بر اساس توحید نهاده شده از روز اول خلقت تا الان تا قیامت همه انسانها خدا را فریاد میزنند (لا اله الا الله) فریاد درون همه انسانهاست.@ در نهاد همه انسانها نه، در نهاد همه موجودات عالم (كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ) در نهاد همه موجودات عالم فطرت خداجویی، الله را خواستن، عشق به حق تعالی وجود دارد.@ لذا در داستان حضرت سلیمان هدهد چه میگوید؟ میگوید اینها منحرف شدند یک پرنده است به حضرت سلیمان میگوید اینها منحرف شدند اینها رفتند خورشید میپرستند شیطان اینها را فریب داده، چه کسی دارد این حرف را میزند؟@ یک پرنده، همه موجودات شیطان و وسوسههایش را میشناسند ما چون از خدا تعریفها را نگرفتیم نشستیم با عقل خودمان انسان را تعریف کردیم حیوان ناطق است.@ اما باید بیایید در قرآن ببینی که خدا حیوانها را چطوری تعریف میکند میگوید اینها اعتقاد دارند خدا را قبول دارند عبادت میکنند گمراهی و ضلالت را میشناسند انحراف را میفهمند تعقل دارند اینها، شعور دارند.@ (كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ) باید آدم برود مخلوقات و موجودات را از زبان خدا تعریفهای علمیشان را در بیاورد که بالأخره خدا این عالم را چگونه معنا میکند. خب کافی است ما بحثمان اینجا مجبوریم با اینکه خیلی حرف دارد این فراض اینجا پایان میدهیم تا انشاء الله برویم به سراغ فراض بعدی.@ فراض هشتم (خَلَقَ اللهُ الخَلقَ حِجابً بَینَهُ وَ بَینَهُم وَ مُبایِنَتُهُ إیاهُم مُفارِقَتُهُ إنّیَتَهُم) فراضی است بسیار مهم و تعیین کننده که مباحث بسیار شیرین و دلکشی هم دارد.@ ولی خب ما به واسطه کمبود فرصتمان فقط میتوانیم واژهها را شرح دهیم و یک توضیح مختصر بدهیم اول واژهها را خدمتتان عرض کنم.@ حجاب، حجاب یعنی چی؟ حجاب عبارت است از حائلی که مانع باشد از تلاقی دو چیز، پس دوتا چیز ما داریم با هم فاصلهای ندارند فقط الا حجاب که اگر آن حجاب را ما برداریم آن دو چیز با هم تلاقی پیدا میکنند.@ ارتباط پیدا میکنند با همدیگر، (وَ مُبایِنَتُهُ إیاهُم) مباینت یعنی چی؟ یعنی از هم جدا شدن اما از هم جدا شدنی که معمولاً در آن ابهام است.@ یعنی اول ابهام دارد بعد تفکیک میشود و کشف میشود و روشن میشود جدا میشود یعنی تبیین شیء، یعنی چی تبیین شیء؟ میگوییم این چیز را تبیینش کن، یعنی اول یک ابهامی دارد یک پیچیدگی دارد.@ وقتی توضیح میدهند حل میشود و مطالب کاملاً از همدیگر تفکیک میشود و روشن میشود. مفارقت یعنی جدا شدن متمیز شدن، انیت یعنی تحقق، از کجا گرفته شده؟ مصدر انتزاعی هست از إنَّ، از إنَّ مصدر انتزاعی درست میکنیم به نام انیت.@ إنَّ را معمولاً به تحقیق که معنی میکنند به درستی که، به تحقیق یعنی حقاً اینطور هست لذا انیت یعنی تحقق (خَلَقَ اللهُ الخَلقَ حِجابً بَینَهُ وَ بَینَهُم) دیگر از اینجا یک داستان زیبا و فوقالعاده زیبایی شروع میشود به نام حجاب.@ خداوند مخلوقات را خلق را به عنوان یک حجاب بین خودش و خلق ایجاد کرده، یعنی حجاب خلق چیست؟ حجاب بین خدا و خلق چیست؟ خود خلق است خود خلق حجاب بین خدا و خلق است.@ حالا من برای اینکه این بحث خلق را توضیح بدهم چون میخواهم بحث حجاب را هم توضیح بدهم فقط نمیخواهم به خلق اکتفاء کنم میخواهم بحث اسماء را هم بیان بکنم اول یک توضیحی در مورد اسماء بدهم تقسیمبندی اسماء بعد برویم به سراغ بحث حجاب.@ اول از این اسم یعنی چی؟ اسم یعنی ذات به اضافه صفت، وقتی یک ذاتی داریم که یک صفتی میگیرد از آن اسم در میاید ذات خدا همراه با یک صفت را اسم میگویند.@ اسم میگوییم یک موقع منظورمان لفظ است لفظ حاکی از اسم است اگر یک نفر نجار است این حقیقت نجار بودن هنرمند بودن نویسنده بودن گویا بودن ورزشکار بودن حقیقت وجودی اوست یا یک لفظی است به او اطلاق میشود؟@ حقیقت وجودی اوست یک توانایی است یک دارایی است، لفظ چیست؟ لفظ حاکی از آن امر وجودی است حاکی از یک ذاتی است که آن ذات یک صفتی را دارد.@ برای همین به الفاظ میگویند اسم الاسم نه اسم، وقتی میگوییم بسم الله الرحمن الرحیم یا راجع به اسماء الهی صحبت میکنیم خدایا قسمت میدهم به اسمت که با آن اسم تو آسمان و زمین را چنین و چنان کردی با آن اسم آن کار را کردی.@ با آن اسم این کار را کردی، خدا با لفظ این کارها را کرده؟ (وَ بِأسمائِکَ الّتی مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) به اسمهای تو که ارکان همه چیز را پر کرده، لفظ پر کرده خدا؟@ نه وقتی میگوییم اسم یعنی یک حقیقت است یعنی ذات خدا با صفتی این کار را کرده ذات حق در یک تجلی با صفتی (مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) اما چون با یک اسم هم نیست با همه اسماء خدا.@ (مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) نمیگوییم (و باسمک التی مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) بلکه میگوییم (و بأسمائک) خداوند با همه اسمائش ارکان کل شیء را پر کرده همه اسمهای خدا در هر شیئی حضور دارند.@ گفتیم ولی ظهور ندارند، چه دارند؟ حضور دارند ظهورشان یک دو سه چند تا صفت ظهور دارد اما همهشان حضور دارند آنجا، مثل نفس گفتیم، نفس همهاش در بینایی حضور دارد.@ اما ظهورش فقط در قوه بینایی است همه نفس در شنوایی حضور دارد اما با چه صفتی حضور دارد؟ سمیع با صفت سمیع حضور دارد نفس، یعنی سمع میکند اما همهاش آنجاست.@ برای همین شما با همه شخصیتتان در همه تجلیاتتان حضور دارید خوب اینها را دقت کنید میخواهیم نتایج از آنها بگیریم. پس وقتی میگوییم اسماء خدا تقسیم میشوند ما تقسیمبندی میکنیم.@ اول از این در ذات احدی که حالا در مورد احدیت و واحدیت باز هم توضیح میدهم در ذات احدی یعنی خدای قبل از تجلی آنجا خبری از این اسمها نیست این اسمها همه بالفعل در خدا فانی هستند.@ مثل حالت نفس خودمان که مثال زدم ظهوری ندارند همه ظهورات مال بعد از مقام احدیت است مال واحدیت که توجه حق تعالی است به اسماء خودش و مال مرحله بعد از واحدیت که خلق است و تجلی و فعل است.@ اسماء خدا به سه قسمت تقسیم میشوند اسماء ذات، اسماء صفات، و اسماء افعال. یعنی چه؟ یعنی شما قائل هستید به اینکه خداوند یک اسمهایی دارد که ذاتی است یک اسمهایی دارد که در مقام صفات هست.@ یک اسمهایی دارد که در کار و فعلش ظهور میکند یا هست مثلاً وقتی میگوییم خدا رازق است مرزوقی هم باید باشد تا اسم رازق بیاید میگوییم این فعل است مصور تصویرگر میگوییم پس باید صورتی باشد.@ چیزهایی باشد او تصویر بکند خب مقام فعل است خیلیها اینطوری گفتند ولی این غلط است خداوند تمام اسمائش بدون استثناء ذاتی است.@ کما اینکه نفس ما هم همه خصوصیاتش ذاتی است قوایش ذاتی است خیالش ذاتی است واهمهاش ذاتی است عقلش هم ذاتی است فوق عقلش هم ذاتی است از آن جدا هم نمیشوند خداوند تمام اسمائش ذاتی است و همهشان عین هم و همهشان عین ذاتند.@ همه عین هم و عین ذاتند باز هم مثل نفس که همه قوای نفس همهشان عین هم و عین نفس هستند، پس فرقشان کجاست؟ فرقشان در ظهور است.@ نفس وقتی میخورد به قوه سمع میاید میخورد به گوش، فقط میشود شنیدن، به چشم میخورد فقط میشود دیدن، و الا همه قوایش ذاتی است و همه قوا مثل هم هستند یکی هستند در وحدت حق تعالی که موجود مجرد بسیط است و ترکیب ندارد.@ همه صفات عین هم هستند و همهشان هم عین ذاتند، پس این تقسیمبندی چیه اسماء ذات اسماء صفات اسماء فعل که تقسیمبندی میکنیم؟@ میگوییم به اعتبار ظهور ذات صفات و فعل در هر کدام از اسماء ما اینها را تقسیمبندی میکنیم، مثلا میگوییم حی، علیم، عالم، مرید، متکلم، قادر، اینها ذاتی هستند، چطوری؟ ظهور ذات در اینها بیشتر است.@ یعنی اگر تجلیای هم نباشد اینها هستند خیلی راحتتر اینها را ذاتی میتواند بگیرد ولی در بعضی از اسماء صفات خدا بیشتر ظهور میکند و به اعتبار اینکه دلالت آنها بر صفات ظاهرتر است به آن اسماء صفاتی میگویند مثلاً میگوییم سمیع، بصیر، اینطوری میگوییم.@ و همچنین اسمائی که دلالتشان بر افعال بیشتر است به آنها میگویند اسماء فعلی یعنی مفعول میخواهد موجود میخواهد مخلوق میخواهد مثل خالق و رازق.@ حدیثش را خواندم برایتان حضرت فرمود، امام رضا (ع) میرسیم در خطبه، میفرماید که خداوند قبل از خلق خالق است قبل از اینکه مرزوقی باشد رازق است قبل از اینکه پرستنده و عبدی باشد معبود است.@ قبل از اینکه شنیدنی باشد سمیع است قبل از اینکه دیدنی باشد بصیر است پس همه این اسماء ذاتی هستند تمامشان ذاتی هستند خداوند به هیچ وجه در هیچ یک از اسمائش وابسته به مخلوقش نیست.@ خداوند محتاج به تجلی نیست که خدا نیاز به تجلی دارد خدا باید تجلی بکند، نه میتوانست تجلی نکند تجلی هم نمیکرد خدا خدا بود اینکه خدا اقتضاء داشته ذاتش چنین بوده چنین بوده باید حتماً تجلی میکرده همچین جبری را خدا سوار نیست.@ اینکه آیا خدا از وقتی که خدایی میکرده خلق داشته یا نه آن بحث دیگری است اما اینکه ما بگوییم باید خلق میداشت و محکوم این مسأله بوده معصوم میفرماید همچین چیزی نیست.@ بنابراین وقتی تقسیم میکنیم میگوییم اسماء ذات اسماء صفات اسماء افعال باید اولاً بدانیم همه اینها اولاً و بالذات همهشان ذاتی هستند.@ در مقام تجلی بعضی از آنها دلالتشان بر صفات بیشتر و اظهر است بعضیهایشان دلالتشان بر افعال بیشتر و ظاهرتر هست بنابراین میگوییم بله از همان اسماء ذاتی خدا که عین هم و عین ذات هستند بعضی از اسماء فعلی هستند بعضیهایشان صفاتی بعضیهایشان ذاتی هستند.@ اسمها هم در نشان دهنده ذات و صفات و فعل با هم متفاوت هستند همه یکجور نیستند همه یکسان نیستند ما اسامی عالیه داریم که حاکم بر سایر اسماء هستند مثل عقل که حاکم بر وهم و خیال است خیال حاکم بر حس است.@ مثل علیم که حاکم بر سمیع است بر بصیر است چون سمع و بصر ادراک است علیم حکومت میکند بر همه اینها، مثل رحمان میماند که به همه اسماء حکومت دارد و در رأس همه الله حکومت دارد بر همه اسماء.@ اسم شریف الله بر همه اسماء حکومت دارد مثل رحمت است که بر غضب سبقت دارد البته این اسماء یکجور نیست. بعضی از اسماء مثلاً مثل رزاق وقتی میگوییم رزاق این قطعاً فقط ذات را نشان میدهد با فعل را، اسم فعلی است.@ اما بعضیهایشان مثل رب هم ذات را نشان میدهد هم صفات را نشان میدهد هم فعل را نشان میدهد، چرا؟ در تعریف رب میگوییم ثابتی که مالک است و مدبر هست تدبیرکننده است.@ آن ثابتش میشود رب اسم ذات است مالکش میشود صفت، و تدبیرکنندهاش و اصلاحش، مصلح میگویند اصلاحش با اسم فعلی هست حالا میخواهیم برویم سراغ حجاب، حجاب را توضیح بدهیم.@ برای اینکه حجاب را ما خوب متوجه بشویم باز میاییم سراغ نفس خودمان، نفس تجلیات مختلف دارد اما قوای مختلفه او حجاب نفس هستند.@ یعنی نفس حقیقت نفس خیلی بزرگتر از تمام قوای خودش هست حقیقت نفس ذات نفس فوق عقل و عقل و توهم و خیال و حس و حواس پنجگانه را و قوا را همه را با خودش دارد همه فانی است در نفس، عین هم و عین نفس هستند.@ اما اگر نفس را در تجلی قوا بخواهیم نگاهشان بکنیم اول در تجلی بدن، چون بدن مرتبه نازله نفس است شما وقتی میخواهی یک شخصیت را بشناسی اول قیافهاش را نگاه میکنی چون قیافهها میتوانند تا حدودی شخصیتها را نشان بدهند.@ مثلاً علی (ع) در نهج البلاغه میگویند آدمهای قد بلند یک همچین خصوصیاتی دارند آدمهای قد کوتاه یک همچین خصوصیاتی دارند اینها نشان میدهد ابرو و چشم و بینی و مژه و حالت انگشتها و حالت شصت و حالت ناخن و حالتهای مختلف.@ اصلاً یک بحثی داریم که شخصیتشناسی از طریق بدن، صورت، نشان میدهد. خدا رحمت کند حضرت آیت الله مجتهدی را 30 سال پیش دقیقاً من یادم هست.@ وقتی رفتم حوزه ثبت نام کنم به آن واسطه گفته بودیم که میخواهیم بیاییم ثبت نام کنیم یک دوست روحانی داشتیم گفتیم ما میخواهیم بیاییم حوزه درس بخوانیم گفت حاج آقا فرموده باید بیایند اول نگاهشان کنم ببینمشان بعد.@ اینطوری نیست مثل الان که اصلاً کاری ندارند که کنکور شما شرکت میکنید جذب میشوید چه در حوزه چه در دانشگاه، هر شخصیتی میخواهی داشته باشی داشته باش.@ حاج آقا نگاه میکرد در صورتها میگفت بیایند ببینمشان بعد میرفتیم میگفت بیایید یا نیایید قاتل شهید مطهری رفته بود آنجا، آن هم طلبه بود روحانی بود رفته بود آنجا، ایشان نگاهش کرده بود گفته بود شما به درد حوزه نمیخورید اینجا نمیتوانید ثبت نام کنید برو.@ چهره حرف میزند صورت حرف میزند اندام حرف میزنند با همدیگر، با ما حرف میزنند لذ الان یکی از شاخههای تخصصی علم همین است ما در روانشناسی از خیلی از علوم هستند که این مسأله مهم است تعیینکننده است پس این بدن ذات را نشان میدهد.@ یعنی نفس را نشان میدهد اما واقعاً میشود از طریق بدن به همه نفس رسید یا نه؟ آیه هست علامت هست اما حجاب هم هست در عین حالی که بدن شکل بدن خصوصیات بدن آیه هست از شخصیت خبر میدهد ولی حجاب هم هست این را میگویند حجاب ظلمانی حجاب تاریک چون ماده است.@ حالا چرا این بدن اینقدر مظلوم شده؟ یعنی خیلی در نفس دخالتش نمیدهند وقتی میخواهند راجع به نفس صحبت بکنند از بدن جدا میکنند مستقلاً میپردازند به نفس، میگویند این ماده است نفس مجرد است.@ این را فعلاً حسابش را جدا بکنید بدن بیچاره فقط دارد چوب مادی بودنش را میخورد از بس این حجاب غلیظ است حجاب ماده است حجاب تاریک است حجاب ظلمانی است.@ زیاد خیلی تحویلش نمیگیرند و تاریک است ولی خیلی هم مهم است از بدن رد شویم میرسیم به یک حجابهایی که نورانی هستند آنها این حجابها حجاب هست نفس را نشان میدهد.@ ولی آن حجاب هم هست مثل قوا، سامعه، باصره، ذائقه، قوا، حسها نمیگویم اعضا را نمیگویم بینی و گوش را نمیگویم اُذُن نه، سمع، وقتی میگوییم اذن یعنی گوش، معمولاً اینطوری ترجمه میکنند و الا گاهی وقتها هم اذن را میگویند.@ منظورشان همان سمع است عین را میگویند منظورشان بصر است اما اینها تفکیک دارد قوا نفس را نشان میدهند میگویند ببین این نفس میتواند ببیند میتواند بشنود میتواند ذوق کند میتواند لمس بکند میتواند بچشد.@ اما همه نفس را میتواند نشان بدهد یا نه؟ نه، نفس را معرفی میکند اما نفس هم محدودش میکند در حیطه کاربرد خودش، نفس را معرفی میکند واقعاً توان نفس را؟ بله، نشان میدهد نفس را؟ به، اما محدود میکند یا نمیکند نفس را؟@ چرا، نفس را محدود میکند فقط در حیطه و محدودیت کاربرد خودش نفس را معرفی میکند بنابراین هم حجاب است هم آیه، برویم بالاتر، از این نورانیتر داریم که بتواند نفس را خیلی قویتر نشان بدهد قدرت نفس را سعه نفس را؟@ خیال، خیال چه عالمی هست خیلی قدرتمند است خیلی کار میکند میگوید این خیال به قدری قدرتمند است که در تمام طبیعت میتواند اثر بگذارد خیلی قدرت نفس را نشان میدهد.@ شما نگاه کنید بعضیها با خیال آدم میکشند با خیال خودکشی میکنند ترس برشان میدارد در خیالشان توهم و ترس در خیال یک تصویری را تصور میکند از آن خیلی میترسند خودشان تصور میکنند.@ در بعضی از بیماریها شما شخص را میبینید دارد داد میزند فریاد میزند گریه میکند بخاطر چیه؟ اصلاً زندگی خودش و دیگران را مختل میکند اقدام به آدمکشی خودکشی، بخاطر اینکه خیالش فعال است خیلی فعال است.@ این همه فیلم ساخته شده این همه شعر این همه رومان این همه کتاب نوشته شده این همه کارتون ساخته میشود کارتونها را شما نگاه کنید با چه ساخته میشود کارتونها؟@ با خیال، خیلی قدرتمند است خیال آنقدر قدرت دارد که خداوند میفرماید میتواند در طبیعت و در ماده تأثیر بگذارد یعنی آدم با خیال خودش یا حتی با خیال دیگران میتواند ماده را کنترل بکند.@ الان کسی که میترسد ضعف اعصاب پیدا کرده تبخال میزند قیافهاش مچاله شده آدمهای ترسو ببین چقدر در بدنشان تأثیر میگذارد معده میریزد به هم، روده میریزد به هم، اثنی عشر میریزد به هم، سردردهای شدید میگیرد.@ اینها همهاش مال چیه؟ مال خیال است، سکته، سکته مغزی سکته قلبی، خیال اینطوری است یک چیزی را تصور میکند واقعیت هم ندارد.@ مثلاً بچهاش نمرده به آن میگویند بچهات مرد، این مگر بچه واقعاً در صورت خارجی مرده؟ نه بچهاش نمرده واقعاً ولی این خیال میکشد طرف را، سکته قلبی سکته مغزی، برای همین هم هست.@ در بحثهای صبر در بحث بلا، میگویند شما فکرت را کنترل کن صورتهای خارجی که ما خودمان را برایش میکشیم این همه غصه میخوریم خیلی دردآور نیست بچه نمرده فقط خیال توست که دارد تو را میکشد.@ آدمهایی که همیشه دلشوره دارند آدمهای زودرنج، آدمهای حساس اینها همه آدمهای خیالزده هستند آدمهای توهم زده هستند خیال آنقدر مهم است که در بدن تأثیر میگذارد تأثیر حقیقی میگذارد.@ مصادرش را هم گفتم خیال میتواند یک خانم را باردار بکند (فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا) جبرئیل مگر آمد پایین سمت حضرت مریم؟ اصلاً جبرئیل سر جای خودش هست تنزل و تجلی میکند جبرئیل که هیچ وقت در کارهایش مثل نفس است.@ نفس مگر در کارهایش میاید پایین میبیند یعنی همه نفس ما میاید در چشم ما میبیند؟ نفس در مقام ذات خودش سر جای خودش است تجلی میکند.@ تجلی میکند به خیال تجلی میکند به عقل تجلی میکند به حس، خودش که سر جای خودش است اصلاً تجافی ندارد بیاید پایین، جبرئیل(ع) که به عنوان فرشته است.@ میکائیل و اسرافیل و حضرت عزرائیل(ع) آنها هم با تجلیات دارد این عالم را میچرخانند فکر میکنید حضرت جبرئیل از آنجا هِلِکُ و هِلِک راه افتاده بلند شده آمده پایین روی زمین مریم را پیدا کرده دمیده و آن هم باردار شد.@ نه بابا، (فَتَمَثَّلَ لَها) قرآن نگاه کنید (فَتَمَثَّلَ لَها) تمثل کرد برایش، آن تمثل مریم را به چه کسی؟ به عیسی روح الله(س) باردار میکند مریم را، چقدر قدرت دارد خیال، تمثل چقدر قوی است.@ اینها که امام زمان را میبینند خیلیها میگویند امام زمان، امام زمان جای خودش است در یک لحظه یک میلیون جا تمثل میکند در کشف اینطوری است در کشف شما امام زمان را میبینی بقیه پس چرا نمیبینند؟@ پیغمبر جبرئیل را میدید بقیه نمیدیدند، و خیلی از مکاشفات، آقا برای من کشف میشود، در کجا کشف میشود؟ در خیال من کاملاً ظهور پیدا میکند در همانجا بر من تجلی میکند.@ اصلاً نیازی نیست یک ارتباط مادی با من برقرار بکند بیاید در جلوی چشم من، من میبینمش ظاهراً بیرون دارم میبینیم اما این تجلی تجلی خیالی است بقیه نمیبینند و واقعیت هست پس خیال دروغ نیست دقت کنید خیال دروغ نیست.@ خیال خیلی قدرتمندتر و خیلی واقعیتر از حس است و کار میکند کارکردش شما نگاه کنید چقدر قدرتمند است یک فرشته تمثل برای مریم میکند و او را به یک پیغمبر اولو العزم باردار میکند.@ (إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ) چه پیغمبری یک پیغمبر اولو العزم چقدر بزرگ است قوه خیال مرحله برزخ خیلی مؤثر است ما بعداً برویم در برزخ خیلی جدیتر از عالم ماده است ماده خیلی حجاب دارد.@ ما الان خیلی گرفتار هستیم اینجا در استفادهیمان، در تمام لذاتمان در علوممان در ارتباطاتمان ما گرفتار حسیم داریم بدبختی میکشیم.@ بخاطر اینکه بدن داریم سختی داریم میکشیم این بدن برداشته شود خیلی چیزها جدیتر و مهمتر و سازندهتر و لذتبخشتر و شفافتر است ما گرفتار بدنیم در تزکیه آدم به یک لذتهایی میرسد در اخلاق و سازندگی و وقتی از شر این بدن راحت میشود خیلی اتفاقات قشنگی میافتد برایش.@ ما که به قول خدا رحمت کند حضرت امام توقل در ماده داریم و اسیر این حجاب ماده هستیم و گرفتار این جهنم بدن هستیم همه چیزمان ضعیف است تواناییهایمان ضعیف است همهاش ضعیف، ادراکها ضعیف، چون حجاب ماده است در مقابل ما.@ پس حالا این خیال همه نفس است؟ خیلی نفس را قشنگ نشان میدهد خیلی تواناییهای نفس را نشان میدهد برای ما، اما باز هم نفس را در حجاب و محدودیت توانایی خیال نشان میدهد.@ از خیال بالاتر هم داریم حجاب که شفافتر باشد قویتر باشد نازکتر و لطیفتر باشد؟ واهمه است واهمه دیگر صورت و شکل هم ندارد خیلی قوی است.@ واهمه اثر میگذارد میگوید یا امیر المؤمنین من رفتم این سربازهای دشمن را دیدم دیدم اینها نه شمشیر خورند نه نیزه همه مردند فرمود از الله اکبر من مردند این را داشته باشید تاریخی، خود ما با چشم خودمان در جبهه در عملیات بارها دیدیم.@ وقتی میرفتیم بالای سر سربازهای عراقی مرده بودند سکته کرده بودند، برای چی؟ بچهها یکدفعه یک لشکر میگفت الله اکبر یا مهدی یا حسین آنها میمردند.@ خدا شاهد است طرف در سنگر کمین پشت آرپیچی پشت تیربار نشسته میخواهد رزمندهها را بزند یک الله اکبر تمام کرده کار را، اینقدر ترس اثر دارد برای همین هم داریم یکی از لشکریان مهم امام زمان(ع) میاید رعب است همه میترسند فرار میکنند ترس خیلی مهم است.@ چون وهم است خیال که نیست وهم است اینقدر اثر دارد حالا نگاه کنید عشق، که حالا داستان عشق و ماجراهای عشقی و رومانها و کتابها و اینها عشق چقدر مؤثر است، عشق یک ماجرای وهمی است چقدر اثر دارد.@ چون اله حقیقی ما، عشق به معنای حقیقی فقط یک مصداق دارد، کجاست؟ لا اله الا الله، فقط در خدا عشق به معنای حقیقی تحقق دارد ما غیر از خدا الهی نداریم خودمان هم این را میفهمیم (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له) اما چرا عاشق چیزهای دیگر میشویم اینها عشقهای وهمی است اصطلاحاً عشقهای زمینی میگویند.@ مثلاً، شما نگاه کنید این عشقهای زمینی عشقهای وهمی منشأ جنگهای بزرگ کشت و کشتار، در تاریخ شما ببینید ماجرا چکار میکند تنفرها، عشقها، تعصبها، تحقیرها، عُجبها، چکار کرده در تاریخ تا الان.@ پس خیلی قدرتمند است واهمه، واهمه نفس را نشان میدهد اما نفس را در حجاب خودش نشان میدهد آیه هست نفس را نشان میدهد اما آیهای هست که ضمناً حجاب هم هست از واهمه بالاتر چی؟@ عقل است عقل چکار که نمیکند تمام این صدها رشته علوم میلیونها جلد کتاب این همه پیشرفت بشر در طول تاریخ ظهور عقل است که این هم یک ماجرایی دارد.@ میگویم تخصصی من نمیتوانم وارد تکتک اینها بشوم.@ ای کاش فرصت بود راجع به تکتک اینها چند جلسه تخصصی میگذاشتیم و کاربردهایشان و جهاتشان، خیال خودش یک دوره واقعاً میخواهد یعنی یک دوره هفت روزه ده روزه آن هم نه کامل یک دوره میخواهد که بتوانیم یک مقدار راجع به خیال صحبت بکنیم یک اردو میخواهد.@ آیا از عقل بالاتر هم هست؟ از عقل بالاتر هم هست فوق عقل، کششهای فوق عقل، ببین در تاریخ عشق به بینهایت، عشق به جاودانگی، عشق به حق تعالی منشأ چه کارهایی بوده. و نفس همچنان نفس است همه اینها را هم دارد.@ اینها ضمن اینکه هر کدامشان از بدن بگیر برو بالا تا قوا، برو تا خیال و وهم و عقل و فوق عقل همهشان آیههای نفس هستند نفس را نشان میدهند نفس در همهشان ظهور و تجلی کامل دارد اما همهشان هم حجاب هستند.@ پس ما الان رسیدم به چی؟ این مثال را خوب در مورد نفس دقت کنید تا برویم سراغ خداوند در خلقت بعد برویم سراغ خداوند در اسماء که انشاء الله این را میگذاریم برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 015 - نسیم حیات ۱
متن کامل (خام) جلسه 015 - نسیم حیات ۱