جلسه 013 - نسیم حیات ۱
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
4
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - نسیم حیات ۱

سلام علیکم و رحمۀ الله@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ فقره بعدی را میخوانیم (وَ لا إیاهُ أنامً شَبَهَ وَ لا لَهُ تََضلَلَ مَن بَعَضَه وَ لا إیاهُ أرادَ مَن تَوَهَمَه) چند تا لغت هست این لغتها را من یک توضیحی بدهم (عنی) ع ن ی لغتی هست که ما در فارسی از آن خیلی استفاده میکنیم به معنای قصد هست قصد و منظور.@ وقتی که انسان قصد و منظورش را اظهار میکند از این کلمه استفاده میکند مثلاً میگوییم معنی این حرف چیه، معنی از همان عنی است ع ن ی، قصد.@ معنی این کار چیه وقتی میگوییم معنی این کار چیه، یک موقع میگوییم معنی این لغت چیه پس در مورد لفظ داریم صحبت میکنیم یعنی آن که آن لفظ را به کار برده قصدش چه بوده یک موقع میگوییم معنی این کار چیه، یعنی چی؟@ یعنی کسی که این کار را کرده چه قصدی داشته که این کار را کرده معنی این کار چیه، عنی یعنی قصد، قصد کردن که توأم با اظهار هست. لغت بعدی تذلُل هست که البته قبلاً هم در موردش صحبت کردیم در تعریف عبادت.@ گفتیم عبادت یعنی تذلُل همراه با طاعت است تذلُل یعنی خواری، کوچک شدن، کوچک کردن خود یا کوچک شدن در مقابل یک بزرگتری.@ تبعیض یعنی جدا کردن بعض بعض کردن میگویند فلانی تبعیض قائل میشود، تبعیض قائل میشود یعنی چی؟ یعنی جدا میکند افراد را از همدیگر برای هر کدام کار ویژهای را انجام میدهد تبعیض همان تجزیه است در واقع جدا کردن هست.@ قسمت قسمت کردن به اجزاء را تبعیض میگویند. اراده چیه؟ اراده هم طلب یک چیزی هست که با اختیار و انتخاب صورت میگیرد این را اراده میگویند. توهم چی هست؟@ توهم یعنی اینکه در اینجا ما، چون ما یک خیال داریم یک وهم داریم یک تخیل داریم یک توهم داریم من اینها را مرزشان را مشخص کنم. خیال زمانی هست که شما از یک شیء مادی تصویری در ذهن دارید.@ مثلاً از یک گلدان از پدرتان از مادرتان یک تصویر دارید فرق بین خیال با شیء خارجی چیه؟ اینکه این که شما خیال کردید هیچ فرقی با او ندارد مگر اینکه آن شیء خارجی ماده دارد.@ ولی این که شما خیال کردید ماده ندارد ولی اندازهها و صورتها یکی هست یعنی ما همان اندازه و شکل و صورت را داریم فقط ماده را از آن میگیریم پس حالت برزخ دارد.@ یعنی میاید وسط قرار میگیرد حالا بعداً توضیح میدهم این را، یعنی از حالت ماده بودن درش میاوریم حالت مجردش میکنیم مادهاش را که از آن بگیریم تصویر داشته باشد صورت داشته باشد اندازه داشته باشد میشود خیال، وهم چیه؟@ وهم خب خیال جزئی است دقت کنید یعنی ما وقتی میاییم یک چیزی را تخیل میکنیم خیال میکنیم یعنی از یک چیزی که گفتم ماده صورت دارد پس جزئی است یک چیز مشخص است توهم آن هم یک امر جزئی هست.@ اما از چیزی که در خارج هست ولی صورت و مقدار و اندازه ندارد مثلاً شما یک مادر را میبینید که دارد فرزندش را میبوسد نوازش میکند.@ شما آن حالت مادر را نه به صورت کلی مال همان مادر را وقتی تصور میکنید از آن چه احساسی برمیدارید چه چیزی را برداشت میکنید؟ محبت را، این محبت آن شخص به فرزندش را میگویند توهم.@ تنفر یک نفر را مثلاً میبینید یکی از اعضای خانواده با عصبانیت دارد به شما نگاه میکند، شما از آن چه درک میکنید؟ عصبانیت، دلخوری، دلخوری آن شخص خاص را ادراک میکنید وقتی ادراکش میکنید میشود توهم و میبینید که جزئی است.@ چون مال شخص خاصی هست ولی صورت و اندازه ندارد در توهم ما با اندازه و مقدار و صورت سروکار نداریم این را میگویند توهم.@ مثلاً یک کسی قرآن را میبوسد شما از او از این حالت بوسیدن قرآن چه ادراکی میکنید؟ احترام برای قرآن قائل است این شخص، باز دقت کنید توهم چیه، این شخص خاص برای قرآن احترام قائل هست.@ اما مطلق محبت که کلی است مطلق بغض دلخوری و احترام آن میشود تعقل، چون کلی است وقتی کلی شد میشود تعقل، پس عقل با کلیات سروکار دارد یعنی با فرمولها دو دوتا چهارتا، سه سهتا نُهتا، جزء کوچکتر از کل است کل همیشه بزرگتر از جزء است.@ تمام قوانین قائدهها فرمولها را ما با عقل درک میکنیم، چرا؟ چون کلی هستند در جزئیها آنهایی که صورت ندارند با وهم درک میکنیم آنهایی که صورت دارند با خیال درک میکنیم.@ اما در این خطبه و در بسیاری از نوشتهها این بحثها که من الان تفکیک کردم اینها در بخش انسانشناسی هست در بخش علم النفس و معرفت نفس هست که ما میاییم قوای ادراکی انسان را دقیقاً مشخص میکنیم.@ میگوییم انسان حس دارد خیال دارد وهم دارد عقل دارد ادراکات فوق عقلانی هم دارد. فوق عقلانیها چه بود؟@ آنهایی که دیگر قوانین کلی نیست آنهایی که به بینهایت گرایش پیدا میکند عشق به بینهایت، طلب بینهایت، آنجایی که دیگر از حد میگذرد آن را میگویند ادراکات فوق عقلانی، مثل خداخواهی ما، عشق ما به حق تعالی به بینهایت به هر چیز بینهایتی که عشق پیدا میکنیم علاقه پیدا میکنیم این را میگویند ادراکات فوق عقلانی.@ اما در احادیث در ادعیه در کلمات بسیاری از بزرگان خیلی وقتها بین وهم و خیال فرقی قائل نیستند یعنی میگویند خیالزده شده طرف، خیال میکنی من از تو ناراحت هستم در حالی که باید بگوید توهم میکنی که من ناراحتم ولی ما میگوییم خیال میکنی.@ خیال میکند مثلاً دوستش دارد فلانی، در حالی که باید بگوید توهم کرده چون دوست داشتن و تنفر صورت ندارد.@ ولی میتوانیم بگوییم خیال کرده یک چیزی را دیده چون دیدن یک چیز شیء بیرونی هست صورت و ماده و مقدار دارد میگوییم خیال. ولی خب اینها معمولاً در محاورات روزمره خیلی بین اینها بخصوص عوام که اینها نمیدانند.@ مردم عادی که نمیدانند که خیال و وهم با هم فرق دارد تخیل و توهم با هم فرق دارد معمولاً اینها را به جای هم استفاده میکنند در کتابهای بزرگان و علما هم برای اینکه محاورات با مردم عوام بوده معمولاً اینها را خیلی فرقی قائل نشدند.@ پس وقتی توهم را اینجا الان میخواهیم بخوانیم (وَ لا إیاهُ أرادَ مَن تَوَهَمَ) یعنی کسی که یک تصویر ذهنی، اینجا توهم به معنای تصویر ذهنی هست از خداوند تبارک و تعالی داشتند.@ پس واژهها را معنا کردیم برویم سراغ توضیح. آنچه که دیروز خواندیم پنج تا حالت بود یادتان هست پنج تا حالت را، آن پنج تا حالت مربوط به شناخت بود.@ گفتیم پنج وسیلهای که در شناخت بکار میرود در مورد خداوند به کار نمیاید اینجا سه تا حالت را دارد بیان میکند که این سه حالت در مورد نفس انسان است ارتباط انسان با خداوند تبارک و تعالی، آن سه حالت چی هست؟@ قصد که همان عنی هست تذلُل، اراده، بعد به تناسب هر کدام سهتا وسیله نامناسب را ذکر کرده برای عنی تشبیه را آورده باز، برای تذلُل تبعیض را آورده برای اراده توهم را آورده.@ میفرماید در واقع کسی که قصد خدا را دارد با تشبیه نمیتواند قصد بکند. قصد با تشبیه سازگاری ندارد تذلُل با تبعیض سازگاری ندارد و اراده با توهم سازگاری ندارد.@ خب حالا چرا؟ در مقابل این سه حالت ما سه وسیله ذکر کرد و این تناسب این سهتا وسیله با آن سهتا حالت چه هستند. عنی یعنی چی؟ یعنی قصد کردن، شما وقتی میخواهید قصد بکنید خدا را، در قصد چه وجود دارد؟@ قصد یعنی عنایت کردن توجه داشتن خواستن، خب این مقام چیه؟ وقتی شما بخواهید توجه بکنید به حق تعالی اراده کنید و این اراده را اظهار کنید بخواهید و بطلبید این باید در آن تعظیم باشد بزرگداشت هست همراه با تعظیم و بزرگداشت مقام خداست.@ مقام مطلوبیتش هست مقام محبوبیت و معشوقیت حق تعالی است شما این را میخواهید، آیا کسی که حق تعالی را اراده میکند حق تعالی را قصد میکند قصد حق تعالی دارد میتواند کسی را قصد بکند که تشبیهاش بکند.@ تشبیه گفتیم یعنی چی؟ گفتیم نازل کردن چیزی به مقام چیزی، ما اگر میگوییم صورت فلانی مثل گُل است تشبیهاش کردیم صورت را آوردیم پایین یا گُل را آوردیم بالا؟ صورت را آوردیم پایین چون صورت انسان است وجه انسان است.@ به یک چیز پایینتر ولی زیبا تشبیهاش کردیم تنزلش دادیم ما وقتی بخواهیم خدایی را که ما بخواهیم قصدش بکنیم اگر قرار است تشبیهاش بکنیم، تشبیه چیه؟ کوچک کردن خداست.@ تشبیه پایین آوردن خداست نازل کردن خداست پس قصد با تشبیه سازگاری ندارد کاملاً مفهوم است. دیگر چی؟ تذلُل با تبعیض، شما وقتی میخواهید تذلُل کنید.@ تذلُل یعنی کوچک شدن خوار شدن در مقابل یک مقام بلند یک مقام بزرگ یعنی در واقع آن خیلی عظمت دارد که خودت را در مقابل او کوچک میکنی انسانی که بزرگترین مخلوق است اشرف مخلوقات است میخواهد خودش را کوچک بکند خوار بکند.@ خب تو اگر قرار باشد خودت را خوار بکنی در مقابل یک مقام با عظمت این کار را میکنی پس خدایی که تو تجزیهاش بکنی برایش جزء قائل باشی در واقع خدا را تحقیرش کردی کوچکش کردی.@ پس ما میخواهیم خودمان را تحقیر کنیم، با تبعیض چه کسی را تحقیر میکنیم؟ خدا را تحقیر میکنیم کوچک میکنیم اگر خدایی که تجزیه بشود قسمت قسمت بشود.@ آن که دیگر خدا نمیتواند باشد یک موجود عاجز وابسته نیازمند هست که به همه اجزاء خودش نیاز دارد این دیگر خوار شدن ندارد آدم در مقابلش خودش را خوار بکند پس ببینید تذلُل هم با تبعیض سازگاری ندارد. اراده چی؟@ اراده گفتیم انتخاب است اختیار است طلب است طلبی هست که همراه اختیار و انتخاب است کسی که بخواهد خدا را بطلبد بخواهد توهمش بکند.@ خدایی که تو بتوانی توهمش بکنی تخیلش بکنی بتوانی تصویر از او داشته باشی این خدای مطلوب نیست باز در این عمل یعنی توهم خدا کوچک شدن خداست دیگر این خدا سازگاری ندارد که ما بخواهیم این خدا را بخواهیم.@ پس در واقع میخواهد این را بگوید که معبودی که موهم است معبودی که خیالی هست به درد طلب نمیخورد که البته در اینها همانطور که دیروز در آخر جلسه عرض کردم درسهای اخلاقی عرفانی اجتماعی و حتی سیاسی زیادی هست.@ شما الان در دنیا نگاه بکنید میلیاردها انسان خداهایی را دارند میپرسند که اینها جسمند ماده دارند بت هستند.@ خیلی عجیب است شما میلیاردها آدم تحصیلکرده هستند درس خواندند دانشگاه رفتند شما نگاه بکنید در چین نگاه بکنید در هند نگاه بکنید در خیلی از کشورها، وقتی صحبت از پرستش خدا میشود اینها به چیزهایی اعتقاد دارند چیزهایی را میپرستند که خیلی پست هستند.@ لذا حضرت خیلی درس بزرگی دارد به ما میدهد که اگر قرار است انسان معشوق و معبود و الهی داشته باشد الهی که تشبیهاش بکنیم.@ الهی که تبعیضش بکنیم الهی که تصور و شکل برایش داشته باشیم این دیگر الهه نمیتواند باشد حالا شما بروید آنجا ببینید در معبد ده جور الهه دارند همه با شاخ و دُم و گوشهای بلند و بینی بلند و از همین حیوانات.@ بعضی از الههها هستند که الان ترکیب چندتا حیوان را کردند یک الهه، خورشید و ماه بگیرید از ستارهها و اجرام که همه مخلوق خدا هستند تا حیوانات شدند الهه، یا مظهر هستند خیلی این سقوط انسانیت هست.@ برای این هست که توحید به معنای حقیقی هنوز در دنیا تعلیم و رواج داده نشده و اگر ما بتوانیم توحید را آنطور که فطرت میپذیرد بخصوص با همین شیوهای که داریم میرویم یعنی از درون خود انسان استخراجش بکنیم درش بیاوریم.@ چون خداوند کاملترین تجلی خودش را در انسان و نفس انسان انجام داده خودش را در درون ما دارد به ما نشان میدهد خداوند، شناخت خدا به خدا هم همین است که حالا باز در موردش صحبت میکنیم.@ شناخت خدا به خدا یعنی همانی که خودش دارد خودش را نشان میدهد با او ما داریم خودمان را میشناسیم حالا اگر کسی بخواهد از شر این حالتها نجات پیدا کند از آن حالتهای پنجگانه قبلی از این سهتا حالت بخواهد نجات پیدا بکند باید چکار بکند.@ در واقع حضرت چه چیزی را دارد ذکر میکند چرا بعد از ذکر (أوَلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه وَ أصلُ مَعرِفَۀِ الله توحیدُه) بعد بلافاصله بعد از آن شروع میکند این پنجتا را ذکر میکند.@ بعد میاید سراغ وصف میگوید نفی صفات میگوید بعد میاید سراغ آن پنجتا عامل بعد این سهتا مسأله درونی را ذکر میکند میخواهد بگوید که اساساً کسی که معرفت خوبی معرفت کامل و حقیقی به خدا ندارد حتماً دچار این حالتها میشود.@ در دام این حالتها میافتد بنابراین اگر کسی بخواهد در دام این حالتها نیفتد که وقتی میخواهد خدا را عبادت بکند تصویری از آن درست نکند تصویر ذهنی، حالتهای انسانی به آن انتساب ندهد.@ چقدر ما الان داریم عابد خدا هستند مسلمان هم هستند ولی وقتی میگوییم خدا را توصیف بکنید میبینی که تصویر دارند یا چیزهایی را میگویند که اساساً با مقام حق تعالی سازگاری ندارد.@ برای همین حضرت اول میاید چکار میکند؟ اول میگوید شما اگر بخواهی بروی هی عبادت بکنی معبد درست بکنی بروی در عبادتگاه یکسره عبادت بکنی.@ بدون اینکه معرفت داشته باشی اینها هیچ کدام فایدهای ندارد بجای اینکه خیلی وقتت را بگذاری در معبد و مسجد و عبادتگاهها یک مقداری وقتت را بگذار در شناخت آن کسی که میخواهی عبادتش بکنی.@ یک شناخت صحیحی داشته باشید از آن که بخواهید عبادتش بکنید و چقدر هم بد است همانطور که روز اول عرض کردیم از امام صادق(ع) خطاب به آن صحابی خودش که معاویه بود.@ یکی از اصحابش به نام معاویه فرمود چقدر بد است که انسان 70 یا 80 سال زندگی بکند در مملکت خدا باشد رزق خدا را بخورد اما خدا را آنطور که شایسته است نشناسد.@ خیلی بد است و این هم خیلی بد است که بسیاری از کسانی که الان دم از اسلام و اعتقاد به خداوند تبارک و تعالی میزنند در توحید مشکلات اساسی دارند مشکلاتشان زیاد هست.@ پس در واقع آن کسی که معرفتی که دارد بر پایه این عواملی که گفتیم آن پنج تای قبلی یا روی این سهتایی که الان خواندیم هست.@ این در واقع حق تعالی را به طور صحیح نشناخته و همچین آدمی در واقع توحید ندارد و عبادتش هم به درد نمیخورد. خب برویم سراغ بخش بعدی البته قبل از آن اجازه بدهید چندتا روایت بخوانم این روایتها خیلی مهم هستند درباره شناخت خداوند.@ فرمایش از امام کاظم(ع) هست (إنَّ الله أعلی وَ أجَلُوا وَ أعظَمُوا مِن أن یُبلَغَ کُنهُ صِفَتِه فَصِفُهُ بِما وَصَفَ بِهِ نَفسَه وَ کُفُّوا عَن ما سِوی ذلِک) خداوند برتر و والاتر و بزرگتر از آن هست که بشود به حقیقت صفتش کنه صفتش بشود رسید خیلی بزرگتر از این حرفهاست کسی بتواند به آنجا راه پیدا بکند.@ بعد میفرماید (فَصِفُهُ) پس او را وصف کنید، چطوری وصف کنید؟ (بِما وَصَفَ بِهِ نَفسَه) همانطوری که خودش خودش را وصف کرده شما وصف بکنید همان دیگر طمع نفوذ به ذات را نداشته باشید.@ (وَ کُفُّوا عَن ما سِوی ذلِک) و از غیر از اینی که خودش وصف کرده خودداری کنید دیگر جلو نروید بیشتر از این جلو نروید همان مقداری که خودش خودش را وصف کرده به همان هم اکتفا کنید نیازی هم ما به بیشتر از آن نداریم.@ روایت بعدی از امیر المؤمنین(ع) هست که بسیار بلند است این فرمایش ای کاش فرصت بود اینها را ما شرح میکردیم حالا شاید انشاء الله در تمرینهای عملی که داریم در بیرون بتوانیم یک توضیحاتی در این باره بدهیم.@ میفرماید (کَیفَ یَصِفُ اِلهَهُ مَن یَعجُزُ عَن صِفَۀِ مَخلُوق مِثلِه) چگونه میتواند اله خودش را توصیف بکند کسی که عاجز هست از اینکه یک مخلوق مثل خودش را توصیف بکند.@ من یک فرمول کلی بگویم به شما یک اصل کلی تا شما بدانید که ما چقدر عاجزیم هنوز بشر با تمام این دبدبه و کبکبه و سوابق علمی چند هزار سالهاش هنوز نتوانسته یک دانه از مخلوقات خدا را، یک مخلوق از مخلوقات خدا را کامل بشناسد حتی یک دانه را.@ یعنی بیاید بگوید علم بشر در مورد این یک مخلوق خدا حالا بگو یک اتم است بگو یک الکترون است بگو یک نوترون است بگو یک پروتون است بگو یک سلول است بگو یک مولکول است تا بیاید بالا.@ بگوید بشر توانسته یک دانه از اینها را کامل بشناسد و دیگر سؤالی ندارد ابهامی ندارد همچین چیزی هنوز اتفاق نیفتاده و بشر یک زمانی یک همچین اشتباهی کرد که اعلام کرد ما به پایان علم رسیدیم ولی خیلی خیلی زود خدا آن را متنبه و رسوا کرد.@ الان دیگر هیچ آدم عاقلی جرأت یک همچین اظهارنظری ندارد هیچ دانشمندی جرأت همچین اظهارنظری ندارد که بیاید بگوید من توانستم یک دانه از مخلوقات خدا را به صورت کامل بشناسم.@ خب کسی که از شناخت مخلوقات نه مثلش حالا علی(ع) خیلی لطف فرمودند بزرگواری فرمودند گفتند یک مخلوق مثل خودش.@ ما ریزتر از خودمان را هم نمیتوانیم بشناسیم ما از شناخت یک انگل عاجزیم از شناخت یک مولکول عاجز هستیم چطوری میتوانیم بیاییم بگوییم ما میخواهیم خدا را کاملاً احاطه داشته باشیم و توصیف کنیم و بشناسیم این خیلی گندهگویی است.@ بدن انسان که بیش از هشت هزار سال سابقه پزشکی داریم ما، هشت هزار سال نخبههای عالم، میلیونها نخبه در سراسر جهان دارند این بدن را هی میشکافتند دست تشریح میکنند باز میکنند.@ چقدر بدن تا به حال شکافته شده چندتا بدن پارهپاره شده تشریح شده چند میلیارد عکس گرفته شده از بدن انسان، MRI گرفته شده سیتیاسکن شده نوار گرفته شده عکس گرفته شده.@ همین عکسهای معمولی سیاه و سفیدها در رادیولوژیها، چقدر بشر عکس دارد چقدر دوربین فرستاده در بدن، چقدر آندوسکوپی کرده با هزاران وسیله در این بدن رفته جزء به جزئش را برش داده.@ الان در بعضی از عکسبرداریها مثل همین MRI میلیمتری شکاف میزنند عکس میگیرند خود آن دستگاه میلیمتر به میلیمتر شکاف میزند و عکس میگیرد.@ حالا به کجا رسیده بشر بعد از این هشت هزار سال به کجا رسیده، الان توانسته ادعا بکند که ما توانستیم بالأخره یک دانه از اعضای بدن را، کُلش که پیشکش، یک عضو را کامل بشناسیم و در موردش هیچ شبهه و سؤالی نداشته باشیم همه مسائلمان حل است.@ تازه خودشان میگویند سه هفته چهار هفته یک ماه یک بیماری کشف میکنیم بشر عاجز، اگر انسان بخواهد راه پیدا بکند با خدا دوست بشود رفیق بشود شناخت پیدا بکند به عرفان برسد مسیرش این ابزار نیست.@ با این ابزار با این شیوهها نیست شیوهاش چیز دیگری است دو سه مرتبه خدمتتان عرض کردم بازم عرض خواهم کرد خیلی این فرمایش بلند است.@ یک احتجاج بزرگ به بلندای تاریخ امیر المؤمنین(ع) کرده یک فریاد هست تا قیامت درخشش دارد (کیف) ببین چقدر زیباست کوتاه هم هست (کَیفَ یَصِفُ اِلهَهُ مَن یَعجُزُ عَن صِفَۀِ مَخلُوق مِثلِه) حضرت فرمایش بلندی دارند.@ باز که (لا یُوصَفُ بِالأزواج وَ لا یَخلُقُ بِالعِلاج وَ لا یُدرَکُ بِالحَواس بَل إن کُنتُ صادِقَاً أیُّهَا المُتَکَلِّف لِوَصفِ رَبِّک فَصِف جِبرئیلَ وَ میکائیلَ وَ جُنودً مَلائِکَه) تا آخر خیلی این فرمایش هم از آن فرمایشات بسیار بلند عمیق و کوبنده است.@ خیلی عالی هست میفرماید که خداوند به جفتها وصف نشود با زوجیت، برایش زوج انتخاب بکند زوج بگیرد برایش در قرآن هم داریم، و در آفرینش موجودات نیازی به تمرین و ابزار و ممارست ندارد خدا نیاز ندارد ابزار، این خیلی مهم است.@ اینقدر این مسأله مهم است که در فقرات بعدی امام رضا(ع) در خطبه میخوانیم که خداوند برای خلقش نیاز به ابزار ندارد ما را مبتلا به ابزار کرد تا به ما بفهماند خودش نیاز به ابزار ندارد.@ حالا میرسیم به اینجا، و با حواس درک نمیشود ای کسی که متکلفان وصف پروردگارت میکوشی اگر راست میگویی جبرئیل و میکائیل و سپاه فرشتگان مقرب را وصف کن خدا پیشکش بیا پایینتر فرشتهها را وصف کن.@ همانها که در غرفههای پاک در برابر سلطنت و عظمت خدا خاضعند و خردهایشان در تعریف و وصف بهترین آفرینندگان متحیر است.@ بعد چیز دیگری میفرماید تنها موجوداتی به وسیله صفات درک میشوند که دارای شکل و هیئت و ابزار و جوارح هستند اگر شکل داشت ابزار داشت محدودیتی داشت در فقره بعدی داریم (وَ کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ مَصنُوع وَ کُلُّ قائِمٍ فی سِواهُ مَعلُول) آن را داریم انشاء الله در فقره بعدی بیشتر توضیح میدهیم.@ اگر یک محدودیتی داشت هیئتی داشت شکلی داشت این را میشود شناختش ولی یک چیزی که بینهایت است موجود بینهایت است حد ندارد اول ندارد آخر ندارد همه جا هست همه چیز را پر کرده (مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) این را چطوری میخواهی تسلط و احاطه داشته باشی.@ دیگر چه چیزی را میشود شناخت؟ و نیز کسی که چون مدتش به سر آمد و به نقطه پایان خود رسید فانی شود.@ موجوداتی که عمر دارند عمر محدود دارند محدودیت عمر دارند این چیزها را میشود آدم بشناسد یک شناختهایی داشته باشد اولش را تولدش را ببیند آخرش را ببیند اول و آخر داشته باشد در واقع، یک اولی و آخری داشته باشد.@ محدودیتی باشد اینها چرا، ولی شما برای خدا چکار میتوانید بکنید. باز فرمایشی هست از حضرت (لَم یُطلَعِ العُقُولَ عَلی تَحدیدِ صِفَتِه وَ لَم یَحجُبها عَن واجِبِ مَعرِفَتِه) کسی هم غیر از معصوم اینطوری نمیتواند سخن بگوید.@ خردها(لَم یُطلَعِ العُقُولَ عَلی تَحدیدِ صِفَتِه) خردها و عقلها را بر محدود کردن صفت خودش آگاه نکرده به آنها این قدرت را نداده که بتوانند خدا را صفتهایش را حد بزنند و بالأخره تعریفش بتوانند بکنند.@ چون ما زمانی میتوانیم تعریف بکنیم گفتیم تعریف یعنی چی؟ یعنی معین کردن حدود وجودی یک شیء بتوانیم مشخص کنیم بشناسیم حدود وجودی یک شیء را میگوییم تعریف.@ اما با اینکه عقول را قادر نکرده به این کار (وَ لَم یَحجُبها عَن واجِبِ مَعرِفَتِه) در عین حال خداوند مانع از (وَ لَم یَحجُبها) حجاب نزده به عقول مانع نشده عقلها را از اینکه آن مقدار واجبی که باید بشناسند خدا را بشناسند.@ پس عقلها میتوانند به اندازهای که واجب هست لازم هست خدا را بشناسند اما شناخت کامل کامل کامل که توأم با احاطه بر همه خدا باشد امکانپذیر نیست.@ ما نیازی هم به بیشتر از این که خداوند برایمان مقدر کرده به بیشتر از این نیازی هم نداریم. باز میفرماید (لَم تَبلُغهُ العُقُول بِتَحدیدٍ فَیَکُونَ مُشَبَها وَ لَم تَقَی عَلَیهِ الأوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمَثَلا) خردها برای او حدی نمیتوانند بگذارند تا در نتیجه خداوند شبیه چیزی بشود ما زمانی میتوانیم تشبیه بکنیم که بتوانیم اول تحدیدش بکنیم.@ یعنی حد بندیاش بکنیم بعد حدودش را مشخص کنیم تا بعد بتوانیم تشبیهاش بکنیم. دیگر چی؟ (وَ لَم تَقَی عَلَیهِ الأوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمَثَلا) و اوهام نمیتوانند برای خدا یک اندازهای معین کنند.@ یک اندازهای بزنند برای خدا اندازهاش را مشخص کنند تا بتوانند برایش مثال بیاورند پس ما زمانی میتوانیم تمثیل بکنیم که اندازه را مشخص بکنیم.@ یادتان هست راجع به تمثیل گفتیم به چه نیاز دارد به مجانست در ماده نیاز دارد باید قدرش و مقدارش را بتوانیم بدست بیاوریم بعد بتوانیم برایش تمثیل بکنیم بگوییم این مثل این است.@ (الحَمدُ لله الّذی اَعجَزَ الأوهامَ أن یُنالَ إلاّ وُجودُه وَ حَجَبَ العُقُولَ عَن یَتَخَیَّلَ ذاتَهُ فی اِمتِناعِها مِنَ الشَبَهِ وَ الشَکل) ستایش خدایی را سپاس خدایی را که اوهام را از درک حقیقت خودش ناتوان کرده جز همین مقدار که بدانند که او وجود دارد.@ پس اوهام ما هر چقدر ما این خیال و وهممان را بخواهیم بدوانیم هی توسعه بدهیم هی به کار بگیریم هی به زحمت بیاندازیم فقط میتوانیم بفهمیم که او وجود دارد.@ به هر شیئی که نگاه کنیم وجود او را میتوانیم بفهمیم اما این که چی هست حالا در قسمتهای بعدی خطبه امام رضا(ع) آنجا مفصل گفته بِمَ، فیمَ، حتی مَ، اینطوری ما نمیتوانیم بفهمیم دیگر برایش چیزی نمیشود مشخص کرد.@ و همچنین خردها را مانع از آن شد که او را تخیل کنند زیرا که مانند و هم شکلی ندارد وقتی یک وجود بیشتر در عالم نیست به چه میخواهیم تشبیهاش بکنیم به چه میخواهیم مثالش بزنیم.@ یکی هست بقیه چیزها هم که مخلوقات و تجلیات خودش هستند. امیر المؤمنین(ع) (تَتَلَقاهُ الله أذهانٌ لا بِمُشاعَرَۀٍ وَ تَشهَدُ لَهُ المَراعی لا بِمُحاضَرَۀٍ لَم تُحِد بِهِ الأوهام بَل تَجَلی لَها بِها) ذهنها او را در میابند.@ یعنی ذهنها میتوانند نسبت به حق تعالی در بیابند اما نه از راه مشاعره شعور و ادراک بتوانند داشته باشند نسبت به این مسأله، نه از راه ادراک، ادارک یعنی چی؟@ یعنی احاطه کامل احاطه علمی، و حواس و مشاعر و دیدنیها بر وجود او گواهی میدهند هم حواس هم مشاعر هم دیدنیها آنهایی که میبینی همه به وجود حق تعالی گواهی میدهند اما نه بخاطر حضور او در آنها، با اینکه حضور دارد در آنها اما، خداوند در همه اینها حضور دارد.@ در فی کل شیء هست اما بخاطر این حضورش شناخته نمیشود بلکه بخاطر از باب، در فقره بعدی بعد از فقره هفتم انشاء الله این را داریم یا فقره هشتم شما تقریباً میشود که از طریق کارهایش شناخته میشود.@ (بِصُنعِ الله یُستَدَلُ عَلَیه) میرسیم الان دوتا فقره دیگر آنطرفتر میرسیم. (لَم تُحِد بِهِ الأوهام بَل تَجَلی لَها بِها) اینجا دیگر خیلی غوغاست خیلی جالب هست میفرماید که اوهام بر او احاظه پیدا نمیکند بلکه به واسطه خود اوهام و خردها خدا بر اوهام و خردها تجلی میکند.@ این تجلی را انسان میتواند بفهمد و درک بکند اما احاطه امکانپذیر نیست. حالا برویم سراغ چی؟ گفتیم فقط این وسیلهها کار نمیکند کدام وسیله کار میکند پس؟ گیر کجاست؟@ که با اینکه او ظاهر است (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْ‏آخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ) هو الظاهر هست چرا ما دوریم اینقدر از آن، خود امام رضا(ع) اینطور جواب میدهد (إنَّ الإحتِجابَ عَنِ الخَلق لِکَثرَۀِ ذُنُوبِهِم) این وسیلهها که تا الان شمردیم کارآیی نداشتند.@ آن که کارآیی دارد چیه؟ اینکه انسان باید با دل خودش که محل تجلی خداست با قلب خودش که خدا تجلی کامل در آن کرده با آن به ملاقات خداوند برود.@ با قلب خودش لذا قلب اگر مشکل داشته باشد ملاقات امکان ندارد لذا امام رضا(ع) خودشان اینطوری میفرمایند (إنَّ الإحتِجابَ عَنِ الخَلق لِکَثرَۀِ ذُنُوبِهِم) یک کافری آمد خدمت حضرت از آن سؤال کرد چرا خدا نمایان نیست؟@ یک زندیقی هم آمد خدمت حضرت حضرت در پاسخ آن زندیق اینطوری گفت: فرمود که احتجاب از خلق اینکه خداوند محجوب از خلقش هست به علت کثرت گناهان بندههایش است.@ این کثرت گناهان است که خدا را در حجاب کرده در واقع خدا را در حجاب نکرده چون او هو الظاهر بلکه بندگان در حجاب رفتند بندگان حجاب گناه نمیگذارد که بینششان درست باشد.@ امام سجاد هم در دعا دارد (إنَّکَ لا تَحتَجِبُ عَن خَلقِک إلاّ أن تَحجُبَهُم الأعمال أعمالُ السَیِّئَۀُ دونَک) تو خود را از آفریدگانت در پرده نکردی تو خودت را از خلق خودت در پرده نکردی.@ بلکه (إلاّ أن تَحجُبَهُم الأعمال) مگر اینکه اعمال بد آنها پرده میان تو و آنها قرار داده گناه گناه گناه، این باعث کجفهمی ما میشود.@ گناه یکطوری هست که خود خدا در قرآن اینطوری میگوید (ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِ‏آياتِ اللَّهِ) آدمی که بد میکند گناه میکند میافتد در معصیت و هوسبازی و هوسرانی در عیاشیها و کیافیها کارش به یک جایی میرسد که خدا را تکذیب میکند گناه اینطوری است.@ مزه کردن چرب و شیرین ادراک انسان را از کار میاندازد مزه کردن دنیا ادراک را از کار میاندازد شما در تاریخ اسلام نگاه بکنید چه شخصیتهایی جزء کُتاب وحی بودند.@ شما معاویه را نگاه کنید جزء کُتاب وحی است بعضی از شخصیتها از یاران و همخانواده پیغمبر نزدیک پیغمبر هستند اما هرگز در مقابل پیغمبر تسلیم نمیشوند.@ بعضیها بودند خیلی کمکهای خوبی بودند یارای خوبی بودند برای پیغمبر، زبیر را شما نگاه بکنید چطور شد زبیر سر از جنگ با امیر المؤمنین در میاورد زبیر وقتی کشته میشود علی(ع) شمشیر زبیر را میگیرد و گریه میکند میگوید خدا میداند که این شمشیر چه غمهایی را از پیغمبر برطرف کرده.@ یک روزی با امیر المؤمنین(ع) با هم میرفتند زبیر همینطوری در صورت امیر المؤمنین نگاه میکرد و میخندید پیغمبر این صحنه را میبیند به زبیر میفرماید دوستش داری علی را؟ زبیر میگوید مگر میشود دوستش نداشته باشیم.@ مگر کسی میتواند علی را دوست نداشته باشد اولین مؤمن اول مسلمان علی، پیغمبر گفت خود تو یک زمانی روی این شمشیر میکشی اصلاً همین خاطره را در جنگ جمل علی(ع) زبیر را کشید.@ گفت یادت هست یک روزی من و تو با هم اینطوری بودیم پیغمبر این را گفت، برای همین زبیر یکدفعه برگشت از طلحه جدا شد دیگر، یادش افتاد این صحنه را، ببین تا کجا آدم میاید.@ طلحه نه طلحه آمد تا تَه آمد اینها یاران نزدیک پیغمبر بودند با چه فاصله زمانی در مقابل امیر المؤمنین(ع) شمشیر کشیدند. بسیار در انقلاب خودمان هم زیاد دیدیم کسانی که سابقههای انقلابی زیاد داشتند.@ به امام چقدر نزدیک بودند شما بعد از امام دیدید چقدر راحت آرمانهای انقلاب و امام را فراموش کردند و آن هم با پررویی دم از امام زدند آرمانهای امام را با آن مبارزه میکنند.@ یعنی با صورت مقدس امام همان حمله سمت راست شیطان همان قرآن سرنیزه کردنها، آدم به کجا میرسد که امور یقینی یقینی یقینی را انکار میکند نفاق این کار را با آدم میکند.@ (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ) فساد میکنند هر فسادی میکنند وقتی به آنها میگویی چرا فساد میکنی در روی زمین، در روی زمین فساد نکنید میگویند ما داریم اصلاحات انجام میدهیم ما مصلح هستیم.@ شعار منافقین است اصلاحات شعار منافقین است ما در حال اصلاح هستیم (إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ) اینقدر شفاف خیلی راحت اینطوری، یعنی تمام اصول و مقدسات را زیر پا میگذارند با آن مبارزه میکنند بعد هم خودشان را به دین میبندند.@ جنگ جمل جنگ مقدسترین آدمها نزدیکترین آدمها، مقدس نه به معنای واقعی مقدس به معنای اینکه خودشان را مقدس و به پیغمبر بستند زن پیغمبر است.@ دوستهای پیغمبر هستند رفیقها و نزدیکهای پیغمبر هستند جنگ نهروان مقدسترین آدمها خوارج کسانی که پیشانی و پاهایشان و بدنشان کِوِره بسته بود روزها همه روز روزه شبها همه شب عبادت اینها جلوی امیر المؤمنین ایستادند و کار امیر المؤمنین خیلی سختتر از کار پیغمبر بود.@ پیغمبر با یک مشت مشرک و کافر روبهرو بود منافقهایی هم که اگر بودند منافقهای رسوا بودند ولی امیر المؤمنین اینطوری نبود امیر المؤمنین فقط با مسلمانها و مقدسات و منافقین جدیدی روبهرو بود که همهشان در لباس مقدس یاری پیغمبر و رفاقت پیغمبر و اصحاب پیغمبر بودن و همسر فلانی بودن از این چیزها و فک و فامیلیها و هزار فامیلها.@ آدم سر از اینجا در میاورد گناه عجیب حجاب میاندازد روی انسان (ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِ‏آياتِ اللَّهِ) گناه اعتقادات را از انسان میگیرد.@ یک کسی فکر نکند بگوید ما اعتقادات او را داریم حالا معصیت کردیم معصیت اگر هی بیاید جلو جلو مثل سرطان میماند شما یک سرماخوردگی داشته باشید بدن چیزی نمیشود خوب میشود بالأخره برمیگردد.@ یک تبی یک سرماخوردگی مریضی چیزی خوب میشود اما اگر سرطان شد اصل به خطر میافتد میکُشد بدن را از بین میبرد تمام است مرگ، گناه اگر از یک حدی بگذرد یا گناهان خاصی باشد سکته و مرگ میاورد سرطان میاورد انسان را از بین میبرد.@ یک آدم مریضی هست به نام ابن أبی العوجا این خدمت امام صادق میرود چند مرحله با امام صادق بحث میکند در هر چند مرحله شکست میخورد خودش هم ابراز میکند میگوید من هیچ جوابی برای حرفهای این جعفر بن محمد ندارم نمیتوانم جوابش را بدهم.@ هر چه میگوید من جوابی ندارم، ولی میدانی امام صادق به او چه میگوید؟ در آخرین بار که امام صادق را ملاقات میکند در مکه.@ ببین چطوری بوده که بلند میشده تا مکه میامده که حضرت را ببیند در آنجا بحث بکنند، حضرت میگوید تو درست بشو نیستی تو با اینکه هیچ حرفی نداری اما عنادت لجاجتت اجازه نمیدهد تسلیم بشوی آدمها بعضی وقتها اینطوری میشوند.@ خدا رحمت کند استاد ما مرحوم آیت الله مجتهدی را میفرمودند که گاهی وقتها انسان وقتی لج میکند خدا هم به آن بگوید نمیپذیرد.@ کما اینکه شما در مورد اکثر اصحاب پیغمبر فتنههایشان را پیغمبر دانهدانه به آنها گفته بود و یادآوری کرده بود که تو بعد از من چکار خواهی کرد با اینکه میدانستند ابن ملجم مگر نمیدانست که علی را میکشد علی(ع) خیلی جلوتر به او گفته بود.@ چطوری میشود که آدم با اینکه یقین دارد در جهنم میخواهد برود و مشرف بر جهنم است ادامه میدهد کار را، چطوری میشود آدم وقتی میفهمد که این کارش خلاف رضای خداست غضب خدا و جهنم را در پی دارد رویش اصرار میکند.@ میفرمودند اگر انسان بیفتد روی دنده لج و لجاجت خدا هم بیاید پایین به آن حرف بزند نمیپذیرد مستقیم هم خدا به او بگوید نمیپذیرد. شما الان در کشور خودمان خیلیها که دم از امام و حرف امام و شناختن راه امام میزنند.@ میگوید امام اینطوری گفته در مورد اسرائیل در مورد فلسطین در مورد آمریکا، بعد درست عکسش را میگویند میگویند ما طرفدار امام هم هستیم خیلی شفاف، میگویند اعتقاد به ولایت فقیه داریم ما ولایت فقیه را اصل میدانیم.@ حرمت قائلیم به آن اعتقاد داریم بعد هر چه خلاف نظر مقام معظم رهبری هست میگویند، آقا صدایشان میکند شفاف با آنها حرف میزند که این کار را نکن بعد میروند همان کار را میکنند بعد هم میگویند ما معتقدیم خیلی راحت.@ چطوری میشود آدم، چکار میکند آدم با خودش که سر از اینطور جاها در میاورد سر از اینطور کارها در میاورد اینطوری واضحات و محکمات را انکار میکند اصول را زیر پا میگذارد خیلی راحت.@ میگوید بله خدا اینطوری گفته ولی من نه من این را قبول ندارم همه اینها به همان ضعف توحید برمیگردد اگر هم بر فرض توحیدشان درست بود اینقدر معصیت کردند که این توحید را به چه انداختند؟@ همانطور که حضرت گفت نظام توحیدیشان از بین رفته واقعاً اگر اینها توحید داشتند اگر انسان توحید داشته باشد اینطوری مقابل اصول مقاومت نمیکند اینقدر راحت محکمات را به متشابه تبدیل نمیکند رنگ متشابه به محکم نمیزند.@ اینقدر راحت محکمات را کنار نمیگذارد من در مشاورهها زیاد داشتم میگفتم خانم خدا اینطور میگوید، میگوید خدا گفته باشد دین گفته باشد من قبول ندارم.@ آقا خدا اینطوری میگوید شما باید اینطوری رفتار کنی قبول ندارند کاملاً مقاومت میکنند چطوری میشود آدم وقتی میگویند خدا اینطوری گفته اصلاً برایش مهم نیست اصلاً نخواسته این معیارها را بپذیرد میگوید من معیارهای خودم را دارم.@ خیلی راحت من معیارهای خودم را دارم مثلاً میگوییم خمس واجب است باید بپردازی میگوید من این چیزها را قبول ندارم من دینداری خودم را دارم.@ بارها من دیدم آدمهایی که بسیار سابقه در دینداری دارند این چیزها را رعایت نکردند به آنها میگویی مثلاً شما الان حج واجب شما کارخانهدار هستی الان میلیاردی، میگوید من این چیزها را قبول ندارم حج به دل است.@ یک مشت بافتههایی که شیطان به زبانشان جاری میکند خیلی راحت، حالا این ابن أبی العوجا از آن آدمهاست آخر هم با کفر میمیرد اینقدر مریض است قلبش.@ حضرت را ملاقات میکند با چه ادبی هم با حضرت برخورد میکند و حرفی نداشته برای گفتن چند دوره بحث کرده و شکست خورده ببین الان یکی از درجات لجبازیاش اینطوری هست.@ میگوید که (وَ لِمَ إحتَجَبَ عَنهُم وَ أرسَلَ إلَیهِمُ الرُّسُل) آخه این خدا چرا خودش خودش را مخفی کرده از بندگانش پیغمبر فرستاده خب خودش خودش را ظاهر میکرد مستقیم همه بندگانش را راحت میکرد.@ حضرت میفرماید (وَیلَکَ) وای بر تو (وَ کَیفَ احتَجَبَ عَنکَ مَن أراکَ قُدرَتَهُ فی نَفسِک) چطوری میگویی خدا از تو خودش را پوشانده در حالی که در وجود تو دارد با خود تو حرف میزند قدرتش را دارد در نفس تو به تو نشان میدهد.@ این همه آیه این همه تکلم دارد خدا میکند با تو، خدا صدا دارد حرف میزند از اسامی هفتگانه ذاتی خدا میگویند أمهات أسماء هستند هفت اسم هستند که مادر همه أسماء الهی هستند.@ یکی از آنها متکلم هست خدا دارد حرف میزند تمرینی که ما دیروز دادیم یعنی همین، که شما وقتی که گل، گیاه، درخت، آسمان، زمین، خودت همه را میبینی این کلام خداست.@ خود خدا هم در قرآن میگوید من دارم سخن میگویم با خلق خودم با خلق کردن دارم حرف میزنم یکی از اسامی خدا متکلم است خدا حرف میزند حضرت میگوید(ویلک) وای بر تو.@ (وَ کَیفَ احتَجَبَ عَنکَ مَن أراکَ قُدرَتَهُ فی نَفسِک) کسی که تو قدرتش را در نفس خودت داری میبینی در خودت داری شهودش میکنی به این واضحی، چطوری میتوانی انکارش بکنی ببین چقدر جالب میگوید.@ تو را که نبودی پدید آورد، آیا کسی باید سؤال بکند من بالأخره یا خودم خودم را بوجود آوردم یا یک کسی من را به وجود آورده، انصافاً راه دیگری دارد یا ندارد؟ حالا در فقره بعد (یُستَدَلُ بِصُنعِ الله یُستَدَلُ عَلَیه) میخوانیم.@ بالأخره من با این ساختاری که دارم ساختار علمی دقیقی که هنوز بدنم را چند هزار سال است نتوانستند بشناسند دانشمندها، تصادفی ایجاد شدم خودم خودم را ایجاد کردم کسی من را ایجاد کرده.@ خب باید یک سؤال را آدم جواب بدهد همین یک سؤال، آیا بالأخره تو خودت خودت را بوجود آوردی یا این نظم حیرتانگیزی که چند میلیون دانشمند را چند هزار سال مشغول کرده یک کسی این را نظم داده این سؤال را میکنیم.@ تو را که نبودی پدید آورد خرد بودی بزرگت کرد ناتوان بودی توانایت گردانید، حضرت همینطوری ادامه میدهد.@ ببین ابن أبی العوجا چه میگوید خودش میگوید حضرت پیوسته، آدم واقعاً تکان میخورد اینجا، پیوسته مظاهر قدرت خدا را که در وجود من است و نمیتوانم منکرشان شوم، این خودش هم میگوید من نمیتوانم منکر شوم.@ برایم برمیشمرد تا جایی که، این حس را ما باید پیدا کنیم مثل ابن أبی العوجا ولی انشاء الله ما مثل آن نشویم عاقب ما آن نشود، میگوید آدم هی نگاه بکند یواش یواش این اتفاق برایش میافتد این سیری که برای این بوجود آمده برای همه ما قابل بوجود آمدن است.@ همه ما از طریق مطالعه، فکر، تعمق، تفکر اینکه برویم حس بگیریم برویم نگاه بکنیم من داشتم همینطوری یک نگاه اجمالی به کاغذهای خواهران و برادران میکردم به تمرینهایی که داده بودیم در مورد استخراج کلام الهی از مخلوقات.@ خیلی نکات قشنگ و خوبی بود تشکر میکنم از همه، همین قصدم همین بود که بتوانید شما این ارتباط را انشاء الله برقرار کنید، تا جایی که خیال کردم به زودی خداوند میان من و او ظاهر خواهد شد و این اتفاق هم میافتد.@ (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) خودش دوتا راه خدا گذاشته میگوید هر که این دوتا راه را برود از این به بعد من چشمش میشوم، چه میگوید خدا.@ من چشمش میشوم گوشش میشوم دستش میشوم میشوم همه وجودش، (بی یسمع) با من میشنود (بی یبصر) با من میبیند آنهایی که اوج گرفتند به جایی رسیدند.@ که خداوند در موردشان فرمود (إنَّ الله یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاها مَن عَطائَکُم فقد عَطاء الله مَن أحَبَکُم فَقَد أحَبَّ الله مَن أرادَ الله بَدَءَ بِکُم) آدم به اینجا میرسد که دوست داشتنش نگاه کردن به آن نگاه کردن به خداست رفیقهای آدم هم اینطوری میشوند.@ (یا رُوحَ الله مَن نُجالِس) ای روح خدا، به عیسی عرض کردند، با چه کسی ما رفاقت کنیم فرمود (مَن یُذَکِرُکُمُ الله رُؤیَتِک) کسی که وقتی نگاهش میکنید یاد خدا بیفتید.@ وقتی حرف میزند شعور و عقل و منطق شما را زیاد بکند آدم اینطوری میشود وقتی که درست با خودش رفتار کند شخصیتش هم اینطوری میشود. پس ما باید با چیز دیگری به سراغ برویم.@ با این ابزارهای توصیف و تمثیل و تشبیه با تبعیض و اینها نمیشود ما باید با قلب خودمان راه بیفتیم برویم آنجا همه چیز برای ما همانطور که ابن أبی العوجا دارد میگوید.@ یعنی آدم به یک جایی میرسد که همانطور که فرمود (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) آدم میگوید میفهمد که الان خدا دارد با او حرف میزند شما باور نمیکنید خدا صدا دارد تولید صدا میکند برای ما.@ یعنی یک جاهایی تو میخواهی یک کاری بکنی میگویی من خواب نبودم بیدار بودم دم سحر یک صدایی به من گفت اینطوری، یک کسی به من گفت این کار را نکن این کار را بکن، اصلاً صداست حرف است خدا با آدم رفیق میشود.@ ما حالا فرصت نداریم در این رابطه صحبت بکنیم اینها هم برای دهان امثال بنده خیلی بزرگ است این حرفها، ولی خب بالأخره خیلی خدا رفیق است خیلی رفیقباز است ما رفیقبازتر از خدا، مهربانتر از خدا، باگذشتتر از خدا، باصفاتر از خدا نداریم.@ خیلی باصفاست خیلی مهربان خیلی خوب خیلی ما را دوست دارد ما عاجز هستیم بخاطر گناهانمان از این رفاقت از این صمیمیت از این صفا خودمان را دور نگه داشتیم و الا او صفا و صمیمیت و رفاقتش را نسبت به ما با اینکه گناهکاریم دارد.@ ما هستیم که خودمان را گرفتار کردیم لجاجت، عناد، خودخواهی، حسادت، تکبر، با بیماریهای زیادی خودمان را محجوب کردیم و خودمان را گرفتار کردیم.@ فقره بعدی برای شما فقره ششم است (وَ کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ مَصنُوعٌ وَ کُلُّ قائِمٍ فی سِواهُ مَعلُول) چندتا واژه را توضیح بدهم من برای عزیران، معروف یعنی چی؟ شناخته شده، شناخته شدهای که گفتیم چون از معرفت میاید باید با خصوصیات باشد.@ نفس یعنی چی؟ (کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ) کلمه نفس یعنی چی؟ میگوییم آقا نفس، (کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ) میگوییم خود، خودش، شخصیت یک شیء را شخصیت وجودی یک شیء را میگویند نفس.@ معلول یعنی چی؟ یعنی وابسته است علیل هم میگویند مریض هم میگویند مریض علیل و وابسته. ترجمه چه میشود؟ ترجمه را که دارید خودتان.@ هر چیزی که به ذات خودش شناخته بشود مصنوع است و هر چیزی که (وَ کُلُّ قائِمٍ فی سِواهُ) و هر چیزی که قائم به دیگری هست وابسته به دیگری هست او معلول هست.@ حالا یعنی چی هر چیزی که خودبهخود (کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ مَصنُوعٌ) هر چیزی که خودش شناخته بشود این مصنوع است این یعنی چی؟@ در واقع حضرت اینجا یک تعریف علمی خیلی خوبی را دارد به ما ارائه میدهد تقسیمبندی کرد موجودات را به دو قسمت، بعضی از بزرگان فرمودند این بهترین تعریف برای جوهر و عَرَض است ما در منطق و فلسفه داریم جوهر و عرض.@ دقت کنید اینجا را، بعضی از چیزها هست مثل جسم مثل ماده مثل گیاه مثل حیوان اینها خودشان قائم به خودشان هستند یعنی در وجودی که الان دارند وابسته به جایی نیستند.@ غیر از آن ذات هست که وابسته به خداست کاری با آن نداریم همین الان در وجود خودش وابسته به کیست؟ خودش روی پای خودش میایستد این را میگویند جوهر، هر چیزی که خودش در وجود خودش مستقل است جوهر میگویند.@ عرض چیست؟ عرض چیز هست که در وجود خودش احتیاج به موضوع و تکیهگاه دارد مثل رنگ مثل اندازه، ما چیزی در خارج به نام اندازه نداریم.@ اگر قرار باشد اندازه بیاید رنگ بیاید کیفیتها، حالتها، اینها همه احتیاج به ماده دارند احتیاج به موضوع دارند که بتوانیم این را بار او بکنیم. این تقسیمبندی را توجه بفرمایید در اینجا حضرت میخواهد خداوند تبارک و تعالی را از این دوتا خصوصیتهای دنیایی اجسام و اشیاء دنیایی مبرا بکند.@ هر کدام از عنوان جوهر و عرض حضرت برای هر کدام از اینها یک ضعف را میشمارد یک خصوصیت را میشمارد میفرماید که آن که معروفٌ بنفس است حتماً مصنوع است (معروفٌ بنفسه) یعنی چی؟@ یعنی آن که خودش شناخته میشود لیوان، سنگ، چوب، موجودات، جمادات، حیوانات، گیاهان، خودشان شناخته میشوند یعنی به آنها احاطه میتوانیم داشته باشیم (معروفٌ بنفسه) عبارت دیگری از محدود است کنارش بنویسید که دیگر گم نشود.@ (معروفٌ بنفسه) یعنی خودش حد دارد اندازه دارد مقدار دارد خصوصیاتی دارد که میشود به آن احاطه پیدا کرد و شناخته میشود مستقلاً قابل شناخت است.@ ما یک گلدان را یک چوب را یک سنگ را یک کره آسمانی را یک کهکشان را هر چیز از این موجودات را حدود دارند بالأخره میتوانیم بشناسیمشان، این را میگویند معروفٌ بنفسه یعنی قابل شناسایی هست.@ اما گروه عرضها خودشان بنفسه قابل شناسایی نیستند یعنی رنگ باید بیاید بخورد به یک شیء تا شناخته بشود شما رنگ که در خارج نداریم باید بیاید بخورد به یک چیزی بعد بگوییم این.@ یا اندازه مثلاً، ما اندازه که نداریم چیزی، وقتی آمد میگوییم این شیء اندازهدار است این میز مثلاً هفتاد در هشتاد است اندازهشان، عرضها، کیفیتها، خوشحالی، غم، اینها باید موضوع داشته باشد.@ یک آدمی باید باشد خوشحال بشود بعد بگوییم این الان خوشحال است ما در خارج که خوشحالی و غم که نداریم که خودش ذاتاً شناخته بشود بگوییم این خوشحالی است این غم است اینطوری که نمیتوانیم بگوییم.@ حالتهای اینطوری ترس، محبت، تنفر، خیلی اعراض در منطق داریم بالأخره اعراض نهگانه، کَم و کیف و وضع و چیزهای دیگر.@ میفرماید هر معروف بنفسهای مصنوع است شما هر چیزی که محدود است بتوانید خودش را مستقلاً شناساییاش بکنید ابعادش را به دست بیاوری و به خصوصیاتش پی ببری این خودش خودش را به وجود نیاورده حتماً کسی آن را به وجود آورده ازلی نیست.@ زمانی ایجاد شده یک کسی آن را ایجاد کرده خیلی شفاف است این خیلی واضح هست. بقیه چی؟ آنهایی که اصلاً یک همچین خصوصیاتی هم ندارند.@ مثل همین اعراض نُهگانه مثال زدیم اینها چی، اینها که در وجود خودشان هم وابسته به کس دیگر هستند لااقل سنگ، چوب، آهن، جمادات، حیوانات، گیاهان اینها خودشان لااقل یک وجودی دارند.@ اما صفات چی، اینها که وابسته به یک موضوع هستند باید یک چیزی باشد که این صفت رویش سوار بشود میفرماید هر چیزی که در ذات خودش وابسته به دیگری هست در وجود خارجی خودش نیاز به یک موضوع نیاز به یک ذات دارد این دیگر معلول است.@ معلوم است یعنی چی؟ یعنی این ضعیف است این ناتوان است این خودش را نمیتواند نگه دارد میخواهد به دیگری قوام بدهد. میگویند ناصر الدین شاه را برده بودند فرانسه یک موقع رفته بود معروف است حالا راست و دروغش با ناقل.@ برایش ژله آوردند بخورد گفتند قربان بخورید این خیلی بدن را محکم میکند گفت این که خودش را نمیتواند نگه دارد من را نگه دارد استحکام ندارد این خودش، این لرزانک است این چطوری به من استحکام میدهد.@ حالا این عرض بیچارهای که خودش در وجود خودش نیاز به یک کس دیگر است این چطوری میتواند دیگری را به وجود بیاورد و باعث حیات بشود.@ پس در بحث معرفت دوتا قاعده حضرت دست ما داد در بحث معرفت خداوند دوتا قاعده دست ما داد، آن دوتا قاعده چیست؟ (کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ مَصنُوعٌ) هر محدودی مصنوع است، و دیگر چی؟@ آن که قائم به دیگری هست معلول هست باید یک کسی باشد آن را به وجود بیاورد. حالا انشاء الله در ساعت بعد برسیم به فقرات بعدی.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@