سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ ما گردنههای سخت بحث توحیدی را به فضل خدا رد کردیم در این خطبه و از این به بعد مباحثمان شیرینتر و سادهتر خواهد شد در طول این چند جلسهای که بحث کردیم همانطور که قبلاً تذکر داده بودم در بحث توحید که ضروریترین بحث زندگی ماست.@ در عین حال اساسیترین و پایهایترین بحث هست کما اینکه خود حضرت هم فرمود و اصل معرفت چی هست؟ اصل معرفت خدا توحید خداست.@ ضمناً سختترین مرحله هم هست در جلسهای که عزیزان شرکت کردند توقع این نیست که همه مباحث را به صورت کامل ما احاطه پیدا بکنیم و بتوانیم تسلط به همهاش پیدا بکنیم هر کس مقداری از بحث را میگیرد.@ یک مقداری را احتیاج به تکرار دارد (الدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ ألف) درس یکبار تکرارش هزار بار بنابراین همانطور که خدا رحمت کند شهید بزرگوار مرحوم شهید مطهری فرمود قویترین مغزها احتیاج دارد به اینکه یک مطلب را حداقل دوبار مطالعه کند بخواند.@ ما هم همینطور اینکه یکبار بشنویم بحث را کافی نیست حالا عزیزانی که میخواهند به همه قسمتهای بحث انشاء الله تسلط پیدا کنند باید از روش تکرار استفاده کنند.@ انشاء الله بعد چند بار این دروس را که نوشتند یا حالا نوارهای بحث را مباحث بحث را تکرار کنند تا انشاء الله این حیاتیترین این ضروریترین و این مهمترین بحث زندگی ما و انشاء الله بهتر و بهتر در قلبمان جا بگیرد.@ کسی نباید توقع داشته باشد که سؤال برایش ایجاد نشود یا همه سؤالهایش پاسخ داده شود در تکرارها بسیاری از سؤالها برطرف میشود در تکرارها و فکر.@ حضرت میفرماید فکر کردن مهمتر از تکرار است قواعد را من دارم خدمتتان عرض میکنم تکرار ضروری است واجب است ولی از آن مهمتر فکر کردن است تعمق، فکر اینکه انسان بنشیند روی بحث کار بکند فکر بکند ابعادش را کار بکند خودش همینطور مرور بکند.@ میفرماید آن بهتر از تکرار دریچهها را به روی انسان باز میکند بنابراین توقع نیست که ما با یک بار درس خواندن با یک بار مطلب آن هم مطلب به این مهمی و سنگینی را انصافاً بتوانیم همه ابعادش را ادراک بکنیم و دیگر سؤالی برایمان ایجاد نشود باید کار بکنیم و زحمت بکشیم.@ اما از این فقره که میرویم جلو مباحث دیگر مبتنی هست به مباحث قبلی خیلی خیلی آسان و شیرین ما میتوانیم جلو برویم. با ذکر یک صلوات به محضر مقدس امام رضا(ع) بحث را ادامه میدهیم.@ (فَلَیسَ الله عَرَفَ مَن عَرَفَ بِالتَشبیهِ ذاتَه وَ لا إیاهُ وَحَدَهُ مَنِ اِکتَنَهَه وَ لا حَقیقَتَهُ أصابَ مَن مَثَلَه وَ لا بِهِ صَدَّقَ مَن نَهاه وَ لا صَمَدَ صَمدَهُ مَن أشارَ إلَیه). اول واژهها را معنا میکنم من مثل قسمتهای قبل معانی واژهها را با هم کار میکنیم بعد شروع میکنیم انشاء الله به توضیح.@ معرفت را قبلاً معنا کردیم، معرفت چه بود؟ علم و اطلاع بر شیء با خصوصیاتش یعنی شناخت جزئی، خصوصیات و آثار شیء را وقتی شناختیم میگوییم نسبت به او معرفت پیدا کردیم. تشبیه یعنی چی؟@ تشبیه کردن یعنی ما یک چیزی را بیاییم نازل بکنیم به مقام چیز دیگری به خاطر تناسب، به خاطر تناسب یک چیز را نازل کنیم به چیز دیگر، مثلاً بگوییم این صورتش مثل گل میماند تشبیه کردیم به گل.@ نازل کردیم صورت او را به گل رسانیدم تا بگوییم این چقدر لطیف است چقدر زیباست نازل کردیم این را تشبیه کردن میگویند. اکتناه یعنی چی در فقره بعد؟ (وَ لا إیاهُ وَحَدَهُ مَنِ اِکتَنَهَه) اکتناه یکذره فارسیتر باید صحبت کنیم طلب کنه کردن طلب ذات کردن توضیح میدهم.@ اکتناه یعنی طلب درک حقیقت شیء اینکه ما بخواهیم به حقیقت یک چیز ذات یک چیز راه پیدا بکنیم ادراکش بکنیم میگویند اکتناه، کنه یک چیز را بخواهیم به دست بیاوریم.@ تمثیل هم که مشخص است مَثَل آوردن مثال آوردن برای یک چیزی به چیزی که در جنس با هم تجانس دارند در ماده به هم شبیه هم هستند وقتی که در ماده با هم تجانس داشته باشند مثل هم باشند میگوییم تمثیل آوردن.@ میگوییم این مثل این است فلان چیز مثل فلان چیز هست اینطوری تمثیل کردیم چهره او مثل نور میماند اینطوری میگوییم میگوییم نورانی هست. تنهیه یعنی چی؟ (وَ لا بِهِ صَدَّقَ مَن نَهاه) نهاه مصدرش تنهیه است یعنی چی تنهیه؟@ یعنی به نهایت رسیدن به آخر چیزی رسیدن اینکه ما بخواهیم به آخر یک چیزی برسیم به تَه یک چیزی برسیم میگوید تنهیه.@ صمد یعنی چی؟ (وَ لا صَمَدَ صَمدَهُ مَن أشارَ إلَیه) صمد یعنی قصد یک مقام عالی را کردن قصد کردن یک مقام عالی، خواستن یک مقام عالی، این واژهها را داشته باشیم که بعد میخواهیم انشاء الله ترجمه کنیم در ترجمه و توضیح راحتتر باشیم.@ حالا یک تناسبی هست که این از اعجاز کلام امام رضا(ع) هست اینجا انسان میفهمد که این شخص معصوم است دعوتش کردند در یک مجلسی ناگهان به او گفتند برو بالای منبر سخنرانی کن.@ در سخنرانی چقدر تسلط میخواهد که حقائق را کنار هم ذکر کند حالا نگاه کنید تناسبها را، یادداشت بفرمایید (فَلَیسَ الله عَرَفَ مَن عَرَفَ بِالتَشبیهِ ذاتَه) معرفت با تشبیه آمده یعنی این دوتا با هم تناسب دارند بعداً توضیح میدهم.@ (وَ لا إیاهُ وَحَدَهُ مَنِ اِکتَنَهَه) توحید با اکتناه میاید اینها را هیچ دانشمندی نمیتواند کنار هم اینطوری بیاورد یک معصوم که به تعبیر امیر المؤمنین (نَحنُ اَمیرُ الکَلام) اینطوری میتواند حرف بزند در سخنرانی بدون هیچ نوع آمادگی سخنرانی بکند.@ آن هم یک همچین موضوع بسیار مهمی با سیر منطقی دانهدانه بچیند آنها را، شما از این به بعد که میروید میبینید که اینها تمام این مباحث سیر منطقی دارد.@ کنار هم چیده شده در بحث قبلی چه بود توصیف بود گفت توصیف محدودیت میاورد مخلوقیت میاورد اقتران میاورد حدوث میاورد مقابلت با ازلیت است.@ پس اینها همه با هم روابط منطقی دارند یعنی شما پلهبهپله دست را میگیرد حضرت تو را جلو میبرد. اینجا را نگاه کنید چقدر زیبا، معرفت با تشبیه توحید با اکتناه تناسب دارد کلمه اکتناه را در مقابل توحید قرار داده میگوید اگر کسی معرفت پیدا بکند دیگر نمیتواند تشبیه بکند.@ اگر کسی تشبیه کرد پس معلوم است معرفت ندارد اگر کسی اکتناه کرد معلوم است که توحید را درک نکرده.@ در مثال بعدی رسیدن به حقیقت با تمثیل، درک حقیقت با تمثیل، اگر کسی مثال آورد برای خدا معلوم است حقیقت را درک نکرده و لا تصدیق با تنهیه یعنی به نهایت رسیدن.@ میگوید اگر کسی بخواهد به نهایت خدا برسد پس معلوم است خدا را باور نکرده و تصدیق هم ندارد چقدر اینها زیباست نظم اینها معجزه است.صمد با چی؟ صمد با اشاره است اگر کسی بخواهد خدا را قصد بکند.@ خدایی که تو بتوانی به او اشاره بکنی با دست یا با حس یا با عقل حتی به او اشاره بکنی این دیگر معشوق ما نیست قابل درخواست یک همچین موجودی نیست.@ حالا برویم سراغ توضیح باز هم با یک صلوات به محضر حضرت رضا(ع). پس در این فقره ما پنج تا وسیله داریم تشبیه، اکتناه، تمثیل، تنهیه، اشاره، حضرت میخواهد بگوید در معرفت الله این پنج تا وسیله اصلاً به کار نمیاید شما باید دنبال وسائل دیگری باشید.@ دارد این وسائل را از کار میاندازد حضرت، اگر کسی بخواهد معرفت داشته باشد به خدا از نحوه حرف زدنش از نحوه بیان عقائدش اگر از این پنج تا وسیله بخواهد استفاده بکند معلوم است معرفتش معرفت حقیقی نیست.@ پس در واقع در مقام معرفت حضرت میخواهد اینها را ساقطشان کند میخواهد دانهدانه بگوید که اینها به درد نمیخورد این خیلی مهم است واقعاً یکی از نعمتهای عظیم اگر در این دوره هیچ خیری نداشته باشد.@ جزء همین یک ساعتی همین الان که کنار هم هستیم بتوانیم لااقل وقتی از دوره خارج میشویم بدانیم که ما باید توحیدمان را از پنج تا وسیله جدا کنیم.@ حالا در فقرات بدی باز چیزهای دیگر را از ما میگیرد حضرت ما هی خالصتر میشود نگاهمان شفافتر و خالصتر میشود انسان اگر این را همین قدر که بفهمد اصلاً عمل هم لازم نیست که بکند همین قدر که بفهمد و بمیرد با یک توحید خوبی مرده است.@ بگوید خدایا من اینها را قبول ندارم خدایا من نه تمثیل میکنم برای تو نه تشبیه میکنم برای تو نه اشاره کردم به تو، میفهمیدم که تو قابل اشاره نیستی تنهیه نکردم.@ هیچ وقت نه درخواست کردم و نه فکر کردم به اینکه میتوانیم به آخر تو برسیم تو آخر داری ببین این خیلی قشنگ است انسان همین مقدار را باور بکند خیلی مقام است.@ همین این خیلی مقام هست و خیلی هم ارزش دارد همین یک جلسه هم میارزید این همه وقت بگذاریم و جمع شویم و هزینه کنیم تا بیاییم همین پنج تا وسیله را بشناسیم میارزید واقعاً میارزید.@ حالا ما برای اینکه راحت شویم درسهای قبلیمان را باز با هم مرور میکنیم گفتم آن اصول را اگر ما داشته باشیم دیگر اینها همه خیلی راحت میشود و آسان میشود یکبار دیگر با هم درسهای قبلیمان را مرور میکنیم.@ با مرور آن و توجه به آن مباحث میاییم سراغ این پنج تا وسیله ببینیم که آیا با مرور آن مباحث با نگاه به آن حقی که ما شناختیم آیا این پنج تا وسیله در مورد حق به کار میرود یا نمیرود.@ ما گفتیم که هم از طریق بینهایتطلبی خودمان این را اثبات کردیم هم از نفی عدم اثبات کردیم که وجود در ذات خودش نفی عدم میکند.@ ما هم از بینهایتطلبی خودمان به یک موجود بینهایت رسیدیم هم از نفی عدم که وجود نفی عدم میکند اگر وجود هست دیگر عدمی نیست ما اگر چیزی وجود داشت دیگر وجود یکپارچه است بسیط است.@ ما با یک وجود بینهایت که نه اول دارد و نه آخر، بینهایتی هست که اول ندارد آخر ندارد حد ندارد به یک موجود اینطوری رسیدیم که اسمش را گذاشتیم الله، این اللهی که همه صفات کمال در آن هست همه خیرات و خوبیها در آن هست یک موجود بینهایت هست.@ و چون بینهایت هست گفتیم که وابسته و نیازمند نیست احتیاج به خالق ندارد (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ) این صفتها را در موردش گفتیم اینها ار هم در نفس خودمان کاملاً میفهمیم کاملاً شفاف هست در درون خودمان.@ پس منزه است از جهات مادی و جهات ظاهری هست از آن لوازم عالم طبیعت حق تعالی سبحان هست اسم سبحان را خواندیم گفتیم سبحان یعنی چی؟ یعنی خداوند مبرای از زمان، مکان و جهات هست اینها را ندارد.@ خب حالا ما رسیدیم به یک خدایی که مطلق و مجرد و نامحدود هست پس اگر نامحدود هست حق تعالی، باز گفتم آن جلسه هم خدمتتان عرض کردم آن نخ تسبیح از دستتان نرود.@ آن نخ تسبیح را باید خیلی به آن توجه بکنیم ما تا برایمان قابل استفاده باشد، نامحدود بودن این وجود بینهایت بودن این وجود شاهکلید حل همه مسائل هست.@ این را اگر از توحید بردارید دیگر توحید معنادار نیست به هیچ وجه دیگر توحید به درد نمیخورد توحید نیست در واقع. ما اگر با یک موجود و هستی نامحدود روبهرو شدیم این را درکش کردیم و باورش کردیم.@ دیگر ما نمیتوانیم ذات خدا را به چیزی تشبیه بکنیم جز خودش، چون اصلاً غیر از خودش چیزی نیست ما نمیتوانیم یک بینهایت را با یک صورت محدود حتی با یک تجلی محدود تشبیه بکنیم یعنی نازلش بکنیم به چیزی.@ پس تشبیه در خدا به کار نمیاید شبیه نمیتوانیم برایش بگیریم که این خدا شبیه به این است برایش شبه و شبیه نمیتوانیم بیاوریم.@ چون او یک موجود نامحدود مطلق است که ابتدا و انتها ندارد بنابراین چطوری ما میتوانیم شبیه یکی از مخلوقاتش بکنیم او را، و بگوییم این شبیه به این هست تشبیه جایز نیست همین این خیلی راحت قابل فهم است.@ پس ما نمیتوانیم او را به غیر از خودش به یکی از مخلوقاتش در جهات و خصوصیات و صفات ظاهری تشبیه بکنیم. (وَ لا إیاهُ وَحَدَهُ مَنِ اِکتَنَهَه) توحید یعنی چی؟@ گفتیم یعنی دانستن اینکه خداوند یک ذات نامحدود بدون اول و آخر هست خُب ذات نامحدود کسی میتواند پی ببرد به ذات نامحدود یا نه؟ نه، اگر کسی توحید داشته باشد دیگر نمیتواند اکتناه کند.@ یعنی اصلاً نمیتواند بگوید من میخواهم به ذات او برسم همین بحثش را کردیم چون بحثش را کردیم در ساعت امروز، امروز توضیح دادم چندتا روایت خواندیم؟@ سه تا روایت از پیغمبر خواندیم یک روایت هم از امام صادق خواندیم که تفکر در ذات خدا موجب الحاد است موجب حیرت است یادتان هست اینها را خواندیم بنابراین کسی نمیتواند اکتناه بکند.@ اگر کسی رفت سراغ اکتناه معلوم است خدا را به عنوان واحد نپذیرفته توحید را قبول ندارد توحید به این معنا را که ذات یکتای نامحدود هست فکر کرده محدود است که میتواند برود اکتناه بکند و او را به آن احاطه پیدا بکند همچین کاری غلط است.@ اگر کسی توحید داشت و توحید را پذیرفت هوس اکتناه را از سرش بیرون میکند اینها را چون مباحثش را قبلاً کردیم دیگر اصلاً خیلی راحت هست فقط یک ترجمه و توضیح مختصر دادیم.@ (وَ لا إیاهُ وَحَدَهُ) او را واحد ندانسته توحید او را نپذیرفته کسی که بخواهد به کنه خدا برسد (وَ لا حَقیقَتَهُ أصابَ مَن مَثَلَه) به حقیقت خدا اصابت نکرده، یعنی چه اصابت نکرده؟ نائل نشده به حقیقت.@ حقیقت را در مورد خدا درک نکرده کسی که بخواهد برای خدا مثال بیاورد از تمثیل استفاده بکند این وسیله هم در مورد حق تعالی کارآیی ندارد مثال بزنیم بگوییم خدا مثل این است مثلاً ما بگوییم این درخت مثل این درخت است تجانس دارند با همدیگر.@ تجانس دارند در ماده این مثل این هست این پرتقال مثل این هست این گل مثل این گل هست این آدم مثل این آدم هست این فرش مثل این فرش هست مثل خدا ندارد (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) واضح هست یا نه؟ دیگر احتیاج به توضیح هم ندارد.@ پس نمیتوانیم برایش مثال بیاوریم تمثیل بکنیم. دیگر چی؟ (وَ لا بِهِ صَدَّقَ مَن نَهاه) در تمثیل شما ماده داری یادت باشد بگوییم این مثل این است مثلا بگوییم خداوند چیه؟@ بگوییم خداوند مثلا یک نور است خدا را هم داریم در قرآن (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) که انشاء الله به این هم میرسیم توضیح میدهیم (نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) آن نور نور حسی نیست.@ ترجمه نور در نزد ما غلط در میاید چون ما نور را همیشه ترجمه کردیم به یک روشنایی مادی حالا فتون هست هر چه هست به یک روشنایی مادی بعد وقتی میگوییم نور چه در ذهن ما میاید؟@ این، در حالی که نور وقتی میاییم سراغ لغت و واژهاش میبینیم که این نیست یکی از مصادیق آن حقیقت نور مادی هست. (وَ لا بِهِ صَدَّقَ مَن نَهاه) تنهیه با تصدیق جور در میاید میگوید تو خدا را تصدیق نکردی کسی که بخواهد به نهایتش برسد.@ اگر من خواستم به نهایت خدا برسم پس خدای بینهایت را قبول نداشتم که خواستم به آخرش برسم میگوید آن خدایی که تو میخواهی به آخرش برسی با خدای احدی با ذات سرمدی با ذات ازلی و ابدی یکی نیست.@ آن خدایی که تو میخواهی خدای ذهن خودت است که میخواهی به تهاش برسی برای همین هم حضرت میگوید بسیاری از افراد با تصوراتی که دارند خدای مناسب خودشان را دارند.@ که بعد خودش مثال میزند میگوید اگر به مورچه بگویی خدا چه شکلی است میگوید دوتا شاخک دارد و ششتا پا دارد مثل ما وقتی میگوییم خدا آنهایی که تصور ندارد و نمیتوانند این مباحث را خوب درک نمیکنند.@ وقتی بگویی خدا مثلاً فکر میکند یک آدمی مثل ما است یک شخصی مثل ماست که آن هم دست دارد پا دارد فکر میکند خنده دارد گریه دارد اینطوری فکر میکند.@ پس واضح است این، (وَ لا بِهِ صَدَّقَ مَن نَهاه) اگر کسی خواست به ته خدا برسد در واقع خدا را تصدیق نکرده به هیچ وجه خدا را تصدیق نکرده آن خدای احدی را تصدیق نکرده او را باور نداشته خدای حقیقی را تصدیق نکرده.@ پس این خدایی که این تصدیق کرده خدایی هست که میشود به تَهاش رسید میشود به اولش هم رسید اما آن خدای حقیقی چیزی نیست که تو بتوانی به تهاش برسی. درخواست خدا را کردن چی؟@ ما در زیارت عاشورا هم درخواستهایی داریم میخواهیم به یک مقاماتی برسیم (أن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَۀ أن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمُود) باز داریم چکار میکنیم آنجا؟@ صمد داریم یعنی میخواهیم به مقام آنها برسیم مقام محمود برسیم ما اگر تصوری از محمودیت و مقام و جایگاه معصومین نداشته باشیم میتوانیم درخواستش بکنیم؟@ 50 سال زیارت عاشورا میخوانیم یک روز امام حسین ظاهر میشود برای ما پرده میرود کنار میبینی که امام حسین نشسته جلویمان، بعد میگوید پسرم دخترم چه میگویی تو؟@ میگوییم هیچی داریم میگوییم (أن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمُود) میخواهیم به مقام تو برسیم میگوید تو اصلاً بگو ببینم مقام محمود چی هست که میخواهی به آن برسی؟ میگوییم والا به حضرت عباس نمیدانیم، پس تو چه را میخواهی؟ چه را درخواست میکنی؟@ اول برو حساب باز کن بعد بیا بگو من را در قرعهکشی قبول کن نمیدانیم آن مقام محمود چی هست تصوری از آن مقام محمود نداریم.@ هی همینطوری 40 سال میخوانیم (أن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمُود) سید الشهداء هم میگوید بچهام است بگذار به آن بخندیم پدر مادرها هستند به بچههایشان میخندند میگویند بالأخره یک چیزی میگوید این دارد برای خودش یک حرفی میزند.@ مثلاً بچه چادر مادرش را سر میکند دختر دو ساله، خب آدم خندش میگیرد عینک پدرش را میزند بچه کوچولو عینک پدرش را کلاه پدرش را میگذارد سرش.@ خدا رحمت کند امام را، امام یک نوه کوچولوای داشت میخواست این عینک و ساعت امام را از او بگیرد امام نمیداد میگفت این بچهبازی نیست برو بعد به امام گفت آقا بیا در خانه بازی کنیم با همدیگر من بشوم امام تو بشو علی کوچولو.@ امام هم بنده خدا گفت باشه، گفت حالا من شدم امام ساعتت را رد کن بیاید، امام گفت تو من را گول زدی عینک را گرفته بود ساعت را گرفته بود کلاه را گرفته بود.@ ولی خب حالا آن امام میشود؟ دیگر حالا در خیال خودش یک ژست امامی میگیرد به خودش. چه داریم میگوییم ما به امام حسین چهل سال بد است اینطوری حرف زدن.@ 50 سال بگوییم (أن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمُود) (أن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَۀ) (أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِک) چه حرفهایی (أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری) اُه اُه همه هوسهای بزرگ درخواستهای بزرگ.@ چقدر هم ما را بزرگ دیدند که اینطوری به ما گفتند آنها اصلاً نمیخواهند به ما بخندند کار ما خندهدار است آنها اصلاً شوخی ندارند با ما، اصلاً آفرینش شوخی نیست.@ اینجا دارد حرف از صمد خدا میزند اصلاً شوخی نیست جدی است زیارت عاشورا، این را گذاشته جلویت میگوید بیا بالا، بیا مثل من شو، امیر المؤمنین میفرماید اگر کسی به انتظار حقیقی نسبت به امام زمان برسد با من و هم درجه من است.@ حضرت شوخی داشته؟ زندگی شوخی است؟ خلقت با این عظمت شوخی است این حرفها شوخی است امام رضا قربانش بروم چطور دارد حرف میزند.@ قربان خدا بروم که این زیارت عاشورا را در دهان ما گذاشته خیلی قضیه جدی است لقاء الله گفتند در قرآن، عشق خدا گفته (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) (فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً) کجاها دارند ما را دعوت میکنند؟ راجع به چی دارند صحبت میکنند؟@ ما چقدر زندگی را خندهدار گرفتیم و شوخی داریم میکنیم چقدر بچهبازی داریم میکنیم چقدر جدی دارد حرف میزند خدا (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ) چقدر تکاندهنده است اینها.@ (وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) چقدر جدی خدا دارد حرف میزند الله بینهایت دارد با ما حرف میزند.@ (فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) خیلی جدی است مسأله، عشق خیلی جدی است.@ (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) خدا هم دوستتان دارد اصلاً چه روابطی این وسط هست ما چقدر جدی گرفتیم در روابط مبتذل کوچک، ما 40 سال 50 سال در عشق و عاشقیهای کوچه بازاری و زمینی داریم طی میکنیم.@ حالا یا با اتومبیل هست یا با شغل است یا با لباس هست یا با کسی هست اصلاً هوسهای بزرگ نداریم چقدر با عظمت است این کلام.@ (وَ لا صَمَدَ صَمدَهُ مَن أشارَ إلَیه) معشوقی که تو میخواهی آن که تو میخواهی به آن برسی اگر بخواهی اشاره به آن بکنی محدود است معشوق تو نامحدود است.@ من تجلی کردم در تو با بینهایتطلبی خودت، اصلاً من عشق خودم را در دل تو گذاشتم من بودم که شعار دادم (لا اله اله الله) من خودم را اله تو قرار دادم من بینهایت خودم را اله تو کردم که تو بگویی (لا اله الا الله).@ به درون خودت نگاه کن تو اصلاً ذاتت، روحت، نفست، با معشوقهای موقت و محدود میتواند ارضاء بشود که اینقدر داری وقت تلف میکنی.@ این درست است الان دارد بحث شناسایی در توحید را میگوید ولی مسأله مسأله فقط شناسایی نیست مسأله حرکت است مسأله عشق است مسأله محبت است معشوق من قابل اشاره حسی نیست یعنی چی؟@ یعنی بیاییم یک درجه پایینتر، یعنی وقتی به ماشین اشاره میکنی این دیگر معشوق تو نیست اگر صمدش کردی و درخواست این را کردی خیلی کوچک هستی.@ حالا بیچارههایی که سر یک دانه پست و مقام و ریاست و رأی آوردن چه خون و خونریزیهایی دارند چه فتنههایی درست میکنند سر یک مدیر کلی یک ریاست یک قطعه زمین، هزار متر زمین، پنج هزار متر زمین، دو هکتار و ده هکتار و صد هکتار سر از کجاها در میاورند.@ (لا اله الا الله) اگر قابل اشاره حسی بود دیگر او الله نیست اشاره عقلی الله نیست اگر عقلت توانست یک گوشهای پیدایش بکند بگوید آن آن دیگر معشوق تو نیست الله بینهایت کسی نیست که تو بتوانی با وسیله تشبیه و تمثیل و اکتناه و اشاره بروی به سمتش.@ آن اللهی که معشوق توست باید با یک چیز دیگر حرکت بکنی که به اندازه الله باشد با یک وسیلهای که در خور الله باشد با تمثیل و اشاره و تشبیه و تنهیه و این چیزها که نمیتوانی تو به عشق برسی.@ با اینها تو که نمیتوانی به معشوق برسی تو فقط با یک چیز میتوانی برسی به آن، با یک چیز میتوانی هوس آن را بکنی.@ با یک چیز میتوانی آن را بخواهی با یک چیز میتوانی دنبالش بروی و آن همان چیزی هست که از خودش در تو گذاشته همجنس خداست (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) (لا یَسَعُنی) دیوانه میکند آدم را، ما اگر پوست کلفتی خودمان نکنیم میمیریم.@ (لا یَسَعُنی أرضی وَ لا سَمائی) آسمان و زمین که گنجایش من را ندارند من آسمان و زمین را خلقشان کردم مکان و زمان را آفریدم.@ این دیگر تجلی ریز ریز ریزی هست که خودم دارم میگویم در قرآن که بازیچه است یک اسباببازی است که من خلقش کردم به نام آسمان و زمین (لا یَسَعُنی أرضی وَ لا سَمائی) آسمان و زمین گنجایش من خدا را ندارد.@ که (بَل یَسَعُنی قَلبُ عَبدی) قلب عبد من گنجایش من را دارد (اَلمُؤمِن) بنده مؤمن، قلب بنده مؤمنم گنجایش من را دارد من در قلب مؤمن جای میگیرم اگر میخواهی حرکت بکنی با دلت بیا اگر میخواهی شناخت پیدا بکنی با نفست با روحت با قلبت شناخت پیدا کن این آینه را پاکش کن من در آن خودم میایم.@
برایش خلوت کن ما اصلاً خلوت نمیکنیم که، خدا وکیلی اینقدری که ما، ساعتهایی که ما خلوت کردیم برای معشوقهای طبیعی هر چه که میخواهد باشد اینکه با ماشینمان برویم یه صفایی بکنیم با زن و بچه و خانواده و ایلمان برویم یک گپی بزنیم و گشتی بزنیم.@ با خانهمان برویم با اموالمان برویم با طبیعتمان برویم چقدر خلوت کردیم با خدا، چقدر گفتیم که به همه بگوییم به آن هشت مورد بگوییم که یک چند روزی دست از سر من بردارید بگذارید من با خدا باشم یک چند روزی ولم کنید.@ اعتکاف یعنی این، اردوی توحید یعنی این، حج یعنی همین، یعنی همه چیز را ول کن دست از همه چیز بردار، احرام یعنی این، احرام یعنی همه چیز حتی ناموس من به من حرام است.@ برای همین وقتی که تو میروی در خانه خدا میگوید زنها صورتشان را باز بگذارند حجابهایشان حجاب اسلامی نیست خیلی، زن و مرد هم باید قاتی بشوند پرده بگذار و صف بکش و این حرفها نیست چون اصلاً زن نیست آنجا و مردی هم در خانه خدا نیست.@ اصلاً آنها حیثیتهای جنسیشان را گذاشتند در احرام کنار، آدمها آمدند دور خانه خدا، اگر یک کسی رفت دور خانه خدا چشمش به نامحرم افتاد یکطوریاش شد معلوم است خودش را نیاورده.@ بدنش را آورده با طبیعت آمده اینجا، اگر کسی رفت با خدا صفا کند خلوت بکند دلش رفت یکجای دیگر معلوم است خودش را نیاورده اینجا.@ در حج در خانه خدا زنی وجود ندارد مردی وجود ندارد زن بودن و شوهر بودن و مرد بودن و جنسیت و بدن مال قبل از احرام بود تو که گفتی (لبیک) آخ آخ (لبیک اللهم لک لبیک) اگر این را گفتی راه افتادی آمد.@ بعد آمدی حواست به جنس مخالف شد چشمت خورد به نامحرم، قلقلکت آمد زن دیدی مرد دیدی بدن دیدی پس تو نیامدی حج، تو مُحرم نشدی اینها مال آدمهاست.@ (وَ لا صَمَدَ صَمدَهُ مَن أشارَ إلَیه) قصد نکرده خدا را آن مقام عالی را تمنا نکرده کسی که بخواهد اشاره کند به معشوقش، معشوقهایی که اشارهای هستند و محدودند و کوچک و ریزند به صمد ما نمیخورند.@ متناسب با قصد ما نیستند به درد خواستگاری نمیخورند آدم از کسی خواستگاری میکند که اندازه خودش باشد شأن خودش باشد با همسر خودش با زوج خودش با جفت خودش، من الهام دلبرم فقط الله است.@ چقدر ما باید این ذکر را بگوییم تا باورمان بشود (لا اله الا الله) هی باید بگوییم تا بلکه یک زمانی این آدمیت بیاید بالا، این محدودیت بیاید بالا، آن هشت تا چیز برود کنار جایش خدا و رسول و جهاد فی سبیل الله بیاید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@