سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره ارتباط حق تعالی با عالم بود در این باره من چند آیه و روایت را درباره نحوه ارتباط حق تعالی با عالم عرض میکنم. دو نمونه این بود که (أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَکُم أَینَما کُنتُم) هر جا باشید او با شما هست و گفتیم که خداوند تبارک و تعالی محیط بر کل شئ هست (إِنَّ الله عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ).@ انشاء الله در بحث عملی خواهیم دید که ما اصلاً اشیاء متصل یک تکه نداریم آنچه در عالم هست اجزائی هست که در کنار همدیگر قرار میگیرند یک زمانی گمان میکردند که ما یک جسمهایی داریم که در فلسفه هم آمده اجزاء ذی مغناطیسی در معرفت نفس توضیح دادیم صُلب لا یتجزی که از همدیگر اصلاً جدا نمیشوند.@ و گفتند اشیاء از اجزائی تشکیل شده که کلمه اتم بعداً از همین که لفظ یونانی هست روی اینها گذاشته شد که اجسام از چیزهایی تشکیل شده که از آن ریزتر امکان ندارد آنها کنار هم میچسبند و اشیاء را تشکیل میدهند.@ سالها این نظریات بود بعدها رسیدند نه بابا آن که میگویند مولکول مثلاً، خود مولکول یک موقعی چند هزار اتم دارد در آن تقسیم کردند دیدند داخل آن چند هزار اتم است یک مدت فکر میکردند اتمها هستند کنار هم قرار بگیرند اشیاء درست میشوند بعد دیدند اتم هم قابل تجزیه است الکترون و نوترون و پروتون حالا که دیگر آنها را هم دارند تجزیه میکنند و بنابراین ما هر چه این تجزیه را جلو برویم یکی از عجایب و غرایب خلقت همین هست.@ که این تجزیه تا کجا صورت میگیرد یعنی ما چقدر میتوانیم برویم جلو، خداوند به ما میفرماید که (وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً) شما اندک علم دارید به شما علم اندک داده شده این ته ندارد یعنی شما هر چقدر بروید جلو، چه کسی چیده اینها را؟ چه کسی اینها را طراحی کرده؟ هر چقدر برود جلو هست بنابراین شما میگویید مولکول شئ است یا اتم شئ است کدام شئ هستند؟@ الکترون نوترون پروتون شئ هستند یا نیستند؟ هستند (إِنَّ الله عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) یعنی چی؟ یعنی کجاست خدا؟ آیا ما ریزتر از نوترون و پروتون و الکترون هم میتوانیم داشته باشیم؟ قابل تقسیم هست؟ عقل به ما میگوید قابل تقسیم است اینطور نیست که یکجا متوقفش بکنیم اگر ما نتوانیم نتوانستن غیر از نشدن است.@ (علی کُلِّ شَئ) خدا کجا هست؟ یعنی کجا احاطه دارد؟ کجا محیط است؟ و از این تکاندهندهتر (أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً) خداوند به کل شئ احاطه علمی دارد همه طور احاطهای خداوند دارد مگر میشود ما یک جایی را بشکافیم به یک موجودی برسیم به یک چیزی که اسمش موجود است شیء است برسیم و حق تعالی حضور نداشته باشد آنجا، شما دست روی هر چیزی که بگذارید حق تعالی آنجا هست با تمام ذات خودش آنجا حضور دارد.@ اینها را ساده از کنارش رد نشوید باید خیلی روی آن فکر بکنیم تمرکز بگیریم خلوت داشته باشیم تا انشاء الله یک بابهایی روی ما باز بشود و باز شدن این بابها انشاء الله نقشی در آدمیت ما داشته باشد.@ (إِنَّ الله عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) (قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً) شما هر چیزی که دست روی آن بگذارید اسم شیء به آن اطلاق بشود خداوند آنجا هست و احاطه به آن دارد حالا انشاء الله بحث ملکوت و باطنش را هم توضیح خواهیم داد که آنجا یک داستان دیگری دارد.@ در خطبه یکم نهجالبلاغه میفرماید (مَعَ کُلِّ شَيْء) خداوند همراه کل شیء هست (لا بِمُقارَنَه) اما نه اینکه قرین شیء باشد اینطوری بیاید همراه شیء قرار بگیرد یعنی بگوییم این شیء است این حق است نه اینطوری نیست این شیء و این حق نیست که یک چیز مستقلی هست این هم خداست که همراهش کنارش هست.@ مثلاً ما میگوییم آقا همراه طرف برو همراهان این مثلاً با این بیایند از هم جدا هستند اینها، مع هست معیت هست اما نه به این معنا که به آن چسبیده ممکن است توهم بشود که در آن هست داخل چیزی هست (وَ غَیرُ کُلِّ شَيْءٍ لا بِمُزایِلَه) خصوصیت آن را هم ندارد غیر از کل شیء هست اما نه به مزایله یعنی فاصله بین آنها نیست.@ بگوییم نه این که این نیست خدا نیست نمیتواند باشد غیر این شیء هست خدا غیر مخلوق خودش هست اما نه به این معنا که وقتی غیرش هست از آن جداست برویم در خودمان، ما در بدنیم یا بدن در ماست؟ ما در قوا هستیم یا قوا در ماست؟ هیچکدام.@ نه ما در بدن هستیم چون ما مجردیم با شیء مادی رابطه ظرف و مظروف برقرار نمیتوانیم بکنیم اما ساخت مجرد بگونهای هست که هیچ چیزی مانع حضور او نیست نفس شما بدن شما مانع حضور نفس شما نیست همه جا حضور دارد هیچ کدام از قوای شما مانع حضور شما نیستند همه جا کاملاً حضور دارید مع کل قوا حضور دارید شما با همه قوای خودتان با همه بدن خودتان حضور دارید.@ اما در بدن هستید؟ نه، یعنی در اتمها و الکترونها و سلولها هست روح، روح داخل آن هست؟ نه، بدن در ماست؟ نه، معیت هست یا نه؟ بله، احاطه کامل نفس به بدن هست یا نه؟ بله نفس احاطه کامل به همه بدن خودش دارد، اما رابطهاش چگونه است؟ این تصورات مادی ما را خراب میکند.@ ما هر وقت میگوییم مع داخلٌ خارجٌ فکر میکنیم رابطه باید مثل روابط دو تا شیء مادی است با همدیگر باید دقت بکنیم یک طرف قضیه یک موجود مجرد تام است و روابط مجرد با ماده غیر از روابط ماده با ماده است.@ حالا نمیفهمیم خدا چطوری محیطٌ بکل شیء هست مع کل شیء است میفرماید (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) (سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ) ما خودمان را نشان میدهیم به شما در خودتون ببینید شما خودتون را، شما نه داخل بدن هستید نه خارج بدن هستید اما مع بدن هستید محیط بر بدن هم هستید محیط بر شئون دیگرتان هم هستید.@ محیط بر خیالتان هستید یا نه؟ آنجایی که دارید خیال میکنید خودتون حضور دارید کاملاً در خیالتان در خوابهایتان خودتون حضور دارید؟ بله در توهماتتان حضور کامل دارید بله در تعقلاتتان چی آنجا هم حضور کامل دارید؟ در ادراکات فوق عقلانی چی در ادراکات معنوی چی وقتی با حق تعالی صحبت میکنید آنجا حضور دارید یا ندارید؟ آنجا هم حضور دارید.@ در بدن چی در قوا در کلام در اراده در شنیدن شما یک نفر حضور دارد یک نفر همه جا حضور دارد با تجلیات گوناگون با جلوهها و صورتهای مختلفی حضور دارد در عقل با تعقل حضور دارد در وهم با توهم حضور دارد در خیال با تخیل حضور دارد در حواس پنجگانه هم با همان حواس حضور دارد بینایی شنوایی چشایی بویایی و لمس آنجا حضور دارد.@ همان که عقل میکند تعقل میکند همان هم لمس میکند همان که تخیل میکند همان هم توهم دارد همان که احساسات فوق عقلانی دارد همان است که میبیند و میشنود پس ببینید اصلاً کثرت مظاهر به هیچ وجه مانع حضور ظاهر نیست همچنین کثرت مظاهر هیچ وقت به وحدت ظاهر لطمهای وارد نمیکند.@ شما اگر لمس دارید چشم دارید گوش دارید میبویید میبوسید محبت میکنید کارهای زیادی دارید تعقل میکنید اینها با اینکه جدا هستند از همدیگر، قوایتان هم از هم جداست حواستان هم از هم جداست اما به وحدت شما لطمهای زد یا نه؟ منِ شما را تقسیم کرد؟ چند شخصیتی شدیم؟ نه.@ پس کثرت قوا و کثرت مظاهر هرگز به وحدت ظاهر لطمهای وارد نمیکند ماییم همان فقط ماییم همه جا هستیم ماییم به هیچ وجه این کثرات هم ما را چند تا نکرد به هیچ وجه کثرات مظاهر ما را تقسیم نمیکند ما را از وحدت خالصمان وحدت صرفمان خارج نمیکند خصوصیات خودشان را نمیتوانند به ما بدهند.@ ولی نفس در تمام این حالتها معیت دارد با همه حالتهای خودش عینیت دارد با همه حالتهای خودش، اما آنها به هیچ وجه مانع احاطه، معیت، حضور ما و مانع وحدت ما نیستند با اینکه مظاهر متکثر هستند اما وحدت ما ثابت است حضور ما قطعی است احاطه ما قطعی است معیت ما هم قطعی است ما محیطیم به آن، همراهش معیت داریم.@ در نهجالبلاغه امیرالمؤمنین(ع) میفرماید (هُوَ فِی الاَشیاءِ عَلی غَیرِ مُمازَجَه) او در همه اشیاء هست اما ممزوج با اشیاء نیست قاطی نشده با اشیاء که بگوییم الان خیسی این خدا را گرفته تری این خدا را گرفته خشکی این خدا را گرفته رنگ این بوی این مزه این خدا را هم گرفته.@ ما در سمع خودمان حضور داریم اما ما سمع نیستیم ما ماییم ما در بصر خودمان حضور داریم در دیدن خودمان اما ما دیدن فقط نیستیم ما در آن مظهر بینا هستیم در مظهر دیگر شنواییم همانی که بیناست شنواست همانی که بویاست لامسه هم هست ذائقه هم هست.@ (هُوَ فِی الاَشیاءِ عَلی غَیرِ مُمازَجَه وَ خارجٌ مِنها عَلی غَیرِ مَبایَنَه) خارج از اشیاء هم هست خارج از اشیاء است یعنی چی؟ یعنی رابطه مادی تویی و بیرونی و ظرفیت و مظروفیت با اشیاء خدا ندارد (علی غیر مباینه) جدای از اشیاء نیست با اینکه خارجشان هست اما جدا نیست.@ حالا اینها را سر هم بگذاریم چه میشود اینها خیلی مهم است که ما اینها را بگذاریم سر همدیگر ببینیم چه میشود چه چیزی در میاید وقتی میگذاریم سر همدیگر میبینیم که بسیاری از توهماتی که ما درباره خدا و رابطهاش با عالم داریم همه قلابی است همه غلط است شرک است توهم است.@ که حالا امام رضا(ع) در ادامه خطبه تکتک اینها را تفکیک کرده برای ما، دیگر کار ما آنجا راحت است ما داریم تمام اصول خطبه را در همین اصل اول و دوم میگوییم تا بعد وقتی که وارد تمام خطبه شدیم میبینیم که کار ما روی سرازیری است دیگر خیلی دردسری نخواهیم داشت.@ در توحید صدوق از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید (بَل هُوَ فِی الاَشیاء بِلا کیفیَه) او در تمام اشیاء حضور دارد اما بدون اینکه حالت و چگونگی خاص آنها را از خودش بگیرد. میفرماید (وَ ما اَمرُنا اِلا واحِدَه) فیض من یک فیض واحد است خدا یک فیض یک دستور یک امر اعطا میکند یک تجلی دارد. @
تازه این یک فروغش است به قول یکی از اساتید ما حالا این که جایش اینجا نیست باید برویم در درسهای یک مقدار بالاتر اینها را بگوییم میفرمود خداوند هنوز در دیگ را برنداشته این همه عکس می و رنگ مخالف، مخالف یعنی چی؟ یعنی اختلاف دارد گوناگون است مختلف زیبا متنوع.@
افتاده در این جام عالم چقدر تصویر درست شده من به خدا طاقت ندارم اگر طاقت داشتم این حرفها را بزنم میترسم بریزم به هم حالم خراب شود تحملش را ندارم هی فرار دارم میکنم که وارد این بحثها نشوم حالا کو تا خدا تجلی بکند ما یک دنیایی داریم میبینیم این است که نمیتوانیم جمعش بکنیم میلیاردها میلیارد خودش میگوید میرسیم حالا آیاتش را برایتان بخوانم.@ میگوید امکان ندارد شما بتوانید تجلی بینهایت بینهایت است در همین عالم هم بینهایت است ولی میگوید این عالم در مقابل آن عالم یک بازیچه است قرار آنجا چطوری تجلی بکند و ما آنجا با چه چیزی روبرو میشویم با چه صورتهایی با چه تجلیاتی.@ خدا رحمت کند شهید دستغیب میفرمود که فقط باید رفت و دید نه گفتنی است و نه شنیدنی، خود خدا اینطوری میگوید میفرماید (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ) هیچ کس نمیداند من چه چشمروشنیهایی مخفی کردم برای بندههایم، مخفی است نه که نیست همین الان هست ولی مخفی است أُخفِیَ مخفی شده.@ ما همینطور که الان خیلی چیزها را نمیبینیم تسبیحات را نمیشنویم این همه خدا دارد در این طبیعت صدا میکند ما را دارد حرف میزند متکلم است اسماء ذاتی حق تعالی متکلم است تکلم دارد میکند دارد حرف میزند ما فکر میکنیم وقتی میگوید متکلم است باید حتماً صوت داشته باشد.@ همین را در مورد همسرمان فرزندمان قبول نداریم همین فرزندی که الان غمگین است میگوییم نگاه کن این یکطوریش هست دارد حرف میزند دارد اعتراض میکند اگر شنگول است میگوییم دارد حرف میزند زبان را میفهمیم زبان اندام زبان احساسات زبان عشق زبان نفرت همه را میگوییم اینجا زبان است تکلم است.@ وقتی به خدا میرسد اسم تکلم که میاید میگوییم حتماً باید زبان داشته باشد دندان داشته باشد فک داشته باشد آنوقت بعضی از علمای بیسواد هم میبینیم رفتند سمت مجسمه گروهی از مسلمانها قائلند که خداوند وقتی میگوییم کلام دارد چکار میکند مثلاً (كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ) کرسی دارد صندلی دارد جسم دارد بدن دارد یک گروهی از اهل سنت اینطوری فکر میکنند.@ (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ) ما فعلاً با یک تجلی هر چند عمیق، علی(ع) میفرماید دنیا بسیار با عظمت است اما در مقابل آخرت بسیار کوچک است یک رحم است رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست یک رحم نسبت به خودش بینهایت تجلی در آن هست که بشر نمیتواند کارهایی که اتفاق میافتد اسمائی که ظهور پیدا میکنند در رحم، حسابش بکند تا یک بچه متولد میشود.@ بینهایت با عظمت است تا قیامت هم نمیتواند همه را حساب بکند ولی نسبت به دنیا خیلی کوچک است دنیا نسبت به برزخ نسبت به آخرت خیلی کوچک است علی(ع) مفرماید دنیا بسیار با عظمت است نعیم الهی بسیار با عظمت است در دنیا، اما در آخرت، نسبت به آخرت، خدا رحمت کند حضرت امام(س) امام فرمود برزخ هم نسبت به مرحله بعد رحم است ایشان لفظ رحم را بکار میبرد.@ میفرماید خود برزخ هم نسبت به مرحله بعدی رحم است الله اکبر ما با چه کسی طرف هستیم؟ اصلاً با کسی طرف هستیم؟ چه چیزی داریم میشنویم؟ چه چیزی داریم میبینیم؟ چه چیزی داریم ادراک میکنیم؟ کیست؟ شما وقتی میروید در طبیعت انشاء الله بروید در طبیعت اینطوری که من میگویم بروید حالا که فرصت نکردیم خیلی در طبیعت با هم صحبت بکنیم.@ چطور وقتی دست پدرت را میگیری پدرت هر کاری میکند تو تجلیات آن شخص میبینیش میگویی یک شخصی پشت همه این تجلیات نگاهها لمسها احساسات عواطف وجود دارد میترسم بگویم به خدا، من خیلی وقتها وقتی میروم در طبیعت یک موقعهایی دیگر چشمم را میبندم گاهی وقتها وقتی میخواهم به آسمان نگاه بکنم بیشتر از یکی دو ثانیه تحملش را ندارم نگاه بکنم.@ یک موقعهایی پوست کلفتی میکنم در جبهه یک موقعهایی ما از این دوربینهایی داشتیم که باید عراقیها را با آن میدیدیم گذاشته بودند عراقیها را پاس بدهیم میدادیم به آسمان شبها میگفتیم که حالا که دیگر معلوم نیست بدهیم آسمان را نگاه بکنیم یک چند ساعتی دوربین به اندازه این میز 120×20 حالا برای شما هم دوربین چشمی گرفتند مثل اینکه نمیشود استفاده کرد خیلی شبها اینجا ستارههایش ستاره نیستند یا آسمانش هوایش هوا نیست.@ پوست کلفتی باید میکرد یک موقعهایی باید زُل زد هی باید زُل بزنی و عظمت و اسم استخراج بکنی این اسمها وارد قلبت بشود ولی خدا شاهد است گاهی وقتها سحرها صبحها که من میایم بروم بیرون نماز میخواهم بخوانم بعد از اینکه از مسجد میایم بیرون میخواهم نگاه بکنم دو ثانیه سه ثانیه یک موقعهایی همان جا مینشینم همان جا در کوچه مینشینم یا روی پله مینشینم شما وقتی میروی بیرون یک شخص دارد با میلیاردها چهره با تو حرف میزند.@
صبح که من میخواستم بیایم بالا میخواستم به این درختها و گُلها و برگها نگاه بکنم حالا هنوز نرفتیم در اینها یک جلسهای خدا توفیق بدهد راجع به اینها صحبت بکنیم اگر طاقت بیاوریم این همه تنوع گُل و گیاه رنگ بو طعم خاصیت که ما از آن خیلی غافل هستیم دیدم فقط باید به خاک نگاه کنم یک موقعی به خاک نگاه کردم یک دانه خاک را برداشتم نگاه بکنم دو سه ساعت نتوانستم جلوی خودم را نگه دارم گریه کردم بعدش هم تا صبح بیحال یک جا افتادم.@ خاک، ما همینطوری پا میگذاریم روی آن رد میشویم یک دانهاش را بردار میکروسکوپها را برای همین برایتان گرفتیم انشاء الله میکروسکوپها را کار بیندازید یواش یواش در بستههای شما یک میکروسکوپ هست نگاه کنید چند نمونه هم که برایتان گذاشته شده در میکروسکوپها آن نمونهها را بردارید و نگاه بکنید اگر جرأت بکند آدم نگاه بکند اگر تحمل بکند نگاه بکند.@ ما به چه کسی میخواهیم نگاه بکنیم؟ تمام این عالم شما وقتی پایتان را میگذارید بیرون، یک شخص هست با صد هزار با چند میلیارد چهره دارد به تو نگاه میکند هم نگاه میکند هم حرف میزند هم پیام میدهد.@ وقتی به این همه گُل و گیاه قشنگ که با اسم مصور دانه دانه را خودش طراحی کرده تصویر کرده برای شما نشسته اینها را همه را برش داده برای شما برای ما هم برش داده میگوید همه را برای خودتان (خَلَقَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ هُوَ الَّذی) اوست کسی که (خَلَقَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) هو را میخواهید بشناسید همان است که این همه تجلی برای تو کرده.@ حتماً باید یک کسی یک آدمی پیدا بشود ما مجبوریم اینطوری بکنیم با همدیگر دو تا آدم رابطه بدنی دارند باید فاصله زمانیشان و فاصله مکانیشان را طی کنند بروند نزدیک هم یک عطری یک گُلی یک کتابی به هم هدیه بدهند او که احاطه به تو دارد همه جا هم که حضور دارد (يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) است ما خیلی گیج میزنیم.@ برو در این طبیعت گلهای قشنگ را نگاه کن میبینی که خدا با لبخند دانه دانه دارد میدهد به دست تو، میگوید من این را برای تو طراحی کردم این را برای تو نشستم بافتمش اتم به اتمش را خودم بافتم دادم دست تو، خانمهایی که خیلی عزیزانشان را دوست دارند برایشان یک بافتنی درست میکنند یک بافتنی غیر از خریدن یک لباس است.@ یک موقع هست یک لباس میخرد یک موقع مینشیند دانه دانه گره میزند کمر میگذارد گردن میگذارد چشم میگذارد وقت میگذارد اعصاب میگذارد یک بافتنی میبافد میدهد دست ما، شما با هیچی این بافتنی را عوض نمیکنید در بحث ملائکه اینها را توضیح دادیم در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه ذره به ذره اتم به اتم الکترون به الکترون اینها را میچینند روی همدیگر همه کار دست است تمامش کار دست است.@ شما یک قالی فرش ماشینی با یک فرش دستبافت را خیلی فرق میگذاری بینش، قیمتهایش هم در بازار مختلف است حالا اگر یک عزیزی نشسته باشد برای شما یک قالی بافته باشد خودش، میگوید من یک سال دو سال وقت گذاشتم برای عزیزم یک قالی، یک قالیچه بافتم چقدر حرف میزند خدا چقدر تکلم دارد میگوید شما کلمات من را نمیتوانید جمع بکنید.@ آیه قرآن است اگر همه دریاها مرکب بشوند تمام درختان قلم بشوند همه جن و انس نویسنده بشوند نمیتوانند کلمات من را حساب بکنند حتی اگر چند برابر هم بشوند نمیتوانند یعنی من خیلی حرف زدم با شما خیلی با شما حرف دارم.@ به ما میگویند که فرمودند که اگر خواستید با خدا حرف بزنید نماز بخوانید اگر خواستید خدا با شما حرف بزند قرآن بخوانید قرآن شش هزارتا کلمه است شش هزار تا جمله است که البته بینهایت است در قالب شش هزار کلمه است ولی کلمات دارد بطن و بطون و هفتاد بطن حرف دارد ولی این کلمات این نیست کلمات عینی و اسماء عینی آن لفظ هست و اسماء عینی بیرون هستند.@ اسماء عینی مثل حق تعالی بینهایت است ما یک اسماء لفظی داریم کاف را یا میم کریم جیم میم یا لام جمیل برو بیرون اسماء عینی را نگاه کن تو دست روی چه چیزی میگذاری که زیبا نیست میتوانی یک چیزی پیدا بکنی که جمیل نباشد نسبتها با همدیگر فرق میکند اجمل داریم زیباتر نسبت به یک چیز، اما اصلاً زشت نداریم ما در نسبت برقرار کردن میگوییم زشت و زیبا.@ (الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ) کل شَيْءٍ را من احسن آفریدم انشاء الله یک قلم و کاغذ بردارید ساعتهای بیکاری زیاد داریم در این دوره، بنشینید یک قسمتی یک چیزی را نگاه کنید این جزء تکلیفتان است توصیه نمیکنم تکلیف درسیتان است اینجا، از شما هم میگیریم ما، بنشینید یک جایی یک چیزی را نگاه بکنید بعد کلمات خدا را در بیاورید اگر خواستید اسم در بیاورید اسم در بیاورید.@ اسمها را در بیاورید اما ببینید چه به شما میگوید یک ذره کلمات بشنویم اینها را، خودش که میگوید من دارم حرف میزنم اصلاً دنیا عالم تکم خداست (اَلحَمدُ لله المُتَجَلی لِخَلقِه بِخَلقِه) امیرالمؤمنین(ع) معصومین دیگر هم دارند حمد و سپاس خدای راست که تجلی کرده با خلقش برای خلقش.@ هر کس به اندازه ظرفیت خودش ببیند که او چه میگوید با ما، پس آنجا یادداشت میکنید انشاء الله که من به چه چیزی نگاه کردم و به این چیز که نگاه کردم گوشم را باز کردم ببینم چه میگوید چشمهایم را هم باز کردم ببینم چه میگوید چون ما چشمهایمان میشنویم و با گوشهایمان میبینیم. نفس در عالم ماده اینطوری محدود است و الا آدم به یک جایی میرسد حتی اولیاء خدا هم همینطور هستند که با چشمشان میشنوند و با گوششان میبینند.@ ما اینبار انشاء الله میرویم با چشم و گوشمان هم میبینیم هم میشنویم ببینیم چه میگویند اینها، این ادراکات را بگیریم بیاوریم روی کاغذ، ببینیم آن فیض در مجاری ادراکی ما و در قلم ما چطوری ظهور پیدا میکند قطعاً در هر احساسی در هر نفسی یک طور ظهور دارد وقتی هم به قلم میاید با همدیگر متفاوت میشود.@ اما (وَ ما اَمرُنا اِلاّ واحِدَه) امر ما یکیست اما وقتی میاید میخورد به مراتب هر مرتبهای خصوصیت خودش را به فیض میدهد در ادراکات فوق عقلانی فیض یک فیض مطلق یک امر واحد شکل فوق عقلانی پیدا میکند همان فیض در عقل محدودیتها و حجابهای عقلانی را پیدا میکند.@ همان فیض در وهم محدودیتها و حجابهای وهمی را پیدا میکند در خیال محدودیت و حجابهای قوه خیال را میگیرد وقتی میاید در حس حجابها و محدودیتهای حس را میگیرد وقتی هم به زبان میاید محدودیتهای لفظی را خواهد گرفت.@ امر واحد، اما این وقتی که به مراتب گوناگون میرسد خصوصیتهای هر مرتبه تأثیر میگذارد روی فیض، پس ما اگر یک فیضی را به صورت گل داریم دریافت میکنیم الان به صورت گیاهان و برگهایی که دلبر هستند هر کدامشان مدهوش میکنند انسان را، نه گل و گیاه، خدا شاهد است اگر آدم درست نگاه بکند خاک زیر پا که ما آن را بیارزشترین چیز در این عالم میدانیم حیرت و حیرت و حیرت.@ اما آن که الان ظهور کرده آمده شده عالم طبیعت با بینهایت چهره ظهور کرده یک حقیقت واحد هست که این همه جلوه دارد اما این مال عالم ماده است چه چیزی بوده که این شده شما وقتی که گل را نگاه میکنید عطرش را میبینید زیباییش را میبینید آب را میبینید که از هر زیبایی زیباتر است.@ این که میگوید (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ) یعنی اسم حی که حیات میدهد من الماء حیات داده ماء چیست؟ این آبی که شما میبینید این جلوه طبیعت آب است این یک چیزی بود یک چیزی هست در تمام عوالم، ما در عالمهای بالای بالا باز حقیقت مائیه داریم آن چه بوده که وقتی آمده پایین مراتب و مراتب مختلف قیدها حجابهای خودش را زدند به این آب، تازه این آب که اینجا هست حیات همه موجودات به این است.@ الان دارد حیات میدهد به همه موجودات آن طرف هم حیات میدهد به همه موجودات، ولی چیست آن آب؟ ما یک کلمه میشنویم (وَ اَنهارٌ) در بهشت نهرهایی هست از آب و از شراب با آن خصوصیات و از شیر و از عسل اینها چیست نهر عسل؟ بله نهر عسل، آب چکار میکند؟.@ (وَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) آدم وقتی میرود با این آب مأنوس میشود این رفاقت دیگر تمامی ندارد و اصلاً آدم وقتی میرود سراغ آب برای همین در ثواب الاعمال داریم ثواب کسی که از آب لذت میبرد چه از خوردنش چه از بقیه کارها، آدم وقتی میرود زیر دوش میایستد جدای از اینکه بدنش لذت میبرد به حقیقت مائیه که این دارد در این عالم چکار میکند.@ اصلاً این آب چیست؟ یک کمی فکر بکنیم این آب چیست چقدر خصوصیت دارد چقدر کاربرد دارد چقدر کار میکند هر جا میروی رد پایش هست این چیست؟ بعد میبینی آب یک رفیقی هست که تو نمیتوانی محدود با آن رفاقت بکنی یعنی این اگر بخواهی با آن رفاقت برقرار بکنی این رفاقت تمام شدنی نیست این آب از آن شهرزادهای هزار و یک شبی هست که چه هزار و یک شب هزار و یک سال برایت قصه میگوید این آب کجا شهرزاد کجا.@ آدم نگاه میکند میبیند با این آب چه رفاقتها میتواند برقرار بکند ما پوست کلفتی میکنیم اینطوری داریم زندگی میکنیم خودمان را مجبوریم بزنیم به کوری اگر بخواهیم این حرفهایی که اینها در قرآن میگویند باورمان بشود. آب چیست گُل چیست چه بوده که این شده شما همین الان به گُل نگاه میکنی فقط ما محدودیت دارد نفسمان احساسی که از گُل گیاهها میگیرد یک فیض بسیار قدرتمند است.@ اما نمیدانیم باید با آن چکار بکنیم ببوسمش لمسش کنم ببویمش بغلش کنم با آن حرف بزنم چکار کنم با آن؟ هدیه خداست خدا آمده با لبخند هزار نوع گل به تو هدیه داده چقدر گُل هدیه داده؟ من یک آلبوم داشتم هفتاد نوع رز در آن بود چکار میکند خدا؟ چند نوع لاله چند نوع یاس چند نوع میمون گلهای دیگر و چقدر حرف دارند اینها با ما بزنند.@ ببینید خدا با ما چطوری حرف میزند (أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) میگوید که این کافرها از آنها سؤال میکنیم ما یک روزی به لقاء خدا میرسیم به ملاقات خدا میرویم میگویند این حرفها کدام است کی ملاقاتی صورت میگیرد کی رفته کی آمده حرفهای اینطوری ملاقات خدا یعنی چی.@ معاد چیست؟ لقاء چیست؟ ملاقات چیست؟ اینها شک دارند از ملاقات ما؟ (فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ) رب خودشان مالک مدبر خودشان، حالا خدا چطوری میگوید که شما میتوانید من را ملاقات بکنید اینجاست که آدم میخواهد منفجر بشود واقعاً، خیلی تحمل میخواهد (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) میگوید من در همه اشیاء هستم شما چه چیزی را انکار میکنید.@ میگویید قیامتی میشود بعد ما میرویم ملاقات خدا، شما همین الان هم مشغول ملاقات هستید برو بیرون ببین چه چیزی میبینی حرف که میزند دارد با تو حرف میزند همه کاری میکند زیباییش را قدرتش را ارادهاش را حیاتش را تکلمش را نگاه کن دیگر، چه چیزی میبینی بیرون وقتی نگاه میکنی؟@ میبینی در تمام این جلوهها یک حی قادر جمیل یک مرید کریم رحیم دارد با تو حرف میزند صورت را بزن کنار ببین چه کسی دارد اینجا را اراده میکند میگوید رب آقا خیلی این اسم سنگین است رب یعنی دارد همین الان ادارهاش میکند دارد شکلش میدهد همین الان دستهایش در کار است.@ (أَفَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ) منی که شما امناع میکنید خودتان میکنید بچه، یا من دارم حرکتش میدهم بزرگش میکنم میچینمش روی همدیگر طراحیش میکنم (هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ) او دارد تصویر میکند شما او دارد صورت میدهد دائماً میلیاردها میلیارد صورت دارد میدهد به شما در ارحام، بگوییم نمیبینیم خدا را@ یک مقدار تمرکز بگیریم انشاء الله یک مقدار توبه بکنیم یک مقدار استغفار بکنیم یک مقدار از منیت و خودخواهی و حسادت و تکبر و نخوت در بیاییم یک مقدار اهل محبت بشویم انشاء الله یک مقدار کینههایمان را پاک بکنیم از دلمان، یک مقدار دست از حیوانیت و بچه بازی برداریم بعد در عالم که حرف میزنی در عالم که میروی میبینی که چشم در چشم هر جا هستی دارد نگاهت میکند.@ (أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) با همه خصوصیاتش وجه الله هست دارد نگاهت میکند ما با این ماده ظاهری که کار نداریم این که پدرم با انگشتان فرتوت و دستان بریدهاش و چین و چروکدارش دارد دست من را میگیرد من کاری ندارم که این دست چیست من چه چیزی را دارم درک میکنم در این دست گرفتن؟@ یک شخص دستم را گرفته یک شخص دارد با من حرف میزند یک شخص دارد با من محبت میکند انتقال احساسات دارد میدهد هم آغوشی داریم حتی اگر در آغوش هم نباشیم همین که دستمان به هم بخورد اصلاً دستمان هم به هم نخورد بایستیم چشم در چشم از یک فاصله به هم نگاه بکنیم کلی همدیگر را بغل میکنیم در این نگاه کردن.@
فاصله زیاد است دارند میبرندش اما جان من را دارند میبرند ارتباط فیزیکی نیست ارتباط بدنی نیست اما او که دارد میرود جان من را هم با خودش میبرد امام صادق در جواب آن پسرش که گله کرد که چرا به موسی که امروز شب شهادتش هم هست صلوات الله علیه فرمود (اَنتَ اِبنی) تو پسر منی (وَ هُوَ نَفسی) او جان من است.@ کی اینها میخواهد فهمیده بشود ما تا اینها را نفهمیم جامعه کبیره نمیتوانیم بخوانیم شما باید اینها را رد بشوید بخوانید بفهمید اینها را بعد میروید در جامعه کبیره آنجا میگوید (فَما اَحلا اَسمائَکُم وَ اَکرَمَ اَنفُسَکُم) میگوییم (اَنفُسُکُم فِی النُفوس) جان شما در همه جانهاست.@ (اَرواحُکُم فِی الاَرواح) آنوقت دیگر قاطی نمیکنیم که چطور میشود روح در روح باشد روح تو روح چطوری است؟ رابطه بچه و مادر را نگاه کن بعد میفهمی روح در روح یعنی چی (وَ قُبورُکُم فِی القُبور) قبر تو قبر هم هست (مَن زارَ عَبدَ العَظیم بِرِی کَمَن زارَ الحُسَین بِکَربَلا).@ من میخواهم حضرت زینب را زیارت بکنم بروم سوریه؟ میگوید نه حضرت زینب پیش خودت هم هست زیارت کن قبرش در خودت هست شما تا اینها را نفهمید نمیتوانید بروید آن روایتهای سنگین ولایی را درک بکنید که سینههای شیعیان ما قبر ماست.@ یک شبی من خواب سیدالشهدا را دیدم عرض کردم که خانم زینب کجا دفن است بالاخره بعضی از بزرگان و مراجع میگویند که مصر است بعضیها میگویند سوریه است فرمود فرق دارد مگر اصلاً پیش خودم است.@ جان امام زمان در ماست ما چقدر با جان امام زمان (اَرواحُکُم فِی الاَرواح) دیگر، چقدر بد کردیم ما با روح خدا که در ماست فرمود (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) با این روح چهها کردیم امام زمان میفرماید جان شما هم در من است.@ هر اتفاقی برای شما بیفتد دیدید یک مادر هر اتفاقی برای بچهاش بیفتد انگار برای خودش افتاده تمام دردهای بچه به مادر منتقل میشود تمام گرفتاریهای بچه در دل پدر مادر است بچه در پدر مادر است بدن به بدن است مگر مگر بچه و پدر و مادر بدن هستند.@ قربان دل امام زمان بروم 1175 سال است چقدر دارد به خاطر اینکه جان بچههایش در جانش هستند اذیت میشود برای گناهانشان آتش میگیرد یک پدر مادر وقتی بچههایشان خلاف میکنند انگار خودشان خلاف کردند چقدر اذیت میشوند بچه بینمازی میکند بیحجابی میکند کارهای دیگر انجام میدهد چقدر پدر اذیت میشود مادر چقدر اذیت میشود.@ ما چقدر امام زمان را اذیت کردیم چه رمز و رازهایی در این عالم هست امام زمان هم میگوید من هم خیلی غصههای شما را خوردم 1175 سال هر اتفاقی برای هر کدام از شما افتاده فشارش به جان من آمده چقدر اذیت شده مگر روح چقدر باید بزرگ بشود میفهمیم اصلاً چه میگوییم.@ برای همین هم وقتی 170 سال میگذرد اینقدر فشار میاید به آقا آنقدر اذیت میشود که در نامه مینشیند غصههایش را میاورد روی کاغذ، میداند ما درست بشو نیستیم عاطفه نداریم وفاداری نداریم ولی آنقدر درد فشار میآورد به آقا که مینویسد شیعیان من اگر، دیدید بعضی وقتها آدم رسیدن به معشوق و محبوبش یا بعضی چیزها برایش جور نیست امکان ندارد در خیال خودش میگوید اگر اگر میشد چی میشد.@ اگر شیعیان من وفادار بودند اگر شیعیان من عاطفه داشتند اگر شیعیان من همدل بودند من با عجله میامدند پیششان امروز جمعه است روز آقا امام زمان(ع) است ما حجاب طبیعت و ظلمت و گناه و خودخواهی و حسادت و ریزبینی را تنگنظری را برداریم بعد میتوانیم با امام زمان یک رابطه مناسب پیدا بکنیم.@ پس چی شد؟ چی در چی است؟ (قُبورُکُم فِی القُبور اَنفُسِکُم فِی النُفوس اَرواحُکُم فِی الاَرواح) اینها بسیاری از شارحان جامعه کبیره اینجا که رسیدند چشمشان را بستند و رد کردند چون نمیشود جایش انداخت باید همین دورهها بشود همین جلسات انجام بشود همین مفاهیم تعلیم داده بشود این معارف منتقل بشود.@ برای همین فرمود (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تُوحیدُه) شما تا توحید را نفهمید چه میفهمید هر معرفتی پایهاش توحید است. اینها تا دانسته نشود شما چه چیزی میتوانید در جامعه کبیره بخوانید رد میشوید میروید اصلاً نمیتوانید بفهمید (وَ اَنفُسِکُم فِی النُفوس قُبورُکُم فِی القُبور اَرواحُکُم فِی الاَرواح اَجسادُکُم فِی الاَجساد) پس ببین همه چیز مرزهایش حفظ است.@ خدا کند این چیزهایی که من میگویم نفهمید شما همه چیز ظاهراً مرزهایشان از هم جداست اما باطناً همه یکی هستند جسم با روح ماده با ملکوت مُلک با ملکوت ملکوت با جبروت برو بالا یک حقیقت است (وَ ما اَمرُنا اِلاّ واحِدَه) یک چیز من فرستادم پایین شد این همه چیز، یک جلوه کردم شد بینهایت جلوه، یک فروغ رُخ ساقیست که در جام افتاد.@ بسیاری از مشکلات علوم در علوم و رشتههای مختلف فیزیک شیمی ستارهشناسی پزشکی روانشناسی بخصوص جامعهشناسی با همین فرمولهایی که داریم میخوانیم حل میشود من اگر بخواهم دانه دانه این فرمولهایی که تا الان برایتان گفتم ببرم در رشتههای مختلف علوم این دوره چند سال میشود.@ ما داریم اصل و پایه را میخوانیم ولی اگر یک کسی حوصله داشته باشد این اصل و پایهها را بازش بکند میبینی که همین اصل و پایه سر از کجا در میاورد و هر جا میروی توحید میبینی هر جا بروی وحده لا اله الا هو میبینی هر جا بروی اوست (أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) (هُوَ مَعَکُم اَینَما کُنتُم داخِلٌ فِی الاَشیاء).@ میگوید شما چه چیزی را میخواهید انکار بکنید لقاء من را؟ یک ذره فکر بکنید من قیامت با برزخ با دنیا یک طور حضور دارم حجاب از شماست حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز ما کارمان در عالم این فرمول را یادتان نرود این فرمول خیلی مهم است.@ این که فرمود (اَلنِظافَۀُ نِصفُ الاِیمان) کار ما تمام زحمات ما با کارهای علمیمان با کارهای عملیمان نظافت است نصف کار از ماست نصف کار قبلاً شده از خداست او کاملاً تجلی کرده با همه خصوصیاتش با همه چیزش در ما هست موجودات همین الان دارند تسبیحشان را میگویند فرشتهها همین الان در این جلسه هستند و امام زمان همین الان اینجا هست کار ما این هست که ما نظافت بکنیم.@ ما مشکلمان حجابهایمان هست محدودیتهایمان هست خودخواهیهایمان هست گناهانمان هست تعلقاتمان هست وابستگیهای به غیر حق تعالی هست دروغهایی هست که در لا اله الا الله داریم ما اگر الهمان الله بشود بینشمان درست میشود گوشهایمان باز میشود چشمهایمان هم باز میشود اصلاً با گوشهایمان میبینیم با چشمهایمان هم میشنویم.@ مشکل ما نظافت است 50% کار نظافت است بقیهاش آن 50% کامل است از طرف او که هیچ حجابی نیست (هُوَ مَعَکُم) هست ما با خدا نیستیم از آن طرف این معیت و همراهی و هم آغوشی هست ما چشم نداریم نگاهش بکنیم ما باید چشمهایمان را پاک بکنیم ما باید تصفیه بکنیم با عبادت با تهجد با ذکر با اعتکاف با تمرکز بخصوص غلبه بر، جلسه اول توجیهی گفتم، حملههای جلو و عقب رفع تمام دلشورههای گذشته و آینده.@ اگر کسی نتواند گذشته و آینده را از خودش بگیرد اصلاً در حال هیچ ادراکی ندارد تمام ادراک و تمام شدن در حال صورت میگیرد و آنچه که مانع هست این هست که تو درگیر یا گذشته هستی یا دلشوره آینده را میخوری برای همین از عشق میافتی چقدر بد است آدم با یک عزیزی خلوت بکند ببیند که او اصلاً حال خلوت ندارد یا دارد به گذشته فکر میکند یا دلشوره آینده را دارد.@ پسرت را دخترت را پدرت را مادرت را خواهرت را همسرت را بعد از مدتها دیدی حالا میخواهی در حال باشید و حال کنید با همدیگر اما او در حال نیست میبینی او که یک جای دیگر است او دارد میگوید آنجا اینطوری شد آنجا آنطوری شد بعداً چکار کنم میبینی که دیگر ارتباطی برقرار نمیشود یکی شدنی وجود ندارد.@ ما همه بدبختیمان این هست که آن آیه 24 سوره توبه را عمل نمیکنیم به آن آن موارد هشت گانه برای ما عزیزتر است خدا و رسول جهاد فی سبیل الله هستند ما همهاش حجابهای پدر و مادرهایمان بچههایمان خواهر برادرانمان همسرانمان قوم و عشیرمان و حجابهای کسب و کار و تجارت و خانمان دلشورههایی که برای خانه داریم چند سال عمر ما را تلف کرده.@ دلشورههایی که برای اجزای یک خانه داریم مدتها ما را لجنمال میکند دلشورههایی که برای اتومبیل و تجارت و کارخانه و لباس و دلشورههایی که برای چیزهای دیگر داریم او اصلاً نمیگذارد ما در حال باشیم ما خیلی بدبختیم دل همه روزه لگدکوب از خیال خیالات گذشته یا خیالات آینده.@ فقط و فقط کسانی میتوانند ببینند ادراک کنند که بتوانند تصفیه کنند پاک کنند نظافت کنند و خودشان را از شر گناه گذشته و آینده آلودگیهای آینده پاک کنند و نجات بدهند.@
یعنی این گرفتاری ماست ما اینجا نیامدیم توحید بحث علمی فقط بکنیم باید ببینیم چه خاکی به سرمان باید بکنیم وقتی این حقائق در عالم هست ما چه خاکی باید به سرمان بکنیم چطوری باید زندگی کنیم رابطهمان را با این موارد هشت گانه چطوری باید تنظیم بکنیم و با کل چیزهای دنیا و طبیعت چطوری باید تنظیم بکنیم که این بدبخت نکند ما را لجنمال نکند و دفنمان نکند ما را اینجا.@
ما گرفتاریمان اینطوری است بماند برای بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@