قرار شد که اگر فرصت شد بحث جلسه گذشته را تکمیل کنیم تا به موضوع جدیدی در مباحث خانواده آسمانی مان با پیشنهادات شما عزیزان برسیم. بحث سر چینش های معشوق ها بود. که به مناسبت ایام شهادت و سوگواری سیدالشهدا و اصحابش علیهم السلام عرض کردیم. آیاتی را که در این رابطه بود خدمت تان عرض کردیم و مباحث تابعه آن. قرار شد که امروز سه آیه را کار بکنیم. آیه 14- 15-16 سوره مبارکه تغابن.
خوب درباره قواعد چینش آرزوها و معشوق ها انسان به رستگاری می رسد. فلاح و رستگاری که در آیه آخر سوره معارج عرض کردیم، این بود که ما باید چه چینشی داشته باشیم با استفاده از سوره ی توبه آیه 24 گفتیم که انسان زمانی انسان هست و باطن انسانی دارد و رستگار می شود که سه معشوق در رأس همه معشوق هایش در قلبش باشد. چه بود بگویید. الله، اهل بیت و جهاد. انسان اگر بتواند در طول زندگی اش این سه معشوق را در رأس در دل خودش مراقبت بکند قلبش را مراقبت بکند این سه معشوق را در رأس معشوق هایش نگه دارد قبل از این که از معشوق های پایین تر معشوق های زمینی اش لذت بیشتری می برد و آنها برایش مبارک می شوند دنیا برایش شیرین می شود. و هم تعادلش را روی صراط حفظ می کند. و آن باطن انسانی را پیدا می کند و پرورش پیدا می کند. علت این که مردم نمی توانند از دنیای خودشان لذت ببرند و هر چی می دوند و تلاش می کنند که به یک آسایش و آرامش بیشتری برسند دور می شوند ازش و آن چیزهایی که دارند و به دست می آورند به جای اینکه مایه آرامش شان شود مایه عذاب شان می شود همین است که به آنها مستقل نگاه می کنند نه به عنوان ابزار. یعنی آنها ملاک انسان می شوند غایت انسان می شوند و این باعث می شود که نتوانند به یک لذت به معنای واقعی و یک آرامش به معنای واقعی برسند. قرآن کریم در باره ی دنیا می فرماید که: «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا»، اوست خدایی که آنچه که در زمین هست را برای شما خلق کرده یعنی شما غایت آن آفرینش خلقت و زمین هستید بعد فرمود: «سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض» آنچه که در آسمان و زمین هست به خاطر شما تسخیر شده پس اینها ما غایت شان هستیم. و ما از اینها مهمتریم. حالا اینها به خاطر ما خلق شده آنچه که از کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی هست به خاطر ما خلق شده پس ما بالاتر از اینها هستیم حالا اگر انسان اسیر چیزهایی شد که آنها بخاطر انسان خلق شده اند، غایت شان انسان است انسان بالاتر از آن است انسان اگر آن چیزهای پایینی را اله و غایت خودش قرار داد در واقع خودش را تنزل داده، سقوط انسان است که تو چیزهایی در دنیا به خاطر تو خلق شدند و تو اسیر آنها بشوی. این سقوط انسان است. پس اگر ما به دنیا مستقل نگاه کنیم اسیرش هستیم. با وجود این که عقل هم داریم عقل اسیر داریم نه عقل امیر عقلی که بتواند ما را هدایت بکند. لذا علی علیه السلام فرمود: بالعقل اسیر تحت هوً امیر» چه بسیار عقل هایی که اسیر هوای غالب شان هستند. یعنی شخص با این که فکر دارد عقل دارد، هر چه هی فکر می کند هر چی هی تصمیم می گیرد و نقشه می ریزد این نقشه ها در نهایت علیه خودش می شود. این که شما فکر می کنید از 5 تا ازدواج 4 تایش شکست می خورد مگر آنهایی که ازدواج کردند مگر از اول عقل نداشتند شعور نداشتند، بیشترشان 70 -80 درصدشان طبقات تحصیل کرده هستند، تحصیل کرده های بالا. چرا با وجود این که عقل دارند تحصیل کردند درس خواندند، نمی توانند از زندگی شان از همسرشان از عشق شان از دنیا و مال و از فرزند شان و از نعمت های عالی که خداوند داده لذت ببرند از دنیا چرا نمی توانند لذت ببرد. چرا دلهایشان پر از غصه است پر از اضطراب است پر از تلخی است. این چرا این طوری می شود آدم. این بخاطر این است که ما مهندسی معشوق را انجام ندادیم. یعنی چیزهایی که برای ما غایت نیستند را غایت قرار دادیم هدف قرار دادیم حالا اسیرش هستیم وقتی اینها هی بالا و پایین می شوند ترا هم با خودش بالا و پایین می کند. یعنی وقتی که تو آن ابزار کارت باشد مستقل به آن نگاه نکنی، وسیله ای بدانی برای عشق برتر یعنی عشق به سمت جاودانگی و ابدیت عشق انسانی همیشه دیگر دنیا برایت لذت بخش تر می شود این قاعده ای که پیامبر گفت هر چقدر ایمان شخص افزایش پیدا می کند علاقه اش به همسرش زیاد می شود. همسر یک مصداق است بلکه نسبت به کل دنیا علاقه انسان بیشتر می شود. علاقه نه، محبت انسان. یعنی انسان از دنیا لذت می برد. انسان روز به روز مهربانتر می شود حتی با اشیاء اطراف خودش هم می تواند ارتباطات قشنگی پیدا کند. با اشیاء نه انسانها. با اشیای اطراف خودش، با گیاهان اطراف خودش، با گلها و گیاهان اطراف خودش، با حیوانات اطراف خودش. با همه انسان ها می تواند رابطه خوب برقرار کند. برای این که یک دنیا برای ما لذت بخش شود، یک شرط وجود دارد که می توانید از دنیا لذت ببرید اذیت نشویم حرص و جوش نخوریم غصه نخوریم عصبانیت نداشته باشیم زودرنجی و حساسیت نداشته باشیم. ناامنی نداشته باشیم. این است که مستقل به آن نگاه نکنیم. بیاییم از آن بیرون. دلت را بده به جایی که باید دل بدهی. دل به این و آن مده ای بوالهوس/دل به آن ده کان دلت داده است و بس. وقتی که انسان این را آمد دیگر دنیا می شود مرکب شما. لذت بخش می شود برای شما. پیوند نده، دلت را به هر کدام از اینها، پیوند بدهی اگر یک زن با شوهرش اینقدر پیوند بخورد که اگر شوهرش قدرش را ندانست این زن فروبریزد معلوم است که این زن خودفروشی کرده از اول. یک شوهر یک زن، یک بچه غایت ما نیستند. «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» یعنی همه چیزت باید برای خدا باشد. شوهرداری ات، زن داری ات، بچه داری ات. آن موقع اگر زنت کم گذاشت، شوهرت کم گذاشت، ظلم کرد، هر کاری کرد تو دیگر فرو نمی ریزی. چون تو تمام این شوهرداری و زن داری و بچه داری ات را برای خدا فروختی برای کسی دیگر زن داری و شوهرداری و بچه داری و کار اقتصادی کردی، برادری کردی، عمویی کردی، دایی کردی، عمه ای کردی، هر نقشی که بازی کردی برای کسی کردی که آن همیشه نگه ات می دارد. «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» آنی که پیش شماست، همه از بین می رود آن چیزهایی که شما برای کسان دیگر انجام دادید همه از بین می رود. و ما عندالله باق، آنی که شما برای خدا انجام دادید و نزد خدا فرستادید ماندگار است بنابراین شما وقتی در نظام دنیایی دلت را می آوری ازش بیرون، برایت شیرین می شود. دلت را می بندی به آن، چون شخصیتت را بستی به آن دنیا اصلاً جای تغییر و تحول اساسی است ببینید ذات دنیا نابودی است یک بچه وقتی که از شکم مادر می آید، تا از شکم مادر آمد دارد می رود به سمت پیری و نابودی و به سمت مرگ. مال که به دستت آمد می رود به سمت خرج شدن و نابودی، بدن که می آید می رود به سمت مریضی، زیبایی که می آید می رود به سمت فرسودگی. ذات دنیاست. دنیا با ما خیلی صادق است. در ذات دنیا اینطوری است مردن بخشی از دنیاست. از دنیا رفتن وفات بخشی از دنیاست. این تحول است این وفات است این انتقال است. ذاتش است صادقانه دارد خودش را به ما می شناساند. دنیا خیلی صادق است. وقتی شما این را بشناسی به یک امر ناثابتی به نام دنیا دل ببندی خوب دلت هم همینطوری می شود. یعنی به یک چیزی که دائماً در حال تکان خوردن است در حال تحول است در حال انفجار است دائماً قبض و بسط دارد خوب دل انسان دیگر آمادگی پیدا نمی کند. اصلاً دل دائماً بالا و پایین می شود. اما شما از این بالا و پایین شدن استفاده کردی و دلت را بستی به یک جایی که آن تکان نمی خورد، باقیست، جاودانه است، تحول منفی ندارد، آرام می شود. ثروتمند شوی، حالت بد نمی شود. فقیر هم بشوی حالت بد نمی شود. ازدواج کنی یا نکنی، بچه دار شوی یا نشوی، وضع مالی ات خوب باشد یا نباشد، در فلان کار موفق بشوی یا نشوی، در هر صورت تو ثابت هستی چون معشوق اصلی خودت را داری مسیر خودت را داری، حرکتت به سمت جاودانگی تضمین شده است، در این مسیر استحکام در مسیر قدرت داری حرکت می کنی. هیچ چیز تو را بالا و پایین نمی کند. وقتی که این طوری شد نداده ها، نداشتن ها مثل داشتن ها شیرین می شود. و سرمایه است. این را خوب دقت کنید دارم چی می گویم. امیدوارم این ان شاءالله برود در قلب ماها. نداشته ها نداشتن ها و از دست دادن ها خودش یک سرمایه است. محرومیت ها خودشان سرمایه است. چرا چون شما با یک نظام جاودانه زندگی می کنی. «لو تعلمون ما ذخر لکم ما حزنتکم ...» پیامبر می فرماید: اگر شما می دانستید چی برای شما ذخیره شده هرگز بخاطر چیزهایی که به شما داده نشده غصه نمی خوردید. چون جاودانه است، بالاترش در انتظار شماست چیزی شما از دست نمی دهید. اگر چیزی از شما بگیرند به جاودانگی می پیوندد. بی نهایت معادل دارد اصلاً از دست دادن معنا ندارد. خوب دقت کنید نوع تفکری که اسلام و قرآن دارد به شما منتقل می کند. یک شخص در داشته ها دنبال سعادت می گردد در حالی که بخش عمده سعادت هایش در نداشتن هاست در از دست دادن هاست. در فقدان هاست در مصائب است. این است که زینب کبری سلام الله علیها را به جایی می رساند که آن همه مصائب را ذخیره می داند و می گوید : «ما رأیت الا جمیلا» چون همه اش دریافت است یعنی زینب هر چه داد بینهایتش را دریافت کرده. گفتم عاشورا روزی است که همه آمدند بِبُرّند، آمدند تقدیم کنند به خدا که ماندگار شوند. بماند برای خودت می گندد. مصرف آسمان نشود به لجن کشیده می شود لذا از وجود یک انسان فقط آن چیزی اش مبارک است که با او توانسته ابدیت بسازد، آخرت بسازد. با آن توانسته انسان شود. ببینید کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی آن چیزی است که تبدیل می شود به فوق عقل، به نفع شماست. آنچه که جاودانه می شود شما برد کردید. پول تان، فعالیت های بدنی و وقتی که صرف می کنید فعالیت های حیوانی و اجتماعی تان فعالیت های جنسی تان فعالیت های علمی تان هر چیز که به ابدیت می پیوندد هر چیز که صرف ابدیت می شود تو برد کردی. اما آن چیزی اش که داری اینجا مصرف می کنی خوب داری مصرفش می کنی. حالا یک سوال: چقدر از عمر ما، جوانی ما، استعداد های ما بهشت سازی می کند؟ یک جنین در رحم مادر هر چی که غذا دریافت می کند و تبدیل می شود به اندام، بُرد جنین این است که در دنیا لازمش دارد. آنچه که آنجا سوخت میکند و مصرف می کند همانجا مصرف کرده. و آن چیزی که دست، پا، گوش، چشم، سلسله اعصاب، ساخته آن می شود سرمایه اش که می خواهد بیاوردش در نظام بینهایت بزرگتر و زیباتر و کاملتر از رحم مادر. این سوال همیشه برای ما باشد که من چقدر از جوانی ام، عمرم، استعدادهایم، الان خارج از وجود است. من نزد خداست. من چی دارم نزد خدا؟ این خیلی مهم است چه چیزی از این 5 بخش من ابدیت ساخته برای من. ظهورش اینجا چیست، اگر ساخته شده اینجا ظهورش چیست؟ شادی و آرامش. اگر واقعا یک کسی آخرت سازی کرده باشد معلوم است، اینجا آدم شاد و آدمی آرامی است اینجا آدم فوق العاده مهربانی است آدم با عاطفه ای است. اگر آنجا چیزی ساخته نشده باشد اینجا هیچ چیز نیست اینجا تو پر از درد و رنج و اضطراب و غم و غصه و حسرت و حقارت و احساس پوچی هستی. آن طرف هم هیچ چیز نداری. حالا دقت کنید با این نگاه برویم سراغ این آیات: «یا ایها لاذین آمنوا» ای کسانی که ایمان آوردید، (چه بگوییم؟ لبیک) «إن من ازواجکم و اولادکم عدو لکم فاحذروهم» بعضی از همسران تان و فرزندان تان دشمن شما هستند، (فاحذروهم) یعنی چی؟ یعنی برحذر باشید از اینها. یعنی چی؟ یعنی مواظب باشید طوری ارتباط نداشته باشید با آنها که آخرتت را به خطر بیندازی. دشمنت شود. گفتیم انسان ها در تقسیم بندی قرآن دو بخشند، مومن و فاسق. فاسق ها 5 دسته بودند، جماد، کمتر از جماد، حیوان کمتر از حیوان، شیطان. انسان هایی که شیطان هستند کی ها هستند؟ گفتیم هر انسانی که باعث غفلت انسان دیگری همسرش، فرزندش، پدرش، مادرش، از بخش ابدی اش شود شیطان آن شخص است. چقدر شوهران است نسبت به زنهایشان شیطان هستند و چقدر زن ها هستند نسبت به شوهران شان شیطان هستند. چقدر بچه ها هستند به پدر و مادرشان شیطان هستند. چقدر اساتید و معلمان هستند شیطان شاگردان شان هستند چرا؟ چون آنها را از بخش جاودانه شان غافل می کنند. (شیاطین الانس)دقت کنید چقدر تعبیر دقیق است. خدا می گوید این درست است انسان است ظاهرش، اما باطنش شیطان است چون غافل می کند دیگران از رسیدن به هدف خلقت. قرآن ببین چقدر قشنگ می گوید: «إن من ازواجکم» حقیقت این است که بعضی از همسران. همه نه، بعضی از همسران تان و فرزندان تان دشمن شما هستند، فاحذروهم یعنی به خاطر اینها جهنم نروید. در خانه باجی ندهید که در آن معصیت است. باجی ندهید که در آن حرام است. اجازه ی ورود حرام به خانواده، لقمه حرام، دیدنی حرام، شنیدنی حرام ندهید. زنم گفته ماهواره می خواهم رفته خانه خواهرش دیده، حالا احساس حقارت و بدبختی می کند، ماهواره گرفته آورده در خانه. کسی که اینقدر احمق است ماهواره در خانه می گذارد به قول یکی از بزرگان می گفت شما سم بده بچه ات بخورد بمیرد بهتر از این است که ماهواره بیاوری در خانه ات. کسی که بنشیند پای ماهواره مگر می تواند روح تشکیل بدهد در رحم دنیا. کسی که پای ماهواره بنشیند نمی تواند سالم متولد شود به برزخ. امکان ندارد بتواند سالم تولد شود. هر توجیهی کند احمقانه است هر توجیهی کند دروغ دارد می گوید. روی من اثر ندارد، حرف بسیار مزخرفی است. علمی نیست یک حرف خرافی است مگر می شود روی من اثر نداشته باشد؟ آن وقت این مولکول آب اموتو می گوید من به او می گویم الله، حالت مولکولش فوق العاده زیباست وقتی می گویم شیطان می ریزد به هم. این تأثیر می پذیرد. مولکول جماد، آب می گوید آیه قرآن برایش می گذارم فوق العاده زیباست هوی متال می گذارم می ریزد به هم. یک کسی بگوید آره من این ترانه اصلاً روی من اثر نمی گذارد. مگر می شود؟ هر فیلمی که شما نگاه می کنید بخشی از نفس شماست. با تو می ماند. مگر می شود جنین در رحم مادر یک چیزی بخورد و جزو او نشود. بگوید نه روی من اثر نمی گذارد. اگر مادر سیگار بکشد روی من اثری ندارد. من رویم اثر ندارد اگر مادر داروی بد مصرف کند. روی اکثر داروها نوشته موارد منع مصرف، بارداری. یعنی چی، یعنی روی جنین اثر می گذارد. انسان حس هایش، بوهایش، لمس هایش، دیدنی هایش، شنیدنی هایش، همه چی می سازد. آن وقت یک کسی بیاید بگوید که من ماهواره نگاه می کنم اصلاً روی من اثر ندارد. می شود شیطنت. دشمن این است. بچه پایش را کرده در یک کفش که من این را می خواهم، وقتی پدر و مادر کوتاه می آیند و باج می دهند، این بچه پدر و مادر را به اسارت گرفته، بابا دارد باج می دهد به بچه اش. بی موقع تلفن همراه بخواهد، بی موقع تبلت بخواهد بی موقع اینترنت بخواهد پدر و مادر هم هی کوتاه بیایند این بچه دارد تو را بدبخت می کند چون فردا همین بچه می گوید من نمی دانستم شما برای چی حرفهای من را گوش کردید. می خواستی جلوی من را بگیرید. چطور آن موقع که می خواستید واکسن را بزنید از من اجازه نگرفتید زوری واکسنم را زدید. چطور آن موقع که می خواستید من را مدرسه بفرستید از من اجازه نگرفتید، به زور من را فرستادید چند سال مدرسه، زور گفتید چطور شد وقت آخرتم شد یقه ام را نگرفتید سفت. وقتی گناه می خواستم از شما، چیز معصیت می خواستم از شما، برای چی به من دادید. اگر من می گفتم چطور موقع شکم و غذا خوردن بود من چیزی می خواستم می گفتید برایت ضرر داده به تو نمی دهم چطور به زور می بردید آمپولم می زدید به زور دارویی که دوست نداشتم به خوردم می دادید. این همه من گریه می کردم فلان چیز را خوشم می آید دوست دارم می گفتید نه برایت خطر دارد ضرر دارد چطور آن جا توانستید غلبه کنید ولی وقتی رسد به گناه و معصیت و غذاهای حرامی که جاودانگی و ابدیت و آخرت من را خراب بکند، راحت باج دادید. «ان من ازواجکم» یعنی این. یعنی همسر آدم،آدم همسر را یک جوری دوست داشته باشد که به خاطر همسر، جلوی خدا، قوانین خدا و احکام الهی بایستد. همسرم گفته من دوست ندارم تو این طوری لباس بپوشی. این طوری لباس بپوش. همسر نمی تواند به آدم اینطور بگوید. اگر لباس شرایط خاصی دارد در شرع مقدس. بله در محیط داخلی است در محیط داخلی هر جوری همسرت می خواهد باشی باش. محیط بیرونی است محیط بیرون محیط اجتماعی است محیط دلبخواه فرد نیست که بگوییم هر لباسی بپوشیم. مربوط به حق الناس است. نمی توانی هر جوری دلت بخواهد لباس بپوشی. می گوید خانمم گفته من این طوری دوست دارم بیرون بیایم من گفتم باشه نخواستم به او زور بگویم. نمی شود مرد باید غیرت داشته باشد. مرد باید اینجا جایی نیست که بگوییم حالا احترام گذاشتم به نظر همسرم. نه این چه حرفی است. احترام گذاشتم به نظر بچه ام، این چه حرفی است این احترام نیست این ظلم است به این همسر و بچه. فردای قیامت می گویند تو ما را جهنمی کردی، تو بی غیرت بودی تو حواست به ما نبود. تو حواست به بچگی های ما نبود. نمی شود وایستی باج بدهی. حرف دقیق است خداست شوخی نیست. « یا ایها الذین آمنوا أن من ازواجکم و اولادکم عدو لکم» دشمن شما هستند. عدو می دانید یعنی چی. (عدو) یعنی تجاوز، یعنی حریم انسانی تو را داغون می کند. متجاوز به توست. حق الهی بهشت، آخرت و ابدیتت تو را نابود می کند. یک مرد هر توقعی نمی تواند از زنش داشته باشد. می گوید من این طوری خوشم نمی آید. باید بیایی مهمانی و عروسی ما، می گوید من نمی توانم بیایم این مهمانی و این عروسی این ها فساد دارد گناه دارد، نه من اگر نیایی مامانم بدش می آید بابایم بدش می آید. ناراحت می شود اگر بخواهی تو عروسی نیایی. یا نرویم ناراحت می شوند. داداشم عروسی اش ناراحت می شود. بابا آنجا فسق است، آنجا تجاوز است، آنجا آتش است. اگر همین داداش و مادر یک آتش کبریت روشن کنند بگویند دستت را بگیر رویش می گیری؟ بابا و مادرت که این همه دوستش داری، یک کبریت چند ثانیه طول می کشد پدرت بگوید بیا دستت را بگیر روی این کبریت، به خاطر بابایت می گیری دستت را؟ عمرا این کار را نمی کنی. بعد می روی به مجلسی که اثرش ده ها سال عذاب و جهنم است. می روی قشنگ می نشیند در آتش. چطوری است؟ یا لقمه حرام می خورند به خاطر همدیگر. خمس نمی دهند، لقمه حرام می خورند، چطوری لقمه حرام می خوری به خاطر خواهرت، مادرت این آتش است باطنش آتش است الان نمی فهمی بعد متوجه می شوی. پدر و مادر اینجا حرمتی ندارند که بگوییم بابا جان من خیلی هم مخلصت هم هستم غلام و کنیزت هستم من در آن مجلس نمی آیم. خدا به من اجازه نمی دهد. شما لطفا ناراحت نشوید خدای من همچین اجازه ای نمی دهد من به این مجلس بیایم. بابایم ناراحت می شود، داداشم ناراحت می شود یعنی چی، خوب ناراحت شوند. ناراحت شدن آنها اصلاً همه ایمان یک شخص شرافت یک شخص عشق یک شخص این است که حاضر باشد به خاطر معشوقش دیگران از او ناراحت شود همه ی شرافت و هنر تو همین است. گفتم همیشه عشق در دارایی ها نیست، بسیاری از موارد عشق بازی در نداشتن هاست و از دست دادن هاست. همه ی کسانی که می خواهند عشق شان را به معشوق شان ثابت کنند در نداشتن ها، محرومیت ها، در فداکاری ها ثابت می کنند. ببین من ترا چقدر دوست دارم. تو را از همه کسم بیشتر دوست دارم. ما باید به خدا همینطوری بگوییم. نه این که تا نوبت دین و خدا رسید، بابایم، پدرم، مادرم، بچه ام، همسرم، ... نمی شود. این حریمی نیست که همسر، پدر، مادر، فامیل، دوستان بخواهند واردش شوند و ما به خاطر آنها برویم جهنم. این که مردم چی می گویند، پس حرف مردم، این خیلی خطرناک است انسان اگر چینش معشوق هایش را درست انجام داد الله، اهل بیت و جهاد. دیگر آنجایی که وظیفه شرعی است با مردم، کاری ندارد. عزتش هم با مردم، مردم ممکن است پچ پچ خیلی بکنند اما عزت و احترام و آبرو دست خداست. خیلی این آیه کلیدی است دقت کنید. آیه بعدی، «أنما امولکم و اولادکم فتنه والله عنده اجرا عظیم» مطمئن باشید، (انما) دارد قطعیت را می گوید این را شما مطمئن باشید اموال و فرزندان شما مایه ی آزمایش شما هستند (فتنه) یعنی مایه آزمایش هستند. (والله عنده اجرا عظیم) خداست که اجر عظیم، عظیم خیلی کلمه بزرگی است آن خدایی که دنیا را آفریده آخرت را هم آفریده. همان خدا می گوید اینجا حقیر است، بی قیمت است، پست است، بازیچه است، به ابدیت که می رسد می گوید عظیم است. یک نفر دارد قضاوت می کند می گوید آن عظیم است شما همین کلمه را دقت کنید عظیم که می گوید یک قید جاودانگی بزنید کنار هر نعمت خدا ببینید یعنی چی. دقت کنید ابدیت، جاودانگی یعنی چی. هر چیزی که به شما می دهیم در همان چیز شما را آزمایش می کنیم مواظب باشید هیچ یک از این چهار دسته کمالات، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی تان حتی کمالات معنوی تان شما را از خدا دور نکند. گاهی انسان با نماز خواندن از خدا دور می شود گاهی انسان با جبهه رفتن و جهاد و سابقه انقلابی و سادات بودن، مجتهد بودن و مرجع بودن و خدماتش ممکن است از خدا دور شود.
مواظب باشید هر چیزی که به ما دادند چه پاکی ها تقواها و خوبی ها کمالات چه کمالات دیگر هیچ کدام ما را غافل نکند از خدا. فتنه است. فتنه یعنی چی؟ من این را توضیح بدهم. یکی از مصادیق فتنه این است که انسان خودش را برتر از دیگران ببیند بخاطر خوبی هایش. اگر یک کسی به خاطر ایمان و تقوا و علمش و تلاش هایش خودش را برتر از دیگران دید، یک معصیت کاری در خیابان می بیند ظاهرش هم پر از آلودگی است هر کسی، یک آدمی که مشروب می خورد یک مسلمانی هست نماز نمی خواند یک خانمی است فحشا دارد همین که تو فکر کردی از او بهتر هستی خطرناک شد و باختی. همین که فکر کردی از او آبرودارتر هستی پیش خدا و قیمتی تر هستی. عجب بسیار بدتر از گناه است در روایت داریم یک مومن گناه کند بهتر است از این که خودش را از بقیه بهتر بداند. فکر کند ما چیزی بالاتر از بقیه هستیم. اینها همه بدند، گناهکارند، معصیت کارند ما هم که پاکیم و خیلی کاردرستیم. فتنه یعنی این. یعنی انسان یک کمالی گیرش بیاید. که با آن کمال پز بدهد به بقیه. اگر یکی از این 5 تا کمال (دست هایم را نگاه کنید) به کسی شما فخر بفروشید و پز بدهید و احساس بزرگی کنید احساس برتری بکنید نسبت به دیگران دل کسی را بسوزانی دل کسی را بشکنی باختی. آن لیاقت آن نعمت را نداشتی. آن نعمت برایت نار است دیگر نور نیست از آن دیگر نور نمی توانی دربیاوری از آن نار درآوردی. همان نماز شبت گند می زند به روحیه ات. همان تقوایت همان رعایت کردن چهارتا مسائل شرعی و احکامت باعث شده که گند بزنی به روحیه ات. خودبرتربینی در هر چیزی خطرناک است. خودشیفتگی، بخصوص خودشیفتگی های مذهبی، خیلی ها خودشیفتگی های مذهبی هستند، ما 5 نوع خودشیفتگی داریم: خودشیفتگی های مذهبی، این که من چون جبهه رفتم، نماز شب می خوانم، چهارتا خواب دیدم، اینقدر توفیق کارهای عبادی و معنوی و خدمت به اسلام داشتم پس از بقیه بالاترم. بعدی، خودشیفتگی علمی است من دکتر هستم، من مهندس هستم، پروفسورم، استادم، مجتهدم، اینقدر درس خواندم، علامه هستم، فخرفروشی کنی این خودشیفتگی علمی است. بعدی خودشیفتگی جنسی و حیوانی است. خودشیفتگی اجتماعی و سیاسی، من رئیس جمهورم، من نماینده مجلسم، من فرماندارم، من استاندارم، من سردارم، ... از این توهماتی که الان خیلی ها گرفتارش هستند. خودشیفتگی های بدنی، من خوشگلتر از بقیه هستم، من هیکلم بهتر از بقیه است. من پوستم این طوری است من موهایم این طوری است. من بچه دارم، 5 تا بچه دارم، من دختر دارم، من پسر دارم، من غذایم ... است ما همیشه در خانه مان از این غذاها داریم من آشپزی ام این طوری است دیدید بعضی ها خودشیفتگی های این طوری دارند و یکسره از خودشان تعریف می کنند در همه چیز یکسره کمالات شان این می شود خودشیفتگی گیاهی. ما خانه ما فلان جاست، لباسم فلان برند است. آنهایی که گرفتار برند هستند این طوری است دیگر. این فکر می کند با یک عینک از بقیه بهتر است. با موی سرش با یک لباس، با یک برند، دروغین هم هست، در تلویزیون نشان می دهد که میگوید این لباس چند؟ می گوید 15 هزارتومان. می گویم این یکی چند؟ می گوید این هم همین است من خودم یک مارک روش زدم می گوید خوب همین را بده 25 هزار تومان. این مارک است با مارک احساس شرافت می کند. ما اصلاً کیف غیر مارک نمی خریم، چادر غیر مارک نمی خریم، کفش غیر مارک نمی پوشیم ماشین ما باید این طوری باشد. «والخیر المسومه» قرآن می گوید دیگر مرکب های نشان دار، طرف یک ماشین می خرد احساس بدبختی و بی شخصیتی می کند. بعد برای این که احساس با شخصیتی بکند می رود ماشینش را عوض میکند با بدبختی و گدایی و وام و دزدی و هر چیز دیگر، پول اصلاً حلال حلال خمس داده ی حلال، می رود یک ماشین مدل بالاتر می خرد که با آن احساس شخصیت بکند. (والخیر المسومۀ) یعنی انسان ذوب در آرم و مدل ماشینش می شود. هر خودشیفتگی آدم را جهنمی می کند هیچ کدام از اینها در روایت داریم: انسان با بند کفشش هم با دیگری پز بدهد دیگر به بهشت راه ندارد نه با عبادتش و شخصیت های مذهبی اش نه با علمش به کس پز بدهد، نه با موقعیت های اجتماعی و سیاسی و نه با کمالات گیاهی و بدنی اش و نه با کمالات مادی اش. وقتی انسان به پز دادن افتاد به فخرفروشی افتاد، به مقایسه افتاد به چشم و همچشمی افتاد یعنی اسیر اینهاست. یعنی دلش آزاد نیست برای همین هم وقتی از او گرفته می شود اینقدر افسرده می شود وغصه می خورد. این می شود دشمن. این می شود فتنه. شما همسر شهید ححجی را دیدید آن همسر با آن کمالات در اوج جوانی این بانوی بزرگوار آنطوری به شهادت رسیده بعد می گوید الهی فرزندم هم فدای این دین شود فرزندم را هم طوری تربیت می کنم که همین راه را برود این برده این قهرمان است. این کسی نیست که شوهرش برایش از الله از اهل بیت و جهاد بالاتر باشد. عشق های زمینی خوب است عالی است هر چه بیشتر بهتر اما نه بیشتر از الله، اهل بیت و جهاد. مادر مشهدی که من در مشهد با او آشنا شدم، به خاطر شباهت ظاهری شش ماه تمرین می کند که افغانی حرف بزند تا باور کنند سپاه فاطمیون این خانم افغانی است تا بچه هایش را ببرند سوریه. و دوتا بچه اش هم به شهادت رسیدند. این برده. ولی یک کسی که چسبید به زندگی و نتوانست دل بکند از آن این همان است که زندگی برایش مایه فتنه و دشمن شده.
والحمدلله رب العالمین.