جلسه 001 - مهندسی معشوق‌های دل
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
7
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - مهندسی معشوق‌های دل

خب چون ایام شهادت و سوگواری سیدالشهداء و اصحاب با وفای ایشان هست، من این جلسه را یک بحث قرآنی در رابطه ی با مهندسی معشوق در دل عرض می کنم خدمتتان. آن جنبه ی شاخص در واقعه ی عاشورا این است که سیدالشهداء علیه السلام و اصحابش آمده بودند که برای دفاع از دین، هر چه که دارند فدای خدا کنند. یک رابطه ی عاشقانه با خداوند. امیرالمومنین علی علیه السلام در نبرد صفین وقتی که از کربلا گذر کرد، مدتی را آن جا تامل کردند، توقف کردند و درباره ی آینده زمین کربلا فرمود: آن جایی است که عاشقان به زمین می افتند. کلمه ای که علی علیه السلام درباره ی اصحاب عاشورا به کار برد چه بود؟ عشاق بود. یعنی مسئله، مسئله ی عشق بود. که متاسفانه در بیان حوادث عاشورا، این جنبه کمتر مورد توجه قرار گرفته. این عشق به قدری بود که امام باقر علیه السلام فرمود: لم یجدوا الم الحدید. این ها هیچ کدام درد شمشیر را احساس نمی کردند. خود ما این حقیقت را در دوران دفاع مقدس زیاد دیدیم در جبهه های نبرد که عزیزانی که زخمی می شدند، تیر و ترکش می خوردند به طرز بسیار سختی‏، پا قطع می شد، دست قطع می شد. یک موقع یک رزمنده پایش قطع می شد ساعت ها روی زمین بود، دستش قطع می شد یا دست آویزان می شد به یک پوست، پا همین طور، یا تیر و ترکش های سخت می خوردند، هیچ وقت آه و ناله نداشتند. ذکرشان را می گفتند و در مستی خودشان بودند. بعضی ها هم در همین تیر و ترکشی که می خوردند، آنقدر مست بودند و ذکر می گفتند تا به شهادت می رسیدند. «لم یجدوا الم الحدید» این حقیقت واقعه ی کربلاست. عشق، ترجیح خدا بر همه چیز. بر هر چیز که داری. لذا می بینید که جان فشانی و فداکاری برای اصحاب عاشورا کار سختی نبوده. این جور نبوده که بخواهند یک دانه از کسانی که آن جا بودند، برای جان فشانی به خودشان غلبه کنند. یعنی سختشان باشد و بگویند حالا برای رضای خدا ما این کار را انجام می دهیم. اصلا این طوری نبوده. آمده بودند با میل و با رغبت، آن چه که دارند را اهداء کنند. در نوبت بودند. من یادم است یک صحنه ای در جبهه، ده پانزده نفر صف کشیده بودند، راننده بودند این ها، راننده ی بیل مکانیکی بودند و لودر و بلدوزر و این ها بود که داشتند خاکریز می زدند. یک نفر می رفت بالا شروع می کرد به کار کردن، تک تیرانداز دشمن می زد و او از آن بالا می افتاد. نفر بعد می رفت او را بر می داشت و خودش می نشست. در صف ایستاده بودند که چند دقیقه بعد فلانی کشته می شود و نوبت من است. با اشتیاق می دویدند سریع او را بر می داشت و خودش شروع می کردند ادامه ی خاکریز را می زد تا او را می زدند. در این صف مثل صف های دیگری که برای مسائل مادی بسته می شود مثل صف نان یا صف بانک، رقابت هم بود که کی جلوتر باشد. مبادا بیفتد آخر صف و شهادت نصیبش نشود. با هم دیگر رقابت می کردند که کی جلوتر بیفتد. این واقعیت آن جا بود که برای جان فشانی، افراد مسابقه می گذاشتند. در کربلا هیچ کس با کراهت نیامده بود. همه با عشق آمده بودند و همه موقعی که داشتند این کار را می کردند، از مادر وهب بگیرید که با شجاعت وقتی سر پسرش را بریدند و انداختند جلویش، خودش رفت سر را برداشت و پرت کرد جلوی دشمن. و ما چیزی که در راه خدا دادیم، پس نمی گیریم. از مادر وهب بگیرید تا سایر مخدراتی که آن جا بودند، از خانم ها و از آقایان، تردید، شک، تزلزل، ترس، دلهره، اضطراب و این که حتی باید غلبه کند یک کسی به نفس، اصلا آن جا وجود نداشت. من نیاز دارم به نفسم غلبه کنم که پاکار حسین باشم. خوب خیلی ها هستند که پاکار میمانند تا به شهادت هم می رسند در نبردها و جنگ ها. اما آنجا از این خبرها نبود در کربلا هیچ کس تردید و شک نداشت همه به یک یقین رسیده بودند می خواستند با خوشحالی هر چه دارند فدا بکنند. این درس بزرگ کربلاست که ما به جایی برسیم که در مورد دنیا به رضا برسیم. یعنی آنچه را که می خواهیم برای خدا بدهیم به شادی بدهیم به شیرینی بدهیم. با منت و با ترس و با تزلزل و می خواهیم انفاق بکنیم عاشقانه بدهیم نه با چرتکه انداختن در راه امام زمان می خواهیم از مال مان بگذریم وقت بگذاریم برای امام زمان چهل دفعه نیایند به ما بگویند که آقا ترا خدا جبهه امام زمان نیاز دارد شما وقت بگذارید و ما بگوییم وقت ندارم. می گوید آقا امام زمان تنهاست. من کسانی می شناسم که خودشان به من گفتند که ما خواب امام زمان را دیدیم که حضرت خودش به ما گفته که من تنها هستم، بعد می بینی که یک ساعت وقت هم برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت ندارند. عجیب نیست این؟ وقت ندارند برای امام زمان بگذارند. اگر می خواهی وقت بگذاری عاشقانه وقت بگذار. هی نیایند به تو چهل دفعه بگویند یک وقتی هم که می خواهی بگذاری، صدتا شرط و شروط نگذار. کار را عاشقانه انجام بده. یا می خواهی از اعتبار اجتماعی ات استفاده بکنی یا می خواهی از یک شهوت اجتماعی ات بگذری یا از خانواده ات وقت بگذاری از تعطیلت وقت بگذاری، درست و عاشقانه. می خواهی کار علمی بکنی، عاشقانه. با منت با تردید با شک سی دفعه به تو بگویند هی باید بگویند ترا خدا بیا وقت بگذار برای امام زمان این کار را انجام بده، نمی رسم، وقت ندارم، خیلی شرمنده هستم، زشت است این کار. ما باید از عاشورایی ها یاد بگیریم آن از زهیرش که وقتی رفت حسین را دید و آمد همه اموال را به شیرینی به اسم همسرش کرد و همسرش هم گفت طلاق خداحافظ من رفتم. زنش هم گفت نه من خودم هم هستم و آمد. این خیلی نکته ی مهمی است در داستان کربلا. فداکاری عاشقانه. نه فداکاری عاقلانه. به این معنا که من چرتکه بیندازم و بگویم خوب حالا امام حسین پسر پیغمبر است پسر فاطمه ی زهراست پسر امیرالمومنین است خوب دیگر حالا چه کار کنم، حالا مجبورم بروم. اصلاً عاشورا هر کس در این تردید بود نیامد. و همه کسانی که این تردیدهای اینطوری داشتند امام حسین همه را رد کرد شب عاشورا، گفت بیعتم را برداشتم. تنها کسانی ماندند در عاشورا که عاشق بودند، یعنی دوست داشتند فدای امام حسین فدای خدا بشوند. آدم های مردد، آدم های چرتکه بنداز، آدم هایی که هی دو دوتا چهارتا می کنند ببینند می ارزد یا نمی ارزد در عاشورا نبودند هیچ کدام. همه این عشق ها را داشتند. یک نفر شما متزلزل، ترسو، تردیددار آنجا نمی بینید. و خوب حالا ماها می آییم عزاداری می کنیم از این عزاداری باید این درس را یاد بگیریم که چه؟ که ما هم در کار برای خدا، فداکاری برای خدا، دفاع از امام زمان، دفاع از دین خدا مثل اصحاب عاشورا عاشق باشیم. متزلزل نباشیم، ترسو نباشیم، بزدل نباشیم، یعنی وقتی می خواهی کمک مالی بکنی، عاشقانه کمک بکن، چرتکه ننداز. این خیلی مهم است یک کسی عاشقانه کمک بکند. این یادمان نرود. برای معشوقت می خواهی خرج کنی چطوری خرج بکنی، چی می خواهی هدیه کنی برای امام زمان از نظر مالی.‌ وقت می خواهی بگذاری، چطوری وقت می گذاری برای امام زمان. اگر می خواهی از اعتباریات اجتماعی ات کم کنی و بزنی و صرف امام زمان کنی، چه جوری، اگر می خواهی از کار فکری، علمی و توانایی های تخصصی ات استفاده کنی چطوری می خواهی بریزی پای خدا، پای امام زمان. این مسئله مهمی است. این درس را ما باید یاد بگیریم از اصحاب عاشورا.

قرآن چندتا این آیاتی که سوره هایی که نزدیک هم است من می خواهم، تند تند آیاتش را برایتان بخوانم. تا ببینید خداوند کی ها را به عنوان خواص دوستان می پذیرد. شما نگاه کنید یک خانم اگر ببیند یک آقا با کراهت دارد برایش خرج می کند ولو شوهرش باشد ولو بابایش باشد، ولو بچه اش باشد، برایش سخت است پذیرش این هدیه. اگر بفهمد شوهرش، پدرش، فرزندش، یا یک آقا ببیند همسرش برای این که کاری برایش بکند درگیری نفسانی داشته، دقت کنید، و مجبور بوده به خودش غلبه کند تا این کار را برای تو انجام بدهد، می پذیرید این هدیه را؟ حتی پدر و مادر. حالا نوبت خداست که اله ماست، می گوییم «لا اله الا الله» من معشوقی جز الله ندارم. برای این معشوق گذشتن از این چهارتا مرحله برای الله و معشوق اصلی گذشتن این چهار مرحله با عشق است یا با فکر و جان کندن و یک دو رکعت نماز می خواهد بخواند، یک حجابی می خواهد رعایت کند،‌ یک روزه ای می خواهد بگیرد،‌ یک انفاقی می خواهد بکند، می بینی هر چه هست با جان کندن است. عشق نمی ریزد پای خدا. عاشقانه نیست این کارش. هی باید صدبار شیطان وسوسه اش می کند آخر هم می خورد زمین، چهار روز نماز را ول می کند، چهار روز دست از خمس نمی دهد، سال خمسی ندارد، زکات ندارد،‌ حجاب را رعایت نمی کند. زن داری اش به درد نمی خورد، شوهرداری اش به درد نمی خورد، بچه داری اش به درد نمی خورد. دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها می بینید که اصلاً ما هی هم می گوییم « اشهد ان لا اله الا الله» شهادت می دهم که معشوقی جز الله ندارم، اما دین داری مان عاشقانه نیست. پای خدا نمی ریزیم. یک کسی که شوهرداری اش را بریزد پای خدا، خیلی رشد می کند. یک کسی که زن داری اش را بریزد پای خدا، خیلی رشد می کند. یک کسی بچه داری اش را می ریزد پای خدا، خیلی رشد می کند. قرار نیست که ما همیشه جنگ باشد برویم جان بدهیم که. قرار است ما هر کاری داریم بریزیم پای خدا. عاشقانه زن داری، شوهرداری، بچه داری، خانواده شوهرداری بکنیم به عشق خدا. و آن وقت این طوری است که دیگر کینه ای در دل ماها نمی ماند از کسی کینه ای نگه نمی داریم چون پای عشق وسط است. پای خودمان وسط نیست که هی کینه باشد هی غصه باشد هی دلخوری باشد هی دعوا باشد وقتی عاشقانه است می گوییم معشوق من این کینه را نمی پذیرد. معشوق من این دعوا را نمی پذیرد معشوق من این اخلاق را نمی پذیرد تمام شد. این آدم راحت شکل می گیرد. با سرعت با قدرت. لذا خداوند همیشه در قرآن عاشقانه حرف می زند: «ان الله لا یحب، ان الله یحب» ببینید چقدر قشنگ، دوست ندارم، دوست دارم. همین دیگر باید برایتان کافی باشد. وقتی می گوید دوست ندارم تو معشوقت این را دوست ندارد، تمام. ان الله یحب، معشوقت دوست دارد پس خدا دوست دارد تمام. ببینید چقدر عاشقانه است چقدر قشنگ است. ما نه، ما می دانیم خدا می گوید واجب هم کرده تاکید هم کرده باز هم انجام می دهیم. یعنی اصلاً دل نیست در کار، عشق نیست، انسانیت نیست، چینش معشوق نیست. اصلاً معلوم است وقتی یک نفر می خواهد برای امام زمان کار بکند، مثل اصحاب عاشورا عشق یعنی چی، چطوری وقت می گذارد، چطوری تراوش دارد از این آدم. از پولش، از وقتش، از حضورش، از دلگرمی اش، از قلمش، از قدمش، از هنرش، اصلاً معلوم است رنگ عاشورایی دارد کارش. تا یک کسی که فشار و کراهت و منت و تردید و شک دارد. این ها قشنگ نیست پذیرفته هم نیست.

حالا دقت کنید، «لا تجدوا قوماً یومنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حادالله و لو کانوا آبائهم او ابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم» تو هرگز (لا تجدوا قوماً یومنون بالله و الیوم الاخر) هرگز نمی توانی کسی که واقعاً ایمان آورده به خدا و رسول و روز آخرت را یک کسی واقعاً‌ ایمان آورده باشد به خدا و قیامت که دوست داشته باشد کسی را که به رنگ خدا نیست. دشمن خداست (من حادالله) امکان ندارد که یک کسی ایمان به خداوند و قیامت بیاورد (یوادون من حادالله و رسوله) دوست داشته باشد کسانی که دشمن خدا و رسولش هستند. (ولو) دقت کنید (ولو کانوا) حتی اگر این کسی که دشمن خداست کی باشد؟ پدران شان باشد، پسران شان باشد، برادرانشان باشند یا عشیره شان باشد امکان ندارد تو همچین کسی را پیدا بکنی. حالا دقت کنید، «اولئک کَتَبَ فی قلوبهم الایمان» اینها کسانی هستند که خدا در دلشان ایمان را نوشته. (کَتَبَ) قبلاً‌ توضیح دادم، کتابت نوشتن یا قلمی نیست، قلمش هم از جنس این قلمها نیست. کَتَبَ، ایجاد است. کَتَبَ، یعنی در شخصیت این آدم ایمان است. ایمان به معنای واقعی.«کَتَبَ فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروحٍ منه» که با روح خودش خدا اینها را یاری کرده یا یاری می کند. (و یدخلهم جنات تجری من تحت الانهار) خداوند اینجور شخصیت ها را داخل بهشتی می کند که از زیرش نهرها جاریست، همان توصیف بهشت است. (خالدین فیها) چقدر قشنگ است. در این بهشت ها اینها جاودانه هستند. که بارها عرض کردم به عزیزان یکی از چیزهایی که به انسان خیلی قدرت می دهد حس جاودانگی است. جاودانگی، اگر کسی می خواهد سرعت و قدرتش را زیاد بکند در حرکت به سمت خانواده آسمانی و غیب، در چینش معشوق ها به ابدیت زیاد باید فکر کند که من جاودانه هستم. خالدین فیها جاودانه هستند در این بهشتها یعنی ته ای نیست، انتهایی وجود ندارد. بارها عرض کردیم عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست. هر چقدر خدا هست ما هم هستیم. حالا قشنگی اش اینجاست. «رضی الله عنهم و رضوا عنه» اینها کسانی هستند که خدا ا زآنها راضی است و اینها هم از خدا راضی است. یک رابطه فوق العاده قشنگ، عاشقانه و یک رضایت متقابل. اگر یک کسی می خواهد دلش آرام شود و رمز شادی و آرامش را پیدا بکند باید با خدا به اینجا برسد. حتی روابط زناشویی، روابط خواهر برادری پدر و مادر و فرزندی و دوستی وقتی که روی محبت نیست دوام نمی آورد. وقتی روی چرتکه انداختن است دوام نمی آورد تا عاشقانه نشود، افراد یاد نگیرند فدای هم بشوند، و مودت داشته باشند نسبت به هم، نمی ماند این رابطه. حالا با خدا که معشوق اصلی است انسان باید دائماً منتظر عاشقی باشد با خدا. من برای معشوقم چی کار می توانم بکنم؟ برای فاطمه ی زهرا چه کار می توانم بکنم؟ برای امام حسین چه کار می توانم بکنم؟ برای امام زمانم چطوری می توانم هزینه کنم و هزینه بشوم؟ نه که هی صد دفعه بیایند به او بگویند. بعد وجدانش تحریک شود حالا بگوید خوب حالا دست می کنم جیبم، این هم مثلاً اینقدر برای امام زمان. نه، آن دنبال خرج کردن و خرج شدن هست، یک پیرزنی بود، استاد مان تعریف می کرد، می خواهم بگویم کار عاشقانه یعنی چی. این پیرزن گیوه چی می کرد، گیوه می دوخت، وضع مالی اش هم خوب نبود، آن سبزی هایی که در میدان می ریختند دور، مازاد سبزی ها را می رفت جمع می کرد می شست می کوبید و آبش را می گرفت و آن را می خورد آب سبزی می خورد این طوری بود و از محل خریدِ محل فروش درست کردن گیوه و کفش، یک قرونی دوهزاری چیزی ذخیره می کرد، به یک مبلغی می رساندش، چون خودش هم نمی توانست برود به یک کسی می داد می گفت تو را خدا به جای من برو کربلا و امام رضا، می دانید عشق یعنی این. اگر یک کسی می خواست برود اینطوری هزینه می کرد. مقداری از هزینه راه یک کسی را می داد اینطوری. استاد ما حفظه الله تعالی می فرمود ایشان از دنیا رفت، در خواب یکی از بزرگان آمد به او گفتند که چی شد؟ گفت هیچی، من به محضی که از دنیا رفتم حضرت زهرا با عجله آمد دستم را گرفت گفت تو بیا پیش خودم. چون این ندار بوده با حضرت زهرا. یک قرون و دوهزار خرج کرده میلیاردی هم خرج نکرده. ولی آن را چطوری خرج کرده؟ عاشقانه. عاشق بوده، محبت، مودت از عملش می ریزد. این نتیجه اش آن می شود. وقتی با معصوم نداری معصوم با تو چی می شود؟ ندار می شود. وقتی رفیق می شوی، آسمان هم با تو رفیق می شود. اما وقتی که جان می کنی تا می خواهی یک کاری انجام بدهی، یک عبادتی یک اطاعتی یک ترک حرامی، 30 دفعه عهدت را می شکنی، خودی نیستی، محرم نیستی. عمر داری تلف می کنی، جوانی داری تلف می کنی، استعداد داری تلف می کنی. چقدر قشنگ است (رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله) به اینها می گویند چی؟ به اینها می گویند حزب الله. اینها حزب خود خدا هستند. اگر کسی حزب اللهی است حزب الله یعنی این جور آدمهاست. خیلی نسبت بزرگی است به یک نفر بگویند حزب اللهی. به ماها نمی چسبد اینجور چیزها. این وصله ها به ما نمی چسبد. تا یک کسی بشود حزب الله یعنی باید عاشقانه هزینه بکند و هزینه بشود. عاشقانه. تا به این رضایت نرسد، کو تا حزب الله. مریض شدی، کسی مرد، طلاقی اتفاق افتاد، پولت را بردند، تصادفی شد، هر چی، یک اتفاق، رضا، اصلاً منت گذاشتن، ناراحت شدن، من خدا را دارم. «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله» چقدر قشنگ است ما مال خداییم. خدا هر کاری که بخواهد با مالش می کند. وایستم با خدا کل کل بکنم چرا این کار را کردی؟ چرا اینطوری شد؟ من دوست نداشتم، بد شد، .... این آدم دل ندارد اصلاً‌ این آدم. این آدم، آدم دلداری نیست. اصلاً این آدم نه خودش را شناخته و نه لا اله الا الله اش راستی است. بگوید «اشهد ان لا اله الا الله، من شهادت می دهم معشوقی جز الله ندارم»، دروغ دارد می گوید، مگر می شود آدم برای معشوقش، طرف الان یک عشق های زمینی که شش ماه هم دوام ندارد ببین اینها برای همدیگر چه کار می کنند. شش ماه بعد به تنفر منجر می شود، 9 بعد به تنفر منجر می شود، بعد می بینید که چه کار می کنند چقدر فداکاری می کنند برای همدیگر.

حالا «ان حزب الله هم المفلحون» اینها رستگارند، رستگاری یعنی این عشق، این ترجیح خدا، خانواده آسمانی، ابدیت، به هر چیزی. این دلدادگی، این وقف شدن، این هزینه شدن، این هزینه کردنِ عاشقانه می شود رستگاری. رمزش را خدا دارد می گوید می گوید اینها رستگارند. آدم هایی که بی شرط هستند. آدم هایی که نق و غر ندارند. آدم هایی که در فراز و نشیب زندگی و حوادثی که برایشان اتفاق می افتد با خدا درگیر نمی شوند با خانواده آسمانی شان درگیر نمی شوند. به این می گویند حزب الله، به این می گویند رستگار، به این می گویند مقام رضا، این را خوب دقت کنید. خوب حالا اگر این طوری شد دیگر در خانه دعوا نداریم. اگر اتفاقی افتاد ای کاش دیگر ندارد این آدم. پیامبر فرمود: هر کس ای کاش بگوید، ای کاش شیطان را به آدم غلبه می دهد. همین کلمه کاشکی، ای کاش، تا حسرت آمد سراغت، تا افسوس آمد سراغت، تا گفتی کاشکی قبلاً این طوری نمی شد، تا فکرت در مورد گذشته آمد سراغت شیطان سوارت است تمام. داری عبادت شیطان را می کنی وقتی درگیر گذشته ات هستی. داری عبادت شیطان را می کنی وقتی افسوس گذشته را می خوری هر چی که می خواهد باشد.

آیه آخر سوره مجادله، که می شود آیه 22، (استاد آیه را نخواند و این طوری ادامه داد) خوب اینجاست که انسان باید رابطه اش را با همه ی این چهاربخشش تنظیم کند با همه دارایی هایش، دارایی های مالی، مادی، بدنی، گیاهی، فرزند، بدن، ظاهر، تنظیم کند رابطه اش را. با بخش حیوانی و بخش عقلی اش. و عباداتش. اگر رابطه اش را با اینها تنظیم نکند دارد اصل سرمایه اش را از دست می دهد و به جهنم نزدیک می شود، زندگی دارد می کند،‌ ولی دارد به جهنم نزدیک می شود. حالا خوب دقت کنید، سوره منافقون آیه 9، مستحب است وقتی در قرآن به این کلمه رسیدیم بگویید لبیک، آن کلمه چیست؟ «یا ایها الذین آمنوا» چون قرآن می گوید افراد یا فاسقند که به سمت جهنم می روند یا مومند حد وسط هم دیگر نیست. مومن هم تعریفهایش را گفتیم، گفتیم تعریفش چیست این که سه تا معشوق در رأس همه عشق هایش باشد، الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. ساده رد نشوید، وقتی من دارم می گویم در خودتان یک نگاهی بیندازید. در خودتان یک نگاهی بیندازید ببینید چطوری است داستان معشوق های شما. عادت نکنید خدای نکرده به این کلمات بعد رد شویم. بعد حسرتش می کشد آدم را.

خوب حالا نگاه کنید « یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکرالله و من یفعل ذالک فاولئک هم الفاسقون» من هر وقت این آیات را می خوانم تنها که باشم، دوست دارم ساعتها دیگر کاری نکنم و هیچ کس با من کار نداشته باشد می نشینم و هی باید فکر کنم و ببینم من کی هستم و داستان چیست. اینطوری هستیم ما؟ غافل تان نکند، اموالتان، یعنی همان شغل و تجارت و خانه و مساکن و اینها... ولا اولادکم، بچه هایتان از یاد خدا که هر کس چنین کند (فاولئک هم الفاسقون) اینها خاسرند این جور آدمها دارند اصل سرمایه شان را از دست می دهند، بچه ات را عاشقانه دوست داشته باش، عیبی ندارد خداوند عشق های پایینی را انکار نمی کند ولی مواظب باش از معشوق اصلی تو را غافل نکند. الان ما چقدر آدم داریم بخاطر بچه های شان از ابدیت و آخرت خودشان و بچه هایشان می گذرند. چقدر فرزندسالاری های جهنمی داریم ما الان. بچه ام، بچه ام خواسته، خوب به چی قیمت؟ علی علیه السلام می فرماید: « لا تجعل اکثر همک باهلک و اولادک» بیشترین همت و وقتت دغدغه هایت مال خانواده ات نباشد. چرا؟ می گوید اگر (ان کانوا اولیاء الله فما یضیع اولیائه) اگر خانواده شما واقعاً دوستان خدا باشند خدا دوستان خودش را ضایع نمی کند. تو زنده باشی بمیری، نمیری، من ماندم اگر بمیرم زن و بچه ام چه کار می کنند، اگر بمیرم بچه هایم چه کار می کنند شوهرم چه کار می کنند، راحت بمیر. تو زمانی هم که زنده بودی خدا روزی تان را می رسانده. اگر زن و بچه شما دوست خدایند که خدا که با شما شرط نیست که، این همه آدم بزرگان شان، پدران شان، که به آنها هزینه می دادند از دنیا رفتند. این همه یتیم چقدر قشنگ خوب، عالی بزرگ شدند. این همه خانم همسران شان در اوج جوانی از دنیا رفتند یا شهید شدند یا از دنیا رفتند، عزت بیشتری پیدا کردند، نعمت بیشتری پیدا کردند، این خداست. (و ان کانوا اعدالله فما همک باعداء الله) اگر دشمن خدا هستند پس تو چرا خودت را فدای دشمن خدا می کنی. اگر می خواهند مسیر خدا را نروند برای چی تو آخرت خودت را فدای این آدمی که می خواهد مسیر خدا را نرود بکنی. آدمی که دارد می رود به سمت جهنم‌، می خواهد تو را هم بکشد به سمت جهنم، برای چی وقتت را می گذاری عمرت را می گذاری، فکرت را می گذاری برای این آدم. ببین چقدر استدلال دقیق و منطقی است. پس درست فکر بکن. حالا نگاه کنید (فاولئک هم الخاسرون، و انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یأتی احدکم الموت .... فاصدقکم من الصالحین) الله اکبر، آیه 10. انفاق بکنید (دستم را نگاه کنید‌) انفاق بکنید (مما رزقناکم) از هر چی که روزی تان کردیم، مال است، وقت است، سلامتی و اعتبار و آبروست، علم است، معنویت است، هر چه که به شما دادیم برگردانید بریزید پای خدا. انفاق کنید از هر چیزی که روزی تان کردیم،‌ خودمان هم دادیم به شما، خدا می گوید خودم دادم به شما، قبل از این که (من قبل ان یاتی احدکم الموت) قبل از این که مرگ بیاید به سراغ یکی از شماها. بعد چی می گوید؟ «فیقول رب لولا اخرتنی الا اجل قریب .... الصالحین» خدایا اگر یک ذره دیگر به من فرصت بدهی من صدقه می دهم و از صالحین خواهم بود. بابا الان که زنده ای عاشقانه وقت داری بریز پای خدا. می گوید بارها شده من وصیت نامه نوشتم برای بعضی از عزیزان می گوید خوب من یک زمین دارم، یک ساختمان دارم، ‌یک خانه دارم، یک ماشین دارم،‌ دوتا ویلا دارم، عکسش را هم زیاد دیدیم، آدم هایی که معقولند. بعد می گوید خوب اگر مُردم، بابا چرا اگر مردی، همین الان، همین الان که زنده ای. وصیت کرده بود که یک انبار از اموالش را بدهند در راه خدا، پیامبر جمع کرد داد در راه خدا،‌ یک دانه خرمای خشکیده مانده بود آن آخر، پیامبر گفت اگر این را خودش که زنده بود می داد بهتر از این انبار است که بعد از مرگش دارد می دهد. بابا الان که زنده ای عشق بریز پای خدا. وقتی که مردی که مردی فایده ندارد. مرده ای. اینطوری می گویند، یعنی این استدلال ته دلش این است من اینقدر عشق ندارم به خدا الان به او هدیه بدهم بگذار کنده شوم از دنیا و بمیرم که مطمئن شوم مال ندارم، در وصیت نامه می نویسم که بدهید پای خدا. خیلی بد است. اصلاً با شعار لااله الا الله جور در نمی آید. امیرالمومنین علیه السلام قنات، باغ هرچه که به دست می آورد، خودش هم احیا می کرد، قنات را احیا می کرد می آمد بالا، راوی می گوید علی خیس بود عرق کرده بود می آمد بالا، نمی گذاشت بیاید بیرون، همان نصف بدنش که آمده بود تا دستهایش می گفت قلم و کاغذ بیاورید نامه اش را بنویسم برای فقرا. می گفت دیر می شود. ما نه. ما اینطوری نیستیم. ما اصلاً اینطوری نیستیم. ما زندگی هایمان عاشقانه نیست. انفاق های عاشقانه نداریم. هی باید غلبه کنیم به نفس مان. یک کسی کیف کند یک چیزی از قشنگترین مالش، قشنگترین دارایی هایش همین الان که زنده است بدهد در راه خدا، ‌لذت ببرد در حیات خودش، با این که خدا می گوید من زیر بار منت شما نمی روم اگر یک کسی به من همچین هدیه ای داد من در همین دنیا یک تا هفتصد برابر به او بر می گردانم. ببینید ما چقدر اوضاع مان خراب است چقدر تزلزل و تردید در ماها وجود دارد. چقدر ترس و گدایی و خست و بخل در ماها وجود دارد. که حاضر نیستیم این کار را بکنیم. می گویی آقا تو 5 ساعت وقت بگذار برای امام زمان خدا به وقتت برکت می دهد 5 ساعت وقت بگذار خدا برکت می دهد. وقت ندارم، اگر وقت هم داشته باشد می گوید چون من این 5 ساعت با این 5 ساعت ماهی یک میلیون پول به دست بیاورم اگر یک میلیون به من می دهید حالا برای امام زمان 800 تومان شما به من بدهید من بیایم کار بکنم. این اصلاً عاشقانه نیست. چرتکه است دو دوتا چهارتا است. چی به من می دهید؟ چی به من می رسد؟ قبل از این که دیر شود و مرگ بیاید، و بگویی خدایا برم گردان من دوباره این کار را کنم. خیلی بد است آدم به این فاصله برسد. خوش به حال کسی که قبل از این که از دنیا رفته باشد، عاشقی کرده باشد. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی. خوش به حال کسی که وقتی می خواهد بمیرد وقتی به زندگی اش نگاه می کند ببیند که با خدا همه کارش عاشقانه بوده. با اهل بیت همه کارش عاشقانه بوده. عشق ریخته پای اهل بیت. اگر فاطمه زهرا ببیند او را، اگر موقع مرگش برسد، اگر فرشته ها بیایند، خدا اصلاً نمی گذارد که فرشته های نکیر و منکر بیایند بالا سر این، میگوید نه این دوست ماست،‌ این رفیق ماست، این فقط بشیر و مبشر برود سراغش، با احترام برش دارید و بیاوریدش بهشت پیش خودمان. سوال و جواب و اصلاً از دوستهای شان این کار را نمی کنند. ولی نه، یک آدمی بوده چرتکه ای بوده خدا هم می گوید حالا برو تو حساب، تو چرتکه ای رفتار کردی برو در چرتکه و حساب، تمام شد. وقتی عاشق بودی، چه حساب و کتابی. مگر از عاشق ها حساب و کتاب می کشند، هیچ حساب و کتابی نیست. خوش به حال یک کسی که وقتی بر می گردد به گذشته اش، هر چند سالش باشد فرق نمی کند. ببیند خیلی عاشقی کرده با آسمان. خیلی دلدادگی داشته با آسمان. وقتی نگاه می کند می بیند این عاشقی ها را کرده هنوز هم می تواند عاشقی کند هنوز هم جوان است این هر چه سنش می رود بالاتر، جوانتر می شود. می رسد به 60- 70 سال می بیند تازه اول جوانی و عاشقی اش است. انگار این 60- 70 سال داشته دست گرمی کار می کرده، تمرین می کرده، حالا رسیده به 60- 70 حالا عاشق شده. (وقت داریم یا نه؟ پس هیچی) می خواستم بقیه آیاتش را برایتان بخوانم، آیات را هم یادداشت کنید سوره مبارک تغابن، چه اسمی هم است تغابن یعنی باختن، آیات 14 – 15 – 16 – 17 . اگر رسیدیم دفعه برایتان می خوانم.

الحمدلله رب العالمین.