جلسه 036 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
36
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 036 - انسان‌شناسی (تهران)

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمين وصلي الله علي محمد و آله محمد و آله الطاهرين و لعنته الله علي اعدائهم اجمعين من الان الاقيام يوم الدين

بحث را می خواهیم شروع کنیم اما چون ممکن است اهمیت بحث از نظر ما غایب شود یک تذکر در مورد اهمیت بحث می گوییم.

دو نکته را در مورد تذکر اهیمت بحث می گوییم یکی این که ببینید ما طبق اصل اصالت تخصص گفتیم که در برخورد هر سیستم را مجموعه ای در 4 مرحله تعریف، راه اندازی، بهره برداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی در درجه ی اول به سازماندهی سیستم احتیاج داریم و در درجه دوم به متخصص سیستم.

درباره ی انسان هم گفتیم که چه تعریف انسان و چه راه اندازی وجه اصلاح بعد از بیماری و مشکلات با خداوند تعالی در این 4 مرحله ما به خداوند احتیاج داریم و در درجه بعدی به متخصصین معصوم که از طرف خداوند نمایندگی حقیقی و مجاز دارند گفتیم که خداوند انسان را به بلندای ابدیت تعریف کرد و من این نمودار را می کشم و رسم می کنم که تولد، وفات، قیامت و حیات ابدی.

بببینید چند تا چیز را گفتیم ذاتی است در دنیا. اگر انسان خودش را در دنیا به بلندای ابدیت نگاه کند ذاتی است 4 مرحله بعد از حیات دنیا داریم طبق فرمول گفتیم که رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیا است گفتیم که اگر شما جنین را ببینید در رحم مادر جنین چه موقعی که سلول تخم است یا موقعی که یک نوزاد و یا بچه ی کامل می شود این در رحم است که دارد زندگی می کند اما طبق چه فرمولی فرمول ریاضیات رحم یا دنیا. هر دوی آن ها اما بیشتر رشد و حرکتش طبق ریاضیات رحم نیست بلکه طبق ریاضیات دنیا است اگر دقت کرده باشید تمامی حرکات یک جنین یک حرکت عبث و بیهوده است. تهیه چشم- دست- پا- دستگاه تنفس چون محیط رحم یک محیط آبی است و احتیاجی به دستگاه تنفس ندارد همه اش عبث است چرا چون وقتی که با خود رحم مقایسه می کنیم بیهوده است اما وقتی که با ریاضیات دنیا مقایسه می کنیم ریاضیات فوق العاده پیچیده و میلیاردها برابر با ریاضیات رحم را در نظر می گیریم متوجه می شویم این همه شکل گیری و حرکت های منظم درست است با ریاضیات رحم سازگاری ندارد ولی با ریاضیات کجا سازگاری دارد با شرایط زیستی دنیا دارد تطبیق می کند. یعنی تمام انتخابات و رفتارهایی که دارد انجام می دهد براساس این است که چون می خواهد به دنیا متولد شود این جا نوع خاصی زندگی می کند خوب شما وقتی که سونوگرافی می کنید از یک بچه ای که شش ماه در رحم مادر است و می بینید که او دست و پا ندارد آیا نگران می شوید یا نه اصلاً چرا نگران می شوید مگر او جایش بد است آن جا چه اشکالی دارد آن که آن جا دارد زندگی می کند برای چه ناراحتش می شویم و وسائل مورد نیاز را ندارد درست است که الان این جا داخل رحم مشکلی ندارد ولی وقتی می فهمیم که چند وقت دیگر قرار است بیاید این جا و با این سیستم این جا سازگاری ندارد این می شود نقص، بیماری و دردسر ساز است این بنابراین ما برای این بچه نگران می شویم غصه می خوریم که این بچه چرا این جوری است درست است. در حرکت از رحم دوم (یعنی دنیا) به سمت بی نهایت ممکن است ما در دنیا فکر کنیم مشکلی نداریم ولی یک آدم باهوش حواسش باید باشد و هر لحظه خودش را ارزیابی کند ببیند که آیا من اگر منتقل شدم به عالم دیگر با ریاضیات آن تطبیق دارم یا ندارم. آیا واقعاً وسائل مورد نیاز آن جا را در این رحم دنیا آماده کرده ام یا نه این خیلی مهم است و اصل است. یک خانمی دو هفته قبل به این جا آمد با شوهرش که روی ویلچر نشسته بودند و دو تا بچه هایش یکی زهرا ییک یوسف که در حیاط نشسته بودند و بازی می کردند خانمی که از شاگردهای من و شاگرد استاد من هم بود خانمی با جلیل آن قدر بسیار معنوی خوب حالت های معنوی بسیار زیبایی داشت. شوهرش سال هاست که بیماری اِم اِس دارد این خانم زحمت بسیار کشید و با این شوهر خوب زندگی کرد آن هفته به من زنگ زد و گفت که من دارم این شوهرم را می برم قم پیش آن آقایی که شما گفته بودید می برم ببینم که چه می گوید با ماشین شوهرش را می برد قم پیش آن آقاییی که شما گفته بودید می برم ببینم کحه چه می گوید با ماشین شوهرش را برداشت و خودش بُرد وقتی که به او گفتم که چطور شد ایشان گفتند که همان آقا مژده داده اند که شوهرم خوب می شود سه روز پیش همان خانم با دو تا بچه هایش می روند بیرون در جاده با ماشین خودشان تصادف می کنند و هر سه تای آن ها می میرند الان نیست همان خانمی که پیش شما در این کلاس می نشست و الان در برزخ است خداوند رحمتشان کند. حالا دیگر اثری از آن ها نیست فقط از آن ها خبر داریم که در برزخ هستند دو تا بچه هایشان که خوب معصوم بودند هیچ در بهشت هستند الان در مورد خودش الان متولد شده آن طرف ببینید اگر خودش را در دنیا با ریاضیات آن طرف تطبیق داده بود که خوب الان جایش خوب است که ما هم همان گمان را می بریم چون خانم بسیار خوب و معنوی و با ارزش و مقیدی بود تمام شد یک زن شاید زیر 40 سال بود و به رحمت خدا رفت تا به من گفت که ایشان فوت کرده اند خوب روی حساب ارتباط قلبی که با ایشان داشتیم ناراحت شدم ولی وقتی که به گذشته او نگاه کردم دیدم که خوب رفت یعنی الحمدالله بَد نمُرد خوب متولد شد یعنی بیشتر عمرش را از جوانی در راه خیر و ایجاد تناسب بوده مثل بچه ای که شادی دارد وقتی سالم متولد می شود شادی دارد وفات هم تولد است این هم با بچه هایش متولد شده به آن طرف من که خوش بین هستم به ابدیت و آخرتش خیلی زن خوبی بود و هر کسی که هم می شناخت او را به خوبی از او یاد می کرد پس انتقال است اگر ما برای این 4 مرحله زندگی کرده باشیم خوش به حالمان. نکته ای که می خواهم عزیزان متوجه باشند این است که اگر ما نفهمیم این جا چه خبر است هرگزن می توانیم در دنیا نوع زندگی مان را تعیین کنیم قبلاً توضیح دادیم که دنیا همه ی ابدیت را می سازد و از نظر قدرت و سازندگی دنیا مساوی است با ابدیت. همه ابدیت ما را این 4 مرحله در دنیا می سازد اگر ما این جا را نشناسیم نمی توانیم روابطمان را در این جا خوب تنظیم کنیم یعنی نمی توانیم بفهمیم که انتخابات، رفتارها و ارتباطات ما این جا چگونه باید باشد این را متوجه نمی شویم گیج می زنیم وقتی که اطلاعات این جا را نداشته باشیم هر جوری که زندگی کنیم شیطان می آید ما را خودمان راضی می کند می گوید خوب است دیگر زن داری، بچه داری لقمه ای به دهانت می رسد خانه داری فرش داری مسافرت می توانی بروی پیش کسی کم نمی آوری خوب است دیگر در حالی که این کافی نیست گفتم که این جا شرایطش ریاضی دارد و ریاضیاتش (آخرت) میلیاردها برابر پیچیده تر ازرحم مادر است یک جنین باید جان بِکند تا در رحم مادر از موقعی که یک سلول تخم است تا زمانی که یک جنین کامل می شود تمامی وسائل مورد نیاز دنیا را فراهم کند وقت زیادی نیست کار جدی باید بکند جنین جدی ترین موجودی است که ما می شناسیم یکسره باید کار کند همه ی جنین ها و همه ی چیزهایی که در گیاهان و حیوانات است جدی کار می کنند یعنی شوخی نگرفته اند تولد را برعکس ما که ابدیت و آخرت و وفات را شوخی گرفته ایم این قدر که نماز و عبادت هایمان مسخره است آن قدر که حضرت علی علیه السلام حدیث دارند می فرمایند که:

رُبَّ مُتَنَسِّکَن وَ لا دینَ لَه ← چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد.

یعنی خیلی ها هستند که حالا یک حجی می روند یک نمازی می خوانند یک عمره ای سه یا چهار دفعه ای می روند یک روزه ای می گیرند حضرت علی علیه السلام می فرمایند که این جوری نیست واقعاً که کیلویی حالا نماز بخوانند صدقه ای بدهد سر خودش را هم کلاه بگذارد که من این همه زندگی کردم نه این جا واقعاً ریاضیاتی دارد و جنین نمی تواند همین جوری هر طور که دلش بخواهد زندگی کند در رحم جنین باید تطبیق داشته باشد با رحم این جبر است برای طول موج واقعاً باید چشم مناسب بیاورد برای فرکانس واقعاً باید گوش مناسب بیاورد دست و پای مناسب. برای هوای این جا باید دستگاه مناسب تنفسی بیاورد.

باید برای همه کار کند واقعاً ما سرمان را می اندازیم پایین و یک دین داری می کنیم و مثل کسانی می شویم که 60 سال نماز می خواند ولی یک رکعت آن قبول نمی شود این را امام صادق علیه السلام فرموده اند: زورگویی می گوئیم به خدا چشم خودمان را می بندیم و هر غلطی که خواستیم انجام می دهیم هرگناه و فحشا و منکراتی را که دلمان خواست انجام دهیم بعد با 4 یا 17 رکعت نماز و یک حجی که می رویم سر خودمان را کلاه می گذاریم که دین دار هستیم هم یک تفریح هم عذاب وجدانمان را کم می کند که پول داشتیم و به کربلا و مکه رفتیم ولی واقعاً این زندگی نیست زندگی که دین دار باشیم ولی بی دین باشیم عبادت کننده ولی بی دین باشیم زندگی نیست این را دیگر امام معصوم است که عرض می کند که چه بسیاری عبادت کننده است که دین ندارد یعنی نماز می خواند روزه می گیرد ولی دین ندارد برای این که ثواب دانه اش سوراخ است هر نوع ارتباطی با هر گناهی دارد و آن ثوابی که قرار است با نماز خواندنش به وجود بیاید سوراخ می شود تازه این نماز و روزه اش به ضرر او تمام می شود چرا. چون با یک نماز و روزه و حسین گفتن و سفره حضرت ابوالفضل انداختن خودش را دین دار حساب می کند و لوس می شود مغرور و طلبکار می شود خودش را مقدس و مذهبی و بهشتی می داند در حالی که هیچ کدام از شرایط ریاضی حرکت وفات به برزخ به قیامت و ابدیت را رعایت نمی کند این سر خود را کلاه گذاشتن است ما باید احترام ریاضیات آخرت و ابدیت را نگه داریم یعنی بدانیم که آخرت یک شرایط زیستی خاصی را دارد که من باید واقعاً براساس این شرایط خاص در این 4 مرحله نوع زندگی دنیای خودم را انتخاب کنم وقتی ما کره ی ماه می خواهیم برویم رفتن به کره ی ماه تکلیف ما را مشخص می کند. آن جا را باید بشناسم آن جا هوا ندارد شرایط زیستی خاصی دارد وقتی ما به پایگاه فضایی می رویم آن جا براساس شرایط زیسیتی ماه انتخاب شده نوع سفینه، سوخت، لباسش چه کسی است که باید برود چه کسی را باید برای فضانوردی انتخاب شود و برود کدام بدن با کدام نوع غذا. تمام چیزهایی که در پایگاه فضایی انتخاب می شود براساس سفری است که می خواهند بروند یعنی ماه. بعدها اگر بخواهند به کره ی مریخ بروند خوب شرایط متفاوت می شود وقتی ما قرار است وارد یک شرایط زیستی آخرتی شویم که ریاضیاتش میلیاردها برابر پیچیده تر از زمین و ماه و مریخ است و هدف آن مهم تر و بزرگ تر است و ما قرار است خیلی بزرگ شویم باید بدانیم که اول کجا می خواهیم برویم بعد با توجه به شرایط زیستی آن جا انتخاب و زندگی خود را در دنیا مشخص کنیم. نمی شود بگوییم که آقا من می خواهم بروم به کره ی ماه ولی بعداً سالم نبود اشکالی ندارم کلاه و لباس مخصوص ندارم دوست دارم با کت و شلوار و کراوات بروم آن لباس ها دلم را می گیرد خوشم نمی آید از آن ها زشت است آن یا خانمی که می خواهد برود بگوید من با لباس زنانه ی خودم و کت و دامن بروم نمی شود انتخابی نیست آن جا شرایط ریاضی دارد در شرایط ریاضی ما باید طبق آن عمل کنیم اگر قرار است الان ما به یک جای سردسیر زیست برویم خوب نمی شود که بگوییم چون من در تهران با یک بلوز بیرون می روم با همان به آن منطقه سردسیر زیست برویم وقتی که مسیری را داریم می رویم که کاملاً علمی است باید براساس آن جا، این جا را تعیین کنیم زندگی و رفتن به بهشت شرایط بسیار ریاضی و خاصی را دارد اگر قرار است متولد به آن جا شوی و گرفتار بیماری و نقص نشوی باید یک روح سالم با خودت ببری و بردن روح سالم در اختیار و انتخاب تو نیست باید بدانی روح سالم با تولدی سالم یعنی چه و چه و ریاضیاتی را دارد و همان را تو انجام دهی من درآوردی نیست این که هِگل، ژان ژاکر و کنفسیوس، دِکار، فلان درویش چه می گوید خیر این جوری نیست فقط و فقط تعیین شرایط با سازنده یا متخصص است او به تو می گوید که چه لباسی باید بپوشی پس باید بگویی چشم. دلم می خواهد نمی شود چون با حرکت قلب سالم لباس و آرایش و دوست و شوهر خاصی معنا پیدا می کند روابط زن و مرد ارتباط با اشیاء تعریف شده است آقا زن می تواند طلا استفاده کند ولی مرد نه حرام است برای چه؟ برای چه ندارد تو زمانی می توانی بگویی برای چه و جوابت را بگیری که تمام فرمول های هفت گانه حرکت آخرتی و ابدی را بشناسی و بدانی و بعد بتوانی تشخیص دهی که چرا زن می تواند طلا بیندازد و مرد نمی تواند. شما وقتی که پیش یک طبیب می روید به او که نمی گویید برای چه اگر بگویید او بدش می آید و می گوید پاشو برو بیرون اصلاً خودت این را می دانی که او می فهمد و علمش را دارد ولی تو نمی دانی. به یک پزشک و مهندس که نمی توان گفت چرا چون او متخصص است ولی شمانیستید. دلم نمی خواهد نمی توانم نمی شود، من اینجوری دوست دارم خوب هر جوری که دوست داری زندگی کن مثل یک جنین که هرجوری دوست دارد زندگی می کند ولی بعداً موقع تولد دیگر از دست و پا و چیزهای دیگر خبری نیست وقتی که با شرایط این جا زندگی نکرده باشی وقتی که متولد شوی با نقص و بیماری روبرو می شوی. نقص یعنی عذاب ابدی یعنی دائم. بنابراین حرکت به سمت ابدیت شناخت قیامت نقش بسیار مهمی دارد باید بدانیم که آن جا که می خواهیم برویم خیلی مهم است و باید نوع زندگی مان را براساس این 4 مرحله تعیین کنیم نوع دوستی هایم، انتخاباتم، دغدغه ها، خوش آمد و بدآمدهای من روابط و شغل، لباس من روبط با نامحرم و غذا خوردن من، معاملات و تحصیلات و نگاه کردن من، شنیدنی های من همه تعیین می شود و منظم است این خود یک نکته صحبت را جمع کنم تا سراغ بحث دیگری برویم، ما اگر بخواهیم در دنیا، برزخ، آخرت، ابدیت، خوش بخت زندگی کنیم باید نوع زندگیمان در دنیا را براساس آن جا تعیین کنیم نکته دوم: در جملات من بسیار گفتم که قرآن کریم کسی را به عنوان مسلمان حزب الهی مؤمن معرفی کرده است که چند صفت داشته باشد یکی از آن ها این است که مؤمن همیشه شاد است شادی در درون او یک نیرویی است که او را سرپا نگه داشته است دوم این که مؤمن آرامش دارد. عصبی، بد دهنی، سوءظن، پرخاشگر، اهل حسادت، زودرنجی نیست مضطرب نیست قرص اعصاب نمی خورد آرام است امکان ندارد کسی قرص اعصاب بخورد و مؤمن باشد. مگر ضایعۀ مغزی داشته باشد مثل خود من که موج انفجار من را گرفته بود و دکترها هم نتوانستند خوب کنند آخر سر با همین روشی که به شما دارم می گویم من خودم را خوب کردم با کمک حق تعالی، بنابراین دقت کنید که این مسیری که می خواهیم برویم و چند جلسه است که در موردش صحبت می کنیم شما اگر واقعاً شادی و آرامش را می خواهید اصالت را به آخرت و ابدیت بدهید یعنی اگر با ارزش های آن جا زندگی کنید یک عمر شاد و آرام هستید و من به شما قول می دهم اما اگر با فرمول های آن جا کاری نداشته باشید و خودتان را از تولد تا مرگ معنا کنید و فقط براساس ارزش های دنیا زندگی کنید مطمئن باشید نه در دنیا و نه در آخرت و ابدیت شاد و آرام نیستید این تضمین شده ی خدا است یعنی سازنده ی این جور تعیین کرده است که اگر واقعاً شما شادی دنیا و آخرت را می خواهید دنیایتان را براساس ابدیت تنظیم کنید والاّ نه این جا روی شادی را خواهید دید نه آن جا و تمام زحماتتان هم به باد می رود. وقتی که می گوییم ارزشهای آن جا یعنی اصل آخرت و ابدیت است یعنی من ببینم شرایط زیستی آن جا چیست و طبق آن پیش بروم اگر لباس پوشیدن من روابط و معاملات من اقتضا می کند که طبق آخرت پیش بروم پس باید تسلیم شوم و مقاومت و لجبازی نکنم و بهانه های بچگانه نیاورم و به خدایی که همه ی مرکز علوم است ایراد تخصصی بگیرم و بگویم که خدا نمی فهمد زور می گوید به جای این بچه بازی ها بیایید به ریاضیات و تخص ها احترام بگذاریم نمی شود که بگویم من می خواهم شاد و آرام زندگی کنم اما با فرمول های غیر تخصصی دنیا نمی شود و امکان ندارد یعنی باید حتماً رعایت کنیم کسی که می خواهد فرش ببافد گلدوزی کند باید فرمول ها را رعایت کند تا به او بگویند او گلدوز و فرش باف خوبی است هر چیزی مقرراتی دارد ما به مقررات حرکت به سمت ابدیت باید احترام بگذاریم و ازخودمان کارهای من در آوردی نداشته باشیم و دقیقاً مطیع امر خدا باشیم اگر بخواهیم هم دنیا و آخرت شاد و آرام باشیم لازمه اش این است که با کسی لجبازی نکنیم کسی را الگو قرار ندهیم با کسی مسابقه قرار ندهیم این خیلی بد است ما با ابدیت سروکار داریم با بغل دستی خود کاری نداشته باشیم شاید او شعورش نرسد نداند چه طور ابید زندگی کرد آگاه نباشد شاید نمی داند که ما می خواهیم کره ی ماه برویم باید غذا و لباس و کلاه خاصی همراه خود ببریم شاید او این ها را نداند و رعایت نکند و وقتی همراه ما می آید آن جا خفه شود پس به من چه ربطی دارد؟ حالا چون که این شخص رعایت نمی کند من هم به این نگاه کنم با او پیش بروم این شاید می خواهد شیمیایی شود الان که می خواهند بمب شیمیایی بزنند ماسک نزند یا چرا من بگویم از ماسک خوشم نمی آید نمی توانم بگویم که آرایش صورتم با ماسک به هم می خورد مثل آن خانمی که می گفت چون من آرایش می کنم و برای این که به هم نخورد 17 رکعت نماز را یک جا می خوانم این خانم را نگاه کنید انگار که خدا گدای این 17 رکعت نماز او است اگر این 17 رکعت را نخواند خدا از بالا به پایین می افتد. یا ضعف بَرش می دارد خیر این طور نیست.

خانمی از اروپا زنگ زده بود و می گفت که استاد من همه ی برنامه های شما را رعایت می کنم ولی نماز را نمی توانم بخوانم خودتان که می دانید این جا شرایطش فرق می کند. من هم گفتم بله ولی ربطی ندارد.

آن جا دخترها و پسرهای اروپایی از بسیاری از حزب الهی هایی که در این کشور داریم سالم تر زندگی می کنند به قول مقام معظم رهبری در آمریکا دخترها و پسرهایی هستند که مثل انبیا زندگی می کنند مثل پیغمبر در آن فضای فاسد است سالم زندگی می کنند فضایی که انفجار گناه و آلودگی سالم خوب و متدین دانشگاه هم م روند همه ی مسائل شرعیشان را هم رعایت می کنند حجاب، نماز، روزه. آن وقت تو که یک دختر شیعه مسلمان هستی و تازه دو سال است به آن جا رفتی چه طورنمی توانی رعایت کنی به این زودی خدا و نماز و روزه بی خیال. پس آنهایی که در آن جا زندگی متولد شده اند چطور سالم زندگی می کنند. تو از آن ها چه چیزی کم داری که نمی توانی رعایت کنی از چه خجالت می کشی. خوب دقت کنید شرایط زیستی آخرت کاملاً ریاضی است اگر یک ذره ی آن را بگیری و یک ذره ی آن را رها کنی قرآن قبول ندارد. همه ی آن را باید بپذیری این دو نکته ای را که گفته این که ما باید این جا را و آخرت را بشناسیم و دنیایمان را براساس فرمول های آخرت تنظیم کنیم و دیگری این که اگر شادی و آرامش را فقط در دنیا بخواهیم باز هم ناچاریم براساس آخرت زندگی کنیم تا شاد و آرام باشیم.

با یک صلوات سراغ بحث دیگری می رویم.

کُن فِی الدُّنیا بّبَدَنک وَ فی الاخرَهِ بقلبِکَ و عملِکَ. ج 4 غرر الحکم ص 606 در دنیایتان مثل رحمتان حرکت کنید اصل زندگی در رحم برای دنیا است اما بالاخره یک زندگی هم در رحم دارد یک استراحت و خوردن دارد.

در دنیایتان با بدن هایتان با مردم ارتباط داشته باشید یعنی ارتباطتان براساس عدم تأثیرپذیری منفی باشد ولی قلب و روحتان را براِی آخرت و ابدیت بگذار. مواظب باش یک جور ازدواج نکنی دانشگاه نروی بچه دار نشوی خارج و اروپا نروی تا مجبور باشی از روح و قلبت سرمایه گذاری کنی خیر روح را فقط باید به همسر و معشوق اصلی یعنی خدا بفروشی. همین کمتر از خدا اگر خودت را بفروشی ظلم کرده ای یعنی خود فروشی کرده ای به قیمت نداده ای خودت را قلبت به خدا بده عملت را هم برای آخرت بگذار باشد و با مردم با بدن زندگی کن یعنی یک جوری ارتباط برقرار نکن که مجبور باشی بیفتی در هیجان هایی که مجبور شوی از قلبت هم استفاده کنی این قدر جلو نروید و قاطی نشوید تا در جایی که کسی دارد منحرف و آلوده می شود تو هم مجبور شوی مثل او شوی خیر این جور نیست. الان بنده به شما ارادت دارم و دوستتان دارم شما هم همین طور به من محبت دارید ولی با همه ی محبت بین ما آیا این درست است که بنده شما را دعوت کنم منزل بعد به جای غذا دستمال کاغذی جلوی شما بگذارم. اگر این کار را کنم آیا شما نمی گویید به ما توهین کردی حالا من بگویم که من استادتان هستم به احترام من راضی شوید. یا من پدرت هستم بزرگت کرده ام زحمت کشیده ام به احترام برو آشغال بخور یا خودت را بکش نه پدر جان استراحت به جا دوست هم دارم ولی این علاقه هم حدی دارد باریت اگر کاری از دستم بربیاید هم انجام می دهم ولی حاضر نیستم به خاطر تو بروم نجاست بخورم یا خودم را یا کسی را بکشم یا نمی توانم خودم را آلوده و گناه کار کنم، ما باید ببینیم هر کسی یا هر چیزی را که دوست داریم به قیمت آلوده کردن نفس نباشد. یا همسر یا شغل یا پدر و مادری که دوست داریم نباید آن طور باشد در نهایت این بچه باید سالم متولد شود یعنی جنین هر ارتباطی برقرار کند خوردن استراحت ولی به یک چیز خیانت نمی کند هرگز. آن هم قوانین تولد سالم است با قوانین تولد سالم خیانت نمی کند این یادتان باشد برای همین هم می گویند پدر و مادرت را احترام بگذار اما آن جایی که آن ها گفتند که راه خدا را نرو دیگر آن ها ولایتی در تو ندارند و باز هم با احترام آن ها را نافرمانی کن بی ادبی و تندی نکن ولی حرفشان را هم گوش نکن چرا که من مال خدا هستم قیمتم ابدی است بنابراین چون قیمتم خداست باید من همان مسیر را طی کنم این چقدر اعصاب انسان را آرام می کند این که من در ارتباط با دیگران آن قدر جلو نمی رویم تا مجبور باشم به خاطر افراد خدا را بفروشم خانمی بیاید با آقایی ازدواج کند و مجبور شود به خاطر آن آقا دست از اصول زندگی اش بردارد این نمی ارزد. و سراغ گناه و معصیت برود این شوهر مبارکی نیست اصلاً مبارک نیست این ازدواج یا پسری همچنین مجبور شود به خاطر خانواده یا خود دختره از واجباتش بگذرد الان در دادگاه که سر دو زار پول دعوار دارند به خاطر این که او این را گفت آن یکی هم این را گفت الان زن و شوهرها همه ی دعواهایشان فقط سر دنیا است و طلاق می گیرند آن قوت که تو حاضری سر دنیا طلاق بگیری از او پس چه طور آخرتت را به آن شوهر می فروشی آن حیثیت ابدی را، خدا را چه طور می فروشی خیلی عجیب است که ما به خاطر دنیا با هم دعوا می کنیم ولی آخرتمان را جلوتر به افراد می فروشیم. یک خانمی بود بسیار خوب و متدین از خانواده بسیار محترم و متدین از دنیا رفت من رفتم به خانواده اش سر بزنم دیدم که در خانه آن ها یک دختر چهل ساله دارند که اصلاً روابط مرد و زن و مسائل شرعی را رعایت نمی کند من خیلی تعجب کردم گفتم به این خانم که مگر شما دختر همان آقای محترم و متدین نیستید گفت بله گفتم مگر پدر شما مسائل شرعی را به شما آموزش نداده گفت بله گفتم پس چرا شما رعایت نمی کنید گفت چون پدرم به من زور می گفت که باید حجاب داشته باشی من هم لج کرده ام در حالی که می دانم گناه و معصیت دارد. بابا حالا پدرت جَبر به کار برده است ما خیلی جبرهای دیگر داریم آیا این که پدر ما جبر به کار برده و ما را به مدرسه فرستاده است آیا آن موقع که بچه بودیم این جبر را ما قبول داشتیم خیر اگر پدرمان به ما می گفت که دوست داشتی به مدرسه برو دوست نداشتی نرو آیا چه می کردیم خوب مسلّماً نمی رفتیم اگر معلم می گفت دوست نداشتی تکلیفت را ننویس دوست داشتی امتحان شرکت نکن اگر ما را به حال خودمان می گذاشتند هرگز این کار را نمی کردیم با عقل ما جور درنمی آمد که مدرسه برویم این همه جبرهای قشنگ به ما دادند جبرهایی که می گفتند خلاف با حق انتخاب و دموکراسی است زورهای قشنگی به ما گفتند و حالا چون این پدر ابدیت تو را دیده زور گفته و درست هم گفته ولی چون تو تنبل و کسل هستی و نمی خواهی تن بدهی به این مسائل شرعی با این که تو خودت می دانی حکم، حکم خدا است لج می کنی طرف می گوید به لج شوهر بی حجاب شده ام و به لج شوهرم با رفیق او دوست شده ام آخر انسان این قدر احمق باشد اصلاً شوهر آدم نفهم و گناه کار تو چرا خدا را می فروشی آخر اصلاً تو این فکر را کن که آیا خدا و مادرت فاطمه الزهرا و امام مزان این اجازه را به تو می دهند که تو به خاطر لج کردن یک آدم احمق و نادان خدا را بفروشی در حالی که او احمق نیست حالا روش تربیت را اشتباه رفته است ولی بالاخره پدرت است ابدیت تو را می خواهد دختر و پسر به خاطر لجبازی با پدر بروند فساد و فحشا مرتکب شوند بفهم و درک کن که آن پدر از چه نگاهی به تو فشار می آورد. پدر و مادرها خیلی وقت ها زور می گویند اما همیشه قشنگ و درست گفته اند و الان است که ما می فهمیم و می گوییم خدا آخر و عاقبت پدر و مادرمان را به خیر کند بیامرزتشان این همه زوریهای قشنگ که الان داریم لذتشان را می چشیم زوری مان را به مدرسه راهنمایی دبیرستان و دانشگاه فرستادند چقدر الان برای ما لذت دارد. ما با چه کسی داریم لج می کنیم. بنابراین در ارتباطت با افراد مواظب باش ابدیت تو از بین نرود بین همسر و فرزند و دوست من فقط در حیطه ی دنیا محترم است در یک بده و بستان هایی زن و شهری احترام های بدنی متقابل او در خانه زحمت می کشد و من هم وظیفه ام است در بیرون زحمت بکشم با شریکم هم همین طور است اما وقتی که کار به این بکشد که روح را هم وسط بیاورد و آن شادی و آرامشش را بگیرد خسته اش کند حرکت و سرعت او را بگیرد یا خدایی نکرده متوقفش کند یا نعوذ بالله عقب گردش کند این زندگی مبارکی نیست هیچ کسی برای من این قدر عزیز نیست شما نگاه کنید وقتی که زن و شوهری با هم دعوا می کنند مثلاً زن می گوید به من توهین کرده است نیش زبان زده است تو که تحمل این را نداری پس شب اول قبر چه می خواهی بکنی چه طوری عالم برزخ را می خواهی تحمل کنی که به خاطر شوهرت خودت را جهنمی کرده ای آیا می توانی حالا خودکشی کنم آخر برای چه خودکشی یعنی تا ابدیت انسان در جهنم بماند و خارج هم نشود برای چه برای این که با فلان کس می خواهم لج کنم. خوب پس سر لجبازی است برو بمیر، حالا اگر تو بروی خودت را بکش آن طرف چه اتفاقی برایش می افتد هیچ او می رود دنبال کار خودش می رود و زندگی می کند، دیگر ما نباید در ارتباط با افراد طوری باشد که به امید و شادی و آرامش و سلامتی روحمان لطمه ای وارد شود روح یک امری است که آن باید همیشه دست نخورده بماند. ارتباط فقط در حد بِبَدَنِک. یعنی ظاهر، سلام علیک و فلان این قدر که به روح لطمه وارد نشود. می پرسند که آقا با فلان کس حرف بزنیم، مهمانی برویم، مسافرت برویم، معامله بکنیم، شریک شویم، صله ی ارحام کنیم، تفریح برویم، بخوریم، بنوشیم، شاد باشیم، از لذت های خدا لذت ببریم آقا جان همه ی این را قرآن می فرمایند که بله انجام دهید به قدری که به قلبت لطمه وارد نشود آقا ترشی، چربی، میوه، شیرینی، شربت بخورم آقا نوش جان ولی اگر قرار است اوره را بالا ببرد چربی خون شما را بالا ببرد نه دیگر این جا نمی شود چون هستی و بدن تو را به خطر می اندازد ما ارتباط بدن تو را با اشیاء براساس سلامتی بدن تو در نظر می گیریم ارتباط ما با اشخاص هم بر اساس سلامت روح در نظر گرفته می شود روح من آسیب می بیند پس برای چه من این ارتباط را برقرار کنم. آقا سفر جهنمی نرو، تفریح جهنمی نرو و عروسی بگیرد شاد باشید ولی نه جهنمی. خانم ها و آقایان همه شاد باشید و شعر خدا را بخوانید عروسی خانم فاطمه زهرا هم با شکوه برگزار شد ولی معصیت خدا نبود جشن تولد خیلی خوب است بگیرید هم یک احترام به بچه است هم یک پاتوقی است که خدا هم خوشش می آید که مسلمانان دور هم جمع شده اند و شاد هستند خدا، امام زمان هم شاد می شوند ولی نه این که بیایید جمع شوید و خون به دل امام زمان وارد کنید. این شرط است. می گوید کها گر می خواهی زندگی کُن فِی الدنیا بِبَدَنِک روحت را آلوده نکن به دنیا به هیچ وجه با ارتباطات ظاهری و بدنی ولی اگر قرار است که کسی هستی تو را از تو بگیرد خدا و معشوق تو را بگیرد و تو را از پدر و مادر حقیقی ات لفاطمه الزهرا و امیرالمؤمنین بگیرد چه کار می کنی.

اگر الان کسی بیاید با شما ارتباط صمیمی برقرار کند و به شما بگوید اگر می خواهی با من باشی باید از پدر و مادرت بگذری چه می کنی می گویی خیر آقا ما مخلص شما هستیم اما نه این قدر که حاضر باشیم که از همه کس هم جدا شویم.

خوب ما چه طور حاضر هستیم که تن به ارتباطاتی دهیم که ما را از همه کسمان که همه کس ما خدا است جدا کند همه کس ما امام رضا، امام زمان، حضرت زهرا است. چه طور ما حاضریم که به خانواده مان که آنها هستند خیانت کنیم و به قیمت چه به قیمت این که فلان کس در دنیا می خواهد از ما راضی شود خیر. یکی از این دوستان ما رفته بود آلمان این شخص از نظر مغزنظامی مغز قوی بود در آلمان پیش او رفته بودند و به او گفتند که تو بیا این جا برای ما درس بخوان ما هزینه ی تحصیلی شما را می دهیم مثل این کسانی که خودشان را به خارجی ها می فروشند آن شخص گفته بود که من در کشورم خانواده دارم نمی توانم آن ها را رها کنم به او گفتند که اشکالی ندارد ما هزینه خانواده ات را هم می دهیم تو بیا باز گفت که خانواده من بیشتر هستند نمی توانند بیایند این جا باز آن ها گفتند که اشکالی ندارد تو پدر و مادر همسر و پدر و مادر خودت و خانواده ات را بیاور ما هزینه شان را می دهیم باز او گفت که خیر خانواده من هفتاد میلیون نفر هستند نمی شود که همه شان را بیاوم این جا آقا من خودم را به بیگانه نمی فروشم الان به برکت دانشمندان ایرانی سازمان فضایی اش (آمریکا) دارد می چرخد شصت و پنج درصد دانشمندانش ایرانی است خودتان که می دانید یک تعدادی هم از آلمان و جاهای دیگیر است به برکت کسانی که حاضر شدند بروند تخصص خودشان را به آمریکا بفروشند و آن ها این بمب ها را ساخته و بیاورند سر زن و بچه های عراقی خالی کنند. در افغانستان، کشمیر، عراق، آفریقا، فلسطین بروند و این همه جنایت کنند آیا می ارزد که چه من می خواهم درس بخوانم دانشمند شوم متخصص شوم خودت را به چه کسی می فروشی نمی ارزد. یعنی این پیوندهای الکی که داریم در خیلی جاها که نباید بچسبیم به آن می چسبیم آن قدر که حاضریم آخرتمان را هم از دست بدهیم آن وقت زنی که همه ی ابدیتش را پای شوهر خود فروخته یا مردی که آخرتش را به پای زن و بچه اش فروخته است اگرآن وقت زن و بچه اش یک امر دنیایی از او کم بگذارند حاضر است طلاق بگیرد می بینید چقدر مفت شده طلاق بابا تو قبل از این ابدیتت را فروخته ای. افراط و تفریط زیاد است یک خانمی چند سال بود که شوهرش فوت کرده بود به او گفته که چرا ازدواج نمی کنی گفت بعد از آن دیگردلم نمی آید تو خیلی بی خود می کنی ازدواج نمی کنی.

شیطان هم می آید می گوید که آخر بی وفایی است آدم بعد از شوهرش ازدواج کند حسن های الکی. چه کسی گفته حضرت زهرا (س) به حضرت علی فرمود که هیچ مردی چاره ای جز ازدواج ندارد من که مردم سریع برو ازدواج کن این حرف احمقانه است که به خاطر فلانی نمی توانم. من گفتم به آن خانم که بابا شوهر تو الان توی آن کاخ های بهشتی نشسته و کلّی هم حوری دور و ورش هستند و اصلاً یاد تو هم نیست تو هم چقدر داری خُل بازی درمی آوری بیا برو شوهر کن بابا این حرف ها چیست که دلم نمی آید این حرفت آن را هم در آن طرف زجر می دهد بعد هم این چیزها به برزخ ربطی ندارد هر کسی نوع تولد خاص خودش را می کند تو هم به فکر تولد خاص خود باش. پس باید تنظیم کنیم رابطه ی خود را با دیگران. اگر قرار باشد علاقه و دوستی و مشارکت و پسرخاله بودن و همسری با فلانی ها و مسافرت رفتن، جشن تولد گرفتن، عروسی رفتن، تحصیل کردن اگر همه ی این ها منجر به خودفروشی من شود هرگز من خودم را نمی فروشم چرا من از دنیایم سرمایه گذاری می کنم ولی از آخرتم من نمی گذرم.

از ابدیتم نمی گذرم چون آن جا من باید جوابگو باشم برای چه من بیایم بروم یک چنین حماقتی کنم. من به همه ی دختر و پسرها گفتم و تذکر می دهم که شما که می خواهید با هم ازدواج کنید اول ازهمه تکلیف نوع روابط خودتان را با هم معین کنید امروز یک دختر و پسر آمده بودند پیش من به آن ها گفتم که اگر شما همدیگر را از این ا یعنی دنیا همدیگر را دوست داشته باشید به همدیگر خیانت می کنید ولی از این طرف تا به آن طرف همدیگر را دوست داشته باشید همیشه شاد هستید این که حضرت می فرمایند که زن و شوهری که ازدواج می کنید باید دائماً عشقشان افزایش پیدا کند نه این که اول عاشق هم و لیلی و مجنون باشند ولی بعد از عروسی فروکش کن این مال این است که ما براساس تولد تا وفات همدیگر را می بینیم ولی اگر ما طور دیگری همدیگر را ببینیم روز به روز علاقه مان بیشتر می شود روزه به روز برای همدیگر تازگی داریم و محبتمان بیشتر می شود اصلاً مهرورز می شویم مثل خدا رحمت در ما هم تجلی می کند به پسره گفتم تو به عنوان یک مرد سه وظیفه داری اگر آماده ای برو ازدواج کن وگرنه نرو 1- تأمین مادی 2- معنوی3- عاطفی. به دختر خانم هم گفتم همین طور تو هم باید این کار را بکنی اگر نمی توانی ازدواج نکن وگرنه در خیلی جاها به خودت و طرف مقابل و آن فرزند آینده ظلم خواهی کرد. نگاه و عشق ابدی به همسر، دوست، شریک و زندگی باید باشد ببین جقدر زندگی شیرین می شود دیگر اضطراب سراغمان نمی آید اضطراب زمانی سراغ ما می آید که ما می فهمیم در کجا چیزی را از دست داده ایم در دنیا ولی اگر بدانم که در آخرت همه چیز دارم دیگر غم و اضطراب نداریم خیلی فرق است ببین کسی که مالش را دزد بداند ناراحت نمی شود و فقط به فکر آخرت است البته اول مواظب بوده با کسی که عزا گرفته که ای وای صد هزار تومانم را بردند خوب خیلی فرق می کند تو وقتی که بر مبنای ابدیتی که نگاه می کنی هیچ غم و اضطرابی سراغت نمی آید. چون می دانی هیچ بلایی در این جا سراغت نمی آید مگر این که اجر ابدی داریم. می دانید عزیزان ما چون علت این که نمی توانیم شاد و آرام باشیم جدی نگرفته ایم ابدیت را. باورش نکردیم عقلاً قبول داریم اما دلمان باورش نکرده پس اضطراب سراغمان می آید. مرکز اضطراب و آرامش دل است نه عقل دلت وقتی قبول ندارد آرامش هم ندارد بله شما می دانید که مرده با شما کاری ندارد عقلت قبول کرده اما با این که عقلت صد درصد قبول کرده این را نمی توانی بدون اضطراب به مرده دست بزنی شب یک مرده به خوابت بیاید و شب به قبرستان بروی اضطراب برت می دارد این ترس از کجا آمده از این که این دل قبول نکرده و آرام ندارد ولی مرده شور ها این را از از دل قبول کرده اند دست زدند به مرده خسته هم باشد دو ساعت کنار همان مرده می خوابد و ماسترامت می کند 50 تا جنازه آن جا هست تنها می گیرد و می خوابد اضطرابی ندارد که چون دلش باور کرده این را شما ابدیت را با بل باور کن اگر شادی نیامد سراغت آرامش نیامد باور کن و گزارش آن کسی که تو را ساخته را قبول کن البته خوب اگر آدم شک عقلی داشت در این مورد باید برود تحقیق کند و شک خود را برطرف کند این همه هم کتاب در مورد برطرف کردن این شک ها.

هر کسی هم خواست بیاید من کتاب معرفی کنم ما ابهامی در مورد ابدیت نداریم ولی بالاخره اگر دلمان اول باور کند دیگر هیچ کسی سر ما کلاه نگذاشته و اگر گذاشته باشد سر خودش گذاشته هر کسی که این کار را کند هر کسی که به من بدی کرده در واقع به خودش بدی کرده است سر خودش کلاه گذاشته است اگر بشنویم کسی پشت سر ما غیبت کرده ما از روی عصبانیت و حرص اضطراب بَرمان می دارد ولی یک آقایی شنیده بود که پشت سرش غیبت کرده بودند رفته بود هدیه های خوبی را خریده بود و پست کرده بود برای آن شخص و نامه نوشته بود که آقا خیلی ممنون من اتفاقاً دنبال فردی می گشتم که این همه بار گناه را از روی دوش من بردارد تا از پل صراط راحت رد شوم چون در روایت داریم که کسی که غیبت می کند تمام گناهان شخص مقابل را به جان خریده و تمام ثواب هایش را به او داده است معامله ی بدی است مگر. گفته بود که حالا شما زحمت کشیدید من از شما تشکر می کنم مگر کسی که در خیابان کمکمان می کند و بارمان را حمل می کند ما شکر نمی کنیم آن هم همین طوری است. حالا ما چون ابدیت را قبول نداریم نمی دانیم که وقتی کسی به ما تهمت زد، غیبت کرد، فحشمان داد چقدر مسخره مان کرد چقدر بار ابدی ما سبک می شود ولی ما تا می شنویم شب خوابمان نمی برد از روی عصبانیت و حرص و ناراتی تازه فردایش ما خودمان به گناه بالاتر از آن مبتلا می شویم چون انتقام او را می گیریم خوب این چقدر آلودگی می آورد این که حضرت علی علیه السلام می فرماید که نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگر آن بی خیالی است. برای همین عاقل همه ی ابدیت را می بیند و راحت بی خیال می شود و تحمل می کند خیلی راحت عاقل زیرک است چون می داند که همه چیز دنیا نیست این را اگر ما باور کنیم. خیلی آرامش می آورد. این ها فرمول های مهمی است که دقت کنید هیچ کسی جز معصوم نمی تواند این جور با ما محبت کند کُن فی الدنیا ببدَنِک و فی الاخره بقَلبِکَ و بعَمَلِک: یعنی در رابطه با آخرتت قلبت را باز کن و عمل کن عمل، عمل، عمل و با قلبت حرکت و رشد کن ولی با دنیا، مردم با بدنت رابطه برقرار کن مثل این که بچه ای که ناراحت است گریه می کند و غرغر می کند شما چه کار می کنید آیا با او گریه می کنید مثلاً بچه می گوید داداش کوچک عروسکم را گرفته آیا شما می روید با چاقو سراغ آن بچه تا عروسک را بگیرید حتماً احمق هستید ولی نه شما با یک زبان نرم به بچه می گویید که عزیزم اشکال ندارد آن هم بچه است. می دهد بگذارد او هم بازی کند بچه را نگاه کن که چقدر جدی گریه می کند ولی شما با محبت آرامش می کنید یا بچه با بدنت ارتباط برقرار می کنی نه با روحت. بچه و کارهایش بچه گانه است و تو هم این را بچه گانه توجیه می کنی هیچ وقت با روحت با او ارتباط برقرار نمی کنی در ارتباط با دیگران هم همین طوری باشیم ما. از کسی به خصوص شیعه دلگیر نشویم از روح و شخصیت او اگر قرار است ناراحت هم شویم از عملش ناراحت شویم که چه عمل بدی مرتکب شده است. چون روح خداست فرزند و شیعه ی امام زمان است تا ابدیت با ما همراه است. برادر و خواهر ماست خدا او را دوست دارد نباید یک نفر از نظر شخصیت و ارزش برای ما منفور شود هر درجه از گناه و فحشا و منکرات داشته باشد باید برای ما عزیز باشد روحش و خودش ولی از یک عملش ممکن است ما بدمان بیاید در نهی از منکرات وقتی می رویم به کسی می گوییم که مثلاً تو را رعایت نمی کنی مشروب خورده ای شخصیت آن برای ما زیر سؤال نرفته است من حواسم هست که همین شخصی که الان پیش من یک منکری را مرتکب شده چه بسا که پیش خدا آبرویش بیشتر و محترمانه باشد من وظیفه دارم که از عمل او انتقاد کنم نه از خود او و این عمل را نباید شما مرتکب می شدید ولی تو خودت خوب و پاک هستی همان طور هم هست انسان ها را پاک ببینیم ولی ممکن است در عمل یک مقدار آلودگی داشته باشند در عمل انتقاد کنید با عملشان برخورد کنیم نه این که آن ها را کوچک ببینیم و شخصیتشان را زیر سؤال ببریم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.