اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
تتمه ای از بحث آرزوها مانده بود که ما جلسه گذشته به مناسب ماه رجب مقداری از وقت را به بحث درباره این ماه عزیز و استفاده از آن اختصاص دادیم. این جلسه انشاله به حول و قوه الهی باقیمانده بحث آرزو را تقدیم می کنیم. فرمایشی از امیرالمومنین علیه السلام در غررالحکم جلد یک صفحه 261.
می فرماید که: «الامل رفیق مونس» آرزو رفیقی هست که مونس انسان هست. هیچ دلی بدون آرزو بقا ندارد، نشاط ندارد، اگر دلی درش آرزو نباشد، مرده است و همین دلمردگی هست که منشا بسیاری از بیماری ها و مفاسد می شود. بنابراین ما به آرزو احتیاج داریم. چرا؟ چون خداوند تبارک و تعالی اصلا ما را با آرزو خلق کرده، یعنی اگر بخواهیم ساختار وجود انسان بازش بکنیم، می بینیم که ساختار وجود انسان مملو از آرزوها هست. اساسا انسان یک موجودی هست که یک ظرف بی نهایت، خلق شده که دائماً هم پر آرزوست دائما. آرزو دارد. در تعریف انسان اگر یادتان باشد بحث فوق عقل و فوق تجرد گفتیم که فرق ما با فرشته ها و حیوانات این هست که ظرفیت ما بی نهایت است. یعنی انسان موجودی هست که جذب کمالات بی نهایت می کند. یعنی چی؟ یعنی آرزوی کمالات بی نهایت را دارد. با آرزوی کمالات بی نهایت و تمنای بی نهایت به سمت بی نهایت حرکت می کند. اگر آرزو نباشد انسان به سمت غذا خوردن، بهداشت، تحصیلات، ازدواج، تشکیل خانواده، سازندگی، و آبادانی زمین حرکت نمی کند. اگر آرزو نباشد، انسان به سمت آخرت و ابدیت هم حرکتی نمی کند. اگر آرزو نباشد، به سمت برقراری رفاقت باخداوند به سمت بهشت و بالاتر از بهشت حرکت نمی کند. پس آرزو یک رفیق و مونس برای ما هست. همیشه همراه ما هست. دل ما پر آرزوست. نقطه ای هست که چرا گاهی وقت ها انسان ناامید می شوند و ناگهان پژمرده می شوند، ناگهان بی انگیزه می شوند، ناگهان همه چیز برایشان بی معنی است؟ ناگهان هیچ چیز دیگر برایشان اهمیت و فرقی برایشان ندارد؟ یک دفعه احساس می کند همه چیز بی معنی است و اساسا از زنده بودن از دنیا از زندگی از هیچی خوشش نمی آید. گاهی وقت ها این حالت به قدری شدت می گیرد که انسان آروزی مرگی می کند و گاهی وقت ها آنقدر شدت می گیرد که دست به خودکشی می کند. اینجا اگربخواهیم تحلیل کنیم کسی که خودکشی می کند یا به جای می رسد که نقطه صفر هست، به جایی می رسد که هیچ چیز برایش فرق نمی کند و اهمیت ندارد، دل مرده می شود، اصلا دنیا، همسر، خانه، زندگی، همه چیز براش بی معنی می شود و احساس می کند از همه چیز بریده است، دچار یک حالت خلاء می شود، این حالت معلق که نمی داند باید چیکار کند فقط یک حیات گیاهی تنفس می کند، یک غذای می خورد یک دفع و تکثیری هم ممکن است داشته باشد، گاهی وقت ها انسان در فعالیت های زندگی اش به یک همچین حالت هایی می رسد، یعنی نوع ارتباطاتش، انتخاب هاش، رفتارش، افکارش او را به منطقه ای به یک نقطه ای می رساند که دراین نقطعه یک دفعه انسان صفر می شود. که محصول 10، 20، 30، 50 سال زندگی اش را از دست می دهد و همه چیز برایش بی معنی است. به شدت دچار سردی می شود، به شدت دچار بی انگیزگی می شود و نمی داند باید چیکار کند. خوب این حالت را دقت کنید. وقتی به این حالت می رسد آیا این حالت حقیقت دارد یا یک توهم است؟ یعنی آیا واقعا انسان حقیقتا صفر شده، حقیقتاً همه انگیزه هایش را از دست داده، واقعا انگیزه ای آزوئی عملی امیدی وجود ندارد؟ یا اینکه این حالت، حالت توهمی است که از انتخاب های غلط ارتباط های غلط رفتارهای غلط و افکار غلط ناشی می شود؟ مسلما از قسم اول نیست. یعنی این حالت حالت حقیقی نیست. هر کس که بهش برسد، خودکشی هم بکند، در توهم خودکشی کرده. هر کس که می خواهد باشد. دلسردی، ناامیدی، بن بست توهم است. ما اصلا چیزی به اسم بن بست نداریم. برای چی؟ برای اینکه اگر کسی بخواهد این حقیقت را بدهد واین را بپذیرد معناش این است که ذات انسان تغییر کرده و ذات تغییر کردنی نیست.
ذات انسان تغییرکردنی نیست. یعنی همه کمالات مطلق و مطلق کمالات را دارد علم بی نهایت قدرت بی نهایت لذت بی نهایت، زیبایی مطلق، کمالات بی نهایت را می خواهد ذاتی خودش را تمنای خودش را از دست نداده. چطور می شوددر یک لحظه دچار بن بست می شود و یک دفعه حالش تغییر کرده و به این وضعیت می رسد و فکر می کند هیچ راهی ندارد. چطور می شود؟ ذات که تغییر نمی کند. برای همین بعضی از افراد وقتی این حالت دست می دهد اگر یک مدتی حرکتشان را کند کنند، و ارتباطاتشان را ضعیف بکنند و استراحت بکنند حالتشان را تغییر بدهند بعد از یک مدت دوباره همان امید و نشاط بهشان برمی گردد. حالشان خوب می شود. ببینید مثل زکان می ماند. زکام حالت ثابت نیست. یعنی ما می دانیم این حالت از یک بیماری ناشی شده . من که حقیقتا این جور آدمی نیست که مثلا الان بوی خوش را بدم می آید از غذا بدم بیاید. گاهی وقت ها انسان در حالت های مریضی حالت های غیرحقیقی پیدا می کند. مثلا خانم ها در دوران بارداری حالت هایی پیدا می کنند. بعضی از افراد در حالت انفجار موج انفجار حالتی پیدا می کند. مثلا من خودم در حالت موج افجار این حالت را داشتم و گذراندم. در سرطان همین حالت ها را من گذراندم که شما از هیچ نوع غذایی لذت نمی برید. بلکه شما حالت تنفر دارید. اصلا جذبی برای آن غذا ندارید. بنابراین این حالت، حالت حقیقی نیست. یعنی ما نمی توانیم بگوییم پس هیچ غذایی وجود ندارد که من راسیر کند وبه من لذت بدهد. یا در حالت زکام اگر من از بوی غذا متنقر می شوم یا از بوی عطر بدم می آید برای این است که این حالت تو یک حالت توهمی است. تو الان دچار این بن بست شدی. اگر صبر کنی یک لحظه یا مدتی بگذرد برطرف می شود . دوباره تو حالت طبیعی می شوی. در حالت ناامیدی که به انسان دست می دهد و یک لحظه به انسان دست می دهد که هیچی براش مهم نیست؛ نه از همسرش، نه از فرزندش، خوشش میاد، از هیچ کس لذتی نمی برد، حتی بهترین چیزهایی که آرام می کرد دیگر آرامش نمی برد. و به هیچ جائی نمی تواند پناه ببرد. هیچ ملجا و پناهگاهی ندارد. واقعا احساس می کند در یک خلا و بن بست کامل هست. اصلا نمی تواند تکان بخورد این حالت، حالت توهمی و بیماری است. موقتا بیاد سراغ انسان. چرا؟ چون از نظر درونی، آن بی نهایت طلبی انسان از بین نرفته. بلکه انسان در یک آرزوی خاص و شهوت خاص که با او ارتباط داشته یکجا به بن بست برسیده و چیزی را از دست داده، دچار خسرانی شده، ضربه ای خورده که این ضربه مدتی انسان را منگ می کند. مثل تصادق است. وقتی انسان تصادق می کند و زمین می خورد، چند لحظه همه فعالیت هایش متوقف می شود. یا بیهوش می شود یا کما می رود. ولی بعد بهوش می آید، فعالیت ها را از سر می گیرد. ضربه ای که انسان گاهی وقت ها در نوع غلط با آرزوها و آمال می خورد باعث می شود خیلی زیاد از حد به یک آرزو دل می دهد و سرمایه گذاری می کند به یک محبوب و معشوقی، بعد یک دفعه که از دستش می دهد دچار یک حالت یخ زدگی کامل و یک ضرب می شود. مثلا می گوید من الان دچار شوک شدم. شوک چطوری هست؟ طبیعی نیست. اما از نظر درونی که ما مشکل نداریم. از نظر درونی فعلا به صورت یک حالت یا تصادف اتفاق افتاده است. از نظر بیرونی چی؟ آیا بیرون از وجود ما چیزهای قشنگی که ما دوستشان داشته باشیم، چیزهای زیبائی که ما تمنا داشته باشیم و کمال ما محسوب میشود وجود ندارد؟ وجود دارد. بی نهایت کمالات وجود دارد. و مسیر ما مسیر به سمت بی نهایت است. اشتباه در نگاه کردن، دید غلط که اولین جلسات انسان شناسی راجع به تاثیر نگاه درست و غلط مفصل صحبت کردیم. جلسات آغازین بحث آنهائی که نبودند، مراجعه کنند. نگاه غلط باعث برداشت غلط و پیوندهای غلط می شود. وقتی یک کسی نگاهش اشتباه بود، هم انتخاب هایش اشتباه است هم ارتباطاتش اشتباه است، هم رفتارهایش اشتباه است هم افکارش اشتباه است. و این چینش ها همه ما را به چیزهای قلابی می رساند. یعنی ما دائما در سراب به سر می بریم. هی سرمایه گذاری می کنیم می بینیم پوک است، هیچی نیست. یک جا دیگر سرمایه گذاری می کنیم آن جا با شکست روبرو می شویم یک جای دیگر سرمایه گذاری می کنیم آن جا هم با شکست روبرو می شویم. یک جای دیگر خودمان را سرمایه گذاری می کنیم می بینیم همه اش خودفروشی کردیم ولی چیزی گیرمان نیامد. اگر یادتان باشد مفصلش در داستان شاه و طوطی بحث کردیم. طوطی وقتی پائین فرستاد به جزیره گفتش که مواظب باش من را فراموش نکنید. اینجا را فراموش کنید بیچاره اید. یاد ما کن یاد ما شیرین بود / راحت هر خاطره غمگین بود. چون تو متعلق من هستی. در جزیزه وول بخری بعدا پوستت را می کَنند. چیزی هم گیرت نمی آید. دل به این و آن مده ای بوالهوس/ دل به آن ده کان دلت داده است و بس.
پس آدم وقتی قدر دلش را نمی داند، نوع معشوقش را نمی داند، معشوق آرام بخشش را نمی شناسد، چیزی که همیشه با او شاد هست ، نمی شناسد، همیشه معشوق های قلابی و شادی بخش موقت را انتخاب می کند. مثل بچه کوچک که یک زمانی با شکلات بیسکویت، پفک، نوشابه، آبمیوه، بستنی، با انواع عروسک ها... لحظه به لحظه است شادیش. وقتی برای بچه ات یک عروسک می خری، فکر می کنی او الان ده ها ساعت شاد است، درحالیکه پنج دقیقه شاد است. دوباره پای عروسک که کنده بشود چنان کوله گری در خانه راه می اندازد انگار از آن موقعی که نداشت، بدتر بود. یعنی اعصابت را بیشتر خرد می کند. اعصاب خودش و خودت را. پس خوب دقت کنید اگر ما از اول درست نرویم سراغ چینش آرزوها و درست انتخاب نکنیم، دائما غصه می خوریم. و ما خیلی وقت ها به بن بست می رسیم. یک حساب غلطی روی آرزو، هوس یا محبوبی کردیم، روی معشوقی بعد یک دفعه می بینی از دست رفت. کاملا از دست رفت. می گوید من شش هفت سال سرمایه گذاری کردم که به این خانم یا آقا برسم، با او ازدواج کنم، حالا یک ماه بعد از ازدواج او سرطان گرفت و مرد. حالا من چیکار کنم؟ هفت سال من اصلا خودم را آماده کردم در ذهنم پرورنده بودم که با این میخواهم زندگی کنم، حالا یک ماه بعدش مرد. این نگاه غلط به دنیا و محبوب ها و این که ما فکر می کنیم ما آنچه که در دنیا داریم برای ما می ماند و ما برایش می مانیم، اصلا این پیوندهای غلط که موقتا هستند و ما دائمی حسابشان می کنیم، باعث می شود ما ضربه های خیلی شدیدی بخوریم. برای اینکه دچار این شربه شدید نشویم، دچار این شوک ها نشویم، دچار این خلاء نشویم یک اسم اعظم وجود داردو آن اسم اعظم اگر کسی یادش باشد، هیچ وقت در ارتباطات غصه نمی خورد. یعنی به هر جا برسد قرآن می فرمود: «لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولاتفرحوا بما آتکم» اصلا وقتی چیزی از دستت می رود غصه نمی خورد. اگر چیزی را هم بدست بیاورد شنگولی نمی کند. چون می داند اگر این را هم بدست بیاورد ممکن است همین را هم از دست بدهد. هفت سال هشت سال پانزده سال پسرش از خارج بیاد با مدرک دکترا مهندسی حالا مثلا بیاد براش عزت و آبرو بشود، پانزده سال پدر خودش را درآورده هی پول خارج فرستاده تا این پسر دکتر، مهندس بشود. حالا بعد از پانزده سال دکتر مهندس شده آمده در فرودگاه یا از فرودگاه تا خانه تصادف کرده و مرد. اصلا بعد در این مدت پانزده سال بچه اش را هم ندیده. این شخص از اول نوع پیوندی که برقرار کرده، پیوند غلطی بوده. امید خوب است، آرزو خوب است انسان داشته باشد اما باید دقت کند در امیدها و آرزوهای که هر لحظه ممکن است از دست بدهد، ما یک سلسله امیدهای آن زیر داریم که همه ثابت هستند. همه قشنگ اند همه ماندنی هستند و هیچ وقت هم از دست نمی دهند. اما وقتی شما پیوند غلط برقرار می کنید، این یعنی یک چیز موقت و دائمی را فرض کنید گرفتار می شوید. آن اسم اعظم چیست؟ آن اسم اعظم این است که خدا رحمت کند استاد ما را مرحوم آیت الله مجتهدی که همیشه سر کلاس به ما میگفت: «این نیز بگذرد». این یک اسم اعظم است. این نیز بگذرد. دل آدم شاد می شود. راحت می شود. یعنی این جوری نیست که پیوند برقرار شد به یک چیزی رسیدی یا غصه ای داشتی، یک گرفتاری شدی اگر قرار هست همیشه بماند؟ نه غصه و گرفتاری قرار است همیشه بماند، نه آن چیزی که بدست می آوری قرار است همیشه برای شما بماند.به هر چیزی هر کسی می رسی از آن الان درست نگاهش کن. این موقتی است و ماندنی نیست. مسافر این جوری است. مسافر هر جا می رود، می داند یک زمانی از اینجا جدا می شود. برای همین غصه نمی خورد. مثلا یک روز شیراز برود یا مثلا اصفهان به اندازه یک روز لذتش را می برد و بعد غصه دار هم نیست. می گوید یک روز مسافرت رفتیم آنجا یک لذتی ببریم یا یک چیزی را ببینیم. همه چیز همین جور است. اصلا ماندنی نیست. یعنی از اول باید نگاه مان را درست کنیم که ما قرار نیست با کسی یا چیزی دائم باشیم. آن چیزهائی که قرار است ما دائم باشیم و ازش لذت ببریم وهیچ وقت از ما جدا نمی شود عبارت است از خودم، خودم با خودم هستم یعنی کودک عزیز روان. این یادتان باشد. این خود الهی و خود ابدی و عملم هست که اگر قشنگش کنم ازش لذت می برم و اگر زشتش کنم دائم به من آزارم می دهد، خردم میکند، له میکند، غم می آورد برای من. خودم با عملم. دیگر چی؟ خداوند تبارک وتعالی، کمال مطلق هستش. معصومین علیهم السلام، انبیاء، اولیاء، بهشت، ماندنی هست. اینها گرفتنی نیست. بنابراین ما باید حواسمان باشد در چینش آرزوها دچار بن بست هیچ وقت نباشیم، دچار ناامیدی نشویم، هر وقت دچارناامیدی، بن بست، و خلا شدیم بدانید که این حالت، حالت دروغ است. چرا؟ چون نه دل ما هوس هایش را از دست داده، الان اگر دچار ناامیدی و بن بست شدی برای این است که به یک یا دوتا از آرزوها نرسیدی حالا دچار شوک شدی. والا آن هوس و تمنا از بین نرفته. بی میلی دروغ است. میل همیشه هست. دیگر چی؟ در خارج هم کمالی وجود دارد که من می طلبم. کمال مطلق. لذا کسی که این جوری است از اول دلش را روی ثابت ها می گذارد، این آدم هم در دنیا شاد هست هم در آخرت. و هم در دنیا آرام هست و هم در آخرت آرام هست. اما اگر نه به جای اینکه دلش را در ثابت ها بگذارد در جاهای که می لرزند و جاهای متحرک بست، خوب شما خودتان را به جای متحرک بستید، وقتی خودت را به یک چیز لرزانده می بندی تو همیشه دلت و شخصیتت می لرزد. تو اصلا با چیزهای ثابتی که دائما هی تو را تثبت می کنند و قدرتمند می کنند، نبستی. و رشدت می دهند. رفتی روی جائی سرمایه گذاری کردی که آنجا همه اش لرزاننده است. کسانی که در مسیر می روند خانه می سازند یعنی محلی که سیل می سازند، آدم می تواند آرامش داشته باشد یا نه؟ کسانی که می روندزیر کوه آتشفشان خانه می سازنند می روند در منطقه زلزله خیر خانه می سازند، اینها هیچ وقت آؤامش ندارند. یک منطقه ای که پر از حیوانات و جنگل باشد، شما نمی تواند در جنگل خانه بسازید و آرامش داشته باشید، چون در معرض حمله پشه ها، حداقلش پشه ها هست. پشه ها، حیوانات وحشی، اتفاقات دیگر هست. اصلا تو اشتباه دیدی و رفتی آنجا خانه انتخاب کردی. مسکن یعنی محل سکون و آرامش. رفتای جائی سرمایه گذاری کردی که در آن جا اصلا آرامشی وجود ندارد. تو اشتباه می کنی و نگاهت غلط هست، بدسلیقه هستی می روی جائی سرمایه گذاری می کنی که آنجا همه اش تو را می لرزاند. خوب خودت انتخاب کردی. شما در این شهربازی های که می روی می بینی بعضی ها وسوسه می شوند بازی های خطرناک سوار می شوند. یکی می گوید من می ترسم سوار شوم آن یکی می گوید نه بابا ترس نداره. بیا بریم خیلی کیف دارد. می گوید نه بابا من نمی توانم. می گوید بیا بریم سوار شویم، حالااو به غرورش می خرد یا مثلا شیرش می کنند که تا بیاد یا مثلا با خود می گوید اگر من نرم می گویند من ترسوم هستم. بعد می رود سوار می شود، وسط راه پیشمان می شود حالا وسط راه که پیشمان می شود دیگر نمی شود دستگاه را نگه داشت. تو رفتی یک جائی خودت را رفتی انتخاب کردی این بازی را دیگر باید تا آخرش بلرزی. تا آخرش باید جیغ بزنی، داد بزنیف فریاد بزنی، در خارج از کشور گاهی وقتها یک بازی های هست که من شهربازی تهران را نرفتم. یک شهربازی خارج از تهران هست یک ترن هوایی بود دو تا پیچ هم می زند خیلی هم کوتاه است. یعنی مسیرش شاید هزارمتر نباشد، درخارج یک شهربازی هست که ترنش 15 کیلومتر هست. یعنی اگر بخواهی انتخابش کنی و سوارش شوی، حالاها حالاها آن بالا هستی. انقدر می پیچاندت و دو می زند و بالاو پائینت می کند همه جور، می بردت بالا یک دفعه در یک مسافت چندصدمتر سقوط می کنی. همین جوری چندصدمتر پائین می آئی. بگو از یک ساختمان 20 طبقه ولت کنن پائین. هر کی انتخابش کند باید تا پایان 15 کیلومتر صبر کند. می شود پیشمان بشوم دستگاه را پائین بیاورید، من بیام پائین؟ دیدید بعضی ها مثلا کوچولوها تاب سوار می شوند، گریه می کنند بعد التماس می کنیم به آن صاحبش تو را خدا این دستگاه را نگه دارید، این هلاک شد. هیچ کاریش نمی شود کرد. ماهم گاهی وقت ها همین جوری بچه بازی در می آوریم. یعنی می رویم با بی توجهی به ساختار خودمان یک دفعه شیر می شویم یک جاهای سرمایه گذاری می کنیم که همه زلزله است. دل به این و آن مده ای بوالهوس/دل به آن بده که کان آمد و بس.
یار دل آرام دل برده از ما/آرام آرام الحمدلله
یعنی شما باید دلت را به جای بدهی که دائما استقرار است، دائما عزت است دائما رشد و شوکت است، عزت دارد، دائما رشد در آن هست، دائما بهجت و سرور در آن هست. آنجا همیشه آرام هستی. استحکامی که بستی، پیوندی که بستی، برای همین پیغمبر برای اینکه ما دچار هیچ وقت دچار اضطراب نشویم، از روز اول آمد یکجای ثابت را مشخص کرد گفت هر کس دل ببندد به اینجا ببیندد. قولوا لا الا الا الله تفلحوا. بگید هیچ دلبری جز خدا نیست. تا آرام شوید. خوشبخت بشوید. اگر دلت را به خدا بستی بعد با این دلبر سراغ بقیه آرزوهات رفتی همیشه راحتی. اما اگر یک کسی بدون خدا برود شوهر کند، بدون خدا برود زن بگیرد، وااااای. شوهر فردا بگوید دوست ندارم یا برود زن بگیرد می بینی اصلا احساس می کند خدا کی ، پیغمبر کی، معاد چی، قیامت چی، این حرفها کدام هست. اصلا همه چیز می بازد. شاید خودش را هم کشت. می گوید شوهرم رفته زن گرفته. آدم انقدر بدبخت می شود. انقد گدا می شود در عاطفه، انقدر گدا می شود و کم می آورد مثلا همسرش رفت ازدواج کرد همه چیز را از دست میدهد بیچاره. از آن طرف مرد بدون خدا رفته زن گرفته، زن کافیه که بگوید من طلاق می گیرم، اصلا نمی خواهم با تو زندگی کنم، می خواهم برم با کس دیگری ازدواج کنم، بیچاره می میرد. مرد پست می افتد بیچاره. خودکشی می کند. این همه خودکشی های عشقی برای چی هست؟ برای این هست که از اول نرفته دلش ببند جای محکم ببند اگر با خدا برود. گاهی شما می بینی یک جوان ضعیف تربیت نشده را خواستگاری می فرستادی یا در معرض ارتباط با دختر و پسر قرارش می دهی یا در دانشگاه عاشق دختری می شود، دختر دانشگاه عاشق پسری می شود بعد می گوید من عاشق این پسر بودم چند وقت بهش توجه کردم، هی عشقش در دلم پروراندم این هزار یک جور راه رفتم تا بالاخره بهش بفهمانم من دوست دارم اون هم به من توجه کند بعد آمده به من گفته من به شما خیلی احترام می گذارم ولی من زن دارم. شما از اول اشتباه گرفتی حالا نوشته من دچار بن بست شدم یک سال درسم خراب شده یکسال دیگر این جوری می شوم. این از اول حماقت است. تربیت نشده است. یا نه یک پسری هست که حالا زن هم ندارد دخترخانم می گوید آقا من از شما خوشم نمیاد. نمی توانم با شما ازدواج کنم من مشکل دارم اصلا نمی خواهم با شما ازدواج کنم ،زور که نیست. می گوید: نه. بیخود کردی تو باید با من ازدواج کنی من دوست دارم. خیلی از آقایان هستند که خانم بهشون می گوید ما نمی خواهیم با شما ازدواج کنیم، می گویند یا با من ازدواج کن یا می کشمت. یعنی اصلا تو هیچ ارزش و قیمتی نداری. هر چی هست من هستم و تو باید تابع من باشی. آدمی که جواب منفی بشنود کم بیاورد تربیت نشده. به هیچ وجه تربیت نشده. بلال حبشی سیاه پوست رحمه الله تعالی علیه، زشت، در کلام هم بد حرف می زند، یک صلوات به محضرشان ختم بفرمائید.
به خواستگاری دختر خیلی زیبا می رود. ببینید چقدر قدرتمند هست. می فرماید ان تزوجونا الحمدلله و ان لم تزوجونا الله اکبر. دختر به من می دهی شکر خدا اگر نمی دهی خدا بزرگ هست. اما اگر نمی دید خودم را می کشم یا میام پاشنه دردتان این جوری میکنم، جلوی درتان خودسوزی می کنم، اسیر روی دختران می پاشم از این حرفها نیست. اتفاقا در شهر ما خیلی می افتد. آدم ها خیلی این جوری هستند که یک جا جواب منفی گرفتند، بهشون بگوید من دوست ندارم یا حتی صاحب کارش یک حرفی بزند، باباش یک چیزی به او بگوید،
در تربیت اسلامی تربیتی هست که هیچ کس در تربیت گدای عاطفه هیچ کس نیست. نه زن گدای عاطفه شوهرش هست نه شوهر گدای عاطفه زن هست، نه بچه گدای عاطفه بابا و ننه هست، دیروز یک زن و شوهری را دیدم. زن می گفت پسر ما اصلاه به ما توجه نمی کند. بزرگش کردیم در فقر ازدواجش دادیم بعد از ازدوج کلی گرفتاری مالی داشته کمکش کردیم حالا که خودش به یک جا رسیده، اصلا به ما توجه نمی کند. هر جا من و باباش می بیند روش را برمی گرداند. این خیلی بی ادبی است. این جای خودش و عاقبت هم بخیر نمی شود این گونه بچه ها. نه خیر دنیا و ن خیر آخرت. کاری با این نداریم. گفتم که خانم برو خدا روشکر کن خدا تو را محتاج این بچه ها نیافریده. الحمدلله اونها همیشه محتاج شما بودند. شوهر می گفت یعنی بابا پسر بابا چیکارش داری دعاش کن راستش را خیر بیارد انشاله. مگر ما محتاج اونها هستیم که به ما سر بزنند. عجب مرد باتربیتی هست. چقدر خوب هست. تربیت اسلامی انسان را فقط یک نفر وابسته است. به یک نفر دلبسته است اگر آن تکان بخورد همه چیز تکان می خورد. آن خداست. والسلام. همه بدبختی ها ما و بالا و پائین شدن های ما و احساس شکست های دورغین در زندگی احساس باختن ها برای این است که ما از اول به لا اله الا الله اعتقاد نداریم. می گویم اشهد ان لااله الا الله دروغ است. اشهدان یعنی من خودم شهادت می دهم یعنی به غیر خدا دلبستگی ندار. وقتی شهادت می دهیم پس این را قبول کن. اگر شهادت را قبول کردی اگر بچه ات فردا به تو محل نگذاشت نمی بری. اگر همسرت محل نگذاشت نمی بری رفت زن گرفت اصلا شخیتش له شده نیست. هدیه نخرید یا فلان کس دعوتت نکرد. ما چقدر الان فنه، کینه و حسادت داریم برای همین دعوت شدن ها ومجالس این ور و آن ورهاست. سرسفره سر غذا که جلوی ما می گذارند، سر اینکه با چی ما را دعوت کردند با تلفن یا با کارت دعوت کردند زبانی گفتن یا واسطه فرستادند همه بدبختی هائی که ما داریم و در ذهن مان برای مامهم است برای این است که ما اصلا از اول با کمال نامحدود پیوند برقرار نکردیم، برای همین اینها برای ما مهم است و همه لرزاننده هستند، وقتی چیزی خودش لرزاننده است چطور میتواند به من آرامش بدهد. وقتی چیزی خودش ثبات ندارد ...
ناصرالدین شاه رفته بود فرانسه جلوش ژل گذاشته بودند. از این ژل های سر سفره که مد شده خانم ها هم سر سفره زیاد می گذارند. ژل هائی و غذاهای مختلف بعد به او گفته بودند که قربان این را بخورید برای استخوان ها و کمر شما خوب هست. گفته بود این چی. این خودش را نمی تواند نگه دارد من می تواند نگه دارد. خودش را نمی تواند نگه بدارد. وقتی یک چیزی همه اش خودش زلزله هست و دارد تکان می خورد، چطور می توانی پیوند برقرار کنی. خاک بر سر آدمی که اینقدر گدا می شود انقدر بدبخت می شود که دل می دهد به چیزهای موقت به چیزهای زودگذر که اگر یک موقعی ازش گرفتند، بریزد به هم. این منافاتی با عشق و علاقه دو همسر و پدر و مادر و فرزند ندارد. آدم میتواند باموقت ها دوست باشد شدیدترین عشق و علاقه را داشته باشد اما از دست دادن آنها نبرد. احساس بن بست نکند. احساس خلا نکند. این تربیت اسلامی است . تربیتی که در عاشورا به ما یاد دادند.
33:31
نه اینکه تا یک اتفاقی اتفاده در نماز ما اثر بگذارد روی روزه ما اثر بگذارد روی ارتباط ما با خدا اثر بگذارد، روی نشاط معنوی ما اثر بگذارد روی کلاس ها و جلسات و سیر علمی درسی اثر بگذارد. این که تربیت نشد. خدا هرگز بنده های این جوری را دوست ندارد.اصلا نمی خواهد بنده هایش انقدر ضعیف و بدبخت باشند. اصلا از اول برای اینکه بنده هایش احساس بدبختی هیچ وقت نکند همیشه بنده هایش شاد و آرام باشد فرمود پیغمبر برو بهشون بگو که همه شان به این شهادت بدهند لا اله الا الله. قولوا لا اله الا الله تفلحوا. اصلا یکی از چیزهای که خدا خودش را معرفی کرد تا دل ما همیشه شاد باشد این است که آن کمالی شما دنبالش هستید هیچ وقت از بین نمی برد و مردنی نیست. الله لا الا اله هو معشوقی هست که حی قیوم هست. زنده ای پایدار. سفت هست. پایدار یعنی اصلا تکان نمی خورد. خبر خوش هست. والا تو فرض بفرمائید که به یک زندگی دل ببندی شش ماه می پاشد. عشق دل می بندی دو سال از بین می رود. پ
پس ما یک رفیق و مونس داریم که چی هست؟ حدیثی که از امیرالمومنین هست همه را برایم بخوانیم.الامل رفیق مونس. آرزو رفیق مونس است. حالا رفیق مونس یعنی چی؟ما آن موقع که پیش خداوند بودیم، ما بودیم و خدا. یعنی هیچ کس دیگر نبود. همه هم در قالب یک روح بودیم. وقتی پائین اومدیم یعنی از جبروت آمدید بعد ملکوت بعد آمدیم ناسوت. ناسوت طی کردیم و روح حقیقی تکثیر شد آن روح حقیقی که اینجا آمدیم و به تعداد آدم ها و نطفه ها انسان ساخته شد ما آمدیم نظام آرزوهایمان را در اینجا برنامه ریزی کردیم. یعنی فراموش خانه یعنی ناسوت همان دنیاست یا همان فراموش خانه. نسیان شده. ما آمدیم این قسمت را گرفتیم و فکر کردیم همه عالم همه چیز همین رحم کوچکی هست که در اینجاست. و ملکوتی که میلیاردها برابر و بزرگتر از اینجاست که ندیدمش. قرار هست برگردیم با وفات آنجا این را اصلا نمی بینیم. مسیر برگشت تا خدا و تا بی نهایت و تا ابدیت ما ندیدیم. آقا حضرت فرمود: خلقت للبقاء لابالفناء. شما برای جاودانگی خلق شدید نه برای فانی شدن. ما مرگی نداریم. یک میلیون ده میلیاردسال ما مردنی نیستیم. تا خدا هست ما هستیم. این یادتان نرود. تا خدا هست ما می خواهیم زندگی بکنیم. مرگی وجود ندارد. هر وقت خدا مرد ما هم می میریم. هر وقت خدا مرد. الله لا اله الا هو الحی القیوم. خدا هم که مردنی نیست. مرکز حیات هست. حیات یعنی او و او خودش حیات هست. وقتی تا خدا هست من بخواهم زندگی کنم من از چی ناامید بشوم. چه جوری آرزوم را از دست بدم، چه جوری امیدم را از دست بدهم، چه جوری ناامید بشوم، اشتباه در اعتقادات، اعتقادات ضعیف باعث می شود ما بیایم فقط بجای اینکه با معشوق های ثابت و پایدار پیوند بخوریم می آئیم اینجا فقط معشوق ها را از این جا انتخاب می کنیم. وقتی از اینجا انتخاب کردیم، حق است که مرحوم بشوی. حق هست که ذلیل بشوی، حق هست که قالط بگذارند. حق هست که له بشوی. آقا من رفتم در مسیر خانه ساختم خود حقم هست که سیل بیاد خانه ام را از بین ببرد و خانه ام را ببرد. بی سلیقگی و بی فکری از من هست. مگر تو عاشق چیزهای خوب نیستی، مگر عاشق کمالات نیستی خوب همه کمالات همه اش تجلیات اوست. تجلیات خداست. خوب پس تو با این معشوق پیوند برقرار کن. با این معشوق پیوند برقرار کنی، دیگر انسان غصه ندارد. اگر با هوس خودت شوهرداری کنی، یک موقع هست با نیت الهی یک ظرف جلوی شوهرت می گذاری، می فرماید یک ظرف آب با انگیزه می گذاری جلوی همسرش اصلا کاری ندارد این همسر لیاقت دارد یا ندارد، خوب هست یا بد هست قدر می داند یا نمی داند او می گوید من خودم را به این نفروختم. من شوهر اصلی ام خداست او از من این را خواسته که من به این آقا خدمت کنم. پس وقتی این را جلوی آقایش می گذارد با مهربانی می گذارد. هر چی هم به شوهرت مهربانی کنی به خدا مهربانی کردی. هر چی بیشتر محبت و نوازش کنی، همسرت را، زن مرد را، و مرد زن را در واقع اسم رحمان خدا را بیشتر تجلی می کنی. و تو رحیم تر و رحمان تر می شوی. و به این اسم نزدیک تر می شوی. ثواب یکسال عبادت را دارد. عجب معامله پر سودی است. یکسال عبادت. یک خانمی انگیزه دارد یعنی از اول با اله خودش پیوند خورده، خانم باردار شده سر زایمان مرده، می گوید این در زمره شهداست. با شهدا محشور می شود. کم چیزی هست. یک شکم زائیده کلی درد کشیده، می گوید بچه اش که متولد شد تمام گناهان گذشته اش بخشیده می شود. پاک پاک هست. پس یک آدم باید دقت کند که ما وقتی با خدا تا زنده هست قرار هست ما هم زنده باشیم این کلمه خیلی مهم است. جای دیگر این حرفها رو نمی شنوید. تا خدا زنده هست ما زنده هستیم.
پس عزیزان من ما هنوز زندگی مان را شروع نکردیم. اصلا شروع نکردیم. چون ما در رحم هستیم. شما دیدید یک جنین وقتی متولد می شود بهش می گویند چه سالی متولد شدی نه ماه جنینی اش را حساب کند؟ هنوز به اصل حیات نرسیدیم. قرآن می فرماید که دنیا بازیچه است و ان الدار الاخره لهی الحیوان دنیا بازیچه است. آخرت شروع زندگی شماست. حیات اصلی شما آنجاست. پس تو چه جوری می گویی من الان به بن بست رسیدیم. چه جوری میگویی من الان برام هیچی معنادار نیست. تو که هنوز شروع نکردی. فکر کنید یک جنینی در رحم مادر مثل فاطمه زهرا که حرف می زد با مادرش مثل سیدالشهدا که با مادرش فاطمه زهرا حرف می زد، جنین هائی دیگر با مادرشان حرف بزنند. یک جنی که با مادرش حرف بزند، بگوید من دیگه بریدم. به مادرش بگوید مادر من دیگر بریدم میخوام خودم را بکشم. مادر چی میگوید. عزیزم من و بابات کلی زحمت کشیدم یک ذره دیگه سختی را تحمل کن یک ماه دیگه بیشتر نمانده. یک ذره دیگه یک ذره دیگه تحمل کند تازه این ور خیلی خبرهاست. می گوید نه مادر جام خیلی تنگ هست من دیگه اصلا نمیتونم. غذام که همه اش خون هست. این که نشد. همه اش خون میدی می خورم. جام هم خیلی تنگ هست دارم اذیت میشم اصلا خوشم نمیاد. می گویم باباجون زندگی اصلا این طرف هست. تو صبر کن. بن بستی وجود ندارد. یک ماه دیگر صبر کن اینجا می رسی. ما خیلی وقتها در دنیا به خدا می گوئیم که خدایا من بریدم. من دیگر خسته شدم. من چنین و چنان. به خیلی از آرزوهایم نرسیدیم به خیلی از آمال هام نرسیدیم. این همه وقت گذاشتم این همه جوانی گذاشتم، خدا می گوید هنوز شروع نشده. حیات آنجاست. حیات حقیقی آنجاست. اینکه یک کسی بگوید من بریدم درست به همین اندازه یک جنین به مادرش بگوید من بریدم مسخره است. این قدر این حرف مسخره و بچگانه است که یک کسی بگوید من بریدم. آقا ما رفیق و مونس داریم. آن هم آرزوهای قشنگی که تا خدا هست . تا خدا ما آرزوهای قشنگ داریم. اصلا آن چیزهایی که ما الان میدویم تا بهش برسیم، ما می خواهیم نیست. برای همین وقتی بهشون می رسیم بعد از مدتی دلمان را می زند. می فهمیم ای بابا من اگر یک سال دویدم تا به این برسم من این را نمی خواهم. من این را نمیخواستم. باور می کنید یک کسی را آورده بودند چند روز پیش می دانید افسردگی اش چی بود؟ افسردگی اش این بود که ما چرا نمی توانیم ماشین مدل بالا سوار شویم. بهش گفتم ماشین چی دارید که نمی توانید مدل بالا سوار بشوید؟ یکیش گفت زانتیا دارم و سه تاش گفت ماکسیما داریم. و افسرده بودند. خیلی بدبخت هستند اینها. خیلی بیچاره هستند. آدم انقدر فقیر. این گرفتاری است. بابا ما اصلا شروع نکردیم داستان را که تو می نشینی یک گوشه زانویت را بغل می کنی من باختم، این آدم های بریده و احمقی که وارد عالم موسیقی می شوند برای ما همه اش موسیقی ها و آهنگ های که آدم براش برقصد، متن موسیقی را می خوانی همه اش فحش، بد و بی راه، تو نامردی، تو جفنگی، تو منو قال گذاشتی، بدون تو می میرم، تو نمی دونم این جوری کردی زندگی برای من تمام هست بی تو می میرم. نه بابا این حرفها چیه. یعنی مرده شور موسیقی هم ببرند. اگر قرار شاد کنند همه اش حرفهاش ناامیدی هست، غصه دار هستند. آدم های نادان هم می نشینند این را گوش می کنند. خیلی مشکلات کم داریم بشینیم اینها را گوش بدهیم. این وضع ماست و این جوری شده. هی غصه غصه غصه. این خیلی حماقت است که آدم می تواند داشته باشد.
امام صادق علیه السلام در خانه قدم می زند. بچه حضرت به رحمت خدا رفت. فرمود : سبحان الذی یقتل اولادنا و لانزداد له الا حبا. پاک است خدای که بچه ای ما را می کشد و ما جز محبت خدا چیزی در دل ما اضافه نمی شود. بچه کجا رفته؟ این بچه مال کی هست؟ مال من یا خدا؟ به من بیشتر اتصال دارد یا به خدا؟ این مال خداست. کجا برده؟ نگاه کن ببین کجا برده. از این عالم محدود در آورده به عالم ملکوت برده. هزاران آدم بهتر از تو و بابا و ننه آنجا منتظر این هستند. انبیا بچه هائی را که از دنیا می روند، تربیت می کنند. پیش تو بهتر بوده یا رفت آنجا؟ امام صادق می گوید وقتی کس ما را می کشد ما محبتمان به خدا بیشتر می شود. چرا؟ چون اینها را از این تنگنا در می آورد و به جائی می برد که میلیاردها برابر شیرین تر، جذاب تر است. آنها هم اگر بهشون بگوید برمی گردید پیش بابات؟ مثل بعضی ها که یک هفته سر قبر بچه پارک می کند، بچه می گوید جون مادرت بلند شو برو به خدا من جام راحت هست.
یک خانمی چند وقت پیش آمده بود چند سالی بود شوهرش مرده بود. او هر شب جمعه می رفت آنجا خیلی کلی گری راه می انداخت. بعد یک اتفاقی افتاد که من نتونستم آقای شجاعی چند هفته سر قبر شوهرم برم. گفتم چقدر از دست راحت بوده آنجا. خدا یک کاری کند سر قبر ما نیاد. ما راحت باشیم. بابا به حضرت عباس او جایش خیلی راحت هست. سبحان الذی یقتل اولادنا و لانزاد له الا حبا. این هوس های که میلیاردها انسان دلش رفته با هوس های محبوب دنیا وقتی از اینجا متولد می شوی... خدا یکی از دوستان ما را رحمت کند. شهید شد. به حاج آقای صادقی روحانی ما که او هم شهید شد.گفت بچه ها من زین الدین را خواب دیدم چند روز قبل از شهادت این خود این روحانی بزرگوار، گفت زین الدین را خواب دیدم بهش گفتم: چه جوری بود موقعی که از دنیا رفتی؟ گفت: احساس کردم از یک طویله در آمدم. وقتی درآمدم به این عالم نور و بهجت رسیدم اصلا یک کسی دلش نمی آید که برگردد. ما خیلی آرزو داریم. این جی وجی هایی که براش غصه می خوریم و براش بالا و پائین می شویم، بچگانه است. این وقتی شما ببرید درمقیاس های ابدی و بالاتر، می فهمی که چقدر کوچک زندگی می کنی. حالا حالا ما آرزو داریم. آرزو رفیق و مونس است ولی با کدام مقیاس؟ با مقیاس دنیا؟ نه با مقیاس ابدیت. آرزو خیلی خوب است. آرزو داشته باشی. اما آرزوهای بزرگ. در دنیا آرزو بزرگ ما نداریم اصلا. اگر آرزو می کنی به اندازه هیکلت به اندازه ابعاد وجودی ات آرزو کن. ابعاد وجودی من چقدر هست؟ ابعاد وجودی من تا خداست. تا خدا خدائی می کند من کش می آیم. خوب حالا که خدا خدائی می کند من کش می آئیم من آرزوهایم باید همان قدر باشد. برای همین هم آدم ها آنهائی که آدم هستند نه آدم هائی که به قول علی علیه السلام صورتشان انسان است و باطنشان حیوان، آن که آدم هست وقتی زیارت عاشورا می خوان اصلا الان شما فکر کنید امام حسین بیاید اینجا بایستد، وجود مقدس سیدالشهداعلیه السلام اینجا بایستد، وجود مقدس آقا امام زمان رسول الله فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین اینجا باشند که هستند حالا می خواهند بروند به شما بگوید تو با من چیکار داری؟ چی می خواهی از من؟ هر چی می خواهی بگو تا بهت بدم من؟ آدم چی می گوید؟ یک آدم می گوید که آقا من هم با خودت ببر. هر جا می روی من با تو باشم. هر جا می روی من با تو بیام. من را با خودت ببر. من را یک جای جا نگذار بعد بهم بگوئی چی می خواهی باشی. من اگر با شما باشم به هر جائی رسیدم. من را با خودت ببر. شما زیارت عاشورا می خوانید هوس ها را نگاه کنید اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره. زیارت عاشورا برای کی تنظیم کردند؟ برای آدم ها. برای همین وقتی ما با روح حیوانی زیارت عاشورا می خوانیم برای ثواب می خوانیم یا برای حل مشکلاتمان. مثلا چهل تا زیارت عاشورا می خوانم که خانه ام مشکل شود مشکل ازدواجم حل شود مشکل مریضی ام حل شود. باز مربوط به کجاست؟ مربوط به اینجاست. تن هست. نه. زیارت عاشورا را بخوان و بگو من می خواهم زیارت عاشورا را بخوانم درست بخوانم و صادقانه بخوانم. چون دوباره در زیارت عاشورا قدم صدق آمده. یعنی من راست بگویم. خوش بحال کسی که یکبار در زندگی اش زیارت عاشورا را راست بخواند. و به امام حسین و به خدا راست راستی می گوید من می خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم. اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله . من از خدا می خواهم خدا من را به مقامی که شما هستید برساند. هوس را نگاه کنید. آرزو اگر قرار باشد این جوری آرزو کند. آرزوهای قشنگ داریم نه آرزوهای ریز و کوچک دنیا. شما نگاه کنید هر چقدر آرزوهای دنیائی داشته باشید ریز و کوچک می کند و نمی گذارد آرزوهای بزرگ کنید. یادمان نرود. آرزوهای کوچک مانع آرزوهای بزرگ می شود. آرزوهای حیوانی مانع آرزوهای انسانی می شود. بنابراین آرزو بهترین رفیق انسان است. انسان باید داشته باشد. امید و آرزو بهترین مونس است. به شرطی که به قول امام سجاد چی باشد؟ جلسه اول آرزوها گفتیم چی باشد؟ مناسب و موافق باشد. حضرت دستش را بالا برده و می گوید: خدایا از آرزوها مناسب ترین آن را به من بد. یعنی با هیکل و ساختار وجودی من و شرف و قیمت من سازگاری داشته باشد. ولی آرزوهای کوچک و ریز که میکنی، ریز و کوچک میشوی، بعد هم رفتارهایت تغییر پیدا می کند.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین