جلسه 003 - مهندسی فرهنگی
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
8
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - مهندسی فرهنگی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. در جلسه گذشته مختصری توضیح دادیم در مورد الگوی پیشنهادی درباره مهندسی فرهنگی و گفتیم که این الگو مبتنی بر تعالیم قرآن و آموزههای معصومین(ع) هست الگویی است بسیار دقیق محکم و با تمام خصوصیتهایی که برای یک الگو برشمردیم گفتیم که این الگو در واقع روش انبیاء هست که انبیاء از داراییهای شخصی افراد استفاده میکردند. یعنی از درون افراد بهره میگرفتند برای رساندن آنها به هدف، چون موجود متحرک موجود زنده باید یک انگیزه درونی داشته باشد که خودش بتواند خودش را تأمین بکند و تا آخر ببرد از بیرون کشیدن زور گفتن کشاندن فایده ندارد. در بسیاری از فعالیتهای فرهنگی مربیها یا مراکز فرهنگی افراد را میکشانند اثاره نمیکنند اثاره یعنی آنها را به ذوق و شوق آوردن آنها را فعال کردن و از قدرت درونی آنها استفاده کردن میگوید من باید به زور اینها را دور هم جمع بکنم به زور باید به آنها دین یاد بدهم به زور باید حجابشان را رعایت بکنند به زور باید نمازشان را بخوانند همهاش به زور است. ولی کار پیغمبر این نیست پیغمبر معجزهاش این است که در چند روز در کمترین زمان یک همچین امتی را میسازد کسانی که به قول علی (ع) بدترین غذاها خشنترین غذاها خشنترین لباسها و خشنترین اخلاق را داشتند در یک زمان کوتاه تبدیل میشوند به آن وجودهای شهادتطلب عاشق خدا عابد نورانی و قدرتمند که نورش تا الان هم دارد تلألؤ میکند هنوز هم مانده و دارد تلألؤ میکند. انبیاء از انرژی درونی استفاده میکردند و کمکهای بیرونیشان اندک هست یک مادر یا یک پدر میداند فرزند توان راه رفتن را دارد توان ایستادن روی پا را هم دارد توان دویدن را هم دارد فقط با صبر و حوصله شرائط را فراهم میکند تا این خودش بتواند روی پای خودش بایستد بعد از آن دیگر کاری با آن ندارد میتواند روی پای خودش بایستد و حرکت بکند. این کاری است که یک برنامه فرهنگی دقیق علمی و محکم باید داشته باشد اثاره از درون به جوشش آوردن ما به کششهای بیرونی و تلقینهای بیرونی و رعایت ظاهر احتیاج داریم نمیگوییم ما با ظاهر کار نداریم دلت پاک باشد هر چه در دلت هست و الاعمال بالنیه اینها درست است اما با ظاهر هم کار داریم. ولی اگر این ظاهر را که با آن کار داریم زمانی میرویم سراغ این ظاهر که شرائط باطنی را ایجاد کرده باشیم در روش خودشناسی در این روش شخص با شهودیترین معارف روبرو است چون میبیند نمیتواند انکارش بکند با وجود خودش گره خورده شهودش میکند قابل انکار نیست.

در شناختهای علمی و شناختهای تجربی خیلی وقتها میشود زیرش زد خیلی وقتها حتی میشود انکارش کرد میگوییم علم است غلط است بعداً نسبی است بعداً یک چیز دیگر در کار میاید تجربه بوده غلط است از تجارب تاریخی مطالب تاریخی علمی و تجربهها بعداً میشود استفاده کرد آنها ارزش زیادی هم دارند قرآن هم به آنها اهمیت میدهد. ولی اینها چه موقع مفید هستند کششهای بیرونی کار کردن با ظاهر چه موقع اهمیت دارد چه موقع کاربرد دارد؟ زمانی که آن مبنای اصلی و ریشه را ما ساخته باشیم آن ریشه را اگر درست کرده باشیم حالا با تجربه تاریخی با تذکر با تجارب علمی با مطالب علمی میشود شخص را بارور کرد عقلش را فعالتر کرد قدرتش را بیشتر کرد تواناییهایش را بالا برد. با کلاس با آموزش با درس اینها میشود کار کرد اما تا وقتی که اثاره صورت نگرفته باشد آن حرکت درونی و فطری صورت نگرفته باشد سرمایهگذاریهای فرهنگی همه هدر رفته است یادتان نرود کار فرهنگی بدون کار درونی اتلاف وقت است اتلاف استعداد است اتلاف عمر است و تلف کردن طرف مقابلت است. چون این مثل علی(ع) میفرماید دختری که بالغ نشده وقتی ازدواج میکند(کادوا اَن لا یَئلَفوا) این هنوز بلوغ عاطفی پیدا نکرده ممکن بلوغ جنسی پیدا کرده اما هنوز عشق را نمیداند چیست دلدادگی را نمیداند چیست اینکه برای یک مرد مودت داشته باشد. مودت گفتیم یعنی چی؟ یعنی فداکاری عاشقانه برای طرف مقابلت حاضر باشی جانت را پای همسرت بریزی حاضر باشی به خاطرش درد بکشی به خاطرش رنج بکشی فداکاری بکنی حضرت فرمود دختری که به بلوغ نرسیده زود شوهرش میدهند(کادوا اَن لا یَئلَفوا) این اصلاً نمیتواند عاشق شوهرش باشد الفتگیر نیست بیموقع است. وقتی هم دستکاریش میکنی حالا این شوهر بعداً هم که این میرسد دیگر تا آخر عمر نمیتواند ارتباط بگیرد چون از اول ارتباط نگرفته عاشقش نبوده حالا هر چه این مرد خوب است هر چه هم این دختر خوب است میبینی پسر اصلاً فعال نمیشود در این قضیه. مثل میوهای هست که بیموقع چیده باشی حالا چطوری میخواهی آن را برسانی دیگر نمیرسد مشکل پیدا میشود اگر بخواهد برسد نه اینکه نرسد خیلی سختیها دارد تا بخواهی برسانیش. شما وقتی که میایید در کار فرهنگی دستکاری میکنی مردم را بیموقع سراغشان میروی بیموقع وادارشان میکنی به خیلی از کارها بدون اینکه اثاره درونی شده باشد بدون اینکه آن پختگی و بلوغ حاصل شده باشد. برای چی میگویند وقتی بالغ شد بگویید نماز بخواند وقتی بالغ شد بگویید روزه بگیرد برای ازدواج میگویند رشد کافی نیست رشیده باید باشد و پسر رشید باشد پسر بداند ازدواج یعنی چی همسر یعنی چی آن سه تا مهارتهایی که در بحث ازدواج گفتیم مهارتهای اقتصادی را بفهمد مهارتهای عاطفی را بفهمد و مهارتهای معنوی را هم بداند چیست این آدم شوهر خوب میشود این دختر زن خوب میشود. رشد عقلی خیلی مهم است در قدیمها در خطبهها و در شرائط در فقه هم ما داریم رشید و رشیده اما نه بالغ فقط بالغ باشد چون بالغ شد الان نُه سالش است برویم شوهرش بدهیم این الان نمیداند شوهر چیست. تهجر اینجاست که بگوییم نُه سالی که عایشه داشته با پیغمبر ازدواج کرده با نُه سالی که الان هست میگوییم آقا او نُه سالش بوده این هم الان نُه سالش است الان میتواند شوهر بکند آقا این کارتونش دیر بشود میمیرد این الان سر یک پفک شبها خواب پفک میبیند خواب چیپس میبیند الان هیجده سالش است برایش لواشک مهم است. با شوهرش سر پفک سر لواشک دعوایشان میشود خدا شاهد است من الان سراغ دارم اینطوری هست دخترها ازدواج کردند هفده سال شانزده سال بالغ نبوده در خانه هم شرائطش فراهم نبوده بعد شوهرش دادند الان با شوهر سر مزه سر لباس سر مهمانی سر این چیزها با هم دعوا دارند باور کنید میگوید شوهر من به خاطر لواشک قهر میکند بزرگ هم شده باز همان کودک است این مرد بالغ نشده. یک کسی هم میبینی هفده سالش هست من خودم دیدم در دختر هفده سالش کاملاً میتواند یک شوهرداری بکند رشد جنسی رشد عاطفی رشد عقلی و رشد معنوی دارد هفده سالش است ولی خودش را رسانده است گفتم بسته به تغذیه است تغذیه را هر چقدر زودتر انجام بدهید بلوغ زودتر اتفاق میافتد. شما وقتی که اثاره نکنید وقتی که آن حالت درونی اتفاق نیفتد فطرت فعال نشود و امر را برایش فطری جا نینداری حالا بیا به آن دستور بده یک شخص میخواهد با خودش شروع بکند اصلاً نباید تعارف بکند. بگوید ببین برو جلوی آیینه بایست بگو ببین تو خیلی از مسائل برایت حل نشده است پدرت وادارت کرد مادرت وادارت کرد محیط اجتماعی وادارت کرد رفتی از یک خانوادهای زن گرفتی که مجبور شدی خیلی چیزها را رعایت بکنی به یک خانوادهای شوهر کردی که مجبور شدی حجاب را رعایت بکنی ولی خودت که اینها را نمیفهمی خودت که قبول نداری. حالا باید چکار بکنی بگذار ببینم یکبار میتوانم کافر بشوم از اول مؤمن بشوم یا نه بگذار ببینم یکبار میتوانم شک بکنم از اول درست بالا بیایم یا نه بروم پیش یک استاد نه اینکه خودم خودبهخود اینطوری نمیشود بروم پیش یک متخصص ببینم میتواند یکبار من را خالی بکند و پر بکند یا نه. بگذار یکبار بروم پیش متخصص داد بزنم بگویم از هیچ کدام اینها خوشم نمیاید اصلاً هیچ کدام را قبول ندارم حتی خدا را هم قبول ندارم امام را قبول ندارم دین را قبول ندارم قرآن را قبول ندارم پیغمبر را قبول ندارم بگذار یک کم فریاد بزنم برو بنشین فریاد بزنم بعد بگو چه کسی حاضر است من را پر کند از اول چه کسی حاضر است بچیند یک کسی که میگوید خدا دین پیغمبر بیاید به من یک چیزی بگوید بالاخره. یک مربی یک متصدی یک مربی کار فرهنگی باید به بقیه اجازه بدهد که اگر هر کس هر کفری میخواهد بگوید بگوید و ناراحت هم نشود خیلی خوب است اگر خودش را بیرون بریزد بگو حالا خودت را بیرون بریز ما در دوره معرفت نفس از کجا شروع کردیم گفتیم آقا ما هیچ چیزی را قبول نداریم. خدا دین پیغمبر در این کلاس همه کافر ما به همه چیز شک داریم و به شکهایمان هم شک داریم دیگر از این شورتر نمیشد دیگر از سوفیسم شروع کردیم گفتیم ما هیچ چیزی را قبول نداریم خودمان را هم حتی قبول نداریم اصلاً قبول نداریم هستیم من الان قبول ندارم وجود دارم من قبول ندارم شما هستید من اصلاً قبول ندارم دنیایی هست من اصلاً قبول ندارم خلقتی هست. همهاش خیال است همهاش توهم است دیگر از این شورتر که نمیشد از اینجا ما شروع کردیم در کلاس که آیا اصلاً من هستم دارم میگویم ناراحتم غصه دارم من هستم وجود دارم این طرف مقابلم هست این طبیعت هست از اینجا شروع کردیم از وجود که حالا در این کلاس تمرین میکنیم از همین جا شروع میکنیم برای شما انشاء الله. یکبار تمرین کنیم با هم ببینیم داستان چیست باید یک مربی یک معلم یک متصدی فرهنگی و یک طرح فرهنگی اجازه بدهد که افراد از صفر شروع بکنند از انکار همه چیز شروع بکنند فرصت برای انکار همه چیز داشته باشند چون شما میخواهید پایهسازی بکنید. زور که نمیخواهی بگویی اگر تو واقعاً خودت برای خودت شهودی هست میتوانی برای بقیه هم شهودیش بکنی کسانی که این دوره را میگذرانند اگر نتوانند برای دیگران شهودی بکنند اگر نتوانی در بیست دقیقه الله را با اسماء و صفاتش ثابت بکنی بدرد اینکار نمیخوری باید بروی تمرینت را بیشتر بکنی. آقا من الان به همه چیز شک دارم بنشین بیست دقیقه بیشتر نه ساعت بگیر با هم میرویم جلو خیلی پوست کلفت نیم ساعت دیگر خیلی پوست کلفت باشد یک ساعت تمام، تو ممکن است مشکلی نداشته باشی او یک ذره کودن باشد و پوست کلفت باشد دیر بگیرد بیشتر از یک ساعت تو اصلاً احتیاج نداری به زمان. یعنی من ساعت گرفتم یک دکتری که میگفت من نه خدا را قبول دارم نه پیغمبر را قبول دارم علما را قبول ندارم مراجع را قبول ندارم نمازش را نمیخواند ول کرده فحش میداد به همه به مقدسات فحش میداد به ائمه، گفتم بنشین شروع کنیم زیر یک ساعت گفت فقط حرف مذهبی برایم نزن نخوان آیه نخوان حدیث هم نخوان گفتم باشد نه آیه میخوانم نه حدیث میخوانم هیچی به تو نمیگویم فقط حرف میزنیم. از آیه نباید استفاده بکنی چون وقتی میگویی آیه دوباره رفتی از وسط شروع کردی وقتی حدیث میخوانی از وسط شروع کردی این دیگر بدرد نمیخورد گفتیم طرح فرهنگی بسته فرهنگی الگوی ما باید بگونهای باشد که بتوانی با همه اقوام سخن بگویی. دین ندارد طرف الان کافر است میخواهی با او حرف بزنی چطوری شروع بکنیم قرآن میگوید از یکجا شروع کن از خودش اگر خودش را شهود کرد همه چیز را یکجا با هم میبیند اگر از خودش شروع نکردی از وسط راه آمدی مشکل آموزههای دینی ما و آموزشهای ما در همه جا در حوزههای علمیه بگیرید از آنجا که ریشه است تا میایید پایین میبینید از وسط راه شروع شده داستان. حالا بعد نمودار خلقت را که نمایش دادیم قوس نزول و صعود را دیدید توضیح میدهم برایتان که ما کار را از وسط شروع کردیم ولی رحمت خدا علی(ع) میفرماید از کجا شروع میشود شامل حال کسی میشود(رَحِمَ الله اِمرَأًعَلِمَ مِن عَین) اول ببین از کجا آمدم من داستان چیست این وسط تو هنوز به من نگفتی از کجا آمدم.

از کجا آمدیم علی(ع) فرمود اول بگو از کجا آمدی اول داستان اول خلقت را بگو امام باقر(ع) فرمود هر کس بداند از کجا آمده دیگر با کسی دعوا نمیکند اگر همه مردم میدانستند از کجا آمدند دیگر با هم اختلاف نداشتند طلاق اتفاق نمیفتاد. این همه طلاق این همه اختلافات این همه بدبختیها این همه آدمکشیها این همه قتلها این همه زندانها این همه افسردگیها این همه پژمردگیها این همه غصه خوردنها اصلاً دیگر اتفاق نمیفتاد که حالا انشاء الله در این سه روز میخواهیم اینها را خیلی ریز نه خیلی خیلی ریز نه چون دورهاش را قبلاً طی کردید شما چون برای دوره است به اندازهای که یقینآور باشد برای شما میگوییم انشاء الله داستان را. اول از کجا، ما میاییم همیشه از وسط شروع میکنیم از کجا آمدم الان در کجا هستم غلط است دیگر تا گفتی در کجا هستم من دیگر آن آدم قبلی که از آنجا آمدم که نیستم الان شدم زن قبلاً زن نبودم الان شدم مرد قبلاً مرد نبودم الان بدن دارم آن موقع که بدن نداشتم. حالا این ساختار حالا این کار را نباید بکنی این کار را باید بکنی نمیفهمم جور در نمیاید میگویم این دین را من نمیفهمم راست هم میگوید میگوید این دینی که شما گفتید یک احکامی برای زنها دارد که من قبول نمیکنم یک احکامی برای مردها دارد من زیر بارش نمیروم. چرا؟ چون این زن دارد خودش را نگاه میکند با دین میسنجد و مرد میبیند با دین یعنی یک حیوان با دین یک زن با دین یک مرد با دین جور در نمیاید چون وقتی خودت را زن دیدی احکام را رفتی سراغ خدا بعنوان یک زن دیگر خدا با حیوان کاری ندارد بخش حیوانی، وقتی خودت را مرد دیدی بعد میخواهی بروی سراغ خدا من با این دین با این پیغمبر نمیتوانم کنار بیایم. چون این چیزهایی که گفته برای مردها تا میگویی مردها یعنی حیوانات تا گفتی زن یعنی حیوانات وقتی آمدی در احکام در فقه وقتی گفتی زنانه و مردانه کار خراب می شود فقه وقتی می گوید برای خانمها اینطوری آقایان اینطوری خانمها حجاب داشته باشند آقایان حجاب داشته باشند. برای همه ما حجاب داریم حجاب خانمها اینطوری حجاب آقایان حقوق زن اینطوری حقوق مرد این اسلام اول آن خود را در نظر میگیرد میگوید حالا که آن خود را دارید یک بخشی هم دارید به نام بخش حیوانی برای بخش حیوانیتان اینطوری رفتار بکنید ولی خود ما اینطوری نیست داستان برای خود ما اصلاً داستان خیلی فرق میکند ماجرا خیلی متفاوت است. اسلام اول آن را میبیند بعد برای این بخشها برنامهریزی کرده و احکام برای مرحله آخر است احکام مسائل حقوقی سیاسی اقتصادی نظامی اجتماعی رفته ته قضیه اول ریشه، نگاه کنید همان اسلامی که میگوید زن باید حجاب داشته باشد هیچ نوع تحریکی در رفتارش با مرد نداشته باشد. میگوید گردی صورت بعد میگوید که نه گردی صورتی که حداقل واجبش این است که بیشتر از گردی صورت هم بپوشاند اگر گردی صورتش ممکن است یک عامل تحریککننده باشد آن هم باید بپوشاند همین اسلامی که میگوید روابط زن و مرد اینطوری است در حساسترین حالتی که یک نفر نباید به جنسیت نگاه کنید میگوید جنسیتها را بردارید کجا؟ میگوید وقتی آمدی خانه خدا پیش من آمدی دیگر من با چه کسانی کار دارم؟ با آدمها کار دارم من که زن و مرد دعوت نکردم حالا چکار کنیم پس دیگر به هم حلال نیستید وقتی میایی احرام ببند احرام یعنی همه بخش جنسیت را به خودت حرام بکن. یعنی من الان از مسجد شجره بیرون آمدم گفتم لبیک این کلمه از دهانم در آمد لبیک اللهم لبیک تا گفتم زنم به من حرام میشود بله چون تو دیگر زن نیستی که شوهر داشته باشی شوهرت به تو حرام میشود چون مرد نیستی که زن داشته باشی. بعد هم با آن لباسهایی که دیدید لباسهای احرام که مردها تقریباً نصف دو سوم بدنشان عریان است زنها هم که میگوید اصلاً حق نداری رویت را بپوشانی میگوید اصلاً حجاب و اینها را ول کن فقط همان گردی صورت حالا بروید در هم بلولید زن و مرد بروند بخورند به همدیگر این بدنهای نامحرم به هم بخورند. خدایا ما را گرفتی آن طرفش گفتی این همه سخت تا یک ساعت پیش ما باید رعایت میکردیم خیلی چیزها را اینجا میگویی که بریزید در همدیگر میگوید برای چی؟ میگوید شما آدمید دیگر زن و مرد معنا ندارد اگر حواست در دور کعبه رفت به جنس مخالف یعنی تو اصلاً احرام نبسته بودی لبیکت هم دروغ بود اگر توانستی زن ببینی در کعبه مرد ببینی در کعبه بدرد نمیخورد این حج دیگر فایده ندارد. چرا؟ چون من زن و مرد دعوت نکرده بودم تو حواست رفت آنجا خدا کاری ندارد که تو الان ممکن است اینجا به حرام آلوده بشوی و تحریک بشوی خدا میگوید میخواهی حرام مرتکب بشوید میخواهی تحریک بشوی من دست از دینم بر نمیدارم خدا میگوید. من خدا هستم میخواهم شما را تربیت بکنم برو حجت را از اول بیا دوباره این فایده نداشت اگر نتوانستی برو یک سال تمرین بکن دفعه بعد بیا یک عمره درست ببینم میتوانی آدم بیایی مهمان من بشوی یا نه خدا چهل سال کاری نتوانست علی(ع) میفرماید چه بسیار روزهدارانی که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگی بهرهای نمیبرند. خدا هم کاری ندارد که تو چهل سال روزه بگیری و یکیش را هم از تو قبول نکند برای اینکه تو آدم نیستی من به تو گفتم آدم باش بیا روزه بگیر مهمان من هستی مهمان خدایید پس برو تمرین کن خودت بیا الاغت را در ماه رمضان نیاور برو تمرین بدنت را نیاور جنسیتت را نیاور در خانه خدا اگر جنسیت آوردی قبول نیست. احکام چقدر سازنده است احکام اسلام، تمام احکام در رساله و فقه روانشناسی پشتش هست تا شما انسانشناسی را نشناسی نمیدانی احکام برای چیست شما فقط مسئله حج را که من گفتم روزهاش نمازش فقط با انسانشناسی میتوانی تفسیرش بکنی و فلسفهاش را بفهمی وگرنه میتوانی به خدا گیر بدهی. خدایا تو تا یک ساعت پیش گفتی با هم زن و شوهریم باید رعایت بکند انسان حلال و حرام الان آوردی ما را در یک صحنهای انداختی زن من ناموس من را میگویی برود وسط چهل نفر مرد غریبه بعد هم به من میگویی کاری با او نداشته باش بگذار هر کس میخواهد به او بخورد بخورد چطوری است از آن طرف گفتی غیرت از این طرف میگویی غیرت نه دیگر. از آن طرف گفتی حیا الان میگویی حیا دیگر نمیخواهد داشته باشید شما تا انسان را نشناسی نمیتوانی بفهمی خدا چرا اینجا به شما میگوید بیخیال غیرت بیخیال حیا خودت را بچسب حواست به خودت باشد اگر خودت هم دیدی مردی آنجا به تو برخورد پس اصلاً تو بدرد نمیخوری یک حیوان برداشتی آوردی خانه من من مرد که نگفتم مرد مال بخش حیوانیتان هست. تو یک آدمی است قبل از اینکه اینجا بیایی بدن نداشتی یادت نرود چه کسی بودی و یادت نرود چه کسی هستی شما تا از خودشناسی شروع نکنید نه الله را میفهمید و نه دینش را، ترتیب را نگاه کنید پس ما اول خودشناسی شهودی را تمرین میکنیم در این جلسه انشاء الله فشرده چون مفصلش را در بحث تبلیغ گفتیم. این خود نتیجهاش الله میشود یعنی شما وقتی که خودت را دیدید میبینی که در واقع داری الله را نگاه میکنی حالا چطوری را باز تمرین میکنیم وقتی این را فهمیدی تازه میفهمی که خودت و این جهان چه نسبتی با الله دارید یعنی کمال مطلق و وجود مطلق و هستی مطلق این را درک میکنید مرحله سوم است. بعد از آن تازه میفهمی که چه احتیاجی به انسان کامل داری تو، الان میخواهی به الله برسی برای رسیدن به الله الگو نیاز داری باید الله در قالب یک انسان برای تو ظهور بکند جلوه کند در قالب یک انسان آن کمال مطلق و هستی مطلق به صورت یک انسان در قالب یک انسان تجلی کند برای تو تا تو بتوانی با آن ارتباط برقرار بکنی. الان ما هی میگوییم الله الان کو الله چطوری است من بالاخره باید بدانم این الله وقتی جای من قرار میگیرد میخواهد شوهر بشود چطوری رفتار میکند میخواهد زن بشود چطوری رفتار میکند این اگر میخواهد تجارت بکند این اگر میخواهد جنگ بکند اگر میخواهد کار سیاسی بکند خدا چه چیزی برای من میپسندد. الله بدون انسان کامل تخیل است توهم است یعنی شما اللهی را عبادت میکنی که ساخته ذهن خودت است به هیچ وجه بدون انسان کامل انسان نمیتواند الله را عبادت بکند و اصلاً نمیتواند الله را بشناسد برای همین در زیارت معصومین میگوییم اگر شما نبودید(ما یُعبَدُ الله وَ لا یُعرَف) یا عکسش عذرخواهی میکنم خدا شناخته نمیشود هرگز بدون معصوم و خدا هرگز عبادت نمیشود بدون معصوم. اینها فعلاً ادعاست داریم میکنیم شما باور نکنید اینها را که دارم میگویم میخواهیم اینها را قرار است اول ثابت بکنیم طرح فرهنگی که نتواند خودش را ثابت بکند بدرد نمیخورد.

طرح فرهنگی گفتیم باید همه اجزایش مستدل مستند قابل فهم و قابل اثبات برای همه باشد. بعد از کشف ارتباط با انسان کامل انسانهای کامل چه کسانی هستند؟ یا انبیاء هستند یا ائمه، رسالت که شما به قرآن میرسید و امامها که به عترت میرسید(اِنّی تارِکُم فیکُم الثَقَلَین کِتابَ الله وَ عِترَتی) تا اینجا با سه اصل از اصول دینت ارتباط برقرار میکنی توحید رسالت و امامت یا همان نبوت و امامت. ولی مهمتر از همه اصلها من هستم خودم اگر خواستیم دین یاد بدهیم مهمترین اصل دین انسان است انسان هست که لا اله الا الله را معنا میدهد و انسان هست که ظهور خدا را معنا میدهد خدا اگر انسان را نداشت ظهور نمیتوانست بکند انسان را میدهد تا ظهور کامل بکند. خدا انسان را خلق میکند تا جلوه کامل بکند اگر انسان را خلق نمیکرد نبوت به چه درد میخورد امامت به چه درد میخورد قرآن به چه کار میاید دین به چه کاری میاید همه اینها قیمتشان را از انسان میگیرند برای همین هم مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. (اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَه) حرمت یک مؤمن چون انسان شده رسیده به الله چون کعبه وسیله بود برای اینکه مؤمن ساخته بشود. اینها همه وسیله است برای اینکه مؤمن بیرون بیاید مقدمه بوده میوه است این میوهاش مؤمن است اینها مقدمات است. وقتی به آن رسیدی تازه میافتی در جزء آموزشهایی که از ارتباط با انسان کامل داری رسول و امام قرآن و عترت به یک کشف خیلی زیبا میرسید که از شورانگیزترین کشفهای زندگی انسان هست. و آن این است که تو غیر از اینکه یک ارتباط غیر معرفتی با معصوم داری و انسان کامل، نیاز داری به اینکه انسان کامل تو را هدایت بکند به سمت الله ظهور الله کاملترین آیینه خدا خدا را در کاملترین آیینه بتوانی ببینیش از نظر معرفتی در کاملترین مصداق ببینیش که همان قرآن میگوید مَثَل اعلی وقتی به این احتیاج داری تازه میفهمی که ای بابا این الگو این مَثَل این خلیفه این مظهر با تو یک رابطه وجودی دارد. و آن این هست که تو از او خلق شدی خدا تو را از او خلق کرده و آن اصل توست ریشه توست پدر توست و مادر توست و تو قبل از اینکه از نظر جنسی و بدنی فرزند پدر مادر زمینیت باشی فرزند محمد و آل محمد هستی. بعد از ارتباط با معصوم تازه میفهمی که رابطهات با بقیه مردم چیست با بقیه مردم سه تا رابطه را در وجودت کشف میکنی 1 ـ مردم همه همجنس من هستند نه از نظر جنسی بدنی بلکه از نظر نفسی همه خواهر برادرهای من هستند و اصلاً خواهر برادری وجود ندارد همه همجنس من هستند و از این بالاتر توضیح میدهم. او خود تو هستی در برخورد و او رسول الله است و او خداست برخورد با مردم را باید با این حرمت نگاه کنی(هو انت هو رسول الله هو الله) وقتی یک نفر را نگاه میکنی با یک نفر داری حرف میزنی باید حواست باشد حرمتش حرمت اله است حرمت الله است که(اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَه) هر کاری با او بکنی با پیغمبر کردی خوب یا بد و هر کاری با او بکنی با خودت کردی. رمزش را بعداً میگویم الان رمزش را توضیح ندادم چون اول باید اثباتش بکنیم بحث علمیش را بگوییم اثبات بکنیم و هر کاری بکنی با خدا کردی هر کاری با بنده خدا بکنی با خود خدا کردی اگر خنداندی خدا را خنداندی و اگر گریاندیش خدا را گریاندی اگر به او احترام گذاشتی به خدا احترام گذاشتی و اگر تحقیرش کردی ضایعش کردی به خدا توهین کردی. رابطه بعدی بعد از رابطه وجودی رابطه مودتی است در رابطه مودتی تو دیگر نمیتوانی با مردم اینطوری رفتار بکنی باید دوستشان داشته باشی باید به حرمت خودت عین خودت دوستشان داشته باشی بدون فرق 2 ـ مثل رسول الله دوستشان داشته باشی و 3 ـ به حرمت الله مردم را دوست داشته باشی. لذا فرمود(اَلتَودُدُ اِلَی النّاس نِصفُ العَقل) نصف عقل دوستی مردم است اینکه انسان بتواند مردم را دوست داشته باشد ناس را دوست داشته باشد اینکه دل بریزد پای مردم اینکه بدیهای مردم را نبیند قشنگیها کمالات الهیتشان را ببیند و خدمت بکند به مردم. لذا خدا نگاه کنید اینقدر ناس برای خدا عزیز هستند که عزیزترین کسش پیغمبر را میفرستد میگوید حتی کشتندت بگذار بکشندت چقدر پیغمبر فرستاد از بس این مردم را دوست دارد خدا. عزیزترین کسانش را میفرستد که مردم نادان بکشند و خدا میگوید میارزید وقتی تو این را میفهمی دیگر از کار کردن برای مردم ناراحت نیستی مردم را هم تحقیر نمیکنی مردم را کوچک نمیشماری و خودت را هم بهتر از مردم نمیدانی و خیلی اتفاقات قشنگ دیگر میافتد. و مرحله سوم این هست که مردم همان تو هست و همان در هدف خلقت با تو مشترکند همه مردم حق دارند به آرمان عظیم خلقتشان برسند همه مردم قیمتی هستند و به بلندای ابدیت مثل تو قیمت دارند چقدر قیمت دارند اینجاست که یک شگفتی دیگری ما در خودشناسی بدست میاوریم و آن این هست که قیمت یک نفر معادل قیمت همه است. حالا بعداً اینها را خیلی کار داریم که اینها را من تمام این بخشها را توضیح میدهم برایتان انشاء الله در این دوره شاید نرسیم فقط یک مرور میکنیم روی کلش ولی داریم باید یکی دو تا اردوی دیگر بیاییم که انشاء الله این کاملاً تمام بخشهایش جا بیفتد. حالا وقتی همه حق دارند که به آرمانشان برسند به هدف خلقتشان برسند تو چطوری میتوانی مردم را به آن سمت ببری باید با آنها رفیق بشوی دوست بشوی و مردم را بسیج بکنی برای رسیدن به آن آرمان آن آرمان چیست؟ آن آرمان زمانی است که حق من ارتباط با انسان کامل است کمتر از آن لیاقت ندارم. در بالا فهمیدم در رابطه معرفتی و در رسالت و امامت فهمیدم که فلسفه رسالت و امامت این هست که من در لحظه احتیاج به امام و معصوم دارم در لحظه بنابراین نمیتواند چیزی به اسم رسالت و امامت استمرار نداشته باشد ممکن است رسالت به این معنا که قرآن و وحی بیاید منقطع بشود اما امامت هرگز رهبری هرگز نیاز به انسان کامل همیشه استمرار دارد. چون من همیشه انسان هستم و میخواهم همیشه هم انسان بمانم من یک انسانم و همیشه به راهنمایی و خوراک احتیاج دارم همیشه در ارتباط با اصل خودم احتیاج دارم من همیشه باید خدا را در کاملترین آیینه نگاه کنم معشوقم است و الهم است و من همیشه در ارتباط با معشوقم به ارتباط مستمر احتیاج دارم. مگر میشود عشق و عاشقی باشد و بعد قائل باشیم به اینکه حالا بیست سال نبینمش نمیشود اگر عشق و عاشقی شد جنبه جنسی نیست که اقتضائش این هست که یک مدتی همدیگر را آدم نبیند چه بسا جدا بشود بخش جاودانه من است بخش جاودانه من معشوقش را همیشه کنارش میخواهد. و بنابراین احکام اسلام طوری تنظیم میشود که هیچ وقت هیچ کس از معشوق اصلیش یک لحظه جدا نباشد ببینید چطور طراحی شده احکام چطوری طراحی شده اخلاقیات چطوری طراحی شده که تو یک لحظه از آن که دلبرت هست و الهت هست جدا نشوی. زنداریها شوهرداریها فعالیتهای فرهنگی اجتماعی سیاسی نظامی اقتصادی هنری نتواند تو را از معشوقت جدا بکند و اگر جدا کرد آنها مبارک نیست درست طراحی نشده لذا ما باید برویم به سراغ اینکه حالا که معصومین از ما گرفته شدند با توطئهها با جهالتهای خودمان با قدرنشناسیهای خودمان باید برویم به سمت اینکه آخرینشان که زنده است او بیاید بالای سر ما. لذا اینجاست که از دل خودشناسی آرمان مهدویت بیرون میاید از دل خودشناسی من میرسم به اینکه من باید اگر کسی خودش را بشناسد محال است که عاشق امام زمان نشود و محال است دغدغه حکومت امام زمان را نداشته باشد و محال است مگر کسی خودش را نشناخته باشد و مشغول حیوانیت و بخشهای حیوانیش باشد. محال است یک کسی خودش را بشناسد و کمتر از امام زمان لایق خودش بداند و حکومتی را غیر از حکومت امام زمان لایق خودش بداند و بنابراین نمیتواند آرام باشد دیگر یک انسانی که به این بلندا خودش را نگه میدارد هیچ لحظه دیگر نمیتواند آرامش داشته باشد این آدم باید دائماً در فعالیت و دغدغه است در تحرک است در کار است. این آدم دیگر سکون ندارد این آدم دیگر پوچی ندارد بیمعنی بودن ندارد این آدم بدون آرمان دیگر نیست اگر خودش را بشناسد آرمان کنار یک انسان همیشه هست ذات انسان را خدا اینطوری آفریده پویا، انسان لحظهای که متوقف بشود یعنی از خودش غفلت کرده انسانی که توجه به خودش دارد هیچ وقت به هیچ چیز راضی نیست. او در همه لحظات میخواهد به بالاتر برسد و در هر لحظه میخواهد به قدرت مرکز قدرت مرکز کمال نزدیکتر بشود و اینجاست که دست به عملیات کار فعالیت تلاش جهاد میزند تا خودش را به اوج برساند دیگر این آدم رکود در زندگیش معنا ندارد بیهدفی معنا ندارد اگر خودش را شناخت دائماً در تکاپو است. و این هست که انسان در شب و روز عرفه توضیح دادم عرفه به این معناست که تو خودت را بشناسی و نسبت خودت را با معصوم پیدا بکنی با امام زمانت که(مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَۀً جاهِلیَه) اگر امام زمانت را نشناختی پس خودت را نشناختی جاهل از دنیا رفتی اگر خودت را شناختی امام زمان کنارت هست. معرفت به امام زمان همان ناشی از معرفت خودت است آن موقع هست که پیدا میکنی اگر خودت را شناختی اولین چیز که برایت مهم است این است که در لشکر امام زمان تو کجایی کجای کار هستی چرا خدا میگوید روز عرفه که بزرگترین رحم زمانی است میگوید قبل از اینکه من به زائران خانه خودم نگاه بکنم به زائران امام حسین نگاه میکنم. چرا؟ چون اگر الله بدون ولی باشد الله بدون انسان کامل الله بدون کاملترین ظهور حج دیگر حج نمیشود برای همین حضرت فرمود(تَمامُ الحَج لِقاءُ الاِمام) حاجی که بعد از زیارت خانه خدا به محضر معصوم نرسد حج بدرد نمیخورد حجش تمام نیست. لذا مدینه دومیها یک حالی دیگر دارند بعد از خدا میایند خدمت معصوم میایند خدمت پیغمبر ائمه بقیع تا نیایی پیش امام در زمان حضورشان هم همینطور میگفتند حضرت میفرمود زمانی که خودشان زنده بودند میگفتند حاجی که بعدش نیاید با ما بیعت بکند حجش دیگر بدرد نمیخورد. چون آن حج میطلبد بعد از اینکه با خدا ارتباط داشتی حالا که میخواهی اوج بگیری باید بیایی خدمت معصوم لذا خدا معصوم را میاورد در خانه خودش متولد میکند اولین امام و معصوم را میاورد در خانه خودش متولد میکند خلیفۀ الله را. رسول را نه، که کارش نازکشی و کارش تبلیغ است امام را میاورد متولد میکند در خانه خودش که بگوید باطن کعبه و باطن توحید ولایت است بدون انسان کامل کعبه فایده ندارد و بدون انسان کامل الله موهوم است. الله چرا موهوم میشود؟ چون مطلق است وجود مطلق است و تو نمیتوانی با وجود مطلق اینطوری ارتباط برقرار بکنی تا مطلق ظهور نکند برای تو ارتباط با تو برایش امکانپذیر نیست الان شما بگو انرژی، انرژی مطلق است چه کسی میتواند بگوید من تا به حال با انرژی رابطه داشتم انرژی را دیدم هیچ کس نمیتواند بگوید. میگوید این سد دارد حرکت میکند میگوییم این انرژی حرکتی است این گرما میگوییم این انرژی تبدیل شده به گرما تا ظهور نکند شما نمیتوانید با انرژی ارتباط برقرار بکنید انرژی یک امر مطلق است صوت چه کسی میتواند بگوید من تا به حال صوت را شنیدم مطلق است دیگر صوت را تولید کردم نمیتوانی. صوت به محض اینکه تولید بشود یا شنیده بشود اول باید برود در قالب فرکانس تا فرکانس نگیرد تا قالب نشود مسموع نمیتواند باشد ما مطلق نمیتوانیم با آن ارتباط برقرار بکنیم بدون ظهور و شما نیاز دارید وقتی میخواهی با مطلق ارتباط برقرار بکنی حتماً باید در قالب بیاید یعنی باید ظهور پیدا بکند. ظهور مقدر اینجاست که شما به تقدیر و قدر احتیاج پیدا میکنید(كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً) شب قدر میگذارد برایت که تو در قدر از ملائکه که میایند خودتان را به امام زمان برسانید. لذا یک کسی که ادعای توحید میکند و آرمان مهدوی ندارد شوخی میکند اصلاً خودش را نشناخته یک کسی که ادعای دین کند و برای ظهور امام زمان جهاد نکند تلاش نکند این فقط دارد شوخی میکند اصلاً خودش را نشناخته. یک کسی بگوید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) و فعال در مهدویت نباشد فعال در آرمان امام زمان نباشد برای برطرف کردن موانع امام زمان جهاد نکند تلاش نکند وقت نگذارد تلاش نکند هزینه نکند هزینههای مختلف این دارد دروغ میگوید اگر نگوییم دروغ میگوید یعنی خودش را نشناخته اصلاً خودش را نشناخته این یک مرحله این نصف طرح است نصفش را هم بعداً به شما نشان میدهم. شما حالا الان از خودشناسی آمدی رسیدی به این آرمان حالا اگر بخواهی این کار را بکنی در مرحله بعد احتیاج به طرح و نقشه داری تازه از اینجا نقشهها شروع میشود یعنی شما که میخواهید این مسیر را طی بکنید چه برای خودت که به مهدی برسی و به چادرش برسی احتیاج به نقشه و طرح و برنامه داری من چطوری خودم را را ببرم به چادر حضرت برسانم. چطوری باید همه شئوناتم را تنظیم بکنم که برسم به چادر حضرت و اگر نرسم بدبختم اگر نرسم بیچارهام اگر نشناسمش چون معرفت برای پیوند است(مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَۀً جاهِلیَه) این معرفت به چه درد میخورد برای اتصال است پس اگر من متصل نشوم مرگ جاهلیت دارم. گفتند آقا مرگ جاهلیت یعنی چی؟ فرمود کفر نفاق ضلال، یعنی دیگر بدرد نخوری دیگر سقط شدی کسی که متصل به امام زمان نیست در رحم دنیا سقط میشود قبل از اینکه به برزخ برسد این آدم اصلاً با فلسفه حیات با فلسفه زندگی با الله بیگانه است مگر میشود انسان دنبال الله باشد و کاملترین ظهورش را پیدا نکند. مگر میشود انسان دنبال الله باشد و راهنما را پیدا نکند و عاشق کاملترین مظهرش نباشد و ارتباط با مظهر پیدا نکند ارتباط با خلیفه و ولی پیدا نکند این شوخی است دینداری بیمزهای است دینداری بیخودی است. هر چقدر خودشناسی تو بیشتر است سرمایهگذاری تو برای رفع موانع ظهور بیشتر است هر چقدر خودت را بیشتر میشناسی با امام زمان معنادارتر خودت را میبینی یعنی میفهمی که تو فقط در کنار حضرت در چادر حضرت معنا داری. مثل یک دانشآموز بگویی این دانشآموز هست ولی مدرسه نمیرود معنا ندارد این دانشجوی پزشکی هست ولی با اساتید پزشکی ارتباط ندارد معنادار نیست این پزشکی الان میگویی من پزشکم با کدام استاد درس خواندی هیچی خودم مطالعه کردم بدرد نمیخورد نظام پزشکیت کجاست کدام متخصص تو را تأیید کرده مهندس هستی نظام مهندسیت کجاست؟ نه همینطوری به من مهندس میگویند چهار تا آچار دستت گرفتی پیچ باز کردی مهندس شدی این دیگر ادا درآوردن است کسی که خودش را میشناسد میفهمد که قیمتش به این هست کنار قویترین افراد باشد بعد میگویم سیر خودشناسی شما را سیر میدهد چون میخواهی قوی بشوی میخواهی به بینهایت برسی میروی سراغ قدرتمندها. قدرت مطلق الله است و اگر بخواهی به مطلق برسی باید از کاملترین مظهر خودت را برسانی تا او بتواند تو را به آنجا برساند اگر قدرت را دوست داری در زیبایی در علم در همه کمالات میخواهی قویتر بشوی آدم استادان قوی باید انتخاب بکند. نمیشود من بگویم میخواهم بهترین بشوم و استادانم آدمهای پیزوری و ضعیفی هستند این غلط است و وقتی خودت را نمیشناسی میسپاری خودت را به آدمهای ضعیف کسی که خودش را نمیشناسد برای خودش استاد ضعیف انتخاب میکند مربی ضعیف انتخاب میکند برای خودش الگوهای ضعیف و سبک زندگی ضعیف انتخاب میکند. کسی که میگوید فرهنگ غرب برای من خوب است سبک زندگی غربی خیلی خوب است بهتر از سبک زندگی اسلامی است این قطعاً خودش را نشناخته که مطلق و قدرتمند را رها میکند و سبک زندگی غربی که ضعیف است را میپذیرد این نمیخواهد قوی بشود این میخواهد روزبهروز ضعیف بشود. میگوید نه غربیها از ما خیلی جلو هستند بله راست میگویی جلو هستند در کمالات پایینی خیلی جاها ممکن است از ما جلوتر باشند در حیوانیت در توهم در تخیل از ما ممکن است خیلی قویتر باشند لذا تو خودت را کوچک میبینی و میخواهی در آن توهم به آنها نزدیک بشوی. ولی تو حیوان نیستی که کمال نهاییت توهماتت باشد تو در حقیقت خودت که یک انسان هستی قویترین الگویت و مربیت کیست اینجاست که باید تکلیف خودت را روشن بکنی اینجاست که سبک زندگیت را باید مشخص بکنی و تعیین بکنی سبک زندگی کنار معصوم یک سبک در کنار همه سبکها نیست. من چند وقت پیش تلویزیون برنامه داشتم به مناسبت یکی از معصومین هر چه به این مجری گفتیم آقا این کلمه را به کار نبر یکی از راههای خوب ما این هست که ما با کلمات معصومین آشنا بشویم به کار ما میاید خیلی خوب است گفتم یکی نیست تنها راه است شما یا تخصصی یا جاهلانه زندگی میکنید تخصصی خدا و معصوم است یک راه کنار همه راهها نیست. شما وقتی خودت را نشناسی میگویی دین خوب است کلمات معصومین خوب است غیر دینی هم زندگی کردن خوب است این هم یک سبک است یک پیشنهاد است نه یک ساختار ریاضی یک معنای خاص دارد یک سبک او را به اوجش میرساند نمیشود بگویی حالا این کاکتوس است این هم رُز است به هر دو یک لیوان آب میدهیم نمیتوانی این کار را بکنی. او ساختارش این را مطلبد همه ساختارها ریاضی است این گاو است و این جوجه است به هر دو کاه بدهیم بخورند نمیشود تو در خودشناسی میفهمی که فقط یک راه را میتوانی بروی و فقط یک حکومت به درد تو میخورد و فقط یک امام را نیاز داری و غیر معصوم لیاقت تو نیست. (فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم) در زیارت جامعه همین را میخوانیم فقط شما کمتر از شما نه غیر شما اصلاً(فَمَعَکُم مَعَکُم) (اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ). برای همین شما تلویزیون را نگاه کن رادیوی ما گاهی وقتها تهیهکنندهها یا کارگردانها این اشتباه را میکنند چهار دقیقه آهنگ میگذارد بعد میگوید تولستوی میگوید فلان داوینچی اینطوری میگوید علی(ع) اینطوری میگوید اینها را میایند کنار همدیگر قرار میگیرند یعنی آنها حرف دارند اینها هم یک حرف دارند. امام باقر به دو تا از اصحابش فرمود(شَرِقا اَو غَرِبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً اِلاّ مِن عِندِنا اَهلَ البَیت) شما بروید شرق و غرب عالم را بگردید هیچ علمی را پیدا نمیکنید مگر اینکه همه علوم از ناحیه ما اهل بیت رفته همه علوم دست معصوم است چون مظهر علم خداست علمش را از دانشگاه بدست نیاورده با شاگردی علمش را به دست نیاورده. استادی که علمش را با شاگردی و از روی زمین و دانشگاه بدست آورده باشد دیگر نمیتواند دست ما را بگیرد زمانی یک استاد ارزشمند است که بتواند دست تو را بگذارد در دست قرآن و معصوم و الا فایده ندارد اگر خواست از خودش حرف بزند دیگر تجربه میشود دیگر استحسانهای شخصی میشود دیگر بدرد نمیخورد. من باید با معدن علم ارتباط داشته باشم که حالا این را جلسه بعد توضیح میدهم پس ما با خودشناسی به آرمان مهدوی میرسیم حالا الان کار فرهنگیمان چیست اینجا میخواهیم انجام بدهیم که حالا انشاء الله بعدازظهر توضیح میدهم. با آرمانها را میخواهم توضیح بدهم کار فرهنگی و روابط کار فرهنگی با آرمانها الان برای رسیدن به آن آرمان نیاز به چه چیزی داریم به فرهنگ نیاز داریم به مهندسی احتیاج داریم باید سبک داشته باشیم باید قاعده و فرمول داشته باشیم واقعاً باید مهندسی بشود برای خودمان برای نسلمان برای انسانها و برای همه دنیا. همه دنیا آن را میخواهند حالا آمدیم زمینه را فراهم بکنیم ما و ما و ما باید فراهم بکنیم قرآن میگوید شما اگر حق را میخواهید بروید بیاوریدش(جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً) اگر میخواهید باطل برود اول باید حق را بیاورید حق را بیاورید باطل میرود. تاریک میخواهید نباشد اگر میخواهید تاریکی نباشد باید نور بیاورید پس به سمت حق برویم اگر میخواهیم به سمت حق برویم باید کار فرهنگی بکنیم و اینجاست که ما به مفاسد گرفتاریها و آفتها که در کشور خودمان و همه جای دنیا در کار فرهنگی اسلامی هست میرسیم. اگر اهل حق اگر متصدیان فعالیتهای فرهنگی درست عمل کرده بودند ما با این حجم از باطل سروکار نداشته باشیم آن جملهای که من همیشه میگویم حدیث غیر قدسی هست از طرف خودم است حدیث غیر شریفه میگویم باطل جایی رشد پیدا میکند که حق کوتاه آمده باشد. تنبلیهای اهل حق باعث میشود میکروب بالا بیاید میکروب جان ندارد در مقابل حق(لِلحَقِّ دَولَۀ وَ لِلباطِلِ جَولَه) حق دولت ماندگاری دارد و باطل رفتنی است کف آب است اما کفها چرا همه جا را میگیرند چون آنجا حق نیست و همه جا پر از کف شده. ما اهل حق که مدعی هستند کوتاه میایند تنبلی دارند بیحوصلگی دارند بیهمتی دارند بیغیرتی دارند جذب مسائل پایین شدند و به قول امام در پیچ و خم مسائل زندگی گرفتار شدند افتادند به خاله خالهبازیهای زندگی و یادشان رفته پدرشان امامشان در طردشدگی آوارگی تنهایی و اضطرار و غصه هست. در مظلومیت یادشان رفته غفلت میکنند از این و این برای آدم عاقبتبخیری نمیاورد که انسان چنان گرم مسائل زندگیش بشود که از پدرش اصلش ریشهاش و هدف زندگیش غفلت بکند ما برای رسیدن به امام زمان و برای برقراری حکومت امام زمان بزرگترین رسالتمان کار فرهنگی است. تبلیغ و کار فرهنگی در داخل و در خارج چون همه باید با یک محتوا خودشان را به آنجا برسانند همه باید اول خودشان را بشناسند شما مردم را به خودشان بشناسانید به امام زمان میرسند. من جلسهای که برای علمای اهل سنت داشتم در خارج از کشور خیلی خاطره جالبی بود اینها به من گفتند وقتی میخواهی بروی با اینها پنج روز علمای اهل سنت اینها مثلاً در الازهر درس خوانده بودند در تونس درس خوانده بودند در سوریه درس خوانده بودند در حجاز درس خوانده بودند حافظان کل قرآن بودند. عربیهایشان فول سالها اینها آموزش دیده بودند حالا به یک عالم شیعی گفته بودند شما پنج روز اینها در اختیار شما هستند مفتیها ائمه جماعت ائمه جمعه به من گفته بودند بیا با اینها کار بکن وقتی ما از وسط شروع میکنیم ترس برمان میدارد در مباحثه در مناظره با علما، ولی وقتی از اول شروع میکنی دیگر ترس نداری. خیلی راحت مثل یک آب خوردن میخواهی یک کاری را انجام بدهی چون از اول میخواهی شروع بکنی با زبان چی میخواهی شروع بکنی به عنوان یک شیعه نمیخواهی حرف بزنی نمیخواهی به آن تشیع را تبلیغ کنی میخواهی دین خدا را تبلیغ بکنی حق را میخواهی بگویی. لذا راحت بدون اینکه حتی یک روایت بکار ببری با اینکه عالم هستند بدون اینکه حدیث بگویی از خودش شروع بکن من این بحث را کردم دو تا اتفاق جالب افتاد 1 ـ این علما شبها میامدند پیش من روزها درس میگرفتند شبها یواشکی میامدند هتل پیش ما تا 2 و 3 با ما بودند به من میگفتند که این چیزی که شما میگویید و ما قبول کردیم و در ما کاشتی این را تا حالا کسی برای ما توحید را اینطوری نگفته. من فقط توحید را برایشان گفتم و خودشان را چیز دیگری نگفتم میگفتند این توحید و این انسانشناسی نمیتواند ولی نداشته باشد وقتی این بحث را کردم یکیشان گفت که من هر شب 1000 تا صلوات برای امام زمان میفرستم این چند دقیقه به امام زمان رسیده توحید اگر درست گفته بشود لازمهاش ولایت است. اصلاً نیاز ندارید شما این یک نکته که اینها همه میامدند شبها به من میگفتند که آقا این درس این توحید بدون امام زمان نمیشود اگر این اللهی که من باید به سمت این بروم پس من احتیاج به الگو دارم جالب است اعتراف قشنگی کردم من هم هیچی نمیگفتم. خاطره دوم این بود که با من شرط کرده بودم از تشیع هیچ حرفی نزنم مرکزی که من را اعزام کرد گفت حق نداری اصلاً شیعه را درس بدهی شما برو مسائل دینی بگو توحید بگو معارف بگو ولی حق این حرفها را نداری گفتیم باشد. خاطره دوم این بود که علماء، رئیس العلماء و مفتی اعظم آن جا از من تجلیل کردند، استاد آمد به ما درس داد و یک کلمه از شیعه نگفت، عقائد خودش را به ما تحمیل نکرد. خود که جا بیافتد، شما خود به خود به الله و به ولی خواهی رسید. توحیدی که به ولی نرسد توحید نیست، یک امر توهمی است. در حالی که شما توحید را وقتی گفتی یعنی چه چیزی را گفتی؟ اگر توحید را کسی بگوید. خدا رحمت کند مرحوم علامه فرمود اختلاف ما با اهل سنت سر مسئله ولایت نیست سر مسئله توحید است یعنی مشکل از کجا آب میخورد؟ از ریشه از سرچشمه ما مشکل داریم خدای اهل سنت با خدای شیعه خیلی فرق دارد و خدای اهل سنت با خدای قرآن خیلی متفاوت است. شما معتبرترین کتابهای اهل سنت را نگاه کنید میگوید خدا کرسی دارد گفتند کرسی دارد یعنی واقعاً نشسته آنجا روی چوب مینشیند روی کرسی مینشیند دست دارد پا دارد در معتبرترین کتابهایشان دو تا کتابهایشان از همه کتابها صحیحتر است صحاح سته دارند. صحیحهای شش گانه دو تا از معتبرترینشان صحیح بخاری و صحیح مسلم است بروید ببینید خدایی که تعریف کردند عجب خدای کوچک و محدودی است با این خدا شما اصلاً نیاز به پیغمبر هم نداری و با این خدا دیگر به امام هم نیاز نداری و حق هم دارند که اینطوری فکر بکنند بندگان خدا، بیشتر اهل تسنن مستضعف هستند واقعاً. من وقتی که رفتم درس دادم اینجا در مرکز اهل سنت بود یک مرکز مال خانمها بود سازمان زنان مربوط به اینها بود اینها من را دعوت کرده بودند که دو ساعت بروم برای اینها سخنرانی بکنم گفتم یک مرکزی میاید رفتیم و دیدیم یک خانمی آمد خیلی عربی فصیح از ما استقبال کرد ولی دیدم این استقبالش خیلی فحش در آن است خیلی ناراحت عصبانی. ولی خیلی فصیح صحبت میکرد خوشآمدگویی میکرد از نحوه تحویل گرفتنش فهمیدم یک خبرایی هست به مترجم گفتم که فکر نمیکنم ما امروز اینجا زیاد کاسب باشیم گفت چرا ما اینجا برنامه داریم از دو ماه پیش سخنرانی شما اینجا روتین شده بسته شده دو ماه پیش. یعنی من آنموقع که میخواستم بروم برنامه سخنرانیم را اینجا یک ماه دو ماه جلوتر به من دادند گفتند شما دو ماه بعد این سخنرانی و این مجموعه را دارید بعد یک دفعه دیدم خانم آمد گفت که برای شما بیست دقیقه وقت سخنرانی گذاشتیم گفتم اینجا را داشته باشد قرار بود دو ساعت بشود. گفتم باشد ما هم خوشرویی کردیم بسیار خوب بیست دقیقه چشم رفتیم همه نشسته بودند 20 دقیقه من خدا را فقط معرفی کردم توحید را گفتم 20 دقیقه اینها افتادند به گریه کردند بعد این خانم آمد گفت که به استاد بگویید 20 دقیقه دیگر هم ادامه بدهند باشد 20 دقیقه دیگر ادامه دادیم. بحث رفت جلوتر بعد آمد گفت که به مترجم 20 دقیقه دیگر ادامه بدهند ما 20 دقیقه دیگر ادامه دادیم بعد آمد گفت که 20 دقیقه دیگر ادامه بدهند ما همینطور 20 دقیقه 20 دقیقه رفتیم بالا بعد خودش عصبانی آمد گفت خدا چکار کند علمای ما را، این رئیس مرکز فرهنگی است. گفت خدا چکار کند علمای را که خدا را اصلاً به ما معرفی نکردند ما فکر میکردیم این همه سال الله را میشناسیم با این الله بعد گفت من واقعاً عصبانی هستم من واقعاً ناراحتم من واقعاً انتقاد دارم به علمای ما که چرا به ما الله را اینطوری معرفی کردند. بعد در دلم به او گفتم گفتم که ما با علمایتان هم جلسه داریم آنها هم میگویند خدا لعنت کند آنهایی که به ما الله را اینطوری معرفی کردند قبلیهایمان خود که جا بیفتد شما خود به خود به الله و به ولی خواهی رسید توحیدی که به ولی نرسد توحید نیست یک امر توهمی است. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.