جلسه 002 - مهندسی فرهنگی
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
8
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - مهندسی فرهنگی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان را در توضیح طرح مهندسی فرهنگیمان ادامه میدهیم یادتان نرود که وقتی داریم راجع به مهندسی فرهنگی صحبت میکنیم مهندسی فرهنگی در سه ساحت قابل طرح هست طرح مدیریت فرهنگی طرح محتوا و ساحت شیوهها. الان ما داریم راجع به محتوا سخن میگوییم محتوای یک بسته فرهنگی یک الگوی فرهنگی چه باید باشد؟ الان راجع به مدیریت فرهنگی سخن نمیگوییم آن یک بحث دیگری است راجع به شیوهها هم الان فعلاً سخن نمیگوییم هر چند در خلال بحث از محتوا ناچاریم گرایشاتی به مباحث مدیریتی یا مباحث شیوهها داشته باشیم خودبهخود وقتی محتوا مطرح میشود ما یک گریزی هم به این دو ساحت میزنیم. این مهمترین خصوصیتهایی بود که در یک طرح باید در نظر گرفته بشود برویم به سراغ اصل طرح و توضیح و توجیه طرح کار ما در این سه روز همین توضیح هندسه طرح هست مباحث تخصصیش را باید موقع دیگری دنبال بکنیم هر چند برای شما که قبلاً دورههایش را طی کردید امر سهلی هست. من در خلال بحث از مراحل تحولات فعالیتهای فرهنگی و بحث مهندسی فرهنگی منابعی را که مورد نیاز هست برای یک عنصر فرهنگی یک کسی مدیر فرهنگی هست سردار فرهنگی هست سرباز فرهنگی هست میخواهد کاری انجام بدهد یک پدر هست میخواهد در راجع بچههایش کار بکند یک مادر هست میخواهد راجع به بچههایش کار بکند. نه یک انسان هست میخواهد اول مدیریت خویشتن را به دست بگیرد خودش را مدیریت بکند یک خودسازی بکند چکار باید بکند آن را انشاء الله منابع را در طول بحث توضیح خواهم داد. این بخش اول الگوی ماست این بخش از یک زبان قابل فهم برای همه مردم دنیا آغاز میشود و در زبان معصومین(ع) تنها راه سعادت را در این غالب برای ما معرفی کردند آن این هست که ما وقتی میخواهیم فرهنگ را متحول بکنیم یک مهندسی فرهنگی بکنیم یک فعالیت فرهنگی بکنیم هسته مرکزی و اصلی فعالیت باید چه چیزی باشد؟ یعنی دادن اطلاعات تربیتها قانونها تمرینها باید حول کدام محور انجام بشود در آموزههای معصومین(ع) که فقط هم در آموزههای معصومین گفته شده مسئله اساسی مسئله خودشناسی است یعنی ما دین را و فعالیتهای فرهنگی را باید از ذات شخص از ادراکاتی که یک شخص در مورد خودش پیدا میکند شروع بکنیم. اشتباه بسیار بزرگی که در طول بحث توضیح میدهم در فعالیتهای فرهنگی وجود دارد این هست که فعالیتهای فرهنگی خود شخص فراموش شده اصلاً چیزی به اسم خودشناسی و انسانشناسی و معرفت نفس اصلاً مطرح نیست و اگر هم مطرح باشد به عنوان یک موضوع در عرض موضوعات مذهبی دیگر دارد مطرح میشود. میگویند بله نهجالبلاغه داریم تفسیر داریم قرآن داریم فقه داریم اصول داریم مباحث اجتماعی داریم مباحث سیاسی داریم مباحث هنری داریم یکی از موضوعات هم انسانشناسی است یکی از موضوعات معرفت نفس است اگر تازه داشته باشند یعنی اگر وجود داشته باشد همچین چیزی نهایت در کجاست در عرض سایر موضوعات دارد مطرح میشود. نه به عنوان مبنای همه فعالیتها، مبنای همه آموزشها، آموزش را از خود شخص شروع نمیکنند از معرفی خود شخص به خود شخص معرفی نمیکنند. در اسلام نه میگویند که شما اول باید خود شخص را به خودش معرفی بکنید حتی الله را بگذارید بعد از خودش. با اینکه از نظر قانون شناخت ما اولین چیزی را که میبینیم و میشناسیم الله است و خودمان را هم در سایه الله میشناسیم که بعد توضیح میدهم یعنی ظاهرترین چیز اولین چیز که شناخته میشود و بدیهیترین چیزی که دیده میشود در زندگی الله را افراد میبینند که حالا چطوریش را توضیح باید بدهم. با این حال اگر ما بخواهیم به معرفت الله برسیم این معرفت باید از معرفت نفس شروع بشود(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) اگر رب را و الله را بخواهی بشناسی و به اسماء او پی ببری باید اول خودت را بشناسی مسئله خودت مسئله اساسی است اول خودم. وقتی راجع به خودم میخواهم کار کنم اول خودم وقتی میخواهم راجع به دیگران کار کنم اول خودشان را به خودشان معرفی بکنم چرا؟ این خیلی دقیق است چون ببینید مردم جذبهایی را دارند که با خودشان هماهنگ باشد جذبهایی را دارند که دوستش داشته باشند. مردم جذبهایی را دارند که میفهمندش هر فردی اولین چیزی که خدا به او داده حب ذات است انسان عاشق خودش است حتی سخن از این است که اگر دین الله و قیامت هر چیزی را که میخواهد برای خودش میخواهد در درجه اول، میخواهد سعادتمند بشود این حب ذات را نمیشود از افراد گرفت. مشکلی که ما داریم در طرحهای آموزشی و الگوهای فرهنگی این هست که وقتی میخواهیم مردم را به سمت دین مذهب و فعالیتهای فرهنگی بکشانیم این حب ذات دارد مسائل دینی و فرهنگی باید به گونهای مطرح نشود که شخص آنها را در تقابل با خویشتن خویش ببیند. این مسئله آنقدر شایع است که شما در کشور ما میبینید که رئیس جمهور روحانی این کشور میاید سخنرانی میکند میگوید که دین و آزادی با هم مختلف هستند دین باید حرمت آزادی را داشته باشد دین آنجایی که حرمت آزادی را نداشته باشد چنین و چنان میشود الان هم این بحث به شدت مطرح است که در مراکز علمی فعال و کلان که آقا دین بالاخره مزاحم مردم است. دین مردم را محدود میکند دین آزادیها را سلب میکند یک کسی میخواهد به سمت دین برود باید جلوی لذاتش را بگیرد یک کسی که میخواهد سراغ دین برود باید جلوی عیاشی و کیافیش را بگیرد یک کسی که میخواهد سراغ دین برود باید خودش را نابود بکند یک کسی که میخواهد سراغ دین برود باید برود سراغ غصه و افسردگی و پژمردگی و گوشهنشینی و عزلت و جدا شدن از جمع. دین اساساً با شادی و آرامش سازگاری ندارد من اگر بخواهم سراغ دین بروم افسرده میشوم الان شما ببینید خیلی از روانپزشکها توصیه که میکنند میگویند نماز نخوان روزه نگیر روضه نرو در حرم پیدایت نشود چون تو افسردهای نباید بروی. این تلقی جا افتاده که دین با خوشی شادی آرامش لذت لذت بردن از دنیا لذائذ دنیایی حتی منافات دارد یکی کسی میخواهد سراغ دین برود دیگر نباید لذتهای دنیایی ببرد وقتی این را به جوان معرفی کردیم و دین را از بدترین جا شروع کردیم. تا دیدی بیحجاب است چادر سرت کن حجاب بگیر میگوید من دوست ندارم خوشم نمیاید حجاب من میخواهم آزاد باشم راحت باشم شاد باشم با پسرها بروم بیرون با دخترها بروم بیرون مهمانی بروم ما هم دست میگذاریم درست همانجایی که نباید بگذاریم از کجا شروع میکنیم؟ از ظاهر و خانوادهها بیشتر به ظاهر توجه دارند نماز بخوان حجاب. دین از اینجا اصلاً شروع نمیکند شما اگر سیر تکاملی احکام اسلام را نگاه کنید نماز چند سال بعد از بعثت پیغمبر آمده حرمت شراب چند سال بعد آمده دوران فطری را طی کرده وقتی ما کارشناس نیستیم میاییم دین را از ظاهر شروع میکنیم و از آنجایی که یک جوان خوشش نمیاید. الان چقدر خارجیهایی که سراغ داریم در کشور خودمان و بیرون از کشور خوردن به تور مبلغین ما مبلغین نادان ما، تا گفتن دین چیست گفته تو بگو اشهد ان لا اله الا الله اینها خیلی خوب است آیا زمینه شهود را برایش فراهم کردی یا فقط گفتی بگو به شهودش رساندی خودش بگوید یا تو فقط به او گفتی بگو اشهد ان لا اله الا الله بگو چنین و چنان یا نه اول به شهود برسانش تا خودش بگوید. توانستی خودت به شهود برسانیش تا خودش بگوید 10 دقیقه 15 دقیقه بیشتر کار ندارد نیم ساعت بیشتر کار نمیبرد طرف خیلی پوست کلفت باشد با یک ساعت شما میتوانی یک کاری بکنی که خودش از درون خودش این را بگوید ما از اینجا شروع نمیکنیم بعد میگوید حالا چکار بکنم میگوید حالا برو نماز بخوانم این چیست باید بروی اینها را یاد بگیری بعد اینطوری وضو را یاد بگیر اگر آنطور بشود باطل میشود. بعد طرف میبیند که با یک حجم زیادی از یک سلسله دستوراتی که چقدر ریز است روبرو شده بعد برو باید روزه بگیری اولین کار اینکه الان ماه رمضان هم نزدیک است بیچاره آنهایی که اسلام آوردنشان میخورد به سر ماه رمضان اول ماه رمضان میگویند که باید یک ماه روزه بگیری و داستان شروع میشود این بنده خدا یک دفعه میگوید بابا عجب دینی است. خیلی از لذتهایی که این به آنها عادت دارد از او گرفته میشود همان در مرحله اول دیگر اصلاً چی شد یکی از این مبلغین خارجی گزارش داده بود به او گفته بودم شما در کشور خارجی چکار کردید برای مسائل دینی آمار داده بودم به او گفت ما الان صد و خوردهای نفر را ختنه کردیم اینجا یعنی دین را از کجا شروع کردن این چه بازیهایی هست که ما در میاوریم. دین باید از کجا شروع بشود؟ آغاز کار فرهنگی باید از کجا شروع بشود؟ عمل همین عمل کار فرهنگی میخواهید بکنید الان باید این کار را بکنید بابا این کار را که میخواهید بکنید این کسی که میخواهد این کار را انجام بدهد عمل میوه شناخت و معرفت است. شما الان کار دیروزت از کجا دارد شروع میشود فعالیتهایی که دارد صرف میشود هزینههایی که دارد میشود ما غالبش داریم به صورتها توجه میکنیم با صورت کار داریم آیا یک بینشی میدهیم به این شخص که شخص خودش آن عمل را دوست داشته باشد و عاشق آن باشد و دیگر هیچ وقت هم در آن تردید نکند. قاعدهای که علی(ع) به ما یاد میدهد که اینها را در بحث مبلغان گفتیم پس یکی از منابعی که پیش نیاز این درس هست آن دوره تبلیغمان که برای 130 نفر سال گذشته داشتیم یک بحثی را چند جلسه گفتیم یک فرمول اساسی(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) علی(ع) فرمودند اگر از کسی ظهور خاصی میخواهی اول باطنش را به او بدهید تا او ظهور داشته باشد. مثالی که زدیم این بود که یک مادر ناآگاه وقتی میبیند بچهاش دارد ناخنجوی میکند حالا بیحجابی میکند بینمازی میکند فرقی نمیکند بیحجاب است بینماز است ناخنجوی میکند هر چیزی هر عمل ظاهری هر چیزی که ظهور میکند میاید لاک فلفل یک چیزهایی میزند سر این ناخن که این دیگر نگذارد در دهانش این ناخنجویش برطرف بشود. توجه نمیکند که این ناخنجوی یک ظهور است و ناشی از یک مشکل درونی است یک باطن همیشه وجود دارد که یک چیزی ظاهر میشود در تمام نظام خلقت این اصل هست که(اَلظاهِرُ عِنوانَُ الباطِن) شما هر ظاهری را که میبینید یک باطن دارد این ظاهر را ایجاد میکند. الان این گلهای به این قشنگی را در این فضای اردوگاه نگاه کنید یک باطنی از برزخ این همه گلها را طراحی میکند میفرستدش وقتی میاید میرسد به زمین این گلهای به این قشنگی میشود هزاران نوع گل با رنگهای مختلف هر چه قشنگی زیبایی جمال کمال میبینید از یک باطنی دارد ظهور میکند الان ما به ظاهرش رسیدیم داریم با ظاهرش سروکار داریم این ظاهر یک باطن فوقالعاده زیبا دارد که این را دارد بیرون میدهد. در رفتارهای شخصی خودت در رفتارهای دیگران هر چه میبینید این نشان میدهد که یک باطنی این ظاهر را ساخته الان بنده سرم کچل است مو ندارم یک باطنی این سر را برای من ایجاد کرده یعنی یک مشکل باطنی وجود داشته که منجر شده موهای من بریزد ولی ریختن مو که طبیعی نیست مشکل پوست که طبیعی نیست خراب شدن ناخن که طبیعی نیست. بیماری که طبیعی نیست یک باطنی در آنجا وجود داشته که منجر شده به اینکه این داستان اتفاق بیفتد حالا میاید جلوی این ناخنجوی را میگیرد آن باطن حل شده یا نشده؟ نشده الان جلوی ظهورش را گرفتی یک طور دیگر ظهور میکند چطوری لکنت زبان چطوری شب ادراری چطوری تیکهای عصبی دیگر از یک جای دیگر آن باطن میزند بیرون. ما به جای اینکه برویم باطن را حل بکنیم با ظاهر جنگیدیم طرح فرهنگی وقتی میخواهد انجام بشود زمانی یک طرح فرهنگی مردم را به عمل دعوت میکند که باید بکند و زمانی یک طرح فرهنگی با ظاهر کار دارد که باید داشته باشد که اول پیش نیازهای آن ظاهر را که باطن باشد طی کرده باشد و تأمین کرده باشد. حالا وقتی که تأمین کرده باشم میگوییم ببین من الان اینها را تأمین کردم توقع دارم تو دیگر الان حجابت را رعایت بکنی توقع دارم الان با این پیش نیاز نماز بخوانی با این پیش نیاز بتوانی روزه بگیری حالا یک موقع هست نمیکند آن دیگر داستان تنبلی بیحوصلگی هوای نفس از نظر استدلال تو مسیر خودت را طی کردی دچار مشکلات دیگر است. نه اصلاً بنده خدا با دین کار ندارد اصلاً مشکلی با حجاب و نماز ندارد اگر الان نمیخواند با پدرش مشکل دارد با مادرش مشکل دارد پدرش درست تربیتش نکرده برای او پدر خوبی نبوده لجبازی میکند میگوید این پدر من که نماز میخواند چطوری است این مادر من که نماز میخواند حجاب دارد چطور آدمی است شما که خواندید چه شدید که ما چه بشویم. هوای نفس هم کمک میکند به قول علی(ع) (تزیین عدو) هم کمک میکند شیطان یک دفعه تنبلی میاید بیحوصلگی میاید توجیههای رفتاری ما میاید اینطوری است خیلی وقتها که افراد ظواهر دینی را رعایت نمیکنند و میافتند در لجبازی چه در سطح فردی و چه در سطح کلان با خدا و دین و معصوم مشکلی ندارند واقعاً با قرآن مشکل ندارد با مجری مشکل دارد با گوینده مشکل دارد آن یک بحث دیگر است کاری با آن بحث نداریم. ما الان داریم بحث طرح فرهنگی را میگوییم در یک طرح فرهنگی در یک الگوی فرهنگی ما آغازمان نباید از عمل باشد باید از کجا باشد؟ از باطن باشد یعنی شما هر ظاهری را که دوست داری ظهور بکند اول باطنش را بساز الان خودت افسردهای دوست نداری افسرده باشی هی برو قرص بخور مشکل حل نمیشود عزیزم برو روانپزشک هی به تو قرص بدهد. الان بد عادتی داری عادتهای بد داری عادتهای بد اخلاقی عقیدتی انسان دارد فکر پیدا میکند نمیشود با ظاهرش مقابله کرد ببین الان مشکلت را تو افسردگی داری غم داری لجبازی داری حسادت داری بدبینی داری زودرنجی داری حساسیت داری خودشیفتگی داری این مشکلات را هم خودت فهمیدی داری نفهمیدی دیگران هم به تو گفتند که تو اینطوری هستی الان من باید این را چطوری حل کنم. میگوید زور نزن شما برو باطنش را بساز دیگر ظهورش آن میوه تلخ نمیشود میوه شیرین میدهد میگوید آقا دستم پوست میاندازد ناخنم دارد پوست پوست میشود چکار کنم میگوید برو کرم بمال میگوید برو تغذیهات را درست کن آزمایش خون بده در آزمایش خونت اینطوری است. یک کسی الان بیحوصله است زودرنج است ما هر کسی میاید پیشمان نمیگوییم حالا بد است و گناه دارد این درست است ولی اول میگوییم برو تو یک آزمایش خون بده زود خسته است کلافه است آزمایش خون که میدهد میبینی دو تا سه تا ماده در خونش کم است وقتی تغذیه کرد یک ذره جگر بخورد یک ذره پسته بخورد چهار روز ورزش بکند میوهاش را زیاد بکند دیگر آن زودرنجی و حساسیتهایش از بین میرود. دیگر اصلاً آن عصبانیتها وجود ندارد دیگر آن زود خسته شدن و کلافه شدنها وجود ندارد دیگر آن نق و قرها نیست یک مشکل درونی است برو اول آزمایش بده ببینم تیروئیدت مشکلش چیست تیروئید پرکار کم کار مشکلات رفتاری درست میکند به آن اصطلاحاً بیماریهای روانتنی میگویند یعنی ظهورش روانی است اما ریشهاش و باطنش تن است شما تن را که درست کنی آن حل میشود. غالب مردم هم که مراجعه میکنند شما باید اول بروید مسئله جسمش را حل بکنید باطن ریشه این چیزی است که اسلام به ما یاد میدهد نه تو برو روانپزشک تو خُلی دیوانهای برو قرص بخور نه چرا به مردم انگ بزنیم اصلاً اینطوری نیست این الان کلافه است خودش هم نمیداند مشکلش چیست. بابا ازدواج فامیلی داشتید کم خونی هست یک تالاسمی کوچک دارد ضعیف دارد این کم خونی این ضعف بدنی این کمبود مواد در بدن این الان باعث شده است که این این همه کلافگی و بیحوصلگی داشته باشد برو اول این را حل بکن تا بچه یا کسی یا فردی یا خودت با مشکل روبرو شدید هی به خودتان انگ نزنید یا غصهدار بشوید. شما یا ورزش بکنید استحمامتان را زیاد بکنید عطر درست استفاده بکنید رنگ لباس را درست بکنید یک سری چیزهایی هست که درست میشود ریشهای است اینها حل بشود آنها هم درست میشود و مشکل حل میشود اسلام میگوید اول ببرش این را چون عاشق خودش است اگر برنامه فرهنگی که مبتنی بر عشق نباشد تحمیل میشود. آن طرف دائماً این فکرها را در تقابل میبیند آقا شما درونیش کن الان مگر کسی به کسی یاد میدهد که جنس مخالف را دوست داشته باشد نه مگر کسی به کسی یاد میدهد که با عشق برود زیر بارهای سخت زندگی نه مگر کسی به کسی یاد میدهد که خلوت بکند با معشوق خودش نه. مگر کسی به کسی یاد میدهد که گرسنه بشود برود سراغ غذا بهترین غذاها را انتخاب بکند تنوع انتخاب بکند نه چرا؟ چون آن بخش طبیعی به صورت حیوانی فعال هست دستوراتش را هم میدهد ما در بخش انسانی وقتی شخص را بردیم به آن سمت که دین نه یک دستور بیرونی بلکه یک نیاز داخلی هست یک نیاز حیاتی شد آن مسئله فرهنگی آن پیام آن عبادت آن عمل یک نیاز ضروری شخصی شد شخص با عشق دنبال آن میرود. شما اگر مسجد نداشته باشد ناراحت است اگر حسینیه نداشته باشد ناراحت است میخواهد برود یک سفر یک جا اگر ببیند تأمین نمیشود حیاتش امکانات فطری ندارد خودش ناراحت است نمیرود میگوید من آدم هستم من نیازهای فطری دارم میخواهید من را یک جایی ببرید که نیازهای فطریم تأمین نمیشود. مثل اینکه یک جایی ببرند شما را که هتل ندارد رستوران ندارد غذاخوری ندارد نمیرود میگوید من میخواهم بروم یک جا الان همین اردوی فرهنگی هم که شما را آوردیم مثلاً شما اصحاب فرهنگ هستید اگر بخواهیم سور و سات طبیعیتان را تأمین نکنیم اول میگویند آقا فرهنگ و مرهنگ بیخیال دین و رسالت و آرمان بیخیال اول نان تازه من را بده شام باید چطوری باشد ناهار باید چطوری باشد غذا باید چطوری باشد. شما اگر دین را درونی کردی شخص به طور طبیعی میپذیرد از خودش شروع کن خودش را به خودش معرفی کن خودش خودش را شناخت وقتی خودش را میشناسد الله را هم میشناسد پیغمبر معجز کلام رسول خدا(ص) چیست؟ اصلاً نمیگوید وقتی میخواهی خدا را بشناسانی بیا بگو قانون نظم را بگو بگو این درختها حتماً یک خالقی دارد این هست این روش در قرآن هم هست از معلول به علت ولی اصل آقا(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) (فَقَد عَرَفَ رَبَّه) یعنی شناخته یعنی شناخت نفس با رب یکی است. نفس و رب آنقدر به هم نزدیک هستند آنقدر با هم تلازم دارند که شما نفس را شناختی ربش را هم میشناسی مثل اینکه بگوییم بچه چیست بچه دختر است تا شناختی دختر است یعنی شوهر هم باید بکند بعداً بعد لوازم دختری هم هست پسر که هست باید زن بگیرد تا گفتی پسر چطور لوازم بقیه چیزها در ذهنت میاید. اما اگر خودش را نشناسد آن خودی که الهش الله است شما هی بگو اشهد ان لا اله الا الله شهادت نمیدهد خودم واقعاً دین دارد به شما میگوید دستور بیرونی است دین میگوید این کار را نکن مردم باید شهود بکنند شهود دستوری نیست هر چه که من میگویم تو ببین نمیشود و هر چه من میگویم تو اعتقاد داشته باش نمیشود. آقا وقتی که شعارهای اساسی دین شما اشهد است سه تا اشهد است که البته سه تا نیست بیشتر است همه اشهد است سه تا از اصولش توحید رسالت و امامت وقتی شما دارید اشهد را میگویید یعنی شما قبلاً باید باطن شهودی را فراهم کرده باشید که شخص بتواند بیاید داد بزند اشهد ان لا اله الا الله و نسبت به رسالت و امامت هم شهادت بدهد. یک بسته فرهنگی و الگوی فرهنگی اول شخص را به شهود میرساند بعد بر لوازم آن شهود میگوید این شهود یک سلسله لوازم دارد که آن لوازم خود به خود شهودی است دیگر شخص لازم نیست به او بگویی برو نماز بخوان برو حجاب را رعایت بکن اصلاً لازم نیست به او بگویی. اول آن چیزی که در درونش هست فعال بکن باطنش را بساز ظواهرش را خودش انجام میدهد چطور علی(ع) میفرماید(لَو لَم ینَهَی الله سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ اَن یَجتَنَبِهَ العاقِل) اگر خدا حتی محرمات را حرام نمیکرد یک کسی که عقلش فعال باشد خودش انجام نمیدهد. علی(ع) میگوید اگر کسی درونش فعال شد به عقلانیت رسید اگر حتی با واجبات الهی سروکار نباشد واجبات را خودش انجام میدهد و اگر با محرمات روبرو بشود محرمات را پرهیز میکند پس شما به جای اینکه بیایی بگویی این حرام است این واجب است این را باید رعایت بکنی این را نباید رعایت بکنی باید چه چیزی بگویی؟ باید در طرح فرهنگی و الگوی فرهنگی مخاطبت را عقلانیتش را و درونش را فعال بکنی چون این درون و عقلانیت به گونهای ساخته شده که وقتی فعال میشود میرود به سمت الله میرود به سمت دین به طور طبیعی مردم به طور طبیعی یکی از نیازهایشان در طول تاریخ شما هیچ قومی را سراغ ندارید که عبادتگاه نداشته باشد معبد نداشته باشد. همه طول تاریخ شما هر قومی را بروید در باستانشناسی مردم عبادتگاه داشتند چون یک نیاز فطری است عبادت، ارتباط با الله با قدرت مافوق یک نیاز فطری است همیشه به بلندای تاریخ بشریت ما تاریخ عبادت داریم تاریخ معبدسازی داریم یک امر فطری است. قرآن میگوید آن بخشی که در درون او هست فعال بکن ظاهرش را خودش دنبالش میرود خودش ظهور پیدا میکند شما این را فعال کردید میگوید پس من این هستم حالا که این هستم خودش را دید حالا من الله میخواهم من رسول میخواهم من امام میخواهم من دین میخواهم من عمل میخواهم من روش میخواهم من سبک میخواهم من آیین میخواهم. خودش دنبالش میرود و راحت هم به آن التزام دارد چون نیاز درونی خودش است فطری است ذاتی است دستور از بیرون نیست چاهی نیست که شما باید از بیرون در آن آب بریزی نه خودش آب دارد میدهد بیرون، کار ما یعنی این روش روشی که الان میگوییم در این سبک اول باید درون جوشش پیدا بکند و این با انسانشناسی و خودشناسی میسور هست معرفت نفس. ببین نفس این چیزها را میخواهد معجزه کلام امیرالمؤمنین(ع) را برایتان میخوانم ببینید چقدر معرکه است آدم مست میشود واقعاً آدم به ذوق میاید آدم دلش برای امیرالمؤمنین ضعف میرود واقعاً برایتان بخوانم راجع به بعثت انبیاء میفرماید که در فلسفه بعثت انبیاء در نهجالبلاغه هست میفرماید(وَ واتَرَ اِلَیهِم اَنبیائَه) انبیاء خودش را واتر، تواتر متواتر همینطوری پشت سر هم فرستاد خدا. پس عزیزم اگر میخواهی کار فرهنگی خوب بکنی باید رسالتت تواتر داشته باشد تواتر یعنی چی؟ یعنی انقطاعی به درد نمیخورد استمرار لازم دارد مثل غذا است شما باید استمرار داشته باشی الان چشمت ضعیف است برایت آب هویج نوشتند فلان دارو را نوشتند میگوید سی روز چهل روز پنجاه روز باید بخورد تواتر استمرار خیلی مهم است انقطاعی کار خطرناک است. تواتر استمرار در آموزش استمرار در ارتباط با مرکز قدرت با مربی با رهبر، یک موسی ول کرد چهل روز رفت ببینید قومش گوسالهپرست شدند این همه معجزه به آنها نشان داد چهل روز گذاشت رفت وقتی برگشت خیلیها رفتند گوسالهپرستی، انسان باید تواتر این تواتر یعنی حفظ ارتباط با مرکز قدرت، حفظ ارتباط با مرکز الهام، حفظ ارتباط با مربی این باید باشد. خوراک باید مستمر باشد این فطری است اگر برنامه فرهنگی تدارک دیدید باید به گونهای باشد که این بتواند بعضیها اینطوری میکنند که من فلان کتاب را خواندم فلان نوار را گوش کردم ولی مشکلم حل نشد چه موقع خواندی پارسال خواندم پارسال تا الان چی دیگر ولش کردم. آقا این یک توهین به آدمهاست به خودمان است مثل این است که بگویی من پارسال صبحانه خوردم چرا الان وقتی میگوییم صبح صبحانه نخوردیم الان شما در همین اردو حضرات فرهنگیهایی که آوردید صبح ما به شما صبحانه نمیدادیم. خدا وکیلی سر کلاس میامدید یا ناهار به شما ندهیم بگوییم آقا صبحانه نمیدهیم ناهار هم نمیدهیم ولی شما کلاس را بیایید بابا این حرفها کیلویی چند است صبحانه ناهار شام چایی همه چیز برقرار باشد ما هم کلاس میاییم. چطور وقتی بحث بخش معنوی میشود بخش فطری میشود و بخش انسانی و روحی و روانی میشود طرف میگوید من یک کلاس رفتم آن اوائل ازدواجمان یک کلاس رفتیم روابط ازدواج همسری روابط جنسی روابط عاطفی روابط کلامی روابط مراقبت دوران بارداری انعقاد نطفه کجا، یک دو ساعت در دورانی که میخواستند به ما نامه بدهند دو ساعت ما آموزش دیدیم بس است دیگر. آقا بداخلاق است حسود است زودرنج است حساس است عصبی است بدبین است بله یک کتاب خواندم یک کلاس رفتم غذا چی پس، غذا باید استمرار داشته باشد تا انسان سرحال بشود همانطور که بخش جسمی غذای مستمر میخواهد بخش روحی هم غذای مستمر میخواهد. برای همین نماز را گفتند هر روز بخوانید پنج وعده، باید غذا بخورد آدم، تازه آنها که کارشان مصرفشان بیشتر است سوخت بیشتری دارند باید کالری بیشتری دریافت بکنند پیغمبر مصرفش خیلی بیشتر است میگوید نماز شب هم به تو واجب است. مؤمنین کسانی که ارتباطات اجتماعی دارند ارتباطات سیاسی دارند غذای بیشتری باید بخورند دانشمندان نخبگان باید غذای بیشتری بخورند اگر بخواهند موفق بشوند هر چه نخبهتر دانشمندتر کارش بیشتر هست غذا بیشتر احتیاج دارد چون مصرف دارد. این میگوید پارسال رفتم امام رضا این 17 رکعت نمازش هم که قضا نبوده اصلاً یک طوری سیستم را چیدند که نماز میخوانی ولی اثر ندارد همه پلاستیکی شده این دیگر چه میماند از این آدم غذا نمیخورد(وَ واتَرَ اِلَیهِم اَنبیائَه) این اصل اول یادمان نرود چکار میکنند انبیاء. روش فرهنگی الگویی که الان ما چیدیم الگوی پیغمبری است الگوی قرآنی است میگوید انبیاء چکار میکنند(لِیَستَعُودوهُم میثاقَ فِطرَتِه) پیامبر میاید فعل باب استفعال ادا رفته باب استفعال شده(لِیَستَعُودوهُم) تا طلب ادا کردن میثاق پیوند فطری که در نهاد همه انسانها خدا گذاشته و از همه پیمان گرفته آن پیامبران(لِیَستَعُودوهُم) میگوید پیامبر به همه انسانها میگوید شما با خدا عهد کردید. مگر نمیگوید(اَلَستُ بِرَبِّکُم) میثاق بستیم راست است یا دروغ است این خدا با همه میثاق بسته یا نبسته؟ بسته خودش میگوید من با همه شما میثاق بستم حالا کار میکنیم این میثاق را یک ذره شهودش میکنیم میثاق بستم پیامبر میگوید شما همه با الله میثاق بستید به عنوان یک انسان نه یک حیوان نه یک زن و نه یک مرد به عنوان یک انسان با الله میثاق بستید. حالا وقت ادا کردن میثاقتان هست اول آن اثاره درون را دارد پیامبر یعنی آن میثاق فطرت ما این روش را نمیرویم الان شما چند درصد فعالیتهای فرهنگی اول از درون و بینش شروع میشود بینش مسئله اساسی ما یا از عمل شروع میکنیم کنش یا دانش نهایتاً و اساساً بصیرت و بینشی در کار نیست چیزی را به مخاطبمان نشان نمیدهیم. مخاطب اول باید ببیند نفس را لوازمش هم مشخص است الله هست رسالت هست امامت هست همه چیز هست ولی وقتی که ما اول خودی نشان ندادیم که بر اساس این خود الله شناخته بشود این الله بدرد خود میخورد الله مصرفش چیست میگوید الله اله یک انسان است اله حیوانات نیست اله فرشتهها نیست به آن صورت آنها هم الهش هستند ولی اله کامل الله. الله وقتی میگوییم اسم جمعی یعنی یک ذاتی که همه اسماء و صفات را دارد کل اسماء و صفاتش معشوق یک موجود هستند آن موجود انسان است شما وقتی که پیغمبر میگوید لا اله الا الله در لا اله الا الله یک جای جمله سؤال ایجاد میکند ببینید هیچ الهی نیست مگر کمال مطلق و بینهایت. سؤال چیست؟ برای چه کسی الهی نیست جز کمال مطلق؟ لا اله الا الله میگوید اینطوری میشود لا اله للانسان الا الله پس انسانش اول کجاست اینجاست که حذف میشود در آموزشها متأسفانه، در روشهای تربیتی در روشهای اخلاقی در فعالیتهای فرهنگی حذف شده انسان در دانشگاه در علوم انسانی هم الان حذف شده. ما در علوم انسانی حرفی از انسان نمیزنیم بعد داریم برایش اقتصاد تعریف میکنیم سیاست تعریف میکنیم هنر تعریف میکنیم تعلیم و تربیت تعریف میکنیم تعلیم و تعلم تعریف میکنیم مدیریت تعریف میکنیم در حالی که اصلاً انسان آنجا نیست موجودی که قرار است مدیریتش بکنیم نیست اصل کاری نیست معلوم نیست مدیریت دارد برای چه کسی نوشته میشود. (لِیَستَعُودوهُم میثاقَ فِطرَتِه) انبیاء اول از فطرت شروع میکنند از درون نمیگوید برو نماز بخوان برو چادر سرت بکن برو خمس بده حج بر تو واجب است مشروب نخور اصلاً کاری با اینها ندارند اینها مراحل بعدی است در یک فعالیت فرهنگی شما باید اول فطرت را بیدار بکنی انسان را به خودش معرفی بکنی. ساختار جاودان خودش را ببیند روز اول خلقت را ببیند آن خودی که الله الهش هست را ببیند بعد به طور طبیعی به دنبالش میرود حالا اگر گفتی و نرفت دنبالش آنها یک سری گیرهای دیگری ممکن است باشد که برطرف میشود حالا اول این ببینید چقدر قشنگ میگوید علی(ع) میگوید که(واتَر اِلَیهِم اَنبیائَه لِیَستَعُودوهُم میثاقَ فِطرَتِه) بعد چند تا چیز دیگر. حضرت میفرماید میرسد به اینجا که(لِیُثیروا) اثاره ثوره یعنی چی؟ انقلاب (لِیُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول) دفینهها گنجینههای عقلی که در نهاد هر کسی هست را اینها برمیانگیزند یعنی انبیاء میایند تمام آن کار پیغمبر فقط یادآوری است پیغمبر میگوید یعنی دین میگوید همه انسانها به عشق به الله مفطورند فطرتشان اینطوری هست. ساختارشان عشق به الله است ذات همه آنها روح الله دارد در ذات همه آنها روح خدا دمیده شده(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) حالا بیا فعالش کن این روح را، کار پیغمبر فعال کردن این بخش است در یک طرح فرهنگی در یک مهندسی فرهنگی ما اولین کاری که باید بکنیم برویم سراغ این بخش. (لِیُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول) تا به نفع آنها دفائن جمع دفینه است که دفن میکنند دفینه همان گنجینهها است آن گنجینههای عقول را عقلها را برمیانگیزند(یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول) اینها را به نفع اینها بالا بیاورد پس ما برای چی در طرحمان در الگومان از خود شروع کردیم در پرانتز هم نوشتیم شهودی. یعنی شما باید شخص را به شهادت برسانید کسی که به شهادت نرسد نمیتواند در عمل استمرار موفق باشد و اصلاً آدم موفقی نیست دیگر تربیت نمیشود اگر بخواهید تربیت به معنای صحیح بکنید تا شهودی نباشد تربیت صحیح نیست. شما هی اطلاعات به آن بدهید صورتش را رنگ بکنید هی بکنید در مسجد هی بکنید در حسینیه با یک سفر خارجی با چهار سال رفتن در یک جای دیگر یک فعالیت خارجی مثلاً چهار سال رفته یک جایی زندگی میکند وقتی میروی به او سر میزنی میبینی که هیچ چیزی از او نمانده چرا؟ چون از روز اول شهودی برایش نکردی. یعنی در واقع ما این را قشنگ میسازیمش میکنیم منصور بن موسی بعد از یک مدت میشود نیم من بوق بن پشم پانزده یعنی یک چیز دیگر از کار در میاید اول از خود، خود و خودشناسی علی(ع) فرمود(لا تَجهَل نَفسَک) نسبت به خودت جاهل نباشد(فَاِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَتَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیز دیگر را نمیتواند بشناسد. یعنی شناختها همه سوری است ظاهری است بدرد نمیخورد برای همین الان هر کس عالمتر است غافلتر است هر چقدر علمای ما بیشتر از الله دور میشوند علما منظور چه کسانی هستند؟ دانشمندان ما آنهایی که در دانشگاهها و مراکز علمی و جاهای دیگر درس میخوانند. اینقدر هست که در حوزههای ما هم به قول مقام معظم رهبری طلبههایی تربیت میشوند با همین درسها که سکولار تربیت میشوند، میشود؟ بله میشود، اگر قرار است سکولار نشود این طلبه باید از کجا شروع میکرد طلبگی را؟ شهودی، اگر شهودی بود بعد میرفت حوزه یک پیغمبر میشد وارث پیغمبر میشد(اَلعُلَماءُ وَرَثَۀُ الاَنبیاء). کارش احیاگری بود کارش بسط دین بود کارش آشنا کردن مردم با غیب بود میتوانست این کار را بکند معجزه است این فرمایش(فَاِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَتَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) یعنی استثناء ندارد نفس معادل کل شیء است اینجا اینها را در بحث تبلیغ و مباحث انسانشناسی و یاد خدا توضیح کامل دادیم که اینجا برای شما دیگر توضیح نمیدهیم. اگر نفس شناخته نشود به معنای حقیقی الله شناخته نمیشود و وقتی الله شناخته نشد ظهورات بعد از الله مثل انسان کامل انبیاء ائمه بقیه ظهورات جهان نظام خلقت به معنای حقیقی شناخته نخواهد شد پس ما در طرح فرهنگیمان اول از خودشناسی و معرفت نفس شروع میکنیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.