جلسه 014 - محبت
شماره جلسه
14
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - محبت

ما قبل از این که به بحث محبت ادامه بدهیم، سؤالی را که چند جلسه قبل مطرح کردیم را قرار بود به عزیزان فرصت دادیم روی این سوالها کار بکنند، جوابش را می گوییم.

سوال این بود: در حدیث معراج آمده که «لیس للمحبتی عله» من محبتم به بندگانم علت ندارد. این علت نداشتن یعنی چه؟ که علت ندارد، اولاً خداوند غنی مطلق است، اصلاً مطلق است و خارج از او وجودی ندارد. موجودی نیست، چیزی خارج از او تصور نمی شود، چون یک وجود مطلق است، بیرون از او، ما نداریم. خارج از او معنا ندارد، غیری معنا ندارد، بنابراین فقط یک وجود مطلقی داریم که آن حق تعالی است و مظاهر و اسماء خودش. بنابراین هیچ چیز نمی تواند در خدا موثر واقع شود و تاثیرگذار باشد در خدا. علتی برای رفتاری از رفتارهای خدا ما نداریم. کاری از کارهای خدا نداریم.

تحصیلی در خدا نیست که خدا برای محبتش منتظر باشد که دو نفر به هم محبت کنند و بعد در اثر این محبتی که به همدیگر می کنند خداوند محبتش را ارزانی کند یا علم بی حساب به آنها بدهد. بلکه خداوند تبارک و تعالی: قد جعل الله لکل شیء قدرا، می گوید من خدا بزرگتر و منزه تر از آن هستم که اگر دو نفر بخاطر من محبت کردند به آنها خیر نرسانم و برای شان جبران نکنم، من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا، برای این که ما خوب بفهمیم خودش را نیازمند معرفی می کند، چه کسی است که به خدا قرض بدهد، خوب هر آدم با شعوری می فهمد که خداوند نیاز به کسی ندارد ولله خزائن السموات والارض، خدا به کسی نیاز ندارد که بخواهد قرض بگیرد، چه قرضی؟ اینکه می گوید به خدا قرض الحسنه بدهید یعنی به بندگان من. خدا که قرض نمی گیرد، خدا که نیاز ندارد ولی در ادبیات اینجوری می گوید که فهم قضیه برای ما راحت تر باشد. چون مثال قبلی مان چه بود؟ به بنده ای خدا گفت چرا من مریض شدم عیادتم نیامدی؟ خدایا تو کی مریض شده بودی؟ بنده مومنم مریض شده بود، انگار من مریض شدم او هم ظهور من است دیگر! بعداً توضیح میدهم چون سوال دوم خیلی مهم است که چه خاصیتی دارد این قضیه، پس خداوند حالتهایش حصولی نیست.

جواب سئوالها را قبلاً داده بودم به یک شکل های دیگر. مادر، روز مادر، پدر، روز پدر، پدر روز مادر، مادر روز پدر، به بچه پول می دهد، بچه که پول ندارد، بچه پنج ساله شش ساله هفت، ده ساله که درآمدی ندارد، پس اندازی هم ممکن است نداشته باشد، در آمدی ندارد، ولی می گویند امروز روز پدر است تو برای پدرت یک هدیه بخر، یا به مادر یکجوری می گوید:

حالا این بچه می خواهد برای ما چیزی بخرد، پول در اختیارش بگذار، نیاز که ندارد ولی به او اجازه می دهد که او این محبت را بکند تا این تشبه حاصل شود، تو یاد بگیر که این را به من بدهی، کمک به تو می کنم که مثل پدری که از بچه اش کتک می خورد در کشتی. چند بار زمین خورد تا بچه کشتی و در مچ انداختن تا بچه مچ انداختن را یاد بگیرد. پدر که نمی خورد دارد او را به خودش می رساند، می خواهد این اسم در او تجلی کند، زمینه ظهور این تجلی را در خود بنده ایجاد می کند. خدا هم می گوید تو قرض بده تا کریم شوی، رزاق شوی، یک کسی را می سپارم، برای زن و بچه هزینه کن برای دوستان هزینه کن، اهل انفاق باش تا کریم بودن و رزق رساندن را یاد بگیری، بعد هم می گوید: من احتیاج دارم، خدا این نقش را بازی می کند می گوید به من انفاق کنید. به من بدهید، به من قرض بدهید چه خدای خوبی هم هست چقدر قشنگ خودش را در معرض قرار میدهد غنی علی الاطلاق می گوید به من بدهید. من مریضم عیادت من بیایید. چقدر سرمایه گذاری مهم است. حالا شما فکر کنید رفتاری که پدر با بچه کشتی می گیرد و زمین می خورد و بچه هم چقدر کیف می کند بابا را زمین زده این لطیف تر و قشنگتر است یا رفتار خدا که می گوید به من قرض بدهید، به من کمک کنید؟ ان تنصرواالله ینصرکم، یاد می دهد به ما ان تنصرواالله ینصرکم، و یثبت اقدامکم، به خدا قرض دهید خدا را یاری کنید به او قرض دهید به خدا محبت کنید به ملاقات خدا بروید، به به چه خدایی! برای چه برای این که تو می خواهی مثل من شوی من کمکت می کنم، تو مثل من بشوی، چقدر خوب است. والا خدا امر حصولی ندارد. یک امری که بخواهد حاصل شود که ما خدا را توانستیم تحریکش کنیم که مثلا به من محبت کند. خدا می گوید این زحمت کشیده برای من به خیال خودش، من پاداشش را می دهم. من که به کار تو نیازی ندارم. تو به کار من نیاز داری. این آموزش فوق العاده مهم است که خدا هیچ وقت شخصاً لنگ ما نیست.

ببینید یک پدر لنگ این است که پسرش معتاد نشود، سیگار نکشد، می گوید آبرویم می رود، برایم بد می شود.

این احتیاج را دارد بچه اش بیسواد نشود، بیکار نباشد، اشتباه نکند، گناه نکند، جایی آبرویزی نکند. می گوید برای خودم بد است اما خدا اصلاً این جوری نیست. غنیّ عن العالمین.

با این که غنی است نقش فقیر را خیلی خوب بازی کرده. نقش محتاج را خیلی خوب خدا بازی کرده، اینقدر بیان احتیاج را خدا قشنگ گفته که اکثر قریب به اتفاق انسانها باور کرده اند خدا محتاج است. می گویند خدا به این نماز ما محتاج است!

خدا معطل است من نماز بخوانم، می گوید اگر بنده ای که می خواهد توبه کند با من آشتی کند اگر می دانست که من با چه اشتیاقی مشتاق توبه این هستم از شوق من می مرد. آقا دارد از خودش نیاز نشان می دهد، می گوید: شوق، ولی خوب خدا وکیلی به خودش قسم او شوقش از روی ضعف و نیاز است؟ می خواهی گناه بکن، برو جهنم، می خواهی گناه نکن برو بهشت، چقدر قشنگ، ان الله یحبّ، انّ الله لایحبّ، همه اش خدا عاطفه ریخته. تمام عاطفه، مهر، نیاز ریخته پای بنده هاش، عشق ریخته پای بنده هاش، رفاقت ریخته پای بنده اش،

یک کسی که هیچ نیازی ندارد این همه عاطفه ریخته پای بنده اش. ماها که به همدیگر نیاز داریم به هم بخل می کنیم. می رویم سراغ مورد بعدی. ما به هم نیاز داریم، زن و شوهر به هم نیاز دارند. هر کس گفت به همسرم نیاز ندارم حرف بیخود زده، به خواهر برادرم نیاز ندارم حرف بیخود زده، یا به پدر و مادر نیاز ندارم بی خود گفته. ما به همدیگر نیاز داریم، بخل می کنیم، گرو کشی می کنیم، نمی‌گوییم من دوستت دارم، من به تو احتیاج دارم، من منتظرت هستم، من دلم تنگ می شود. اصلاً نمی گوییم. نیازمان را به زبان نمی آوریم وابستگی مان را به زبان نمی آوریم، می بینید مرد وقتی سه روز از خانه بیرون برود کم می آورد، زن دلتنگ می شود، سه روز نه، پوست کلفت است؟ ده روز! ده روز نه؟ یکماه. آخر به زبان بیاور دیگر! بگو دلم تنگ شده! وانمود نکن که اذیت نمی شوی، که نیاز نداری، وانمود نکن که خیرات این به تو نرسیده، وانمود نکن که تا الآن روی زحمات این رشد کرده ای، به پشت و پناه زنت هر رشدی کرده ای، به پشت و پناه شوهرت هر امتیازی گرفته ای، هر ترقی ای که داشته ای، به زبان بیاور. این را بگو، هیچ وقت خدا به ما نگفته که بنده من اگر تو حرف من را گوش نکنی اگر تو معصیت بکنی من بنده زیاد دارم. چقدر قشنگ می گوید می گوید بنده من، من با تو یک جوری رفتار می کنم که فقط منِ خدا یک همین بنده را دارم هیچ بنده دیگری ندارم. هیچ وقت هم بنده های دیگرم را به رخت نمی کشم. این همه هم پایت نیاز و عاطفه ریختم. به تو گفتم دوست دارم برگردی شوق دارم برگردی. تو چرا اینقدر تکبر داری که نسبت به بقیه اینطوری هستی تو نباشی، من می روم یک زن دیگر می گیرم. زن زیاد است شوهر زیاد است خیلی حرف زشت و قبیح است این حرف. زن زیاد است و شوهر زیاد است یعنی چی. دیگر چی؟ دوست زیاد است. اگر یک همچنین خطا و اشتباهی کردی زود جبران کن. خیلی بد است این حرف. اینقدر زن ها هستند من را دوست دارند اینقدر مردها هستند من را می خواهند. اینقدر رفیق، بدترین رفیقت هم اینطوری با او حرف نزن. نه که با او اینطوری حرف نزنی به مخیله ات هم نیاید. بله ممکن است خیلی تو را بخواهند. خیلی زن ها دوستت داشته باشند. خیلی مردها دوست داشته باشند. بهتر از شوهرت بهتر از زنت. نه به زبان بیاور نه در مخیله ی خودت هم بیاور این خیلی قبیح است آدم اینقدر بی بوته و بی ریشه و شخصیتاً هرزه باشد که هی فکر کند که یکی دیگر هم من را می خواهد. پس من هم می توانم همسرم را که از او خوشم نمی آید کنار بگذارم. شوهرم را که خوشم نمی آید کنار می گذارم. این همه مرد که من را می خواهند با یک مرد دیگر ازدواج می کنم. ای بابا. الان در مخیله ات هم نیاور. بحث این که یک نفر بخاطر نیازش ضرورتاً می رود ازدواج می کند، ازدواج دوم می کند تجدید فراش می کند یک بحث دیگر است من نمی خواهم با آن حکم فقهی و شرعی و الهی خدا درگیر شویم. آن بحث دیگر است. نیاز داری برو بگیر یکی دیگر. ولی در مخیله ات بی نیازی به این، تاریخ مصرف این گذشته نیاید اصلا. همین که در مخیله ات بیاید تاریخ مصرف این گذشته من دیگر به او احتیاج ندارم، این دیگر آن خاصیت را ندارد، آن کارآیی را ندارد، این دیگر آن شرایط را ندارد خیلی نامردی است. خدا هیچ وقت با بنده هایش این کار را نمی کند. بدترین بنده هایش کثیف ترین بنده هایش آلوده ترین بنده هایش، گناهکارترین بنده هایش را خدا با او اینطوری رفتار نمی کند. اصلاً خدا این حرفها را نمی زند. خدایا غنی مطلق این حرفها را نمی زند. هیچ وقت اخلاق را آدم باید از خدا یاد بگیرد. هیچ وقت کثیف ترین، آلوده ترین، گناهکارترین بنده اش، به شیطان این حرف را نمی زند خدا. به ابولهب نمی گوید. به ابوجهل نمی گوید به فرعون نمی گوید، به نمرود نمی گوید این جوری. اصلا این طوری رفتار نمی کند خدا. «اذهب الی فرعون». عزیزترین کسش را می فرستد سراغ فرعون. می گوید رفتی پیش فرعون مودب باشی درست با او حرف بزنی خشن با او حرف نزنی. نرم به او بگو. به او بر نخورد. فقل هل لک الی ان تزکی و احدیک فوربک فتخشی. فاره الایه الکبری. با او صحبت کن با مهربانی به او بگو، من از طرف خدا آمدم، دوست داری پاک باشی دوست داری به پروردگار خودت، نمی گوید به پروردگار من، به پروردگار خودت، به مالک خودت، به مدبر خودت، راهنمایی ات کنم. ببین من از طرف خدا، باور نمی کنی فرعون نگاه کن ببین این ید بیضای من این عصای من، همه را به عشق فرعون ریخت به پایش. چقدر برای فرعون خدا کار کرده چقدر ریخته پای فرعون. چقدر فرصت می دهد به فرعون. می گوید هر یک سال دو بار یک بار در سال من یک حمله ای می کنم به این فرعونی ها شاید لعلهم یذکرون. برگردند. جانم این خدا. دلش سفت شده باورش ضعیف شده. کم شده معجزه به او نشان می دهد تا دلش نرم شود و بفهمد که از طرف خدا آمده اگر می خواهد بیاید آشتی کند بیاید. یزید به امام سجاد عرض می کند من می توانم برگردم. می فرماید: بله. برگرد. اصلا جواب منفی ندارند. نه دیگر نمی شود نداریم. بابا کشته داغون کرده بابایت را کشته امام را کشته، این همه آدم کشته، می گوید نه برگرد. تا وقتی در رحم دنیا هستید من اصلا بن بست ندارم با شما. به امام رضا عرض کرد رفتم خانه فلانی یکی از این سردارهای مامون، ماه رمضان ناهار آورد گفتم: مگر تو روزه نیستی آخر. مسلمان نیستی؟ گفت: آقا چه روزه ای بگیرم من به دستور همین مامون 60 نفر از اولاد علی را کشتم بچه زن پیر و جوان سر بریدم در چاه ریختم. روزه گرفتن. مگر نماز و روزه می تواند من را نجات بدهد.60 نفر اولاد پیغمبر را کشتم. آدم همچین ناامیدی هایی بهش دست می دهد وقتی گناهش می رود بالا. امام رضا فرمود: برو بهش بگو که این ناامیدی ات از کشتن آن 60 نفر گناهش بیشتر است. به به چه خدایی! برای نمرود بهترین بنده اش ابراهیم را می فرستد می گوید اگر کتکت زد حرف مفت زد زور گفت به تو بر نخورد برو. شاید آشتی کرد با من. یک فرعون چقدر برایش عزیز است یک نمرود برایش چقدر عزیز است، پوست نوح کنده می شود 950 سال می گوید، مگر شوخی است. ما یک حرفی می زنیم. می گوید: نوح بی ادبی نکنی عصبانی نشوی. حرف درشت نزن. اینجا مرد و زن مسلمان مومن وقتی درگیر می شوند حرفهای بی ربط می زنند به همدیگر. حرف های بی ادبی می زنند به همدیگر قاطی می کنند می خواهند کار طلاق و طلاق کشی در بیاید. اینقدر ظرفیت کم. فرق ما با پیغمبرها اینطوری است. دو سال است سه سال پنج سال است دارم تحملش می کنم دیگر هیچ. ای بابا. 950 سال تبلیغ از ادب خارج نشوی از مهربانی خارج نشوی بریز پایشان. ریخت پایشان. حالا هم که خدا یواش یواش دارد قهرش می گیرد می گوید که به آنها بگو که قرار است چه اتفاق هایی بیفتد. تهدیدشان بکن.‌ کشتی را بساز. چه کار بکن تا زمانی هم سر و صدای طوفان بلند نشده اگر یکی شان توبه می کرد می گفت نوح من اشتباه کردم غلط کردم، تو بیا سوار شو. چه خدایی. حالا چی به ما یاد می دهد، این که خدایی شدن هزینه باید بپردازی. می گوید منِ خدا هیچ نیازی به این بنده هایم ندارم این همه نازشان را می کشم. عزیزترین کسان من عزیزترین پیغمبرانم را می فرستم با ابوجهل با ابولهب با خشن ترین آدم ها دعوتشان کند نازشان را بکشد. مثل پیغمبر نازکشی دارد. کار پیغمبر نازکشی است. ما چقدر نازکشی از خدا یاد گرفتیم. چقدر نبریدن یاد گرفتیم. اتفاقاً یکی از ضعفهای مهم شیعه همین است که زود می ریزند به همدیگر، زود قاطی می کنند. زود به تنفر می افتند، دلخوری است انتقاد است سر جای خودش. اما این که محبت طرف را از دلت بیرون بکنی و متنفر بشوی از او، اصلاً خیلی غلط است. برای همین هم فرمودند نسبت به عمل شیعه ناراحت شوید ولی نسبت به خودش دلگیر نشوید. حق ندارید از خودش دلگیر شوید. یک عملی کرده حالا خوب نیست،‌ از عملش چرا. اگر قرار است اعلام برائت بکنی اعلام برائت کن. شخصی است مسئله پای خودت نیست پای مصالح است پای بیت المال است، پای چیزهای دیگر است تذکر بده. مال خودت است اصلا ندید بگیر تا آنجا که می شود تا آنجا که جا دارد اصلا انگار نه انگار همچین اتفاقی افتاده. پس ما چه شعاری داریم می دهیم خدایا قربه الی الله. خدایا می خواهیم به تو نزدیک شویم، اتقرب الی الله، می خواهیم شبیه تو شویم. می خواهیم بزرگ شویم، اینطوری که نمی شود تو وایستادی به امام حسین می گویی من بیست سال دارم زیارت عاشورا می خوانم. زیارت عاشورا می خوانی چی داری می گویی؟ می گویی: ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره من می خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم. معیت شدن است یعنی تو باید مقام معیت پیدا بکنی. اخلاقت مثل اهل بیت باشد هم دنیا و هم آخرت با آنها هستی. ولی وقتی که از هم فاصله دارید چه معیتی. تو الان معیت نداری آنها یک جور رفتار شما یک جور دیگر رفتار بکن. ما اگر یک زنی داشتیم یک هزارم زن های پیغمبر 24 ساعته طلاقش می دهیم. ببینید زن هایی که پیغمبر داشته اوه اوه بی ادب توطئه گر، توهین به حضرت زهرا، مسخره کردن امیرالمؤمنین، جسارت و بی ادبی نسبت به آنها، در می زدند در را باز نمی کردند روی اینها. اصلا دروغ به آنها می گفتند، سر کار می گذاشتند امیرالمؤمنین را. امیرالمؤمنین می آمد می گفتند پیغمبر نیست برو. رفتار پیغمبر را نگاه کنید چطوری بود. می گوید اصلا شما چطوری این را تحمل می کنید می گوید من به خوبی هایش نگاه می کنم. حالا خدا وکیلی صد تا علامه جمع شوند یک خوبی نمی توانند پیدا کنند، این پیغمبر چی می دیده ما نمی دیدیم. ولی ما هزارتا خوبی از همسرمان، پدرمان، مادرمان، برادرمان، خواهرمان سراغ داریم باز کور، باز کر باز ناشکر ناسپاس. فقط بدی ها و فقط ضعف ها خیلی بد است. تو با خدا خیلی فاصله داری. پیغمبر یک بار گفت بیا طلاقش می دهم؟ چرا بعضی طلاق از پیغمبر گرفتند. چون خودشان می خواستند طلاق بگیرند. آن یک بحث دیگر است. یک کسی می گوید خودم می خواهم طلاق بگیرم. بله پیغمبر ذلیل و خوار نیست. اگر می‌خواهی طلاق بگیری برو خودت طلاق بگیر. من نمی‌توانم خوشبختت کنم نمیخواهی برو. ولی این که یک کسی من طلاق می خواهم یا من می خواهم طلاق بگیرم یا من می خواهم طلاق بدهم، خیلی حرف بدی است. خیلی حرف بدی است، خیلی بی ربط است این حرف. قهر کردن دوتا دوست، دوتاهمکار، قهر کردن، یک موقع است آدم رفتارهای همدیگر را نمی تواند تحمل کند ما در این موقعیت نباشیم بهتر است. رفاقت مان را حفظ می کنیم. در کار نمی توانیم با هم کنار بیاییم. دوری و دوستی. دوتا داداش؛ دوتا جاری؛ دوتا باجناق ما شریک نمی توانیم باشیم. عیب ندارد شریک نیستیم ولی رفاقت مان را حفظ میکنیم. در همین موسسه من بارها به عزیزان عرض کردم اولویت در مؤسسه با کار مؤسسه نیست. اولویت در مؤسسه با وحدت، همدلی، صفا و رفاقت و داداشی و خواهری است. اگر داداشی و خواهری قرار است خطر بیفتد، اگر رفاقت قرار است خطر بیفتد، کار فدا بشود، اما رابطه ها خراب نشود. هی پای مان را در یک کفش نکنیم که این کار جلو برود بعد بخواهیم با بقیه درگیر شویم و شیطان بیاید سوارمان شود. شیطان در جاهای مقدس حضورش خیلی بیشتر از جاهای دیگر است. یقیناً امام زمان نمی گذرد از کسی که بگذارد از سنگر او شیطان به خواهر و برادرهایش حمله کند. به همسرش حمله کند. به پدر و مادرش حمله کند. به دوستان و همکارانش حمله کند. چون فتنه است. چون آشوب است. خیلی خطرناک است این کار. هر کس باید سنگر خودش را با غیرت محکم نگه دارد. یعنی چی من اینقدر ضعیف باشم اینقدر بی عرضه باشم، که نتوانم از حریم همسرم دفاع بکنم. قشنگی ها و خوبی هایش را ببینم، بدی هایش را هم، عفو و مغفرت. مگر تو نمی خواهی خدا نسبت به تو همین کار را بکند. پس تو چرا نسبت به همسرت این طور نیستی. چرا مثل مگس چند سال است ضعف هایش را در ذهنت نگه داشتی. اشتباهاتش را در ذهنت نگه داشتی. این چه کاری است. خیلی این کار کار قبیحی است. خیلی قبیح است این کار. هی برگردیم به گذشته، گذشته را یاد بیاوریم. ضعف ها را یاد بیاوریم بابا یک میلیون خوبی دارد صد تا هم بدی دارد. هزارتا هم بدی دارد. انصاف چه حکم می کند، عقل چه حکم می کند؟ شرافت چه حکم می کند؟ قصد یک انسان برای تشبه به حق تعالی چی حکم می کند که ما هی نقطه ضعف ببینیم؟ خودخواهی و نقطه ضعف، بابا آدم ها باید با زیبایی های همدیگر، با کمالات همدیگر و خوبی های همدیگر زندگی کنند. من عرض کردم امکان ندارد یک نفر به یک کسی بگوید آقا من فلانی ضعف هایش بیشتر از نقاط قوتش است. اگر یک کسی یک همچین چیزی دید باید برود خودش را درمان بکند. باید برود استغفار بکند. باید برود خودش را درمان بکند. مریض است این. یک کسی که می تواند بدی های یک نفر را بیشتر از خوبی هایش ببیند و تعداد بگذارد روی آنها، این خیلی مریض است. خیلی باید دقت بکنیم، که کسی از چشم ما نیفتد. یکی از اساتید و بزرگان ما می فرمودند که اگر کسی از چشم تان افتاد حتماً از چشم خدا می افتید. اگر اینقدر بی عرضه هستی که بنده خدا، کنیز خدا، غلام خدا، عبد خدا، از چشمت افتاد، حتماً تو از چشم خدا می افتی. اگر عیب دیدی برو استغفار کن که تو چقدر بدبختی که اینقدر عیب دیدی. تو چقدر مریض هستی که اینها را توانستی ببینی، لغزش دیدی. عیب دیدی، انحراف دیدی، همه آدم ها ضعف دارند با شجاعت آدم ضعف ها را قبول می کند ضعف ها را هم به همدیگر اگر توانست می گوید اگر ظرفیت دید. ضعف برطرف می شود. آقا اینجای چشمت پیشانی ات آشغال چسبیده بکنش. گناه که نیست. بارها گفتیم گناه کردن گناه نیست. یک کسی گناه کرده دیگر، گناه نکرده که گناه کرده. خدا بابا به این بزرگی الندمه توبه پشیمان شده رفته. قصد ندارد بابا چرا اینقدر می چسبیم به ضعف های همدیگر به گناهان همدیگر به لغزش های همدیگر. خدا می گوید یبدل الله سیئاتهم حسنات. غدیر را روزه بگیرید به عشق امیرالمؤمنین من شصت سال نمی گوید 60 سال عبادت ثواب می دهم می گوید به عشق امیرالمؤمنین عید غدیر را روزه بگیر 60 گناه را من می بخشم. 60 سال گناه، اوه، چه خدایی داریم ما. باید از خدا یاد بگیریم اخلاق را نسبت به بندگان خدا. بگوییم خدایا من خیلی ضعف دارم، من خیلی بدبختم که گناهان اطرافیانم را دیدم. گناه پدر و مادرم را گناه همسرم را، گناهان خواهر و برادرهایم را، گناه دوستان و همکارانم را، ضعف های اینها را ببینم اینها خیلی بدبختی است. لذا شما ببینید برخورد با گناه را خداوند چگونه با گناه برخورد می کند. می گوید اگر پنجاه نفر آمدند گفتند فلانی یک کار را کرده. خودش گفت نکردم بگو حرف خودت قبول است. چرا؟ نه این که آن 50 نفر اعتبار ندارد حرف شان، می گوید 50 تا مؤمنند. پس همه عادلند آمدند حرف زدند، می گوید وقتی خودش گفت نکردم قاضی که نیستی که حکم جاری کنی می گوید نکردم، نکرده. اصلا نمی خواهد این چیزها دیده شود. همین مؤمنی که می گوید 50 نفر آمدند گفتند که یک گناهی را کرده، خودش می گوید نه، می گوید حرف این را قبول کن. آن 50 نفر را تکذیب کن. تکذیب کن یعنی نه این که به آنها بگویی دروغ می گویی. یعنی اعتنا نکن به حرف شان. آن وقت همین مومنی را که خدا می گوید به 50 نفر حرف این را ترجیح بده این مؤمن با یک مؤمن دیگر با یک مؤمن دیگر سه تا شوند بیایند بگویند یک نفر زنا کرده، می گوید این سه نفر را تکذیب کن چهار نفر باید باشند. برای این که خدا نمی خواهد زنای کسی لو برود. زنا کرده به خدا مربوط است به تو چه. لذا سخت می گیریم. لذا اگر کسی شهادت آلوده ای به کسی بدهد، باید این شرایط را گذاشته که قضیه لو نرود و قضیه گفته نشود. آنها هم با چه شرایطی ببینند بعد بیایند بگویند. یعنی چه؟ یعنی نمی خواهم حرف بزنید هی نیایید گناه پخش بکنید. نه جایی اعتراف کنید نه گناه کسی را بگویید. پچ پچ هم نکنید حرفها و ضعف های همدیگر را نگویید. من فلان چیز را دیدم من فلان چیز را دیدم. تو خیلی بدبختی که دیدی. لذا می فرماید وقتی که یک حرف بد یک عمل بد از یک کسی صادر شد، علی علیه السلام فرمود به بهترین وجه توضیح و تفسیرش کن، حمل بر خوبی کن. اگر نتوانستی خیلی شاخدار بود، خیلی برملا بود، نتوانستی، برو خودت را سرزنش کن، که تو چرا نتوانستی زورت به خودت نرسید بیچاره. چون آن جایی هم که آدم می بیند و یقین می کند شیطان برای آدم یقین زیاد ایجاد می کند این یادتان باشد. این کلمه از من هیچ وقت از یادتان نرود شیطان برای انسان نسبت به دیگران یقین ایجاد می کند، و تو واقعاً فکر می کنی که دیگر همین است. به یقینت هم اعتنا نکن. آمده به رسول خدا می گوید دو نفر دارد عمل حرام انجام می دهند در فلان جا. به تو چه؟ برای چه گزارش آمدی بدهی. پیامبر زیرک است. کی را می فرستد؟ امیرالمؤمنین را می فرستد برو ببین راست می گوید این امیرالمؤمنین هم اینقدر یا الله و سر و صدا می کند که همه چی می ریزد به هم. همین امیرالمؤمنین یک جا می رود می بیند دو نفر دارند عمل خلاف عفت انجام می دهند. از لای دری معلوم است عبایش را می گذارد آنجا که کسی دیگری نبیند رد می شود می رود. می دانید چرا؟ برای این که تو چه ایرادی می خواهی از مردم بگیری. مثلا این چه کار کرده؟ یک بنده خدایی از خارج از کشور آمده بود خیلی گریه می کرد می گفت من یک سال آمریکا زندگی کردم، خیلی آلوده بودم یک خانمی بود می گفت من خیلی آنجا خراب کردم اصلا افتضاح هر وقت یادم می افتد اینقدر حالم بد می شود که نگو. گفتم، ببین مثلا چه کار کردی من نمی گویم تو چه کار کردی. اگر تو بگویی چه کار کردی. من می گویم تو چه کار کردی. بدش هم می گویم. زنا کردی؟ با ده ها مرد نامحرم ارتباط داشتی؟ چند بار اتفاق افتاده در عمرت؟ نگذاشتم جواب بدهم خودم گفتم ده بار بیست بار سی بار؟ هشتاد بار؟ صدبار؟ آقا بنده ای که تو آمدی با من حرف می زنی، دوتا دانه غیبت بکنم می شود 140 تا زنا. فحشای کدامش بیشتر است پیش خدا؟ کی باید بیشتر خجالت بکشد؟ و من غیبت نکردم در عمرم؟ تهمت نزدم؟ تکبر تا حالا به من دست نداده؟ اینها فحشاست که از زنا بیشتر است. واقعاً یک فاحشه خیلی خجالت بکشد که بگوییم تو یک عمر در فحشا زندگی کردی یا منِ طلبه ی معلم که همه پای درسم نشستند ده بار غیبت کردم. خوب چقدر زنا پای من نوشته، فردای قیامت فحشای کدامش بیشتر است؟ ما که تعریف ریاضی داریم قد جعل الله لکل شی قدرا. خدا هر چیز را ریاضیات گذاشته. فردا من را پاکدامن محشور می کنند؟ آن فاحشه را آلوده محشور می کنند؟ زناکار را آلوده محشور می کنند؟ نه به خدا. فردا من یک زنا هم نکردم اما روز قیامت، محشور می شوم می نویسد یک میلیون زنا کرده. غیبت ها را ضبط می کنند ببین چقدر در می آید ازش. اصلاً هیچ کاری هم نکردم هیچ خلافی هم انجام ندادم می نویسند. حالا من چطوری می توانم به یک نفر ایراد بگیرم من اصلا چطوری روح این را داشته باشم که گناه ببینم ایراد ببینم. یک موقع است مصالح اسلام و مسلمین است. آبروی کس دیگر است، مصالح جمعی است، امر به معروف و نهی از منکر است سر جای خودش. در امر به معروف و نهی از منکر هم توضیح دادم شما بیایید شلاق بزنید زنا کرده مؤمنین هم باید بیایند بزنند، بعد می فرماید اگر مؤمنی ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد حق ندارد موقعی که دارند سنگسار می کنند یک نفر را رحم داشته باشد. قرآن می گوید رحم نباید داشته باشید. بزن. ولی وای به حالت آن موقع که داری می زنی فکر کنی که آبرویت پیش خدا بیشتر از اوست. وای به حالت اگر فکر کنی تو این کار را نمی کنی. نه من این زنا را نمی کنم من فحشا را مرتکب نمی شوم. من این کار را نمی کنم. حتماً می کنی. بگذار پرده برود کنار، بگذار صحنه برود کنار، اگر در نامه عملت هزار برابر از همین گناهانی که مسخره اش کردی در نامه عملت ننوشتند، می نویسند. گناهان بدتر از این هم می نویسند در نامه عملت، به مراتب بدتر. آقا بزرگترین عیب، عیب دیدن است. بزرگترین عیب گناه دیدن است. بزرگترین گناه این است که آدم گناهان دیگران را بتواند ببیند. ضعف های دیگران را بتواند ببیند. لغزش های دیگران را باید ببیند. ما باید از خدا یاد بگیریم. حدیث معراج است عزیزم، معراج است باید عروج بکنیم. همین هایی که عمل بکنیم. اگر شما به اینها عمل کردی، می بینی اتفاقاً در معراج بودی. تو هم همان بالا هستی. «طوبی، لمن شغله عیبه عن عیوب الناس». خوش به حال کسی که عیب هایش او را از پرداختن به عیوب دیگران باز می دارد. از وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام. از پرداختن به ضعف های دیگران باز می دارد. همین امام حسین است که شخصیت هایی را که شما بعدا در طول تاریخ بعداً لعنت شان می کنید امام حسین را تنها گذاشتند امام حسین مثل یک پاک رفت سراغ شان. گفت من می گویم بیا پیش من. من می خواهم با هم برویم بهشت عالی ترین درجاتش. پس این سی چهل سال سابقه را امام حسین ندید؟ اصلا ندید. سراغ خیلی خلاف کارهای حرفه ای رفت. بعضی های شان آمدند بعضی هایشان نیامدند. این امام حسین است که وقتی قرار است برود پیش خدا همه را دوست دارد با خودش ببرد. این پیغمبر ماست. که وقتی کتکش می زنند نفرین نمی کند دست می برد به دعا، اللهم اغفر قومی. خدایا نه تنها جریمه شان نکن اصلا ندید بگیر این کتک هایی که به من زدند. فانهم لا یعلمون نمی دانند. این پیغمبر ماست آی انتقام میگیرم. کینه دارم، حلال نمی کنم. نمی گذرم. جد و آبادش را نفرین می کنم. کجا؟ کجا؟ دل چرکینی و رنجیدن کار آدم ها نیست. خدا رحمت کند میرزا را مرنج و مرنجان. این هنر آدم است اصلا آدم یعنی همین. بالاتر از فرشته است آدم. این اخلاقیات را آدم از خدا یاد بگیرد و تمرین بکند. شنیدن هم کافی نیست. گفتن هم کافی نیست. خدایا تو شاهدی که من برای خودم می گویم این حرفها را. به خدا قسم اولین مخاطب خودم، خودم هستم. برای خودمان بگوییم. بشنویم ولی باید تمرین بکنیم هی تمرین کنیم که ان شاءالله این اتفاقات بیفتد ما فرصتی نداریم مگر چقدر فرصت داریم؟

دعای عرفه را دقت کنید: «الهی تقدس رضاک ان تکون له علته منک» رضای تو مقدس تر از آن است که از ناحیه خودت رضا به خودت دست بدهد. یعنی از تو به خود تو هم خیر نمی رسد ای خدا. تو اصلا از این که از جانب خودت به خودت خیر برسد هم نیاز نداری. غنی علی الاطلاق هستی. این که رضای تو از جانب خودت باشد. بعضی ها فکر می کنند خدا روز قیامت مثل بابا و ننه ای که در رودربایستی هستند که اگر این بچه را من بزنم بچه فلج می شود کور می شود بچه خودم است دیگر، دیدی پدر و مادرها هم یک موقع می خواهند تنبیه هم کنند می گویند تف سربالاست. چه کارش کنیم. خدا اصلا این طوری نیست خدا اگر بخواهد غضب بکند لا یکلمهم الله یوم القیامه. اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. بعد وقتی تهدیدش هم کرده اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. می گوید الا ان یشاءالله خواستم هم نمی گذارم در جهنم بماند. به هیچ کس هم ربطی ندارد. این جور نیست که کسی خدا را قلقلک بدهد خدایا من دارم می روم جهنم، راضی نشو. نه. تحریک پذیر نیست. خدا را نمی شود قلقلک بدهی لا یبرمه الحاح الملحین خدا را به ستوه نمی آورد اصرار و الحاح دیگران. اصلا این طوری نیست که خدا را بشود به ستون آورد. همین خدایی که این طوری است ببینید چه کار کرده. می‌گوید رضای تو به خودت هم نمی رسد تو این جور نیست که رضای تو مقدس تر از این است که علتش خودت باشی. چقدر حرف بلند است. خداشناسی این طوری است. فقط معصوم می تواند این طوری حرف بزند. فکیف یکون له عله منی خدایا من چطوری می توانم تو را راضی کنم. یعنی خدا بگوید این بنده من من را راضی کرد. میگوید از ناحیه خودت هم به خودت نمی رسد من بتوانم تو را راضی کنم؟ من روی تو تاثیر بگذارم؟ الهی انت الغنی بذاتک ان یصل الیک نفع منک خدایا تو به ذاتت آنقدر غنی هستی که از خودت هم به خودت نفعی نمی‌رسد. از خودت به خودت. نه از دیگران نه از بندگان. از خودت به خودت نفع نمی رسد. اینقدر غنی هستی. فکیف ان لا تکون غنی چطوری است از من غنی نباشی؟ این خدایی که به خودش هم وابسته نیست چطوری به ما وابسته است به ما محتاج است ما اینقدر ناز می کنیم برای خدا؟ طاقچه بالا می گذاریم. یک روایت زیبایی در این زمینه است از آقا امام صادق علیه السلام که بماند برای جلسه بعد.

والحمدلله رب العالمین.