جلسه 011 - محبت
شماره جلسه
11
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - محبت

بحث مان در شرح حدیث معراج درباره این فقره بود که «وجبت محبتی للمتعاطفین فی، و وجبت محبتی للمتواصلین فی»، خداوند تبارک و تعالی فرمودند که محبت من واجب می شود بر کسانی که به خاطر من مهرورزی می کنند و به خاطر من با هم پیوند برقرار می کنند. یعنی عامل پیوند من هستم. گاهی وقتها انسان، از یک نفر خوشش نمی آید، یعنی اگر خودش باشد و خودش با این شخص خیلی رابطه ای ندارد چون بالاخره بین مؤمنین ممکن است یک اختلاف سلیقه ها و اختلاف سبک ها و شیوه های زندگی وجود داشته باشد، آدم ها معمولاً به سمت کسانی می روند که با آنها شباهت و سنخیت بیشتری داشته باشند از نظر تحصیلات، سطح زندگی، سطح فرهنگ، همه مؤمن هستند همه حزب اللهی هستند همه مسلمان هستند، اما افراد کسانی را انتخاب می کنند برای رفاقت دوستی و ارتباط که در عین حالی که مسلمان هستند و مؤمن هستند، یک شباهت هایی هم با آنها داشته باشند، از نظر زبان، از نظر محل زندگی، موقعیت اجتماعی، از نظر تحصیلات، از نظر ثروت و چیزهای دیگر آدم ها می گویند که حالا که ما با کسی که قهر نیستیم که بالاخره خداوند هم فرمودند مومنین باید با هم باشند: رحماء بینهم، ما هم می گردیم کسانی را انتخاب می کنیم که با ما سازگاری بیشتری داشته باشند و شباهت و سنخیت داشته باشند. در این نوع رفاقت ها باز هم خودخواهی وجود دارد، یعنی باز من کسانی که به طبع و سلیقه خودم نزدیک هستند را می پسندم. «وجبت محبتی للمتعاطفین فی، و وجبت محبتی للمتواصلین فی»، یعنی من فقط خدا را در نظر می‌گیرم، گاهی وقتها انسان با یک حزب اللهی مؤمن هم شاید میانه خوبی نداشته باشد. آن هم حزب اللهی است این هم حزب اللهی است، او هم مؤمن هست این هم مؤمن است،‌ او هم طلبه است این هم طلبه است،‌ او هم بسیجی است این هم بسیجی است، او هم فرهنگی است این هم فرهنگی است، او هم رزمنده است این هم رزمنده است. ولی به هر حال پیغمبر صلی الله علیه و آله هم فرمود: مومن بین پنج شدت است. یکی از آن پنج شدت اولی اش هم است، «مؤمن یَحسَدُ» این که انسان گرفتار مؤمن حسود می شود. گاهی وقتها اگر بفهمد یک مؤمنی با او خوب نیست، حسادت می‌کند، ممکن است برای او بزند، غیبتی بکند، طالب حذف او باشد، اصلاً بخواهد او را حذفش بکند اگر در مقام و موقعیتی برتری هم باشد و بگوید حالا که من می توانم این را حذف بکنم، نسبت به من حسود است و از من غیبت می کند با من خوب نیست او را حذفش کنم. یک موقع است طرف فکر می کند که الآن ما در جبهه اسلام هستیم. الآن در جبهه دین علیه کفر هستیم و همه ما فرزندان امام زمان علیه السلام هستیم. الآن باید بین ما رحمت باشد. من این مومنی که با من سنخیت ندارد، شباهت ندارد، سطح تحصیلش، سطح فرهنگش و سطح اخلاقش، سطح مالی اش، موقعیت اجتماعی‌اش این را تحمل می کنم. برای چی تحملش می کنم؟ فیّ، برای خدا، چون بالاخره با هم کار می کنیم و همه ما یک جبهه واحد هستیم.

خدا رحمت کند امام را گفتند فلان امام جماعت علیه شما خیلی بد می گوید و تبلیغ می کند امام هم همیشه پشت سر او نماز می خواند، می گفت او به خاطر خداپشت سر من بد می گوید. فکر می کند واقعاً من آدم بدی هستم و چون خودش هم متدین است از روی درد دلش غیبت از من می کند پشت سر من تبلیغ می کند. والا آدم خوبی است. می آمد بهش اقتدا می کرد. این سیاست له کردن، حذف کردن، قهر کردن و قطع ارتباط و اینکه آدم فقط با تعدادی آدم های خاصی که سلیقه و میل خودش سازگاری و ارتباط داشته باشد و در جهاد اسلامی و در نهضت انتظار امام زمان علیه السلام نتواند بقیه آدم هایی را که با خود او سازگاری ندارند و لو اینکه مومن اند، بچه های امام زمان اند، ممکن است حسادت هم بکنند، سعایت هم بکنند، اذیت هم بکنند، یک مقدار تحمل آنها سخت باشد، این را اگر یک نفر تحمل کرد، این متواصل فی الله هست. اینکه من با سلیقه خودم آدمها را دور خودم نگه نمی دارم با سلیقه خودم با آدم ها ارتباط برقرار نمی کنم. هر کس باسلیقه من جور درآمد رفیق من است و اگر ما را قبول نداشت و با سلیقه ما جور درنیامد، حذفش کنیم. شما نگاه کنید در اختلاف بین هیأت امناهای مساجد هیئت ها، اختلاف بین خود هیئت ها خود مراکز فرهنگی، خود مراکز مقدس، اگر افراد همینطوری فکر کنند که آنها بالاخره بچه های امام زمان سلام الله علیه هستند ولو با هم سازگاری ندارند، از من هم خوش شان نمی آید، ممکن است چهار تا حرف بد هم راجع به من بزنند. اما واقعاً دارند خدمت می کنند، زحمت می کشند، تلاش می کنند، به هرحال ما که نمی توانیم جبهه امام زمان را و نهضت انتظار را به خاطر سلیقه های خود خالی نگهداریم، سنگرها و آدمها را حذف کنیم، ارتباطات مان را ضعیف بکنیم، فقط تابع میل و سلیقه و شأن و شئون خودمان باشیم و نتوانیم با دیگران ارتباط داشته باشیم. شما نگاه کنید وجود مقدس امام رضا و اهل بیت علیهم السلام همینطور بوده، امام رضا علیه السلام با تمام کارگرها و خدم و حشم خود زندگی می کرد و در سفره تا کمترین خدمتکار حضرت مأمور اسطبل که الاغها و اسبها را نگه میداشت و باغبان و همه، نمی آمدند سر سفره نمی نشستند حضرت دست به غذا نمی زد. دور یک سفره می نشستند، صفا می کردند، غذا می خوردند، او امام بود این هم رعیت بود می نشست با حضرت غذا می خورد. ما باید حواسمان باشد خدای نکرده یک موقعی روحیه ما نرود به این سمت که حالا که می خواهیم برای امام زمان کار بکنیم حالا که می خواهیم تلاشی بکنیم حتماً باید آدم های خاصی ارتباط داشته باشیم آدم های خاصی دور ما باشند پولدارها به خصوص این طوری هستند. وقتی دور پیغمبر جمع می شدند می خواستند کاری کنند برای پیغمبر و خدمتی کنند می خواستند پولی بدهند و خرجی کنند به رسول خدا صلی الله علیه وآله می گفتند این ها را اراذل و اوباش را از دور خود دور کن. این فقیر فقرا دور شما چه کار میکنند،‌ ما شأن ارتباطی با شما را داریم و شما با اینها چه نشست و برخاستی دارید؟ انتظار داشتند که پیامبر صلی الله علیه وآله آنها را حذف کند، ولی پیغمبر این کار را نمی کرد. آیه قرآن آمد که پیامبر را تهدید کرد که یک دانه از آنها را از اطراف خود حذف کنی، چنین و چنان... اصلاً نباید یکی از اینها حذف بشود.

یک وقتی است یک نفر به خاطر بدقلقی و بدکاری و نامناسب بودن ساختار شخصیتی، تنبیه می شود و حذف می شود. آن بحث دیگر است. اما یک وقت من با سلیقه خودم این کار انجام میدهم. می گویم آقا من نمی توانم با این آدم کار کنم دور و برم آدم های ضعیف آدم های تازه وارد آدم های تازه توبه کرده آدم هایی که این جوری هستند نمی خواهم در دور و برم قبول کنم. آدم های کم سواد و بیسواد آدم های طبقه پایین و فقیر این نوع سیاست ها سیاست های بسیار خطرناکی است که انسان یک دفعه بگوید من بالایی هستم. پایین شهری نمی خواهم و فقط آدم هایی که الان افرادی هستند که مدیرکل اند خانواده های شان فقط با مدیرکل ها حرف می زنند رئیسند مدیرند وزیرند مشاورند، خانواده هایشان هم با همان ها رفت و آمد می کنند. با آدم های کمتر از خودشان حتی در فامیل شان با آدم های کمتراز خودشان هم رفت و آمد نمی کنند و این بسیار سیاست غلطی است و ارتباط «فی» نیست. فی الله نیست. براساس خودخواهی است. من خودم را در نظر می گیرم شأن و شئون و مصالح خودم را در نظر می گیرم یک عده ای را انتخاب می کنم با آنها رفت و آمد داشته باشم، این دیگر فی الله نیست. این شرک است. من فقط برای خودم را در نظر گرفتم. اما فی الله جایی است که انسان ممکن است خیلی وقتها در ارتباط و تعاطف فی الله و در تواصل فی الله اصلاً طرف مقابل هم خوشش نیاید. ولی شیرین ترین ارتباطات را به خاطر خداوند دارد. چون این هم بالاخره عضو نهضت امام زمان (علیه السلام) است. یک عضو نهضت انتظار است. یک فرزند امام زمان (علیه السلام) است. یک بچه اهل بیت (علیهم السلام) است. کمااین‌که ما توقع نداریم اهل بیت با اما اینطوری برخورد کنند بخاطر بزرگی شان. اولیای الهی با ما رعیتی که هستند به گروه آنها نمی خوریم ماها. با ما اینطوری برخورد بکنند. ما هم یک موقع خدای ناکرده یک برخورد این طوری با کسانی که توهم ممکن است بکنیم که از ما پایین تر و کوچکتر هستند این خیلی خطرناک است. نباید یک موقعی چنین برخوردهایی داشته باشیم. برخوردها و ارتباطات و تعاطف ها و تواصل های طبقاتی خیلی زشت است که ما فقط طبقاتی ارتباط داشته باشیم. نه. در نهضت انتظار مثل جبهه دفاع مقدس هشت سال دفاع مقدس همه کنار هم مبارزه می کنند. جهاد می کنند. زحمت می کشند. کار می کنند و دیگر از ما بهتران هم نداریم. این فی الله می شود. می گویم خدایا من اگر بخواهم سلیقه خودم را در نظر بگیرم، میل خودم را در نظر بگیرم، شأنم در نظر بگیرم نمی توانم با این آدم ها ارتباط داشته باشم، اما چون من بنده تو هستم عبد تو هستم من الان عضو نهضت و سرباز امام زمان هستم، در این مبارزه دیگر با میل و سلیقه خودم کار نمی کنم. کمااین که نبی اکرم هم با میل و سلیقه خودش کار نکرد. کما که اهل بیت هم در حق ما این کار را نمی کنند. اهل بیت ببینید در حق ما چه کار میکنند که ما با این که کمترین شباهت و سنخیت را با اهل بیت داریم خیلی دوریم از نظر شباهت و سنخیت. هیچ وقت ما را طرد نمی کنند. هیچ وقت روی شان را از ما برنمی گردانند. همین که ما می توانیم توفیق زیارت عاشورا داشته باشیم و برویم با عشق با اهل بیت بگوییم از خدا می خواهیم که «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» خیلی اجازه اجازه بزرگی است. شما به محضرشان بروید، زیارت، خدا رحمت کند حضرت امام را (سلام الله تعالی علیه)، بعضی از آقایان متاسفانه این طوری بودند به شأن نگاه میکردند یعنی حرم حضرت امیرالمؤمنین می خواستند بروند با شأن می رفتند با دبدبه و کبکبه شان می رفتند حرم. مثلا می گفتند ما باید روزهای خلوت برویم حرم که خیلی کسی دور و بر ما نباشد. مزاحم ما نباشد. به راحتی زیارت کنیم. امام می فرمود نه هر چیزی که به هر کس می دهند در شلوغی می دهند. این که آدم بگوید من یک جوری هستم که باید حتماً خلوت باشد حرم بروم. قاطی مردم و عوام نروم. امام می رفت وسط مردم سینه هم می زد اینقدر هم می زدنش عبا و عمامه اش می افتاد هولش می دادند مثل بقیه مردم، هر چه گیر آدم می آید در آن شلوغی هاست. کسی که خودش را شأنش را از این چیزها بزرگتر می داند که بخواهد با مردم و طبقات مختلف مردم قاطی شود، این گرفتاری و نفسانیت زیاد دارد. شیطان هم زیاد می آید سراغ این آدم، این آدم را فریب های زیادی می دهد و این که شما می بینید الان بعد از سی سال در نهضت امام امت در زمان پیغمبر بعد از ارتحال پیغمبر اختلاف طبقاتی شدید بین پیشکسوتان جهاد و خون با سایر مردم اتفاق افتاد همین بود. پیش کسوتان و نزدیکان پیغمبر و دور و بری های پیغمبر مثل طلحه و زبیر و خواص برای خودشان یک امتیازات ویژه ای می خواستند به امیرالمؤمنین می گفتند ما هستیم. پای کار در جنگ و جهاد هستیم‌. ولی او آن یکی می گفت بصره را به من بده آن دیگری می گفت کوفه را به من بده. ما کمتر از این شأن ما نیست. ما باید حاکم باشیم رئیس باشیم ما بالاخره جزو اصحاب پیغمبریم جزو خواص پیغمبریم، این روحیه ها روحیه های بسیار بسیار خطرناک است که انسان بین خودش و دیگران مرز بگذارد. و هی به فکر شأن و شئونات خودش باشد. مرز فقط آنجایی آدم می گذارد که ممکن است آسیب معنوی ببیند. فقط همین جا. ممکن است آسیب اخلاقی ببیند. والا غیر از آن دیگر ما مرزی نداریم. روی این دوتا عبارت خیلی فکر بکنید، که خداوند می فرماید محبت من واجب است بر کسانی که در راه من به هم مهرورزی می کنند: «للمتعاطفین» عاطفه ورزی و عواطف شان به خاطر من است و دیگر چی؟ و محبتم واجب است بر کسانی که در راه من با همدیگر للمتواصلین فی، پیوند برقرار می کنند. بخاطر من با هم رفیق می شوند، به خاطر من با هم همکاری می کنند، به خاطر من با هم دوستند و کار می کنند و این جمع جمع مبارکی است که انسان ها عامل پیوند و روابط عاطفی شان و روابط کاری‌شان همکاری ها و ارتباطات شان فقط و فقط ذات حق تعالی باشد. فقط به خاطر حق تعالی و دین خداوند با همدیگر ارتباط داشته باشند.

جایگاه مؤمن را صحبت کردیم از امام صادق علیه السلام که هر کس به ملاقات برادرش برود در مرض یا صحت با دو شرط. کدام دو شرط بود؟ یکی این که خدعه در کار نباشد. کلک و حقه ای نباشد. یکی این که توقعی هم نداشته باشد. استبدال، من بروم تا او بیاید. عوض بدلی نباشد. اگر کسی این طوری رفت بدون توقع رفت سر زد، به ملاقات رفت، فرمودش که خداوند تبارک و تعالی 70 هزار فرشته را می فرستد همراه این که در قفای او پشت سر او هم هستند و به او مژده پاک شدن از گناهان و بهشتی بودن را می دهند.

فرمایش بعدی از امام علی بن الحسین علیهم السلام، امام سجاد است. فرمود: «من قضی لاخیه حاجته فبحاجه الله بدع»، خیلی کلام مهم و سنگین است. «و قضی الله بها مئه حاجته فی اهدان الجنه». هر کس حاجتی از برادرش را برطرف کند، من قضی لاخیه حاجته یک حاجتی از برادرش را برطرف کند برادرش به او نیازی دارد کاری دارد می تواند کاری برایش بکند انجام بدهد می فرماید که به حاجت خدا آغاز کرد. حاجت خدا را برآورده کرده، ببینید چقدر مسئله عظمت دارد که خداوند خودش را جای مؤمن گذاشت. در روایت قبلی یادتان است خداوند چطوری خودش را جای مؤمن گذاشته بود؟ یادتان است. گفت چرا من مریض بودم نیامدی عیادت من؟ خداوند فرمود. یعنی مؤمن اشدالاتصالً هست. روح مؤمن شدت اتصالش به خدا از شعاع خورشید به خورشید بیشتر است. اینقدر مؤمن به خدا اتصال دارد و عزیز است که حضرت فرمود: المؤمن اعظم الحرمه من الکعبه. مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. اینقدر حرمت از خانه خدا بالاتر؟ برای همین هم حضرت می فرماید اگر کسی یک مؤمن آمد سراغش، این باید خیلی زیرک باشد اصلا با آن مؤمن کار نداشته باشد. بلکه کی را ببیند دم در خانه اش؟ خدا را ببیند که خدا آمده در خانه اش. آمده امتحانش بکند. خدا آمده سراغ انسان. یک موقعی به قیافه کس، سواد کس، به موقعیت اجتماعی اش، به چیزهای دیگر فکر نکنی. یک موقعی به خودت فکر نکنی خیلی خطرناک است. می گوید برادر مؤمن آمد فبحاجته الله بدأ. درواقع حاجت خدا را می خواهد برآورده کند. آغاز کرده به حاجت الهی، اقدام کرده به برطرف کردن حاجت الهی. و قضی الله له بها مئه حاجته. خوب خدا چه کار می کند؟ می فرماید خدا هم صد حاجت او را برآورده می کند که یکی از آنها بهشت است. و خوش به حال کسی که عمرش را در خدمت به برادران و خواهران دینی خودش می گذارد. لذا سیدالشهدا علیه السلام فرمود: «ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تلمو النعم» این که مردم به شما نیاز دارند از نعمت های خداست که به شما نیاز دارند. از نعمت های خدا ملول نشوید. خسته نشوید. من آدم های بزرگ سراغ دارم وقتی کسانی سراغ شان می روند، اصلا حوصله ندارند از نظر موقعیت علمی آدم های قوی هستند، آدم های خیلی بزرگی هستند. ولی وقتی کسی سراغ شان می رود می گوید من اصلا حوصله مراجعات را ندارم. می گوید نامه بنویس نامه ات را بیشتر از یک خط نشود بیشتر از دو خط نشود. بعد آدم هم سراغ دارم چهل سال می آید می نشیند در جمع در مسجد هر کس با او کار دارد مراجعه کند یک بار هم ما لا اقل خود من 30- 35 سال این آدم را می شناسم یک بار هم عصبانی نشده که مثلاً به او مراجعه شده باشد. خیلی فرق دارد. بنابراین مبادا خدای نکرده یک موقعی کسی مردی، زنی، مسلمانی مؤمنی بچه ای کسی به ما حاجت داشته باشد و ما از انجام آن حاجت سر باز بزنیم. اگر بتوانیم کاری بکنیم حواس مان باشد چه موقعیتی را از دست دادیم. پس به آدم ها نگاه نکنید حضرت فرمود: السائل رسول الله. سائل رسول خداست. یعنی فرستاده خداست اگر کسی آمد سراغ شما خدا فرستاده اش. او گفت خدا مشکل من را یک جا حل کن. خدا هم به دل این انداخته که بیاید در خانه شما. لذا حضرت می فرماید اگر نمی توانی کارش را هم انجام بدهی، باید لبخندت روی لبت باشد عصبی و تندخو برخورد نکنی، و حتی اگر نمی توانی کاریش بکنی همراهی اش هم بکنی ارزش دارد. قیمت دارد من نمی توانم کاری بکنم ولی دنبالت می آیم ببینیم جایی می توانیم کاری بکنیم. پیش کسی آبرویی بگذاریم و حرفی بزنیم انسان همراهی کند این مشکل تو است فرهنگ ما نیست. باید می تواند کاری بکند. همراهی بکند. بنابراین ما اصلا کاری نداریم که آن شخصی که با ما کار دارد و به ما نیاز دارد کیست. ما به این کار داریم که آنی که می آید فرستاده خداست. اهل بیت علیهم السلام بارها شده دشمنان خونین اهل بیت، منافقین، دشمنان سرسخت شان به آنها پناه آوردند در بدترین حالتها، می توانستند اگر کمک نمی کردند به آنها، آنها از بین می رفتند. ولی حضرت فرمود این به خانه من پناه آورده. این الان زن و بچه اش به من نیاز دارد. خانواده اش به من نیاز دارد و کسی که به در خانه ما پناه آورده ناامید نباید برگردد. یک موقعی خدای نکرده روی حب و بغض با کسی این کار را نکنیم که یک موقع ما به کسی نیاز داشتیم او کار ما را راه نینداخته حالا ما تلافی کنیم. ما چندبار به او گفتیم او نکرده حالا ما نکنیم ما اگر نکنیم با کی طرفیم؟ با خدا طرفیم اگر کمک نکنیم. حواسمان باشد.

روایت بعدی از امام کاظم علیه السلام است که فرمود من عطاه اخاه المؤمن فی حاجته فانما هی رحمه من الله تبارک و تعالی ساقها الیه فان قبل ذالک قد وصله بولایتنا و هو موصول بولایته الله. چقدر بلند است این فرمایش. می فرماید که اگر کسی برادر مؤمنش برای عرض نیازی به او مراجعه بکند بخاطر حاجتش به او مراجعه کند، فانما هی، حتماً این طوری است یعنی فقط و فقط این یک رحمتی است که از ناحیه خدا به سراغ او رفته، «ساقها الیه» خداوند این رحمت را به سوی او فرستاده، یعنی که بنده اش را مومن را به سراغ تو فرستاده. در خانه تو فرستاده این یک رحمت ویژه است که به سراغ تو آمده. «فان قبل ذالک» اگر قبول کند این رحمت را، با این رحمت چی می شود فقد وصلنا لولایتنا آن رحمتی را که این پذیرفته باعث می شود که شخص مومن به ولایت ما اهل بیت متصل شود. «و هو موصول بولایته الله» این شخص با اتصال به ولایت ما به ولایت خداوند متصل شده. خیلی کلام سنگین و بزرگ است. کسی آمده سراغ شما کاری با شما دارد نیازی با شما دارد فرمود: «فانما هی رحمه من الله»، یک رحمت ویژه ای از ناحیه خداوند است که خداوند برای تو فرستاده اش. گاهی وقتها ما یک گناهانی می کنیم عزیزان ممکن است از چشم خدا بیفتیم یک گناه هایی می کنیم که اگر خدا بخواهد ما را حساب بکند توبه‌مان را نپذیرد، صدها سال در جهنم گرفتار می شویم. هزاران سال در جهنم گرفتار می شویم. یک موقع است خدا میگوید این بنده ام حیف است برود جهنم، اگر بخواهم نبخشمش. اگر بخواهم جبران نکنم برایش، این خیلی بدبخت می شود. حالا چطوری جبران می کند خداوند؟ می گوید بگذار یکی از نیازمندان درگاهم را بفرستم در خانه او، این هم یک رحمت است. این هم به این واسطه از جهنم نجات پیدا کند. از شقاوت و بدبختی نجات پیدا کند. خیلی باید حواسمان باشد که اگر یک کسی آمد سراغ ما حواسمان باید باشد بگوییم خدایا این رحمت ویژه ای است که تو به سراغ من فرستادی پس معلوم است هنوز من از درگاه تو ساقط نشده ام. هنوز معلوم است که طرد نشده ام. به شقاوت نرسیدم که بنده خودت را به سراغ من فرستادی. گاهی وقتها خدا یک حیوان را به سراغ انسان می فرستد. یک گربه ای، سگی، مورچه ای یک کسی را به سراغ انسان می فرستد، یک پرنده ای. انسان خیلی باید حواسش جمع باشد. گاهی وقتها یک درخت است. گاهی وقتها یک گل است. گاهی وقتها خیلی باید با ادب با آیات الهی و اطراف خودمان برخورد کنیم. خدای نکرده، حالا شما نگاه کنید آنهایی که در خانواده ظلم می کنند به زن و بچه شان، حق اینها را می گیرند، ظلم می کنند بداخلاقی و بی اخلاقی می کنند، تحقیر می کنند خانواده را. خودشان را بهتر از خانواده می‌دانند. خانواده همسر را تحقیر می کنند، اعضای خانواده همسر را تحقیر می کنند، چقدر خطرناک است این رفتارها. چقدر این رفتارها خطرناک است.

حالا برویم قسمت خطرناک روایت. «و ان رده حاجته و هو یقدر علی قضائها» اما اگر رد بکند از حاجتش او را از حاجتش رد بکند و قبول نکند این حاجت را دست رد به سینه برادرش بزند. به سینه مومن بزند و او را رد بکند، در حالی که می توانست مشکلش را حل کند نیازش را برآورده بکند خواسته اش را اجابت بکند و رده عن حاجته و هو یقدر علی قضائهادر حالی که می توانست کاری بکند و نکرد «سلط الله علیه شجاع من النار ینهشه فی قبره الی یوم القیامه مغفوره له او معذبا؛ فان ازره طالب کان اسفهاله» من هیچ جا ندیدم اینقدر تعابیر تند باشد. می گوید اگر می توانی کاری بکنی و عقب بیندازی حتی بگویی فردا بیا، امروز می توانی ولی بگویی فردا بیا. باشد بعد، می فرماید که خداوند، برای آن عذاب جدا داریم آنی که می گوید برود فردا بیا معطل می کند یک نفر را، یک معطلی های خاصی در قیامت دارد کاری با آن نداریم. این که بتواند کاری بکند و نکند واقعاً. خواستگاری آمده یک جوری بهانه گیری بکنند. دختر ندهند می توانست بدهند به این پسر دخترش را، نمی دهد و گیر می دهد بهانه ای هم ندارد دلیلی هم ندارد، رد می کند. الان مثلا چقدر است برادر می داند خواهرش کسی را می خواهد او هم خواهرش را می خواهد آدم های خوبی هستند به درد هم می خورند گیر می دهد برادر. مادر می داند گیر می دهد. دختر دارم نیاز به ازدواج دارد این هم پسر خوبی است آمدند ازدواج کنند. برای چی اینقدر اذیت می کنی می دوانی مردم را. برای چی می توانی حاجت شان را برآورده کنی هی خودت را وسط می کشی و سخت می گیری برای همه. برای چی. آقا اینها خیلی خطرناکند. به ما یک جایی می گویند بزرگتری تو، قیافه می گیریم. اگر ما شدیم بابای دختر یا بابای پسر یا عموی دختر و یا عموی پسر و بزرگترش شدیم، حتماً هم می توانیم هر جور دلمان خواست مادر شدیم، خواهر بزرگ شدیم، هر جور دلمان خواست، اعمال ولایت بکنیم. بابا دخترت یک کسی را می خواهد او هم دخترت را می خواهد، چرا یک کاری میکنی به هم نرسند می دانی چه فاجعه ای بار می آورد این، می فرماید اگر بتواند برآورده بکند و سنگ اندازی بکند و رد بکند و ندهد، خداوند بر او یک مار آتشینی را مسلط (شجاعً) مار آتشین است می گوید در قبرش یک ماری از آتش را بر او مسلط می کند که تا روز قیامت (ینهشُ) او را نیش می زند. چه می خواهد این بهشتی باشد یا جهنمی. یعنی الان حساب کتاب کردند طرف رفته در برزخ، بهشتی هم هست. بهشتی است می برندش در بهشت تمام شد. ولی چون می توانسته یک بار حاجت کسی را برآورده کند و نکرده، می فرماید این مار می رود در بهشت می زندش. (مغفورله او معذبا) می رود می زندش. حالا من بروم بگویم که خوب ببخشید من نتوانتسم کار شما را انجام بدهم من را حلال کن. من نکردم این مشکل را بالاخره می توانستم دخترم را به تو بدهم ندادم، می توانستم خواهرم را بدهم ندادم، گیر دادم می توانستم فلان مشکلت را حل بکنم نکردم. بیا من را حلال کن. اگر حلال کرد چی می شود؟ فرمود فان عذره الطالب کان اسفها حالاً. اگر طرف حلالش بکند حال او در قیامت بدتر می شود. فان عذره معذور بدارد او را، بگوید من کینه ای به دل ندارم کار من راه ننداختی که ننداختی حلال. می گوید این اوضاعش خیلی بدتر است. گاهی وقتها اگر چهارتا فحش بدهند به ما، بگویند حلالت نمی کنیم خدا لعنتت بکند چهارتا غیبت از ما بکنند. برای ما خوب است. روز قیامت می گوییم خدایا من حاجت او را برآورده نکردم. او هم چندتا فحش آبدار به من داد آبرویم را برد یک ذره غیبتم را کرد اما اگر بگوید حلالت کردم چی، خدا رحمت کند شیخ مرتضی را مرجع تقلید یگانه شیعه یک موقعی مسافرت می خواست برود یک جوان بی ادبی آمد به ایشان فحاشی کرد شیخ کظم غیظ کرد هیچ چیز نگفت. جا در جا سیاه شد افتاد مرد. تا شیخ این را دید این طوری افتاد مرد با این وضع، توهین به یک مرجع شیعه بمیرد معلوم است اوضاعش آن طرف چه خبر است. شیخ خیلی ناراحت شد گفت ای کاش من هم جوابش را داده بودم که به این بلا نمی مرد. من هم یک چیزی به او گفته بودم. اما شیخ کظم غیظ کرد هیچ چیز هم نگفت این می افتد با خدا. این دیگر می افتد آن طرف با ملائکه. بعضی از موارد اگر ماها را حلال مان هم بکنند خیلی خوش به حال ما نمی شود. کاشکی حلال نکنند. کاشکی انتقام بگیرند. کاشکی در همین دنیا جبران کنند کاشکی در همین دنیا گره به کارمان بزنند کاش یک ذره فحش مان بدهند. کاشکی یک ذره غیبت ما را بکنند. کاش بروند آبروی ما را ببرند یکجا، بگوید ما به این نیاز داشتیم عرض حاجت داشتیم مشکل ما را حل نکرد کاشکی این طوری بگویند اما اگر هیچ چیز نگویند و بگویند حلال من به تو نیازی داشتم یک حاجتی داشتم سنگ اندازی کردی گرفتار کردی من را، ندادی، دست رد به سینه ام زدی، سر دواندی من را اگر بگویند ما کینه ای نداریم به دل و حلال است وای به حال آن بنده خدا. خیلی گرفتار می شود فان عذره الطالب کان اسفأ حالا اوضاعش خیلی بدتر می شود. بعضی ها «فان عذره الطالب» را یک جور دیگر هم معنا کردند. گفتند اگر آنی که می خواست و محتاج بود و آمده بود اصرار بیشتری بکند، هر چه اصرار بکند و شما بیشتر رد بکنید اوضاع شما بدتر می شود. دوتا روایت داریم این دوتا روایت را هم عرض کنم بحث امشب ما تمام. این دوتا روایت در عظمت مؤمنین و شیعه است که چقدر عظمت دارد که این همه خدا برایش هزینه دارد می کند. از امام سجاد علیه السلام است. می فرماید: «ان الله عزوجل خلق نبیین من طینه علیین قلوبهم ابدانهم و خلق قلوب المؤمنین من تلک الطینه و جعل خلق ابدان مؤمنین من دون ذالک». خداوند تبارک وتعالی انبیاء را از طینت علیین سرشت علیین خلق کرده، علیین مقامی است بسیار بسیار بلند در قرآن هم دارد. و ما ادراک ما علییون. کلا ان الکتاب الابرار لفی علیین و ما ادراک ما علییون. کتاب مرقوم. علییون یک مقام بسیار بزرگی است که می فرماید یشهده المقربون، مقربین درگاه الهی شاهد آن مقام هستند مقام علیین. می فرماید که خداوند تبارک و تعالی انبیاء را از طینت علیین خلق کرد هم قلوب و هم اجسادشان را. هم بدن شان را و هم روح شان را از علیین خلق کرد و قلب های ما چه. و خلق قلوب المومنین من تلک الطینه. قلب ها و روح مؤمنین را هم از همان روحی که انبیاء را خلق کرده خداوند خلق کرده. اما بدن هایشان را نه. بدن هایشان از یک طینت دیگر است. اما می خواهد بگوید که شیعیان و ائمه مؤمنین و انبیاء از نظر طینت چی هستند با هم؟ از نظر روح با هم و اصل روح با هم یکی هستند من نور واحد. برای همین هم امام صادق علیه السلام وقتی کسی خدمت حضرت عرض کرد: اللهم صل علی محمد و اهل بیته حضرت فرمود: نه ضیقت لنا، تنگش کردی این جوری صلوات نفرستید. عرض کرد چطوری صلوات بفرستیم؟ فرمود: جوری صلوات بفرستید که خود شما هم در صلوات باشید. اینطوری بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد که آل محمد شما هستید. شما شیعیان ما آل محمد هستید. چقدر قشنگ است این روایت. چقدر شیرین است و شخصیت داده به ما و چقدر درس های خودشناسی در این روایت هست. که شما روح تان با روح انبیاء هم خانواده است. از یک جا هستید. بدن هایتان فرق دارد. آخرین روایت هم از ابوحمزه ثمالی نقل شده است از امام باقر علیه السلام فرمود: «ان الله عزوجل خلقنا من اعلی علیین». خداوند ما را از اعلی علیین خلق کرده، «و خلق قلوب شیعتنا مما خلق منه» قلوب شیعیان ما را از همان اعلی علیین خلق کرد از همان چیزی که ما را خلق کرده دلهای آنها را هم از آن خلق کرده یعنی دل ما با دل اهل بیت یک ریشه دارد یک خانواده است یک اصل دارد. که ان شاءالله در جلسه بعد می خواهیم بحث های مهمی در این زمینه داریم ان شاءالله. بحث خانوادگی ما. این که ما واقعاً همه ما از نظر خانوادگی یک خانواده واحد هستیم. اگر یک شیعه ای عرضه نداشته باشد خودش را هم خانواده اهل بیت بداند فاصله اش خیلی زیاد می‌شود. ما باید به یک چیز خیلی فکر بکنیم که ان شاءالله اوایل انسان و ابدیت یکی از مجلدات کتاب به همین اختصاص داده شده خانواده‌ی آسمانی من.

ما هر کدام غیر از خانواده زمینی یک خانواده آسمانی داریم و تعلق‌مان به خانواده آسمانی مان بیش از تعلق مان به خانواده زمینی مان است و خودمان هم خودمان را باید متعلق تر بدانیم و وابسته تر بدانیم و بیشتر مسائل زندگی و برنامه های زندگی مان را براساس تعلق مان به خانواده آسمانی مان برنامه ریزی بکنیم. این مسئله خیلی مهم است. که انشاءالله بعداً در موردش صحبت خواهیم کرد. «و خلق ابدانهم من دون ذالک». اما بدن های شیعیان را غیر از آن اعلی علیین خلق کرده. بعد چی میگوید حضرت؟ چقدر زیباست «قلوبهم تحویه الینا لانها خلقت مما خلقنا منه ثم طلا هذه الایه کلا ان الکتاب الابرار لفی علیین و ما ادارک علییون کتاب مرقوم یشهد المقربون». این بماند برای جلسه بعد که توضیح بدهیم و بحث خانواده آسمانی مان را پیگیری کنیم.

والحمدلله رب العالمین.