اعوذ بالله من الشيطان الرجيم/ بسم الله الرحمن الرحيم/ الحمدلله رب العالمين وصلي الله علي محمد وآله طاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدين.
فرمایشی را از امام زین العابدین (علیه السلام) درباره موضوع بحث مان که محبت در راه خداست، عرض میکنیم. می فرماید:
«إذا جَمعَ اللّه ُ عزّوجلّ الأوَّلينَ والآخِرينَ، قامَ مُنادٍ فنادى يُسمِعُ النّاسَ فيقولُ: أينَ المُتَحابّونَ في اللّه؟ قالَ: فيَقومُ عُنُقٌ مِن النّاسِ فيُقالُ لَهُم: اذْهَبوا إلى الجَنّةِ بغَيرِ حِسابٍ. قالَ: فَتَلقاهُمُ المَلائِكَةُ فَيَقولونَ: إلى أينَ؟ فَيَقولونَ: إلَى الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ. قالَ: فَيَقولون: فَأَيُّ ضَربٍ أنتُم مِنَ النّاسِ؟ فَيَقولونَ: نَحنُ المُتَحابّونَ فِي اللّه. قالَ: فَيَقولون: وأيُّ شَيءٍ كانَت أعمالُكُم؟ قالوا: كُنّا نُحِبُّ فِي اللّه، ونُبغِضُ فِي اللّه. قالَ: فَيَقولونَ: نِعمَ أجرُ العامِلينَ»
اين فرمايشات، فرمایشات خيلي مهم و انصافاً سنگينی هم هست. يعني اگر قرار بود كه هر هفته اين مطالب را خدمت عزيزان عرض بکنیم، بیشتر هدر می رفت تا الان که ماهی يكبار عرض مي كنيم. چون يك ماه فرصتي است كه در مورد اين مسائل فكر كنيم و اين قدمهای آغازين را كه در سفر معراج حضرت است پله به پله ذره به ذره تلاش کنیم که در خودمان پیاده كنيم. اينها مسائلي است که از اينها مهمتر وجود ندارد. اگر مهمتر از اينها وجود داشت، خداوند تبارك و تعالي به پيامبرش میفرمود بعد از مسئله توکل و رضا به اين مسئله خداوند تصريح مي كند كه انسانها بايد محبتشان نسبت به هم بخاطر من باشد يعني حسابهای ديگر را خالي كنند و به خاطر من دیگران را دوست داشته باشند. این فرع بر اين است كه انسان اوّل خود با خداوند يك رابطه دوستانه برقرار كرده باشد و با او در صلح باشد، در سلم باشد با خدا. وقتي كسي در درون خودش درگیر است با خداوند تبارک و تعالی نتوانسته با او كنار بيايد، آن را زيبا نمي بيند. او را دوست داشتني نمي بيند. رابطه دوستانه ای بين او وخدا برقرار نشده و اينكه بتواند به این مقام برسد که دیگران را به خاطر خدا دوست داشته باشد محال است. چون اگر ما قرار باشد كسي را به خاطر چيزی دوست داشته باشيم آن چيز بايد از آن كس برای ما عزیزتر باشد. اگر قرار باشد ما از متحابون فی الله باشیم، الله باید برای ما محبوب باشد محبوب بزرگتری باشد تا ما اين عرضه را داشته باشيم كه ديگران را به خاطر خدا دوست داشته باشیم. الان شما نگاه کنید کسی که دیگران را به خاطر خدا دوست دارد و محبتش مبنای الهي دارد اين چه جايگاهي دارد. مي فرمايد كه وقتی مردم جمع می شوند خداوند مردم را جمع می کند روز قیامت اولین و آخرین را یعنی تمام کسانی که در نسل انسانها بوده اند در آن قیامتی که مربوط به آن نسل است وقتی جمع می شوند يك منادی آنجا ازطرف خدا ندا مي دهد. ببينيد صحنه، صحنه خیلی عجیبی است. خداوند قیامت را برپا کرده جمع الله الاولین و الاخرين اولين و آخرين را هم آنجا جمع كرده است بعد یک منادی ندا می دهد، در قرآن بارها گفته شده كه روز قيامت هيچ كس نفس نمي تواند بکشد مگر به اذن خدا. اینکه یک منادی ندا می دهد، يعني خدا به او مي گويد كه ندا بده. ببینید مسئله چقدر مهم است که همه را جمع می کند، بعد به فرشته می گوید که تو ندا بده و مردم را صدا کن. پس معلوم است که مسئله فوق العاده عظمت دارد. آنجایی که هیچ کس جرات نمي كند حرف بزند يك فرشته بلند شود طوری داد بزند كه همه از اولين و آخرين بشنوند. حالا چه مي گويد، یسمع الناس، همه مردم هم می شنوند این را. فیقول أین المتحابون فی الله، جه کسانی هستند که در راه خدا دوستی می کردند، دوستی شان برای خدا بوده، قال یک دسته ای از مردم می روند کنار می ایستند می گویند ما بودیم. فیقال لهم حالا دقت بکنید حسابرسی قیامت است همه دلشوره دارند، که اینجا مو را از ماست می کشند بیرون بعد یک همچنین صدایی و ندایی می دهند و یک عده ای بلند می شوند به آنها می گویند اذهبوا الی الجنه بغیر حساب بروید شما اصلا حساب ندارید بی حساب بروید بهشت. قیامت مال شماها نیست. وقتي ميگويد كه به غير حساب به بهشت برويد يعني شما مشمول حساب و كتاب نيستيد. خوب دقت كنيد. از چه موضع بزرگی داریم صحبت می کنیم. بدون حساب در آن دلهرهی عظيم ميگويند بفرمائيد به بهشت برويد. هيچ حساب و كتابي نيست. اینها چه کسانی بودند، اينها كساني بودند كه نظام محبتي خودشان را خوب مهندسی کردند. یعنی آمدند محبت خودشان را درآن چهار مرحله انتخاب، ارتباط، رفتار، افكار را بر اساس خدا تنظيم كردند و محبت به حق تعالي يعني نظام خوب بودن بد بودن و زشت و زيبا بودنشان خداست نه چيز ديگری. اين خيلي مهم است الان خيلي از ما كه اينجا نشستيم هم كفر و هم شرك داريم خيلي چیزهاست که خدا خوشش می آید و ما خوش مان نمی آید یعنی اگر به ما عرضه شود رد می کنیم. حاضر نيستيم زیربارش برویم ولی خدا خوشش می آید. شما راضی هستید نه خوشم نمی آید اصلا حرفش هم نزن. خیلی چیزها است که ما از آنها خوشمان نمی آید. بعد چی یک سری چیزهاست خدا خوشش نمی آید. ما دوست داریم می گوید اینها نه فقط در روابط شان با همدیگر که ميرسيم به اصل حديث در همه چيز محبتهاشان الهي است. يعني اگر خداوند از چيزی خوشش مي آيد ولو با طبع و سلیقه او جور در نیاید و لو با عرف جامعه با مشهورات زمانه سازگاری نداشته باشد او اصلاً بدش نمي آيد. چون خدا خوشش مي آيد من هم خوشم ميايد. امام خوشش بيايد. ما هم خوشمان ميايد. معصوم خوشش می آید. ما هم خوشمان می آید. بدمان نمي آيد اصلاً. آدمها را هم همين طور،ما خيلي وقتها كساني را بدمان می آید ازشان، در حالي كه خدا خوشش می آید. حداقل این است که ما کسانی را بدمان می آید ازش، که نمی دانیم خدا خوشش می آید یا خوشش نمی آید و یا کسانی را دوست داريم که حتماً خدا بدش می آید از اینها، و یا کسانی را دوست داریم كه مشکوک به این است که خدا دوستشان دارد یا دوست شان ندارد. اگر این بشود كه انسان مبنای خوش آمدن از کسی يا چيزی خدا باشد و مبنای تنفرش هم خدا باشد این سرنوشتش است كه چون اساساً از وادی حساب و كتاب آمده به وادی محبت خارج می شود.
من يك رمز را به شما بگويم هر وقت ميخواهيد از قاعده فرار کنید و یا از حساب و کتاب و میانبربزنيد راهش محبت است. فقط كساني كه محبوب هستند يا اهل محبت هستند محب هستند اينها از قاعده استثناء ميشوند همانطور که شما در نظام دنيایی تان با كسي كه دوستش داريد خارج از قاعده رفتار مي كنيد. این را خوب دقت کنید می خواهیم نتیجه بگیریم با کسی که دوستش داری و خوشت می آید از او با قاعده رفتار نمی کنی بی قاعده رفتار می کنی. واين چيزی است كه خدا از ما خواسته. نظام محبت غیر از نظام قانون است. نظام محبت وراء حتّيّ شريعت است. يك نظام فوق العاده بلندی است. چرا ورای شریعت است؟ چون حساب و کتاب روز قیامت براساس چی انجام می شود؟برای شریعت، برای دین. به اين آدمها می گویند شما حساب ندارید. اصلاً شما بروید، شما حسابتان جداست. در چارچوب حساب و کتاب نمي آيید کار شما. چرا؟ چون دلشان و روابطشان در چار چوب حساب كتاب نمي آمد. شما یک موقع در چارچوب شرع کار می کنید، مي گويند اين دوست شما، این همسايه شما آدم بدی است ميگوئيم چه كار كرده که آدم بدی است؟ ميگويند دزدی كرده، زناكرده. بعد شما می گویید اه اه اینطوری کرده واقعاً؟ آره بعد می آورند او را شلاق ميزنند تو هم داری می بینی این دوستت، عزيز ترين كست شما دوستش داريد یا نه یک آدم معمولی، همسایه تان دارند حد به او می زنند می گویند دزدی کرده زنا كرده، شراب خورده، قمار کرده دارند شلاقش مي زنند ما وقتي در چارچوب شرعي هستیم مي گوئيم آخ چه كار كرده؟ از فردا هم یک جور دیگر نگاهش می کنیم. یک موقع است آنی را كه تو دوستش داری را به خاطر زنا شلاقش می زنند خواباندش در محل همه هم جمع شدند يک مادری که بچه اش را بیاورند شلاق بزنند با یک غریبه را که شلاق بزنند یک جور نگاه می کند؟ یک پدر و یا یک برادر همانطوری نگاه می کنند که یک غریبه را دارند شلاق می زنند؟ هرگز. يك موقعي در چارچوب شرع به شما می گویند که فلانی که خیلی عزیز است برای شما چنين گناههايي را انجام داده مثلاً زنا كرده، شراب خورده، قمار كرده. اين كارها را كرده خوب حاكم شرع به شما می گوید، حاکم شرع نه، امام معصوم می گوید كه شلاق را دستت بگير امروز حد را تو بايد جاری كني. خوب دقت کنید امام معصوم می گوید شلاق را بردار حد را امروز تو جاری کن. در قرآن هم مي فرمايد: وقتي مي خواهي حد را جاری كني رأفت نباید باشد. اگر شلاق بزني محكم بزن. شما كه يك غريبه را مي زني مي گويي حکم شرع است امام معصوم است گفته شلاق بزن. اما در رفاقتها که می آید مي گويند وقتي شلاقش زدی يا ديدی شلاقش می زنند، تا شلاقش تمام شد زود بپر بغلش کن در آغوشت بگيرش. او را ببر يك گوشه ای زخمش را پانسمان كن و رفاقتت را با او مثل قديم ادامه بده. فرمود: اگر پنجاه نفر آمدند علیه دوستت شهادت دادند، حد با چند نفر جاری می شود؟ با چهار نفر. چهار نفر شهادت دادند كه اين شخص زنا كرده شما بايد رفاقتتان آنقدر محکم باشد كه وقتي خودش گفت نكردم تو بگویی نکرده. شرعاً بايد شلاق بخورد و مي خورد. ولي خودش به شما مي گويد من نكردم تمام است. نه اصلاً ثابت شده کرده می گوید کردم، بقیه هر جوری هستند وقتی حدش را زدند آبرویش را بردند، ضايعش كردند شما برو در آغوشش بگير و پرستاريش كن مثل روز اول. اگر در مخیله ات به خاطر این کار كوچك شود شما كوچك شدی. این یادت باشد اگر کوچک شود تو کوچک شدی. چون بزرگ هیچ وقت نمی تواند دیگران را ریز ببیند. قيمتي كه شما به افراد مي دهيد، نمره ای که به افراد می دهید، تابع نمره های خودتان است. الرجل لا يظنّ به احد الاّ بصفت نفسه آدم با قيمت خودش به دیگران نمره می دهد. بنابراین اگر يك نفر به خاطر معصيت يا گناه پیشت كوچك شد معارضه و عناد با خدا و لجبازی غیر از معصیتی است که هر کسی ممکن است سرش بیاید، وقتی کوچک می شود در واقع تو کوچک هستی. تو ریز می شوی. اگر بعد از این که حدش را خورد گفتی اه اه، یک کسی می گوید اه اه به خودت. تو ریزی کوچک شدی. ببینید همديگر را خواستن همديگر را دوست داشتن قاعده اش ورای این قواعد است. می گوید اینهاآدم هایی بودند که هر وقت کسی رنگ من بوی من داشته اینها خوششان می آمده.سياه ،سفيد، عرب يا فارس يا ترك، افغاني ايراني، هر كه رنگ و بوی من را داشته اینها دوستش داشتند.با قواعد محبت من به ديگران نگاه مي كردند خارج از چارچوب است. مي گويد همه بروند بهشت. اصلاً معطل چارچوب و قوانين قيامت نيستند. خيلي قدرت است. کی می خواهد اینطوری باشد کی می خواهد در دلش اینطور باشد که از این چارچوبها و ضوابط بتواند نجات پيدا كنند؟ و بدون حساب وارد بهشت شوند. آنجا را می گوید به شما، که اگر مبنای محبت شما به انسانها خدا باشد نه خودت و رضای خودت و خواست و تمایلات خودت، تناسب وتأييد خودت، همراهي با خودت، اگر مبنایت فقط خدا باشد بي حساب وارد بهشت مي شويد . خدا رحمت كند امام را. یک روحانی بود همیشه پشت سر امام صحبت می کرد تبلیغ می کرد علیه امام. به امام امت گفتند: كه در قم این آقا عليه شما خيلي تبليغ مي كند. فرمود که آدم خوبی است این. بعد امام می رفت پشت سر همين شخص نماز مي خواندند و بعد به او می گفتند شما که پشت سر این نماز می خوانی این پشت سر شما حرف می زند. فرمودند: این برای خدا پشت سر من حرف می زند این واقعاً فکر می کند که من آدم بدی هستم. درد دین دارد به خاطر درد دين پشت سر من حرف مي زند، آدم خوبي است. ما می توانیم این طوری باشیم؟ حالا شما نگاه کنید آدمي كه كينه در دلش است چقدر پست است. آدمي كه دلش کینه گیر است زودرنج و حساس است چقدر پست است در مقابل اين آیینه ای این طرف نشان می دهند او چقدر حقیر است. چون زودرنجي و حساسيت مبنايش من است نه خدا. من از دست كسي ناراحتم و نسبت به كسي بغض دارم كه مشكلي را برای من درست کرده مشکل من را حل نکرده به خواسته من تن نداده، آنچه كه من گفتم را گوش نكرده با من هماهنگ نبوده. رنجش این طوری است. آن كسي ببيند پدرش داد مي زند، برادرش اخم می کند، مادر سیلی زده در صورتش، و يا يك بزرگتری يك ولي هرنوع ولايتي كه مي خواهد داشته باشد چهارتا حرف درشت زده ناراحت نشود به او برنخورد، مبنایش خدا باشد. عصبی شدن، حساس بودن، زودرنج بودن به اين دليل است كه ما به چیزهایی بر می خوریم که با «من» ما سازگاری ندارد. یک نفر را راحت میشوییم میگذاریم کنار. با افراد تا زماني هستيم كه باب ميل ما باشند وقتی باب میل ما نباشند، به ما حال ندهند و یا برای مصلحت چيزی را به ما بدهند ويا از ما بگيرند خوشمان نمي آيد جلوی او می ایستیم این دیگر نمی تواند روز قیامت این طوری باشد این جزء آدم های پست است. این که در مورد کینه گفتیم پست ترين خلق است الئم ، الئم يعني چه ؟ يعني پست ترين آدم. پست ترين اخلاق اين است كه آدم رنجش از ديگران بگیرد و در دلش کینه باشد و پاک نشود. دلش زود خراب وآلوده بشود. برای همين است چون نقطه مقابل را وقتی به ما نشان می دهد می گوید اينها روز قيامت انقدر علو دارند كه به آنها می گویند شما خارج از چارچوب، بهشت برويد اصلاً حساب وكتاب نداريد حالا شما دقت كنيد رفتن اينها چگونه است يعني وقتي به انها اعلام مي كنند شما بروید بهشت رفتارشان را نگاه کنید، قال فتلقاهم الملائکه اصلاً نمي گويد اینها راه می افتند می روند بهشت به آنها می گویند که شما بی حساب وارد بهشت شويد.ملائکه یک دفعه اینها را در راه می بینند. چطور شده که ملائکه این ها را می بینند. یعنی تا به اینها گفتند اینها رفتند. یک ذره ظریف شوید چرا حذف شد این قسمت؟ چرا حضرت نگفت تا به این ها گفتند بروید بهشت، بی حساب پا شدند رفتند به بهشت و بعد برخورد کردند به فرشته ها؟ به اینها گفتند که بروید بهشت اینها پا شدند رفتند. بعد ملائکه یک دفعه وسط راه یقه اینها را گرفته که کجا می روید؟ بعد نحوه ی حرف زدن اینها را نگاه کنید، نحوه حرف زدن را نگاه کنید مثل این که چندتا مامور ایستاده باشند بخواهند حال آدم را بگیرند. بعد آدم از جلوی شان رد شود و یک کارت ویژه نشان بدهد بگوید دارم می روم هیچ کاری هم نمی توانی بکنی ما داریم بی حساب می رویم بهشت. خیلی حرفها آدم سینه اش را بدهد جلو، پیش فرشته ها راهش را بکشد و برود و کسی را تحویل نگیرد. فرشته ها بگویند کجا کجا، بگویند ما داریم می رویم بهشت. ببینید اینها به قدری رفيق باز بودند كه خودشان هم مي دانستند كه الان نبايد از اينها حساب كتاب بکشند. مثلا شما می روید خانه پدرتان، بعد بابای شما رئیس اداره است یک جایی است سرتان را می اندازی پایین می روی پیش پدرت. وقتی کسان دیگر برای دیدن پدر تو وقت می گیرند تو وقتی خیلی رفیقی دیگر وقت نمی گیری. سرت را می اندازی می روی داخل. درست است؟ تكيه تان به چي است؟ به رفاقت. این خيلي حرف است. انقدر به رفاقتشان با خدا تكيه دارند انگار تضمین شده برگ سبز دارند اینها. رفیق مان است خدا، وقتي ما با خدا رفيق هستيم ديگر بایستیم چه جواب بدهیم به او. حساب و كتاب و سوال چیست. اينها گفته مي شود فتلقاهم الملائكه، ملائکه می بینندشان. بهشان می گویند الی أین؟ کجا. بعد هم چطوری حرف می زنند الی الجنة بغير حساب، بي حساب به بهشت مي رويم. ببین نحوه ی حرف زدن را. بی حساب می رویم بهشت. حساب و کتاب ما نداریم. خیلی جگر می خواهد جلوی فرشته ها بگوید ما رفتیم من حساب ندارم. شما کی هستید؟ فای و ضرب انتم من الناس؟شما چه كساني هستيد ؟نحن متحابون في الله ،ما همه عشق مان در راه خدا بوده، با همدیگر صفا می کردیم برای خدا. به ایرادهای همدیگر نگاه نمی کردیم به ضعف ها و انحراف های همدیگر نگاه نمی کردیم مبنا خیلی بزرگ است ببینید این خارج از ضوابط امر به معروف و نهی از منکر و کلاس گذاشتن برای همدیگر و پاس همدیگر را دادن، اصلا ورای اینهاست. المتحابون فی الله. فرمود شما رفاقت هایتان با هم چطوری است گفت خیلی خوب هستیم. گفت اینقدر خوب هستید که دست کنید در جیب همدیگر پول بردارید؟ گفت نه آقا دیگر اینقدر هم خوب نیستیم. فرمود شما شیعه نیستید اصلا رشد شیعه ای ندارید. رشد شیعه ای نه که فقط هر وقت نیاز داشتی دست کنی تو جیب طرف مقابل. رشد شیعه ای یعنی چی؟ یعنی مشکلات طرف مقابل مشکل تو باشد مشکلات تو هم مشکل او باشد. یعنی راحت بتوانید اسرار هم را به هم بگویید و مطمئن باشید که جایی درز نمی کند. جاسوسی نیست غیبت نیست برای همدیگر زدن نیست هیچ چیز نیست وقتی داری برای طرف درد دل می کنی داری برای کسی می گویی که نفس خودت است جان خودت است عین خودت است انگار داری با آینه حرف می زنی. و وای به حال کسی که یک مومنی به او این طوری نگاه و رفتار کند و او جور دیگری رفتار بکند. با او یک وضعیت دیگری داشته باشد خیلی وای به حالش. شما که می گویید ما به خاطر خدا با هم رفاقت می کنیم و ای شیئ کانت اعمالکم چه کار می کردید کنا نحب فی الله و نبغض فی الله. ما تمام محبت ها و بغض های ما به خاطر خدا بود نه براساس خودمان. گاهی وقتها من یک نفر را می بینم ذاتاً مزاحم من است موذی من است اذیت کننده من است اگر بتوانم بخاطر خدا دوستش داشته باشم خیلی هنر است. بدانم یک نفر از من خوشش نمی آید یک نفر پشت سر من حرف می زند من را نقد می کند بدانم یک نفر من را قبول ندارد ولی من دوستش داشته باشم این حساب کتاب ندارد چون قاعده می گوید که کسی را دوست داشته باش که برایت تب کند. قاعده ندارد این. وقتی قاعده ندارد آنجا معطلی ندارد در قیامت. این ورای این قضایاست. این اصلا می گوید منی وجود ندارد که بخواهد مبنای محبت باشد هر چه است خداست. می گویند فلانی در حق ناموس شما این کار را کرده آبرویش را ببریم؟ خیلی حرف است. یک داستانی اتفاق افتاده بود در قوم ما یک بنده خدایی کار خطرناکی کرده بود در حق ناموس یک نفر. بعد خیلی خطرناک، بعد به او گفتند که چه کار می خواهی بکنی این کار را بکنیم طرف نابود است جانش را از دست می دهد گفت نه. این آدم خیلی خیرات و برکات دارد یک اشتباهی کرده من حاضر نیستیم این کار را بکنم امیرالمومنین در جنگ وقتی می خواست شمشیر بزند، دشمنش بود آمده بود به جنگش، نسل های بعد از آن را نگاه می کرد که اگر قرار است از این یک شیعه متولد شود نکشدش. کنا نحب فی الله و نبغض فی الله. هی باید تمرین کنیم کار کنیم کار کنیم، تا به اینجا برسیم که مدام مبناهایمان را به این نزدیک کنیم. خوش به حال کسی که هر چه از او می گذرد به این مبنا نزدیک می شود به مبنای بغیر حساب. آن وقت آدم هایی که اینطوری هستند یعنی بغیر حساب می شوند رفتارهای خدا هم با اینها بغیر حساب است. ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب (سوره آل عمران). ببینید خواهش می کنم دقت کنید من دارم یک اسم اعظم به شما می دهم یک شاه کلید دارم به شما می دهم. می گوید تو نظام محبتی ات را دستکاری کن، از هر چیزی یا از هر کسی می خواهد خوشت بیاید ببرش در مقیاس الهی اگر در آن مقیاس دوست داشتنی است تو دیگر بدت نیاید. و اگر در آن مقیاس منفور است تو دیگر خوشت نیاید. تو این کار را کن آن وقت می بینی خدا بدون حساب به تو کار می دهد: شغل، درآمد، محبوبیت، علم، معنویت، تقوا همه چی را بدون حساب به تو می دهد. زحمت نمی خواهد بکشی. گرفتید می خواهم چی بگویم یا نه؟ چون تو اساساً از چارچوب قواعد داری در می آیی. کسی را به نام خودت با مختصات خودت در نظام درونی خودت شستی رفته پی کارش. حذفش کردی، حالا در نظام درونی خودت که حذفش کردی، دیگر تویی وجود ندارد هر چه است خداست. لذا می بینی یک آدم هایی هستند که شما می گویی این چرا اینقدر خوش روزی است. برای این که این با خدا همینطوری است. بغیر حساب است. ان الله این ذکر خیلی ذکر بزرگی است اگر بگوییم. ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب. هر که را بخواهد بدون حساب به او می رسد. چرا؟ چون تو هم با خدا بغیر حسابی. چرتکه انداختن و دو دوتا چهارتا کردن حساب و کتاب را گذاشتی کنار خدا هم همین کار را با تو می کند. لذا کسی که ده سال باید زحمت بکشد تا یک مطلب علمی را بفهمد بدون این که زحمت بکشد خدا همان را به او می دهد. می بینی که یک کارهایی می کند یک حرفهایی می زند بعد می روی پای درس اساتید و بزرگان و اعاظم و اولیا می بینی که آنها هم دارند حرف همین را می زنند. می گویی این این همه علم ودانش و این حرفها را از کجا آورده؟ از محبت. محبت اسم اعظم است. همه ی اسم اعظم هایی هم که به بقیه داده می شود همه اسم اعظم هایی هم که به هر کس داده می شود به تابع محبت داده می شود. محبت شاه کلید است روی نظام دلی خودمان باید زیاد کار کنیم روی نظام محبتی خودمان. برای همین آدم های زمخت و خشن و عصبی خیلی از این ماجرا دورند. 20 سال زحمت می کشند مثل گاو نه من شیرده دور از جان گاو 30 سال زحمت می کشند حبطت اعمالهم. چون نظام محبتی شان خراب است ما مرجع تقلید داشتیم 60 سال زحمت کشیده زندان رفته شکنجه دیده مبارزه کرده در نظام محبتی کم آورده همه از دستش در رفته نه یک مرجع تقلید مجتهدین، علما، عرضه نداشتند کار کنند روی نظام محبتی شان. آن وقت یک پیرزن بیسواد روی نظام محبتی سرمایه گذاری می کند اسم اعظم را به دست می آورد. یک کارگر درس هم نخوانده. بسیجی ها چطوری این همه اسم اعظم بدست آوردند که امام فرمود یک شبه ره صد ساله را طی کردند. چطوری شد که امام گفت خدایا من را با اینها محشور کن آنها در کدام موضوع جلو زدند دست روی چه گذاشتند که توانستند صد سال مسیر را یک شب طی کنند روی نظام دلی شان کار کردند از حساب و کتاب چرتکه از خشونت و رنجش آمدند بیرون. این حرفی که به شما زدم جای چهل سال درس است همین جلسه امشب. شما مدام بروی آویزان آن استاد این استاد آن منبع و این منبع آن درس آن ولی خدا آن عارف بشوی ما چه کار کنیم چه کار کنیم من همه اش را جمع کردم امشب به شما گفتم ها اگر می خواهید با سرعت با قدرت بروید جلو، تمام گذشته تان جبران شود و مثل نور حرکت بکنید مثل نور، خارج از ضوابط مرسوم حرکت بکنید، نظام محبتی تان را کار کنید رویش. و به همدیگر به چشم همدیگر نگاه نکنید با چشم خدا به همدیگر نگاه کنید این شاه کلید است. روی این وقتی زحمت بکشی معادل زحمت کشیدن 20- 30 سال 100 سال در مسائل دیگر است شما مدام بگو کدام ذکر را بگویم کدام عبادت را بخوانم کجا بروم کجا بیدار باشم چه بخوانم. چه بشنوم چه کار بکنم من می گویم همه را ببوس بگذار کنار، یک کار کن، دلت را با مبناهای خدا سازگار کن. به خاطر خدا از چیزی خوشت بیاید یا از کسی و به خاطر خدا از کسی بدت بیاید و از چیزی. نه به خاطر خودت. من یک نامه نوشتم به یکی از مسئولینی که واجب بود به نامه ی من جواب بدهد. خوب دقت کنید. باید امکاناتی را در اختیار این موسسه قرار می داد وظیفه ی واجبش بود وظیفه قانونی و شرعی اش بود که این امکانات را در اختیار موسسه قرار بدهد، می دانید چه کار کرد. نامه ی من را بایگانی کرد. نامه ی موسسه را بایگانی کرد گفته بود من از این آقا خوشم نمی آید گفته بودند چرا؟ گفته بود یک جایی که حکم بوده به نفع من رأی نداده. شما نگاه کنید در کار سیاسی چقدر اینطوری می شود اینها خیلی حقارت و پستی است که آدم بگوید یک نفر اگر با من هماهنگ نشود تمام است. در نظام مدیریتی در موسسه یادتان باشد عزیزان و خواهران و برادرانی که الان یا بعداً مسئولیتی می گیرند ما یک موقع است از نظر کاری ممکن است با یک نفر کنار نیاییم اما در نظام محبتی مان تاثیر بگذارد خیلی حقارت است خیلی پستی است. آقا من نمی توانم با یک نفر کار کنم خیلی خوب. کینه از هر دو طرف اشتباه است. سنگینی از هر دو طرف اشتباه است سردی از هر دو طرف حماقت است از هر دو طرف پستی و لئامت است. برای همین در موسسه یادتان باشد این جزء اصول اساسی کار در این موسسه است در موسسه هیچ کس به خاطر کار قوت و ضعف هماهنگی و عدم هماهنگی از دایره ی انس و محبت ما نباید خارج شود. بنده امروز نمی توانم با کسی کار کنم روی سرم می گذارمش. همین طوری کار کنیم. اگر تا الان در نماز شب دعایش می کردم الان هم دعایش می کنم. یک کسی با من نمی تواند کار کند خوب نمی تواند. اگر تا الان در نماز شب دعایش می کردم دعایش می کنم. اگر در دلهای شما که شاگرد این کلاس هستید بخاطر کار محبت هایتان خراب شود وحدت تان خراب شود کدورتی ایجاد شود امیرالمومنین علیه السلام می فرماید این پستی است. ما مبانی بزرگتری داریم برای دوست داشتن همدیگر. فردا اعلام می کنند فلان کس در موسسه فلان جرم را مرتکب شده به جرمش رسیدگی می شود. آبرویش هم می رود؟ از چشم ما می افتد؟ نه. یک جا کار کم شد یک جا کار خراب شد یک جا کار هماهنگ نبود خیلی مراقبت کنید. در رابطه با این مبنا ادامه حدیث است چون احادیث توضیحی است که من دارم می خوانم متن حدیث معراج چه بود؟ وجبت محبتی للمتحابین فی این بود. حالا ان شاءالله جلسه آینده می خواهیم این متن را کامل بخوانیم تمام ان شاءالله. اگر عمری بود. بعد یکی دوتا روایت توضیحی دارد که این بحث را تکمیل می کنیم بعد می رویم سراغ ان شاءالله بعضی از آیات و روایاتی پیرامون مسائل نزدیک به این مسائل. راجع به رضای خدا و محبت خدا. این بحث را ما هرچقدر آهسته برویم جلو. هر چقدر آهسته برویم جلو با طمئنینه به شرطی که رویش کار بکنیم روی نظام محبتی مان، می ارزد. عجله ای هم نداریم به جای دیگر برویم. من همه چیزی که شما باید بدانید با جان کندن با زحمت کشیدن با عرق ریختن با ریاضت کشیدن با عبادت با خون دل داریم به شما رایگان می گویم. سی سال هم که شما بروید در حوزه علمیه درس بخوانید این را به شما نمی گویند. الان دارم به تو می گویم. اگر می خواهی مشمول فرمایش امام زین العابدین علیه السلام شویم روی دل مان کار کنیم روی نظام محبتی مان کار کنیم قرب به خداوند سنخیت با حق تعالی تقرب به پیامبر و آل، اعتباری نیست. امری است حقیقی یعنی شما باید کمال به دست بیاوری واقعاً این هم بدون این که شما یقه دلت را و یقه خودت را بگیری و یک سلسله از جاها که دارد تو را دعوت می کند به یک سلسله حب و بغض ها در سرش نزنی و آدمش نکنی امکان پذیر نیست. کلیدش چیست؟ همین است که ما تا با خود خدا رابطه حسنه نداشته باشیم نمی توانیم مبناهای دوستی مان را خداوند تبارک وتعالی کنیم. مبناهای دوستی می شود خودم. نفس من موقعیت من مقام من ریاست من و چیزهای دیگر. اگر توانستی خودت را حذف بکنی حساب و کتاب هم برداشته می شود دیگر خود که حذف شد دیگر یک قدم بر فرق خود نه / وان دگر در کوی دوست
یک قدم را بر سر خودت بگذار قدم بعدی در خانه خدایی. پس از اینجا تا خدا چند قدم داریم ما. یک قدم داریم. این که بگذاریم روی خودمان. و این تمرین می خواهد یقه گیری می خواهد تمرکز می خواهد یک مقدار خلوت می خواهد یک مقدار ور رفتن با خودمان را می خواهد. یک موقع یک نفر در ماشین تهران قم نشسته ظاهراً دارد رانندگی می کند ظاهراً در اتوبوس نشسته دارد می رود جمکران قم، ولی دو ساعت یقه خودش را سفت گرفته. یقه خودش را سفت می گیرد و کار می کند در همین دو ساعت روی خودش. ولی یک کسی می بینی که می آید احیا تا صبح می نشیند می رود حرم عبدالعظیم تا صبح هم دعا و مناجات دارد اصلاً دستش به خودش هم نمی رسد کاری با خودش ندارد خیال ندارد با خودش درگیر شود این گونه ای از مناجات را عبادات را ذکر را معنویات را انتخاب می کند که مجبور نشود یقه خودش را بگیرد. مجبور نشود با خودش درگیر شود. یعنی مدام صورت مسئله را پاک می کند خودش را هم می زند به نفهمی این طوری رشد ندارد ما باید یقه خودمان را بگیریم خودمان باید دغدغه داشته باشیم برای خودمان مدام فکر کنیم فکر کنیم یقه خودمان را بگیریم. و الا با حقه بازی کردن شیره مالی کردن به قول حضرت روغن مالی مداهنه نمی توانیم کاری بکنیم چون نظام خدا نظام ریاضی است قد جعل الله لکل شی قدرا. باید قدرها درست شود برای بی قدری یعنی بغیر حساب بودن حساب ندارد قدر ندارد ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب، برای او هم قدر داریم ما. بی قدری هم قدر دارد قدرش چیست قدر بی قدری؟ این که انسان نظام محبتی اش را متمرکز در الهیات بکند نظام محبتی خودش را روی خدا پایه گذاری بکند. اگر چیزی خوب است خوشش بیاید اگر چیزی بد است بدش بیاید واقعاً پیش خدا نه پیش خودمان. یک موقع نکند خدای نکرده ما با کسی درگیر شویم ما به جنگ کسی برویم ما از کسی متنفر شویم که امام زمان دوستش دارد. خدا دوستش دارد.
ای بسا کس را که صورت راه زد/ قصد شیطان کرد و بر الله زد.
خیلی وقتها انسان فکر میکند مبارزه می کند، جهاد می کند برای خدا، می خواهد با یک جرثومه ای، با یک بدی ای مبارزه کند؛ ولی نمی فهمد. چون صورت گولش می زند، نمی فهمد که با که دارد مبارزه می کند؟ با خدا مبارزه می کند. آنهایی که امیرالمومنین را کشتند، سه تا جنگ آمدند به شعار اسلام و خدا و به جنگ امیرالمومنین. اصلا نیاز نبود که این کار را کنند. کمی فکر می کردند که علی پیش خدا محبوب است یا نه، کافی بود. ولی آنها محبت هایشان این طوری نبود. خیلی وقتها ما هم همینطوری هستیم. بعضی از دوستان ما، بعضی از همکاران ما، بعضی از بزرگترهای ما، بعضی از کوچکترهای ما منفور ما می شوند؛ درحالی که پیش خدا منفور نیستند. خدا نکند که اینطوری شویم ما. باید خیلی مراقبت از دلمان بکنیم و این هم چیزی نیست که با گفتن من بشود. بلکه انسان باید تمرین کند. هر وقت دارد یک کراهتی در قلبت ایجاد می شود، از یک چیزی بدت میآید یا از یک چیزی خوشت می آید، از خودت یک سوال بکن: چرا؟ من چرا خوشم می آید؟ چرا بدم می آید؟ یک ذره فکر بکنیم. روی این کار بکنیم.
الحمدلله رب العالمین.