11. بمهریهأعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ این جلسه را در ادامه بحث هفته گذشته میپردازیم به مسائل مربوط به خواستگاری و مقداری از مسائل مربوط به خواستگاری که امیدواریم در این یک جلسه بحث را تمام کنیم توضیحاتی جلسه گذشته داده شد و در مورد اینکه مثلاً در مراسم خواستگاری چه چیزهایی باید عنوان بشود و چه چیزهایی رعایت بشود چند نکته دیگر هست که عرض کنم.@ یکی اینکه خواستگاری معمولاً از طرف مردها انجام میشود و این به خاطر مصالح خود دختر هست یعنی برای مرد جواب منفی شنیدن راحتتر هست تا خانمها، لذا خواستگاری معمولاً به عهده مرد هست هر چند در موقع عقد و خطبه عرضه و پیشنهاد از دختر هست و قبول از طرف مرد هست اما در عمل قدم اول را مرد باید بردارد به عنوان خواستگاری.@ یک سؤال هست در مورد اینکه آیا دختر میتواند خواستگاری بکند یا نه؟ این مسأله مانع شرعی ندارد ما در قرآن هم داریم مثلاً حضرت شعیب(س) پیشنهاد یکی از دخترهایش را خودش به حضرت موسی میدهد و نمونههایی هم در صدر اسلام داریم که زنها تقاضای شوهر میکردند البته اینطور نبوده که بخواهند به کسی پیشنهاد ازدواج بدهند.@ اما پیامبر(ص) جو را چنان آزاد و خوب و رشدیافته کرده بودند که وقتی یک خانمی احتیاج به همسر داشت خیلی راحت میامد به پیغمبر عرض میکرد که احتیاج به همسر دارد و هیچ کس این را بد نمیدانست نه مردها بد میدانستند و نه خود پیغمبر، حالا البته در این مورد بحث زیاد هست که آیا خواستگاری دختر چگونه است.@ معمولاً از ناحیه پسر هست و به نفع خود دختر هست مگر مواردی که خیلی دختر یک اطمینان خاطری یک اطمینان واقعی از پسر داشته باشد و بداند که اگر پیشنهاد بدهد با تبعات منفی روبهرو نخواهد شد.@ یک مسأله در مورد مراحل قبل از خواستگاری هست که خود این چند مرحله هست دختر و پسری که خودشان را آماده میکنند برای ازدواج، دختر وقتی خودش را آماده میکند یعنی حاضر هست که خواستگار را بپذیرد و پسر هم آمادگیاش به این معنا هست که حاضر است به خواستگاری برود مرحله اول آمادگی هست.@ برای این کار یک مقدمه نیاز دارد و آن آشنایی با شرائط ازدواج و همسرگیری هست یعنی همین دورهای تقریباً ما خدمت شما عرض کردیم بدانند مسائل ازدواج را، پختگی لازم را، آگاهیهای لازم را تحصیل کرده باشند یک مرحله بعد از این مرحله مرحله تحقیق و تطبیق هست که این بیشتر در مورد آقایان صادق است.@ یعنی آقایان در مورد دختری که میخواهند تحقیق میکنند بعد با شرائطی که میدانند لازم هست تطبیقش میدهند بعد به خواستگاری میروند در مورد دخترخانمها هم اینطور هست یعنی اطلاع میدهند که مثلاً کسی میخواهد به خواستگاری بیاید.@ خیلی از دخترخانمها در همان مرحله که شخص را میشناسند مرحله تحقیق و تطبیق را انجام میدهند که اصلاً به خواستگاری بیایند یا نه، و مرحله بعد هم مسأله خود خواستگاری هست.@ در مرحله خواستگاری که جلسه گذشته در مورد دیدن صحبت کردیم که دختر و پسر همدیگر را ببینند با هم صحبت بکنند نکتهای که باز لازم هست این هست که در مراحل اول دیدن دخترخانمها باید دقت بکنند که امور اعتباری جای امور حقیقی را نگیرد یعنی اینکه همسر یک شرائط واقعی و حقیقی دارد که باید داشته باشد.@ یعنی قابلیتهای شخصی و روحی دارد و قابلیتهایی دارد که ما به شخص خودش توجه میکنیم که این شخص از این نظر که آمده به خواستگاری من باید این قابلیتها را داشته باشد با خود شخص صرفنظر از هر چیز دیگری کار داریم اینها امور حقیقی هستند.@ البته بعضی از امور اعتباری هم هستند مثل شغل، نوع شغل، درآمد، که اینها بیارتباط با مسائل حقیقی نیستند در تعیین اینکه پسر قابلیت دارد نقشی بازی میکنند اما نقش صددرصد و اصلی را ندارند ولی امور اعتباری مثلاً این پسر پسر فلان کس هست پسر فلان خانواده هست یا پسری هست زیباست، یا پولدار هستند یا صاحب منسب هستند یا فلان امتیاز را دارند یا مشهور و معروف هستند.@ خیلی از دخترها حاضرند با او ازدواج کنند این امور اعتباری یک موقعی نباید دختر را از توجه به شرائط حقیقی و اصلی غافل بکند. یک نکته دیگر هم در مورد صحبت کردن دخترخانمها هست در جلسهای که با خود پسر صحبت میکنند.@ این هست که باید بدون حیای کاذب حرفشان را رک و صریح بزنند و اگر بعضی از دخترخانمها اینطوری هستند که خجالت میکشند نمیتوانند حرفشان را خیلی صریح و رک بزنند اینجا دردسرهایی بعدها درست خواهد شد لذا اگر نمیتوانند خوب صحبت کنند از کسان دیگر کمک بگیرند.@ مسائلی که میشود دیگران مطرح کنند و بیان کنند آنها بیان کنند بگویند مثلاً پدر، مادر، برادر، خواهر بزرگ دختر صحبتها را آنها بکنند به هر حال از دیگران کمک بگیرند. پسر حالا به خواستگاری آمده و صحبت میشود یکی از مراحل خواستگاری دیدن هست که دیدنها معمولاً به چند قسم هست.@ قبلاً اینطور بود خیلی معمول بوده ولی الان نه، که پسر خواهر یا مادر خودش را یا هر دو را میفرستد که دختر را ببینند اگر آنها تأیید کردند پسر به خواستگاری میاید این روش همیشه روش موفقی نیست که دیگران به جای پسر تصمیم بگیرند و دختربینی کنند و همسر انتخاب کنند و امر درستی هم نیست.@ بهتر هست که خود پسر شخصاً این کار را بکند برای دیدن دختر برود و با هم صحبت کنند نوع دیگر دیدن این هست که ممکن است خارج از منزل اتفاق بیفتد به مناسبتهای مختلف دختر و پسر همدیگر را ببینند در محیط کار، در دانشگاه، به مناسبتی برخوردی همدیگر را ببینند و با همین دیدنها بتوانند همدیگر را ارزیابی کنند.@ بعد که میخواهند صحبت کنند میروند روی مراحل بعدی صحبت، یک مورد دیگر این هست که آشنایی قبلی هست که دختر و پسر با هم دارند در اثر معاشرتهایی که با هم کردند چه معاشرتهای معقول و مشروع و چه معاشرتهای نامعقول و نامشروع، حالا این طریقهایی هست که دختر و پسرها همدیگر را میبینند و ارزیابی میکنند.@ بعد از اینکه پسر به خواستگاری آمد و یا قبلاً به اطلاع خانواده دختر و دختر رساندند که فلان کس به خواستگاری میاید یک مرحله مهم مشورت کردن هست که بسیار مهم هست و فوائد کثیری دارد همه افراد احتیاج به مشورت دارند شما در قرآن که ببینید پیغمبر را هم خداوند امر به مشورت میکند.@ احترام گذاشتن به رأی و نظر دیگران و مشورت کردن و در روایت داریم که(کُلُّ رَأسٍ حِکمَۀٌ) در هر سری یک حکمتی هست گاهی وقتها افراد بیسواد و عامی چیزهایی را میفهمند و تجربه دارند و میبینند که افراد تحصیلکرده از آنها غافل هستند.@ همه افراد حتی تحصیلکردهترین افراد احتیاج دارند که مشورت بکنند در مورد مسأله ازدواج، در مورد همه مسائل و حالا ازدواج هم از جمله این مسائل هست هیچ وقت هیچ کس نباید خودش را بینیاز از مشورت بداند اما مهم این هست که ما با چه کسی مشورت کنیم مشاور باید چند شرط داشته باشد.@ یکی اینکه فرد رشید و عاقلی باشد یعنی رشد عقلی و فکری داشته باشد و عاقل باشد آدم بخیل و ترسویی نباشد آدم بزدلی نباشد آدم تنگنظری نباشد یعنی ارزش مشورت کردن را داشته باشد و خباثت و بدجنسی نداشته باشد که وقتی میروی با او مشورت بکنی هوای نفس و بدجنسی و خباثت درونیاش باعث شود طوری شما را راهنمایی کند که به انحراف کشیده بشوید.@ باید خیرخواه باشد واقعاً پیش کسی برویم که میتواند ما را دوست داشته باشد و ما را دوست دارد به مصالح ما علاقهمند هست نفعی نمیبرد این یکی از چیزهای خیلی مهم هست که مشاور خیلی خوب هست که خودش ذینفع نباشد البته نفع ممکن است از جهت عاطفی باشد.@ مثل اینکه سعادت شما را دوست دارد به شما علاقه دارد که سعادت شما را میخواهد ولی نفع به معنای این هست که احتیاج نداشته باشد این خیلی مهم هست مثلاً شما وقتی میروید با دوستتان مشورت کنید اگر بین شما روابط صمیمانه حاکم باشد چون ازدواج شما را یک نوع دوری تلقی میکند از دست دادن شما و دوستش تلقی میکند.@ در مشورت سعی میکند که دل شما را بزند نگذارد ازدواج بکنید ازدواج شما را تأخیر بیاندازد یا بدجنس باشد و طور دیگر مانع شود یا حسود باشد میبینید که یکطور دیگر این افراد در مقام مشورت به درد نمیخورند مشکلتراشی میکنند.@ بهترین مشاورها واقعاً والدین انسان و اعضای خانواده انسان هستند که بیشترین خیرخواهی را نسبت به فرزند دارند و تجربه هم معمولاً دارند. یک راه دیگر تحقیق از شخص معرف هست مثلاً واسطه آمده کسی را به شما معرفی کرده آقایی را معرفی کرده باید از او یا اطرافیان او تحقیق به عمل بیاید که این شخص چطور آدمی هست.@ همه آن شرائطی را که شخص مشاور باید داشته باشد خوب هست که شخص معرف و واسطه هم داشته باشد اهل اصلاح باشد اهل خراب کردن کارها نباشد و اهل طمع نباشد انتظاری به خاطر این کار مشاورهای که انجام میدهد و وساطتی میکند خودش نداشته باشد.@ مرحله بعد مرحله تحقیق هست که باید تحقیق بشود در مورد خود پسر و در مورد خانواده پسر، در مورد خود پسر که مشخص هست چون دختر میخواهد یک عمر با این زندگی کند مسأله زندگی این نیست که یک دختر و پسری مثلاً 40 سال 50 سال 60 سال یک زندگی مشترکی دارند بعد هم تمام میشود.@ خیر این پیوند وقتی شروع میشود تبعاتش در آخرت و ابدیت هم ظاهر خواهد شد در واقع یک پیوندی هست که باطناً و واقعاً زمانش در محدوده عمر دنیا نیست نوع زندگی که افراد میکنند اثرش در آخرت و ابدیت افراد هم تأثیر خواهد گذاشت و این فوقالعاده مهم هست.@ لذا باید در مورد شخص حتماً تحقیق بشود در مورد خانوادهاش هم به چند دلیل، یکی اینکه به هر حال فرزند محصول ارتباطات خانوادگی هست یعنی به هر حال این پسر در این خانواده به وجود آمده عامل مهم تأثیرگیری وراثت هست.@ لذا باید به پدر و مادرش به خلقیات و فرهنگ خانواده و اخلاقیات خانواده توجه بشود خود این نشاندهنده این هست که پسر در چه محیطی پرورش پیدا کرده و چکاره هست خیلی این تعیینکننده است البته استثنائاتی هم وجود دارد پیش میاید.@ حالا در مورد پسر و خانوادهاش وقتی خواستیم تحقیق بکنیم از چه راههایی تحقیق کنیم؟ یکی از طریق همسایهها هست اگر تغییر منزل دادند همسایههای قبلی که قبلاً در فلان محل بودند مثلاً پسر تازه به این محل آمده منطقه قبلی کجا بوده کجا زندگی میکردند انسان برود از همسایههای قبلی آنها تحقیق بکند از فامیل تحقیق بکند از دوستانشان تحقیق بکند چه آشناهایی دارند چه معرفهایی دارند.@ یکی از این دوستان ما که طلبه هست چند روز پیش در قم رفته بود خواستگاری دخترخانمی، حالا ضمن اینکه دخترخانم صحبتهایش را کرده بود یک ورق هم به این پسر داده بود که در ورقه گفته بود شما چند نفر معرف را برای من بنویسید چند نفری که شما را تأیید میکنند چون با هم غریبه بودند در اثر یک واسطه میخواهند با هم صحبت کنند.@ اسامی معرفها و کسانی که این پسر را میشناسند و تأیید کردند این دخترخانم گرفته که ما اگر خواستیم تحقیق بکنیم به سراغ چه کسانی برویم. اگر اهل کار هست محل کار، از کارمندانی که هستند از رئیس کارشان، کسی که سرپرستشان هست تحقیق بشود.@ از معلمین خیلی خوب هست اگر در جایی درس خوانده ما خبر داریم کجا درس خوانده اساتید و معلمش میتوانند منابع خوبی برای تحقیق باشند که خلقیات شخص به دست بیاید یکی از منابع دیگر تحقیق از طریق کسانی هست که دشمن او هستند البته این بحث دارد.@ دشمن معمولاً بدگویی میکند ببینیم با چه کسانی خوب هست با چه کسانی بد هست این خود شخصیت دشمن میتواند آن طرف را تا حدودی به ما بشناساند حرفهایی که زده میشود میتواند یک عامل خوب شناسایی باشد.@ یک مرحله مرحله گفتگوی مستقیم هست که دختر و پسر بنشینند با هم صحبت کنند و از نزدیک با هم آشنا شوند و صحبتهای همدیگر را بشنوند یک روایتی هست از امیرالمؤمنین(ع) بسیار این روایت عالی و گهربار هست در نهجالبلاغه است میفرماید که هیچ کسی چیزی را مخفی نکرد مگر اینکه آن چیز در چهره او و یا در حرفهای زائد او سخنهای او ظاهر میشود.@ یعنی البته این بحث روانشناسی و معرفت نفسی و یک بحث عرفانی سنگین و عمیقی دارد حالا نمیخواهیم به این جنبهها بپردازیم ولی چیزی که کاربرد ابتدائی هم که میتوانیم از آن بگیریم باز ارزش دارد اینکه در چهره و ظاهر افراد گویندگیهایی وجود دارد.@ در روایت داریم خود امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(الظّاهِرُ عِنوانُ الباطِن) ظاهر افراد عنوان و نشاندهنده باطن افراد هست تا حدودی به طور معمول، ظاهری که شخص قصد تظاهر نداشته باشد ظاهر معمولی و همیشگی افراد میبینید که تعیینکننده است ظاهری که نمیشود پنهانش کرد.@ حالا این ظاهر اعم از وضعیت ظاهری خود شخص هست وضع آرایش، لباس پوشیدن، تزئین و تجمل خودش، این تعیینکننده است معلوم هست که این چکاره است چقدر اعتقاد دارد. مثلاً یک آقاپسری خواستگاری آمد ریشش را کاملاً تراشیده این از نظر شرعی یک چیزی هست که منع شده تمام فقها این کار را منع کردند.@ ریشش را کاملاً تراشیده مثلاً انگشتر طلا در دستش هست وضعیت موهایش معلوم هست که نوعی آرایش کرده گرفتاریهای اینچنینی را دارد آستین کوتاه آمده نوع شلوارش و کفشش و جورابش معلوم میکند که این چکاره است.@ وقتی به خواستگاری آمده حرف زدنش مشخص هست یک ساعت دو ساعت حرف بزنید اگر دقیق باشد کسی با پختگی توجه بکند تا یک حدودی دستش میاید که این پسر چکاره هست از نظر معتقدات مذهبی از نظر روحیات معنوی از نظر اخلاقیات از نظر ادب داشتن از نظر قدرشناسی و اخلاق انسانی، خیلی چیزها میتواند در یک صحبت به دست بیاید.@ اگر یک مقدار دقت بشود البته نه در یک گفتگوی مختصر ولی در یک گفتگوی طولانی یکی دو ساعته خیلی از اطلاعات را میشود به دست آورد معمولاً در هیجانات افراد خیلی وقتها خودشان را لو میدهند کلاً هیجانات چه در حالت غضب و عصبانیت و چه در حالت شادی و خوشحالی و هیجان درون خودشان را زود بروز میدهند و بیرون میریزند.@ نکته بعد بعضی از صحبتهایی هست که در مراسم خواستگاری ردوبدل میشود این را باید دقت بکنند که مثلاً پدر و مادر دختر و پدر و مادر پسر یا بعضی از اعضای خانوادهاش حرفهایی را میزنند ردوبدل میشود سؤالاتی را میکنند تحقیقاتی را میکنند.@ اینها در هر دو طرف بخاطر این هست که به آینده فرزندشان علاقه دارند و بچهشان را دوست دارند معمولاً فرزندان در مراسم خواستگاری اینطوری هست چه دختر چه پسر هر دو آرمانی زیاد فکر میکنند یعنی با یک سلسله امور کلی سروکار دارند اینها برایشان مهم هست به جزئیات کمتر توجه میکنند.@ ولی والدین که پختهتر هستند سابقه دارد سالها زندگی کردند تجربه دارند به نکاتی توجه میکنند که دختر و پسر خیلی به آنها توجه ندارند چه بسا دختر و پسر خودشان ناراحت بشوند به مادر و پدرش انتقاد بکند که این حرفها چه بود زدید.@ یا این سؤالات چه بود کردید یا شخص به پدر و مادر دختر یا اقوام او ناراحت میشود که چرا این سؤالات را کردند و این مسائل را مطرح کردند ولی باید حق بدهیم تا حدودی که اینها وارد جزئیات بشوند و سؤال کنند.@ در آفات دوران عقد من این نکته را به صورت سربسته عرض کردم انشاء الله در تکمیل مباحث عرض میکنم که واقعاً آنچه که زندگی رویش میگذرد همیشه کلیات نیست حالا یک شناخت کلی باید از همدیگر داشته باشند توجه بشود.@ مثلاً اخلاقش، دینداری، خوبی خانوادهاش، تدینش، حسن سابقهاش، ولی بسیاری از مشکلات و ناراحتیها و مسائلی که برای دختر و پسر مهم هست در امور جزئی هست بعدها در زندگی امور جزئی هست که تعیینکننده هست این خیلی مهم است.@ لذا نباید دلگیر شد که چرا خانواده پسر یک سؤالاتی کردند یا پسر ناراحت بشود که چرا خانواده دختر سؤال میکنند و مته به خشخاش میگذارند و در جواب دادن معطل میکنند و در پرسوجو و تحقیقاتشان، به هر حال یک مقداری از دلنگرانی خوب هست.@ یک مقداری خانوادهها دلنگرانی داشته باشند و دقت بکنند بد نیست اما وسواس و سختگیری بیجا و شرائط دست و پاگیر چیز خوبی نیست. دوتا نکته دیگر در پایان این قسمت عرض کنم بحث خواستگاری را تمام کنیم بحث مربوط به خواستگاری هست مسائلی هست که در همان دوران خواستگاری و قبلش ظهور پیدا خواهد کرد.@ آن یک نکته در مورد صحبت کردن خود دختر و پسر هست که صحبتها باید خیلی بیتعارف و پوستکنده انجام بگیرد و در عین حال که دختر و پسر ادب را رعایت میکنند صحبتشان صریح و پوستکنده باشد دقیق منظورشان را مشخص کنند تعارف نکنند در بیان اظهارنظرشان و خواسته و دیدگاهشان.@ این خیلی مهم هست که اگر تعارف بشود و گرفتار تعارفات و احساسات بشویم بعدها مشکلات زیادی در زندگیمان ایجاد خواهد شد بخصوص در مسائل اخلاقی و دینی که میخواهیم ارزیابی بکنیم یا صحبت بکنیم و برای ما اهمیت حیاتی و کلیدی دارد خیلی رک و صریح باید این مسائل را مطرح کنیم خواستهها و دیدگاهها و ملاکمان را مطرح کنیم.@ مثلاً گاهی وقتها میشود بعد از مرحله عقد یا در دوران نامزدی قبل از عقد یا حتی بعد از عروسی به دختر میگوییم چرا این حرفها را نزدی زوتر نگفتی؟ میگوید خجالت میکشیدم بگویم یا پدر و مادرم باید این کار را میکردند مشکلات اینطوری ایجاد میشود.@ خیلی خوب هست که مسأله یک عمر زندگی نیست خیلی جاها میگویند چون ازدواج مسأله یک عمر زندگی است باید دقت کرد درست است ولی من یک چیز دیگر به آن اضافه میکنم مسأله ابدیت و آخرت و سعادت انسان مطرح هست این خیلی مهم است.@ لذا باید تعارفات را کنار گذاشت و خیلی جدی انسان به این مسأله توجه کنید پرهزینهترین و گرانترین چیزی که انسان برایش سرمایه میپردازد همسر هست.@ حالا شما مثلاً وقتی میخواهید بروید یک طلا بخرید چطوری میروید طلافروشیها را نگاه میکنید میبینید که چهار ساعت پنج ساعت همه طلافروشیها را نگاه کردید آخر هم با استخاره و مشورت و نظر و چند نفر همراهتان هست.@ بالأخره این را بخرم یا نخرم سؤال میکنید که به نظرت قشنگ هست یا نیست کدامش را بخرم میخواهید بخرید یا لباس را، خیلی دقت کنید نمیگویم وسواس داشته باشیم بلکه کافی هست که آن شرائطی را که یک پسر لازم هست داشته باشد داشته باشد روی اینکه این شرائط را دارد یا ندارد باید دقت بکنیم نه اینکه خیلی وسواس به خرج بدهیم این درست نیست.@ یک نکته هم در مورد سوابق هست اینکه دختر و پسر سوابق خودشان را چطوری برای همدیگر توضیح بدهند این هست که دختر و پسر سوابق خودشان را آن سوابقی را که غیرقابل پوشش هست با صداقت بیان کنند بعضی از سوابق هست که هیچ لزومی ندارد دختر یا پسر بدانند تأثیری هم در زندگی آینده نخواهد داشت و ممکن است منفی باشد.@ اما نه دختر و نه پسر قصد مراجعه یا ارتباط را داشته باشند این چیزها نباید بیان بشود چون جز اینکه ناراحتی و کدورت و مشغله ذهنی ایجاد بکند چیز دیگری نیست ولی بعضی از سوابق هست غیرقابل پوشش هست نمیشود این را مخفی نگه داشت خواهناخواه یک ماه دیگر دو ماه دیگر چند ماه دیگر معلوم میشود اینطور مسائل را باید بیان بکنند.@ از نظر جسمی، بدنی، روحی، ارتباطی که ممکن است کسی با کسی داشته باشد فرض کنید که دختر یک بار عقد کرده یا یک بار عروسی کرده یا هر چیز دیگری که نمیشود پوشش دارد و بعداً ممکن است دانستنش برای فرد مهم باشد.@ این باید خیلی رک و صریح گفته بشود اتفاقاً صداقت در اینطور مسائل جلب اعتماد میکند و تأثیر خوبی در روابط آینده خواهد داشت خانمها سعی کنند در بیان سوابقشان احساساتی نشوند بعضیها زود احساساتی میشوند فکر میکنند که این خلاف اخلاق و دین هست که اینطور مسائل را نگویند.@ یکسری مسائل شخصی هست که مربوط به خودش بوده این باید پیش خودش بماند و دفن بشود نباید اینها را بیان بکند. نکته آخر این هست که در معرفی خودمان زیادهروی و اغراق نکنیم معرفی چه جنبههای مثبت و چه جنبههای منفی اغراق و زیادهروی نشود بیخود افراد را گول نزنیم و سر خودمان را کلاه نگذاریم.@ مطلب به همان اندازه که مهم هست بیان کنیم اگر در تعریف از خودمان زیاد اغراق بکنیم شخص یک حسابی باز میکند بعداً میفهمد که خبری نبوده دلزده میشود و اوضاع بدتر میشود یعنی منشأ یک نزاع میشود خود این تعریفها.@ یا والدین میخواهند تعریف اضافه بکنند دختر ما فرشته است یک دختر نمونه مثل او در فامیل نیست یا یک دختر خودش میخواهد معایبی را از خودش بیان بکند برای اینکه از اول زندگیاش با صداقت باشد همان مقداری که هست بگوید اما دیگر در موردش لازم نیست که شاخ و برگ بدهد و مطالب را طوری بکند که ممکن است دلزدگی ایجاد بکند.@ سه تا مسأله دیگر مانده یکی مسأله ازدواج اجباری هست یکی مسأله رضایت والدین هست و یکی هم مسأله استخاره، مسأله ازدواج اجباری را من عرض کنم اصل این هست که دختر و پسر همسر خودشان را خودشان و از روی اختیار و با میل و علاقه و رغبت انتخاب کنند و این به خاطر اقتضای یک زندگی زناشویی هست.@ یک زندگی زناشویی که بعداً دختر و پسر میخواهند به خاطرش سنگینی و سختیهای زیادی را تحمل کنند و صحنههای مبارزاتی زیاد، بالا و پایین، فراز و نشیب، تلخی و شیرینی زیادی زندگی دارد.@ این اگر این مسئولیت را خودش نپذیرفته باشد با میل خودش انتخاب نکرده باشد به او تحمیل شده باشد بعد هم میبینید که نمیتواند از پس یک زندگی به صورت خوب و مناسب بربیاید و مشکلاتی ایجاد خواهد کرد هیچ کس هم حق ندارد به دختر و پسر ازدواج را تحمیل بکند.@ در روایت داریم که شخصی آمد خدمت امام صادق(ع) عرض کرد که من میخواهم با دختری ازدواج کنم و پدر و مادرم دختر دیگری را برای من در نظر گرفتند و میگویند که با این ازدواج کن چه کنم؟ حضرت فرمود آن دختری را که پدر و مادرت در نظر گرفتن رها کن و آن دختری که خودت دوست داری انتخاب کن و با او ازدواج کن.@ دخترخانمی هم به پیغمبر(ص) مراجعه میکند و عرض میکند که پدر و مادر من به من میگویند که من با فلان کس ازدواج کنم من هم نمیخواهم با فلان کس ازدواج کنم به او علاقهای ندارم حضرت فرمود خودداری کن و ازدواج نکن.@ مسأله ازدواج اجباری در خانوادههایی هست که فرهنگشان فرهنگ پایینی هست یعنی کارکرد خانواده را نمیدانند مسئولیت و رسالت خانواده را آگاهی ندارند تبعات منفی بیدقتی در مسائل خانواده و اصول خانواده را هم نمیدانند و مشکلات زیادی را برای خودشان و دختر و پسرشان ایجاد میکنند.@ این خانوادههای که عرض میکنم فرهنگشان ضعیف است لزوماً خانوادههای فقیر نیستند در روستاها در خانوادههایی که فقر فرهنگی هست پیش میاید که اینطور باشد اما مسأله فقر فرهنگی در اشراف هم وجود دارد.@ یعنی شما در خانوادههای اشراف هم با مسأله ازدواج اجباری روبهرو خواهید شد و این هم به خاطر این هست که لزوماً ثروتمند بودن و جزء اشراف بودن مقام داشتن و مشهور بودن لزوماً فرهنگ بالا را تضمین نمیکند اینطور نیست که حتماً فرهنگ بالایی در خانواده ثروتمند باشد خانوادههایی هستند که خیلی سطح فرهنگشان پایین هست.@ من در این مشاورهها با خانوادههایی آشنا شدم چه دختر چه پسر مراجعه کردند که خانوادههایشان واقعاً از نظر سطح اجتماعی خیلی بالا هستند اما از نظر فرهنگی بسیار در سطح پایین و مبتذلی قرار دارند چنان خرافه زده و گرفتار انحرافات فکری و فرهنگی هستند که حد ندارد در روستاها هم همینطور در روستا هم این مسأله وجود دارد.@ در شهر هم همینطور خانوادههایی که فقر فرهنگی دارند مسأله ازدواج اجباری هست که دختر و پسر مجبور میشوند با کسی که خودشان نمیخواهند ازدواج کنند ولی دختر و پسر باید در مقابل ازدواج اجباری مقاومت به خرج بدهند یعنی به هیچ وجه تن به ازدواج اجباری ندهند.@ این مسأله آنقدر مهم هست که رضایت طرفین در مسأله عقد شرط هست که اگر دختر و پسری با نارضایتی وادار به ازدواج بشوند آن عقد باطل هست. آفت ازدواج اجباری بیش از پسرها سراغ دخترها میاید یعنی دخترها بیشتر وادار میشوند به ازدواج اجباری و بیشتر هم پذیرای این قضیه هستند.@ یعنی بیشتر وادار شدن یک مسأله است و پذیرا بودن هم یک مسأله است یعنی دخترخانمها هم بیشتر وادار میشوند به ازدواج اجباری و هم پذیراییشان نسبت به ازدواج اجباری یا ازدواج نامناسب بیشتر هست یعنی بیدقتی دخترها در مسأله ازدواج بیش از بیدقتی پسرها هست.@ ریشههای ازدواج اجباری یک ریشه مسائل اقتصادی دارد مسائل اقتصادی هم خودش قسمتهای مختلفی دارد یک موقع هست طمع باعث میشود مثلاً شخصی به ثروت یک خانوادهای طمع دارد دختر یا پسرش را وادار میکند که با آن خانواده وصلت برقرار بکند به خاطر آن ثروتی که آنها دارند یا مقام یا موقعیت اجتماعی یا شهرت دارند به هر دلیلی الزام میکند.@ گاهی وقتها اینطور نیست این مسأله اقتصادی بخاطر طمع نیست بلکه به خاطر ناتوانی از اداره زندگی هست مثلاً نمیتواند زندگیاش را اداره بکند اولین خواستگاری که میاید دختر را رد میکند حالا سنش مناسب باشد یا نباشد.@ یک موردی داشتم که یک دخترخانمی 13 ـ 14 سالش بود که پدرش خیلی اصرار داشت که ازدواج بکند برادرش آمد گفت که پدرم دارد این کار را میکند و دختر هم خودش نمیخواهد پدر را صدا کردیم آمد با او صحبت کردیم مباحث مختلفی برایش توضیح دادیم تا قانع شده که دست از سر دختر بردارد.@ گاهی وقتها ناتوانی مالی هست چون فقر مادی هست نمیتواند خرج دختر را بدهد زودتر میخواهد یک نانخور از زندگیاش کم بشود اینها فکرهای خیلی باطلی هست که ضررهای زیادی میزند گاهی وقتها عشقهای یکطرفه هست که به عنوان ریشه ازدواج اجباری انجام میشود.@ مثلاً آقاپسری دخترخانمی را دوست دارد دخترخانم شاید هیچ علاقهای نداشته باشد در اینطور موارد اِعمال فشار، به کار بردن ترفندهای مختلفی برای وادار کردن دختر به ازدواج یا خانواده دختر به ازدواج صورت میگیرد یا دختر را وادار میکنند با فشارهای مختلف یا خانوادهاش را مجبور میکنند که دختر را بدهد.@ مثلاً فشار اقتصادی میاورند تهدید میکنند ولخرجیهای زیادی میکنند که جلب توجه کنند دام درست میکنند زورگویی میکنند موارد مختلفی هست که وجود دارد. مسأله بعد این هست که خود دختر و پسر به قدری شرور هستند که قبل از اینکه آمادگی پیدا کنند برای ازدواج خود خانواده از دست آنها به سطوح میایند و نمیتواند از پسِ دختر یا پسر بربیاید لذا او را وادار به ازدواج میکنند.@ اولین کسی که بیاید باید با آن ازدواج بکنی وادارش میکنند به ازدواج چون نمیتوانند تحملش کنند گاهی وقتها این نتوانستن و تحمل کردن به خاطر حتی شرور بودن دختر و پسر نیست به خاطر این هست که بین خانواده و دختر و پسر یک سازگاری درستی ایجاد نشده.@ روابط در خانواده بین پدر و فرزند یا مادر و فرزند طوری هست که روابط خوبی نیست این روابط تنشزاست به مسائل فرهنگی و تربیتی و اخلاقی و دینی خانواده برمیگردد تنشزا هست دختر دختر بدی نیست ولی بالأخره در روابطش با والدینش تنش دارد.@ این تنش باعث میشود که والدین مخصوصاً یک مقدار والدین از نظر عاطفی ضعیف باشند یا آدمهای خودخواهی باشند یا بیحوصله باشند میگویند ما دیگر حوصله جروبحث نداریم زود این را رد کنیم یکذره اعصابمان راحت باشد.@ در حالی که این ناشی از نوع برقراری رابطه هست رابطه را با دخترشان یا پسرشان بد برقرار کردند و این تنشها ایجاد شده حالا میخواهد برای جلوگیری و فرار از این تنشها او را بکشانند به زندگی مستقل دیگری خارج از زندگی داخلی خودشان تا راحت بشوند در حالی که بعداً با چندین برابر تنش مسأله به خودشان برمیگردد باید مشکل را حل کنند.@ این هم یکی از ریشههای ازدواج اجباری هست که عدم رابطه صحیح بین فرزندان و والدینشان، رابطه صحیحی وجود ندارد پدر و مادر خودخواه هستند بیحوصله هستند ضعف عاطفی دارند مشکل دارند زود میخواهند دختر را رد کنند برود.@ گاهی وقتها نه مورد سوم شرور بودن هست دختر خیلی بد هست بداخلاق هست بدقِلق هست اذیت میکند یا اینکه نه دختر نیاز به همسر پیدا کرده بیشتر از آن صلاح نیست در خانواده بماند با اینکه نیاز به همسر دارد باید زود ازدواج بکند.@ اما به هر حال همسر مناسب، اینکه زود میخواهد ازدواج بکند شکی در آن نیست خیلی هم سفارش شده که دختر زود شوهر کند یعنی زود آماده بشود نماند وقتی با فشار در خانه بخواهد بماند بعد از دختر میترسند که خدای نکرده فسادی ایجاد بشود میخواهند زود شوهرش بدهند.@ این هم زود یعنی باید در ازدواجش عجله کرد زود هم باید شوهرش داد اما به شخص مناسب نه به کسی که دختر نمیپسندد و نمیخواهد و علاقه ندارد اجباراً با کسی ازدواج بکند و تحمیل کنند.@ مورد بعدی خودخواهیهای والدین و اسارت والدین هست در بند آداب و رسوم باطل، گاهی وقتها خودخواهیهایشان باعث میشود که دختر و پسر را وادار به ازدواج کنند مثلاً بین پدر و مادر یا زن و شوهر روابط صحیحی نیست و خودخواهیهایی هست.@ مثلاً فرض بفرمایید که من خانمم دختر اولم را داده به برادرزاده خودش یعنی پسرداییاش، اصرار کرده که پسرداییاش با این ازدواج بکند به خاطر اینکه خانم من خیلی علاقه به برادرش دارد حالا صرفنظر از اینکه این پسردایی به درد دختر میخورد یا نه.@ من هم حالا که اینطور هست باید دختر دومم را بدهم به پسر برادر خودم یا پسر خواهر خودم، چشم و همچشمی جاهلانهای که بین پدر و مادر دختر یا پسر برقرار هست مشکلات درست میکند این خودخواهیهایشان هست.@ اسارتشان در قید آداب و رسوم هم همینطور هست که مثلاً اینها دخترعمو و پسرعمو هستند عقدشان را در آسمانها بستند این باید حتماً با پسرعمویش ازدواج بکند یا باید با فلان کس ازدواج بکند یا الان وقت ازدواجت هست باید با فلان کس ازدواج بکنی.@ بعضی از خانوادهها و فامیل هستند که ازدواجهای درونگروهی دارند حالا درونگروهی به معنای جامعهشناسیاش دقیقاً نه، مثلاً حتماً تو چون سید هستی باید با سید ازدواج بکنی اگر غیر سید باشد نمیشود ازدواج بکنی جبر میکنند یا باید با سید فامیل ازدواج بکنی یا باید حتماً خواستگار باید سید طباطبائی باشد.@ من هم اقوامی را میشناسم که اینطوری هستند تمام ازدواجشان یعنی پسرهایشان دخترهایی را میگیرند که سید طباطبائی باشند و دخترشان را هم به کسانی میدهند که سید طباطبائی باشند واقعاً جبری نیست.@ ولی اینها قبول کردند که اینطور باشد یا مثلاً حتماً باید این پسر از طایفه خودمان باشد مثلاً تُرک باشد اگر هم قرار است تُرک باشد تُرک اردبیل نباشد تُرک تبریز باشد اردبیلیها هم میگویند اگر میخواهد تُرک باشد تُرک اردبیل باشد تُرک تبریز نباشد اینها مشکلساز میشود.@ گرفتاریهای اینطوری زیاد درست میشود یا مثلاً در ازدواجهای مرحله بعد هم اینطور هست ازدواجهای دوم اینطوری هست مثلاً حالا که پسر ما مرده زنش را حتماً باید از خانواده ما بگیرد ما قبول نمیکنیم که عروس و ناموس ما هست به خانواده دیگری برود شروع میشود یک جنگ فامیلی ناجور حتماً باید این باشد.@ مثلاً به برادر پسرشان میگویند حالا که برادرت مرده تو باید بیایی زنش را بگیری، او زن است ما پسر هستیم اختلاف سنی با هم داریم به هم نمیخوریم سازگاری نداریم، نه تو باید بگیری اینها با هم سازگاری ندارند.@ پسر را وادار میکنند که برود زن برادرش را بگیرد یا دختر را وادار میکنند که با برادر شوهرش ازدواج بکند یا موارد اینچنینی این آداب و رسومی هست که غلط هست و مشکلات درست خواهد کرد.@ گاهی وقتها هم ازدواجها درگیری شخصی یعنی حسابهای شخصی، تصفیه حسابهایی هست که بین چند گروه و چند نفر میخواهد انجام بشود دختر و پسرها این وسط قربانی هستند مثلاً من رفیقم رفته یک دختری را از یک خانواده اشرافی و پولدار برای پسرش گرفته.@ حالا من هم در چشم و همچشمی و رقابت و روکمکنی باید پسرم را وادار کنم که برود از فلان خانواده اشرافیتر باشند زن بگیرد میبینید که اینها انگیزههای مناسبی نیست این هم یکی از ریشههایی هست که ازدواج اجباری را ایجاد میکند.@ ما به دخترها و پسرها توصیه میکنیم که واقعاً در این مورد دقت کنند و تسلیم زورگوییهای افراد نشود پدر و مادر با تمام مقامی که دارند اما حق ندارند در مسأله ازدواج کسی را تحمیل کنند که دختر اصلاً به آن نمیتواند علاقهای داشته باشد یا ارتباطی برقرار کند یا سنخیت ندارد.@ دخترخانمها متأسفانه خیلی زود تحت تأثیر احساسات قرار میگیرد و تن میدهند به ازدواج اجباری، از کسی خوششان نمیاید ولی چون پدر و مادرشان گفته قبول میکنند چون میترسند دعوا درست بشود دعوای خانوادگی قبول میکنند با فلان کسی که علاقه ندارند آنوقت تبعات دارد.@ یکی از تبعات ازدواج اجباری این هست که چون این ازدواج از اول با بیمیلی یا تنفر شروع میشود معمولاً تا پایان زندگی این بیمیلی و تنفر ادامه پیدا خواهد کرد که سرمنشأ مفاسد زیادی خواهد شد.@ اگر هم سازشی بین زن و شوهری که با بیمیلی با هم ازدواج کردند یا بیمیلی از دو طرف بوده یا از یک طرف بوده سازشی هم هست معمولاً این به خاطر جو و جبر خانواده هست مثلاً حالا دیگر بچهدار شدند به خاطر بچهها یا به خاطر اینکه آبروریزی نشود یا به خاطر محیط تن به سازش میدهند و الا واقعاً یک رابطه همسری مناسبی بین اینها برقرار نمیشود.@ مطلب بعد این هست که انس و الفت از اول یا در آنها ایجاد نمیشود وقتی ازدواج اجباری هست یا اگر ایجاد بشود کم هست البته این نکته هست که این تبعاتی را که ما میگوییم همیشه هم ظاهر نمیشود یعنی ممکن است گاهی وقتها ازدواج اجباری باشد.@ اما دختر و پسر چنان از خودشان کفایت نشان بدهند که بتوانند عشق و علاقه همدیگر را خوب جذب کنند و یک زندگی خوبی داشته باشند اما این بسته به کفایت و لیاقت دختر و پسر دارد یک امر همیشگی نیست که بشود رویش حساب باز کرد نمیشود این را ریسک کرد.@ مطلب سوم این هست که درگیری و نزاع و طلاق در بین خانوادههایی که ازدواج اجباری داشتند بیشتر بوده این نکتهای هست که والدین خیلی به آن توجه نمیکنند دخترها یا پسرها خیلی توجه نمیکنند دخترها بیشتر، که اگر اجباراً قبول کردند یا مثلاً بخاطر احترام پدر و مادرشان قبول کردند.@ احترام پدر و مادر خیلی چیز درست و خوبی هست اما نه اینکه با کسی ما اصلاً نمیتوانیم به آن علاقهمند بشویم یا از او بدمان میاید چوم ما میگوییم چون پدرم و مادرم گفت من قبول میکنم بعد که در زندگی میرود یک روز دو روز که نیست.@ میبینی یکسال دو سال بعد یا حتی بعضی وقتها شده بعد از سالهای سال با چندتا بچه کارشان به طلاق کشیده میشود همیشه طلاق بین دختر و پسرهای جوان که نیست زن و شوهرهایی هستند که با سه چهار تا بچه به خاطر عدم تفاهم از همدیگر جدا شدند.@ این آنجایی هست که معمولاً خانوادهها و دختر و پسرها نمیبینند کمتر به آن توجه دارند که الان این را به ازدواج وادار میکنند یا برای راحتی از شر دختر یا پسر به ازدواج وادارش میکنند ولی بعد تبعات منفی اختلافات خانوادگی این را باید تحمل کنند.@ یعنی دختر موقعی که در خانه بوده دختر بوده ولی به زور به یک نفر شوهر داده و الان باید پذیرایی دختر را بکند در حالی که دختر نیست در حالی که باردار هست در دوران بارداری مثلاً میبینی دختر طلاق گرفته جدا شده یا بچه دارد جدا شده این خیلی سخت هست.@ باید توجه بشود که چه دختر و پسرها و چه خانوادهها نگویند بگذار شر قضیه کَنده شود نمیخواهیم دردسر درست شود دیدیم دارد دردسر و درگیری میشود مجبور شدیم قبول کنیم.@ قطعاً در اکثر قریب به اتفاق موارد درگیری و اضطراب و نزاعی که ایجاد میشود و مفاسدی که ایجاد میشود بیش از درگیری و تبعات منفی هست که در مقاومت هست در مقاومت ممکن است تبعات داشته باشد یکذره درگیری ایجاد شود حتی دختر ممکن است کتک هم بخورد پدر او را کتک بزند که قبول کن ولی مقاومت میکند.@ این بهتر هست تا اینکه بعداً برود و نتواند یک زندگی را جمع کند آنوقت دلسرد و شکست خورده از زندگی جدا بشود بخصوص که جایی هست که ممکن هست دختر اگر هم بخواهد جدا بشود خود خانوادهاش پذیرا نباشند آنجا دیگر خیلی سختتر هست.@ نکته بعد این هست کسانی که تن به ازدواج اجباری میدهند معمولاً نمیتوانند با دلگرمی به همسرشان بپردازند و به تربیت فرزندان بخصوص توجه کنند بچههای خوبی هم این خانوادهها معمولاً بیرون نخواهند داد محصول خوبی بیرون نخواهند داد چون زن و شوهر با تنفر بدون عشق و علاقه زندگی را شروع کردند.@ مطلب بعد درصد خیانت زن نسبت به شوهر و همچنین درصد ازدواج دوم مردها بالا میرود در ازدواجهای اجباری، دوست داشتن و عشقورزی و محبوب شدن هر دو یک اصل در زندگی هست یعنی بعد از اینکه تعقل صورت گرفت مسائل شرعی و اصلی صورت گرفت بعد زندگی باید محصولش این باشد.@ یکی از محصولاتی که زندگی را دوام میاورد عشق و علاقهای هست که بین زن و شوهر برقرار هست عشقورزی مناسب و معشوق واقع شدن، مهرورزی و محبوب واقع شدن این خیلی مهم هست یعنی هم انسانها این عشق را دوست دارند عاشق عشق هستند و دوست دارند که عشق را تجربه کنند.@ لذا در زندگیهای اجباری وقتی که یکی از طرفین یا هر دو این را تجربه نکردند همیشه تمنای این تجربه در آنها میماند به محض اینکه فشار از روی دوششان برداشته شود و اولین موقعیت پیش بیاید آنجایی که تقوا وجود ندارد یا جبر وجود دارد وقتی جبر و فشار برداشته میشود میبینی که یا زن به مرد خیانت میکند.@ من چند مورد مشاور داشتم که خانمها با داشتن چندتا بچه باز با یک مرد دیگر ارتباط برقرار کرده، به خانم میگویم خانم شما چرا این شوهر به این خوبی مرد به این آقایی چرا؟ میگوید من از اول به او علاقه نداشتم این نمیتواند عشق من را برانگیزد من احتیاج به این دارم.@ احتیاج به کسی دارم که دوستم داشته باشد مهرورزی به من بکند محبوب واقع بشوم حتی این مسأله هست. اگر مثلاً در اثر ازدواج اجباری یا در اثر عدم موفقیت در برقراری رابطه خوب مرد مورد بیمهری قرار بگیرد خطر اینکه مرد با زن دیگری ارتباط برقرار کند.@ در مورد مردها راحتتر هست میتوانند بروند از طریق شرعی هم عمل کنند این به ضرر خود خانمها خواهد شد این نکته را خانمها خیلی خوب دقت کنند در مورد آقایان خیلی مهم است:@
من خانمهایی را سراغ دارم که مثلاً در دو سه سال اول چنان شوهرشان را زجر دادند بعد خیلی سازگار و خوب شدند ولی همان تجربه دو سه سال اول چنان دل مرد را رنجانده که با اینکه زن الان بسیار قابلیت دارد و خوب هست میبینید که مرد هنوز در فکر یک ازدواج دیگر است و در فکر این هست که به نحوی جدا بشود.@ پس این یک خطر که ممکن است حالا خانمهایی که عُرضه نداشتند جلب توجه شوهرشان را بکنند یا مهرورزی نداشتند یا ازدواج اجباری بوده ممکن است فقط در اثر این قضیه نباشد ممکن است در اثر عدم موفقیت زن باشد در جلب محبت شوهرش، به هر حال به دلائل مختلف ممکن است مرد این کار را انجام بدهد.@ در مورد زن این مسأله وجود دارد که اگر محبت را و عشق را به صورت شرعی تجربه نکرده باشد تمنای این در دلش بماند حالا یک موقعی هست که تقوا نمیگذارد این کار را بکند اما میل داشتن در وجودش هست تقوا و حیا اجازه نمیدهد.@ شرائط اجتماعی و جو اجتماع اجازه نمیدهد ولی در وجودش هست آنجاهایی هم که بتواند از زیر همه این قیود در بیاید آخر کار خودش را خواهد کرد حتی اگر هم این نشود پناه میبرد به خیالات خودش، یعنی در خیال معشوقی را میسازد و با او عشقورزی میکند.@ حتی در پیرمردها و پیرزنها این مسأله صادق هست میبینم که این مسأله وجود دارد که مثلاً خواستگاری برای کسی میرویم میگوییم اجازه میدهید که این دو نفر با هم صحبت کنند همدیگر را ببینند، میگوید باشه، بعد پیرمرد یا پیرزن یک آهی میکشد و میگوید چه کسی به ما اجازه این حرفها را داده بود.@ مرد میگوید من اصلاً زنم را تا بعد از عقد ندیدم رفتند عقدش کردند برای ما آوردند همچین با حسرت از این یاد میکند دوست دارد که تجربه کند یعنی علاقه دارد بعضی وقتها این مسأله به صورت یک عقده در میاید و این عقده روی بچهها پیاده میشود.@ یک موردی داشتیم یک خانمی که حدود 40 ـ 45 سالش هست خودش با شوهرش با یک اختلاف سنی زیادی شاید حدود 17 سال ازدواج کردند الان بعد از گذشت سالها چون رابطه صمیمی و عاشقانه با شوهرش نداشته تقوا و عقل درست و حسابی وقتی نباشد اینطوری هست.@ حالا که پسرش زن گرفته میخواهد با عروسش ارتباط برقرار کند میبینی مادرشوهر بدش میاید ناراحت هست حالا بحث مادرشوهر و عروس یک بحث دیگر است ریشههای دیگری در قضیه مادرشوهر و عروس هست اما یکی این هست تا اینها میخواهند با هم صمیمی باشند چون خودش صمیمی نبوده ناراحت هست.@ گذشته خودش را زود مطرح میکند حتی به زبان میاورد که من این چیزها را نداشتم و زندگی کردم حالا نمیشود شما هم نداشته باشید بیرون میخواهند بروند میبینی که داد میزند حسادت و یا عقدههای روانی گذشتهاش نمیگذارد میبینی که در زندگی پسرش دخالت میکند با عروسش بدزبانی میکند او را اذیت میکند و مشکلات درست میکند.@ در پیرمردها و پیرزنها هم این اتفاق ممکن است بیفتد وقتی که انسان عشق را به صورت خوب و مشروع تجربه نکرد بعدها میتواند تبعات داشته باشد اگر تقوا نباشد یک موقع هست ممکن است تجربه نکند ولی تقوا تا آخر در زندگی نه به کسی ظلم میکند و نه حتی شیرینی زندگیاش را میگیرد از عدالت هم خارج نمیشود.@ ولی وقتی تقوا نیست خداترسی نیست دینباوری نیست خیلی از تبعات ممکن است در جاهای دیگر ظهور پیدا کند که یک خانمی بعدها عقدهاش را سر عروسش یا دخترش پیاده کند.@ ما این توضیحی که داریم میدهیم مسأله عشق و مهرورزی را عرض کردم که اینها جزء شرط اولیه نیست بلکه دختر و پسر باید شرائطش را داشته باشند یعنی وقتی یک ازدواج به صورت طبیعی و درست صورت میگیرد.@ قطعاً آنطوری که خدا در قرآن وعده کرده(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) مودت و رحمت عشق و علاقه میاورد هیچ وقت اول عشق نیست یعنی ما وقتی خواستیم یک دختری را انتخاب کنیم یا پسری را انتخاب کنیم یا با کسی ازدواج بکنیم نباید شرط بگذاریم که اول ما باید عاشقش باشیم دوستش داشته باشیم بعد با او ازدواج کنیم این غلط است.@ اول تعقل است یعنی اول عقل بعد عشق، اگر جای این دو را با هم عوض کنیم مشکلات و فساد ایجاد خواهد شد اول تعقل و فکر هست مطالعه، اندیشه، مشورت، تحقیق، اگر اینها درست انجام بشود قطعاً عشق و علاقه هم خواهد آمد.@ همه اینها به خاطر این هست که نشان میدهد به هر حال ما نمیتوانیم یک زندگی را بر اساس جبر و تنفر بسازیم و اگر این کار را کردیم ممکن است حتی پس از گذشت سالها با وجود چند بچه زندگی از هم بپاشد و منجر به طلاق بشود و مفاسد طلاق هم که بسیار هست این هم از بحث ازدواج اجباری.@ در امر تحقیق با توجه به اینکه مردم معتقد هستند در کار خیر نبایستی نکات منفی گفته شود باز هم میتوان به تحقیق اعتماد کرد و بسنده نمود یا نه؟ این اعتقاد باطلی هست یک وسواس بیخود هست با اینکه غیب شرعاً حرام هست و داریم که(أشَدُّ مِنَ الزِّنا) از زنا بدتر هست و جزء کبائر هست.@ در یکی از مواردی که اجازه دادند شخص غیبت بکند در مقام مشورت هست بخصوص مشورت در ازدواج، مثلاً شخصی پیش شما میاید و میگوید فلان کس خواستگاری دختر ما آمده شما او را چطوری میبینید؟ شما حق ندارید در حقش خیانت بکنید چون مصلحت دختر و مصلحت یک زندگی بالاتر از شخصیت یک نفر هست.@ لذا باید بتوانید بگویید در مرحله اول شما میگویید به نظر من صلاح نیست ازدواج کنید اگر برایش کافی بود کافی هست این غیبت هست اما هیچ نوع بیان عیبی هم نیست مثلاً میدانی پسر معتاد است جنون دارد صرع دارد بیماری دارد که مشکل هست.@ میگویید صلاح نیست در مرحله بعد ممکن است برای شخص کافی نباشد بگوید نه به چه دلیل شما میگویید صلاح نیست خیلی پسر خوبی هست تعریفش را کردند، میگویید آخه یک مریضی دارد درست است اخلاقاً خوب هست بعد میگویند درمان میکند بعضی خانوادهها خیلی سهل میگیرند که درمان میکند.@ یک خانمی دو سه ماه پیش به من مراجعه کرد شوهرش را بعد از اینکه اولین زایمان را کرده بود فهمیده بود که بیماری روانی دارد و از او مخفی کرده بودند و کارشان به تیمارستان هم کشیده بود.@ آنوقت نوع بیماری را میگویید یعنی اینجا هیچ کس حق ندارد دلسوزی بکند یا بگوید کار خیر هست و تعریف بکند یا دختر خوبی هست پسر خوبی هست خانوادهاش خیلی خوب هستند مثلاً من به پدر و مادر دختر علاقه دارم با هم دوست هستیم این محبت من من را کور و کر میکند و مینشینم تعریف میکنم.@ در حالی که تعریف من از دختر نیست از خانوادهاش است علاقه من به پدر و مادر دختر باعث میشود که من الکی تعریف کنم در حالی که اصلاً قابل تعریف نیست این را دقت کنیم که همچین چیزی درست نیست و باید عیبها را بیان کرد در مقام مشورت و تحقیق باید گفته بشود.@ دختری که پس از ازدواج تصمیم میگیرد که با خانواده شوهر زندگی کند بفرمایید چه سود و زیانی دارد؟ اگر دختر یکی از خواستههای مهمش این باشد که نخواهد با خانواده شوهر زندگی کند آیا مشکلاتی را به وجود خواهد آورد؟@ به این دو سؤال نمیشود جواب کلی دارد اگر تصمیم بگیرد که با خانواده شوهرش زندگی بکند سود و زیانهایی که دارد مختلف هست بسته به فرهنگ خانوادهها و اخلاق و دین خانوادهها این سود و زیان ارزیابی میشود نمیشود گفت مثلاً یکی از سودهایش این هست که معمولاً در کشور ما بهرهبرداری میشود و سود خوبی هست.@ این هست که دختر و پسر وقتی بخصوص از نظر مالی در تنگنا هستند امکان ندارد که یک زندگی مستقل تشکیل بدهند خانه بخرند سالهای اول را اگر شوهر مجبور نباشد کرایه خانه بدهد در خانه پدر باشد یا حتی به پدرش کرایه خانه بدهد معمولاً اینکه پدر کرایه میگیرد با اینکه دیگران کرایه خانه میگیرند خیلی فرق میکند بهتر هست.@ چون موفق میشوند بعد از چند سال با یک پسانداز و یک برنامهریزی دقیق بتوانند شروع یک زندگی مستقلی را پایه بگذارند و خانه بخرند ولی وقتی با مستأجری شروع میکنند این مدت مستأجری طولانیتر میشود قضیه کِش میاید معلوم نیست که اینها چه موقع مستقل بشوند اما همه مسائل به این ختم نمیشود.@ یک موقع هست که خانواده پسر خلقیاتشان خوب نیست دخالت در زندگی میکنند بعداً که بچهدار بشوید میخواهند در تربیت بچه اظهارنظر کنند و بعد نگذارند که تو آن روش خاصی را که در تربیت فرزندت میخواهی بگیری به عهده بگیری و انجام بدهی بهتر هست که دختر زندگی مستقل داشته باشد.@ اما این به این معنا نیست یک موقع میبینی پدر و مادر خوب هستند ما برای خودمان خیال میکنیم دختر میگوید نه من میخواهم مستقل باشم خودم برای خودم تصمیم بگیرم این حرفها شعار است حرفهای احساساتی ظاهراً قشنگ است ولی باطناً خیلی مشکلات درست میکند برای خود دختر و پسر.@ من خودم تصمیم بگیرم، روی پای خودمان بایستیم، اینها حرفهای قشنگی هست اما واقعاً اگر یک دختر به فکر این باشد که روی پای خودش بایستد باید این خانه پدرشوهر را و زندگی کردن را تحمل کند تا بتواند زودتر به استقلال برسد اما از جدایی اولیه که به استقلال نمیرسند و روی پایشان نمیایستد.@ در واقع این اسارت و وابستگی ادامه پیدا کرده مستأجر بودن و سرمایه را به باد دادن یا اینکه نه روش تربیتی آنها تقریباً با خانواده ما یکی هست خیلی هم متفاوت نیست وقتی اینطوری هست ما چه اصراری داریم که جدا بشویم مشکلی هم ایجاد نخواهد شد.@ ممکن است حتی روش تربیتیشان مضر هم باشد ولی جدا شدن بیموقع خیلی خطرناکتر هست حالا تضمینی هست که اگر شما مستأجری رفتید صاحبخانه آدم سالمی باشد بچههای صاحبخانه تأثیری روی بچهات نگذارند محیط تأثیری روی بچهات نگذارد.@ چه تضمینی داری که حتماً ما برویم خانه یک صاحبخانهای که این صاحبخانه یکطوری باشد نه میبینی که بچه صاحبخانه روی بچه شما تأثیر گذاشت و بچه شما را فاسد و خراب کرد و خودتان هم معذبتر هستی.@ معمولاً ممکن است یک مقدار تنشهایی بین مادرشوهر و پدرشوهر با عروس ایجاد بشود اما معمولاً این تنشها کمتر از مواردی هست که شخص مستأجر هست یکی از چیزهای دیگر راحتی زن هست زن معمولاً امنیت و آرامش بیشتری در خانواده شوهرش دارد.@ جاهایی که تنها هستند مستأجر هستند یک مقدار ترس و اضطراب دارد شوهرش یکذره شب دیر بیاید خانه نیاید میبینید که اذیت میشود ولی ممکن است بچهدار هم شده باشد شوهرش نیاید دو سه روز یا پنج روز هم نیاید مأموریت برود.@ وقتی در جای مطمئنی هست میبینید که با آرامش روانی خوبی زندگی میکند و این ارزش مهمی هست که پشتیبان دارد از طرفی خیلی از پدرشوهرها و مادرشوهرها در خدمت خانواده پسرشان هستند کمک میکنند جنسشان را میگیرند.@ یک موقع خانه احتیاج به لوازمی داشته باشد تهیه میکنند کمک میکنند مهمان باشد کمک میکنند و مسائلی از این قبیل، به هر حال به راحتی نمیشود از یک همچین مصلحتی گذشت باید ارزیابی بشود ولی اکثر قریب به اتفاق موارد بهتر هست که دخترها این مسأله را بپذیرند.@ چون سود زیادی در آن هست تبعاتش هم عرض کردم ممکن است نه دختر، اگر دختر سالم و خوب و عاقل باشد و اخلاق را رعایت بکند ممکن است از آنطرف یک موقعی گرفتاری باشد و منشأ فساد و فتنه این ارتباط بشود بله یک همچین مواردی که واقعاً فسادهای شرعی و اخلاقی زیادی ممکن است ایجاد بشود.@ بله اینطور موارد میشود گفت که بهتر هست که پیش مادرشوهر و پدرشوهر نباشید البته این یک بحث طولانی هست که بخواهیم جوابش را بدهیم یک جلسه کامل میطلبد از توضیحی که دادیم جواب سؤال بعدی هم روشن میشود.@ سؤال این هست که چرا نمیخواهی زندگی بکنی مگر اینکه دلیل شرعی و معقول درستی داشته باشید که نخواهید چه اشکالی دارد که بخواهد زندگی بکند مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد ولی خیلی از خانوادهها اصلاً برایشان مهم نیست.@ به پسرشان میگویند دوست داشتی اینجا زندگی کن دوست نداشتی برو یکجا مستأجر باشد دخالتی هم نمیکنند این معمولاً وقتی میگوید مشکلات ایجاد میشود مواردی هست که پدر و مادر پسر اصرار دارند به خاطر مصالح آینده فرزندشان اصرار دارند که حتماً پسر در خانه خودشان باشد و زنش را آنجا بیاورند.@ دختر و پسری که قصد ازدواج دارند اما از نظر زبان اختلاف بسیار دارند مثلاً یک دختر شمالی بخواهد با یک پسر تبریزی ازدواج بکند چه مشکلاتی به وجود خواهد آمد؟ در کفّیت توضیح داده شد که هر مقدار بین دختر و پسر کفّیت وجود داشته باشد همتایی وجود داشته باشد آن خانواده از نظر بهداشت روانی شانس بیشتری دارد.@ یکی هم مسأله زبان هست نه اینکه یک امر اصلی باشد ولی میتواند مشکلات درست بکند مثلاً یک پسر تُرک با یک دختر شمالی یا عکس یا قومیتهای مختلف، ولی این در سایه اخلاق و عقل و تدبیر و دین مشکلساز نیست.@ زمانی میتواند اختلاف زبان یک مشکلی را ایجاد بکند که مشکلات حاد روحی و اخلاقی و معنوی در دختر و پسر باشد که اینها بتوانند مسأله درست کنند. مثلاً یک خانمی با حدود چهار پنج تا بچه ایشان ازدواج کرد آن موقع که میخواست ازدواج بکند چون از اقوام خودمان بود میگفت من با این آقا ازدواج نمیکنم.@ مثلاً از نظر زبان با هم جور در نمیاییم او از یک قبیله دیگر است ما از یک قبیله دیگر هستیم حالا این مرد بسیار مرد خوب خوش اخلاق هم از جهت ظاهر و هم از جهت درون خوب بود زحمتکش و خانوادهدوست و مؤدب.@ ولی همین یک مسأله را دختر برایش مهم بود یعنی توهم کرده بود باعث شد بعداً این مسأله ادامه پیدا کرد ما در طول این مدت 20 سال گهگاهی این را مطرح کرده بود آخر به جدایی کشاند یعنی خودخواهی به قدری شد برایش یک ننگی بود که این آقا زبانش فلان لهجه را دارد.@ چون خود خانم مشکل داشته که این را شرط میدانسته و الا شوهرش از شوهر خیلی از کسان دیگر یا از شوهرخواهرانش بهتر بود از شناختی که من داشتم فقط به خاطر اینکه اهل فلان قبیله هست من از او خوشم نمیاید و دوست ندارم و همین مشکلساز میشود.@ ولی خوب هست که دختر و پسر اهل یک شهر باشند و حتی اگر اهل یک محله هم باشند این بهتر هست یعنی خیلی کمک میکند تمامش کفّیتها و نزدیکیها میتواند عامل خوبی باشد. دختر و پسری که نامزد یا عقد کردند و میخواهند روابط برقرار کنند آیا باید پسر در این روابط پیشقدم شود مثلاً ابراز دوستی کردن و غیره یا فرقی نمیکند و اگر پسر پیشقدم نشود این نشانه ناقص بودن مرد است؟@ بله پسر باید پیشقدم باشد این مرد هست که باید در اینطور موارد اقدام کند ولی اگر نکرد دلیل ناقص بودن مردی نیست ممکن است حیا بکند بیتجربهگی و خامی باشد که نمیشود زود در این مورد قضاوت کرد ولی از نظر اینکه آقایان باید پیشقدم باشند این هست به شرطی که پیشقدم نشدنشان علت دارد.@ مثلاً جو خانواده دختر یک طوری هست که مرد نمیتواند پیشقدم باشد محیط خلوت و مناسبی نیست یا دختر خودش آن تحریک و جذابیت را ایجاد نکرده یا چیزهایی از این قبیل، ممکن است به خود دختر برگردد که چرا مرد پیشقدم نمیشود.@ در مورد خودداری معرف از معرفی کاندیدا، این کاندیدا را میخواهد معرفی بکند دو جور هست یک موقع میخواهد در دختر این آمادگی را ایجاد کند اول ببیند که این دختر میخواهد ازدواج بکند یا نه.@ مثلاً آقایی میخواهد با خانمی ازدواج بکند ولی نمیخواهد اسمش برملا شود بخصوص اگر احتمال میدهد که دختر جواب منفی بدهد اول میخواهد مشخص بکند که این میخواهد ازدواج بکند یا نه، تصمیم به ازدواج دارد یا نه.@ معرف را میفرستد از او سؤال کنند که تصمیم به ازدواج دارد یا نه، یک موقع میگوید من اصلاً تا پنج سال دیگر نمیخواهم ازدواج کنم نمیخواهد ازدواج کند حالا وقتی دختری که نمیخواهد تا پنج سال دیگر ازدواج کند من برای چه بروم بگویم که من خواستگار شما هستم نه نمیخواهد اسمش را بگوید و برملا شود این عیبی ندارد.@ میاید تحقیق میکند که دختر آمادگی ازدواج دارد یا ندارد اگر دختر گفت من شرائطی دارم آمادگی ازدواج دارم با این شرائط، یکسال دیگر، شش ماه دیگر یا شوهرم باید این خصوصیات را داشته باشد، اول این را به دست میاورد اینطور اطلاع دادنها عیبی ندارد.@ بعد که پسر مطمئن شد که دختر میخواهد ازدواج بکند بله باید خودش را معرفی کند یا معرف معرفی میکند اینطور موارد عیبی ندارد ولی یک موقع هست که اینطور نیست دختر مشخص هست که میخواهد ازدواج بکند پسر هم خواستگار هست معرف آمده معرفی کرده.@ میگویم اگر در حد این باشد که فقط بخواهد بداند که دختر حاضر به ازدواج هست عیبی ندارد اما نه وقتی میداند که دختر حاضر به ازدواج هست باز میخواهد هیچ اطلاعاتی ندهد و در تحقیق کمک نکند مشکل ایجاد خواهد شد.@ اگر دختر و پسری از نظر ظاهری قد و چاق و لاغری تناسبی نداشته باشند آیا این امر بعدها مشکل ایجاد میکند یا نه؟ مشکل ایجاد شدنش دو حالت دارد یکی از جهت واقعی و شرائط خارجی هست یکی از شرائط درونی هست مثلاً بسته به خود دختر و پسر دارد که اینطوری دوست دارند یا ندارند.@ یک موقع میبینی که دخترخانمی یک آقاپسری به خواستگاریاش میاید یکذره چاق هست برایش هم مسأله نیست که این چاق هست شرائط خاص خودش را نگاه کرده اخلاق و تدین و شرائط دیگر را، عیبی ندارد اگر میتواند بپذیرد بپذیرد یعنی بدش نمیاید عیبی ندارد.@ یا یک آقایی یکذره ضعیف و لاغر هست یا قدش کوتاه است این به خود دختر مربوط هست که آیا این را ملاک بداند یا نه، قدش خیلی بلندتر باشد یا جانباز باشد یا چیزهایی از این قبیل به خود دختر مربوط هست و باورهای خودش، خودش اگر خودش را باور بکند دیگران هر حرفی بزنند مهم نیست.@ فردا مثلاً یک کسی گفت شوهرت یکذره چاق هست یا خِپِل هست بدش نیاید ناراحت بشود و گوشهای بنشیند گریه کند که چرا شوهرش اینطوری هست قدش کوتاه است قدش خیلی دراز هست یا عیب ظاهری دارد خودش اگر خودش را باور کرده باشد و شوهرش را باور کرده باشد و بدش هم نیاید نه.@ اما یک موقع هست که این مسأله به مسائل بهداشتی برمیگردد یعنی پسر طوری ضعیف هست که از عهده مسائل زناشویی برنمیاید طوری بیماری دارد یا ضعیف هست که از عهده مسائل زندگی و خرج اقتصادی زندگی برنمیاید یا مشکلات بهداشتی بعداً در مسائل دیگری ایجاد خواهد کرد.@ مثلاً در بچهداری و مسائل اینطوری ممکن است ایجاد بکند اگر اینطور باشد که نه اینطور جاها معمولاً ترمز میزنند همه راههای که ما در مورد تحقیق گفتیم در مورد اینکه ما تشخیص بدهیم که آیا پسر تقوا دارد یا ندارد.@ همه راههایی که مشخص کردیم در امر تحقیق میتواند کمک بکند توجه به تقوای خانوادگی، توجه به معلمها، تحصیلاتش، درسهایی که خوانده، مطالعاتی که کرده، دوستانی که دارد، معاشرینی که دارد.@ نوع شغلش حتی میتواند تأثیر بگذارد اینها میتواند کمک بکند به اینکه ما یک ملاکی از تقوای پسر دستمان بیاید البته این را بگویم در ورای همه اینها آنچه که مؤثر هست و خیلی هم کار میکند این هست که بعد از اینکه دختر و پسر عقلشان را به کار انداختند و مشورتشان را کردند و تحقیقشان را کردند در نهایت واگذار کنند خودشان را به خداوند تبارک و تعالی.@ حالا در بحث استخاره این نکته را عرض خواهم کرد یعنی دعا خیلی در این قضیه تأثیر دارد ولی از همان راههایی که برای تحقیق عرض کردم در مورد تحقیق تقوای پسر هم میشود عمل کرد.@ معلمین، همسایهها، دوستانش، رئیسش در محل کارش، جایی که درس خوانده، نوع موادی که دارد استفاده میکند مثلاً از نظر درسی، مطالعه چه میکند شغل اثر دارد بررسی بشود تقوای لازم را دارد یا ندارد.@ دختر و پسر باید خودشان این پختگی لازم را در خودشان ببینند آمادگی و ملاکشان را هم ارزیابی کنند یعنی باید اول قوانین مترقی را شناخت بعد مطالعه در قوانین مترقی که آیا ما این ملاکها را قبول داریم یا نه.@ فرض بفرمایید که بنده الان عرض میکنم که پسر باید متدین باشد که بعداً عدالت را رعایت بکند از خدا بترسد بعداً ظلم نکند در آن تحقیقاتی که کردیم یکی از سؤالات این بود که دینداری شوهر یا پسر چه نقشی دارد؟@ بعضیها جواب داده بودند نچندان، یعنی برایشان اهمیت ندارد خیلیها قبول نمیکنند اصلاً خیلی از دخترها ملاکشان این هست که پسر مذهبی نباشد این ملاکش هست یا پسر ملاکش این هست که دختر مذهبی نباشد یک دختر مذهبی اصلاً دوست ندارند.@