أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه آخر بحث آفتهاست انشاء الله بتوانیم ما در این جلسه این آفات را تمام کنیم از جلسه دیگر خانم یزدی در خدمتتان هستند مباحث دیگر این دوره را خواهند گفت. همانطور که قبلاً عرض کردم آفتها را ما به چند دسته تقسیم کردیم.@ دسته آخرش را که امروز خدمتتان عرض میکنم آفاتی هست که مربوط هست به اهداف ازدواج یعنی در نظر گرفتن اهداف پست یا اهداف غیرصحیح برای ازدواج.@ اولین آفت ازدواج به خاطر زیبایی هست زندگی زناشویی یک نظام بزرگ و وسیع هست با نیازهای متفاوت، زیبایی هم که یکی از کمالات گیاهی هست به جای خودش خوب و مناسب هست و گاهی هم مفید هست و گاهی هم لازم، ولی صرفاً نباید زیبایی انگیزه ازدواج باشد.@ در روایات ما از ازدواج به خاطر زیبایی برحذر داشتند افراد را و این آفت را تذکر دادند که اگر کسی از نظر دینی و معنوی ضعیف باشد ممکن است زیبا بودنش یک وسیلهای برای طغیان و انحراف او باشد مرد بیتقوا اگر زیبا باشد بسیار اتفاق میافتد که از زیبایی خودش سوء استفاده بکند.@ من یکی از خانمهایی که مراجعه کرده بود در مورد همین مشکلش این بود که اختلاف زیادی با همسرشان داشتند از نظر کمالات فکری، معنوی حتی علمی، ولی اختلافات خیلی زیادی با هم داشتند تا حد زدوخورد هم بود بعد من از این خانم پرسیدم که شما برای چه با ایشان ازدواج کردید؟@ خودشان اعتراف کردند که من فقط به خاطر زیبایی این آقا با او ازدواج کردم و دیدم که اتفاقاً همین بلای جان من شده و خیلی دارم از این مسأله زجر میبرم.@ بیتقوایی، بیفرهنگی، بیتوجهی به مسائل خانواده باشد در یک کسی زیبا هم باشد آن موقع ببینید که چقدر برای خانواده دردسر درست میکند ارتباطات نادرست، جلب توجهها، بیتقوایی در ارتباطات، این مشکل هم برای زن هست هم برای مرد.@ یعنی کسی که زیبا بود ولی بیظرفیت و بیتقوا بود خودش را در معرض نمایش قرار میدهد چه مرد چه زن، و از اینکه دیگران به او نگاه کنند قیافه او و طرز لباس پوشیدن او و به هر حال زیباییهای او را تحسین کنند یا به چشم آنها بیاید لذت میبرد.@ در مورد خانمها من یک مشکلی که مراجعه کرده بودند خانمی بود که شوهر داشت شوهرش هم آدم بدی نبود ولی با شوهر خواهر خودش ارتباطات نامشروع داشت خیلی گرم و صمیمی البته این ارتباطات خیلی هم بیپرده بود ارتباطات مخفی نبود، بعد من گفتم که شما چطور این کار را کردید چرا ارتباط برقرار کردید؟@ گفتند که ایشان خیلی به من توجه دارد به لباس پوشیدن من توجه دارد به مدل موی من و به آرایش من توجه دارد و همیشه من را تحسین میکرد از این طریق، به هر حال کارشان به ارتباط کشیده بود کسی که اینطوری بود برایش فرقی نمیکند این علاقه هست که انسان مورد توجه باشد به خصوص اگر کمالات دیگری نداشته باشد.@ همیشه اینطور هست که اگر کسی کمال دیگری غیر از زیبایی نداشت مجبور هست که زیباییاش را به رخ دیگران بکشد و از این طریق، چون کمالات فوق حیوانی که ندارند یا کمالات گیاهی یا حیوانی است و در مورد انسانها هر دو، و مجبورند همین را به عنوان کمالات ذکر کنند و همین را به عنوان کمالات در معرض نمایش و توجه دیگران قرار بدهند و مقابلهای که با دیگران میکنند به وسیله این نوع کمالات هست.@ الان کسانی که شما در کوچه و خیابان با آنها برخورد دارید خیلیها میبینید اینطور هستند کسانی نیستند که اهل کمالات انسانی یا معنوی باشند اینها مجبورند آنچه که دارند به نمایش بگذارند آنچه که دارند به رخ دیگران بکشند اعم از زن و مرد فرقی نمیکند.@ بدیهی هست که وقتی کسی فقط این کمالات را داشت اینها را به رخ میکشد و به هر حال به خریداران هم توجه میکند یعنی میگردد ببیند چه کسی خریدار هست چه کسی به او توجه میکند این نکته را فراموش نکنید البته فقط مسأله زیبایی نیست مسأله مال و مسائل دیگری هست مسأله مدرک تحصیلی هست که بعداً عرض میکنم.@ یک آقایی اینجا آمده بود رفته بود خواستگاری یک دخترخانمی حالا من هر دو آنها را میشناختم این خانم جواب منفی داده بود و این آقا خیلی ناراحت بود و به او برخورده بود که چرا این خانم به او جواب منفی داده صحبت کردیم.@ نامه خیلی مبتذلی را به این خانم نوشته بود که کمالات خودش را معرفی بکند بعد به من گفت و من گفتم چرا شما فکر میکنید که ایشان باید بپذیرد به چه دلیل که اینقدر ناراحت هستید؟ گفت من یک کسی هستم که چندتا کشور اروپایی را گشتم چند سال از عمرم را در اروپا بودم.@ حالا منظورش از اروپا ترکیه بود و چند وقتی هم آنجا کار پادویی کرده بود و نه برای درس، چون درسش آنقدر قوی نبود که دانشگاه قبول بشود آنجا رفته بود پادویی کرده بود میگفت من چند سال از عمرم را آنجا زندگی کردم بعد در نامه نوشته بود که تو پسری را رد کردی که چند سال از عمرش را در اروپا گذرانده.@ توهمات اینطوری هست سراغ انسان میاید در مورد خانمها این نکته را باید توجه کنند البته خانمها معمولاً اینطوری هستند که به زیبایی ظاهر کمتر توجه دارند به زیبایی معنوی و روح توجه دارند در حدیثی داریم از علی(ع) که زیبایی زن به چهرهاش هست ولی زیبایی مرد به عقلش هست.@ زنها هم خودشان چون مظهر جمال و زیبایی الهی هستند در مردشان کمتر به دنبال یک همچین کمالی میگردند بلکه در مرد به دنبال زیبایی معنوی و روحی میگردند عقل زیبا و روح زیبا را زنها میخواهند ولو از نظر ظاهر هم مرد صورت زیبایی نداشته باشد.@ بیشتر به فکر این هستند که مردشان چقدر زیبایی روحی دارد آن هست که برای زن خیلی اهمیت دارد نکتهای که در مورد خود خانمها در بحث زیبایی آفت هست دقت بکنند یعنی دختر باید همیشه توجهاش به این نکته باشد که این شخصی که میخواهد با او ازدواج بکند یا داوطلب ازدواج هست یا خواستگار او هست به چه خاطر میخواهد جلو بیاید این خیلی اهمیت دارد.@ آیا فکر زیبایی هست یا مسائل دیگر، این خیلی اهمیت دارد بخصوص برای زن خیلی اهمیت دارد که توجه داشته باشد کسی که به خواستگاری او آمده چه انگیزهای داشته که او را انتخاب کرده، نه چه انگیزهای داشته که میخواهد ازدواج بکند، بحث ازدواج سر جای خودش، اما اینکه چرا او را انتخاب کرده این خیلی مهم هست خیلی خوب هست که توجه به این نکته باشد.@ ما یک دوستی داشتیم که دانشجوی پزشکی بود هر وقت خواستگاری میرفت به دخترها نمیگفت که من رشتهام پزشکی هست میگفت من میدانم اگر بگویم رشتهام پزشکی هست خیلیها تحت تأثیر همین اسم قرار میگیرند و دیگر به مسائل دیگر توجه نمیکنند همین که بدانند من پزشکی میخوانم کافی هست برای اینکه جواب مثبت بدهند.@ خیلیها هستند به این صورت هستند یک خانمی هم بود همینطور یعنی میگفت این آقایی که خواستگاری من آمده فقط به خاطر اینکه من این ویژگی را دارم باید دقت کنیم که افراد بخاطر ویژگیهای مادی شما یا کمالات گیاهی و حیوانی سر وقت شما نیایند.@ ممکن است یک از این ویژگیها علت شده باشد برای جلو آمدن یکی از نیازهای اینچنینی علت بشود برای جلو آمدن پسر، اقدام به ازدواج، اما باید او توجه به جنبههای مختلف هم داشته باشد چون ارزش زن به این نیست اگر کسی به خاطر زیبایی یا مسائل مادی و کمالات گیاهی و حیوانی به سراغ دختر بیاید.@ دختر ارزش اصلی خودش را در این جریان از دست میدهد ولی اگر تقوا و شرائط دیگر فراهم بود این یک صفت پسندیده هست و خیلی هم خوب هست که باشد و کسی این را انکار نمیکند بد هم نیست.@ آفت دوم ازدواج به خاطر مال هست که انسان بخاطر دارایی افراد به سراغ آنها برود این هم از مواردی هست که در روایات ما از آن نهی شده چون کسی که بخاطر مال کسی میرود از اول نمیتواند یک رابطه صحیحی را با همسر خودش تنظیم بکند.@ بلکه رابطهاش با ملاکهای مادی تنظیم میشود با کسی که میخواهد ازدواج بکند چون بخاطر مال جلو رفته و ازدواج را قبول کرده و علاقه واقعی هم کمتر بین اینطور افراد پدیدار میشود چون عامل اصلی آن بوده یعنی اگر همین فرد بدون مال میامد دختر قبول نمیکرد.@ ولی چون این عامل الان هست که مثلاً سرمایهدار و پولدار و خانهدار و ماشیندار و کارخانهدار هستند قبول کرده این تأثیر گذاشته روی پذیرش دختر یعنی این خصوصیت را برداریم میبینیم که نه دختر قبول نمیکرد.@ برای همین هم علاقه واقعی بین آنها ایجاد نمیشود و پیوند درستی هم صورت نمیگیرد و همچنین موقعی که این دارایی و صفت از بین برود آن موقع میبینید که تمام چیزی که دختر برای خودش ساخته بود از بین میرود.@ حالا میماند با یک مردی که معلوم نیست خصوصیات دیگری داشته باشد یا نه، زیباییهای دیگری داشته باشد یا نه، کمالات دیگری داشته باشد یا نه اگر مال از بین برود. یک فرمولی هست که دوام هر پیوندی بستگی به عامل پیوند دارد.@ یعنی ما باید ببینیم پیوندی که داریم برقرار میکنیم با یک شیء به چه واسطهای هست به چه خاطر این پیوند را ما داریم برقرار میکنیم اگر به خاطر مسائل موقت و زودگذر باشد پیوند هم همان مقدار هست ممکن است یک دختر با یک پسر به خاطر مال ازدواج بکند یا یک پسر با یک دختر بخاطر زیبایی ازدواج بکند.@ ولی اگر این عاملها از بین برود و ممکن است این زندگی تا آخر ادامه پیدا کند اما پیوند واقعی در درون نیست یعنی زن شوهردار هست ولی دیگر همسردار نیست یعنی فقط او از این به بعد که این کمال را ندارد.@ یا حتی وقتی هم دارد فقط صرفاً یک شوهر هست ولی همسر نیست همسر با خصوصیاتی که برای ازدواج لازم هست به عنوان تکمیلکننده انسان یک همچین چیزی نیست یا این صفتها در او کمتر هست نکته بعد این هست که حالا این مطلبی که میگویم در همه آفات هست چه در زیبایی چه در مال و چه در جنبههای دیگر.@ انسان وقتی به خاطر زیبایی یا به خاطر مال یا به خاطر هر هدف پست دیگری یا هدف نادرستی جلو میرود هر وقت جلو رفت توجه اصلیاش معطوف میشود به آن صفت پست یا نادرست و شرائط اصلی از نظر او دور میشود یعنی انسان کور میشود نسبت به شرائط دیگر، چنان مال داشتن این یا زیبایی این او را کور کرده که توجه نمیکند که آیا این میتواند یک همسر خوب باشد یا نه.@ یعنی ندیدن شرائط، بیتوجهی به شرائط اصلی باعث میشود که تخم تعارضات و اختلافات کاشته بشود و در نهایت اگر زن یک همچین اقدامی کرده باشد آخر ضرر خیلی زیادی خواهد کرد.@ نکته بعد از مضرات ازدواج بخاطر مال یا بخاطر اهداف پست این هست کسی که این اهداف را در نظر میگیرد موفق به تأمین نیازهای واقعی خودش و همسرش و همچنین رعایت حقوق همسرش و فرزندش نمیشود.@ آفت سوم آفت به خاطر ترحم هست ازدواج بخاطر ترحم یعنی اینکه دخترخانمی بخواهد با یک آقایی ازدواج بکند بخاطر اینکه آن آقا در یک شرائط خاصی قرار دارد و هر کسی حاضر به ازدواج با او نیست.@ و ما برای اینکه او را از این وضعیت در بیاوریم و کمکی به او کرده باشیم یک دخترخانم حاضر بشود با او ازدواج بکند از روی دلسوزی، حالا این چند جور هست یک موقع هست پسر عیب خاصی ندارد اینطور هم نیست که هر کس حاضر نباشد با او ازدواج کند.@ ممکن است خیلی خواستگار داشته باشد خیلی دخترها حاضر باشند با او ازدواج کنند اما شما وقتی میایید خودتان را با ایشان میسنجید میبینید که ایشان نمیتواند همسر مناسبی برای شما باشد در ارزیابی شرائط به این نتیجه میرسید که ایشان همسر خوبی نیست.@ ولی او اصرار داشته باشد که ازدواج بکند معمولاً در ازدواجهای فامیلی اینطوری هست پسردایی از اول به او گفتند این علاقهمند شده پسرخاله گفتند علاقهمند شده پسرعمو گفتند علاقهمند شده همکار، همسایه، وقتی شما ارزیابی میکنید میبینید که این آن شرائطی را که باید داشته باشد.@ ندارد ولی از اینطرف هم اصرار دارد اظهار علاقه و عشق شدید و حتی میاید میگوید که اگر حاضر نشوی با من ازدواج کنی یا من خودم را میکُشم یا اصلاً با کسی زندگی نمیکنم تهدید میکند هم نسبت به خودش ممکن است تهدید بکند هم نسبت به دختر.@ اینجا برای اینکه این در یک همچین وضعیتی قرار دارد ما برای اینکه این از این بحران در بیاید یک دخترخانمی قبول بکند که با ایشان ازدواج بکند این ازدواج به ثمر نخواهد رسید ازدواجی که ما برای اینکه به یک نفر ترحم کردیم اینکه شخص علاقه داشته باشد عشق از شرائط خوب هست ولی کافی نیست.@ یعنی اصلاً کافی نیست لذا خیلی از آقایان هستند حالا ما در آفات دوران عقد این نکته را عرض میکنیم که تحت همین شرائطی که قرار دارند قولهایی را هم میدهند مثلاً چون به دختر علاقه دارند و میخواهند و میبیند که دختر شرائطی را مطرح کرده که این ندارد.@ بعد پسر تندتند قول میدهد که من حتماً قول میدهم عمل کنم قول میدهم شما گفتید دیپلم نداری میروم دیپلم میگیرم از این به بعد نماز بخوانم، نوار موسیقی گوش نکنم این شرائطی که دختر گذاشته و ایراداتی که گرفته ولی اکثر قریب به اتفاق موارد هیچ کدام از این قولها به آن عمل نخواهد شد و نمیشود.@ این برای این هست که الان چون نیاز دارد تندتند قول میدهد و میخواهد مشکل خودش را حل کند میخواهد خودش را از فشار در بیاورد و قول دادن در دوران عقد یا قبل از عقد یا قبل از قبول دختر خیلی کار راحتی هست.@ تندتند به همدیگر قول میدهند هم دخترها هم پسرها، این یک مورد از ترحم هست که برای اینکه او از آن وضعیت روحی در بیاید یک دختری قبول کند که با آقایی ازدواج کند یکی هم اینطور هست که شخص وضعیت خاصی دارد.@ مثلاً وضع مالیاش خراب است از نظر ظاهری ممکن است وضع خوبی نداشته باشد چه از جهت چهره یا حتی از نظر بدنی آسیب دیده باشد معلول باشد مجروح باشد آسیبدیدگی کلی در بدنش باشد قبول بکند یک دختری که بخواهد با او ازدواج بکند برای ترحم، این هم خوب نیست.@ دخترهایی که قبول میکنند با جانباز ازدواج کنند اینطور موارد مواردی هست که روحیه بزرگی میخواهد اندیشه بالایی میخواهد روحیه قوی میخواهد دختر خیلی حساب و کتاب باید بکند تا بعد حاضر باشد به یک جانباز ازدواج بکند و فکر زیادی باید بکند هر کسی قادر به این کار نیست.@ یعنی یک انگیزه خیلی قوی و اینکه خدا را همیشه مدنظر داشته باشد خیلی تواناییهایی را یک دختر باید در نظر بگیرد وقتی میخواهد با یک جانباز ازدواج بکند مثلاً یکی از شرائط خودش این هست که آدم زودرنجی نباشد روحیه قوی داشته باشد به او برنخورد خجالتی نباشد.@ فردا میخواهد با یک شوهری که از نظر ظاهری اصلاً تناسب ندارد یا مشکل دارد میخواهد بیرون برود و قدم بزند در مورد بچهها با مشکل روبهرو نشوند از نظر بدنی خودش قوی باشد چه بسا آن ضعفی که همسرش دارد مشکلات بدنی زیادی را بار به خود دختر بکند.@ یعنی دختر موظف بشود یا یک بار بدنی به گردنش بیافتد که بخواهد کاری انجام بدهد اگر نتواند مشکل دارد خیلی از شرائط را باید در نظر بگیرد بعد از آن اگر انگیزه الهی داشت بپذیرد این کار را انجام بدهد ولی به راحتی نمیشود این را برای هر کسی تجویز کرد یا هر کسی برای خودش یک همچین تصمیمی را بگیرد باید به خیلی از جنبهها توجه کرد.@ اما در غیر این موارد یک موقعی هست ما صرفاً دلسوزی میکنیم میخواهیم فقط این از این وضعیت در بیاید بگوییم کسی حاضر نیست با این شخص ازدواج بکند ما ازدواج بکنیم این هم درست نیست.@ در مورد ازدواج از روی ترحم انسان اینطوری هست که فطرتاً گرایش به نیکی و احسان دارد و حتی حاضر است از آسایش و راحتی خودش برای حل مشکلات دیگران و آسایش دیگران چشم بپوشد.@ اما با وجود این وقتی این صفت در ما هست باید توجه داشته باشیم که ازدواج یک شرائط خاص خودش را نیاز دارد و اگر ما به خاطر ترحم جلو برویم دیگر سایر شرائط را در نظر نمیگیریم سایر بایستهها را در نظر نمیگیریم وقتی این بایستهها را در نظر نگرفتیم.@ این دوباره مثل همان ازدواج برای زیبایی یا برای مال یا برای جنبههای دیگر خود این یک نطفه بعضی از آفات را ما کاشتیم و چه بسا خیلی از خانمها با آقایی ازدواج کنند از روی ترحم، بعد یک موقع بینشان دعوا و اختلاف بشود میبینی که دختر تمام آن انگیزهای که داشت از دست میدهد و خود این میشود به صورت یک عامل ضد تفاهم و مثلاً حرفهای زیادی میزند.@ کسی حاضر نبود با تو ازدواج کند من با تو ازدواج کردم چه کسی حاضر بود زن تو بشود سوابقش و سوابق شخص را به رخ میکشد و خیلی شکستهدلیها این وسط ایجاد میشود این مشکل هست یعنی باید اگر کسی جلو رفت باید خیلی قابلیتها را داشته باشد.@ یکی این هست که وقتی عصبانی شد سابقه طرف را به رخش نکشد نگوید که من سر تو منت گذاشتم که قبول کردم با تو ازدواج کنم باید خیلی افتخار بکنی که من قبول کردم با تو ازدواج بکنم چون این حرفها دل شکستن دارد و ایجاد تنفر میکند ایجاد افسردگی در طرف مقابل میکند.@ از طرفی هم وقتی انسان به خاطر ترحم جلو میرود و بعداً چون شرائط را در نظر نگرفته به اختلافات کشیده میشود در اختلافات انسان آن حالت مهربانی و ترحم را ندارد آن حالت را از دست میدهد بعد فقط یک حالت پشیمانی و رنج روحی مداوم برای دختر میماند وقتی این حالت آمد یعنی شکست زندگی.@ آفت بعدی ازدواج به خاطر فخرفروشی و کسب آبرو هست ما در فکر اسلامی داریم که خود فخرفروشی به هر عنوانی که باشد یک گناه محسوب میشود و انسانها را شدیداً باز داشتند از اینکه به دنبال فخرفروشی باشند حتی در مورد لباس(إنَّ اللهَ یُبغِضُ شُهرَۀَ اللِّباس) در روایت داریم خداوند دشمن میدارد شهرت لباس را.@ مثلاً یک نفر یک جایی میرود یک نوع خاصی از لباس بپوشد که جلب توجه بکند بالأخره با کوچکترین چیزی با کوچکترین تفاوتی سعی میکند که یکی از وسائل پوششیاش طوری باشد که جلب توجه بکند.@ مثلاً عینک میزند عینکش طوری باشد که جلب توجه کند انگشتر دستش میکند به یک نحوی، دستکش دستش بکند به یک نحوی، کفش بپوشد به یک نحوی، چادرش یکطوری باشد که جلب توجه بکند مقنعهاش حتی ممکن است یکطوری باشد مانتوش یکطوری باشد بالأخره یکطوری که در همه جا بیفتد به چشم خیلی بیاید.@ میفرماید خداوند دشمن میدارد یک همچین چیزی را که انسان از نظر لباس خودش را به شهرت لباس بیاندازد حالا شما در مورد لباس که یک هچین چیزی داریم ببینید که در مورد سایر مسائل هم همینطور هست فخرفروشی کلاً یک گناه هست و آفت خیلی بزرگی برای روحیه انسان محسوب میشود.@ چون ارزش انسان را میاورد در حد همان چیزی که انسان به آن فخر میفروشد یعنی انسان روحاً فقیر است میخواهد با یک تکه پشم و پارچهای یا چهارتار مویی یا آهنی، ماشینی یک تکه فلز از این چیزها به خودش ارزش بدهد.@ خودش ذاتاً در روح خودش همچین ارزشی را ندارد خودش استغنا ندارد احساس کمال نمیکند در وجود خودش، از کمالات معنوی و انسانی برخوردار نیست و چون اینطور نیست سعی میکند با اشیائی که در خارج از وجود خودش هستند به خودش ارزش بدهد از زیباییاش سوءاستفاده میکند به رخ میکشد از مالش سوءاستفاده میکند.@ این سقوط انسان هست که انسان بخواهد بواسطه فقر روحی که دارد در درون، در روایت داریم(أشَدُّ البَلاء فَقرُ النَّفس) (أکبَرُ البَلاء فَقرُ النَّفس) علی(ع) میفرماید بزرگترین بلا برای یک نفر این هست که از نظر روحی فقیر باشد روحش گدا و فقیر باشد.@ روحش خالی از کمالات حقیقی باشد آنوقت به دنبال کمالات قلابی و جعلی میگردد کمالاتی که کمال نیستند یک جلوهای از کمال را دارند کمالات خیالی و وهمی هستند این یک نکته در مورد فخرفروشی، نکته بعد این هست که اصلاً خود کار فخرفروشی عمل فخرفروشی خودش ایجاد حسادتها و بغضها و کینهها و دشمنیها را در انسان میکند.@ تحریکاتی را در دیگران ایجاد میکند که با انسان دشمن میشوند و چه بسا ضربهای به انسان بزنند این هم همان آفتی که در مورد آن سه مورد دیگر عرض کردم هست وقتی انسان به خاطر فخرفروشی جلو میرود با یک نفر ازدواج میکند با یک نفر ازدواج میکند که بواسطه ازدواج با او به دیگران فخر بفروشد و بگوید من یک همچین همسری دارم.@ این شخص دیگر شرائط دیگر را در نظر نمیگیرد سنخیتها را در نظر نمیگیرد و همان آفتها و مشکلاتی را که در سه مورد قبلی گفتم آنها هم شامل حال ایشان هم خواهد شد مضافاً اینکه الفت ایجاد نمیشود وقتی شما درست جلو نرفتید همسر شرائط خاص خودش را دارد انسان باید ببیند آن شرائط را دارد یا نه، مثلاً این پسر فلان شخص هست پسر فلان دکتر است پسر فلان وزیر است پسر فلان شخصیت هست پسر آیت الله فلانی هست.@ این نمیشود یا خود پسر موقعیت خوب و مقام خیلی بالایی دارد ریاست دارد به خاطر همین انگیزههای اینچنینی اگر جلو رفتید قطعاً با شکست روبهرو خواهید شد بخصوص که از نظر موقعیت اجتماعی و آن چیزی که شخص به خاطر تفاخر ازدواج میکند به خاطر آن انگیزه تفاخر روی آن مسأله ازدواج میکند.@ اگر دختر خودش کمبود داشته باشد در این قضیه بعدها میتواند یک عامل سرخوردگی برای خود دختر باشد یعنی طرف که موقعیت بالایی دارد به رخ بکشد مادر، خواهر طرف ممکن است به رخ بکشد ما زیاد داشتیم اختلافات خانوادگی اینطور که مادر پسر گفته ما خانوادتاً به هم نمیخوریم ما کجا شما کجا.@ یا به پسر سرکوفت زدند که تو چرا رفتی از یک همچین طبقهای زن گرفتی یا خود پسر چند بار شرافت خانوادگی و موقعیت و ثروت و مقامش را به رخ میکشد اینها برای دختر خیلی شکننده هست نکته بعد که در مورد ازدواج به خاطر فخرفروشی و کسب آبرو هست این هست که افتخار کلاً به امور پست و اصلاً امور پست دنیوی دوامدار نیستند.@ چیزهایی نیستند که همیشه برای انسان بمانند چه بسا بعد از یک مدتی خودشان به یک عامل ذلت و بدبختی تبدیل بشوند همان چیزی که ما به خاطرش ازدواج کردیم و میخواستیم بواسطه آن فخرفروشی کنیم به دیگران و خود آن میشود یک عامل بدبختی انسان، یک عامل علیه انسان میشود موقعیتهای افراد شما را از توجه به شرائط اصلی منصرف و غافل نکند.@ آفت بعدی در مورد ازدواج با کسانی هست که خودشان در خانواده موقعیتهای مناسب و خوبی در بین فامیل یا اجتماع یا خانواده ندارند بعضی از خانوادهها برای اینکه از شر شیطنتها و دردسرهای بچهشان خلاص شوند زود زنش میدهند یک کسی را زودتر برایش پیدا میکنند و ازدواج میکند برای اینکه مثلاً او اهل بشود یعنی اهل نبوده حالا بواسطه ازدواج میخواهد اهل بشود این خیلی آفت بدی هست.@ یعنی خود پدر و مادر که باید بیشترین عاطفه و مهربانی را نسبت به فرزندشان داشته باشند ندارند یعنی نمیتوانند فرزندشان را تحمل کنند بعد میخواهند کسی را که خودشان تحملش را ندارند تحملش را میخواهند به گردن کس دیگر بیاندازند.@ او دردسرهای این آقا و دشواریهای رفتاری او را و ناهنجاریهای او را تحمل کنند یعنی باید خیلی توجه به سابقه پسر در این زمینه داشته باشیم یعنی جایگاه پسر در خانوادهشان چه جایگاهی هست این خیلی اهمیت دارد.@ آیا یک جایگاه منفور، مطرود در بین خانواده و فامیلش دارد یا نه، و خود او نسبت به خانواده و اعضای خانوادهاش چه احساسی دارد احساس خیلی اهمیت دارد.@ بخصوص برای دخترها، در بحث ارتباط با والدین هم ما این را در مباحث آموزش همسران جوان گفتیم انشاء الله اگر فرصت شد این مطلب را ما در آخر دوره عرض خواهیم کرد در مورد ارتباط با خانواده همسر هست.@ دخترخانمها دوتا صفت متضاد را باید توجه داشته باشند در پسر، یک صفت این هست که در پسر مردانگی باشد لوس و بچهننه نباشد ولی از یک طرف بیادب، جسور، گستاخ نسبت به والدین هم نباشد بیتفاوت و بیعاطفه هم نسبت به والدین نباشد باید بین این دو تا دخترها فرق بگذارند.@ خیلی از دخترها ترجیح میدهند که پسرها را بسیار مستقل از خانوادهشان ببینند که این خودش یک عامل خطرناک هست در روایت به دخترها سفارش شده که اگر خواستید مردی را انتخاب کنید ببینید از صفات مرد خوب(بِرٌّ لِلوالِدَین) نیکوکار به والدینش باشد.@ اگر دیدید که ادب پدر و مادر را دارد حقشناس هست احترام برای پدر و مادرش دارد حریم نگه میدارد جسور نیست گستاخ نیست حقشناس و نمکشناس هست با او ازدواج کنید چون کسی که حق پدر و مادرش را نتواند رعایت بکند و نمکنشناس باشد نسبت به حق پدر و مادرش او همسر خوبی برای شما نمیتواند باشد.@ قطعاً از زحمات شما هم قدردانی نخواهد کرد قطعاً هم قدر زحمات شما را نخواهد دانست و نمکشناسی و حقشناسی و وفاداری در آن نیست کسی که نتواند پدر و مادرش را درک کند زحمات پدر و مادرش را زحمات 20 ساله این را بفهمد درک بکند و سپاسگزار باشد نسبت به این زحمات او حتماً نمیتواند همسر خوبی برای شما باشد.@ این را خوب دقت کنید به عنوان یک عامل اصلی به آن توجه بکنید اگر دیدید که خیلی بیادب با پدر و مادرش صحبت میکند خیلی جسور و گستاخ هست نسبت به این همه زحماتی که والدین برای او کشیدند بیتوجه هست بدانید که همسر خوبی برای شما نخواهد بود.@ کسی که نتواند ارزیابی کند زحمتهای والدینش را او هرگز نمیتواند همسر خوبی باشد ما غالباً یک همچین مراجعاتی داشتیم خیلی من از این مراجعات دیدم که مرد کور بوده نسبت به زحمات همسرش، نسبت به خوبیها و نیکیهای همسرش، نسبت به زیباییهای همسرش.@ بعداً که خوب دقت کردیم دیدیم که آدم نمکنشناسی هم بوده نسبت به پدر و مادرش آدم نمکنشناسی بوده این را باید دقت کنید دخترخانمها متأسفانه یک همچین روحیهای دارند که این را خیلیها به عنوان یک امتیاز در مرد میدانند میگویند عوضش شوهرمان آدم مستقلی هست بچهننه نیست.@ دقت کنید بچهننه بودن با جسور بودن و گستاخ بودن دو تا مسأله جداست با بیادب و نمکنشناس بودن دوتا مسأله متفاوت هست باید بتوانید بین اینها فرق بگذارید اگر بین اینها فرق نگذارید با شکست روبهرو خواهید شد فردا قدر شما را هرگز نخواهد دانست بهانهگیر خواهد بود سر کوچکترین مسأله جنجال راه خواهد انداخت بیوفا خواهد بود.@ لذا از خصوصیاتی که در مرد به آن توجه شده که دخترخانمها باید توجه کنند این هست که ببینید آیا نسبت به حقوق والدینش نمکشناس و وفادار و نیکوکار هست یا نه، بعد خیلی از خانمهایی را من میبینم دخترخانمهای جوان و فاضل و خوب میایند مراجعه میکنند بعد میبینم ناراحت است میگوید آقای شجاعی من خیلی ناراحت هستم.@ میگویم چیه؟ میگوید از شوهرم، میگویم آدم بدی هست؟ نه، میگویم مهربان نیست؟ نه، میگویم بیادبی میکند؟ نه، میگویم اخلاق را رعایت نمیکند؟ نه، میگوید رابطهاش با مادرش و خواهرش یکطوری هست که من نمیپسندم.@ خوب که کنکاش میکنم میبینم که این آقاپسر به خواهرش خیلی مهربانی میکند به مادرش ادب میکند برای مادرش حرمت نگه میدارد، به این خانم برمیخورد و اصلاً نمیتواند بین علاقه یک شوهر به همسر و علاقه یک فرزند به پدر و مادر و خواهرش تفاوت قائل بشود جایگاه اینها را نمیتواند از هم جدا بکند.@ آنوقت حسادت شدیدی در او تحریک میشود بعد میبینید که از زندگیاش نمیتواند لذت ببرد رنج میبرد، من میگویم خانم شما توجه کنید علاقه یک مرد به همسرش جایگاهش فرق دارد با علاقه یک مرد به پدر و مادرش یا خواهرش یا برادرش یا دوستانش.@ بعضی خانمها از اینکه شوهرشان نسبت به دوستشان اظهار محبت کنند ناراحت میشوند حتی نسبت به فرزندش، من دیدم بعضی از خانمها با شوهرشان دعواشان شده میگویم چرا چه شده؟ میگوید دختر یا پسر را بیشتر از من دوست دارد خیلی اختلاف دارند سر این قضیه و اصلاً نمیداند که علاقه یک پدر عشق پدری غیر از عشق همسری هست.@ اینها با هم قاطی نمیشود باید توجه بکند که انسان اینها را از هم جدا بکند و گرنه در زندگیاش شکست خواهد خورد اگر نتواند یک نفر اینها را از هم جدا بکند امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه این دعا را داریم که به خداوند عرض میکند که خداوندا به من توفیق بده که من از پدر و مادرم به اندازه سلطان ستمگر بترسم.@ چرا بترسم آیا واقعاً انسان باید از پدر و مادرش بترسد؟ خیر برای اینکه حریم را نگه دارم منظور این هست که من بتوانم حریم را نگه دارم وارد حریم پدر و مادرم نشوم پدر و مادر افرادی هستند که حریمدار هستند و کوچکترین جسارت به محضر آنها غضب خدا و بدعاقبتی را به دنبال خواهد داشت.@ من خیلی از خانمها و آقایان را دیدم که چون نسبت به پدر و مادرشان نمکنشناس بودند ازدواجهای ناموفقی هم داشتند همسران بیوفا و قدرناشناسی را پیدا کردند فرزندان قدرناشناسی هم خدا به آنها داده اگر مردی حرمت والدینش را نگه میدارد ترس دارد از اینکه بیادبی بکند احترام نگه میدارد این بچهننه بودن نیست این حق را به جا آوردن است.@ اگر آنطور نشد اگر قدرشناس پدر و مادر نشد شما بدانید که قدرشناس شما هم نخواهد بود این به عنوان یک اصل مدنظرتان باشد جایگاه خود پسر هم توجه کنید بچه منفور و شری نباشد که خانواده بخواهند از شرش خلاص بشوند.@ مطالب کلاس را میشود در اختیار افراد متأهل و عقد کرده قرار داد؟ ما شرطی که کردیم چه خانمها چه آقایان برای حضور در کلاس این بود که عقد کرده نباشند حتی صحبت هم نکرده باشند البته بعضیها را استثناء کردیم.@ آن هم شرائطشان را ما کاملاً میدانستیم به خاطر اینکه اینجا کلاس میایند آشنا میشوند با شرائط اگر کسی متأهل باشد یا عقد کرده باشد ممکن است پشیمان بشود و زندگیاش خراب بشود و نتواند لذت ببرد.@ ما معمولاً برای دخترها و پسرهای عقد کرده و عروسی کرده یعنی همسران جوان دوره همسران جوان را گذاشتیم و به آنها توصیه میکنیم که آن نوارها را گوش کنند چون دیگر انتخاب شده و پیوند برقرار شده سعی کردیم که در آن دوره بازسازی کنیم.@ یعنی چیزهایی که نباید باشد گرفته بشود و چیزهایی که باید داشته باشد به آنها داده بشود روی این حساب مطالب این کلاس یک مقداری فقط به درد متأهلها میخورد بعضی از مباحثش به درد متأهلها نمیخورد اگر کسی هم در اختیار قرار بدهد باید دقت به این مطلب داشته باشد که کدام نوار و کدام مباحث را در اختیار قرار بدهد که بعداً افراد را دچار دردسر نکند.@ چه معیارهایی برای انتخاب همسر خوب و مناسب هست و چه معیارهایی را باید جوابگو باشد؟ این را از جلسه بعد خانم یزدی مباحث شرائط کلی و اختصاصی همسر را خدمتتان خواهند گفت. اگر مادر پسر راضی نباشد و با اصرار پسر ازدواج را قبول کند این چطور هست در حالی که مادر دوست داشت دخترخاله را برای پسر میگرفت یا دخترهای فامیل را؟@ دختر باید توجه داشته باشد به این نکته که فقط پسر خانه او را نخواهد بلکه باید جاافتاده باشد برای همه اعضای خانواده این نکته خیلی مهم است که در حد امکان این شرط فراهم باشد که اینطور نباشد که همه اعضای خانواده نخواهند او به خانه بیاید فقط پسر بخواهد.@ چون پسری هم که علیرغم توجه همه اعضای خانواده بخواهد با یک دختری ازدواج بکند او بعدها هم شک در آن هست که بتواند همسر خوبی باشد اما بعضی وقتها هست که انسان تشخیص میدهد که آنچه در ذهن مادر پسر هست یک شرائط خیالی هست یک شرائط وهمی هست یک شرائط واقعی نیست و میشود جبران بشود.@ در اینطور موارد بسته به نوع رفتار دخترها هست من هم دختران و پسران خوبی را میشناسم که وقتی رفتند ازدواج کردند خانواده همسرشان کاملاً با این ازدواج مخالف بودند البته مخالفتها یک موقع اینطوری هست که پدر اذن نمیدهد آن بحثش فرق دارد.@ در مورد دختر که توضیح خواهم داد ولی یک موقع هست نمیخواهند مثلا پسر رفته به خواستگاری دختری پدر گفته بهتر است که با این ازدواج نکنی راضی نیستم ولی انتخاب با خودت، خودت انتخاب کن خود دانی آزاد هستی ولی من قلباً راضی نیستم.@ اینطوری بوده من دیدم پسرهای خوبی که با این شرائط رفتند با دختری ازدواج کردند ولی بقدری زیبا و خوب عمل کردند بعد از ازدواج که همه اعضای خانواده را شیفته خودشان کردند پدرزن و مادرزن و برادرزن و خواهرزن و باجناقها را چون قشنگ بلد بودند عمل کنند خوب عمل کردند.@ دخترخانمهای باکفایت و بالیاقت و هنرمندی را من دیدم که در یک همچین شرائطی رفتند ازدواج کردند ولی بعد همه را شیفته خودشان کردند و معلم و الگوی همه شدند طوری که همه دلها در آن فامیل متوجه او شده بسته به این هست که دختر چقدر هنر داشته باشد به مسائل مختلف این سؤال باید توجه بشود.@ اگر دختر به پسر بیحرمت باشد ولی خوب وی را دوست داشته باشد در این صورت چه باید کرد؟ نه مناسب نیست من به پسرهایی که دخترها نسبت به آنها جسور بیادب و بیحرمت هستند توصیه میکنم که با همچین دختری ازدواج نکنند.@ چون بعداً در مسأله تربیت فرزند و مسائل دیگر خیلی دچار اشکال خواهند شد عکسش هم همینطور اگر پسری جسور و بیادب باشد ولی فقط اظهار علاقه بکند ما در روایت داریم کمترین درجه از نیکی این هست که افراد خوش خلق باشند خندان باشند.@ حالا اگر قرار است بیادب باشد بعد بگوید من خیلی دوستت دارم از علائم دوست داشتن این هست که بیادب و جسور و حریمشکن و خوردکننده نباشد تحقیر نکند چطوری میتوانی بگویی من دختری را دوست دارم در حالی که حرمتش را نمیتوانی رعایت بکنی.@ در مورد اجازه پدر در مورد ازدواج دختر سؤال شده نمونهای نوشتند دختر در صورتی که باکره باشد تقریباً به اجماع همه فقها بعضی جاها یک اجازههایی دادند مثل خود حضرت امام، حضرت امام قبلاً شرط نمیدانست اجازه پدر را برای دختر باکره، ولی بعداً فرمودند که به حسب فتوا شرط است.@ یعنی فتوا کرد که حتماً شرط هست که دختر باکره اگر بخواهد ازدواج بکند یعنی دختر باشد ازدواج قبلی نکرده باشد بخواهد ازدواج بکند باید حتماً از پدرش اجازه بگیرد اگر پدرش زنده باشد و اگر نباشد از جد پدریاش، اگر نه در غیر این صورت آزاد هست که انتخاب همسر بکند.@ یکی دوتا نامه برای من آمده در مواردی که دخترها باکره نبودند اما بکارتشان در اثر ازدواج از بین نرفته بود در صورت مثلاً یا خودارضائی یا ارتباط نامشروع با آقایی از بین رفته بود یا در اثر حوادثی که معمولاً پیش میاید مثل پریدن از جایی، مثل ترس، بعضی از حالتهای روانی که روی بکارت هم تأثیر میگذارد و از بین میبرد.@ اینطور خانمها باکره محسوب میشوند و در مورد ازدواجشان باید اذن پدر را بگیرند فقط دخترانی که در اثر ازدواج رسمی و طبیعی دیگر دختر نیستند.@ آنها میتوانند برای ازدواج بعدیشان بدون اذن پدر اگر حادثهای پیش آمد که از همسرشان جدا شدند میتوانند بدون اذن پدر ازدواج کنند ولی دختر تا زمانی که باکره هست ولو آن شرائطی را هم که عرض کردم داشته باشد باید از پدرش اجازه بگیرد.@ در مورد اینکه پدر و مادر انسان را دعوت به کفر میکنند و نباید از آنها پیروی بشود گاهی اوقات پدر و مادر موجب دعوت به کفر نمیشوند ولی شرائط زندگی را برای فرزند سخت میکنند چگونه میتوان با داشتن رفتار درست و صحیح فرزند زندگی را برای خودمان تلخ نکنیم؟@ این بحثش را دوازده جلسه بحث کردیم در مورد تنظیم رابطهشان با والدینشان نوارهایی تحت عنوان آموزش دین مراجعه کنید یک قسمتش بحث والدین هست میتوانید آنجا مراجعه کنید یا کتابهایی که در مورد والدین نوشته شده و یا تنظیم رابطه فرزند با والدین مطالعه بفرمایید.@ از دختری که میخواهد با جانبازی ازدواج کند که میداند او با جانباز مورد نظر خوشبخت میشود اما خانواده با این ازدواج مخالف است آیا دختر جایز است که با خانواده خود به مخالفت برخیزد یا رضایت خانواده باید باشد؟@ اگر دختر باشد بله رضایت خانواده حتماً شرط است دختر هم نباشد باز هم همینطور هست بهتر هست حتماً رضایت والدین، چون در مخالفت والدین اثر وضعی هست ولو پدر و مادر آدمهای بدی باشند ولو حق هم با دختر باشد اما اثر وضعی هست در مخالفت با والدین، مثل اینکه الان این مایع هست بنده اگر دستم را در این بکنم خیس میشود.@ اثر وضعی آب این هست که دست را خیس میکند اثر وضعی آتش این هست که میسوزاند خود مخالفت و بدرفتاری با والدین یک اثر وضعی دارد حتی اگر حق با بچه باشد لذا خیلی باید این را رعایت بکنیم که ما نوع رفتارمان با والدین خیلی حساس هست.@ کافی است حتی نارضایتی آنها تأثیر در زندگی بگذارد به عنوان یک اثر وضعی و زندگی را خراب کند بعد هم معلوم نیست که یک همچین اطمینانی باشد تمام دختر و پسرهایی که به همدیگر علاقه دارند همهشان قسم میخورند و روی قرآن میگذارند که ما خوشبخت خواهیم شد ولی اینطور نیست.@ این اطمینانی که هست حتماً خوشبخت میشوند معلوم نیست واقعاً اینطور باشد لذا باید حتماً رعایت اجازه والدین بشود هم از جهت شرعی اگر دختر باشد هم از جهت اخلاقی اگر دختر هم نباشد.@
جلسه 014 - میثاق مقدس (خواهران)
متن کامل (خام) جلسه 014 - میثاق مقدس (خواهران)