اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در ادامه بحث آفات ازدواج هستیم دو قسمت از آفات معنوی را عرض کردیم و عرض شد که اینها آفتهایی هستند که اگر به آنها توجه نشود اگر هم ظهوری در دنیای انسان نداشته باشد حتماً در آخرت انسان و سعادت ابدی انسان مؤثر خواهد بود و سلب سعادت خواهد کرد.@ دو مورد را عرض کردیم یکی در مورد مسائل مالی و اقتصادی بود که باید توجه بشود که زندگی بر مبنای حلال اداره بشود و یکی هم کوتاهی در رعایت حقوق اعضای خانواده و عدم صبر بر اخلاق و احیاناً بعضی از اذیتهایی که به طور طبیعی در یک زندگی وجود دارد.@ امروز درباره چهرههای مختلف ازدواج بحثی را کوتاه عرض میکنم و بعد میرویم سراغ سایر مسائل آفات، ازدواج و خانواده دارای چهرههای مختلفی هست و به طور دقیق اگر بگوییم یک ماهیت دوگانه دارد ازدواج و تشکیل خانواده و این دو چهره با هم متضاد هستند و مختلف.@ چهره اول یک چهره خوب و سازنده و مبارک و مثبت هست که احادیثی که در مورد ازدواج و تشویق بر ازدواج و فوائد ازدواج خواندیم همه حاکی از این چهره هستند(ما بُنیَ فِی الاِسلام بِناءٌ اَحبُّ اِلَی الله مِنَ التَزویج) هیچ بنایی محبوبتر از ازدواج در اسلام در نزد خداوند وجود ندارد.@ یا فرمودند(مَن تَزَوَّجَ فَقَد اَحرَزَ نِصفَ دینِه) هر کس که ازدواج بکند نصف دینش را احراز کرده معلوم است چهره مبارکی است و این چهره از ازدواج که انسان به وسیله آن نصف دینش را حفظ میکند یک چهره مبارک هست و این همه فوائدی که جلسه گذشته در مورد ازدواج عرض کردیم.@ اینها همه نشاندهنده آن چهره مثبت و مبارک هست یک چهره منفی ازدواج دارد و چهره نامبارک که بعضی از آیات و روایاتی که در مورد ازدواج هست حاکی از این چهره ازدواج هست.@ مثلاً در قرآن میفرماید: (إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ) بعضی از همسران شما و فرزندان شما دشمن شما هستند از اینها بپرهیزید یا بعضی موارد همسر و فرزندان را فتنه در قرآن یا در روایات معرفی کردند.@ اول از این باید عرض کنم این دو چهره بودن مربوط به خود ازدواج نیست به تنهایی بلکه دنیا یک همچین ماهیتی دارد که دو چهره هست در یک شرائطی بهترین یار برای آخرت و سعادت ابدی انسان هست و در یک شرائطی هم بدترین دشمن برای سعادت و خوشبختی انسان هست.@ چرا یک همچین چهرههای مختلفی ازدواج یا دنیا دارد یعنی چه میشود که دنیا گاهی وقتها یار خوبی هست ازدواج یک یار خوبی هست برای انسان برای تحصیل سعادت دنیوی و اخروی گاهی وقتها یک دشمن محسوب میشود همسر دشمن هست فرزند دشمن هست دنیا دشمن هست دنیا ملعون هست دنیا جیفه هست و طالبش سگ هست این تعبیراتی هست که در روایات آمده.@ چرا یک برخورد دوگانه و متضادی با مسئله ازدواج همسر فرزند و به طور کلی با دنیا ثروت دنیا زیباییهای دنیا و نعمات دنیا شده؟ چند چهره بودن مثبت و منفی بودن مبارک و نامبارک بودن سازنده و مخرب بودن اینها مربوط هست به نوع برخورد انسان با اینها.@ یعنی این نوع برخورد ما هست که باعث میشود یک ازدواج مبارک باشد و یا یک ازدواج نامبارک باشد نوع دیدگاهی که ما با اشیاء و روابطی که داریم باعث میشود که آن اشیاء و روابط را مبارک یا نامبارک خوب یا بد مثبت با منفی بکنیم.@ در مورد مسئله ازدواج اگر انسان دیدگاه درستی به خودش داشته باشد و دیدگاه درستی به ازدواج و همسر داشته باشد و بداند که ازدواج برای چه اهدافی باید صورت بگیرد اهداف عالی را در ازدواجش در نظر بگیرد این خانواده خانواده مبارکی هست ازدواج ازدواج مبارکی هست.@ اما اگر انسان فقط به دنبال اهداف حیوانی باشد و اصولی را که باید رعایت بکند بخصوص در انتخاب همسر اهداف درستی را در نظر نگیرد زندگی نامبارک میشود آنوقت همسر انسان فرزند انسان خود خانواده برای انسان دشمن میشوند پس به طور کلی ازدواج همیشه موجب رشد و تعالی انسان نیست.@ اگر انسان در انتخاب همسر و همچنین رعایت اصول عقیدتی و اخلاقی بیدقتی و سهلانگاری بکند نه تنها ازدواج باعث خوشبختی نمیشود و باعث سعادت نیست بلکه موجب بدبختی و شقاوت و سلب سعادت انسان در دنیا و آخرت هست و برعکس اگر این اصول را رعایت بکند ازدواج یک وسیله خوبی برای ارتقا و تعالی انسان هست.@ تشکیل خانواده و ازدواج اگر انسان را از پیمودن مسیر انسانی خودش باز داشت میگوییم این ازدواج نامبارک و ناموفق هست و اگر کمک کرد به انسان در انجام وظائف الهیش و همچنین پیمودن راه کمال و شکوفایی استعدادها این ازدواج ازدواج مبارکی هست این هم مربوط هست به نوع دیدگاه ما و نوع رفتاری که ما با خانواده و با مسئله ازدواج انجام میدهیم.@ در قرآن دارد(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) مراقب باشید که اولاد شما و اموال شما شما را از ذکر و یاد خدا، یاد خدا یعنی یاد خودتان، کسی که یاد خودش هست یعنی یاد خدا هست آن خود واقعی آن خودی که فراتر از کمالات حیوانی هست.@ خود اصلی ما، نه خود گیاهی ما نه خود حیوانی ما، اینها نه، خود این خیلی مهم هست که وقتی میگوییم خود معنایی که از خود میکنیم اهمیت دارد اموال شما و اولاد شما شما را از ذکر و یاد خداوند باز ندارند هر کس چنین بکند(فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) اینها دچار خسران و زیان ابدی شدند.@ پس باید انسان دقت بکند که با امر ازدواج از مسیر اصلی خودش دور نشود این یک مسئله است که ما ازدواج کردیم مراقب باشیم دور نشویم مسئله مهمتر این هست که به نحوی ما ازدواج بکنیم که دور نشویم چون خود ساختار ازدواج و تشکیل خانواده فرزنددار شدن همسردار شدن یک جریان قوی هست اگر درست صورت نگیرد خود همین جریان قوی انسان را از مسیر اصلی دور خواهد کرد.@ لذا از اول باید این دقت صورت بگیرد که ازدواج را همیشه ما با آن چهره زیبا و سازنده و مثبت و مبارکش در ارتباط باشیم و روبهرو باشیم همیشه آن چهره را ببینیم و دچار آفتهای دیگر آن نشویم.@ آفاتی که مربوط به اهداف هست احتمالاً بحث ما میماند برای هفته آینده و الان میماند آفات از جهات دیگری که مربوط به هدف نیست بیشتر مربوط به نوع تفکر و دیدگاه افراد هست که فرمولش را به طور کلی عرض کردم.@ یکی از آفات مهم در ازدواج عدم داشتن یک دیدگاه مناسب و مثبتی هست نسبت به ازدواج در دیدگاه اول، خیلی از خانمها یا آقایان هستند که دیدگاه خوبی نسبت به ازدواج از اول ندارند و هزار و یک جور ایراد به ازدواج میگیرند ولی بنابر نیاز یا بنابر ضرورت ازدواج میکنند اما خودشان سابقه منفی حالا سابقه که میگویم نه اینکه خودشان ادراک کرده باشند بلکه زندگیهای دیگران را دیدند دارند.@ اگر انسان با چیزی که خواهناخواه با آن ارتباط برقرار میکند از اول نسبت به آن بدبین باشد و بالاخص نسبت به جنس مخالف یعنی وقتی میگوییم عدم داشتن دیدگاه صحیح نسبت به ازدواج یکی از مسائل مهمش همان جنس مخالف هست.@ چون اصلاً وقتی کسی به ازدواج دیدگاه منفی دارد بیشتر محور این دیدگاه منفی را دیدگاه منفی نسبت به جنس مخالف تشکیل میدهد این آفت هست یعنی وقتی من زندگی را اینطوری دیدم از اول طوری وارد زندگی میشوم که نمیتوانم آن مودت و رحمت و فداکاری و عشق و علاقه و صمیمیت و آرامشی که از زندگی انتظار میرود ایجاد بکنم.@ خود همین دیدگاه یک مانع هست که از اول انسان آن را بد ببیند حالا در بحث موانع ازدواج اساتید دیگر میگویند در فرهنگهای مختلف اینطوری هست که به هر حال دیدگاههای مختلفی در مورد مرد و زن بیان شده بخصوص نسبت به خانمها نسبت به آقایان هم همینطور.@ عملکرد نه بگوییم بعضی از آقایان عملکرد بعضی از فرهنگها موجب شده که در آن فرهنگها وقتی زندگی تشکیل میشود خانوادهای تشکیل میشود زن آنطور که باید به حقوق خودش نرسد و آنطور که باید خوشبخت نباشد این به جای اینکه به پای فرهنگها گذاشته بشود به پای مردها گذاشته شده.@ یعنی ما اگر بگوییم این نوع فرهنگ هست که مردان این چنین بد را در ارتباط با خانوادهشان پرورش میدهد و به وجود میآورد این درست هست اما اگر رفتیم سراغ خود مرد گفتیم مردها این چنین هستند یا آقایان بگویند خانمها اینطوری هستند این صحیح نیست.@ مرد و زن انسان هستند و از یک ارزش برخوردار هستند این نوع فرهنگهای حاکم بر جوامع و افکار افراد هست که آنها را دارای خُلقها و عملکردهای مختلف میکند یکی از آن عملکردها هم صحنهاش صحنه ازدواج و همسرداری و فرزندداری و مسائل مربوط به خانواده هست.@ یک دختر خانمی بود در دوران عقد به هم زده بود چند وقت پیش با شوهرشان اینجا آمده بودند من با این خانم صحبت کردم دیدم که ایشان ذهنش پر از دیدگاههای منفی نسبت مردها هست میگفت مردها همیشه اینطوری هستند همیشه خواستند این کار را بکنند.@ گفتم این دیدگاهی که شما معرفی میکنی در مورد مردها بعید نیست که مردها اینطوری باشند یعنی در مردها بودند و اینطوری هم عمل کردند اما در فرهنگها این مسئله فرق میکند فرهنگی که شما با آن آشنا هستید چون همسرش هم فرد بسیار متدین و بااخلاق و با فرهنگی بود.@ بعد آن نوارهای حقوق همسران را به او دادم به او گفتم شما بروید اینها را گوش بکنید چهار جلسه حقوق زن بر مرد بوده و سه جلسه حقوق مرد بر زن، چهار جلسه هم مبانی حقوق.@ گفتم شما بروید این دیدگاه اسلامی را مطالعه بکنید ببینید که واقعاً در یک همچین دیدگاهی زن ضرر کرده و نعوذبالله خداوند حکیم آیا مقرراتی وضع کرده که به زن ظلم بشود چه سودی بوده برای خداوند تبارک و تعالی که یک همچین کاری بکند و این اصلاً جسارت هست به ساحت قدس الهی که ما بگوییم دین یک مقرراتی در آن هست که ظلم بشود.@ ممکن است در عملکرد بد بشود ولی در وضع قانون اینطوری نبوده بعد هم مطالعه کردند اتفاقاً زندگی در معرض طلاق بود یک مدتی از هم جدا شدند ولی بعد دیدگاه خانم تغییر کرد بخصوص که همسرشان هم معتقد به همچین دیدگاههایی بودند این یکی از آن آفتها هست.@ ما دیدگاه منفی را برداریم اصلاً داشتن خود یک همچین دیدگاه منفی بخصوص بروزش در همان اوائل ازدواج یا در طول زندگی خود این یک آفت هست یعنی اگر انسان این دیدگاه را بروز بدهد وقتی مرد میداند همسرش به او یک همچین دیدگاهی دارد چه بسا همچین شخصیتی هم بگیرد.@ آفت دیگر در مورد داشتن حس برتریجویی و غلبه و سلطه هست که یکی از آفتها این هست که طرفین سعی کنند در زندگی زمام امور را خودشان به دست بگیرند برای هر کس خداوند حدی را گذاشته شأنی را گذاشته حدودی را مشخص کرده و وظائف کاملاً تقسیم شده و مشخص هست.@ اما اینکه یک مردی تلاش بکند مردسالار بشود یا خانواده برود به سمت مادرسالاری و یا اینکه یک نفر بخواهد فقط حرف او باشد از اول این دیدگاه یک دیدگاه بسیار منفی هست که پایه بسیاری از فضائل و سازندگیها را از بین خواهد برد.@ ما در اسلام نه مردسالاری داریم و نه زن سالاری داریم حتی اگر در اسلام اطاعت امر شوهر واجب شده و ریاست اصلی امور خانواده به دست مرد سپرده شده این به معنای مردسالاری نیست ما این را مفصل در بحث آموزش همسران توضیح دادیم بلکه خدامحوری هست.@ یعنی نه زنسالاری و نه مردسالاری بلکه خدامحوری زندگی براساس آنچه که خداوند تبارک و تعالی فرمودند و مشخص کردند بین دختر و پسر و زن و شوهر آنطور باید اداره بشود تلاش برای اینکه من در خانه غلبه بکنم حرف من باشد بخصوص که انسان الگوهایی هم از قبل داشته باشد خیلی خطرناک است.@ مثلاً یک مردی در یک خانوادهای الگو داشته باشد که هر چه مرد میگوید همان است یا یک زن مثلاً از خانواده خودشان چه از مادرش بگیرید چه از خواهرانش الگو داشته باشد برای یک همچین زندگی این زندگی زندگی مبارکی نیست.@ تقلید از دیگران، تقلید از دیگران یعنی من دین ندارم من آیین ندارم من معتقد به اصول خاصی نیستم من روش و برنامه ندارم من مقلد هستم دیگران مرجع تقلید من هستند دیگران الگوی من هستند الگوهایی که خداوند راضی نیست ما از آنها تقلید بکنیم بعد هم اعمال این روش در زندگی بسیار زندگی را به شکست منجر میکند بودند.@ خیلی از خانمها تلاش کردند مثلاً چند سال با زحمت بسیار زیادی توانستند غلبه بکنند بر امور خانواده و امور خانواده را از شوهر و فرزندان و همه چیز به دست بگیرند بعد که مرد را کاملاً مطیع خودش کرده احساس شکست درونی خیلی سنگینی کرده احساس کرده زیر پایش خالی شده احساس کرده تکیهگاهی به نام مرد ندارد چون مردش دیگر مرد نیست.@ یعنی زن در وجودش خداوند طوری او را آفریده که احتیاج دارد به تکیه بر مظاهر جلال الهی به مرد به عنوان مدیر خانه و پشتیبان خانه ولی خودش تلاش کرده چند سال تا این پایه را خودش بزند وقتی زده آخرین رگ را قطع کرده سقوط، آنجاست که میبیند زندگی خوب او را آرام نمیکند نه مردش مرد هست نه آرامش به او میدهد ارضائش نمیتواند بکند.@ از جهت شخصیت مردی از این جهت که مرد در خانه یک موقعیت خاصی باید داشته باشد به عنوان مرد خانه، فرزندانش هم به همین سمت سوق پیدا کردند آن موقع هست که میبیند نه خودش خوب توانسته مدیریت بکند خیلی جاها که نباید دخالت میکرد دخالت کرده.@ خیلی جاها که اصلاً کارهایی که در شأن او نبوده به ظرافت و لطافت و عاطفه او لطمه میزده وارد شده و به جای اینکه شخصیت زنانه داشته باشد شخصیت مردانه به خودش گرفته و برای زن کمال نیست همانطور که برای مرد کمال نیست که شخصیت زنانه داشته باشد برای زن هم کمال نیست که شخصیت مردانه داشته باشد.@ زن یک مظهر عاطفه و جمال هست و مرد هم مظهر عقل و جلال هست و اینها باید حدودشان رعایت بشود هر کدام بخواهند به آن سمت بروند خانواده احساس کمبود میکند خانواده تعادلش به هم میخورد مثل بدن، بدن یک مقدار موادی زیاد بشود ویتامین چیز بدی نیست اما اگر زیاد بشود میبینید که چه بیماریهایی درست میکند.@ تعادل که به هم میخورد عرض کردم چون خانواده یک سیستم هست همه تأثیرپذیر هستند از این خطر و آفتی که ایجاد شده لذا هر کس باید حدود خودش را بشناسد و توجه داشته باشد که به این سمت نرود داشتن این حس خیلی خطرناک هست.@ خیلی دختر خانمها این حس را قبل از ازدواج دارند لذا با مردی که میخواهند ازدواج بکنند اول بسم الله در خواستگاری در صحبتها این را بروز میدهند و اگر ببینند که مردشان مرد هست خیلی از خانمها هستند که مرد را به عنوان مرد نمیخواهند اگر ببینند که مردشان مرد هست میبینید که پس میزنند جلو نمیروند.@ دنبال یک مردی میگردند که مرد نباشد دنبال یک مردی میگردند که بعداً نشود به او تکیه کرد به عنوان مرد خانه به عنوان چیزی که روح زن به او احتیاج دارد به عنوان یک پشتیبان به عنوان یک مدافع به عنوان یک فداکار قوی در خدمت به همسر و زن و فرزند، میبینید که این را نمیخواهند.@ و با تلاش یعنی از اول میخواهد یک کسی باشد که رسماً بشود با او ازدواج کرد و بعضی از نیازها را هم از جهت نیازهای گیاهی یا نیازهای حیوانی را تأمین بکند معاش را هم تأمین بکند هر مردی بیعرضهترین مردها هم که بیایند از پس این کارها برمیایند بالاخره یک جا شغلی دارد بالاخره حس جنسی دارد بالاخره کاری از دستش برمیاید.@ ولی این واقعاً تعریف مرد نیست این خیلی مهم هست که آیا زن شوهر میخواهد یا یک مرد میخواهد فرق هست بین شوهرداری و داشتن مرد، همسرداری، این خیلی فرق دارد زن باید از اول مشخص بکند که همسر میخواهد و مرد خانه میخواهد یا اینکه یک نفر به صورت رسمی شوهر باشد.@ مثلاً الان بگویند شوهر شما کیست بگویی ایشان شوهر من هست آیا واقعاً این همسر هست یا نیست معلوم نیست خیلی از خانمها هستند ممکن هست زن باشند اما همسر نباشند و همچنین آقایانی هم هستند که ممکن است اینطوری باشند.@ لذا باید به این مسئله دقت بکنید که داشتن یک همچین روحیات ضربات و لطمات زیادی خواهد زد این مسئله یک مسئله بسیار شایعی هست از بس بسیار شایع هست مردم دیگر خیلی سر و صدایش را در نمیآورند یعنی به آن عادت کردند ازدوجهایی که انسان در آنها ازدواج میکند زندار میشود ازدواجهایی که در آنها ازدواج میکند شوهردار میشود اما همسردار نیستند.@ یعنی زیاد خانوادههایی که در آنها روابط همسری وجود ندارد همسری در آن نیست ولی روابط زناشویی در آن برقرار هست به این باید دقت بکنید و این نیازی هست که خداوند در نهاد انسان گذاشته حالا اگر انسان بخواهد با تقلید از خانوادههایی که مهذب نیستند الگو نیستند.@ فیلم سینمایی گذاشته در تلویزیون فیلمی نشان داده یا در داستانها خواندیم یا خانواده خودمان یا خانواده خواهرمان یا خانواده برادرمان یا خانواده دوستمان خانواده دخترخاله و پسرخالهمان از اینها تقلید بکنیم و نرویم به سمت نیازهای طبیعی و عاطفی و فطری خودمان قطعاً اینها هم شکستهای زیادی برای ما به بار خواهد داشت.@ سعی کنیم که با فطرت خودمان مبارزه نکنیم و ببینیم که فطرت ما آنچه که نیاز دارد لذا من خیلی توصیه میکنم به خانمها که با خودشناسی جلو بروند یعنی شناختن شخصیت زن برای خود زن خیلی مهم هست که زن از آن جهت که زن هست چه چیزی موجب آرامش و خوشبختیش میشود.@ آیا صرفاً داشتن یک مردی که بتواند نیاز جنسیش را تأمین بکند یا مردی باشد که اسمش را مثلاً شوهر گذاشت حالا بیرون کاری بکند و نانی به خانه بیاورد آیا فقط همین کافی است و این واقعاً همه وجود زن را ارضا خواهد کرد؟ شناخت جنس مخالف هم بسیار مهم هست.@ در مورد شناخت جنس مخالف کمک میکند که رابطهمان را چطور با او تنظیم بکنیم در مورد شناخت خودمان باعث میشود که نیازهای کاذب و نیازهای اشتباهی جای نیازهای حقیقی را نگیرد ما به دنبال اینکه در پی تأمین نیازهای واقعیمان باشیم.@ به فکر نیازهای کاذب که از طریق جامعه از طریق داستان از طریق فیلم از طریق چیزهایی که در خانوادههای خودمان دیدیم فکر کردیم اینها نیاز هست و باید باشد به دنبال تأمین اینها باشیم. از آفتهای دیگر ازدواج داشتن تفکر رؤیایی و خیالی در مورد جنس مخالف هست.@ این که مثلاً شخص جنس مخالف را همیشه به صورت یک فرد رؤیایی ببیند یعنی فکر بکند این مردی که میخواهد با او ازدواج بکند یک موجودی است که از آسمان افتاده فرشته نجات هست و خیلی خیالانگیز در موردش فکر بکند یعنی به واقعیت جنس مخالف توجه نداشته باشد واقعبینی خیلی مهم است از دست دادن واقعبینی در مورد جنس مخالف میتواند آفتهای زیادی به بار بیاورد.@ یعنی انتظار انسان یک انتظار رؤیایی است یک فکر کارتونی هست بعد که آهسته آهسته در زندگی با همسرش روبرو میشود میبیند که نه آنطوری که فکر میکرد نبود چه بسا خیلی هم به او بربخورد خیلی هم ناراحت بشود.@ امروز یک خانم دکتری منزل ما آمده بود بعد در مورد ازدواج خیلی بلندپروازی داشت موقعی که آمده بودند با من مشورت کنند چند سال پیش در مورد ازدواج به ایشان عرض کردم که شما که یک همچین دیدگاهی دارید نسبت به همسر باید سعی کنید با کسی ازدواج کنید که لااقل شباهتی با این دیدگاهها داشته باشد.@ اتفاقاً رفتند با آقایی ازدواج کردند که کمتر شباهت داشت من هم خیلی او را از این کار نهی کردم البته آن آقا آدم خوبی هست خیلی دارای فضائل خوبی هست ولی آن خانم خیلی دیدگاههای بلندی داشت.@ بودند هم کسانی که در آن حد میشد با ایشان ازدواج بکنند ولی ایشان یک دفعه از همان مواضع آمد با یک آقایی ازدواج کرد شاید آن شرائط را نداشت دور بود از آن چیزی که ایشان میخواست بعد هم من به ایشان گفتم حالا که شما این کار را میکنید لااقل باید از آن بلندپروازی دست برداری تا موفق بشوی.@ ایشان در آن بلندپروازی ماند و با یک آقایی که شباهت کمتری با آن اهداف و خصوصیاتی که ایشان داشت ازدواج کردند الان با وجود داشتن یک بچه حسابی احساس ضعف و خلأ میکند یعنی همسرش را آن کسی نمیبیند که باید باشد روی آن معیارهای خودش مانده و به این مسئله توجه نکرده حالا این یک آفاتی هست که شباهت به این مسئله دارد.@ اما میخواهم بگویم که انسان وقتی با یک انتظار خاصی فکر اشتباهی من همان اول هم به ایشان گفتم که این اهداف بلندی که شما دارید نسبت به مرد یک مقدار مبالغهآمیز هست یک مقدار زیادهطلبی هست یک مقدار افراط هست در مورد مرد، لزومی ندارد که مرد حتماً این شرائط را داشته باشد خیلی شرائط سختی را گذاشته بود برای مرد از جهت فضائل اخلاقی از جهت فضائل معنوی.@ گفتم اینقدر لزومی ندارد که مرد داشته باشد و بسیاری از اینها هم در طول زندگی تحصیل میشود شما اگر یک همچین دیدگاهی دارید آنوقت باید خیلی خیلی دقت بکنید در انتخاب همسرتان که نکردند امروز آمده بود منزل ما گریه هم میکرد ناراحت که اینطوری هست.@ من به ایشان گفتم که این یک مقدار به خود شما برمیگردد همسر شما من میشناسم آدم بدی نیست بسیار خصوصیات اخلاقی خوبی دارد خصوصیات معنوی خوبی دارد فضائل خوبی دارد همه اینها دوست داشتنی هست و خیلی ارزنده هست.@ اما نوع دیدگاه تو آن تفکرات خیالانگیزت فکرهای کارتونی که داشتی باعث شده با وجود داشتن یک همچین همسر خوبی احساس نارضایتی از زندگیت بکنی و احساس شکست بکنی این را باید دقت بکنید مردهایی که به خواستگاری شما میایند همان مردهایی هستند که شما در خانوادهتان دارید میبینید.@ مثل برادرتان هستند مثل پدرتان هستند مثل دایی شما هستند مثل عموی شما هستند همان کسانی که شما دارید در خانواده میبینید آن مرد خارجی هم که دارد میاید تقریباً یک چیزی در همین مایهها هست خیلی مسئله را بزرگ نکنیم خیلی نخواهیم شخصیت خیالانگیز به طرف بدهیم که بعد که میاییم میبینیم یک زندگی معمولی هست این هم مثل بقیه مردها هست.@ بعد احساس نکنیم که حالا شکست خوردیم احساس بکنیم نه ما آن که میخواستیم نشد بعد چه بسا این فرد مثلاً خیلی خصوصیات خوبی هم داشته باشد حتی این خصوصیات خوبش را هم ما ندید بگیریم و اینجاست که اول مصیبت هست برای یک زن بخصوص دختر جوانی که تازه ازدواج کرده یا بچهدار شده یا میخواهد بچهدار بشود و زندگی طولانی دارد.@ این اول زندگی دارد یک همچین احساسی میکند این چه زندگی خوبی میتواند داشته باشد که انسان با وجود داشتن همسری که خیلی نقاط مثبت خوبی دارد و اگر بخواهیم نقاط مثبتش را با منفیش بسنجیم اصلاً قابل مقایسه نیستند و خیلی نکات مثبت قویتر هستند ولی باز میبینید که احساس شکست میکنند این زندگی نشد.@ لذا از اول دخترها باید دقت بکنند که دیدگاهشان را نسبت به جنس مخالف درست بکنند یعنی بشناسند که مرد کیست این پسری که دارد میاید خیلی خوب است ارزیابی بکنیم مثلاً این الان چقدر سن داشته چند سال تجربه کسب کرده گذشتهاش را چطوری زندگی کرده.@ مثلاً تا دیپلم میگرفته چه وضعیتی داشته تا سربازی رفته چه وضعیتی داشته تا کار میخواسته پیدا بکند شغلش چطوری هست چقدر فرصت ساخته شدن داشته چقدر فرصت پخته شدن داشته دقت بکنیم این هم مثل بقیه مردها و نسبت به آنچه که هست از او انتظار داشته باشیم و نه فقط نسبت به خواستههای خودمان و دور از واقعیت خارجی جامعه.@ آفت بعدی عشق و علاقههایی هست که از طریق غیر صحیح ایجاد میشود در دل افراد، یکی مسئله علاقهها و عشقهای زودرس هست و عشقهای تصادفی هست عشقهای خیابانی هست و یا عشق و علاقههایی که از طریق آداب و رسوم به انسان تحمیل میشود.@ در مورد آداب و رسوم مثلاً میگویند از اول بحث نشان کردنها مسئله است بحث دختر عمو پسرعمو دختردایی پسرعمه عقدشان را در آسمانها بستند حرفهایی اینطوری که در خانواده هست یا چه بسا حتی حرفهایی که در کوچکی خیلی انسان باید با این مسائل مقابله بکند.@ در خانواده متأسفانه زیاد هست مثلاً دختر میبنید که هنوز 8 سال یا 9 سالش هست یکی میاید میگوید این عروس من هست اصلاً به کار بردن یک همچین لفظی لفظ صحیح نیست و برای دختری که 9 سالش هست هنوز نمیتواند خیلی از مسائل را تشخیص بدهد این کلمه میتواند خیلی مضر باشد.@ برای آقایان هم همینطور وقتی بیان میکنند مثلاً میگویند این داماد من است این عروس من هست این دو تا از اول برای همدیگر نشان شدند این خودش بدون اینکه افراد بخواهند یک ارتباطی را ایجاد میکند یعنی شما اگر بین یک دختر 9 ساله با یک پسر 10 ساله بگویید که شما به اسم هم هستید خود این میپروراند.@ مضافاً اینکه از سنین کوچکی انسان آمادگی پذیرش عشق و علاقه را دارد بدون اینکه به شرائط اصلی زندگی شرائط حقیقی خوشبختی در یک زندگی توجه داشته باشد بدون این بچهها از سنین کوچکی مثلاً از 4 ـ 5 سالگی من زیاد داشتم موارد مراجعه اینطوری مطالعه زیادی هم در این زمینه داشتم.@ آمادگی اینطوری دارند که مثلاً حتی عشقهای کودکانه داشته باشند و اینها مانده تا مثلاً سنین بزرگی بعد میبینی علیرغم خیلی از اختلافاتی که بین این دختر و پسر از نظر فرهنگ خانواده از نظر تحصیلات از نظر شخصیت از نظر دیدگاهها از نظر باورها از نظر بلوغهای مختلفی که باید در اینها باشد علیرغم همه این اختلافات میبینید تن به یک همچین ازدواجی میدهند.@ یعنی ازدواجهای سنتی و خانوادگی که در اثر همین صحبتها ایجاد میشود مثلاً میبینید که پسردایی اصلاً هیچ سنخیتی با این دختر ندارد از نظر قیافه از نظر شخصیت از نظر توجه به دین از نظر ارزشها ولی چون گفتند این از اول اسمش روی او بوده الان مثلاً میبینید که میاید دخترعمه هم نمیخواهد تن به این مسئله بدهد گرفتاریهای مختلفی ایجاد میشود.@ میبینید سنخیت با او ندارد بعضی وقتها قبول میکنند بعضی وقتها قبول نمیکنند بعضی وقتها مادر میگوید باید حتماً با پسر برادر من ازدواج بکنی یا پدر یک چیز دیگری میگوید میبینید که ازدواجی که صورت میگیرد در اثر تلقین این آداب و رسوم نتیجهاش نتیجه خوبی از کار در نمیاید.@ ما توصیه میکنیم به دخترها که واقعاً در مقابل یک همچین ازدواجهایی اگر اصول در آن رعایت نمیشود مقاومت بکنند و نگذارند که این نوع باورها و این نوع آداب و رسوم آنها را به آن سمت بکشاند.@ عشق و علاقههای تصادفی هم یک قسمت از این عشقها هستند قلب انسان خالی هست در مقابل با جنس مخالف اینطوری هست اولین کسی بیاید در دل یا فکر انسان، انسان جذبش میکند حالا هر مقدار هم بیسنخیت باشد وقتی انسان تا یک مقداری به او علاقه پیدا بکند تا یک مقداری به او توجه بکند او را میتواند بپروراند بعد نمیتواند کس دیگری را بپذیرد یا این شخص را کنار بگذارد.@ این حالت هم دختر هست و هم پسر یعنی اولین کسی که بیاید در دل انسان این حریم را پاره بکند وارد قلب بشود تسخیر میکند حالا چه سنخیت داشته باشد چه سنخیت نداشته باشد عشق هم یک مقولهای هست که شرائطبردار نیست یعنی ممکن است عشق ایجاد بشود بدون اینکه سنخیتها و شرائط لازم وجود داشته باشد.@ دو نفری به همدیگر علاقه پیدا بکنند بدون اینکه با هم شباهتی داشته باشند و اصلاً ازدواج اینها موفق باشد خیلی شده ازدواجهایی که در اثر فقط عشق انجام شده و بعد با شکستهای بسیار بزرگی روبرو شده.@ علاقهها و عشقهای تصادفی مثلاً میبینید در محل کار شوخی میکنند ممکن است دو تا همکار با همدیگر شوخی کنند یا با یک جنس مخالفی شوخی کنند تلقین محیط تأثیر دارد مثلاً یکی میگوید شما به همدیگر میاید.@ همین یک کلمه که در ذهن میاید بعد میبینید این دختر خانم نسبت به این آقا پسر به طور مساوی نسبت به بقیه پسرها نگاه نمیکند به یک وضع خاصی نگاه میکند چون یکبار به گوشش خورده که این با این میاید اینقدر هم تأثیر دارد حتی این مقدار هم ولو با شوخی، شوخی نباشد ممکن است جدی باشد ولی تأثیر دارد.@ یعنی همین این میتواند یک عاملی باشد که انسان تعادلش را از دست بدهد که کشیده بشود به سمت ازدواج با فردی که یک مرتبه شنیده یا در اثر شوخی اینها را به همدیگر نسبت دادند که شما به همدیگر میایید چیزهای تصادفی در محیط کار در اتوبوس در فامیل در یک مجلس عروسی خیلی چیزهای دیگر ممکن است اتفاق بیفتد که تصادفی هست.@ اینها اگر علاقههای این چنینی ایجاد بشود آن موقع دختر و پسر را میبرد به سمت اینکه وقتی علاقه ایجاد شد اما سنخیت نیست من هم تلفن و نامه داشتم از خانمها و آقایان که مثلاً گرفتار شدند در یک علاقهای که خودشان میدانند اصلاً با هم سنخیت ندارند اما نمیتوانند همدیگر را فراموش بکنند میگویند نمیتوانیم نمیشود.@ چون قبل از اینکه تعقل بکنند در دلشان را باز گذاشتند خودشان هم میدانند چه بسا در آینده زندگیشان با شکست روبرو شود ولی معذلک باز نمیتوانند دل بکنند آنوقت باز مشکل درست میشود.@ بعضی وقتها حتی شده دختر غلبه کرده به ذهنش و دلش و عقلش را غالب کرده به تمام وجودش بعد میبینید که میخواهد ازدواج نکند میداند به نفعش نیست ولی دچار گرفتاری تعارفات و رودربایستی که اگر من الان به این جواب نه بدهم، خیلی بد است.@ یک خانمی همینطور شده بود گفتم اینکه شما حالا در دانشکده با هم آشنا شدید چهار تا کلام هم حرف زدید یکی دو تا برخورد و نشست داشتید که دلیل نمیشود میگوید این الان خیلی به من دل بسته اگر جواب منفی به او بدهم برایش خیلی کشنده است.@ حالا آدم یکبار جواب منفی بدهد درست است سخت هست چند روز هم این سختی را تحمل میکند اما بهتر از این هست که بعداً بخواهند جلوی همدیگر بایستند حرفهای ناروا به همدیگر بزنند نسبتهای ناروا به همدیگر بدهند و هیچ سنخیتی هم با هم ندارند.@ هر چه ما در گوش این خانم خواندیم این نحوه نحوه درستی نیست اینکه صرفاً شما با هم آشنا شدید و چهار تا کلمه هم صحبت کردید یک مقدار مختصر علاقهای پیدا شده میگفت الان برای او خیلی سخت است برایش کشنده است به من گفته اگر تو با من ازدواج نکنی من خودم را میکشم یا من با کس دیگری ازدواج نمیکنم مسائلی از این حرف.@ حرفهای عاطفی که خانمها هم بسیار کم مقاوم در مقابل این حرفها، این آقا یک همچین حرفی به او زده بعد هم کارشان کشید به ازدواج و بعد هم درگیریهای شدید چون از نظر خانوادگی با همدیگر هیچ سنخیتی نداشتند خودشان با همدیگر خیلی اختلاف داشتند.@ خیلی ارزشهایی که این برای دختر مورد علاقهاش در نظر داشت بروز نداده بود چون این در دلش جا شده بود آن خانم هم خیلی ارزشهایی که برای پسر مورد علاقهاش داشت صرفنظر کرده بود چون یک نفر به او اظهار عشق و علاقه کرده این دلیل نمیشود که حالا یک نفر اظهار عشق و علاقه کرده باشد جلو آمده باشد سنخیت خیلی مهم است.@ ما باید دقت بکنیم که خانواده کارکردهای مشخصی دارد و این کارکردها را خود ما از آن انتظار داریم و فردا اگر خانواده این کارکردها را برای ما نداشته باشد ناراحت میشویم احساس شکست میکنیم احساس افسردگی میکنیم اینها را باید الان در نظر بگیریم.@ توجه به کارکردهای خانواده که حالا صرفاً به خاطر اینکه این شخص اظهار علاقه کرده و حالا به من گفته اگر با من ازدواج نکنی چنین و چنان خواهد شد فلان اتفاق خواهد افتاد ما پا جلو نگذاریم خیلی وقتها به نفع ما هست که روی احساساتمان پا بگذاریم و غلبه بکنیم به خاطر اینکه فردا خیانت به خودمان و فرزندی که در آینده از ما ایجاد میشود و همسرمان نکنیم.@ غالباً دخترها آمدند میگویند مثلاً ما میخواهیم با فلان کس خوشم نمیاید اما رویام نمیشود به داییم برای داییم احترام زیادی قائل هستم نمیتوانم به او نه بگویم اگر با پسرش ازدواج نکنم مشکل هست یا مثلاً با پسرخالهام بخواهم ازدواج بکنم.@ خود پسر همچین چنگی به دلم نمیزند ولی اینها یک حرمتی در نظر ما دارند رویام نمیشود جواب نه به پدر و مادرم بدهم رویام نمیشود روی حرف برادرم حرف بزنم اگر کسی میخواهد یک همچین چیزهایی را رعایت بکند باید پی بسیاری از سختیها را و ناهنجاریها را به تنش بمالد و تا آخر عمر هم نباید حرف بزند.@ حالا حرف نزدن و تحمل نکردن یک چیزی اما اینکه واقعاً این کار درست است که ما با کسی که اصلاً با ما شباهت ندارد سنخیت ندارد و اصلاً از نظر مقررات ازدواج ازدواج با یک همچین کسی صلاح نیست فردا میخواهیم جواب بچه را بدهیم که برایش یک پدر نامناسبی انتخاب کردیم یک پدری برایش انتخاب کردیم که خود او راضی نیست.@ آفت بعدی عدم کُفّیت و تناسب بین دختر و پسر هست یک قانون هست در طبیعت حتی در گیاهان در جمادات در حیوانات و در انسانها هم هست یک قانون داریم به نام قانون زوجیت در کل نظام خلقت وجود دارد هم در جمادات، هم در گیاهان، هم در نباتات، هم در حیوانات و هم در انسانها.@ قانون زوجیت میگوید جنسهای مخالف قطب مثبت و قطب منفی نر و ماده زن و مرد به همدیگر کشش دارند مظاهر مختلف مظاهر جمال به مظاهر جلال علاقه دارند و در نزدیک شدن این دو به همدیگر هست و در ازدواج این دو با همدیگر هست که آرامش و رشد و تعالی و کمال ایجاد میشود.@ اما این قانون یک شرط دارد این هست که آن دو تا که میخواهد با هم ازدواج بکنند و بین اینها زوجیت و آمیزش صورت بگیرد هر مقدار با همدیگر شباهت بیشتری داشته باشند این زوجیت مثمر ثمرتر خواهد بود.@ در مورد ازدواج هم ما این را تحت قانون کلی لزوم کُفّیت مطرح میکنیم یعنی باید بین دختر و پسر شباهت و کُفّیت وجود داشته باشد و عدم کُفّیت یک عامل بسیار خطرناکی برای زندگی هست مشکلات زیادی را میتواند ایجاد بکند.@ عدم کُفّیت شاخههای مختلفی دارد یکی جدایی و عدم کُفّیت در مسائل اعتقادی هست از جنبه اعتقادی، دختر و پسری که از جنبه اعتقادی با هم شباهت ندارند در بحث ارزشهایشان با هم شباهت ندارند ارزشهای اعتقادی و دینی اول از این توصیه شده همچین ازدواجی صورت نگیرد بخصوص در مورد دخترها سختگیری بیشتری شده.@ یعنی آن مقدار سختگیری که در مورد خانمها شده در مورد آقایان نشده علتش هم گفتم چون خانمها تأثیرپذیری بیشتری دارند از آقایان لذا اگر با یک نفری که با آنها تناسب عقیدتی ندارد ازدواج بکنند از جهت منفی دارم میگویم.@ ممکن است یک خانمی خودش در وضعیت الف باشد در وضعیت یک باشد شوهرش از جهت مسائل اعتقادی در وضعیت سه باشد این خوب است چون خانم رشد میکند این بد نیست که مرد از نظر تقوایی و ایمانی قویتر از زن باشد.@ اما وقتی مرد پایین قرار دارد یا منفی هست چون تأثیرپذیری زن هم بیشتر هست غالباً من این را دیدم یعنی شاید به ندرت بشود پیدا کرد که دختر قوی و متدین با پسر ضعیف ازدواج کرده باشد و تأثیر نپذیرفته باشد که بعد از یک ازدواج این چنینی خانم چادر را درآورده.@ مانتویی شده مانتو را هم که میپوشد درست رعایت نمیکند مثلاً فوکولش بیرون زده کفش تغییر کرده جوراب آنطوری و آرایش اینطوری بوی عطر و همنشینی تأثیر گذاشته با پنج جلسه این طرف آنطرف رفتن میبینی یک کسی که به او امید بود که بتواند درجات و مدارج عالی انسانی را طی بکند یک سقوط حسابی کرده لذا در مورد خانمها سختگیری شده که در مورد مسئله اعتقادی همسرشان دقت زیادی داشته باشند.@ وقتی ارزشهای دینی با هم شباهت نداشت ارزشهای دینی یک چیزی هست که انسان جای هیچ چیز دیگر نمیتواند بگذارد چون یک ارزشهایی هست که با ابدیت انسان با تمام گوشت و پوست و خون انسان آمیخته شده و اینطور نیست که انسان بتواند آن را کنار بگذارد.@ همسرش را انسان هر مقدار دوست داشته باشد پدر مادرش را هر مقدار دوست داشته باشد اما وقتی این همسر و پدر و مادر جدایی عقیدتی با فرزندشان دارند میبینی این فرزند مقابله میکند یا با همسرش حتی همسر انسان حتی فرزند انسان آنجایی که میبیند انسان جدایی عقیدتی دارد مقاومت میکند.@ یعنی حاضر است علاقه پدر و فرزندی مادر و فرزندی را ببرد اما پا روی عقائد و مقدسات نگذارد از این طرف مقدسات در وجود انسان هست انسان از اول خداوند او را عاشق خودش و عاشق ابدیت و عاشق مقدسات خلق کرده این در نهاد هر انسانی هست.@ از این طرف هم انسان همسر دارد در مقابلش مسئولیتهایی دارد علاقهای به او دارد بعد بین آنها میماند این تضادهای عقیدتی انسان گاهی وقتها چنان دچار بحران میشود که حد ندارد که خانم یک اعتقاد دارد آقا یک اعتقاد دیگری دارد خانم یک چیزهایی را گناه میداند آقا اصلاً گناه نمیداند.@ چه بسا آقا انتظار دارد خانم این کار را هم انجام بدهد و برای یک خانم سخت هست چون معتقد است این کار گناه هست این کار حرام هست این کار ایستادن در مقابل امام زمان هست این کار ایستادن در مقابل خداوند هست و گرفتار میشود.@ شوهر هم حق اطاعت در مسائل حرام ندارد از اینطرف زن میداند شوهرش حق اطاعت در اینجا ندارد میتواند اطاعت نکند از اینطرف اطاعت نمیکند از آنطرف میبینی لجبازی او گرفتاریهای او بداخلاقیهای او و جسارتهای او ظلمهای او تحریک میشود او مثلاً به یک نحو دیگری میخواهد مقابل به مثل بکند چون خانم حاضر نشده فلان کار حرام را به خاطر شوهرش انجام بدهد.@ یک خانمی آمد گفت من آرزو به دلم مانده که بتوانم یکبار یک چادر سرم بکنم یکبار با حجاب خوب بیرون بروم اما همسرم نمیگذارد میگوید من داشتم خانه جارو میکردم روسری سرم بوده دوستانش آمدند وارد منزل ما شده من این روسری را که روی سرم گذاشتم آمده جلوی دوستانش روسری را از سر من کشیده که این اُمُلبازیها چیست در میاوری آبروی من را جلوی دوستانم میبری.@ ببینید برای زن چقدر کشنده است که او یک اعتقاداتی دارد بخصوص وجود زن که جایگاه خودش ثابت شده زن از مردها در رفتن به سمت طهارت و قدس و به سمت خداوند موفقتر هستند خود بزرگان و عرفای ما اعتراف کردند که زنها سرعتشان از مردها بیشتر هست.@ یک زنی که وجودش با طهارت با حیا با پاکی با عفت گره خورده ببینید چقدر برایش سخت که شوهرش او را وادار بکند به خاطر دیدگاه عقیدتی خاص خودش به کارهای حرام وادار بکند.@ یک خانمی چند وقت پیش آمده بود میگفت شوهر من مرد خوب و خوشاخلاقی هست اما سوابق زندانی داشته جزء گروهکها بوده در خانوادهشان هم مشروب خوردن رسم است خودش به من گفته که من مشروب نمیخورم اما حالا من با این ازدواج بکنم یا نه؟ گفتم تا این حد اسلام تجویز نمیکند.@ یک کسی که هنوز معلوم نیست مشروب میخورد یا نه گفت موسیقی هم زیاد گوش میکند ولی از نظر اخلاقی خوب است غالباً این را همه مطرح میکنند میگویند شوهر ما از نظر اخلاقی خوب است ولی از نظر دینی موسیقی گوش میکند نوارهای مبتذل مشروب میخورد با رفقای بد میگردد مسائل اینطوری خیلی داریم با زنها رابطهاش تنظیم شده نیست در خانهشان روابط یک طور دیگر است که انسان را اذیت میکند.@ مثلاً روابط بین زن و مردی محرم و نامحرم درست رعایت نمیشود مثلاً خیلی راحت دست میزند به بدن زن برادرش مثلاً به بدن دختر خاله و دختر داییش با هم شوخی دارند آنها بدون چادر بدون حجاب جلوی این راحت میگردند از قبل یک رفاقتهایی داشتند الان من میبینم برای ما کشنده است.@ چرا آدم یک همچین ازدواجی را بکند بعد میگوید آقای شجاعی از نظر اخلاقی خیلی مهربان است خیلی خوب است اینقدر مؤدب است اینقدر خوشاخلاق است اینقدر کریم است اینقدر سخی است حالا یک ذره تحصیلاتش بالا باشد یا یک ذره قیافه و ظاهری داشته باشد ببین چه مشکلی پیش میاید.@ باز ما به این خانم گفتیم به صلاح شما نیست با یک همچین سابقهای که این آقا دارد با او ازدواج بکنید ازدواج هم کردند رفتند تهران ساکن شدند زنگ زد که میخواهم بیایم ببینمتان من هم طبق معمول معمولاً وقتی به یک کسی میگویم نه ازدواج نکنید ازدواج میکنند یکی دو سال بعد منتظر هستم که بیایند قضیه را فهمیدم.@ گفت رعایت نمیکنند مشروبخواری میکنند یک عروسیهای مبتذلی دارند من نمیتواند یک همچین وضعی را تحمل بکند برایم کشنده است گفتم شما که یک همچین اعتقادی داری با یک کسی که اختلاف عقیدتی زیادی با شما دارد شما یک چیزهایی را حلال میدانی ایشان حلال نمیداند شما یک چیزهایی را حرام میدانی ایشان حرام نمیداند شما یک چیزهایی را واجب میدانی اصلاً ایشان به آن توجه ندارد چطوری میتوانی تحمل بکنی.@ بعد هم شوهر یک کسی نیست که بخواهد او را کنار بگذارد شوهر زن آدم به او علاقه پیدا میکند یعنی آدم نمیتواند ببیند که همسرش دارد جهنمی میشود همسرش مورد بغض امام زمان است همسرش مورد بغض خداوند است همسرش آلوده است همسرش شخصیت ابدی ندارد همسرش به محض اینکه بمیرد باخته و الان منفور است باطن زیبایی ندارد.@ آدم نمیتواند یک مرد غریبه باشد تا وقتی که با شما ارتباط برقرار نکرده فرقی نمیکند فاسد باشد یا مؤمن باشد ولی وقتی همسرت شد اصلاً خود این ارتباط از ارتباط بدنی بگیرید تا ارتباطهای دیگر اصلاً حرمتهایی ایجاد میشود نوع خاصی از علاقه ایجاد میشود که انسان نمیتواند ببیند همسرش اینطور هست برایش زجرآور است که ببیند چرا همسر من.@ یکی از آنها میگفت آقای شجاعی این پسران حزباللهی را میبینم در تلویزیون بیرون میگویم ای کاش این شوهر من بود چه میشد این آقا شوهر من بود فرزند من هم میگوید من وقتی میروم یک مرد متدین میبینم میگوید مامان ای کاش این پدر من بود این چقدر برای زن کشنده است حالا اگر زن عفیف باشد بتواند خودش را نگه بدارد والا اصلاً بعضیها یک همچین وضعی را تحمل نمیکنند.@ گفتم من آن موقع خیلی به شما گفتم میگوید دلم برایش میسوزد چرا این در این لجنزار گیر کرده چرا باید اینطوری باشد دلم میخواهد شوهرم متدین باشد معنوی باشد یک رفاقتی با خدا داشته باشد زنها هم اینطوری هستند زنها از نظر آمار نشان داده در کشور خودمان شورای عالی جوانان آمار گرفتند ثابت شده که خانمها به دین بیشتر از آقایان علاقه دارند نمازخانههای زن بیشتر هستند.@ در خارج هم الان که خودمان یک قسمتی از فعالیتهایمان خارج از کشور هست غالباً میبینیم که خانمها خیلی بیشتر به اسلام تمایل نشان میدهند در غرب دختران مسیحی خانمهای مسیحی و غیر مسیحی خیلی بیشتر به اسلام و دین اهمیت نشان میدهند گرایش نشان میدهند تا آقایان.@ الان هم در خارج که دارد به شمار مسلمانان اضافه میشود تعداد زنها بیشتر از مردان هست این وضعیت خاص روح زن هست بعد مردش را هم اینطوری میبیند افسوس میخورد ناراحت هست میداند که این ارضایش نمیکند مرد فعال هست خیلی هم مهربان است کار هم میکند تلاش هم میکند ولی ارضایش نمیکند.@ میگوید آقای شجاعی بلند میشود کهنه میشوید صبحانه درست میکند خیلی زحمت میکشد بچه سالهای اول به مادر خیلی انس بیشتری دارد میگوید فرزند ما به جای اینکه بیشتر من را تحویل بگیرد خیلی جاها پدرش را تحویل میگیرد پدرش را پناهگاه میداند.@ یک همچین کسی این همه خصوصیات هم دارد ولی میبینید زن دارد دیوانه میشود کلافه شده در وجودش که شوهرش یک همچین امتیازاتی ندارد اینها امتیازاتی نیست که بشود از آن چشم بپوشی خوشگلی نیست بگویی زشت است عوضش روح زیبایی دارد تحصیلات نیست که بگویی دیپلم ندارد سیکل دارد.@ مسائل مالی نیست که بگویی 40 هزار تومان حقوق نمیگیرد 20 هزار تومان حقوق میگیرد یک چیزی هست که با معنای انسانیت روبرو است یعنی انسان یکسره میبیند که او آن معنای انسانی را ندارد اصلاً همسرش حیات انسانی ندارد حیاتش حیات حیوانی است این برای انسان زجر میاورد.@ که همسر من پدر فرزندان من یک کسی هست که 30 سال عمر کرده 25 سال عمر کرده یک ذره مزه حیات انسانی را نچشیده از حد کمالات گیاهی و حیوانی فراتر نرفته این خیلی زجردهنده است برای آینده این یکی از آفتها هست عدم کُفّیت در مسائل اعتقادی و یا جدایی در مسائل اعتقادی هست.@ یکی جدایی و اختلاف در درک مفهوم زندگی هست یعنی عدم کُفّیت در درک مفهوم زندگی، این هم خیلی مهم هست که ما بدانیم طرف ما از زندگی چه برداشتی دارد یادتان هست در مورد بحث فوائد بحث رابطه شخصیت و جهانبینی در انتخاب همسر صحبت کردیم.@ ببینیم که این اصلاً چه دیدگاههایی دارد به زندگی به چه چشمی نگاه میکند به زن به چه چشمی نگاه میکند و انتظارش از زندگی چیست یک موقع میبینی زن یک ارزشهای خیلی متعالی یک کمالات عالی را در نظر گرفته کسی که آمده به خواستگاریش اصلاً اینطوری نیست در ظاهرش هم ممکن است نشان ندهد.@ ولی به واسطه نوع خاصی از یک نیاز خاصی بلند شده جلو آمده دیدگاه خوبی نسبت به زن ندارد دیدگاه خوبی نسبت به ازدواج ندارد اینها بعدها مشکل درست میکند در معنای زندگی ما زندگی بکنیم برای چی بعد مرد فکر میکند خیلی از آقایان هستند آقایان خوبی هستند مثلاً تمام تلاششان برای رفاه زن و فرزندشان هست.@ مثلاً شغل دوم میگیرد شب کار میکند که پول بیشتری بیاورد لباس، غذا، وسعت، ولی گفتم نیازهای ما یکی از نیازهای ما نیازهای مادی هست همسر باید بتواند علاوه بر نیازهای مادی هم نیازهای عاطفی و اخلاقی را تأمین بکند هم نیازهای معنوی را.@ میبینی از زندگی مفهومی که این دارد این هست که صبح بلند بشود صبحانه بخورد سر کار برود شب یا بعدازظهر بیاید ناهاری بخورد غذایی بخورد استراحتی بکند اگر شغل دوم داشت برود سر شغل دومش اگر نداشت بعدازظهر مهمانی بروند خاله خالهبازی بکنند.@ تلویزیونی تماشا بکنند بعد شام بخورند مهمان خانهشان بیاید آنها مهمانی بروند بعد تولیدمثل بکنند بعد فرزندان را بزرگ بکنند یک چرخه اینطوری که معمولاً در زندگیها هست مفهوم درستی از زندگی ندارد مثلاً مرد شده تا حد یک شخصیت مملکتی هم پیش رفته رئیس شده خیلی بالا بعد میبینی که همسرش ناراضی هست.@ مرد میاید میگوید تو چه چیزی کم داری طلا میخواهی برایت خریدم این همه لباس برایت خریدم برایت ماشین گرفتم این خانه به این بزرگی، فرزندانت همه اینطوری، این مفهوم زندگی هست زن میگوید این که همه زندگی نیست.@ یکی از مشکلاتی که بود خیلی با آنها روبرو بودیم خانمها یا آقایانی بودند که از رفاه خیلی بالایی در زندگیشان برخوردار بودند همه تحصیلکرده بچههای خوب اما همه شکستخورده یعنی گمشدهای دارند که آن را به دست نیاوردند با وجود تمام چیزهایی که خیلی برایش دست و پا میشکنند تأمین هست اما میبینیم هر دو احساس سردی میکنند احساس میکنند که زندگی بیمزه است و در واقع مزه زندگی را نچشیدند.@ جدایی و اختلاف یا عدم کُفّیت در داشتن هدف مشخص برای زندگی این هم یکی از آفتها هست که دختر و پسر در هدف زندگی یا با هم اختلاف داشته باشند یا یکیشان یا هر دو برای ازدواج هدف نداشته باشند حالا یک نیازی هست ما انجام میدهیم رسمی هست بعضیها در حد یک رسم به آن نگاه میکنند.@ این یک نکته خیلی مهم است که ما بدانیم که دختر و پسر که برای چی این شخص میخواهد ازدواج بکند که حالا این را در بحث کمالات و اهداف توضیح میدهم. یکی دو تا مسائل مربوط به عدم کُفّیت مانده یکی عدم کُفّیت در احساسات و عواطف هست و یکی هم عدم کُفّیت در درک همدیگر هست که میگذاریم جلسه بعد که برویم سر وقت ازدواج برای اهداف پست و نادرست یعنی بحث آفات را در جنبه هدفی ازدواج تعقیب بکنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ زمانی که خانواده اجازه نمیدهند در تصمیمگیری براساس خدامحوری رفتار کنیم تکلیف چیست چرا که احترام به خانواده خیلی ضروری است ولی پذیرفتن یک امر مساوی است با از دست دادن امر دوم که همان مسئله ازدواج میباشد؟.@ یک فرمول عرض کنم در مورد حدود اطاعت از افراد از شوهر از پدر مادر یا از هر کس دیگر(لا طاعَۀَ لِمَخلوُقٍ فی مَعصیَۀِ الخالِق) هیچ حق اطاعتی برای هیچ مخلوقی نیست آنجایی که خداوند معصیت میشود یعنی اگر گفتند زن اطاعت شوهرش را بکند آنجایی که معصیت خدا نشود آنجایی که گفتند فرزند احترام پدر مادر را رعایت بکند و اطاعت حرف آنها را بکند این جایی هست که معصیت نباشد.@ اما آنجایی که معصیت پیش میاید یعنی مسائل آخرتی پیش میاید یعنی اینکه اگر انسان جلو برود خودش آلوده میشود اگر جلو برود آخرتش را از دست خواهد دارد بعداً عذاب خواهد کشید حق اطاعت ندارد اما حق اطاعت نداشتن به معنای پرخاشگری و بیادبی نیست.@ چنان که قرآن میفرماید اگر پدر مادر شما، شما را به شرک خدا دعوت کردند و اینکه ایمانتان را رها کنید(فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً) اطاعتشان نکنید اما مصاحبتی که با اینها دارید مصاحبت خوبی باشد.@ پس در مورد مسئله خانواده هر چقدر حرمت داشته باشند اما اگر بخواهند دختر را وادار بکنند به یک ازدواجی که با شرائط شرعی سازگاری ندارد و ما بدانیم که در این ازدواج شکست هست در این ازدواج آلودگی و گناه هست حق اطاعت نداریم البته کسی نمیگوید بیادبی بکند جسارت بکند اما اطاعت نکند.@ زیر بار به هیچ وجه نرود و این هم قطعاً به معنای از دست دادن ازدواج نیست و یکی از چیزهایی که خیلی کمک میکند این هست که انسان رابطهاش را با خود خداوند تنظیم بکند و از خداوند کمک بخواهد و دعا بکند و قطعاً هم دعای او بیتأثیر نخواهد بود چون خالصانه هست و از دل خالص و پاک برمیاید از خداوند بخواهد.@ ما خیلی به این مسئله بیتوجه هستیم که بخواهیم در رابطه با مشکلاتمان ما دعا داریم در مورد همسر خوب نماز داریم انسان اینها را از خداوند بخواهد که همسر خوبی برای انسان پیدا بشود.@ همانطور که میدانید ازدواج یک سنت میباشد که موجب کمال انسان میشود اما اگر در زندگی مشترک بین زن و مرد اگر مرد زن را وادار بکند که روی اعتقادات خود پا بگذارد و زندگی از هدف رسیدن به کمال باز ماند آیا این زندگی را باید ادامه داد و صبر داشت یا خیر؟.@ دو تا سؤال در این زمینه شده یکی هم در مورد آن خانمی که آمده بود شکایت کرده بود گفته بود که شوهر من در لجنزار گیر کرده گفتند شما به او چه گفتید؟ مردهایی که با زنها ازدواج میکنند چند جور هستند یک جور مردانی هستند که موافق هستند یک جور مردانی هستند که صددرصد موافق نیستند.@ موافقت نسبی دارند یک قسمتهایی مشترک هستند یک قسمتهایی مشترک نیستند اما این اختلاف خیلی زیاد نیست بعضی وقتها هستند که اصلاً با همدیگر سنخیت ندارد یعنی بین زن و مرد سنخیتی وجود ندارد آنجایی که سنخیت وجود ندارد دو قسمت میشود.@ اگر سنخیت وجود ندارد ولی مرد زن را در انجام واجباتش واجبات هم میدانید برای زن در حیطه ازدواج غیر از واجباتی هست که در دوران مجردی هست در دوران مجردی واجبات زن یک مقدار بیشتر هست ولی در موقعی که ازدواج میکند واجباتش محدود هست.@ خیلی از وظائف اجتماعی خود خداوند از او ساقط میکند یعنی محدود میشود یعنی طوری کرده که بتواند تمام مقاماتی را که یک مرد میتواند در تمام میادین بدست بیاورد در خانواده به دست بیاورد با همسرش با فرزندش با نوع فعالیتی که در منزل دارد.@ یک موقع هست که مرد اصلاً سنخیتی با زن ندارد اما مخالفتی با برنامههای معنوی و واجب الهی زن ندارد خودش هم انجام نمیدهد اینجا زن وظیفه دارد مردش را تا میتواند با اخلاق با مهربانی هدایت بکند امر به معروف و نهی از منکر بکند بیش از این وظیفه ندارد اگر اطاعت نکرد زندگی را اینجا دستور دادند نمیشود به هم بریزید کار به طلاق کشیده بشود میگویند شما در حیطه خودت واجبات را انجام بده.@ ما نمونه داریم مثلاً مثل آسیه و فرعون میبینید که در خانه فرعون هست اما از زنهای بزرگ عالم که خداوند در قرآن هم از او به بزرگی یاد کرده محسوب میشود در خانه فرعون زندگی میکند یک کسی که ادعای خدایی دارد یک کسی که با پیغمبران الهی میجنگد.@ ولی میبینید که این موفق هست یعنی میداند چطوری رابطهاش را تنظیم بکند با شوهرش و با فرزندش با خودش و خدا که بتواند موفق بیرون بیاید اینها یکسری تواناییهای رفتاری و اخلاقی هست که باید زنها داشته باشند که حالا اگر لازم شد من حاضرم بعد از پایان دوره در مورد اینطور مسائل الان نمیرسیم.@ چون مسائلی هست که مربوط به بعد از ازدواج است و یکسری هم ما در بحث همسران جوان توضیح دادیم حاضرم بعد از اینکه دوره تمام شد برای اینها جلسه جدا بگذاریم. اما گاهی هست که مرد سنخیت ندارد و مانع از فرائض زن هم میشود یعنی نمیگذارد زن وظائف الهیش را انجام بدهد نمازش را بخواند روزهاش را بگیرد حجابش را رعایت بکند این زندگی نباید به این نحو ادامه پیدا بکند.@ چون زن به یک همچین بهایی نمیتواند زندگیش را نباید ادامه بدهد بگوید من زندگیم را ادامه بدهم به هوای اینکه واجباتم را انجام ندهم آخرتم را نداشته باشم این درست نیست اگر زن نمیتواند واجباتش را در زندگی انجام بدهد ادامه زندگی توصیه نمیشود.@ اما تعریف واجبات خیلی مهم است واجبات را زن باید بشناسد که وقتی میخواهد ازدواج بکند چه چیزهایی واجب است یک خانمی آمده بود منزل ما گریه میکرد که من نمیتوانم با این زندگی بکنم گفتم چرا نمیتوانی زندگی بکنی؟.@ میگوید نه من را دعای کمیل میبرد نه خودش میاید میخواهم روضه بروم نمیگذارد بروم میخواهم هیئت بروم نمیگذارد میخواهم بروم نماز جمعه نمیگذارد گفتم نماز میخواند؟ گفت بله خودش نماز میخواند با نمازخواندن ما هم مخالفتی ندارد ولی در این برنامههای مستحبی بیرون که میخواهم بروم من احتیاج دارم نمیشود.@ گفتم شما در خانه یک روشی اتخاذ بکن در خانه خودت را ارضا بکن مگر حتماً آدم باید برود در هیئت و جامعه و نماز جمعه خودش را ارضا بکند شوهرت راضی نیست این انتظار انتظار بیجایی هست ولی واجبات الهی را باید زن بشناسد که بتواند تشخیص بدهد که این شوهر با واجبات مغایرت دارد یا ندارد بحث ما با شما سر همین هست که چرا باید ما بگذاریم مسئله به آنجا بکشد از اول آدم دقت بکند که کارش به آنجا نکشد.@
جلسه 013 - میثاق مقدس (خواهران)
متن کامل (خام) جلسه 013 - میثاق مقدس (خواهران)