بحثمان به این جا رسید که ما در حرکتی که به سمت آخرت و ابدیت داریم چون حرکت ما یکی شدن هست ، و باید برای شرایط زیستی مرحله بعد خودمان را آماده بکنیم تا روح ما توانائی بهره برداری از نعمت های بسیار بسیار عظیم آخرت و ابدیت را داشته باشد ، باید به فکر تغذیه و تقویت روحمان باشیم .
مثل یک جسم که باید تغذیه بشود . در حرکتی که در فرمول ها هست گفتیم که رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیاست و این که جنین کاری که می کند این است که مقداری از غذاهائی که از رحم مادر جذب می کند را استفاده می کند آن هم برای بقاء حیاتش در رحم مادر و بیشتر آن چه را که جنین جذب می کند , صرف تبدیل کردن به اعضاء و جوارحی می کند که برای تولد به آن ها احتیاج دارد یعنی در واقع سازندگی و ثروت اندوزی می کند و برای تولدش ذخیره می کند و نگه می دارد . ما هم که در رحم مادر مان یعنی دنیا قرار داریم و حرکت می کنیم به سمت آخرت ، باید طوری نفس قوی شود که بتواند از شرایط زیستی آخرت و ابدیت بهره برداری کند .
نفس ضعیف نمی تواند بهره برداری کند . جنین ما ؛ در حرکت به سمت آخرت ؛ روح ماست یعنی همان نفخه ی الهی رو جنبه ی انسانی که ما داریم و از خداوند در ما دمیده شده . این جنبه باید دائما تقویت شود تا بتواند از شرایط زیستی بهشت ، بهره برداری کند . البته حداقل بهشت ، چون ما بالاتر از بهشت هم داریم . کمالات آن جا ؛ کمالات فوق العاده زیادی است که باید بتوانیم خودمان را برای شرایط زیستی آن جا آماده کنیم که این کمالات در بحث بلا و بهشت توضیح داده شده . این روح باید بسیار قوی باشد چون روح ضعیف نمی تواند از آن جا بهره برداری کند و ممکن است این عدم بهره برداری ؛ خدای ناکرده برایش تبدیل به عذاب شود . و رنج بکشد . و این می شود جهنم . وقتی نتوانی از یک شرایط خوبی بهره مند شوی می شود جهنم . مثل جنینی که کور به دنیا می آید ؛ کسی که او را اذیت نمی کند . اذیتش از کوری به
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 2
خاطر این است که نمی تواند با طول موج این جا ارتباط برقرار کند و این عدم ارتباط با طول موج این جا , آزار دهنده است . طول موج چیز خوبی است . یا نمی تواند با فرکانس این جا ارتباط برقرار بکند و صدا را نمی شنود و این شنیدن اذیت می کند . و یا ستون فقراتش و استخوان های پایش با فیزیک این جا جور در نمی آید و استخوان درد و بدن درد می گیرد و این عدم تطبیق با دنیا باعث می شود که زجر بکشد . جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت . وقتی نمی توانیم از شرایط عالی بهشت ، بهره مند شویم ؛ می شود جهنم . روح را باید از حالت کودکی در آوریم و بزرگش کنیم و بالغش بکنیم تا بتواند بهره مند شود ؛ ما در دنیا انواع و اقسام لذت ها را داریم که اصلا قابل شمارش هم نیست . ولی یک بچه ای که متولد می شود یا یک بچه ی یک ساله ؛ دو ساله ؛ سه ساله ؛ پنج ساله ؛ نمی تواند از همه ی لذت های دنیا استفاده ببرد . اصلا نمی فهمد خیلی از لذت ها چه هست و خیلی از آن ها را درک نمی کند . هر چه هم که شما به او می گوئید او باز نمی تواند بفهمد که این چه هست . ولی زمانی که بزرگ شود می تواند از لذت های دنیا استفاده بکند ؛ هر چقدر سنش بقالاتر بیاید , جوان تر شود ؛ انرژی و قدرت بیشتری داشته باشد ؛ بیشتر می تواند از لذت های دنیا بهره مند شود . در حرکت به سمت آخرت وقتی روح ضعیف به آن جا متولد بشود ؛ لذت های آن جا فوق العاده زیاد است . یک روح قدرتمند می خواهد که بتواند از لذات و نعمت های آن جا و نیز از علومش بهره برداری کند . مثلا بچه سه یا چهار ساله نمی تواند از سواد لذت ببرد چون الان بنیه سواد دار شدن را ندارد ؛ باید قشنگ پنج ؛ شش ؛ هفت سالش بشود ؛ به جائی برسد که کلمات را بشناسد ؛ حالا وقتی کلمه را شناخت ؛ یک لذتی از خواندن و مطالعه می برد ولی وقتی جان نداشته باشد ؛ شما همین کاغذ را بگیر جلویش ؛ درکی نمی تواند بکند و لذتی هم نمی برد از داستان خواندن و خیلی چیزهای دیگر . لذت های آخرت هم ؛ همین طور است . علوم آخرت ؛ بی نهایت از علوم این جا قوی تر است . قرار شد ما اصول تغذیه را بگوئیم تا بدانیم که ما می خواهیم چه کار کنیم . ما سه عالم داشتیم که هر سه عالم هم
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 3
ریاضی است . این را برای درک بهتر مطلب می گوئیم . عالم رحم ؛ عالم دنیا و عالم آخرت که هر سه ریاضی است . در هر سه این ها ؛ نعمت و خوراکی و جاه و لذت ؛ هست .
اما ببینید لذت های کدام یک از این ها بیشتر است . آخرت ؛ دنیا را به وجود می آورد یعنی ضریب می خورد ؛ و دنیا چند میلیارد برابر آخرت کوچکتر می شود و عالم رحم را به وجود می آورد . درباره ی شناخت عالم رحم از نظر معرفت شناسی می گویند ؛ شناخت خود عالم رحم و مکانیزم این که یک دانه سلول تخم چطور تقسیما مختلف را انجام می دهد تا بعد به جنین تبدیل بشود ؛ این شناخت از نظر ریاضی خیلی لذت بخش است . دانشمندان زیادی در طول تاریخ دارند این را مطالعه می کنند و هنوز هم نتوانسته اند تمام مسائل ریاضی عالم رحمخ را به طور کامل کشف کنند . یکی از لذات و افتخارات دانشمندان زیادی که الان مقام استادی و پروفسوری گرفته اند این است که فقط توانسته اند قسمتی از ریاضیات رحم را بشناسند ؛ وای به روزی که این ها بتوانند تمام عالم رحم و تمام فرمول های ریاضی آن را بشناسند . خیلی کار می برد . شما نگاه کنیدا . تلویزیون نشان می داد که یک دانشمندی به نام آقای ریچارد کاندرسون . ؛ مال مرکزی بود که باصطلاح ؛ بخش اتمی دانشگاهی انگلستان بود ؛ بیست سال از عمرش را گذاشته بود برای شناخت یک مولکول . یک دانشمند لذتش در این است یک دانه مولکول را شناسائی می کند که توی آن چهر هزار اتم بوده که توانسته آن ها را دانه ؛ دانه بشناسد که هر کدام از این ها ؛ در این مولکول ؛ کجاها قرار می گیرند و روابطشان از نظر ریاضی با هم چطور است.ئ یعنی تمام لذتش تو دنیا در این است که توانسته طی بیست سال ؛ مشکل ریاضی قرار گرفتن مولکول ها را کشف کند ؛ آن هم تازه این چهار هزار تا را . این الان یکی از بزرگترین دانشمندان انگلستان است که توانسته موفق بشود ساختار یک مولکول از مولکول هایی را که خدا خلق کرده ؛ بشناسد این دانشمند دیگر خیلی در آن جا بزرگ است که توانسته یک دانه مولکول را
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 4
با چهار هزار اتم بشناسد . حالا اگر موفق شوند کل رحم را با تمام مولکول ها و اتمش بشناسند چقدر برایشان افتخار است . می خواهم این را دقت کنید که این چقدر از نظر لذت و افتخار تحصیل علم جذاب است . که این را می برند بالای سن ؛ توی تلویزیون ؛ مطبوعات ؛ تو یک سالن بزرگ چند هزار نفره ؛ همه برایش کف می زنند و مدال علمی به او می دهند که این دانشمند موفق شده مثلا مولکول شماره ی فلان را کشف بکند و افتخار این دانشمند به این است که من کاشف و شناسنده ی مولکول شماره ی فلان هستم تو فلان گیاه یا تو فلان عصب یا تو فلان عضو توانسته ام یک دانه مولکول را با ساختار چهار هزار اتم بشناسم . این برایش خیلی افتخار است . توی دنیا این افتخار است که یک دانه مولکول شناخته شود توی دنیا ما به خیلی ها می گوییم این آقای دکتر است . این پروفسر است ؛ این استاد فلانی است . در فیلم مهاجران با پروفسر ها مثلا سمیعی با پسرش ، پروفسر رحمان زاده و پسرش مصاحبه می کنند که این ها مثلا اغفتخارات ایران هستند که مثلا رفته اند توی آلمان , فلان بیمارستان و در مورد دست و پا و چشم و فلان چیز کار کرده اند . این منطبق با ریاضیات دنیاست . حالا شما نگاه بکنید چقدر شناخت ریاضیات آخرت ؛ لذت بخش است یعنی یک نفر در عالم ریاضیات و علوم آخرت باشد . استاد ما ؛ آن هفته که خدمتشان بودیم . داشتند تعریف می کردند که یک آقائی ، یکی از این خوبان را در خواب دیده بود . و به او گفته بودند که فلانی چطوری ؟ آن جا چه طور است ؟ گفته بود این جا خیلی بهجت و لذت و سرور است . گفته آخر چرا به ما سر نمی زنی ؟ چرا به خوابمان نمی آیی ؟ دیده اید که آدم وقتی مثلا یک نفر اغز او می میرد دوست دارد زودتر به خوابش بیاید و مثلا خبر بدهد که آن جا چه خبر است و گزارش بدهد . ولی نمی آید ؛ با این که آدم خوبی هم هست . شما التماس می کنید و او نمی آید . گفته بود من این قدر ای جا غرق بهجت و سرورم که اصلا یک لحظه که به دنیای شما نگاه می کنم حالم به هم می خورد و برایم سخت ات که چند لحظه بیایم به خواب شما و به شما متوجه بشوم . اصلا نمی توانم بیایم . اجازه هم داشته باشم ولی
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 5
خودم اصلا نمی توانم ؛ خیلی سخت است . خدا رحمت کند یکی از دوستان ما وقتی شهید شد ؛ یک دوستی داشتیم تخریب چی بود توی جبهه با من بود ، یک روحانی هم داشتیم که روحانی گردانمان بود ؛ حاج آقا صادقی که او هم به شهادت رسید . حاج آقا صادقی قبل از این که خودش شهید شود گفت که بچه ها ؛ من دیشب زینعلی را خواب دیدم ؛ به او گفتم که شهید شدی چطور شد و چه احساسی داشتی ؟ گفت که من احساس کردم از یک طویله ی بد بو و ناجور در آمدم و رفتم تو یک عالمی که تمام ، فقط تویش شادی است . پر است از نور و شادی و بهجت و سرور و لذت . این حس را دارم . حالا استاد ما می گفت که این بنده خدایی که خواب دیده بود . می گفت فلانی حالش چطور است ، او هم حالش خوب است ؟ گفته بود آره . او الان سر کلاس حضرت داوود نشسته و درس می خواند و او را می بیند . حالا یک کسی این جا افتخارش این است که مثلا سر کلاس فلان دکتر ، فلان لیسانس ؛ فلان فوق لیسانس و فلان پروفسر نشسته و یکی هم افتخارش این است که سر کلاس مثلا سید الشهدا و امیرالمومنین نشسته ، خدا امواتتان را رحمت کند . من اخویم از دنیا رفته بود ؛ خواهرم می گفت که خوابش را دیدم . به او گفتم مهدی جان ، بیا تو چرا دم در ایستادی ؟ گفت : که نه . دو تا از دوستامون برادر بودند که شهید شدند ؛ پدرشان هم با من بود . هر سه جبهه بودند . دو تا پسرش شهید شهید شدند و پدرشان زنده ماند و برگشت . یک روز آمد تو دفتر ؛ آره حمید را دیدم ؛ به من گفت بابا جان ؛ شما شب جمعه که می آئید سر قبر من ، زود بروید همه ی شهدا شب های جمعه مهمان سیدالشهدا هستیم ، آن جا خیلی چیزها گیرما می آید . شما که می آئید سر قبر ما و طولانی می نشینید ؛ ما مجبوریم به احترام شما این جا باشیم و به توجه و مهربانی به شما به این جا متوجه باشیم و از آن جلسات حذف می شویم . ببینید جلسات علمی و کسب معارف چقدر لذت دارد . تازه فقط علمش را می خواهم بگویم . حالا یک کسی می خواهد مثلا سر کلاس حضرت داوود دوره ببیند ؛ سر کلاس حضرت ابراهیم ؛ حضرت موسی ؛ حضرت عیسی ، حضرت آدم . حضرت آدم (س) در بین
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 6
انبیاء مقام علمیش فوق العاده قوی است . (( ﻮﻋﻠﻢ آدم اﻷﺳﻤﺍء ﻛُﻠﻬﺍ )) خیلی حضرت آدم بالاست . یک کسی موفق شود . که برود و از حضرت آم درس بگیرد ؛ برود سر کلاس فاطمه الزهرا بنشیند ؛ برود سر کلاس حضرت زینب بنشیند و درس بگیرد . آن وقت هر درسی هم که دوست داشته باشید آن جا هست . هردرسی هم که این جا یاد بگیرید و در آن جا هست . پس لذت ها با هم فرق می کند که هر کس می خواهد تو کدام عالم برود . آن وقت به همین نسبت شما لذت خوراکی ها را توجه کنید . به همین نسبت توی رحم ؛ لذت خوراکی که فقط خون است وجود دارد . در حالی که در دنیا چند هزار خوراکی وجود دارد که بشر از آن ترکیب هم می کند و خوراکی های مختلف هم ایجاد می کند . مثلا پنجاه نوع خرما داریم . تنوعش را نگاه بکنید سیب همین حدود است . حدود هفتاد نوع سیب داریم که مثلا ما در کشور خودمان سه ، چهار موردش را می شناسیم . آن قدر میوه ها هستند که ما سراغ نداریم . همان طور که قبلا خبر نداشتیم کیوی یا میوه های دیگر بوده یا بشر دائما ترکیبات می کند مثلا پرتقال را با توت فرتگی ترکیب می کند و پیوند می دهد و می شود پرتقال خونی که هم مزه ی پرتقال می دهد و هم مزه ی توت فرنگی را می دهد . من یک پرتقال بدون اسید خورده ام که شاید شما نخورده باشید . یعنی پرتقالی که وقتی می خورید ؛ مزه اش پرتقال است نه مثل لیمو شیرین ولی مطلقا اسید ندارد . فقط دو ؛ سه تا درخت از این در ایران هست . در کاخ رضاشاه ملعون ؛ ما رفتیم که آن جا را تصرف کردیم ، یک دانه از این پرتقال ها را برای ما آوردند و ما دو ، سه برگش را خوردیم . خیلی چیز ها از نظر خوراکی هست که ما نمی دانیم . فقط یک دانه از خوراکی هایش صدوپنجاه هزار مزه دارد تا بماند چیزهای دیگر . می فرماید : (( ﺃﻋددتُ ﻟﻌﺒﺍدی اﻟﺼﺍﻟﺤﻴﻦ ما ﻻﺃُذن ﺳﻤﻌﺖ و لاﺧﻄﺮ ﻋﻠی ﻗﻠﺐ ﺑﺸﺮ )) من برای بنده های خوبم چیزهایی را مهیا کرده ام که تا به حال هیچ چشمی ندیده ؛ هیچ گوشی نشنیده ؛ و به قلب خیال هیچ کس هم خطور نمی کند که این نعمت ها چیست . یعنی شما هر چقدر هم که ذهنت را کار بیندازی نمی توانی بفهمی آن چه را که آن جا
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 7
خدا برایت گذاشته ؛ چیست ؟ چرا ؛ مثلا می گوید که : بعضی از نعمت های الهی هست که وقتی انسان به آن جا می رود می گوید آره ؛ این نمونه هایش را ما در دنیا داشتیم . (( ﻛﻠﻤﺍ ﺭﺯقوا ﻣﻨﻬﺍ ﻣﻦ ﺛﻤﺮﻩ ﺭﺯﻗﺍ قالوا هذا الذی ﺭﺯقنا ﻣﻦ ﻗﺒﻞ وﺃتوا ﺑﻪ ﻣﺘﺸﺍﺑﻫﺍ )) سوره بقره می گوید : تا از این نعمت های بهشتی می خورند , ما هم از این نعمت ها تو دنیا داشتیم . این مثلا سیب بهشتی است . گلابی را می فهمند . انگور را می فهمند . مشابه هایش را می فهمند ولی می فرماید : این فقط این ها نیست بلکه یک چیزهای دیگری هم هست که تا به حال به هیچ فکری خطور نکرده . از خوردنی ها . ؛ نوشیدنی ها ؛ شراب ها ؛ میوه ها ؛ کاخ ها ؛ دوست شدن ها ؛ علم ها ؛ کلاس ها ، لذت ها ؛ معارف ؛ فضاهای دل انگیز ؛ لذت های معنوی ؛ این قدر من برایتان آماده کرده ام که می گوید : آن چه در دنیاست ؛ بازیچه است (( اﻧﱠﻤﺍ الحیاه الدنیا ﻟﻌﺐ و ﻟﻬﻮ )) این بازیچه را من به شما دادم ام . یعنی این جا شما مثلا می گوئید : علم ؛ سواد ؛ معرفت ؛ لذت ؛ خوراکی ؛ خوردنی ؛ تنوع ؛ کاخ ؛ و موسیقی ؛ هر چه را که شما بگوئید می گوید این فقط در حد یک رحم است . رحم بیشتر از این گنجایش را ندارد . از اسمش معلوم است که دیگر چیست . وقتی می گوئیم رحم ؛ یعنی فضاهای رحمی است و تنگ است . فقط برای این است که شما بتوانید در آن فقط یک رشدی بکنید و آماده شوید و الا جای زندگی برای شما نیست . این جا اصلا جای زندگی نیست . (( ﻮ ﺍﻥﱠ ﺍﻟﺪﺍﺭ الاﺧﺮﻩ ﻟﻬﻲ ﺍﻟﺤﻴﻮان )) واقعا برای شما ؛ آخرت جای زندگی است . اگر می خواهید زندگی بقکنید برای استفاده از آن جا ؛ روح باید فوق العاده قوی شود . بچه که نمی تواند لذت کله پاچه و پسته و فندق و بادام و جگر و خورشت و کباب ماهی را ببرد . این ها بدنیست ولی بزرگتر ها و قوی تر ها لذت آن را می برند . مثلا لذت علم و بقیه لذت ها را بچه نمی تواند بفهمد و ببرد . فقط بزرگترها می توانند بفهمند علم یعنی چی و چقدر لذت دارد .
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 8
در حرکت به سمت آخرت ؛ روح کوچک نمی تواند از لذت های بهشت استفاده کند باید این روح بزرگ شود تا توان استفاده از آن فضاها ا داشته باشد ؛ لذا در دنیا مثل جنین احتیاج دارد که از این حالت کوچک بودن در بیاید . اگر جنین در حالتی که خیلی کوچک است متولد شود ؛ همان طور که دیده اید ؛ تو شیشه هم می اندازند . این نمی تواند از دنیا لذت ببرد . باید به یک رشدی برسد که از خون خواری هم دست بردارد ؛ تا از خون دست برندارد ؛ شیرگیریش نمی آید تو دنیا , در دنیا هم همین طور است . انسان تا از لذت های دنیا دست برندارد ؛ آن چیزهائی که خدا به انسان از لذت های آخرتی می رساند ؛ گیرش نمی آید . باید انسان دندان طمع را از این چیزها بکند و بتواند دهانش را باز کند .
چون دهان بستی ؛ دهانی باز شد تا خورند ؛ لقمه های راز شد
ماه رمضان برای همین خوب است . در ماه رمضان خدا می آید و دهن را به دنیا می بندد و دهان آخرتی را باز می کند ولی ما چون عاشق این دهان دنیایی هستیم ماه رمضان برایمان سخت می گذرد . به جای این که لذت بخش شود ؛ دردمان می آید . دوست داریم زود بیاید و زود هم برود . نمی خواهیم . اذیت می شویم . ولی کسی که ؛ انسان است ؛ وقتی ماه رمضان می آید ؛ کیف می کند . وقتی رجب می آید ؛ اصلا بوی بهار به او می رسد . به خصوص ایام سه روز اعتکاف , دوران عیاشی است . مثل کسانی هستند که می خواهند عروسی بگیرند و روز جلوتر مثلا حنا بندان می گیرند . کلی عشق و حال تو عروسی می کنند . بعد ع8روسی هم به این بهانه ؛ یک هفته پاتختی می گیرند . وقتی ماه عروسی یعنی رجب می آید : واقعا عروسی است . شعبان که می آید دیگر خیلی بزم است . عالی می شود ؛ و ماه رمضان که دیگر هیچ چیز ؛ اوج شادی و ضیافت است . ولی این برای "آدم "خوب است . کسی که تمرین کرده باشد که آدم باشد .
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 9
ولی جنین نمی تواند , باید تمام هیکل مناسب را برای دنیا آماده کند ؛ تازه وقتی هم متولد می شود آمادگی لازم را ندارد . باید سال ها در دنیا بزرگ شود . یواش یواش لذت های کودکانه می تواند ببرد اما باید سال ها تو دنیا بزرگ شود ؛ تا بتواند همه لذت های دنیا را ببرد . ما هم که سنمان بزرگ است نمی توانیم همه ی لذت های دنیا را ببریم . بسیاری از لذت های دنیا را ما الان نمی توانیم ببریم ؛ توانش را نداریم . بدنمان نمی کشد ؛ محدود و ضعیفیم . همین جا را هم نمی توانیم کامل لذت ببریم . چند سال که بچه هستیم ؛ تا جوان می شویم و به 25- 30 سال می رسیم که اول لذت بردن است . یک نقدار که همچین تخته گاز می روی و می رسی به چهل سال ؛ سرازیر می شوی و دکتر ترمزت را می کشد . می گوید آقا چه خبر ؟ قند , نه . چقدر دویدیم و ثروت جمع کردیم حالا می گوید از ثروت خودت هم نمی توانی استفاده کنی ؛ می گوید سطح شهر چون هوایش آلوده است حق تداری تردد کنی ، می خواهی بروی ، باید یک چیزی ببندی به دهانت. می خواهی از پول خودت غذا بخوری ؛ می گوید هر غذایی را نمی توانی بخوری . می خواهی گوشت و قند بخوری ؛ می گوید نخور . می خواهی چربی و نمک بخوری می گوید ضرر دارد . هیچ چیز , به آدم کوفت می ششود . لذت علمی می خواهی ببری می بینی نمی توانی و دیگر توانش را نداری . مگر در چند رشته می توانی متخصص شوی و کیف کنی . یکی را هم اصلا نمی توانی تا اخر بروی و لذت ببری واقعا . این دنیاست . زحمت کشیدی و فقط یک انبار دار بودی برای بقیه که بیایند و لذت برند . وقتی هم بمیری باید خودت جواب دهی ؛ این بدبختی و حماقت آدم است دیگر . وقتی می خواهد برود آخرت ؛ باید نفس کاملا قدرتمند باشد . ما بیشترین کارمان در دنیا این است که روحمان را برای بهره برداری از ابدیت ؛ آخرت آماده کنیم . من دو ، سه ماه پیش یک خوابی دیدم که هم خیلی خوب بود و هم خیلی بد بود. یعنی از یک طرف خوب و از طرفی دیگر بد بود . خوبی آن این بود که به محض این که من مردم مرا به یک جای خیلی قشنگی بردند که که از بهشت هم بالاتر بود . بهشت نبود . مرا یک جائی
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 10
بردند وگفتند این جا می توانی با خدا صحبت کنی . یک محراب خیلی زیبا و فضای خیلی دل انگیزی بود . گفت : تو را کی این جا آورده اند ، با خدا حرف بزنی . من وقتی زندگی نامه آ شیخ جواد آقا انصاری همدانی را می خوانم که مثلا ایشان می گوید بله ؛ از وقتی که به این جا آمده ؛ فقط در سجده بوده و با خدا حرف می زده و اصلا متوجه هیچ چیز دیگر نبوده ؛ جز خدا ؛ آدم حسرت می خورد . همان موقع هایی که من افسوس به حال ایشان می خوردم ؛ این خواب را دیدم . خدا می خواست به من بفهماند که آن با تو خیلی فرق دارد ؛ تو خیلی بچه ای و او بالغ و بزرگ است که می تواند وقتی پیش خودمان وارد می شود . پیش خودمان و بالتر از بهشت است .
در روایت داریم یک بهشتی هست ؛ مخصوص خود خدا و هرکسی را آن جا راه نمی دهد . بقیه به بهشت های دیگر می روند و با انواع درجات بهشت . من را بردند در همان بالاتر از بهشت . دیدم یک جای خیلی قشنگی هست . اولش خیلی لذت بردم . گفتم آ جان ؛ مرا کجا آورده اند . چقدر خوب است . بهد گفتند که خوب ؛ حالا شروع کن ؛ ذکر بگو و عبادت کن . وقتی می خواستم شروع کنم , دیدم بلد نیتم و من اصلا جان عبادت ندارم یعنی نمی توانم منطبق با آن فضا استفاده کنم . مثل یک بچه ی کوچولو که سر کلاس می آورندش . همان طور که سر این کلاس هم بچه های کوچک می آیند و می نشینند . شما به او گفته اید خیلی کلاس خوبی است اما وقتی می آید و گوش می کند می بیند نه .چیزی سرش نمی شود . باید برود یک چند وقتی دوره ببیند تا بتواند و بیاید این درس ها را بفهمد . شما الان این حرف های مرا لذت می برید و می فهمید . اگر نفهمید که لذت نمی برید . من که رفتم آن جا دیدم ای بابا ؛ من چه غلطی کردم تو دنیا و خودم را منطبق با این جا قوی نکرده بودمکه بتوانم فوق همه ی بهشت ها با خدای خلوت کنم . یعنی گوشم را گرفتند و گفتند : تو هوس بی جا به سرت نزند . آگر آن جا را می خواهی ، باید این مدتی که زنده
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 11
هستی این رفت و آمد خصوصی با خدارا تمرین بکنی که تو را به آن جا ببرند و گرنه هر کسی لایق نیست که آن جا ببرند . وقتی هم که میبرند لذت نمی بری . الان اگر شما چلو کباب و مرغ و کله پاچه و پسته و فندق و معجون به بچه بدهی ؛ لذتی نمی برد و بدتر بدش می آید . بچه فقط از یک چیز ؛ آن هم بیشتر لذت می برد . یک چیز ساده ؛ نمی تواند هر لذتی را ببرد چون بچه است . پس روح را باید در این جا تا می توانیم تقویت کنیم . جلسات گذشته در مورد تغذیه ی جسم و روح و جمع کردن ثواب صحبت کردیم . و عجله کردن در پر سودترین تجارت که آن ها را جمع کنیم و جذب روح کنیم . برای این که بتوانیم بفهمیم این تجارت ها و تغذیه ها ثروت شده و جذب شده علامت دارد و معلوم می شود که تو داری برای آخرت آماده می شوی . این خیلی مهم است . وقتی یک جنین می خواهد برای دنیا آماده شود . همین طور که مادر نمی فهمد که جنینش آماده است یا نه ؛ و نمی گوید حالا تا تولدش وقت هست بگذار متولد بشود , ببینم چه می شود. الان به برکت پیشرفت علم سنوگرافی می کنند و عکس می گیرند و معلوم می شود یعنی مادر و پزشک می فهمند که بچه در چه مرحله ای است . می گویند آقا الحمدالله سیرش ؛ طبیعی است . مثلا دارد خوب طی می کند و دارد طبیعی رشد می کند و برای تولد آماده می شود . این معلوم است . دست و پایش در آمده ؛ و قلبش خوب کار می کند . تازه امروز عمل هم دارند وقتی نگاه می کنند و می بینند جنین ، کلیه اش مشکل دارد . جراحی دارند که می توانند جنین را از رحم مادر در یک لحظه خارج بکنند . مدتی کلیه ی جنین را در آوردند و نگه دارند و جنین را به رحم بر می گردانند . بعد کلیه اش را تعمیر می کنند و پرورش می دهند و پس از تولد به او منتقل می کنند و یا قسمت های دیگر . به هر حال می فهمند که این چه مشکلی دارد. بالاخره مهم این است که برای تولد ؛ سالم باشد . و تمام ثروت های لازم را برای خودش آورده باشد . در حرکت به سمت آخرت ؛ ما باید همیشه بفهمیم . الان که سی ، چهل ، پنجاه سال ، عمر کرده ایم . آیا واقعا ما می توانیم از شرایط آن جا استفاده کنیم . خیلیمه است دیگر . آیا
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 12
واقعا اگر من الان وفات و تولدم به آن جا رسید ؛ از بهشت لذت می برم یا عذاب می کشم . که نمی توانم درکش بکنم . این درک نکردن می شود جهنم . ما پنج نوع تولد داشتیم . تولد سالم ؛ ناقص ؛ بیمار ؛ ضعیف و سالم . قوی . وقتی من تولدم سالم و قوی نباشد یا ناقصاست و یا بیمار و ضعیف . در هر صورت من لذت نمی برم و زجر می کشم مثل بچه هایی که می آیند این جا و زجر می کشند . ما باید دائما از خودمان ارزیابی داشته باشیم که آیا من تولد سالم متولد می شوم یا نه ؟ مهمترین دعای مومن این است : (( الهم اخرجنی من الدنیا سالما (( خدایا من را سالم از دنیا خارج کن ؛ موقعی که دارم می روم . این قلب باید سالم باشد و منطبق با بهشت . پس مت دائما احتیاج داریم که این را بدانیم و خود را محک بزنیم . آدم های زیرک تا مریض می شوند می گویند برویم دکتر و یک چکاب بدهیم و ببینیم که نکند یک موقع خبری باشد . هر شش ماه یک بار می روند و آزمایش می دهند و خود را کنترل می کنند . خون و ادرار و چربی و قند و کلسترول و همه چیز را دائما کنترل می کنند . به این می گویند آدم زیرک . پنج ؛ شش ؛ هزار تومان خرج می کند ولی شش ماه یک بار از وضعیت خوش مطلع است . کلیه ها را می دهد و کنترل می کنند . ولی آدم های نادان ؛ دردشان می گیرد ولی توجه نمی کند . می فهمد رنگ ادرارش یک مدتی است عوض شده8 و سیاه شده ولی توجه نمی کند . یک دفعه به خودش می آید و می بیند 80درصد کلیه ها از کار افتاده ؛ دیالیزی هستید و به سلامت . چرا ؟ چون ب دلواپسی به خودش نگاه نمی کرد . نرفت خودش را کنترل کند و بگوید مشکلش چیست . و بررسی نمی کرد . وقتی سل انگاری می کند ؛ یک موقعی به خودش می آید که مثلا سرطان گرفته و یا فلان قسمت بدنش از بین رفته و کار از کار گذشته . به دندانش نمی رسد و یک وقت می بیند آن را باید بکنند و باید برود چهارصد ، پانصد هزار تومان بدهد تا یک دندان مصنوعی جایش بگذارند . گاهی وقت ها یک دندان ؛ یک میلیون تومان هزینه دارد . آقا تو از اول حواست بود یک دانه لکه افتاده و می فهمیدی که این دارد می رود به سمت خراب شدن ؛ برس به آن یا پودرهای
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 13
گیاهی هست ؛ مسواک و خمیر دندان مناسب هست ؛ بزن و این جرم را از بین ببر. و نگذار کرم عفونتت دیگر به این جا برسد . به دندان هایت برس . نمی رسی ؛ فردا اذیت می کند . آدم های زیرک کسانی هستند که هیچ وقت ؛ هر چقدر هم ثروت جمع کنند , راضی نمی شوند . من رئیس شرکت بنز را تو خارج دیده بودم . شرکت بنز ده ها محصول دارد که خیلی هایش اصلا تو ایران نیامده ؛ و ما نمی دانیم و در دنیا یکی از غول های صنعت خودرو است . این آقا غیر از این شرکت ؛ صد و هشتاد شرکت دیگر هم داشت . بعد دو قورت و نیمش هم باقی بود . یعنی همه اش اظهار می کرد آره ما وضعمان خراب است و نداریم . دیده اید آدم هایی که پولدار تر هستند همین جور نق می زند . طرف می بیند کارگر بازنشسته است ولی این قدر راحت است که نگو . با یک بازنشستگی می بینی مثلا مشهدش را می رود ؛ کربلایش را می رود ؛ عمره اش هم راه می افتد . یک کسی را هم می بینی که ده برابر این ثروت دارد ولی وقتی به او می گویی که چرا مکه نرفتی ؟ می گوید هنوز مستطیع نشدم . چرا ؟ چون روحش بدبخت است . نمی تواند از این چیزها دست بردارد که وظایف واجبش را انجام بدهد . به او می گویم تو اگر حج نروی ؛ مب دانی اگر کسی بتواند حج برود و نرود ؛روز قیامت ؛ یعنی موقعی که می میرد ؛ کسی به عنوان مسلمان او را تحویل نمی گیرد . و به عنوان کافر است . می توانست بروی و نرفتی . خانم هست الان دو ، سه میلیونه طلا به او آویزان است . هدیه هم به او داده اند می تواند طلایش را بفروشد ؛ مستطیع هم هست ؛ برود حج . ارث به او رسیده نمی رود و می گوید برای پسرم بگذارم می خواهد زن بگیرد برای دخترم بگذارم می خواهد شوهر بکند . تو که وظیفه نداریث . آن ها بابا دارند . کی گفته تو باید برایشان بگذاری . وظیفه دارد به آن ها برسد . بابا هم نداشته باشند ، خدا دارند . تو مستطیع هستی بفرما تشریف بیاور وظیفه حجت را به جا بیاور . مقاومت می کند و نمی رود . خیلی از خانم ها واجب الحج اند و می توانند بروند و نمی روند . و یا خیلی از آقایان نمی رسند بروند ؛ وقت نمی گذارند . ولی آدم زیرک کسی است که تو حرکت به سمت آخرت دائما خودش را
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 14
آزمایش می کند و از ازمایش هم نمی ترسد و دائم می گوید من ندارم . کمبود دارم . به حضرت علی ( ع ) می گویند : آخر تو چرا این قدر برای ثواب حرص می زنی و برای اعمال صالح ؛ یکسره ثواب و عمل صالح ؛ ایشان دهها باغ و قنات درست کرد و آباد کرد . و برای فقرا انفاق کرد ؛ وقف کرد . فاطمه زهرا تا پول در خانه اش می آمد ؛ از یک دست نیامده رد می کرد می رفت . یعنی آدم زیرک مثل جنینی است که یک ذره اش را می خورد و بقیه اش را می گوید حیف است . بگذار من یک دست قوی ، مغز خوب ؛ دوتا چشم قشنگ ؛ و دوتا کلیه ی قوی درست کنم . کمی می خورد و بقیه را به بدن تبدیل می کند . آدم زیرک این جوری است . تا پول و مال و هر نعمتی که می آید دستش ؛ زود زکاتش را می دهد . علم و سواد می آید . علم و سوادش را پخش می کند . صدای خوش ذارد آن را می برد در راه خدا و اسلام ؛ بههنرش رنگ الهی می دهد . از هر چه که دارد استفاده می کند برای ذخیره ی آخرت . بهترین پول ها و جنس هایش را برای آخرت می گذارد نه این که پست ترین غذا و جنس و لباسش را در راه خدا بدهد . این که ارزشی ندارد . قشنگ ترین چیزها را می گوید این حیف است تو دنیا باشد و چرا مصرفش کنم . یک صحنه ای هست در مورد حضرت علی ( ع ) که خیلی تکان دهنده است . می گوید حضرت داشت قنات می کند , از تو چاه در آمد . ماسه و آب و این ها زد و بغل حضرت خیس بود . امد بیرون و رفت دست هایش را شست . خسته بود . گفت ناهار چه داریم ؟ گفتم : کدو هست . گفت : بیاورید . یک چند تا کدو پخته بود آورده بودند حضرت کدوها را میل فرموده بودند گفت : الحمد الله رب العالمین . خدا لعنت کند کسی که به خاطر شکمش برود جهنم . یک بار هم داریم که حضرت چند تا خرما خورد . و بعد نفرین کرد . گفت : این را با یک تکه نان بخوریم . سیر می شویم . شیر و نان و دوغ هست . قدیمی ها خیلی بهتر می خوردند. ما قدیم ها یادم هست یک مقداربربری بر می داشتیم , جایتان خالی یک ذره روغن , از همین روغن ها , مقداری هم شکر می مالیدیم رویش می خوردیم و سیر می شدیم و خیلی هم بهتر به کارهای دیگرمان می رسیدیم . دوغ می
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 15
خوردیم ؛ نان و سبزی می خوردیم , خیلی خوب بود . بس بود دیگر . بنابر این حضرت خورد و لعنت کرد و گفت : خدا لعنت کند کسی را که به خاطر شکمش به جهنم برود .
تشریفات . آدم زیرک می گوید این پول و صدا حیف است . این صدا را من فقط باید برای آخرت استفاده کنم . به یکی از آقایان که خوب مداحی می کرد گفتم : خیلی قشنگ شعر می خواندی ، تو جبهه که با ما بود خیلی خوب بود . گفت : من دیدم می توانم خیلی از این قشنگ تر استفاده کنم . این صوت را فقط گذاشتم برای مناجات و قران . کمتر از آن دیگر نه . الان در تلویزیون و رادیو می آید می خواند . به هیچ وجه استفاده دیگر آز آن نمی برد . بعضی ها می آیند و جوانی و سلامتی و استعداد و وقت و قوای جوانی خود را هدر می دهد ؛ بد غذا می خورد . با دوستان بد ارتباط برقرار می کند ؛ می رود با سیگار و دود و مواد مخدر ؛ و هزار کوفت و زهر مار تمام انرژیش را می گیرد . دیگر فرصت نمی کند برای آخرت کار کند . این ، موقعی که بمیرد ، گدا می میرد و بدبخت . آدم زیرک کسی است که شب و روز می دود تا تجارت ؛ آخرتی بکند . خیلی مهم است . برای همین هم بدن شما در اسلام خیلی مقدس است . می گویند اگر به آن لطمه بزنید ؛ فعل حرام انجام داده اید حتی به خاطر خدا هم حق ندارید به بدن لطمه بزنید مگر ارزش متعالی باشد . اگر بخواهی نماز بخوانی و وضو برایت ضرر داشته باشد ، باید تیمم کنی . اگر سجده و رکوع ضرر داشته باشد مثل : من خودم غالبا ؛ هفتاد ، هشتاد مخوارد پشت میز نماز می خوانم . کمتر مثل شما نماز می خوانم بخاطر کمرم . اگر روزه ضرر داشته باشد , روزه نگیر چون ما به این بدن برای حرکت به سمت آخرت نیاز داریم . تا ابدیت باید این بدن ما را ببرد . بدن خیلی مقدس است . باید به آن برسیم ورزش واقعا واجباست . سیدالشهداء می فرماید : (( وادروا ﺑﺼﺤﻪ الاجسام فی ﻣﺪﻩ الاعمار )) واجب است به شما مبادرت بکنید بدنتان را و سالم نگه دارید در تمام مدت عمر . تا می توانید به مسائل بدنتان برسید . خوراک مناسب
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 16
نه زیادی . مناسب با زیاد خوردن فرق دارد . مناسب نیاز دارد . الان بعضی از خانم ها از شاگردان من می آیند و برایشان مثلا رژیم می نویسم و می گویم میوه بخور . می گوید میوه دوست ندارم . هلو بخور ، سیب بخور . این را خوشم نمیاد . واجب شرعی است . خوشم نمیاد که هوای نفس است در مقابل خدا . غلط می کنی می گوئی خوشم نمیاد . کلمه ی خوشم نمی آید گناه دارد . به تو واجب است که بخوری . مثل یک مریضی که به او بگویند دارو بخور و بگوید خوشم نمی آید . نخور . می میری دیگر . نمی توانی بگوئی خوشم نمی آید . خداوند همه چیز را خوشبو ؛ خوش عطر و طیب آفریده یعنی چی که مثلا می گویی گلابی خوشم نمیاد . موز دوست ندارم . خرما بدم میاد . گوشت دوست ندارم . بالاخره یک فکری برای این بدن بکن که لازم دارد . یک جوری معادل این انرژی باید بیاید . باید بخوری . اگر نمی خوری باید یک جور دیگری جبران کنی و بخوری . واجب است . اگر نخوری ؛ بی تقوایی است . اسمش زهدم هم نیست . بی فکری است . خانم است بابا خانم شما که می دانید فردا قرار است شوهر بکنی , ازدواج کنی و باردار شوی . دوسال باید شیربدهی , تمام کلسیم بدنت را این بچه از طریق شیر می مکد . به او می گویم شیر بخور می گوید خوشم نمیاد و تنبلی می کند . امام باقر ( ع ) می فرماید : کلید همه ی بدی ها از تنبلی و بی حوصلگی است . شیر نمی خورد و بعد خانم به 35سالگی رسیده و می بینیم که پوکی استخوان و کمر درد و پا درد و هزار تا آسیب دیگر دارد . شما بنده را نگاه کنید که این مسیر طولانی را می آیم و می روم . دویست کیلومتر می آیم تا می رسم به شما و دویست کیلومتر هم برمی گردم به خانه مان . هجده ؛ نهوزده سالم بود که تو جبهه آسیب دیدم . موج انفجار , تیر , ترکش , شکستگی ستون فقرات ؛ ستون های زانو ؛ کمر ؛ سر . من تا دیوانگی هم رفته ام . به خاطر موج انفجار تا تیمارستان هم مرا برده اند . ولی به قدری قبلش ورزش کردم و به بدنم می رسیدم که من سه ماهه آثارش را خوب کردم و از بدنم کشیدم بیرون . کسانی هستند که از اثر آن موج انفجار را بیست سال است که هنوز دارند و دیوانه هستند .
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 17
چون بدن خیلی مقدس است باید به آن برسیم . سرطان گرفتم ؛ ستون فقراتم ، اشتباهی استخوان گذاشتند توی نخاعم ؛ نخاعم را قطع کردند . دکتر ها هزار تا بلا سرم آوردند . ولی هنوز می بینید که الحمدالله رب العالمین دارم می روم و می آیم . چون واجب شرعی است . آقا این خرما الان واجب است . من می خورم ؛ شیر هم می خورم ؛ دیگر تمام شد ، چه خوشم بیاید و چه خوشم نیاید . بدبختی است که آدم اسیر میلش باشد یا بگوید من دوست ندارم . تو باید برای خدا بخوری . مگر بچه هستی که می گوئی من خوشم نمی آید . اگر واقعا برای بدن لازم است بخور . گناه دارد اگر غذایش را به آن ندهی . در روایت داریم کسی که شب شام نمی خورد یک رگی در بدن هست ، به نام رگ شام که لعنتش می کند. می گوید خدا لعنت بکند تو را که غذای من را ندادی . دل بخواهی نیست . نبی اکرم ( ص ) فرمودند : شام را بخورید ولو به خوردن یک خرما باشد . شب حتما چیزی بخورید بعد بخوابید . گرسنه تو رختخواب نروید . حالا نه این که بعدا بروی حسابی بخوری بگوئی آقای شجاعی گفته که شام بخورید ؛ نماز صبحت هم غذا شود ؛ و تا فردا ده صبح مجبور شوی بخوابی . این خوب نیست . شب خیلی کم , اما بخورید نه این که اصلا نخورید . پس واجب است که شرعا به خودمان برسیم . بدن و روحمان و خودمان را تغذیه کنیم .
در حرکت به سمت آخرت ؛ باید حریص باشیم . مثل تاجرهای حریص همیشه احساس کمبود بکنیم . حضرت علی ( ع ) و فاطمه الزهرا همیشه احساس کمبود می کردند . می گفتند : برای ابدیت کم می آوریم و بفرستیم آن جا . تا پول و ثرو و قدرت و موقعیت و محبوبیت می آمد برای خود فروشی و هرزه گری استفاده نمی کردند , استفاده می کرد تا بتواند به خدا نزدیک شود . الان بعضی ها مثلا عاشق این هستند که بروند جلوی دوربین و محبوب شوند . اولین کاری که می کنند این است که به یک خانم می گویند می خواهی بروی جلوی دوربین ؟ می گوید : بله .. . دو تا چیز را از او می گیرند . می گوید حیا و عفت و دینت
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 18
را باید بگذاری کنار و بعد بیایی جلو دوربین . شما چند تا خانم و آقا سراغ دارید جلو دوربین رفته باشند و اول کار دین را نفروخته باشند / چون می خواهد محبوب شود . بدبخت ؛ تو محبوب خدا بشو . تو محبوب فاطمه الزهرا و امام زمان و فرشته ها بشو . محبوبیت دست خداست . در زیارت امین الله داریم : (( ﺍﺟﻌﻞ لی ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ فی ﺃﺭﺿﻚ و سمائک ))خدایا یک کاری بکن که من در زمین و آسمانت محبوب شوم . پیغمبران مرا دوست داشته باشند . وقتی من از این جا رفتم ؛ همه شان بیایند برای استقبال د وقت تولدم و در جشن تولدم به برزخ همه پیغمبرها بیایند . امامزاده ها ؛ شهدا بیایند . آدم با این ها رفیق بشود و این ها را دوست داشته باشند . صالحین و انبیاء و خود خدا آدم ادم را دوست نداشته باشند .چه فایده ای دارد .
محبوب هرکسی غیر از خدا باشی بی فایده است و می شود ذلت دنیا و آخرت . پس به فکر ثروت آخرت باشید مثل ثروت روحی . تا می توانید باید برای روحتن خوراک تهیه کنید . تغذیه روحی کنید . اگر یک نفر تغذیه خوب کرده باشد و ثروت داشته باشد چه ثروت هادی و چه ثرو معنوی . آثارش ظاهر است . اگر سواد داشته باشد آثارش ظاهر است . اگر مثلا رفته باشد کامپیوتر خوانده باشد وقتی می نشیند پیش دستگاه ؛ معلوم است که ثروت دارد . دارائی دارد و بلد است از کامپیوتر استفاده بکند . اگر رانندگی بلد باشد و ثروت رانندگی داشته باشد می گویند بله این ؛ هنر رانندگی دارد . این هنر گلدوزی و خیاطی و آشپزی دارد . این ها دارائی است . اگر کسی ثروت آخرتی داشته باشد ؛ آثارش در زندگی ظهور می کند . چون بهشت خانه ی شادی و دارالسلام است . اگر شما متناسب با بهشت و دارالسلام خوراک آخرتی بخورید باید آثارش معلوم باشد . یعنی همان که در جنین گفتیم که جنین معلوم است هیکلش ؛ در حرکت به سمت دنیا .
اگر یک کسی ثروت جمع کرده باشد معلوم است . چطور مشخص است ؟ چون قرار است شبیه بهشت شود ، چون آخرت جای سلامتی و شادی است . این باید توی آخرت ، آدم شاد و بشاش و آرام و خوشی باشد .
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 19
که این باید در دنیا نیز ظهور داشته باشد . اگر عصبی و پرخاشگر و افسرده و غمگین و پژمرده باشد ؛ این معلوم است آن غذاهایی که از طریق ماورای طبیعت خورده ؛ از طریق نماز و روزه و خمس و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری و ارتباطات و علم ؛ به جای این که به جانش نشسته باشد ؛ دفع شده , غذا خورده ؛ اما دفع شده . مادری بچه اش را می برد و می گوید آقای دکتر ؛ من سه ماه پیش بچه ام را آوردم و یازده کیلو بوده الان که سه ماه گذشته است کشیدمش هنوز یازده کیلو است . این اعلام خطر است . باید تو اغین سه ماه به وزنش اضلفه می شده و نشده . یک جای قضیه دارد می لنگد .
من اگر قران بخوانم و شاد نشوم . و شنگول و سرحال نشوم , معنویت داشته باشم و به رقص نیایم ؛ تو حرم بروم و برایم جشن نباشد ، با تعو حرم رفتن احساس نکنم که توی بزم بهشتی آمده ام ؛ معلوم است که این حرم رفتن ها دارد هدر می رود . قران خواندن ها سر جایش نیست و خوراک نیست . یعنی احساس نمی کنم دارد یک چیزی می گیرم می آید . شما الان که سر کلاس هستید ممکن است از این حرف ها لذت می برید و احساس شادی و سرور بکنید . معلوم می شود که دیگر که اغقا ؛ ما معارف الهی می گیریم ؛ احساسی می کنیم بله ؛ داریم تکامل می شویم . احساس لذت می کنیم . در طول هفته با آن لذت می بریم و کم که بشود ناراحت می شویم . این را الان داری می خوری . واقعا در زندگی هم تاثیر می گذارد و معلوم است داری رشد مخی کنی . اگر می بینی که نمی توانی شاد و شنگول باشی و با کوچکترین مشکل یک دفعه شخصیتت به هم می ریزد ، یک بار عروسی دعوتت نکنند ؛ دیر دعوت کنند ؛ به جای کارت دعوت طرف نرسد و تلفن بزند , برای بقیه کارت فرستاد و برای تو نفرستاده , می ریزی به هم . معلوم است و هنوز خیلی بچه ای و معلوم است رشد نکردی ؛ آمدی و رفته ای . مهمان هم کردنت ؛ دعوتت کردنت , خیلی هم با احترام برای خودت هم کسی هستی ، بعد رفتی آن جا و می بینی که غذا تمام شده اگر هیچ احساس بدی
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 20
به تو دست نداد , معلوم است آدمی و بزرگ شدی . و حیوانیتت نمی تواند عصبانیت بکند . چون از حیوانیتت کم آمده . به دوستش می گوید آقا دست شما درد نکند . همین که ما آمدیم و شما را دیدیم خیلی ممنون . اصلا که ما را دعوت کردید . به تو برنخورد . کیف هم بکن . عصبانی هم نشو . رفتی سر غذا و نوشابه به تو نرسید به جای سینه مرغ مثلا تو به سینه خیلی علاقه داری و ران به تو رسید .
من یک جائی یک آدم خیلی محترمی را دیدم که اصلا حساب نمی کردم آمد و سر سفره نشست دیدم یک چیزی دارد صدا می کند . بعد گفتم این چه کار دارد ؟ می گوید : آقا برای ما ران بیاوری ها . بابا . تو آدمی . حالا یک موقع است آدم می رود تو خانه ؛ خانه ی خودش اغست . خانمش می گوید از کدام قسمت می خوری ؟ مثلا از این قسمت . در رستوران سفارش می دهد و می گوید برای من کباب بیاور . می خواهی انتخاب کنی . خودت دوست داری هرچه بخواهی بخوری . می گویند یکی از علما یک روز داشت جائی می رفت . به او گفتند کجا می روی / گفت : این الاغه کباب می خواهد . دارم می روم به الاغه کباب بدهم . خوب است . عیبی ندارد که کباب بخوری و لذت ببری . هیچ کس نمی گوید که نخور ولی این جا دیگر .. امروز رفته بودیم یک جائی ، یک آقائی بود که خیلی کلاسش بزرگ بود . ما رفتیم غذا گرفتیم . جای خیلی مهمی بود . بعضی ها چند جور غذا داشتند . ما هم این سینی مان را دادیم و غذا گرفتیم . دیدیم این بر می گردد و نگاه می کند . چه شده ؟ این که غذایش را هم گرفته و گذاشته آن جا. نشسته روبروی ما ، دیدیم دائما چشمش به آنسمت است . آخر سر ؛ طاقت نیاورد و این جوان را صدا زد و گفت : یک ذره ته دیگ برای من بیاور . کی می خواهی تو بزرگ شوی ؟ حالا ته دیگ و نخور . تو را به خدا اگر می شود این نوشابه راغ برای من عوض کنید و زردش را بیاورید . یک کسی پنجاه سالش است ولی هنوز بچه است . مثلا می گوید : چرا امشب عروسی ؛ از من عکس نگرفتی ؟ یک فتنه ی بزرگ به پا می شود . من تو مشاوره دارم .
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 21
مادر شوهر ؛ پدر عروس را در آورده . و پسرش را که چرا من شب عروسی گفتم از فلانی و فلانی عکس بگیر نگرفتی ؟ یک عکس از من حیف شد ظاهر نشد. آن قدر هم غصه می خورد که نگو . آدم باید برای این چیزها غصه بخورد ؟ هر وقت حاضر شدی برای ئنیا غصه نخوری ؛ برای چیزی از چیزهای دنیا ؛ معلوم است که تو سالم متولد می شوی . اما اگر دنیا بتواند پژمرده ات بکند یعنی به سنگینی ؛ تو زمین وابسته هستی نمی توانی رشد بکنی یعنی سنگین شدی . یعنی وقتی بخواهی کنده بشوی , با غصه می روی آن طرف .
یک صحنه ی خیلی بدی را یکی از ائمه ی جماعت تعریف کرد که دیده بود ؛ تا چند ساعت حالم بد بو . یعنی فکر کردم چطور می شود ما این طور می شویم ؟ گفت : یکی از این کسانی که همیشه می امد صف اول نماز جماعت نماز می خواند به من خبر دادند که دارد می میرد . گفتند آقا ما چند روز است داریم به این می گوئیم بگو لا اله الا الله ؛ نمی گوید . شما بیائید ، چون حاج اقا و روحانی هستید و به شما یک ارادتی دارد و انسی ؛ شما به او یک تشهدی ، تلقین کن که راحت جان بکند و بمیرد . گفت آمدم . مرا دید و شناخت به او گفتم : حاج اقا چطوری . حالت خوب است ؟ از محمد آل محمد ( ص ) گفتیم . هرچه به او حال معنوی دادم چون با من و این چیزها انس داشت . گفتم بگو لا اله الا الله . یک دفعه به دلم افتاد به این بنده خدا سه میلیون پولش دست من است و امتنت سپرده بود به من . گفتم راستی حاجی لا اله الله را بی خیال . این سه میلیون را من چه کنم / شما راضی هستی این سه میلیون را مثلا تو صندوق بگذارم به همه ی خیرات همین جور بچرخد . و ثوابش مال شما باشد. زبانش باز شد گفت : نه نه . آمد نه سوم را بگوید که مرد . دستش بلند شد نه نه سوم افتاد و تمام کرد . غرق پول هم بود و کلی هم پول داشت . بدبخت . این جوری خیلی واقعا ؛ گریه دارد . آدم این جوری بمیرد . یعنی لحظه ای که باید چشمش تو چشم خدا باشد و کیف بکند از این که دارد متولد می شود , ولی به این جا چسبیده باشد . این حرف نیست . من دائم به شما
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 22
می گویم که باید خودتان یک جوری شوید نچسبید . اگر رفتی خانه و سر دنیا با زن و شوهرت دعوایت نشد ؛ سر خوراک و سوختن غذا دعوایت نشد ؛ غذا امشب نرسیده بود درست کند , بگو و بخند و یا برو بخر و بیار ؛ آن وقت آدمی . نشد که نشد . زشت است که یک مرد خودش را کوچک کند که چرا غذا نبود ؟ پس تو خیلی بچه ای . غذا نیست خوب می رویم می خریم و می آوریم . پول نداری خوب یک نان بربری ؛ یک نان سنگک ؛ دوتا لواش می گیری ؛ پنیر هم هست می خوریم . شام است دیگر بس اس . چه خبر است ؟ این ها را تمرین کنیم که از شکم بگذریم . یاد بگیریم که از این چیزها بگذریم و بی تکلف زندگی کنیم و بی شرط زندگی کنیم . ما دوران عقدمان یک دوستی داشتیم . سه ؛ چهار نفر بودیم که برخی عروسی کرده بودند ولی چون ب هم انس و علاقه داشتیم . شب ها مثلا می گفتیم که فلانی من دارم می ایم خانه چیزی دارید یا نه . می گفت : که مثلا ما تخم مرغ داریم شما هم نان را بگیر و بیاور . ما هم نان را می خریدیم و می رفتیم آن جا می نشستیم و با هم بودیم و کلی صفا می کردیم . حرف های قشنگ می زدیم . همنشینی با همدیگر لذت دارد . آدم با مومنین بنشیند و حرف بزند . یکی از لذت های بهشتی این است که بهشتی ها از مصاحبت با یکدیگر لذت می برند . توی دنیا هم چقدر خوب است که مومنین بتوانند پا توقع های مختلف به بهانه های مختلف چشمشان به هم بیفتد . همین نگاه کردن به یکدیگر خیلی خوب است . حرف هایقشنگ زدن به بهانه های دیگر . دور هم جمع شدن . اسلام خیلی به پاتوق سفارش می کند که دور هم به یک بهانه ای جمع شوید ؛ یک چایی بخورید و بلند شود بروید . این خیلی قشنگ است . ولو صلوات هم نفرستید یا ذکر و قران هم نخوانید . جمع شوید با هم یک شربتی ؛ چایی ؛ میوه ای ؛ هندوانه ای , چیزی بخورید و بگویید و یک ذره شاد شوید و بروید . خدا شاهد است این ثواب دارد و عبادت بزرگی است . یا ما تو خانه نشسته بودیم یک موقع می دیدیم آن ها می گفتند ما مثلا غذا درست کردیم و داریم می اییم . می دیدم یک قابلمه ماکارانی درست کرده اند . حالا مثلا غذا درست کردیم و داریم می آیم . می دیدم یک
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 23
قابلمه ماکارانی درست کرده اند ؛ حالا مثلا می آمدند خانه ی ما ؛ می نشستند ماکارانی را می خوردیم . یک بار به ما زنگ می زدند و می گفتند آقا ما دلمان تنگ شده . چه کار کنیم ؟ گفتم که چی د ارید ؟ می گفت که هیچ چیز نداریم , نان داریم . می گفتم که کبابش را من می گیرم و می آیم . می گرفتیم و می رفتیم می نشستیم آن جا و با هم می خوردیم ، یا یک چیز ساده . الان مثلا ما شنبه ها جلسته داریم که سی نفر از اعضای موسسه هستند . موسسه منتظران منجی که فعالیت فرهنگی داریم . خانم ها چهار یا پنج نفر و بقیه آقایان هستند . یک موقعی عدسی می خوردیم . هفته های متوالی است . ما یک نان و گوجه و پنیر شام جلسته ی آن جااست . هر کس تو خانه ی خودش خیلی چیزهای دیگر می خورد اما همه ترجیح می دهند بیایند و این نان و پنیر و گوجه را بخورند . این خوب است دور هم مومنین بنشینند . ما هم می نشینیم و این کار را می کنیم . یک چند هفته ای مثلا یک ذره غذای چرب تر داریم . بچه ها گفتند آقا ؛ بودجه مان دارد تمام می شود . از این به بعد ریاضت ، نان و پنیر و گوجه تمام . یک آب و یک چای هم با آن می خوریم . چقدر هم صفا دارد . خوب است . واقعا این چه اشکالی دارد . حالا ما می میریم مگر ؟ نمی میریم . بنابر این ما تا می توانیم باید تکلف را توی دنیا پایین بیاوریم و هزینه ها را برای آخرت بفرستیم و امکانات را برای ابدیت ذخیره کنیم . چون آن جا به شدت به ان احتیاج داریم . سه هزار سال راه فقط صراط است که تاریک است و تمام نورش را باید از خودت ببری با اعمال و ثواب . بنابر این ادم نباید در این جا حماقت بکند . باید از جنین یاد بگیریم که چقدر زیرک کار می کند جنینی که سالم متولد می شود . کمتر این جا مصرف می کند و بیشتر به ابدیت و آخرت می پردازد . خیلی مهم است . چند وقت پیش به یک ساختمام پزشکی رفتم که مال محرومان بود . واقعا افراد بی بضاعت به آن جا می آمدند . و با یک هزینه خیلی کم درمان می کردند . مسئولش از دوستان ما بود گفتم : چه ساختمان شیک و تمییزی این جا دارید . شما مثلا به سلامتی می خواهید برای محرومان کار کنید . ساختمانتان خیلی طاغوتی است . گفت : این
موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 28-33
تاریخ : 3/3/84 صفحه : 24
داستان دارد . چند وقت پیش یک خانمی که حدود پنجاه سالش بود امد و گفت : با رئیس این جا کار دارم . گفتم : بله ؟ گفت ؛ من اقا یک خانه دارم که می خواهم این را بگذارم که فقط برای محرومان و مستضعفان استفاده شود و کاملا در این راه باشد . قرار دادش را نوشتم و پنج روز بعد آن خانم مرد . چقدر زیرک بود . حالا دیگر این رفت تا قیامت برای او ثواب می رود آن جا ؛ بعضی ها هم هستند که خزانه دار بچه ها و دختر و پسرهایشان هستند . آن ها می خورند ؛ او هم باید در قبر بدبختی بکشد و جوابشان را بدهد . آدم زیرک کسی است که بیشتر به فکر خودش است . در جلسته ی بعد بیشتر راجع به مسائل معنوی صحبت می کنیم که چطوری در سطح معنویات و معارف خودمان را تقویت کنیم .