جلسه 009 - اربعین و حماسه ظهور (۱۳۹۵)
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
8
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - اربعین و حماسه ظهور (۱۳۹۵)

« به نام خدا»

امروز صبح با سه جلوه و سه ظهور از وجود مقدس سیدالشهداء (ع) در زیارت اربعین آشنا شدیم سه کلمه ای که در اول ما نسبت به حضرت به کار می بریم، که سه کلمه ی کلیدی هست، « السلام علی ولی الله و حبیبه»، «السلامُ علی خلیل الله و نجیبه»، که ما معنای «ولی الله» و حبیب و خلیل را تا حدودی توضیح دادیم، خلیل به کسی می گویند که وجود خودش را از غیر خداوند خالی کرده باشد و خودش را از تعلقات و منیّت های پست خالی کرده است، انسان وقتی که خالی شد آنچه که می ماند همه اش همان روحی هست که از خدا دمیده شده است چون همانطور که عرض کردم ما پنج تا (مَن) داریم، پنج تا (خود) داریم، که در ازای هر کدام از این (خود) ها معشوقی هست، منِ جمادی که معشوق های جمادی دارد، منِ گیاهی هست که معشوق های گیاهی دارد، منِ حیوانی هست که معشوق های حیوانی دارد، منِ عقلی هست که معشوق های عقلی دارد و منِ اصلی ما که از جنسِ ( محمّد و آل محمّد(ص) هست همان منِ فوق عقلانی به آن می گویند یا فوق تجرد که ما به آن واسطه انسان هستیم، به آن واسطه به ما می گویند انسان، خُب انسان وقتی خودش را از تعلقات چهار گانه خالی کند فقط کدام مَنِش باقی می ماند، مَنِ اصلی و انسانی اش می ماند که از جنس اهل بیت (ع) هست و اساساً دین برای همین کار آمده است، تربیتی که خداوند و معصومین (ع) به ما ارائه می دهند برای این هست که انسان بتواند از مَن های فرعی خودش نجات پیدا کند و خالی کند تا وجودش یک پارچه عشق به خداوند بشود، شعار « لا اله الا الله» برای همین هست می گوید هیچ معشوقی « لا الهَ» لای نفی جنس است، می گویید من معشوقی ندارم، اول انکار می کنید همه ی معشوق ها را، یعنی الهی ندارم، معشوقی ندارم، دلبری ندارم مگر «الله» من آنکه سلطان قلبم هست و وجودم، تصمیم هایم، ارتباط هایم، انتخاب هایم، زندگی ام بر اساسِ اوست «الله» است، «الله» و خانواده ی آسمانی ام اهل بیت (ع)، دین هم برای این آمده است که انسان را به جایی برساند که در قلب او هیچ معشوقی سلطنت نکند مگر «الله» و خانواده ی آسمانی ما، لذا در آیه ۲۴ سوره ی توبه انسان را اینگونه معرفی می کند، و غیر انسان را، «قُل اِن کانَ آبائَکُم و ابنائَکُم و اخوانُکُم و ازواجُکُم و عَشیرَتُکُم و اموالُ ...» با «قُل» هم شروع می شود، وقتی با « قُل» شروع می شود یعنی مسئله مهم هست، به همه بگو، یک قاعده می خواهد بگوید هشت تا معشوق بزرگ و قدرتمند که انسانها را به زمین می زند و مانع پرواز و اوج انسانها می شود را معرفی می کند، رابطه ی پدری، پدران که مادرها را هم در کنارش دارد، پسرها که دخترها را هم در کنارش دارد، « اخوان» برادرها که خواهرها را هم کنارش دارد، همسران، عشیره، اموال، شغل و تجارت و مسکن، خانه، زمین، گرایشاتِ جمادی، می گوید اینها را اگر دوست داشته باشید عیبی ندارد، خدا با این مخالف نیست می گوید اگر اینها در نزد شما محبوب تر از سه معشوق هستند، « اَحَبَ علیکَم مِن الله و رسولِ و جهادٍ‌ فی سَبیله» اگر آن هشت تا محبوب تر هستند نزد شما از این سه معشوق یعنی (الله، اهل بیت (ع) و جهاد)، « فَتَربَصوا حتی یَأتی الله بِامرِه والله لا یَهدِ القومَ الفاسقین» منتظر عذاب الهی و نکبت باشید، که خداوند فاسقان را هدایت نمی کند، فاسق یعنی کسی که از حالتِ طبیعی خارج شده است، حالت طبیعی انسان همین هست که گفتیم یعنی معشوق بی نهایت را بیشتر از معشوق های دیگر دوست داشته باشد، معشوق های عقلی را در درجه ی بعدی، معشوق های گیاهی، حیوانی و جمادی اگر یک کسی تعادلش به هم بخورد در نفسش و معشوق هایش رنگِ دیگری بگیرند این شخص فاسق می شود از نظر قرآن، دیگر متعادل نیست، عاشورا روز ظهور تعادل هست، یعنی همه ی اصحاب عاشورا کسانی هستند که خدا، اهل بیت (ع) و جهاد برایشان از هر معشوقی بالاتر هست، انسان زمانی انسان هست و باطنِ انسانی دارد و وقتی از دنیا رفت به صورت انسان محشور می شود که بتواند سه تا معشوق را در دنیا بر سایر عشق های دیگرش غلبه بدهد، عشق به «الله»، عشق به «اهل بیت (ع)» و عشق به «جهاد» اگر غیر از این باشد یعنی «الله» هم دوست داشته باشد، «جهاد» هم دوست داشته باشد «اهل بیت (ع)» را هم بخواهد اما نه بیشتر از آن هشت تا، حتی یکی از آنها، این شخص دیگر تعادل ندارد و سقوط می کند، آنهایی که آمدند با امام حسین (ع)، امام حسین (ع) را دوست داشتند، آنهایی که تا کربلا آمدند دوست داشتند امام حسین (ع) را، و آنهایی که با او جنگیدند هم دوست داشتند، اما هیچ کدام امام حسین (ع) را به غیر از آن تعداد محدود بیشتر از معشوق هایی که قرآن می گوید از آن هشت تا معشوق دوست نداشتند، علاقه به او داشتند، گرایش به او داشتند، قبولش داشتند، اما غلبه ی معشوق های هشت گانه، یکی، دوتا، سه تای آنها بر حُبِ به امام حسین (ع) چربید، شما فکر می کنید که مثلاً عمر سعد امام حسین (ع) را دوست نداشت؟ عمر سعد خودش در احوالات خودش می گوید که من می دانم من بین بهشت و جهنم ماندم می دانم که اگر با حسین (ع) باشم به بهشت می روم و اگر حسین (ع) را بکشم به جهنم می روم، اما نمی توانم از مُلکِ ری بگذرم، او یک هوسِ حیوانی دارد، هوسِ مقام و ریاست دارد پس می فهمد، می داند همه ی آنهایی که در عاشورا بودند، می فهمیدند دارند چه کار می کنند، اما غلبه ی آن هشت معشوق، ۱، ۲، ۳، یا هر کدامشان، بر سه معشوق اصلی انسانی یعنی «الله، اهل بیت (ع)، و جهاد» بیشتر بود، می چربید، لذا آن فسق و گناه را مرتکب شدند، دختر امام حسین (ع) می گوید آن کسی که آمد گوشواره را از گوش من بکند گریه می کرد از بوی دلسوزی ولی می کند، می گوید من گفتم که چرا این کار را می کنی گفت که اگر من نکنم یک کسی دیگری می آید می بردش بگذار خودم ببرم، ولی از این جهت که دختر امام حسین (ع)، دختر پیغمبر (ص) را غارت می کند ناراحت هست، اما نمی تواند به این هوسِ مالی اش هم غلبه کند به این می گویند فسق، نمی گوید اصلاً دوست نداشته باشد می گوید دوست دارد اما این دوست داشتن دوست داشتن ضعیف و فاسقانه هست، حالا عاملش چه هست؟ خودِ سیدالشهداء (ع) می گوید، زینب کبری (س) می فرماید برادر مگر اینها نمی دانند که شما کِه هستید؟ مگر شما را نمی شناسند؟ چرا؟ پس چرا ایستادند در مقابل شما می جنگند؟ و حرفهای شما در دلهای اینها اثر ندارد؟ فرمود: « مُلِعَت بُتُنُهُم مِن حرام» لقمه ی حرام با آدم این کار را می کند، لقمه ی حرام یک کاری می کند با اینکه انسان می فهمد که گناه و معصیت می کند ادامه می دهد و انجامش می دهد، قساوت می آورد برای انسان، هاری می آورد برای نفس انسان، پس وقتی که می گویید « السلامُ علی خلیل الله و حبیبه» به امام حسین (ع) می گویید سلام بر خلیل خدا در زیارت اربعین، دقت کنیم، خلیل یعنی کسی که آمده است تمام معشوق های غیر «الله» را خالی کرده است از وجودش، و غلبه دارد «الله»، عشق به آسمان و جهاد از هر معشوق دیگری در وجودش، به او می گویند خلیل، خالی کرده است خودش را از تعلقات، از خود شیفتگی ها، خود پسندی ها، خود خواهی ها، لذا شما می بینید تمام اصحاب عاشورا هر کس آمد آنجا، آمد که خالی بشود، همه آمدند که از دوست داشتن ها خالی بشوند، اول قبلاً این کار را در دلشان کردند، عاشورا صحنه ی خارجی آن «خلیل اللهی» اصحاب عاشوراست، یعنی خدا می گوید اینها قبل از اینکه بیایند به کربلا برسند این کار را کرده بودند ولی حالا می خواهند نشان بدهند که ما این کار را کردیم، می خواهند نشان بدهند که هر چه دارند را حاضر هستند برای خدا بدهند و خودشان را خالی کنند از اموالشان بگذرند، شما ببینید زهیر خیلی ثروتمند هست از خانم و ثروتش می گذرد خالی می کند خودش را عشق امام حسین (ع) به قدری است که تا چند دقیقه قبل که نمی خواست اصلاً برود سراغ امام حسین (ع)، آن زن چقدر بزرگ هست که از زهیر، زودتر از شوهرش خالی شده است، از شوهرش زودتر خالی شده است، از دنیا زودتر خالی شده است، که نهیب می زند به زهیر برو پسرِ پیغمبر (ص) با تو کار دارد، زهیر می رود امام حسین (ع) را که می بیند خالی می شود، می آید می گوید طلاق، این اموال هم برای خودت من رفتم با حسین (ع)، خالی کرد، تمام شد، تا خالی می کند می شود خلیل، می شود دوست، دیگر هیچ چیز ندارد در این دنیا که بخواهد از دست بدهد همه را می گذارد می گوید می خواهم بروم با امام حسین (ع)، می دانم هم که بر نمی گردم، این کسی است که خالی کرده است خودش را، شهدای ما، عزیزانِ مدافع حرم که الان می روند اینها همان امتحان را پس می دهند، من در مشهد مقدس با مادری آشنا شدم که واقعاً انسان در مقابل اینها سرِ تعظیم باید فرود بیاورد که گفت شش ماه تمرین کردم که افغانی حرف بزنم تا همه فکر کنند که ما افغانی هستیم پسرهای من را در لشگر فاطمیون، در لشگر افغانی ها بپذیرند که اینها بروند جبهه، و هر دو اینها هم شهید شدند، یک مادر خودش نقشه بریزد که بچه هایش را بفرستد برود برای دفاع از حرم، یک موقعی هست بچه ای می آید به مادرش اصرار می کند مادر هم تحتِ تربیت الهی و غلبه بر نفسش قبول می کند بعداً هم که حالا به بچه اش فشار آمد، فشار هم می آید از نظر عاطفی، فرزندش رفت شهید شد می گوید رضایم به رضای خدا، نق نمی زند شاکر هست، ولی نه، یک مادری که از الان خودش می خواهد، اصلاً عمداً تخلیه می کند خودش را، این خیلی فرق دارد، اباالفضل (ع) به برادرانش می گوید شما زودتر از من بروید چون من می خواهم که کشته شدن شما را در راهِ خدا ببینم، ببینم که دارم عزیزانم را در راه خدا هدیه می کنم، عاشورا روز « لا اله الا الله» است، از زائرین امام حسین (ع) کسی بیشتر بهره می برد در حرم، کسی بُرد بیشتری می کند تقرب بیشتری می کند و عبادت بیشتری می کند از زیارتش، از راه پیمایی اش که بتواند یاد بگیرد این درس را از امام حسین (ع) که اگر چیزی دارد برای خدا بتواند فدا کند، یعنی بعضی از عزیزان به من می گویند وقتی ما رفتیم در حرم چه ذکری بگوییم؟ می گویم بگویید « لا اله الا الله»، قشنگ ترین ذکر در حرم امام حسین (ع)، ذکری است که امام حسین (ع) به خاطرش کشته شد، چیزی است که سید الشهداء (ع) به خاطرش کشته شده است، عشق به «الله»، لذا چه چیزی از امام حسین (ع) می خواهیم؟ می گوییم یا امام حسین (ع) ذره ای از آن عشقی که تو به خدا داشتی آن را به دلِ ما بتابان، عشقِ به «الله»، اینکه من حاضر باشم نعمت هایی که خدا به من داده است پای صاحب نعمت بریزم و به آن برگردانم و هدیه بدهم این شجاعت و این قدرت را داشته باشم، من هم بتوانم مثلِ اصحابِ عاشورا خودم را تخلیه کنم، امام حسین (ع) را نگاه کنید هر نوع تعلقی را خدا از او گرفت، قبلاً داده بود اینها را، در راه که می آید بعضی ها به او اعتراض می کنند که حالا این چه مسیری است؟ چرا زن و بچه را می بری؟ شما که می دانید که اینجا موفقیتی ندارید، فرمود رسول خدا (ص) را خواب دیدم فرمود: « اِن الله شائَن یَراکَ قتیلا» همین یک کلمه کافی است، یعنی خدا می خواهد شما را کشته ببیند، چرا می خواهد کشته ببیند؟ جلسات قبل توضیح دادم برای اینکه کشته شدن حسین (ع) هست که انرژي لازم را برای جامعه ی اسلامی تا زمانِ ظهور ایجاد می کند، اگر امام حسین (ع) نبود دینی نمی ماند، اگر امام حسین (ع) نبود شیعه ای تربیت نمی شد، امام حسین (ع) هست که قدرت دارد یک لشگر سی، چهل میلیونی را بسیج کند بیاورد کربلا، هیچ کجای دنیا چنین قدرتی ندارد، و همه ی کسانی هم که می آیند کربلا کسانی هستند که مثلِ خودِ امام حسین (ع) عاشق هستند و حاضر هستند جانشان را به خاطر امام حسین (ع) و دین امام حسین (ع) بدهند، این تربیت و رشد هست، جهادی بار می آیند، یاد می گیرند از امام حسین (ع) این فرهنگ را، فرهنگِ فداکاری، فرهنگِ تعهد به خداوند، فرهنگ تعهد به دین، هر کس عشقِ امام حسین (ع) در دلش هست در واقع با خداست، عشق خدا را دارد، « مَن اَحَبَکُم فَقد اَحَب الله، فَمَن ابغَضَکُم فقد ابغَضَ الله» هر کس عاشقِ اهل بیت (ع) هست در واقع عاشق خداست، و هر کس بغض آنها را دارد بغض خدا را دارد، ما که اصالتاً اهل بیت (ع) را که بدونِ خدا که دوست نداریم ما اهل بیت (ع) را از آن جهت دوست داریم که حالا در فقرات بعدی برسم توضیح می دهم چون آنها رنگِ خدا را دارند، یکپارچه نور هستند یعنی انسان می بیندشان این خلیفه ی خداست، مظهر خداست، نماینده ی خداست، همه چیزشان، فعلشان، گفتارشان، سکوتشان، همه چیزشان خدایی هست، خلیفه یعنی جانشین، جانشین خدا روی زمین، چرا اینها به جانشینی رسیدند؟ چون به تخلیه رسیده بودند، یعنی اینها هر چه داشتند خالص، مخلصین، « وَلمُخلصینَ فی توحیده» داریم در جامعه کبیره، تمامِ انگیزه هایشان از چهار فعالیت بخش های پائینی هم که می کردند علاوه بر عبادتهایشان، الهی بود، یعنی خورد و خوراکشان اگر به دنبال مال بودند مال را برای خدا می خواستند، برای خودشان و دنیا و جاه طلبی های دنیایی و پُزدادن ها نمی خواستند، اهل بیت (ع) اهلِ اقتصاد بودند، اهلِ تجارت بودند اما این تجارت را در راه معشوقشان مصرف می کردند، اهل بیت (ع) کمالات گیاهی داشتند، ولی در راهِ خدا مصرف می کردند، اهل بیت (ع) کمالات بخش میانی و طبیعی و حیوانی داشتند ولی در راه خدا مصرف می کردند و همه در راه خدا بود، امام حسین (ع) همه ی خانواده و تعلقات زمینی اش را برد هدیه کرد به خدا در کربلا، یعنی شما هر نوع فکری، هر نوع تعلقی که تعلقِ زمینی است بگویید در عاشورا از امام حسین (ع) گرفته شد، رابطه پدر با فرزندانش، خُب بچه اش را جلوی چشمانش کشتند، تکه تکه کردند، آن هم چه بچه ای، رابطه ی پدر و فرزند یک رابطه ی خیلی قدرتمندی هست از نظر عاطفی، حالا فکر می کنید این جوانی که به قول خودش « اَشبَحُ الناس بِرسول الله» خَلقً، خُلقً و منطقاً هست یک همچین پسری که شبیه ترین یعنی اگر قطعاً زنده می ماند امام بود، به جای امام حسین (ع)، شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص)، از نظر قیافه، از نظر خلق و از نظر منطق، یک همچین پسری را جلوی پدر به شهادت برسانند، «ارماً اربا(؟)» بالا سرِ علی اکبر که می آید « اَلَدنیا بعدَکَ الافاء» خاک بر سرِ دنیا بعد از تو خیلی سخت هست این تعلق اینگونه، یک پسرِ اینطور دوست داشتنی، یک پسرش هم که علی اصغر (ع) روی دست پدر، یک بچه ای شش ماهه، شما تصور کنید یک پسر بچه ی شش ماهه رو دست پدر اولاً زجرِ تشنگی، بچه، بعد هم رو بیاندازد به دشمن که او را سیرابش کنند، و بعد هم آن نتیجه را بگیرند بچه را برده است که سیراب کند حالا چگونه برش گرداند؟ این حسِ پدری نسبت به یک بچه ی بزرگ مثل علی اکبر (ع) با حس پدری نسبت به یک بچه ی کوچک خیلی متفاوت هست، ولی هر دو را از امام حسین (ع) گرفتند، حسِ برادری، که خُب برادری خودش یک حسِ سختی هست واقعاً آنهایی که برادر دارند می دانند چقدر سنگین هست، برادری مثلِ اباالفضل العباس (ع) به آن عزیزی، به آن مهمی که امام حسین (ع) وقتی با ایشان حرف می زند می گوید «بِنفسی اَنت» جانم به فدایت عباس، یک همچین برادری را جلوی برادر قطعه قطعه اش کردند، که امام حسین (ع) وقتی آمد بالا سرِ عباس فرمود: « (؟)» کمرم شکست و امیدم قطع شد، این هم یک رابطه هست که باز از امام حسین (ع) گرفتند، تعلق دیگر، تعلق ناموسی هست، خیلی سخت هست، سیدالشهداء (ع) دیگر توانی ندارد که اصلاً بجنگد افتاده است که کشته شود، ولی وقتی می بیند که اینها حمله می کنند به خیام، به زور خودش را بلند می کند، می گوید اگر دین ندارید از قیامت نمی ترسید، لا اقل آزاده باشید، مرد باشید، کشته شدنِ امام حسین (ع) تمام شدن و راحت شدن حسین (ع) نیست، یک موقع هست که آدم کشته می شود راحت می شود حالا همین سرِ بریده ی بالای نی باید تمام جریانِ اسارت و سختی ها را تا کوفه و از کوفه تا شام و برگشتن ببیند، این سر هست که قرآن می خواند آنجا و باید روی لبهایش با چوب (؟) بزنند، مصیبت امام حسین (ع) یکی، دو تا، صد تا نیست، « عَظُمت مُصیبتُکَ بِسماوات علی جمیعِ اهل سماوات» یعنی شما هر چه که بگویید از امام حسین (ع) دریغ شد، کنده شد، هیچ نوع تعلقی برای حسین (ع) وجود نداشت، شما هر چه که حساب کنید از او گرفتند، هیچ چیز، حتی یک پیراهن هم که به تنش بود غارت کردند، انگشتش را بردیدند به خاطر یک انگشتر، ولی سید الشهداء (ع) در تمام این لحظات یک لذتی داشت، یک شادی داشت، که همه ی این مصیبتها را برایش شیرین می کرد نه فقط سیدالشهداء (ع) همه ی اصحاب عاشورا، امام باقر (ع) فرمود: « لَم یَجِدو عَلَمَ الحدید» هیچ کدامشان موقعی که شمشیر و نیزه می خوردند درد احساس نمی کردند، از بس مست بودند اینها در عشق الهی آمده بودند که همه چیز را فدا کنند لذت می بردند از اینکه دارند در راه خدا آن هم جلوی چشمِ خدا، جلوی چشمِ ملائکه، جلوی چشم رسول الله (ص) و فاطمه ی زهرا (س)، دارند خودشان و فداکاری هایشان را نشان می دهند و هدایایشان را تقدیم می کنند، این زینب کبری (س) است که مسئله را آنقدر عمیق نگاه می کند که می فرماید: « و ما رأیتُ الا جمیلا» همه اش زیبا بود، این زینب کبری (س) که وقتی بالای سرِ امام حسین (ع) هست می گوید خدایا این قربانی را از ما بپذیر، می فرماید که خدایا من حسین (ع) را هدیه کردم به تو، آن هم سیدالشهداء (ع) که خودش تا آخرین لحظه شاد هست، « کُلما اِشتَدَ عِلیه الامر اِحمَرَ...» هر چقدر کار سخت می شد به سیدالشهداء (ع) حضرت بر افروخته تر، شادتر، از اینکه این هدیه را به خدا داده است و خدا هم پذیرفته است، حتی شمر لحظه ای که می رود روی سینه مبارک آقا می نشیند حضرت به او لبخند می زند به شمر می گوید تصمیم داری من را بکشی؟ می دانی که من چه کسی هستم و این کار را می کنی؟ آنجا هم امام حسین (ع) لبخند دارد، ما این حس را، من صدها بار در حینِ عملیات ها در جبهه دیدم موقع شهادت بچه ها در عملیات ها، هیچ کس آخ نداشت، هیچ کس ناله نداشت، هیچ کس ناراحت نبود، هیچ کس غصه نمی خورد، همه شاد می رفتند، همه لذت می برند وقتی تیر و ترکش می آمد سمتشان و بر عکس سالم اگر می خواستند برگردند به پایگاه هایشان، غصه داشتند که خدا ما را نپذیرفت، بعد از هزار و سیصد سال بچه های امام حسین (ع) هم مثل خودش هستند اگر بتوانند چیزی را بدهند خوشحال هستند، مردم عزیزِ عراق را نگاه کنید تمام لذتشان در این هست که بتوانند اموال و مسکنشان، هر چه که دارند پای زائرهای امام حسین (ع) بریزند، خوشحالی شان به این هست، خلیل که گفتیم حالا انشاء الله فردا که زیارت اربعین می خوانیم این کلمات بار دارند باید این کلمات را بریزید در جانِ خودتان، شما با یک شخصیتی رو به رو هستید که « ولی الله و حبیبه و خلیل الله و نجیبه» هست و شما هم باید هم «ولی الله» بشوید و هم حبیب خدا، و هم خلیل خدا بشوید و هم نجیب بشوید، نجیب یعنی کسی که به هیچ وجه خودش را به هیچ گناهی آلوده نکرده است، از روی عشق، از روی محبت، از روی دلدادگی به خداوند به سمتِ هیچ گناهی نرفت، و اصلاً خدا را معصیت نکرد، یک موقع هست که شما می گویید این دخترِ نجیبی هست، این زنِ نجیبی هست، مردِ نجیبی هست، پسرِ نجیبی هست، یعنی هرز نیست، دریده نیست، اهل معصیت و بدی نیست، اوج نجابت و بزرگی برای اهل بیت (ع) است، ببینید کلمات فوق العاده دقیق و ریاضی انتخاب شده اند « السلامُ علی ولی الله و حبیبه» و « خلیل الله و نجیبه» اینها کلماتی هست که ما باید با اینها خودمان را بسازیم، رفتید شخصیتی را ملاقات می کنید که پدرتان هست اصل تان هست، ریشه شماست و خداوند شما را از نور حسین (ع) آفریده است و همه ی زائران و همه ی انسانها را از نور حسین (ع) آفریده است، پس اصل و ریشه ی شماست، جدای از اینکه امام شما هم هست، مظهر خداست، خلیفة الله واجب الاطاعَ است، انسان وقتی که رفت به این سمت باید این خصوصیت ها را آرام آرام در خودش زنده کند و ایجاد کند، « السلام عَلی صَفی الله وَ ابن صَفیه»، « السلامُ علی الحسین المظلوم الشهید» حالا نمی رسیم وقتمان زیاد نیست، یک کلمه ی دیگر را هم توضیح بدهم « صفی الله» یعنی بنده ی با صفا و برگزیده ی خداوند، شما وقتی که می دانید این آقایی که شما رفتید نزد او برگزیده ی خداست، حبیب خداست، خلیل خداست، ولی خداست، نجیب خدا و صفی خداست، نمی توانید عاشق او نباشید، نمی توانید دوستش نداشته باشید، هر کس فعالیت معنوی و دینی دارد عاشق امام حسین (ع) می شود، حتی اگر اهلِ سنت باشد، مسیحی باشد، الان ما چقدر هندو داریم که عاشق اهل بیت (ع) و امیر المؤمنین (ع) هستند اینقدر شعرهای زیبا دارند در وصف امیر المؤمنین (ع) و اهل بیت (ع)، چون خیلی هایشان باطنهاشان پاک است، هر کس که باطن پاکی دارد عاشق پاکی است، عاشق این آدمی است که این صفات و خصوصیت را دارد، برای همین دشمن با همه ی ضربه هایی که به ما زده است نتوانسته عشق اهل بیت (ع) را از ما بگیرد، این بزرگترین دارایی انسان در دنیا و آخرت هست، و همین عشق ضامن بقای شیعه، بقای دین و توسعه ی دین تا ظهور امام زمان (ع) است، عرض کردم در جلسات گذشته که خیلی از عزیزان نبودند اربعین تمرین ظهور امام زمان (ع) است، این راهپیمایی تمرین آماده شدن هست، لشگریان امام زمان (ع) در اربعین ساخته و آماده می شوند، اربعین بالاترین ظرفیت را برای ساخت تمدن دارد، تمدن اسلامی، همه ی مردم از همه ی قشرها، از همه ی قومیت ها و ملیت ها، رنگ ها و مذاهب مختلف دور هم جمع می شوند حولِ محور یک امام، ولی الله و خلیفة الله، این یعنی تمدن سازی، تمدنِ اسلامی، تمدنِ جهانی اینگونه ساخته می شود، و روز به روز هر چقدر اربعین با شکوه تر هست، لشگر امام زمان (ع) و ظهور امام زمان (ع) قوی تر می شود برای انسان ها، اول در درون انسانها این ظهور اتفاق می افتد و بعد در بیرون حضرت ظهور خواهد کرد، شما وقتی گفتید « السلام علیک یا صَفی الله و بن صَفیه» دیگر او را برگزیده می دانید دیگر نمی توانید طاغوت ها و شخصیت های منفی، شخصیت های استکباری، شخصیت های غربی، الگوهای دیگر را بپذیرید در زندگی خودتان، نمی شود انسان بگوید من عاشق اهل بیت (ع) و خاندانش هستم ولی در درونِ خودش الگوی زندگی اش غربی باشد و سبک زندگی اش جور دیگری باشد، این یادتان نرود اینکه شما چقدر اظهار محبت می کنید به اهل بیت (ع) این مهم نیست در درجه ی بعدی اهمیت دارد، مهم این هست که شما آنها را چقدر الگو قرار می دهید، روز قیامت هر کس با الگوی عملی اش محشور می شود، « یَومَ ندعوا کُلَ اناسٍ بِامامِ هِم» امام یعنی کسی که مأموم به دنبالِ او می رود، می گویند امام جماعت، یعنی هر کاری که او کرد شما هم باید انجام دهید، شما از امام جماعت نمی توانید کلمه ای جلو یا عقب بیافتید، مثلاً وقتی امام جماعت از رکوع بلند شد شما نمی توانید بگویید که مثلاً من دوست دارم یک صلوات اضافه بفرستم همه ی فقها می گویند که آن صلوات اضافه معصیت هست و گناه می نویسند پای شما، به موقع با آقا بلند شوید حق ندارید وقتی که آقا بلند شده شما در رکوع بمانید، حق ندارید وقتی که آقا در سجده هست شما زود تر بلند شوید یا آقا از سجده بلند شد شما هنوز در سجده بمانید و بگویید دارم با خدا حرف می زنم نمی توانید باید تبعیت کنید از امام، تبعیت یعنی اینکه من دنباله رو او هستم، ما از نماز جماعت باید یاد بگیریم سبک زندگی اسلامی را، نمی شود بگویید که من فاطمه زهرا (س) را دوست دارم اما حجابش را دوست ندارم، اسلام را دوست دارم ولی خمسش را نمی خواهم پرداخت کنم، خیلی ها سالِ خمسی ندارند، این تبعیت نیست، یا اینکه می گوید نمی خواهم زکات بدهم، من اسلام و امیر المؤمنین (ع) و سید الشهداء (ع) را دوست دارم اما باید عروسی های آنچنانی هم بگیرم، نمی شود عروسی ما گناه و معصیت و موسیقی حرام و اختلاط زن و مرد درش نباشد، نمی توانید بگویید که من عاشق امام حسین (ع) هستم جشن تولد های آنچنانی بگیرید و مهمانی های آنچنانی بگیرید نمی شود، سبک زندگی او را باید بپذیرید،‌ روز قیامت ممکن هست که شما بگویید که امامِ من حسین (ع) هست ولی امام حسین (ع) می گوید که من این را نمی شناسم چون این دنباله رو ما نبوده، ما الان می گوییم که حضرت زهرا (س) الگوی ماست حضرت زهرا (س) می فرماید که بعضی از شماها وقتی من می خواهم پیدایتان کنم و نجاتتان بدهم روز قیامت و آخرت سیصد هزار سال طول می کشد تا دستم به شما برسد چون شما خودتان در دنیا با من سیصد هزار سال فاصله گرفتید با سبک زندگی تان، آن از حجاب ناموستان و دخترتان، آن از حجاب همسرتان، آن از کار اقتصادی تان، آن از لقمه خوردنهایتان، آن از کار اجتماعی تان، آن از کار سیاسی تان، آن از کار هنری تان همه پر از معصیت است، این سبک زندگی اسلامی نیست، وقتی گفتید « السلامُ علیک یا صفی الله» یعنی خدا این را برای من انتخاب کرده است، این الگو برگزیده ی خداست، انتخاب خدا برای ما این هست، « لَقد کانَ فی لکُم فی رسول الله اُسوتٌ حَسنه» این اُسوه حسن، این را خدا برای شما انتخاب کرده است، وقتی دوست نداشته باشید شبیه این آدم بشوید پس دنبالش هم نمی روید، وقتی مرامش را نخواهید با او محشور نمی شوید، فاصله می افتد بین تان، باز این حدیث را که از روز اول جلساتمان تکرار کردم تکرار می کنم از امام رضا (ع) فرمود زائر به سه تا چیز باید حواسش باشد ۱- اینکه زیارت واجب است و عهد و وظیفه است، مستحب نیست، ۲- اینکه وقتی به زیارت می آید باید عاشقانه و با رغبت بیاید نه برای گرفتن حاجتهایش، حاجتهایش را هم بگوید مسئله ای نیست اما باید از سرِ دلتنگی برای خودِ حضرت بیاید بگوید که یا امام حسین (ع) من دلم برای شما تنگ شده است، یا اباالفضل (ع) دلم برای شما تنگ شده است، دوست دارم بیایم با شما حرف بزنم و نجوا کنم نیامدم فقط یک چیزی از شما بِکَنم و بگیرم، زیارت باید از روی دلتنگی باشد، ۳- وَ تَصدیقً بما رَغِبُ» اینکه هر چیزی را که ما به آن علاقه داریم شما هم به آن علاقه داشته باشید و هر چیزی را که ما بَدِمان می آید شما هم بدتان بیاید، زائر اگر اینگونه باشد فرمود: « کانوا امتُهم شُفَائُهُم یَومَ القیامه» حالا یک همچین آدمی که می فهمد که صله ی ارحام یعنی چه باید به امامش سرکشی داشته باشد، سرکشی کند به امامش سر بزند، در روایت داریم هیچ جایز نیست مؤمنی که حداقل چهار سال یک بار امام حسین (ع) را حق ندارد ترک کند زیارت کربلا را، امام صادق (ع) فرمود، خیلی دیر بشود چهار سال، چون زیارت واجب هست، خیلی قصی القلب باشد و بی خیال باشد و بی مهر و محبت باشد چهار سال یک بار، این را بفهمد، میل داشته باشد به امام و اینکه هر چیزی را که او دوست داشته باشد او هم دوست داشته باشد، هر چیزی را که او بد می داند او هم بد بداند واقعاً، اینگونه که شد امام حسین (ع) در دنیا و آخرت با او هست، این دعایی که کردیم در زیارت عاشورا که « اَسئَل الله اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فی الدنیا و الاخرَهَ» مستجاب شده است، چگونه معیت داشته باشیم با امام حسین (ع) در دنیا و آخرت؟ ۱- عاشقانه دوستشان داشته باشیم، جدای از نیازهای طبیعی و دنیایی و حاجتها، واقعاً دلتنگشان بشویم، ۲- هر چه را که دوست دارند ما دوست داشته باشیم و از هر چیزی که بدشان می آید ما هم بدمان بیاید، اگر این را پذیرفتیم آن موقع هست که معیت با امام حسین (ع) و اهل بیت (ع) در دنیا و آخرت برای ما حاصل شده است، خُب ما دیگر امروز آخرین جلسه مان بود فرصت نکردیم که کلاً روی این زیارت بحث کنیم، این زیارت را خواهش می کنم قبل از اینکه انشاء الله حرم بروید یک چند باری مطالعه کنید کلماتش را، نگذارید در حرم آنجا بخوانید فقط عربی اش را بخوانیم که نمی فهمیم چه هست، به قول علی (ع) فرمود: « لا خَیرَ فی قرائَتٍ لا تدَبُرَ فیها» در خواندنی که تدبر و فهم نیست خیری هم نیست فارسی اش را بخوانیم، می خواهیم حرف بزنیم با امام حسین (ع) بفهمیم داریم چه می گوییم، اینکه یک مشت جملات عربی بگوییم و نمی دانیم چه می گوییم هیچ حسی، حرفی، ارتباطی برقرار نمی شود، نه اینکه عربی اش را نخوانیم، آنجا عربی اش را بخوانیم چون کلمات عربی، فارسی نمی تواند برساند، اما یک مقدار نزدیک است، ترجمه را بخوانیم بدانیم که روز اربعین قرار هست که بین ما و امام حسین (ع) چه بگذرد؟ حالا الان به فتوای حضرت آیت الله سیستانی و بزرگان که کارِ مردم را راحت کردند، همین که یک کسی بیاید خودش را برساند به حرمِ امام حسین (ع) در این ایامِ اربعین، حالا یک روز، دو روز جلوتر هم زیارت کند و برگردد عیبی ندارد، (؟) هست انشاء الله. زیارتش را انجام داده است، وظیفه اش را انجام داده است، حالا کسی که فردا می خواهد بخواند، کسی که روز اربعین می خواهد بخواند یا اگر رفت به ایران یا به شهرستان رسید یا بین راه بود، همان روز اربعین، زیارت اربعین را بخواند، امام حسین (ع) همه جا حضور دارد، خلیفة الله هست، برای او کربلا و آمریکا و اروپا یکی هست، هیچ فرقی ندارد، شما هر جا امام حسین (ع) را صدا کنید امام حسین (ع) همانجا حضور دارد و می شنود زیارت اربعین را که می خوانیم بفهمیم که چه می خوانیم، از این فرصت استفاده کنند عزیزان، یک چند باری این زیارت اربعین را متن فارسی اش را بخوانند، کلماتش را بخوانند، بدانند که چه می گویند، انشاء الله یک زیارت خوب، عالی، مقبول، دلچسب و سازنده انشاء الله نصیبمان بشود.

«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»