اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه امروز اختصاص دارد به بیان هدف و فوائد ازدواج، اگر خاطر شریفتان باشد در جلسه گذشته در مورد ازدواج گفتیم که از چند جهت که ما ازدواج را در نظر بگیریم از جهت ارضاء غریزه جنسی و تولیدمثل، تکثیر نسل، تشکیل خانواده و بودن یک منشأیی برای کار و تلاش فردی و اجتماعی تمام اینها ازدواج از این جهات جزء کمالات حیوانی محسوب میشود.@ و مقدس بودن و متعالی بودن ازدواج به خاطر وجود کمالات متعالی و فوق حیوانی هست که ازدواج یک راهی به سوی آن کمالات محسوب میشود.@ در مورد هدف ازدواج که گاهاً به اشتباه در بعضی از کتابها به عنوان اهداف ازدواج بیان کردند با توجه به درسهای گذشته به این نتیجه میرسیم که ازدواج یک هدف بیشتر ندارد و آنچه که تحت عنوان اهداف ازدواج گفته میشود فوائد ازدواج هست که معمولاً اشخاص در ازدواج کردن همه آن اهداف یا بعضی از آنها را یا یکی از آنها را در نظر میگیرند و اقدام به ازدواج میکنند اما هدف اصلی ازدواج چیز دیگری باید باشد.@ هدف ازدواج مثل سایر کارهای انسان یک چیز بیشتر نیست و آن شکوفایی استعدادهای ویژه انسانی هست و پیشرفت به سوی هدفی که ما برای آن هدف خلق شدیم و ارتقاء و تعالی از سطح زندگی حیوانی به سطح زندگی انسانی، این هدف ازدواج.@ یعنی ما از آن جهت که یک هدف خاصی برای خلقتمان در نظر گرفته شده و در این مسیر زندگی که داریم ازدواج همانطور که عرض کردیم قبول یک میدان بسیار وسیع از ارتباطات و تأثیر و تأثرها شکلدهیها و شکلپذیریها شاکلهسازیها و اعمال مختلف هست نقش تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت انسان دارد.@ لذا خود ازدواج با تمام ارتباطات و تأثیر و تأثرات عمیقی که در فرد و اجتماع ایجاد میکند باید در جهت هدف عالی زندگی انسان قرار بگیرد. اما در مورد فوائد ازدواج ما فوائد ازدواج را به دو قسمت فوائد فردی و اجتماعی تقسیم میکنیم و هر کدام از آن فوائد را تقسیم میکنیم به فوائد مادی و معنوی، این جلسه و جلسه بعد را در مورد این فوائد ازدواج بحث خواهیم کرد.@ از فوائد فردی آغاز میکنیم و فوائد معنوی ازدواج، اولین فایده از فوائد ازدواج آرامش هست کسب سکون و آرامش برای انسان، خداوند تبارک و تعالی یکی از مهمترین فایده ازدواج شاید مهمتر از این فایده نباشد کسب سکون و آرامش ذکر میکنند.@ (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) از جمله آیات خداوند این هست که از جنس خود شما برای شما همسرانی قرار داد که در کنار آن همسرانتان شما به آرامش برسید، سوره مبارکه روم آیه 21.@ البته یک توضیحی در مورد آرامش عرض کنم بعد به این فایده مهم ازدواج هم برسیم، آرامش یک اصل و یک شرط ضروری برای همه فعالیتهای انسان هست ضمن اینکه یک شرط و یک اصل هست یک هدف هم هست.@ یعنی انسانها برای اینکه به فعالیتهای مختلفشان برسند کارهای مختلفی را بتوانند انجام بدهند به اهدافشان برسند هم احتیاج به آرامش دارند و هم در آن اهداف باز به دنبال آرامش نفس خودشان و آرامش روح خودشان میگردند یعنی آرامش هم شرط هست هم هدف هست.@ در هر کاری که انسان میخواهد انجام بدهد اگر آرامش نداشته باشد موفق نیست شرط انجام موفقیتآمیز هر کار این هست که انسان در انجام آن کار از آرامش برخوردار باشد و بدون داشتن آرامش انسان نمیتواند به اهداف عالی زندگیش برسد یعنی اگر انسان دلمشغولی داشته باشد اضطراب داشته باشد، افسردگی داشته باشد، با تشنج بخواهد روزگار بگذراند او نمیتواند موفق بشود برای رسیدن به اهداف بزرگ.@ از آثار مهم ازدواج یکی همین آرامش هست آرامشی که برای زوجین به دنبال خواهد داشت تقریباً میشود گفت که سایر آثار ازدواج بستگی زیادی به آرامش دارد یعنی انسان ازدواج میکند که به آرامش برسد اگر فوائد دیگر فردی و اجتماعی چه مادی و چه معنوی را ذکر میکنیم به مرور زمان اگر انسان آنها را هم مدنظر داشته باشد زمینه همه آنها آرامش هست.@ یعنی تجربه ثابت کرده کسانی که در زندگی زناشویی به آرامش نرسند و با همسرشان روابطشان متزلزل و خانواده خانواده آشفتهای بشود آشفتگی نقطه پایان زندگی هست یعنی خیلیها تحمل این را ندارند شما به دادگاهها سر بزنید یا علتهای طلاق را بررسی بکنید یا به دعواهای خانوادگی که انجام میشود به علتش آگاهی داشته باشید.@ میبینید که غالباً اینطور هست که افراد همدیگر را تحمل میکنند تا آنجایی که به آرامششان لطمه وارد نشود آنجایی که قرار هست دیگر یکسره اضطراب باشد یکسره دلهره باشد یکسره تشنج باشد آنجا را دیگر تحمل نمیکنند معمولاً آنجا حاضر هستند که با قیمت گزافی جدا بشوند ولی به آرامششان لطمهای وارد نشود.@ حاضر هستند بهای سنگینی را بپردازند که آن جو متشنج را در زندگی تحمل نکنند. لذا این خیلی اهمیت دارد این اثر از اثرات ازدواج (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) از جمله آیات خداوند این هست که برای شما از جنس شما همسرانی آفرید که در کنار آنها شما آرامش بیابید.@ در این آیه شریفه آرامش به قدری مهم هست که به عنوان یک آیه معرفی شده یعنی خود آرامش را یکی از آیات الهی معرفی میکند این خیلی مهم است که خداوند آرامش را به عنوان یک آیه و یک نشان ذکر میکند.@ در سایه ازدواج انسان از تنهایی که به هر حال افسردگیهای مختلف و ناراحتیهای مختلف برای انسان دارد خارج میشود احساس تعلق پیدا میکند و میداند که کسی هست که او را دوست بدارد یا کسانی هستند که او را دوست داشته باشند و او نیز متقابلاً کسانی را دوست دارد یعنی یک رابطه محبت چند جانبه در ازدواج و در تشکیل خانواده ایجاد میشود.@ نکته مهمی که هست ما در شرائط انتخاب همسر و ملاکها که جلسات آینده عرض میکنیم اینجا بد نیست این یک نکته را عرض کنم که همانطور که قرآن کریم فرمود یکی از نشانههای مهم خداوند و یکی از فوائد مهم ازدواج کسب آرامش در ازدواج است.@ یعنی کأنّه آرامش با ازدواج ملازم هم هستند. وقتی اسم ازدواج میاید این باید به ذهن خطور بکند این ازدواج برای کسب آرامش هست آرامش صرفاً از جنبه جنسی نیست بلکه بعداً توضیح بیشتری خواهم داد که از جنبه روحی هست و جهات مختلف وجودی انسان.@ وقتی این را یک نفر بداند یعنی یک دختر قبل از اینکه ازدواج بکند بداند که یکی از فوائد مهم ازدواج آرامش است وقتی این را بداند که خداوند که سازنده انسان هست خالق انسان هست با توجه به شناختی که از انسان دارد و با توجه به نیازی که از انسان دارد ازدواج را به عنوان یک منبع تأمینکننده آرامش ذکر میکند این را اگر کسی به این دقت داشته باشد در انتخاب همسر باید خیلی دقت بکند.@ یعنی باید برود سراغ کسی که بداند حتماً میتواند در کنار او به آرامش برسد. این مسئله خیلی مهم است که یکی از شرائط مهم رسیدن آرامش در ازدواج داشتن سنخیت روحی هست بین طرفین که در این باره توضیحات مفصل را خواهیم داد.@ پس یکی از اهداف مهم ازدواج آرامش هست آرامش را هم اگر بخواهیم تأمین بکنیم باید به سنخیتهای روحی و سایر انواع سنخیت توجه داشته باشیم که ما تحت یک فرمول کلی تحت عنوان کُفیّت انشاالله عرض خواهیم کرد و جهات مختلف کُفیّت را که دختر و پسر باید کُفّ هم باشند تا در کنار هم بتوانند به آرامش برسند.@ فایده دوم از فوائد فردی معنوی ازدواج ایجاد انس و محبت هست در ادامه این آیه شریفه بعد از اینکه فرمود(وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) میفرماید که(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) بین شما یعنی زن و شوهر مودت و رحمت قرار داد.@ در مورد کلمه مودت در تفاسیر آمده که مودت نوع خاصی از محبت هست محبتی هست که ظهور عملی دارد یعنی زوجین علاوه بر اینکه نسبت به همدیگر محبت دارند این محبتشان را در عمل هم نسبت به همدیگر ثابت میکنند یعنی حاضر هستند خودشان را برای طرف مقابل به زحمت بیاندازند فعالیتهای بدنی که هر کدام برای دیگری انجام میدهد.@ مثلاً مرد کارهای سنگین بیرون را بپذیرد زن کارهای منزل را بپذیرد نه فقط در این حد، بلکه حتی برای همدیگر این کار را انجام بدهند فرض کنید یکی مریض بشود آن دیگری تمام کارهای پرستاری و مداوای او را به عهده بگیرد میفرماید این در سایه ازدواج تأمین میشود.@ (وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) مودت یعنی محبتی که ظهور عملی دارد و بعد هم رحمت یعنی نسبت به همدیگر به دید رحمت به همدیگر نگاه میکنند بین همدیگر روابط رحیمانهای هست این نکته خیلی مهم هست که در قرآن فرمود.@ چون مهرورزی و محبوبیت یعنی هم محبت کردن و مهر ورزیدن به افراد و هم محبت دیدن و محبوب واقع شدن از نیازهای طبیعی انسان هست تا تمام مراحل عمر هم این مسئله وجود دارد یعنی انسان تا آخرین مراحل عمرش تا آخرین لحظات عمرش به این دوتا نیاز دارد یعنی هم دوست دارد به کسی محبت بکند و هم دوست دارد محبوب واقع بشود.@ در دعاهایی هم که ما در ایام هفته داریم یکی از دعاهای معصومین(ع) گویا حضرت سجاد هست آنجا میگویند(وَ اَعِزَّنی فی عَشیرَتی وَ قَومی) خدایا من را عزیز کن در میان عشیره و قوم خودم پس این نیاز یعنی نیاز به مهرورزی و محبوب واقع شدن یک نیاز طبیعی هست که ارضاء صحیحش موجب رشد معنوی و سلامت روحی انسان هست.@ و عدم ارضائش منشأ بسیاری از مفاسد مختلف در حوزه درون فرد و خارج فرد هست طبق آمار جرائم از نظر جرمشناسی اکثر قریب به اتفاق جرائم توسط کسانی صورت گرفته که از این دو نعمت محروم بودند.@ یعنی نه فرصت مهرورزی کافی در زندگیشان داشتند و نه خوب محبوب واقع شدند اینها غالباً بزهکاران، جنایتکاران، مجرمین را که زندگیشان را مطالعه بکنید حتماً این نقیصه در زندگیشان وجود دارد چه در میان خانمها و دخترخانمها در مورد آقایان و آقاپسرها این مسئله ساری و جاری هست.@ مطلب دیگری که در این آیه شریفه میفرماید که(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) یعنی بین زوجین مودت و رحمت قرار داد یعنی شرط ایجاد مودت و رحمت زوج شدن هست یعنی اول ازدواج بعد وقتی ازدواج صورت گرفت محرمیتی صورت گرفت و روابط شروع شد آن موقع میرود به سمت مودت و رحمت.@ هر مقدار که از زندگی میگذرد علاقه و صمیمیت زوجین بیشتر میشود بخصوص که طرفین از ایمان برخوردار باشند یک رابطه غیر قابل انفکاک و مستقیمی بین ایمان و افزایش عاطفه و مهرورزی هست.@ امام صادق(ع) میفرماید که هر مقدار که ایمان شخص بیشتر میشود علاقهاش به همسرش هم بیشتر میشود و هر مقدار که علاقهاش به همسرش بیشتر بشود ایمانش بیشتر هست این دو تا حدیث جدا بود که من در یک جمله از حضرت صادق(ع) عرض کردم.@ لذا ما اوج عاطفه و محبت و مهرورزی را در کسانی میبینیم که انس و علاقهشان به خداوند تبارک و تعالی و ایمانشان به خداوند بیشتر هست حالا اگر بخواهید بیشتر متوجه این قضیه بشوید که چه رابطهای بین ایمان و علاقه به همسر وجود دارد یک حدیثی را از پیامبر عرض کنم تا بیشتر این نکته جا بیفتد.@ پیامبر(ص) میفرمایند که دخترانتان را به افراد باتقوا بدهید چرا که اگر افراد باتقوا از دختران شما خوششان بیاید دختران شما خوشبخت خواهند شد ولی اگر از دختران شما خوششان نیامد حداقلش این هست که فرد باتقوا اهل ظلم نیست یعنی ظلم نمیکند به خاطر اینکه از خدا میترسد.@ حالا بعد سؤال هست که چطور میشود که شما از اینطرف میگویید شخص اگر ایمان داشته باشد علاقهاش به همسرش بیشتر میشود از اینطرف میگویید که تقوا داشته باشد و بیعلاقه باشد؟ عواملی ممکن است این وسط دخالت بکنند که این تنفر و بیعلاقگی را ایجاد بکنند در ازدواجهای تحمیلی که بعد بحثی داریم در این رابطه خدمتتان مطالبی عرض خواهد شد.@ ما اوج عاطفه را در افراد با ایمان میبینیم شما سیدالشهدا(ع) را نگاه بکنید که در اوج انقطاع به سمت خداوند هست و روز عاشورا همه چیزش را فدا میکند ولی میبینی در همان روز عاشورا چقدر روابط عاطفیش با اعضای خانوادهاش گرم هست.@ یک موقعی حضرت رباب(س) با دختر سیدالشهدا از منزل بیرون رفته بودند شاید مثلاً یکی دو شب بنابر ضروریتی نبودند ما داریم که حضرت سیدالشهدا(ع) در فراغ همسرشان شعر گفتند مثلاً دو شب همسرشان نبودند آنقدر رابطه رابطه صمیمی و عالی هست که همین دو شب هم نبودند برای حضرت سیدالشهدا سخت گذشته.@ و این نکته قابل ذکر هست که داشتن ایمان قوی و رابطه با خدا و عشق به خداوند هرگز با داشتن علاقه به همسر و فرزندان و عشق و علاقه به آنها نه تنها منافات ندارد بلکه اینها به همدیگر بسیار کمک خواهند کرد.@ این را برای این تذکر دادم که خیلیها برداشتشان این هست که علاقه به خدا، عشق به خدا، عرفان، معنویت لزوماً دل بریدن هست نسبت به عزیزانی که ما با آنها ارتباط داریم این دل بریدن یک معنای دیگری دارد نه اینکه ما به اینها عشق نورزیم محبت نکنیم رابطه عاطفیمان با آنها خوب نباشد.@ این دل بریدن به این معنا است که وجود متعلقینی که به آنها تعلق داریم از همسر گرفته و والدین گرفته و فرزندان گرفته و کسان دیگر وجود اینها نباید مانع عشق خداوند تبارک و تعالی و پرورش عشق انسان به خداوند باشد نه اینکه انسان به دنبال عشق خداوند میرود نسبت به اینها بیعلاقه بشود خیر اینطور نیست.@ یاد یک داستانی افتادم از امیرالمؤمنین(ع) و سیدالشهدا داستان زیبایی هست محاورهای هست بین پدر و پسر بسیار نکات دقیق و عمیقی دارد سیدالشهدا(ع) به امیرالمؤمنین عرض میکند پدر شما من را دوست دارید؟ حضرت میفرماید بله من شما را دوست دارم دیگر اینقدر هست که پیغمبر فرمود(اَولادُنا اَکبادُنا) فرزندان ما جگرهای ما هستند دیگر اینقدر فرزند در اسلام عزیز هست.@ سیدالشهدا عرض میکند خدا را هم دوست دارید؟ امیرالمؤمنین میفرماید بله خدا را هم دوست دارم، عرض میکند در یک دل مگر دو تا محبت جا میشود مگر خود خداوند نفرموده که به هر کسی یک دل دادیم پس چطور میتوانی هم من را دوست داشته باشی هم خدا را دوست داشته باشی؟.@ امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که پسرم من به تو شفقت و مهر پدری دارم تو فرزند من هستی و این رابطه پدری و فرزندی علاقه خاصی را ایجاب میکند ولی معشوق واقعی من در زندگی خودم خداوند تبارک و تعالی هست، سیدالشهدا عرض میکند چطوری بین عشق به من و عشق به خدا تفاوت قائل میشوی میتوانی این دو تا را از هم متمایز بکنی در دلت که قاطی نشود؟.@ امیرالمؤمنین میفرماید که اینطور تفاوت قائل میشوم که اگر بین حفظ عشقم به خداوند و ایمانم به خدا و کشتن تو مخیر بشوم برای رضای معشوقم حاضرم تو را بکشم این فرقگذاری هست بین عشق حقیقی و عشقهایی که در اثر روابط دیگر باید ایجاد بشود میان افراد.@ لذا شما نگاه کنید سیدالشهدا با اوج عشق و علاقهای که به همسرش و فرزندانش و خاندانش دارد از آنطرف کاملاً مهیای جانفشانی در راه خداوند در روز عاشورا هست میبینید که چطور راحت حاضر است از همه اینها دل بکَند به خاطر اینکه عشق حقیقی را به دست بیاورد.@ و آنها هم همینطور بودند فکر نکنید که در خانواده سیدالشهدا کسی بوده که در دلش ناراحتی و غم بوده هرگز اینطور نبوده حضرت زینب(س) که به ایشان امالمصائب میگویند ایشان بعد از اینکه این همه مصیبت میبیند وقتی یزید به او میگوید نظرت چیست در مورد کارهایی که خداوند با شما کرد؟ حضرت زینب میفرماید(و ما رأیت الا جمیلا) جز زیبایی هیچی ندیدم.@ تمام صحنه عاشورا را یک صحنه عشقبازی بین یک تعدادی از افراد با معشوق حقیقی میداند و میگوید جز زیبایی چیز دیگری ندیدم خواستم توضیح بدهم که چون این توهم هست که کسی که بخواهد راه خدا را برود عشق و علاقه خدا را در دلش بپروراند این مستلزم این هست که ارتباطش با دیگران گرم نباشد و این از نظر شرعی و دینی صحیح نیست.@ نکته مهمی که عرض کردم این بود که اول زوجیت و بعد عشق و انس و محبت این نکته را خیلی در انتخاب همسر باید دقت بکنید خیلی از دخترها و پسرها انتظار دارند که اول در موقعی که میخواهند با همدیگر ارتباط برقرار کنند اول عشق باشد و خیلیها هم اشتباهاً از عشق شروع میکنند.@ یعنی اول نوع ارتباط طوری هست که منجر به علاقه میشود بعد تازه میخواهند تصمیم بگیرند که با همدیگر ازدواج بکنند یعنی عشق، علاقه بعد فعالیت برای رسیدن به همدیگر، آنوقت عشق که میاید عقل کنار میرود این قانونش هست که به قول شهید مطهری(ره) هر جا پای عشق وسط میاید عقل کنار میرود.@ آنجایی که علاقه هست عقل که کنار برود آن موقع دیگر هیچ کدام از طرفین نمیتوانند ارزیابی دقیقی از همدیگر داشته باشند به قول پیامبر(ص) (حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) عشق تو حبّ تو به یک شیئ تو را کور و کر میکند نسبت به معایب معشوق خودت.@ به قول علی(ع) (عَینُ المُحِبِّ عَمیَتٌ عَن مَعایِبِ المَحبوب وَ أُذُنُهُ سَماعٌ عَن مَصابی) چشم عاشق کور است از عیبهای معشوق و گوش او کر است از شنیدن عیبها و بدیهای او این قانون عشق هست که با انسان این کار را میکند.@ اگر دختر و پسر خواستند که اول با محبت شروع کنند اول با ارتباط شروع کنند طوری باشد که بینشان اول علاقه ایجاد بشود بعد بگویند شما خواستگاری بیا اینجا خیلی از حقائق را در روابط همدیگر بیسنخیتیها، اختلافات، نکاتی که الان عشق روی آنها سرپوش گذاشته و بعد در زندگی زناشویی سر باز میکند آنجا الان معلوم نیست از دیدگاه هیچ کدامشان.@ چون اینها همدیگر را میخواهند و دوست دارند به همدیگر برسند دیگر تعقل نیست تلاش میکنند که به همدیگر برسند بعد که به هم میرسند و در زندگی میروند آنجا دیگر دفن عشق هست دفن عشق به معنایی که عرض کردم نه آن عشق و علاقه و انس که طبیعتاً باید بیاید آن حالت شور و هیجان اولیه از بین میرود و بعد زندگی عادی میشود.@ هر چند باز انس محبت و علاقه وجود دارد اما دیگر آن غلیان اولیه نیست بعد شروع میکند عیبها دانه دانه خودش را نشان دادن غالباً تجربه تلخی دارند کسانی که با عشق شروع میکنند یعنی عشقهای قبل از تفکر یعنی قبل از اینکه بخواهند همدیگر را مورد ارزیابی دقیق قرار بدهند عاشق همدیگر میشوند.@ آنوقت شروعها هم شروعهای خوبی نیست شروعها هم معمولاً شروعهایی هست که با یک نگاه شروع میشود یا با شنیدن صدای همدیگر شروع میشود یا با یک تصادف شروع میشود یا با یک اتفاق شروع میشود بعد این را ملاک قرار میدهند و همین را میپرورانند بعد دیگر نمیتوانند جنبههای دیگر شخصیتی طرف مقابل را در نظر بگیرند این مشکلساز هست.@ از نظر اسلام خیر اول عقل بعد عشق، زندگی موفقی که منجر به آرامش میشود اولش تعقل است بعد عشق هست یعنی اول در رابطه با همدیگر فکر میکنند بدون اینکه عشق و علاقه ایجاد شده باشد بعد از اینکه از طریق منطقی و شرعی به نتیجه رسیدند که این شخص به درد همسری میخورد آن موقع به ازدواج اقدام میکنند.@ یعنی شخص به قول معروف باید زمینه و آمادگی محبوب واقع شدن و مهرورزی را داشته باشد نه اینکه اول این کار را انجام بدهند اگر اول این کار را انجام بدهد خوب نیست ما در مشاورهها معمولاً داشتیم این مسئله را چه از ناحیه آقایان چه از ناحیه خانمها که این انتظار را دارند و این انتظار را مطرح میکنند که این درست نیست.@ حتی انتظار دارند که مثلاً یک اوج عشق و علاقهای که در دوران عقد هست نباید به این شدت باشد معمولاً بعد از عروسی به بعد پیدا میشود انتظار دارند همان روزهای اول ظهور داشته باشد و این ندارد و این را به عنوان نقطه منفی طرف مقابلشان مطرح میکنند و میگویند ایشان از نظر عاطفی ضعیف هست و از نظر محبتی ضعف دارد یا فکر میکنند که همسرشان دوستشان ندارد این معمولاً اینطوری نیست.@ اگر طبق معیارهای صحیح ازدواج صورت گرفته باشد این وعده خداوند هست که اگر طبق معیارهای صحیح انجام بگیرد حتماً عشق و علاقه و مودت و محبت بین زوجین ایجاد خواهد شد.@ در مورد این فایده این نکته را بگویم که انس و محبت و عشق و صمیمیت خالصانه ارزش و صفای زندگی است و وقتی در یک زندگی محبت و عاطفه نباشد کم باشد ضعیف باشد هم زوجین خودشان آسیب خواهند دید و هم فرزندان آن خانواده آسیب میبینند بیشتر هم فرزندان.@ چون زوجین از نظر شخصیتی اینطوری هستند که مهرورزی و محبوب واقع شدن در کنار سایر نیازها هست چه بسا شخصی نیازهای دیگرش خوب تأمین شده باشد و بتواند تا مدتهای زیادی مقاومت بکند در مقابل کمبود مهرورزی یا کمبود محبوبیت.@ ولی بچه اینطور نیست بچه از اول که متولد میشود تا سالهای سال به این مسئله مثل آب مثل شیر مادر به آن احتیاج دارد که یکسره محبوب واقع بشود یکسره مورد توجه و مورد نوازش و مهرورزی قرار بگیرد لذا اگر در خانواده این قضیه ضعیف باشد بیشترین کسی که اینجا آسیب میبیند فرزندان هستند که این بسیار برای فرزندان خطرناک هست.@ نکته دیگر این هست که علاوه بر محبوب واقع شدن خود انسان احتیاج به مهرورزی دارد یعنی دوست دارد که یک نفر را دوست داشته باشد نیاز دارد خداوند در وجودش قرار داده که این هم یک حکمتی دارد که در مباحث تخصصی روانشناسی اسلامی اینها مفصل بحث شده که چرا اینگونه هست که چرا انسان نیاز دارد که کسی را دوست داشته باشد و به او محبت بکند و عشق بورزد.@ از جمله فوائد ازدواج این هست که ازدواج زمینه مهرورزی را فراهم میکند در دو جهت یکی مهرورزی به خود همسر و یکی هم مهرورزی به فرزند را و یک کسی هم باید در خانواده باشد که این مهر را جذب بکند یعنی انسان از او تراوش محبتآمیز بشود و او این محبت را جذب بکند.@ فرزندان معمولاً هم همسر فرقی نمیکند دختر یا پسر زن یا شوهر جذبکننده این محبت هستند و فرزند هم به نوع خاصی جذبکننده هست که این نوع مهرورزی به فرزند و جذب محبت از طرف فرزند فرق دارد با مهرورزی به همسر و جذب محبت از ناحیه همسر.@ دلیلش هم این هست که خیلی از زوجین که با هم روابط خیلی خوب و صمیمانهای دارند با این حال که این صمیمیت بینشان برقرار هست هیچ مشکلی ندارند اما این خلأ را احساس میکنند که باید شخص ثالثی باشد که محبت آنها را جذب بکند و آن فرزند است.@ لذا تلاش میکنند که بچهدار بشوند اگر نشدند حتی شده برای اینکه یک نفر را پیدا بکنند که به او محبت پدرانه بورزند یا محبت مادرانه میبینید که اقدام میکنند به آوردن یک فرزند از جای دیگر که به او این پدری خودشان و مادری خودشان را ظهور بدهند نیاز دارند به این کار و مربیگری خودشان را ظهور بدهند ربوبیت خودشان را ظهور بدهند.@ این بخاطر این هست که انسان در سیر تکاملیش میرود به سمت خداگونه شدن و این یک صفت خداگونه که خدا مربی است و رب هست در انسان هم هست یعنی انسان علاقه دارد که شبیه به خدا بشود یکی از جهات شباهت به خدا این هست که مثل خدا میخواهد رب باشد و مربی باشد و تربیت بکند.@ این نکته را هم بگویم که نوع رابطه عاطفی و عشق زن و شوهر به همدیگر با رابطه زن و شوهر با والدینشان و همچنین با رابطه زن و شوهر با فرزندانشان فرق دارد هیچ کدام جای دیگری را نمیگیرد یعنی انسان دوست دارد که پدر مادر بالای سرش باشند.@ بالای سر نه به عنوان سالاری بلکه دوست دارد پدر مادر داشته باشد پدر مادر دوستش داشته باشند حتی بعد از ازدواج یعنی بعد از ازدواج که معمولاً یکی از اثرات ازدواج استقلالی هست که دختر و پسر پیدا میکنند با وجود این استقلال دختر و پسر دوست دارند که بعد از ازدواجشان هم محبوب پدر مادرشان باشند.@ عشقورزی هم به پدر مادرشان میکنند و دوست دارند به والدینشان محبت هم بورزند این یک نیاز خاصی هست که برای انسان جدا هست و یک نیازی هست که انسان به یک جنس مخالف علاقه دارد به عنوان همسرش و دوست دارد که به او محبت بورزد و او هم به این محبت بورزد این دو نوع، یکی هم به فرزند.@ خواستم که این سه تا را از همدیگر جدا بکنیم یعنی هیچ کدام از این سه رابطه نمیتواند جای دیگری را بگیرد و انسان به هر سه اینها نیاز دارد منتهی شدت و ضعف دارد و بعضی از آنها مدتدار هست و بعضی هم که تا آخر عمر مدتدار نیست.@ میرویم سراغ فایده سوم، فایده سوم ازدواج تعاونی هست که بین زن و شوهر ایجاد میشود ایجاد روح تعاون، به واسطه مودتی که بین زوجین ایجاد میشود روح تعاون به همدیگر و به تبع آن روح تعاون جمعی در خانواده و باز هم به تبع آن روح تعاون جمعی در اجتماع ایجاد میشود.@ یعنی اعضای خانواده آن محبتشان را که مودت هم در پی دارد مودت را به ظهور میرسانند در کارها به همدیگر کمک میکنند حاضر هستند از آسایش خودشان برای شخص مقابل بزنند برای همدیگر فداکاری میکنند که حالا این را هم عرض میکنم و در کارها به همدیگر کمک خواهند کرد.@ فداکاری هم دو معنای مهم دارد که حتماً باید این دو معنا را در فداکاری از همدیگر جدا بکنیم یک معنیش را من اینجا عرض میکنم یک معنیش را در جایگاه خودش توضیح خواهم داد فداکاری گاهی اوقات به معنای تحمل نوع خاصی از زحمت هست که به خاطر دیگری انسان این تحمل را میکند.@ که بیشتر به فشارهای خارجی و بدنی مربوط هست و ناظر به فشارهای خارجی و بدنی هست یعنی افراد از نظر بدن و فعالیت خارجی تلاشها، دوندگیها، تحمل فشارهای جسمی، بیخوابی کشیدن، پول خرج کردن کارهای اینطوری از سرمایه خود دادن برای شخص مقابل که دوستش دارند این کار را میکنند.@ نوع خاص دیگری از فداکاری هست که این را من در آخرین فوائد فردی ازدواج میگویم آن فداکاری این هست که شخص از بَنِ خودش نمیزند بلکه فداکاری با تمام وجود میکند از شخصیت خودش حالا این معنای خاصی دارد که من توضیح خواهم داد که آن معنای خیلی عالیتری هست به این معنا میرسیم.@ فایده بعدی فردی ازدواج ایجاد حس مسئولیت و تعهد هست ازدواج به خاطر روابط عاطفی عمیقی که بین زوجین ایجاد میکند نسبت به همدیگر و بین اعضای خانواده ایجاد میکند حس مسئولیتپذیری را نسبت به همدیگر در اعضا بالا میبرد و خود این تعهد برای ساختن افراد فوقالعاده مهم هست.@ یعنی انسان وقتی که ازدواج میکند روحیه مسئولیتپذیری و تعهد و التزام در آن بالا میرود از آن حالت بیخیالی و کمقیدی یا کم خیالی دوران تجرد در میاید مسئولیتپذیر میشود.@ لذا ما میبینیم دخترخانمی که در دوران مجردیش به قول بعضی از والدین در این مراسم خواستگاریها میگویند مثلاً در خانه ما دست به سیاه و سفید نزده بعد که ازدواج میکند میبینی که فعال هست برای همسرش برای فرزندش خیلی زحمتها میکشد یا آقایان هم همینطور که مثلاً تا به حال هیچ کاری در دوران مجردی از کارهای منزل انجام ندادند میبینید که مثلاً خیلی تلاششان زیاد میشود.@ خوب میتوانند ظرف بشویند خوب لباس میشویند خوب کهنه میشویند خیلی فعال میشوند کارهای خانه را یاد میگیرند جارو کردن را خوب یاد میگیرند بالاخره این حس بالا میرود در اعضای خانواده بعد از پذیرش ازدواج.@ بخصوص برای ساختن فرزندان خیلی مهم هست یعنی این روح مسئولیت و تعهد برای ساختن فرزندان چون فرزندان میخواهند آینده وارد زندگی اجتماعی بشوند حتماً باید در آن خانوادهها پرورش این چنینی داشته باشند.@ فایده بعدی تحرک و نشاط در زندگی هست، ازدواج از آن جهت که موجب ایجاد یک کانون عاطفی و با محبت که مرکب از زن و شوهر و بعضاً فرزندان هست منشأ ایجاد تحرک و نشاط و امید در زندگی میشود و از یکنواختی زندگی در میاید.@ یعنی یک نفر دیگر شریک زندگی انسان هست و چه بسا نفر سومی هم به عنوان فرزند اضافه بشود که آینده این سازمان و سیستم که قبلاً توضیح دادم راجع به سیستم بودن خانواده، آینده این برای هر یک از اعضا مهم است یعنی همه به آینده این نظامی که الان تشکیل شده فکر میکنند.@ این جامعه کوچک که به نام خانواده که ایجاد شده فکر میکنند و هر کدام به خاطر آن حس مسئولیتپذیری و تعهدی که عرض کردم تلاش میکنند که آینده خوبتری داشته باشند رفاه بیشتر و آینده سعادتمندانهتری داشته باشند.@ لذا هم تحرکشان زیاد میشود زن تحرکش زیاد میشود مرد تحرکش زیاد میشود امیدشان خیلی زیاد میشود و هر روز به امید آینده بهتر تلاش جدیدی را انجام میدهند و نکته بعد این هست که خود این تشکیل خانواده و این سیستم آن حالت یکنواختی دوران تجرد را میتواند سلب بکند و انسان در طول زندگیش با صحنههای بسیار مختلفی روبرو هست که هر کدام از این صحنهها تنوع زیادی را ایجاد میکند.@ حتی در زندگی زناشویی حوادث ناگوار هم شیرینیهای مخصوص خودش را دارد دلشورهها بالا و پایین شدنها نگرانیهایی که افراد برای همدیگر پیدا میکنند بخصوص بعد از اینکه تمام میشود و خاتمه پیدا میکند شیرینی مخصوص خودش را دارد حتی نگرانیها و حوادثش هم باز در ایجاد تحرک و نشاط مؤثر هست.@ یعنی فقط جنبههایی که ما مثبت میبینیم و شیرین میبینیم نیست که ایجاد تحرک و نشاط میکند بلکه جنبههای تلخ زندگی هم این تحرک و نشاط را بیشتر خواهد کرد. نکته مهمی که از آن یک نتیجه خیلی مهم میخواهم بگیرم این هست که این قدرت تحرکآفرینی و امیدوارکنندگی و نشاطی که زندگی زناشویی ایجاد میکند به قدری قوی هست که تا آخر عمر انسان را سرپا و فعال نگه میدارد.@ لذا شما میبینید پیرزنها و پیرمردها که آنها هم هنوز دلشان پر از امید هست و تلاش میکنند حتی اگر مریض و ناتوان هم شده باشند باز به آینده تکتک کسانی که با آنها ارتباط دارند از فرزندانشان نوههایشان نتیجههایشان فکر میکنند و برایشان مهم هستند.@ حتی اگر کاری بتوانند بکنند با آن وضع مزاجی و بدنی اگر بتوانند کاری بکنند باز میکنند همیشه این نشاط در زندگی وجود دارد یعنی افراد این حالت امیدواری و فعالیت کردن مدام هرگز قطع نمیشود تا آخرین لحظات عمر میبینید هست.@ لذا میبینید اگر مرگ هم اجازه ادامه زندگی را ندهد میبینید که اینها در وصیتنامههایشان غالباً امیدهایشان منعکس هست مثلاً میگوید بعد از من این کار را بکنید که من روحم در آسایش باشد چه بکنید فرزندان من را کسی اذیت نکند روابطتان با هم خوب باشد چطوری باشد یک طوری میکند که خودش راحت باشد این ادامهدار بودن را میرساند تا آخرین لحظات مرگ.@ نکته خیلی مهمی که ما در بحث آفات ازدواج هم این را عرض خواهیم کرد این هست که این خصوصیت را وقتی یک دختر و پسر بدانند که هست ما زیاد داریم که مثلاً دختر و پسر شاید قبل از ازدواج قطعاً اینطوری هست که یک همچین نشاط و امید و تحرک زیادی در حد ازدواج ندارند.@ از نظر فردی دارند ممکن است خیلی هم فعال باشند حتی آنقدر فعال باشند که ازدواج را هم به استخدام همین نیروی خودشان در بیاورند که اینها افراد کمی هستند در جامعه که یک همچین قدرتی دارند که ازدواج را در استخدام اهداف خودشان در میاورند نه اینکه ازدواج میکنند در خدمت ازدواج باشند.@ نه ازدواج میکنند همه جوانبش را هم رعایت میکنند و همه فوائدش را هم بهرهبرداری میکنند اما از مجموع او در جهت اهداف خودش بهرهبرداری میکند خوب است که انسان اینگونه باشد ولی وقتی با همه این امید و نشاطی که دختر و پسر دارند وقتی وارد زندگی جدید میشوند قطعا آن نشاط و امیدزایی و تحرکی که به آن میرسند ورای آن حالتی هست که قبل از ازدواج دارند.@ اگر این را دختر پسر بدانند که وقتی در زندگی میروند حالت زن و شوهر وقتی با هم ازدواج میکنند و تشکیل خانواده میدهند این هست که به محض اینکه کانون تشکیل شد خودشان را در یک سرازیری میبینند یعنی یک نیرویی از پشت دارد به آنها فشار میاورد و آنها را با چه سرعتی دارد به جلو میبرد.@ که عرض کردم این نیروی امید و نشاط و تحرکی هست که ایجاد میشود دختر و پسر اگر این را بدانند در خودشان روحی را آماده میکنند که بتوانند به این نیرو دقیقاً جهت بدهند و کنترل بکنند اگر این نیرو با اینکه خیلی نیروی خوبی هست.@ امیدوار بودن، نشاط داشتن، تحرک داشتن با اینکه چیز خوبی هست اگر دختر و پسر با عقلشان و زن و شوهر با عقلشان به این نیرو جهت ندهند این نیرو میتواند در جهت انحراف خانواده مورد استفاده قرار بگیرد یعنی همیشه امید هست همیشه تشنگی هست همیشه تحرک هست اما این تحرک نهایتاً اینها را میبرد به سمت یک دره خطرناک.@ خیلی مهم هست یک دختر و پسر بتوانند این حالت را کنترل کنند یعنی بدانند حالا که امیدواری هست و تا آخر عمر هم از آنها جدا نمیشود و تحرکزایی هم هست و تا آخر عمر جدا نمیشود بتوانند به این طوری جهت بدهند که با اهداف اصلی زندگیشان منافات پیدا نکند.@ لذا خیلی از کسانی که در دوران تجردشان افرادی هستند که کنترل خوبی روی نفس خودشان دارند روی شخصیت خودشان دارند و شخصیتشان را خیلی گام به گام به سمت کمالهای انسانی پیش میبرند بعد از اینکه ازدواج میکنند یک دفعه زیر پایشان خالی میشود و در یک جریان مسابقهای که غالباً توسط جامعه معمولاً به انسان دیکته میشود در یک مسابقه سرعتی میافتند که در سرعت خودشان را اینجا فراموش میکنند.@ و آن موقع کسب کمالات بزرگ را از یاد میبرند و فقط میخواهند این مجموعه را به یک نتیجهای که معمولاً در اجتماعات دیده میشود و هست و همیشه تاریخ بوده برسانند اینجا هست که دختر و پسر از کیفیت زندگیشان کم میکنند و از آن اهداف عالیه اگر نتوانند این حالت نشاطآفرینی و تحرک را کنترل بکنند جدا میشوند.@ شخصیت انسان را همانطور که جلسه گذشته توضیح دادم خداوند انسان را اینگونه ترسیم کرد در آن معرفی چهره اجمالی انسان گفتیم که انسان یک نقطه آغاز دارد ولی نقطه پایان ندارد خداوند انسان را برای ابدیت خلق کرده نقطه پایان ندارد لذا همیشه زنده هست در چند مرحله.@ انسان اگر خودش را به صورت موجود ممتدد نبیند و به صورت یک موجود ابدی نبیند چه خودش را چه همسرش را هم در حق خودش این اشتباه و خیانت را میکند و هم در حق همسرش این اشتباه و خیانت را میکند که سعی میکنند دختر و پسر بعد از ازدواج همدیگر را استخدام کنند در جهت اهدافی که تا دَم قبر هست یعنی تا لحظه مرگ.@ دیگر هیچ کدام به این فکر نیستند که اصلاً جریان زندگی را چرخ زندگی را به سمتی ببرند که هم بتوانند سعادت دنیوی را تأمین بکنند هم سعادت ابدی را تأمین بکنند لذا استفادههایی که زن و مرد از همدیگر میبرند انتظاری که از همدیگر دارند محدود میشود تا دَم مرگ تا دَم قبر آنجا محدود میشود و دفن میشود.@ این یعنی عدم توانایی یک دختر و پسر جهت کنترل آن حالت تحرک و نشاط یعنی تحرک و نشاط یکسره به اینها گفته که کیفیت مادی زندگی را بالا ببرید کار بکنید مثلاً مرد دو شیفت کار بکند زن اگر توانست هر طوری شده بیرون یک راهی پیدا بکند کار بکند.@ مثلاً فرش را عوض بکنند مبلمان را عوض بکنند لوستر بگذارند تلویزیونشان رنگی بشود ویدئو باشد خانه چطوری بشود پرده چطوری بشود لباسها کیفیتش بالا برود بچه داریم این بچه فردا میخواهد ازدواج بکند از الان شروع کنیم به ذخیره کردن جهیزیه برای این، برای پسر چه بکنیم.@ حالا ازدواج کرده حالا که دخترمان ازدواج کرده فردا ممکن است بچهدار بشود برای فرزندش یک فکری بکنیم معمولاً همین دوری که در اجتماع هست که اینها پیر میشوند برای دیگران و یک چیز را فراموش میکنند و آن این هست که خانواده را به خوشبختی ابدی وصل نمیکنند پیوندی بین خانواده و ابدیت برقرار نمیکنند این خیلی مهم هست.@ امید و نشاط نباید محدود به دنیا بشود باید طوری به امید و نشاط جهت بدهیم که این امید و نشاط و تحرکآفرینی این پرده دنیا را پاره بکند و تا ابدیت برسد یعنی من سعادت خانوادهام را همسرم را و فرزندم را و همه اعضای خانوادهام را فقط برای دنیا نخواهم بلکه این سعادت را برای ابدیت هم بخواهم.@ این همان هست که انسان باید قبل از ازدواج این دیدگاه را خوب پیدا کرده باشد اگر کسی دیدگاه صحیحی که انسان باید نسبت به خودش داشته باشد پیدا نکرده باشد در ازدواج هم به خودش خیانت میکند هم به دیگری.@ چون معمولاً وقتی انسان خودش را به صورت ابدی نگاه نمیکند به صورت یک موجود ممتد نگاه نمیکند خودش را به صورت یک موجود متحرک تا 60 ـ 70 سال نگاه میکند بعد آنجا یک نقطه پایان برای خودش در نظر میگیرد و دروغ هم هست این با آن چیزی که خداوند برای انسان معرفی میکند و علم ثابت کرده تنافی دارد و منافات دارد.@ وقتی خودش را اینطوری در نظر میگیرد آن موقع در ازدواج هیچ وقت اهداف سعادت ابدی شاید در نظرش نیاید بعد با کسی هم که ازدواج میکند او هم اگر متقابلاً اینطور باشد روابطشان فقط در حد همین انس و محبت و تعاون و همکاری و فداکاری میاید تا فقط محدوده زندگی دنیا، آنطرف نمیاید.@ لذا قبل از ازدواج حتماً دختر و پسر باید این دیدگاه صحیح را به خودشان پیدا کرده باشند که یک موجود ممتد ابدی هستند اگر میخواهند به فکر سعادت و خوشبختی و آرامششان باشند باید خوشبختی و سعادت و آرامش را با معیار ابدی و ملاکهای ابدی نگاه بکنند حتی عشقشان به همدیگر هم باید ابدی باشد.@ لذا نبی اکرم(ص) هست که این دعا را میکند این خیلی مهم است که انسان طوری ازدواج بکند که بتواند واقعاً از صمیم قلب این دعا را بکند عرض میکند خداوندا در بهشت نیز خدیجه را نصیب من کن یعنی در دنیا که او را نصیب من کردی آنقدر عشق فراوان و زیاد و دقیق هست که میگوید در ابدیت هم همراه و همسر من در این سیر ابدی خدیجه باشد.@ این خیلی مهم هست که انسان عشقش به همسرش به خودش و به فرزندانش و با هر کس که با او در ارتباط و تعلق هست و به مردمی که با آنها زندگی میکنیم به شاگردانتان به همین دید باید نگاه بکنید اگر معلم هستید اگر جایی رئیس هستید به مرئوسهای خودتان به زیردستان خودتان به همین چشم باید نگاه بکنید که به صورت یک موجود ممتد نگاه کنید.@ اگر این دیدگاه گرفته بشود در برخوردها و رفتارها خطاهای زیادی ایجاد میشود یعنی همدیگر را درست نگاه نمیکنیم قسمت اعظم وجود نادیده گرفته میشود آن موقع نوع روابطی که میخواهد برقرار بشود روابط صحیحی نیست چه بسا ریشه بسیاری از طلاقها، نزاعهای خانوادگی و درگیریها این هست که اصلاً زن و شوهر با دید صحیحی به همدیگر نگاه نمیکنند.@ یعنی هیچ وقت این زندگی با ابدیت پیوند نخورده این مشکلزا است این نکته همان نکته مهمی بود که عرض کردم که درست است از اثرات و فوائد مهم تشکیل زندگی و خانواده ایجاد تحرک و نشاط هست اما حتماً دختر و پسر باید با درایت و رشد فکری زیادی این تحرکآفرینی و امیدزایی را به آن جهت خوبی بدهند و دقیقاً به سمت ابدیت نشانه بگیرند که بتوانند هم در دنیا از زندگیشان لذت ببرند و هم در آخرت.@ یکی دیگر از اثرات ازدواج این هست که در قبول ازدواج و تشکیل خانواده انسان محبت خداوند و پیامبرش را به سمت خودش جلب میکند ازدواج پیروی از یک سنت الهی و فطری هست و همچنین پیروی از سنت رسول خدا(ص) هست.@ خداوند تبارک و تعالی انسان را آفریده برای هدف مشخصی هم انسان را آفریده و اراده کرده که نسل انسان تا قیامت باقی بماند این اراده الهی هست کسی که ازدواج میکند با ازدواج خودش این اراده الهی و این حکمت الهی را جامعه عمل میپوشاند در حد خودش.@ لذا صرفنظر از هر خصوصیتی که دختر و پسر دارند خود قبول ازدواج و ازدواج کردن محبوبیت انسان را در نزد خداوند تبارک و تعالی برای انسان به ارمغان میاورد و همچنین محبوبیت نبی اکرم را یعنی ازدواج هماهنگی کردن با نظام حکیمانه خلقت بشر هست و این همانطور که عرض کردم موجب جلب محبت میشود.@ یک روایت بخوانم(ما مِن شَیءٍ اَحَبُّ اِلَی الله عَزَّوَجَلّ مِن بَیتٍ یُعمَرُ فِی الاِسلام بِالنِکاح) میفرماید هیچ چیزی محبوبتر در نزد خدا نیست از خانهای که آباد میشود به وسیله ازدواج، خداوند این ازدواج را و این عمران و آبادی را دوست دارد.@ لذا کسی که اقدام میکند به انجام یا تشکیل چیزی که خدا او را دوست دارد در جلب محبت الهی شرکت کرده یعنی خدا هم او را دوست دارد یک همچین کسی را که اقدام به همچین کاری کرده و همانطور که عرض کردم محبت نبی اکرم(ص) و معصومین هم جلب انسان میشود.@ نبی اکرم(ص) میفرماید(تَناکَحوُا تَکثِروا فَاِنّی اُباهی بِکُمُ الاُمَم یَومَ القِیامَۀ حَتّی بِالسِقط) با همدیگر ازدواج بکنید تا زیاد بشوید به درستی که من نسبت به کثرت شما مباهات میکنم در روز قیامت، پیغمبر دوست دارد که نسل مسلمانان زیاد بشود.@ حالا چرا نسل مسلمانان زیاد بشود؟ کسی میتواند این را بگوید این محبت رسول اکرم به زیاد شدن نسل مسلمین چه تأثیری میتواند داشته باشد در جلب محبت نبی اکرم، این که پیغمبر دوست دارد نسل مسلمانان زیاد بشود و انسان با ازدواج این اراده نبی اکرم را جامعه عمل میپوشاند و محبوب پیامبر میشود چرا پیغمبر میخواهد که نسل مسلمین زیاد بشوند؟.@ در جلسه گذشته اگر یادتان باشد گفتیم که خداوند انسان را برای اهداف حیوانی خلق نکرده چند هدف را ذکر کردیم یکی ازدواج، تشکیل خانواده، تولیدمثل، کار، تفریح، مسکنگزینی، دفاع از حریم شخصی، دفاع از حریم خانواده، دفاع از حریم همنوع، دفاع از حریم غیر همنوع این ده دوازده خصوصیت را ذکر کردیم گفتیم اینها جزء کمالات حیوانی هست.@ اگر انسان بخواهد برای اینها زنده باشد یعنی در سطح کمالات حیوانی زندگی کرده ولی ما کمالاتی فوق اینها داریم انسان هم برای این چیزها خلق نشده اگر خدا میخواست که انسان باشد که ازدواج بکند خانواده تشکیل بدهد کار بکند برای خودش مسکن بسازد تفریح بکند نظام اجتماعی تشکیل بدهد این کارها را بکند که اینها را حیوانات به مراتب بهتر از انسان دارند انجام میدهند.@ خداوند انسان را خلق کرده برای اهدافی فوق کمالات حیوانی، جلسه گذشته عرض کردیم زندگی انسانی تحت تربیت دینی تأمین میشود لذا برای همین که فقط پیامبر امت مسلمان را یعنی کسانی که از تربیت دینی دقیق و عمیقی برخوردار هستند آنها را از سطح زندگی حیوانات بالاتر میداند.@ یعنی کسانی که جزء امت پیامبر هستند زنده به زندگی انسانی و حیات انسانی دارند این برای پیغمبر مهم هست وقتی میگوید من میخواهم نسل مسلمانان زیاد بشود یعنی نسل انسانهایی که شباهت بیشتری به خداوند دارند انسانهایی که از سطح زندگی حیوانی جدا شدند و به سطح زندگی انسانی رسیدند.@ برای همین این دوست داشتنی هست که من میخواهم شما تکثیر بشوید زیاد بشوید اما امت برتر زیاد بشوند امتی که علاوه بر اینکه کمالات جمادی نباتی و حیوانی را دارند از کمالات انسانی هم برخوردار هستند و توانستند با ماوراء طبیعت در ارتباط باشند.@ (مَن رَغِبَ عَن سُنَّتی فَلَیسَ مِنّی وَ اِن مِن سُنَّتیَ النِکاح فَمَن اَحَبَّنی فَلیَستَنَّ بِسُنَّتی) هر کس از سنت من از روش من روی برگرداند از من نیست و یکی از سنتها من ازدواج هست(فَمَن اَحَبَّنی) کسی که من را دوست دارد ازدواج به خاطر محبت پیغمبر(فَمَن اَحَبَّنی فَلیَستَنَّ بِسُنَّتی) پس باید به سنت من رفتار بکند.@ البته این به این معنا نیست که ما بگوییم که توجه به اهداف مهم ازدواج که میگوییم نداشته باشیم، نه یعنی یک دختر و پسر بعد از اینکه تصمیم میگیرند ازدواج بکنند این نیت را هم بکنند که دقت بکنند که به وسیله این ازدواج علاوه بر اینکه به همه آن اهدافی که میخواهند میرسند میتوانند جلب محبت رسول الله را هم بکنند.@ لذا میبینیم که رسم خوبی هست در خیلی از مصاحبهها که از دختر و پسرها به عمل میاید وقتی میگویند که چرا شما ازدواج میکنید میگویند ازدواج سنت پیامبر هست یعنی این مسئله فوقالعاده مهم هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 004 - میثاق مقدس (خواهران)
متن کامل (خام) جلسه 004 - میثاق مقدس (خواهران)