جلسه 027 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - انسان‌شناسی (تهران)

بحثمان به این جا رسید که ما در حرکتی که به سمت آخرت و ابدیت داریم مثل یک جنین در رحم مادر هستیم یا مثل یک دانه ی سیب در دل زمین هستیم که باید بعد از مدتی رشد ، شبیه به اصل خودمان شویم . در این راه باید تقویت های مناسبی انجام بدهیم . خودمان را همان طور که یک دانه سیب تقویت می شود یا یک جنین بهترین تغذیه ها را می کند تا بتواند سالم متولد شود ، ما هم باید بهترین تغذیه ها را بکنیم و بهترین مواد را جذب کنیم تا این تولد ، تولد سالمی باشد . برای بیشتر مشخص شدن بحث در روش تغذیه ، چهار مرحله ای را که انسان در پیش دارد و باید در همه ی این ها خوشبخت و سعادتمند باشد را بیان می کنیم .

تولد ؛ وفات ؛ قیامت و مرحله بعد از قیامت . ضمن این که باید در دنیا هم خوشبخت و سعادتمند باشد . یک مقطع ، دنیاست و یک مقطع هم آخرت است . یعنی انسان به گونه ای باید در رحم دنیا زندگی کند که سعادت و خوشبختی اش را هم در این جا و هم در آخرت و ابدیت تامین کند . رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیاست که حرکت باید مثل حرکت جنین باشد . یعنی این جنین از وقتی که یک دانه سلول تخم است تا زمانی که به یک جنین بزرگتری باصطلاح ، تبدیل می شود و می خواهد متولد شود ، آن که دارد رشد می کند همین سلول بوده است که شده این . بیشترین جذبی که از رحم برای این جنین انجام گرفته ، بیشترینش مصرف نشده بلکه تبدیل شده . یعنی بیشترین انرژی و نیرویی که دریافت کرده و کاری که کرده این بوده که در رحم ؛ حیاتش را حفظ کرده و زندگی کرده و در این زندگی به حداقل ها اکتفا کرده و بیشتر سعی کرده هر چه را جذب کرده تبدیل کند و برای دنیا و تولدش ذخیره کند . چون آن جا طولانی تر و قشنگ تر و ماندنی تر و بهتر است . در آن جا غذایش ساده است و فقط یک غذا ، آن هم خون می خورد و همان مقدار برایش کافی است . اما وقتی که می خواهد بیاید این جا ، چون جای او

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 2

از نظر زندگی ، بی نهایت بزرگتر از رحم است ، غذاها و تنوع و کمالاتش و همه چیزش بی نهایت است ، پس او بیشتر قوایی که می گیرد و جذب می کند ، برای دنیا ذخیره می کند در حرکت به سمت ابدیت ، از رحم دنیا به آخرت ؛ ما وقتی که در دل دنیا قرار داریم باید آن چیزی را که جذب می کنیم ؛ مقداریش را برای دنیا بگذاریم و بقیه یث استعدادمان ، ثروت و کمالاتمان ، قوای خیلی خوبی که داریم ؛ انرژی هایی خیلی زیادی که خداوند تبارک و تعالی در ما آفریده ؛ همه ی این ها باید بیشتر به سمت سازندگی برود ؛ یعنی به سمت شدن ما برود و صرف تحصیل قوا و کمالاتی شود که برای آخرت احتیاج داریم . بنابر این تو وضعیت یک آدمی که می توانیم بگوئیم این آدم ؛ خوشبخت است ، این آدم ، متعادل است . به آدمی برخورد می کنیم که این آدم ؛ ضمن این که به زندگی دنیا توجه دارد که از دنیایش لذت ببرد و یک زندگی متعادل داشته باشد ، بیشتر وقت و انرژیش و کارهائی که دارد انجام می دهد و اعمالی که انجام می دهد ؛ بیشترش این جا مصرف نمی شود یعنی اگر به مجموعه کارها ی او نگاه بکنیم ؛ کارها و وقت ها و انتخاب ها و ارتباطات او بیشتر ما به ازاء و ظهور دنیایی ندارد . بیشتر ذخیره و شدن است . ؛ بیشتر تبدیل شدن برای آخرت است . بعضی ها هستند همه ی کارهایشان ظهور دنیایی دارد یعنی دو شیفت کار می کند که پول در بیاورد . مثلا بتواند سالی یک بار مبلش را عوض کند . لوستر و ماشین و طلا و خانه اش را عوض کند ، غذاهایشان ، غذاهای متنوعی می شود ولی این فقط هر چه دارد ؛ در این جا مصرف می کند ؛ این موقعی که بمیرد به آرامی میرد ؛ یعنی مثل یک جنینی می میرد که یا ناقص است یا بیمار است . این موقع مردن هیچ چیز ندارد چون هیچ کدام تبدیل به امری نشده که در آخرت پایداری داشته باشد و به درد آخرت بخورد و برای آخرتش بماند . کار این جوری نکرده . یعنی ذخیره نکرده . هر چه که داشته ، آن را روی ماده آورده و همین جا مصرفش کرده ، محصولش این است . یعنی بعد از چهل _ پنجاه سال عمر ؛ اگر الان به او بگویی که تو برای تولد چه داری ؟ اگر یک موقع وفات برسد ؛ آن جا هم قرار است ما زندگی کنیم دیگر ،

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 3

مشکل ما این است که ما قبول نکردیم و ایمان نیاوردیم که این جا من وفات پیدا می کنم و تو برزخ هم من باید زندگی کنم . ای را قبول نکردیم که خوده من هستم ؛ یعنی همینی که این جا دارد زندگی می کند باید توی برزخ زندگی کند . همان باید قیامت را شاد بگذراند ، این را ما قبول نکردیم و هنوز باورمان نشده که ما می خواهیم به آن جا برویم . چون اگر قبول کنیم قرار است ما آن جا برویم ؛ برای آن جا یک ذخیره ای می کنیم . اکثر ما همین طور هستیم ، وقتی آینده را نگاه می کنیم . همان بحثی که در جلسته ی اول و دوم انسان شناسی شد ؛ که انسان ها رفتارشان بر اساس احساس و نگاهشان است . احساسشان این است که خودشان را دوست دارند و عاشق خودشان هستند ؛ نگاهشان این است که آینده را می بینند . ما هر چه قدر آینده را در دنیا جلوتر می بینیم ، ذخیره سازیمان برای جلوتر ؛ بیشتر انجام می شود . ولی معمولا ما آینده را تا وفات می بینیم . بنابراین ذخیره سازیمان هم فقط به درد دنیا می خورد و به درد وفات به بعد نمی خورد . نمی بینیم ، الان مثلا یک نفر دارد پول هایش را ذخیره می کند و می گوید من ذخیره می کنم ؛ می خواهم بروم حج ، می خواهم بروم عمره ، کربلا ؛ کارش احمقانه نیست بلکه عاقلانه است . چون قرار است از پولش استفاده کند . می گوید خودم قرار است استفاده کنم . هیچ وقت به یک نفری که دارد ذخیره می کند نمی گویند کار احمقانه ای می کند . یک خانمی که مثلا چند تا طلا خریده می گوید هم به عنوان زینت دارم استفاده می کنم و هم این که یک موقع به کارم آمد و نیاز داشتم ، آن را خرج می کنم . این مال خودم استع . هیچ اشکالی ندارد . یک کسی مثلا یک مقدار برنج در خانه اش هست ؛ یک فردی در فریزر خانه اش مقداری گوشت گذاشته ؛ سبزیجات و حبوبات و یک مقدار نان گذاشته می گوید بابا این کار درستی است چون مثلا قرار است این را مصرف بکند . اگر مثلا یک مقدار پول برای جهیزیه بچه اش کنار بگذارد یا جنس بخرد و کنار بگذارد ؛ این کار احمقانه ای کرده ؟ نه . الان مثلا تو این حساب پس انداز جوانان بچه اش را ببرد بانک ، ثبت نام بکند و ماهی پانصد تومان ، ده هزار تومان برای مسکن آینده اش

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 4

می گیرند . می گویند شما اگر ماهی پنجاه هزار تومان بریزید ، فرزند شما مثلا پانزده سال دیگر ؛ مشکل مسکن ندارد ، ما مشکل مسکنش را حل می کنیم . این آینده نگری کار خوبی است . یعنی دارد ذخیره می کند که از آن استفاده کتد . معلوم هم نیست فرزندش پانزده سال عمر کند ولی چون احتمال می دهیم که ممکن است زنده بماند و باشد ؛ چون قبول دارد که فرزندش ممکن است پانزده سال دیگر نیاز داشته باشد ، پس ما بهتر است که قبلا برای آن ذخیره بکنیم ، اگر زنده بود . وفات ؛ تولد قطعی است و ما صد در صد وفات پیدا می کنیم و حتما به برزخ خواهیم رفت و حتما قیامت خواهد آمد . (( ﺇﻥﱠ اﻟﻴﻮﻡ ﻵ ﺗﻴﻪ )) آنی که قرار است بیاید ؛ می آید . روز قیامت صد در صد می آید . این که می آید حدسی و احتمالی نیست . پس باید ذخیره سازی بکنیم یعنی بالاخره باید یک جوری ما زندگی کنیم که این قوای ما مثل جوانی ؛ استعدادمان ، هنر ؛ کمالاتمان ، پول ، مهربانی و عاطفه و محبت هایمان ؛ خنده و غضبمان ؛ هر قوه ای داریم از آن برای برزخ ذخیره کنیم . شما یک موقع است می خواهی به یک نفر بخندی و لبخند بزنی . همین جوری ممکن است خیلی زورت بیاید به او بخندی ولی یک موقعی است می گویی نه ؛ حیف است . من می توانم با یک لبخند چیز مهمی را ذخیره کنم برای شادی های این طرف هم این لبخند را الان مصرف می کنم که بعدن آن لبخند به من برگردد . مال خودت را خودت می خوری . ولی وقتی که مثلا یک دانه غذا می دهی به یک فقیر و نیازمند که بخورد ، آن دیگر ضبط می شود . (( ما ﻋﻨﺪﻛﻢ ﻳﻨﻔﺪ و ما ﻋﻨﺪالله باق )) آنی که پیش شماست ؛ مصرف می شود و از بین می رود ولی آنی که پیش خداست می ماند خدا بانک دار ماست دیگر . حالا من اگر بفرستم پیش خدا ؛ ذخیره برایم نگه دارد . برای ما ذخیره می کند و ﻧﻤﻮش هم می دهد و می گوید شما اگر یک عملی را بدهید ؛ مثل دانه ی گندم که هر یک دانه اش می شود هفتصد تا ؛ ما اعمال خیر شما را ﻧﻤﻮ می دهیم و چندین برابر به شما بر می گردانیم . این جا در مقیاس دنیا از شما تحویل می گیریم ولی در مقیاس ابدیت به شما تحویل می دهیم یعنی به درد همه ی

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 5

ابدیتتان می خورد . این کم نیست . شما غالبتان شاید این خواب ها را دبده باشید که مرده هایمان وقتی به خوابمان می آیند ؛ دائم به ما گله می کنند و می گویند چرا برای ما کاری نمی کنید ؛ آن جا از دست ما ناراحت اند . چون آن جا به بلندای ابدیت ؛ احتیاج دارد و ما باید برایش خرج کنیم و هدیه بفرستیم و صدقه ای بدهیم و خیراتی بکنیم . آدم باید خیلی احمق باشد که خودش ؛ برای خودش نفرستد تا محتاج این باشد که حالا ورثه از مال خودش برای خودش بکنند یا نکنند . خودمان از مال خودمان جلوتر می فرستیم . این کار بدی نیست . کار عاقلانه ای است که من برای ابدیتم ؛ ذخیره سازی کنم یعنی از مجموعه ی انتخابات و ارتباطاتم ؛ اقدام کنم . پک سلسله ارتباطات و انتخاباتی که فعلا نمی خواهم از آن بهره برداری کنم . بعضی ها هستند که آدم های زرنگی هستند ، تاجرها مثلا یک مغازه دارد ، یک معامله می کند ، توی این مغازه اش چهر ساعت ، پنج ساعت کار می کند . هر چه پول در می آورد این را برای زندگی اش و زن و فرزندانش و خودش گذاشته است . ولی جدای از این کار تجاری ، دست به کارهای دیگر می زند مثلا زمین خریده آن زمین را یک جای دیگر نگه داشته و الان استفاده نمی کند و نه آن را نمی خورد . ولی دو الی سه تا مغازه ، خانه ، زمین ، ماشین نگه داشته ، رفته است در بورس سرمایه گذاری کرده است ، یک مقداری سکه خریده است و پس انداز کرده می گوید من این ها را وقتی به آن نیاز پیدا کردم می خواهم مصرف کنم . آن جا احتیاطی باشد به آن دست نمی گذاریم حالا بگذاریم باشد . آدم باشعور و عاقل کسی است که مثلا یک جنین سالم تو رحم مادر هر چه جذب می کند در درجه ی اول باید فکر تولدش باشد ؛ یک مقدارش هم آن جا مصرف بکند . در برنامه ریزی ها باید دقت بکنیم که یک جوری برنامه ریزی کنیم ؛ ارتباطات و انتخاب هایمان را یک جوری انجام بدهیم که مقداری از ارتباطات و انتخابات ما و وقت گذرانی های ما در دنیا ممکن است ارزش ظهوری نداشته باشد ، که اتفاقا هم دارد . ولی بیشتر به تولد خود من می خورد . خودم می خواهم استفاده و بهره برداری کنم ؛ خودم باید از آن بردارم . پس جلوتر می فرستیم و از

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 6

آن بهره برداری می کنیم . حالا برای این که بتوانیم ما یک تجارت ابدی داشته باشیم بعدا ﻟﻨﮓ نمانیم . بیشترین کاری که باید بکنیم این است که باید با فرمول های تجارت آشنا شویم یعنی فرمول های تجارت اما به بلندای ابدیت . نه تجارت از تولد تا وفات . بلکه تجارت از تولد تا بی نهایت . به این بیشتر واقف و مسلح شویم که بتوانیم تجارت های ابدی انجام بدهیم . آدم زیرک به این می گویند . این که در روایت داریم : (( المومن  )) مومن زیرک است این است که در روابطش به بلندای ابدیت عمل می کند . حضرت علی ( ع ) صد ها باغ را احیاء کرد اما هیچ کدامش را نگه نداشت . تا باغ را آماده می کرد , زود وقف مسلمان ها می کرد و وقف فقرا می کرد و یا قنات را که می کند , وقف می کرد . داریم که حضرت یک چاهی را بنا کرد و کند ؛ چون آب درفضاهای آن جا کم بود ؛ قنات خیلی ارزش داشته وقتی که به آب می رسید ؛ حضرت همین جوری با لباس گلی و خیس ، آب زده بود به حضرت ، آمده بود بالا . ابن عباس می گوید : نگذاشت که از چاه کامل بیرون بیاید ؛ همین که سرش را از چاه بیرون کرد گفت : زود یک قلم و کاغذ بیاورید و نوشت این چاه را من وقف فقرا کردم . یعنی فرستادمش برای ابدیتم . ما باید فرمول های ابدیت و آخرت را یاد بگیریم یعنی باید تجارت را یاد بگیریم و با زیرکی تجارت بکنیم ، آدم هایی که کافر هستند هر چه دارند همین جا مصرف می کنند . کافر نه به اصطلاح این که می گوئیم فلانی کافر است . ما خیلی از مسلمان ها را داریم که کافر هستند . می فرماید : بسیاری از کسانی که مسلمان هستند در واقع ایمان نیاورده اند . بسیاری از کسانی که ایمان آورده اند باز مشرکند و قبول نمی کنند . یعنی وقتی به او می گوئیم : آخرت ؛ قبر ؛ ابدیت قبول دارد ولی وقتی می گوئیم برای آن جا ذخیره کن ، قبول ندارد . بعضی ها آن قدر برای ابدیت خودشان بخیل هستند . می پسندد . وضع مالیش هم خوب است و هیچ مشکلی ندارد ولی یک دانه حج زورش می آید برود ، احساس می کند اگر بلند بشود و برود آن جا پولش دارد تلف می شود . خانمی داریم که مثلا دو میلیون طلا به او آویزان است ؛ خیلی راحت به او هدیه شده ، شوهرش هم

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 7

به او هدیه کرده ؛ مال خودش هم هست . ارث به او رسده ؛ می گویم خانم ؛ شما پدرتان فوت کرده ؛ و به رحمت خدا رفت ؛ ارث به شما رسی چه کار کردی ؟ می گوید این را گذاشتم برای عروسی دخترم . برای جیب پسرم . فردا که پسرت نمی آید تو قبر ؛ جواب بده . این دنیا جواب بده . بعد مگر خدا نمی تواند عروسی دخترت را راه بیندازد . یا عروسی پسرت را راه بیندازد . بعد هم تو واقعا پول می خواهی ؛پول در آوردن با شیوه ی خاصی است ؛ آدم با روش خاصی می رود سراغ پول که برایش برکت داشته باشد بیا این پول را بردار و برو ، وظیفه ات را نسبت به خدا انجام بده ، آن جا توی این حج بگ خدایا هم مشکل ازدواج دخترم و هم پسرم را حل کن . از خدا پول بگیره از منشا ثروت پول بگیر . چه اشکال دارد ؟ نمی رود . در حدیث داریم کسی که می تواند حج برود و نرود وقتی بمیرد به عنوان مسلمان خدا قبولش نمی کند و کافر محسوب است . یعنی نه نمازش ؛ نه عباداتش ، هیچ چیزش قبول نیست وقتی می توانسته برود حج واجب ، نرفته باید حج می رفت . یعنی این قدر این بخیل است که از خودش هم کم می گذارد . در روایت هم داریم : بخیل ترین آدم ها کسی است که نسبت به خودش بخل کند . در قران سوره اسراء هم داریم : (( ﻣﻦ ﻋﻤﻞ صالحا ﻓﻠﻨﻔﺴﻪ و ﻣﻦ ﺃساء ﻓﻌﻠﻴﻬﺍ )) هر کس کار خوبی انجام بدهد برای خودش انجام داده و یک جای دیگر داریم در قرآن که فرمود : ((و ﻣﻦ ﺑﺨﻞ ﻓﺇﻧﱠﻤﺍ ﻋن ﻧﻔﺴﻪ )) کسی که بخل می ورزد و نمی دهد در واقع دارد نسبت به خودش بخل می ورزد . ولی ما متاسفانه چون خودمان را درست معنا نمی کنیم و این قسمت خودمان را نمی بینیم و این جا کم می گذاریم تو دنیا ؛ آن جا که باید مصرف بکنیم و خرج کنیم و برای امام زمان می خواهیم ، امام زمان محتاج تو نیست ولی تو می توانی پولت را برکت دهی و برای امام زمان خرج کنی . برای خداوند کارهای خیر وقتی که خرج نمی کنی در واقع داری از خودت می زنی مثل جنینی که به جای این که دست تهیه کند و پا تهیه کند دائم بخوردش . چجنین هایی بودند حدود چهار کیلو که خیلی بزرگ متولد شده بودند ولی دست و پا نداشتند . بهتر بود این به جای این که این همه بخورد دو

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 8

کیلویی می شد اما دست و پا داشت . چیزی که برای این جا نیاز داشته نرفته تهیه بکند یعنی این جنین وضعیتش به درد نمی خورد . حرکتش حرکت خوبی نیست و از خودش کم می گذارد . یعنی وقتی می خواهد به این جا بیاید خود همین قرار بود این جا بیاید ، خب وقتی می آید این جا می بیند نه دست دارد نه چشم و گوش . هیچ شباهتی به یک انسان ندارد . پس ما باید یاد بگیریم که از کلیه ی انتخابات و ارتباطاتمان به نفع ابدیت خودمان استفاده بکنیم ؛ چون ما باید آن جا زندگی کنیم . برای همین هست حضرت علی ( ع ) می فرمایند : (( اﻟﻔﻘﺮ و ﺍﻟﻐﻨﻰ ﺑﻌﺪ اﻟﻌﺮﺽ ﺇﻟﻰ الله )) فقر و غنای افراد پس از تولدشان به آخرت ؛ معلوم می شود . این که یک نفر فقیر است یا غنی است این جا معلوم نمی شود . یک نفر که خیلی خوب دارد می خورد ، خیلی خوب می گردد ، خیلی خوب می پوشد ؛ الان معلوم نیست که ما بفهمیم آدم غنی ای هست چون فعلا تو رحم است ؛ اصلا نمود نمی دهد ، چه کسانی به یک آدم می گویند یک آدم پولدار و ثروتمندی است و خوش به حالش . کسی که یادش رفته یک ابدیت دارد مثلا یک خانه هزار متری رفته برای خودش خریده ، فکر می کنید چقدر از عمر و جوونیشو انرژیش را صرف کرده تا به این خانه هزار متری رسیده . اینی که مثلا رفته یک کت پانصد هزار تومانی خریده ، یک انگشتر یک میلیون تومانی به دستش کرده ، مفت که نبوده بلکه از عمرش مصرف کرده ، از قوی ترین و بزرگترین سرمایه ی عمرش مصرف کرده که شده این خانه . این که غذاهای آن چنانی را راحت می خورد ؛ ماشین های آن چنانی زیر پایش است ؛ مفتی به این جا نرسیده که ، بلکه از آخرتش گذاشته و این جا مصرف می کند . کسی عاقل تر و واقعا ثروتمند است که دارد ذخیره می کند . یعنی این جا به حداقل ها اکتفا می کند ولی آن جا ثروتمند متولد می شود . چون قران هم روی ثروت و تجارت آخرتی خیلی تاکید می کند . (( ﻓﻤﻦ ﺛﻘﻠﺖ ﻣﻮﺍﺯﻳﻨﻪ ﻓﻬﻮ فی ﻋﻴﺸﻪ راﺿﻴﻪ )) هر کس نامه ی عملش سنگین باشد و ثروتش زیادتر باشد و میزانش سنگین تر باشد ، شادتر است . (( و ﻣﻦ ﺧﻔﱠﺖ ﻣﻮﺍﺯﻳﻨﻪ )) کسی که میزانش سبک است و کم دارد و با خودش چیزی نبرده

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 9

است . (( ﻓﺃﻣﱡﻪ هاوﻳﻪ ))مادرش ، آتش است . یعنی دیگر کجا در بیاید و پرورش پیدا کند ؟ به جهنم می فرستنش . چون مثل یک جنینی که با خودش نه گوش آورده نه نه چشم و نه قلب آورده است ، هیچ چیز با خودش نیاورده است . و فقط یک تکه گوشت است . این زندگی به هیچ دردی نمی خورد . اصلا قادرش هم این را قبول نمی کند که کانون عاطفه است . می گوید این دیگر چیست . لذا قرآن می گوید : آن جا مادرش بهشت یا کس دیگری نیست . مادرش آتش است ؛ یعنی این فقط بدرد آتش می خورد . مثل بچه ای که این جا متولد می شود ولی به درد آشغالی می خورد . یک بچه ای بود نصفش شبیه مار بود و نصفش شبیه بچه بود . مادرش گذاشته بود توی کیسه زباله و انداخته بودش زیر پل . چون نمی تواند بگوید این بچه مال من است ، فرزند من است . خدا هم ننگش می آید که این چه دورانی بوده و می اندازش کنار . هیچ کسی قبولش نمی کند . لذا انسان خیلی باید دقت بکند که به مقوله ی تجارت آخرتی و ابدی توجه داشته باشد که چطور تجارتی بکند . شما وقتی می خواهید بروید مسجد ؛ مثلا در طول عمرتان ممکن است شما پنجاه تا مسجد بروید و نماز بخوانید ؛ پنجاه تا زیارتگاه بروید ؛ یا یک سفر شمال می خواهید بروید مثلا می بینید که آسانه اشرفیه می خورید به فاطمه اخری ، خواهر حضرت معصومه (س ) می خورید ؛ که دختر امام کاظم ( ع ) است . این همه امامزاده ؛ اولیاء الهی . شما وقتی می روی آن جا زیارت می کنی ، خوب ثواب داری ، زمینه ی یک ملاقات برای ابدیت خودت را فراهم می کنی با اینی که داری با او ملاقات می کنی . ولی نمی گذدری . آدم تیز و زرنگ که این جوری نیست . می گوید که من چرا این کار را بکنم . من باید تو بورس آخرت شرکت کنم و سهام بیشتری تو بورس آخرت داشته باشم مثلا پانصد تومان ، هزار تومان ، دو هزار تومان ، می گذارد توی آن حرم ؛ شما می روید زیارت حضرت عبدالعظیم ( ع ) زیلرت می کنی فقط زیارت نیست ؛ زیارت ثواب دارد خیلی هم خوب است ولی حاضر نیستی از این جا بگذری . چون می بینی صندوق برای آخرتت گذاشتند ، پول را در آن جا می اندازی دیگر این پول تا وقتی که تا قیامت

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 10

سرپاست . تا دارد در آن جا عبادت می شود ؛ تو یک سهامی از عبادت های این جا را برای خودت خریده ای . این نوع تجارت ؛ تجارت عاقلانه ای است. . این صد تومان و هزار تومان برای تو پول زیادی نمی شود , هفته ای هزار تومان برای تو به هیچ جا بر نمی خورد . ولی همین هفته ای هزار تومان که تو حرم می رود به بلندای ابدیت نمو می کند یعنی هر چه عبادت در آن حرم می شود تو ممکن است سال های سال مرده باشی ولی دائما از بورست ؛ از پولی که توی آن حساب ریخته ای ؛ از حرم عبدالعظیم دارد نورانیت و عبادت . چقدر صلوات آن جا فرستاده می شود . چقدر نهماز خوانده می شود . چقدر مردم با خدا آشتی می کنند . چقدر نورانیت توزیع می شئد . چقدر معرفت توزیع می شود . همه اش دارد برای شما می آید . شما وقتی رفتید و وارد یک مسجد شدید ، در سر راه مثلا رفتی شمال توی یک مسجد نماز خوندی , اولین کاری که یک آدم زیرک می کند این نیست که نماز بخواند بیاید بیرون بلکه می گوید : صندوق کمک به مسجد کجاست ؟ من بروم ویک هزار تومانی بیندازم آن جا و راه می افتم و می روم . اول از این می فرماید وقتی می دهی حتما چند برابرش خدا در دنیا به تو می دهد . ضمنا آن را هم از تو قبول می کند و برای آخرتت پرورش می دهد . این می شود فرمول تجارت برای آخرت . این از نظر مادی در مورد مسائل معنوی هم چون ابدیت است و شوخی نیست . شما هر چقدر بتوانید کیفیت این را بالا ببرید به نفعتان است . لذا وقتی قران می خواهد درجات بهشت را بگوید ؛ می گوید بهشت هست اما درجات مختلفی دارد ؛ نعمت هست اما نعمت های مختلفی هست . شما سعی کنید بهترین ها و بالاترین جاها را بروید و بگیرید و نزدیک ترین جاها را بگیرید . می گوید آقا مثلا برویم یک ویلا بخریم . خوب ادم عاقلی که پول دارد می رود و بهترین جا را می خرد . مثلا می خواهید یک خانه در یک جای باصفا داشته باشید که هم دریا و هم تمکانات دیگر داشته باشد ؛ می گویی مثلا ما می رویم و نمک آبرود می خریم . چرا ؟ می گوید آن جا هم کوه دارد و هم فضای زیبای جنگلی دارد . هم تله کابین دارد و هم دریا نزدیک است . جنگلش ؛ جنگل قشنگی است ؛ می

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 11

گوید حالا که شما می خواهید تو بهشت خانه بگیرید ؛ بهترین جا را انتخاب کن و بگیر . یک کسی رفته بود خدمت امام صادق ( ع ) و به حضرت گفت : آقا یک خانه می خواهم بخرم ؛ آمده ام از شما کمک بگیرم و راهنمایی ام کنید . حضرت فرمودند : باشد . پول را بده ؛ من برایت یک خانه می خرم و پول را گرفت . فردا آمد به حضرت گفت که : دوست حضرت بود و با حضرت خیلی ایاق بودند . به حضرت گفت که برایم خانه گرفتید ؟ فرمودند : آره . یک خانه برایت گرفته ام . بغل خانه ی خودم در بهشت ؛ چسبیده به خانه ی خودم . گفت آقا دستت درد نکند ؛ خیلی هم ممنون . خوب شد یک همچین خانه ای شما برای ما خریدید . حضرت تضمین کرده ، این خیلی مهم است . تا این که مثلا این جا مصرفش بکنی و هیچ چیز هم برای آنج=ایت نماند . آدم داشته باشد باید حجم خانه ی خودش را در آن جا دائم بزرگتر کند چون ما به بزرگی خانه خدا در آن جا احتیاج داریم . به نعمت ها و تنوع نعمت ها در آن جا بیشتر احتیاج داریم چون جاودانه است و خانه ی بقاء ماست . دیگر که قرار نیست از آنجا به جای دیگر برویم . حالا که این طور است و قرار است کیفیت را بالا ببریم . بهترین کار این است درباره ی امور معنوی ، چند تا چیز را به شما می خواهم بگویم که ان شاء الله با رعایت آن ها ، ثروت معنویتان زیادتر بشود یعنی بتوانیم از دنیایمان بیشترین استفاده را بکنیم که هم این جا آرام و شاد باشیم و لذت ببریم و هم ذخیره ی آخرت و ابدیتمان باشد . یکی از بهترین کارهائی که شما می توانید بکنید این است که سطح اطلاعاتتان را بالا ببرید . یعنی شما وقتی که از یک فضائی بیشتر آشنا هستید که آن فضا ؛ چه فضایی است و بیشتر آن را می شناسی . خود را برای آن فضا آماده تر می کنید . اگر ما الان بگوئیم که فردا می خواهیم برویم اردو ، ولی جایش را به شما نگویم و بگویم چه کار دارید ؛ فردا قرار است یک اردو برویم ؛ خودتان را آماده کنید . این که شما بدانید کجا می روید و آن جا دقیقا چه شرایط آب و هوایی هست بهتر است و بهتر می توانید خودتان را آماده کنید . یعنی هر چقدر اطلاعات شما , نسبت به این که آن جا چه جور جائی است و چه می خواهد ، چه خوب است و

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه 12

چه خوب نیست ؛ اطلاعاتتان بیشتر باشد ، آماده تر هستید . به شما می گویم که شما کار نداشته باشید مثلا لباس بیاورید ؛ برای یکی دو وعده با خودتان غذا بیاورید . همین . حالا بعضی ها می آیند و یواشکی به من می گویند که آن جا که می خواهیم برویم خانه است ؟ ویلاست ؟ چادر است ؟ آن جا رستوران هست یا نیست ؟ امکانات چطور است ؟ دائم می خواهند اطلاعات بگیرند چون هر چه اطلاعات بگیر ؛ خودش را آماده تر می کند . بنابراین در حرکت به سمت آخرت و ابدیت ، یکی ا ثروت های بزرگ ما ؛ اطلاعات زیاد است . یعنی هر چقدر سطح اطلاعات ما بالاتر برود یعنی بدانیم که آن شرایط ، چه شرایطی است و چه می خواهد ؛ ما مهیا تر می شویم . آماده تر می شویم یعنی می دانیم که بالاخره آن جا این چیزها را می خواهد . ما جبهه که بودیم یادم است رفته بودیم آموزشی و لباس من ، پاره شد ؛ دکمه ام کنده شد . حالا تو پادگان گشتیم یک نخ و سوزن گیر بیاوریم ؛ نمی توانستیم . آن جا هم که حلوا خیر نمی کردند . محیط نظامی بود . یعنی با هر سختی که بود خودت می ساختی آن جا . بعد گشتیم دنبال نخ و سوزن . گیرمان نیامد . آن جا یک پادگان ارتشی بود . آن طرف ما مثلا به عنوان نیروهای بسیج داشتیم تو یک پادگان ارتشی ، آموزش می دیدیم . آن طرف هم این ها داشتند ... رفتم به یکیشان گفتم آقا ؛ شما نخ و سوزن دارید ؟ گفت : بله . گفتم این دکمه ام کنده شده . می خواهم بدوزمش . آن موقع مثلا سنمم هم کم بود ؛ هفده سالم بود . گفتش : خودت بلدی بدوزی؟ گفتم : که نه . گفت ده تومان می گیرم و برایت می دوزم . گفتم باشد . آن موقع ها ده تومن پول زیادی بود مثلا سال شصت ، شصت و یک آخر آموزشی هم یک بار دیگر کنده شد ؛ دوباره رفتم ده تومان دادم و این دکمه ما را دوخت . ؛ می گفت بلدم ؛ نخ و سوزن هم دارم و می دوزم . حالا الان مثلا برویم یک جایی من نگویم به شما نخ و سوزن بیاورید . شما هم نیاورید ؛ ناخن گیر هم نیاورید . شامپو نیاورید . هر چه قدر هم جای خوبی باشد . بااخره می خواهی در 24 ساعت یک دوش بگیری ، می بینی شامپو نداری ؛ حوله نداری ، نخ و سوزن نیاوردی ، ناخن گیر نیاوردیث ؛ لنگ

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه 13

می مانی . هر چند جایش هم خیلی خوب است خوش نمی گذرد . باید وسایل و جنسمان جور باشد . یعنی بدانیم چه می خواهیم و چه نمی خواهیم . اصلا آدم های زیرک کسانی هستند که به جای این که بیشتر سرمایه گذاری روی اطلاعات دنیایی کنند ، ضمن این که اطلاعات دنیایی را خوب یاد می گیرند ؛ اطلاعات آفرینشان بیشتر است . برای همین پیغمبر می فرماید : خداوند از هر عالم به دنیایی که جاهل آخرت است ؛ بدش می آید چون تو دنیا عالم هست یعنی می داند تو دنیا باید چطور زندگی کند ولی نمی فهمد برای آخرت باید چه ببرد و نمی فهمد باید چه بکند . یک میلیون تومان دارد می خواهد برای آخرت هم مصرف بکند ولی مثلا این یک میلیون تومان را می برد یک کاری می کند که ثوابش ، مثلا می خواهد ثواب صد بگیرد ؛ با یک میلیون تومان صد تا ثواب بگیرد می رود مثلا با یک میلیون تومان ده تا می گیرد چون عقلش نمی رسد که باید کجا سرمایه گذاری کند . الان شما پنجاه میلیون تومان پول داشته باشی ؛ هر کس بیاید و به تو بگوید برو تو هر کارخانه ای سرمایه گذاری کن که نمی روی سرمایه گذاری کنی . می گویم من باید بروم بازار بورس و اطلاعات داشته باشم . ؛ روزنامه ی یک ماه گذشته را بخوانم ، این کارخانه تو یک ماه گذشته چقدر بالا و پائین داشته , می ارزد سرمایه گذاری کنم یا نه ؛ ممکن است فردا ورشکست شد . پول من هم از بین رفته . من می روم یک جا سرمایه گذاری می کنم که این به نفع من باشد . بدونم که اگر ده میلیون تومان می گذارم . لااقل حتما ماهی یکی ، دومیلیون گیرم می آید و می توانم از آن استفاده کنم . اگر قرار باشد من پول بدهم ؛ ولی بعدا اصل پولم سوخت شود که دیگر می شود خسران . ضرر نیست ؛ خسران است . یعنی اصل سرمایه ام از بین می رود . من می روم یک جوری سرمایه گذاری می کنم که بهتر باشد . موقعی که ما فعالیت خارج از کشور داریم با بعضی از افراد رو برو می شدم . آن موقع ها می خواستیم خارج از کشور فعالیت کنیم برای این که عده ی زیادی دوست داشتند مسلمان شوند ؛ شیعه شوند . طرف آمده بود و می گفت آقا من صد و پنجاه میلیون دلار دارم . آدم خیلی پولدار ؛ از این مثلا عرب های خلیج فارس . گفتم که خوب ، اگر می خواهی این را مصرفش کنی ، بیا و یک جوری مصرف کن که بیشتر بماند .

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 14

گفت : چه کار کنیم ؟ گفتم : یک جور طراحی کنیم که این کسانی که الان ، آن جا احتیاج به فعالیت های فرهنگی دارند ، ما برایشان محصولات فرهنگی بفرستیم که این ها هدایت شوند ، قرآن می فرماید : اگر یک نفر هدایت بشود ؛ ثواب هدایت همه ی مردم دنیا را برای شما می نویسند . یک نفر معادل همه است . گفت : نه بابا ول کن . یعنی شعورش نمی رسد . گفتم : چه می خواهی بسازی ؟ گفت : می خواهم مسجد بسازم گفتم : ببین ؛ مردمخ هر جای عالم باشند در آمریکا ؛ تو شوروی , مسکو و اروپا . مسلمان اگر باشند برای خودشان پول می گذارند و درست می کنند . خیلی خوب است آدم برای مسجد سرمایه گذاری کند . اما همه ی سرمایه ی این نباشد . شما بیایید تو فعالیت فرهنگی سرمایه گذاری کن ؛ به جای این که مسجد بسازی , نماز خوان درست کن . این کدامشان بهتر است . نماز خوان بسازی بهتر است یا فقط ساختمان بسازی و کسی توی آن نیاید ؟ نماز خوان بسازیم . یک انسان ساخته بشود خیلی بهتر از این است که مثلا الان می خواهیم هزینه بکنیم . به عنوان مثال من می خواهم الان هزینه آخرتی بکنم . مثلا می خواهم بروم بهشت زهرا ؛ سر قبر مثلا برادرم . می توانم بروم هزار تومان بدهم خرما بگیرم . یک کیلو خرما بگیرم و بروم بایستم سر قبر و نگه دارم و بروم جلوی این و آن را بگیرم ؛ خیلی ها هم می گویند میل نداریم ؛ دست شما درد نکند . مثلا می بینی صد قطعه خرما است . این را من باید بایستم و به صد نفر هزینه کنم و بدهم این ها بخورند که شاید از شیرینی شدن کام انسان ها ؛ یک ثوابی به برادر من برسد . شاید برسد . شاید هم نرسد . ان شاء الله که می رسد . این بهتره ، چقدر ثواب داره این ؟ میوه دادن و خرما دادن و شام و ناهار دادن که بد نیست ولی من می توانم این هزار تومان را بروم و دو تا سی دی بگیرم و بدهم یک نفر گوش کند و هدایت شود و یا بیندازم تو حرم . درجه بندی شد . خرما شد درجه سه . حرم شد درجه دو . هدایت شد درجه یک . باید بلد باشم از این پانصد تومان چطور می خواهم استفاده کنم در حرکت به سمت آخرت هم ، هر چه اطلاعات شما بیشتر می شود ؛ یعنی تو تجارت هشیارتر می شوی یعنی حوضه های سرمایه

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 15

گذاری را بلد می شوی . امروز برای مهندسان شرکت نفت سخنرانی داشتم . مدیر عامل آن جا آمد و مرا صدا کرد و گفت : بنشین که راجع به برنامه ریزی فرهنگی این جا با هم یک صحبتی بکنیم . گفتم خیلی خوب می گفت که ما این جا ؛ تو یک منطقه ی چند هزار کیلومتری ؛ با یک تعداد زیادی مخازن نفت و پتروشیمی و چیزهای دیگر سر و کار داریم که بهای یک دانه از این مخزن ها ، بعضی هایش ده میلیارد تومان است . داشت حساب می کرد ؛ من دیدم که بعضی از این مخزن ها از پول یک بانک بزرگ هم بیشتر است . این که رفته تو پتروشیمی سرمایه گذاری کرده می گویم : در آمدتان چقدر است ؟ می گوید : روزی یک میلیارد تومان درآمد دارد این جا ؛ سرمایه گذاری . پس وقتی که شما اطلاعاتتان زیاد می شود . می دانید حوضه هایی که باید سرمایه گذاری کنید و بیشترین سود را دارد ، کجاهاست . تو مسائل مادی سرمایه گذاری کنید . تو مسائل فرهنگی و عبادی سرمایه گذاری کنید . تو مسائل دیگر سرمایه گذاری کنید . کجا سرمایه گذاری کنید که بیشتر بی ارزد ؟ تو کدام تجارت شرکت کنیم که بیشتر بی ارزد ؟ می گوید من تو مشارکت ساخت انسان ها , شریک هستم . هر یک آدمی که ساخته شود ؛ برای من ثواب همه ی انسان ها را دارد . آن که خیلی بهتر است . یک کتاب خوب به شما توصیه می کنم در مورد اطلاعاتتان نسبت به آخرت می تواند خیلی کمکتان بکند . این کتاب ؛ کتاب تجارتی آخرتی است با نام ثواب و الاعمال و عقاب الاعمال . اثر شیخ صدوق . این کتاب دو رنگ است . بیشترش سبز و یک مقداریش هم قرمز است یا صورتی . یعنی دو سوم آن سبز و یک سوم آن صورتی یا قرمز است . این سبز ها ثواب کارها را نوشته یعنی اگر مثلا من فلان کار را انجام بدهم تو آخرت چقدر می ارزد و تو تجارت آخرتی و ابدی چقدر ارزش دارد . قرمزها . عقاب را نوشته که اگر من فلان کار را بکنم . چقدر عذاب دارد ؟ چقدر معطل می شوم و برای من دردسر زاست . یک کتاب را لازم نیست همه اش را یک جا بنشینید و بخوانید . تو همین برنامه هایی که برایتان نوشته ام مثل قران و زیارت روز و دعای روز ؛ این هر شب خانه تان باشد . روزی یک ثوابش را

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 16

بخوانید . از همین اول که باز می کنید مثلا ثواب لا اله الا الله ؛ ثواب یک صد بار گفتن لا اله الا الله ؛ ثواب مثلا سبحان الله گفتن ؛ ثواب کسی که با طهارت بخوابد ، ثواب کسی که فلان گیاه را مصرف بکند . مثلا وضو بگیرد ؛ ثواب حنا بستن ؛ ثواب شانه زدن ؛ ثواب دارد چون مو را هم خیلی ها به آن نمی رسند . در روایت داریم کسی که مو می گذارد باید آن را گرامی بدارد ؛ (( ﻣﻦ ﺍﺗﱠﺨﺬ ﺷﻌﺮﺍ ﻓﺍ ﻟﻴﻜﺮﻣﻪ )) مو ثواب دارد و موجود زنده است و باید به آن احترام بگذاریم . اگر به آن احترام بگذاری ، ثواب می بری . اگر شانه بزنی و بیشتر هم شانه بزنی ؛ برای شانه زدن خدا بیشتر به تو ثواب می دهد چون به یک موجود زنده احترام گذاشته ای . مثل یک درخت است . می فرماید : اگر کسی درختی را آب بدهد ، ثواب آب دادن به یک مومن را برده . به یک گیاه شما آب می دهید ثواب می بقرید . باید اصلا با همه ی اشیاء دوست باشد و عاشق همه ی اشیا باشد که یکی از آن ها مو است . به موهایتان برسید . ثواب کسی که برای شستن سرش از سدر استفاده می کند ؛ ثواب شستن سر با ختمی . ختمی را استفاده می کنم . ثواب دارد چون یک موجود زنده را اکرام می کنی و به سلامتی ات هم کمک می کند . . وقتی بفهمی ثواب دارد دیگر با بی حوصلگی شانه نمی زنی بلکه به عنوان عبادت شانه می زنی به موهایت ؛ و اکرامش می کنی ؛ آن وقت این ثواب را دارد . الان نشستی و دیگر هیچ کاری نداری . اصلا این بهترین کاری است که می توانی این طور ثواب ببری . موهایت را بیشتر شانه بزن . در روایت داریم هر چه قدر مو بیشتر شانه بخورد ؛ بلغم و بعضی از بیماری ها از بین می رود . کسانی که موهایشان را ضعیف شانه می زنند و خوب شانه نمی زنند ؛ بیماری های مختلف می گیرند . یکیش ممکن است مثلا همان بیماری های مربوط به خود مو باشد . ثواب عطر زدن ؛ ثواب نماز خواندن ، مثلا در مسجد الحرام و در مسجد جامع و نیز در مسجد محله . ثواب پیاده رفتن به مسجد ؛ ثواب پوشیدن کفش راحتی ؛ ثواب پوشیدن کفش زرد ؛ ثواب کفش سفید پوشیدن ؛ ثواب ناخن گرفتن ؛ سرمه کشیدن و ثواب چیزهای دیگر . خیلی ثواب های مختلف مادی و معنوی دارد . آدم این ها را

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 17

که یاد بگیرد ؛ در خانه بیکار هم که باشد . بلد است چطور تجارت بکند . یعنی هیچ لحظه ای از او بدون شدن نیست . مثل جنین که هیچ لحظه ای از او خالی از شدن نیست . دائما دارد می شود و مشکل می گیرد به سمت تولد . این ها را ما یاد بگیریم که از آن استفاده کنیم . این چقدر خوب است . یا عقاب ها که خیلی چیزها هست که ما خودمان نمی دانیم عقاب دارد و ممکن است مثلا در حرکت به سمت آخرت , دردسر ساز شود . این ها را یاد بگیریم که مثلا کدام چیزها ممکن است که ما را اذیت کند . مثلا کیفرهای مختلف مثل : کیفر کسی که به یک نفر کلک بزند ؛ کسی که به غیر از امام معصوم اقتدا بکند , اقتدا یعنی از غیر از آن پیروی کند ؛ کیفر کسی که شراب می خورد ؛ کیفر سخن چینی ؛ تعصب بی جا . این که پنهانی به صحبت های دیگران گوش بکند ؛ این که دروغی بگوید یک خوابی را دیده ام . ممکن است اصلا فکر نکند که گناه داشته باشد اما می گوید : اگر یک کسی بیاید و بگوید دروغی , خواب یثک کسی را دیدم ؛ نقل دروغ بکند , پیغمبر را خواب دیدم گفت : که به فلانی بگو که من از دستش خیلی ناراحتم . مثلا می خواهیم کار ثوابی هم بکنیم دیگر ؛ می گوئیم من این را به او می گویم که این مثلا هدایت شود . چند روز پیش یک آقایی به من زنگ زده بود و گفت : یک آقای جوانی خواب دیده بود و بعد به من گفت : این چیست ؟ دیدم بهترین موقع است که من الان یقه ی این را بگیرم . گفتم : معنی خوابت این می شود که تو نماز نمی خوانی ؛ بعد آن ها از دستت ناراحت اند . گفتم خوب تو اشتباه کردی , ما حق نداریم یک چیزی را دروغی به دیگران بگوئیم ؛ به قیمت ذروغ که نمی خواهیم دیگران را هدایت کنیم . باید به آن ها راستش را بگوئیم . دروغ ؛ خواب یک نفر را ترجمه بکنیم . بدون اطلاعات , الکی برداریم تعبیر خواب کنیم . بلد نباشیم تعبیر خواب بکنیم . بدون اطلاعات . این طوری گناه دارد ؛ فردا یقه ات را می گیرند .و گناه شهادت دروغین ؛ انکار شهادت ؛ پرهیز نکردن از نجاست و ادرار ؛ سجده را خوب انجام ندادن ؛ غسل را خوب انجام ندادن . خوردن مال یتیم ؛ زکات ندادن ؛ حج واجب نرفتن ؛ حرف های بد به زبان آوردن . ممکن است یک

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 18

کسی بگوید این ها اشکال ندارد ولی توی این نوشته لذا دقت بکنیم که مثلا هر روز یک دانه ثواب و یک دانه عقاب بخوانیم و یاد وتا ثواب و یک عقاب بخوانیم . این فرمول های تجارت آخرت است . ما باید حریصانه اطلاعاتمان را نسبت به تجارت آخرت بیشتر بکنیم و شعورماتن را بالا ببریم . که بتوانیم بیشترین و بهترین تجارت را برای آخرتمان ذخیره کنیم . حضرت امیر ( ع ) , فاطمه الزهرا ( س ) و بقیه ی کسانی که الگوی ما بودند ؛ آن ها بسیار در تجارت آخرتی ؛ حریص بودند . خیلی حرص می ورزیدند یعنی هر کاری می کردند دائما می فرستادندبرای آخرت و ابدیتشان ؛ به این اهمیت می دادند که مثلا یک غذا دارند ؛ می گفتند حیف است این همه اش خورده شود ؛ یک نعمتی که به آن ها می رسید ، می گفتند ما سهم آخریتیش را بفرستیم . در روایت داریم : (( ﻟﻜﻞ ﺷﻲ ء زکاه)) هر چیزی زکاتش دارد . انسان هر کمال و قوه و انرژی و پولی که دستش می آید ؛ هر توانی دارد ؛ مقداری از آن را برای آخرت و ابدیت ذخیره کند . این خیلی مهم است . گاهی وقت ها در تجارت آخرت , من خودم نمی توانم کاری را انجام بدهم و دستم بسته است . از نظر مادی و معنوی دستم بسته است ، ولی با این حال می توانم وارد تجارت آخرتی بشوم . در تجارت دنیوی ؛ اگر کسی سرمایه نداشته باشد می تواند وارد تجارت بشود . مثلا می گجوید ، آقا من که خودم پول ندارم . می آیم و می روم و دلالی می کنم . هم خودش پول ندارد می گوید می روم و اسطه گری می کنم . یک مغازه کوچک یا یک جائی می گیرد و خلاصه دلالی می کند . می گوید مثلا تو خانه می خواهی , من برایت خانه می خرم . فلان چیز را می خواهی پست کنی ، من می روم و برایت پست می کنم . پولش را بده به من . فلان چیز را می خواهی بخری من بر ایت می خرم . دلالی به شکل های مختلفی هست . می رود خودش مثلا از باغ میوه ؛ دو تن میوه می خرد به قیمت ارزان ، قسطی می خرد ، می آید و می فروشد و پول او را هم می دهد . در مورد مسائل معنوی هم ما یک چیزی در مورد آخرت و ابدیت داریم . به نام تجارت ؛ واسطه ، تجارت واسطه ای است . دلالی کردن برای آخرت است . آن کجاهاست ؟ می گوید

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 19

که اول از این صندوق داشته باشید . اگر در نیت خود صادق باشید که اگر خداوند به من می داد ؛ من این کار را می کردم . می فرماید خداوند به شماها ثوابش را می دهد . دوم این که واسطه بکنید مثلا می گوید مرد خانه وقتی می خواه د یک پولی را به گدا بدهد ، آن را مستقیم خودش نبرد و بدهد بلکه بدهد به خانمش , خانمش هم بدهد به بچه اش ؛ این پول چند دست بگردد. این چه اتفاقی می افتد ؟ مرد پول را از خودش و طبیعتش می کند یعنی دلبستگی اش را به این پول از دست می دهد ولی مستقیم نبرد و بدهد بلکه می دهد به زن . خانم هم می کند از خودش و ببرد و بدهد به بچه . می گوید : این چند دست که می گردد . برای همشان ثواب دارد . در روایت داریم امام صادق ( ع ) می فرماید : اگر هفتاد میلیون نفر واسطه یک پول شوند , ثواب نفر اول با نفر هفتاد میلیونی یکی است . الان بنده نمی توانم مثلا جهیزیه تهیه کنم ولی می توانم از افراد جمع کنم . خودم واسطه شوم و بروم کمک کنم . می گوید خجالت می کشد این که آدم شخصیت و برستیزش را بگذارد کنار و برود مثلا به یک نفر بگوید که مثلا برای جهیزیه فلانی به ما کمک کنید ، برای کار خیر کمک کنید . آن کسی که می رود و دلالی می کند . کسیکه می رود و سر خیابان می ایستد و می فروشد از آبرویش می گذرد . می گوید ولی خوب به جایش پول در می آورم . کار بد و ننگ آور نیست . چه اشکال دارد . باید ثواب ببرد دیگر . نابرده رنج گنج میسر نمی شود . (( ﻟﻴﺲ ﻟﻹﻧﺴﺍن إﻟﺍ ما ﺳﻌﻲ )) فقط آن کسانی که اذیت می شوند ؛ برایشان ثواب می ماند . (( ﺛﻮاب ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻋﻠﻲ ﻗﺪر اﻟﻤﺸﻘﱠﻪ فیه  )) ثواب عمل به قدر و ادازه ی سختی در آن عمل است . هر قدر سختی بیشتر باشد ثواب هم بیشتر است . هر چه سختی باشد ؛ ارزش آخرتی کار ؛ بیشتر می شود . هرچه به طبیعت فشار بیاید ؛ فطرت شکوفاتر می شود . بنابراین ثواب دارد . بالاخره وقتی می خواهی یک جهیزیه جور کنی ، باید به صد نفر تلفن بزنی ؛ همت کنی و از این خانه به آن خانه بروی ؛ شماره حساب بدهی ؛ بگیری و ببری , رسیدی بگیری ؛ زحمت دارد ولی این دلالی باعث می شود که آن کسی که می دهد . ثواب خودش را می برد . ولی

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 20

تو هم که می گیری و به کس دیگری می رسانی ثواب می بری . مثلا شما نمی رسی و می دهی به فلان کس و می گویی آقا من نمی رسم ؛ شما ببر . خیلی قشنگ است . حتی خیلی وقت ها تو یک نامه ؛ تو یک یادداشت ، تو یک پیام ؛ این طور است . این فرهنگ قشنگی است . بالاخره یک نفر که می رود بیمارستان و به یک مریض سر می زند ؛ به مریض های دیگر هم علاوه بر مریض خودش ؛ سر می زند . برای مریض خودش یک چیزی می گیرد برای مریض های دیگر هم یک چیزی می گیرد . بیرون که می خواهد برود . به آن مریض می گوید : که نمی خواهی برایت تلفنی بزنم . کاری نداری برایت انجام بدهم . آن می گگوید مثلا چرا ، برو مثلا به شهرستان پیغامم را برسان و تلفن بزن . ممکن است ده دقیقه اذیت شویم اما فوق العاده برای ابدیتمان می ماند . باید واسطه گری و دلالی را یاد بگیریم . یک موقع از خودمان داریم مصرف می کنیم ؛ یک موقع نداریم و دلالی می کنیم . خوشبحال کسی که هم خودش دارد مصرف می کند و همه را و هم دلالی می کند . این در مورد مسائل ماغدی . در مورد مسائل معنوی هم همین طور . الان بنده مثلا می توانم به شما درس بدهم ؛ خوب ثواب می برم . وساطت می کنم و از معصوم می گیرم و می دهم به شما . یک موقع است نمی توانم این کار را بکنم ، یک کتاب به شما هدیه می دهم . شما می خوانی . مثلا شما نمی توانی بروی و یک کلاس بگذاری ولی یک کتاب می دهی به همسرت ؛ فرزندت ؛ دوست و همسایه ات ؛ خواهر زاده و برادر زاده ات . دختر خاله و پسر خاله ات ؛ به معلمت یک کتاب هدیه می دهی ؛ خیلی ثواب دارد . من یک خانواده ای می شناسم که خیلی از معنویت و خدا دور بقودند . یک چند وقتی دیدم دختره یک تحولات خیلی قشنگی پیدا کرده , خیلی همچین رنگ و بوی معنوی خوبی پیدا کرده , مادرش و داداش هایش یک تحولی پیدا کرده اند . عجیب بود . پرسیدم چی شد که این ها این طوری شده اند ؟ یعنی اولش رکه یک مقدار با هم صحبت کردیم . گفت : آره . می رم تو مدرسه ؛ معلمش یک کتاب به او هدیه داده ؛ آن کتاب را خوانده و خودش متحول شده ؛ مادرش و پدرش خوانده اند و آن ها هم متحول شده اند .

موضوع : مباحث انسان شناسی جلسته ی : 27 _ 33

تاریخ : 27/2/84 صفحه : 21

حالا معلم چقدر ثواب می برد ؟ کسی نمی تواند دیگر حدس بزند که چقدر آن کتاب شاید هزار تومان ؛ دو هزار تومان یا ده هزار تومان پولش بوده . ما کاری نداریم . ولی این دیگر برایش خیلی می ماند . هر چه هم این ها خودشضان بتوانند هدایت کنند . باز ثوابش می رود تو کارنامه ی همان معلم . تجارت آخرتی است دیگر . من هر وقت می رفتم کلاس ؛ یک استاد خوبی داشتیم ؛ هر کسی را می دانستم خبر می کردم . یک بار رفتیم یک کلاسی ؛ من و یک نفر دیگر بودیم . مثلا خصوصی بود ؛ گاهی وقت ها آن طرف من هم نمی آمد و من خودم تنها می رفتم پیش استاد می نشستم . مثلا یک چند ساعت می رفتم از تهران به قم ؛ خانه ی استاد ؛ یک ساعت می نشستیم و درس می خواندیم . بعد یک روزی بچه ها , باصطلاح آن گروه قبل از ما می گفتند که اگر می خواهید نانتان قطع نشود , شلوغ نکنید ؛ و همین خودتان دوتا باشید و سوایی چیز بخورید . بعد من به استاد گفتم که استاد ؛ یک نفر هست ؛ من می شناسمش خیلی فهمش خوب است . اجازه هست او هم بیاید ؟ گفت : مطمئنی . گفتم : آره . گفت : بیارش . بعد چند وقت دیگه رفتم و گفتم یک نفر دیگر هست این جوری است . گفت : حالا بیار . الان کلاس حدود صد نفر هستند یعنی دائم یک نفر ؛ یک نفر به کلاس اضافه کردیم . خوب این ثواب دارد . چه اشکال دارد ؟ مگر هنر است که آدم برود و تنهایی بخورد ؟ ما که داریم می خوریم ؛ استاد هم که دارد صحبت می کند از سهم ما که کم نمی شود . اگر هزار نفر بیایند و یاد بگیرند بهتر از دو نفر است ؟ استاد هم بخل نمی کرد . استاد هم می گفت : این حرف ها برای همه نیست و افراد خاصی باید بیایند و اینه حرف ها را بشنوند . گفتیم که باشد . ما هم شناسایی می کردیم و افراد خاصی را که قابلیت این حرف ها را داشته باشند ، شکارچی بودیم دیگر ، ثواب می بردیم . شکار می کردیم و می آوردیم . حالا یک کسی مثلا می خواهد برود کلاس ؛ خودش می تواند برود ولی مثلا می تواند به ده نفر زنگ بزند و آن ها را هم با خودش همراه کند . ممکن است خودش بعدا مریض شود و نتواند برود ولی این هایی که دارند می روند و هدایت هایی که دارند می شنوند ؛ ثوابش برای این هم هست . فقط این تجارت های آخرتی هست .