جلسه 020 - میثاق مقدس (برادران)
شماره جلسه
20
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - میثاق مقدس (برادران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین.@ ما با آن صحبتهایی که کردیم این جلسه میخواهیم یک مقدار مطالبی را عرض کنم در رابطه با عقد و زمان بعد از عقد، ملاحظه کنید همانطور که جلسه قبل عرض کردم زن و مرد زوج خلق شدند و اصلاً زوج هم معنا میدهند و معنا پیدا میکنند و اگر این دو فرد واقعاً برای هم ساخته شده باشند و هم اینکه خودشان را برای خودشان تربیت بکنند.@ این زوجیت روزبهروز تناسبش و همراهیاش بیشتر و بیشتر خواهد شد به جایی خواهد رسید که زن و مرد واقعاً میشوند یک روح در دو بدن یعنی کسانی که خوب توانستند ازدواجشان را سامان بدهند و جلو بروند روبهروز میزان علاقه و میزان وابستگیشان به همدیگر خیلی زیادتر شده.@ من حتی مواردی را سراغ دارم که زن و شوهر آنچنان این الفت و همراهی بین این دو آنقدر زیاد شده بود موقعی که صبح شوهر فوت کرد به ظهر نرسید خانم هم فوت کرد واقعاً به این تعبیر اینطوری میشد گفت که یک روح بود در دو بدن، وقتی این بدن را ترک کرد آن هم نتوانست بماند آن هم رفت.@ واقعاً هم انگار مصداق همینطوری بوده که اینها آنقدر به هم علاقهمند و اخت بودند که اینطوری بود یک عمر هم با هم زندگی کرده بودند 40 سال 50 سال هم با هم زندگی کرده بودند بعد از 40 ـ 50 سال اینطوری.@ حالا یک مورد دیگری هم داریم یک روز من رفته بودم منزل شهید مطهری به آن آقایی که داشتم صحبت میکردم روحانی بود تلفنش زنگ زد بعد تلفن را که برداشت صحبتهایی کرد بعد تلفن را که قطع کرد گفت تلفن عجیبی بود.@ توضیح داد گفت یک پیرزنی بود تلفن کرده بود سؤالش این بود که آدم وقتی میمیرد زن و شوهر در آن دنیا با هم هستند یا نه با هم نیستند؟ بعد این جواب داده بود که نه با هم نیستند گفت خدارو شکر گفت من میخواهم ببینم که اگر قرار باشد در آن دنیا هم با این شوهرم باشم از همین الان بروم طلاق بگیرم که آن دنیا زن این نباشم که وقتی مُردم بگویند زن این هستی برو با این زندگی کن.@ یعنی یک مورد دیگر هم واقعاً اینطور هست که چنین وضعیتی وجود دارد یا مثلاً داریم آقایی بود 40 سال با زنش زندگی کرده بود رسیده بودند به 70 سالگی زنش را کُشت بعد بچههایش تعریف میکردند میگفتند این سراسر عمرش میگفت به زنش که یک روز من تو را میکشم و بالأخره بعد از 40 سال کشته بود.@ یعنی این موارد و مصادیق را هم داریم که آنچنان تباین بین اینها هست که میخواهند مرگ اینها را جدا کند دیگر همدیگر را نبینند از آنطرف هم نمیخواهند مرگ هم اینها را از هم جدا کند یعنی اینقدر به هم علاقهمند هستند.@ و واقعاً هم یک زندگی خوب این هست که زن و شوهر این چنین همدل و همراه و همرأی باشند این زندگی زندگی خیلی خوبی است منتها از چه موقع آغاز میشود البته جلوتر از عقد آن شرائط انتخاب، وقتی عقد صورت میگیرد چه مسائلی وجود دارد که این الفت و انس را بیشتر و زیادتر بکند یا اینکه این تباین را زیاد بکند.@ وقتی دو نفر عقد میکنند وارد یک مرحله دیگری میشوند ما انواع روابطی که بین زن و مرد داریم روابطی است که با محرمیت و نامحرمیت دو شِق و حلال بودن و حرام بودن دو شِق دیگر تعیین میشود یعنی زنان و مردانی هستند که نسبت به هم حلالند و مَحرم.@ زنانی هستند یا زنان و مردانی هستند که نسبت به هم نامحرمند و حرام، و زنان و مردانی هستند که نسبت به هم مَحرم هستند ولی حرام، آن شِق مَحرم و حرام محارم ما هستند مادر، خواهر، عمه، محرم هستند منتها این محارم حرام هم هستند زنان دیگر کسانی که نسبتی با ما ندارند هم نامحرمند هم حرامند.@ ولی وقتی در بین این زنها عقدی آن هم تازه اگر مانعی وجود نداشته باشد عقدی صورت بگیرد مَحرم میشوند و حلال و این نسبت بین زن و مرد که براساس عقد حدث میشود محرمیت و حلالیت بین زن و مرد اتفاق میافتد و همین میشود مبنای اینکه این دو نفر میتوانند نزدیکترین روابطی که بین انسانها هست را نسبت به هم داشته باشند.@ یک مقدار مسائل فقهی در رسالهها شما میتوانید ببینید ولی مسائل عاطفی و فکری، باید این نزدیک بودن فکری، جسمانی، و عاطفی درست تحقق پیدا کند. اول از همه سعی کنیم فکر همدیگر را درست تشخیص بدهیم یکی از موانعی که میتواند این نزدیکی بعد از عقد را تحقق ببخشد این هست که هر کدام از ما بتوانیم دیدگاه فرد مقابلمان را تشخیص بدهیم.@ ما یک پدیدهای داریم در روانشناسی به اسم خودمیانبینی، یعنی خود در میان قرار گرفتن، مخصوصا این خودمیانبینی یعنی اینکه یک کسی نتواند دیدگاه فرد مقابلش را تشخیص بدهد معنای اجمالیش این است.@ اگر در مورد یک پدیده مادی من مثال بزنم شما الان دارید این تریبون را از آن زاویه میبینید من هم از این زاویه میبینم این زاویهای که بنده دارم میبینم شاید خیلی از شما نبینید آن زاویهای هم که شما این میز را میبینید من نمیبینم.@ اگر شما شروع کردید راجع به این میز صحبت کردن من باید تشخیص بدهم که شما یک زاویه دیگری را دارید میبینید آن زاویهای که دارید میبینید متفاوت از این زاویه هست که من میبینم اگر توانستیم این نکته را تشخیص بدهیم میتوانیم در مورد چنین چیزی به تفاهم برسیم بفهمیم این میز چیست و راجع به آن صحبت کنیم دعوایمان هم نشود.@ ولی اگر نه درک نکنیم ممکن است شما اصرار و پافشاری کنید روی حرف خودتان، من هم اصرار و پافشاری کنم روی حرف خودم. مثال معروف مولوی هست که فیل را به شهر کوران میبرند هر کوری میاید دست به فیل میزند یکی دست میزند به پایش، دُمش، خرطومش، بعد میایند مینشینند راجع به فیل صحبت میکنند.@ یکی میگوید فیل یک شیلنگ طویلی است یکی میگوید یک تخت بسیار گستردهای هست سر این موضوع دعوایشان میشود این موضوع را مولوی به صور مختلف اشاره کرده مثلاً بین آن سه نفری که میخواستند شامی بخورند یکی میگفت انگور بخوریم یکی میگفت ایزوم بخوریم یکی هم میگفت عنب بخوریم.@ سر این موضوع دعوایشان شده بود یک نفر پیدا شد گفت این هر سه یکی است بعد این همانجاست که میگوید همدلی از همزبانی بهتر است این همدل بودن اشاره به همین موضوع دارد این همدل بودن یعنی واقعاً دیدگاه همدیگر را درست تشخیص دادن.@ حالا این موضوع را من در مورد میز مثال زدم این میز که دعوا ندارد اگر سر این میز دو نفر دعوایشان شد این میگوید بیا اینطرف را نگاه کن ببین چه شکلی است آن هم میگوید بیا اینطرف را نگاه کن اینجا را هم ببین با هم میتوانیم به توافق برسیم.@ ولی عمده مسائل آن زمانی هست که دو نفر دارند صحبت میکنند در مورد مسائلی که دیگر نمیشود با چشم دید اینجاست که باید یک مقدار آن خودمیانبینی را کنار بگذاریم. یک روزی رفته بودم مدرسهای دوتا معلم داشتند با هم صحبت میکردند من هم آن گوشه نشسته بودم که سالن آماده شود من برای صحبت بروم.@ بعد دیدم این دو دارند با هم صحبت میکنند فکر نمیکردند که ممکن است من رشتهام روانشناسی باشد و در حرف زدن احتیاط کنند داشتند با هم حرف میزدند و راحت هم حرف میزنند منتها هر دو آنها کاملاً با خودمیانبینی صحبت میکردند.@ یکی از آنها معلم ورزش بود رفته بود با کارشناس تربیت بدنی منطقه حرفش شده بود او داشت حرف میزد یک چیزهایی میگفت یکی از آنها هم رفته بود ماشین لباسشویی خریده بود از این ماشین لباسشویی خیلی خوشش آمده او هم راجع به این داشت صحبت میکرد.@ این دو داشتند حرف میزدند این شروع کرد گفت این ماشین لباسشویی که من خریدم خیلی عالی است من هر کجا رفتم قیمت کردم دیدم این که من خریدم پنج هزار تومان ارزانتر از همه جاست.@ این حرفش تمام شد نوبت دیگری شد او شروع کرد راجع به این موضوع که من رفتم به کارشناس تربیت بدنی گفتم شما که درد ما را درک نمیکنید ما در مدرسه با چه مسائل و مشکلاتی مواجه هستید شما در اداره نشستید حالا این حرفش تمام شد آن گفت آدمها توجه نمیکنند که چه مشکلاتی دارد ولی این ماشین لباسشویی که من خریدم هم میشوید راجع به خصوصیاتش صحبت میکرد.@ بعد این حرفش تمام شد گفت مبارکت باشد چیز خوبی است ولی من گفتم من دیگر در منطقه نمیمانم من میروم این چه وضعش است، این هر دو دارند حرف میزنند هر دو با خودمیانبینی هم دارند حرف میزنند.@ حالا اگر یکی از آنها مسألهاش را کنار میگذاشت مثلاً آن کسی که ماشین لباسشویی را خریده بود مسألهاش را کنار میگذاشت میگفت الان این آدم دردش این است که ناراحت است این دعوایش است مسألهاش را کنار بگذارد و خوب گوش کند.@ اگر این گوش کند آخرش که این حرفش را میزند احساس میکند که خالی شد احساس میکند که تخلیه شد احساس میکند که یک کسی درددلش را شنید ولی اینطوری که با هم حرف میزنند حرف میزنند ولی بلند که میشوند احساس میکنند حرف نزدند احساس میکنند خالی نشده.@ نه آن آدمی که میخواست راجع به ماشین لباسشویی حرف بزند تخلیه شد نه دیگری تخلیه شد هیچ کدامشان، هر دو آنها با مشکلات بلند میشوند و میروند. یکی از عواملی که بعد از عقد میتواند الفت ایجاد کند این هست که هر زمان بخصوص زمانهایی که ما راحتتر و آرامتر هستیم ما خودمیانبینیمان را کنار بگذاریم البته زنمان هم باید همین کار را بکند.@ آن موقع که من عصبانی هستم دارم با ناراحتی صحبت میکنم او فلان موضوع را به میان نکشد گوش کند با من همدلی و همدردی بکند آن موقع که او عصبانی و ناراحت است از یک موضوعی مثلاً میگوید مادرت اینطوری گفت با من اینطوری کرد پشتش را کرد به من نشست دارد با ناراحتی صحبت میکند.@ آن موقع شما باید مسألهات را کنار بگذاری و خوب گوش کنی و بگویی من به تو حق میدهم مادرم این کار را کرد ولی چه میشود کرد، یعنی بلافاصله لازم نیست موضع بگیریم ما اگر یک شنونده خوبی باشیم آن طرف انگار مسألهاش حل میشود.@ مثلاً خیلی موقعها طرف دارد شروع میکند راجع به کسی گِله کردن، حرفش این نیست که ما نصیحتش کنیم و یک کاری کنیم الان بلند شویم برویم مادرمان را بزنیم این را نمیخواهد بگوید میگوید فقط گوش کنی کفایت میکند.@ درد خیلی از آدمها همین هست که اگر یک شنونده خوب پیدا کنند اینها خیلی از مسائلشان حل میشود بنابراین یکی از گامهای اولیه این هست که زن و شوهر وقتی با هم عقد کردند شنونده خوبی نسبت به هم باشند یعنی در هر لحظه که آدم میتوانست به خودش تسلط داشته باشد خودمیانبینیاش را کنار بگذارد و ببیند الان این راجع به چه چیزی ناراحت است خوب مطلب را گوش کند.@ من دوتا آدم را میشناسم هر موقع راجع به خودمیانبینی صحبت میکنم دوتا خواهر هستند سنشان هم بالاست یکی از آنها آدم هر چقدر با این آدم صحبت بکند احساس آرامش و سکون بیشتری میکند بیشتر علاقه دارد با این آدم صحبت بکند هر دو آنها مسن هستند یکی دیگری نه.@ وقتی آدم شروع میکند دو جمله حرف زدن انگار بقیه جملات نمیاید دوست دارد دیگر حرف نزند علتش این هست که وقتی با طرف اول که صحبت میکنی آن آدم اغلب اوقات انگار خودش هیچ مسألهای ندارد میشود سراپا گوش و مسأله شما را گوش میکند و هر چه میگویی درست در آن رابطه سؤال میپرسد و اظهارنظر میکند.@ ولی دیگری شما شروع میکنید به صحبت کردن مثلاً میگویی امروز رفیق ما ما را کنف کرد، میگوید من را چه میگویی من دیروز با فلان کس صحبت میکردم، درددل خودش آغاز میشود وقتی درددل خودش آغاز میشود آدم احساس میکند نه.@ حالا من آمدم با ناراحتی میخواستم دنبال کسی میگشتم حرفی بزنم او وقتی تازه من دردم را شروع میکردم بگویم او دردش زنده میشد شروع میکرد درد خودش را به میان کشیدن اینطور آدمها نمیتوانند همصحبت خوبی باشند.@ زن و شوهر میخواهند همصحبت خوبی باشند باید هر آن بدانند الان که دارد طرف مقابل صحبت میکند این آدم احتیاج به تخلیه شدن دارد من خوب گوش کنم در جامعه ما اصلاً گوش شنوا زیاد نیست ما با اینکه این همه منبر داریم آدمهایی که پای منبرمان مینشینند خوب یاد میگیرند چطوری چرت بزنند و بخوابند.@ یعنی خوابیدن را خوب یاد میگیرند منتهی با چشم باز، شنونده خوب خیلی کم داریم. چند سال قبل از یک آقایی از یک کارخانهای تلفن کردند گفتند این دیوانه شده بیاید که شما او را ببینید مدیرعاملشان رفیق ما بود گفتم باشه، همان روز آمد و نشست یک ساعتی ما با هم صحبت کردم.@ البته اغلبش را او صحبت کرد بعد بلند شد رفت وقتی از در کارخانه وارد شده بود شاد و خرم اصلاً حالت ترقص به او دست داده بود گفته بود من خوب شدم این اصلاً با من کاری نکرد ولی من خوب شدم.@ حالا ببینید درد این بنده خدا چه بود، دردش این بود که حالا 34 ـ 35 سالش بود در طول این سالها هر وقت میامده راجع به مشکلاتش و چیزی با کسی صحبت کند دیگران شروع کرده بودند او را به نصیحت و سرزنش.@ مثلاً فرض کنید شما مردهای بزرگ ممکن است واقعاً یکی از شما از سوسک بترسید حالا ممکن است الان در جمع شما باشد و از سوسک وحشت بکند منتهی آدم جرأت نمیکند اینجا بگوید که من از سوسک وحشت میکنم همه مسخرهمان میکنند حالا من به یک نفر بگویم من از سوسک میترسم دیگران همیشه ما را پس میزنند.@ ولی اگر بگوییم سرمان درد میکند من اگر بگویم من افسردهام، امیدی به آینده ندارم، یعنی یک بیماری حاد روانی را دارم توصیف میکنم اشتها به غذا ندارم احساس میکنم مرگ بهتر از زندگی است اگر حرام نبود خودم را تا به حال کشته بودم فرد این را میگوید چون شنوندههای خوب وجود ندارد میگویند این مسخرهبازیها چیست.@ این حرفها چیه این حرفها را دور بریز بلند شو بگو و بخند، درمان ما این شکلی میشود ولی اگر من بگویم افسردگی یک بیماری حاد روانی است خیلی از آدمها که اعتقاد درست و حسابی ندارند وقتی دچار افسردگی میشوند خودشان را میکشند خودشان را دار میزنند یا از بالا خودشان را پرت میکنند یا خودشان را آتش میزنند.@ در اثر این بیماری خیلی کار برایشان ساده میشود چون که مردم گوش شنوا ندارند قضیه اینطوری میشود ولی اگر یک نفر بگوید سرم درد میکند یکی قرص میاورد میگوید امروز سر کارت نیا یک سردرد را مردم میفهمند یعنی چی چون خودشان هم درد کشیدند ولی مشکلات روانی را نمیدانند روی همین حساب میگویم شنونده خوبی وجود ندارد.@ یک بنده خدایی را میشناختم یک روز خبردار شدیم که در محلهمان این خودش را دار زده بعد همه به اشتباه و تبیین غلطی که مردم میکنند همه میگفتند زیر سر زنش هست زنش زن بدی بود این از دست زنش خودش را کشت زن هر چقدر هم بد باشد مرد اگر مریض نشده باشد نمیرود خودش را بکُشد.@ ولی زن این موضوع را حالیش نشده بود بعداً که تعریف میکرد میگفت این در خانه راه میرفت و بعد دستش را به هم میمالید و میگفت خوش به حالتان شما خوشحال میشوید دیگران را میبینید خوش به حالتان شما لذت میبرید از زندگیتان، من نه اینطوری نیستم.@ یعنی اگر زن اینجا این خودمیانبینی را نداشت و حال او را درک میکرد میفهمید که این مریض است آنوقت میتوانست از این طریق کمکش کند ولی وقتی بخواهد اینطوری حرف بزند و بگوید نه این حرفها چیه تو هم بگو و بخند چرا ناراحت هستی؟@ مریض است اگر میتوانست خودش میدانست این کار را بکند خلاصه اینکه اولین آفت در ارتباط اجتماعی به طور کل این خودمیانبینی هست که نتوانیم دید غالب خودمان نگذارد دید طرف و مسائل طرف را تشخیص بدهیم.@ یک آفت دیگری که به ارتباطات بعد از ازدواج ممکن است لطمه بزند یک چیزی که یک مغالطه جزء و کل هست به یک نوعی، این مغالطه مداخله میکند در ذهن ما مشکلساز میشود مثلاً ازدواج میکنید به عقد خودتان در میاورید و زنتان میشود.@ گاهی موقعها وقتی با این عقد کردید شروع میکنید تمام جزئیات زندگی او را دانستن کل وجود او را زیر ذرهبین میگذارید و با هم ارتباط دارید ولی گاهی موقعها کس دیگری را میبینید که از او جزء خوبی را میبینید.@ مثلاً میروید خانه کسی میبینید که او تازه ازدواج کرده زن او غذا پخته غذای خیلی خوبی را پخته این جزء را از او میبینید بعد زن شما هنوز بلد نیست درست غذا بپزد مثلاً غذا را خمیر یا شور میکند.@ گاهی وقتها خلت میکند در ذهن ما، گاهی وقتها هم ناهوشیار هستیم خلت میکنیم دستپخت خوب او را تسری میدهیم به تمام وجودش میگوییم بهبه چه زن خوبی، بعد تمام محاسنی که در وجود زن ما هست نادیده میگیریم و این جزء را عمده میکنیم و این محاسن را نادیده میگیریم و خفیف میکنیم.@ به عبارت دیگر گاهی وقتها میشود که میگوییم مرغ همسایه غاز است یک ضربالمثلی است که تُرکها یک مقدار کاملترش کردند همین قسمت اولش این هست که مرغ همسایه به چشم دیگری غاز میاید و زن دیگری به چشم دیگری دختر میاید.@ یعنی فکر میکند چقدر این شاداب و سرحال هست این یکی از مشکلات ممکن است باشد که فرد بیاید یک حسنی را در یکی ببیند و بعد بیاید ایرادهای همسر خودش را بزرگ و عمده کند باید توجه داشته باشد به محض اینکه عقد صورت گرفت موقعی که زن و مردی به هم مَحرم میشوند قبل از آن فقط جنبههای اتوکشیده و جالب و قال عرض و ارائه را به هم نشان میدهند.@ مثلاً خانم چادر سرش میکند میخواهد بیاید با شما قبل از عقد صحبت کند شما از این یک وجه خوبی را میبینید ولی ممکن است اگر چادرش را بردارد دو وجه خوبترش هم نشان داده بشود ولی وجه بدش هم ممکن است نشان داده بشود.@ ما که اینجا نشستیم ما با وجوه قابل عرضه و قابل ارائهمان با دیگران مواجه میشویم دیگر آروق زدنمان را اینجا نمیاوریم که، اگر آروقمان هم بیاید جلوی خودمان را میگیریم نمیزنیم ولی وقتی با یک کسی مَحرم شدیم این آروق زدنمان هم او میبیند.@ پس بنابراین هم برای زن هم برای مرد این مسأله مهم است موقعی که مَحرم میشوند به وجوه ناپسند همدیگر هم پی خواهند برد بنابراین مبادا اینکه پی میبرند به وجوه ناپسندشان این را تعمیم بدهند فکر کنند این بد است و دیگری خوب است، نه همه آدمها این مشکلات را دارند.@ من یک جایی برای خانمها و آقایانی که در آستانه ازدواج بودند صحبت میکردم یکی از خانمها یک نویسندهای را اسم آورد گفت من آن خانم نویسنده جایی نوشته بوده که من با ده نفر ازدواج کردم ده تا شوهر کرده بوده بعد میگفت نوشته بود بعد از این ده ازدواج پی بردم که مردها به جز در یک خصوصیات کمی که متفاوتند با هم در مهمترین وجوه با هم مشترک هستند.@ یعنی همه سروته یک کرباس هستند و باید بدانیم که زنها هم اینطور هستند زنها هم به جز در برخی از وجوه اندک که البته بعضی موقعها آن وجوه به یک نسبتی به یک نوعی با ما اهمیت پیدا میکند.@ ولی آن چیزی که در زندگی به مشارکت میگذارند آن چیزی که حقیقتاً در زندگی به مشارکت گذاشته میشود افکار و ایدهآلها نیست زندگی به مشارکت گذاشته میشود اما عملاً با چه چیزی سروکار داریم؟@ با همان سفرهای که میاندازد غذا میخوریم این مهم است در عمل و زندگی، همان نجس و پاکی که رعایت میکند حالا عقلش و قلبش در عرش سیر بکند یا نکند، اگر نجس و پاکی را رعایت بکند ما هم اهل رعایت کردن باشیم راحت زندگی میکنیم اگر او رعایت نکند و ما رعایت کنیم مصیبت است یعنی در عمل اکثر مسائل مطرح میشود.@ بنابراین حضرت علی(ع) هم در این مورد دارد میفرماید هر زنی را شما در نظر بگیرید فکر نکنید که زن دیگری چیز متفاوتی از زن خودتان است زنها اغلبشان مثل هم هستند و تفاوت زیادی ندارند البته آن را در مورد خاصی میگوید ولی به مسأله زناشویی کاملاً میخورد مطلبی که ایشان میگوید.@ شما خدای نکرده وقتی ازدواج میکنید به دلیل دیدن یکسری وجوه زن خودتان را سخیف نکنید ولی عکسش هم باید توجه داشت شما موقعی که به همسرتان توجه میکنید هر کسی باشد هر کسی که ازدواج کرده اگر عقد کردید تمام شد محاسبات را باید جلوتر داشته باشید.@ ولی وقتی عقد کردید جستجو کنید میبینید که چقدر نعمتهای گوناگون در وجود همسرتان وجود دارد که این نعمتها را باید دانه دانه ببینید و شکرش را به جا بیاورید حضرت نوح دعایش این بود(رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ).@ اینها البته در آیه دیگری هم هست که میفرماید موقعی که فرد به چهل سالگی میرسد همین دعا را میکند(رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ) خدایا روزی کن به من قسمت من کن که شکر نعمتت را به جا بیاورم.@ یکی از موارد همین شکر نعمت همسر است همسر بسیاری از نکات را دارد که باید دید معایب را فقط ندید محاسن را دید و هر حسنی را که در او میبینیم شروع کنیم شکر نعمت را به جا آوردن به این ترتیب است که یک گام دیگر در جهت همدلی و همراهی و همرأیی میتوانیم داشته باشیم.@ مسأله دیگری وجود دارد مسائل مربوط به نیازهای جسمانی فرد است نیازهای جسمانی فرد را من در حدی که احساس کنم شما برای اطلاعات قبل از عقد احتیاج دارید خدمتتان توضیح میدهم ولی مطالبی وجود دارد که باید برای بعد از عقد گذاشته شود.@ شما میباید قبل از ازدواج هم تصویری در مورد نیازهای جسمانی خودتان و نیازهای جسمانی همسرتان داشته باشید مهمترین نیازی که در ازدواج وجود دارد نیاز جسمانی که شاید هم اگر وجود نداشت خیلیها به طرف ازدواج کشیده نمیشوند نیاز جنسی هست که در فرد وجود دارد.@ در مورد نیاز جنسی میباید یک تصویر نسبتاً درستی وجود داشته باشد از صحبتها و اقوالی که گاهی وقتها افراد یا قبل از ازدواج و بعد از ازدواج آدم میشنود میبیند که تصاویر درستی از این مسأله در ذهنها وجود ندارد گاهی موقعها بین پسرها این مسأله رایج است که شهوت جنسی زنها ده برابر هفتاد برابر مردهاست.@ این را میشنوند حالا حرفهایی ممکن است ردوبدل بشود رفیقی میگوید یکی میشنود و یک تصویری در ذهنش میاید یا ممکن است همین موضوع را دخترها بین خودشان رایج کرده باشند مثلاً شهوت مردها این شکلی است حالا کدامش درست است؟ واقعیت امر چطوری هست؟@ این نیاز جنسی یک نیازی است که در مرد و در زن نهفته است و پایههای فیزیولوژی و بدنی هم دارد یعنی سیستم عصبی در حقیقت در این مسأله مداخله دارد هم جنس مؤنث این نیاز را دارد و هم جنس مذکر، منتها یک ویژگیهای انسانی اینها را از هم منفک میکند.@ یعنی یک ویژگیهای انسانی وجود دارد که این ویژگیهای انسانی قابل تأمل است من به عنوان بررسی این رفتار جنسی بین انسان و حیوان به یکسری وجوه کاملاً متفاوتی رسیدم مثلاً حیوانات معمولاً جنس مؤنثشان زیاد دچار برانگیختگی جنسی نمیشوند در حالی که جنس مؤنث انسان اینطور نیست.@ نیاز جنسی دارد دچار برانگیختگی هم میشود و توصیه میشود که این نیاز مورد توجه واقع بشود از طرف زن و مرد، اینکه گفته میشود نیاز جنسی زنها 70 برابر مردهاست حرف غلطی است چنین چیزی اصلاً وجود ندارد.@ این مسأله اینطور مطرح نیست آن هم نیاز دارد مرد هم نیاز دارد منتها از فرهنگی به فرهنگ دیگر این مسأله فرق میکند مثلاً زنان کشورهای ما و اسلامی معمولاً حجب و حیا از ابتدا در این زمینه آموزش داده میشود و خودشان را خیلی در این زمینهها نگه میدارند دچار خود نگهداری هستند.@ به طوری که اجازه نمیدهند به راحتی این نیاز بروز و ظهور پیدا کند در حالی که زنان غربی این شکلی نیستند زنان غربی حتی قبل از اینکه این قضایا اینطوری مطرح شود راحت این مسأله را بروز میدادند.@ ما مثلاً در فرهنگ غرب یک تاریخچههایی داریم در این زمینه که زنها خیلی راحت ممکن بود خودشان را ببازند ولی در فرهنگ شرق هیچ موقع اینطور نبوده مثلاً در کشور ما هیچ موقع اینطور نبوده در فرهنگ غرب ممکن بود شوهرها مسافرت بروند.@ موقعی که میخواستند مسافرت بروند یکی از احتمالات بالایی که داشتند این بود که زنشان خودش را ببازد روی این حساب ابزارهایی را ساخته بودند برای محافظت زنشان، یک چیزهایی که در موزههای اروپا هست به اسم کمربند عفت، این کمربندی بود که به زنشان میزدند میرفتند که مبادا توسط دیگران مورد تجاوز واقع شوند.@ البته توسط دیگران مورد تجاوز واقع شدن هم نبوده زنهایی بودند که خودشان را رها میکردند این مسأله در جامعه ما اینطوری نیست زنهای ما خودشان را نگه میدارند و دختران ما خودنگهدارند.@ این خودنگهداری منتها باید توجه داشته باشیم موقعی که فرد ازدواج میکند دیگر این خودنگهداری باید آرام آرام برداشته شود و خداوند اجازه داده این نیاز برطرف شود و هر دو میباید از این برطرف شدن نیاز متمتع بشوند.@ بنابراین در اینجا مرد یک وظیفه خاصی دارد آن چیزی که مانع میشود آموزشها و یادگیریهاست که در طول زمان به دختران و زنان ما داده شده دختر از آن زمان که به دنیا میاید به او یک خودنگهداریهایی القا میشود بنابراین او هم سعی میکند خودش را نگه دارد ولی این قبل از ازدواج در مقابل نامحرم کاملاً درست است این کار را بکند.@ ولی این آموزش خودنگهداشتن که خیلی موقعها هم تبدیل میشود به یک چیز ناخودآگاه میباید وقتی فرد ازدواج میکند باید مقدمات چیده بشود که این فرد این خودنگهداری را در مقابل همسرش دیگر نداشته باشد.@ در احادیث هم داریم که وقتی فرد ازدواج میکند دیگر باید لباس حیا را در مقابل همسرش بدرد این لباس حیا یک مقدارش ارادی است ممکن است دست خود زن باشد این کار را بکند ولی مقدار دیگرش هم دست مرد است مرد اولاً میباید در حقیقت آرام آرام و به تدریج ارتباطش را با همسرش برقرار کند.@ بیمحابا رفتن به طرف همسر در مسائل جنسی و بدون توجه به مسائل لطیف ارتباطی بدون اینکه فرد قبل از اینکه تماسی داشته باشد بخواهد دلی به دست بیاورد بدون اینکه بخواهد به ظرافتها و زیباییها توجه داشته باشد بدون اینها آسیبزا میشود.@ یعنی برای اینکه این ارتباط در حقیقت قدمها آرام آرام برداشته شود باید اگر دوره عقدکردگی یا دوره نامزدی وجود دارد در این دوره بیشتر توجه به زیباییهای زن، توجه به رفتار زن بیشتر مدنظر باشد اینها در حقیقت انگار آرام آرام به این زن اجازه میدهد که آن خویشتنداری و بازداریها را آرام آرام بردارد.@ ما در ارتباط اجتماعی همه با همدیگر وقتی دو فرد غریبه هستند میاید کنار همدیگر میرسند اینها هر کدامشان نسبت به دیگری دچار یکسری بازداریها هستند مثلاً من و شمایی که به هم رسیدیم قبلاً که همدیگر را نمیشناختیم الان با همدیگر مواجه شدیم تا یک حدی با هم ارتباط داریم.@ مثلاً من برای شما جوک تعریف نمیکنم در اینجا دچار بازداری و خودداری هستم نمیتوانم هم برای شما جوک تعریف کنم شما هم نمیتوانید برای من جوک تعریف کنید هر چند که من کارم این هست که با آدمها ارتباط برقرار کنم.@ الان اینجا آمدم یک بنده خدایی یک تومار آورد گفت شما امضا کن من گفتم اگر عقیدهام این نباشد برای چه امضا کنم بعد خیلی تعجب کرد بعد هم احتمالاً شاید پشت سر ما چیزی گفته باشد اگر گفته باشد هم مجاز است عیبی ندارد من با اینکه اینقدر راحت هستم اگر عقیدهام نباشد این کار را نمیکنم ولی باز یکسری بازداریها داریم.@ من نمیتوانم همه چیز را با شما صحبت کنم شما هم نمیتوانید ولی این بازداریها توجه داشته باشید آرام آرام کشیده میشود به طرف دوستی، با هم دوست بشویم میرسد به جایی که جوک هم برای هم تعریف میکنیم.@ ولی اگر من بخواهم در قدم اول همه پردهها را یکدفعه بدرم و با شما شروع کنم صحبت کردن، ممکن است وازده بشوید ممکن است گارد و موضع بگیرید این مسأله را در آن موضوعی که دارم صحبت میکنم با زن خیلی قابل تأمل است.@ یعنی توجه داشته باشند آقایان که اگر خواستند این بازداریهایی که در سراسر عمر به فرد یاد داده شده خودت را بپوشان و نگه دار و نیازت را عرضه نکن نیازت را بیان نکن نه این حرفها چیه زن باید خودش را نگه دارد زن به شکل طبیعی نیاز دارد منتها به او یاد داده شده که نه عرضه نکند برای اینکه این بتواند بازداریها را آرام آرام بردارد احتیاج به گامهای آرام آرام دارد.@ بنابراین باید شروع بشود با حرفها و اعمال، بخصوص اوائل که باید حرف باشد راجع به زیباییها تعریف بشود انسان نگاه کند به چشم و صورت، باید این سدهایی که دور خودش کشیده میتوانیم بگوییم که زن مثل این میماند که در مرکز یک حصاری قرار گرفته که دوایر بیشماری دورش کشیده شده این دوایر مثل دیوارهای قلعه میماند.@ این دوایر را باید آرام آرام دانه به دانه بردارد و جلو بیاید تا به جایی برسد که زن بتواند به راحتی تمام نیازش را اظهار و مرتفع کند آن کسی که انگار آمده قلعه دشمن را بخواهد تصرف کند بزند و تمام این دیوارها را بردارد.@ بسیاری از زنها موضع میگیرند در مقابل این حملات، باید تا آخر عمرشان همراه خودشان دارند الان زنانی وجود دارند که اصلاً نمیتوانند ارتباط جنسی با شوهرشان داشته باشند و مشکل هم زیر سر برخوردهای اولیه آقایان است آقایی که میاید در برخورد اول کاری ندارد به نیاز همسرش، فقط نیاز خودش را برطرف میکند و بلند میشود میرود.@ این دارد لطمه میزند این را دچار موضعگیری کرده بنابراین این مطلب را باید توجه کنیم که میباید نقش خودتان در برخوردهای اولیه را در این زمینه بدانیم و آرام آرام در حقیقت این بازداریهای طبیعی که زنان ما دارند و یاد گرفتند اینها را آرام آرام کنار بزنیم تشبیه میکنم به همین صمیمیتی که بین دوستان رایج میشود.@ این صمیمیت به تدریج و آرام آرام امکانپذیر هست در این زمینه مسائلی هم باید دانسته شود یکسری مسائل بهداشتی مسائلی که مربوط به فیزیولوژی بدن و اندام است حالا الان باز برای کسانی که عقد کردند و در دوره عقدکردگی به سر میبرند لازم هست این را بدانند.@ ولی کسان دیگر همراه با عقد کردن احتیاج دارند که این مطالب را کمی جزئیتر و دقیقتر بدانند خیلی خوب است که اگر ازدواج مدتی بدون بارداری استمرار پیدا کند فرد کنترلی داشته باشد باید آداب کنترل را هر دو نفر بدانند اینکه چطوری کنترل صورت میگیرد.@ خیلی از افراد به دلیل اینکه نمیدانند این ارتباطات چطور هست کاری میکنند که در همان اولین ارتباطات زن باردار میشود و انگار زندگی از آن ابتدا مزه و معنیاش را از دست میدهد خیلی خوب هست که بارداری معمولاً یک مدتی به تعویق بیافتد.@ آدم باید این شیوهها را بداند هم فیزیولوژی اندام خودش و اندام همسر را بداند اینها موضوعاتی هست که وارد مباحث پزشکی و بهداشتی میشود ولی دانستنش به لحاظ شروع کار ضروری هست که توصیه میکنم در این مباحث اینجا گفته شود یا نه قبل از ازدواج باید این مسائل دانسته شود.@ اصلاً مفهوم بکارت یعنی چی، حاملگی، بارداری چطوری اتفاق میافتد اینها از جمله چیزهایی هست که اگر بدانید این بهتر هست برای شروع کار تا اینکه ندانید. مسائل دیگری واقعاً وجود دارد در زمینه دوران عقد که میتوانیم جزء به جزء مسأله به مسأله صحبت کنیم مثلاً راجع به مسائل اقتصادی، اجتماعی، رفت و آمدها صحبت کنیم.@ ارتباطاتی که بین همسر و خانواده همسر هست راجع به اینها میتوانیم صحبت کنیم ولی من شکل کلیدیاش را همین خودمیانبینی میگویم که توضیح دادم. ما یکی از شاگردانمان هشت سال قبل یک روز آمد به حالت گرفته و ناراحت که زنم گذاشته رفته تازه هم ازدواج کرده بودند دو سه سالی بود، چرا؟@ شروع کرد توضیح دادن گفت من در رفتار پدرم میدیدم که به مادرم میگفت این کار را بکن این کار را نکن اینجا برو آنجا نرو من هم فکر میکردم که مردانگی در این است یعنی مرد باید اینطوری باشد ازدواج که کردیم به زنم گفتم شما با فلان کس رفت و آمد نکن او هم گفت چشم، چند روز گذشت گفتم با فلان کس هم رفت و آمد نکن.@ میخواستم مردانگیام را نشان بدهم، گفت چشم، خلاصه ما دانه دانه گفتیم که این کار را نکن آن کار را نک من جمله گفتیم خانه پدرت ماهی یکبار بیشتر نرو باز هم گفت چشم گوش کرد، گفت یک روزی پدرش میخواست مکه یا مشهد بروند به من گفت اینها میخواهند بروند من بروم با آنها خداحافظی کنم.@ گفتم از همان قاعده موقعی که یک نفر یک قدم عقب مینشیند ما حالیمان نیست چکار داریم میکنیم ما هم قدم به جلو برمیداریم گفت باز هم از آن قاعده استفاده کردم و گفتم نه شما حق ندارید بروید خداحافظی پدر و مادرت، گفت شب خانه آمدم دیدم زنم نیست رفته خانه پدرشت دیگر نمیاید تا یک حدی بگو نه.@ وقتی به یک جایی داری میرسانی که مثل اینکه فردا میگویی بمیر و نفس نکش باید نکشی، نیامده بود خیلی هم بی سروصدا دعوا نکرده بودند ایشان وقتی پیش من آمد یک ماهی بود خانمش خانه نیامده بود این خانم خوبی را که به این ترتیب داشت به دلیل تهاجمهای نادرستی که کرده بود از دست داده بود.@ حالا بعدازظهرها از سر کار میرفت سر کوچه اینها میایستاد به امید اینکه بیرون بیاید زنش را ببیند اینها هم قابل طرح و بحث است منتها میخواهم بگویم که دانه دانه اینها را لازم نیست آدم راجع به آنها بحث کند اگر شما احساس میکنید که شما میباید قوم و خویشت را ببینی او به طریق اولی احتیاج دارد ببیند اگر خودت این نیاز را داری او هم این نیاز را دارد.@ بنابراین اگر این را آدم تشخیص بدهد و توجه کند این میتواند به انسان بسیار کمک کند. بنابراین مثلاً درمحدود کردن همسر محدودیت را تا یک جایی اعمال کند مردانگی در این نیست که بگویی این که من میگویم باشد مردانگی و مدیریت خانواده در این هست که فرد جریان امور در اختیارش باشد و این را از دست ندهد و مدیر خانه باشد.@ نه اینکه در همه کار مداخله کند و همه کار را از سیر تا پیاز بخواهد حکم کند اگر این کار را بکند اصلاً مدیر نیست مدیر آن کسی هست که نظارت کلی به خانه دارد و مرد هم مدیر خانه است بنابراین در رفتنها و آمدنها اینقدر اصرار و پافشاری وجود نداشته باشد این همه محدودیتها وجود نداشته باشد.@ در مورد مسائل اقتصادی باز همینطور، مسائل اقتصادی باز وجوهی دارد حالا دیگر اینها شروع زندگی میشود به زندگی پرداختن منتها در همین دوره عقدکردگی به مسأله هدیه دادن توجه داشته باشید مثلاً برخی از افراد هستند میگویند من اهل چیز خریدن و چیز گرفتن نیستم.@ در این مسأله صحبت سر اینکه چقدر بگیری و چه بدهی مطرح نیست اصلاً هدیه دادن یک نوع نشان سپاسگذاری و توجه عملی است اگر شما حتی اگر یک انگشتری یک بلوزی یک لباسی یک چیزی که یک مقدار هم ماندنی باشد.@ مثلاً یک شاخه گُل چیز خوبی است ولی من تجویز نمیکنم که کسی میخواهد خانه کسی برود شاخه گل ببرد یک چیزی باشد که کمی ماندنی باشد گاهی اوقات این هدایایی که زمان عقدکردگی میدهند آنقدر برای زن بخصوص اهمیت دارد که سراسر عمرش نگهاش میدارد.@ اینها دیگر آن مسائلی هست که اگر به آنها توجه بشود باعث الفت و مهربانی میشود مثلاً بتوانید گاهی یک چیز ارزشمندی ولی در عین حال زیبا و به یاد مادنی به عنوان هدیه بدهید اینها از جمله چیزهایی هست که الفت و علاقهمندی را زیاد میکند خست به خرج ندهید.@ خود نگهداری و زیاد حفظ کردن چیزی را نداشته باشید این هم از جمله چیزهایی است که آفت زندگی است مردهایی را من دیدم که خیلی سعی میکنند در جمع کردن و نگهداری کردن، اینها لطمه میزنند به ارتباط همسرشان با خودشان، سعی کنید به لحاظ مالی یک مقداری روراست باشید و یک مقداری هم در حقیقت در خرج کردن و بخشیدن خودداری نکنید.@ این البته به لحاظ کلی هم عرض کنم چون کسانی که خست به خرج میدهند انگار طبیعت عالم هم خدا طوری قرار داد با اینها با خست برخورد میکند کسانی که دست باز و بخشنده دارند و راحت میبخشند البته درست در جای خودش میبخشند انگار خدا هم طوری تعیین کرده که اینها دستشان همیشه باز است.@ مادر خانم من این سفره خانهاش همیشه به روی آدمها باز است و عجیب است هر کسی هر موقعی میرسد به خانه ایشان چیزی برای خوردن هست و من واقعاً تعجب میکنم من فکر نمیکنم که این همیشه زیاد میپزد که دیگران بیایند بخورند فقط میدانم که دلش اینطور هست که میخواهد به دیگران بدهد بخورند واقعاً این چیزها از دلش جاری میشود و سرچشمه میگیرد نه از آشپزخانه و از دستش.@ این را میخواهم بگویم در مورد مسائل مالی خدای نکرده خست به خرج ندهید ممکن است به خودتان سختی بدهید ولی هیچ دلیلی ندارد که به همسرتان سختی بدهید یعنی شما میتوانید خودتان را به لحاظ اقتصادی در تنگنا قرار بدهید.@ ولی هیچ حق ندارید مهمانتان را در تنگنا قرار بدهید هیچ حق ندارید همسرتان را در تنگنا قرار بدهید شما ممکن است بخواهید کم بخورید ولی حق ندارید به همسرتان هم کم بدهید حالا نکات دیگری هم در این رابطه وجود دارد من دیگر جزء به جزء واردش نشوم.@ این دایرهها دایرههایی است که اندک اندک باید یکی پس از دیگری برداشته شود منتها با تأنی و تدریج و یکی از مراحلش هم تماس بدنی و جسمانی هست منتها این تماس جسمانی هم تماسی هست که به تدریج برداشته میشود.@ یعنی خوبی در این نیست که زن و شوهر موقعی که ازدواج کردند شوهر هر موقع میاید برود یک گوشهای بنشیند و دست از پا خطا نکند خوبی در این ارتباط این هست که آرام آرام این پردهها بیافتد به طوری که در نهایت گویی بین زن و مرد هیچ پردهای وجود نداشته باشد.@ منتهی اینها به تدریج بیافتد به طوری که بخصوص زن دچار واکنش و وازدگی نشود و از این ارتباط نترسد یعنی واقعاً اگر بدون حساب به طرف همسر برود این مشکل را ایجاد خواهد کرد مِن جمله برداشتن این گامها و قدمها همین هست که تماسهای بدنی آرام آرام زیادتر خواهد شد که در نهایت به تماس جنسی منجر میشود.@ منتها اینکه میگویید در مورد دوره عقد هم تماس جنسی صورت نمیگیرد دیگر بعد از عقد زن و شوهر هستند اگر مانع اجتماعی وجود نداشته باشد مانع شرعی که وجود ندارد ولی هر چه هست به طور کل میباید از ارتباطات کلامی و نگاهی آغاز میشود و جلو میاید ارتباط بدنی و این باید گسترش پیدا کند تا اینکه به یک ارتباط جنسی کامل منجر شود.@ سؤال: این را به لحاظ عملی نگفتم به لحاظ نظری گفتم این عبارت را شنیدید که میفرماید(نِیَتُ المُؤمِنِ خَیرٌ مِن عَمَلِه وَ نِیَتُ الکافِرِ شَرٌّ مِن عَمَلِه) در کتب اخلاق این را توضیح میدهند میگویند یعنی اینکه مؤمن عمل خیر را خیلی زیاد میخواهد ولی در عمل همیشه کمتر از آن را میتواند عمل کند.@ مثلاً مؤمن دوست دارد سرتاسر سال روزه بگیرد یا نماز بخواند مؤمن حقیقی این را دوست دارد دوست دارد همه قرآن را حفظ باشد، خوشا آنان که دائم در نمازند همیشه قل هو الله کارشان بی، آدم میگوید خوش به حال اینها، میگوییم خوش به حال اینها که دائم در نمازند.@ یعنی ما در نیتمان اینطور هست ولی در عمل که ما نمیتوانیم دائم در نماز باشیم نمیتوانیم دائم قل هو الله بگوییم کافر هم میخواهد شر برساند یعنی میخواهد کفر خودش را بروز بدهد مثلاً آمریکا الان تمایل به این دارد که ایران نباشد دین نباشد اسلام نباشد.@ قرآن نباید این نیتش هست ولی بیشتر از 20 میلیون دلار نمیتواند صرف این قضیه بکند بیشتر از این هم میکند منتها میخواهم بگویم که او میخواهد قرآن نباشد ولی در عمل بیشتر از این نمیتواند کاری بکند پس نیتش خیلی بیشتر از آن شری است که میرساند.@ حالا مقصودم این هست که شما در حقیقت نیتتان اینطور باشد که اگر امکانپذیر باشد که شما 24 ساعت پیش پدر و مادرتان باشید 24 ساعت هم زنتان پیش پدر و مادرش باشد نیتت این باشد ولی در عمل چقدر میتوانیم این کار را بکنیم یعنی مسأله این هست که اگر نیتتان این چنین باشد زنتان راضی به این موضوع است.@ ولی اگر نیتتان اینطور نباشد نه زنتان احساس نارضایتی و ناامنی میکند یعنی در حقیقت احساس بیعدالتی میکند بنابراین مقصود در عمل نبوده مثلاً در مسائل اقتصادی هم همینطور، در مسائل اقتصادی میگویند دست و دل بازی داشته باشید.@ آدم خوب است دوست داشته باشد که همه داشته باشند این نیت درونی ماست و حقیقتاً هم آیا میتوانیم تحقق ببخشیم تا چه حد میتوانیم؟ یک حدی دارد آن چیزی که بین ما و انسانها به مشارکت گذاشته میشود همین نگرش قلبی ماست.@ بنابراین برای زنتان خیر بخواهید ارتباط سالم با دیگران بخواهید برای عمل هم تا حدی میتوانید عمل کنید اگر نمیتوانید هر هفته مادر و پدرش شهرستان است ببرید ببیند سالی یکبار که میتوانید ببرید سالی یکبار را دیگر خست به خرج ندهید.@ سؤال: بین زن و شوهر اعتقادم را بارها گفتم زندگی مکالمه عربی و انگلیسی یا حفظ قرآن نیست بکشیم از اعتقاداتمان کنار، آدمها زندگی میکنند با چه سروکار دارند؟ با خوردن و خوابیدن و ارتباطات مختلف داشتن، اساس کار اینهاست اینها باید درست بشود.@ بعد حالا ممکن است یک زن و مردی واقعاً به شکل طبیعی و به شکل تسهیل شدهای کشیده شودند به یادگیری زبان عربی و انگلیسی با هم کار کنند خیلی خوب است منتها اینکه شرط بگذاریم و بگوییم شرط ما این باشد که با همدیگر انگلیسی صحبت کنیم نه، اسم قرارداد رویش نگذاریم.@ مثل این میماند که دو نفر به هم میرسند به یک زمینهای به همدیگر علاقهمند هستند شروع میکنند حالا علاقهمند بودید شروع کنید منتها اینکه قرار بگذاریم این کار را بکنیم یا آن کار را بکنیم اینها یکذره غیرطبیعی است برای روابط زناشویی، ممکن است شما با یک نفری دوست بشوید و بگویید هر وقت ما به هم میرسیم انگلیسی صحبت کنیم ولی زن و شوهر اینطوری نیست.@ اصل هدیه خریدن از چشم و همچشمی متفاوت است یعنی اصل هدیه خریدن نشانه ابراز علاقه و توجه است مسأله این هست که این را میگیرید به این عنوان میبرید منتها باز هم با آن مثال(نِیَتُ المُؤمِنِ خَیرٌ مِن عَمَلِه) یعنی شما در حقیقت اگر واقعاً نیتتان این باشد که بگویید اگر من میتوانستم بهترین چیز دنیا را میگرفتم برای این میبردم ولی بیشتر از این نتوانستم یا امکانپذیر نبوده.@ این را ممکن است دوبار سه بار مقایسه کند با دیگران و بگوید شوهرش این را برایش آورده ولی برای من این را آورده ولی دفعه چهارم و پنجم میفهمد که شما مسألهای نبوده که بخواهید به او کمارزشی بکنید شما چیزی را که در جیبتان داشتید دادید یا هر چیزی که برایتان ممکن بوده دادید اینطور نبوده که وسوسههای شیطان هست.@ میگویند طرف یک فقیری را میبیند مثلاً میخواهد دست در جیبش بکند یک وسوسههایی در ذهنش میاندازد که اینها اینقدر دارند فریبشان را نخور اینها تکدی میکنند حالا این سد را میشکند دستش را در جیبش میکند میخواهد 20 تومانی در بیاورد باز این وسوسه شروع میشود.@ میگوید این حرفها چیه چرا 20 تومانی، اینقدر به اینها میدهند همان دو تومانی بس است حالا آنجا هم غلبه پیدا میکند میگوید 20 تومانی را میدهم آخرش هم برمیگردد میگوید تو بودی به نفس خودت غلبه کردی اگر کس دیگری بود که نمیتوانست اینطوری به خودش غلبه پیدا کند.@ بالأخره میخواهم بگویم که این دامها ممکن است هر آنی افکنده بشود جلوی آدم، اگر آدم واقعاً از آن ابتدا نشان بدهد که واقعاً دوست دارد تا آنجایی که میتواند به همسرش بدهد ولی بیشتر از این نمیتواند ندارد که بدهد سه بار چهار بار تکرار بشود این حسن نیت را وقتی از مرد ببیند دیگر این را خواهد فهمید.@ این مقایسهها ممکن است توسط آدمهایی صورت بگیرد ولی وقتی آن باطن خوب مرد و باطن خوب زن بروز پیدا کند آدم احساس میکند که دیگر زن و مرد آن چیزی که از خودشان بروز میدهند فقط یک وجهی است تمام وجوهشان نیست وجهی که در قلبش هست خیلی فراتر از این است.@ ممکن است آدم به زنش بگوید دوستت دارم، البته آدم این لفظ را باید بگوید مرحوم مطهری در سیره ایشان نوشتند موقعی که برای همسرش چیزی میخرید میگفت بپوش من ببینم نگاه کنم یعنی بیشتر از این مقدار که زن به آن چیز احتیاج دارد انگار به این نگاه و توجه همسرش احتیاج دارد.@ آن هدیهای هم که میگیریم او فی نفسه برایش زیاد اهمیت پیدا نمیکند اینکه میگوید این به یاد من بود این برای من این را گرفت چون ما نیازهای مادی را در پایین قرار میدهند بعد به تدریج نیازهای روانی و اجتماعی به مرور زمان مطرح میشود.@ مثلاً یک مثلث بکشیم به پنج قسمت تقسیمش بکنیم قسمت پایینی نیازهای فیزیولوژیک هست که نیازهای اقتصادی هم در آنجا قرار میگیرد نیاز دسته دوم یعنی خانه دوم در این مثلث میشود نیاز به امنیت، خانه سوم میشود نیاز به تعلق داشتن، خانه چهارم میشود نیاز به تحسین و تشویق، خانه پنجم میشود خودشکوفایی.@ پنجمین نیازی که در رأس قله قرار دارد اغلب انسانها انسانهایی که یک مقدار تعلیم و تربیت دیدند از این نیازهای فیزیولوژیک بالا میایند و به نیازهای سطح بالا میرسند مثلاً نیاز به تعلق داشتن بنابراین میبینید که غذا خوردن برای جامعه امروز ما برای خیلیها معنای غذا خوردن معنای رفع نیاز جسمانی نیست.@ مثلاً بنده اگر تا یک همغذای خوبی گیر نیاورم غذا نمیخورم مثلاً دوست دارم در خانهام با زن و بچهام غذا بخورم اینطور نیست که من بروم در رستوران غذا بخورم پس بنابراین غذا میخورم منتها این غذا برای رفع نیاز جسمانیام نیست یعنی نیاز جسمانیام تشدید نشده البته آدم اگر گرسنگی زیاد بکشد دیگر کاری به اینها ندارد میخورد.@ ولی معمولاً برای انسان همین غذا خوردن هم دارد نیاز دیگری را مرتفع میکند نیاز به تعلق داشتن را مرتفع میکند بنابراین اغلب آدمها از آن نیاز سطح پایین عبور کردند آمدند به نیاز تعلق داشتن، شما موقعی که هدیه میخرید کمیت هدیه برای فرد مهم نیست بلکه این نشانه تعلق شما به اوست آن را دارد مرتفع میکند.@ ولی اگر احساس کند که ما خست به خرج میدهیم ممکن است این فرد از همان طبقه بالایی هم که قرار گرفته نزول کند پایین بیاید یعنی برسد ببیند که ما در خریدن انگار داریم چرتکه میاندازیم مثلاً یک کسی یک چیزی را میخرد یک جایی هم یادداشت میکند که امروز این را خریدم به این قیمت، اگر زن ببیند که اینطور است آرام آرام از راههایی که میتواند برود نزول میکند میاید به سطح پایین میافتد و گیر میدهد.@ حالا دروغ و کلک شده به هم زدن زندگی شده زنهایی هستند که ابتدا خیلی روراست بودند با شوهرشان، بعداً یک کمی که جلوتر میایند میبینند که مثل اینکه راههایی هست که میشود اینها را دوشید از جمله کارهایی که بعضی از زنها انجام میدهند این هست که مثلاً پیراهن را برای شوهرشان میخرند بعد از اینکه خریدند میگویند ما این را اینقدر خریدیم پولش را بده پولش را میگیرد.@ بعد مردها اغلب اوقات این قضیه یادشان میرود مخصوصاً مردهایی که سرشان شلوغ است یادشان میرود که یک روزی این پیراهن را زنشان خریده و به آنها ارائه داده دو هزار تومان، این پیراهن را یکبار نشان میدهند دو هزار تومان را میگیرند بعد میروند یکجا پنهان میکنند.@ دو سال بعد دوباره میاورند پیراهن را نشان میدهند که این را خریدم پولش را بده یعنی یکسری زنها وجود دارند میشناسم که میگویم اینطوری هستند اینطوری گوش شوهرشان را میبُرند در صورتی که قبلاً اینطور نبودند قبلاً با تعلق خاطر کفایت میکرد.@ زنها معمولاً در میانه راه آرام آرام مالاندوز و مالاندیش میشوند در حالی که در ابتدا اینطور نبودند اینها در حقیقت حاصل واکنش اعمال خود مرد است مرد موقعی که خیلی خست به خرج میدهد زن را از آن بالا میکشد و پایین میاورد.@ چند وقت پیش یکی از دانشجویان قدیمی ما آمد گفت زن من ول کرده رفته نامههایی هم در همان دورهای که ول کرده رفته نوشته تمام مبتنی بر عشق و علاقهای هست که به شوهرش دارد منتها بند کرده که به من سی میلیون تومان باید بدهی حسابهایی کرده مهریه من اینقدر است اجرالمثل من اینقدر است.@ مقداری که در خانهات کار کردم اینقدر است واقعاً هم اینطوری حساب میکنند براساس قوانین هم میگویند سی سال در خانهات کار کردم سالی اینقدر است ماهی اینقدر است پولش اینقدر میشود اینقدر به من بده و قوانین ما هم از این قضیه حمایت میکند منتها اینکه زن از ابتدا به آنجا رسیده یا بعدها رسیده.@ باید بگوییم که بعدها میرسید مخصوصاً اگر احساس کند که شوهرش جا ندارد یعنی شوهری که مهریه را به چشم دوشیدن میبیند نه به چشم صداق(وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً) مهریه زن حکم ریشه در صدق و صفای ما دارد و به صورت یک هدیه به زن داده میشود.@ ولی مردی که از آن ابتدا ازدواج میکند میگوید مهریه را چه کسی داده چه کسی گرفته اینطوری میبیند این آدم ممکن است بعدها زنش به همین مهریه بند کند و مشکلتراشی کند ولی وقتی مهریه را تعیین کردیم باید بدانیم که باید بدهیم این را اگر بدانیم دیگر زن این رجوع را نخواهد داشت به سطوح پایینتر.@ بهترین راهش این هست که آدم یکطوری پنهان کند بعد برود خانه یک کمی صحبت کردند و بعد آنجا هدیه را به صورت سرّی بین خودش و او ردوبدل کند و به او بدهد بعدش هم او میرود اعلام میکند میگوید این را برای من خریده منتها اینکه حالا ببریم رسماً تقدیم کنیم این هدیه جنبه رسمی ندارد بیشتر جنبه سرّی و مخفیانه داشته باشد بهتر است.@ آداب بین زن و مرد این نیست که به هم دست بدهند ولی تماسهای بدنی باید آرام آرام زیادتر بشود وقتی آدم از راه میرسد معمولاً سنت بین ما اینطور هست که یک سلام علیکی میکند ولی دست دادن بین زن و مرد زیاد چیز مناسبی نیست در سنتها و آداب و رسوم ما نیست و الا اشکالی ندارد.@ یعنی به لحاظ طبیعی و روانشناختی اشکالی ندارد ولی نه مصافحه لازم نیست مردها به هم میرسند اینها معمولاً به هم دست میدهند در جامعه ما، زنها به هم میرسند یا میخواهند خداحافظی کنند همدیگر را میبوسند تماس و قطع تماس زنها از طریق بوسیدن است مردها خداحافظی هم که میکنند دست میدهند.@ نوع تماس زن و مرد با هم یک مقدار متفاوت میشود این هست که دست دادن ایرادی ندارد ولی انگار برای مرد طبیعی است ولی برای زن غیرطبیعی. من در تجربیاتی که داشتم هنرمند بودن هر دو را چیز خوبی نمیبینم میخواهم بگویم انگار اینها تناسب بیشتری در این زمینه خاص با هم دارند تا اینکه جفتشان هنرمند باشند.@ هنرمندان معمولاً یک ریزبینیهایی دارند و از زوایای خاصی به قضیه نگاه میکنند که غیر هنرمندان اینطوری نگاه نمیکنند این تجربیاتی که من روی یکسری زوجهایی که زندگیشان به شکست منتهی شده هنرمندانی که زندگیشان به شکست منتهی نشده را سراغ ندارم.@ نمیدانم اینها جفتشان موقعی که از زوایای مختلف یک ریزبینیهایی دارند و به دیدگاه همدیگر هم توجه نمیکنند دچار مشکل میشوند ولی حالا اگر زن یک دید هنرمندانه داشته باشد مرد اینطوری نباشد این میتواند یک مقداری مثل اینکه دنیا همدیگر را به عنوان دنیای جالب درک کنند@ بنابراین هنرمند بودن زن و مرد هر دو را من جزء کفیت مناسب نمیدانم یک صحبتی مطرح هست در مورد تناسب زن و مرد، این سؤال مطرح میشود زن و مردی خوب با هم زندگی میکنند که هر دو صفات مشابه با هم داشته باشند یا صفات مکمل.@ مثلاً میگویند کدام زن و مرد با هم خوشبختترند؟ زن و مردی که صفاتشان یکی دیگری را کامل میکند یا مشابه هم باشند؟ بعضی نظرشان این هست که مشابهت خوب است بعضیها نظرشان این هست که مکمل بودن، به نظر من در برخی از بخشها مشابهت خوب است در برخی از بخشها مکمل بودن.@ مِن جمله از جاهایی که فکر میکنم مکمل بودن بهتر است مسأله هنر است ذوق هنری داشتن است یعنی البته میگویم همیشه حرف قاطعی نیست براساس تجاربی که به دست آوردم و دیدم میگویم مکمل بودن، ولی به لحاظ اجتماعی مشابهت خیلی خوب است.@ به لحاظ سطح اقتصادی مشابهت خوب است مکمل بودن این فقیر باشد آن غنی، این از سطح اجتماعی بالا باشد آن از سطح اجتماعی پایین باشد زیاد تناسب ندارد.@