جلسه 016 - میثاق مقدس (برادران)
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - میثاق مقدس (برادران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ قسمت دوم بحث خواستگاری هستیم که این جلسه را اختصاص دادیم به بحث صحبتهایی که باید در مراسم خواستگاری بین دختر و پسر و همچین خانوادهها صورت بگیرد به جر یک مسئله که مسئله مهمی هم هست و آن مسئله تعیین مهریه هست و این چون بحث جدایی میطلبد یک بحث ویژه برایش در نظر گرفتیم که یکی دیگر از اساتید خواهند گفت لذا به جز بحث مهریه ما بقیه صحبتهایی که باید بین دختر و پسر و خانوادهها ردوبدل بشود خواهیم گفت.@ آنچه که من اینجا عرض میکنم بیشتر منطبق هست با صحبتهایی که بین دختر و پسر ردوبدل میشود ولی معمولاً خانوادهها هم مایل هستند که مطلع باشند مثلاً پدر یا خانواده دختر دلمشغولیهای خاص خودش را دارد فکر آینده فرزندشان هستند و اینکه آیا این شخصی که به خواستگاری دختر آنها آمده میتواند سعادت فرزندشان را تأمین بکند او را خوشبخت بکند موجبات آسایش و رفاه او را فراهم بکند؟.@ لذا سؤالاتی میکنند این سؤالات از روی علاقه به فرزندشان هست بعضی از آقایان به آنها برمیخورد وقتی که به خواستگاری میروند اینکه مثلاً یک سختگیریهایی از ناحیه خانواده دختر صورت میگیرد و نوعاً انتظار دارند که همه باوری که پسر نسبت به خودش دارد یا خانواده پسر نسبت به پسر دارند همه آن باور را در یک جلسه یا در دو سه جلسه خانواده دختر نسبت به او پیدا بکنند که این انتظار به جایی نیست.@ بلکه شناختها به طور تدریجی حاصل خواهد شد اینطور نیست که خیلی زود افراد همدیگر را بشناسند و به همدیگر اعتماد داشته باشند مگر اینکه از قبل همدیگر را بشناسند و شناخت قبلی نسبت به همدیگر داشته باشند باید بدانیم که پدر و مادر و خانوادهها سعادت فرزندشان را میخواهند و حالا که دارند تصمیم میگیرند دلشوره و دلنگرانی دارند و این هم چیز به حقی هست.@ خود شما هم اگر تا به حال در خانوادهتان ازدواجی صورت گرفته باشد این را از نزدیک لمسش کردید اگر برادر بزرگتری داشتید که خواسته ازدواج بکند این را میتوانید درک بکنید که چقدر ازدواج او اهمیت دارد و اینکه با چه کسی ازدواج بکند.@ یا اگر بخصوص خواهر داشته باشید این حساسیت در شما هست که با هر کسی ازدواج نکند و خواهر شما که به خانه کس دیگری میخواهد برود خوشبخت بشود و آسایش و رفاهش تأمین بشود یعنی باید حق بدهیم که یک مقدار خانوادهها دلنگرانی و سختگیری داشته باشند.@ اما این دلنگرانی و سختگیری را به حد وسواس و افراطی نمیپذیریم و نباید داشته باشند شرطهایی که میکنند که در بحث موانع ازدواج توضیح خواهم داد مثل شرط مسکن، شغل بالا، حقوق بالا مسائلی که در این زمینه هست آنجا مفصل توضیح خواهد داده شد سختگیری نکنند افراط نکنند این را ما قبول نداریم که بخواهند سختگیریهای بیجایی بکنند.@ برای یکی از دوستان رفته بودیم خواستگاری، پدر دختر چند تا شرط گذاشت بعد من به پدر دختر گفتم که شما موقعی که میخواستید با خانمتون ازدواج بکنید یکی از این شرائط را داشتید؟ گفت نه.@ گفتم چطور انتظار داشتید که آنها دخترشان را به شما بدهند؟ آن موقع چه حسابی کردید؟ آیا این شرائط حتماً لازم هست تا این حد احراز بشود تا بعد شما دخترتان را که خودش هم مایل هست ازدواج بکند و آن آقا هم ایشان را میخواهد به این آقا ندهید؟ باید حتماً در آن حد بالا باشد که به او بدهید؟.@ به هر حال یک همچین افراطهایی گهگاهی پیش میاید که اینها را میگذاریم برای آن جلسه مخصوص خودش، اما صحبتهایی که باید ردوبدل بشود یکی بیان اصول کلی زندگی و بخصوص اصول عقیدتی هست یعنی باید بگویند که ما پیرو چه آیینی هستیم.@ حالا کسی تعجب نکند معلوم هست ازدواج بین دو خانواده مسلمان صورت میگیرد حالا پیرو چه آیینی هستیم دیگر حرف زدن ندارد اما واقعاً اینطور نیست اسلام یک امری هست که به طور نسبی در خانوادهها هست ایمان و اسلام، در روایت ما داریم که افراد ایمانشان دارای درجات مختلف هست.@ بعد خود حضرت شمرده میفرماید بعضیها درجه یک، بعضیها درجه دو، بعضیها درجه سه، تا ده درجه حضرت رفته، بعد میفرماید اگر ایمان درجه 2 را بخواهی به شخصی که ایمانش درجه 1 هست تحمیل بکنی او نمیکشد و ممکن است کافر بشود اثر بدی روی او بگذارد و ایمان درجه 3 را به درجه 2 بخواهی تحمیل بکنی او نمیکشد.@ معمولاً پسرها از خودشان شناختهایی دارند دخترها از خودشان شناختهایی دارند این مهم هست که در مورد مسائل عقیدتی با هم بحث کنند کُفیّت در مسائل اعتقادی که عرض کردیم به این معنا نیست که طرفین اعتقاد نداشته باشند اگر اعتقاد نداشته باشند که مسلمان نیستند به هر حال همه مسلمان هستند اعتقاد هم دارند درجهای از ایمان را هم دارند.@ اما این مهم هست که دختر و پسر از نظر اعتقادی و باورهای دینی و ایمان به همدیگر تا میتوانند نزدیک باشند تا مشکلاتی پیش نیاید مثلاً یک خانواده گوش کردن نوار ترانه و موسیقی را با نماز خواندن منافات نمیداند.@ یک خانواده مثلاً اینکه در مجلس عروسیشان نمازشان را هم میخوانند گریه هم میکنند زیارت ائمه هم میروند روضه هم میخوانند دعا میخوانند قرآن میخوانند اما اینکه در مجلس عروسی نامحرم بدنشان را ببیند دست به آنها بخورد آرایششان را ببیند سر باز او را ببینند آن شب حساب و کتابی در کار نداشته باشد منافاتی هم با دینداری نمیبیند.@ ممکن است یک پسر یا یک دختر اینطور نباشد خیلی از اختلافات و حتی طلاق در مرحله بعد از عقد از همین عدم سنخیتها در مسائل اعتقادی ایجاد شده هر دو رفتند صحبت کردند گفتند خانواده خوبی هست او هم گفته خانواده خوبی هست اما هیچ کدام در مورد مسائل اعتقادی با همدیگر بحثی نکردند.@ باورها اعتقادی یک چیزی هست که افراد با آن زندگی میکنند یعنی نمیشود از وجود طرف آن را کَند اینطور نیست که یکی بگوید حالا من میروم زندگی میکنم به خاطر همسرم و به خاطر زندگی زیر پا بگذارم اگر هم زیر پا ظاهراً بگذارند باطناً ناراحت است و این عملی که انسان باطناً دارد تحمل میکند یک روزی این غده سر باز میکند و مشکل میآفریند.@ مثلاً داشتیم که دختری بوده حزب اللهی خوب با یک پسری ازدواج کرده که از نظر اعتقادات و از نظر مذهبی از او ضعیفتر بوده بعد رفتند مثلاً او نماز میخوانده این هم نماز میخوانده ولی با هم جور نبودند هنوز با هم نزدیک نبودند او یک معنایی از اسلام و ایمان میشناسد این هم یک معنایی از اسلام و ایمان میشناسد بینشان متفاوت است.@ بعد شب عروسی دختر گفته که نامحرم نباید اطرافمان باشد مثلاً پسرهای 10 ساله 11 ساله 12 ساله 13 ساله بچهها در مجالس عروسی اینطوری هستند میایند دخترها کمتر میایند در مردها ولی پسرها زیاد میروند در زنها، پسرهای کوچک مثلاً میروند دختربازی بکنند کارهای دیگر که دارند آنجا انجام بدهند میروند.@ یا مثلاً از یک دختر خوشش میاید دوست دارد برود با او بازی بکند یا مثلاً از مجلس زنانه خوشش میاید از رقص زنان خوشش میاید از قیافههای آرایش کرده زنان خوشش میاید خیلیها میروند آنجا لذت ببرند بچه 9 ساله 10 ساله یا نه دوست دارد پیش مادرش باشد.@ ما یک مجلس داشتیم منزلمان بعد خانمها بالا بودند و آقایان هم پایین بعد پسر یکی از این مهمانها تا از راه رسید گفت سلام زنانه کجاست؟ این از اول میداند باید کجا برود تا آمد گفت سلام زنانه کجاست یعنی سراغ دخترها و زنان را میگیرد در این مراسمها زیاد از این اتفاقات میافتد و هست.@ عروس حریم دارد نمیخواهد یک همچین گناهی در مراسم عروسیش صورت بگیرد نمیخواهد زندگیش را با حرام شروع بکند بعد میبینید که میاید ناراحت هست عروس درست است عروسیش هست اما نمیتواند پا روی اعتقاداتش هم بگذارد میداند خدا ناراضی هست از این وضع که این پسر 10 ساله بچهای که ممیز هست خوب و بد را تشخیص میدهد.@ بیاید بدن زنها را ببیند رقص زنان را ببیند قیافه آرایش کرده زنان را ببیند خود عروس را ببیند عروس یک جلوه خاصی دارد ما به زیباترین افراد مصداق میگویند مثل عروس هست ماشین خوب را میگویند مثل عروس است عروس مصداق زیبایی هست.@ عروس هم خودش یک جلوهای دارد آرایشش کردند از حالت طبیعی خارج هست یک زیبایی خاصی به او داده باشند به طور طبیعی انسان دوست دارد نگاه بکند نمیخواهد کسی بیاید نامحرم او را ببیند آنوقت میبینی که اینجا تا به یک پسر میگوید نیا یا به یکی میگوید بچه را بیرون بکنید مادر داماد بدش میاید.@ میگوید چرا بچه من را بیرون کردید بعد خیلیها هستند که فرزندانشان 13 ـ 14 سالشان هست اصلاً بالغ هستند مادر این را هنوز بچه حساب میکند میگوید بچهام چیزی حالیش نمیشود شما دلش را شکستید بعد میبینید سر یک همچین مسئلهای همان شب عروسی یا در عقد دعوای شدید دو روز بعد هم به طلاق میرسد.@ مادر داماد و خواهر داماد درک مسائل شرعی را ندارند یا خانواده دختر این درک را ندارد با همدیگر جور نیستند یعنی این یکی از آن مسائلی هست که کمتر در عروسیها و عقدها و ازدواجها مورد توجه قرار میگیرد در حالی که مهمترین نقش را بازی میکند در مورد سعادت دنیوی و اخروی عروس و داماد.@ یک عقد من شاهد بودم که درگیری شدید ایجاد شده بود بعد از عقد پسر با دختر که تو چرا حاضر نشدی با برادر من عکس بیندازی بعد این مشکلات هست بین دختر و پسر سنخیت مذهبی نیست پسر میگوید تو باید میامدی کنار برادر من میایستادی با او عکس میگرفتی به عنوان عروس.@ یکی دیگر در شهرستان در اصفهان من رفتم درگیری شده بود که داماد به دختر گفته بود که تو چرا موقعی که برادر من آمد داخل و دوست داشت با تو عکس بیندازد روسری سرت کردی برادر من خیلی به او برخورده.@ لاتها وقتی میخواهند یک کسی را گول بزنند یا به گناه آلودهاش بکنند اگر او بخواهد حریم نگه دارد میگویند شک داری مثلاً به خودت شک داری مثلاً برادر آقا داماد هم گفته بود مگر به ما شک داشت مگر ما نامحرم هستیم خیلیها هستند مسئله محرمیت و نامحرمیت را در مسائل شرعی قبول ندارند محرمیت و نامحرمیت را در یک چیز دیگری میدانند اصلاً فکر میکنند آنجا محرمیت هست یا اصلاً آن شب رفع القلم هست یعنی هیچ حساب کتابی نیست اینطوری حساب میکنند.@ این ناسازگاریهای اعتقادی میبینی مشکل درست میکند این باید خیلی راجع به مسائل عقیدتی با همدیگر صحبت بکنند یا مثلاً در خانوادهای پسر حزب اللهی هست عروس خانم یک موقع میبینید که دست گل به آب داده با چند نفر که نباید عکس میگرفته عکس گرفته پسر بچههای 13 ـ 14 ساله هیکلهای بزرگ چقدر عکس با عروس دارند.@ یا مثلاً پسر حاضر نیست عکس زنش که شب عروسیش بوده دست نامحرم بیفتد یک دفعه بعد میفهمد که ای بابا عکس زنش و خواهرش و مادرش همه سر باز در خانههای این و آن پخش است آنوقت اعصاب برایش نمیماند غیرتش هم غیرت به جایی هم هست که عکس زن نامحرم ما عکس سر باز اینطوری دست این و آن چکار میکند.@ ولی اینطوری هست ناراحت است این به روحیهاش نمیخورد یا مثلاً داماد مراقب این مسائل هست حواسش هست برای خانواده عروس خیلی مسئله نبود یک دفعه میبینی خواهر خانمها همه سر باز آمدند میخواهند با آقا داماد عکس بیندازند یا فامیلهای عروس این یک مشکل درست میشود.@ حالا این یک مشکل کوچک است نه اینکه کوچک باشد بیاهمیت باشد میخواهم بگویم مسائلی هست که معمولاً به اینها توجه نمیکنند اما مسائل اعتقادی در زندگی خیلی نقش بازی میکند مگر اینکه دختر و پسر هم کُفّ باشند یعنی مثلاً در بیدینی در خباثت در آلودگی در بیاعتقادی مثل هم باشند خانوادههایشان هم مثل هم باشند.@ مثل خیلی از کسانی که دارند این کار را میکنند همه خانوادهها یک دست بیقید هستند زیاد آنجا مشکل ایجاد نمیشود آنجایی که شباهت زیادی به زندگیهای غربیها پیدا میکند وضع همینطور هست ولی در مملکت ما اینطور نیست در مملکت ما سنخیتها مختلف هست اعتقادات مختلف هست این باید دقت بشود.@ راجع به اصول کلی مسائل زندگی و مسائل اعتقادی این باید صحبت بشود مثلاً دختر نظرش این هست که با مانتو برود بیرون، پسر اصلاً نظرش اینطور نیست یا بر عکس پسر اصلاً دوست ندارد زنش چادری باشد دختر میبینید که خیلی مقید به چادر است فردا با هم درگیر میشوند.@ پسر میگوید حالم به هم میخورد با تو بیرون میایم اُمُل بازی در میاوری چادر و این مزخرفات آبروی من را میبری دختر هم میگوید من همین هستم که هستم حاضر نیستم چادرم را کنار بگذارم زن حیا دارد نمیتواند این کار را بکند یک دفعه چادر را بردارد آنطوری بیرون برود برایش مشکل هست.@ این عدم سنخیتها مشکلآفرین هست حرفهایشان را بزنند اول از این من چند تا قانون را بگویم یکی اینکه حتماً در مسائل وقتی داریم صحبت میکنیم حرفهایمان را رک و پوست کنده باشد در عین رعایت ادب بعضیها حرف رک و پوست کنده دارند ولی بیادبانه میزنند حرف حق دارند اما بیادبانه میزنند.@ فردا مثلاً اگر ببینم مویت را نامحرم دیده شیردانت را بیرون میکشم مثلاً همانجا میبینی میخواهد گربه را دَم حجله بکشد اینطوری صحبت میکند هر چه دیدی از چشم خودت دیدی حساب کار خودت را بکن همان در جلسه خواستگاری فکر میکند مذاکرات جنگ است جبههگیری و گاردگیری مثلاً با پدر دختر یک طوری صحبت میکند اصلاً طلبکار است.@ بعضی دختر خانمها هم هستند که خیلی تندخو در صحبت کردن آدم حرف حق دارد حرفش را مؤدبانه و با متانت میزند لازم نیست با خشونت صحبت بکند در عین رعایت ادب و متانت حرفش را پوست کنده بزند آنچه که میخواهد در تمام مسائل زندگی نه فقط مسائل اعتقادی پوست کنده بگوید.@ دچار حیای کاذبانه نشود تعارف نکند نگذارد تعارفات غلبه بکند خیلی وقتها تعارفات و تمجیدها میاید کار را خراب میکند مثلاً دختر میگوید آقا شما آنطوری که روی ما حساب میکنید من آنطوری نیستم من از دین یک مقدار برداشت کردم همین مقدار خیلی قوی نیستم.@ در حجاب این چیزی که شما میگویید نمیتوانم رعایت بکنم موسیقی نوار گوش میکنم پسر میگوید نه البته بنده از شما انتظار بیشتر از این میرود بنده ایمان دارم که شما رشدتان خیلی بیشتر از این هست تعارفات الکی بعد شما خیلی بزرگتر از این هستید یک همچین چیزی باشد دختر میگوید ما اینطوری نیستیم این مدام هندوانه زیر بغلش میگذارد بعد هم میرود در زندگی دختر میگوید من که از اول گفتم.@ بعد میبینید که دعوا و درگیری و مشکلات درست میشود نه واقع را ببینیم این خیلی مهم است که اسیر تعارفات احساسات تعریف و تمجیدها حیای کاذبانه و جاهلانه نشویم رک حرفمان را بزنیم چیزهایی که واقعاً میدانیم بعداً در زندگی برایمان مهم است آنها را در نظر بگیریم.@ یکی از بچهها رفته بود خواستگاری دختر گفته بود که من میخواهم بروم معلم بشوم گفته بود که عیبی ندارد ولی من آمدم خانه دیزی آماده باشد فردا نگویی من کلاس داشتم و درس داشتم گرفتار بودم امروز ماست بخوریم این نه من آمدم باید دیزی آماده باشد میخواهی سر کار بروی برو.@ این یعنی همه آن چیزی که انتظار دارد دارد بیان میکند صادقانه دارد اینجا میگوید خیلیها همین را هم عرضه ندارند بگویند یا میگویند خلاف ادب هست خلاف پرستیژ خواستگاری هست اینها را نمیگویند بعد فردا وقتی عملاً در زندگی میروند غذا دو روز دیر بشود میبینید که کار به دعوا و جنجال کشیده میشود صادقانه بیان بکند هر چه هست.@ صداقت اصلاً دروغ در آن نباشد تعارف در آن نباشد اینها خیلی مهم هست سوابق را مخصوصاً سوابق گذشته را آن سوابقی که نمیشود پنهانش کرد مثلاً معتاد بوده نمیشود پنهانش کرد طرف بیماری داشته نگفته یک کلیه داشته نگفته ضعف قوای جنسی داشته نگفته پایش یک طوری بوده نگفته سرطان داشته نگفته مریضیهای روانی داشته نگفته صرع داشته نگفته از همدیگر پنهان نکنند صادقانه بگویند.@ چون بعد اینها سر باز میکند مشکلات درست میکند عدم صداقت در بحثهایی که باید بشود در دادن اطلاعات در زمینههای مختلف فاجعه درست میکند دلشکستگی ایجاد میکند که تو به من خیانت کردی به من نگفتی باید میگفتی هر چه هست.@ دختر یکبار عقد کرده معلوم است عقد شده نمیشود این را پنهانش کرد بعداً لو برود برای پسر ممکن است خیلی دردسر داشته باشد یا اصلاً شاید نتواند تحمل بکند یک همچین چیزی را که تو عقد کرده بودی چرا به ما نگفتی سوابقی را که نمیشود مخفی کرد خواه ناخواه لو خواهد رفت بیان بکنید.@ بعضی از سوابق هم هستند که خیلی روشن هستند بعد پسر میگوید که من ضرورت ندانستم که بگویم فکر میکردم مسئله مهمی نیست ولی میبینی برای دختر خیلی مهم است باید ببینی که برای او چقدر اهمیت دارد اینکه حالا برای من اهمیت دارد یا ندارد بحث دیگر است این اینجا مهم نیست واقعاً.@ باید چیزهایی که فکر میکنید بعداً اگر بفهمند ناراحت میشوند یا حساسیت نشان میدهند همین الان رک و راست به آنها بگویید و این خیلی خوب هست بارها شده پسرهایی با سوابق منفی رفتند خواستگاری دخترها رک و پوست کنده گفتند ببین ما اینطوری بودیم الان هم نیستیم گذاشتیم کنار.@ اصلاً دختر از این نوع صداقت خانواده دختر از این نوع صداقت پسر خیلی لذت بردند گفتند ما دختر به شما میدهیم کسی که اینقدر صداقت دارد مرد و مردانه میاید میگوید ما حاضر هستیم به او دختر بدهیم اصلاً صداقت خودش یک اصل و مهمترین اصلها هم در زندگی هست آنقدر مشکلات را این راستگویی و صداقت حل میکند که حد ندارد.@ پس بیان صادقانه خیلی اهمیت دارد دروغ نگوییم در گفتههایمان افراط نکنیم اگر میخواهیم چیزی را از خودمان بگوییم زیادهروی نکنیم آنچه که واقعیت هست از چیزهایی که باعث میشود انسان افراط بکند این هست که انسان خیلی عاشق شخصیت خودش باشد مثلاً حرفهایی بزند که اصلاً نیست باید به اینها دقت بکنید حقیقت آن که هست انسان بیان بکند.@ بعد چیزهایی هم که منفی هست و معمولاً گفتنش جز خاطره بد چیز دیگری نمیگذارد بعد از ازدواج و اینها هم معلوم نمیشود سوابقی که مخفی هست لازم هم نیست انسان بیان بکند یکبار یک اتفاقی افتاده هیچ کس هم نمیداند جز من و خدا، تمام شد و رفت لازم نیست اینها بیان بشود.@ یعنی بعضیها وقتی میخواهند صداقت را رعایت بکنند افراط میکنند در بیان صداقت، صداقت داشتن یعنی اگر چیزی خواست اطلاعاتی خواست انسان به او بدهد اما نه اینکه هر چیزی را هم نخواست یا لازم نبود انسان بیان بکند.@ صداقت یعنی به همدیگر دروغگو نباشیم آن موقع که داریم حرف میزنیم دروغ به کسی تحویل ندهیم بیخود شخصیت خودمان را پاک و مبرا از همه چیز ندانیم خیلی بالا معرفی نکنیم چیزهایی هم که لازم هم نیست آنها را بیان نکنیم صداقت یعنی دروغ نگوییم اما همه راستها را هم گفتند اشتباه هست که همه راستها را هم نباید بگوییم.@ در مورد شغلت در مورد دیدگاهت در مورد زندگیت در مورد تحصیلاتت در هر موردی راستش را بگو در مورد زن دیدگاهت نسبت به زن کارهایی که زن بعداً میتواند بکند این را هم راستش را بگو.@ نگو از نظر من کار کردن زن عیبی ندارد بعد فردا بگویی که نه حق ندارد از خانه تکان بخورد از اینطرف بگویی نه از نظر من درس خواندن عیبی ندارد فردا نگذاری برود درس بخواند میشود یک عقده و یک مسئله بزرگ.@ بعضیها هم مخالفت نمیکنند اما نوع رفتارشان را چنان بد میکنند در خانواده که دختر میبیند جهنم است نمیرود درس بخواند یا سر کار نمیرود تو که نمیخواستی زنت برود درس بخواند یا کار بکند از اول رک و پوست کنده به او میگفتی چرا خدعه کردی چرا دختر مردم را فریب دادی.@ او غیر از اینکه به شوهر و خانوادهاش علاقه دارد یک چیزی هم به عنوان علاقه شخصی به نام درس را دوست دارد حالا تو چرا میخواهی از او بگیری از اول صداقت را رعایت میکردی برای اینکه خودت ارضا بشوی به خواسته خودت برسی دروغ گفتی.@ گفتی نه از نظر من درس خواندن مانعی نیست بعد هم رفتی نوعی از رفتار را در خانواده پیش گرفتی که به این معناست که نمیخواهم بروی درس بخوانی مدام بداخلاقی اخم در هم کردن نوعی از رفتار که مشکل درست میشود نه، واقعاً اگر نمیخواهید درس بخواند بگویید درس نخواند.@ بیان صادقانه حرف باعث میشود انسان برای همیشه راحت باشد دختر میگوید من از اول به تو گفتم پسر میگوید بله راحت هستند به هم کلک نمیزنند دروغ نمیگویند دعوا و درگیری ندارند سربلند هستند آزاده سرشان را بالا میگیرند میگویند ما از اول گفتیم اینطوری هست وضع ما اینطوری هست این شرائط را داریم.@ آن موقعها که زمان ازدواج ما بود 13 ـ 14 سال پیش که ما ازدواج کردیم آن موقعها حدوداً 11 سال پیش دوران جنگ بود بچههایی که هم عقیده ما بودند وقتی میرفتند خواستگاری نوع شغل باید حتماً میگفتند چکاره هستند ما آن موقع سپاهی بودیم تخریبچی هم بودیم.@ یعنی هر آن ممکن بود البته نفس جنگ و جبهه این خطرات را داشت آن هم یک کسی تخریبچی باشد دیگر مشکل بود حالا ما اینها را میگفتیم آن موقع میگفتند ما سپاهی هستیم بسیجی هستیم این را حتماً خانوادهها سؤال میکردند از نوع شغل اینکه چقدر التزام دارد به جبهه برود چقدر باید به جبهه برود از نظر نوعی کاری و چقدر از نظر شرعی مقید هست که برود.@ حقوق چقدر هست برنامه آینده چطور هست آن موقعها میگفتند آن موقع رسم بود این مسائل را میگفتند، میگفتند به ما میگویند پاسداران شش ماهه یعنی شش ماه بیشتر عمر ندارند و واقعاً درود بر زنان و دخترانی که آن موقع با بچه حزب اللهیها اینطوری کنار آمدند هم خانوادههایشان و هم خود دخترانی که اینطوری کنار آمدند قبول میکردند.@ با اینکه میدانستند ممکن است چقدر هم اتفاق افتاد که مثلاً در دوران عقد شهید شدند در شیرینی خوردن شهید شد در یک روز بعد از ازدواج یک شب بعد از ازدواج تازه زن باردار بود چقدر بودند عروسهایی که باردار بودند و شوهرانشان شهید شدند این مسائلی بود که باید صادقانه بیان میشد نمیشد پنهان بکنیم.@ الان هم وضعیت خاص خودش را دارد انسان باید بیان بکند بگوید که ما اینطوری هستیم خصوصیات خودش را به دختر یا پسر بگوید هر برنامهای که دارد چون اینطور گفتن یک عمر انسان را راحت میکند اما گرفتار تعارفات بشوی حالا افراط و تفریط اینها خیلی خطرناک هست مشکلساز هست به صورت آتش زیر خاکستر بعداً عمل میکند و زندگی را خراب میکند.@ حالا مسائلی که باید بگوییم اولیش اصول اعتقادی مسائل اعتقادی را بگوییم که ما میخواهیم زندگیمان براساس دین خدا باشد کسی که واقعاً اینطوری هست میخواهد حلال در خانهاش راه پیدا بکند حرام اصلاً راه پیدا نکند مسائل شرعی را دقیق رعایت بکند التزام دارد باید بگوید من اینطوری هستم.@ فردا دختر از او یک انتظارات دیگری نداشته باشد مثلاً انتظار داشته باشد که دست مرد کج باشد یا مرد از موقعیت او سوء استفاده بکند فردا مرد را بخواهد ودار بکند به یک کارهایی که اصلاً مرد در شخصیتش نمیرود دانشجو هستی بگو من دانشجو هستم چند سال خیال ندارم کار بکنم از بورسیه میخواهم استفاده بکنم یک همچین وضعیتی دارم به هر حال مشخص بکند هر وضعی که دارد.@ این اصول عقیدتی خیلی مهم است باز هم میگویم اولین چیزی که باید آنجا بیان بشود مسائل اعتقادی هست و باورهای اعتقادی اینکه ما میخواهیم زندگیمان براساس چه اصولی بگردد و این را باید چند بار تفهیم کرد یعنی باید واقعاً برای دختر چند بار این را گفت چون بعضی وقتها به صورت تعارف درآمده.@ یعنی مثلاً بله خدا راضی باشد براساس آیین مقدس اسلام، آیین مقدس اسلام یک لفظ کلی است اسلام هم یک لفظ کلی هست از آن برداشتهای مختلف میشود کرد و مراتب مختلف دارد باید پوست کَنده بگوییم که این یعنی چی یک ذره رکتر یک ذره جزئیتر بگوییم این یعنی چی.@ وقتی میگوییم میخواهیم زندگیمان براساس اسلام باشد یعنی چی تذکر بدهیم چند بار هم این را جا بیندازیم که ما میخواهیم در زندگیمان حرام راه پیدا نکند اطاعت کامل از مسائل شرعی ما مسلمان رسالهای هستیم.@ فردا بدش نیاید که اگر رفتیم خرید کردیم انگشتر طلا بخرم، طلای زرد برای مرد حرام است چه استعمالش چه نمازخواندن با آن، کلاً استفاده طلا برای مرد حرام است از ا ینطرف این یادگاری ازدواج هست احترامی دارد به هر حال دختر دوست دارد این در دست مرد باشد همانطور که مرد هم دوست دارد در دست دختر باشد.@ ولی مرد اگر برای او طلا بخرند نمیتواند که دستش بکند حالا در میاورد به همه خانوادهها برمیخورد که چرا این انگشتر طلا دستش نکرد اول اینها را روشن بکنیم که از همان مسائل اولیه مشکل درست نشود مسائل شرعی هم یک طوری هست که همان جلسه اولی که دارید خواستگاری میکنید راه دارد نقش دارد تا موقعی که انسان میمیرد اگر برایت اهمیت دارد و میخواهی رعایت بشود این را دقیق بگو که فردا را دردسر روبرو نشوی.@ گفتگو درباره اهداف آینده، این خیلی مهم هست که در مورد اهداف آینده بحث بشود یکی در مورد درس، تحصیلات، من میخواهم طلبه باشم کار هم نمیکنم یعنی از طریق شهریه طلبگی میخواهم کار اهل علم اینطوری هست بخصوص روحانیت حالا رشتههای دانشگاهی اینطور نیست به این مقدار هست البته ولی به این مقدار نیست.@ اما روحانیت و طلبگی یک چیزی هست که خداوند تبارک و تعالی امام زمان(ع) اینطوری خواستند کسی که میخواهد درس بخواند در درس فقیه بار بیاید آگاه بار بیاید فردا راهنمای مردم بشود و فقه و اصول و مسائل شرعی مسائلی هست که یک عمر کار دارد.@ واقعاً اگر طلبه بخواهد یک کار دومی هم انجام بدهد برود دنبال پول درآوردن نان درآوردن و شغلهای آنطوری از اصل علم میافتد آدم فاضلی نخواهد شد آدمی که بعداً بتواند مرجع مردم باشد نیست مشکل هست این باید از شهریه استفاده بکند.@ شهریهای که حوزه علمیه به عنوان خرج زندگی به اینها میدهند و خیلی هم کم هست و اگر میخواهی این کار را بکنی و واقعاً اینطوری هست بگویید من فردا نگویی برو دنبال کار، من درس را ول نمیکنم بروم دنبال کار، کار من درس و مطالعه هست میخواهم درس بخوانم.@ میخواهید رشتههای درسیتان را مشخص بکنید بگویید من کارم پزشکی هست فردا بیمارستان هست شب نیامدن خانه هست طرح هست میخواهم این رشته را ادامه بدهم فردا شغل من این هست میخواهم این شغل را داشته باشم من میخواهم پلیس بشوم پلیس که میدانید یعنی چی با جنایتکارها سروکار دارند با قاچاقچیها سروکار دارند شغل من این است بیان بکند من زندگیم این است میخواهم این کار را بکنم.@ صادقانه انسان این را بیان بکند شغل، تحصیلات بگوید آن برنامههایی که در اندیشهاش هست بگوید ممکن است حالا بعدها بر اثر حوادثی رأی انسان تغییر بکند انسان آن موقع با همسرش در میان میگذارد و جلو میرود.@ ولی فعلاً اگر کسانی برنامههای درازمدت برای خودشان ریختند و حاضر هم نیستند از برنامههایشان عقبنشینی بکنند باید برنامههای درازمدتشان را از اول به همسرشان بگویند راجع به مکان زندگی پسر آمده خواستگاری بیان نمیکند که من اگر عروسی کردم زنم را میخواهم بردارم شهرستان بروم هیچی نمیگوید.@ شهرستان رفتن برای دختر یک مسئله مهم است انس مادرش به این، انس این به خانوادهاش، انس این به محلهاش، یک دفعه او را برداری ببری در یک شهرستانی که اصلاً هیچ انسی ندارد برایش سخت است.@ درست است شرعاً و قانوناً حق تبعیت با مرد هست و زن هر جا شوهرش باشد باید همانجا باشد نه شرع و نه قانون جلوی مرد را نمیگیرند که اگر رفت جایی همسرش را با خودش ببرد و زن هم قانوناً و شرعاً باید تبعیت بکند ولی بعضیها توانش را ندارند از نظر روحی.@ مثلاً تک دختر است یک پدر مادر دارد با اینها انس گرفته یا نوع خاصی از مشغله را در شهر خودش دارد آنجا معلم هست یا شاغل است به هر حال نمیتواند این را نباید مخفی بکنی اگر خیال داری زنت را کلاً از محل زندگیش بکَنی ببری در یک شهر دیگر از الان به او بگو.@ خیلی از خانوادهها بودند یعنی من زیاد برخورد داشتم در مشاورهها که مثلاً با هم زندگی خیلی خوبی داشتند دعوایشان از زمانی که مرد قصد مهاجرت داشته شروع شده زن میگوید از اول به من نگفتی این وضعیت را الان من حاضر نیستم از این شهر بروم.@ بعضیها هم شرط ضمن عقد دارند و درست هم هست یعنی شرط میکنند ضمن عقد که در این شهر زندگی کنیم درست هم هست از اول دختر به پسر میگوید من اگر با شما ازدواج بکنم از این شهر خارج نمیشوم این را بگویید اگر یک همچین خیالی دارید.@ یک موقع هست خیال ندارید اینطوری بعدها پیش میاید مشکل درست نشود بعدها پیش آمد انسان با همسرش در میان میگذارد و همسر هم درک میکند یا مثلاً یک نفر ارتشی هست اگر ارتشی هستی مثلاً باید چهار سال سردسیر باشی چهار سال گرمسیر باشی چهار سال اینجا باشی وضعیتتان اینطوری هست.@ خوب بیان بکنید که وضعیت شغلی من این هست ممکن است بخواهم چهار سال آنطرف زندگی بکنم چهار سال اینطرف زندگی بکنم اینها مهم است یعنی بارها شده اختلاف سر این قضیه پیش آمده حتی بارها شده به خاطر همین صداقت از اول ازدواجی صورت نگرفته و این هم خیلی بهتر هست.@ یعنی پسر رفته گفته من میخواهم ازدواج بکنم دختر شما را میخواهم قم، اصفهان یا تبریز ببرم آنها هم گفتند که ما نمیتوانیم این کار را بکنیم پسر هم گفته من چارهای ندارم پدر و مادرم آنجا هستند باید آنجا باشم شغل و زندگیم آنجاست نمیتوانم در تهران باشم آنها هم گفتند ما نمیتوانیم بدهیم به خوبی و خوشی تمام شده رفته.@ و به جای اینکه ازدواج و عقد صورت بگیرد و بعد اختلاف و درگیری بشود از اول نگذاشتند فتنه ایجاد بشود و این خیلی پسندیده است و در مورد برنامههای دیگری که انسان دارد این را هم باید بیان بکنیم بیان صادقانه صفات و اخلاق و خصوصیات خودمان این هم مورد سوم هست که ما اخلاق و صفات و خصوصیاتمان را بیان بکنیم.@ و بگوییم که من خُلقاً اینطوری هستم رفتارم اینطوری هست دیدگاهم اینطوری هست در مورد معاشرت و مسائل دیگر بیان بکنیم مثلاً دخترها و پسرها میگویند ما اهل مهمانی و رفت و آمد زیاد نیستیم این را بیان بکنند.@ بیان نمیکنند بعد میروند در زندگی مثلاً پسر میخواهد برود دوست دارد آشنا دارد رفیق دارد ارتباط با هم دارند دعوت میکنند اینطرف و آنطرف میخواهند بروند خانه خاله دایی عمو و عمه این همه صلهارحام هست برای پسر هم فرق دارد.@ پسرها باید خیلی بیشتر از دختر توجه کنند در این قضیه چون پسر موظف است صله ارحام بکند یکسری ارتباطات را واجب است شرعاً انجام بدهد مثل ارتباط با پدر و مادرش این را کامل بیان بکند که من این ارتباطات را باید داشته باشم فردا دختر نگوید نه ما اهل مهمانی نیستیم.@ شده دعوا و درگیری پیش آمده سر اینکه دختر انس نمیتواند بگیرد زودجوش نیست اهل رفت و آمد نیست در مهمانیها حوصلهاش سر میرود در رفت و آمدها نمیتواند با دیگران زود جوش بخورد پیوند بخورد دوست بشود مرد نه مرد اوج ارتباط را داشته اوج مهمانپذیری و روابط این چنینی داشته اینجا اختلاف بینشان پیش میاید.@ مرد میگوید برویم دعوت کردند خوب نیست ما مسئول هستیم حق به گردن ما دارند زن میگوید خودت برو به من چه، اینها مسائلی هست که بعدها جلوه میکند معمولاً برای دختر و پسر موقع ازدواج خیلی این مسائل روشن نیست حواسشان به این مسائل نیست ولی بعد زندگی روی همینها میگردد.@ یک مهمانی رفتن مهمانی آمدن غذا پختن درس خواندن چیزهایی از این قبیل اینها فردا میشود مسائل مهم زندگی، مسائل دسته اول اینها را بیان بکنند. مورد چهارم این هست که خواستهها و انتظاراتی هم که از طرف مقابل داریم به او بگوییم.@ بعداً نگوییم ما دوست داشتیم زنمان اینطوری بشود که این هم عرضهاش را نداشت اینطوری نشد دل ما را شکست ما در این یک مورد اشتباه کردیم آخر به آرزویمان نرسیدیم حسرت به دل ماندیم حرفهای اینطوری بزنیم و زن را ناراحت بکنیم اگر انتظار خاصی از همسرت داری بعضیها یک انتظار خاصی هم دارند جدای از وظائف همسری آن را هم بیان بکنند.@ بگویید علاوه بر اینکه میخواهم شما همسر من باشید میخواهم در خانواده ما شما این نقش را هم بازی بکنید یا درباره شغل من این نقش را بازی بکنید من شغلم این هست میخواهم شما غیر از اینکه همسر من هستید حالا بگذریم که آیا یک همچین شرطی درست هست یا نیست بحث دیگری دارد.@ اما اگر این انتظار را داری نمیتوانی از آن بگذری فردا برایت عقده میشود بگو مثلاً من دوست دارم در این کارم شما با من همکاری بکنید من کارم مثلاً علوم آزمایشگاهی هست شما در آزمایشگاه کمکم بکنید من استاد و معلم هستم دوست دارم بچهها را هدایت بکنید.@ تو هم حوصله داشته باش مثلاً من اینها را خانه میاورم بپذیر حوصلهات سر نرود که این چهل تا بچه را ریختی در خانه خانه را به هم ریختند همکاری کن با من، من هیئتی هستم هفتهای یکبار خانه ما هیئت میافتد فردا داد و بیداد نکنی که آمدند خانه را به هم ریختند و خراب کردند من نمیرسم جارو کنم کثیف کردند خانه را زندگیم را آلوده کردند.@ دوست دارم که در این قضیه در خدمت به امام حسین کمک من بکنید آن انتظاراتی که دارد بگوید یا انتظارات روحی و معنوی دارد اینها را بیان بکند. مورد پنجم این هست که نظرات خودشان را در مورد معاشرتها بیان بکنند در مورد رفت و آمدها و نحوه زندگیشان بیان بکنند.@ مثلاً در مورد والدین مطرح بکنند پسر بگوید من یک پدر مادر پیر دارم که باید به آنها برسم یک وظیفه خاصی دارم یک خواهر و برادر دارم که باید به اینها برسم یک عمو دارم که از اول با این عمو ما زندگی کردیم یک مسئولیتی در قبال او دارم این را رک بگوید که فردا دختر بداند دارد با چه کسی ازدواج میکند.@ پنهان نکند که فردا برود ببینید یک طور دیگر است آن زندگی که این فکر میکرد نیست برایش دردسر دارد بگوید نه من پدر مادرم را موظف هستم نسبت به آنها کمک مالی بکنم خرج آنها با من هست اینها با من میخواهند زندگی بکنند من خانه پدرم میخواهم زندگی بکنم.@ فعلاً کرایهنشینی و خانه مستقل ندارم 20 سال خانه پدرم میخواهم زندگی بکنم یا اصلاً میخواهم کلاً خانه پدرم زندگی بکنم فردا سر خانه و اجارهنشینی و سر اینکه مستقل باشیم این چیزها دعوا و درگیری و فتنه درست نشود.@ بعضی از خانواده دخترها که این چیزها برایشان اهمیت دارد سؤال میکنند که شما خانه دارید بعداً کجا میخواهید زندگی بکنید درآمدتان چقدر است تنها هستید مستقل هستید یا نیستید خرج کس دیگری را میدهی نمیدهی یا خودت و زن و فرزندت هستی میپرسند پسر هم باید بگوید.@ فردا دختر نگوید که تو 20 تومان حقوق میگیری چرا 5 تومانش را به پدر مادرت میدهی پسر شرعاً موظف هست پدر مادرش را تأمین بکند دیگر اینکه زنش راضی باشد یا نباشد مهم نیست خدا این را دستور داده اگر پدر مادر در هر شرائطی نیاز داشته باشند به کمک پسر دخترها معمولاً این کمک را نمیتوانند بکنند شوهرشان اگر راضی نباشند دختر معاف است ولی پسرها هرگز معاف نیستند.@ باید شرعاً کمک بکنند یا احتیاج به کار شما دارند احتیاج به کمک شما دارند احتیاج به سر زدن شما دارند احتیاج به مراقبت شما دارند شما باید از آنها مراقبت بکنید احتیاج به دوا و درمان دارند احتیاج به مراقبتهای پزشکی دارند فردا همسرتان بدش نیاید که مثلاً بیشتر از من به پدر و مادرت میرسی.@ یکی از آقایان مراجعه کرده بود پسر خیلی خوب خانم هم خیلی خوب بودند ازدواج کردند این دوست ما پدر مادرش جفتشان نابینا هستند احتیاج به یک مراقبت ویژه دارند این را بیان بکنید از اول هم گفته دختر خیلی جدی نگرفته پسر هم خیلی محکم نگفته از اول که وضع اینطور هست.@ من نمیتوانم از پیش یک پدر و مادری که 20 سال برای من زحمت کشیدند با چشمان نابینا من را بزرگ کردند و خرج من را دادند نمیتوانم از اینها بکَنم باید پیش آنها باشم امیدشان فقط به من هست الان درگیر شدند چندبار درگیری شدید که دختر میگوید ما باید از اینجا برویم من نمیایستم اینجا زندگی بکنم.@ یک خواسته خودخواهانه غیر معقول غیر مشروع دارد به پسر تحمیل میکند باید این قضیه جا بیفتد که وضعیت پدر مادر من اینطور هست نابینا هستند ضعیف هستند پیر هستند علاقه خاصی به من دارند نمیتوانیم از همدیگر جدا بشویم اشکالی ندارد اگر اینطوری هست بگویید.@ الان بحث ارزشی نمیکنیم که آیا واقعاً یک همچین دلبستگیهایی خوب هست یا خوب نیست اما یک چیزهایی هست که رعایتش لازم هست و انسان میخواهد که انجام بدهد اصلاً میل شخصی دارد که انجام بدهد.@ من علاقهام این هست که در خانه نقاشی بکنم فردا نیاید بنشیند که رنگ و بوم را همه را به هم بریزد رنگ را روی سرت خالی بکند که من خوشم نمیاید تو نقاشی بکنی بوی رنگ من را اذیت میکند اگر علاقه خاصی داری علاقه به موسیقی داری مثلاً چپق میکشی سیگار میکشی قلیان میکشی بگو اینطوری هستی اینها بیان بشود.@ در مورد ارتباطات مثلاً ما فامیل زیاد داریم رفت و آمد زیاد داریم کار من شریکی است فردا نگویی چرا با یک نفر شریک شدی اینها گفته بشود در مورد مسائل تربیتی بچهها صحبت بشود در دوران عقد و خواستگاری صحبت نمیشود اما بعضی از خانمها بخصوص حساس هستند روی این قضیه سؤال میکنند مرد هم باید خوب جواب بدهد.@ یا اگر مرد بخواهد این مسئله را حل بکند الان گفتنی نیست ما حالا یک دختر را تازه رفتیم ببینیم بگوییم ما میخواهیم فرزندانمان اینطوری تربیت بکنیم معمولاً نمیگویند ولی مرد یا دختر از اول میتواند طوری صحبت بکند که مشخص هست که بعدها این در مورد فرزندانش میخواهد چگونه عمل بکند که فردا سر بچه دعوا و درگیری نداشته باشند.@ مطلب هفتم این هست که عیبها و نواقص خودمان را و بیماریهای خودمان را سوابق غیر قابل پوشش خودمان را صادقانه بیان بکنیم که من این مریضی را دارم من بدنم مجروح هست یک ترکش در مغزم هست یک ترکش در نخاعم هست یا این بیماری را از بچگی داشتم اینطوری بوده این یک پایم یک ذره کوچک هست این یک انگشتم کار نمیکنم این خصوصیات خودش را بیان بکند.@ مثلاً قلبم دریچهاش مصنوعی هست اینها صادقانه بیان بشود این آسیبدیدگی را دارم سوابقش را هم بگوید سوابقی که نمیشود پنهان کرد مثلاً عقد کردم یا ازدواج کردم بعضیها زن داشتند اصلاً نگفتند این مشکل است قبلاً زن داشتی ازدواج کردی نگفتی بعضیها بچه داشتند نگفتند.@ یک خانمی میگفت من یک کسی آمده بود خواستگاری ما خیلی قشنگ من هیچ بویی نبردم بعد از عروسی من فهمیدم که زن پنجمش هستم یعنی چهار تا زن قبل از من داشته حالا همه را هم طلاق داده بود یا مرده بودند به هر حال به یک نحوی جدا شده بودند.@ اما چنان جلو آمده بود مثل یک پسر 18 ساله مجرد آمده به من نگفت که این قبل چهار تا زن گرفته و حدود 5 ـ 6 تا هم بچه داشته و بیان نکرده بعد میگفت مرد خیلی با ظرافت از دلم درآورد و من هم راضی شدم به این قضیه وقتی که دیدم یک همچین چیزهایی داشت توضیح خوبی برای من داد با خانوادهاش صحبت کردیم دیدیم نه این ازدواجها روی هوسبازی و اینها نبوده به مصلحت صورت گرفته.@ ولی این را باید از اول آدم بگوید البته این افراط است حدی نیست که مخفی بماند ولی بعضی از چیزها هست که ممکن است دختر بعداً بفهمد اینها را بگویند با دخترخالهات عقد کرده بودی به هم زدی فردا دخترخاله به خاطر انتقام هم شده میاید بیان میکند که این با من ارتباط داشته با هم عقد بودیم آنوقت فردا ببین چقدر مشکل درست میشود.@ اگر میشود مخفی نگه بداری چیزهایی که گفتنش ضرورتی ندارد و جز اینکه خاطره منفی ندارد چیز دیگری نیست بیان نکنید و چیزهایی که نه نمیشود مخفی نگه داشت بیان بکند انسان بگوید یک همچین سوابقی ما داشتیم معتاد بودیم قبلاً چهار ماه سابقه زندان داشتیم اینها را بیان بکند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@