اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ آخرین جلسه است در مورد بحث آفات ازدواج جلسه گذشته در مورد اهداف ازدواج دو آفت را ذکر کردیم یکی ازدواج به خاطر زیبایی بود و یکی ازدواج به خاطر مال، یک نکته ناگفته در ازدواج به خاطر مال بگویم پیامبر فرمودند که به خاطر مال زن با او ازدواج نکنید یعنی طوری نباشد که ثروت او و ثروت پدر او دارایی او شما را وادار به ازدواج بکند.@ بعضی وقتها خود خانمها اینطور هستند که دختر ما یک میلیون جهیزیه دارد: سه میلیون جهیزیه دارد بعضی وقتها دختر با شرائط مناسبی نیست. برای ازدواج و خانوادهها با بالا بردن میزان جهیزیه میخواهند برای دختر همسر پیدا بکنند بعضی از آقایان این گرفتاری را دارند.@ حالا در بحث مال یک مشکلی که هست مسئله مال را ما به عنوان کلی در بحث آفات ذکر میکنیم والا اگر بخواهیم این مسئله را کاملتر بگوییم باید بگوییم که ازدواج به خاطر مسائل اقتصادی، مسائل اقتصادی یکیش این هست که مال دختر داشته باشد وقتی میگوییم مال داشته باشد.@ یکی این هست که شخص ازدواج میکند نه به خاطر مال، این آفت را که میگویم میتوانید به عنوان آفت سوم در نظر بگیرید این به خاطر کمک کار اقتصادی بودن زن هست یعنی زن میگیرند که زن یک کمک کار اقتصادی در زندگی آنها باشد.@ مثلاً هنرمند هست میتواند درآمد خوبی داشته باشد آرایشگر هست پول کلانی دارد کارمند هست میتواند بسته به نوع سواد و شغلش درآمدهای مختلفی را برای خانواده جذب بکند بعضیها اینها هم مدنظرشان هست اصلاً از اول فکر میکنند که باید همسر ما یک همچین شرائطی داشته باشد.@ اینها تأثیر دارد که مثلاً میگویند زندگی با این راحت هست خودش ماهی 50 تومان درآمد دارد یعنی همین مدنظرشان هست و دیگر شرائط دیگر را مدنظر نمیگیرند و یا آن اهمیت شرائط دیگر کمرنگ میشود در نظر آقایان چون این خانم این ویژگی خاص را دارد.@ باید دقت بکنیم ما ویژگیهای روحی و معنوی را در درجه اول قرار میدهیم چون انسان با همینها زندگی خواهد کرد ممکن است کسی به اینها توجه نکند و برود در صحنه زندگی و بالاخره با یک زن زندگی بکند ولی به قول معروف همسر ندارد زن دارد زنداری غیر از همسرداری هست همانطور که شوهرداری غیر از همسرداری هست.@ انسان احتیاج به همسر دارد نه احتیاج به زن، وقتی ما به خاطر مال یا به خاطر زیبایی یا به خاطر مسائل اقتصادی جلو میرویم میتوانیم بگوییم بله ما زن گرفتیم زندار هستیم اما اینکه ما همسردار هستیم یا نه آن بحث دیگری است.@ واقعاً همسری که انسان به آن نیاز دارد همسر با توجه به همه آن فوائد ازدواج و کارکردهای مفید خانواده تعریف میشود که همسر کسی است که بتواند انسان در کنار او آن برکات را به دست بیاورد آن استعدادها را شکوفا بکند به کمال برسد به آرامش برسد این مهم است.@ ولی بعضیها همسردار نیستند یعنی کسی که در خانهشان میاید کسی نیست که آن اثرات را داشته باشد بلکه یک زن هست زنداری میکند یک زن محرم همین، این آن آفتی هست که میگوییم باید از آن پرهیز بشود.@ وقتی میرویم به سمت زیبایی یا سمت مال یا مسائل اقتصادی به این خاطر ما میرویم ازدواج میکنیم یا زیبایی و مسائل اقتصادی ثروت زن میزان بالای جهیزیه او ما را وادار به ازدواج میکند این آن ملاکهای اصلی را اهمیتش را کمرنگتر میکند در ذهن ما.@ یعنی اگر این را نداشت عیبی ندارد آن را هم نداشت عیبی ندارد عوضش این را دارد عوضش ثروت زیادی دارد عوضش خیلی زیباست عوضش تحصیلاتش بالاست عوضش دختر آیت الله است دختر سرهنگ است دختر دکتر است دختر رئیس است دختر وزیر است چیزهایی که ما جایگزین میکنیم در حالی که اینها هیچ کدام نمیتوانند برای ما همسر درست کنند ما احتیاج به همسر داریم و اینها هیچ کدام همسرساز نیست.@ پس وقتی گفتیم ازدواج به خاطر مال میتوانیم در کنارش مسائل اقتصادی را کلاً مطرح بکنیم یعنی به جای کلمه مال بگذاریم ازدواج به خاطر مسائل اقتصادی، یکی به خاطر خود ثروت دختر یا خانوادهاش است یکی به خاطر اینکه دختر میتواند از هنرش از کاری که میکند درآمدی برای خانواده کسب بکند بعضی وقتها این چشم آقایان را میگیرد و به عنوان یک امتیاز خیلی بالا به آن نگاه میکنند.@ پیغمبر فرمود با دختر به خاطر مالش ازدواج نکنید چه بسا که مال باعث طغیان زن بشود در آمار طلاق که شما ملاحظه بفرمایید آنجایی که زن در خودش نوعی برتری دیده مثل ثروت و مال، مثل مدرک تحصیلی مدرک تحصیلیش بیشتر از مرد باشد از نظر خانوادگی شرافت خانوادگی، مقام.@ آنجا میبینی که اینها توانسته به عنوان یک عامل طلاق اثر بگذارد روی روحیه زن و در خانواده اصلاً خود اینها شده عامل طلاق یعنی ویژگی و برتری زن نسبت به مرد خودش عامل طلاق شده برتریهای مادی را دارم عرض میکنم برتریهای ظاهری یعنی برتریهایی که در قالب ارزشهای گیاهی یا حیوانی طبقهبندی میشوند نه ارزشهای انسانی، حالا زن برتر هم باشد هیچ مشکلی برای خانواده ایجاد نمیشود.@ این برتریهای گیاهی و حیوانی برتریهایی که مادی هستند اینها مشکلساز میشوند پیغمبر میفرماید مال زن میتواند در زن طغیان ایجاد میکند یعنی میگوید من که مال دارم خودم از پس خودم برمیایم شغل که دارم بیمه هم که هستم مدرک تحصیلی خوبی هم دارم زیبا که هستم.@ خیلی راحت به جای حل مشکلی که در خانواده ایجاد میشود یا انجام وظیفهشان خیلی راحت به سمت طلاق میروند خیلی راحت از طلاق حرف میزنند با جرأت خیلی نترس راحت یک زندگی را از همدیگر میپاشند چون تکیهشان به زیباییشان به شغلشان به مدرک تحصیلیشان به ثروتشان به مقام پدرشان هست.@ این ویژگیها ویژگیهای انسانی نیست. برتریهایی هست که جنبههای مادی دارد. نمونهاش یک آقایی بود که چند وقت پیش اینجا آمده بود میگفت ما با خانمم به مدت دو سه سال زندگی کردیم. هیچ مشکلی هم نداشتیم. یواش یواش من دیدم رفتار خانمم عوض شده نسبت به من.@ بعضی وقتها قهر میکند بعضی وقتها بداخلاقی میکند بعضی وقتها بلند میشود بدون اجازه میرود خانه پدرش میماند چند روز نمیاید بعضی وقتها میگوید اصلاً نمی خواهم با تو زندگی بکنم خیلی حرفهای عجیب و غریبی به من میزند من تعجب میکردم که این چرا اینطوری صحبت میکرد میرفتیم خواهش و تمنا میکردیم که بیا سر وقت زندگیت این کارها چیست میکنی.@ من مدام دنبال این میگشتم که این دختر چرا این کار را با شوهرش میکند تا اینکه فهمیدم پسر سه هزار متر زمین را با یک مجوز کارخانه را به اسم دختر کرده بود یعنی ثروت هنگفت شما سه هزار متر زمین را الان بخواهید بفروشید ببینید چقدر میشود.@ بعد وقتی این را فهمیدم از نظر تاریخی که مطابقت کردم دیدم درست همان تاریخی که اینها به اسم این شده شروع شده طغیان شروع شده استغنا از شوهر و احساس بینیازی، چون مدرک دست خودش بود بعد هم که تعقب و پیگیری کردیم دیدیم نه جدی جدی قضیه همینطور هست برادرانش و پدرش خیلی پشت این قضیه هستند و تمام کارهای زشت دخترشان را تأیید میکنند.@ تا کار را کشانده بودند به دادگاه و طلاق، این مال یک دختری هست که نفهمیده برای چی ازدواج میکند از خدا حیا نکرده ترس از خدا نداشته متدین نبوده خانوادهای که پولپرست هستند و دخترشان را معامله میکنند با سعادت دخترشان.@ دختری که در عرض این سه چهار سال دوبار وضع حمل کرده دو تا بچه داشتند ولی حاضر بودند خیلی راحت به خاطر یک همچین ثروتی که به دست آورده بودند زندگی را به هم بزنند این معنای آن هست که پیغمبر فرمود چه بسا مال زن باعث طغیانش بشود.@ اما اگر فرد رفت سراغ زنی که آن کمالات اصلی را داشت اگر ثروتمند بود چه اشکال دارد اگر زیبا بود چه بهتر اگر پولدار بود چه بهتر، این کمالات گیاهی و حیوانی را داشته باشد بد نیست اگر آن کمالات را داشته باشد.@ شما ببینید یک زنی مثل حضرت خدیجه(س) ثروتمندترین زن بعد چطوری ثروتش را در راه اسلام به خاطر پیغمبر صرف میکند این بد نیست موضوع این هست که این عوامل وقتی انسان با آنها برخورد میکند به عنوان یک عامل قوی تلقی نشود و انسان را کور نکند نسبت به شرائط دیگری که باید دختر داشته باشد جلوی تفکر انسان را نگیرد.@ آفت سوم که همان ازدواج با دختر به خاطر کمک کار بودن دختر در امور مالی و اقتصادی هست. درواقع شغل دختر درآمدی که دختر دارد تأثیر میگذارد. آفت بعدی ازدواج به خاطر ترحم هست یعنی انسان با دختری ازدواج بکند به خاطر اینکه یک شرائط نامناسبی را در دختر میبیند و میداند اگر با این ازدواج نکند این روحیهاش خراب میشود شکست میخورد کسی نیست این را بگیرد.@ حالا که کسی نیست این را بگیرد من بروم او را بگیرم یک نوع ترحم انسان فطرتاً اینطور هست که گرایش به نیکی و احسان دارد حتی حاضر هست در مواردی هم راحتی خودش را فدای آسایش دیگران بکند انسان اینطوری هست خودش را به زحمت بیندازد که دیگران در آسایش باشند فداکاری میکند.@ ما از این خصوصیت در فرهنگ اسلامیمان به عنوان فرهنگ ایثار تعبیر میکنیم که در روایت ما داریم (اَلاِیثار تاجُ المَکارِم) ایثار آن نقطه اوج مکارم اخلاقی هست که انسان دیگران را به خودش ترجیح بدهد اما در مورد ازدواج ما نمیتوانیم بگوییم که ترحم کردن یک نوع ایثار هست.@ یعنی انسان با یک دختری که در شرائط لازم از ازدواج قرار ندارد ازدواج بکند برای اینکه او را از آن شرائط خارجش بکند مثلاً دختر از نظر وضع بدنی مناسب نیست از نظر چهره ممکن است مناسب نباشد از نظر سلامت مزاج مناسب نباشد از نظر شرائط روحی مناسب نباشد یا چیزهای دیگر.@ مثلاً دختر آمده خودش را به پسر عرضه کرده پسر گیر میکند یک آقایی دیشب با من تماس گرفته همین را میگوید که یک دختر خانمی هست که سنش از من بیشتر هست و خیلی به من ابراز علاقه کرده و زنگ زده که من به شما علاقمند هستم دوست دارم با شما دوست باشم.@ یکی دو جلسه بیشتر با هم ارتباط داشتیم و من میبینم ایشان شرائطی که باید به عنوان یک همسر داشته باشد ندارد اول از این سنش بیشتر هست بعد هم از نظر فرهنگی با هم فاصله زیاد داریم ولی خجالت میکشم به او جواب منفی بدهم و اگر به او جواب منفی بدهم او گریه میکند.@ سلاح زنها هم که گریه است یک قطرهاش یک عالمی را زیر و رو میکند مردها هم که بندگان خدا دلرحم، سریع زانو میزنند در مقابل اشک یک دختر یا اشک یک زن اینطوری هست سلاح بُرندهشان گریه کردن هست خلاصه نمیدانم چکار کنم این وبال گردن ما شده من هم نمیتوانم مقاومت کنم در مقابل اصرارش.@ یا یک آقای دیگر مثلاً گفت که یک دختری نامه نوشته ابراز علاقه کرده به من رویش را نمیتوانم زمین بیندازم به قول لاتها تو بمیری زده ما نمیتوانیم کاری بکنیم این مقاومتش را از دست داده ما این را نمیتوانیم بگوییم که این یک ایثار هست آن هم علت دارد.@ در ازدواج باید شرائط خاصی فراهم بشود ازدواج از آن انتظار خاصی میرود ازدواج وظائف خاصی دارد یک وظائف مشخص و خاصی دارد که باید آن کارکرد را خانواده و ازدواج داشته باشد مثل آرامش مثل ایجاد علاقه ایجاد مودت ایجاد رحمت مسائل دیگر که باید باشد.@ وقتی ازدواج از روی ترحم میشود یعنی ازدواجی که شرائط دیده نمیشود شرائط در ازدواج مدنظر نیست وقتی ما میگوییم ازدواج از روی ترحم یعنی من با اینکه میدانم این این امتیازات را ندارد همه را خط زدم امتیازات را ندارد اما با این حال ازدواج میکنم.@ وقتی اینطوری شد ما شرائط را ندید گرفتیم یعنی در واقع رفتیم به سمت عدم کُفیّت یعنی سنخیت و شباهت کمتر میشود وقتی سنخیت و شباهت کمتر میشود در جریان زندگی خودبهخود تعارضها تضادها و نزاعهایی پیش میاید وقتی این نزاعها پیش میاید بسیار شده که در آن جریان نزاع شوهر لب باز کرده.@ که اگر من تو را نمیگرفتم چه کسی تو را میگرفت بدبخت بودی اگر من با تو ازدواج نمیکردم خودت را به ما قالب کردی من را گول زدی من گول خوردم و حرفهایی از این قبیل، من دلم برایت سوخت تو را گرفتم، ما را بگو که به خاطر خدا آمدیم این را گرفتیم.@ این حرفها وقتی زده میشود سابقه دختر ذکر میشود یادت میاید اینطوری بودی یادت میاید آمدی التماس کردی من لطف کردم با تو ازدواج کردم باید خیلی خدا را شکر کنی که با من ازدواج کردی اینجا انسان هم یک عزتی دارد یعنی عزت نفسی دارد میبینید که اینجا عکسالعمل نشان میدهد در دختر، عکسالعملهای زیادی پیدا میشود مقاومت میکند.@ همین که مرد این از دهانش بیرون بیاید یا زن احساس بکند که مرد به خاطر ترحم با او ازدواج کرده خود این یک عامل کشنده است زن همیشه خودش را هیچ وقت زن نمیتواند ببیند یعنی شخصیتش خورد شده است در ازدواج.@ چه موقعی که در نزاع این مسئله از دهان مرد خارج بشود در دعواها و درگیریها چه به نحو دیگری غیر از نزاع زن از این قضیه بو ببرد میبینید که همیشه خودش را خورد شده و شکسته شده میبیند اینجاست که از وضعیت خودش اظهار نارضایتی میکند در او افسردگی ایجاد میشود چه بسا در اثر کلمات مرد در او تنفر ایجاد بشود.@ مردی هم که به خاطر ترحم میرود زن را میگیرد عشق در او کمتر ایجاد میشود یعنی علاقمند نیست شیفته نیست طالب نبوده که برود بگیرد از روی ترحم رفته گرفته در صحنههای زندگی که نزاعهای مختلف پیش میاید اختلافات مختلف پیش میاید چون از اول هم عشق نبوده چیزی که مرد را بتواند نگه دارد کمتر وجود دارد.@ یعنی مرد دفعه اول از روی ترحم رفته گرفته علاقه نبوده الان زنی که به او ترحم میکرده و به خاطر ترحم رفته او را گرفته همان زن الان در جبهه مخالف او ایستاده و دارد تنفر مرد را زیاد میکند اینجاست که مرد خیلی راحت زن از دلش کَنده میشود خیلی راحت خیلی از مسائل را ندید میگیرد و به هر حال منجر به نزاع و خیلی از موارد منجر به طلاق خواهد شد.@ یعنی یک حالت بد در هر دو نفر ایجاد شده از طرفی زن فهمیده که منت سرش گذاشتند این حالت در او هست وقتی منت سرش گذاشته میشود از طرفی مرد دیگر به خاطر نزاعها و اختلاف آن حالت ترحم خودش را ندارد یعنی دو عاملی که کمک میکند به جدایی و انفصال زندگی، حالا اگر خدای نکرده بچهای هم از این ازدواج به وجود آمده باشد اینها هم قربانی این مشکلات میشوند.@ ازدواج به خاطر ترحم به هر حال ازدواج موفق و خوبی نیست. بعضی از موارد هست که یک استثنائهای بسیار شاذ و نادری هست که آن هم هم یک روحیه قوی میخواهد هم یک تقوای بالایی میخواهد که انسان اگر هم به خاطر ترحم با کسی ازدواج کرد تقوایش آنقدر زیاد باشد روحیهاش آنقدر قوی باشد که هرگز به روی زن نیاورد با او زندگی بکند.@ چهبسا خدا هم در دلشان رحمت و مودت بیندازد این کار هر کسی نیست، یعنی نظام فکری و درونی مرد یا نظام زندگیش حتی باید یک نظام کاملاً مستقل باشد که از تغییر و تحولاتی در زندگی با زنی که به خاطر ترحم با او ازدواج کرده متأثر نشود.@ فرض بگیریم یک مردی که یک ازدواج موفق داشته یک زندگی مستقل و خوب دارد وضع اقتصادی مناسبی دارد این اگر رفت با یک زن دیگری غیر از زن اولش ازدواج کرد از روی ترحم ازدواج کرد هر فراز و نشیبی که پیش بیاید او زندگی مستقل خودش را و زندگی کامل خودش را اینطرف دارد.@ یک همچین کسانی شاید موفقتر باشند در ازدواج از روی ترحم چون خودشان کاملاً اشباع شده و ارضا شده هستند کوتاهیها و تقصیرهای زن دیگر نمیتواند خیلی آنها را از میدان به در بکند و ببرد زندگی را به سمت اینکه مثلاً زندگی را از همدیگر بپاشانند و تبعات منفی دیگری را ایجاد بکنند.@ چون دختری هم که با سرخوردگی و با تحقیر و با منت از شوهر جدا میشود زندگیش بعدیش خیلی خطرناک هست بعضیها هم هستند که زنشان آن شرائطی را که میخواهند ندارد ولی آنقدر مرد قدرت روحی و فکری قوی دارد و آنقدر زن شیفته مرد هست و آمادگی دارد که مرد با کمترین زحمت شخصیت زن را دگرگون میکند عوض میکند و میسازد اینها هم کار هر کسی نیست هر کسی نمیتواند این کار را بکند.@ مثلاً یک مردی بیاید برود با یک دختری که از نظر دینی ضعیف هست یا در وضع منفی قرار دارد حتی نزدیک به فساد هست برود با این ازدواج بکند بگوید من این را بسازم این کار هر کسی نیست بگوید ما میسازیم ساختن کار بسیار سختی هست آنهایی که ساختهشدهاش را رفتند گرفتند در آن ماندن.@ یعنی آنهایی که ساخته شده بودند ظاهراً در محاسبات و تحقیقات نمره 18 ـ 19 ـ 20 گرفتند این آقایان بندگان خدا خیلی از اینهایی که ادعای سازندگی و قدرت روحی و فکری داشتند در آن ماندند چه برسد به اینکه انسان بخواهد برود با یک کسی که مثلاً نمره زیر 10 گرفته بخواهد این را بگیرد و بسازد.@ کار هر کسی نیست یک روحیه ویژه یک قدرت خیلی بالایی میخواهد که بتواند همچین کاری بکند این هم در مورد ازدواج از روی ترحم، یعنی به هیچ وجه نباید انسان در اینطور موارد از خودش ضعف نشان بدهد و کوتاه بیاید. چون میداند به نفعش نیست باید آینده را خوب نگاه بکند بگوید الان من این را خوشحال بکنم.@ همین که تو الان میگویی من این را خوشحال بکنم از ناراحتی او را در بیاورم بعداً خود تو میشوی یک عامل اعصاب او و تحقیر او یک عامل فشار علیه روحیه او. عامل دیگر ازدواج به خاطر فخرفروشی و کسب آبرو هست یعنی وضعیت دختر به نحوی باشد که ازدواج با او برای پسر یک افتخار باشد و یک آبرو تلقی بشود که فلانی بالاخره داماد فلانی شد.@ زیاد ما دیدیم از این من داماد فلانی هستم فلانی داماد فلانی هست فلانی رفته دختر فلان کس را گرفته اینجا اگر خوب دقت کرده باشید در جملاتی اینطوری که ما روبرو هستیم تنها کسی که شخصیتش مطرح نیست و مهم نیست خود دختر هست اینجا یک پسری هست که رفته با دختر فلان کس ازدواج کرده.@ اعتبارات اجتماعی مقام و حتی اعتبارات دینی اما این هنر نیست مثلاً آیت الله باشد من دوست دارم بروم دختر آیت الله فلانی را بگیرم اینجا هم اشتباه هست مگر اینکه انسان مطمئن بشود در مورد آیت الله و در مورد اعتبارات دینی مگر اینکه مطمئن باشد آن دختر از فضل و کمال پدر و از فضل و کمال دینی برخوردار باشد.@ اگر میگوید رفتم خواستگار دختر آیت الله فلان حاج آقا فلان دخترش را گرفتم واقعاً این دختر در آن خانواده تربیتشده باشد و الا اینطور نیست که اگر دختر آیت الله بود حتماً شرائط مناسبی داشته باشد دختر یک خانواده متدین بود حتماً این شرائط را داشته باشد خیر ممکن است اصلاً شرائط را نداشته باشد.@ یکی از دوستان آمده بود گله میکرد میگفت من رفتم دختر حاج آقا فلانی را گرفتم خیلی هم مقام علمی بالایی داشت بعد دیدیم که نه اصلاً دختر هیچ رنگ و بویی از پدر نبرده ما به خاطر حاج آقا شیفته حاج آقا بودیم رفتیم دخترش را گرفتیم فهمیدیم با دختر ازدواج نکردیم با حاج آقا ازدواج کردیم.@ یعنی در واقع شیفته حاج آقا بودیم دختر این اصلاً هیچ کاره بوده میگفت اصلاً نه حجاب را درست و حسابی رعایت میکند نه مسائل شرعی را درست و حسابی رعایت میکند من ماندم که این دختر این آقا هست چرا هیچ اصلاً تربیت نشده هیچ رنگ و بویی از مسائل دینی نبرده.@ این را باید دقت بکنیم که حالا مثلاً دختر فلان رئیس دختر آیت الله فلان اینها باید دقت بشود که ما باید با خود دختر زندگی کنیم و میخواهیم با او زندگی بکنیم با پدرش که نمیخواهیم زندگی بکنیم کمالات پدر را نگاه بکنیم بگوییم یک همچین پدری دختر خیلی خوبی داشته باشد خیر اینطوری نیست.@ یعنی نمیشود به عنوان یک قاعده کلی و حتی یک قاعده ظنی و گمانی هم نمیشود روی آن حساب کرد بله شرائط خانوادگی شخصیت پدر شخصیت مادر خیلی کمک خوبی هست در انتخاب دختر و در دختر اینکه ما برویم به سمت آن خانواده ولی واقعاً آن که باید نمره بیاورد و امتحان بشود و مورد ارزیابی و تحقیق قرار بگیرد خود دختر هست باید ببینید که دختر چند مرد حلاج است.@
این مهم هست باز من در جریان مشاورهها زیاد قرار گرفتیم مثلاً یک خانواده که اعتبار اجتماعی زیادی دارد مقام زیادی دارند جایگاه مهم اجتماعی دارند شغل بسیار مهمی دارند ولی بچههای واقعاً غیر مهذبی را تحویل جامعه دادند فرزندان بیتربیتی را تحویل جامعه دادند دختران بدی را تحویل جامعه دادند پسران بدی را تحویل جامعه دادند.@ در این دادگاهها الا ماشاءالله هست در این زندانها بروید ببینید چقدر از این جوانان لوس دختران لوس خانوادههای مرفه و خانوادههای با موقعیت اجتماعی بالا وجود دارد اتفاقاً وقتی خانواده دختر از وضعیت بالایی برخوردار هست انسان باید خیلی دست به عصا سراغ یک همچین خانوادههایی برود.@ به خاطر اینکه دختر نازپرورده بار آمده تحمل کوچکترین فشار را ندارد تحمل کوچکترین حرف را ندارد تکیهاش به قدرت پدرش هست تکیهاش به موقعیت اجتماعی خانوادهاش هست و با شوهر از یک موقعیت به عنوان همسر و اینکه ایمان بیاورد که(الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ) اینکه قرآن فرمود به عنوان رهبر خانه به عنوان مردی که اطاعتش لازم و واجب هست برخورد نمیکند.@ تا یک طوری میشود میگویم برادرانم پدرت را در بیاورند میدهم پدرم پوستت را بکَند زیاد داشتیم موارد اینطوری یعنی دختر عظمت وضعیت خانوادگی او خودش را گرفته خودش تحتالشعاع آن قضیه هست خیلی داشتیم که پسر اصلاً نمیتوانسته با دختر حرف بزند از ترس برادران دختر یا از ترس موقعیت پدر دختر اصلاً نمیتوانسته حرف بزند.@ دختر بیادب غیر مهذب، بداخلاق، لجباز، سرکش، لوس، غیر متعهد، مسئولیتنشناس، وظیفهنشناس، خودسر، خودرأی ولی پسر هیچی نمیتواند بگوید مضافاً اینکه اصلاً خود فخرفروشی گناه هست در دین داریم حتی در مورد لباس داریم(اِنَّ الله یُبغِضُ شُهرَتَ اللِباس) خداوند از شهرت لباس بدش میاید.@ یکی بیاید در جامعه یک لباسی بپوشد در یک وضع بهتری همچین لباسش عالی باشد و از وضع خیلی بالاتری نسبت به لباس مردم برخوردار باشد این لباس که فخر بفروشیم میفرماید خداوند دشمن میدارد یک همچین لباس پوشیدنی را.@ در مورد لباس حتی انسان فخرفروشی بکند با لباسش با مویش با مدرک تحصیلیش با هر چیزی در دین مبغوض هست که کسی به خاطر یک همچین امتیازاتی یا به خاطر یک همچین چیزهایی به کسی فخر بفروشد اصلاً خود فخرفروشی گناه هست که من ازدواج بکنم بگویم من داماد فلانی هستم.@ در میان رفقا من موفقیت بیشتری به دست آوردم پیروزی بیشتری به دست آوردم رفتم دختر فلانی را گرفتم یعنی میگیرد شاید اصلاً زندگی برایش مفهوم نداشته باشد میگیرید که جلوی بقیه رفقایش سرش را بتواند بیشتر بالا بگیرد و بگوید من داماد فلانی هستم.@ اینها همه مال این هست که شخص در درون خودش احساس قدرت و آبرو و شرافت نمیکند شرافت را میخواهد از یک امر خارجی به دست بیاورد یک چیزی که در درون خودش نیست خودش پیش خودش خورد است خودش پیش خودش ضعیف هست خودش پیش خودش حقیر هست و مجبور است این حقارت را این ضعف را با یک چیزی خارج از خودش جبران بکند.@ حالا این میتواند ثروت باشد میتواند لباس باشد میتواند مدرک تحصیلی باشد میتواند ماشین باشد میتواند هر چیز دیگری باشد میرود به این سمت که به دیگران فخرفروشی بکند که من دختر فلانی را گرفتم.@ وقتی به خاطر فخرفروشی میرود خود فخرفروشی علاوه بر اینکه گناه هست دشمنآفرین هم هست کینه و حسادت دیگران را جلب میکند روابط را به هم میزند وقتی کسی به خاطر فخر میرود با یک نفر ازدواج میکند.@ از همه مهمتر همان مطلبی که در مورد زیبایی مال و ترحم عرض کردیم این هست که وقتی انسان به خاطر فخرفروشی جلو رفت شرائط دیگر را کمتر مورد نظر قرار میدهد این چیزی هست که در همه آفات تکرار میشود.@ یعنی من وقتی عاشق شخصیت و موقعیت خانوادگی دختر بودم عاشق شخصیت و موقعیت اجتماعی پدر دختر بودم کمتر به خود دختر که میخواهم با او زندگی بکنم فکر میکنم ولی عملاً صحنه زندگی صحنه زندگی با خود دختر هست بعد من میایم میبینم که نه این مشکلات زیادی دارد.@ خیلی عیبها بود که از دید من مخفی ماند الان دارد این عیبها دانه دانه بروز میکند از طرفی همانطور که در مورد ترحم عرض کردیم دختر میتواند شخصیتش خورد بشود در مورد تفاخر هم شخصیت پسر میتواند در نزاعها خورد بشود یعنی عکس ترحم.@ دختر منت سر پسر میگذارد پدرم لطف کرد تو را به دامادیش قبول کرد تو یادت هست چه وضعی داشتی وقتی آمدی ازدواج بکنی دختر میگوید از این دفعه دختر مرد را خورد میکند مرد هم مغرور مگر اینکه خیلی بیرگ باشد و بایستد و این ذلت را تحمل بکند.@ این ذلت از درون هم خودش را میکشد یعنی مرد را میپوساند و میپوکاند افسردگی شدید ناراحتیهای شدید بغض خیلی زیاد برایش ایجاد میکند اگر بیقید و بیرگ باشد اگر نه متعصب هم باشد مناعت طبع داشته باشد روحش بزرگ باشد برایش این حرفها خیلی سنگین تمام میشود.@ دختر میخواهد موقعیت اجتماعیش را به رخ پسر بکشد ثروتش را به رخ پسر بکشد خانواده شما اینطوری هستند ولی خانواده ما همیشه اینطوری بودند مدام مقایسه مدام کشاندن امتیازات به رخ پسر، مطلب دیگر در مورد فخرفروشی این هست که همانطور که عرض کردیم دوام یک پیوند به دوام عامل آن بستگی دارد.@ مسئله افتخار و موقعیت اجتماعی و مسائلی از این قبیل اینطور نیست که دوام داشته باشد چه بسا انسان به خاطر این مسائل جلو میرود ولی بعد شکست سنگین میخورد در نمونه انقلاب خودمان نگاه کنید چه کسانی در دوران قبل از انقلاب در چه جایگاههایی زندگی میکردند و با انقلاب ذلیل و خوار و بدبخت شدند.@ و چه کسانی که در خود همین انقلاب آدمهای عزیز و بزرگی بودند ولی بعداً خوار و ذلیل شدند زیاد بودند اعم از روحانی و غیر روحانی که مطرود و ملعون جامعه شدند. به هر حال در مورد مسئله فخرفروشی و کسب آبرو نباید یک همچین موقعیتهایی که دختر و خانواده دختر دارند انسان را کور بکند و جلوی دقت و مطالعه در شرائط اصلی یک همسر را بگیرد.@ شبیه به همین فخرفروشی مواردی هست که انسان به خاطر حسادتها میرود زن میگیرد به خاطر انتقام اینها عواملی هست که انسان جلو میرود یک دختری را میخواسته به او ندادند به خاطر انتقام مثلاً رفته یک دختری را که ولو از نظر شرائط، شرائط همسری مناسبی نداشته اما از نظر موقعیت آن دختر اولی که میخواسته بالاتر بوده رفته درست دوست آن دختر را گرفته که آن دختر را زجر بدهد.@ مثلاً رفته یک خانواده بالاتر گرفته رفته یک جا خواستگاری یک دختر کرده گفتند وضعیت اقتصادیت خوب نیست ما نمیدهیم این هم رفته با یک خانواده مرفه وصلت کرده که بعد بیاید به رخ پدر دختر و دختر بکشد.@ یعنی آدم این وسط اصل سعادت خودش را فراموش میکند به فکر انتقام هست یا از پدر دختر میخواهد انتقام بگیرد یا از دختر میخواهد انتقام بگیرد میرود یک ازدواجی میکند که اینها را در فشار قرار بدهد.@ ازدواج به خاطر حسادت که انسان به یک نفر حسادت میورزد برود برای جبران این قضیه با یک نفر ازدواج بکند که رقیبش را بتواند از میدان به در بکند یا رقیبش را تحت فشار روحی قرار بدهد اینها نمونههای گویا هست که احتیاج به توضیح و مثال هم ندارد.@ این آفتها خیلی سراغ پسرها میاید باید کاملاً انسان با آزادگی روحی جلو برود یعنی روحش را از همه این عوامل آزاد بکند یک آزاده به تمام معنا بعد بخواهد شریک زندگی و همسر را انتخاب بکند بعد بنشیند فکر بکند که من باید با چه کسی ازدواج بکنم.@ آفت بعدی مربوط هست به شرائط همسر و وضعیت خانوادگی، اینکه اصرار شده حتماً به خانواده طرف مقابل فکر بکنید و مطالعه بکنید روی وضعیت خانوادهاش به این خاطر هست یکی از دلائلش این هست که خانوادهای که فرهنگ پستی دارند بیادب هستند فرهنگ بالایی ندارند نه زندگی پست، زندگی پست غیر از فرهنگ پست هست.@ یک موقع شما میروید دختر یک کسی را میگیرد که از نظر شغل اجتماعی بسیار پایین هست ولی بهترین دختر هست او واقعاً میتواند خوشبختی را تأمین بکند از نظر وضع اقتصادی خیلی شاید وضعیت رقتباری داشته باشند اما دختر دختر با کمالی بار آمده دختر درستی بار آمده این فرهنگ خانواده بالاست ولی سطح اقتصادی خانواده پایین هست این را نمیگوییم.@ آنجایی را میگویم که نه اعم از اینکه وضع اقتصادی خانواده خوب باشد متوسط باشد یا بد باشد فرهنگ خانواده پست باشد موقعیت دختر در خانواده باید خیلی دقت بشود که این دختر در خانواده چه موقعیتی دارد رابطهاش را باید با والدین سنجید رابطهاش را با سایر اعضای خانواده سنجید جایگاهش را در خانواده باید سنجید.@ بعضی وقتها خانوادهها میخواهند از شر دختر خلاص بشوند دختری که مادر او را زاییده و پدر بزرگش کرده پاره تن پدر و مادر هست وقتی خود پدر مادر نمیتوانند او را تحمل بکنند این را مرد هم معلوم نیست بتواند او را تحمل بکند.@ یعنی ببینیم دختر وضعیت منفوری در خانواده نداشته باشد مطرود نباشد نخواهند از شرش خلاص بشوند بخواهند گردن ما بیندازند من به خانم میگویم خانم شما که دخترتان اینطوری بود چرا حاضر شدید با این بنده خدا ازدواج بکند میدانستید که شرائطشان جور نیست چرا اینها را با هم ازدواج دادید در این موقعیت؟ میگوید آقا ذلهام کرده بود از دستش به تنگ آمده بودم.@ گفتم شما خودت دختر خودت را تحمل نمیتوانی بکنی چطور حاضر شدی گردن یک کس دیگر بیندازی یک جوان را بدبخت بکنی خودت که فرزندت هست نمیتوانی تحملش بکنی این ظلم نیست در حق یک جوان که شما بیایی سرپوش بگذاری روی عیبها مدام فضائل دختر را الکی بگی؟ به هر حال ارزیابی شخصیت همسر در خانواده خیلی مهم هست این هم یک آفت یعنی خلاصی از شر دختر و پسر.@ نکته پایانی آخرین آفت ازدواج به خاطر ارضاء غریزه جنسی هست که عرض کردیم خانواده یک نظام چند بُعدی هست و کارکردهای مختلفی دارد و وظائف مختلفی دارد یک جنبهاش جنبه قضایای جنسی هست درجه بالاترش درجات عاطفی هست وقتی میگویم بالاتر یعنی واقعاً ارزش بالاتری هست.@ یعنی شده مرد در زندگیش از نظر جنسی از همسرش خیری ندیده مثلاً یکسال ازدواج کرده زن مریض شده نتوانسته ولی آنقدر این زن با معرفت مهربان وفادار و خوب بوده که مرد اصلاً به فکرش نمیزند که بخواهد این زن را طلاق بدهد مثلاً زن ناراحتی پیدا کرده که اصلاً آمیزش با او ممکن نیست مثلاً یک بیماری رحم پیدا کرده سرطان رحم پیدا کرده که نمیشود با او آمیزش کرد.@ یا نه میشود آمیزش کرده مثلاً بچهدار نمیشود بچه خیلی مسئله مهمی هست در زندگی ولی بعضی از آقایان میبینی خود زن را میخواهند شخصیت زن آنقدر شخصیت خوب و شیرینی هست که مرد حاضر نیست به خاطر اینکه بچهدار هم نمیشود برود این را طلاق بدهد.@ بچه خیلی خوب هست در زندگی لازم هم هست ما هم نمیگوییم که کسی بچهدار نباشد و به آن فکر نکند ولی اینکه یک دختر را طلاق بدهی یک دختر را از زندگی ببرانی در حالی که به تو علاقه دارد و تو هم به او علاقه داری به خاطر اینکه بچهدار نمیشود آیا این واقعاً کار درستی هست؟.@ اینجا میبینی مرد با اینکه از نظر جنسی یا از نظر بچه از زن خیری ندیده ولی آنقدر زن شخصیتش شیرین و زیبا هست میبینی مرد راحت او را تحمل میکند خیلی راحت با هم خوش هستند یا از نظر ایمانی آنقدر زن بالا هست با معنویت هست که مرد میبینی شیفته زن هست لذت میبرد از یک همچین زنی که دارد.@ برای همین میگویم این مسائل مسائل بالاتری هست اهمیت مسائل جنسی را نمیخواهیم کم بکنیم میخواهیم بگوییم آن مسائل آنقدر زیاد هست که وجود یک مرد را تا حدود زیادی اشباع میکند نهایتاً اگر فشار جنسی به مرد آمده رفته یا یک عقد موقت کرده یا زن دوم گرفته ولی حاضر نشده از زن اولش به هیچ وجه جدا بشود.@ اما اگر مرد فقط مسائل جنسی را دید دید این زن مثلاً هیکل خیلی خوبی دارد زیبایی خیلی خوبی دارد یا اینکه نه اصلاً کاری هم با این مسئله نداشت آن چیزی که او را میکشاند به سمت ازدواج یک نیاز جنسی بود مثلاً خیلی به او فشار آمده بود که من باید ازدواج بکنم این عجله نگذاشت که او دقت بکند در شرائط همسر برایش مهم است که یک کسی زودتر این را از این فشار سرسامآور در بیاورد.@ به مادرش میگوید مادر وقت زن گرفتنم هست برو یک دختر را انتخاب کن برایم بگیرد هنوز هم این شیوه هست به مادرشان میگویند برو یک دختر را ببین انگار که مادر میخواهد با او زندگی بکند برو یک دختر ببین برویم بگیریمش خودتان را بروید خواستگاری بکنید خودتان بروید همه کارش را بکنید اصلاً توجه ندارد که همسر باید چه شرائطی داشته باشد.@ بعد میبینید که برای این رفته که خودش را به این آرامش برساند ولی این آرامش یکی از نیازهای انسان بوده توجه نداشته چون وقتی وارد زندگی میشود نیازهای دیگر شکوفا میشود نیازهای عاطفی نیازهای اخلاقی.@ وقتی هم بچهدار بشود نیاز دارد یک کسی از فرزندش پرستاری بکند یک کسی که مادر باشد و بفهمد مادری یعنی چی میبینید که هیچ کدام از آن شرائط دیگر تحصیل نشده زنش بله از نظر قابلیت ارضاء جنسی قابلیت ارضاء جنسی دارد ولی نه مادر خوبیست نه همسر خوبیست نه همدم خوبیست نه مونس خوبیست.@ بیتوجهی به جنبههای مختلف زندگی و تشکیل خانواده و به خاطر یک همچین وضعیتی به خاطر یک همچین مسئلهای جلو رفتن و دیدگاه نسبت به زن یک همچین دیدگاهی داشتن این زندگی را به شکست میکشاند مضافاً اینکه خود این تحقیر زن هست که اصلاً انسان زن را اینطوری نگاه بکند.@ تعریفی که پیغمبر از زن میکند میگوید یک یار برای آخرت شما باشد یک مایه سکون و آرامش باشد پیغمبر تعریف میکند(تَسُرُها اِذا یَنظُرَ اِلَیها) مسرورش بکند شادش بکند مسرت بیاورد برای مرد وقتی مرد نگاه به همسرش میکند اصلاً نیاز مرد هست اگر نیاز نبود پیغمبر این را نمیفرمود که وقتی نگاه به همسر میکنی درون مرد شاد میشود خستگی مرد در برود لذت ببرد مرد که یک همچین مونس و یک همچین همسری دارد.@ واقعاً دوستی و علاقه از قلبش تراوش بکند نسبت به همسرش، این توهین هست نسبت به زن که انسان نسبت به زن یک همچین دیدگاهی داشته باشد و به خاطر همین مسئله جلو رفته باشد خود زن هم اگر بفهمد که مردش یک همچین دیدگاهی دارد چقدر برایش شکننده است.@ ما بارها در مشاوره داشتیم که خانمها غالباً شکایت کردند که مرد ما از ما فقط همین را میخواهد که کلفتش باشیم فرزندش را بزرگ بکنیم و ارضائش بکنیم از نظر جنسی ولی خودش نه اخلاق دارد نه خیلی از مسائل دیگر را رعایت میکند و نه نیازهای دیگر را تأمین میکند اصلاً فکر نمیکند.@ انسان هم وقتی با این دید جلو رفت خیانت میکند در زن و فرزندش، فرزندی که میخواهد متولد بشود چقدر با چه شرائطی زنی که انسان به او یک همچین دیدگاهی دارد احساس نمیکند که باید نیازهای عاطفی و معنویش را تأمین بکند نیازهای علمی و آموزشیش را تأمین بکند نیازهای اخلاقیش را تأمین بکند.@ پول میاورد میدهد میگوید تو غذا درست کن بچه را بزرگ کن یک کلفت میخواهد و یک نفر که ارضاء جنسی بکند خیلی ما داشتیم در شکایتها در طلاقها گلههایی که خانمها کردند که شوهر ما به ما فقط یک همچین دیدگاهی دارد این دیدگاه توهین بزرگی هست برای زن و مضافاً به اینکه آن ضرر متزلزل بودن خانواده را و ناپایدار بودن خانواده را هم در بردارد.@ یک نکتهای را ذکر کردند در یادداشتشان یکی از دوستان البته این را ما در بحث خواستگاری و موقعی که انسان بخواهد یک دختر را ارزیابی بکند و میرود خواستگاری بیان خواهیم کرد آن موقعی هست که ما وقتی به خواستگاری میرویم خانواده دختر یا یکی از اعضای خانوادهاش مثل پدر یا مادر ناراضی باشند.@ که این میتواند بعداً به عنوان یک عامل منفی و یک آفت بعداً عمل بکند و زندگی را منجر به طلاق و درگیری بکند دعوای معروف مادرزن و داماد یک دعوای معروفی هست یکی از بیشترین عوامل طلاق دخالتهای دیگران هست میتواند تأثیر بگذارد خیلی زیاد.@ نوشتند که این را من ذکر کنم ما این را در بحث خواستگاری خواهیم گفت ولی میشود همین را به عنوان یک آفت در نظر گرفت این آفت بیشتر از نوع روشی هست که دختر یا پسر در زندگی اتخاذ میکنند.@ اگر دختر دختر با عرضهای باشد خیلی وقتها میتواند مادرشوهر را با خودش رفیق و دوست بکند و پسر اگر خیلی پسر با عرضهای باشد میتواند پدرزن و مادرزن و اعضای خانواده همسرش را واقعاً رفیق خودش بکند من میشناسم کسانی که وقتی رفتند خواستگاری همسرشان تمام جنبهها علیه آنها بودند.@ خواهرهای دختر راضی نبودند برادرها راضی نبودند پدر راضی نبود مادر راضی نبود غر میزد راضی نبودند نه به عنوان اینکه بیایند بگویند ما راضی نیستیم به دختر آزادی داده بودند که تو هر کس را میخواهی به عنوان همسرت انتخاب کن ما هم بعد از اینکه تو انتخاب کردی به انتخابت احترام میگذاریم ولی ما راضی نیستیم تو با این ازدواج بکنی با یک همچین شرائطی رفته بود.@ دختر هم پسر را خوب شناخته بود که پسر لایق و قابلی هست احسنت واقعاً به دید دختر یک همچین دختری بیاید در یک همچین فشاری قرار بگیرد از طرف خانواده، دیدش دید خوبی باشد به قول مولانا شهشناس باشد دیدش خیلی دقیق، علیرغم همه مخالفت و نارضایتیهایی که بوده ازدواج میکنند.@ پسر در عرض چند ماه چنان زیبا عمل کرده بود که همه اعضای خانواده را شیفته خودش کرده بود نه چاپلوسی بکند منشش منش قوی بود منشش آقایی بود ادب بالا، تواضع زیاد، جدیت، همسر خوب بودن برای دخترشانف وفادار بودن، آنقدر زیباییهای اخلاقی را به نمایش گذاشته بود نه اینکه فیلم بازی بکند واقعاً اینطوری بود.@ که بعداً به من مادرزنش میگفت که وقتی آمد خانه ما همه ما از او بدمان میامد اصلاً ازدواج اینها و عروسی اینها ته دلمان همه غمگین بودیم شاد نبودیم از مجالس اینها ولی الان از همه دامادهایم و از پسرم برای من عزیزتر هست چون زیبا توانسته عمل بکند.@ بله اگر خود دختر و پسر عرضه داشته باشند خیلی راحت میتوانند این آفتهایی را که الان در زندگی خیلیها به صورت یک معزل بزرگ شده حل بکنند ولی متأسفانه اینها را نمیدانند روشهایش را نمیدانند مسائلی که مربوط به اینها هست نمیدانند ما انشاءالله اینها را در بحث حقوق یک توضیحی خواهیم داد و کاملش را میتوانید در همان بحث همسران جوان استماع بفرمایید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سؤال فرمودند که اگر زن اول از نظر غریزه جنسی همسرش را نتواند ارضا نمیاید ولی دارای زیبایی روحی باشد به طوری که همسرش حاضر به جدایی با او نمیباشد اگر ایشان زن دوم بگیرد آیا زن دوم توسط شرائط و غریزه جنسی یعنی در واقع قابلیتهای جنسی نمیتواند مهر زن اول را از دل مرد بیرون کند؟.@ نه اگر واقعاً زن دارای زیبایی روحی باشد انشاءالله بعداً که ازدواج کردید متوجه خواهید شد آنچه که مرد را آرامش میدهد واقعاً زیباییهای اخلاقی و روحی زن هست ادب زن هست قابلیتهای معنوی و عاطفی او هست که به مرد آرامش میدهد نه فقط جاذبههای جنسی، اگر واقعاً اینطور باشد نمیتواند کاری بکند مضافاً به اینکه خود مرد هم باید این مراقبتها را داشته باشد.@ آیا شما کتاب عشق هرگز کافی نیست را برای افراد در این کلاس تجویز مینمایید؟ البته کتاب را دیدم ولی نخواندم اما محتوایش این را میرساند این را ما در شرائط هم گفتیم که واقعاً عشق کافی نیست عشق شرط خوبی هست ولی واقعاً کافی نیست برای اینکه انسان با یک نفر ازدواج بکند.@ بگوید که من چون عاشقش هستم ازدواج میکنم چون عشق به همان اندازه که به هر حال رسیدن شخص را آرام میکند به همان اندازه میتواند آفتهای زیادی در خودش بپروراند و بزرگترین آفت عشق این هست که فرد را نسبت به واقعیتها و ویژگیهایی که باید در زندگی زن داشته باشد یا مرد داشته باشد و خود افراد هم نمیتوانند از آن ویژگیها صرفنظر بکنند کور میکند.@ اگر بعضی از ویژگیهای دختر مثلاً تحصیلات در تکمیل اهداف مرد و زندگی آینده هدف ازدواج شود میتواند آفت بشمار آید؟ تحصیلات زن لزوماً آفت نیست بعضی از خانمها هستند تحصیلات بالایی دارند اما کمالات روحانی و معنویشان به قدری قوی هست که این باسواد بودن آنها را به طغیان در مقابل همسرشان وادار نمیکند.@ بلکه باسواد بودن و تحصیلات رشد داده به آنها و یک زیبایی خاص دیگری به آنها داده جلوه دیگری به آنها داده اینکه ما میگوییم تحصیلات بالا نباشد یا مثلاً تحصیلات بالا یا ثروت بالا یا زیبایی بالا میتواند خطر باشد برای دختران یا پسرانی هست که مهذب نیستند تربیتشده نیستند والا چه بسا تحصیلات یک زن خیلی بتواند کمک بکند در زندگی به یک مرد.@ مثلاً زنی که اهل مطالعه و تحصیلات هست او شاید درک صحیحتری از مادر بودن داشته باشد بتواند خیلی سریع مشکلات فرزندانش را حل بکند خیلی خوب فرزندانش را تربیت بکند قدرت خوبی داشته باشد برای تربیت فرزندانش، برای درک مردش، برای حل مشکلات مردش، برای مشورت با مردش اینها آفت نیست خیلی هم خوب هست.@ زمانی میتواند تحصیلات بالا یک آفت که زن او را یک چیزی بداند یک کمالی بداند که بتواند در مقابل او از وظائف همسریش شانه خالی بکند یا او را یک دلیلی بداند برای عدم انجام وظائف خودش ولی اینکه در اهداف مرد بتواند کمک بکند آفت نیست.@ بعد مثال زدند مثلاً مرد در امر تحقیقات فعالیت میکند و زنی بگیرد که در این زمینه او را یاری بکند با توجه به این مسئله در مسائل اقتصادی خانواده هم نقش دارد؟ اگر شرائط اصلی همسر بودن را داشته باشد این بد نیست ولی این را کسی نباید بگوید که من میخواهم یک زنی بگیرم که این شرائط را داشته باشد.@ مثلاً هم رشته من باشد بتواند در تحقیقات به من کمک بکند پس تو یک همکار میخواهی یک زن نمیخواهی یک همسر نمیخواهی یک همکار میخواهی که این همکار را میتوانی از بین آقایان هم انتخاب بکنی واقعاً لازم نیست همسر اینطوری باشد و باید اتفاقاً مواظب باشیم که این نوع نگرشها غلبه نکند به ما و ما را از شرائط اصلی که یک همسر باید داشته باشد غافل بکند.@ ممکن است بتواند همکار خوبی باشد ولی مادر خوبی نباشد ممکن است همکار خوبی باشد ولی همسر خوبی نباشد و ممکن است اینطور هم نباید بتواند هم همکار خوبی باشد و هم همسر و مادر خوبی باشد.@ یکی از عوامل طلاق این بوده که زن و مرد هر دو شاغل بودند و هر دو خسته بودند وقتی از سر کار آمدند یعنی مرد دیگر نمیتوانسته از زنش انتظار آن ارضاء نیازها را از نظر خانه از نظر فرزندان از نظر روابط عاطفی از نظر روابط جنسی از این جهات داشته باشد زن هم میگوید من هم دارم کار میکنم مثل تو، 8 ساعت داری کار میکنی من هم 8 ساعت دارم کار میکنم ما هم خسته هستیم.@ چند مرتبه خواستگاری از یک دختر با شرائط خوب جائز است آیا تکرار این عمل تا گرفتن جواب مثبت از او آفت بشمار میآید؟ نه، اگر واقعاً شرائط مساعدی داشته باشد تکرار خواستگاری به طوری که ذلت برای مرد نیاورد و ذلت محسوب نشود یک موقع محبت محسوب میشود محبت دارند دوست دارم با ایشان ازدواج بکنم به ایشان علاقه دارم فرد مناسبی هست میارزد انسان چند بار تکرار بکند چند بار خواستگاری برود تا جواب بگیرد.@ مثل امام(س) که بارها بنده خدا رفته بود مدام به او جواب منفی داده بودند و خیلی اصرار چند ماه طول کشیده بود تا آن هم با زور خواب و رؤیا راضی کرده بودند دختر را که با ایشان ازدواج بکند به هر حال طرف خودش را خوب شناسایی کرده بود ارزیابی کرده بود اصرار هم کرده بود بد نیست اما باید ذلت نباشد.@ ما داریم بلال حبشی(رضوان الله تعالی علیه) بلال میدانید هم از جهت چهره سیاهپوست بوده و زیبا هم نبوده و هم از نظر تکلم تکلم خوبی نداشته این یک صحابه پیغمبر است اما قلبش فوقالعاده زیبا و روحش فوقالعاده روشن.@ میرود خواستگاری یک دختر اتفاقاً دختر زیبایی هم بود ببینید چقدر جمله را زیبا میگوید، میگوید(اِن تُزَوِّجُنا فَالحَمدُ لله وَ اِن لَم تُزَوِّجُنا فاللهُ اَکبَر) اگر دخترتان را به ما میدهید الحمدلله اگر نمیدهید خدا بزرگ است ولی مثل پسران ما نیست برود بیایید ببینی پژمرده شده از کار افتاده.@ نه درس میتواند بخواند رفتم خواستگاری دختر در عشق شکست خوردم از این حرفها خودکشی اخلاقش بد بشود بوده موارد اینطوری که چون دختر را به او ندادند من دیگر با هیچ دختر دیگری ازدواج نمیکنم.@ ولی در بینش اسلامی اینطوری نیست در بینش اسلامی بنبست وجود ندارد که اگر به ما ندادند میروم خودم را میکشم دیگر نمیخواهم اصلاً اینجا نمیایستم از این شهر و کشور بیرون میروم اصلاً اینجا نمیایستیم چون این را به ما ندادند نمیتوانم در شهری که این دختر زندگی میکند مثلاً من زندگی بکنم حالا که به من ندادند نه برای مؤمن واقعاً بنبست وجود ندارد.@ شما که گفتی دختری که به تنهایی به شهرستان رفته نباید ازدواج کرد پس دخترانی که برای ادامه تحصیل به شهرستان یا خارج از کشور میروند به تنهایی چکار باید کرد؟ ما نگفتیم که اینطور دختران دختران بدی هستند خیلیها که به شهرستان سفر میکنند برای تحصیل برای درسهای حوزوی برای درسهای دانشگاهی دختران بسیار خوبی هستند.@ ما نباید شجاعت دختر را در برقراری ارتباط با نامحرم در رفت و آمدها به عنوان یک عامل مثبت تلقی بکنیم یا ترس زن را از اینکه بتواند خیلی بیدر و پیکر با نامحرم ارتباط برقرار بکند و حیایش را کنار بگذارد خیلی راحت هر جا بتواند برود این را به عنوان یک عامل ضعف محسوب بکنیم این درست نیست این را عرض کردیم چیز دیگری بیشتر از این نبود.@ البته منظور ما ضعف در برخورد با نامحرم نیست بعضی از دختر خانمها ضعف دارند در برخورد با نامحرم یعنی نمیتوانند حرفشان را بزنند به لکنت زبان میافتند اصلاً نمیتوانند حرف بزنند چیزی بگویند حق خودشان را مطالبه کنند حرف حق خودشان را بزنند این دختر این هم مناسب نیست.@ ما داشتیم دختر به خاطر کثرت حیا موقع خواستگاری هیچ حرف نزده پسر آمده شرائطش را گفته ایشان هیچی نگفته گفتند سکوت علامت رضاست و رفتند بعد هم با شکست روبرو شده نمیتواند حرف بزند نمیتواند حقش را از شوهرش بگیرد نمیتواند با شوهرش مهاجه بکند با شوهرش، شوهر هم دیده زن بیزبانی گیر آورده اگر بیتقوا باشد اینطوری هست.@ همین خانمی که من عرض میکنم شوهرش بعداً در یک شرائط اقتصادی بدی که این خانم در یک اتاق 12 متری زندگی میکردند مستأجر بودند شوهرش به خاطر اینکه زنش یک همچین شرائط پست روحی داشت نمیتوانست از خودش دفاع بکند زبان نداشت به قول معروف رفت یک زن صیغهای دیگر هم گرفت.@ این عیبی ندارد که آدم برود زن بگیرد اگر شرائط مالی و مناسبی داشته باشد و بتواند خانواده را در رفاه نگه دارد ولی بدبختی اینجا بود که این را میاورد در همین خانه با هم معاشرت داشتند این خیلی کار زشتی هست یک عامل شکنجه است برای زن، زنی که زبان ندارد نمیتواند از حق خودش دفاع بکند این را هم ما علامت مثبت علامت خوب و حیا ارزیابی نمیکنیم بلکه آن حد افراطش را داریم میگوییم و این به دست آوردنش کار سختی نیست.@ آیا شما گرفتن یک دختر کارمند را به طور کلی توصیه میکنید؟ باز هم میگویم اینها ملاک نیست که ما بگوییم یک دختر کارمند هست و میتواند دختر خوبی باشد یا کارمند هست حتماً دختر بدی هست باز باید آن شرائط را داشته باشد.@ شما دقت کنید این مسائل کارمند بودن، دانشجو بودن، محصل بودن، طلبه بودن اینها خیلی درجه اول مهم نیست شرائط همسر را باید داشته باشد آن شرائطی که گفتیم بلوغ جنسی و جسمی، بلوغ عاطفی، بلوغ اقتصادی، بلوغ فکری، بلوغ اجتماعی، بلوغ دینی اینها را باید داشته باشند.@ میتواند کارمند باشد و خیلی هم خوب شوهرش را خوشبخت بکند میتواند طلبه باشد و خوشبخت بکند ما نمونه داشتیم یکی از دوستانمان که خیلی ارادت به این خانمهای طلبه داشت من باید حتماً از طلبهها بگیریم اینها خیلی مقدس و با معنویت هستند بعد هم رفت گرفت.@ بارها من دیدم با حال افسردگی آمده اینجا برای مشاوره مراجعه کرده که این دختر طلبه پدر من را درآورده حوزه درس خوانده حرفهای زیادی هم شنیده ولی هیچ اخلاق ندارد حسود هست روحش روح پایینی هست اصلاً رشد اجتماعی درستی ندارد حالا طلبه باشد.@ یک موقع میبینی یکی کارمند هست ولی از همه جهات موفق هست این خیلی اهمیت ندارد مهم این هست که کارمند بودنش دانشجو بودنش کار بیرون کردنش او را از شرائط یک زن نیانداخته باشد از لطافت و طراوت یک زن از وفاداری و شوهردوستی یک زن از بسته بودن حریم یک زن جز برای شوهر نیانداخته باشد.@ بعضی از خانمها به محض اینکه در دانشگاه پایشان باز میشود یا کارمند میشوند حریمشان در مقابل نامحرم باز میشود خیلی راحت با نامحرم خوش و بش میکنند حرف میزنند مسافرت میروند.@ بعضی وقتها من دیدم مثلاً یک سازمانی مأموریت دارد یک موقع میبینی یک خانم بلند میشود با پنج تا آقا با چهار تا آقا در یک ماشین مینشینند یک مسافرت 20 ساعت در ماشین 10 ساعت در ماشین این درست نیست یک همچین شغلهایی یک همچین محذوریتهایی.@ باید ببیند که از آن لطافت و ظرافتی که یک زن باید داشته باشد از آن کم شده یا کم نشده یا نه همان لطافت و ظرافت را برای همسرش نگه داشته من واقعاً خانمهای کارمند موفقی را دیدم نه یکی دو تا که واقعاً موفق بودند کارمند بودند معلم بودند یا جای دیگر کار میکردند ولی واقعاً در زندگیشان موفق بودند خیلی خوب مردشان را خوشبخت کردند از همه جهات.@ بله این میتواند اینطور باشد و خطرناک هم هست مثلاً مرد درست از همسرش ارضا نمیشود ناهماهنگی دارد مثلاً زن اصلاً آمیزش را بلد نیست بیشتر مردها مقصر هستند در آمیزش مرد باید آموزش ببیند یعنی مرد باید بداند که زن چگونه ارضا میشود.@ چون مردها در اندک زمانی ارضا میشوند از نظر جنسی ولی زن تقریباً سرعتشان کُندیش یک پنجم سرعت مرد هست یعنی مرد اگر در عرض دو دقیقه ارضا بشود یا یک دقیقه زن ده دقیقه طول میکشد ارضایش، این میتواند عدم ارضا یعنی زن تازه زمانی که مرد دیگر کاملاً ارضا شده و بیحس شده تازه زن میخواهد شروع بکند و مردش هم دیگر نمیتواند ارضا بکند.@ این میتواند به صورت سردردهای مزمن دردهای در ناحیههای دیگر بدن ظهور بکند در آنها افسردگی ایجاد بکند و برای زن مشکلات زیادی را فراهم بکند کمااینکه خود مرد هم اگر از نظر جنسی درست ارضا نشود میتواند این مسئله خطرآفرین باشد.@ بله ناهماهنگی جنسی و عدم ارضا صحیح هر دو یعنی زن و مرد در خانواده میتواند صدمات معنوی به بار بیاورد و صدمات عاطفی به بار بیاورد و صدمات عاطفی و اخلاقی به بار بیاورد این باید دانسته بشود یعنی شخص اول از این باید بداند که زن به طور طبیعی چطوری ارضا میشود روشهای ارضا زن چگونه هست آمیزش چگونه باید صورت بگیرد.@ بعضی وقتها خود هر زنی یک خصوصیات ویژه خاص خودش را دارد این باید دست مرد بیاید که چطوری هست که بتواند زنش را ارضا بکند و عدم ارضا میتواند خیلی خطرآفرین باشد کمااینکه ارضا صحیح زن میتواند خیلی به زن انرژی و نیرو بدهد در جنبههای دیگر زندگی.@ سردمزاجی عامل دارد اگر عاملش کمی سنش هست یا عدم آمیزش صحیح هست یا عدم بلوغ آن حالت در او هست این ممکن است زمان آن را برطرف بکند ولی اگر نه سنش هم سن خوبی هست برای ازدواج معذلک یک همچین وضعیتی دارد باید تقویت بشود.@ از طریق پزشکی باید درمان بشود هم برای مرد هم برای زن راههای هست که درمان بکند چه در طب قدیم و چه در طب جدید البته فقط درمانش درمان طبی نیست درمانش از طریقهای دیگر ممکن هست نوع خاصی از رفتار از ناحیه زن میتواند مرد سرد مزاج را فعال بکند.@ و نوع خاصی از رفتار توسط مرد میتواند زنی که سرد مزاج هست را فعال بکند مرد باید این هنر را داشته باشد که چگونه زنش را در این زمینه فعال بکند یا زن باید این هنر را داشته باشد که چگونه مردش را در این زمینه فعال بکند.@ مثلاً درمان عاطفی، برخورد عاطفی شدید ارضاء عاطفی زن و ارضاء معنویش میتواند درمانی باشد برای ارضاء جنسیش یعنی وقتی که مرد آنقدر قوی عمل میکند که زن را از نظر عاطفی شیفته خودش میکند و از نظر معنوی زن ولو سردمزاج هم باشد خیلی تمایل دارد که با یک همچین مردی هم تماس جنسی داشته باشد.@ خیلی خوب است شرائط روحی و شرائط خانوادگی موقع خواستگاری مطرح بشود بعضی از خانوادهها ما رفتیم دیدیم خانواده دختر واقعاً با آگاهی مطرح کردند مثلاً میگویند که ما خانوادهمان اهل رفت و آمد نیست اهل مهمانی نیستیم میگویند.@ برای یکی از اقواممان ما رفته بودیم خواستگاری دیدیم که خانواده دختر خیلی راحت اینها را بیان کردند اتفاقاً خانواده اقوام ما اینطور نبودند اینها خیلی شلوغ پررفت و آمد شوخ روابط گرم فامیلی گفتند پس هیچی.@ حالا اگر همین مسئله را اینها نمیگفتند میگفتند پسر خوبی است دختر خوبی است ازدواج میکردند بعداً با مشکل روبرو میشدند دختری که اصلاً خوشش نمیآمد از رفت و آمد، پسر رفقایش همه رفیقهایی هستند که دوستشان دارد ازدواج کردند دوست دارد روابط خانوادگی با رفقایش برقرار بکند.@ بعد میبینی که آنها میگویند تو از وقتی زن گرفتی شعورت را از دست دادی از وقتی زن گرفتی دیگر وفایت را از دست دادی از وقتی زن گرفتی اخلاقت عوض شده نمیداند که این او نیست مشکل مشکل همسرش هست نمیتواند این همسر رغبت نمیکند.@ مرد هم باید از زنش تبعیت بکند یعنی مردی که زنش راضی نیست مهمانی بدهد حق ندارد مهمانی بدهد من خدمت یکی از بزرگان رسیده بودم میگفت اگر مردی بدون نارضایتی زنش مهمان دعوت بکند زن با نارضایتی مجبور بشود غذا درست بکند همین غذا روحیه مهمان را تاریک میکند اثر معنوی منفی روی مهمان میگذارد خیلی احترام دارد خیلی انسان باید مراقب باشد.@ بعد از اینطرف احترام زن لازم هست که انسان بدون رضایت او و بدون آمادگی جسمی چون او میخواهد زحمت بکشد مهمانی را راه بیندازد یک موقع هست میگوید نه تو میخواهی بخواه نمیخواهی نخواه خودم پول دارم دست میکنم جیبم میروم از چلوکبابی غذا میاورم بردارند ظرفهایش را هم ببرند.@ شما لازم نیست زحمتی بکشی مهمان میخواهم دعوت بکنم خودم هم پذیرایی میکنم بعضی از آقایان اینطوری هستند هم خودشان خوب پذیرایی میکنند هم اینکه وضع مالیشان خوب هست دست میکند جیبش رابطه را هم برقرار میکند.@ یک موقع هست نه میخواهد بیندازد گردن زن وقتی گردن زن میخواهد بیندازد وقتی گردن زن میخواهد بیندازد باید به هر حال رضایت او و آمادگی او را به آن توجه داشته باشد از آنطرف دوستان انتظار رفت و آمد دارند از این طرف زن اهل رفت و آمد نیست مشکلساز هست.@ باید بروید خیلی راحت شرائط را بگویید، بگویید ما این هستیم هر چه هست باید بگویید بخصوص آقایانی که اهداف بلندی در زندگیشان دارند میدانند کار دارند برای زندگیشان برای آینده نقشههای مهمی دارند باید تمام نقشههایشان را برای خانمشان بگویند.@ یعنی بگویند ما این کاره هستیم میخواهم درس بخوانم کار علمی دارم طلبه هستم این هست وضعیت زندگیم، دانشجو هستم کار تحقیقاتی دارم رزمنده هستم دوران جنگ اینطوری بود رزمندهها وقتی خواستگاری میرفتند میگفتند به ما میگویند پاسداران شش ماهه یعنی بیشتر از شش ماه عمر نمیکنیم این هستیم همه چیز را باید صادقانه بیان بکنید اهدافتان را بگویید که او بداند با چه کسی طرف هست شرائط را کامل بگویید.@