بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ (قال الله تبارک و تعالی فی کتابه اعوذ بالله من الشیطان الرجیم وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) این جلسه و نشست خوبی است و بحث خوبی هم در نظر گرفته شده و طبعاً شما هم با دقت و جدیت و علاقمندی بحث را پیگیری میکنید.@ و من به سهم خودم تشکر میکنم از دوستان عزیزی که زحمت کشیدند از ماهها پیش و این برنامهها و این نشستها را برنامهریزی کردند و مهیا شده است تا نکات مهمی را در زمینه مورد نظر همه بنشویم و استفاده بکنیم.@ و من صحبتم را از اینجا شروع میکنم که یک مادری سراغ حکیمی رفت یک انسان عارفی رفت و گفت روایات مختلف است بعضیها میگویند که بچه را از 3 سالگی باید شروع به تربیتش کرد بعضیها گفتند از 5 سالگی، بعضیها گفتند از 7 سالگی، من آمدم از شما سؤال کنم که کدام اینها درست است از چند سالگی من شروع کنم برای تربیت فرزندم؟.@ آن حکیم سخن زیبایی گفت، گفت ده سال قبل از ولادت فرزندت باید تربیتش را آغاز بکنی، گفت عجب فرزند من که هنوز به دنیا نیامده چگونه او را تربیت کنم؟ گفت با تربیت خودت که خودت را بساز بچه ساخته خواهد شد تو سعی کن متخلق به اخلاف و مؤدب به آداب باشی نگران نباش از اینکه فرزند تو بر خلاف اخلاف و ادب رشد بکند.@ هر گونه که مربی باشد همانگونه مربای او به دست میاید امکان ندارد یک کسی متخلق به اخلاق نباشد مؤدب به آداب نباشد نشست و برخاست و زندگیش براساس معارف الهیه و معارف انسانی نباشد و انتظار داشته باشد که این فرزند نیکویی داشته باشد.@
یا آن شاعر که خیلی زیبا گفت:@
و علما یک عبارتی دارند میگویند که فاقد شیء معطی شیء نمیتواند باشد کسی که چیزی را ندارد فاقد آن هست چگونه میتواند آن را به دیگری ببخشد استاد بزرگواری بودند مرحوم شدند استاد رضا روزبه خیلی انسان والایی بوده در تعلیم و تربیت خیلی کار کرده و تمام عمرش را در این مسیر بوده.@ نقل میکنند که استاد روزبه در حال موت بودند یعنی روزهای آخر زندگیشان بود بعضی از شاگردانشان به عیادت ایشان رفتند عرض کردند استاد ما ناراحت هستیم شما را در چنین حالت میبینیم اما دوست داریم در همین فرصت هم از محضر شما استفاده کنیم.@ یک سؤال از شما داریم اگر شما الان برگردید به دوران کودکی چه مسیری را برای زندگی خودتان انتخاب میکنید؟ استاد روزبه میگویند همین راهی که تا به امروز آمدم دوباره تکرار میکنم خیلی جالب است یعنی اینقدر من با دید و بینش آمدم که پشیمان نیستم از گذشته خودم اگر برگردم و کودک بشوم دوباره همین راه را ادامه میدهم.@ آنوقت این استاد با این دید و بینش این سخن زیبا را فرمودند که یکی از سخنان زیبای ایشان است میگویند که پدرها مادرها بچههای ما آنگونه نمیشوند که ما میخواهیم بلکه بچههای ما آنگونه میشوند که ما هستیم.@ من میخواهم فرزندم صادق بشود خدای ناخواسته کلام غیر صادق دارم بچه راستگو نمیشود چون بچه از من الگو میگیرد من را نگاه میکند راه میرود من را نگاه میکند حرف میزند من را نگاه میکند نشست و برخاست میکند من الگوی او هستم.@ گفت فرزندان ما آنگونه نمیشوند که ما میخواهیم بلکه آنگونه میشوند که ما هستیم و استاد دیگری میگوید که پدرها مادرها فرزندان ما از ما تقلید میکنند بیایید کاری کنیم که وجود قابل تقلیدی باشیم یعنی من به گونهای راه بروم که بچه من که دنبال من میاید به وادی سعادت راه پیدا بکند.@ خیلی شانس بزرگی شما دارید قبل از اینکه وارد مرحله ازدواج بشوید و بار سنگین هدایت کانون خانواده و در آینده نزدیکی هدایت فرزندی را به عهده بگیرید مجالی پیدا کردید که با هم تبادلنظر بکنید از تجربیات دیگران استفاده بکنید.@ هر چقدر ما در پاکی خودمان بکوشیم میتوانیم فرزندانی پاک و منزه و دور از عیب و نارسایی داشته باشیم و رمز و راز موفقیت انسانهای بزرگ در تعلیم و تربیت در هدایت انسانها به جانب حق همین بوده حتماً شما با نام این عالم بزرگوار آشنایی دارید استاد الهی قمشهای هم استاد حوزه بودند هم استاد دانشگاه بودند.@ میگویند که تابستانی بود بعضی از دانشجویان از ایشان درخواست کردند که استاد ما مابین دو ترم تحصیلی فرصتی داریم برای ما کلاسی اخلاقی شما بگذارید ایشان میفرمایند عیب ندارد پیشنهاد خوبی میکنید اما دو هفته دیگر، دو هفته میگذرد و کلاس اخلاق تشکیل میشود.@ تا استاد میایند بحث را شروع کنند یکی از دانشجویان دست بلند میکند و عرض میکند استاد ما تشنه، شما هم مشک آب بر دوش، ما طالب معارف، شما هم سینهتان موج میزند از معارف دینی، چرا ترجیح دادید سه هفته دیگر ما لهله بزنیم چرا همان موقع که اظهار عطش کردیم ما را سیراب نکردید؟@ استاد سخنی میگویند که یک درس بزرگی هست برای همه ما فرمودند که بچهها شما از من طلب آب کردید به من گفتید که ما تشنه هستیم از من معنویت خواستید من فرصتی از شما گرفتم آنچه که شما میخواهید برای شما فراهم کنم.@ بعد فرمودند اگر جنبه درسی و اخلاقی نداشت نمیگفتم من تمام این سه هفته را روزه گرفتم هر روز و هر شب در پیشگاه خدا به راز و نیاز برخاستم گفتم خدایا به من بده آنچه را که بچهها میخواهند آنوقت نفس الهی نتیجهاش استاد مطهری میشود.@ من این را چند جا گفتم علم، فقه، فلسفه مطهری را مطهری نکرد یک نفس انسان والایی مثل الهی قمشهای به او خورده بود نفس یک انسان منزه مهذبی مثل امام(ره) به او خورده بود نفسی مثل آیت الله طباطبایی صاحب تفسیر المیزان به او خورده بود که موقعی که مطهری نام علامه را میبرد میگوید روحی فداک جانم به قربانش.@ یک مربی اینقدر پاک میشود مربایش استاد مطهری میشود حالا من هر چه پاک باشم این پاکی را میتوانم به همسرم میتوانم به فرزندم میتوانم به شاگردم میتوانم به همکار و دوستم منتقل کنم. یک نکته دیگر را من به شما بگویم که بدانید شما در چه مسیر حساسی گام گذاشتید معصوم(ع) فرمودند(اَلوَلَدُ رَیحانٌ مِن رَیاحینِ الجَنَّۀ) فرزند گلی است از گلهای بهشت.@ این دو تا معنی حداقل دارد یک معنیش این هست که پدرها مادرها توجه بکنید ما به شما گل دادیم آفتزدهاش نکنید ما به شما گل دادیم ما یک فطرت پاک به شما دادیم ما یک موجود دست نخورده نورانی به شما دادیم شما این را تیره نکنید آلودهاش نکنید.@ یک معنای دیگرش این هست که توجه داشته باشید شما بناست از فرزند گل بهشت بسازید طوری تربیتش بکنید که این شایستگی این را پیدا بکند در بهشت کنار انبیاء و اولیاء و بندگان خوب خدا قرار بگیرد.@ حالا سؤال من این هست اگر فرزند گُل است خانه چه میشود؟ گلستان، من و مادر او چکاره میشویم؟ باغبان، باغبان چه ویژگی باید داشته باشد؟ حداقل هر باغبانی دو ویژگی باید داشته باشد یک ویژگیش این هست که در یک دستش باید آبپاش باشد در یک دستش باید قیچی باشد.@ با این آبپاش وسائل و امکانات رشد را در اختیار گُل قرار بدهد با این قیچی موانع رشد را از جلوی پای فرزند بردارد و لذا شما که در این فکر و انگیزه هستید که تشکیل خانه و خانواده بدهید همسر بشوید در آینده نزدیک مقام پدری را حائز بشوید و این بار سنگین را به دوش بگیرید از حالا باید دنبال آبپاش بود از حالا باید دنبال قیچی بود.@ عواملی که رشد فرزند را موجب میشوند چه چیزهایی هستند موانعی که سد میکنند جلوی راه ترقی فرزند را چه چیزهایی هستند چگونه باید به بچه غذا داد چگونه باید آفتزدایی کرد از گل زندگی و این را باید دنبالش بود.@ من دیشب در یک جلسهای که مادران بودند آنجا گفتم، گفتم مادرها شما که سراغ دکتر میروید که میگویید شیر من بچه را سیر نمیکند کمک غذایی میخواهم آیا چند نفر از شما تا حالا رفتید سراغ معلم اخلاق که آقا من منطقم کلامم حرفم فکرم روح بچه من را سیراب نمیکند به من کمک غذایی فکری بدهید، غالباً این کار را نکردیم.@ یعنی ما فرزند را تنها به بُعد فیزیکی و آنچه که به چشم ما میاید ظاهر و جسم او خلاصه کردیم و خلاصه دیدیم و لذا به جسم او میرسیم اما به روح او بیتوجه هستیم که ابوحامد محمد غزالی میگوید(اِشتَغَلَ النّاس بِطِبِ الاَجساد) مردم مشغول شدن به طب جسم.@ (وَ اَحمَلَ بِطِبِ القُلوب) از طب دلها غافل شدند آن را رها کردند در حالی که نمیدانند زندگی اصلی به زنده ماندن دلهاست از بُعد اصلی وجود انسان اینها غافل شدند اینها همه مقدمه بود حالا میخواهیم وارد آن بحثی باشیم که بر عهده بنده گذاشتند.@ من الان میخواهم همسر انتخاب کنم سراغ چه کسی بروم که او یار من باشد در باغبانی، برای کار کردن در گلستانی که نامش خانه است برای رشد و نمو گلی که نامش فرزند است چه ویژگیهایی باید داشته باشد من فکر کردم اولین و بالاترین ویژگی مسئله ایمان است.@ اول خود من ایمان داشته باشم و دنبال یک فرد باایمان بگردم ایمان یعنی باور مبدأ را باور داشته باشیم بعد معاد را باور داشته باشیم مابین مبدأ و معاد نبوت را، امامت را و کلاً اصول دین را باور داشته باشیم باور داشتن اینها یعنی چی؟ یعنی من بگویم خدا هست قیامت هست پیغمبر هست قرآن و کتاب هست من انسانم مسئولیت دارم بله، آیا تمام میشود؟ نه، این ایمان لفظی است.@ ایمان سه تا مرحله دارد علی(ع) فرمودند(اَلاِیمانُ مَعرِفَۀٌ بِالقَلب اِغرارٌ بِاللِسان وَ عَمَلٌ بِالاَرکان) ایمان ریشهاش باید در دل باشد شکوفهاش در زبان باشد میوهاش در اعضا و جوارح باشد یک انسانی که مؤمن است عطر ایمان از نگاهش باید پیدا باشد از کلامش باید پیدا باشد از دستش باید پیدا باشد.@ یعنی دست من پای من زبان من دیده من به مثابه شاخههایی هستند که بر و میوههای ایمان را نشان میدهند باید نشان بدهند پس ریشه در دل، شکوفه در زبان به حالت اغرار و میوه او از اعضا و جوارح پیدا باشد به این ایمان میگویند.@ حالا اگر کسی فقط حرفی گفت من ایمان دارم میرسیم به این سخن پیامبر گرامی نقل شده است که پیامبر در حال احتضار بودند آخرین لحظات عمرشان را طی میکردند دیدگانشان را باز کردند دیدند علی(ع) کنار بسترشان هستند فرمودند علی جان بیا جلو، مولا جلو آمدند بعد فرمودند علی جان جلوتر باز فرمودند جلوتر.@ در روایت دارد اینقدر مولا جلو آمد که گوششان قرار گرفت مقابل دو لب مبارک پیغمبر آنوقت پیغمبر یک کلمه گفتند و از دنیا رفتند یا آخرین کلمه پیغمبر است یا یکی از آخرین کلمات پیغمبر فرمودند(یا ابا الحسن لا خَیرَ فی قَولٍ اِلاّ مَعَ الفِعل) علی جان خیری نیست در آن سخن و کلام مگر اینکه به همراه عمل و کردار باشد.@ که سعدی یک بیت شعر دارد من فکر میکنم سعدی این روایت را دیده و این بیت شعر را سروده میشود این روایت را نوشت زیر این روایت این بیت سعدی را نوشت به عنوان ترجمه منظوم این سخن گفت:@
ایمان بدون عمل و عمل بدون ایمان فاقد ارزش لازم است هم ایمان بدون عمل و هم عمل بدون ایمان هیچ کدام ارزش لازم را ندارند به این علت ایمان بدون عمل درخت بیثمر است عمل بدون ایمان شاخه بدون ریشه است الان من یک شاخه از درخت میکنم چند تا برگ دارد چند تا میوه احتمالاً روی آن هست.@ اینها یک ساعت مهمان هستند یک ساعت که گذشت پژمرده میشوند چون وصل به ریشه نیست طرف عمل میکند تا به بنبست خورد میگوید که چی انفاق کردیم خودمان ماندیم دستش را خالی میبیند اما آن کسی که روی ایمان انفاق میکند میگوید بله دادم الان گرفتار شدم اما رضایت خدا را جلب کردم این هیچ موقع خسته نمیشود.@ و لذا آن کسی که عمل نیک میکند اما نه براساس ایمان بدون ریشه این سر بزنگاه از عمل خوبش چه بسا پشیمان بشود پس عمل بدون ایمان شاخه بدون ریشه است. یک جمله عرض میکنم خیلی این جمله شنیدنی است یک انسان مؤمن مورد نظر خدا کسی است که موقعی که میگوید سخنش توضیح کارش باشد.@ یعنی مبین کاری باشد که کرده است و میکند و خواهد کرد موقعی که عمل میکند عملش مؤید سخنی باشد که گفته است و میگوید و خواهد گفت این آن است که تمام پیغمبران الهی دنبالش میگردند پس اولین ویژگی چه شد که من باید داشته باشم دنبال کسی هم بگردم که دارای این ویژگی است مسئله ایمان، آن هم نه صرف ادعا، بلکه ایمان در سراسر وجودش متجلی باشد.@ چنین کسی میشود گفت که یک انسانی است که دارای ایمان است کسی که تخلق به اخلاق داشته باشد کسی که تأدب به آداب داشته باشد. یک نکته ظریف دقت کنید در قرآن 258 بار لفظ ایمان مطرح شده موقعی که ما میگردیم در قرآن حساب میکنیم و شمارش میکنیم میبینیم به همین مقدار هم سخن از کردار صالح و شایسته شده.@ اصلاً شما در کدام آیه قرآن پیدا میکنید که سخن از ایمان شده باشد اما عمل صالح و کردار شایسته به دنبالش نیامده باشد یا در خود همان آیه آمده یا در آیات بعدی آمده مسئله عمل صالح(وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).@ (الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ) کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح بکنند خوش به حال اینها و عاقبت نیکویی که دارند سوره مبارکه مؤمنون که 23 سوره قرآن است اینطور آغاز میشود(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) مؤمنین رستگار شدند میشوند قطعی است.@ این مؤمنین چه کسانی هستند؟ هفت تا ویژگی را سوره مبارکه مؤمنون مطرح میکند(الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ) نماز با خشوع میخوانند، نماز با خشوع به چه نمازی میگویند؟ نمازی که حضور قلب در آن باشد هماهنگی دل با زبان را خشوع میگویند.@
ملای رومی میگوید، میگوید پیغمبر فرمود نماز کامل نمیشود مگر با حضور، این نماز آدم را رشد میدهد من نماز یک بُعدی میخوانم که خدای ناخواسته دروغ هم میگویم نماز من فقط خضوع دارد خشوع که هماهنگی دل با زبان است نیست اگر بود میشد(إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) نماز آدم را از زشتیها باز میدارد.@ نکته بعد(وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ) مؤمنین از لغو اعراض میکنند نه سخن بیهوده میگویند نه عمل بیهوده میکنند نه پندار بیهوده دارند. ویژگی سوم(وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ) زکات مالشان را میدهند زکات قدرتشان را میدهند زکات علم و آبرویشان را میدهند اهل پرداخت زکات هستند.@ (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ) دامانشان را از زشتی و ناروایی پاک نگه میدارند (وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ) در امانتها خیانت نمیکنند به عهد و قرارشان عمل میکنند (وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ) اینها نمازهایشان را حفظ میکنند.@ یک نمازخواندن داریم یک خضوع داریم یک خشوع داریم یک حفظ نماز داریم میخواستم این را بگویم بعد که اینها را میگوید، میگوید(أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ) اینها ارث میبرند چه چیزی ارث میبرند؟ بهشت را(الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ) اینها بهشت را ارث میبرند و جاودانه هم در او هستند.@ نمیگوید(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ وارِثُون) نه، قبل از اینکه آن ویژگیها را بگوید بحث بهشت مطرح نیست ایمان دارند و عمل میکنند من میخواهم عرض بکنم که اگر همین یک ویژگی را مرد و زن داشته باشند یک زندگی سراسر حلاوت و شیرینی دارند چون این یک صدی است که نود هم در آن است خیلی زیبا میگوید ملای رومی میگوید:@
میگوید اگر کسی دنبال پیغمبر آخرالزمان آمد گویی 124 هزار پیغمبر را تبعیت میکند این یک صدی هست که از 1 تا 99 در آن هست خودش هم هست اگر من دل به خدا دادم مطیع حق شدم همه چیز را من دارم یک صدی هست که همه چیز در آن هست.@ حالا ما میخواهیم چند تا ویژگی که از نشانههای دینداری است بگوییم یکی خداخواهی است یعنی من در کانون خانه خدا بخواهم خود نخواهم دنبال دل خودم نباشم من در انتخاب همسر ببینم چه کسی میتواند من را به خدا نزدیک بکند ضمن آن ویژگیهای دیگری که حالا خواهیم گفت.@ اولیش این باشد کدام دختر میتواند من را در مسیر کمال کمک کند. چون هدف من رسیدن به کمال است بناست من خداگونه بشوم من خلیفه خدا هستم موقعی که خدا میخواست ما را خلق بکند با فرشتههایش خیلی کلنجار رفت فرشتهها میگفتند نکن خدا گفت این کار را میکنم.@ (وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) فرشتهها گفتند نکن ما داریم تو را عبادت میکنیم آرام بیسروصدا بیدردسر، یک موجودی خلق میکنی خونریزی میکنند جنایت میکنند خدا گفت نه خلق میکنم تا بدانید چیست من میخواهم یک آینه برای خودم خلق بکنم.@ یک کسی که آینه تمامنمای صفات کمال من در روی زمین باشد یک کسی که مثل من بشود میخواهم خداگونه خلق بکنم پس حالا که مسیر من رفتن به جانب خداست در عبادات هم ما میگوییم نماز میخوانم قربۀً الی الله به خدا نزدیک بشوم از گناه دوری میکنم قربۀً الی الله میخواهم مثل خدا بشوم.@ پس حالا در مسیر کمال من باید وسائلی را انتخاب بکنم که من را در این سیر کمک بکند پس مسئله اول خداخواهی است اگر من که خودم خداخواهم دنبال یک خداخواه بگردم زندگی مثل یک کندوی عسل میشود از بالا تا پایین شیرینی هست.@ چیز غیر شیرینی پیدا نمیشود صلح میشود دوستی میشود صفا میشود معنویت میشود مهر و محبت میشود اینجا سخن حضرت امام یادمان میاید فرمودند اگر 124 هزار پیغمبر جمع بشوند با هم دعوایشان نمیشود برای اینکه همان که هود میگوید همان را نوح میگوید همان را موسی میگوید همان را عیسی میگوید همه یک افق را نگاه میکنند اینها دعوایشان نمیشود.@ دعوا آنجا رخ میدهد که من میگویم خدا، دیگری میگوید خرما، دعوا اینجا رخ میدهد میدانید این داستان از کجا ریشه گرفته خدا و خرما؟ میگویند زمانهای سابق که بتپرستی بود بعضیها از سنگ و چوب و گِل بت میتراشیدند یک آدم خوشسلیقهای رفت و چند کیلو خرما خرید و هستههایش را درآورد و یک خدا با یک ملاط شیرین درست کرد.@ از قضا در آنجا قحطی پیش آمد این یک روز که آمد جلوی بتش پرستش کند دید خیلی دلش ضعف میرود موقعی که میخواست برود با خدای خودش مصافحهای کرد و یک لیسی صورت خدا را زد و دلش حال آمد گفت آخیش، رفت.@ گرسنگی ادامه پیدا کرد دفعه بعد که آمد گفت مثل اینکه خدای خوشمزهای داریم و یواشکی یک گازی از این بازوی خدا زد یک کسی او را دید آمد گفت چرا خوردیش؟ گفت گرسنهام بود، گفت چرا عبادتش کردی؟ گفت خدایم هست، نمیشود، یا خدا یا خرما، اگر عبادتش میکنی نخورش اگر میخوریش عبادتش نکن.@ اگر من خدا را بخواهم همسرم هم خدا را بخواهد ما با هم برخورد پیدا نمیکنیم شما در تاریخ ندارید دو تا پیغمبر با هم کلانتری رفته باشند چون دو چیز نمیگویند هر دو یک چیز میخواهند اینها دعوایشان نمیشوند.@ اما چرا من با همسرم دعوایم میشود او میگوید خدا، من میگویم خودم، خود و خدا با هم جنگ دارند از روی اول خلقت بوده تا روز قیامت هم هست و لذا دقت کنید انشاءالله در زندگی شما این پیش نیاید در بعضی خانهها ما مردسالاری داریم مرد میگوید الان گفتم روز است چه کسی جرأت میکند بگوید شب است.@ در بعضی خانهها متأسفانه زنسالاری است مرد مثل یک آدم ترسو یک گوشهای نشسته در بعضی از خانهها من دیدم فرزندسالاری است دخترسالاری است این دختر پدر و مادر را میکشاند، نه پدرسالاری نه مادرسالاری نه فرزندسالاری هیچ کدام را اسلام و معارف دینی قبول ندارند یک چیز را قبول دارد و آن حقسالاری است اگر در خانهها حق سالار بشود مشکلات حل میشود.@ من یک دفعه در یک جلسهای شرکت کرده بودم بعضی از بزرگان آنجا بودند از جمله بعضی از مسئولین صداوسیما در آنجا بودند یکی دو تا از این گزارشگرهای زبل زرنگ صداوسیما هم در آنجا بودند یکی از این گزارشگرها بلند شد کار قشنگی کرد گفت ما همیشه میرویم بیرون خِر مردم عادی را در کوچه میگیریم الان من میخواهم اینجا گزارش تهیه کنم.@ هم آقایان بودند همسرانشان هم بودند این آمد پیش یکی از آقایان گفت شما با همسرتان اختلاف ندارید؟ گفت نه ابدا ما پانزده سال است زندگی میکنیم تو به هم نگفتیم، رفت سراغ دومی گفت شما اختلاف ندارید؟ گفت اصلاً اختلاف در قاموس خانوادگی ما جایی ندارد، هر کس همینطوری.@ رسید به من گفت شما با خانوادهتان اختلاف دارید؟ گفتم بله خیلی، گفت عجب پس شما زندگی خیلی تلخی دارید؟ گفتم نه خیلی هم شیرین است، گفت چطوری میشود که آدم اختلاف داشته باشد خیلی زندگیش هم شیرین باشد؟@ گفتم من با خانمم موقعی که اختلاف پیدا میکنیم گمانمان این هست که یک شیء ارزشمندی را گم کردیم او میگردد من هم میگردم هر کس پیدا کرد دیگری تسلیم او میشود تا ما این را گفتیم آن نفر اولی گفت ما هم همینطور، مگر ممکن است یک دختر با یک پسر از دو خانواده به هم برسند اینها اختلاف نداشته باشند.@ گاهی سر خریدن یک مبل با هم اختلاف پیدا میکنند سر خوردن یک غذا رفتن یک رستوران رفتن یک مهمانی یک مهمان دعوت کردن یک سفر اختلاف پیدا میکنند طبیعی است که اختلاف هم باشد.@ مهم این است که من نخواهم حرف خودم را به کرسی بنشانم او هم نخواهد او نظرش را میگوید من هم میگویم حق را پیدا میکنیم این را حقسالاری میگویند اگر حق سالار شد مشکل حل میشود پس دینداری و خداخواهی.@ نکته سوم اخلاق نیکو، بعضیها میگویند که آقا باید دین داشته باشی اخلاق هم داشته باشی امانتدار هم باشی این حرف غلط است چون در دین همه چیز هست حالا شما میگویید پس تو هم داری غلط میگویی من اول گفتم همه چیز در دینی که سد بود هست منتهی ما میخواهیم جلوههایی از دین را بیان بکنیم.@ اخلاق یک چیز ورای دین نیست اصلاً در دل دین است یکی از میوههای دین است، اخلاق چیست؟ ما یک خَلق داریم یک خُلق داریم خَلق یعنی صورت خُلق یعنی سیرت، معیار ارزشی در مورد افراد خُلقشان هست.@ و لذا به کسی نمیشود گفت ای قدکوتاه ای بلند ای سیاه ای سفید، نه سفیدی ارزش برای اوست نه سیاهی ضد ارزش است نه قدبلندی ارزش است نه قدکوتاهی ضد ارزش است برای اینکه خَلق من دست خودم نیست من در خَلق خودم اختیار نداشتم سفیدپوست زحمت کشیده سفیدپوست شده؟ سیاهپوست رفته خوابیده گوشه رحم مادرش که سیاهپوست شده؟ نه.@ نه او کم کار بوده نه من پرکار بودم دست من نیست خَلق من اما خُلق من دست من است و لذا روز قیامت خدا نمیگوید قدکوتاهها بروند در جهنم، قدبلندها بیایند اینجا، متوسطها هم بایستند تکلیفشان روشن بشود این حرفها نیست.@ پس معیار ارزشیابی افراد خُلقشان هست چون خُلق اکتسابی است اما خَلق غیر اکتسابی است آن که مفتی به من دادند آن معیار نیست آن که خودم کسب کردم خوب کسب کردم بارک الله دارد بد کسب کردم بارک الله ندارد اینجاست که چه میشود.@ اینقدر مسئله خُلق مهم است که فرمودند(اَکمَلُکُم اِیماناً اَحسَنُکُم اَخلاقا) هر کس خُلقش نیکوتر است ایمانش کاملتر است، حالا خُلق به چه چیزی میگویند؟ مثلاً میگوید طرف خیلی بااخلاق است میگوییم چطور؟ میگوید اینقدر جوک بلد است اینقدر آدم کنارش مینشیند دلش درد میگیرد این ملاک خوشاخلاقی است یکیش هست به شرط اینکه افراطی نشود.@ تمام زندگی هر و کِر بشود این اتفاقاً بداخلاق است من بخصوص در جمع جوانان میگویم، میگویم خنده نمک آش زندگی است کم بریزی نمیشود زیاد هم بریزی باز نمیشود خورد شور میشود اندازه بریزی خوب است به دانشآموزان هم میگویم شما یک ساعت سر کلاس هستی ده دقیقه زنگ تفریح داری تفریح نمک تحصیل است نه غذاست.@ آنهایی که میخواهند خودشان را با تفریح سیر کنند اینها رفوزه میشوند پس خندهرو بودن بشاش بودن گفتن و خندیدن تفریح کردن این یکی از نشانههای خُلق خوش است اما دیگریش متانت و وقار است، سنجیدهگویی است، برخورد کریمانه است، عدم پرخاشگری است، قناعت است، نظم و انضباط است، رعایت حقوق مردم است، ظلمستیزی است، یاری مظلوم است، مردمداری است و بعضی چیزهای دیگر.@ یک آدم خوشاخلاق کسی است که خُلق نیکو یعنی خُلق الهی و معنوی در تمام جهات داشته باشد و البته تبسم یکی از آن است که گفتند(اَلمُؤمِنُ حُزنُهُ فی قَلبِه وَ بُشرُهُ فی وَجهِه) مؤمن غمش در دلش هست خندهاش روی لبش هست این شعر خیلی زیباست میگوید:@
گُل از این خارهایی که به دست و پایش است دلش غرق خون است اما خنده از لبانش نمیرود من در ترافیک بودم من امروز بدهی داشتم نمیدانی امروز بیرون چه شد نمیدانی در اداره چه خبری شد حالا اخم و تَخم و ناراحتی را برای این خانمی که صبح تا شب یک پا ایستاده غذا پخته بچهداری کرده حالا من بیاورم غم بیرون هم سر او بار کنم اینطور نیست.@ میگوید اگر تو مؤمن هستی غمت باید در دلت باشد خندهات روی لبت باشد(اَلمُؤمِنُ حُزنُهُ فی قَلبِهِ وَ بُشرُهُ فی وَجهِه). معیار دیگر از ایمان مسئله حیا است حیا یعنی شرم، آزرم اینقدر حیا مهم است که فرمودند(لا دینَ لِمَن لا حَیاءَ لَه) ایمان ندارد کسی که حیا ندارد یعنی یکی از آن میوههایی که حتماً باید بر شاخسار ایمان باشد حیاست اگر نبود این یک آفت بزرگی پیدا کرده.@ و فرمودند(اَحسَنُ مَلابِسِ الدُنیا اَلحَیا) نیکوترین لباسهای دنیا حیاست ما برای چی لباس میپوشیم چند تا منظور ما داریم؟ اول اینکه جلوی آفات را بگیریم گرما سرما باد و طوفان به بدن ما لطمه نزند دوم اینکه بدن ما زیبا بشود سوم اینکه جلوی زشتیهای اندام خود را بگیریم.@ برای سه منظور ما لباس میپوشیم زشتیها را بپوشانیم جلوی آفات را بگیریم بدن خود را زیبا کنیم و زینت بدهیم حیا همین سه تا را برای ما میاورد. کسی که استفاده را میبرد همان لباس است چون علی(ع) فرمودند(اَحسَنُ مَلابِسِ الدُنیا اَلحَیا) آدمی که حیا داشت زشتیهای خُلقیش پوشیده میشود کسی که حیا داشت آلوده به زشتیها نمیشود آفتها از او دور میشود کسی که حیا داشت زیبا میشود.@ یعنی دروغ میرود صداقت میاید کینه میرود مهر و محبت و صفا میاید و لذا گفتند این لباس هست و بهترین لباس هست. به این شعر دقت کنید دکتر قاسم رسا این شعر را گفته میگوید:@
کسی که حیا ندارد انگار در خانهای زندگی میکند که بیدر و پیکر است هر دزدی وارد آن میشود خیلی آسان سرمایههای این به تاراج میرود مسئله حیا، چون شما میخواهید انتخاب همسر بکنید حالا به این سخن توجه کنید گفت(اَلحَیاءُ حَسَنٌ) حیا نیکوست(وَلکِن فِی النِساءِ اَحسَن) حیا نیکوست ولیکن برای زنها نیکوتر است.@ چرا حیا برای زن نیکوتر است؟ برای اینکه زن دزد بیشتر دارد حالا دخترها ما جاهایی که میرویم غالباً میپرسند میگویند خوش به حال مردها یک کت میپوشند بیرون میپرند ما باید جوراب بپوشیم ضخیم باشد مقنعه سر کنیم مشکی باشد مانتو بپوشیم گشاد باشد اسلام از جان ما چه میخواهد؟.@ من به آنها میگویم اسلام از جان شما چیزی نمیخواهد اسلام جانش را دارد فدای شما میکند چون شما خیلی ارزش دارید شما یک گوهری در وجودتان هست به نام عاطفه تمام دزدها صف کشیدند عاطفه را از شما بگیرند یک جوانی را نیروهای انتظامی دستگیر کردند با 27 نامه همه یک متن داشته نوشته به نام پیونددهنده قلبها.@ حالا این کسی که اصلاً خدا را قبول ندارد بعد نوشته آقا تو که آدمکش نبودی خودم را میکشم خونم گردنت میافتد یک تلفن بزن، به او گفتند این 27 نامه را به یک نفر میخواهی بدهی؟ گفت نه، به چه کسی میخواهی بدهی؟ گفت به 27 تا، دو تا از آنها هم به ما تلفن کنند غنیمت است به دخترها میگویم توجه کنید یک دام نیست دو دام نیست سه دام نیست صد دام جلوی شما گستردند که 27 تا از آن در جیب این یکی هست.@ شما عاطفه دارید دنبالش هستند، گفتند که هزار تا از این نامه به بعضی پسرها بدهند رام نمیشوند ولی میفهمند تو آسیبپذیر هستی عاطفه داری تو یک دفعه یادت میرود فکر میکنی این فرزندت هست میگویی نه بیخیال بشوم مادر اینطوری است به دخترها میگویم بچه را دست صد تا مرد بدهند تا دو ماه دیگر بچه بیشتر دوام نمیاورد.@ شما هستید که هنر دارید بچه بزرگ میکنید عاطفه خیلی مهم است گفتم این که گفته میشود عقل زن کمتر از تعلیم مرد است این حرف درستی نیست میگویند یکی رفت یک جا مهمانی همین که سفره را پهن کردند شروع کردند به خوردن غذا مهمان به صاحبخانه گفت که این پلو روغنش خیلی کم است گفت اشتباه میکنی برنجش زیاد است.@ گفتم شما عقلتان کم نیست عاطفهتان بالاست و لذا میگویند شما قاضی نمیتوانید بشوید، قاضی نمیتوانید بشوید یعنی تو حکم را نمیتوانی پیدا بکنی؟ خیلی از زنان را داریم الان مشاور رئیس محکمه هستند که مرد است حکم را این کمک میکند تا قاضی پیدا میکند تو میتوانی پیدا بکنی اما قدرت اجرا نداری تو عاطفهات بالاست.@ همین آدم جانی را به طرف میدان اعدام میبرند تو خیال میکنی فرزندت هست میگویی نه حالا این دفعه هم به او مهلت بدهید و لذا تو نمیتوانی بشوی این را میخواهم بگویم چرا زن حیای بیشتر میخواهد؟ چون سرمایه بیشتر دارد سرمایهای که یک دامن پاک دارد که بناست در آن گُل پرورش بدهد همه میخواهند این زمین پاک را بدزدند.@ پس(اَلحَیاءُ حَسَنٌ وَلکِن فِی النِساءِ اَحسَن) به این نکته توجه کنید(فرق حیا با خجالت چیست؟) ما بعضی وقتها یک کسی رویش نمیشود به کسی سلام بکند میگوییم عجب بچه باحیایی است مهمان میاید میپرد میرود در اتاق در را میبندد میگوید بگویید من نیستم میگوییم باحیاست.@ نه این باحیا نیست این ارزش نیست این اتفاقاً ضد ارزش است این خجالت است این حیا نیست، حیا به چه چیزی میگویند؟ خجالت به چه چیزی میگویند؟ آدم خجالتی نه کار خوب رویش میشود بکند نه کار بد، نه رویش میشود سلام بکند نه رویش میشود جلوی مهمان بیاید کله ملق بزند اما آدم باحیا سلام میکند اما دو زانو هم مؤدب جلوی مهمان مینشیند به این آدم باحیا میگویند.@ از اینکه کار خوب انجام بدهد ناراحت نیست از اینکه کار بد مرتکب بشود حیا میکند خجالت میکشد این ارزش است این حیاست و آن یکی خجالت است، حیا ریشهاش در دل است اثرش در دست و زبان و سایر اندام است.@ به بعضیها میگویی چرا این کار را کردی چرا حجابت را رعایت نمیکنی چرا آنجا رفتی؟ میگوید ای بابا دل باید پاک باشد برو دلت را پاک کن میگویم درست است بارک الله دل باید پاک باشد، اما نشانه دل پاک چیست؟ زبان پاک، دست پاک است.@ دل را چشمهای فرض بکنیم دست را جویی که آب چشمه در آن میاید اگر شما آب را در جوی گِلآلود ببینید میگوییم آب از سرچشمه گِلآلود است و لذا گفت که آب جوی بود صاف، چشمه تا صاف است اتفاقاً آن کسی که دروغ میگوید دلش ناپاک است.@ چون این از اینجا ریشه میگیرد ریشه در اینجاست زبان همینطوری خودش نمیگردد دل فرمان میدهد این را بگو دل میگوید این را نگو فرماندهی اینجاست. این نکته را میگویم و از بحث حیا خارج میشویم میگوید که(اَلحَیاءُ وَ الاِیمان مَقرونان لا یَفتَرِقانِ اِلاّ جَمیعا) حیا و ایمان دو یاری هستند که همیشه با هم هستند از کسی دور نمیشوند مگر هر دو.@ و لذا گفتند(لا دینَ لِمَن لا حَیاءَ لَه) عکسش هم شاید درست است(لا حَیاءَ لِمَن لا دینَ لَه) دین بود حیا هم هست حیا اگر بود انسان به دین هم دست پیدا میکند و لذا پیامبر گرامی فرمودند که(اِذا لَم تَستَحیی فَاصنَع ما شِئت).@ قبل از اینکه این را معنا بکنم این را بگویم گاهی انسان میرود دکتر، دکتر انسان را معاینه میکند میگوییم آقای دکتر من چند وقت دیگر بیایم پیش شما؟ میگوید دیگر نمیخواهد، میگویید پرهیز غذایی ندارم؟ میگوید نه هر چه میخواهید بخورید، این یعنی اینکه امیدی نیست غزل خداحافظی را خواندید من دیگر برایت کاری نمیتوانم بکنم.@ پیامبر همین را میگوید(اِذا لَم تَستَحیی فَاصنَع ما شِئت) اگر حیا را زمین گذاشتی هر کار دیگری از دست تو برمیاید یعنی یک ماشین بیترمز هستی چون ممکن است به کوه بزنی به آدم بزنی داخل مغازه بروی داخل بیمارستان بروی در مدرسه بروی صد نفر را بکشی تو هر کار ممکن است بکنی اگر حیا را از دست بدهی.@ ویژگی دیگر قناعت خیلی مهم است قانع به کسی میگویند که به امکانات در حد گذران زندگی بسنده کند یعنی حریص نباشد طماع نباشد زیادهطلب نباشد آیا این به این معناست که آدم قانع دست از کوشش بردارد؟ این نیست، کوشش در حد نهایت، بهرهوری در حد نیاز.@ من کار کنم که سفره خودم زندگی خودم خانه خودم مال خودم ماشین خودم قدرت خودم شهرت خودم همه اینها برای من این چیزی هست که اسلام قبول ندارد گفتند امام صادق وارد یک خانهای شدند دیدند خانه خیلی مجلل است صاحبخانه عرض کرد یابن رسول الله من بد کاری کردم این خانه را ساختم؟@ فرمودند به یک شرط نه به این شرط که در خانهات به سوی بندگان خدا باز باشد سفرهات پهن باشد اینجا مرکز نشر معارف باشد یعنی برای خودت خلاصه نکنی اگر برای خودت یک نفر اینطور ساختی این اسراف است تو تجملگرا شدی تو زیادهطلب شدی تو طماع شدی.@ پس ویژگی قناعت، معصوم فرمودند قناعت مالیست پایانناپذیر یک مالیست که هیچ موقع تمام نمیشود اما در مقابل گفتند که حرص فقر حاضر است کسی که حریص است طماع است همیشه انگار هیچی ندارد همه چیز دارد باز لهله میزند و باز میدود و باز زیادهطلبی میکند این درست مثل آن کسی هست که ندارد. این شعر را همه شنیدید میگوید:@
اما ببینید شاعر چه هنری به خرج داده میگوید:@
کسی که گرفتار آز شد این ؟؟؟ همان حرص که فقر حاضر است این همیشه احساس گرسنگی و تشنگی میکند هیچ موقع حتی از آن اموال فراوانی هم که دارد سیراب نمیشود سیر نمیشود به خاطر اینکه چشمش یک جای دیگر است و لذا زنها و مردها که گرفتار حرص میشوند یک زندگی بسیار نابسامانی دارند.@ من دیدم من رفتم چون من در محافلی که زنها و مردها شرکت میکنند زیاد میروم پای سخن زنها و مردها زیاد مینشینم اخیراً یک مردی من از دانشگاه میامدم من را به خانه میرساند گفت شما در دانشگاه یا جاهای دیگر که با خانمها سروکار دارید یک کم این خانمها را نصیحت کنید جان ما را به لبمان میرسانند.@ گفتم چکار کردند که اینقدر شما ناراحت هستید؟ گفت شما نمیدانید خانمی برای یک مجلس عروسی پنج دست لباس خواسته، گفتم یعنی چی یعنی این در مجلس عروسی هر یک ربع به یک ربع دکور عوض میکند؟ گفت نه برای هر بخش عروسی یک لباس میخواهد.@ گفتم چی بگو؟ گفت یکی برای بلهبرون میخواهد آن که میگذرد جشن عقد که میرسد میگوید آن را دیدند آن حرام است برای عقد هم یکی هم میخواهد برای جشن عقد هم یکی میخواهد برای عروسی هم یکی میخواهد، گفتم ببین بیانصافی کردی شد چهار تا، تو گفتی پنج تا.@ در جلسهای که خانمها بودند آنجا هم خیلی شلوغ بود من آنجا گفتم خانمها از پنج تا لباس ما چهار تا را پیدا کردیم یکیش را هم شما کمک کنید یک خانمی بلند شد گفت آن مال جشن پاتختی است شما را به خدا ببینید این زندگی نمیشود.@ بعد در همان جلسه یک خانمی یک نامه دست من داد گفت اتفاقاً همانطور که تو حدس زدی من خانمی را میشناسم عروسی که میرود با دو تا چمدان میرود ببیند جو چطوری است رقیب کیست، میرود در اتاق لباس لازم را برای جنگ با او میپوشد تا رقابت بکند تا یکی دیگر آمد روی دست او، این میرود روی دستش میزند هفت هشت دست لباس میبرد.@ بعد گفت اما یک نمونه دیگر میشناسم گفت الان همان خانم در این جلسه حضور دارد گفت مادری هست مادر شهید است دو تا پسرش را در فاصله یک سال داماد کرده در تمام مجالس اینها با یک لباس شرکت کرده.@ اگر انسان گرفتار حرص شد گرفتار زیادهطلبی شد آنوقت بیچاره میشود من الان به خود شما میگویم به خودم هم میگویم خدا شاهد است یک کلمه از اینها به این عنوان که من شما را موعظه بکنم این حرفها نیست من بیشتر به خودم دارم میگویم تلقینی برای خودم هم بشود.@ از حالا که جوان هستید و هنوز پا به سن نگذاشتید ریشه حرص و طمع و زیادهطلبی را تا عمق جانتان بسوزانید خدا رحمت کند امام را گفتند اگر این ریشه جوانان از دلشان بیرون نکشند به سن من که برسند دستشان بلرزد دیگر نمیشود چون ریشه محکم میشود دست کمتوان میشود.@ الان میشود دندان طمع را کشید اگر انسان نکشد اینطور میشود صائب تبریزی میگوید خدا رحمتش کند خیلی صائب انسان والایی بوده من یک سفری از تهران رفتم اصفهان فقط به قصد اینکه بروم سر قبر صائب یعنی قصدم را خالص کردم برای رفتن سر قبر ایشان میگوید:@
صبح که آدم باید بلند بشود برود دنبال کارش تازه خواب مزه میدهد زندگی را انسان در حد گذران. یک شعری هم من یکبار در رادیو خواندم خیلی زیباست میگوید:@
میگوید هم این دنیا راحت زندگی میکنم هم آن دنیا، و لذا گفتند که بهترین دختران آن دخترانی هستند که با مخارج کمتری میشود اینها را به عقد درآورد یعنی ارزان باید بگیرند سخت نباشد پرپیچ و خم نباشد گرفتاریهای فراوان نداشته باشد این آقای داماد تا 70 سال دیگر قسط تالار و شام و این حرفها را نخواهد بپردازد.@ که پیامبر فرمودند(اَعظَمُ النِساء بَرِکَۀً) بزرگترین زنها از نظر برکت(اَیسَرُهُنَّ مَؤوُنَۀً) آسانگیرترین آنها در جهت بار زندگی هست یعنی یک خانم بافضیلتی که با من همسر بشود کمر من هم زیر بار زندگی خم نشود این خیلی خوب است و دختر قانع خانواده قانع گفت:@
ویژگی بعدی رازداری است دنبال یک دختر بگردید رازدار باشد سرّ نگهدار باشد اختیاردار زبانش باشد و خود شما هم الان اینطور بشوید آن دختر هم باید دنبال یک پسر اینطوری بگردد یعنی ما در جمع دختران هم که میرویم اینها را میگوییم سرّ نگهداری و رازداری.@ خیلی عامیانه و کوچه بازاری بخواهیم بگوییم باید دنبال یک دختری گشت که دهان لق نباشد محرم اسرار باشد اگر یک مقدار فنی بخواهیم بگوییم براساس معارف بخواهیم حرف بزنیم زبانش آلوده به غیبت نباشد.@ من با او حرف میزنم حرف من را پشت سر من نگوید او با من حرف میزند من حرف او را پشت سر نگویم من مثل آینه برای او عمل بکنم او هم مثل آینه برای من عمل کند آینه هر چه میگوید به من میگوید هر چه هم به من گفت دیگر به شما نمیگوید من آینه را برمیدارم یک ساعت با من حرف میزند میگذارم زمین میروم.@ شما بیایید بردارید هر چه بگویید به فلانی چه گفتی یک کلمهاش را بگو راستش را بگو دروغ که نمیخواهی بگویی گناهش گردن من بگو ما چطوری زبان دیگران را باز میکنیم هر چه میگوییم آینه نمیگوید یعنی غیبت نمیکند یک زنی را بگیرید یک کسی را برای همسری انتخاب بکنید که احساس بکنید کنترل زبانش را دارد چقدر این شعر زیباست میگوید:@
میگوید شانه از آینه یاد بگیر مرد و مردانه جلوی ما میگوید تو پشت سر میروی دانه دانه موها را میشماری این غلط است من این را با آمار و ارقام میتوانم برای شما بگویم از 100 تا خانوادهای که برویم بررسی کنیم مهر و محبت و صفا در این خانهها نباشد به جرأت میتوانم بگویم که 95 نمونهاش مال این هست که مرد حرف خانه را بیرون برده زن هم حرف خانه را بیرون برده.@ آن دختر برای مادرش گفته این هم برای مادرش گفته حالا من چند نمونه را سراغ دارم پسر و دختر حاضر هستند با هم زندگی کنند این مادرها نمیگذارند این به او میگوید کوتاه نیایی بیچارهات میکند این هم به او میگوید کوتاه نیایی این را از این طرف میرسانند او را از آن طرف رستم و سهراب به جان هم، رازداری سرّنگهداری این را توجه بکنید.@ نکته بعد مسئله بلوغ روحی و شخصیتی هماهنگ و همگام با بلوغ جسمی و غریزی، بعضیها دیدید سنش بالا رفته اما بچه است حرف زدنش بچه است حرکاتش بچگانه است موضعگیریش بچگانه است خواستههایش بچگانه است.@ همچنان که این غریزه جنسی در او زنده شده همچنان که رشد جسمی کرده رشد روحی و شخصیتی هم کرده باشد چنین انسانی را و لذا کسی که ما انتخاب میکنیم باید اعمال بچگانه نداشته باشد اعمال سبکسرانه نداشته باشد رشد روحی و شخصیتی وی همانند جنبههای جسمی و بُعد فیزیکی او باشد این خیلی مهم است.@ آدم میبیند بعضیها مادر هم شدند بچه هستند پدر هم شده بچه است رشد فکری نکرده رشد عاطفی نکرده رشد انسان درخواستها و ایدهها و آمالش نمیبیند. نکته بعد زیبایی و جمال است انسان همسری که میخواهد برای خودش انتخاب بکند باید از او خوشش بیاید.@ این حق یک پسر و یک دختر است چون میخواهد در کنار او زندگی بکند بالاخره میخواهد حظ و بهره جسمی ببرد یک بُعد زندگی این است ارضاء غریزه است من یک غذایی را باید خوشم بیاید تا بخورم اگر یک غذایی شکلش خوب نباشد هزاری هم ویتامین در آن باشد آدم میلش نمیاید این غذا را بخورد غذا باید زیبا باشد.@ اما بحث در اینجاست زیبا چگونه باشد دختر چگونه زیبا باشد پسر چگونه زیبا باشد ما سه جور آدم داریم یا زیبای زیبا، یا زشت زشت، یا نه زیبای زیبا و نه زشت زشت، یعنی متوسط، زیبای زیبا خیلی کم است زشت زشت هم خیلی کم است غالباً متوسط است.@ الان در جلسه خود ما ما زیبای زیبا نداریم زشت زشت هم نداریم غالباً متوسط هستند نه زشت هستند و نه خیلی زیبا هستند همه در حدی هستند انسانهای والا خوب باصفا با معنویت، غالب انسانها متوسط هستند.@ میخواهم عرض بکنم در انتخاب همسر نه توقعمان را آنقدر ببریم بالای بالای بالا نه آنقدر پایین، بگوییم ما برای رضای خدا میخواهیم زن بگیریم، نه این غلط است، من باید خوشم بیاید من میخواهم در کنارش زندگی بکنم همدمم میخواهم باشد من روزی 7 ـ 8 ساعت در این چهره نگاه کنم باید یک چهرهای باشد که او را بخواهم.@ ما موقعی که ماشین میخواهیم بخرین طرف روی رنگش حساس است روی مدلش حساس است روی تودوزی ماشین حساس است با اینکه ماشین چیز مهمی نیست من خوشم نیامد میبرم عوضش میکنم یک کم ضرر میکنم یا فایده میکنم اما همسر یک چیز حساس است یک عمر است باید در مورد او حساس بود.@ اما نباید نه توقع را آنقدر بالا برد نه آنقدر سادهگیر شد که فردا خود آدم در آن گیر بکند منطقی، پس باید در حد متوسط(خَیرُ الاُمُور اَوسَطُها) آنوقت این را توجه داشته باشید دنبال یک زیباییهایی بگردید ممکن است ما یک دختر پیدا بکنیم که خیلی هم زیباست معیار تنها نباید زیبایی باشد آنهایی که قبلاً گفتیم باید در او باشد همین زیبایی گاهی انسان از آن اینقدر متنفر میشود که نهایت ندارد.@ شما ببینید یک خانهای دارید خیلی زیبا و قشنگ است خدای ناخواسته پدر شما در این خانه جلوی چشم شما از دنیا رفت از این خانه دیگر شما بدت میاید خیلی زیباست اما چون خسارت دیدی میگویی من دیگر در این خانه نمیتوانم زندگی کنم حاضر هستی در یک خانه خیلی محقرتر کم امکاناتتر که این خاطره برایتان تجدید نشود.@ درست در مورد همسری اینطور است زیبایی آرامش نمیاورد و لذا زیبایی توأم با مهر و محبت و وفاداری، یک فرد کم زیبای پر عاطفه از یک بسیار با جمال مغرور و متکبر بهتر و ارزندهتر است یک کسی که خیلی زیبا نیست اما زیبایی او در مهرش محبتش در زبانش در کلامش در رازنگهداریش جلوه میکند.@ این خیلی جالب است من پشت یک وانت دیدم یک شعر نوشته بود خیلی جالب است این فرهنگ اشعار وانتی و کامیونی خیلی جالب است من اینها را یادداشت میکنم چه چیزهای مثبتش چه چیزهای لطیفهاش، دیدم پشت یک کامیونی در جاده میرفتم نوشته بود:@
آنوقت بعضی نکات خیلی آموزنده دارد این را یکی دو هفته پیش دیدم پشت یک وانت در تهران نوشته بود:@
گُل سوری به گل محمدی میگویند. میگوید این آتشی که آدم را داغ میکند در زمستان چون من را از سرما نجات میدهد از گُل به این قشنگی برای من جانبخشتر است یک کسی که خیلی زیبا نیست اما مهر و محبت و عاطفه دارد بهتر از یک زیبایی که مدام اخم و تَخم و خودش را میگیرد هست.@ نکته بعد صبر و پایداری در مقابل سختیها و ناملایمات، بعضیها خیلی زود میشکنند خیلی زود درهم له میشوند و خورد میشوند نه مردش خوب است و نه زنش خوب است یک کسانی را انتخاب کنید که احساس میکنید اینها خوددار هستند خودنگهدار هستند صبور هستند با تحمل هستند شکیبا هستند.@ چون زندگی بخواهی نخواهی مشکلات دارد امروز هست ممکن است فردا نباشد امروز سلامتی هست ممکن است فردا نباشد امروز ممکن است مستأجری باشد امروز خانه هست ممکن است ورق زندگی برگردد انسان به تعبیر کوچه بازاری به خاک سیاه بنشیند.@ اگر یک کسی فقط کامش برای باقلوا عادت کرده این نان بربری نمیتواند بخورد با این نمیشود زندگی کرد مگر میشود تا آخر عمر باقلوا تهیه کرد، نمیشود، یک کسی که حتماً باید سر سفره بنشیند که چند رقم غذا باشد با این نمیشود زندگی کرد یک کسی که سرد و گرم روزگار را یا چشیده باشد یا انسان احساس بکند که این در آن روزگار جوهره خودش را از دست نمیدهد.@ صبر هم یک معنایی از صبر در لسان بعضیها هست که درست نیست صبر را به معنای تسلیم شدن معنا میکنند این غلط است صبر بر معارف دینی به معنای تلاش و جدیت در رفع مشکل است و لذا آدم صبور نمینشیند آدم صبور میدود که این مشکل را حل بکند مگر در جایی که نمیشود.@ مثلاً من پدرم از دنیا رفت من دیگر نمیتوانم من حالا ضجه بکنم شیون بکنم تو سر خودم بزنم، نه اینجا باید تحمل کرد اینجا به معنای تحمل است اما در برابر مشکلات صبر به معنای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و رفع مشکلات است.@ زن و شوهری که از مشکلات از پا در نمیایند و تلاش میکنند که مشکلات را رفع بکنند و لذا صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم هستند بر اثر صبر نوبت ظفر آید و بشارت الهی هم مال اینهاست که گفت(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ) یا(وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ).@ یا علی(ع) فرمودند(اِنَّ اَحمَدَ الاُمُورِ عاقِبَتَ الصَبر) بهترین امور آن اموری است که انسان در جریان آنها صبر داشته باشد صبر که دارد این منتج به نتیجه میشود این درخت به بار و میوه مینشیند.@ ویژگی دیگر همسر را از خانوادهای پاک انتخاب کنید به مادر و پدر خیلی توجه بکنید بخصوص مادر، خانواده پاک باشند باشخصیت باشند خوشنام باشند موفق باشند ازدواج شروع زندگی با یک فرد نیست بلکه پیوند با یک خانواده و بلکه پیوند با یک فامیل است.@ من میخواهم با این خانواده رفت و آمد کنم اینها منزل ما میایند ما میخواهیم برویم اینها در جشن ما میایند فردا من میخواهم بروم فامیل چطور است روی حداقل خانواده و بستگان نزدیک باید توجه کرد بخصوص توجه به دامان مادر، مربی پدر و مادر است مربا فرزند است مادر خوشمزه است بچه خوشمزه است.@ اگر مادر تلخ و گزنده است خیلی امکانش کم است که بچه خوب بشود نمیگویم نمیشود استثناء دارد اما شما روی استثناء که نمیتوانید همسر بگیرید شاید این یکی خوب بشود شاید این یکی اتفاقاً از همان خوبان نباشد اینجا دیگر روی شاید و باید نباید تکیه کرد، گفت: اگر را با مگر تجویز کردند میوهاش شد کاشکی، خلاصه چیزی به بار نیامد گفت:@
کسی آمد پیش مادر عالم بزرگوار شیخ مرتضی انصاری گفت بارک الله درود به تو آدم تعجب میکند یک بچه اینقدر اوج بگیرد مادرش گفت اتفاقاً من تعجب نمیکنم شما تعجب میکنید، گفتند چطور؟ گفت من یکبار مرتضی را بییاد خدا شیر ندادم من میدانستم او یار امام زمان میشود میدانستم این در همین بیداری مولایش را دیدار میکند.@ نقطه مقابلش، یک جوانی دزدی کرده بود و گرفته بودندش و زندان یک زنی رفت گفت چرا این را گرفتید؟ گفتند دزدی کرده، گفت اشتباه میکنید او دزدی نکرده من دزدی کردم، گفتند نه ما خودمون دیدیم او دزدی کرد گفت باشد این دست من بود دست او نبود.@ گفتند مادر خیلی در لفافه سخن میگویی خود ما دستش را در هنگام دزدی گرفتیم گفت بگذارید برایتان بگویم من این بچه را که حامله بودم هوس انار کردم به هر دلیلی نمیخواستم انار بخرم، رفتم در مغازه میوهفروش تا رویش را آنطرف کرد یک اناری برداشتم گاز زدم و میکیدم و گذاشتم و در رفتم.@ شما فکر میکنید جنینی که از آب انار دزدی تغذیه کرده خواجه عبدالله انصاری میشود این دزد میشود من دزدی کردم دزد من هستم من او را دزد پرورش دادم اینقدر اثر دارد یک نقطه حساس علمی بگویم که تجربه شده یعنی تئوری نیست افکار مادر احساسات وی، پندارهای او، همه و همه در جنین اثر میگذارد.@ و لذا میگویند مرد موقعی که با زن همبستر شده با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز بکند افکار شیطانی در ذهنش بروز نکند در آن موقع یک صحنه و منظره دیگری را برای خودش مجسم نکند این اثر دارد بخصوص مادر میگویند بعد از چهار ماهگی.@ من الان به حال شما غبطه میخورم من در حالت شما بودم کسی اینها را برای ما نگفت، بچه از چهار ماهگی به بعد که روح به او دمیده میشود گیرندهاش شروع به گرفتن است مادر داد میزند میگیرد آرام حرف میزند میگیرد پرخاش میکند میگیرد آرام است میگیرد هیجانی است میگیرد همه اینها را میگیرد.@ آنوقت آمدند امتحان کردند آمدند دو تا مادر را در دوران حاملگی در غرب بررسی کردند از موقعی که حامله شدند این مادر خُلقش چه بوده رفتارش چه بوده کردارش چه بوده چه میوهای دوست داشته چی دوست نداشته چه آهنگی گوش میکرده همه اینها را ثبت کردند.@ بچه به دنیا آمده دنبال بچهها راه افتاده بچه بزرگ شده در حدی که میفهمیده برود آهنگ انتخاب بکند دقیقاً آن آهنگی را انتخاب میکرده نوار کاستی را برمیداشته که مادر این را در دوران حاملگی گوش میکرده.@ حالا انسان به عظمت اسلام پی میبرد میگوید بچه که به دنیا آمد در گوش راستش اذان بگویید در گوش چپش اقامه بگویید این بیخود نیست ما داریم به بچه شخصیت روحی میدهیم خیال میکنیم بچه نمیفهمد بچه از چهار ماهگی میفهمید حالا نمیفهمد این چهار ماه در رحم یعنی پنج ماه قبل از تولد میفهمیده حالا که به دنیا آمده نمیفهمد این میفهمد.@ میرسیم به سخن آن عالم بزرگوار میگوید مردم پدرها مادرها بچههای ما کودک هستند اما کوچک نیستند بزرگ هستند و اینها حساس هستند و میگیرند. خدا شاهد است اگر دل به معارف دینی بدهید که شما دادید و اگر نداده بودید اینجا نمیآمدید زندگی یک پارچه معنویت میشود در زندگیها موج میزند صفا و نورانیت و معنویت.@ و این یکی از آیات خداست آیهای که اول من مطرح کردم(وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) از جمله آیات الهی این است که خداوند برای شما از جنس خودتان جفت و همسر آفرید تا در کنار یکدیگر سکون و آرامش بیابید.@ چطور میشود که زن به من آرامش میدهد در صورتی که او آیه خدا باشد یعنی خانه ما آیهای از آیات حق باشد دل به خدا بدهیم آنوقت میشود(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) خانه ما آیهای از آیات الهی باشد اگر اینطور شد زندگی علی و زهرا میشود.@ علی(ع) قسم خورد گفت به خدا قسم در دورانی که من با زهرا زندگی کردم یکبار به او نگفتم که فاطمه این کار را بکن فاطمه خودش میدانست چکار بکند و فاطمه هم گفت به خدا قسم در دورانی که با علی زندگی کردم علی سخنی نگفت که دل من آزرده بشود علی هم میدانست چگونه حرف بزند.@ و انسانهای والا اینطوری بودند همسر حضرت امام میگفت 50 سال با امام زندگی کردم امام یکبار نگفت به من چای بده برای من آب بیاور گاهی که خودشان نمیتوانستند آب بیاورند چایی بیاورند که دیدید در این عکس امام رفتند چایی ریختند.@ من پریشب من یک جا بعضی از علما بودند گفتم، گفتم آقایان مهم این نیست که امام چایی ریخته آورده به خدا من صد دفعه هم ریختم آوردم اما برای خودم مهم این است که امام پنج تا چایی ریخته دارد میاورد معلوم چهار تا دیگر هم نشستند این مهم است.@ میگویند یک موقع هم که میخواستند میگفتند اینجا چای نیست اینجا آب هست نمیگفتند خانم تشنهام هست بلند بشو این حرفها نبود این زندگی است که نشأت گرفته از زندگی علی و زهرا.@