جلسه 003 - میثاق مقدس (برادران)
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - میثاق مقدس (برادران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته بحث روانشناسی انتخاب و رابطهاش با شخصیت و جهانبینی را آغاز کردیم و در مورد انسان قرار شد چهار نکته را عرض کنیم که دو نکته را عرض کردیم و دو نکته دیگرش مانده از مجموع آن دو نکتهای که در مورد انسان عرض شد.@ به این نتیجه رسیدیم که در مورد ازدواج انسان میتواند دارای اهداف مختلفی باشد و هم میتواند اهداف گیاهی داشته باشد هم میتواند اهداف حیوانی و هم اهداف فوق حیوانی و اهداف انسانی داشته باشد و دیدگاههای مختلفی که افراد نسبت به ازدواج دارند تابع شخصیت و روحیات مختلف هست.@ شخصیت و روحیات مختلف دیدگاههای مختلفی را نسبت به ازدواج و نسبت به سایر آن دارند هر قدر شخصیت یک نفر توسعهیافتهتر و پیشرفتهتر باشد آن شخص در انتخابهایش از جمله انتخاب همسر بلندنظرتر هست و اهداف عالی را در نظر میگیرد.@ و هر مقدار شخصیت شخص عقبماندهتر باشد و یا پیشرفتی نداشته باشد یا پیشرفت کمی داشته باشد به همان میزان اهداف متناسب با شخصیتش را در مورد انتخابهایش در نظر میگیرد.@ و این نکته هم عرض شد که انتخاب معیارهای غلط در انتخاب همسر و انتخاب هر چیز دیگری مثل انتخاب رشته تحصیلی انتخاب محل زندگی انتخاب شغل همه اینها ناشی از عدم پیوند صحیحی هست که انسان باید با ارزشهای واقعی داشته باشد.@ یعنی شخص پیوند با آن ارزشها نخورده چون با ارزشهای متعالی و انسانی پیوند نخورده لذا نمیتواند در انتخابهایش و در ارتباطش معیارهای درست و متعالی را در نظر بگیرد اکتفا میکند به همان معیارهای کم.@ مثلاً ازدواج که میتواند انسان را واقعاً یک وسیله بسیار قوی و خوب باشد برای اینکه انسان از سطح حیوانی ارتقا پیدا بکند و رشد معنوی تحصیل بکند میتواند همان ازدواج را با اهداف پست انجام بدهد و فقط بهرهبرداریاش از ازدواج در محدوده همان اهداف پست باشد و دیگر آن برداشتهای عالی را نمیتواند بکند.@ در مورد این نتیجهگیری که از بحث دیروز کردیم فقط در قسمت ازدواج بود من این برداشت را کردم و الا نتایج بسیاری از جلسه دیروز میشد بگیریم که دیگر الان تکرار نخواهیم کرد.@ نکته سوم در مورد انسان این هست که انسان یک نقطه آغاز دارد و آن زمانی هست که نطفهاش در رحم مادر بسته میشود و انسان یک شروعی در دنیا پیدا میکند در رحم مادر ولی پایان ندارد.@ یعنی نقطه آغازش نقطهای هست که نطفهاش بسته میشود در رحم مادر به یک نگاه، چون به نگاه دقیقتر نقطه آغاز انسان حتی قبل از بسته شدن نطفه اوست چون والدینی که میخواهند ازدواج بکنند روحیات آنها تا حدود زیادی تأثیر در فرزند آنها دارد.@ پس شما که الان میخواهید ازدواج بکنید باید بدانید که روحیات خودتان و روحیات همسر آیندهتان در فرزند آینده شما تأثیر میگذارد. لذا شما هر چه خودتان باشید فرزند شما آینه شماست و برای همین اگر نپسندید آن چیزی را که در بچه نمیپسندید باید ببینید که در وجود خودتان هست یا نیست و برطرفش بکنید قبل از اینکه اقدام به ازدواج و بچهدار شدن بکنید.@ در واقع ما الان هنوز نه همسری داریم و نه بچهای داریم ولی بچه آینده ما تا حدود زیادی ساخته روح ما هست و روح همسر ما هست لذا ما با انتخابمان و با خودسازی که میکنیم نگاهی که به خودمان میکنیم کاری که با خودمان میکنیم داریم سرنوشت او را رقم میزنیم این نکته خیلی مهم هست.@ پس وقتی میگوییم نقطه آغاز انسان زمانی است که نطفهاش بسته میشود از نظر وجود خارجی میگوییم زمانی است که نطفهاش بسته میشود اما واقعاً زمان بسته شدن نطفه نیست بلکه قبل از بسته شدن نطفه هست زمانی که پدر و مادرش تصمیم میگیرند با هم ازدواج کنند نقطه آغاز اینجا هست از نظر وجود خارجی.@ اما نقطه پایان برای انسان وجود ندارد یعنی این سیر ادامه دارد تا بینهایت (خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء) خلق شدید شما برای بقا و جاودانگی نه برای فنا، لذا چیزی به نام نیستی و عدم وجود ندارد که انسان بخواهد یک زمانی فکر کند که نیست و معدوم میشود.@ آنچه که در انتظار ماست یکسره زندگی و حیات هست و ابدیت در انتظار ما هست این معرفی هست که از حرکت انسان هست ما پایانی برای انسان نمیتوانیم فرض کنیم در حرکتش، و انسان از نظر اسلام عبث و بیهوده خلق نشده.@ خود خداوند در خطاب به انسانها در کتاب کریمش قرآن میفرماید(أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ) آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده خلق کردیم و شما به سوی ما باز نمیگردید این نشاندهنده این هست که ما بازگشت داریم به سوی خدا و این حرکت الی رب که در قرآن فرمود(إِلى‏ رَبِّكَ مُنْتَهاها) یا(إِلَيَّ الْمَصِيرُ) بازگشت همه به سوی من هست.@ (إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً) رجوع همه شما به من هست ادامه خواهد داشت پس از نظر قرآن انسان هم دارای حرکت و سیر هست و هم حرکت او هدفدار هست این دو نکته را در مورد خودمان باید دقت بکنیم.@ اگر این دو نکته را فراموش بکنیم منشأ بسیاری از اشتباهات و فجایع در زندگی ما خواهد بود یکی اینکه بدانیم حرکتدار هستیم به سمت بینهایت و دوم بدانیم که حرکت ما دارای هدف و آینده مشخصی هست.@ حالا آن هدف مشخص و مقصد معین را چه خداوند بگیریم چه اسمش را آخرت بگذاریم چه ابدیت مختار هستیم این حقیقت که انسان دارای یک همچین حرکتی به سوی بینهایت هست باید جزء مهمترین باورهای انسان در زندگیاش باشد.@ و اصلاً محوریترین باور و اصلیترین عقیده باید در زندگیاش همین باشد که بداند حرکت دارد و حرکتش هم به سوی بینهایت است و محدود به قبر نمیشود یعنی ما تا دَم قبر حرکت نمیکنیم و بعد تمام شود نقطه پایان وجود ندارد.@ اگر کسی یک همچین حقیقتی را در مورد خودش فراموش کند این مساوی است با خودفراموشی، چون خود ما هستیم که این حرکت را انجام میدهیم و به سمت بینهایت حرکت خواهیم کرد و حرکت هم وجود دارد خواهناخواه ما این حرکت را انجام خواهیم داد اگر این حقیقت را در مورد خودمان فراموش بکنیم در واقع خودمان را فراموش کردیم.@ برای اینکه به حقیقت حرکت دیگر فکر نمیکنیم و خودمان را تا محدوده قبر میبینیم وقتی تا محدوده قبر دیدیم تمام فعالیتهایمان، کارهایی که میکنیم ارتباطاتی که برقرار میکنیم وقتگذاری و تلاشمان متوجه همین زندگی تا دَم قبر خواهد شد و دیگر به خودمان به عنوان یک موجود بینهایت یک موجودی که ممتد هست فکر نمیکنیم.@ این بحث از دو جهت قابل طرح هست یکی اینکه شاید بعضیها فکر کنند که منظور من این هست که من میگویم ما اینطوری خودمان را نگاه کنیم که به جهنم نرویم جهنمی سر راه هست عقاب و حساب و کتابی هست.@ بنده از این جهت الان بحثی ندارم از این جهت بحث من هست که ما باید در طول زندگی بدانیم که ما خودمان یک موجود ممتد هستیم و ما باید حیات داشته باشیم این حیات را هم تا بینهایت داریم و میخواهیم زندگی بکنیم و زندگی کردن ما فقط محدود به اینجا نیست ما حیات دیگری هم خواهیم داشت باید این شناخت را از خودمان داشته باشیم.@ اگر یک همچین حقیقیتی را در مورد خودمان فراموش بکنیم این نقطه آغاز همه اتلاف استعدادهاست یعنی تمام استعدادها آن موقع که انسان یک همچین حقیقتی را در مورد خودش فراموش میکند هدر میرود و انسان تلف میشود.@ انسان دیگر تلاشی نمیکند که آن جهات فوق حیوانیاش را شکوفا کند وقتی این حقیقت ابدی و ابدیت را و ابدی بودن خودش را فراموش کرد دیگر کل فعالیتها و تلاشهایی که در زندگی میکند برنامهریزیهایی که دارد.@ وقتگذاریهایی که دارد ارتباطاتی که برقرار میکند انتخابهایی که میکند تماماً میاید در شعاع انتخابات و زندگی حیوانات، و انسانیت دیگر اینجا محو میشود لذا فراموش کردن این یعنی خودفراموشی، یعنی فراموش کردن حقیقت خود.@ نکته چهارم: وقتی میگوییم انسان حرکت دارد این حرکت یعنی چی؟ آیا مثل حرکت ما هست از اینجا به یک شهرستان دیگر برای گذراندن تعطیلات یا زیارت؟ چه نوع حرکتی هست؟ حرکت که ما میگوییم و در قرآن دهها بار اشاره فرمودند در این باره یک حرکت روحی هست یعنی حرکت جسمی نیست ما حرکت جسمی به سمت آخرت نداریم.@ ما یک مرکبی داریم به نام بدن که این تا زمانی که ما در این دنیا حیات داریم با ما میاید و بعد هم که برای ما دفنش میکنند و در قبر میگذارند و در همین دنیا هم میپوسد ما با بدنمان که منتقل به آخرت نمیشویم بدن ما در همین دنیا میماند و میپوسد و آنچه که انتقال پیدا میکند خودمان هستیم.@ شخصیت اصلی خود ما من ما، حرکت به سمت ابدیت و به سمت خداوند تبارک و تعالی و به سمت یک زندگی جاوید یک حرکت ابدی هست وقتی گفته میشود که برای تحصیل سعادت و خوشبختی ابدی یا سعادت و خوشبختی در دنیا نیاز به یک شرائط و لوازم داریم.@ این شرائط و لوازم، شرائط و لوازم جسمی نیست بلکه شرائط و لوازم روحی هست انسانها سخن گفتن منظور سنجش و ارزیابی انسانها از نظر روحی هست آنچه که در مورد دنیا و آخرت گفتن در مورد جزا و پاداش ابدی گفتن در مورد سبکی و سنگینی اعمال گفتن در مورد فقر و غنای انسان گفتن تمامش آنچه که ارزیابی میشود روح هست.@ حتی اینکه در قیامت میگویند میزان هست آنجا ترازوی اعمال هست چیزی کشیده میشود آنجا کشیدنی نیست که مثل اینجا ده کیلو نخود بگذارید سنگ بگذارید بخواهید بکشید کشیدنی نیست وقتی میگویند میزان آن که میسنجند و وزنش میکنند روح انسان هست و آن را میسنجند شرائط روحی هست که انسان در دنیا تحصیل کرده.@ لذا تمام خطابات متوجه روح انسان هست اصلاً خداوند تمام خطاباتش به ذات و بالاصاله متوجه روح انسان هست اگر در دین هم ما برنامههایی داریم که مربوط به جسم و بدن انسان هست آن از اینجا ناشی میشود که این بدن و این جسم و کارهای گیاهی و حیوانی انسان باید در خدمت اهداف عالیه انسانی باشند و لذا باید محدودیت خاصی رویشان اِعمال بشود و کنترل خاصی بشوند و تربیت ویژه انسان در این زمینهها بشود.@ من چند نمونه آیه انتخاب کردم که ببینیم خطابات خداوند تبارک و تعالی متوجه روح ما هست(لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ) سوره بقره آیه 236، خداوند شما را مؤاخذه و محاسبه میکند به آنچه که دلها و قلبهای شما کسب کرده نه بدن شما، یعنی همان روح انسان، خداوند با این کار دارد که روح شما چه چیزی را در دنیا کسب کرده.@ (وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‏ نَفْسِهِ) کسی که گناهی را کسب بکند او را بر ضرر خودش کسب کرده مسأله اکتساب روح هست(وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها) چیزی را کسب نمیکند هر نفسی هر شخصی هر روحی مگر به ضرر خودش(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) هر کس به آنچه که کسب میکند مرهون و بدهکار و مدیون آن چیزی است که کسب میکند.@ (وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) کسی که میزان و موازینش سبک باشد او کسی هست که به خودش و در روح خودش به خودش ضربه زده و ضرر کرده البته زیاد هست دهها آیه ما نمونه این داریم شاید رساتر از این هم باشد که خواندم من به عنوان نمونه عرض کردم تمام خطابات با روح بشر هست.@ اصلاً دین آمده برای روح و آنچه که مهم هست این مسأله حرکت انسان به سمت ابدیت هست از اینجا آن برداشتی که بعضیها به صورت منفی برداشت میکنند این نیست که دین با دنیا کاری ندارد، اینطور نیست دین اتفاقاً خیلی با دنیا کار دارد.@ اما اینکه خیلی با دنیا کار دارد این هست که دنیا باید در استخدام ابدیت و اهداف متعالی انسانی قرار بگیرد و لذا با ذره ذره کارهای دنیایی ما دین کار دارد آن که میگوید دین با دنیا هیچ کاری ندارد دین فقط با معنویت کار دارد اشتباه است.@ دین اتفاقاً میاید در ریزترین کارهای دنیایی ما اِعمال نظر میکند در ازدواج ما، در بچهدار شدن ما، در رفتار ما با زن و بچه، در معاشرتهای ما، در معاملات ما، در سفر ما، در تفریح ما، در شنیدنیها و دیدنیها و بوئیدنیها و خوردنیهای ما در همه چیز ما هر ارتباطی که میخواهیم برقرار کنیم دخالت میکند برای اینکه ما را طاهر و پاک نگه دارد و خوب تربیت بکند.@ از تمام این آیاتی که عرض کردم این نکته را ما استنباط میکنیم که آنچه که در حرکت و تحول انسان به سمت آخرت و ابدیت مهم هست و سرنوشتساز هست آن تحولات روحی و چیزهایی هست که روح کسب میکند این خیلی مهم هست که به سر روح چه میاید و روح در ارتباطاتش چه چیزهایی را به دست میاورد.@ نکته بعد این هست که خوشبختی و سعادت افراد به کیفیت شکلگیری روحشان و تحولات روحیشان هست وقتی میگویند انسان خوب یا انسان بد، انسانی که خدا دوست دارد یا انسانی که مورد بغض خداست آیا این از جهت ظاهری هست یا از نظر مادی هست.@ نه خدا با این چیزها کاری ندارد که یکی ثروتمند باشد یکی فقیر باشد یکی زیبا باشد یکی زشت باشد یکی کوتاه باشد یکی بلند باشد یکی سیاه باشد یکی سفید باشد یکی مرد باشد یکی زن باشد این امور اصلاً مورد نظر خداوند تبارک و تعالی نیست.@ اینکه خدا کسی را دوست دارد یا از کسی بدش میاید کسی خوشبخت هست یا بدبخت هست کسی سعادت ابدی را به دست میاورد یا به دست نمیاورد این مربوط به این هست که شخص در روحیات خودش چه چیزی را کسب کرده و چه شکل خاصی به روحش داده.@ قرآن این مطلب را که عرض کردم در یک قانون کلی اینطوری بیان میکند که(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که هیچ چیز به درد انسان نمیخورد روزی که میخواهند محاسبه کنند و انسان را بیاندازند در یک مجرای ابدی هیچ چیز به درد نمیخورد مگر اینکه با خودش روح سالم برده باشد.@ مگر کسی که قلب سالم و روح سالم با خودش برده باشد این فقط آنجا ملاک هست که روح را سالم نگه داشته باشد از این آیه معلوم میشود که روح دارای حالتهای مختلفی هست از جمله سلامت و بیماری، چون قرآن میفرماید کسی که با روح سالم بیاید پس معلوم است که میشود با روح غیر سالم هم به نزد خدا رفت.@ لذا در قرآن ما شاید نزدیک به ده اسم برای روح داریم ده نوع قلب داریم که در قرآن بیان میکند که میفرماید آن که سالم هست به درد ما میخورد آن که سالم هست خوشبخت هست، سالم یعنی چی؟ وقتی میگوییم سالم باشد روح باید سلامت باشد یعنی چی؟@ یعنی اینکه از هر امر دروغی از هر امر باطل و ناحقی دور باشد روح انسان در تمام مدت زندگی پیوندی با دروغها با امور باطل با امور ناحق با عقائد و افکار غلط و ناصحیح و منحرف پیوندی نخورده باشد آزاد باشد از هر چیزی که دروغ هست از هر چیزی که باطل هست از هر چیزی که ناحق هست و صلاحیت پیوند روحی را ندارد و اینکه متصف باشد به عقائد حقه و انجام عبادات و طاعات الهی را بکند.@ مطلبی که هست این هست که عوامل بیماری میگوییم روح باید سالم باشد تا اینجا فهمیدیم که ما باید برای تحصیل سعادتمان انسان سعادتش به روح سالم و قلب سالم هست مطلب مهم این هست که ما برای اینکه این روحمان را سالم نگه داریم و مواظب باشیم که بیمار نشود چه کاری باید بکنیم؟@ چه عواملی باعث بیماری میشود؟ یا بیماری از چه راههایی وارد قلب میشود؟ چون اینکه ما بدانی قلبمان را چطوری سالم نگه داریم مهم هست اما اینکه ما بدانیم قلبمان چگونه بیمار میشود این مهمتر هست یعنی آنچه که مهم هست در یک روند سالمسازی و مداوا بهترین چیز این هست که انسان اول آفتها را بشناسد.@

اول انسان باید آفتها را بشناسد و موشها را شناسایی بکند بیرون بکند پاکسازی بکند بعد گندم بگذارد و الا اگر در انبار یک موش هم باشد شما هر چقدر گندم بگذارید همه را از بین خواهد برد.@ لذا همیشه گفتند پیشگیری بهتر از درمان است؛ یعنی انسان اول بیماریها را بشناسد آفتهای روحی را بشناسد آنچه که مریضش میکند آنچه که از خوشبختی آخرتی او را محروم میکند آن را بشناسد که سراغ آنها نرود این بهترین کار است تا اینکه برود و مریض بشود و بعد بخواهد درمان بکند.@ پس در جواب این سؤال که عوامل بیماری از چه راههایی وارد میشوند در یک کلمه میگویم از طریق ارتباطات، یعنی ارتباطات انسان کلید سعادت و شقاوت انسان هست ارتباط با هر چیزی که شما برقرار میکنید این کلید سعادت و شقاوت انسان هست کلید بدبختی و خوشبختی انسان هست.@ ارتباطات هست که شخصیت انسان را شکل میدهد و روح انسان را میسازد پس عوامل بیماری از این طریق وارد میشود و حتی عوامل خوشبختی و سعادت و سلامت، انسان ارتباطات زیادی در دنیا دارد که به صورت مستقیم و غیرمستقیم از آنها تأثیر میپذیرد.@ خیلی ارتباطات داریم از وقتی ما متولد میشویم در دنیایی از ارتباطات هستیم اول از این تا یک مدتی وقتی نطفه ما بسته میشود اسیر پدر و مادر هستیم بعد هم که به دنیا میاییم همینطور، پدر و مادر و محیط خانواده ما را شکل میدهند جامعه و مدرسه و تلویزیون و رادیو و دوستان شکل میدهند آن کشوری که شما در آن زندگی میکنید شکل میدهد.@ یکسره ما را نقاشی میکنند و یکسره ما را میتراشند و به ما شکل میدهند این ارتباطات اینطوری هست یکسری ارتباطات را هم خود انسان برقرار میکند یک سلسله ارتباطاتی هست که انسان خودش با اختیار خودش برقرار میکند و از آن ارتباطاتی که برقرار میکند و انتخابهایی که میکند تأثیر میپذیرد.@ لذا ما دائماً در حال این تأثیرگذاری و تأثیرپذیری هستیم چون با اشیاء و افراد و مجموعههای مختلف در ارتباط هستیم دیدنیها، شنیدنیها، تخیلات انسان، انسان گاهی وقتها ممکن است حتی ارتباطش قطع باشد اما تخیلاتش او را میسازد.@ یعنی خودش مینشیند تخیل میکند و این تخیلات چیزهایی را میسازد و این تخیلات را دوباره میخورد یعنی خودش میسازد و خودش هم میخورد در آشپزخانه خیال این مخیلات را میپزد و میسازد و بعد خودش میخورد وقتی خورد دوباره شکل میگیرد.@ خیلیها هستند در خیال زندگی میکنند و اصلاً با خیال شکل میگیرند و اصلاً در اثر خیالهایشان کارهایی را انجام میدهند تخیلاتی که میکنند آنها را میسازد و به آنها شکل میدهد تفکراتی که ما میکنیم هر چه که ما ارتباط داریم و با ما در ارتباط هست اینها میتواند به ما شکل بدهد و در بر ما تأثیر بگذارد.@ این شنیدنیها، دیدنیها، افکار، خیالات از چه طریقی سراغ انسان میاید؟ در کجاها انسان گرفتار اینها میشود و با اینها برخورد میکند؟ در ارتباطات، اینها میایند جذب روح میشوند و به روح شکل میدهند حالا کسی که خودش برای خودش ارزش دارد خودش برای خودش مهم است و خودش را به اندازه ابدیت دوست دارد.@ یعنی خودش را تا دم قبر دوست ندارد دوست دارد به بلندای ابدیت عاشق خودش است قرآن آمده به شما بگوید که شما تا دم قبر نیستید شما اگر خودتان را دوست دارید به بلندای ابدیت خودتان را نگاه کنید خودتان را هم به همان بلندا دوست داشته باشید.@ دیگرانی هم که با شما در ارتباط هستند به همان بلندا نگاهشان کنید و به همان بلندا دوستشان داشته باشید و به همان بلندا نگاهشان بکنید بعد به شما میگوید اگر اینطوری نگاه نکنید خیانت کردید هم به خودتان و هم به کسانی که با شما زندگی میکنند.@ یک پدر و مادر را در نظر بگیرید اینها وقتی صاحب بچه میشوند بچه چند ماهش هست به دنیا آمده، آیا وقتی بچه به دنیا میاید حتماً تضمین هست که این بچه عمل طولانی کند یا بزرگ بشود یا تضمین نیست؟ هیچ تضمینی نیست که بچه بزرگ شود اما پدر و مادر فرض میگیرند که بچه بزرگ میشود به این فرض فرض عقلائی میگویند.@ یعنی عقلا اینطوری فرض میگیرند با اینکه از نظر محاسبه اگر بخواهیم محاسبه بکنیم بگوییم احتمال دارد زنده باشد، معلوم نیست زنده باشد شاید همان شش ماهگی، هفت ماهگی، یکسالگی، دو سالگی مُرد.@ این همه بچه در سنین مختلف دارند میمیرند بزرگ هم نمیشوند ولی با اینکه میدانند احتمال دارد که بچهشان بزرگ نشود ولی احتمال عقلائی میدهند یعنی عقل حکم میکند که آیندهنگری در مورد بچهشان بکنند.@ لذا از همان چند ماهگی اینها را میبرند واکسن میزنند همان موقع که بچه فلج نمیشود واکسن میزنند که مبادا روزی گرفتار فلان میکروب بشود و فلج بشود فلان مریضی بشود و فلان بیماری را بگیرد لذا میبینی که بچه دلبند خودشان را میبرند با تمام علاقهای که به بچه دارند بچه لطیف و ظریف را با آن بدن کوچکش زیر آمپول میبرند و آمپول را به زور به او میزنند که در آینده مبادا این دچار بشود.@ هیچ کس هم نمیگوید که این کار پدر و مادر بد است اتفاقاً اگر نکنند همه میگویند کار بدی کرده که نکرده حالا پدر و مادر اگر نبرند واکسن بزنند بعد به او بگویند تو چرا نرفتی واکسن بزنی؟ میتواند یک همچین حرفی عقلی را بزند بگوید از کجا معلوم که بچه من زنده باشد حرف عقلی است حرف درستی هم هست.@ اما این حرف معقول و درست از او پذیرفته نیست چون به همان اندازه که احتمال دارد بچه بمیرد به همان اندازه احتمال دارد که بچه زنده بماند آن مقداری که احتمال دارد ما باید پیشگیری بکنیم و باید آیندهنگر باشیم در مورد 50% احتمال، یعنی با اینکه شک داریم ولی باید آیندهنگر باشیم.@ بعد هم که یکذره پا به سن میگذارد مثلاً 10 سال 11 سال 12 سالش میشود دختر که باشد اول از این وقتی 5 ـ 6 سالش هست پدر و مادر یواش یواش به فکر مدرسه این هست و هفت سالش که میشود چه بخواهد و چه نخواهد پدر و مادر به زور او را مدرسه میگذارند و میدانند که آینده با تحصیل حاصل میشود باید بچه باسواد بشود.@ لذا بچه چه بخواهد و چه نخواهد جبراً پدر و مادر او را مدرسه میفرستند هیچ پدر و مادری نمیگوید که بچهام چون دلش نمیخواهد ما هم بچهمان را دوست داریم ناراحتیاش را نمیتوانیم ببینیم پس مدرسه نرو تو نمیخواهی بروی نرو، هیچ کس همچین کاری نمیکند هیچ کس نمیگوید بچهام ناراحت میشود مشق ننویسد تمرین حل نکند.@ نه همه فشار میاورند هر چقدر هم علاقهمند باشند به بچهشان فشار میاورند که شما درس بخوان فشار میاورند که تمرینهایش را حل کند و مشقهایش را بنویسد یکذره پا به سن میگذارد اگر دختر باشد یواش یواش میبینی که پدر و مادر به فکر جهیزیه هستند.@ هنوز 18 سالش 19 سالش 20 سالش نشده معلوم نیست ازدواجی بشود ولی میبینید که جهیزیه را یواش یواش تهیه میکنند چون احتمال میدهند که بزرگ شود و بخواهد شوهر بکند برای پسر هم همینطور، احتمال میدهند که بزرگ شود و بخواهد زن بگیرد باز همینطور احتمالات دیگر.@ یعنی انسان همیشه در زندگی دنیاییاش با آینده احتمالی روبهرو هست نه آینده مطمئن و قطعی، آینده احتمالی، ولی همیشه فکر میکند و همیشه محاسبه میکند و همیشه آینده را نگاه میکند این احتمال عقلائی هست اما حرکت به سمت ابدیت حرکت احتمالی نیست حرکت به سمت ابدیت حرکت قطعی هست در آن شک نیست.@ خداوند به ما میگوید هیچ شکی نکنید که این روز خواهد آمد و شما این زندگی را شروع خواهید کرد و به این زمان و مکان منتقل خواهید شد قطعی است هیچ احتمال دروغ و کذب و شک و تردید در آن وجود ندارد شما این مسیر را خواهید رفت وقتی یک چیز قطعی هست من چطور نباید خودم را آنطوری نبینم.@ ما برای کارهای احتمالیمان در دنیا برایش برنامهریزی میکنیم آنطوری به همدیگر نگاه میکنیم اگر تلاش میکنیم میدویم، پدر و مادر میدوند برای بچهشان، آینده خودشان و بچهشان را میبینند جوانها خودشان تلاش میکنند آیندهشان را میبینند دانشگاه میروند درس میخوانند همه به عشق آینده است.@ دبیرستان درس میخوانند به عشق آینده است ازدواج میکنند به عشق آینده است همه یک آینده محتملی را در نظر گرفتند که معلوم نیست بیاید و برایش دارند زحمت میکشند.@ قرآن میگوید که شما همینطور که آینده احتمالی را در نظر میگیرید و برایش تلاش میکنید باید چند برابر برای آینده قطعیتان زحمت بکشید و توجه داشته باشید که یک همچین آیندهای دارید و این آینده ابدی است زمانبردار نیست یکسال و ده سال و صد سال نیست به ما میگوید شما خودتان را اینطور نگاه بکنید و اینطور ببینید.@ کسی که اینطوری خودش را میبیند و عاشق خودش هست یعنی دید صحیحی نسبت به خودش و دیگران پیدا کرده اگر یک همچین کسی به سرنوشت خودش علاقهمند باشد از آن جهت که ارتباطات کلید شکلگیری شخصیتش هست باید ارتباطاتش را کنترل بکند اگر کسی عاشق خودش هست خودش را دوست دارد ارتباطاتش را کنترل میکند.@ یعنی با هر چیزی و هر شیئی ارتباط برقرار نمیکند ارتباطاتش کنترل شده است یعنی فقط سراغ اشیائی و اموری میرود انتخابهایی میکند که این انتخابها دقیقاً با حرکت اصلی انسانی او تطبیق داشته باشد وجود مقررات هم در دین برای همین هست.@ خیلیها میگویند مگر دین از ما نماز و روزه نمیخواهد حالا چکار دارد که من موسیقی گوش میکنم یا نه، با موسیقی من با معاملات من چکار دارد با اینکه من چطوری میخورم چکار دارد با اینکه من با چه کسی ازدواج میکنم چکار دارد مدام حلال و حرام و باید و نباید و جایز است و جایز نیست، چرا دین این چیزها را سر راه ما میاورد؟@ برای اینکه نمیشود انسان با اشیاء ارتباط برقرار کند و تأثیر نپذیرد و همه تأثیرپذیری است همه شکلگیری شخصیت است و دین چون تو را به صورت ابدی دارد میبیند و خدا تو را اینطوری خلق کرده و میبیند به صورت یک موجود ممتد تا ابدیت دارد نگاهت میکند.@ لذا به مصالح و مفاسد تو به صورت ابدی نگاه میکند نه تا دم قبر، نه تا پنج سال دیگر که تو دلت خوش باشد بگویی من الان دلم میخواهد اینطوری باشد من میخواهم نقد را بچسبم با نسیه کاری ندارم نسیهای وجود ندارد همه نقد است چون آنطوری نگاه میکند اینطوری رفتار میکند.@ چون آنگونه تو را میبیند برایت یک همچین مقرراتی را میگذارد که تو اینجا باید و اینجا نباید، روی تو سرمایهگذاری شده برنامهریزی شده برای یک مدت بیپایان، لذا حق هم هست که در تمام شئون تو دخالت بکند و برای همه شئون تو برنامهریزی بکند.@ ولی کسی که نمیداند اینطوری هست کسی که به انسانیت خودش به این نحو نگاه نمیکند فکر میکند حالا یک چند سالی زنده است بعد تمام میشود اینطوری که به خودش نگاه نمیکند ارتباطاتش بیحساب و کتاب هست کارهایش بیحساب و کتاب هست ارتباطاتش، انتخاباتش، رفت و آمدش، تأثیر و تأثرهایش، زندگیاش اینطوری هست.@ هر چه خورد هر چه شنید هر چه دید هیچ حساب جدی روی خودش باز نکرده به خودش به عنوان یک انسان مهم نگاه نمیکند که من با چه کسی ارتباط برقرار میکنم با چه چیزی ارتباط برقرار میکنم.@ در مورد جسمش هم اینطوری هست در مورد جسمش مثلاً اگر یک غذای مشکوک باشد جلویش بگذاری و بگویی از این صد لیوان یکی از آنها مسموم هست یعنی نود و نُه صدم احتمال دارد مریض نشوی.@ ولی یک صدم احتمال دارد مریض شوی جلویش میگذارند و میگویند یکی از این لیوانها را بخور میگوید اصلاً نمیخورم از خیر همهاش میگذرم به بدنش توجه دارد میداند آلوده است استفاده نمیکند.@ ولی روح را فراموش میکند شخصیت اصلی را خیلی دقت نمیکنند خیلی برایشان ارزش ندارد این برای این هست که خودشان را خوب نمیشناسند و به ارزش واقعی خودشان خوب پی نبردند این هم از قسمت چهارم در مورد إثم.@ حالا رسیدیم به اصل بحث خودمان یعنی بحث ارتباط و انتخاب، بحث ارتباط و انتخاب را به صورت کلی عرض میکنم تا بعد بیاییم دقیقاً سراغ انتخاب همسر. بعد از اینکه ما این شناخت را از خودمان پیدا کردیم که شخصیت انسان در ارتباطات شکل میگیرد و این شکلگیری پای انسان مفت تمام نمیشود.@ یعنی انسان مسئول شکلگیری شخصیت خودش هست برایش خرج دارد اینطور نیست که هر شکلی را پذیرفت به جایی برنخورد، نه ما حق نداریم به خودمان هر شکلی بدهیم چون آن طرف هر شکلی را قبول نمیکند خداوند هر شکلی را قبول نمیکند چون ذات و فطرت انسان با هر شکلی سازگاری ندارد.@ سعادت انسان و خوشبختی انسان با هر شکلی سازگاری ندارد لذا مسئول شخصیت خودش هست مسئول شکلگیری و شکلدهی شخصیت خودش هست و از او میخواهند که تو چرا خودت را اینگونه ساختی؟ چرا اینگونه شدی؟@ و بر خلاف همه موجودات خداوند تبارک و تعالی به انسان اختیار داده و گفته شکلگیری شخصیتت با خودت است شکل دادن شخصیتت و ساختن خودت با خودت است انسان را مسئول ساختن خودش کرده ولی سایر موجودات را نه خود خداوند میسازد خود خداوند به کمالات لایقشان میرساند به انسان گفته ساختن خودت، مسئولیت ساختن خودت با خودت است.@ این همان امانتی هست که در قرآن میگوید(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً) ما امانت را عرضه کردیم به آسمان و زمین و کوهها و آنها نپذیرفتند ولی انسان این امانت را قبول کرد این امانت اختیار ساختن خود هست مسئولیت ساختن خود است.@

یعنی انسان اینجا مسئول ساختن خودش است سپردند که تو خودت باید خودت را بسازی کتاب و عقل به تو دادیم پیغمبر برایت فرستادیم راهنما برایت فرستادیم، خود دانی و خودت را بسازی یا نسازی مسئول خودت هستی.@ انسان از آن جهت که خودش مسئول خودش هست هر کس موظف است خودش را بسازد و شکل بدهد آنطور که فطرتش ایجاب میکند آنطور که سعادتش میطلبد و از آن جهت که در ارتباطاتش شخصیتش شکل میگیرد موظف هست که ارتباطاتش را کنترل بکند حالا میاییم سر معیار اصلی و کلی ارتباطات.@ اول ببینیم که معیار اصلی و کلی ارتباطاتی که انسان برقرار میکند چه هست با توجه به این مقدماتی که عرض کردم که ارتباطات شکلدهنده شخصیت هست و سازنده انسان هست و انسان هم باید برای رسیدن به خوشبختی طرز خاصی خودش را بسازد هر طوری حق ندارد خودش را بسازد.@ معیار کلی در برقراری هر ارتباطی هماهنگی و همسویی آن ارتباط هست با حرکت کلی انسان و با سعادت واقعی انسان، باید هماهنگی بکند همخوانی داشته باشد ارتباطی مبارک هست که همخوانی داشته باشد با طبیعت و فطرت انسان، با ارزشهای فوق حیوانی، با ارزشهای دقیقاً انسانی انسان سازگاری و هماهنگی داشته باشد این شد ملاک اصلی در هر ارتباط.@ با هر چیزی خواستی ارتباط برقرار کنی دقت کنید که آیا این چیزی که تو میخواهی با آن ارتباط برقرار کنی با هدف اصلی تو با شخصیت واقعی تو با آنچه که تو در حرکتت به سمت ابدیت نسبت به آن مسئول هستی سازگاری دارد یا ندارد این شرط اصلی هر ارتباط هست.@ میاییم سراغ شرط و معیار اصلی و کلی انتخاب، دقیقاً مساوی هست با معیار اصلی و کلی هر ارتباط، یعنی دقیقاً شما از آنجایی که هر انتخابی منشأ یک سلسله ارتباطات هست و منشأ یک سلسله تأثیر و تأثرها هست یعنی شما به محض اینکه چیزی را انتخاب میکنی و به سمتش میروی گاهی وقتها تأثیر میگذاری.@ تأثیرپذیریات قطعی هست اما احتمال تأثیرگذاریات هم وجود دارد از آن جهت که هر انتخابی منشأ یک سلسله تأثیر و تأثرها هست و منشأ یک سلسله ارتباطات هست ملاک و معیار انتخاب هم همان ملاک و معیار ارتباطات میشود.@ یعنی باید انتخابات ما هم با حرکت اصلی ما و با حرکت ما به سمت ابدیت و به سمت ارزشهای انسانی هماهنگی و همخوانی داشته باشد اگر نه ما حق نداریم انتخاب بکنیم به محض اینکه انتخاب بکنی یعنی سقوط از ورطه انسانی به ورطه حیوانی.@ پس اگر بخواهیم سادهتر عرض کنیم ملاک هر انتخابی عبارت است از سلامت روح، چیزی را انتخاب کنید که با روحتان هماهنگی داشته باشد در اینجا ما لازم هست تقسیماتی که در انتخابات میشود عرض کنیم انتخابات و ارتباطات به طور کلی به سه دسته تقسیم میشود دسته اول انتخابات بیاثر هست.@ یعنی ما بعضی وقتها در زندگیمان زیاد پیش میاید که انتخاباتی میکنیم که آن انتخابات بیاثر هست یعنی شکلدهی در شخصیت ما ندارد فرض کنید که شما یک سینی چای برای شما آوردند در فنجانهای مشابه و اندازههای مساوی، وقتی جلوی شما میگیرند شما یک فنجان را برمیدارید این انتخاب هست.@ یعنی شما به هر حال یکی را از سینی برمیدارید حالا که قرار است چایی میل کنید این نوع انتخاب دیگر تأثیری ندارد که این فنجان را انتخاب کنید یا آن فنجان را انتخاب کنید از این موارد ما زیاد داریم انتخابات بیاثر، یکسری انتخابات داریم انتخابات کم اثر هستند فرض کنید که شما میخواهید به مسافرت بروید ماندید که شیراز بروید یا اصفهان؟@ به هر حال قرار است ده روز آنجا بمانید یکی از این دو شهر را انتخاب میکنید بعد میمانید که با هواپیما بروید یا با قطار یا با ماشین شخصی بروید یک وسیلهای را انتخاب میکنید اینها کمی تأثیر دارد اما تأثیرش خیلی زیاد نیست.@ محلهای را برای زندگی انتخاب کردید حالا بعد ماندید که خانه شمالی انتخاب کنید یا خانه جنوبی، در کوچه اول یا کوچه دوم خانه بخرید اینطور انتخابات انتخاباتی هست که کمتأثیر هست.@ دسته سوم انتخابات انتخابات مؤثر هست یا بسیار مؤثر یعنی انتخابهایی هستند که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تأثیر عمیقی از آنچه که انتخاب میکنیم میپذیریم و همچنین به احتمال زیاد تأثیر زیادی هم خواهیم گذاشت در انتخابهای مهم همیشه تأثیرپذیری هست اما همیشه تأثیرگذاری نیست ولی میتواند منشأ تأثیرگذاری باشد.@ حالا یا تأثیرگذاری به وقوع میپیوندد یا نمیپیوندد مثلاً شما در انتخاب مهمتان همسر را انتخاب میکنید کسی را که شما انتخاب میکنید قطعاً رویش تأثیر خواهید گذاشت و قطعاً او هم روی شما تأثیر خواهد گذاشت.@ یعنی تأثیر و تأثر متقابل هست هم به تو شکل میدهد و هم تو به او شکل میدهی حالا میزانش فرق میکند بر اساس نوع شخصیتهایی که افراد دارند میزان این تأثیر و تأثر فرق میکند ولی به هر حال ازدواج طوری هست که واقعاً به روحیه انسان شکل میدهد و منشأ این میشود که انسان به روحیه دیگران هم شکل بدهد.@ ولی مثلاً انتخاب رشته تحصیلی تأثیرگذار نیستید فقط تأثیرپذیر هستید یعنی رشته تحصیلی به شما شکل میدهد اما شما تأثیر روی جایی نخواهید گذاشت مگر اینکه بعدها این نوع تحصیلات مقدمهای بشود یک توانی در شما به صورت بالقوه ایجاد بکند که بعداً شما در اثر این تحصیلاتتان روی افراد دیگر یا جاهای دیگر تأثیری بگذارید و بیشتر یکطرفه است.@ اگر نگوییم مسلم و یکطرفه محض هست باید بگوییم که تا حدود زیادی یکطرفه هست یعنی یکسره تأثیرپذیری هست اما تأثیرگذاری نیست پس انتخابهای مؤثر انتخابهایی هست که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در آنها ما تأثیرگذار و تأثیرپذیر هستیم تا حدود زیادی، مثل انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب دوست که فوقالعاده مهم هست.@ اینها انتخابهای مؤثر هستند که شخصیت و روح انسان را شکل میدهند یعنی ما به خاطر این نوع انتخابها بها پرداخت میکنیم و بهایش هم خیلی گران و مهم هست یعنی اگر به صورت منفی انتخاب کرده باشیم از اینها بهای بسیار سنگین و طولانی باید بپردازیم و اگر خوب انتخاب کرده باشیم جزا و پاداش بسیار طولانی و مؤثری به دست خواهیم آورد.@ هیچ کدامش را نمیشود حساب کرد چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی، به رابطهای که روی تخته یادداشت شده دقت کنید این در مورد همه انتخابهای مؤثر وجود دارد یعنی ما اول انتخاب میکنیم بعد این انتخاب منشأ میشود برای برقراری ارتباط.@ شما ارتباط برقرار میکنید بعد در برقراری ارتباط تأثیر میپذیرید و تأثیر هم میگذارید، توجه داشته باشید که وقتی میگوییم تأثیر میپذیریم و تأثیر میگذاریم با توجه به این نکته هست که ما نسبت به تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مسئول هستیم.@ یعنی اینطور نیست که حق داشته باشیم هر تأثیری را بپذیریم یا هر تأثیری را بگذاریم ما حق نداریم همسرمان را هر شکلی که بخواهیم بدهیم، خیر اگر تأثیر منفی روی همسرمان بگذاریم قطعاً مسئول خواهیم بود و جزایش را هم در دنیا خواهیم دید و هم در آخرت، ما حق نداریم بچهمان را هر شکلی که میخواهیم شکل بدهیم.@ نه باید هر طوری که صلاح هست و باید شکل بدهیم با دوستانتان که ارتباط برقرار میکنید همینطور، با خواهر و برادر کوچک، مادر، هر کسی که تو به هر حال به نحوی تأثیرگذار رویش هستی حق نداری تأثیر منفی بگذاری به شما همچین اجازهای داده نشده بعد حق تأثیرپذیری منفی را هم ندارید.@ یعنی طوری باید انسان زندگی بکند و خودش برای خودش عزیز باشد که تأثیر منفی نپذیرد مثل اینکه انسان در ارتباطی که با پدر و مادر و والدینش دارد اگر بخواهند به او غذای مسموم بدهند با توجه به همه علاقهای که با آنها دارد با توجه به عمق رابطهای هم که با آنها دارد هرگز از آنها غذای مسموم و آلوده را نمیپذیرد.@ در مورد روح هم همینطور، به هیچ وجه در ارتباطات ما حق نداریم تأثیرپذیری منفی داشته باشیم خداوند همچین اجازهای را به ما نداده اگر کردیم و پذیرفتیم مسئول هستیم اگر ارتباطی برقرار کردیم و تأثیر پذیرفتیم مسئول هستیم باید جوابگو باشیم که چرا یک همچین ارتباطی را برقرار کردیم و چرا این انتخاب را کردید و چرا این انتخاب منجر به ارتباط شد و چرا در این ارتباط تأثیر پذیرفتی.@ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری شکلگیری میدهد یعنی شخصیت شکل میگیرد در تأثیرگیری و شکلدهی هم دارد در تأثیرگذاری، آن موقع که ما داریم روی یک نفر تأثیر میگذاریم داریم شکل میدهیم هر چند شکلگیری هم در تأثیرگذاری وجود دارد.@ حالا ما ارتباطی را برقرار کردیم یعنی انتخابی کردیم این انتخاب منجر شده به برقراری نوع خاصی از ارتباط، این نوع خاصی از ارتباط را برقرار کردیم بعد در این ارتباط تأثیر پذیرفتیم و تأثیر گذاشتیم شخصیت و روح ما شکل میگیرد بعد از اینکه شکل گرفت ما براساس شکلی که گرفتیم دوباره عمل میکنیم.@ خود شکل شخصیت انسان قرآن میفرماید(كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ) هر کس اعمالی که دارد در طول روز انجام میدهد براساس شخصیتش دارد انجام میدهد گرایشها، دوریها، نفرتها، دوست داشتنها، محبتها، قهرها، جداییها، آرزوها، فعالیتها، تلاشها، وقتگذاریها همه براساس نوع شخصیت انسان است.@ پس ما شخصیت را اول پذیرفتیم الان هم داریم براساس شخصیتمان عمل میکنیم یک سلسله ارتباطات آمدند شخصیت را شکل دادند حالا که شخصیت شکل گرفت خودش منشأ یک سلسله اعمال میشود دوباره خود عمل که انسان انجام میدهد خودش دوباره شخصیت را شکل میدهد.@ مثلاً اگر کسی گناه نکرده باشد یا کار حرام و بد نکرده باشد مثلاً فرض میگیریم آدمکُشی نکرده باشد این دفعه اول که بخواهد آدم بکُشد عمل است میخواهد یک عملی را انجام بدهد دفعه اول که این کار را میکند خیلی برایش سنگین است که یک نفر را کشته بعد که مدام تکرار میشود شخصیت این شکل یک جانی و جنایتکار پیدا میکند.@ اول یک رفیق بد را انتخاب کرد با او ارتباط برقرار کرد از او تأثیر پذیرفت شخصیتش شکل گرفت بعد در این تأثیرپذیری و شکلگیری وادار شد که مواد مخدر ردوبدل بکند قاچاقچی بشود یکدفعه مجبور شد یک نفر را بکُشد مجبور شد دروغ بگوید و دزدی بکند بعد این خودش منشأ عمل شد، دزدی، آدمکشی، دروغ، قاچاق اینها عمل است.@ این عمل خودش وقتی تکرار میشود شخصیت را شکل میدهد یعنی عمل دوباره تبدیل به خوراک در روح میشود اینطور نیست که وقتی عمل صادر شد تأثیری روی روح نگذارد خود انسان را مجدداً شکل میدهد دقت کنید که این یک دور صحیح هست.@ لذا بعد از اینکه انسان عمل میکند دوباره مجدداً شکلگیری و شکلدهی دارد این نمودار و قانون انتخابات و ارتباطات هست. حالا با این مقدمه بسیار طولانی که دو جلسه از آن گذشت میاییم سراغ انتخاب همسر، وقتی میخواهیم همسر انتخاب کنیم باید بدانیم که همسر کسی هست که قطعاً در روح ما تأثیر خواهد گذاشت و قطعاً ما هم در روح او تأثیر خواهیم گذاشت.@ انتخاب همسر انتخاب یک نظام تأثیر و تأثر متقابل هست و انسان با انتخاب همسر وارد یک سیستم میشود و نه تنها وارد یک سیستم میشود بلکه یک سیستم را خودش خلق و ایجاد میکند یک سیستمی که تشکیل شده از بچهها، زن و مرد، خانواده همسر، خانواده خودمان، همه در این سیستم وارد میشوند.@ یعنی همه به یک نحوی با این دو نفری که عروسی کردند یک مجموعه زیادی افراد با همدیگر ارتباطات برقرار میکنید باجناق پیدا میکنید خواهرخانم پیدا میکنید بچههایتان با هم ارتباط برقرار میکنند بر اثر ارتباط بچههایتان شما تأثیر و تأثر از همدیگر دارید.@ یک باجناقی بچهاش بچه آن باجناق را میزند آن باجناق ناراحت میشود که تو چرا جلوی بچهات را نگه نمیداری به ما هم برمیخورد یعنی بین دوتا باجناق اختلاف شد و یک دعوای خانوادگی راه میافتد سیستم یعنی این.@ دو نفر همدیگر را انتخاب کردند به عنوان زن و شوهر که با هم ازدواج کنند بعد یکدفعه وارد یک دریایی از ارتباطات میشوند بعد از یکسال دو سال سه سال پنج سال میبینی که مثلاً هر یک نفر اینها با صد تا آدم گره خورده این سیستم میشود.@ این را باید دقت کنیم که ما وارد یک سیستم میشویم یک نظام تأثیر و تأثر متقابل وسیع با افراد وسیع، وقتی واردش میشویم نسبت به هر کاری که میکنیم مسئولیت داریم لذا باید دقت کنید که وقتی میخواهید وارد گود بشوید صدتا گره میخواهی بخوری.@ باید دقت کنی که هر کدام از این گرهها میتواند یک شکل به شما بدهد و شما نسبت به شکلی که میپذیرید مسئولیت دارید و نسبت به شکلی که میدهی مسئولیت دارید اینجاست که میگویند وقتی این را میدانید باید دقت بکنید در انتخاب همسر، دقت غیر از وسواس است.@ حالا ما جلسات بعد که وارد اصل مباحث خواهیم شد میگوییم که هر چه ما میگوییم دقت به منزله وسواس نیست بعضیها دچار وسواس میشوند در انتخاب همسر، چه دختر در انتخاب پسر و چه پسر در انتخاب دختر، دچار وسواس میشوند.@ میبینی که سنش خیلی بالا زده به قول امروزیها پیردختر و پیرپسر شدند و هنوز ازدواج نکرده بعد وقتی به او میگویند چرا ازدواج نکردی؟ میگوید هنوز جوان مورد علاقهام را پیدا نکردم دختر هست هر کس سراغش میاید مدام علامت سؤال جلویش میگذارد که این شرایط را ندارد نه این خوب نیست.@ بعد هم باید توجه کنید که وقتی انسان دچار وسواس میشود هر چقدر سنش بالاتر میرود سختگیرتر است مثلاً انسان در سن 18 سالگی میخواهد انتخاب بکند خیلی راحت همسر را انتخاب میکند هم میتواند دقت بکند و هم میتواند راحت انتخاب کند اما وقتی 25 سالش شد دقت را میتواند بکند اما راحت انتخاب نمیتواند بکند بعد هم آخر آن که میخواهند گیرشان نمیاید.@ یک دخترخانمی بود یک نفر خواستگار آمد و ما هم سراغش فرستادیم یک جوانی خوبی بود گفتیم خواستگاری فلان خانم بروید رفته بود دخترخانم گفته بود من با کارمند ازدواج کنم باید حتماً تحصیلات عالیه و شغل خوبی داشته باشد و با او ازدواج کنم.@ بعد صبر کرد حالا بعد از چند سال برایش خواستگار رفته با یک جوان بیکار و بیسواد، سربازی هم نرفته یعنی مشکل اینطوری هم دارد و خیلی هم از نظر مالی در فشار هست یعنی مجبور شده وقتی شرط میگذاری اینطوری میشود آخر سر میبینی که نه همچین چیزی نیست که ما مدام شرط بگذاریم.@ میخواهم بگویم که به این بحث میرسیم در بحث وسواس و در بحث دقت و انتخاب به این مسائل میرسیم اینکه میگویم دقت، دقت بفرمایید که مساوی با وسواس نیست اینکه میگویم تطبیق کلی آن کسی که میخواهیم با او ازدواج بکنیم با شرائطی که با هدف زندگی و اهداف والای ما سازگاری داشته باشد.@ باید دقت داشته باشیم که ملاکهای ما باید با اهداف زندگی عالی تطبیق داشته باشد ملاکهایی که برای همسر انتخاب میکنیم باید با اهداف زندگی عالی و اهداف عالی ما مطابقت داشته باشد ما هر انتظاری که از خودمان و از زندگیمان داریم و هر هدفی که در زندگی داریم همسر ما باید با آن اهداف و با آن انتظاری که ما داریم تطبیق داشته باشد.@ حالا انسانها از اینجا به بعد چند قسمت میشوند بعضیها خودشان را به عنوان یک انسان میشناسند یعنی میدانند که آن مسائلی که در مورد کمالات حیوانی گفتیم آنها جزء کمالات حیوانی است و انسان در آن محدوده تعریف نمیشود.@ میداند که انسان هست و حیوان نیست اهداف عالیهای برای زندگیاش در نظر میگیرد برای خودش، به خودش دید عالی دارد اهداف عالی در نظر میگیرد این کار را میکند حالا اینطور افراد دو گروه هستند یعنی افرادی که خودشان را به صورت بالاتر از حیوان میبینند واقعاً به صورت انسان نگاه میکنند دو گروه هستند.@ اینها یک عدهشان همانطور که خودشان را نگاه میکنند در انتخابهایی که میخواهند بکنند رشته تحصیلی میخواهد انتخاب بکند حواسش هست زن میخواهد انتخاب بکند حواسش هست شغل میخواهد انتخاب بکند حواسش هست که هیچ کدام آنها با اهداف او ناسازگاری نداشته باشند.@ بعضیها نه اهداف عالیه دارند اما منطبق با آن اهداف انتخاب نمیکنند اینها هم در زندگی شکست میخورند حسرتشان خیلی زیاد است یعنی پرحسرتترین و غمانگیزترین زندگی را این افراد دارند که اهداف عالیه دارند اما انتخابشان با اهداف عالیشان سازگاری ندارد منطبق نیست.@ بعضیها هم که نه اصلاً اهداف عالیه ندارند ولی اهدافی که دارند در اهداف انسانی تعریف نمیشود در اهداف حیوانی هست مثلاً میگوید من زن بگیریم یا یک دختر میگوید من شوهر کنم که یک زندگی تشکیل بدهم آرامش اعصاب پیدا کنم بچهدار بشویم رفاه بیشتری داشته باشیم یک خانه بهتری پیدا بکنیم وسعت پیدا بکنیم شخصیت اجتماعی پیدا بکنیم.@ اینها همه طبق تعریفی که کردیم جزء کمالات حیوانی محسوب میشود یعنی یک همچین دیدی در ازدواج دارد این شخص همین مقدار دید دارد آنوقت انتخاباتش این هم مثل گروه اول یا منطبق هست یا منطبق نیست.@ به هر حال این مطلب خیلی مهم است که اگر کسی اهداف عالی در زندگیاش دارد انتخاباتش باید منطبق با آن اهدافش باشد ما هرگز نباید اجازه بدهیم آنهایی که واقعاً اهداف عالی دارند و خودشان را خوب میبینند نباید اجازه بدهند به هیچ وجه که ملاکها و خصوصیات خیالی بیاید جای ملاکهای واقعی را بگیرد یعنی افراد کارتونی فکر میکنند.@ خیلی وقتها ملاکهای خیالی، زندگی را اینطوری گرفتند مثل فیلم سینمایی که چطوری دختر و پسر با هم ازدواج میکنند قهرمان داستان چطوری با دختری ازدواج میکند یا اگر قهرمان داستان یک دختری باشد چطوری با آقایی ازدواج میکند ملاکهای خیالی در نظر میگیرند بعد سراغ ازدواج میروند.@ حالا بعد در بحث خواستگاری و وظائف قبل از خواستگاری آنجا نکات را دقیق عرض خواهیم کرد نباید هرگز اجازه بدهیم مسائل خیالی بیاید جای مسائل واقعی را بگیرد خیلی باید دقت کنیم که انسان اهداف عالیه را در نظر بگیرد بیخود آرمانگرای الکی نباشد واقعیت را در نظر بگیرد واقعبین باشد.@ اما واقعبینی یعنی خیالپردازی نه، خیالپردازی از دو جهت، چه از جهت بالا چه از جهت پایین، اگر خیلی آرمانی فکر بکند هیچ وقت همسر مورد علاقهاش را پیدا نمیکند هر کس را هم پیدا بکند همیشه برایش زیر سؤال است و عیب دارد هیچ وقت نمیتواند به زیباییهای همسرش فکر بکند هیچ وقت نمیتواند به خوبیها و نقاط مثبتش فکر بکند.@ چون خیلی بزرگ و آرمانی فکر میکند و خودش هم معلوم نیست منطبق باشد با این چیزها، همیشه یکطرفه میخواهد یعنی خودش میخواهد ثابت باشد ولی همسرش فرشته باشد یک همچین خیالپردازی غلط هست.@ و همچنین خیالپردازی در حد پایین هم غلط است که ما اصلاً اهداف اصلی و انسانی و اهداف عالی را در نظر نگیریم و بعد با اهداف پستی اقدام بکنیم به انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی و سایر انتخابها، اینطوری هم غلط است.@ اگر کسی از زندگیاش انتظار معنوی و متعالی دارد اما در انتخابش ملاکهای متعالی و معنوی را در نظر نگیرد او با شکست روبهرو خواهد شد، رسیدیم به اینکه ما باید انتخابمان چگونه باشد ملاکهای انتخاب و ارتباط چه هست این در سطح کلی، از جلسه بعد ان شاء الله وارد جزئیات مسأله میشویم و مسأله ما میرود روی مسائل کاربردی و خارجی.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سؤال کردند که آیا در انتخاب همسر غیر از ملاکهای انسانی باید ملاکهای حیوانی یا نباتی را در نظر بگیریم یا خیر؟ که آیا ما صرفاً فقط به مسائل انسانی نگاه کنیم فوق حیوانی و گیاهی یا نه؟ اسلام میگوید آن شرط اگر تأمین باشد بقیه شرائط هر چقدر تأمین بشود بهتر است یعنی شرائط گیاهی و شرائط حیوانی.@ مثلاً به زیبایی زن اهمیت میدهد میگوید اگر کسی برای زیبایی ازدواج کرد شکست میخورد ولی اگر کسی زنش شرط اصلی را داشت زیبا بود سراغ آن برود یعنی اگر دوتا زن دوتا پسر که هر دو از جهت شرائط اصلی که انسانیت انسان حکم میکند مساوی بودند آن که زیباتر بود اولیتر است.@ اسلام میگوید سراغ آن که زیباتر هست برو سایر شرائط دیگر هم همینطور، کمالات حیوانی که گفتیم هر کدامش تأمین بشود بهتر هست و اصلاً هر چقدر کمالات گیاهی و حیوانی در زندگی تأمین بشود اگر کسی عرضه داشته باشد میتواند آنها را استخدام بکند در جهت کمالات انسانی.@ برای همین جلسه گذشته گفتم اسلام هیچ کدام از کمالات حیوانی و گیاهی را نفی و رد نمیکند میگوید خوب هست باید باشد اما اینها را استخدام بکنید در جهت اهداف عالیه، اگر در این حد بمانید بد است اما اگر اینها را داشته باشید خوب هست خیلی هم میتواند کمک باشد برای اهداف عالیه شما.@ مثلاً کسی که زنش زیبا هست او مقاومتش در مقابل شهوت و فساد بیشتر هست کسی که زنش زشت هست یا شوهرش زشت هست خانمی داشتیم که برای مشاوره میامد مشکل داشت فهمیدیم با آقایی ارتباط نامشروعی دارد بعد گفت شوهر من نمیتواند هیچ جاذبهای ندارد نمیتواند دل من را سیر کند من را ارضا بکند نه از جهت ارضاء جنسی.@ همان جهاتی که انسان توجه دارد مثلاً ظاهر، رسیدن به خودش، بعد رفته بود منحرف شده بود آقا داشتیم که با زنش بوده تا مدتی هم خوب بودند ولی بعد از یک مدت گرایش پیدا کرده به زنهای دیگر، بعد که تحقیق به عمل آمده معلوم شد که زنش زشت بوده چهارتا زن خوشگل دیده و امکانش هم برایش بوده گرایش اینطوری پیدا کرده و کمالات دیگر هم همینطور.@ لذا جلسهای که مخصوص انتخاب هست حتماً این را آنجا خواهیم گفت که خانمها و آقایان بعد از اینکه شرائط اصلی را تطبیق دادند باید به فکر ملاکهای شخصی خودشان هم باشند یعنی باید به فکر خودشان هم باشند که حتماً ملاکهای شخصی خودشان را در نظر بگیرند.@ اهداف کلی و اولیه و آن که باید باشد و خدا میگوید باشد و راضی هست که باشد باشد آن اولین شرط، و بقیه شرائط را باید به درستی انسان آنطور که میتواند و لازم هست به سراغش برود این سؤال مفصلی هست که شاید جواب این سؤال در کل جلسات داده بشود.@ سؤال کردند که آیا شما که گفتید کمک به همنوع جزء کمالات حیوانی محسوب میشود آیا محدودیت دارد یا نه و آیا مثلاً حیوان حاضر است خود را برای نجات غیر همنوع فدا کند؟ کمک به همنوع در موقعی که زندگی اجتماعی هست هست در زندگی اجتماعی حیوانات که خودشان را فدا میکنند برای اهداف مشترک خودشان و حتی کمک به غیر هم همینطور.@ مثلاً سگ خودش را برای همنوع خودش نه، ولی برای صاحب خودش حاضر است فدا بکند اگر خطری تهدید بکند صاحبش را میبینی که سگ جلوتر میرود شیر باشد پلنگ باشد حمله بکند سگ جلو میرود سگ فرار نمیکند میایستد تا کشته بشود اینطوری پیش میاید که خودش را فدا بکند در این محدوده، اما مثل انسان نیست هر چه باشد حیوانات قابلیت محدود دارند.@ سؤالات اعتقادی کردند که من یکی از آنها را میخوانم طبق فرموده جنابعالی روحیه و تفکر پدر و مادر حتی قبل از ایجاد نطفه در فرزند آینده خود تأثیر دارد اگر این روحیه و طرز تفکر و اخلاق نامناسب و بد باشد باعث خرابی آینده و سعادت فرزند شود در آینده که در جهان دیگر مورد بازخواست قرار میگیرد مقصر هست یا پدر و مادر؟@ انسان نسبت به تأثیری که میپذیرد به صورت جبری مقصر و مسئول نیست نسبت به تأثیری که به صورت اختیاری میپذیرد یعنی آگاهانه به سراغ انتخابها و برقراری ارتباطات و تأثیرپذیریها میرود مسئول هست و اینکه ما در مورد نطفه و تأثیر وراثت گفتیم به قول علی(ع) محیط قدرتش بیش از وراثت هست.@ یعنی آنقدر که محیط و روابطی که انسان بعداً برقرار میکند دوستان، همسر، رشته تحصیلی، درس خواندن و چیزهای دیگری که هست تأثیر میگذارد نطفه تأثیرگذار نیست و حتی بودن کسانی که از طریق زنا متولد شدند اما بعد تحت تربیت صحیح تا مقام شهادت هم رفتند چیز قطعی نیست.@ چگونه تشخیص دهیم فرق میان دقت کافی و وسواس را؟ این را حتماً در جلسات آینده توضیح خواهیم داد که فرق بین وسواس و دقت کافی چه هست. اگر فردی شرط اولی را نداشت یعنی شرط اصلی را برای ازدواج یعنی منطبق باشد با شرائط حیات انسانی و قصد شما از ازدواج رسیدن به کمالات انسانی باشد آیا جایز است که ازدواج بکنیم.@ یعنی این شرط را ندارد شرائط دیگر را دارد و ما بخواهیم به انسانیت و شرائط بالا برسیم میفرماید آیا جایز است که ما ازدواج بکنیم یا نه؟ این مسأله بسیار سخت هست توضیح مفصل را در جلسات آینده خواهیم داد که بسیار سخت هست همسری را که ما انتخاب بکنیم اهل این شرائط نباشد منطبق با این شرائط نباشد بعداً ما انتظار داشته باشیم از ازدواج با او به آن شرائط عالی برسیم.@ همسری که خودش توان ندارد نمیشود مگر در یک صورت اینکه مرد قدرت شکلدهی زنش را داشته باشد بعداً خواهیم گفت که بعضی وقتها ممکن است زن ما، آن کسی که میخواهیم انتخابش بکنیم البته برای دخترها سختتر هست.@ آن که ما میخواهیم مردها بیشتر، دختری را که میخواهند انتخاب کنند برای ازدواج فقط یک قوه خوبی دارد یک پتانسیل خوبی دارد و میشود شکلش داد و ساختش یک همچین شرائطی با تضمین گفتن شما ازدواج بکنید اگر مطمئن هستید میتوانید شکلش بدهید که معمولاً هم سخت است.@ خیلی از پسرها دیدیم مثلاً بچه خوب هست رفت یک دختر لاابالی را انتخاب کرده بعد آمده میگوید دختر به من گفته من چادر سرم نمیکنم بعد روسری هم نمیتوانم سفت بگیریم فُکل که عیب ندارد یکذره بیرون هست ناخنهایم را هم دوست ندارم کوتاه باشد موسیقی هم گوش میکنم الان دارم به شما میگویم.@ بعد این شرائط را برای پسر گذاشته بعد به او میگوییم این خطمشی را از اول مشخص کرده برای شما صلاح نیست حالا ما به شخصش هم نگاه میکنیم مثلاً میگوییم صلاح نیست میگوید میسازمش، میگوییم این که اول بسم الله دارد خط و نشان میکشد.@ بخصوص بدانید که اول بسم الله یعنی همیشه در دوران نامزدی و عقد کشش دختر و پسر به هم خیلی زیاد است یعنی هر دو به هم امتیاز زیاد میدهند بخصوص پسرها زیاد امتیاز میدهند اینطور موقع که خیلی مورد حساس هست اگر دختر بتواند خودش را سفت نگه دارد و خط و نشان بکشد بعد از عروسی که تا آخر سوار است این خیلی مهم است.@ لذا کسی که در دوران اول آشنایی که کشش بین دختر و پسر زیاد هست اولش بیاید خط و نشان بکشد بعدش ممکن نیست بشود بسازد در اسلام بین انتخاب زنی که آمادگی ندارد با انتخاب پسری که آمادگی ندارد فرق گذاشتند گفتند مرد اگر زنش آمادگی نداشت از جهت شرائط اصلی و قدرت تأثیرگذاری دارد اجازه ازدواج دارد ولی زن نه.@ دختر اگر دید پسری که خواستگاریاش آمده شرائطش را ندارد حق ازدواج ندارد چون زن تأثیرپذیریاش بیشتر است و تأثیرگذاریاش خیلی کمتر هست در این قضیه من ان شاء الله جلسات بعد توضیح میدهم یا بنده یا سایر اساتید توضیح خواهند داد.@ این جمله پیغمبر اکرم(ص) را چگونه تفسیر کنیم برای انتخاب زن به خانواده او نگاه کن؟ ان شاء الله به موقعش که رسیدیم این حدیث را توضیح خواهیم داد در سیر مباحثمان هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@