بحث مان در حرکت به سمت ابدیت به این جا رسید که ما باید محبوبمان و معشوق مان را انتخاب کنیم. گفتیم که حرکت ما یک حرکت حبّی هست، حرکت عشقی است به سمت ابدیت و اینکه همه ی ما از خداوند تبارک و تعالی یک نفخه و یک پرتو در وجود مان هست که در واقع پرتو نور مقدس پیغمبر در وجود همه ی انسانها هست همان پرتو خدا، نور خدا هست.
این حرکت که یک حرکت حبّی است. در واقع حبّ به بی نهایت، مبنایش حب به بینهایت، کمال بینهایت است. ما عاشق هر کمالی می شویم از آن جهت که ما را یاد حقیقتی که از آن حقیقت هستیم می اندازد برای ما جذابیت دارد ولی معشوق نمی تواند باشد. محبوب نمی تواند باشد.
این قاعده و فرمول را فراموش نکنید. انسان وقتی که عشق می ورزد به چیزی:
اول) آن چیز را ندارد، می خواهد تحصیلش کند. ثانیاً) باید عاشق چیزی شود که وقتی که می خواهد دلدادگی نسبت به آن شی داشته باشد بارزد. یعنی چیزی را که می خواهد به دست بیاورد ارزشش را داشته باشد. آنچه که خرج می کنیم، آنچه را صرف می کنیم یا آنچه را که می خواهیم به دست بیاوریم، بارزد. غالب انسانها چیزی را که خرج می کنند، کمتر به دست می آورند یعنی همیشه چیزهای ارزشمند را می دهند و چیزهای کم ارزش یا بی ارزش را به دست می آورند اگر مبنا را همانطوری که خالق انسان معرفی کرده در نظر بگیریم متوجه می شویم که غالب انسانها همین گونه عمل می کنند.
یعنی آنچه که می دهند با آنچه که می گیرند برابر نیست بلکه ارزشش خیلی خیلی کمتر است و اساساً قابل مقایسه نیست. من برای اینکه این قضیه را خوب جا بیندازم و برخی از قواعد حرکت را بگویم، بر می گردیم به همان فرمول اساسی خودمان.
ببینید اگر توجه داشته باشید که ما وقتی که خداوند تبارک و تعالی را گفتم که ما در این نفخه ی که از خدا آمده در طبیعت به نطفه ی انسان تعلق می گیرد. پس انسان یک وجود از طبیعت دارد، یک وجود از کی دارد؟ از خدا، وجودی که از خدا دارد، به آن می گوییم فطرت و وجودی که از دنیا یا طبیعت درد به آن می گوییم طبیعت.
ما قبلاً بی نهایت اثبات کردیم که ما قبلاً خودمان بینهایت بودیم. الان هم مسیرمان رفتن پیش خدا نیست. چی است؟ بازگشت پیش خدا یعنی بازگشت به حقیقت اولیه بینهایتی که داشتیم و برویم. بنابراین اینجا، آنچه که می خواهیم صرف بکنیم گفتیم رابطه ی این قسمت یعنی دنیا با این قسمت یعنی ابدیت، رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه ی چی بود؟
رحم مادر بود با دنیا. اگر خوب توجه کرده باشید، ما مثالی هم که برایتان زدیم گفتیم که از عالم جنین، از عالم رحم، جنینی که داخل رحم قرار دارد وقتی متولد می شود به مرحله ی بعدی، یعنی دنیا، چیزی که به دست می آورد، ارزشمند است یعنی می تواند در دنیا حیات او را چه کار کند؟
تضمین کند. درحرکت به سمت ابدیت، رابطه ما این طوری هست که ما از طبیعت، دائماً مصرف می کنیم طبیعت را فدا نمی کنیم دائماً مصرف می کنیم. تا چی را به دست بیاوریم؟ تا فطرت را به دست بیاوریم. یک مثلا خیلی کاملتر، یعنی اینجا مناسبت بیشتری داشت، زدم برایتان.
گفتیم حالت ما، در حرکت به سمت ابدیت مان و کمال مطلق مان مثل یک دانه ی سیب هست، با یک سیب. الان دانه از کمالات سیب چه دارد؟ فقط استعدادش را دارد، هیچی دیگر ندارد. یعنی هیچ شباهت و سنخیتی ندارد ولی تمام استعداد ها را دارد، ما هم از خداوند، همین هستیم. آن نفخه ی که از خدا آمده.
چون دانه ی سیب از کجا آمده؟ از سیب آمده، هیچ کدام از کمالات سیب را ندارد ولی تمام این کمالات را به صورت نهفته در درون خودش بالقوه دارد. دقیقاً تمام این مراحلی را که دانه باید در زمین طی کند یعنی دانه باید بیرون باشد یعنی باید بیاید بیرون از خاک، اینجا خاک که در نظر بگیریم هیچ رشدی نمی کند، تبدیل به سیب نمی شود، باید بیاید در ظلمات، ظلمات یعنی از فضایی که سیب هست برود پایین تر، برود در خاک، که این ظلمات همین کجاست؟ دنیاست.
(الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور) ظلمات کجاست؟ دنیا هست. منظور از ظلمات دنیا هست، در حرکتی که به سمت خداوند داریم، داریم وقتی که حضرت یونس در ظلمات دل ماهی قرار گرفت. (و نادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک فاستجبناله و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین).
می گوید ما مومنین را همانگونه که یونس را نجات دادیم، از ظلمات نجات می دهیم یعنی همان مسیری که یونس رفته شما باید بروید. خوب سیب باید بیاید در ظلمات، دانه ی سیب تا مثل سیب شود. یعنی آن حرکات را باید چی است؟
یک سلسله فرمولهای تخصصی کاملاً دارد تا این شبیه به این شود. ببینید در هر شرایطی دانه ی سیب، سیب نمی شود. توجه فرمودید؟ در هر شرایطی دانه ی سیب، سیب نمی شود فقط شرایط ویژه و بخصوصی می خواهد. این را خوب دقت کنید من هی دارم تاکید می کنم تا انشاءا... از وقت مان بهتر استفاده کنیم.
با این که تکرار هست لازم است. فقط و فقط با شرایط مخصوص ریاضی و ویژه ای این دانه ی سیب به سیب تبدیل می شود. در حرکت ما به سمت بینهایت که می خواهیم شبیه خداوند تبارک و تعالی شویم، مثل خداوند تبارک و تعالی شویم این هم حرکت، حرکت مخصوص است. دل بخواهی نیست. تخصصی است. اختیاری نیست.
هر طوری خواستی حرکت کنی، آن خواستی بشوی، نمی شود. باید مسیر خاصی را با فرمول خاص با دستورات خاصی انجام بدهید تا آن شباهت ایجاد شود، آن «مثل شدن» ایجاد شود. بنابراین کار ما این است که کشف کنیم فرمولهای حرکت را که آن مسیر خاص چه مسیری هست؟ چه فرمولهایی دارد این حرکت؟ و بعد چه کار کنیم؟ بوریم در دل سیب، در دل دانه ی سیب یک چیزی وجود دارد که او را خودبخود فقط به سمت چی می برد؟
سیب شدن می برد، یعنی هیچ چیز دیگر نمی خواهد بشود. دوست دارد چی بشود فقط؟ فقط می خواهد سیب بشود، ما هم از خداییم. یعنی در واقع «نفخه ی خدا» را داریم چون قبلاً ذات ما بینهایت است نمی توانیم به کمتر از بینهایت اکتفا کنیم.
هر کاری کنی انسان را، انسان فقط می خواهد انسان فقط و فقط می خواهد کی شود؟ شبیه کی شود؟ شبیه او شود. معشوقش یک نفر است. معشوقش دیگری ندارد. همه ی انسانها حتی به قول امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. بنابراین ما فقط همین را دوست داریم.
یعنی دوست داریم بینهایت شویم، دوست داریم به جایی برسیم که زیبایی مطلق، لذت مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق، آسایش مطلق و به طور ابدی، همه را داشته باشیم. از محدودیت بیزاریم در هیچ زمینه ای دوست نداریم محدود باشیم پس حالا که می خواهیم حرکت کنیم به سمت این و فقط این عشق در دلمان هست باید مسیر خاص با فرمولهای خاصش را باید کشف کنیم و چون این مسیر، مسیری هست که طبق اصل «اصالت تخصص» باید حتماً یا سازنده یا متخصص اظهار نظر کند، مسیر را کی باید به ما یاد بدهد؟ بله؟ فقط خود خداوند که مسیر را بلد است.
یعنی مسیر را خلق کرده یعنی دنیا را خلق کرده با مجموعه اش، ملکوت، جبروت، بالاتر از آن، خوب، این را که بشر علم ندارد. بشر دنیایش را هم علم ندارد. بنابراین ما باید خودمان را تسلیم همان فرمولها کنیم و ببینیم چه فرمولهایی برای ما صلاح دانسته، طبق همان فرمول چه کار کنیم؟ حرکت کنیم.
در دانه ی سیب، شما اگر دقت کرده، باشید وقتی که یک دانه می خواهد حرکت به سیب برسد ما یک مقدار مصرف داریم توجه بفرمایید. مصرف داریم چی مصرف می شود؟ آب، هوا، خاک، نور، دما، کود هم می خواهد همه ی اینها را می خواهد که مصرف شود، مراقبت می خواهد که مسیر تخصصی باشد، اشتباه، نرود، آفت نزند و مسائلی از این قبیل. آن وقت شما نگاه کنید چیزی که دارد مصرف می شود، یعنی آب، هوا، خاک، نور، گرما، کود، اینی که دارد مصرف می شود معادش، چی به دست می آید؟ یعنی شما یک چیزی دارید افزایش پیدا می کند در دل خاک؟ درست است.
یعنی شما در دل خاک می بینید یک چیزی همین طوری رشد می کند. از این طرف می شکافد و دارای ریشه می شود. از این طرف می شکافد، این طوری می آید بالا، می آید بالا. شما می بینید یک چیزی دارد افزایش مییابد. در واع یک چیزی خوب دقت کنید یک چیزی تبدیل می شود به یک چیز دیگر.
یک چیزهایی تبدیل می شود به یک چیز منظم. مشخص. لطیف، زیبا که کم، کم تبدیل می شود به درخت سیب و سیب می دهد. پس ما این را مصرف می کنیم و سیب به دست می آوریم. در تمام رشته های کشاورزی، توجه کردید، و رشته هایی که عرض کنم خدمت تان که این رشته کشاورزی که می گوییم یعنی باصطلاح.
مسیرهای طبیعی در مسیرهای غیر طبیعی هم همین طور هست یعنی ما نفت خام را می دهیم. مصرفش می کنیم، چی به دست می آوریم؟ در پتروشیمی می دهیم، 180 تا محصول از آن، بالای 180 تا محصول از این نفت خام می گیریم یا فرض بفرمایید انرژی مصرف می کنیم اما تبدیل به نور می شود برای ما.
الان این نور برای ما چی دارد؟ ارزش دارد. انرژی مصرف می کنیم تبدیل به صوت می شود. این صوت برای ارزش دارد و می ارزد که برایش پول خرج کنیم. درست شد؟ می ارزد. بعد دیگر چی؟ غذا. شما غذا می خورید غذا مصرف می شود اما به صورت چی در می آید؟ به صورت انرژی در می آید. به صورت فکر، خیال، اندیشه، قوای بدنی.
دیدن، شنیدن، بوئیدن، و خیلی چیزهای دیگر. پس وقتی چیزی را مصرف می کنیم آن چیزی که به دست می آوریم ارزشش را؟ بله؟ دارد که داریم مصرف می کنیم. اینجا اگر کشاورزها، در تمام دنیا همیشه همین طوری هست، می ارزد آب، خاک، کود، نور، گرما تهیه بکنند تا این حیات ادامه پیدا کند این دانه به دست بیاید.
مثلاً سیب به دست بیاید. گندم به دست بیاید گلابی به دست بیاید، برنج به دست بیاید شما نمی دانید چقدر زحمت دارد کشاورزی یا دامداری. به هر حال، انرژی مصرف می شود ولی ما از دامداری چه به دست می آوریم؟ گوشت به دست می آوریم، شیر به دست می آوریم، چیزهای دیگر به دست می آوریم. پس وقتی که انسان می خواهد یک انرژی بگذارد یک چیزی را صرف کند باید آن چیزی را که به دست می آود حتماً ارزشش را داشته باشد.
یک کسی مغازه بزند، یک میلیون تومان هم خرج کند بعد آخرش هم آنچه که به دست می آورد، بشود پانصد هزار تومان، می ارزد؟ نه دیگر، نمی ارزد، می شود حماقت، می شود احمقی. سود نیست، خسران است. خوب ضرر است خسران نیست.
خسران کجاست؟ خسران آنجایی هست که یک میلیون تومان را که می گذارد یک میلیون تومان را از دست بدهد یعنی سرمایه ار از دست بدهد، هیچ چیز هم به دست نیاورد حالا شما نگاه کنید در تمام رشته های علوم، همین طوری هست. ما یک چیزی را می دهیم یک چیزی را به دست می آوریم. نفت را می دهیم 180 تا ماده به دست می آوریم.
بنزین را می دهیم، انرژی ماشین را می گیریم، به صورت کولر، به صورت بخاری، به صورت چیزهای دیگر از آن استفاده می کنیم. در حرکت به سمت ابدیت، سوخت ما چی است؟ آنی که باید مصرف کنیم؟ بله؟ طبیعت است.
یعنی شما باید طبیعت بدهید، چی به دست می آید؟ فطرت. چون دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده لقمه های راز شد. یعنی از طبیعت و جنبه ی حیوانی، انسان کاهش می دهد، کم می کند. به چه اضافه می کند؟ به فطرت و آن جنبه ای که از خداوند تبارک و تعالی است یعنی شما انرژی هایی که برای حفاظت از دانه آمده صرف می کنید.
اما چه رشد می کند؟ در نهایت؟ دانه. خوب دانه ی ما در حرکت به سمت خدا چی است؟ فطرت است. طبیعت با همه عواملش یعنی جنبه جمادی، گیاهی، حیوانی و خود عالم طبیعت، سوخت ما هستند. که باید اینها مصرف شود، ولی چی رشد کند تبدیل شود به آن اصل فطرت که بینهایت شود. فرمولش را بنویسم برایتان فرمولش خیلی مهم است.
آنهایی که یک موقعی سوال دارند مثلاً می گویند آقا مثلاً فرض بفرمایید که مرتاض ها چطوری به این قدرت ها می رسند؟ یا بعضی از آدمهایی که می توانند خیلی از کارهایی که خارق العاده را بکنند، چطوری می توانند این کارها را انجام دهند؟
من فرمولش را می نویسم در بحث معاد، بحث تخصصی کرده ام، خواستید می توانید به آنجا مراجعه کنید فرمولش از علی (ع) هست. خوب دقت کنید. (خذوا من اجسادکم و زودوا بها علی انفسکم) فرمول این است. می گوید چرا فلان مرتاض توانسته فلان کار خارق العاده را انجام دهد. مثلاً چند وقت نفس نکشد، نبضش را نگه دارد، مثلاً فرض بفرمایید که اینقدر بیدار بماند.
یا مثلاً حالتهای دیگر، این یک فرمول دارد. فرق نمی کند که «کی» باشد، هر کس این فرمول را رعایت کند به قدرت؟ بله؟ می رسد یعنی: از جسدهایتان، جسد یعنی چی؟ طبیعت، کم کنید، بگیرید. بگیرید، این را خوب دقت کنید.
یعنی اخذ کنید و «زودوا» زیاد کنید بها، با این کم کردن به چی زیاد کنید؟ به جانتان، قدرتهای روحی تان، حالا خوب دقت کنید. الان ما از چه کم می کنیم؟ در حرکت یک دانه؟ از آب، هوا، خاک، نور، گرما، کود کم می کنیم، ولی چی دارد زیاد می شود؟ بله؟ دانه دارد زیاد می شود یعنی یک چیزی دارد کم می شود به یک چیزی دارد اضافه می شود این قاعده است دیگر، این فرمول است. دارد به یک چیزی اضافه می شود.
از آنچه که کم ارزش تر است، و در واقع وسیله است. هدف چی است الان از کشاورزی؟ هدف از کشاورزی چی است؟ رشد این دانه دیگر. هدف از بارداری چی است؟ این هست که این نطفه ای که در رحم زن قرار دارد، تبدیل به چی شود؟ به بچه تبدیل بشود.
لذا غذایی که مادر می خورد، هوایی که مادر تنفس می کند آبی که می خورد میوه ای که می خورد همه ی اینها دارد مصرف می شود اما دائماً این جنین چه می شود در رحم؟ بزرگ می شود بزرگ می شود اندام زایی می کند یعنی هی معادل دارد به دست می آید، عصب، چشم، گوش، مغز، دهان، دست، پا دارد اضافه می شود.
اما اینکه بیهوده در رحم اضافه نمی شود. اگر مادر تغذیه نکند بچه رشد می کند؟ نه. یعنی یک چیزی دارد مصرف می شود، مادر دارد یک چیزی را می گیرد و به یک چیزی اضافه می کند به او، (به بچه) به آن جنین. خوب دقت کنید در حرکت به سمت ابدیت هم در رحم دنیا و زمین دنیا، چون فرمود دنیا مادر شماست دیگر.
مادر رحم مادر مان قرار داریم، ما یعنی فطرت، یعنی آنی که از خداست، خوب در رحم دنیا قرار داریم، مادرمان دنیاست و بعد حالا چی است؟ حالا باید مادر باید چیزهایی را اضافه به ما بدهد یعنی در رحم دنیا چیزهایی را جذب کنیم ولی به چه باید اضافه شود؟ به بخش انسانی ما و فطرت باید اضافه شود.
خوب، پس هدف این هست که به این اضافه شود یعنی به بخش انسانی چی شود؟ اضافه شود، ما بعد از یک مدت احساس کنیم که انسان تریم یا به هدف نزدیکتریم، شبیه تریم، درست شد؟ چون بعد از یک مدت که این می آید بالا، هی حس می کنید که هر دفعه به این چی می شود؟ به این دارد نزدیکتر می شود به این دارد شبیه تر می شود. درست شد؟
اول که نگاه می کنیم می بینیم شکوفه است شکوفه هیچ ربطی، شباهتی به انار ندارد ولی بعد یواش یواش می بینیم باز می شود شکل می گیرد، کم، کم می بینیم که دارد شکل چی پیدا می کند؟ مثل یک جنین دیگر اول یک نطفه است هیچ شباهتی به انسان ندارد ولی کم، کم هی شباهت پیدا می کند نزدیک می شود. تا در رحم هم شکل انسانی پیدا می کند.
همه ی میوه همین طور است (همه ی اصل ها که می خواهند به فرع برسند) همه ی فرعها که می خواهند به اصل برسند این طوری هستند ذره ذره حرکت شان این چنین می شود. در مورد انسان هم همین طور است. هیچ وقت اتفاق نمی افتد که طفره پیش بیاید. طفره محال است. یعنی یک دفعه نمی شود این را شبیه این کرد، این باید این مسیر را بگذراند. چرا، می شود مسیر را سرعت داد ولی اینکه مسیر طی نشود نمی شود.
مسیر باید حتماً طی شود. ولی یک مقدار سریعتر ممکن است. با بعضی ها سریعتر طی می شود و با بعضی ها کندتر. خوب این که به چی چیزهایی ربط دارد، توضیح داده ایم که به چه چیزهایی ربط دارد در شرح حدیث عنوان بصری، فرمولهایش را توضیح داده ایم، اگر خواستید به آنجا مراجعه کنید کسانی که مشتاق هستند که مسیر را واقعاً طی کنند، در شرح حدیث عنوان بصری توضیح داده ایم گفتیم به رحمی که در آن انتخاب می کنیم مربوط است.
مثلاً می گویند آقا این میوه پرتقال، پرتقال خوبی است اما این پرتقال، پرتقال بدی است، خشک است ترش است. پارسال بهتر بود، امسال بدتر شده این به چی مربوط است. به عواملی که گرفته. یعنی هر چی جذب کرده، آنی که بیرون می دهی، با آن باید چی داشته باشد؟ با آن سنخیت باید داشته باشد.
اگر آب مناسب، هوای مناسب، خاک مناسب، نور مناسب، گرمای مناسب، کود مناسب بدهیم آن سیب یک سیب خوب، خیلی خوشمزه می شود. اگر این ها هیچکدام مناسب نباشد آن سیبی که می آید را شبیه سبیب اصلی یا سیب مطلوب نیست این قاعده است.
به این فرمول توجه کنید. لذا آنی که می گوید باید قشنگ باشد، خوب باشد، مناسب باشد تا تو را شبیه کی کند؟ شبیه اصل کند. بعداً در بحث تغذیه انشاءا... اگر فرصتی بود برایتان توضیح خواهم داد. خوب در رحم دنیا ما باید این مسیر را طی کنیم یعنی باید هی از طبیعت کم شود به چی اضافه می شود؟ به فطرت اضافه می شود.
خوب آن وقت وقتی می خواهد از طبیعت کم شود، این را دقت کنید آب، هوا، خاک، کود، وقت دارد اضافه می شود به سیب، دانه ی سیب، از کجا می داند که باید شبیه سیب شود؟ چرا پرتقال نمی شود مثلاً؟ چرا نمی شود؟ پرتقال نمی شود؟ در سیب چی هست؟ استعداد چی شدن؟ در دانه ی سیب؟ امروزه آنهایی که یک مقداری علوم تجربی خوانده باشند، به آن می گوییم DNA , RNA ها که اینها ژن های مخصوصی هست که فقط به این آدرس می دهد هر یک ژن هم همین طوری هست، در درون ما هم همین طوری هست، در تخمک زن و اسپرم مرد هم همین وضعیت هست.
یعنی DNA , RNA آدرس دارد یعنی این می داند که قرار ست شبیه بابایش شود، شبیه هیچ کس دیگری نمی شود. چشمهایش باید رنگی شود مثلاً رنگ پوستش باید سیاه شود فرمول دارد در عرق هست در آن ژن نهفته است دانه ی سیب هم یک اطلاعاتی از معشوق اصلی و آن فرمول اصلی وجود دارد دیگر دانه ی سیب، چیز دیگری نمی شود همان می شود توجه فرمودید می رود به همان.
پس الان ما دو تا چیز داریم یک آدرس داریم که هدف هست یک اشتیاق داریم این وسط. یک حبلی هست که می کشاند آن را به آن سمت. الگو داریم سنخیت داریم بین این و این، این کشش وجود دارد برای حرکت در درون این، کشش ذاتی است وجود دارد که این شود و مواد داریم. بسته به این که مواد خوب شود یا بد، این طبق آدرس به کجا می رود، معلوم نیست.
آیا سیب خوب می شود یا سیب بد می شود یا می گندد یا می پوسد یا از بین می رود وسط راه یا می افتد اصلاً قبل از اینکه به جایی برسد، سقط می شود، مثل بچه هایی که سقط می شوند یعنی نمی تواند به بچگی برسد رحم به اندازه ی کافی به او چیزهایی که لازم داشته نداده، ببینید، رحم چیزهایی کافی به جنین نداده جنین قبل از اینکه شبیه انسان کامل شود چی می شود؟ سقط می شود.
یا رحم خودش آسیب دیده یا غذاهایی که خورده نامناسب بوده، بالاخره به آن نمی رسد به آن مرحله. باید خیلی از شرایط جمع شود تا این مرحله کاملاً انجام شود. خوب فرمول این است. (خذوا من اجسادکم و زودوا بها علی انفسکم) باید فرمول این هست بتدریج از طبیعت صرف شود، مصرف شود و به جنبه ی انسانی اضافه شود.
حالا ما چند تا مسئله داریم که اینجا باید خدمت تان عرض کنیم، خداوند وقتی تجلی می کند، به صورت چی تجلی می کند؟ به صورت انبیاء تجلی می کند برای ما و انبیاء را در دنیا به عنوان نمونه و مثال برای ما می گذارد که وقتی ما به اینها نگاه می کنیم، بتوانیم رفتار های اینها را فرمولهایی که اینها می دهند را اجرا کنیم تا شبیه انبیاء یا شبیه خداوند تبارک و تعالی شویم.
پس امام حسین (ع) یا پیغمبر (ص) که می گوییم یا امیرالمومنین (ع) که می گوییم در وجود همه ی ما یک نفخه دارند برای همین هست. ببینید ما نمی توانیم شبیه خدا شویم مگر اینکه حتماً از پیغمبر (ص) چی داشته باشیم در وجودمان؟ نفخه داشته باشیم.
«عقل» این را می گوید، کاری به حدیث نداریم ما. ببینید دانه ی سیب باید یک چیزی از سیب در آن باشد. نطفه انسان باید یک چیزی از بدن کامل انسان باشد فرمول در آن تا شبیه انسان شود. لذا در حرکت به سمت خدا، عقل به ما می گوید در فلسفه ثابت می شود ما باید از آن کمال کل یک چیزی در این جا داشته باشیم که با این کمال کل سنخیت داشته باشد.
اینجا هم الگو احتیاج داریم انبیاء هستند، معصومین هستند که در واقع آن حقیقتی که در معصومین قرار داده شده، خود همین معصومین هستند که در درون ما تجلی کرده اند، همه ی ما حسین داریم، جلسه ی گذشته عرض کردم، بودایی ها، مسیحی ها، یهودیها، سیک ها، هندو ها برای امام حسین (ع) عزاداری می کنند گریه می کنند و به او هم علاقمند هستند یعنی آن حسین خودشان هست در واقع.
مثل دانه ی سیب که آن استعدادهای خودش شبیه چی می شود آخر سر؟ به سیب می شود. خوب حالا وقتی می خواهیم شبیه این شویم، این حرکتی که در دانه ها هست، به آن می گویند در فلسفه اسامی مختلفی داریم، کاری نداریم بالاخره یک چیزی هست می گوییم شما اسمش را بگذار غریزه که در حیوانات در هر چیزی، در طبیعت، در انسانها آنی که گذاشته خداوند، عشق هست. یعنی عشق خودش را در این دانه گذاشته فطرت گذاشته برگردد به اینجا.
پس حرکت ما تحت فرمول چی انجام می شود؟ تحت فرمول «عشق» انجام می شود. محبت، در قرآن کلمه «محبت» عشق را (اشدّ حبا) قرآن آورده، یعنی محبت شدید که همان چی هست؟ عشق هست خوب حالا چون ما در ماه صفر هستیم، شهادت امام مجتبی (ع) پیغمبر (ص) و امام رضا (ع) را داریم، می خواهم یک مقدار راجع به اصطلاح هم به موضوع روز صحبت کرده باشم، هم که بحث مان را ادامه بدهیم انشاءا... آن وقت این بحث را ما جلسات بعد تکمیل ترش می کنیم.
ببینید، یک دستورالعملی ما داریم یک دستورالعمل داریم، آن این هست که به ما گفتند شما مجالس اهل بیت را زنده نگه دارید، حالا یا با ذکر مصائب شان هست، مصائب آنها، بلاهایی که به سرشان آمده، بنشینید یاد کنید، گریه کنید، و در میلادها، تولدهای شان جشن بگیرید. چون فقط گریه نباید باشد بلکه باید جشن و شادی هم باشد.
ما متاسفانه یک ضعفی که در ما هست این هست که ما بخش گریه را خوب نهادینه کردیم، توجه فرمودید، ولی بخش خنده را، بخش شادی را خیلی، نهادینه نکردیم، یعنی هنوز فرمولدار، خیلی نیست. در ما بخش شادی و گریه. بلدیم برای عزای اهل بیت خوب گریه کنیم ولی برای شادی شان خوب شادی نمی توانیم بکنیم.
باید تقویت کنیم این بخش خنده را، بخش شوخی را بخش شادی را نهادینه کنیم یعنی جنبه ی مقدسش را چی کار کنیم؟ بیندازیم در مجرای حرکت به سمت بی نهایت این شادیها را. وقتی می خواهیم جمع شویم شادی کنیم یک دفعه می بینی شادی را می کشیم به ابتذال ، این خوب نیست.
شادی می رود به کارهای زشت، این خوب نیست ولی شاد باشیم چه اشکال دارد؟ این همه هم سفارش شده به شادی و اساساً قرآن جزء ترکیب های شخصیتی یک نفر، را آرامش و شادی معرفی می کند ما حرکت مان همین است.
حالا خوب دقت کنید ما وقتی می خواهیم بیاییم مجلس امام حسین (ع) بنشینیم، به «گریه» برای چی احتیاج داریم؟ گریه به «عقل» ربط دارد یا به «دل»؟ به «دل» ربط دارد؟ به دل ربط دارد. این، این چه کار می کند با ما؟ این با ما چه کار می کند گریه؟ حالا یا گریه یا شادی برایشان، هر دوی آن از مقوله ی محبت می باشد. این چه کار می کند با ما؟ این باعث می شود آن فرمولی که از اهل بیت در ما هست، تقویت شود.
آدرس فراموش مان نشود، یعنی شما وقتی می آیی گریه می کنی این گریه هی محبتت را اضافه می کند. گریه می کنی. برای همین هم می گویند خشکی چشم از بی رحمی است یعنی از سنگدلی است، دلت سخت شده اشکت نمی آید، یک نفر تا می گویی دو بیشتر است یا سه، می گوییم این چی است؟ خیلی گریه می کند. می گوییم چه هست این؟
دل نازک است، عاطفی هست، این شخص دل نازک است. حالا خوب توجه کنید، گریه که به ما گفته اند شما بیا بنشین گریه کنید، اهل بیت (ع) که به گریه احتیاجی ندارند که. معصومین به گریه ما احتیاجی ندارد.
این گریه برای ما به آن احتیاج داریم یعنی ما با حس گریه، با مثلاً بیان مسائل عاطفی و عشقی در مورد آنها چه جنبه های شادی شان، چه جنبه های غم شان، در واقع این موتور حرکت را، هی تقویتش می کنیم. توجه فرمودید؟ یعنی یادمان نمی رود که الگوهای مان کی هستند؟ الگوهای مان معصومین متخصصند. ما باید به خدا برسیم.
این مجالس خصوصیتش این است پس مجلس ذکر است مجلس یادآوری است مجلس تذکر است این راخوب دقت کنید نمی گذارد که یک دانه یادش برود که باید شبیه کی شود؟ شبیه سیب شود و مسیر را گرم نمی کند، می خواهد برود سیب شود. خیلی از دانه ها نمی شوند آخر دیگر.
این علتش این هست که آفت زده می شود یعنی موانعی می آید که او هرگز به سیب شدن نمی رسد. یا سفت می شود یا می گندد یا می پوسد بالاخره از بین می رود. برای این که سقوط نشود، نگندد، نپوسد و تا آخر بتواند برود به ذکر احتیاج دارد یادتان باشد ذکر اعم از نماز، نماز، توجه بفرمایید، حج، اینها ذکرند یعنی یاد خدا.
مثلاً شما بنشین هر روز این مقدار نماز بخوان، این مقدار یاد بکن (بسم الله الرحمن الرحیم) حالا برسیم به این قضیه که برایتان یک مقدار تفسیر نماز بگوییم و اذکار را توضیح بکنیم اینها خیلی مهم است، تمام اینها به تو یاد می دهد که تو انسانی، نفخه ی خدا هستی، باید شبیه کی شوی؟ شبیه خداوند شوی بعد اسامی که از خدا می گوییم (بسم الله الرحمن الرحیم، قل هوالله احد، الله الصمد، لم یلد، و لم یولد) معشوقت را دائماً خصوصیاتش را ذکر می کنی که من فقط یک بینهایت این طوری فقط می تواند معشوق من باشد که «احد» باشد غیر احد نمی تواند معشوق من باشد. «صمد» باشد من معشوق محتاج و وابسته و بدبخت احتیاج ندارم خودمم دوست ندارم این طوری باشم.
(لم یلد و لم یولد) یعنی ازلی است و مثل و مانند ندارد که این آدرس معشوق که هی به ما گفته اند چون گفته اند سوره توحید شناسنامه ی خداست. سوره ی توحید شناسنامه ی خداست. هی ذکر خدا را ما می کنیم برای چی؟ برای اینکه بدانید معشوق چطوری هست، صفت های دیگری که می گوییم، (سبحان الله ربی العظیم و بحمده بسم الله الرحمن الرحیم، رحمن، رحیم مالک یوم الدین رب العالمین) اینها خصوصیاتی هست که شما باید در حرکت تان به سمت، کدهایی هست که مثل DNA , RNA در اینجا به آن احتیاج داریم، ژنهای ما هستند که ما را تکان می دهند و حواس مان می شود که ما باید با عظمت خدا کار کنیم.
سبحان ربی العظیم و بحمده، سبحان ربی الاعلی و بحمده. عظمت، اعلی بودن، صمد بودن، و همه ی اینها دائماً مسیر ما را معین می کند هی به ما جهت می دهد و نمی گذارد که مسیر ما چه بشود؟ مثل علائم راهنمایی رانندگی سر جاده ها، مثلاً توقف ممنوع، اینجا سبقت ممنوع، پیچیدن این طوری، آن طوری، و این آدرس ها را مشخص می کند دائماً.
سبحان الله اش، الحمدلله اش هر کدام یک کاری می کند برای انسان. خوب ما به یاد احتیاج داریم به ذکر احتیاج داریم. احتیاج داریم که در باره ی یاد و ذکر و اینها بحث جداگانه ای تقدیم کنیم خدمت تان. اما اگر ما از خداوند چیزی در نهادمان نداشته باشیم یا از معصومین (ع) هیچ وقت شبیه به آنها نمی شویم. امکان ندارد توضیح دادم یک فرمول را مفصل توضیح دادیم، یادتان هست راجع به «طلب» توضیح دادیم.
ببینید طلب وقتی ایجادمی شود بین طالب و مطلوب باید چی وجود داشته باشد؟ سنخیت. یعنی شما وقتی چیزی را طلب می کنی که به آن شبیه هستی، خودت، دوست داری.
ذره ذره کاندر این ارض و سماءست جنس خود را همچو کاه و کهرباست
من که از خرما خوشم می آید یا از شیر خوشم می آید یا از فلان غذا خوشم می آید یا از فلان رنگ خوشم می آید یا از فلان زیبایی خوشم می آید، بین من و او یک سنخیت وجود دارد. لذا باید از امام حسین (ع) یک نفخه در وجود من باشد.
از حضرت زهرا (س) یک نفخه در وجود من باشد از حضرت علی (ع) یک نفخه در وجود من باشد، تا من شبیه کی شوم؟ این دانه بتواند رشد کند شبیه آنها شود، و الا شبیه شدن معنا ندارد. بعد، قبل از اینکه وارد یک توضیحی شوم در این رابطه، فقط یک نکته را یادتان باشد پایان حرکت، پایان حرکت، باید حتماً محصول ما یعنی دانه شبیه سیب شده باشد تا بگوییم این حرکت می ارزید. ارزش داشت.
اگر نشود، مثلاً یک تولد ما داریم، جنین می آید تا نه ما بعد خفه می شود خفه می شود سقط می شود. خوب دوران بارداری مبارک و موفقی بوده، یا نبوده؟ نبوده. کی ما می گوییم مبارک است موفق است که بچه کاملاً شبیه به یک انسان کامل شود با پدر و مادرش هم سنخیت داشته باشد. می گوییم تولدش مبارک است.
یعنی محصول مبارک است. آن دوران بارداری، رنج ها، دردهای مادر و پدر می ارزید، منجر شد به یک تولد ما بچه می خواستیم دیگر زحمت کشیدم که بچه دار شویم حالا بچه دار شدیم پس می ارزید این زحمت، در حرکت به سمت ابدیت اگر موقعی ما تولد پیدا می کنیم یعنی از این مرحله.
ببینید از تولد، گفتیم بعد وفات داریم، روی سنگ قبرمان می نویسند یعنی چی؟ یعنی انتقال یا همان تولد. وقتی متولد می شوی باید بارزد. یعنی آنچه که از اینجا جذب کردی از دنیا یا از طبیعت. با آنی که گرفتی برای این مرحله باید بارزد وقتی متولد می شوی. مسئله در اکثر ماها این هست که ما وقتی داریم عمر را مصرف می کنیم سرمایه ای که قرار است با آن ابدیت را بدست آوریم، با عمر دنیا مان چه را می خواهیم به دست بیاوریم؟ آخرت یا ابدیت. این هم حیات ابدی ما، بینهایت.
ببینید ما با دنیا می خواهیم چی را به دست آوریم؟ آخرت و ابدیت را، یعنی دنیا گفتیم معادل با ابدیت است. بنابراین، چیزی که شما می خواهید به دست بیاورید، باید حتماً ما به ازای ابدی داشته باشد مثل چی؟ مثل جنین که در رحم هر کاری می کند معادل چی به دست می آورد از برایش؟ معادل دنیایی دارد برایش. می ارزد یعنی اگر آب می خورد. نان می خورد مادر گوشت می خورد میوه می خورد حبوبات می خورد سبزیجات می خورد و هر چیز دیگری.
مجموعاً چیزی که به دست می آید می شود دست، پا، گوش، مغز، سلسله اعصاب پس می ارزد. این تذکری که دائماً بزرگان، دین به ما می دهد. می گوید که شما وقتی می خواهید مصرف کنید عمر را و دنیا را احمقی است خسران است که دنیایی که یک قیمت ابدی دارد، مصرفش کنید ولی بعد ما به ازای ابدی به دست نیاورید یعنی به محض اینکه سوت پایان را زدند گفتند خوش آمدید، منتقل شوید به آن طرف، شما هیچ چیز، آن طرف ندارید. یعنی دستت خالی است. این بدبختی است یعنی انسان فقیر متولد می شود آنجا، گدا متولد می شود. هیچ شباهتی با بهشت ندارد هیچ عذری برای بهره برداری از بهشت ندارد این می شود جهنم.
توجه فرمودید، جنین وقتی که چشم نمی آورد با خودش، از دنیا چشم نمی آورد، دنیا اذیتش می کند یا نیاوردن چشم اذیتش می کند؟ دنیا یا نیاوردن چشم؟ نیاوردن چشم. دنیا که آزار ندارد که دنیا همه اش قشنگ است. طول موج و به این زیبایی هست، رنگهای زیباست. دنیا کسی را اذیت نمی کند. عدم تطبیق با دنیا، رنج آور است. دردی یعنی چی؟ الان کسانی که عینک می زنند مشکل از چشم اینها است یا مشکل از دنیاست؟ از چشمش.
چشم با طول موج تنظیم نیست. می روند عینک می زنند تنظیم می کنند بعد طبیعی می بینند لذت می برند. عینک را اگر برداری دیگر لذت نمی بری، سردرد می گیرد، درست هم اشیائ را نمی بیند. بنابراین، چون چشم، گوش، دست پا نیاورده به ضعف خودش چون با دنیا تطبیق ندارد. این تطبیق نداشتن با دنیا می شود جهنم.
خوب دقت کنید. تطبیق نداشت با دنیا می شود جهنم. برای همین هم قرآن می فرماید: آخرت یک چیز واحد است. (باطنه فی الرحمه و ظاهره من قبله العذاب) باطنش بهشت است، ظاهرش چی است؟ می شود جهنم. توجه فرمودید چطوری شد؟ می شود جهنم. وقتی تو نمی توانی با موسیقی بهشت ارتباط برقرار کنی. می شود جهنم وقتی نمی توانی مایع های زیبا و خوشمزه بهشتی را بخوری، می شود زقوم و حمیم است.
وقتی صداها و نغمه های خوب بهشتی را نمی توانی بشنوی می شود صدای وحشتناک برای تو. دیده اید گاهی وقت ها آدم می گوید صداهای بدی می شنوم؟ این گوش تنظیمش وقتی به هم می خورد با فرکانس بیرون صدای زنگ، صداهای ناجور می شنود. من خودم موج انفجار که گرفته بود صورتم را، دو سه بار موج انفجار شدید در چند لحظه مرا گرفت یعنی یک بار گرفت محکم خوردم بیهوش شدم بعد این طوری که به هوش آمدم انفجار بعدی دوباره گرفت مرا.
بعد وقتی آمده بودم در خانه، خانمم یادم است، این بنده خدا، تازه با هم ازدواج کرده بودیم این می خواست مثلاً چایی به هم بزند شما نگاه کنید این صدا.... این صدا برای من صدای بمب می داد، جیغ می کشیدم، داد می زدم، مثلاً دستش را تکان ندهد. چرا؟ چون این صدا برای او، صدای یک استکان است برای من که تنظیم نشده گوشم به وسیله ی موج انفجار تعادلش به هم خورده همان صدای قشنگ یعنی صدای هم خوردن یک قاشق در چای خوب، خوشمزه، احساس انفجار می آورد.
جهنم یعنی همین، این را خوب دقت کنید. برای همین بهشتی های جهنمی ها همدیگر را روز قیامت می بینند. شکر می کنند خدا را که ما این طوری نشدیم. مثل کسی که الان، من الان متولد شدم فرض کنید از نظر بدنی، نابینا هستم، یک کسی هم بیناست، من را می بیند، در یک شرایط زیستی هم زندگی می کنیم من به واسطه ی عدم ارتباط با طول موج رنج می برم او دارد به واسطه ارتباط با طول موج از دنیا چه کار می کند؟ لذت می برد.
پس ثروت، یادتان باشد ثروتی که در آخرت می گویند، (فمن ثقلت موازینه) موازینش سنگین باشد، (خفّت موازینه) سبک باشد کسی فقیر متولد شود، یا غنی متولد شود منظور از ثروت و فقر، غنا و گدا بودن، منظور مربوط به کجاست؟ به روح ما. به روح ما هست.
لذا حضرت فرمود: از میان همه ی بلاهایی که امکان دارد سر یک نفر بیاید، این هست که روحش گدا باشد. (اشدّ البلاء فقر النّفس) از علی (ع) هست یادداشت (اشدّ البلاء فقر النّفس) بخوانید با همدیگر یک بار، به جای اشدّ، حضرت علی (ع) در یک کلامی اکبر گذاشته (اکبر البلاء فقر النّفس) بزرگترین بلا این هست که انسان روحش گدا باشد.
یعنی وقتی دارد زندگی می کند ازدواج می کند انتخاب می کند. می خورد، می خوابد، درس می خواند، کاسبی می کند تجارت می کند، ما به ازای ابدی نسازد. این را توجه کنید. مثل اینکه اینجا آب و خاک و کود و هوا مصرف شود ولی دانه رشد؟ دیدید شما رشد نمی کند. مثلاً بعد از یک مدت یک گلدان کاشته اید خیلی از گلدان ها این اتفاق می افتد مدام کود می دهی آب می دهی، مصرف هم می شود و بعد می بینی، نه هیچ اتفاقی نیفتاد، اصلاً رشد نکرده، رشد نکرده.
بدترین بلا این هست که ما در حرکت به سمت ابدیت و آخرت که داریم می رویم معادل خود، شبیه خدا نشویم، درست شد؟ این می شود بدبختی به این می گویند خسارت. بسم الله الرحمن الرحیم و العصر انّ الانسان لفی خسر) در خسران هست غیر از دو گروه، (الا الذین آمنوا) کسانی که این حرکت نظام را باور کرده اند. (و عملواصالحات) عمل می کنند عمل های صالح.
صالح یعنی چی؟ صالح یعنی چی؟ کی می تواند صالح را معنا کند؟ عمل صالح یعنی عملی که منطبق با ساختار تو هست و تو را شبیه کی می کند؟ خداوند می کند. عمل صالح لزوماً نماز و روزه نیست گاهی اوقات نماز و روزه ما را از خدا دور می کند. باید دقت کنیم وقتی می گوییم صالح یعنی باید تنظیم شده باشد. آن مثالی که زدم راجع به سرطان خودم یادتان نرود که من موقعی که سرطان داشتم باید سیب، هلو، انجیر، انگور، گوجه اینها را نمی خوردم. کباب نمی خوردم. اینها بد است یا خوب است؟ خوب است ولی برای حرکت من ضرر دارد.
پس باید دقت کنید که منظور چیست از اینجا کم، کم می رسیم به آن بحث مهم در محتوای چیزهایی که ما دار یم جذب می کنیم این را خوب ببینید، دقت کنید. ببین مبنا خدا کاری ندارد که تو چقدر نماز می خوانی یک حداقل هایی را واجب کرده است. 17 رکعت، روزه یک حداقلی واجب کرده، اینها را باید داشته باشید.
سی روز حجاب یک حداقلی واجب کرده، خمس یک حداقلی واجب کرده، زکات یک حداقلی واجب .... خیلی کم ولی باید این خوراکی که می خورید تبدیل شود به خدا. می دانید چی دارم می گویم؟ این، نتیجه باید داشته باشد و الا خیلی ها هستند به قول پیغمبر (ص) داستانش هم نوشتم در «عزا دار حقیقی» برایتان.
نماز هم می خوانند از خدا چی می شوند؟ دور می شوند حج می روند از خدا دور می شوند. عزاداری می کنند دور می شوند، مسجد می رود. دور می شوند. باید محصول داشته باشد. دقت می کنید. تمام اشتباهات ما این هست که ما بیشتر به جای اینکه فکر کنیم که چطوری باید محصول بدهد کیفیت محصول دهی چی هست فقط هی به خوردن توجه کنیم یعنی نماز بروم بخوانم، حج بروم، روزه ام را بگیرم قرآن بخوانم.
اما این تبدیل می شود یا نمی شود کاری با آن، خیلی نداریم. فقط می خواهیم از سرمان باز کرده باشیم، می فهمید چی می گویم، فقط از سر مان چه کار کنیم؟ باز کنیم، اینقدر قرآن بخوانیم، اینقدر نماز بخوانیم، اینقدر روزه بگیریم، اینقدر نمی دانم چه کار کنیم. این فایده ای ندارد. هیچ شباهتی بین ما و خدا ایجاد نمی کند هیچ ممکن است فاصله هم بیاندازد.
بنابراین نباید عجله کرد بیشتر باید این سیستمهای عجله و کمّی را بگذاریم کنار، برویم سراغ سیستمهایی که تخصصی و کیفی هست. تخصصی و کیفی، یعنی ما باید ببینیم که من با این هفده رکعت، این باید چطوری به چه کیفیتی نماز خوانده شود که من برسم، روزه ام باید به چه کیفیتی باشد. حالا فرمولهایش را خیلی هایش را در آن سی دی گفته ام چون اینجا دیگر نمی رسیم بگوییم، در سی دی، شبهای احیاء توضیح داده ام، اصلاً مخصوص همین قضیه است مخصوص حرکت قلب است.
پس مهم شبیه شدن است از اینجا معلوم می شود که ما وقتی که الگوهای کامل نداشته باشیم، شباهت هم معنا ندارد. همین قالی ها بدون الگو امکان دارد ساخته شود؟ نه، بدون الگو ساخته نمی شود. قالی، پارچه، خط، ماشین، دستگاه همیشه اول الگوی اولیه ساخته می شود بعد بر طبق آن الگوی اولیه، بقیه محصولات هم ساخته می شود. بقیه محصولات هم ساخته می شود. و لذا الگوی ما پیغمبر (ص) است. (و لکم فی رسول الله اسوه حسنه) قرآن می گوید: الگوی شما رسول ا... هست. الگوی شما فاطمه زهرا است. امام حسین (ع) می گوید الگوی شما من هستم.
خوب حالا باید آمدن در این مجالس چه فایده ای دارد؟ غالباً فکر می کنند فایده اش این است که ما بیاییم گریه کنیم ثواب ببریم. برای این است؟ نه. «آمدن در مجلس برای ایجاد سنخیت با حسین (ع) است.» با حسین (ع) یعنی تو یک حسین (ع) خودت داری یک حسین (ع) حقیقی هم که خارج داریم.
یک علی (ع) خودت داری یک علی (ع) حقیقی هم خارج داریم یک زهرا (س) خودت داری، یک زهرا حقیقی (س) هم کجا داریم؟ در خارج هست. تو باید مَنِت «مَن»ِ ما کدام است؟ که ما غالباً اشتباه می گیریم آن را، بعد نمی توانیم فرمولها را رعایت کنیم؟
ما منِ حقیقی مان که به واسطه آن انسانیم، ما دو بار می گوییم من، من، دقت کنید. ما «من اصلی» مان کی است؟ «من» کیستم؟ این را دقت کنید؟ من کیم راستی؟ «من» آنی هستم که می خورم؟ نه. آنی هستم که می خوابم؟ نه. آنی هستم که ازدواج می کنم؟ نه آنی که بچه دار می شوم؟ نه اینها که کمالات جمادی، حیوانی، وگیاهی بود. آنی که لذت می برد لذت های طبیعی؟ نه. آنی که مسافرت می رود؟ نه آنیکه مادر است؟ بچه اش را بزرگ می کند با عاطفه مادری؟ نه آن جنبه ی حیوانی من است. آنی که پدر است؟ نه من هیچ کدام از اینها نیستم.
«من» چی است؟ من عبارت است از «فطرت» یا در واقع «من» عبارت است از «مظهر خدا»، «نفخه ی خدا». چون قرار است شبیه کی شویم؟ خدا پس «منِ» ما یادتان رود غالب ما که نمی توانیم دینداری کنیم یا غالب جوانها که دین را نمی پسندند، اینها غالباً که با دستورات دین روبرو می شوند، فکر می کنند دین می خواهد «من» اینها را از اینها بگیرد، می گوید از این دستور دین خوشم نمی آید، از این دستور دین خوشم نمی آید. از آن دستور دین خوشم نمی آید. از این بدم می آید از این بدم می آید. این که می گوید من بدم می آید، بدم می آید کی است؟
فطرت است یا طبیعت است؟ طبیعت است یعنی این شخص در واقع واژگون دارد به خودش نگاه می کند. یعنی حواسش نیست که «من» اش این نیست در واقع «من حقیقی اش» نه از نماز بدش می آید نه از روزه بدش می آید نه از خمس بدش می آید نه از جهاد بدش می آید نه از ذکر خدا بدش می آید.
نه از مسجد بدش می آید. منِ خوده، منِ حقیقی اش که آن نیست که «من حقیقی» ما این نیست که بدمان می آید این هست که خوش مان بیاید. این کلمه «خوشم» را دقت کنید می خواهم مطلب مهمی را امروز به شما بگویم.
کلمه ی «خوشم بیاید» خوشم بیاید یعنی امکان ندارد دانه ی سیب حرکتش برای سیب شدن عشقی نباشد، خوشش نیاید. امکان ندارد شما دانه ی سیب را در نظام تربیتی قشنگ بیندازید و سیب نشود. می گوید نمی خواهم سیب شوم، می خواهد شود، دوست دارد سیب شود در باطنش هست این را می پسندد که سیب شود. توجه فرمودید؟
«راحت» این حرکت را انجام می دهد برای سیب شدن، شما شرایطش را فراهم کن. می شود. در حرکت «منِ من» یعنی «مَن من» کی ام؟ من فطرتم، نفخه خدا هستم، غریبه با خدا نیستم. هر وقت می بینی که از طرف زدن با خدا بدست می آید از تعقیبات نماز بدت می آید. از قرائت قرآن بدت می آید از دین بدت می آید از رعایت احکام شرعی بدت می آید، بدان تو داری خودت را اشتباه معنی می کنی آنی که بدش می آید تو نیستی، کی است؟ طبیعت است.
بدان! من حقیقی ات مظلوم است، من حقیقی ات ضعیف است، برای همین جرأت اظهار نظر و انتخاب ندارد. آنی که دارد تصمیم می گیرد کی است؟ طبیعت دارد تصمیم می گیرد برای تو، در واقع «ناخود» تو دارد تصمیم می گیرد. درست شد چطور شد؟ «ناخود» تو تصمیم می گیرد. ما وقتی می آییم مجالس اهل بیت، در مجالس اهل بیت چه اتفاقی می افتد؟
من با یک الگوی زیبا روبرو هستم به نام فاطمه زهرا (س) به نام امام رضا، به نام پیغمبر به نام امام مجتبی (ع) همانهایی که این ایام الان با آنها کار داریم، به نام سیدالشهدا (ع) من وقتی که «او» را می بینم یادم می افتد «کی» هستم برای همین در زیارت عاشورا یک بار می گوید (أسئل ا... ان یرزقنی طلب «ثارک») یک بار می گوید (أسئل ا... ان یرزقنی طلب «ثاری») انتقام خون خودم را می خواهم بگیرم، یعنی «من، تو اَم». دو تای ما یکی هستیم.
حسین! من، تو هستم. درست شد؟ من هم یک حسین هستم بعد من وقتی می آیم این مجالس هی گفته می شود فاطمه زهرا (س) این طوری بوده، امام حسین (ع) این طوری بوده، حضرت زینب (س) این طوری بوده، یادم می افتد، که «من کی هستم».
آنجایی که بین خودت و فاطمه زهرا (س)، بین خودت و زینب، بین خودت و امام حسین، بین خودت و انبیاء احساس فاصله می کنی، آن احساس فاصله که می گویی حالا چی؟ من نمی خواهم مثل پیغمبر شوم، هنری نیست که، می خواهم مثل مایکل جکسون شم درست شد؟ می خواهم این طوری شوم، وقتی این طوری می گویی کی دارد اظهار نظر می کند؟ طبیعت است.
طبیعت دوست ندارد مثل پیغمبر شود، «گاو» نمی خواهد مثل پیغمبر شود، گاو می خواهد گاو باشد، الاغ می خواهد الاغ باشد میمون می خواهد میمون باشد، نمی تواند پیغمبر شود حالا شما هی در گوش گاو بگو که مثلاً می گویند یاسین در گوش خر خواندن، شنیده اید دیگر، تأثیری برایش دارد؟ ندارد.
آن نمی خواهد مثل پیغمبر شود. کی می خواهد مثل فاطمه زهرا شود؟ فطرت، آنی که از جنس فاطمه زهرا (س) در تو هست. او دوست دارد بشود لذا مقاومتی هم نمی کند. در بحث مقاومت جلسه ی بعد می خواهم توضیح بدهم در مورد این بحث.
یعنی وقتی شما مجلس امام حسین (ع) می نشینید مجلس اهل بیت (ع) می نشینید، در واقع الگویت را داری و این ذکر، این اسماء مقدس که می گذارند حسین، فاطمه زهرا، چهارده تا نور مقدس را می زنند یا هر چیز دیگری را که می زنند در زیارتها هم که می روی همین است دقت کنید وقتی که شما می روی، زیارت حضرت عبدالعظیم یا زیارت ائمه که می روی یا زیارت امام حسین (ع) که می روی، مستقیم شروع می کنی یعنی می خواهی بگویی، حسین یعنی آدم، السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله.
خوب السلام علیک یا وارث نوح نبی الله، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله. در واقع می خواهی بگویی موسی، عیسی، نوح، ابراهیم، آدم، انبیاء دیگر یک حقیقت بیشتر نیستند. یک نور هستند من می خواهم شبیه اینها شوم درست شد؟ می خواهم شبیه به اینها شوم.
خوب پس در واقع هدف از آمدن در مجلس این هست که شما فقط شباهت پیدا کنید، کسب شباهت کنید، کسب شباهت، آن وقت با چه قوه ای به شما گفته اند بیایید در این مجلس، اگر شما با حسین با فاطمه زهرا سنخیت نداشتی به شما می گفتند بیا بنشین مجلس ذکر بگویید یا نه؟ بله؟ نه. چرا 1400 سال است مجلس امام حسین (ع) باقی است ولی مجلس کس دیگری باقی نیست چون مجلس امام حسین (ع) مجلس همه ی آدمهاست.
یهودیها مقاومت نمی کنند، مسیحی ها مقاومت نمی کنند بودایی ها مقاومت نمی کنند هندوها مقاومت نمی کنند سیک ها مقاومت نمی کنند حتی کمونیستها، مقاومت نمی کنند مجلس حقیقت خودت شان است برای همین هم فطری است. آن وقت وقتی شما می آیی در این مجلس، در این مجلس، امام حسین (ع) می فرماید کسی می آید مجلس ما باید چهار تا هدف داشته باشد، اگر به یکی از این چهار تا نرسد، این مجلس به درد نمی خورد.
نه گوینده اش به درد می خورد نه مداحش و نه مجلسش به درد می خورد. باید یکی از این خصوصیتها را داشته باشد. هم گوینده باید حواسش باشد می خواهد چی بگوید هم مداح باید توجه داشته باشد می خواهد مردم را به کجا ببرد هم شرکت کننده باید توجه داشته باشد به کدام مجلس می رود و الا خیلی ها هستند. 50 سل نماز می خوانند در طول این پنجاه سال مدام از خدا دور می شوند.
امام صادق(ع) می فرماید: پنجاه سال، در یک روایت داریم شصت سال نماز می خواند یک رکعتش هم قبول نمی شود چون اساساً نمی خواسته که بشود. دقت کنید کی نمی خواسته بشود توجه کنید، طبیعت. در واقع این با طبیعتش می آید در مجلس می نشیند، نه با فطرتش. این را خوب دقت کنید. با طبیعتش.
طرف رفته بود حج، می گفت که اَه خسته شدم، خدا هم بیکار است، خانه اش را گذاشته اینجا خوب می گذاشتی سوئیس، خوش آب و هوا، به این خوبی، برداشته در بیابان لم یزرع گذاشته اینجا در این گرما، این جا هست برای خانه ات انتخاب کردی.
یکی از دوستان ما تعریف می کرد می گفت با یکی از این خرپول ها رفته بودیم عمره، این آمده بود آنجا مدام اعصابش خرد بود ولمان هم نمی کنند برویم خانه، سعی، صفا، مروه بوده هفت دور گشتیم، بس است دیگر. دو هفته می خواهند ما را اینجا نگه دارند که چی شود. بعد زنگ زده بود به زنش گفته بود که خوب شد آن پول حج واجب را پس گرفتیم. اصلاً به درد نمی خورد اینجا ببین.
خیلی ها نماز می خوانند یک عمر ولی نمی خواهند بخوانند خیلی بد است. یعنی وقتی به او می گویی نخوان، کیف می کند. می دانید چطوری است؟ یعنی حرکت نمی خواهد بکند به سمت امام حسین (ع) زوری دارد این کار را می کند از ترس از جهنم مثلاً یا به یک جبرهای دیگر.
این «خوش آمدن» یعنی چی؟ گفتیم سیب برای سیب شدن، ناراحت نیست. هیچ موجودی که سنخیت با یک اصل دارد، برای تبدیل شدن به اصل ناراحت نیست. در صنعت هم این طوری هستند. وقتی می روی کلاس گلدوزی، با عشق می روی یا با کراهت می روی؟ خودت وقتی ثبت نام کردی دیگر، دوست داری، برای همین خیلی با شوق و ذوق نگاه می کنی یاد بگیری این گلدوزی را.
قالی بافی را یاد می گیری؟ آشپزی را یاد می گیری، تمرین می کنی، ذوق داری، می روی وسایل می خری، اصلاً «جبر نداری» تمرکز داری، اصلاً تمرکزت هم از تو گرفته نمی شود. قشنگ می روی همین کار ها را انجام می دهی می خواهم مثلاً کوبلن یاد بگیرم. خطاطی یاد بگیرم، موسیقی یاد بگیرم، همیشه شوقش در وجودت هست وقت می گذاری، سرمایه گذاری می کنی، تمرکز می کنی، به خیلی از کس ها می گویی نه به خیلی از چیزها می گویی نه.
می خواهی بروی ورزشکار خوبی شوی وقتی می خواهی ورزشکار شوی می خواهی مثلاً شبیه یک قهرمان بزرگ شوی این است که شوق داری با اینکه می روی به باشگاه پدرت را در باشگاه در می آورند. جز کتک خوردن و سختی و زحمت چیز دیگری ندارد ولی تو با عشق این زحمت را تحمل می کنی. استاد به تو می گوید مثلاً می خواهی کاراته کار کنی مثلاً فرض این تمرین را، روی این سیکل ها، روی اینها شنا برو، شنا سوئدی برو، چی برو، این پانزده باری که استاد گفته می رود اما چون عشق دارد به قهرمانی که عکسش را در باشگاه نصب کرده اند، برسد.
یواشکی که از باشگاه می رود خانه دوباره تمرین می کند. هی زد می خواهد شبیه به او شود عجله دارد شوق دارد می داند می خواهد چی شود آخرش را می شناسد لمسش کرده است. علت اینکه ما نمی خواهیم فاطمه زهرا شویم برای این است که معرفت نداریم فاطمه زهرا کی است یعنی چی؟ امام حسین یعنی کی؟ حالا شبیه آنها نشدیم، نشدیم می دانید جه دارم می گویم؟
نمی دانیم خدا یعنی کی برای همین اصراری هم نداریم شبیه خدا شویم، شوقی در وجود مان نیست، بیا نماز بخوان نماز معراج مومن است، نماز شما را شبیه خدا می کند، نماز شما را بالا می برد، (قربان کلّ تقیّ) نماز می خواهم چه کار؟ چی است این نماز؟ درد و بلای روزه بخورد در سر نماز چون روزه یک ماه است می آید و می رود شرش کنده می شود ولی نماز همیشه هست.
ببینیم کی از شرّ این راحت می شویم؟ یعنی تو اصلاً نمی خواهی شبیه شوی یعنی مسخره داری می کنی خودت را. اصلاً نفهمیدی آدم هستی، نفهمیدی کی هستی، نفهمیدی فطرتی، خودت را اشتباهاً با یک گیاه یا با یک حیوان اشتباه می گیری. بعد می گویی گیاه مسلمان، نمی خورد به هم، بی مزه است یا حیوان مسلمان، جور در نمی آید. حیوان مسلمان در گاو و خر اسلام به دردش نمی خورد الان خیلی از مسلمانهایی که رعایت نمی کنند مسائل شرعی را برای این است که می گوید چی؟
یعنی چی که مثلاً من انگشتر دستم کنم نماز بخوانم روزه بگیرم نمی دانم حج بروم، مسجد بروم، این همه مردم در دنیا نماز نمی خوانند روزه هم نمی گیرند چی شده؟ چه اتفاقی افتاده، واقعاً؟ هیچ اتفاقی نیفتاده. چرا؟ چون کی را در خاجر می بیند؟ حیوانات متمدن را دارد می بیند آدم که نمی بیند در خارج که قرار است ما آدم بشویم درست است؟ الگو هم داریم.
این اصلاً برایش مهم نیست، کی دغدغه دارد که اگر نماز صبحش قضا شود اعصابش خرد می شود؟ یعنی می گوید از «شدن» عقب افتادم. نماز شبش، بعضی ها نماز شب شان هم از آنها گرفته می شود ناراحت هستند دقت کردید، قرآن روزش عقب بیفتد. مسجدش عقب بیفتد ناراحت است دچار اضطراب می شود. برای این است که «می داند» چی را از دست داده است.
خدا وقتی می گوید روزه بگیر یعنی تمرین آدمیت می دهد. وقتی یک روز نتوانستی روزه بگیری می گوید جایش را جبران کن فقط یک آدم هوشیار و عاقل است که می فهمد قضای روزه چقدر کیف دارد چرا؟ چون می گوید از بقیه آدم هایی که در ماه رمضان جلو افتاده اند، عقب دیگر؟ درست است مریض بودم درست است که مسافر بودم ولی نه لذتم را می برم بعداً، حتماً قضا می کنم ولی آن کسی که از قضای نماز، قضای روزه بدش می آید، خدا به او گفته، عزیزم قرار بوده تو از من بهره مند شوی اینها در آغوش من آمده اند من دست به سر و گوششان کشیده ام. بوسیده اند مرا. من هم بوسیدم شان، تو نتوانستی. صبح خواب ماندی، بعداً بیا ببوسمت.
ما در مسائل مادی این طوری هستیم ولی در مسائل فطری این طوری نیستیم. می گوید شام خورده ام، خیلی ممنونم ولی سهمم را بده ببرم. می دانید سیر است ولی حاضر نیست از آن غذا بگذرد می گوید شام خورده ام، سیرم ولی بگذار در ظرف یکبار مصرف ولی یک وقت از من فوت نشود چلوکباب است اینجا. بقیه بخورند ما نخوریم که نمی شود که دیدید بعضی ها مثلاً در خانه، تخم مرغ خورده، حالا رفته یک جایی سفره هم انداخته اند، می بیند مرغ است، چنان با حسرت نگاه میکند به این.
تو سیری دیگر، هی نگاه می کند آنها مرغ می خورند چه کیفی میکنند پس بگذار برایم که ببرم بعداً که گرسنه ام شد کیف از دستم نرود، حیف است «کیف است» از دستم برود آن وقت در معنویت چون ما خودمان را حیوان معنا می کنیم، نمی فهمیم قضای نماز، قضای روزه، قرائت قرآن، مسجد رفتن، نماز جماعت، حج چه کیفی دارد. لذتی نمی بریم اصلا، حالا نبود هم نبود.
برای این است که «خودت» را بد معنا می کنی. وقتی خودت را بد معنا می کنی دیگر «خوشم نمی آید» نیست. اصلاً تو نمی خواهی، یک عمر آمده ای حسینیه در حسینیه در مسجد، کربلا هم چند بار رفته ای مکه رفته ای، سوریه رفته ای، عمره چند بار رفته ای ولی اصلاً نخواستی شبیه شوی. دیده ای بعضی ها حج می روند، کربلا می روند، یا مثلاً یک طوری دلشوره دارند دلشوره دارند اعمال شان را زود انجام بدهند بعد می گوید آخیش تمام شد. برویم بازار حالا راحت.
کیف می کند حالا برویم بازار تمام شد یعنی حیوان می خواهد باشد، حیوان می گوید برای اینکه جهنم نروی بیا زود برو ببین خدا، فکر می کند خدا احتیاج دارد این برود هفت دور بگردد صفا و مروه را، دور خانه بگردد خدا احتیاج دارد این مثلاً نماز بخواند، می گوید برویم این خدا زودتر برود. کاری به کارمان نداشته باشد.
یک خانمی بود خیلی جالب بود می گفت که من نمازم را صبح که اصلاً حوصله نداشت بخواند، وسط روز 17 رکعت یکجا می خوانم، 17 رکعت را، یکجا می خوانم چون حال ندارم آرایشم را پاک کنم ناجور است اصلاً حال ندارم آرایشم را پاک کنم، همین یک بار که آرایش ندارم 17 رکعت را می خوانم پشت سر هم بعد که آرایش می کنم، آریشم به هم نخورد.
یعنی اصلاً نفهمیده کی است. می دانید چه دارم می گویم. این فکر کرده، خدا، ائمه، خدا یک موجود بدبخت و بیچاره ای است آنجا، می گوید دو رکعت نماز برایش بخوان. اگر نخوانی عصبی می شود که نمازت به او نرسیده قرض خداست دیگر باید به او بدهی ائمه هم یک مشت آدم های عقده ای هستند که مثلاً فرض بفرمایید که این نماز و روزه ما را می خواهند بعد اگر ندهیم به آنها یا گریه نکنیم مجلس نرویم یا مثلاً خیلی ناجور است که ما اصلاً چون عید م هست بعد از عید هم می خواهیم برویم کلی دبی و کیش و اینها بگردیم حالا این چند روز مجلس امام حسین (ع) هست برویم یک سه روزی عزاداری کنیم یک کمی سینه ای بزنیم زنجیری بزنیم که دیگر وظیفه ای نداشته باشیم در قبال شان. بعد با خیال راحت برویم فساد کنیم. هر غلطی دلمان خواست برویم بکنیم.
ببین مثلاً این یک حیوان مسلمان است. برای همین پیامبر (ص) می گوید امت من روز قیامت وقتی محشور می شوند به صورت ده حیوان محشور می شوند یعنی این ظاهراً مسلمان بوده اما باطنش هیچ حرکت انسانی نداشته، اصلاً خودش را نشناخته، کیست، مسئله این است که ما باید اول بفهمیم «من کی هستم» من خودم من کی هستم.
من خواهشم این است که هفته بعد تمرین کنید این را مدام تمرین کنید تمرین کنید که «من کیستم» من کی نیستم که چایی می خورم، میوه می خورم ازدواج می کنم، نیاز جنسی دارم، بچه بزرگ می کنم، علاقه عاطفی دارم به بچه ام. اینها «من» نیست. «من» آنی هستم که از خدا هستم.
خوب بعد وقتی می ایستد دو رکعت سر نماز، نماز بخوانی می بینی، چقدر فاصله داری، با حقیقت خودت. با اصل خودت، می دانی چی دارم می گویم اینها معلوم است. گفته ذکر بگو که لذت ببری. یاد هدف بیفتی. وصف العیش نصف العیش. طرف مثلاً دوست داشته برود فلان شهر نرفته بعد در خیالش مدام می نشیند پرواز می کند به آن شهر. به یک کسی علاقه داشته به او نرسیده، در خیالش کلی با آن شخص عشقبازی می کند برای چی؟ برای اینکه در خیال هم لذت دارد.
امام سجاد (ع) می فرماید: که خدایا چقدر لذیذ است که من در توهم خودم با تو حرف بزنم و مسیر تو را در خیالم بروم لا اقل. خیلی قشنگ است که آدم در خیال با معشوق خودش باشد این قاعده است دیگر. انسان هر چیزی را که دوست دارد در خیالش با آن خلوت می کند. اگر نتواند به لقائش برسد به وصالش برسد با آن خلوت می کند کجا با آن خلوت می کند؟ در خیال.
ببینید شما اصلاً اسم فاطمه ی زهرا (س) می آید قند در دل تان آب می شود؟ یا نه. اسم خدا می آید، قرآن می گوید: بعضی ها که اسم خدا می آید (إشمأزّت) قلبهای شان حالت تهوع پیدا می کند اسم خدا که می آید می خواهد بالا بیاورد. دنبال بچه اش گذاشته بود بچه اش فرار کرده بود رفته بود مسجد، وایستاده بیرون مسجد، می گفت پدر سوخته، این آخر عمری پای مرا به مسجد باز نکن بیا بیرون با زبان خوش. این نمی خواهد در مسجد برود نی خواهد برود اصلاً برایش افت دارد که یکبار پایش را بگذارد در مسجد. چون سنخیت ندارد. این منش (من اش) اصلاً مرده است. «من» اش یا ضعیف است.
آمدن در مجلس امام حسین (ع) یعنی چی؟ یعنی ما ذره ذره به آن جنین، به آن دانه غذا می دهیم از جنس معشوق. خوب برای همین بدترین کار این هست که وقتی می آیی به مسجد، حرف دنیا بزنی، در مسجد وقتی نشسته ای راجع به فیلم دیشب را دیدی؟ مسابقه دیشب چی شد؟ عروسی چه کار کردی؟ جلسه عروسی چطور بود؟ می گوید هر کس موقع اذان حرف های دنیا بزند، موقع مردن زبانش بند می آید موقع اذان حرف نزنید.
موقع اذان گفتند حتی ذکر هم نگویید، دعا نخوانید، ذکر نگویید، قرآن هم نخوانید حتی. موقع اذان فقط کلمات اذان را تکرار کنید. (اشهد ان لا اله الا الله) شهادت می دهم می بینم می بینم که غیر خدا معشوقی ندارم، غیر خدا معبودی ندارم «من» عاشق «او» هستم او معشوق من است.
مدام تکرار کنید (اشهد ان محمد رسول ا...) شهادت، این شهادت ها فطری است در درون همه هست بعداً در شبهای عرفه توضیح داده ام، می بینیم شهادت می دهم که پیغمبر آمده مرا ببرد با خودش. رسول خداست او را فرستاده معشوقم. او را که این دستم را بگیرد با خودش ببرد؟ اشهد ان علیاً ولی الله. این مدام تکرار می کند، هی تکرار می کند موقع اذان فقط کلمات اذان را بگوید.
هیچ ذکر نگویید قاتی نشود، دعا نخوانید هیچی نگویید. فقط یادت باشد هدف، هدف، هدف هی تلقین کن. در هر بار اذان گفتن، حتی می گوید اگر اقامه نخواندید نماز تان را می توانید قطع کنید نماز واجب تان را می توانید قطع کنید یکبار متذکر باش، بیا اقامه را از اول بگو . می توانی این کار را کنی، نماز واجب را شروع کردی، اقامه نگفتم، قطع کن، شروع کن بایست رو به قبله تمرکز بگیر تمرکز، تمرکز، تمرکز، یادتان نرود، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله.
هی یادت بیاید کی هستی این تذکر اذان یعنی چی؟ اذان، اذان یعنی اعلام آدمیت تو، اینکه به تو می گوید، «من کیستم» تو حیوان نیستی، تو گیاه نیستی، تو جماد نیستی، تو نفخه ی خدایی تو مظهر خدایی تو فاطمه زهرایی خودت، تو حسینی خودت. می رود دارد. تذکر می دهد اذان یعنی این یعنی هی یادت باشد نماز هم که می خوانی از اول تا آخر هی این تذکر را به تو می دهد.
خوب جلسه ی بعد انشاءا... این بحث را ادامه خواهیم داد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.