جلسه 003 - مراقبت‌های ماه رمضان
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - مراقبت‌های ماه رمضان

مراقبات ماه مبارک رمضان 26/11/1371

اَعُوذُ بِاللّه مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»

در جلسه گذشته این قسمت از خطبه شعبانیه را خدمت شما توضیح دادیم که نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم) فرمودند که: «اِنَّ اَبوابَ النِّیرانِ... درهای جهنم بسته است، «فَسئَلُوا رَبَّکُم... از پروردگارتان بخواهید که این درهای جهنم را به روی شما باز نکند. این درهای جهنم در کجا بسته است؟ درهای جهنم در ماه مبارک بسته است. خدمت شما توضیح دادیم که وقتی می فرماید درهای جهنم بسته است یعنی کسی گناه نمی کند. کسی معصیت نمی کند.

در این رابطه هم صحبت کردیم که ما می بینیم خیلی ها در ماه مبارک رمضان دچار آلودگی و گناه می شوند. لااقل خودمان را که می دانیم. یعنی خودمان را می بینیم که در ماه مبارک هم آلوده خواهیم شد و آلوده می شویم. دلیل دیگر آن هم در همین خطبه است که بعد از اینکه پیغمبر (ص) این جملات را می فرماید، امیرالمومنین (علیه السلام) از حضرت سوال می کند که آقا بهترین کاری که ما در ماه رمضان می توانیم بکنیم، چه هست؟ حضرت می فرماید که گناه نکنید. یعنی پس می شود گناه کرد. اینکه درهای جهنم بسته است....

از اینطرف درهای جهنم بسته است یعنی گناه صورت نمی گیرد، از اینطرف حضرت می فرماید گناه نکنید پس معلوم است می شود گناه کرد. پس چطور این دو با همدیگر جمع می شود؟ صحبت کردیم که یک عده از مردم روابط قلبی شان را با گناه قطع نمی کنند. وقتی روابط قلبی آنها با گناه قطع نشود یعنی فقط لذت گناه را سراغ داشته باشند، لذت بالاتری را نچشند و سراغ نداشته باشند، اینها قطعا گناه خواهند کرد. اینکه «اِنَّ اَبوابَ النّارِ مُغلَّغَةٌ فَسئَلُوا رَبَّکُم اَن لا یَفتَحَها عَلَیکُم»؛ درهای جهنم بسته است و شما بخواهید که درها به روی شما باز نشود، به این معنا بود که ماهیت روزه طوری هست که نمی گذارد شخص گناه بکند. ماهیت روزه طوری هست که شخص گناه نمی کند، اگر روزه واقعی باشد. آنطور که دستور داده اند.

حالا چند تا روایت پیرامون این خدمت شما عرض خواهم کرد که در روزه، همه اعضا روزه باشند. خب وقتی همه اعضاء روزه بودند یعنی چه؟ یعنی خودشان را آلوده نکردند. وقتی آلوده نکردند، یعنی شیطانی هم نمی تواند نفوذ کند. انسان را از طریق این ابزار گناهی که دارد نمی تواند آلوده کند. پس این معنی اینکه درهای جهنم بسته است. درهای جهنم به چه واسطه بسته است. به خاطر روزه صحیح و واقعی بسته است. اما اگر کسی روزه صحیح نگرفت. اختیار دارد دیگر. بشر اختیار دارد. یعنی وضع روزه، تشریع روزه طوری هست که می تواند کاری با بشر بکند که بشر گناه نکند. آلوده نشود. چون نتیجه آن هم تقوا است. «لَعَلَّکُم تَتَّقُون».

اما خب کسی رعایت نمی کند. چون خودش هم می فرماید: «لَعَلَّکُم»؛ شاید باتقوا بشوید. شاید باتقوا بشوید یعنی چه؟ یعنی یک عده رعایت نمی کنند. یعنی روزه می گیرند اما روزه آنها فقط روزه شکم هست. یعنی نوشیدنی و خوردنی. چشم نه. گوش نه. دهان نه. بینی نه. لامسه نه. قلب نه. خیال نه. وهم نه. اینها وقتی روزه نباشد آن اثر را نمی دهد. چون گناه که فقط خوردنی نیست. فقط نوشیدنی نیست. اتفاقا کمترین گناهی که در حالت های معمولی سراغ آدم می آید همین است که انسان مثلا حرامی بخورد. پیش می آید که حالا انسان به یک دلیلی، حرامی بخورد. اما نه حرام مستقیم مثل شراب مثلا. مال مردم را بدزدد. بلکه حرام است اما غیر مستقیم. مثلا این هست که کم کاری بکند. نوبت کس دیگری را رعایت نکند. یا نوشیدنی همینطور.

بیشتر گناهان مال زبان است که باید حفظ بشود. چشم هست که باید حفظ بشود. گوش هست. اینها باید روزه باشند. در روایت داریم بیشترین مردمی که به جهنم می روند، کسانی هستند که از راه کلام گناه کرده اند یعنی حرف زدن. بیشترشان به خاطر حرف هایی بوده که نباید می زدند. من برای نمونه دو سه تا روایت در این رابطه بخوانم که خود معصومین هم باطن روزه را به ما توجه داده اند. امیرالمومنین (علیه السلام). هر سه روایت از امیرالمومنین (علیه السلام) است.

می فرماید: «صِیامُ القَلبِ عَنِ الفِکرِ فِی الآثامِ اَفضَلُ مِن صِیامِ البَطنِ عَنِ الطَّعام»؛ روزه قلب از فکر در گناهان، بالاتر از روزه شکم از طعام است. ببینید روزه قلب. قلب یعنی روح. کدام قوای روح احتمال گناه داشتند؟ قوه خیال و قوه وهم. قوه خیال چه هست؟ قوه خیال این است که انسان تصویراموری که صورت مشخصی در خارج دارند، نگه می دارد. این می شود قوه خیال. یعنی گاهی وقت ها، انسان به خاطر تصویرهایی که در قلب و روح او هست به گناه کشیده می شود. مثلا تصویری که از فلان نامحرم دارد. تصویری که از فلان خوردنی حرام دارد. تصویری که از فلان صحنه زشت دارد. اینها انسان را به حرام دعوت می کند چون تصویر هم لذت آور هست. انسان یک چیزی را تصور کند برای او لذت می آورد. وصف العیش، نصف العیش. همین که در خیال تصور بکند، خیال هم خودش لذت آور است. این باید پاک باشد.

وهم چه هست؟ وهم قوه ای است که اموری را تصور می کند و ادراک می کند که آن امور اولا جزئی هستند، جنبه کلی ندارند و ثانیا چه هستند؟ و ثانیا ماده ای ندارند، شکل خاص خارجی ندارند. مثلا شما از رفتار یک نفر به او سوءظن می برید. به یک مفهومی برخورد می کنید. مفهوم گناه، مفهوم اشتباه، مفهوم یک چیزی. یا تصور ریاست، نفرت، محبت. اینها را که درک می کند؟ قوه واهمه ما درک می کند.

حضرت می فرماید روزه قلب از فکر در گناهان بالاتر از روزه شکم از طعام است. یعنی آنچه که خیلی مهم است اینکه انسان بتواند خیال خودش را کنترل بکند. وهم خودش را کنترل کند. دنبال صورت های حرام نرود. نگردد. چه موهومات حرام، مثل تکبر، مثل ریاست، مثل اینکه انسان بر دیگران برتری بجوید. مثل اینکه بر دیگران غلبه کند. دیگران را زمین بزند و یا مثل مخیلات حرام. مثل صحنه های مفسده انگیز. اشیائی که تصورشان مفسدهانگیز است. این را باید کنترل کند که نگذارد که این آلودگی ها بیایند. چون اینها می آیند که منشاء اراده می شوند و انسان تصمیم می گیرد که به دنبال گناه برود. لذا حضرت می فرماید انسان فکر خودش را، قلب خودش را یا همان روح خودش را کنترل بکند این بالاتر از روزه شکم است.

روزه دل... روایت بعد: «صَومُ القَلبِ خَیرٌمِن صِیامِ اللِّسانِ و صِیامُ اللِّسانِ خَیرٌ مِن صِیامِ البَطن»؛ روزه دل بهتر است از روزه زبان و روزه زبان بهتر است از روزه شکم. بهتر است. یعنی آنجائیکه خطر، بیشتر انسان را تهدید می کند، فکر انسان است. در فکر انسان، پلیدی و آلودگی بیاید. یک موقع است یک نفر گناه نمی کند اما فکر گناه در سرش هست. شیفته حرام هست. شیفته صورت نامقدس هست. شیفته یک چیزی که خدا دوست ندارد، هست اما نمی کند. مثلا از جهنم می ترسد، نمی کند.

درست است که این عمل نکرده، گناهی بر او نوشته نمی شود اما از این جهت که شیفته آن چیز هست. در دلش خیلی آن چیز را دوست دارد از این جهت، شخصیت او، آن است. یعنی حداقل این است که روحش متوجه امور عالی نشده است. روحش متوجه رب العالمین نیست. تمنای انسانیت ندارد. در روح او شهوت هست، غضب هست، امور پلید هست. ممکن است بروز ندهد یعنی گناه خارجی نکند اما گناه قلبی بالاتر است. خیلی بالاتر.

حضرت امام (سلام الله علیه) می فرماید که جهنم... جهنم را تقسیم می کند که یکی جهنم اعمال هست. یکی جهنم اخلاق. بعضی ها با عمل جهنم می روند. بعضی ها با روح شان جهنم می روند. یعنی روح آنها پلید است. گرایش به فساد دارد. گرایش به بطلان دارد. فقط صرفا این کافی نیست که ما در خارج گناهی نکنیم. مهم این است که فکر گناه هم نباید در سر ما باشد. یعنی گرایش ما در افکارمان، در منش روزانه مان، ما را به آن سمت نکشاند. چون وقتی گرایش به آن سمت کشید، همان هستیم. همانیم. یعنی انسان معشوقش... قبلا هم در آن دروس عرض کردم که محبوب انسان، معشوق انسان، ارزش انسان به همان است. یعنی ارزش انسان مساوی است با چیزی که انسان در فکر تمنای آن را می کند. آن را می خواهد.

همانی را که می پسندی، محبوبت است. لذا حضرت می فرماید افراد بر اساس محبوبه های خودشان در قیامت محشور می شوند. محبوب های خودشان. محبوب که در عمل ظهور پیدا نمی کند. محبوب در کجاست؟ در قلب انسان است. در فکر انسان است و خدا هم به قلب ما نگاه می کند. به فکر ما نگاه می کند. ما ذاتا به کجا گرایش داریم. تقاضای چه نوع کارهایی را می کنیم. چه لذاتی را دنبال می کنیم. چه چیزهایی را می خواهیم این خیلی مهم است.

«صَومُ النَّفسِ عَن لَذّاتِ الدُّنیا اَنفَعُ الصِّیام»، روزه نفس از لذات دنیا سودمند ترین روزه است. روزه روح از لذات دنیا. مجموع لذات. بالاترین لذت ها، لذت های خیالی است. یعنی خیال بکنید. لذت های وهمی است. حالا یک بحث بعد ها راجع به لذت ها داریم که لذت ها را تقسیم می کنیم. در تقسیم، ثابت می شود که لذت هایی که جنبه مادی ندارد قوی تر است از لذت هایی که جنبه مادی دارد. آنها غلبه می کند به شخص. آن لذت ها. وقتی انسان اسیر آن لذات می شود.

پس در ماه مبارک یا حتی قبل از آن، ما کلّا باید سعی بکنیم که گرایش فکر های مان را اول درست کنیم. اینکه ما ذاتا گرایش به بدی نداشته باشیم. فکرمان را به آن سمت نکشانیم. نه اینکه روح ندارد. نفس اماره همیشه با انسان است و همیشه او را به سمت بدی می کشاند اما خودش باید خودش را بر ناخودش غلبه بدهد. ارتباطش را با پاکی ها، با زیبایی ها، یا خوبی ها، با معنویات و با امور الهی آنقدر زیاد بکند که عقربه فکر متوجه آنطرف نشود. شما وقتی ارتباط تان را با این امور پاک و پاکیزه و روحانی قطع کردی، ارتباط تو فقط با مسائل نفسانی می شود. مسائل حیوانی. و وقتی هم انسان فقط با مسائل نفسانی و حیوانی سروکار داشت، نمی تواند غیر از آن فکر دیگری بکند. همان فکرها را می کند.چون فقط دارد از همان راه تغذیه می شود.

اینکه یک نفر آدم خوبی هست، خوبی این مال این است که روحش دارد خوبی هم می خورد. تغذیه خوب شده که دارد خوب فکر می کند. خوب عمل می کند. والّا بدن که هیچ کاره است. بدن یک اسبابی است که اسیر انسان است. آن روح است، آن نفسانیت ما است، آن فکر ما است، تمایلات و معشوق های معنوی ما است که بدن را وادار به این کار می کند. الآن خدا بر شما حاکم بود برای شنیدن حرف خدا اینجا آمدید. خب پس روح توانسته شما را تا اینجا بکشاند. می توانست تا اینجا نکشاند بروید یک جای دیگر. در یک مجلس حرام بنشینید. در یک مجلس فساد بنشینید. اما اینکه می آید یعنی اینکه روح، زورش می رسد. غلبه دارد. خودش غلبه دارد، شخص را به پاکی می کشاند. به معنویت می کشاند. به یک ابدیت سالم می کشاند. می خواهد والّا که نمی آمد. چرا خیلی های دیگر، اینجا نمی آیند؟

مگر جوان کم داریم، چرا همه نمی روند مسجد؟ چرا همهنماز جمعه نمی روند. موقع جنگ، چرا همه شان جنگ نرفتند. الآن هم همینطور. این روح است، این فکر است که درصدی، درجه ای از سلامتی را دارد و شخص را وادار می کند که دنبال پاکی و سلامتی بگردد و باید به این روح جواب داد. اگر روح تقاضا کرد... چون گفتیم روح بعد الهی دارد این بعد الهی می کشاند به سمت اله. همه را می کشاند به سمت خدا. همه انسان ها را. یعنی در طول زندگی شان دائم کششی به سمت خدا دارند. اما مهم این است که وقتی این کشش در شخص ایجاد شد، معشوق دائم در دل انسان تحریک ایجاد کرد و انسان را کشاند، انسان به او جواب مثبت بدهد. جواب منفی ندهد. خفه اش نکند. یک غذای دیگر به عنوان قاقا به او ندهد. پستانک به او ندهد که موقتا سرش گرم بشود بعد دنبال یک کار دیگر برود نه! همان غذای خودش را به او بده.

وقتی روح تو را به خدا می کشاند، خدا را به او بده. روح،تو را به پاکی می کشاند، امور پاک را به او بده. می کشاند به معنویت، غذای او فقط معنویت است. شما اگر چیز دیگری بدهی، مثل پستانکی است که در دهانش گذاشتی، بعد از یک مدت می فهمد که اشتباه است آنموقع اذیتت خواهد کرد. این همه پوچ گرایی، این همه بی هدفی، بی برنامه گی، بی حوصله گی، افسردگی های مختلفی که سراغ جوان ها می آید، همین است که روحشان می کشاند به سمت معنویت، غذای خودش را می خواهد... چون فقط با همان غذا آرام می گیرد. با چیز دیگر که آرام نمی گیرد. ما اگر آب خوردیم آرام می گیریم اما اگر به جای آب به ما نان دادند، دلمان آرام نمی گیرد فقط آب آرامش می کند. اگر جای آن یک چیز دیگر دادند آرام نمی گیرد. آب! غذای خودش را می خواهد.

روح غذای خودش را می خواهد اگر به او دادی که آرامت می گذارد، رشد می کند اگر ندادی خب اذیت می کند، می کشاند به سمت پوچی، به سمت افسردگی، به سمت عصبانیت، به سمت بی برنامه گی، به بطالت می کشاند، عمر را به تباهی خواهد داد. چون آن چیزی که از تو می خواست به او ندادی. در حق او خیانت کردی. به او ظلم کردی. این حقیقت روزه است که با این بعد باید به روزه نگاه شود. راجع به درهای جهنم که قبلا خدمت شما یک جمله ای از مرحوم خواجه نصیر طوسی (رحمة الله علیه) نقل کردیم که ایشان درهای جهنم را همین حواس پنجگانه ما معرفی کردند. یعنی چشم، گوش، بینی، دهان و قوه لامسه و گفتند این درهای جهنم است به اضافه خیال و وهم که می شود هفت تا و قرآن هم فرمود جهنم چندتا در دارد؟ قرآن هم فرمود جهنم هفت در دارد.

مرحوم خواجه فرمود این هفت در همین قوای پنجگانه ما هستند، حواس پنجگانه ما هستند به اضافه قوه خیال و وهم ما که منشا شر و فساد می شوند. حالا علی (علیه السلام) یک جمله ای شبیه به همین گفتۀ مرحوم خواجه را دارد. خب! یعنی در واقع باید تصور بکنیم که خواجه از امیرالمومنین (ع) گرفته چون به هرحال اینها معدن علم هستند، سابقه زمانی حضرت هم که بیشتر از خواجه است.

امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: «صَومُ النَّفس»... ، روزه نفس...«اِمساکُ الحَواسِ الخَمسِ عَن سائِرِ المَآثِمِ وَ خُلُوُّ القَلبِ عَن جَمِیعِ اَسبابِ الشَّر»؛ می فرماید روزه نفس، نگاه داشتن حواس پنجگانه است از همه گناهان و خالی بودن دل است از جمیع اسباب بدی. یعنی دل یا همان روح یا قلب که الآن در این سطح از جلسه این را به یک معنا می گیریم، این از اسباب شر خالی باشد یعنی گرایش به شر نداشته باشد. شخص را به شر و بدی نکشاند. بعضی ها هستند که در ظاهر آدم های آرامی هستند، در ظاهر هم کار حرامی انجام نمی دهند اما چون گرایش آنها به کارهای حرام هست، گرایش شان به کارهای زشت است یک موقع که گیرشان بیاید، دریغ نمی کنند یعنی راحت آلوده می شوند.

به طور عادی نمی بینید که این گناهی بکند، آلودگی داشته باشد، اما در یک مجلسی بیفتد که موقعیتش باشد، می بینید که شناگر خوبی بوده، آب گیرش نمی آمده. این نباشد. یعنی اگر رفتی یکجا، خلوت هم بود درهمان خلوت هم همان گرایش اصلی کمک می کند اینکه گرایشت به کجاست. اگر رفتی در خلوت، یا در یک محیطی که دیدی گرایشت یک جور دیگر شد، معلوم است که آن نفس یک سنخیتی با اینطرف دارد که می تواند تو را در محیط خلوت یا در یک موقعیت خاصی اینطور به قلیان و هیجان بیاورد. میلش را قبلا داشتی، ذخیره بوده ،گیرت نمی آمده، انجام نمی دادی.

میل ها همچون سگان خفته اند کاندر ایشان خیر و شر بنهفته اند

مثل یک سگ. مولوی مثال می زند. یک سگی که میل انسان اینطوری است که آرام است، ظاهرا فکر می کنی هیچ آزاری ندارد اما یک استخوانی، چیزی که ببیند، یک شکاری ببیند، بلند می شود، حمله می کند. خیلی ها هستند، نفس های آرامی دارند، ظاهرا بی آزارند و اینها. اما شکار گیرشان نیامده، یک جایی بتوانند نفس چرانی کنند، نفس چرانی می کنند یعنی از پوست خودش در می آید یعنی از غالب و لاک خودش در می آید، می کشد به سمت کارهای دیگر.

خب! این مقدار فکر می کنم راجع به اینکه «اِنَّ اَبوابَ النّارِ مُغَلَّقَةٌ فَسئَلُوا رَبَّکُم اَن لا یَفتَحَها عَلَیکُم»؛ درهای جهنم بسته است از پروردگارتان بخواهید که بازش نکند.... حالا هم دعا می کنیم، هم دعا بدون عمل مثل تیراندازی است که کمان او زه نداشته باشد. باید نهایت سعی مان را بکنیم که از این طریق گناه نکنیم. فکرمان را کنترل بکنیم. فقط نرمش می خواهد دیگر ، ورزش می خواهد. انسان باید به آن ورزش بدهد. فکر هم اینطور نیست، کسی که فکرش آلوده است یکدفعه فکر نکند. بلکه باید ناامید نشد. باید مستقیم بود. به خاطر خدا استقامت کرد. دائم نگوییم ما نمی توانیم. بزرگترین آفت یک نفری که می خواهد راه سعادت را طی بکند این است که ناامید بشود. دیگر نمی تواند.

یک مثال جلسات گذشته زدم، گفتیم که ما یک صراط داریم. صراط یکی است. یعنی راه مستقیم، راه راست یکی است. این راه راست، صراط مستقیم که یکی است، آیا راه های دیگری هم انسان می تواند غیر از آن انتخاب کند یا نمی تواند انتخاب کند؟ نمی تواند دیگر. چون صراط مستقیم یک صراط است. قرآن می فرماید این صراط مستقیم هم در جهنم است. یعنی همه آن را آتش در برگرفته است. زیر، پهلو، بالا و پائین. همه اش.

لذا کسی نمی تواند وقتی در راه مستقیم... یک پل دارید شما. شما روی پل زمین خوردی یا در شرف سقوط قرار گرفتی، دستت را گرفتی نمی توانی بگویی من روی پل که زیر آن جهنم هست، اژدها هست، مار هست دستم را ول کنم، بروم یک راه دیگر. دست رها کردن همان و افتادن در جهنم همان. سقوط در جهنم همان. شما هرجوری شده اگر در حال سقوط هم هستی، به یک مویی هم بندی فقط یک راه داری. آنکه خودت را برگردانی کجا؟ رو صراط. لذا ناامیدی از خدا یعنی حماقت. ناامیدی از اینکه انسان بتواند رشد بکند یعنی حماقت. چون راه دیگری اصلا وجود ندارد. ما جز راه خدا که راهی نداریم.

قرآن، همه را با یک تعبیر... «سُبُل». راه های باطل را، همه را سبل می گوید ولی راه خودش را می گوید سبیل الله. نگفت سُبُل الله. راه های خدا نه. یک راه وجود دارد. سبیل الله. یک راه. صراط یکی است. لذا انسان نمی تواند وقتی دارد کار معنوی روی خودش می کند.کار دینی روی خودش می کند، سست بشود و شل بشود. ده دفعه هم که گناه بکند، آلوده بشود یعنی جهنم او را گرفته. اما جهنم او را گرفته یعنی می تواند برگردد. چون انسان تا در دنیاست، می تواند روی صراط برگردد و می تواند گذشته را جبران کند.

«بَقِیَّةُ العُمرِ لا قِیمَةَ لَهُ» بعد علت را می فرماید. می فرماید بقیه عمر هیچ قیمتی برای انسان ندارد. یعنی انسان نمی تواند قیمت گذاری کند از بس ارزشمند است. «بَقِیَّةُ العُمرِ لا قِیمَةَ لَهُ». می فرماید بقیه عمر خیلی قیمت دارد. علتش را می فرماید. می فرماید علت آن این است که انسان بوسیله همین بقیه عمر می تواند گذشته اش را جبران بکند. درست است که جهنم یک بار ما را کشید. زمین زد. شعله اش به ما رسید. ما را سوزاند. اما بالاخره پل یکی است. یک پل هست روی دره جهنم و فقط باید از روی این پل رد بشویم تا به بهشت برسیم. لذا ناامیدی، سستی، تنبلی، اینها ضربه می زند. این راه را باید بگیریم، برویم.

نگوییم ما نتوانستیم ذهن مان را کنترل کنیم دوباره به گناه کشید. باز تمرین کن. تغذیه پاکی ات را زیاد کن. اموری که تو را تغذیه ناجور می کند، کم کن. نگاه کردنی هایت را کم کن. کسی که پای فیلم ویدئو می نشیند و بعد انتظار دارد که خوب فکر کند، دارد اشتباه می کند. یعنی مثل اینکه ما به یک زمینی گندم بدهیم، بخواهیم مثلا موز دربیاورد. تخم خار بکاریم یا یک درخت تلخ بکاریم، بخواهیم یک چیز شیرین دربیاید. خب نمی شود. کسی که گوشش دارد آلوده می شنود، چشمش دارد آلوده می بیند اینکه نمی تواند خوب فکر بکند. خیال از حواس تغذیه می شود دیگر. وهم از حواس تغذیه می شود. ما نمی توانیم اینطور بکنیم.

دیدنی های مان را قشنگ بکنیم. شنیدنی های مان را قشنگ بکنیم. وقتی شنیدنی ها خوب شد، نورانی شد، وقتی دیدنی ها خوب شد خب انسان هم خوب می شود. خیالش هم خوب می شود. می کشاند به سمت پاکی.

جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش

خوب بشنو، تمیز بشنو. چیزهای نورانی بشنو. غیر از آن فکر نکن. می بینی نورانی می شوی. تمیز می شوی. خوب فکر می کنی. وقتی هم نورانی میشوی این نورانی بودن دل را روشن می کند. آدم خودش لذت می برد از اینکه به سمت جهنم نمی کشد. عجیب است وارد یک وادی امنی می شود. قلب انسان یک قلب آرامیست. برای همین هم متدین ها اگر یادتان باشد، دیده اید در افراد متدین، خوب، حزب اللهی، مخصوصا آن قدیمی را دیده باشید، از همه شنگول تر هستند. از همه شادترند. شوخی های شان بیشتر از همه است. شوخی های نمکی، خوب واقعا. چون روح شان را آلوده نکرده اند. روح شان باز است. نشاط دارد. این شوخی از تمام عمق وجود آن شخص بلند می شود. نشاط، نشاط خوبی است.

اما نه! اگر کسی آلوده باشد ممکن است قهقهه بزند، بگوید، بخندد و اینها.اما درونش مثل قبر کافر می ماند. پر از شرر است. پر از اضطراب است. پر از افسردگیست. احساس خیانت به نفس است. احساس شکست خوردن است. ممکن است خیلی هم بگوید بخندد و اینها، بلکه می خواهد با همین بگو بخندها خودش را آرام کند. اما دارد بدتر می کند. مثل آّب شور دریاست که انسان هر چقدر می خورد، می خواهد خودش را آرام بکند، از تشنگی نجات بدهد اما این شوری کار را خراب تر می کند.

گناه برای روح مثل آّب دریا می ماند که ممکن است یک نفر را موقتا سرپا نگه دارد، شنگولش کند و ارضایش

بکند اما بعد تشنگی عجیب تر، شدیدتر و تندتری در او ایجاد می کند. در ابطه با این حدیثی که خواندم، کامل آن را برایتان بخوانم. حضرت فرمود: «بَقِیَّةُ العُمرِ لا قِیمَةَ لَهُ یُدرَکُ بِها ما قَد فاتَ و یُحیی بِها ما مات»؛می فرماید بقیه عمر آنقدر ارزش دارد که نمی شود برای آن قیمت گذاری کرد که بوسیله آن آنچه که از شخص فوت شده و از دست رفته می تواند جبران کند و آنچه که مرده، می تواند زنده کند. می تواند جبران بکند ویک رواتی که مژده بالاتری هست نسبت به کسی که دست از گناه برمی دارد و توبه می کند و درصدد جبران گذشته است این مژده خیلی مژده بزرگی است از نبی اکرم از رحمة للعامین (صلّی الله علیه و آله و سلم).

می فرماید: «مَن اَحسَنَ فِیما بَقِیَ مِن عُمرِهِ لَم یُواخَذ بِما مَضی مِن ذَنبِه وَ مَن اَساءَ فِیما بَقِیَ مِن عُمرِهِ اُخِذَ بِالاَوَّلِ وّ الآخِر»، می فرماید هر کس، خوب کرداری، خوش کرداری، درست کاری را ... احسن یعنی نیکو کردن، مابقی عمرش را درست عمل بکند...«لَم یُواخَذ بِما مَضی مِن ذَنبِه» به گذشته اش مواخذه نمی شود. از گناهان گذشته اش. چون وقتی یک نفر می آید با شما آشتی می کند دیگر چیزهای گذشته را تکرار نمی کنید. وقتی با شما آشتی کرد بنای یک دوستی جدید را می گذارید.

خداوند تبارک و تعالی می فرماید بنده من وقتی توبه می کند من آنقدر خوشحال می شوم، حالت خوشحالی توبه بنده من مثل کسی می ماند که در یک بیابان بی آبو علف، غذا و آب خودش را گم کرده باشد، در شرف مرگ باشد بعد یکدفعه چشمش به آب و نانش بخورد، چقدر خوشحال می شود، می فرماید من آنقدر خوشحال می شوم. بیشتر از آن حد خوشحال می شوم. این مال کسی است که توبه می کند. خدا گذشته را می بخشد.

«لا تَقنُطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُنُوبَ جَمِیعا»، از رحمت خدا ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را می بخشد. به شرطی که انسان تصمیم بگیرد که خوب باشد. تصمیم بگیرد با خدا دوست باشد. تصمیم بگیرد با خدا آشتی بکند. راه دیگر ی هم نداریم. پیش چه کسی برویم؟ چه خدایی از خدای ما بهتر است؟ انسان اگر در مقابل خدا تسلیم نباشد باید این طوق ذلت و اطاعت را نسبت به هزاران عامل دیگر، به گردنش بیاندازد. جلسه قبل گفتم کسی که بنده خداست، آزاد است، حر است. اسیر نیست. هیچ چیز نمی تواند دل او را ببرد.

یار دل آرام دل برده از ما آرام و آرام الحمدلله

این شعارش است که دل من را خدا برده است، کسی دیگر نمی تواند دل من را ببرد. لذا تصمیم بگیرد که درست عمل بکند و ناامید هم نباشد چون راهی غیر از این وجود ندارد. ناامیدی معنا ندارد آنجایی که انسان روی پلی هست که زیر آن پل جهنم است. مار هست. عقرب هست. معنا ندارد. بالاخره باید پل را تمام کرد و رفت.«وَ مَن اَساءَ فِیما بَقِیَ مِن عُمرِهِ اُخِذَ بِالاَوَّلِ وّ الآخِر»، اما می گوید اگر کسی بخواهد ادامه عمرش را به تباهی بگذراند، به قهر بودن با خدا بگذراند، این هم نسبت به قبل از گناهانش، هم نسبت به بعد از آن، همه مسئول خواهد

بود.

«اُخِذَ» یعنی اخذ می شود. یعنی گرفته می شود. یعنی به قول امروزی ها دستگیر می شود. مجرم شناخته میشود به خاطر این گناهانی که کرده و جهنمی که خودش برای خودش درست کرده است. این، این نکته. نکته آخر را عرض کنم برای امشب بس است و آن این است که با تفسیری که امیرالمومنین علی (علیه السلام) از دریچه های گناه کرد و توضیحی که مرحوم خواجه داد و مطالبی که خدمت شما عرض کردم، یک نکته اساسی و خیلی خیلی مهم به دست می آید و آن این است که هیچکس نباید بیرون از وجود خودش دنبال جهنم بگردد.

جهنم برای کسی که جهنم ندارد، معنا ندارد. برای همین قرآن می فرماید یک عده که روز قیامت می خواهندبه بهشت بروند، رد شوند از صراط که روی جهنم است، به بهشت که می رسند... اولا در یک چشم به هم زدن به بهشت می رسند، یعنی شروع حرکت همان و قدم برداشتن در بهشت همان. بعد می گویند: خدایا... «جُزنا وَ هِیَخامِدَة»؛ ماگذشتیم از جهنم اما خاموش بود. جهنمی در کار نبود. شما گفتی صراطی هست از مو باریک تر، از شمشیر تیزتر. این چه جهنمی بود که ما اصلا نفهمیدیم. این شخص، جهنمش را در دنیا خوب طی کرده است. نگذاشته جهنم او را بگیرد. برای کسی که جهنمی ندارد تا اورا بگیرد، آنجا معنا ندارد که در جهنم بیفتد یا بخواهد صراط را طی کند. صراط را طی کرده، صراط در دنیا طی شدنی است.

ما باید همین جا صراط مان را طی کنیم. الآن ما روی ما جهنم هستیم. این را باید طی کنیم. اگر طی کردیم معنا ندارد که آنجا دوباره بخواهیم راهی را که طی کرده ایم، طی کنیم. تکرار ندارد که. وقتی ما الآن طی کردیم و همین الآن به بهشت رسیدیم، روحیه ما فقط گرایش به معنویات، به چیزهای خوب و به پاکی داشت... وقتی می گویم معنویت نه اینکه دنبال مادیات نباشیم، اسلام بدون مادیات و بدون معنویات، یکی از اینها نباشد ناقص است. هردوی آن. به قول حضرت امام (سلام الله علیه) هر کس فقط معنویات را بگیرد، اشتباه کرده و هر کس فقط مادیات را بگیرد، اشتباه کرده است.

نه! کسی نمی گوید ازدواج نکند. کسی نمی گوید دنبال پول نباشد. کسی نمی گوید دنبال تفریح و لذت حلال نباشد. پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید که از خوشبختی مرد این است که خانه وسیع داشته باشد، مرکب خوب داشته باشد، همسر خوب داشته باشد. کسی نمی گوید از دنیا لذت نبرد. تفریح نکند نه! حلال. حلال. معنویتش را هم تنظیم کند. یعنی به جسمش آن چیزی را که می خواهد، بدهد، اما از روحش هم غافل نباشد. به فکر ابدیتش باشد.

مگر آنهایی که رفتند، راه را طی کردند آنها لذت نبردند، آنها زن نداشتند، بچه نداشتند، تفریح نمی رفتند، نمی خندیدند، نمی گفتند. دیگر ما از معصومین که بالاتر نداریم، آن همه درجات خوف از خدا داشتند، خب ما مزاح های شان را هم داریم می بینیم. شوخی های شان را هم داریم می بینیم. چقدر با همدیگر شیرین بودند. کسی نمی گوید مادیت را رها کنید. اما روح، اگر مادیت هم می خواهد، مادیت را برای معنویت بخواهد. یعنی بگوید من ازدواج می کنم که آخرت بهتری داشته باشم. وقتی می گوید من ازدواج می کنم که آخرت بهتری داشته باشم یعنی باید با کسی ازدواج کنم که این کس به آخرت من لطمه نزند. اینجاست که انسان معنویت را در نظر گرفته است. یعنی همین!

وقتی می گویند معنویت را در نظر بگیرید یعنی چه؟ یعنی هر که را می خواهید، دوست دارید، زیبا باشد، زیبا باشد مثلا قدش انقدر باشد، هیکلش آنقدر باشد، انقدر درس خوانده باشد، خب انتخاب بکنید. اما آن کسی را که انتخاب می کنید یک شرط دیگر هم باید داشته باشد و آن این است که به ابدیت شما هیچ لطمه ای نزند. می خواهید شغل انتخاب کنید هر شغلی دوست داری انتخاب کنی، رشته تحصیلی می خواهی انتخاب کنی، هر رشته تحصیلی که دوست داری، انتخاب کن. اما باید یک چیزی تضمین باشد و آن این است که در این رشته تحصیلی، در این شغل لطمه ای به ابدیت تو وارد نشود.

با هر کس می خواهی رفاقت برقرار کن اما آن رفیق نباید تو را از آخرتت بیندازد. دوستی اش نباید روی تو سایه بیندازد، به تو غذای آلوده انتقال بدهد. اگر انتقال داد، آن دوستی برای خدا نیست. یعنی وقتی می خواهی از مادیت بهره بردای، یک شرط معنویت روی آن بگذار. یعنی به خودت درست نگاه کن. به دید ابدی نگاه کن وبعد تصمیم بگیر با هر چیزی که می خواهی ارتباط برقرا کنی، ارتباط برقرار کن. مسافرت می خواهی بروی برو، تفریح می خواهی بروی برو. چقدر قرآن سفارش به مسافرت کرده. اما یک شرط برای مسافرت بگذار، مسافرت حرام نباشد. همین! یعنی غذای آلوده نداشته باشد.

ولی برو، بگو، بخند، شوخی کن. بگرد. صفا کن. این یعنی آوردن معنویت در همه بهره برداری های مادی. یعنی من ابدیت خودم را اول در نظر می گیرم که من موجود ابدی هستم و نباید به ابدیت من لطمه بخورد. من فقط تا دم قبر نیستم. من موجود ابدی هستم. این یعنی این. پس وقتی می گوییم معنوی فکر کنیم نه اینکه انسان دست از مادیاتش بردارد. آن حدیث را هم خواندم: «مَن کسَلَ عَن اَمرِ دُنیاهُ فَهُوَ عَن اَمرِ آخِرَتِهِ اَکسَل»؛ کسی که در کار دنیایی اش کسل است در کارهای آخرتی اش به مراتب کسل تر است. اتفاقا!

چقدر به ما سفارش شده که در کارهای دنیایی تان کسل نباشید، بی حال نباشید، بی رمق نباشید، به آن برسید. خود ائمه الگوی کامل برای ما هستند. چقدر در زندگی شان تلاش داشتند. غالب آنها تجارت می کردند. کارهای بزرگ می کردند. کارهای بزرگ اقتصادی می کردند. حالا درست است که امام بودند و به خاطر امام بودن شان مثل فقرا زندگی کردند اما هیچوقت گدایی نکردند. مال، هیچ چیز بدی نیست. «نِعمَ العُون اَلغِنا عَلَی التَّقوی»؛ چه یار خوبیست مال برای تقوای انسان. ببینید چقدر اینجا از مال تعریف می شود. ولی به اینها با آن دید ابدی نگاه بکنید. از اینها استفاده کنید، بهره بردای کنید اما با دیدگاه ابدی.

پس ما نباید دنبال جهنمی بیرون از خودمان بگردیم. جهنم ما یعنی خودمان. یعنی چشم ماست.زبان ماست. بینی ماست. دست ماست. گوش ماست. خیال و وهم ماست. ما خودمان جهنم هستیم. هر کس می خواهد بداند الآن در جهنم است یا نه، ببیند چطور دارد فکر می کند. چطور دارد رفتار می کند. احتیاج نیست ما بایستیم، قیامتی بشود، نمی دانم قبری باشد و ما بمیریم بعد ببینیم چه جوری هست. هر کس خودش می تواند بفهمد که الآن بهشتی هست یا جهنمی.

بهترین ملاک این است که واردات خودت را امتحان کنی. ببین چه وارداتی از محیط داری. آن واردات اگر واردات خوبی هستند. شما بهشتی هستید. اگر واردات آلوده هستند، انتظار بیجاست اگر انسان فکر کند، بهشتی می شود. ما نمی توانیم یک چیزی بکاریم انتظار داشته باشیم نتیجه اش چیز دیگری در بیاید. «جَزاءً بِما کانُوا یَعمَلُون»؛ قرآن می فرماید هر چه که به هر کس داده می شود جزاست به خاطر آنچه که انجام می دهد.

یک مشت ایرانی رفته بودند خدمت امام صادق (علیه السلام)، اینها فارس بودند، ایرانی بودند، عربی بلد نبودند حضرت مجبور بود با اینها فارسی صحبت کند، یک حدیث فارسی حضرت برای آنها می گوید یعنی با لهجه فارسی با آنها صحبت می کند، با زبان فارسی. حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: هرچه بکاری همان می دروی. این لفظ فارسی از امام صادق (علیه السلام) به ما رسیده است. هر چه بکاری همان در می آید. «اَلدُّنیا مَزرَعَةُ الآخِرَة».

ببینیم واردات ما چه چیزهایی هست، کافیست. چشم های مان چه چیزهایی را می بیند. گوش های مان چه چیزهایی را می شنود. لب مان چه چیزهایی می گوید. فکر های مان به کجا می کشاند. می توانیم بفهمیم که ما چه کاره ایم. جهنم خارج از وجود ما نیست. آن جهنمی که در قیامت ظهور خواهد کرد و آن قبری که تبدیل به جهنم می شود، خودمان هستیم. خودمانیم. مثل بچه ای که ناقص الخلقه متولد شده، خدمت شما عرض کردم این بچه از دنیا بدی می بیند اما این بدی به خاطر این است که کسی او را اذیت می کند؟ بچه ای که کور است، کسی او را اذیت می کند؟ نه! این زجر را خودش با خودش از رحم آورده است. ناقص الخلقگی را خودش را آورده است.

البته در حرکت جنین نسبت به دنیا جبر هست. عواملی که غیر از خود بچه دخیل بوده اند، بچه دخیل نبوده... پدر، مادر، محیط اینها مقصر بوده اند. اما نسبت حرکت ما به آخرت جبری نیست. حالت اکثر انسان ها اختیاری است. یعنی خودشان آن جهنم را می سازند. اگر قبر، مار دارد ما هستیم. اگر عقرب دارد، خودمانیم. آن حرفهایت بود. آن اخلاقت بود. آن ... خودتی! خودمان حالا آن را کم کنیم. اگر از آن بدمان می آید، واقعا بدمان بیاید، آن را کم کنیم. خاموشش کنیم. سراغش نرویم. غذای جهنمی نخوریم. گوش مان غذای جهنمی نخورد. چشم مان غذای جهنمی نبیند. دهانمان غذای جهنمی تولید نکند و از این قبیل. خودمانیم دیگر.

این هم آخرین نکته ای که در این قسمت از شرح خطبه شعبانیه خدمت شما عرض کردم. جلسه بعد انشاالله درباره... جلسه بعد ما بعد از افطار میفتد یا نه؟ سه شنبه می شود ماه مبارک. جلسه بعد ما انشاالله برقرار است. انشالله راجع به ماه مبارک هم صحبت خواهیم کرد که جلسه داریم یا نداریم و اگر داشته باشیم به چه صورتی هست. جلسه بعد انشاالله راجع به این جمله صحبت خواهیم کرد. « وَ هُوَ شَهرٌ دُعِیتُم فِیهِ اِلی ضِیافَةِ الله»، ماه مبارک ماهی است که شما در آن ماه به ضیافت خدا، مهمانی خدا دعوت شدید. منظور از مهمانی و شرائط مهمان، اینکه چه کسانی در مهمانی شرکت می کنند، شرط شرکت در مهمانی چه هست، آن تحفه ای که در مهمانی گیر ما می آید چه هست، همه اینها را انشاالله بحث خواهیم کرد.

والسلام