مهرورزی
جلسة بیست و نهم (29) به تاریخ: 30/8/1381
استاد گرانقدر:
حجةالاسلاموالمسلمین محمد شجاعی
تعداد جلسات: 29
بحث مان در باره ی سلامت نفس بود و در جلسه ی گذشته عرض کردیم. قرآن کریم راههای آسیب انسان را، حمله ها و وسوسه ها و خطوات شیاطین را معرفی می کند و بعد فرمودند که شیطان از چهار طرف همانطور که خودش می گوید در صراط مستقیم حمله می کند به مؤمنین و کسانی که قصد رشد و حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی را دارند.
گفتیم حمله ی از جلو مربوط به آینده و مسائل آینده است. مثل اینکه کسی می خواهد ازدواج کند تا حدودی هم شرایط را دارد. آن قدر او را از مشکلات ازدواج می ترساند که ازدواج نکند. البته معقول باید باشد این آمادگی را که می گویم باید خودش حداقل آمادگی ها و توانایی هایی را داشته باشد ولی نترسد.
خداوند فضل خودش را نصیب انسان می کند و جایی که مثلاً کارهای خیری را انسان می خواهد انجام دهد انسان را می ترساند. در روایت داریم وقتی که مومن دست در جیبش می کند که صدقه ای بدهد انفاقی کند 70 شیطانک به دست او می چسبد. یعنی توجیهات مختلف، افکار مختلف که نکند خودت بعداً محتاج شوی، کم بیاوری، گرفتار بشوی. همچنین آینده را آنقدر تیره و تار می کند که یا انسان را ناامید کند یا انسان را مشغول دویدن دنیا کند تا انسان به آخرتش نپردازد. یک آینده ی دروغین و مشکوکی را به نام آینده ی عمر به انسان معرفی می کند تا انسان از آینده ی حقیقی و مسلم و قطعی خودش یعنی لحظه ی مرگ را فراموش کند.
در مورد حمله ی از گذشته هم که توضیح مفصل دادیم در این چندین جلسه و عرض کردیم که خاطرات گذشته و حوادثی که در گذشته اتفاق افتاده، شکستها، تلخیها، ناکامی ها، و.... اینها را در ذهن ما زیاد زنده می کند تا ما مشغول به گذشته باشیم از خودسازی، آرامش و لذت محروم باشیم.
فرض بفرمایید کسی با شما حرفی می زند. می روید تا صبح خواب تان نمی رود که چرا فلانی به من این طوری گفت؟ چرا با من آن طوری رفتار کرد؟ رفتارهای دیگران را با خودمان تحلیل می کنیم. خیلی به ما سخت می گذرد تلخ است. چرا این طوری کردند؟ چرا آن طوری کردند؟ یک آدم عاقل هیچ وقت ذهن و دلش را به اینطور چیزها نمی دهد و اساساً نمی گذارد این حمله صورت بگیرد و حمله ی از راست که بحث مفصلی دارد. حمله ی از طریق دین و مسائل دینی است.
مثل بیماری وسواس که از سمت راست است. ریاکاری و خیلی چیزهای دیگر از طریق مسائل مقدس صورت می گیرد. حمله ی از چپ هم حمله ی گناه است که انسان را به گناه آلوده می کند و مقابلهی با خداوند تبارک و تعالی و تخلف از دستورات و فرامین الهی. نکتهای که قرآن کریم می فرماید این است که تمام حمله های شیطان را خداوند تبارک و تعالی ضعیف معرفی می کند: «انّ کید الشیطان کان ضعیفاً». یعنی قدرت ندارد اگر از حمله ی از پشت، جلو، راست و چپ می کند، آنقدر قدرتمند نیست بلکه صرفاً یک دعوت و یک فکر است در حد یک اندیشه به سراغ انسان می آید. این خود انسان است که باید سالم و قوی باشد مثل انسانی که در مقابل میکروب آلوده می شود.
مثل بنده که الان سرطان دارم، چون سیستم دفاعی ندارد بدنم. یک سرماخوردگی دو سه ماه آثار مخرب روی بدن من دارد. یک میوه ی کمی آلوده و لو شسته هم که باشد برای شما ضرری ندارد ولی برای من ضرر دارد.
چرا؟ بنده سیستم دفاعی ام سالم نیست ضعیفم. وقتی مریض هستم خیلی راحت می تواند به بدنم صدمه بزنم. ولی شما ها نه، الحمدلله سالم هستید و یک میکروب نمی تواند شما را از کار بیندازد. کید شیطان را قرآن می فرماید: ضعیف است.
یعنی اگر از جلو بخوری آدم بسیار ضعیفی هستی. باید بروی خجالت بکشی که چرا این طور شد؟ چرا من این قدر بدبختم که یک حادثه پیش آمده نشسته ام عزا گرفته ام که بعداً چه کار کنم؟ زود روحیه ام می ریزد به هم. چهار تا آمپول در جیبم کم می شود می ریزم به هم و مضطرب می شوم. یکی به من حرفی می زند اعصابم خرد می شود. شب تا صبح چند دفعه خوابهای بد و وحشتناک می بینم و چند دفعه از خواب می پرم. قرص بخورم تا خوابم ببرد.
چرا اینقدر ضعیفم؟ حالا کسی حرفی زد دیگر می ریزد به هم، اعصابش خرد می شود، و عصبانی می شود. این زشت است برای انسان. چون خود خدا می گوید این حمله ضعیف است. «انّ کید الشیطان کان ضعیفاً». در حد یک قلقلک است در حد یک دعوت است. در حد یک نجوا است. اگر قرار باشد اجابتش کنی و بپذیری معلوم است که خیلی آدم ضعیفی هستی.
خود این «انّ کید الشیطان کان ضعیفا» مبنایی است برای خودشناسی. انسان می خواهد خودش را بشناسد در هر حال ببیند کجای کار است در مسیری که به سمت ابدیت حرکت می کند. بعد از 20، 25 ،30 و 40 سال عمر می خواهد ببیند کجا قرار دارد؟ مبنای خوبی است برای تشخیص خودمان. بشناسیم خودمان را.
آیا ببینیم با یک حمله ی از جلو زمین می خوریم؟ قرآن میگوید: حملهی شیطان این است که یک بچه ی کوچک بیاید یک آدم بزرگ را هل بدهد. وقتی بیفتی شرم آور و خجالت آور است. پس آدم سالم نمی افتد.
آدم سالم با یک میکروب و ویروس کوچک که مریض نمی شود و بیفتد.
اگر این میکروب ضعیف ما را بیندازد معلوم است که بسیار ضعیف هستیم و هیچ مکانیزم دفاعی، نظام دفاعی نداریم که وقتی یک چیزی به ما عرضه شد، حمله ای به ما صورت گرفت، ما بتوانیم از خودمان دفع کنیم. پس اگر افسرده و غمگین و عصبانی شوی، ناراحت می شوی، ناراحت می کنی، می رنجی و می رنجانی، معلوم است آدم ضعیفی هستی.
خودش نشان می دهد، سالم نیستیم ما. چرا؟ چون با یک ویروس زمین می خوریم و بیماری می شویم. بعد این بیماری یک دفعه زیاد می شود. سرماخوردگی است دیگر. وقتی سرماخوری ضعیف بودی که سرما خوردی. حالا سرماخوردگی که همین حد نمی ماند که عطسه و آبریزش شروع می شود و بعد اوج می گیرد و به دیگران هم منتقل می کند. همین اضطراب را به دیگران منتقل می کند. طرف می بینی مرد خانه است. مرد قوام خانه است.
«الرّجال قوّامون علی النّساء» زنها تکیه ی شخصیتی شان به مردشان است. به پدر خانه و شوهر. طرف می بینی اسم خودش را گذاشته مَرد. برای یک حادثه کوچک مضطرب می شود و این اضطراب را هم در خانه شان می دهد. جلوی زنش گریه می کند سر این که صاحبخانه به او گفته باید پنج تومان اضافه کنی حالا این یا دارد یا ندارد.
یا اینکه به او گفته باید تخلیه کنی. نشسته یک گوشه کِزِ کرده خیلی بد است. مثلاً جلوی بچه اش گریه کند یا ناراحتی اش را نشان دهد. این خیلی بد است. این ضعف را منتقل می کند به خانواده به کسانی که از نظر شخصیتی تکیه به او دادند. این خودش اینقدر ترسان و لرزان است که مثل فیلمهای کارتن که یک کسی دنبال مرد می کند و او می رود پشت زنش قایم می شود. یا خودش را می اندازد. بغل یکی دیگر.
این آدم آدم ضعیفی است که زود منتقل می کند ناراحتی و اضطرابش را به دیگران و اهل خانواده. زود منتقل می کند از سر کارم آید دو تا درگیری کافی است از سر کار که آقا وقتی می آید خانه ریخته باشد به هم .نه غذا درست می خورد. نه با بچه ها درست حرف می زند نه آنها را ببوسد نه بغل کند. بچه ی 5 و 4 و 3 ساله وقتی بابا می آید دوست دارد برود بغل پدرش او را ببوسد، حرف بزند گزارش دهد، تعریف کند از عملکردهایش.
آن وقت حرفهای صد من یک قاز، حرفهای بچه ها که سروته ندارد ولی برای بچه خیلی جدی است. برای بابا صحبت می کند. بابا باید با این حرفها راه بیاید. می بینی که اصلاً می گوید: برادر این بچه را بردار ببر بیرون که من اصلاً حوصله ندارم. یا خودش شروع به نعره کشیدن می کند و بچه را دور می کند. خیلی زشت است این حرکت. معلوم است آدم سالمی نیست. یا در خانه نشسته دارد می گوید می خندد با بچه ها و شادمان است یک تلفنی از محل کارش می زنند که برای یک نفر اتفاقی افتاده یا کاری پیش آمده. یک دفعه می بینی آقا ریخت به هم. معلوم است ضعیف است.
مرحوم آمیرزا جواد آقا میهمان داشت. بچه اش در حوض حیاط افتاد و خفه شد. آمدند گفتند: بچه ات خفه شد در حوض، فرمود: هیس. چیزی نگویید ما میهمان داریم. گفت: جنازه را برداشتند بردند گذاشتند در زیر زمین و ایشان با میهمان شان خوش و بش و پذیرایی و.... انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.
آخر سر که همه داشتند می رفتند. دوستی را که داشت صدا کرد و گفت: فلانی باش. کارت دارم.گفت: چی شده؟ گفت: بچه افتاده در حوض مرده. برویم دفنش کنیم. تمام. یک کسی این طوری هست 5 تا پسر مثل دسته ی گل از یک مادر شهید شده. مثل کوه می ماند.
یک روزی در پایگاه نشسته بودم یک مادری آمد دفتر من. اصلاً من باورم نمی شود که او این وضعیت را دارد. سلام و علیک کرد و گفت: ببخشید منگنه دارید؟ گفتم: بله، بفرمایید. برای چه می خواهید؟ گفت: جنازه ی پسرم را آوردند یک ذره پرچم روی تابوتش شل شده می خواهم منگنه اش کنم. اینقدر محکم. بعد منگنه کرد و آورد و من رفتم پایین که در مراسم شرکت کنم، دیدم نشسته دستش را گذاشته زیر چانهاش و با این رفیقش در مورد موضوع، دیگری گپ می زنند. صحبت می کنند. این مادر است.
حالا مثلاً اینجا می بینی کسی عزیزی از او می میرد میبینی که بابا جلوتر از مادر دق کرده و مادر هم چند تا سکته زده. هیچی. نمیشود آخر. ما زنهای این طوری داریم در جامعه. مگر کجا رفتند؟ رفتند پیش خداوند تبارک و تعالی از اینجا خیلی بهتر است. پس خوب باید دقت کنیم. اگر ما این حالت را داریم حمله زود روی ما اثر می گذارد. آدم باید خودش خجالت بکشد که این طوری باشد.
به این نیست که حالا من سبیلم کلفت باشد یا صدایم کلفت باشد. باشگاه زیبایی اندام بروم و بدنم قوی باشد و وزنه ی سیصد کیلویی بلند کنم ولی آدم مضطربی باشم. مردی که به این نیست. مردی به جنسیت هم نیست. بسیاری از خانمها از مردها مردتر هستند. بسیاری از آقایان اصلاً مرد نیستند. حالا تو خیلی کیف می کنی که مثلاً توانستی پنج نفر را بزنی. بنده خدا قرآن می گوید: «انّ کید الشیطان کان ضعیفاً». سر سفره یک ذره رنگش تغییر کند می ریزی به هم، نوشابه ات جابجا شود، رنگش عوض شود، اعصابت خرد می شود. به تو یک نی بدهند یا نی نرسیده باشد ببین چه کار می کنی. برای یک قاچ پیاز سفره را می ریزی به هم و ده دفعه غر می زنی. هزار دفعه حرفهای جور واجور از دهانت درمی آید. سر نان تازه و بیات هنوز گرفتاری داری بدبخت و هزار گرفتاری دیگر. این خیلی ضعف است. آدم به خاطر این چیزها بریزد به هم. این آدم سالمی نیست. اینها همه اش مرض است.
پس دقت کنید وقتی که می گوید: «ان کید الشیطان کان ضعیفا» ضعیف است یعنی اگر به تو حمله شد و خوردی تو خیلی ضعیفتری که خوردی. از یک چیز ضعیف خوردی و با چیز ضعیف گرفتار جهنم شدی. داریم در قیامت قرآن کریم می فرمایند: من شیطان را لعنت می کنند. شیطان می گوید که لعنت به خودتان باشد. من را چرا لعنت می کنید؟ خودتان را ملامت کنید. من فقط یک دعوت کردم. تسلطی به شما نداشتم که بکشانم تان به گناه. فقط دعوت کردم. خودتان با سر دویدید. از من به یک اشاره از تو به سر دویدن.
هر چه گفتم می دویدی می آمدی. پس این مبنا در بحث سلامت نفس یادمان نرود و در بحث خودشناسی. برویم سراغ معنای بعدی از سلام.
معنی بعدی سلام اتصاف کلام است به سلامتی. یعنی کلام شما باید سالم باشد. جهنمی نباشد. حرف زشت، فحاشی، حرف رکیک از دهان شما خارج نشود.
دل شکستن، تحقیر کردن دیگران، مسخره کردن دیگران، آزردن دیگران، دل دیگران را سوزندان نباشد. اینها همه اش خصوصیات اهل جهنم است. بهشتی ها این اذیتها را ندارند. خداوند تبارک و تعالی وقتی در قرآن کریم اوصاف بهشتی ها را معرفی می کند. می فرماید: «لا یسمعون فیها لغواً و لا تاثیماً/ الاّ قیلاً سلاماً سلاماً» الحمدلله که همه بلدید. بهشتی ها در بهشت حرف لغو و بیهوده نمی شنوند. حرف گناه آلوده هم نمی شنوند. چه می شنوند؟ به آنچه که هست سلام و سلامتی است. یعنی تمام کلام اینها متصف به سلامتی است.
ما باید از محیط خانه باید شروع کنیم از همین محیطهای نزدیک. محیط منزل مبنای خوبی است که اعضای خانواده حرفی که دل بشکنند و تحقیر کنند و شخصیت یکدیگر را زیر سوال ببرند. این چیزها نباید باشد. باید تمرین کنیم بین اعضای خانه. بعضی وقتها افرادی بخصوص کسانی که زندگی شان را با طبیعت گرایی شروع می کنند، اینها فکر می کنند هر چقدر با هم ایاق تر باشند بیشتر به هم فحش دهند. همین طوری هم هست. طبیعت گراها وقتی می خواهند حرف بزنند اول 5، 6 تا فحش به هم می دهند بعد به هم حرف می زنند. آدمهای بی ادب و بی تربیت این طوری هستند. مثلا فکر می کنند خیلی با هم ایاقند. اول از حرفهای نزدیک شروع می کنند. مثلاً تو چه قدر لوسی. او می گوید: لوس خودتی. ای فضول. بعد او هم چیز دیگری می گوید و می کشد به چیزهای خیلی ناجورتر. فحشهای خیلی بد. بعد فکر می کنند این ایاق بودن یک زن و شوهر است. یا خواهر و برادر، یا دو تا دوست. این طور نیست. یک وقت افراد این را تشخیص هم می دهند.
یک وقت یک بزرگی یک معلمی یا یک پدری حرف درشتی به انسان می زند. اما معلوم است جایگاه و خاستگاه این کلام که ظاهرش هم ممکن است خوب نباشد یک روح بد و پلید نیست. یک منظور و غرض زشتی در آن به کار نرفته، یک تحقیر و طعنه نیست. یک چیزی ممکن است فرض بفرمایید به هم بگویند.
کاری با موارد این چنینی نداریم. اما اینکه عموما و رسماً افراد چنین چیزهایی را به هم بگویند چیز خوبی نیست. باید جلویش گرفته شود. کلام مومنین و انسانهای بهشتی در بین خودشان باید کلامی باشد که باید دائماً در آن سلامتی باشد.حسادت و سوء ظن نباشد. سلامت باید باشد. انسان باید خیالش سالم باشد. چیزهای فاسد در خیالش نیاید. وقتی اندیشه های فاسد می آید در خیالش و قرار می گیرد یا خیال های فاسد می کند، این معلوم است که آسیب دیده است، مریض است، تولیداتش تولیدات خوبی نیست. وقتی کسی سوء ظن دارد به دیگران یعنی نمی تواند کار های دیگران را خوب توجیه کند و بدترین نوع تفسیر و معنا را از کارهای دیگران می کند، این آدم مریضی است. روحش سالم نیست. این اهل بهشت نمی تواند باشد. در روایت داریم: اکبر الکبائر. بزرگترین گناهان کبیره سوء ظن است. کسی که نمی تواند کارهای دیگران را خوب تفسیر کند و یک سره تا حرفی می شنود می گوید: که نه. تو منظورت این بود. بعد هم شروع به مراء کردن، این معلوم است که اهل بهشت نیست.
در روابط اهل بهشت تشنج نیست و این مبنا را خوب داشته باشید که دارم عرض می کنم خدمت تان. مبنا این است که در روابط ما تشنج وجود نداشته باشد. آن جایی که کار دارد به تشنج کشیده می شود یک طرف یا دو طرف دارند کار جهنمی انجام می دهند. تشنج و اضطراب نباید باشد. در خانواده باید همین طور باشد. امکان ندارد یک کسی بخواهد برود به بهشت چون دنیا «الدنیا مزرعته الاخره» محصول چی است؟ محصول آخرت است. وقتی محصول آخرت است. نمی شود کسی برود به دارلسلام یعنی خانه ی سلامتی و آنجا که نمی تواند «لایسمعون فیها لغوا و لا تاثیما* الا قیلاً سلاما سلاما». بعد در دنیا این طوری نباشد. اگر در دنیا اضطراب، تشنج، فحاشی، پرخاشگری و حرفهای زشت به هم زدن است. این هیچ وقت نتیجه اش «الاّ قیلاً سلاما سلاما» نمی شود. هیچ وقت ختم به دارالسلام نمی شود عاقبت انسان. چون در این خانواده، در این کلام، در این ارتباطات یکسره، تشنج، اضطراب و حرفهای بد هست. آدم باید وقتی با هم هست در یک خانواده، در یک فامیل، در روابط کاری و روابط دوستی احساس امنیت کند. یک یکی می گفت: خودش اعتقادی به خدا و دین و پیغمبر نداشت. زیاد مجتمع می آمد. من با رفیق های خودم و هم فکرهای خودم که هستم،دائماً احساس می کنم که باید مراقب باشم که مرا ندرند. می خواهم معامله کنم، کار اقتصادی کنم، کار آزاد و تجاری و این چیزها داشت؛ یکسره چک آنطوری به من می دهند. یکی می خورد، یکی می دزدد، یکی حرف بد می زند. یعنی انسان یکسره در رابطش با اینها تشنج دارد. ولی وقتی می آیم اینجا در فضای اینجا همه ی بچه هایی همه ی کسانی که تردد می کنند، با آنها احساس آرامش می کنم. احساس نمی کنم که اینجا گرگی وجود داشته باشد و یک کسی می خواهد مرا بدرد. همه در آرامش هستند. این یک مبناست. در محیط خانه همین طوری است. همه باید از دست در سلامتی و آرامش باشند.
« المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلمونَ مِن لِسانِهِ و يَدِهِ»، مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبانش در آسایش باشند.
نه تنها از دست و زبانش در آسایش باشند. بلکه از اندیشه اش از خیالات از سوء ظن هایش هم در آسایش باشند. از افکار پلیدش هم در آسایش باشند. فکر پلیدی علیه کسی تولید نکند که فردا برود پچ پچ کند پشت سر دیگران. حرفی بزند پشت سر دیگران. این لازمه اش خودسازی است. اگر کسی نتواند به حسادت خودش غلبه کند، کسی که نتواند به کوچکی روحش غلبه کند، کسی که نتواند به ضعف و پستی روحش غلبه کند، این نمی تواند دیگران را امنیت بدهد از دست و زبان خودش. حتما آلوده می شود. کسی که حسود است هزار و یک جور ضربه به اطرافیانش می زند. کسی که روحش روح پلیدی است، زود سوءظن پیدا می کند، او به همه آسیب می رساند. آدمهای ضعیف یکسره ترس القاء می کنند به دیگران. بزدلی و ناامیدی به دیگران القا می کنند. «الا قیلاً سلاما سلاما». اگر می خواهیم کارمان به آنجا ختم شود باید در دنیا اهل سلامتی باشیم. باید در کارخانه با زیر دست و بالا دست و با دوستان و با شاگردمان با استادمان با همسرمان با فرزندمان با فامیل با پدر و مادر و خواهر و برادر این رابطه برقرار باشد که از طرف ما تشنج نباشد. از طرف ما هیچ جهنمی، هیچ تیری و هیچ امر خطرناکی، و زهرآگینی طرف را تهدید نکند. حسادتی علیه کسی پیدا نکنیم که حسادت وقتی پیدا می شود بعداً که به مرحله ی عمل درمی آید به صورت تیرهای جهنمی شلیک می شود به سمت دیگران. باید دیگران از ما در امنیت باشند. این امنیت است. کاسب هستی، باید دیگران از نحوه ی فروش تو در امنیت باشند. بدانند که امکان ندارد تو سرشان کلاه بگذاری. امکان ندارد. جنس بد بفروشی، کم فروشی کنی. این سلامت است. نمی شود به دارالسلام رفت مگر اینکه انسان سلام باشد و دیگران را از دست خودش سالم نگه دارد. خجالت بکشد که از او به دیگران شرّی برسد. پس باید به دنبال این باشیم که قانونها و فرمولهای سالم سازی خودمان را خوب یاد بگیریم و بیماری ها را خوب بشناسیم. نمی تواند کسی خودش را سالم سازی کند و در امنیت قرار گیرد و مطابقاً دیگران را در امنیت قرار دهد مگر اینکه اول آفتها را خوب بشناسد. بداند اگر حرفی در اینجا از دهانش در بیاید....
خیلی وقتها افراد هستند دیگران از نحوه ی حرف زدن آنها دچار سوء تفاهم می شوند و ناراحت می شوند.
بابا! یک مقدار به کلام خودت توجه کن، یک موقع استثنائاً چنین چیزی پیش می آید، خیلی خوب، حالا پیش آمده. ولی یک موقع است که تو دائماً نحوه ی حرف زدنت دیگران ناراحت می کند معلوم است عیب از توست و شلیک بدست توست که دیگران دائماً از تو ناراحت می شوند. یک مقدار این نشیهای کلامت را کم کن. یکسیره در قالب شوخی و قالب چیزهای دیگر، طعنه زدن نیش می زند و تحقیر می کند دیگران را.
توقع داشتن خودش یک مریضی است. انسانهای متوقع که توقعهای ناحق دارند حتی از خدا. این مریضی است. لذا اهل بیت Dدر فرمایشات شان به ما دستورهایی داده اند که ما بوسیله ی رعایت آنها بتوانیم سالم سازی کنیم. حجم زیادی هم فرمولها وجود دارد. اگر کسی بتواند یک کدام از اینها را رعایت کند می بیند که از بسیاری از تیرهایی که به سمتش شلیک می شود در امان است. یک لباس، یک جوشنی در تن او هست که هر چه تیر به سمتش شلیک می کنند، می خورد و می افتد زمین.
به او هیچ صدمه ای نمی زند. حالا من یکی دو تا فرمول امشب بگویم. بس است. یکی از آن فرمولها که در روانشناسی عاقل آن را گفته ایم. می فرماید: «نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل». این را خیلی های تان بلد هستید. بخصوص کسانی که نوارهای آموزش دین را گوش کرده اند.
نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی و تغافل است یعنی خود را به بی خیالی زدن، خود را ندیدن، به نفهمی زدن.
تحمل یعنی چی؟ یعنی جوش نیاوری و بیرون نریزی. نه در کلام، نه در قیافه، هیچی. قورتش بدهی برود. خرابکاری می شود. دیدی به بچه ای می گویی بیا شربت بخور. اینقدر این نجیب است که دهانش را باز می کند و شربت هر چه تلخ باشد می خورد حالا ممکن است یک ذره حالش خراب شود و یک لیوان آب می دهی دستش. تمام می شود. یک بچه ای می بینی که... اول از اینکه نمی آید. باید بگیرش بیاری. بعد پایش را می زند زمین سرش را می برد این طرف و آن طرف.
باید دو سه نفر بگیرند او را، بعد باید دست و پایش گرفته شود و دهانش را به زور باز کنی. دهانش را که باز می کنی به شدت عربده می کشد. شربت را که می ریزی دهانش، قورت نمی دهد. قرقره می کند، بعد نگه می دارد. تو که مطمئن شدی، بیرون می ریزد. آخر خراب می کند و به سمت سلامتی نمی رود آخرش هم. می بینی لباس کثیف شد و....
در این گیر و دار با پایش می زند اصل شربت را هم می ریزد. مادر رفته مثلاً 500،600 تومان یا 1000تومان داده و شیشه ای شربت خریده .حتی من یک شیشه شربت رفتم برای بچه ام بگیرم شد ده هزار تومان. حالا ده هزار تومان قرض کرده ای و آوردی، یک دفعه بچه ی نادان ریخت و تمام شد.
بعضی ها این طوری اند. بعضی ها تا به کوچکترین حادثه ای برمی خورند اضطراب سراسر وجودشان را می گیرد. بیرون می ریند و گند هم می زنند به هم. مادر مضطرب می شود، پدر مضطرب می شود، همسر مضطرب می شود، خواهر مضطرب می شود، تلفن می زند و 20 نفر دیگر را مضطرب می کند. به همه خبر می دهد که بیایید این طوری شده. اوستا کار من امروز به من این طوری گفته. صاحبکارم این جوری شده. فلان جا این جوری شده، احتیاج دارد که چند نفر بنشینند و برایش آبغوره بریزند. چند نفر به او تسلیت بگویند و همدردی کنند با او. بعضی ها این جوری اند.
حضرت می فرمایند: نصف شخصیت عاقل تحمل است. این در مسائل شخصی است. خوب دقت کنید. قاطی نکنیم یک موقعی. در رفتارها و برخوردهایی که دیگران با ما می کنند، تحمل. لازم است. بخصوص کسانی که حقی به گردن ما دارند ارتباطی با ما دارند، همسری، فرزندی، پدری، مادری، خواهری و برادری است. نصف دیگر شخصیت عاقل خود را به بی خیالی زدن است. یعنی به روی خودش نمی آورد اصلاً. آنقدر تیز و زرنگ است. یعنی جای خالی دادن.
لذا علی می فرماید: «لا عقل کالتجاهل». هیچ عقلی مثل اینکه انسان خودش را به نادانی بزند، نیست. اصلاً متوجه نشدم که شما چه گفتی. می دانی منظورش این بوده. برای این که می خواهد سالم باشی. می دانی که اگر بخواهد رویش را بکند به طرف ده تا شیطان شروع به وسوسه گری می کنند بلکه بیشتر.
می داند اگر بخواهد بااو روبرو شود، به کلام بیفتد، قیل و قال کند، جهنم درست می شود. تیز است اصلاً چنین کاری نمی کند. نه با پدر و نه با مادر و نه با همسر با هیچ کس. فرزند یک چیزی گفته. این خودش را می زند به آن راه که من اصلاً نشنیدم اصلاً به گوشم نخورده که حالا بیاییم و درگیر شویم و بنشینیم حلش کنیم. آدم مریض این طوری نیست. آدم مریض با یک ویروس ضعیف می افتد. یک حرف هنوز از دهان طرف در نیامده یک چیزی طرف گفته اصلاً معلوم نیست که منظورش این بوده یا نه. بلند می شود دعوا راه می اندازد تو با من بودی؟ منظورت چه بود؟ نه قصدت این بود. بابا! اصلاً این طرف دارد انکار می کند که من معذرت می خواهم با شما نبودم. داشتم با بغل دستی ام حرف می زدم. خیلی وقتها می دانی طرف دارد دروغ می گوید. این که می گوید من با بغل دستی ام بودم یعنی من نمی خواهم با تو چی بشوم: درگیر شوم. تمامش کن دیگر. می گوید: نه. خر خودتی. فکر کردی من نفهمیدم؟ اصلاً بعضی ها زرنگی شان حماقت است. عقلانی نیست. ادعا می کنند آدم های خیلی زرنگ هستند. آدمهایی که می توانند حق شان را بگیرند. نگذارند کسی حق شان را بخورد. ولی می روند در جریان، بعد می بینی خونی، در و داغان برمی گردند. خودش هم نمی فهمد. چون صورت برزخی اش این طوری است. صورت برزخی اش را نگاه می کنی، می بینی داغون داغون است. مثل یک سگی که رفته جنگیده زخم برداشته و زخم خورده از دهانش خون می آید، از بدنش خون می آید. باطن انسان این طوری است. خودش هم نمی فهمد. می آید پشت ماشین می نشیند، ولی دیگر آن آدم نیست. بعد می بینی در نحوه ی رانندگی اش تاثیر گذاشت. نحوه ی حرف زدنش تغییر کرد. در رفتارش با زن و بچه اش تاثیر گذاشته. سگ شده دیگر، کاملاً روحیه ی سگی و غضب بر او حاکم شده. فکر کردی خیلی زرنگی که مچ طرف را بگیری که مثلاً داشته چیزی به تو می گفته؟ این زرنگی نیست. این حماقت است. این بی عقلی است. جهنم درست کردن است. ترس نیست که اگر شما خودت را به نفهمی بزنی. جا خالی کردن و بزدلی نیست. ضعف نیست. بعد هم می گوید: نه رویش زیاد می شود، فکر می کند که از او ترسیدم. بگذار حسابی ببرد. اگر می خواهی بهشت بروی باید از این توهمها دست برداری. توهم اینکه همه باید بفهمند من شجاع هستم. همه باید بفهمند که من از کسی حساب نمی برم. همه باید بفهمند که من حقم را می گیرم. همه باید بفهمند که من تیزم. اینها همه اش توهم است. شهوت است. اصلاً دوست دارد که در چشم دیگران به بهترین نحو جلوه کند.
کار عاقلانه ای نیست. نه این طوری فکر می کنند. حالا تو چه کار داری که چطوری فکر می کنند؟ مهم این است که به تو تیر جهنمی نخورد. به غضب نرسی، به عصبانیت نرسی، به تشنج نرسی، به دعوا و درگیری و دست به یقه شدن نرسی. این کار که هنری نیست.
خیلی آدم قوی و شجاع هستی! خیلی آدم نترسی هستی! بدبخت تو پدرت امام زمان در غیبت و اسارت به سر می برد، جرأت داری زور داری بنشین نقشه بکش علیه دشمن امام زمان. خشمت را در قلمت، خشمت را در کلامت، خشمت را در اقدامات مقدست، خشمت را در خودسازی هایت غلبه بده. ببین دشمن داری که اگر یک لحظه غفلت کنی، هلت می دهد به پایین در جهنم. عرضه داری برو با او بجنگ. خشمت را این طوری جلوه بده. بگو اگر من عصبانی شوم شیطان سوارم می شود. برای اینکه داغانش بکنم و از او انتقام بگیرم و بزنمش زمین و تودهنی به او بزنم که تا مدتها فکر هل دادن من به سمت جهنم را نکند، اینجا عصبانی نمی شوم و یک ماچ هم می کنم طرف را. دست گردنش می اندازم و یک هدیه هم برایش می خرم. نه اینکه هر کس حالا کار بدی هم کرده، ما بگیریم سرش را ادامه دهیم. از کجا شروع شده برویم پی اش را بگیریم به کجا می رسد. نمی شود که این طوری. خوردی. باختی. شیطان زمین زد تو را. خیلی شجاعی، خیلی مردی و قدرت داری، به بازو که نیست. به روح قوی است. این نگذاری سوارت شود و ازت کولی بگیرد.
قدرت به این است و ضعف هم به این است که انسان بیفتد در این ماجرا. این ضعف است که با کوچکترین چیزی بریزد به هم تشنج برش دارد، دعوا کند، داد بزند و عصبانی شود. فرمود: نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش هم بی خیالی است یعنی خودش را به نفهمی بزند. خود علی می فرماید: من در کوچه دارم می روم به من فحش می دهند من می گویم. با یک علی دیگری هستند. سرم را می اندازم و می روم.
برای همین پیامبر o میفرماید: هر کس که مِرِاء و بگو ومگو را ترک کند. من پیامبر تضمین می کنم سه خانه برای او در بهشت. یکی در پایین بهشت یکی در وسط بهشت و یکی در بالاترین درجات بهشت تضمین می کنم. ائمه ی دیگر هم این را فرموده اند. که آنها هم فرموده اند ما هم تضمین می کنیم. کسی بگو مگو نند و حق هم با او باشد. خوب دقت کنید حق هم با او باشد. کوتاه بیاید برای اینکه جهنم درست نشود. با خانواده است با همسر است با پدر است با مادر است. نباید این جمع ها، جمع های تشنجی باشد.
ما باید اهل سلامت باشیم. بعد می فرماید: متقابلاً کسی که مراء کند، بگوومگو کند، من پیغمبر شفاعتش را نمی کنم. از بس این کار بد و زشت است. از بس این کار قباحت دارد و کثیف است. حضرت می فرماید من شفاعتش را نمی کنم. با اینکه فرمود ما کسانی را که گناه کبیره انجام بدهند ما روز قیامت شفاعت می کنیم از امت مان. برزخ نه! برزخ پوست آدم را می کنند. تا قیامت شود حسابی حال آدم را جا می آورند. در قیامت فرمود: اگر دست شما به دست ما رسید عرضه داشتید بله، بیاد بگوید ما را شفاعت کنید، ما هم شفاعت می کنیم.
بعضی ها عرضه ندارند خودشان را به اهل بیت برسانند. مثل الان که از اهل بیت دور هستند. نه توسلی نه رفاقتی. تازه خون به دل امام زمان می کنند. خون به دل معصومین می کنند. این شخص دور است. این شخص اگر بیفتد جایی رویش نمی شود که بگوید: آقا شفاعت مرا بکنید. آدم پیش کسی می گوید بیا دستم را بگیر و شفاعتم کن که با او روابط چی دارد؟ روابط حسنه دارد. وقتش شخصیتاً در طول روز با خدا و اهل بیت قهر است؛ نه نمازی، اگر نمازی می خواند، ارتباطات ضعیف است و نه با معصومین ارتباط دارد، رفاقتی و دوستی ندارد. یکسره در نامه اعمالش گزارشهای زشت و بد برای امام زمان فرستاده می شود، این فردا نمی تواند در قیامت دستش را برساند. چون در دنیا خودش دستش را قطع کرده. فاصله انداخته بین خودش و امام زمان . این شخص نمی تواند بگوید کمکم کن. این بدبخت باید بماند همان جا، حضرت می فرماید اگر شما دست تان را به ما نرسانید ما کسی را که گناه کبیره کرده شفاعتش می کنیم. ولی اگر کسی نمازش را سبک شمرده باشد، شفاعت نمی کنیم. نه نماز نخواند. چون نماز نخواند کافر است اصلاً، بدون برو برگرد. نمازش را سبک بشمارد، یا مراء کند. اهل بگو مگو باشد یک سره دعوا، روحیه ی جدلی داشته باشد، بعضی روحیه ی جدلی دارند. یکسره می نشینند بحث می کنند. تا می شنود دو یا سه بیشتر است، یکسره حرف می زنند. نه منظور من این نبود. منظور تو این جوری بود. منظور تو این بود. حالا بنشین برای این قضیه اثبات کن. ول کن حالا. می فرماید من آدم این طوری را شفاعت نمی کنم. چون آدمهایی که مرائی هستند، آدم هائی که اهل بگو و مگو هستد، اینها همیشه جهنم درست می کنند و به دیگران هم منتقل می کنند. این هم معلوم است دیگر.
ما نمی گوییم عصبانی نشوید. ما گاهی ممکن است عصبانی شویم و شیشه ای هم بشکنیم. یک موقع از انسان ممکن است چنین چیزی سر بزند. «الجواد قد یکبر» ممکن است از دهان انسان یک چیزی هم در برود. ما که معصوم نیستیم. ولی نوع شخصیت انسان معلوم می شود. از زنش بپرسید. این شخصیتاً چطور آدمی است؟ اگر گفت: آدم آرام و متین و با گذشتی است. خوب زن آدم، آدم را می شناسد. شوهر آدم، آدم را می شناسد. اما زن بگوید: این آدم عصبی است. تا بگویی دو یا سه بیشتر هست، می آورد بالا و جوش می آورد. معلوم است که شخصیت، شخصیت سالمی نیست. شخصیت جهنمی است. جهنمی بودن به اینکه آدم خوبی هم نباشی مربوط نیست. طرف می بینی شهید هم شده در راه خدا، در رکاب پیغمبر شهید شده اصلاً. مجاهد فی سبیل الله است اما آدم عصبی است. پیامبر تا می گذارد در قبر او را می گوید الان فشار قبر دارد. «انّه کان فی خلقه مع اهلی سوءاً» بداخلاقی می کرده. چون حق الناس هم هست دیگر. بنابراین باید دقت کنیم که این فرمول را رعایت کنیم. نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی.
فرمول دیگری هم به ما داده اند که همان ترک مراء است. فرموده اند: شما ترک مراء کنید و بگو مگو نکنید و ادامه ندهید. این یادتان باشد. ادامه ندهید.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین