مهرورزی
استاد گرانقدر:
حجةالاسلاموالمسلمین محمد شجاعی
تعداد جلسات: 29
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
السلام علیک یااباعبدالله
بحث مان در بارهی سلام بود و به این نکته رسیدیم که وقتی که راجع به سلام به معنای ایمنی از آفات صحبت می کنیم گاهی وقتها موجودی که این چنین است سلامتی اش هم ذاتی است که عرض کردیم حق تعالی این چنین است که سلام است خداوند تبارک و تعالی و یکی از اسمائش هم همانطور که عرض کردم، سلام است.
یعنی دارای سلامتی ذاتی مثل همه ی اسماء و صفات حق تعالی که ذاتی است، از آفات هر ضعف و نقص است. توضیح دادیم خدمت تان که ربّ ما سلام است. در مورد حیّ و قیوم بودن حق تعالی در این رابطه اگر خاطر شریف تان باشد توضیح دادیم. می رسیم به موجودی که سلام هست، سلامتی دارد، سالم هست، اما این سلامتی و سالم بودنش دیگر ذاتی نیست؛ بلکه اکتسابی است.
بدیهی است هر موجودی اگر بخواهد سالم بماند، باید انتساب به سلام داشته باشد؛ یعنی بدون ارتباط و اتصال به سلام، سلامتی هیچ کس تضمین نمی شود. پس اگر کسی بخواهد سالم بماند، باید خودش را به مرکز سلامتی و امنیت برساند. این که می گوییم کسی بخواهد سالم بماند، دقت کنید چیزی نیست که ما نخواهیمش. چون بیماری، ضعف، و نقص جزء چیزهایی است که انسان به طور طبیعی بدش می آید و به طور ذاتی متنفر از اوست. ما از محدودیت بیزاریم و از هر چه ما را تهدید کند متنفریم. چرا؟ چون حقیقت اولیه ی ما الرّوح است.
نفخه ی الهی است که ما در آن حقیقت در اوج سلامتی بودیم و هیچ چیز ما را تهدید نمی کرد. هیچ خطری، ضعف و نقص و محدودیتی ما را تهدید نمی کرد. بنابراین در ذات خودمان صورت اولیه ی ما به دور از هر ضعف و نقصی بوده. الان که به این جا آمده ایم، متنفریم از این کار. یعنی از هر چه که برای ما محدودیت بیاورد متنفریم. الان شما نگاه کنید کسی چه ارتباط با خدا داشته باشد، چه نداشته باشد، تمام تلاشهایش برای این است که از خودش رفع محدودیت کند. محدودیت را از خودش دور کند و روز به روز به شعاع قدرت و کمالاتش اضافه کند. سوادش را بالا ببرد، قدرتش را بالا ببرد. لذتش را بالا ببرد. چون از محدودیت بدش می آید. ولی دوست دارد به نامحدود بودن برسد. از جهت بدنی هم همین طور. انسان تلاش می کند که هیچ وقت مریض نشود. این همه تشکیلات عظیم پزشکی در سراسر جهان مال این است که انسان از بیماری از محدودیت، از ضعف، از نقص، مرض متنفر است. بیماری انسان را محدود می کند. این یک چیزی نیست که کسی بگوید. من نمی خواهم. نه. ذاتی است، خوشبختی یعنی همین.
اگر کسی گفت: خوشبختی یعنی چی؟ می گوید یعنی سلامت. سلامت از چی؟ از همه ی ضعفها، نقصها و محدودیت ها. هر چیزی چه در جسم و چه در روح. سلامتی و خوشبختی می شود. بنابراین انسان ها چون، ذاتاً همه شان خوشبختی را می خواهند، پس ذاتاً طالب سلامتی هستند. حال که این چنین است اگر واقعاً بخواهند باید از منبع آن کسب کنند. خارج از منبع چیزی وجود ندارد.
این طور نیست که جای دیگر سلامتی وجود داشته باشد. مرکزی هست. جایی هست که همه ی سلامتی آنجاست و با اتصال به آنجا و ارتباط با آنجاست که انسان تمام ضعفها و نقصهایش برطرف می شود، به قدرت و کمال می رسد. دیگر احساس ضعف و ناراحتی نمی کند. غم نمی تواند آزارش بدهد. افسردگی ندارد. چیزی مضطربش نمی کند. شاد است همیشه، همیشه قوی، شاد و توانمند است. تا با آن مرکز ارتباط برقرار نکنیم با یک حادثه در زندگی، حادثه ی کوچک در زندگی بتواند بیشترین حجم غم را برای انسان بیاورد.
شما ببینید بیشترین افرادی که در زندگی دست به خودکشی می زنند یا زود افسرده می شوند یا زود پژمرده می شوند؛ آدمهای زودرنج، عصبانی، آدمهایی که زود یک چیزی به آنها برمی خورد، آدمهایی که بادی از آن طرف رد می شود اینها یک چیزی به خودشان می گیرند. آدمهایی که از هر حرفی امکان دارد رنجیده بشوند. نمی توانند راحت با دیگران زندگی کنند. اینها آدمهای سالمی نیستند، همه مریض هستند، ضعیف هستند.
آدم سالم و قدرتمند با هر ویروس و بیماری از کار نمی افتد. مثل بدن قوی و قدرتمند می ماند که هر ویروس و بیماری نمی تواند به او آسیب برساند. این طور نیست که هر بلایی، هر مصیبتی و هر مشکلی پیش آمد در زندگی، ناراحت شود. ببینید یک موقعی است می گوییم شخص دوام بیاورد، صبر کند، مصیبت را تحمل کند. هضمش کند. ردّش بکند و برود. یک موقعی است که اصلاً به شخص آسیب نمی رساند.
می آید مصیبت، بلا می آید. آنقدر قوی است که این بلا را همچین قورتش می دهد که کسی نفهمید چه شد؟ تمام شد. از بین می رود. این برای این است که درجه ی سلامتی و قدرت این شخص خیلی بالاست. وقتی حضرت زینب (سلام الله علیها) می فرماید: «ما رأیت الاّ جمیلاً» شوخی نیست. مصیبتی که خداوند می فرماید: «عظمت فی السموات و الارض». در آسمانها و زمین هیچ مصیبتی در طول تاریخ بشر نبوده و نه هست و نه خواهد بود مصیبتی بزرگتر از مصیبت امام حسین. حضرت زینب (سلاماللهعلیها) تمام این مصیبت را می گیرد و بعد می گوید: همه اش زیبا بود. این یعنی چی؟ یعنی حضرت زینب (سلاماللهعلیها) اوج سلامتی و قدرت است. بچه هایش شهید می شوند. برادرش را آن طور جلویش می کشند. عزیزان دیگرش را. می بینید که خیلی قدرتمند است. برای چیست؟ این برای این است که این شخص به منبع سلامتی نزدیک است. حالا این بحث، با زیارت عاشورا چه ربطی دارد؟ باید بدانیم پدران ما، ما می خواهیم سلام کنیم به زیارت برویم. زیارت باید اثر ببخشد وقتی شما یک مدتی می روید زیارت امام حسین زیارت امیرالمومنین، زیارت پیامبر با بزرگان سر و کار دارید. آدم با اشراف که می نشیند باید روحیه ی شریف و بزرگی داشته باشد. نمی شود آدم با ورزشکاران و پهلوانان رفت و آمد بکند بعد یک ذره روحیه ی ورزشی نداشته باشد. در خودش هیجان ایجاد نشود. با قهرمانان وقتی می گردید شما نگاه کنید در میادین ورزشی، حتی فیلمبرداری میدان ورزشی، لباس ورزشی تنش است. مصاحبه گرش لباس ورزشی تنش است خودش روحیه ی ورزشی دارد. ورزش هم می کند.
توپ جمع کنش یک ورزشکار خوب است. کسانی که با پنج واسطه، ده واسطه به قهرمان می رسند همه ورزشکارند. تاثیر گذاشته روی او. من وقتی پدرم امیرالمومنین است. حضرت صاحب پدر من است ،مادرم فاطمه ی زهرا است با آن درجه. این شرافت باید به من هم اثر بگذارد. نمی شود آدم بدبخت تو سری خور، بیچاره علیل و ذلیل باشم.
سر هر حادثه ای می نشینیم گریه می کنم، غصه می خورم، روزگار برایم سیاه است، قشنگی نمی توانم ببینم. یکسره اعصابم خرد است. یکسره احساس ناراحتی در زندگی می کنم. یک دنیا غم دارم. یکسره این طوری هستم این با حضرت زهرا سنخیت ندارد. با امیرالمومنین سنخیت ندارد. با حضرت زینب هیچ سنخیتی ندارد. کسی که شادی ندارد، کسی که همه ی مصیبت روز عاشورا را می گوید من زیبایی دیدم. اصلاً چه سنخیتی با آنها داریم؟ ما که سر یک سفره ی غذا دعوای مان می شود، اعصابمان می ریزد به هم. سر یک کانال تلویزیون می ریزیم به هم. سر یک مهمانی دعوت کردن، یک عقد و عروسی و حنابندان و .... هزار مرتبه دعوای مان می شود یک مجلس ختم رامی خواهیم برقرار کنیم، عرضه نداریم به سلامت تمامش کنیم. یک جلسه ی هیئت می خواهیم بگذاریم، عزاداری انجام دهیم. تا این سینه زنی انجام شود و شام بدهیم بیست مرتبه می ریزیم به هم. عرضه نداریم چه سنخیتی با امام حسین داریم؟
داریم بحث می کنیم، دقت کنید ما باید اهل سلامت باشیم. نمی شود ما در دارالسلام بخواهیم با اهل سلامت و بزرگان قدرتمندان و اشراف بگردیم، آن وقت خودمان همیشه بدبخت زندگی کنیم. امکان دارد چنین چیزی؟ به شما کسی را که اطراف یک ثروتمند است، اطراف یک کارخانه دار است اعضای.... می گویند اینها بابای ما هستند، پدران ما هستند، از این پدران چیزی به ما نمیرسد؟ یا به ما ندادند؟ بخل ورزیدند؟ این طوری که نبوده. اگر من بی عرضه ام که ثروت پدرانم را هدر می دهم و خودم نمی توانم از آن جبروت و عزت و بزرگی و عظمت و نهایت قدرت خودم هم استفاده کنم، این بی عرضگی ام است. نمی شود که انسان با اشراف و بزرگان بگردد بعد بدبخت و توسری خور و خوار زندگی کند در این دنیا. یک کنکور قبول نشده می بینی در درون خودش احساس می کند که بدبخت ترین آدم زندگی است.
یک کسی از او مرده، یک مریضی گرفته یا قرضی بالا آورده، می بینی غم دنیا او را گرفته، این قوی نیست.
آدمی که با حوادث این طوری می نشیند، کز می کند می گوید: حال ندارم چند روز است که غذا نخورده ام.
نظام طبیعی اش می ریزد به هم این سالم نیست.
آقا مصطفی (ره) به شهادت رسید حاج احمد آقا خدا بیامرز (ره) فرمودند: من آن روز کتاب امام را علامت گذاشتم، گفتم: ببینم امام پسرش آن هم چه پسری! بچه ی معمولی که نبوده، به قول خود امام امید آینده ی جهان اسلام بوده. یک آدم به آن برجستگی را کشته اند. می گوید: همان مطالعات هر روز خودش را داشت.
70 صفحه کتاب خودش را خواند. علامت گذاشته بود. نظام او به هم نریخته. حالا یک حادثه ای اتفاق افتاده، شده که شده. حالا ما بریزیم به هم همه ی نظام مان را؟ که حالا یک مصیبت آمده. یک موقع است که طبیعی است آدم یک چیزهایی را تعطیل می کند. بله. حالا نه که بنشیند یک گوشه ای یک سال عزاداری، همه ی نظامش بریزد به هم. نه. این طوری نیست.
پس ما باید شبیه پدران خودمان باشیم. شبیه قهرمانان بزرگ انسانیت باشیم. اینها خیلی قدرتمند بودند .هیچ کدام از پدران ما ضعیف و ذلیل زندگی نکردند. بدبخت زندگی نکرده اند. هیچکدام غمزده نبودند. هیچ کدام مضطرب زندگی نکردند. نه امام به او خاصی را داده بودند، خبر بدی داده بودند به او گفته بودند:
اذیت شدید؟ گفه بود: نه من در عمرم یادم نمی آید که مضطرب شده باشم. این امام امت است. رهبر ما.
می گوید: من در تمام عمرم از هیچ چیز نترسیدم. حالا ما به سوابق خودمان برگردیم می بینیم که چقدر ترس داشتیم در زندگی و ترس هم داریم. آدمی که سالم است واقعاً هم همین طور است درجه ی ترسش هم کم می شود. وقتی معدن سلامتی..... ملت ایران وقتی با خدا ارتباط نداشتند یک پاسبان هم به آنها حکومت می کرد. یک عربده می کشید. من یادم است در این بازار شهرری یک گروهبان 3 می آمد. یک پخ می کرد همه در می رفتند. پول می گرفت داد می زد. عربده می کشید همه می افتادند به سجده اش.
وقتی اتصال به خدا باشد، پا شدند رفتند در خیابان و مرگ بر شاه گفتند. ایمان، اتصال به معدن قدرت، قدرت می آورد. ترس هم نیست. بچه ای که از یک تاریکی، از سوسک، مار و موش می ترسید ،یک دفعه به خودش می آمد شب در بیابان های شلمچه در کوههای کردستان 50 و 60 کیلومتر دارد می رود عملیات و از هیچ چیز هم نمی ترسد.
کومله، دمکرات و عراقی و منافقها هستند و او از هیچ چیز نمیترسد. روبرو هم که می شود جنگ با شجاعت انجام می دهد. از هیچ کس حساب نمیبرد. از هیچ کس. هواپیما می آید، توپ می زند. خمپاره می اندازند اصلاً تحویل نمی گیرد. از کجا آمده؟ این اتصال به مرکز سلامتی پیدا کرده. وقتی با مرکز قدرت و سلامتی ارتباط برقرار می کند سالم می ماند. دیگر هیچ چیز نمی تواند به تو آسیب برساند.
مسخره ترین چیزها برایت ترس است. ترس معنا ندارد. از چی و از کی بترسیم؟ از هیچ کس حساب نمی بریم. از هیچ کس نمی ترسیم. قرآن می فرماید: تا به اینها می گویند: دشمن... «انّ النّاس قد جمعوا لکم» مردم جمع شده اند بیایند سر وقت شما می خواهند با شما بجنگند، تازه اینها قوی تر می شوند، شادتر می شوند. اصلاً نمی ترسند. دشمن می خواهد بیاید چه کار کند؟ می گوید: تازه قوی می شود، تازه شاد می شود. چون فلسفه اش یک فلسفه ی دیگری است ارتباط با مرکز قدرت پیدا می کند.
«قُل هل تربّصّوا بنا الا الحسنَیَین» بگو شما می خواهید با ما بجنگید چه کای می خواهید بکنید؟ یا می کشیم شما را که پیروز می شویم. یا ما را می کشید باز هم ما پیروزیم. به شهادت رسیدیم. از چه می ترسانید ما را؟ از کی بترسیم؟ برای همین فرمودند: دینداری با ترس جور درنمی آید. کسی که دین دار است کسی که متدین است اگر از کسی حساب ببرد جور درنمی آید. حتماً ضعف دین دارد که می ترسد و حساب می برد. دست و پایش می لرزد. در مورد مبارزه امام امت فرمود: والله قسم دین ندارید اگر بترسید. اگر بترسید به خدا دین ندارید. نیایید بگویید من متدین هستم. اصلاً دین ندارید وقتی از دشمن می ترسید. متدین حرفش را می زند از کسی حساب نمی برد.
پس دقت کنید وقتی می گوییم: السلام علیک یا اباعبدالله در مورد حضرت با سلام شروع می کنیم، دقت کنید مرکز سلامتی است. می خواهید بنشینید با او ارتباط برقرار کنید باید این سلامتی برای تو بیاید. اگر نیاید تو باخت کردی و سلامهایت بی خود بوده. برای همین در عمل نمی توانی بگویی و به «سلمٌ لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» برسی.
پس دقت کنید ما طالب سلامتی هستیم. امام باقر می فرماید: که «اعلم انّه لا علمک بطلب السلامه و لا سلامته کسلامته القلب» بدانید که هیچ علمی برای بشر، هیچ علمی بعداً نگویید ما روی چه چیزی مطالعه کنیم؟ نمی دانیم چه بخوانیم کدام رشته را برویم؟ چه چیزهایی را بخوانیم؟ چه درسهایی را بخوانیم. هیچ علمی برای بشر مهمتر از طلب سلامت نیست. و بعد می فرماید: «و لا سلامته کسلامته القلب» هیچ سلامتی مهمتر از سلامت قلب و باطن و روح نیست.
لذا انسان مهمترین اطلاعات و معلوماتش، شنیدنی هایش باید معطوف به چی باشد؟ به فهم چیزهایی که در سلام سازی روحش به او کمک می کند. او را قوی می کند در سلام سازی روح. سلامت چیزی است که اگر ما نبرویم، به آخرت سالم متولد نشویم خیلی خطرناک است. انواع تولدها یادتان باشد. گفتیم رابطه ی ما با دنیا و آخرت مثل رحم مادر است به دنیا.
ما جنین هستیم و در رحم دنیا یک مدتی وقت داریم خودمان را آماده کنیم. سوت پایان را زدند، اگر سالم متولد نشدی بدبختی. قرآن می فرماید: شرایط آخرت... ما شما را سالم می خواهیم. سالم نیایید باید بروید بیمارستان. بیمارستان یعنی کجا؟ جهنم. «یوم لا ینفع مالٌ و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم».
روزی که نه مال و نه هیچ چیز دیگر به درد نمی خورد. مگر انسان با روح سالم بیاید. لذا بیشترین وقت و دغدغه ی ما باید دنبال کسب قدرت باشد. قدرت و سلامتی که چطوری روح ما قدرتمند و سالم شود روح ما؟و چطوری سالم باشد روح ما؟ از ضعف باید متنفر باشیم. از ضعف. ضعف در مقابل چی؟ در مقابل آن سه آفتی که تهدید می کند انسان را. معصیت، مصیبت، و ضعف در مقابل طاعت به خرج دادن ضعیفش می کند در طاعت.
ماه رمضان بیاید عرضه نداشته باشیم استفاده کنیم. حضرت می فرماید: کسی که ماه رمضان به او می گذرد و آمرزیده نیست و آمرزیده نشود، شقی ترین افراد است. برای اینکه خودش عرضه نداشته از این همه قدرت استفاده کند. این همه نعمت، این همه سفره بزرگ که بی سابقه است در مقابلش پهن شده نمی تواند استفاده کند. وقت نمی گذارد. همت نمی کند. ضعیف عمل می کند. قدرتمند عمل نمی کند. به گناه برخورد کردی آدم باید قدرتمند باشد در برخورد با گناه. نه اینکه هی زور بزند گناه نکند. این اول قضیه است. هی کنترل کنم چشمم را.
هی چشمم را ببندم، کله ام را بالا و پایین کنم. این ور کنم، آن طرف کنم که نبینم. کلنجار بخواهم با خودم بروم. نه. ما دواها و داروها و غذاهایی داریم که ما را آن قدر قوی می کنند که ما اذیت نشویم اصلاً. نیاز به کلنجار رفتن نداشته باشیم. آن قدر قدرتمند باشیم که بیرون به ما آسیبی نرساند. خوب برو خودت را تقویت کن. برو سراغ قدرت بالاتر. نه اینکه یک کیف پول دست مان افتاده حالا یک میلیون، پنج میلیون تومان هم پول دارد. نه اینکه یک مدیریت به ما افتاده هزار دفعه وسوسه شویم، بخوریم از این پولی که به خاطر مدیریت در اختیارمان است. الان می توانیم جابجا کنیم این را برداریم. آن را برداریم. نه. هزار دفعه از این مدیریت ها بدهند به شما اصلاً به مخیله تان هم نیاید که یک گناه کند انسان. قوی باشد.
نه مثل آقایانی که با چهارتا مدیر کل و ریاست و... که با آنها داده شده به قول مقام معظم رهبری دمار از بیت المال درآوردند، و در فاصله ی خیلی کمی از هیچ چیز به همه چیز رسیدند. عرضه نداشتند. با کمال بیحیایی هم بگویند ما درصدد کسب بیشتر هستیم، بیشتر می طلبیم. قدرت بیشتر، ثروت بیشتر، امکانات بیشتر می خواهیم. با کمال پررویی و بی حیایی. آدمهای ضعیف و بدبختی که با یک ریاست تا ته جهنم خودشان را می برند و دشمن امام زمان می شوند. برای اینکه پول بیشتری به دست بیاورند مجبور شوند از اصول شان عدول کنند. حرفهای آن زمان انقلاب و جنگ را فراموش کنند. آرمانهای امام را فراموش کنند، حرفهای خودشان را فراموش کنند. از گذشته ی خودشان حتی توبه کنند برای اینکه بتوانند الان نان شان را در روغن نگه دارند. خیلی بدبختی است که آدم این طوری خودفروشی کند. الان هم ما داریم می گوییم ولی از خود ما هم امتحان خواهد شد. ما الان داریم می گوییم. نمی دانیم اگر جای آنها بودیم این کار را می کردیم یا نه؟ ولی کسی که از جوانی به فکر خودش است این طوری نمی شود. خیال تان راحت باشد. قدرتمند بار می آید.
در کتاب آشتی با امام زمان علیه السلام توضیح داده ام، کسانی که الان این طوری هستند همان اول هم اهل تزکیه نبوده اند. ممکن بوده اهل مبارزه باشند ولی اهل تزکیه نبودند اهل معنویت و ارتباط گرم و خوب و درست و عقلانی با خداوند تبارک و تعالی نبوده اند. اگر این طور بودند شهید رجایی و باهنر می شدند. می شدند این همه وزرای با صفایی که به شهادت رسیدند. این همه نمایندگان خوب مجلس که به شهادت رسیدند. کم نداشتیم در شخصیتهای سیاسی مان. از شهید بهشتی شما بگیرید تا کسان دیگر. هنوز هم هستند کسانی که آدمهای سالمی زندگی کردند. آدمهای خوبی هستند. زاهد بودند و هیچ وقت ریاست نتوانست کاری با آنها کند. اگر تزکیه کرده بودند مثل سالها می شدند. نبودند. اهل تزکیه نبودند. از اول شما نگاه کنید دنبال این باشید. خودتان را قوی کنید. ضعیف بروید لیسانس بگیرید لیسانس دین تان را جمع می کند. آدمهای بی ظرفیت می روند دانشگاه، ایمان شان را از دست می دهند. الان ببینید بچه حزب الهی، اهل مسجد قوی، خوب، بسیج پایش باز شده به دانشگاه. شش ماهه طومارش را پیچانده اند و ورفته پی کارش. یک لیسانس، بعد رفت فوق لیسانس جمعش کردند اصلاً له می شود.
با دکترا دیگر صاف می رود و می نشیند چرت و پرت سر دانشگاه به دانشجوها می گوید. این جبهه ای بوده، انقلابی بوده، می بینند الان یک چیز دیگر دارد می گوید. چرا؟ چون ضعیف است. چون شرایط و مشهودات بیرونی داغونش می کند. چهار تا کتاب خارجی خواندن، چهار تا کتاب غربی خواندن، با اندیشه ی چهار نفر آشنا شدن می ریزد او را هم. نمی تواند روی اصولش بماند. تمام اصول و ابدیت شان را از دست می دهند. ای کاش هیچ وقت در این رشته قبول نمی شدی. ای کاش اصلاً دانشگاه قبول نمی شدی که بدبخت شوی. ای کاش پست ترین شغلها را داشتی ولی سر از اینجا درنمی آوری به اسم استاد و.... که به این روز بیفتی. آدمهای ضعیف. لذا تا می توانید خودتان را تقویت کنید. فردای قیامت اصلاً نمی توانید جواب بدهید که ما نمی دانستیم. حضرت می فرماید: خداوند از 15 سالگی تا 18 سالگی سه سال وقت می دهد خودتان را قوی کنید. سه سال مدت کمی نیست که آدم خودش را قوی کند و بسازد.
می فرماید: به سن 18 سالگی برسی، بمیری فردا بگویی وقت نداشتم، این آیه را می خوانند برایت: «اوَلم نُعَمِّرُکُمُ»؟ به شما عمر ندادیم ما؟ که اگر می خواهید بفهمید، بفهمید. حضرت می فرماید: این آیه در شأن توبیخ جوانانی است که به سن 18 سال رسیده اند. و هنوز خودشان را آماده نکرده اند. که مثلاً بگویم حالا 24 سال دارم و می خواهم شروع کنم. عیبس ندارد باز هم شجاعت است که آدم شروع کند 50 سالگی هم شروع کند شجاعت است ولی وقتی که می توانی شروع کنی باید زود شروع کنی. وقتت را جای دیگر تلف نکن .18 سال کم سنی نیست. ما حسین فهمیده داریم تا ته قضیه در 13 سالگی رفته. و الله به حضرت عباس من درجبهه کسانی را می دیدم که 13 سال شان بود و مکرر خدمت امام زمان رسیده بودند .13 سال سن کمی نیست که آدم رشد کند. ما انسان را کوچک شمردیم. شرط تربیتی مسخره ای که به ما تحمیل کرده اند اجتماع ما را لوس بار آورده که مثلاً بچه ی 18 ساله تازه تاتی تاتی بکند. قهرمانهای داستانهای مان که بیست و خرده ای سال شان است در این فیلمها نشان شان می دهند سر یک چیز آبکی می نشینند گریه می کنند و قهر می کنند و عصبانی می شوند. من یک موقعی نگاه می کنم و می گویم اینها چه الگویی میخواهند به جوانان ما معرفی کنند؟ نزدیک 30 سالش است این جوان را در فیلم نشان می دهند. سر کوچکترین مسائل ریخته اند به هم. اینها سالمند؟ ریختن به هم یعنی چی؟ عصبانیت یعنی چی؟ تشنج یعنی چی؟ ما همیشه باید شاد و قوی باشیم.
عصبانیت حالا 6 ماه یکبار ممکن است بیاید سراغ آدم و آدم یکبار ممکن است عصبانی شود. طرف از صبح بلند می شود می بینی یکسره در بمباران عصبانیت است و بقیه را بمباران می کند. این زندگی است که دارد؟ یعنی می شود آدم مسلمان باشد؟ و .... مسلمان درست و حسابی این طوری نیست که مضطرب زندگی کند؟ دلشوره داشته باشد. یکی از بچه ها، می خواستم بروم شیمی درمانی به من گفت: می آیم فلان جا. فلان جنسی را می خواستیم رد و بدل کنیم حالا فکر نکنید چیز خاصی... قرص هم بود اتفاقاً. بعد گفتم: کجا می آیی؟ گفت: مطب فلان روان پزشک.
گفتم: برای چی؟ گفت: آره مدتی است.... زشت است که بچه حزب اللهی برود روان پزشک. که چه شود؟ آدم یک وقت موجی باشد. ضایعه مغزی داشته باشد. می رود روان پزشک. ما با معدن آرامش، با معدن لذت، معدن خنده، معدن شوخی، با معدن صفا و صمیمیت ارتباط داریم. پا شویم برویم کجا؟ ناراحتی اعصاب داریم. این زشت است به خدا.
ناراحتی اعصاب برای که؟ برای کسی که دریای آرامش، دریای شادی، دریای قدرت جلوی رویش است ارتباط دارد با اینها. می شود من سالها نماز خوانده باشم بگویم: آره من ناراحتی اعصاب دارم. آدم با نماز ناراحتی اعصاب می گیرد؟ امکان داشت کسی نماز بخواند و ناراحتی اعصاب بگیرد؟ معلوم است که از اولش هم نماز نخواندی، نمازت هم به درد نمی خورد. معلوم است روزه نگرفتی. معلوم است ارتباطت با اهل بیت آبکی بوده. مگر می شود که یک آدم سالم درست ارتباط برقرار کند. با معدن سلامتی و سالم نباشد؟ حتماً این دروغ است.
ببینید عیب یا از خداست یا از ما دیگر. حالا توضیح می دهم برایتان یا از خداست یا از ما. مگر می شود من بروم پیش خدا و رنگ نگیرم. امکان ندارد. یعنی خدا به من ندهد؟ او که داده. من نگرفتم. خداوند تبارک و تعالی در قرآن دائماً ما را به لذت، به قدرت، به شادی و آرامش دعوت کرده. اسلام اصلاً این طوری است. در حمله های شیطان هم گفتیم، که ما تمام افکاری که سراغ ما می آید، در آن افکار، اضطراب، ترس، تشنج، عصبانیت، رنجش و... مال شیطان است. مال خود ما هم نیست این افکار. مال فرشتگان نیست. بگویم من نماز خوانده ام ناراحتی اعصاب هم گرفته ام. نمی شود. تشنج دارد وزودرنج است بداخلاق است. زود عصبانی می شود. این سلامتی نیست. اینها همه اش ضعف است. به گناه برخورد می کنم نمی توانم خودم را حفظ کنم. خوب معلوم است ارتباط دو مرکز قدرت با مرکز حفظ با مرکز سلامتی، ضعیف بوده که الان تو ضعیفی.
بجنب، خودت را قوی کن. وقت بگذار. بعد می بینی برایت خیلی مسخره می شود. خیلی مسخره. مثل اینکه پشه ای آمده نشسته و می رود. یک بادی آمده وزیده و می رود. ما آن قدر خداوند برایمان تجلیات زیبا در زندگی داده که اگر چشم مان ببیند و کور نباشیم با آنها دائماً سر مستیم. مضطرب نیستیم. پس دقت کنید وظیفه ی ما... حضرت فرمود: «لا عملک طلب السلامته و لاسلامته کسلامته القلب» هیچ عملی مثل طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی بهتر از سلامت قلب نیست. دنبال سلامتی قلب باشیم. خودمان را سالم کنیم که حوادث... «المومن کجبل الراسخ لا تحرکه العواصف» مومن مانند کوههای راسخ، بزرگ، استوار هست که بادهای تند تکانش نمی دهد. این هم تمرین می خواهد. باید در هر کدام از حوادث یواش یواش یاد بگیریم که مضطرب و عصبانی نشویم. بدانیم که اضطراب و عصبانیت و رنجش و رنجاندن کاری را از پیش نمی برد. جز اینکه صورت باطن ما را به هم ریخته و درون ما را تبدیل به سگ و خوک می کند. تبدیل به گرگ و سگ می کند. می ریزدمان به هم. اینها را در درس معاد توضیح دادیم که باطن مان را می ریزد به هم. خراب می کند. اینها را یک مقدار دقت کنیم. پس ما وظیفه مان این است که به معدن سلامتی وصل شویم. اصولی هم هست، یک تعداد پناهگاههای خاصی هست که اگر ما یاد بگیریم (و ما سعی کردیم که در این مدت خدمت تان عرض کنیم) این اصول را اگر شما مسلط شوید و یاد بگیرید دیگر راحت می توانید از پس مسائل بر بیایید.
یکی از آن اصول را من توضیح بدهم. یکی از آن پناهگاهها که جلسه ی قبل توضیح دادم توحید است، خود خداوند تبارک و تعالی، که گفتیم «کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی». خوب دقت کنید کلمه لا اله الا الله یعنی عقیده .عقیده ی به لااله الا الله، پذیرش به لا اله الا الله.
باورش حصن من است. هر کس داخل این حصن شود از عذاب من در امان است. اگر کسی اهل لا اله الا
الله شد، آسیب پذیر نیست. توضیح هم دادم خدمتتان جلسه ی گذشته. که اگر انسان خداوند تبارک و تعالی، حیّ قیّوم را قبول می کند و سالم بودن خدا را می پذیرد دیگر آسیبی به او نمی رسد چون در آن حصن قرار گرفته .
یار دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمدلله
شما وقتی گفتی لااله الا الله یعنی چی؟ یعنی اله و دلبری جز خدا نداری. دلت را داده ای به او. عاشق او هستی با او پیوند داری بنابراین، به دلت درخواست ها آسیبی نمی رسد. یعنی وقتی با این دل بلند می شوی می روی در دریای دنیا هیچ چیز برایت آن جذابیت را ندارد که مثلاً یک موقعی نداشتنش تحقیرت بکند. در دعای عرفه داریم. خدایا! چی ندارد کسی که تو را دارد. آدم وقتی گفت: لا اله الا الله وقتی خدا را دارد پایین تر از خدا داشتن ارتباط است با طبیعت دیگر. همه اش طبیعت است. چیزهای بی ارزش.
هیچ وقت نمی گوید اگر من این را داشتم چه می شد؟ نه. هیچ وقت آسیب نمی بیند. نداشتن کمال نیست. غنای ما به این است که تمام ثروت عالم را داشته باشیم. یعنی خداوند تبارک و تعالی. اگر صد را نداشته باشی همیشه گرفتاری.
وقتی خدا را داری دیگر چه می خواهی؟ دیگر تحقیر نمی شوی. نداشتن کوچکت نمی کند. لباس دست دوم پوشیدن و وصله ای و دوخت چند بار هیچ وقت کوچک تان نمی کند. مجبور نیستی برای اینکه به مد بگردی به روز بگردی یکسره بدوی پول قرض بگیری، وام بگیری، قسطهای مردم را ندهی مردم را الاّف و بدبخت بکنی بخاطر پولهایی که از آنها گرفتی. برای اینکه می خواهی سطح زندگی ات را به سطح زندگی فلان کس برسانی. فرشهایم این طوری باشد، تلویزیونم آن طوری باشد. ماشین مان باید به روز باشد. مبل مان باید به روز باشد. نداشتنی هم نداشتی. به جایی هم برنمی خورد. وقتی گفتی لااله الا الله. آسیب به تو نمی رسد که قبلاً توضیح دادیم.
بعد از آن مسئله ی مهم، مسئله ی ولایت است. ولایت علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایت علی بن ابی طالب که مفصل هم در ولایت و هم در جاهای دیگر توضیح دادیم .الان توضیح نمی دهیم. حصن من است هر کس داخل این ولایت شود از عذاب من در امان است. معنی اش را هم که توضیحات مفصل دادیم.
پس دقت کنید آدمهای بدبخت، فقیر، ذلیل، توسری خور، زودرنج، عصبانی، کسانی هستند که در قیامت هم باخته اند. آدمهای شاد، قوی، قدرتمند، با عزت و شرف، آخرت هم با شرف و با قدرت هستند. نمی شود. آدم برود در بهشت در دار شادی و در دنیا شاد نباشد. شما در دنیا شاد و قوی باشید قدرتمند باشید تا به آن دار السلام برسید. کسی که با یک حادثه ای سلامتی اش از بین رفته روحش سالم نیست که فردا مرد برود به دارالسلام.
با یک چیزی عصبانی شود، آنقدر روح ذلیل و ضعیف است که با یک حادثه بیماری بگیرد او را فحاشی کند، غیبت کند، تهمت بزند، بدبین شود از خط به در شود، هر چی از دهانش درآمد بگوید. آدم این طوری آدم بدبختی است آدم ذلیل و ضعیفی است. یک چنین آدمی که نمی تواند برود دارالسلام و آنجا را تحمل کند، دارالسلام یعنی خروج از جهنم و ورود به بهشت. از داخل جهنم هم باید ردّ شوی و در جهنم سالم بودن، یعنی اینجا عوامل تحریکی باشد و اذیتت هم نکند. چون قوی هستی اذیتت نمی کند. نه که دائماً کلنجار بروی تا.... .قوی هستی اذیت نمی شوی. باید بسازیم خودمان را و خودسازی وظیفه ی واجب ماست باید وقت بگذاریم برای خودسازی و مهمترین از همه عقیده است. باید وقت بگذاریم. روی اصول عقایدتان کار کنید. اگر عقایدتان به اندازه ی کافی قوی نباشد، تند و تند می کنند تان و می اندازد تان کنار. عقیده است که انسان را نگه می دارد. باورهاست که انسان را نگه می دارد. روی اصول عقایدتان کار کنید. شبهه ای اگر هست نگاه ندارید در خودتان زود مطرح کنید. چون مثل ویروس و بیماری است می ماند بعد می شود سرطان. همه اش را می گیرد بعداً. نگذارید برایتان شبهه بماند. زود برطرف کنید اگر شبهه ای آمد.
اصول عقاید تان را کاملاً یاد بگیرید. سرمایه گذاری کنید. مطالعه کنید این همه کتاب دانشمندان زحمت کشیده اند نوشته اند. از سنین پایین، از اول و دوم و سوم راهنمایی تا کسی که دانشمند علوم مختلف است، برایش به اندازه ی کافی کتاب اصول عقاید وجود دارد.
نوار است. کتاب است. آدم گوش کند، بخواند، سرمایه گذاری قوی کنیم خودمان را. موظفیم ما خودمان را سالم کنیم.
یکی دیگر از آن پناهگاهها، الحمدلله است. الحمدلله رب العالمین. الحمدلله یعنی چی؟ یعنی تمام حمد ها و ستایش ها مال خداست. همه ی نعمتها از خداست. هر که هر چه دارد از او گرفته. از خداوند تبارک و تعالی گرفته. الحمدلله سپر انسان است. به قول استاد (حفظه ا...) فرمودند که الحمدلله سپر ماست جلوی خودمان می گیریم که آسیب نبینیم. اگر کسی آمد از ما تعریف کرد، با تعریف یک نفر مغرور نمی شویم آسیب ببینیم این ضعف است. باور کنیم. کسی آمد دست ما را بوسید خیلی به ما ارادت داشت، خیلی فکر که ما چنین و چنانیم. شما نگاه کنید امام سجاد را .امام سجاد وقتی به ایشان می گویند. آقا من خیلی ترا دوست دارم. آقا فرمودند: من پناه می برم به تو ای خدا!
«اللهم انّی اعوذ بک ان احباحبّ فیک و انت لی مبغض» خدایا! پناه می برم به تو از اینکه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند و خودت از من بدت بیاید. مبغوض تو باشم. اگر همه ی ملت هجوم بیاورند و بگویند که فدایت شوم، جان ما فدای تو.... خودت نباید باور کنی. امام (ره) این همه به او گفتند. گفت: می ترسم این حرفها باورم شود. باورمان نباید شود این حرفها.
وقتی به تکلیفش می رسید مثل این آقایان چاپلوس نبود که. هر چه ملت گفت و لو علیه خدا باشد. جدیداً که شنیدید از دیروز ورّاجی های شان زیاد شده شورش را در آوردند. حتی اگر علیه دین باشد و مردم نخواهند باید کنار برود. چاپلوسی مردم را نگاه کنید. تملق مردم. نفاق. مردم می دانند که شما دارید پدر سوخته گری می کنید. دارید نفاق می کنید. منافقید شما، بی دینید شما. دین ندارید. رسماً بی دین هستید. مردم خودشان را می کشتند برای اینکه یک دقیقه امام را ببینند .«روح منی» این طوری می گفتند. جان شان را هم دادند. 8 سال هم رفتند برایش جنگیدند این همه بچه های شان را در راه امام پرپر کردند. ناراحت هم نبودند. این گل پرپر شده، هدیه به رهبر شده.
به رهبرم هدیه کردم و خیلی هم خوشحال هستم. امام بپذیر. یک آدم این طوری که مردم خودشان را تکه تکه می کردند برایش می گفت: اگر مردم همه شان جمع شوند و چیز خلافی بگویند من جلوی اینها می ایستم.
چاپلوسی مردم را نمی کرد. از خدا می ترسید. مردم کی هستند؟ این طوری باید تملق مردم با بکنیم؟ این مثلاً حرمت گذاشتن به مردم است؟ نه. تحقیر مردم است. استحمار مردم است. گول زدن مردم است. اگر حتی علیه خدا هم باشد، مردم بگویند راست است. اکثریت هر چه بگوید حق است. کی گفته اکثریت هر چه بگوید حق است؟ همچنین چیزی ما نداریم. آقای رئیس جمهور گفتند: هر چه اکثریت بگوید حق است و لو جلوی فقهای شورای نگهبان هم باشد. میگفت: به نظر من اکثریت بیشتر از فقهای شورای نگهبان و حقوقدانان می فهمند. بگذارید به حساب اکثریت همه چیز را.
شما در کدام نظام تخصصی این کار را می کنید؟ اگر نظام پزشکی رئیس آن را انتخاب کنید، رای گیری عمومی می کنید؟ این فحش دادن به مردم است بگویید آی مردم! ما می خواهیم بهترین متخصص را انتخاب کنیم بیایید رای بدهید کدام پزشک چه کسی متخصصتر است. مردم می فهمند داری توهین می کنی.
می گویند: من چه تخصصی دارم که بیایم این را تعیین کن؟ مسخره کردی ما را؟ باید او را 50 تا 60 تا پزشک متخصص بنشینند انتخاب کنند. اکثریت چه معنا دارد؟ مسخره کردند مردم را. اکثریت اکثریت. اخوی ایشان هم چیز دیگر گفته اند. یک آقایی از اینها چند بار سوال کرد جواب ندادند. گفتند: آقا اگر شما روز عاشورا بودید با اکثریت بودید یا در لشکر امام حسین ؟ آقای رئیس جمهور ما این را از شما سوال می کنیم.
آقای محمدرضا خاتمی و همه کسانی که دنبال اکثریت هستید، ما از شما سوال می کنیم. اکثریت حق است ولو با دین خدا هم نخورد. روز عاشورا شما که ادعای مسلمانی دارید با اکثریت با عمر سعد بود یا امام حسین؟ در تمام جنگهای پیامبر اکثریت با که بود؟ جز یک مورد جنگ حنین اکثریت با دشمن بود. نه این حرفها کدام است؟ امام این طوری نبود. امام سالم بود. قوی بود. یک طوری بود. که تملق مردم رویش اثر بگذارد. الحمدلله که می گفت یعنی حمد مال خداست. عجب نمی گرفتنش که چهار تا ثواب داشته باشد. چهار تا مدرک تحصیلی بگیرد، به اجتهاد برسد، به دکترا برسد شروع کند ورّاّجی کردن، حرف مفت زدن. قبلاً مثلاً با آبدار چی سر کارش صمیمی بوده وقتی مدرک تحصیلی اش را گرفته 5 دقیقه هم نمی تواند با او حرف بزند.
دو دقیقه با هم سلام علیک و دست و روبوسی کنند، گپی بزند نمی تواند. نمی توانند بنشینند با هم صبحانه بخورند. باید حتماً آقا صبحانه اش را تنها بخورد. با پایینی ها نمی تواند بنشیند. تعریف کردند تمجید کردند تو آدم خوبی هستی پهار نفر کف زدند برای آدم، یک دفعه آدم نفهمد چطوری هست. اصلاً کنترل از دستش در برود. پنجاه نفر جمع شدند و چیزی به آدم گفتند سوت زدند. بنشینی یک سخنرانی کنی یک دفعه با اصول منافات نداشته باشی. کی بود؟ گفتند رفته بود یک جا به او کلنگ داده بودند گفته بودند کلنگ فلان جا را بزن. خوب کلنگ یکی دو تا می زند خیلی شارژ شده بود و کلّ نمی دانم رودخانه بوده و چه بوده همه را کنده بود.
این طوری نیست که حالا اگر کلنگی دست آدم بدهند حالا آدم فکر کند که خبری است. شروع کند پی ساختمان را بکند و مغرور شود. خدا نکند بی ظرفیت شویم. پسری سر نماز بود. چه پسری! دسته گل حسنی نگو یک دسته گل تر و تمیز و تپل مپل. داشت نماز می خواند. بابا تعریف او را کرد و می گفت: پسر من خیلی پسر ماهی است. مودب و خوب و متدین. پسر سر نماز گفت: تازه روزه هم هستم.
با چهار دفعه روزه گرفتن آدم بریزد به هم. کوفت تان بشود این روزه ها را نمی گرفتی اصلاً. چله گرفتی بدتر شدی، فاسد تر شدی. این چله به جای این که روی فطرتت بنشیند و تو را متواضع کند علامت عبادت درست این است که روی فطرت می نشیند تا طبیعت.
فرمولش را عرض کردم. ببنید ما یک طبیعت داریم یک فطرت. عبادت، عزاداری، جبهه، سوابق انقلابی، ریاست و .... اگر بیاید اثرش روی فطرت بنشیند علامتش تواضع است مردمی بودن است و مغرور نبودن است. وقتی می آید روی طبیعت می نشیند فاسدتر می کند.
این عبادت 40 سال انسان را احمق تر، خزتر و دورتر می کند. این طوری می شود. ما باید دقت کنیم که روزه ای بگیریم، چه نمازی بخوانیم، چه مطالعه ای کنیم. بی ظرفیت بلند می شویم می رویم. قبلاً طرف اخلاقش خیلی خوب بوده. با صفا، خوب. بسیج می آمد مسجد می آمد. با همه خیلی خوب می جوشید جمعه ها صبح با رفیق هایش کوهی می رفت، گپی می زند. نماز جماعت می رفت و صفایی می کرد. از وقتی طلبه شده کوفت شده، شده برج زهر مار. نمی شود اصلاً با او حرف بزنی.
مادرش می بیند که از وقتی او رفته تلخ شده، مومن داریم که مثل عسل شیرین است. از وقتی که رفته حوزه این طوری شده. بدبخت شده. آدم بوده ولی از وقتی که حوزه رفته این طوری شده. از وقتی رفته دانشگاه بدتر شد. از وقتی رفته خارج از کشور، چهار روز ماند خارج از کشور حالا دیگر درست نمی شود. یک بنده خدایی را من از قبل از 30 سالگی او درگیر این بودم که این چهار روز رفته بود خارج از کشور. نمی توانست این را بگذارد کنار هر چه می گفتیم یک طور دیگر جواب می داد. این بدبختی است.
الحمدلله که گفتی یعنی همه ی حمدها مال خداست. تو هیچ کاره ای عزیز. هیچ چیز نداری. الحمدلله رب العالمین. همه ی حمدها، همه ی ستایش ها، همه ی تعریفها، اگر دارند از تو تعریف می کنند آن که دارد از تو تعریف می کند چون عاشق کمال مطلق است یک قطره هم در تو دیده دارد می گوید: به به چه پسر خوبی! یک تعریفی دارد می کند. کسی با تو کار ندارد. تو که هستی؟ خدا را دارد تعریف می کند.
تمام تعریفهایی که همه می کنند چه بدانند و چه ندانند از کیست؟ از خداست. حالا اگر یک کمالی در ما دیدند و مردم جذب شدند مگر شما الان برای من اینجا آمدید؟ دنبال چه هستید شما؟ دنبال خدا. تمام شما .گمشده ی شما خداست.
حالا اگر مردم آمدند اینجا کسی کاره ای نیست. هر جای دیگر هم که مردم می روند به هر کس دیگر توجه می کنند. فردا هم بو ببرند که بوی کباب شنیدند نمی دانستند الاغ سرخ می کردند ولش می کنند می روند می گویند: الاغ بوده بابا، گوشت الاغ که خوردنی نیست. پس ما برای چی به خودمان بگیریم؟ بابایم تعریف کند ،مادرم تعریف کند و کسان دیگر تعریف کنند. من آدم دیده ام مثلاً پدرش کم معنویت بوده مادرش کم معنویت بوده خواهرهایش کم معنویت بوده این یک نفر در خانواده یک ذره با معنویت شده همه مثلاً با یک گاهی به او نگاه می کنند تعریف و تمجید میکنند. این خودش هم یواش یواش باورش می شود که یک امامزاده ای هست.
باورش شده بعد می ورند برای این آقا پسر خواستگاری، اینقدر از این پسرشان تعریف می کنند چون خودشان آدمهای ذلیل و ضعیفی هستند یک چیزهایی برای این پسر می گویند که اصلاً دختر و خانواده ی دختر آب از دهان شان راه می افتد می گویند مثل این که این دیگر چسبیده به عرش خدا.
طلبه است، نماز شب خوان است. چه اخلاقی دارد، چه عبادتی، چه گریه هایی می کند... از آقا پسر اینقدر تعریف می کنند حزب الهی خوب، چنین و چنان..... آنها تحت تاثیر قرار می گیرند که دخترمان را بدهیم به او. فردا می بینی نماز صبحش هم قضاست. خیلی غلطهای دیگر هم می کند همه اش کشک بود. برای آن خانواده با آن شخصیت، وقتی تعریف می کند باید دقت کنیم که چه کسی تعریف می کند.
خودمان باورمان نشود. حالا اگر یک کسی خیلی تعریف و تمجید کرد و تحویل گرفت. تو چنینی و چنانی. خودت باورت نشود. گفته اند که بچه ها دنبال ملاّ گذاشته بودند، می خواست از شرّ بچه ها خلاص شود گفته بود: بچه ها آن کوچه آن کوچه حلوا می دهند بدوید بروید آنجا. بچه ها دویده بودند گفته بود. بچه این طوری می دوند شاید راست باشد خودم هم بدوم. حالا ما بعضی وقتها که مردم می گویند باورمان میشود. فکر می کنیم که خیلی آدم حسابی هستیم. بعد یواش یواش باور که می شود شروع می کنیم به ادعاهای الکی و خطرناک کردن.این طوری نمی شود. بیایند در خانه را بزنند به عنوان اینکه تو وصل به امام زمانی. از این خبرها کجا بود؟ چه چیزی می گویی؟ وصل به امام زمان هستی. وصل به فلان جا هستی. ما آمدیم که شما دست مان را بگیرید. گاهی وقتها نامه هایی می آید که آدم باید شکمش را بگیرد و بخندد. این حرفها نیست اصلاً که شما متصلید. ما آمدیم که خودمان را بسپاریم به شما. این حرفها چی است؟ آدم از کسی کسب علم و کسب فیض می کند و بعد جای های دیگر. آدم رشد می کند.
این عیبی ندارد. این حرفها نیست که فکر کنید نماینده ی امام زمان است. این طوری نیست. کسی نباید باور کند در خودمان هم باید حواس مان جمع باشد. بخصوص عزیزانی که مبتدی هستند و دارند شورع می کنند باید دقت کنند. خوراکها را که می خورند جهشی پیدا می کنند این را یادتان باشد. همیشه اول کار شما یک جهش دارید. بعد یواش یواش سرعت تان کم می شود عادی می شوید. عیبی هم ندارد. ولی اول قضیه همیشه این طوری است. آدم خیلی جلو می پرد. خیلی داغ می شود. اوایل انقلاب یادتان است؟ مثلاً بچه های جنگ و بسیج و .... الان نشسته می گوید: ای بابا! ساده بودیم نماز می خواندیم. نه به آن داغی. اول قضیه این طوری است طبیعت کار است چرا؟ چون یک مدت انسان فطرتش غذا نخورده به غذا که می رسد، الان این طوری هم هست. کسی که یک مدت گرسنه بوده می رسد به غذای سالم و خوب تند و تند و زیاد می خورد بعداً آرامش پیدا می کند.
آن طور جاها هم خیلی خطرناک است وقتی که می خورد و بعد از یکسال تغییر وضعیت زیاد می دهد.
چون جهشی هم بوده. نگاه می کند می بیند که فاصله ی زیادی در این شش ماه هفت ماه و یکسال طی کرده.
دیگر باورمان نشود اگر تعریف مان کردند. درست است رشد زیادی کردیم. الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله. همه اش مال خداست.
ولی تا مقصد خیلی راه است. که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. این طوری نیست که آدم فکر کند در بغل خدا و امام زمان است. این طوری نیست که آدم سالم می ماند. پس یادمان نرود. ممکن است در فامیل باشیم. دایی و خاله و عمه و عمو بدتر هم می شود. آنها هم ضعف دین دارند. یک نفر حالا در فامیل گل کرده شده طلبه. یا مثلاً بچه حزب الهی متدینی شده، اهل عبادت شده یک دفعه می بینیم مثلاً یک فامیل قبولش دارند می اندازند او را جلو، که ما می خواهیم به تو اقتدا کنیم. حالا بیا درستش کن. یک نماز جماعت می خواند گند می خورد به روحیه اش و می رود پی کارش.
فکر می کنند آدم خیلی حسابی است و.... نه نماز جماعت. اگر کسی خواند که چیزی نیست که با روحیه ی نماز جماعت کسی روحیه اش خراب شود. یکی می گفت: ما اول انقلاب یک مجرمی را دستگیر کرده بودیم. در راه می خواستیم بیاوریم او را نمی دانستیم چه کار کنیم. اول وقت می خواستیم نماز جماعت بخوانیم نمی دانستیم چه کارش کنیم. از دست مان در می رفت گذاشتیم او را امام جماعت. گفتیم به این اقتدا کنیم در نمی رود.
حواس مان به او هست. حالا نماز جماعت کیلو چند است؟ که اگر کسی امام جماعت شد حالا حتماً .روحیه مان خراب نشود. اگر ایستادیم و چهار نفر می خواهند اقتدا کنند دوستانت، پدر و مادر و فامیل و ... گفتند که ما تو را به عدالت قبول داریم مواظب باش، تا گفتند بگو: الحمدلله. جمعیت روحیه ات را خراب نکند.
امام (ره) فرمود: مردم همه شان را جمع کنند قلب شان را یک گنجشک بخورد سیر نمی شود. خیلی همه زیبا فرمودند. شما در یک شهر هستید، یک شهر و مملکت. ایران. ایران چقدر است؟ یک کتاب قشنگی هم از امام (ره) چاپ شده برای نوجوانان. بخوانید این کتاب را خیلی قشنگ است. سخنرانی امام است. حالا برایتان می گویم. ایران را در کره ی زمین نگاه کنید که چقدر بزرگ است که حالا ما مثلاً جلوی 300 یا 500 یا هزار نفر محبوب باشیم. یک میلیون پیرو داشته باشیم که چه؟ اصلاً شصت میلیون نفر اصلاً ایران در کره ی زمین چه هست؟ امام می فرماید: شما در نظر بگیرید یک کشور را. این کره، چقدر کوچک است. کره را در منظومه شمسی در نظر بگیرید. گم است. منظومه ی شمسی را در کهکشان در نظر بگیرید. کهکشان را در کیهان. صدها میلیارد از این کیهان ها داریم که خدا آفریده. صدها میلیارد از این کیهان.
می فرماید: امام نکته جالبی را: منظومه ی شمسی اگر گم شود در کیهان، کهکشان و فضا. حضرت جبرئیل (ع) هم بگردد نمی تواند پیدایش کند. از بس که ریز است. حالا مثلاً ما چه هستیم؟ اگر کسی تعریف کند تمجید کند به ریاستی، مدیریتی، .... آخر حیف نیست که آدم به ریاست برسد و دزدی کند؟ برای چقدر؟ به کجا میخواهی برسی؟ چی دستت می آید؟ چهار تا ماشین، چهار تا خانه، چهار تا زمین یک استخر..... ته قضیه کجاست؟ چرا آدم باید خودش را مفت بفروشد؟
«ان کنتم راغبین لا محال ارتبوا فی جنّه عرضها کعرض السموات والارض». امام صادق: اگر شما واقعاً اهل میلید؟ به بهشتی میل پیدا کنید که عرض آن به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است. این را به یک نفر می دهند. خوب دقت کنید در قیامت بهشت را به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین به یک نفر می دهند. اگر آدم قرار است نفس چرانی هم بکند، به چنین چیزی میل پیدا کند. این کشور فسقلی در این شهر کوچک مدیریت؟ که چه؟ حالا چهار نفر هم تعریف کنند.
الان هر کس آمده گروهی و حزبی تشکیل داده چهار نفر را جمع کرده پرچمی زده در این احزاب سیاسی دنبال رأی جمع کردن و.... آخر، باورمان نشود. حواس مان باشد. الحمدلله که گفتند، الحمدلله یعنی آسیب نمی بینید. همه ی حمدها مال خداست. هر کس آمد طرف شما گفت: چقدر قشنگی! قشنگی مال کی است؟ مال خداست. این را نباید بفروشیمش.
یک کسی صدای قشنگی دارد میرود خودش را علیه خدا میفروشد. میایستاد و ترانه های ناجور میخواند. یک کسی را میبینی قدرت پیدا کرده یک آلت موسیقی بنوازد، می بینی که می رود با خدا جنگ می کند. نمی تواند خودش را نگه دارد. یک ذره قیافه اش خوشگل است یک ذره پولش زیاد است، فاسد می کند خودش را. تا دادند بگو: مال خداست. هیچ کدام مال من نیست. اگر کسی توجه می کند به ما در واقع عاشق خداست. کسی با ما کاری ندارد. تو هیچ کاره ای. این را توجه کنید. ما حتی به اهل بیت به این قشنگی هم نگاه می کنیم عاشق که هستیم؟ عاشق خدا. برای همین هم اهل بیت نمی گذارند ما در خودشان ذوب شویم. حرام است ذوب شدن در اهل بیت حرام است. اگر کسی اینقدر ذوب شود که غافل شود، برای اینکه اشتباه گرفته. خلاف الحمدلله است که تو یک دفعه بگویی:
لااله الا علی.
از این مزخرفات که تازگی ها مداح ها زیاد می گویند: لا اله الا زینب.... این مزخرفات و کفرهایی که سر خواندن می گویند. این حرفها خلاف الحمدلله است. کفر محض است. در اهل بیت هم آدم نباید ذوب شود. اهل بیت را باید دوست داشته باشیم. حدودش مشخص است. خودشان در زیارت جامعه کبیره و در جاهای دیگر معین کرده اند.
معشوق نهایی کیست؟ خداوند تبارک و تعالی. این سپر را اگر ما جلوی خودمان را گرفتیم سالم می مانیم این سپر را گرفتیم سالم می مانیم. حالا هفته ی دیگر سپر های دیگر را هم به شما معرفی خواهم کرد . والحمدلله رب العالمین.