جلسه 023 - مهرورزی
شماره جلسه
23
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - مهرورزی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

به حول و قوه ی الهی از این جلسه می پردایم به متن زیارت عاشورا و از خداوند تبارک و تعالی و روح مطهر و منور اهل بیت علیهم السلام به خصوص سیدالشهداء و شهدای کربلا و عاشورا مدد می جوییم که ما را موفق به اتمام این زیارت بکند انشاءالله.

«السلام علیک یا اباعبدالله» اولین فقره ی که در زیارت عاشورا داریم این فقره است که ما خطاب به سیدالشهدا علیه السلام عرض می کنیم که سلام بر تو ای اباعبدالله، کلمه سلام اولین تجلی و جلوه ی ما است موقعی که برخورد می کنیم با سیدالشهدا، یعنی آنی که برای ما پسندیدند که وقتی که روبرو می شویم با حضرت به زبان مان بیاوریم این هست که با این کلمه ملاقات و صحبت را شروع کنیم.

«السلام» این کلام و این کلمه یک جایگاه ویژه ای در اندیشه ی اسلامی دارد و هم در قرآن کریم و هم در فرمایشات معصومین علیهم السلام، یک جایگاه ویژه و بلندی دارد که ما فقط نه در این فقره از زیارت عاشورا بلکه در فقرات بعدی هم و نه در این زیارت، بلکه در زیارت های مختلف، با آن سر و کار داریم.

هنگامی که سلام می دهیم «السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یابن رسول الله» تا بعد یا «انّی سلمٌ لِمن سالمَکم و حربٌ لمن حاربکم» باز این کلمه با کلمه حرب یک پیوند دارد. فهم درست آن به این هست که این کلمه مقابلش را هم خوب بشناسیم و سلام هایی که خداوند تبارک و تعالی در قرآن داده «سلامٌ علی ابراهیم، سلامٌ علی نوح» اینهایی که داریم «فی العالمین» سلام هایی که خداوند به انبیا داده یا « لهُم دار السلام» و چیزهایی از این قبیل که ما احتیاج داریم که این واژه را خوب بشناسیم.

سلام از نظر لغت، اولین کاربردش خوب همین طور که الان خدمت تان عرض کردم، کاربردهای متعدد و مختلفی دارد و از نظر لغت به معنای دور بودن از آفت هست. دور بودن از هر نوع آفتی را می گویند سلام، سالم بودن. وقتی چیزی آفتی ندارد، می گویند سالم هست. این سلامت را هم ما در امور مادی به کار می بریم و هم در امور معنوی، می گوییم غذا، غذای سالمی هست. سالمی هست، یعنی آفت ندارد. میکروب ندارد. بیماری در آن نیست.

یا می گوییم این آدمی سالمی هست، یعنی چی؟ یعنی روحش فساد ندارد، انحراف ندارد. پس آنچه که ما به صورت مطلق مربوط به سلامتی هست، دور بودن از آفت هست، ما این کلمه را در موردش بکار می بریم. آن وقت آن چیزی که آن کلمه در موردش به کار برده می شود، دو دسته است، یا اینکه خودش ذاتاً این سلامتی را دارد، ذاتاً سالم و ایمن است از آفتها و نقص ها، بلایا، ضعف ها و یا اینکه اکتساب کرده و از چیز دیگری این سلامتی را گرفته در اتصال و ارتباط و تنظیم رابطه با چیز دیگری، متصف به صفت سلام و سلامتی شده.

خداوند تبارک و تعالی که یکی از اسماءاش سلام است، تنها موجودی هست، که سلامتش ذاتی است. از اسماء حق تعالی است که ما خداوند را به هم در ادعیه و هم در قرآن به اسم سلام خطاب می کنیم و در آیه 23 از سوره ی مبارکه ی حشر، به این صورت خطاب می کنیم خداوند را «هوالله الّذّی لا اله الا هو الملک القدوس و سلامٌ المومن المهیمن العزیز و الجبار المتکبر .....» این خطابی است که به حق تعالی در معرفی است که حق تعالی از خودش در این سوره می کند و لفظ سلام را در مورد خودش به کار می برد.

بکار بردن لفظ سلام در مورد حق تعالی به این معناست که حق تعالی، هیچ نوع، یعنی سالم هست ذاتاً از هر نوع ضعف و نقص و آفتی و درواقع منبع سلامتی هست. شناخت حق تعالی به این صورت که ما حق تعالی را به عنوان سلام بدانیم ، چند جنبه دارد که چند نکته را در این رابطه باید خدمت تان عرض کنم.

این مطلبی را که عرض می کنم نقش کلیدی در سلامی که به اباعبدالله می دهیم و بعد در خطابی که به اباعبدالله می کنیم که «انّیّ سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» بسیار موثر است و نقش کلیدی دارد. پس خوب توجه کنیم که وقتی می گوییم خداوند تبارک و تعالی در موردش سلام را به کار می بریم به این یکی دو نکته توجه بفرمایید.

نکته اول، این هست که وقتی کسی خداوند را به سلام یاد می کند، رابطه اش با خداوند تبارک و تعالی تنظیم می شود، یعنی چی؟ یعنی می داند که اگر خدایی هست که خالق هست، رب العالمین هست، مدبّرّ او هست، در آن طرف قرار دارد و من هستم که بنده ی او هستم، آن طرف چی هست، آن طرف ضعف و نقص و سستی و آفت و اشتباه و گناه و ظلمی وجود ندارد. آن طرف سالم هست، دیگر چیزی نمی تواند بین رابطه انسان و خداوند تبارک و تعالی دو به هم زنی کند و خراب کند رابطه ی انسان با حق تعالی را.

ما اگر در خودمان در نظام درونی خودمان در روی زمین، در طبیعت، در اجتماع با معظلی با مشکلی

مانعی روبرو شدیم، اولین کاری که شیطان می کند این هست که مسئله را می اندازد گردن خداوند تبارک و تعالی؛ چون انسان می خواهد راحت باشد، انسان می خواهد زود گناه بکند، انسان می خواهد آلوده باشد، انسان می خواهد جلویش باز باشد، برای اینکه بهانه ای دستش بیاید که فسق و فجور بکند؛ متهم کردن خداوند تبارک و تعالی یکی از شیوه های مرسوم و متداول شیطان هست که در نفس انسان می اندازد. اینکه انسان خدا را زیر سوال ببرد. رابطه اش را با خدا ضعیف کند و تند و تند به خدا شبهه و ایراد وارد کند و رابطه سیاه و تاریک شود. اگر کسی اعتقاد پیدا کرد که خدا سلام هست، یعنی خدا را قبول کرد و تصدیق کرده که خدا سلام است و خودش را این طوری معرفی کرده که آن طرف سلام است و من یقین کردم که او سلام هست، بعد با هر معظل و مشکلی در نظام فکری و یا در نظام اجتماعی و یا در طبیعت روبرو می شوم چون آن طرف را سلام می دانم، راه شیطان برای اتهام زدن به خداوند تبارک و تعالی و راه نفس اماره چی می شود؟ بسته می شود.

بنابراین رابطه من با خداوند تبارک و تعالی، همیشه صاف، پاک، نورانی، شیرین، پر کشش و پر جذابیت می ماند. حال آن معضل و آن مشکل را من چطوری باید حل کنم؟ می آیم در خود نظام حلش می کنم، یا در نظام درونی خودم، و یا در نظام اجتماعی به هر حال تحلیل می کنم، کارشناس هست، عالم هست، متخصص هست، تحلیل می کنم، و مسئله را حلش می کنم. اجازه ی خراب شدن رابطه با حق تعالی را به خودم نمی دهم، در واقع به نفس خودم نمی دهم. به شیطان نمی دهم که این رابطه خراب بشود.

خراب شدنش، مشکل ساز هست. ببینید خداوند تبارک و تعالی اصل ما هست و ما نفخه ی او هستیم و ریشه ی ماست. منبع ما هست، معدن ما هست، آرامش ما، شادی ما، خوشبختی و سعادت ما در این هست که همیشه با منبع خودمان در ارتباط باشیم. یعنی به محض اینکه ضعف ارتباط بین ما و معدن و منبع مان به وجود می آید، این ضعف ارتباط هست که برای ما مشکل ساز می شود. لذا هر کس که می خواهد، دائماً در شادی باشد، دائماً در آرامش باشد و در سلامت باشد، این کلمه سلامت را باز توجه کنید، در سلامت باشد از آفات دور باشد، از غم ها از غصه ها، از تزلزل ها، از اضطراب ها، دور باشد؛ باید با معدن سلامتی در ارتباط باشد، خداوند سلام هست و معدن سلامتی است، منبع سلامتی است.

اصل من است، ریشه ی من است. من نفخه ی او هستم. لذا صلاح کار من، هر وقت به فساد گرایش پیدا می کند، شادی من آن موقع که به غم کشیده می شود، آرامش من آن موقع که به اضطراب می آیم، به این هست که برگردم به منبع و اصل خودم و با اصل خودم در آرامش باشم.

«الا بذکرالله تطمئن القلوب» آرامش، شادی، قدرت اینها همه منوط به ارتباط با منبع شادی و آرامش و قدرت هست؛ یعنی با حق تعالی، به محض اینکه بین رابطه ما با حق تعالی سستی وارد بشود، ما از منبع سلامت، یعنی سلام فاصله گرفتیم، وقتی از سلام فاصله بگیری، فاصله ی از سلامتی چه اتفاقاتی ایجاد می کند؟ آن مصائب، گرفتاری ها و مریضی هاست. این در نظام طبیعی هم همین طور هست. در نظام طبیعی هم خداوند تبارک و تعالی برای هر چیزی یک معدن سلامتی قرار داده. خودش خلقش کرده، دانه، دانه و قرار داده.

شما نگاه کنید مزاج شما، مزاج شما در یک شرایط خاصی سالم هست. یک موقع می بینی که اشتها نداری، یک موقع هست که زیادی می خوری، یک موقع هست که حالت تهوع داری، وقتی به دکتر می روی، دکتر چکار می کند؟ شما را برمی گرداند به مزاج اصلی، چشمان شما ضعیف هست می بینی که طبیعی نمی توانی ببینی، یا دور می بینی، یا نزدیک می بینی، یا تار می بینی، وقتی می روی پیش دکتر، چه کار می کند دکتر،؟ می آید یک مبنای برای سالم دیدن چشم دارند آنها. با آنها شما را می سنجند بعد به شما، شماره می دهند یا چشم شما را تقویت می کنند که برگردید به آن مبنا یا اینکه عینک می دهد به شما که به کمک آن عینک چشم شما مجموعاً به آن نمره ی که سلامت هست در چشم پزشکی برسد. بعد شما تازه طبیعی می شوید. یعنی برگشت به مبدأ سلامتی منشأ آرامش شماست، دل درد دارید همین طور، معده دارد دارید همین طور. سر درد دارید همین طور. ناراحتی اعصاب دارید همین طور. باید برگردد به منبع سلامتی باید برگردد به معدن و آن شاخص سلامتی.

در حرکت انسان به سمت ابدیت اگر انسان فاصله بگیرد از شاخص سلامتی و معدن سلامتی که خداوند تبارک و تعالی هست؛ دچار اضطراب، آفت، گرفتاری، جهنم، گناه، معصیت و چیزهایی از این قبیل، تمام این ها آفت است. گرفتار اینها می شود. بنابراین خیلی خطرناک هست که فاصله بیافتد بین او معدن سلامتی و منبع آرامش و سلامتی. به محض اینکه فاصله بیفتد، در هر چیزی اضطراب می آورد. در هر چیزی این را باید خوب توجه کنید.

باز دارم تاکید می کنم که دقت کنید که ما در هر چیزی با منبع سلامتی فاصله بگیریم، غم می آید پشتش. بیماری می آید پشتش. ناراحتی می آید، چه در مسائل مادی و ظاهری مثل غذا خوردن، مثل لباس پوشیدن مثل حرف زدن، مثل نگاه کردن، مثل شنیدن، خداوند برای اینها مبنای سلامتی قرار داده.

شما در حرف زدن کافی است یک مقدار از مبنای سلامتی فاصله بگیرید، می بینید که اضطراب آمد سراغت، کلی هم خندیدی ها ولی باز می بینی که ته دلت پر از غم است. در نگاه کردن همین طور. در لباس پوشیدن همین طور، در غذا خوردن همین طور. در شنیدن همین طور. اینکه مبنای سلامتی قرار داده خداوند تبارک و تعالی. اگر که با این منبا فاصله بگیری می بینی که اضطراب آمد سراغت، مریضی می آید سراغت ،در خوردن می فرماید تعیین کرده «کلوا من الطیبات» از غذاهای طیّبّ فقط بخورید. در فقه هم مشخص کرده که این پرنده ها، این حیوانات حلال گوشت، به این نحوه به این شکل به این طور بخورید، بقیه اگر خورده بشود مشکل ساز است. بیشترشان، برای نوشیدنی ها همین طور. در سلامت روان تعیین کرده برای شما، منبا این هست شما اگر بخواهید سالم باشید و قوی باشید «استعینوا بالصبر و الصلوه» باید از نماز کمک بگیرید، از صبر کمک بگیرید. صبر را خداوند گذاشته، نماز را خداوند گذاشته، عبادات را خداوند گذاشته برای مبنای سلامتی، شما به محض اینکه فاصله می گیرید، از نماز، از صبر، از عبادات، می بینید که می روید به سمت اضطراب، پریشانی، غم، غصه هیجانات زیاد، و یواش یواش سرطان های مختلف روحی به سراغ انسان می آید. انسان را گرفتار می کند. پس مبناها باید فراموش نشود. حالا اگر ما خداوند را به عنوان سلام اعتقاد داشته باشیم به او. اینجا نقش اعتقادات خیلی مهم است. یقین کنیم که خداوند سلام است و منبع سلامتی هست، آن وقت متوجه می شویم که چرا نباید بین ما و خداوند تبارک و تعالی دو به هم زنی بشود و فاصله بیفتد.

اگر خداوند را به سلامتی شناختیم، یعنی به سلام بودن شناختیم، بنابراین چیزی بین ما و خدا را خراب نخواهد کرد. هیچ حجم و حجومی، هیچ شبهه ای نمی تواند بیاید بین ما و خداوند تبارک و تعالی را دو به هم زنی کند و از طرفی توجه داریم که به محض اینکه از معدن سلامتی فاصله بگیریم رفتیم در بیماری و اضطراب، در گرفتاری و غم و غصه، این هم نکته مهمی هست که نباید فاصله بگیرم. ما هر وقت بیماری آمد سراغ مان، غم آمد سراغ مان، افسردگی آمد سراغ مان، ضعف آمد سراغ مان، باید برگردیم به معدن سلامتی و قدرت.

لذا در قرآن کریم قدرت را از چی می داند خداوند تبارک و تعالی؟ می بینی که قدرت از این هست که با معدن قدرت در ارتباط باشی، با معدن سلامتی در ارتباط باشی، در مبارزه با دشمنان می فرماید: آن مبارزان و مجاهدان که بیشتر با خدا ارتباط دارند قوی تر هستند. هر وقت ضعف ایمانی سراغ شما می آید شما در مقابل دشمن شکست بیشتری می خورید.

پس مقوله، مقوله ی ارتباط هست با معدن سلامتی، وقتی انسان با معدن سلامتی در ارتباط هست، قدرت مند هست. ما این را فراموش نکنیم.

نکته دوم که در باره ی سلام بودن خداوند تبارک و تعالی باید به آن توجه داشته باشیم، این هست که وقتی خداوند تبارک و تعالی را سلام می دانیم یعنی هیچ چیزی و هیچ آفتی آن را تهدید نمی کند. سلام هست، سلام محض هست خداوند تبارک و تعالی، وقتی هیچ آفتی آن را تهدید نکرده، پایدار هست، حیّ هست، قیوم هست «حیّ قیوم» زنده ای که پایدار هست. این در انسان، در نظام زندگی انسان نقش بسیار مهمی را دارد که بداند که به جایی وصل هست، معدنش، وطنش جایی هست که حیّ قیوم هست. وقتی می شنود می فهمد که «انا لله و انّاّ الیه راجعون» این را می فهمد، متوجه می شود که از جایی آمده که حیّ قیوم هست و به جایی برمی گردد که حیّ قیوم هست. شما فکر کنید از یک خانه آمدید بیرون، بعد از خانه چند کیلومتر فاصله گرفتید، مسکن، محل آرامش انسان هست. شما اگر الان چند ساعت هم این جا باشید، بالاخره آرامش تان این هست که امشب، نصف شب، صبح برگردید به منزل‌تان. به محل آرامش تان، حالا آمدن به شما خبر می دهند ،که خانه خراب شده، گاز ترکیده، زلزله آمده، می بینید معدن، آنجایی که قرار است برگردید دیگر وجود ندارد، نیست. انسان را اضطراب می گیرد.

یک کسی فرض بفرمایید دارد سفر می کند از اینجا می روید یک کشور خارج، می روید مکه مثلاً به سلامتی زیارت، می آیند می گویند کشور شما را دشمن گرفت، اشغال کرد، دیگر برنگردید، اگر برگردید، هر که را بگیرند، می کشند. می بینید که پا رو هوا می مانید و مضطرب. کشور نداری که برگردی، بخواهی بروی کشورت می گیرند می کشند تو را. اصلت که کشورت بوده از دستت گرفتند، بازگشتی هم دیگر نمی توانی بکنی، انسان مضطرب می شود. وقتی به اصلش آسیب می رسد، مضطرب است.

انسان احتیاج دارد به خدای این طوری، یعنی وقتی که می گویند خدای تو حیّ قیوم است، خیلی برایش آرامش می آورد. خیلی برایش شادی می آورد. خیلی لذت می برد از این که به جایی متصل هست از جایی آمده که حی قیوم هست. خودش هم نفخه ی آن حی قیوم هست، یعنی ابدی است. ما چون نفخه ی سلام هستیم، خودمان هم سلام هستیم، سلام هستیم یعنی چی؟ یعنی گناه نمی کنیم، مریض نمی شویم؟ آسیب نمی بینیم؟ چرا؟ سلام هستیم یعنی مرگ وجود ندارد برای ما، برای هیچ کدام از ما مرگی وجود ندارد، نابودی و عدم نمی تواند ما را تهدید کند، این را در معرفت نفس توضیح کامل دادیم. به هیچ وجه عدم نمی تواند ما را تهدید کند. من که به وجود آمدم چون نفخه ی خداوند سلام هستم، لذا سلام هستم. سالم می مانم و مرگی مرا تهدید نخواهد کرد، اینکه کیفیت حیاتم چگونه است بحث دیگری است، اما به هر حال نابودشدنی نیستم، به جایی برمی گردم، به نزد کسی بر می گردم که او هم حیّ قیوم هست. و ما به این احتیاج داریم، حیّ قیوم، یعنی خداوند تبارک و تعالی این را در نهاد ما قرار داده، چون خودش حی قیوم هست و ما را هم از خودش خلق کرده: «خَلق الله تعالی علی آدم بصورته» خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده، همین طور هستیم یعنی ما هم دوست داریم حیّ قیوم و پاینده باشیم و مرگی برای مان وجود نداشته باشد و هیچ آفتی ما را تهدید نکند و ما دائماً الان هم که داریم زندگی می کنیم، تمام زندگی هر کدام از ما فرار از چی هست؟ فرار از آفتهاست، فرار از محدودیت هاست. فرار از ضعف ها و بی کمالی هاست.

یک کسی می دود پولدار شود، برای چی می دود پول دار شود؟ برای اینکه از ضعف بی پولی چی هست؟ بیزار هست. از ضعف بیزار است، می خواهد سطح پولش را ببرد بالا، سطح تحملش را ببرد بالا. یک کسی می دود علم اش را زیاد کند زیاد کند. سوادش را زیاد کند. لیسانس را بکند دکترا، طلبه بشود مجتهد شود، برای چی برای اینکه از ضعف بی اطلاعاتی بیزار هست. یک کسی می رود در هر کاری که شما می روید و کسب کمال می کنید در واقع دارید فرار از محدودیت می کنید از ضعف، محدودیت و نقص، یکسره انسان طالب این هست که به کمال مطلق، به قدرت مطلق، به علم مطلق به لذت مطلق، به توانایی مطلق برسد. پس این را خداوند تبارک و تعالی در نهاد ما گذاشته که ما از محدودیت از مرگ از آفت از بیماری چی هستیم؟ بیزاریم چرا؟ چون خداوند این طور هست، که اصل ما هست. بنابراین ما هم دوست نداریم این طوری باشیم، دوست داریم، حیّ باشیم، چی باشیم؟ قیوم باشیم و اساساً حد ما همین هست و کمترین حد ما نیست، قیمت ما این هست که شأن ما چی؟ شأن همه ی ما حیّ و قیوم بودن هست. مثل اصل خودمان مثل خداوند خودمان، این هست که ما حدّمان، شأن مان، شأن حیّ و قیوم بودن هست.

بنابراین این را خداوند تبارک و تعالی در نهاد همه ی ما قرار داده که ما دوست داریم پایدار باشیم، دوست داریم حیّ باشیم. بارها این نامه را برای تان گفتم که خداوند تبارک و تعالی وقتی مومن در بهشت قرار می گیرد، نامه ای برای مومن می فرستد، و در این نامه این مطلب را مهمترین چیزی هست که در بهشت تذکر می دهد، یعنی یکی از نعمتهای بهشت که از خود بهشت بالاتر است، همین مسئله حیّ و قیوم بودن انسان هست، چند نعمت هست که از اصل بهشت بالاتر هست، یکی همین هست که خداوند نامه ای می نویسد، این طوری هست، «بسم الله الرحمن الرحیم، من الحی القیوم الذی لا یموت، الی الحی القیوم الذی لا یموت» از خدای زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به بنده ی زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. بعد می گوید من این طوری هستم که زنده و پایدار هستم و هر چه که اراده کنم همان خواهد شد. امروز هم تو را همان طوری قرار خواهم داد هر چه بخواهی همانطور خواهد شد، تمام در اختیار و اراده ی تو هست، تو حیّ قیوم و پایداری هستی که هر چه اراده کنی همان تحصیل خواهد شد. انسان به کمتر از این قانع نمی شود و باید به اینجا برسد و این را می خواهد. حالا که این طوری هست، باید توجه داشته باشد که در دنیا چطوری پیوند برقررا کند با حیّ قیوم که سالم بماند و به آن خواسته خودش برسد و بی خودی خودش را محدود نکند؟ کسانی که به اسم آزادی به اسم راحتی از سپردن خودشان به حی قیوم، به خداوند تبارک و تعالی به احکام دین، برای اینکه آزاد باشم، راحت باشیم، محدود نباشیم، اینها خودشان را محروم می کنند ، در واقع به کجا می رسد، در واقع دارند از حیّ قیوم بودن خودشان کم می کنند، یعنی دارند خودشان را می برند به سمت محدودیت و محدودیت. چرا؟ چون روح با مبدأ، به اصطلاح حیات و قیام و با سلامتی ارتباطش را از دست می دهد و ضعیف می شود و این دیگر هیچ وقت در بهشت نیست و این را اصلاً در بهشت نمی برند. این را در جهنم می برند و آنجا محدودیت دارد و محدودیت از همه طرف در جهنم هست. تشنه اش هست، حمیم باید به او بدهند. گرسنه اش هست، زقوم به او می دهند، از نظر جا داریم که اینقدر در فشار هست مثل میخی که در دیوار کوبیدند. این فشار احساس می کند. گرسنگی دائم، تشنگی دائم، عذاب دائم، غصه ی دائم ، « وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِيمًا» خیلی کشنده است.

یعنی آنچه که می خواست در دنیا با آزادی و طفره رفتن از خداوند تبارک و تعالی به او برسد، با فرار از خدا به او برسد، تمام درست نقطه مقابلش به او می رسد. تمام فشار، تمام محدودیت، هیچی نیست آنجا. هیچ چیز نیست آنجا، خود خدا می فرماید دیگر «لا یموت و لا یحیی» این از آن جهت که نفخه ی خداست سالم هست از نابود شدن ولی از آن جهت که اختیار این را انتخاب کرده هیچ جنبه ی حیاتی در جهنم ندارد.

«لایموت فیها» نمی میرد اما «و لا یحیی» حیاتی هم ندارد. فقط زنده است که محدودیت ها ضعف ها، بیماری ها، دردها، عذاب ها، را تحمل کند برای این می ماند فقط. اینقدر زنده نگهش می دارد خداوند که این فقط هر چی رنج است هر چی گرسنگی است هر چی غم است، هر چی تحقیر است، هر چی ذلت هست تحمل کند. برای اینکه خودش این مسیر را انتخاب کرده. اگر می خواهیم به حی قیوم حقیقی برسیم، به آن حالتهایی برسیم که واقعاً حی قیوم باشیم، راه ما این هست که مقاومت در مقابل حی قیوم نکنیم و خودمان را به حی قیوم بسپاریم. یعنی به معدن سلامتی بسپاریم خودمان را. به میزانی که مقاومت بشود، محدودیت می آورد برای مان، محدویت می آورد برایمان، هر جا مقاومت بکنی محدودیت می آورد. هر جا، در رفتار با همسرت یک جا مقاومت کن در مقابل دستور خداوند می بینی که در همان قسمت بالاخره یک جایی کم می آوری. در شهوتی، در یک میلی که حلال نیست.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

کم می آوری آنجا، چون داری خرج می کنی اینجا. پس همه چیز را به حی قیوم بسپاریم. همه چیز را به معدن سلامتی بسپاریم تا سالم بمانیم. از هر چیزی که ما را تهدید می کند، آفت بزند حیات ابدی ما را و حی و قیوم بودن ما را آسیب می زند، باید پرهیز کنیم. واجب است، فوراً واجب است، با او قطع ارتباط بشود. هر چی که قرار است آسیب بزند به ما و ما را مریض کند.

شما اگر خودتان یک غذای ناسالم جلوی تان بگذارند، عزیزترین کسی تان هم باشد، نه این توهین کرده به من، نه من نمی خورم. ای کاش فقط نخوریم. جنگ می کنیم با طرف مقابل می گوییم این غذایی بود، شما همسر تان عزیزترین کس تان غذای آلوده بگذارد جلوی تان، غذای مانده بگذارد جلوی تان، این مریضی می آورد. ظرف کثیف بگذارد جلوتان، خیلی به شما بر می خورد. نه تنها نمی خورید دعوا راه می اندازید. می گویید به من توهین شد. سلامتی من را تهدید کرد. این کار را نمی کنم حتی طیبات، حتی طیبات ممکن است برای شما برای انسان ضرر داشته باشد، خوب است، طبیب است، پاک است ولی ممکن است برای انسان ضرر داشته باشد، ما نمی کنیم این کار را، بنده خودم که الان شیمی درمانی می کنم، بسیاری از چیزهایی که برای شما تجویز می کند برای شما دکتر، حلال است پاک است خدا اجازه داده به من اجازده ندادند. به من گفتند سبزیجات مطلقاً نخورید ،کباب نخورید جگر نخورید، میوه های که پوست ندارند نخورید. برای شما درست است برای من مثل زهر است. من نباید بخورم. هر چیزی که ممکن است به سطح بیماری من اضافه کند نباید بخورم، حلال، پاک ولی اگر دست بزنم به آن به خودم خیانت کردم ، ظلم کردم به خودم و این حرام است. برای شما حلال و جایز است و برای بنده حرام هست.

حالا یک کسی با من این کار را بکند بگوید بیا آقا بخور، می داند که این برای من خوب نیست، ولی هی اصرار می کند. مگر ما به شما توهین کردیم کباب گذاشتیم جلویت بیا بخور، دیگر از کباب بهتر غذا، نه آقا این ضرر دارد برای من. توهین تلقی می شود. چون این الان برای آفت هست ممکن است دیگران الان خیر بدانند این را. ولی این آفت هست. پس هر چیزی که به سلامتی ما لطمه می زند، به حی و قیومی ما لطمه می زند، باید از آن فاصله بگیریم.

سریع باید قطع ارتباط کنیم ولو صورتاً هم صورتاً چی باشد؟ صورت خوبی باشد، اگر ادامه بدهی و ارتباط را حفظ کنی خیانت کردی به خودت، ظلم کردی و بین تو و خداوند و بین تو و معدن سلامتی فاصله می افتد، این را فراموش نکنید.

این اندیشه که ما می خواهیم حی قیوم باشیم و خدا را سالم بدانیم، و سلام بدانیم، نقش زیادی در سلامتی ما چه از نظر جسمانی و چه از نظر روحی در حیات دنیا دارد. کسی که در حیات دنیا سالم باشد، در حیات ابدیت هم سالم هست. ابدیت جای کی ها هست؟ جای سالم هاست. بهشت را گفتیم چی است؟ دارالسلام، خانه سلامتی، علتش را هم گفتیم طبق آن فرمولی که عرض کردیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه دنیا با رحم مادر هست با دنیا، گفتیم اگر جنین سیر سلامتی را طی کند به سمت سلامتی برود، سالم هم متولد می شود و ما هم در رحم مادر، در رحم دنیا اگر سیر سلامتی را طی کنیم یعنی با مبدأ سلامتی با مبدأ تولد سالم در ارتباط باشیم. سالم هم متولد می شویم. بنابراین پیوند با این کلمه سالم و حی و قیوم به این مسئله که ما این چنین هستیم، نقش مهمی در سلامتی دارد. اگر کسی اندیشه ی ابدیت از او گرفته شود و نگاه ابدی خودش را از دست بدهد نسبت به خودش و اینکه قرار است حی قیوم باشد و اینکه به کمتر از حی قیوم خوشبخت نمی شود. شما نگاه کنید کسانی که ما الان آرزو می کنیم یک میلیونیم آنها ثروت و امکانات داشته باشیم، آنها از ما خیلی جلوتر بودند، هیچ وقت خوشبخت از دنیا نرفتند. سلاطین، جهانگیرهای بزرگ عالم، اسکندر می گوید وقتی مردم دست هایم را از تابوت بیرون بگذارید همه بدانند که من دست خالی از دنیا رفتم. همه بدبخت رفتند، همه گدا رفتند، همه فقیر رفتند، همه تشنه رفتند، فقط کسی ثروت مند می رود سنگین و قوی می رود که با معدن ثروت و غنا در ارتباط باشد. برای همین یکی از مسائل مهم در قرآن کریم، در ارزیابی انسان در آخرت مسئله سنجش افراد هست: « فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ / وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ» چه کسی میزانش سنگین است در نامه ی اعمال و چه کسی سبک است. چه کسی گدا می رود و چه کسی فقیر می رود. «الغِنى و الفَقرُ بعدَ العَرضِ علَى اللّه» فقر و فنای افراد بعد از عرضه ی به خدا آنجا معلوم می شود، یک نفر چقدر غنا داشته، ثروتمند می رود پیش خدا، پیش خدای ثروتمند هست، اگر گدا برود، خدا گدا را نمی پذیرد. آنجا جای گداها نیست. جای اشراف هست. آنجا جای بزرگان هست ، لذا انسان اگر بخواهد با خداوند که معدن شرف هست، معدن بزرگی هست و معدن ثروت هست، باشد، اتصال داشته باشد باید ثروتمند زندگی کند. باید غنی زندگی کند، باید نامه ی اعمالش سنگین باشد. بنابراین کار ما ثروتمند شدن هست. کار ما غناست، کار ما ارتباط با شرافت مندها و افراد با شرف هست، با پست ها و اراذل و اوباش نباید ارتباط داشته باشیم. با کسانی که ما را دائماً به گدایی، به ضعف به بدبختی دعوت می کنند، ارتباط با آنها همیشه ما را گدا نگه می دارد. هیچ وقت انسان، اوج نمی گیرد. هیچ وقت سنگین نمی شود. هیچ وقت ثروتمند نمی شود، هیچ وقت شرافت پیدا نمی کند، کار ما این است که با اشراف زندگی کنیم.

«طمتع کلُ شریفه لشرفکم» در زیارت جامعه کبیره به حضرات عرض می کنیم، هر شریفی در مقابل شما ضعیف هست، پایین هست، تمام اشراف در مقابل شما هیچ شرافتی ندارند. لذا کار انسان این هست که با اشراف با بزرگان بگردد. یعنی با خود خداوند تبارک و تعالی و با اهل بیت علیهم السلام بپرد. اینها کسانی هستند که ما می توانیم با آنها بپریم. انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین، شخصیتهایی است که قرآن معرفی می کند، در قرآن ما دائماً دعوت شدیم به پریدن با بزرگان «اهدناالصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم» نماز به ما یاد می دهد که شما فقط با «انعمت علیهم» با این چهار دست که خداوند معرفی می کند در قرآن، انیباء، صدیقین، شهدا، و صالحین بپرید. شرافت داشته باشید و کمتر از اینها رفیق نشوید، کمتر از اینها ارتباط برقرار نکنید، اینها می توانند رفیق های شما باشند، شأن شما اینها است که با این بزرگان بپرید. با ثروت مندها و اشراف. مجموعه ی اینها، اندیشه ی انسان را طوری می سازد، که انسان حواسش هست که یک موجود ابدی است و کمتر از آنها هم نباید بسازد. اگر به کمتر از حی و قیوم برسد خودش، باخت کرده، تو نمی توانی ذاتیات خودت را تغییر بدهی.

ذاتیات تو این هست که تو از خدایی و مثل خدا هستی، و مثل خدا به کمتر از حی قیوم بودن راضی نیستی. خداوند حی قیوم بود و چون می خواست تو هم مثل خودش کند و حی و قیوم های زیادی ساخته بشود، تو را هم ساخته، که تو هم حی قیوم بشوی، تو اساساً خوشبختی و سعادتت این هست که حی قیوم بشوی. هدف از خلقتت این است که تو حی قیوم ابدی جاودان باشی. تو خلق شدی برای این.

وقتی کمتر از این نگاه کنی به خودت اشتباه نگاه کردی به خودت. وقتی اشتباه نگاه کنی، اشتباه هم رفتار می کنی و اشتباه هم تصمیم می گیری، اشتباه هم زندگی می کنی، وقتی این چنین شد، اشتباه هم بازگشت خواهی کرد. یعنی به هیچ وجه آمادگی برای حیّ و قیوم شدن نداری. چون امکاناتش را در رحم مادر تحصیل نکردی. مادر کجاست؟ دنیاست. این امکانات را تهیه نکردی.

پس خوب دقت کنید ما باید به یکی از چیزهایی که یکسره توجه داریم مسئله حی و قیوم بودن خودمان هست، مسئله ابدیت خودمان که اینها را خداوند در نماز کاملاً گنجانده، یعنی نماز توجه به همین هاست، و اصل خودمان، یکی از اذکاری که خیلی سفارش شده بگوییم ذکر «یا حیُّ یا قیّوّم» هست که در دفع خواطر بسیار موثر هست. یعنی از انسان خیالات، افکار و اندیشه های باطل را دفع می کند. انسان وقتی حواسش هست که موجود ابدی است، خیال راحت سراغش نمی آید ، آلودگی راحت سراغش نمی آید. وقتی شما حواس تان به حی و قیوم بودن خودتان هست. یعنی دائماً می گویید سلام و اهل سلام هستید؛ وقتی شخصی اهل سلام شد، آفت را خوب می شناسد.

به یک کسی بگویند آقا شما بهداشت را رعایت بکنید، بهداشت را رعایت بکنید، الان به عنوان مثال من خودم را مثال می زنم. چون این نوع بیماری را دارم؛ مثل شما بدن من قوی نیست، که مثلاً فرض بفرمایید گلبول های قرمز خون من زیاد باشد و سیستم دفاعی قویی بدن من داشته باشد. حالا شما نگاه کنید که یک چیزی که برای شما خیلی خیلی خوب هست مثل کباب یا جگر که مثال زدم دکتر به من می گوید چون داخل آن در سیخ پخته نمی شود و خام هست، این سیستم بدنی شما را آسیب می زند.

حالا شما نگاه کنید بنده دقتم بیشتر هست یا شما برای اینکه آلوده نشوم؟ من باید دقت بیشتری بکنم تا آلوده نشوم. هیچ چیز غیر پاستوریزه نباید بخوری، هیچ چیز غیر پخته نباید بخوری، باید دقت کنم، وقتی ذهن من رفت به این سمت که هر چیزی ممکن است به من آسیب برساند، حتی روبوسی، روبوسی برای من مضرّ هست.

یا اصلاً حتی به من گفتند ماسک بزنم. این را که اصلاً از اولش هم رعایت نکردیم. امکانش نبود. وقتی من دقت بکنم باید خیلی بیشتر مواظب می شوم، وقتی این قدر حساس می شود ذهنم که مواظب باشم هیچ چیز، که تهدید می کند و ضعف می آید سراغ من. دقت من بیشتر می شود. وقتی دقت بیشتر شد مراقبت بیشتر می شود. برنامه یک برنامه ی خاصی می شود. غذای خاص باید بخوری، میوه ی خاص باید بخوری، جای خاص باید بروی، یک سره برنامه، آدم برنامه اش یک برنامه خاص و ویژه خواهد شد. در حرکت به سمت ابدیت هم همین طور هست، انسان وقتی همیشه حواسش هست که باید سالم بماند، معصوم می شود. معصومین چرا معصومین اند؟ چون شدت دقت شان نسبت به مسئله ابدیت و خداوند تبارک و تعالی زیاد است. چون دائماً به مسئله ابدیت و حق تعالی توجه دارند، هر چیزی که امکان دارد فاصله ی بیاندازد بین آنها و خدا، از آن پرهیز می کنند و این عصمت می آورد. یک موقع هست که به شما می گویند که راه بروید، الان مثلاً می خواهید بروید بیرون قدم بزنید، خوب می رویم قدم می زنیم در خیابان، می رویم با هم در شهر قدم می زنیم، در بیابان، برویم قدم بزنیم، آقا برویم مناطق جنگی قدم بزنیم، قدم بزنیم، یک جا هست مناطق جنگی چی هست؟ به شما نمی گویند، شما می روی مناطق جنگی داری قدم می زنی یک هو رفتی روی مین، هیچی یا کشته شد انسان، یا دست و پایش قطع شد. به انسان نگفتند. وقتی می گویند اینجا مین دارد، به آدم می گویند اینجا که داریم می رویم مین دارد، می بینی نحوه ی راه رفتن یک طور دیگر شد. شما هر طوری راه نمی افتی بروی. یک پایت را این جا می گذاری دقیقاً، یک پایت را آنجا می گذاری، باید بدانی که از کجا باید بروی. چطوری وارد این میدان شوی که آسیب نبینی؟ برنامه دار می شوی. حواست را جمع می کنی. راه بیافتم برویم که نمی شود. همین طوری قدم بزنیم برویم خطرناک می شود، پس انسان کی مواظب آفت هاست؟ زمانی که حواسش هست که خطری تهدیدش می کند و نباید هم تهدیدش کند و آن خطر نباید باشد.

وقتی ما به حی قیوم فکر می کنیم به سلام بودن خداوند تبارک و تعالی فکر می کنیم، بعداً هم که می‌خواهیم با اباعبدالله روبرو شویم، می بینیم مهمترین رابطه که با اباعبدالله داریم همین رابطه ی سلامتی هست.

یعنی اگر رابطه با اباعبدالله خراب شود آن وقت دیگر سلام نمی شود. لذا اولین چیزی که از ما خواستند، این هست که با معصوم اگر می خواهی ارتباط برقرار کنی، باید در قالب سلام ارتباط برقرار کنی.

اولین برخورد این هست «السلام علیک یا اباعبدالله» بعداً هم که می خواهی زندگی کنی با او، باید چی باشی؟ «انّیّ سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» حالا می رسیم آنجا مفصل خدمت تان عرض خواهم کرد.

ما هیچ راهی، اگر بخواهیم آن سعادت ابدی و آن سعادت دنیا و آخرت‌مان تامین شود، جز ارتباط با معدن سلامتی و اهل سلام بودن نداریم.

باید سالم باشیم، باید اهل سلامتی باشیم. وقتی می گویند ذکر «یا حی یا قیوم» یا سلام این ها دفع خواطر می کند وقتی من حواسم هست یا که حی یا قیوم وقتی می‌گویم یا حیّ و یا قیّوم یعنی اصل من، ریشه ی من، من قرار است برگردم آنجا، از آنجا هستم و می خواهم برگردم آنجا. آن وقت با هر چیزی که می خواهم ارتباط برقرار کنم، حواسم هست که این باید به نفع حیات ابدی من باشد. اگر بخواهد ضرر بزند به ابدیت من، با حی و قیوم بودن من سازگاری ندارد، با خوشبختی دنیا و آخرت من هم سازگاری ندارد. یعنی من از موقت ها، از رفتنی ها، بیزارم. همان‌طور که خداوند تبارک و تعالی از زبان ابراهیم علیه السلام فرمود. «انّی لا اُحبُ الغافلین» من از موقتها، من از زودگذرها خوشم نمی آید. زود باید اگر قرار است موقت باشد باید با همان صورت موقت به آن نگاه کرد.

اشتباه همه ی انسانها این هست که آن موقع که اشتباهی می کنند و از حی و قیوم بودن می افتند، این هست که به یک موقت دائمی فکر می کنند، به چیزی که 5 دقیقه ارزش دارد 10 دقیقه اهمیت می دهند، آن وقت خیال سراغ شان می آید،100 هزار تومان ضرر کرده ولی به اندازه یک میلیون تومان خسارت روحی به خودش وارد می کند. به اندازه ی 5000000 تومان هم به دیگران خسارت روحی وارد می کند برای 100 هزار تومان. چرا؟ چون به حی و قیوم بودن خودش فکر نمی کند. اگر کسی خودش را با نظام ابدی نگاه کند، این طور نیست که برود خودش را بفروشد، خمس ندهد، حالا تو خمس ندهی حالا مثلاً چقدر ضرر؟ حالا تو خمس ات را نده، زکات نپرداز، نمی دانم گناه کن، نماز نخوان، روزه نگیر. این اصلاً با حیات ابدی ما سازگاری ندارد.

خسارت خیلی سنگین هست، برای چی؟ چقدر مگر پول می گیری؟ چقدر گیرت می آید؟ در ازای آن چی می گیری؟ می بینی که نمی فهمد این، یعنی موقت ها را گرفته و ابدی ها را رها کرده، ابدیت را رها کرده، ماندنی ها را رها کرده، این اشتباه انسان هست، باید؟ برای هر چیزی همان مقدار که ارزش دارد برایش ارزش قائل شوی. «انی لا احب الغافلین» من خوشم نمی آید از موقت. من موجود ابدی هستم.

ما ز دریاییم و دریا می روییم ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما آنجایی هستیم. اینجا رحم است. رحم یعنی چی؟ یعنی نباید به هیچی اش نگاه کنی. به قول امیرالمومنین علیه السلام اصلاً نمی ارزد که نگاهش کنی. اصلاً به آن توجه کنی، اصلاً کار ما نیست. شأن ما نیست اینجا، ما مال آنجا هستیم.

تو را از کنگره ی عرش می زندت سفیر ندانمت در این دامگه چه افتاده است

تو مال آنجایی، توجه، نگاه به این جا حماقت است، حماقت محض است، همین است که تو توجه کنی.

چقدر زیبا است این استاد ما حفظ الله تعالی هر وقت صحبتی می شد، می فرمود: راجع به هر موضوعی می فرمود: این نیز بگذرد. این خیلی مهم است که انسان در ذهنش بیافتد که با هر چیزی که روبرو می شود بگوید این نیز بگذرد، دل نده اینقدر، آن وقت غصه هم دیگر نمی خوری، نه نسبت به مشکلاتت نه نسبت به هیچ چیز، هر چی بود می گویی این نیز بگذرد. این نیز بگذرد.

چند روز دیگر ناگهان بانگی برآمد که خواجه مرد. بروید بهشت زهرا، فردا، ببینید کسانی که سن و سالهای ما هستند و مردند، بیشتر از این پیرمردها هستند. بین چقدر جوان می آورند آنجا، الان به خصوص، اطلاعیه را که آدم نگاه می کند غالباً، جوان می آورند آنجا تمام شد.

خیلی باید دقت کنی. یک دفعه یک ابدیت شروع می شود، یک ابدیت، یک تصادف، یک مریضی، یک سکته، تمام شد. یک دفعه طرف سر راه ابدیت قرار می گیرد، حالا برو طی کن، برو جلو. کو آمادگی، کو تحصیل، کو دوران جنینی موفقی، چه کار کردیم؟ پس خوب دقت کنید که ما احتیاج اساسی مان پیوند با اندیشه ی ابدی هست، یادمان نرود که ابدی هستیم. این فراموش نشود. اگر این یادت بود. با همه چیز روابطت درست است، با همه چیز آن وقت در اوج سلامتی هم هستی، چون وقتی خودت را براساس ابدیت تنظیم کردی رابطه ات را، ابدیت یعنی چی؟ یعنی دارالسلام. دارالسلام یعنی وقت بهشت، بالاتر از بهشت. خود سلام، سلام کی هست، خداوند تبارک و تعالی. وقتی با آنها تنظیم کردی اینجا هم همه اش اصل سلامتی هستی. آسیبی کسی نمی تواند به تو برساند، دست کسی به تو نمی رسد. شما نگاه کنید. زینب کبری سلام الله علیها، اوج مصیبت، ام المصائب، اوج مصیبت در کربلا بعد چقدر قوی، به او می گوید دیدی چه کار کرد خدا با تو، عرض می کند به حضرت آن ملعون، می فرماید: «و ما رأیت الا جمیلاً» جز زیبایی هیچ چیز ندیدم.

ای آقا این حضرت زینب همانی که ما به او برایش گریه می کنیم، عرض ارادت می کنیم قرار است به او ملحق شویم، خوب آن چرا این طوری می بیند من چرا این طوری نمی بینم. او می گوید من جز زیبایی چیزی نمی بینم، پسرهایم تکه تکه شدند، برادرم سرش را بریدند، همه اش قشنگ و زیبا بود. ما چرا این طوری نمی بینیم. آسیب نمی بیند، مگر کسی می تواند به حضرت زینب آسیب برساند. سالم است. قوی، هیچ، اصلاً آسیب ندیده حضرت زینب. شاد.

سیدالشهدا خودش در اصحابش که دائماً شوخی کردند تا صبح. روز عاشورا هم که با هم شوخی داشتند. خودش هم فرمودند هر چی مصیبت دید هی شادتر شد تا لحظه ی آخر، و قوی تر، این هم از سیدالشهدا، لحظه رفتن، چه جشنی بود. این هم از آن، نمی فهمیمش، بچه بسیجی های خودمان را نگاه کن، شب عملیات ، چطوری ترانه می خواندند و می رفتند جلو، چطوری شاد بودند، چطوری در قهقهه می رفتند، امام فرمود چی؟

امام امتی که می دید و می گفت:

شهدا در قهقهه ی مستانه ی شان عند ربهم یرزقون اند

قهقهه ی مستانه ی شان، یعنی چی، یعنی این قهقهه مستانه، آسیب نمی بیند این آدم. وقتی آدم به حی قیوم متصل شد نظام سلامتی را طی کرد دیگر هیچ چیز به او صدمه نخواهد زد. در دنیا بیماری می تواند او را از بین ببرد؟ نه.

مصائب، مشکلات، زندان، شکنجه، نه. دیگر این همیشه سالم است. این همیشه سالم و قوی است. پژمردگی برایش وجود ندارد. کز بکند یک جایی. رابطه اش ضعیف نمی شود هیچ وقت. افسرده نمی شود هیچ وقت. کسی من را تحویل نگرفت، کسی به من سلام نکرد، کسی به من محبت نکرد، اصلاً این آسیب نمی بیند. اصلاً خداوند انسان را مظهر خودش آفریده، حالا یک کسی هم من را تحویل نگرفت، به من سلام هم نکرد، اینقدر ذلیل است آمده، مثلاً افسرده شده، چند بار هم دست به خودکشی زده، حالا مثلاً شوهرش دوستش نداشته است یا مثلاً زنش تحویلش نگرفته، یا مثلاً در یک خانه ای بوده، که خانه ی طلاق بوده، این حرفها مال طبیعت، مال نظام طبیعت است، مال نظام طبیعت است. خانه ی طلاق بود. هیچ وقت عاطفه در این خانه نبود. به این بچه عاطفه نشده، به این محبت نشده، این بچه عقده ی محبت دارد. حالا هم که بزرگ شده، عقده ای هست. حالا دیگر هم نمی رسد، به بچه های خودش و همسرش. دیگر نمی تواند آدم موفقی باشد، این حرفها، حرفهای درستی است. امادر نظام چی؟ طبیعت، در نظام فطرت من بابا، مادرم، پدر و مادرم این نیست که الان دارم. پدرم امام زمان است، امیرالمومنین، مادرم حضرت زهرا سلام الله علیها است. خیلی هم دوستم دارد. خیلی هم به من توجه می کند، من اصلم خداست بیشتر از خودم دوستم دارد.

یک دریای بی کران محبت متوجه من است. من چه عقده ای دارم، برای اینکه کسی تحویلم نگیرد عقده ای بشوم. کسی به هم بگوید خوشم نیامد از تو، چهار تا فحش بدهد، یا بگوید دوستت ندارم، به من بر بخورد، بروم خواستگاری یک دختر حالا خوشش نیامد از قیافه ی ما، ما را تحویل نگرفت، یک نفر دیگر را خواست.

برویم خودمان را بکشیم. برای چی؟

برای اینکه یک نفر ما را نخواسته. خوب نخواسته که نخواسته. خدا می خواهد من را، خدا دوستم دارد، حالا در یک جمع ما را تحویل نگرفتند، من نمی دانم چرا ناراحتم. یک رفیقی دارم خیلی دوستش دارم من به او خیلی علاقه دارم و آن نسبت به من خیلی علاقه نشان نمی دهد. حالا چند وقت است شب خوابم نمی برد. خوب خیلی بدبختی، شب خوابت نمی برد. خدا دوستت دارد. امام زمان دوستت دارد. بدبخت قدر خودت را بدان.

از آن طرفش هم غلط است ما خدا را می فروشیم برای اینکه چهار نفر از ما خوششان بیاید. دستورات خدا را می گذاریم زمین برای اینکه یک موقع کسی ما را مسخره نکند. اینجا زشت است، اینجا اگر بخواهیم پرستیژ را رعایت نکنم ناجور مسخره ام می کنند. خانم شما، خانم بسیار خوبی هستی، خیلی به درد این کار می خوری اینها ولی می آیی محیط کار ما باید چادرت را در بیاوری، باید مانتویی بشوی. چون آنجا نمی پسندند. ممکن است یک موقع مسخره کنند، جسارت بشود به شما.

ببخشید، محترم، فلان اینها، شما چادرت را در بیاور، با مقنعه بنشین. با مانتور روسری بیا آنجا کار کن. مرده شور خودتان و کارتان را ببرند، من قرار باشد به سلامتی خودم لطمه بزنم، که یک کسی می خواهد خوشش بیاید و نیاید و من را مسخره کند، من لباسم، پوششم، کارهایم براساس نظام ابدیت تنظیم کردم بیایم براساس میل دیگران، تنظیم کنم. خوش شان بیاید یا نیاید. این محیط این طوری می پسندد آن محیط آن طوری می پسندد به خودم آسیب بزنم. شما کی هستی که برای من تعیین تکلیف می کنی. خیلی کوچکی که برای من تعیین تکلیف می کنی که اینجا چطوری لباس بپوشم، چطوری این کار را بکنم یا نکنم، من که معلم شما ..... خدا فقط الگویم هست تازه معصومین را هم اگر من قبول کردم برای اینکه آنها دارند از خدا حرف می زنند. آدم کمتر از خدا که اساساً «قُلُ انّ هدَ الله هو الهدی» بگو هدایت خدا فقط هدایت است.

من از حی قیوم، انالله و انا الیه راجعون، باید برگردم پیش خدا. کی می تواند من را هدایت کند جز خود خدا. هیچ کس، فقط او الگوی من است، او معلم من است. من بیایم از کی حرف گوش کنم. از این طرف هم ما باید بیایم دقت کنیم، پس در برخورد اول وقتی می خواهیم، توجه داشته باشد که وقتی کلمه سلام را به کار می بریم این بار سلام را خوب دقت کنید که ما این کلمه نظام سلامتی را در نظام ابدی به آن توجه داشته باشیم. بعداً که می خواهیم سلام ببریم به اهل بیت علیهم السلام و بعد بگوییم «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه» و بعد مسائل دیگر، آن وقت آنجا این چیزها تنظیم می شود. یعنی. یعنی چی؟ توجه فرمودی. آنجا وقتی به اباعبدالله، گفتی انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم. تعیین تکلیف می کنی برای خودت. یعنی روش یک روش خاصی هست. وقتی می گویی «حرب لمن حاربکم» معنادار هست. آن وقت وقتی گفتی «اللهم لعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک» این لعن تو ضد سلامتی است حرب ضد سلامتی است. یعنی شما دست به شمشیر ببری می خواهی یکی را بکشی ساقطش کنی، وقتی می گویی لعنت بر فلانی، خدا لعنتش کن، خدایا عذابش را زیاد کن، شما دارید تهدید می کنید او را. این با نظام سلامتی چه ارتباطی دارد، این باید بعداً مسائلش انشاءالله حل بشود. بعداً می آیند می گویند آقا زیارت عاشورا خشن است نخوان. مرگ بر آمریکا نگویید. شما چرا مرگ به آمریکا می گویید. برای مردم چرا مرگ می خواهید. این را باید بدانی این مرگی که داری می گوییم «اللهم العنهم» مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل که داریم می گوییم که امام فرمود: ثوابش از نماز هم کمتر نیست.

این یعنی چی، مرگ یعنی چی؟

یک کسی حالا از او خوشش آمد نشست سخنرانی کرد گفت: آقا حالا مرگ بر آمریکا نگویید. ما باید مردم را دوست داشته باشیم، با مردم در صلح و صفا باشیم، اهل تساحل و تسامح باشیم. حالا آمدند این را گفتند باید بفهمیم یعنی چی؟ اگر ما داریم می گوییم مرگ، فلسفه دارد. این مرگ مبنا دارد، این مرگ با آن بحث نظام سلامتی که ما صحبت کردیم این بحثی که امشب خدمت تان عرض کردم که ما باید با نظام سلامتی ابدی در ارتباط باشیم. مربوط است این کلمه ی مرگی که ما داریم به کار می بریم.

این طوری نیست که ما همین طوری خوش مان نیاید از یک نفر، خلاف حزب ما هست بگوییم مرگ بر فلانی، چون در حزب ما نیست. اینها نیست اصلاً، مرگ بر فلانی، از فلانی خوش مان می آید، از فلانی خوش مان نمی آید. کلمه سلام را خواهش می کنم دقت کنید. چون بعدها، نظام اجتماعی سیاسی، اقتصادی، عرض کنم خدمت تان تمام نظامات ما را همین یک کلمه تعریف می کند.

توجه فرمودید. و این که چرا در اولین برخورد با خلیفه خدا و با مظهر خداوند، امام را گفتیم، گفتیم زیارت یعنی چی؟ زیارت یعنی روبرو شدن با تجلی خود خدا. خدا آمد در سیدالشهدا تجلی کرده، حالا روبرو شدیم با خود خداوند تبارک و تعالی، حسین، بعد می خواهی با او ارتباط برقرار کنی اولین برخورد این هست که آقا بین من و شما چی هست؟ سلامتی هست.

«السلام علیک یا اباعبدالله» این باید معلوم شود یعنی چی. حالا من هنوز توضیح ندادم که یعنی چی.

انشاءالله جلسه هفته بعد توضیح می دهم. یعنی چی، که وقتی می خواهیم این حرف را بزنیم یعنی چی؟ این

«السلام علیک یا اباعبدالله» این یعنی چی؟ معنایی سلام را می خواهیم عرض کنیم خدمت تان. این را باید بدانیم یعنی چی، پس فعلاً به این مسئله که ما حرکت مان به سمت ابدیت باید طبق نظام چی باشد، طبق نظام سلامتی باشد، ما به سمت دارالسلام در حرکت هستیم. ما می خواهیم حی قیوم باشیم، پاینده باشیم، و چون این طوری هست، باید یک نظام متناسب با حرکت مان به سمت ابدیت را انتخاب کنیم که حی قیوم بودن ما و اتصال ما در نهایت چه از اینجا و چه در پایان، از سر و ته، با سلام قطع نشود.

انشاءالله جلسه بعد می پردازیم به بقیه بحث سلام. والحمدلله رب العالمین.