جلسه 020 - مهرورزی
شماره جلسه
20
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - مهرورزی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سوالی کردند در مورد خواب مصنوعی، ببینید این خواب که از آن تناسخ را ثابت کنیم. اصل تناسخ به دلایل متعددی باطل است. تناسخ به این معنا است که روح یک انسان بعد از مردنش در بدن یک انسان دیگری قرار بگیرد و ادامه حیات بدهد. اول از این که ما به وجدان خود این را می بینیم که چنین چیزی نیست و هر کس که به دنیا می آید با یک روح تازه و جدید و با روح طفولیت، بدون اینکه ذهنی داشته باشد به مرور زمان تشکیل ذهن می دهد. هیچ اطلاعاتی ندارد، هیچ چیزی نمی گوید. همانطور که قرآن فرمود: «و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیاً». خداوند شما را از شکم مادرتان خارج کرد درحالی که چیزی نمی دانستید. انسان رشدش از کودکی است. ما هم وقتی به وجدان خود نگاه می کنیم و به عقب برمی گردیدم می بینیم که ما هم دارای یک تجربه و خاطرات و شخصیتی که غیر از طفولیت کسب کردیم نیستیم و دلائل دیگر هم دارد.

در مورد خواب مغناطیسی و مصنوعی، اول اینکه از اعتبار این خواب جای سوال است. برای اینکه اگر کسی ادعا کرده که ما اینکار را کردیم و شده است. مثلاً یک نفر صدای او جوان شده و بعد پیرمرد شده یا پیرزن شده و این ثابت نمی شود. گفتیم اصل تناسخ به دلایل برهانی رد است. با این مسائل ادعا و یک تجربه ناقص قابل دفع نیست. مضافاً این خوابها، قابل تصرف است. اطلاعاتی که از طریق این خوابها داده می شود نمی تواند اعتماد کرد.

من بارها در جایی که این اطلاع را داده، حضور داشتم. دیدم اطلاع کاملاً غلط بوده. زیاد بوده اطلاعات غلط چه از گذشته چه از حال چه از خودش و چه از اطرافیان. ادعای آن طرف این هست که این همه چیز را می داند و همه چیز را می فهمد. وقتی به گذشته می رود اطلاعات درست می دهد. ولی اطلاعاتش غلط بوده و نمی شود به این اعتماد کرد. دوستان اگر خواستند کتابهای در این باره که ساده است و در این زمینه نوشته شده، از آقای قرائتی آقای ری شهری و بزرگان دیگر و شهید مطهری آقای مصباح شما می توانید درباره این موضوع کتابهای معاد مطالعه کنید.

در مورد ماه رجب سوال کردند؟ من دو توصیه می کنم به عزیزان که حتما کتاب فارسی المراقبات آقا میرزا ملکه ی تبریزی در مورد ماه رجب مطالعه کنند و یک برنامه ی متناسب با وقت و توان جسمی و روحی خود در طول ماه در بیاورند. یک برنامه درمورد عبادت، اذکار، از الان خودشان را برای 13،14 و15 ماه رجب که ایام اعتکام است، آماده کنند. آنهایی که می توانند به اعتکاف بروند و آنهایی که دسترسی به المراقبات ندارند به مفاتیح نگاه بکنند و از ماه استفاده بکنند. درباره ماه رجب در ماه های قبل مطالبی را خدمتتان عرض کردیم.

نظر اسلام در مورد درمان بیماری ها از راه های غیر طبیعی آن چگونه است؟ مثلاً حاج آقا نباتی یا انرژی درمانی از آقای علی اکبر؟

نمی شود گفت اینها راه درمان است. اگر منظورتان از راه های غیرطبیعی همین راه های پزشکی هست، بله درسته. خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت یک سری اسباب و علل قرار داده، اسباب و علل منحصر در یک چیز نیست. مثلا می خواهیمد رفت تشنگی از شما شود آب می توانید بخورید و هندوانه هم می توانید بخورید. آبمیوه هم می توانید بخورید. اینها می تواند برای شما رفع تشنگی کند. یک موقع انسان از اسباب و علل طبیعی استفاده می کند برای مداوای خودش. یک موقع انسان از اسباب و علل ماوراء طبیعی خودش استفاده می کند، مثل دعا، صدقه. استفاده از قدرت اولیاء خدا در این رابطه که برای انسان دعا کنند یا فرض کنید نیروهای خاصی برای درمان این قضیه داشته باشند،، این به کرّات در زمان معصومین و در زمان خود پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد از او وجود داشتند و اولیاء خدا از این کارها زیاد میکردند و کارهای درستی هم هست. ولی آنچه که مهم است این است که انسان در درمان، همیشه راههای معقول و منطقی خودش را باید طی کند. اینکه انتظار داشته باشد بلافاصله با مریض شدن با دعا خوب شود. نه نمی شود. چون دوا ، طبیب، اینها را خداوند قرار داده است و خارج از خواسته ی خداوند تبارک و تعالی نیست. این طور نیست اگر رفت نزد طبیب معالجه کرد، این خارج از خواست خداست. آنجا هم اگر خدا نخواست، مداوایی صورت نمی گیرد.

اولیای خدا هم اگر دعا کنند، با خدا نخواهد و اذن نداشته باشد، باز خوب شدنی نیست. به هر حال شفا «هو شافی» این هو را که اولش می آورند یعنی خدا فقط شفادهنده است. دوا، طبیب و دعای اولیای الهی و چیزهای دیگر همه وسیله هستند. وسائل خدایی هستند که گاهی وقتها به خواست خدا و اذن خدا اجازه دادند عملی کنند، گاهی وقتها اجازه نمی دهند که عمل بکنند. اذن وجود ندارد. بنابراین باید دقت کنیم که اسباب و علل سر جای خودش احترام بگذاریم و به رسمیت بشناسیم. ولی منحصر ندانیم آن اسباب علل در آنچه که ما می شناسیم. یعنی نگوییم اگر دکتر جواب کرد. یعنی دیگر تمام شد. یعنی همه ی اسباب و علل به دست خداست ،زمانی که اسباب و علل به روی ما بسته می شود ما نمی توانیم کاری انجام دهیم، یعنی از نظر پزشکی می گویند شخص مرده است، خوب شدنی نیست. تازه برای آدم مومن حقیقی، اول امیدواری است. چون از یک سری اسباب و علل طبیعی ناامید شده و حالا می خواهد به سمت مسبب الاسباب برود. باز سببها دست خداوند است. بنابراین نباید منحصر بدانیم ضمن اینکه آنها را به رسمیت می شناسیم، دعا و صدقه می دهیم. دعای اولیای خدا. آقای نباتی هم اسمش جناب آقای قنبری هستند. دعا می خوانند و مستجاب می شود. من هم دیدم کسانی بودند که مریض های بسیار حادی داشتند و خوب شدند. مردم نتیجه می گیرند که می روند صف های چند کیلیومتری می روند آنجا می بندند. از نفس ایشان استفاده می کنند.

ایشان برای خود بنده، حدود هشت بار دستورالعمل و دعا دادند و بنده هم خوب نشدم. اسباب علل طبیعی بر ما اثرنداشت. بعدها این نکته را فهمیدم که من نباید خوب شوم و بعضی وقتها خداوند تقدیر کرده یک نفر، یک بیماری را با خودش داشته باشد. یک شب خواب سیدالشهدا را دیدم خدمت ایشان عرض کردم بنده بیمار هستم 10 -12 سال درمان کردم ولی مداوا نشدم. دعای هیچ کس هم برای من اثری نداشت. فرمود ما این بیماری را برای شما هدیه دادیم نگه اش دارید. یعنی هیچ اسباب و عللی نمی خواهد اثر ندارد. تقدیر این است که این بیماری با شما باشد. آنها صلاح می دانند برای بندگان خودشان و نوکران خودشان ، یک موقع چیزهایی را مصلحت می دانند باید به شیرینی آنها را بپذیریم و شکایتی هم نکنیم. هیچ مانعی هم ندارد. به هر حال آن لباسی که آنها به تن ما می کنند، از همه لباس ها زیباتر بهتر و اندازه تر است. نباید فضولی در کارشان بکنیم. چون آنها را ما بیشتر از خود ما دوست دارند. مصلحت ما را بهتر از خود ما می دانند. بنابراین بعضی از دعاهای اولیای خدا در مورد بعضی ها مؤثر و در مورد بعضی ها مؤثر نیست. خوب تقدیر نیست. مثل داروهای پزشک که برای برخی مؤثر است و برای بعضی موثر نیست. این هیچ اشکالی ندارد. انرژی درمانی هم همین طور.

سوال بعدی: راههای غیرطبیعی خلاف رضای خدا مشخص است. آنچه که حرام است. خلاف رضای خداست. این ها را شما از مرجع تقلید بپرسیم که آیا این راه را برای درمان مان می رویم صلاح است یا نه؟ فقها همین طور نظر نمی دهند. فقها یک سلسله اصول کافی دارند، یک سلسله اطلاعات از متخصصین زمان می گیرند بعد فتوا یا حکم می دهند.

سوال دیگر: بحث مداومت است. می فرماید: یکی از چیزهایی که علما تکیه دارند بحث مداومت است. که می گویند یک عمل کمی را انتخاب نمایند و بر آن مداومت کنند. سوال این است زمانی که قلب ادبار دارد چگونه مداومت کنیم؟

ادبار قلب موقتی است. زمانی که قلب ادبار می کند ساعتی و لحظه ای انسان را می گیرد و رها می کند. اگر قرار باشد ادبار زیاد بماند این باعث مرگ قلبی می آورد. انسان باید برای درمان کند و از آن حالت ادبار در بیاید. زمانی که انسان اشتها به آب و غذا نداشته باشد. به محض اینکه به این حالت دچار بشود، به شدت کاهش وزن پیدا می کند. به دکتر که مراجعه می کنید از طریق طبیعی دکتر نگاه می کند که مشکل از کجاست یا بهر حال از تزریق سعی می کنند بدن را سرپا نگه دارند و آن تغذیه ادامه پیدا کند. ادبار نباید طولانی باشد .حالت های ادبار ممکن است در روز چند ساعت انسان را بگیرد و انسان باید به فکرش باشد تا درمان کند.

ادبار غیر از حالت خنثی است که نه حال این را دارد نه حال آن را. ادبار تنفر است. اگر قرار باشد تنفر و ادبار انسان ادامه پیدا کند دیگر مداومت امکان پذیر نیست. این مداومت برای کسانی است که توان نگهداری شوق قلبی، میل قلبی اش را در مدت دورانی که باید مداومت کنند، حداقل چهل روز را داشته باشند. بتوانند چهل روز میل قلبی را نگه دارند. آن سلامت را نگه دارند که حالت ادبار به سراغ شان نیاید. حالت ادبار تنفر است. تنفر به راحتی به سراغ کسی نمی آید. که در وجود او ریشه دارد نمی آید.

مثلاً شما چند نفرتان یادتان است از غذا متنفر شده باشید؟ شاید یکنفر در عمرش یکبار یادش بیاید از غذا بدش آمده باشد یا از پدر و مادر یا همسر. یا برادرتان. به اینجاها نمی رسد. شاید در طول عمر انسان یک مرتبه اتفاق بیفتد. وقتی ما می گوییم مداومت بر عمل، عمل را برای چه کسی انجام می دهیم، برای رسیدن به خدا ، برای رضای خدا، برای صحبت با خدا، خلوت با خدا، معنا ندارد برای یک نفر عبادت و انجام طاعت و اعمالی که او را به خدا نزدیک می کند، مورد تنفرش قرار بگیرد.

گاهی یک مریضی خاصی به سراغ انسان می آید که انسان احساس می کند از بعضی از عبادات یا بعضی از حالتها خوشش نمی آید. قلبش قفل کرده. این به ندرت پیش می آید و نباید خیلی بزرگ گرفت. اگر این حالت ادامه پیدا کرد معلوم است که قلب مریض است. باید درمان شود. والا معنا ندارد که انسان از دوست داشتن خداوند و اعمالی که او را به خداوند نزدیک می کند متنفر باشد.

5. چرا گوش دادن به نوارهای موسیقی حرام شده است؟ موسیقی با فتوای امام حرام نیست. ما یک غنا داریم و یک موسیقی، غنا، خواندن انسانها به نحوی که انسانها از حالت طبیعی بیرون بیاید و حالت لهو و لعب و عیاشی و حالت سبک سری بدهد. موسیقی، آلات است که صدا های موزون از خود خارج می کنند. امام سلام الله علیه. فتوای آنها این بود موسیقی آلات مشترک دارد بعضی از آلات موسیقی از آنها صداهایی در می آید که انسان را از حالت طبیعی در می آورد، از حالت توجه انسان به حقیقت و انسانیت در می آورد. از آن حالت جنینی درمی آورد و دچار یک غفلت، از خودبیگانگی می کند. که در آنجا انسان دچار حالتهایی می شود دچار پذیرش اعمال و رفتاری می شود، دچار روحیاتی می شود که فسادآور است. هر چیزی مثل شراب که انسان را از حالت طبیعی خارج می کند و غفلت بیاورد حرام است. موسیقی هم همین طور است.

مضافاً به اینکه خود موسیقی برای اعصاب ضرر دارد. بعضی از موسیقی آلات مشترکه است. که این آلات مشترکه طوری است که می شود نواهایی را نواخت به حالت لهو و لعب نرسد. می شود به حالتی نواخت که آن حالت را دارد. در کاربرد حلال اشکالی ندارد.قالب فقها فرمودند مسئله، مسئله شخصی هست. یک سطحی هست که آدم می فهمد و اگر همه انسان ها در آن سطح مشترک قرار بگیرند، حالت فسق و فجور است ولی برای بعضی ها نه. برای بعضی ها می تواند مضر و خطرناک است ولی برای بعضی ها این طور نیست. مبنا یکی حال خود انسان است، یکی تناسب آن صوت با مجالس فسق وفجور و لهو و لعب.

توضیحات بیشتر را اگر کسی خواست، در این زمینه کتاب داریم. خدمت عزیزان معرفی می کنیم. از نظر اثر روی سمپاتیک و پاراسمپاتیک، و ترشحاتی که در بدن هست، روی اعصاب و مسائل دیگر که مباحث پزشکی و موسیقی هست، که من معرفی می کنم خدمت تان تا مطالعاتی بفرمائید.

در موردجنسیت توضیح دادیم که جنسیت، مرد و زن بودن مربوط به کالبد و بدن و جنیه طبیعی و مادی و دنیایی انسان است. الروح که نفخه الهی است، و فطرت قبل از اینکه بخواهد به طبیعت بیاید و تعلق بگیرد به انسان که نه مرد است نه زن است. جنسیت ندارد. مثل خداوند تبارک و تعالی. «خلق الله تبارک و تعالی علی صورة» خداوند نه مرد است و نه زن است. بنابراین انسان این جوری است که حقیقت روحانی او نه زن است و نه مرد.

چون در کالبد بدنی و جنسی خاصی قرار می گیرد باید اگر بخواهد به آن حالت اولیه خودش برگردد و از طبیعت خارج شود و به آن کمالات وجودی خود برسد، باید به وظایف جنسی خودش عمل کند. اگر مرد است مرد و اگر زن است زن. اینها همه قیدهای طبیعی است که برای اینکه روح آزاد شود. بعضی ها در قید طبیعی زن و بعضی ها در قید طبیعی مرد قرار می گیرند باید به وظایف خود عمل کنند. در مورد ظرفیت روحی بعضی از افراد برخی از امور واجب و مستحب را انجام نمی دهند و می گویند من ظرفیتش را ندارم و کسب نمی کنم.

البته این حرف، حرف غلطی است. بخاطر اینکه انسانها با ظرفیت خدایی و نامحدود بوجود می آیند و کسی نمی تواند بگوید من ظرفیت کاری را ندارم. این محدود کردن خودمان است که در انسان شناسی اتفاق افتاده است که ما فکر می کنیم بعضی استعداد ریاضی دارد، یکی استعداد بنایی دارد، یا استعداد نانوایی دارد، استعدادش این جوری است. استعداد هنری ندارد و اصلا ذوق ندارد. این چنین نیست. استعداد به دست آوردنی است. باید شکوفا شود. در شرایطی خاصی قرار گیرد تا شکوفا شود. اگر شکوفا شد همه کس استعداد همه ی کارها را دارد. یک آدم خوب و متدین، خوش قلب و مهربان، استعداد دارد جنایتکارترین آدم شود یا فاسدترین آدم شود. یک آدم فاسد و جنایتکار، قصی القلب می تواند مهربان ترین آدم ها شود. بهترین انسانها شود. بنابراین این استعداد در همه وجود دارد. کسی نمی تواند بگوید من استعداد ندارم. استعداد واجب و مستحب داریم. استعداد اولیه هر کس سطح دارد. نمی گوییم. بلکه می گوییم سطح دارد. مثلا سطحش انقدر هست. گاهی اگر بخواهید در سطح اولیه با کسی برخورد بکنید، یک چیزی بهش بگویید و گوش بکند و عمل بکند، ممکن است الان ظرفیتش را نداشته باشد. نتواند زیربارش برود. سختش باشد. شما الان ظرفیت ندارید. مثلا به خانمی بگویند که حجاب را رعایت کنید و می خواهی بگویی حجابش را رعایت کند او عادت کرده بدحجابی را و از بدحجابی لذت برده و اگر بخواهی الان چنین حرف را بزنی، پذیرا نیست. زمانی که با نماز و خدا هیچ انسی ندارد، درک درستی ندارد، بخواهی بگویی پذیرا نیست از شما. اما وقتی بهش استعدادش را شکوفا می کنی، آگاهش می کنی. درواقع چکار کردی؟ به او ظرفیت دادی. وقتی ظرفیت دادی میبینی راحت می پذیرد. خیلی راحت نماز می خواند. خیلی راحت روزه می گیرد. جوانی که تا دیروز از خدا بدش می آمد، متنفر بود، حالا الان ساعت ها در شب و روز، به عبادت مشغول هست، روزه های مستحبی می‌گیرد. روزه های قضایش را می گیرد، نمازهای قضایش را می گیرد، قرآن می کند. چطور شده این همه استعداد دارد. همه ما این طور نبودیم. ما یک زمانی بوده که خیلی حال و حوصله این کارها را نداشتیم و بعدا پیدا کردیم. بنابراین انسان ظرفیت دارد و نباید بگذارد نفس اماره اش و نفسی که به او خیانت می کند، بگوید ظرفیت ندارد و فعلا این کاررا رها کند. الان آمادگی نداریم. آماده کسب کردنی است. انسان اگر به فکر برداشتن محدودیت از خودش نباشد، درست متولد نمی شود. هی بگوید من محدودم، ظرفیتم انقدر است، نمی توانم، آن وقت روزی که می خواهد متولد شود به عالم بی نهایت، نسبت به بی نهایت کم می آورد. نمی تواند بیاورد. چرا؟ چون خودش را محدود نگه داشت. مثل جنینی که در رحم مادر بگوید من دست بسازم بسم است. پا نمی خواهم. نمی شود. شرایط زیستی آخرت هم چشم، هم دست و هم پا و هم مغز و هم قلب .... می خواهد. باید آنجا تکمیل بروی. قرآن می فرماید در قیامت هیچ کس رستگار نمی شود مگر کسی که سالم بیایید. ما حداقل سلامت را باید تحصیل کنیم. نباید مریض برویم. نباید بیمار برویم. هیچ کس هم نمی تواند بهانه ظرفیت بیاورد و بگوید من ظرفیت ندارم و این گونه عمل نمی کنم. نه. آنچه که از واجبات و مستحبات یا چیزهای دیگر برای سلامتی قلب من لازم هست، باید بروم ظرفیت تحصیل کنم. البته برای اینکه انسان سالم متولد شود به بیش از انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات احتیاجی نیست. کراهات و مکروهات که می گویند انجام ندهید برای این است که در حرام نیافتیم و آلوده نشویم مثل اینکه شما کنار جاده که می روی، می بینی مثلا چهار متر جاده را چکار کردند؟ آسفالت کردند. بعد از چهار صد متر، نیم متر فضای خاکی گذاشتند بعد نرده زدند ،بعد از نرده فضا باز است. یعنی دره محض هم نیست همین طور. این ها حریمی است که شما به سمت دره نروید. چون اگر بروی تمام و تلف شدی. یک مقدار فاصله می گیرند.

مکروهات که می گویند انجام ندهید بخاطر این است که در محرومات و هلاکت و جهنم نیفتی. قبل از جهنم، شعله جهنم می آید که آنجا خطرناک است. قبل از خطر آژیر می کشند، و می گویند اینجا محدوده خطر هست. حرام یعنی چیزی که حریم دارد. برایش حریم گذاشتند و نباید وارد محدوده آن امر حرام شوید جایی که ممنوع است. مستحبات هم برای دفاع از واجبات است. یعنی اگر واجبات آسیب برسد مستحبات نمی گذارد. کسی که اهل مستحبات است یعنی واجباتش را انجام می دهد. کسی که بتواند به نفسش مستحبات را تحمیل کند، و مستحبات را انجام بدهد، این شخص قطعاً واجباتش را انجام می دهد. حال اگر ادباری یا کسالتی یا خستگی یا مشکلاتی آمد از سطح چی کم می کند؟ مستحبات کم می کند؛ ولی هرگز به اجباتش آسیبی نمی رسد. چون مستحبات حفاظ ها و مدافع های واجبات الهی هستند. بنابراین انسان با ترک مکروهات همیشه در محدوده می ماند و به خطر نمی افتد. با انجام مستحبات هم همیشه واجباتش حفظ شده است. یعنی آنچه لازم دارد در حرکت به سمت ابدیت، برای خودش دارد. مثل کسی می خواهد به مشهد برود با پانصد هزار تومان می تواند برود و بیاید با خانواده. ولی احتیاطاً 700 هزار تومان با خودش می برد. یعنی 500 هزار تومان را که لازم دارد را با خودش می برد. می رود سفر خوشی هم دارد و برمی گردد. یک 200 هز ار تومان اینجا چی دارد؟ اضافه دارد که اگر احتیاج شد مصرف کند. لازم شد، مصرف کند. این را فراموش نکنیم. بنابراین این بهانه ی خوبی نیست که ما بگوییم ما ظرفیت نداریم .باید ظرفیتها را بالا ببریم. حرکت به سمت ابدیت یک حرکت قانونمند است. به میل ما نیست که بگوییم اینجا را انجام می دهم و آنجا را انجام نمی دهم.

کسی که خنثی از دنیا می رود تکلیفش چیست؟ انسانهایی داریم که روح شان خنثی می رود. خنثی به این معناست است که گاهی شخص در مرحله گیاهی از دنیا برود که آن صفر است. روح ندارد. وقتی که روح دمیده شد و روح دار شد، و قوه تشکیل داد و متولد شد، به مرحله ی خیال و برزخ وارد شد آن اگر از دنیا رفت یک تکلیف هایی برای این جور انسان وجود دارد که در معاد توضیح دادیم.

عکسهایی که از امامان حقیقی است یا نه؟ گاهی وقتها الهاماتی می شود یا گاهی وقتها افراد در خواب چیزهایی را می بینند، که گاهی یک حدیثی داریم، گاهی وقت ها توضیحاتی نوشته می شود، که بزرگان درباره قیافه معصومین، بر طبق آنها یک عکس هایی کشیده می شود. امام فرمود که هیچ کدام از عکس ها را انتساب کامل به امامان ندهید ولی بی احترامی هم نکنید. انتساب کامل ندهید که حتما حضرت دقیقا همین شکلی بوده و این خود حضرت است. ولی انتساب هم ندهید.

والحمد لله رب العالمین.